نجات یوز می‌تواند رؤیا نباشد





نجات یوز می‌تواند رؤیا نباشد

۸ شهریور ۱۴۰۴، ۱۷:۲۷

در کشور بنین در منطقه‌ای فعالیت می‌کردم که گروه بوکوحرام تقریباً به‌صورت ماهانه به آن حمله می‌کرد و شرایط ناامنی ایجاد می‌شد. کل جریان حفاظت وابسته به تصمیمات ارتش بود؛ اگر ارتش تصمیم می‌گرفت، تمامی فعالیت‌های حفاظتی به‌طور کامل متوقف می‌شد. من تعداد زیادی از دوربین‌های تله‌‌ای و تله‌های زنده‌گیری را از دست دادم، دو دستگاه موتورسیکلت را نیز از دست دادم؛ زیرا به‌دلیل حملات بوکوحرام مجبور شدم پارک ملی پنجاری را برای همیشه ترک کنم. شاید حتی یک روز پیش از آن شرایط نیز باورم نمی‌شد که قرار است همه‌چیز رها شود و پروژه‌ام در همان نقطه متوقف شود. اما این اتفاق افتاد و پروژه‌ای که با وجود دستاوردهایی که داشت، می‌توانست نتایج به‌مراتب بهتری داشته باشد، برای همیشه نیمه‌تمام رها شد. در آن منطقه شرایط بسیار پیچیده بود. در تمام روزهای قبل می‌دانستم احتمال دارد هر لحظه چنین وضعیتی رخ دهد، اما تا آخرین روز، تا زمانی که ما را از پارک بیرون کردند، لحظه‌ای کارم را رها نکردم و با همه توان کوشیدم به نتیجه برسم.

شرایط کشور ما هم بالا و پایین‌های زیادی داشته، هرچند مثل امروز پیچیده نبوده است. در خاورمیانه اتفاقات زیادی می‌افتد و باید دید در این شرایط چه می‌شود کرد؟ مهم این است که رویکرد مدیران و کارشناسان این باشد که تا لحظه توقف کار، چقدر آن را درست انجام دهیم. نکته بسیار مثبتی که در آفریقا تجربه کردم، این بود که با وجود همه آن شرایط پیچیده، مدیران همواره تلاش می‌کردند راهکارهایی بیابند تا کار و پروژه متوقف نشود. بسیاری مواقع موفق می‌شدند و گاهی بخشی از کار از دست می‌رفت، اما کوشش خود را انجام می‌دادند. صادقانه بگویم، در شرایط کنونی ایران و مدیرانی که هم‌اکنون در سازمان حضور دارند، از رئیس سازمان گرفته تا معاونان و برخی مدیرکل‌هایی که در حوزه یوز فعالیت می‌کنند، دقیقاً آن خواست و حمیتی را که باید وجود داشته باشد، می‌بینم؛ در‌حالی‌که در بسیاری از سال‌های گذشته چنین چیزی کمتر دیده می‌شد. اکنون مدیران ما در وضعیتی هستند که واقعاً می‌خواهند برای نجات یوز اقدام کنند. اما پرسش اصلی این است که چرا به‌اندازه کافی موفق نیستیم؟

خواست مدیران بسیار مهم است و شاید بتوان گفت یکی از اصلی‌ترین فاکتورها محسوب می‌شود. داشتن مدیران درست و شایسته بسیار اهمیت دارد و اکنون تا حد زیادی این امر فراهم است. اما باید توجه کنیم که «سیستم» از مدیران مهم‌تر است، «ساختار» از مدیران مهم‌تر است. در یک ساختار، حتی اگر بهترین اجزا را در اختیار داشته باشید، اما نتوانید آنها را به‌درستی به‌کار بگیرید، سیستم شکست می‌خورد. به‌نظر من مدیران ما بیش از آنکه صرفاً به‌طور مستقیم برای نجات یوز تلاش کنند، باید در نقش تسهیلگر ظاهر شوند و ارتباط میان ذی‌نفعان حفاظت از یوز را سامان دهند. اجزایی که در این ساختار وجود دارد، از جمله کارشناسان و متخصصان داخلی سازمان، متخصصان و کارشناسان مستقل خارجی، سازمان‌های مردم‌نهاد و نهادها و ارگان‌های مختلفی که بر موفقیت و عدم موفقیت این پروژه اثر می‌گذارند، نیازمند این تسهیلگری هستند. این دقیقاً کار مدیران است؛ یعنی مدیران باید بخش عمده انرژی و زمان خود را بر این حوزه متمرکز کنند و بخش علمی و اجرایی کار را بیشتر به بخش خصوصی، کارشناسان، سازمان‌های مردم‌نهاد، افراد مستقل و حتی کارشناسان درون سیستم دولتی واگذار کنند و برای توانمندسازی، ارتقای مهارت‌ها و بهبود جایگاه آنان بکوشند. این تلاش صرفاً محدود به برگزاری دوره‌های آموزشی نیست. بسیاری مواقع همین که فضا برای حضور و نقش‌آفرینی متخصصان در تصمیم‌گیری‌ها و اجرا فراهم شود، خودبه‌خود منجر به توان‌افزایی می‌شود. سازمان‌های مردم‌نهاد در سراسر جهان با فضایی که دولت برایشان فراهم می‌کند رشد می‌کنند، نه صرفاً با تلاش فردی خودشان. زیرا اگر دولت اجازه ندهد کار انجام شود، هیچ‌کس به‌تنهایی نمی‌تواند رشد کند.

به‌نظر می‌رسد در این شرایط باید تا حدی ایدئال‌گرایی را کنار بگذاریم. اگر از زاویه ایدئال نگاه کنیم، با وجود همه تلاش‌هایی که برای حفاظت از یوز انجام شده، همچنان از روند انقراض عقب مانده‌ایم. اما این عقب‌ماندگی بر مبنای یک نگاه ایدئال شکل گرفته که در شرایط کشور، چه گذشته و چه اکنون، شاید چندان شدنی نبوده است. باید متناسب با وضعیت، امکانات و شرایط موجود فکر کنیم. اگر از این منظر نگاه کنیم، وضعیت ما آن‌چنان هم وخیم نیست؛ هرچند که برای بهبود نیازمند اصلاحات و تلاش‌های جدی هستیم.

اصل و نکته کلیدی همان تسهیلگری مدیران است، نه صرفاً اجرای تصمیمات تخصصی. اگر این تسهیلگری ایجاد شود، فضای مشارکت فراهم شود و همه ذی‌نفعان درگیر حفاظت از یوز شوند، می‌توان به نجات یوز از انقراض اندیشید. در این‌صورت، این هدف صرفاً یک رؤیا نخواهد بود، بلکه می‌توانیم گام‌به‌گام به آن نزدیک‌تر شویم.

بازگشت یوز

میاندشت؛ الگوی موفق حفاظت

بازگشت به ابتدای راه

لذت حفاظت، کمرنگ و کمرنگ‌تر شد

مشاهده تجربه تلخ انقراض

افول مشارکت مردم، مرگ یوز

 

 

 

 

 

 

 

 

 

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زندگی در تعلیق

زندگی در تعلیق