سرنوشت مبهم هویتی سبز، از سعیدآباد ورامین تا گود زنبورکخانه
داستان چنارستان تهران
۲ شهریور ۱۴۰۴، ۱۶:۱۸
پیشترها که کسی فکر نمیکرد بتوان درخت را برای سودآوری و جلوگیری از مزاحمتش در دیدهشدن مغازهها خشک کرد، کارشناسان میگفتند آفتزدگی و خشکشدن درختان بهواسطه اینکه «ریشه چنارها به قناتهای تهران رسیده و از بالا به پایین سرازیر میشوند، با ساختوسازهای سوداگرانه، مسیر قناتها مسدود و درختان در برخی نقاط بهمرور خشک شدهاند»، اما حالا مدتهاست که خشکیدن چنارها بهدلایلی مانند رفع مزاحمت از نمای مغازهها منطقیتر بهنظر میرسد؛ حتی اگر بهبهای پرداخت جریمههای چند صد میلیاردی باشد. حالا «عقیل بهرا»، معمار و پژوهشگر حوزه شهرسازی، در یادداشتی که در اختیار «پیام ما» گذاشته، از درختان چنار و جای خالی همیشگیشان در تهران میگوید.
دوست داشتم این روایت از چناری تنومند در سعیدآباد ورامین شروع شود؛ چناری سرسبز که در آن نوروز و اول بهار سرسبزتر و زیباتر هم شده بود. درختی که گفته میشود رئیس ایل قاجار که حالا مردی میانسال بود که بعد از نزدیک به نیمقرن تلاش و جنگهای خونین و سخت در سایهاش دستار همیشگی خود را درآورد و تاجی مسی بر سر نهاد و قول داد تا آنگاه که تمام ممالک ایران را تحت اختیار خود نیاورد، نام شاهی بر خود نگذارد و دست آخر درحالیکه آماده تحتفرمان درآوردن بخشی از گرجستان آن زمان در شهر «شوشی» بود، کشته شد و در تاریخ نامش به «آقا محمدخان قاجار»، مؤسس حکومت قاجار، مشهور شد. بههیچوجه شگفتآور نخواهد بود که یکی از شاهدان آن تاجگذاری هنوز زنده باشد، اگر بدانید که چنار این درخت زیبا و تنومند میتواند چقدر عمر کند.
شاید تهران هم این روایت را برای شروع دوست داشته باشد. چراکهنه، همهجا خود را به پایتخت جوان، متجدد و پایگاه نوزایی و دگردیسی و تحول این سرزمین کهن معرفی میکند و سعی دارد گذشتهاش را زیاد به رخ نکشد. اما چنارهایش چیز دیگری میگویند.
اگر تصور میکنید تهران پیشازاین نامی و وسعتی نداشته، میتوانم شما را به «گنسالس کلاویخو» ارجاع دهم که چهارصد سال قبل از این ماجرا و در قرن هشتم هجری در حال سفر از اسپانیا به بارگاه تیمور که آوازه فتوحات او اروپا را پر کرده بود، از تهران گذشت و در سفرنامهاش نوشت: «تهران محل بسیار پهناور و بر گرد آن دیواری سفت و جایگاهی خرم و فرحزا میباشد که در آن همه وسایل آسایش یافت میشود، اما آبوهوایی ناسالم دارد و در تابستان گرمای آن بسیار زیاد است.»
نزدیک به دو قرن بعد شاهطهماسب، پسر ارشد شاهاسماعیل و دومین پادشاه سلسله صفوی، به دو دلیل توجهی ویژه به تهران داشت. نخست بهخاطر باغات و درختان آن، که میشد در میان آن به استراحت و شکار پرداخت و دیگری بقاع متبرکه و امامزادههای این شهر که برای مردم و این حاکم شیعه، منزلت و احترامی خاص داشتند. از سوی دیگر، نگران این شهر بود؛ چراکه جلگه تهران بهسبب گستردگی و برخورداری از آب، سبزه، درخت و مزرعه، هدف مهاجمانی بود که بهدنبال تأمین آذوقه و علوفه بودند و میتوانستند از تهران بهعنوان پایگاهی برای حمله به قزوین، پایتخت آن زمان حکومت صفوی، استفاده کنند.
شاهطهماسب که در لشکرکشیهایش برای مقابله در برابر تهاجمات ازبکها گاه از تهران بهعنوان اردوگاه استفاده میکرد، بیتردید به اهمیت این شهر واقف بود. ازاینرو، وجود شهری محصور با برج و باروی استوار در این ناحیه از نظر او ضروری مینمود. در اینصورت، تهران بهصورت دژی درمیآمد که هم سپر دفاع از قزوین بود و هم انبار تدارکات برای لشکرکشی به مازندران و خراسان. پس به دستور او بارویی بزرگ بر گرد شهر کشیدند که منابع آب و درختان و برخی باغات آن را در بر میگرفت. این بارو ۱۱۴ برج به عدد سورههای قرآنکریم داشت که در هر برجی یک سوره از قرآن را نهاده بودند و بر گرد آن نیز خندقی حفر کرده و برای ورود به آن چهار دروازه ترتیب داده بودند.
اما هنوز تهران پایگاه حکومتی و محل استقرار حاکمان ایران نبود. یک قرن بعد «پیترو دلاواله»، سیاح ایتالیایی، بههمراه شاهعباس صفوی به نزدیکی تهران رسید. شاه که دل خوشی از این شهر نداشت و آبوهوای آن را پیشتر تجربه کرده بود، تمایلی به ورود به شهر نهچندان مشهور آن زمان نداشت. حتی دور از جان شما «به روح پدر هر کس که وارد این شهر شود لعنت فرستاده»؛ گویا مردم این شهر آنطورکه باید استقبال خوبی از او نداشتهاند. اما دلاواله با تمام این لعن و نفرینها به دیدن شهر میرود و در یکی از باغات آن ساکن میشود. او تهران را اینگونه توصیف میکند:
«تهران شهر بزرگی است که از قزوین وسیعتر است، ولی عده کمی در آن ساکن هستند، تمام این شهر از باغهای بسیار بزرگی پوشیده شده و همه رقم میوه در آن یافت میشود. تهران پایتخت ایالتی است که به همین نام معروف است و مقر خان میباشد. این شهر بر سر راه فیروزکوه واقع شده و خیابانهای آن از نهرهای پهن و باریک و کوتاه و طویلی که تعداد آنها فوقالعاده زیاد است و برای آبیاری باغات مورد استفاده قرار میگیرد. خیابانهای تهران پر از درخت چنار است که همه پربرگ و قطور و زیبا هستند و باید بگویم که در تمام مدت عمر خود هیچوقت تعداد به این زیادی چنارهای تنومند زیبا ندیدهام. تنه این درختان بهاندازهای قطور است که اگر دو مرد دست به دست یکدیگر بدهند، باز هم نمیتوانند یکی از آنان را در بغل بگیرند و من باید بهواقع تهران را شهر چنار بنامم.»
این شرح دلاواله از چنارهایی با عمر بیش از دویست سال آن هم به تعداد زیاد، خود نشانی از قدمت این شهر است و از پیوند دیرینه تاریخ این شهر با چنارها میگوید و البته که توصیفی است که من بسیار دوست دارم.
خوشحالم که هنوز میتوان از خیابانهایی از تهران نوشت که نهرهایی پرآب و چنارهایی تنومند دارند؛ چنارهایی که شاهد وقایع بسیاری در این شهر بودهاند.
اما اینکه چرا چنار در تهران اینقدر محبوب بوده، شاید به همین آبوهوای شهر برگردد. «ژان شاردن»، جهانگرد فرانسوی که او نیز در دوران صفویه به تهران سفر کرده بود، اینگونه میگوید:
«ایرانیان بر این باورند که وجود درختان چنار آنان را از مبتلا شدن به بیماری کشنده طاعون مصون میدارد. برای من حکایت کردهاند که خلیفه سلطان صدراعظم شاهصفی اول بارها به شاه گفته است از وقتی به دستور پدر تاجدار او در اصفهان و آبادیهای پیوسته به آن، درختان چنار بسیار نشاندهاند، پایتخت از بیماری خطرمند طاعون مصون مانده است.»
این باور درمانگری حضور درختان و توجه به همزیستی با طبیعت در سلامت، بسیار پیشتر از این، قابل رهگیری است. در روایتهای کهن آیینی ایرانی آمده آشیانه سیمرغ در بالای درختی در میان آب قرار داشت؛ درختی که ترجمه نام آن «درخت دورکننده غم» است و سیمرغ با همزیستی گیاه و آب و حیوان نیرویی درمانگر و خردورز یافت. اصلاً لازم نیست راه دوری برویم و چرا تا قله قاف، همین کلمه دارو از «دار» ریشه گرفته و بهمعنای درختی است که خاصیت درمانی دارد.
با پایتختشدن تهران و در دوران فتحعلیشاه، دومین پادشاه سلسله قاجار، رشد و توسعه تهران سرعت گرفت و دیگر تهران مرکز تحولات ایران بود. به همان نسبت هم باغات جدید در این شهر چه بهدست شاه و اطرافیانش و چه بهدست مردم احداث شدند، در حدی که «بارون فیودورکوف»، جهانگرد روس در آن روزها مینویسد:
«شهری که از هر سو بهوسیله کوهها و تپههای نسبتاً دور و نزدیک احاطه شده است، کاملاً در گودی قرار دارد؛ بهطوریکه اگر به هر طرف شهر روی آورید و بهاندازه پنج یا شش روستا دور شوید، خود را با اوج درختانی که در شهر روییده است، همسطح خواهید یافت.»
جمعیت شهر تهران در دوران ناصرالدینشاه بهقدری زیاد شد که لازم شد حصاری جدید پیرامون آن کشیده شود؛ وسعت شهر چندبرابر شد و لازم نیست اشاره کنم که این توسعه هم با محوریت باغها بود.
دیگر آوازه چنارهای تهران جهانی شده بود. «یاکوب ادوارد پولاک» که به دعوت امیرکبیر برای تدریس در دارالفنون به تهران دوره ناصری سفر کرده بود، نهتنها متوجه رشد سریع شهر بلکه رشد عجیب چنارهای تهران و تعجیل مردم برای باغسازی میشود:
«پیترو دلاواله تهران را شهر چنار مینامد. اما سلیقه جدید مردم بیشتر متوجه درختانی است که ارتفاع زیاد پیدا میکنند. درختی را که طبق قوانین طبیعی تکامل میخواهد شاخوبرگ خود را بهصورت افقی بگستراند، با بریدن تمام شاخههای آن، بهاستثنای یکی از کاکلهایش، وادار میکنند از طول به رشد خود ادامه دهد.
هنگامی که یک ایرانی باغ تازهای احداث میکند، درحالیکه زودگذری مالکیت را در مد نظر دارد، میکوشد هرچه زودتر درختان تناور سایهافکنی بپروراند و این کار با وجود تابستان گرم طولانی و ۹ ماه مدت رویش، کاری است که بهسهولت عملی میگردد؛ در مدت پنج تا شش سال -که در نظر ما مدت رشد فوقالعاده کوتاهی است- درختان یک باغ کاملاً رشد کرده و بالیدهاند. البته آبیاری مدام آن را هم نباید فراموش کرد؛ اما باید دانست با این کار گیاه را بدعادت میکنند، بهصورتیکه مقاومت طبیعی خود را از دست میدهد و بهمحض اینکه کمتر از مقدار معهود آب به آن برسد، خشک میشود. حال چون از اولین عواقب کمشدن نفوذ یک خانواده آنست که آب را بهروی املاک آنها میبندند، پس درنتیجه میبینیم که عمر این باغهای مصنوعی بیش از عمر مالکان آنها نمیپاید.»
دیگر همه بهدنبال کاشت چنار و فراهمآوردن باغ بودند. «دونالد ویلبر» که درباره باغهای ایرانی پژوهش کرده، مینویسد:
«شکل زیبای درخت چنار و سایهگستری آن سبب استقبال فراوان از کاشت آن در کاخها، باغهای سلطنتی، خانهها و سراهای بزرگان شده است و چهبسا، نهال و قلمه آن را از نقاطی دور بهسختی فراهم میآوردند.»
درختان سرسبز و سرکشیده این باغها علاوهبر تشخص برای ساکنین جدید پایتخت، مصالح مورد نیاز برای ساخت و توسعه شهر را نیز فراهم میکردند.
چنانچه «ارنست هولتسر» نیز که در آن همان زمان به تهران سفر کرده بود، در مورد این چنارها و چنارهایی که مورد احترام مردم هستند، مینویسد:
«شاخهها تا تاج درخت همهساله هرس میشوند که راست بزرگ شوند و سایه نیندازند. از این چوب باارزش برای ساختن پنجره، در، ستون و ابزار دیگر استفاده میشود. درختهای بسیار کهنی که شاخههای آنها هرس نمیشوند، بهشرط اینکه خوب نمو کرده باشند، مورد احترام و ستایش قرار میگیرند و آنها را با زیورآلات و لباس میآرایند. از همه بیشتر، این عادت دهقانانی است که به شهر میآیند و اشخاصی که میل دارند دعاهایشان برآورده شود.»
این احترام و ستایش به درختان ازجمله درخت چنار که به سرسبزی و طول عمر مشهور بود، باعث میشد در کنار اغلب مساجد قدیمی و امامزادهها و اماکن متبرکه شهر تهران، چنارهایی تاریخی به چشم بخورد.
از اشارات به این درختان پایتخت که اینبار منحصراً مربوط به یک درخت چنار آشنا بود، وصفی است که «مادام ژان دیولافوا» در سفرنامه خود از چنار امامزاده صالح تجریش دارد:
«در مسجد تجریش چنار عجیب و غریبی است که کمتر نظیر آن در دنیا پیدا میشود. قطر فوقالعاده آن را نمیتوان دقیقاً با رقم معین کرد، اما تقریباً محیط آن به ۱۵ متر میرسد و هر یک از شاخههای آن مانند تنه درختی کهنسال در بالای مسجد و اطراف، سر به آسمان کشیده است. این درخت عدهای زیاد را در سایه خود پناه میدهد. مؤمنان در زیر سایه آن نماز میخوانند. مکتبدار، اطفال را در آنجا جمع کرده و درس میدهد. قهوهچی سماور و استکان و لوازم خود را روی آن قرار داده است و سقا هم کوزههای پر از آب خود را در گوشهای از تنه آن گذارده است.»
توصیف جالبی است که میتواند تصویر نمادینی از تهران آن زمان برایمان بسازد. گویی تمام شهر از معلم و دانشآموز و فروشنده و سقّا، از زائر تا محلیها، همه و همه در زیر سایه یک درخت تنومند گرد آمده بودند و روزگار می گذراندند.
بعدتر در ابتدای دوره پهلوی باز هم نام سعدآباد با چنار پیوند خورد، اینبار اما روستایی در شمال تهران و منطقه شمیران، رضاشاه قصبهای با نام سعدآباد را که در شمال تجریش واقع شده بود، از دختر ناصرالدینشاه خرید و کاخ تابستانی خود را در آن بنا کرد. البته کاخ مرمر، کاخ زمستانیاش که آنهم در میان باغی تاریخی بنا شده بود، همچنان در خیابان سپه باقی ماند و ازآنجاکه شاه برای رفتن به شمال تهران باید از مسیرهای پر از پستیوبلندی عبور میکرد، تصمیم گرفت این دو کاخ را از طریق جادهای بهنام پهلوی بههم پیوند دهد.
«عبدالله مستوفی» در کتاب خاطراتش درباره ساختن جاده پهلوی در سال ۱۳۰۶ مینویسد: «روزی رضاشاه تصمیم میگیرد کاخ تابستانیاش را در سعدآباد یک جوری به کاخ زمستانیاش کاخ مرمر وصل کند. مهندس فردوسی، از مهندسان شهرداری که خیابانهای بسیاری را در تهران ساخته بود، را برای این کار انتخاب میکند. رضاشاه مهندس را سعدآباد آورده و گفته اینجا را سنگ بگذار، مهندس هم گذاشت. پایینتر رفتند باز گفت یک سنگ بگذار، گذاشت. همینطور میرفتند تا به قنات باغ فردوس رسیدند. آنجا دیگر شاه گفت: حالا همین را بگیر و برو تا تهران.»
بخش جنوبی خیابان اما پیشتر شکل گرفته بود؛ جاییکه چند باغ مهم دوران قاجار فضایشان را در اختیار عموم گذاشته بودند و خیابان که پیشتر عبارتی بود برای مسیر پردرخت میان باغ، دیگر تبدیل به مسیری عمومی و جایگزین نامهایی همچون گذر، کوچه و… شده بود. از ترکیب خیابانهای باغ انگوری، خیابان باغ امیریه، خیابان باغ جنت گلشن، کمکم خیابان امیریه و بعدتر خیابان پهلوی شکل گرفت. عبور از جاده پهلوی نیز سالها بعد برای مردم آزاد شد و خیابان پرچنار و طولانی پایتخت که امروز خیابان ولیعصر میخوانیمش، شکل گرفت.
ستون فقرات تهران مدرن، گسترش پایتخت بهسمت رشتهکوه البرز و باغات شمیران را سرعت بخشید و بسیاری از نهادهای مدرن پیرامون آن شکل گرفت.
اما داستان چنارهای پایتخت روی تاریکی هم داشت. بسیاری از چنارهای تاریخی در آتشسوزیها از بین رفتند. این آتشسوزی چنان محتمل بود که در ادبیات برآمدن آتش از چنار تمثیلی بود از رخدادن امری غریب و شگفت ولی ممکن، چیزی شبیه به دگردیسی، چه باور بر این بوده که هر هزار سال یکبار از چنار آتش میجهد: «کفن بر تن کند هر کرم پیله/ برآرد آتش از خود هر چناری».
و این بیت عطار مثلی شد که آتش چنار از خود چنار است، بهمعنای آنچه از بدی که به ما میرسد، نتیجه کارهای ما یا کسان ماست.
آتشسوزی چنارها گاه بهخاطر بیاحتیاطی مثلاً بهخاطر روشنکردن شمع پای آنها و گاه از روی عمد برای تعریض راهها و بهدستآوردن زمینها بود و نتیجه این شد که بسیاری از چنارهای تاریخی کهنسال شهر، امروزه یا مانند چنار امامزاده صالح تجریش از بین رفتهاند و یا همچون چنار امامزاده یحیی در عودلاجان داغی بر سینه دارند. حتی همان چنار تاریخی سعیدآباد پیشوای ورامین که داستان ما از آنجا شروع شد نیز اینروزها به چنار سوخته معروف است.
از چنارهای باغهای تاریخی همچون چنارهای کهن باغ فردوس تعداد کمی باقی مانده و شمار چنارهای خیابان ولیعصر در طمع سوداگران ساختوساز و رسیدگی نامناسب مسئولان شهری درحال کاهش است و از بسیاری چنارهای تاریخی شهر تنها نام یا تنهای رنجور باقی مانده است:
چنارهای گود زنبورکخانه، پاچنار، چنارهای شاهعباسی ارگ، چنار مسجد و چنار قنات جماران، چنار امامزاده اسماعیل چیذر، چنار رستمآباد، چنار باغ فیض، چنار مسجد دزاشیب در کوچه سیزده، چنار اوین، چنار دوشاخه سرآسیاب، چهلچنار تکیه بالون، هفتچنار بریانک، چندچنار سنگان، چنار هفتشاخه سوهانک، چنار سیزدهشاخه یکهباغ کن.
ای کاش فراموش نکنیم این چنارها نهتنها بخشی از آوازه و هویت شهر تهران و شاهد رویدادهای تاریخی و نشانی از قدمت سکونت در این سرزمین، بلکه پیامآوران سلامت برای این شهر هستند و زندگی در این دشت و آبوهوای آن تنها در سایه این چنارها ممکن است؛ چنانکه نظام گنجوی، حکیم فرهنگ فارسی، گفته: درختافکن بود کمزندگانی.
برچسب ها:
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
جانِ نحیفِ جهانهای جدیـــــد
اکنــــونِ جامعـه ما و امـکان روایـــــــــت
کودکان و جنگ
تجربه زیسته کودکان، بازنمایی رسانهای و مراقبتهای ضروری در روزهای جنگ
کودکـــــــــــان خط مقدم نیستند
شیراز، مکث تقویم در شهــــــر راز
دربارۀ ناصرالدینشاه ۱۳۰ سال پس از مرگش
پادشاهِ پُرحاشیه
تهـــــــران؛ خیسِ بیحاصل
ضرورت سیاستورزی بهجای خشونـــــــت
سیاستگذاری در برابر فرسایش اجتماعی
سلامت عمومی قربانی پنهان قطع اینترنت
وب گردی
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه
- درخواست برقراری دورکاری و تعطیلی پنجشنبه برای کادر غیرعملیاتی (پشتیبانی) درمان سازمان تأمین اجتماعی
- طریقه ی ساخت دستگاه واکس زن برقی
- خرید لوازم یدکی لودر فابریک
- حضور فعال شرکت کرچنر سولار گروپ ایرانیان در نمایشگاه بینالمللی انرژیهای تجدیدپذیر
- جدیدترین تغییرات قیمت ارزهای دیجیتال و تحلیل رفتار بازار جهانی
- موارد استفاده و کاربردهای فلز پلاتین بیشتر
بیشترین نظر کاربران
زمـانی بـرای نـزیستـن
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید