در عصر وانمود، واقعیت، قربانی است

کشف‌وشهود در پهپادهای پشه‌ای





کشف‌وشهود در پهپادهای پشه‌ای

۱۵ تیر ۱۴۰۴، ۱۹:۴۳

در خبرها آمده چین از یک پهپاد جاسوسی به‌اندازه‌ پشه، با قطر تنها ۰.۶ سانتی‌متر، رونمایی کرده است؛ پهپادی که برای مأموریت‌های پنهان‌کارانه طراحی شده و قادر است بی‌صدا در فضا حرکت کرده و از سوژه‌ها اطلاعات جمع‌آوری کند.

اما این خبر چیزی بیش از یک نوآوری نظامی است. آنچه به‌ظاهر ابزاری مینیاتوری برای جاسوسی است، در عمق خود نشانه‌ ظهور مرحله‌ای تازه از «واقعیت جنگی»‌ست؛ جایی که جنگ دیگر نه‌تنها با انفجار و آتش، بلکه با اشیایی ریز، نامرئی و وانمودکننده پیش می‌رود.

 

اشیای ناپیدا و بازتعریف مرز واقعیت

در سنت فلسفه‌ کلاسیک، ابزارها وسایلی بودند برای درک جهان یا دگرگونی آن. اما از اواخر قرن بیستم، با ظهور پست‌مدرنیسم و نظریه‌های نشانه‌شناسی، اشیا دیگر فقط ابژه نبودند؛ آنها تبدیل به «دال‌هایی» شدند که معانی را می‌سازند، فضاها را بازتعریف می‌کنند و حتی خود واقعیت را تولید می‌کنند.

بودریار در نظام اشیا و وانموده‌ها و وانمودن، از جهشی می‌گوید که در آن اشیا، واقعیت را شبیه‌سازی می‌کنند و نه بازنمایی. پهپاد پشه‌ای نیز از همین سنخ است: چیزی که دیدنی نیست، اما قادر است دیدن را بدل به قدرت کند؛ قدرتی در پوشش «نامرئی بودن». این شیء دیگر در خدمت بازنمایی نیست، بلکه خود خالق صحنه‌ امنیت و تهدید است.

 

از ابزار جنگی تا بدن شبیه‌سازی‌شده

از منظر تحلیل تکنولوژیک، این پهپاد مینیاتوری واجد دو کیفیت اساسی‌ست:

۱. بی‌صدایی و نامرئی‌بودن،

۲. ورود به فضاهای بدن‌مند و خصوصی.

در جنگ‌های کلاسیک، قدرت در دیدن و هدف‌گرفتن بود؛ اما در جنگ اشیای شبیه‌ساز، قدرت در ندیده‌شدن، در «حضور بدون حضور» است.

پشه‌پهپاد، از درز پنجره وارد می‌شود، بی‌صدا، بی‌رد. دیگر توپ و تانک نیست که نشانه‌ جنگ باشد، بلکه حشره‌ای میکروسکوپی‌ست که ممکن است هم‌اکنون روی پوست تو نشسته باشد.

در اینجا بدن انسان نیز دوباره تعریف می‌شود: بدنی که اکنون بخشی از صحنه‌ جنگ است، نه با گلوله، بلکه با نفوذ بی‌صدا. به تعبیر مرلو-پونتی، بدن در تعامل با فضا معنا می‌یابد، اما در این فضا، بدن دیگر نه‌فقط «فاعل»، که «محل نفوذ» است.

 

فناوری، وانمود و قدرت دیدبانی

در نظام رسانه‌ای امروز، قدرت صرفاً با حمله یا نفوذ تعریف نمی‌شود. در نظام‌های اطلاعاتی، «رؤیت» خود یک کنش نظامی است. پهپاد پشه‌ای، دیدبانی را بدل به یک حضور فانتوم‌وار می‌کند.

بودریار می‌گوید در عصر وانمود، اصل و بدل دیگر از هم تمییز داده نمی‌شوند. جنگ در چنین شرایطی، دیگر یک رویداد نیست، بلکه یک وانمود مستمر است:

وانمود پیروزی، وانمود حضور، وانمود قدرت.

در اینجا، تکنولوژی‌های ریزمقیاس (نانو، میکرو، واقعیت افزوده، بینایی ماشین) قدرت را نه در اعلان جنگ، بلکه در «بازنویسی واقعیت» قرار می‌دهند.

 

اشیای ریز و زیبایی‌شناسی بقا

از منظر زیبایی‌شناسی جنگ، ما همواره به تصویرهای بزرگ خو کرده‌ایم: تانک، انفجار، آوار. اما اکنون، اشیایی ریز و ناپیدا حامل زیبایی‌شناسی جدیدی از جنگ‌اند؛ زیبایی‌شناسی‌ای که در تقابل با «بقا» تعریف می‌شود، نه مرگ. پهپاد پشه‌ای نه برای کشتن، بلکه برای دیدن است؛ برای ثبت، برای تولید تصویر؛ تصویری که بعدها ممکن است مبنای تصمیم‌های بزرگ سیاسی، اقتصادی یا نظامی شود. در این معنا، جنگ نه‌فقط در میدان، که در صحنه‌ دیدن رخ می‌دهد.

 

«جنگ به‌اندازه‌ پشه»

آیا ممکن است در آینده‌ای نه‌چندان دور، صحنه‌ جنگ دیگر اصلاً صدایی نداشته باشد؟ آیا ممکن است کشوری را اشغال کنند، بدون حتی انفجار؟ بدون تانک؟ تنها با یک دسته‌ نامرئی از پشه‌پهپادهایی که به درون خانه‌ها، موبایل‌ها، بدن‌ها و حافظه‌ها نفوذ می‌کنند؟ شاید.

آنچه مسلم است، این است که «اشیا» دیگر نه ابزاری بی‌طرف، بلکه بازیگرانی فعال‌اند؛ نه در حاشیه که در مرکز واقعیت ما. همان‌طورکه بودریار هشدار می‌دهد: «در عصر وانمود، واقعیت، قربانی نخست است.»

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زندگی در تعلیق

زندگی در تعلیق