امید برای بازگشت
۳۱ خرداد ۱۴۰۴، ۲۰:۵۹
«خانم اگر ساعت چهار میآمدی، بلیت بود.» ساعت پنج بعدازظهر بود. همان روز یکشنبه (۲۵ خرداد) ملعون که اکثر پایتختنشینان زندگی و جانشان را در کوله و چمدانی در دستشان گرفتند و بهسوی مقصدی شاید امنتر، «خانه» را رها کردند. دوستم هاجوواج به انبوه جمعیتی نگاه میکرد که روی هم در ترمینال تلنبار شده بودند. در همان ترمینالی که رانندهها بهمحض ورود میخواستند بلیتی بهسوی هرجایی به تو بفروشند، حالا به مسافرانی که نامشان «آواره» و «جنگزده» شده بود، نگاه نمیکردند. «نفری سه میلیون تومان به اصفهان»؛ این عددی بود که یکی از رانندههای سواری گفته بود. احتمالاً بی آنکه بداند سه میلیون چقدر عدد بزرگی است و مردم چقدر ناچار. «همه آمده بودند که فقط یک بلیت بهسمت هر جایی که شده، پیدا کنند» و دوستم پای تلفن «همه» را جوری ادا کرد که انگار روی آن سه تشدید محکم گذاشته باشد.
همان روزها بود که در یکی از گروهها یک نفر نوشت خالهاش از تهران تا یزد ۳۰ میلیون داده است. یکی دیگر در تأیید وخیمبودن اوضاع گفت که دیده است دختری از تهران تا مقصدی دیگر ۵۰ میلیون پرداخت کرده. باز هم احتمالاً راننده فرصت را غنیمت شمرده و منفعت را در «ناچاری» دیده بود.
روز یکشنبهصبح خواهرم بیدارم کرد و گفت از تهران خارج شویم. شب قبلش خانه خودم را رها کرده بودم و آنجا خوابیده بودم. چند ثانیه سرجایم نشستم و فکر کردم «اگر بازنگردیم چه؟» و چند دقیقه بعدتر خودم را در خانهام پیدا کردم که داشتم زندگیام را در یک ساک دستی جا میدادم. با خواهرم، همسرش و گربهشان سه ساعت بعد به مقصدمان رسیده بودیم. بعدازظهر همان روز بود که سیل خبرها روانه شد؛ جادههای خروجی تهران مسدود شدند، صدای انفجار در نقاط مختلف تهران شنیده شد، عدهای نمیدانستند با حیوانات خانگیشان چه کنند و… . بارها با خودمان گفتیم چقدر خوششانس بودیم قبل از شلوغیها پایمان را از تهران بیرون گذاشتیم و هر بار آنقدر از این «خوششانس» بودن عذابوجدان سراغم آمد که دلم میخواست کاش این کلمه وجود نداشت. تلفن را برمیداشتم و دیوانهوار شماره دوستانم را میگرفتم که هر کدام کجایند و چه میکنند. «کاش همهمان زیر یک سقف بودیم» و میدانستم چقدر غیرممکن است، اما دلم میخواست باور کنم که کنار هستیم.
روزهای بعد واقعیتهای بیشتری خورد توی صورتمان. آب آشامیدنی ۱۹لیتری که پیشتر نزدیک به ۸۰ هزار تومان میخریدیم، سه برابر شده بود. نانواییها یا صفهای شلوغی داشتند یا نان نبود. برای خرید برخی کالاها باید عدد بیشتری از قیمت روی کالا را میپرداختی و… . هرچند که روزهای بعدتر مسئولانی گفتند نانواییهای شبانهروزی فعالیت خود را آغاز میکنند و کالاهای اساسی تأمین میشود.
اما من، امید و مهربانی را میان اینهمه آشوب دیدم. پیش از قطعی اینترنت، عدهای در اینستاگرام اعلام کردند داوطلبانه مردم را از تهران خارج میکنند؛ با ماشینهای شخصی و بدون دریافت هیچ مبلغی. کسانی را دیدم که داوطلب شدهاند به حیوانات خانگی افراد که بهناچار در خانه گذاشتهاند، سر بزنند. کسانی را دیدم که گفتهاند میخواهند سراغ سالمندانی بروند که در خانه تنها ماندهاند.
دوستم همان روز یکشنبه ناچار شد به عوارضی قم برود بلکه اتوبوسی پیدا کند. ساعت ۱۱ شب یک اتوبوس پیدا شد. رانندهای که تا راهروی اتوبوس و صندوق آدم چپانده بود تا ببرد اصفهان، ۳۰۰ هزار تومان هم گرفته بود. احتمالاً هم میدانست ۳۰۰ هزار تومان پول کمی است و هم اینکه مردم چقدر ناچارند. فکر کردم انگار که دستهایی بههم گره میخوردند تا سدی شوند مقابل دیو پلید جنگ و بدطینتی؛ آنها که امید و منفعت را در آوارگی مردم نیافتند.
حالا روز دهم جنگ است. دارم تجسمکردن یک روشنایی را برای خودم تمرین میکنم. «ما بازمیگردیم». میخواهم باور کنم که «خوششانس» بودن در این است که ما دوباره زیر یک سقف جمع شویم، به زندگی عادیمان بازگردیم و بار بعدی دستهایمان برای بازگشت به خانه بههم حلقه بخورد. میخواهم باور کنم که خیلی زود اتفاق میافتد؛ دیگر هیچکس یکشبه خانهاش را ترک نمیکند، بچهها نمیترسند، کسی از ترککردن حیوان خانگیاش گریه نمیکند و این آسمان را دوباره باهم قسمت میکنیم.
برچسب ها:
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
جانِ نحیفِ جهانهای جدیـــــد
اکنــــونِ جامعـه ما و امـکان روایـــــــــت
کودکان و جنگ
تجربه زیسته کودکان، بازنمایی رسانهای و مراقبتهای ضروری در روزهای جنگ
کودکـــــــــــان خط مقدم نیستند
پسماندهایی که هنـــــوز میجنگند
کارشناسان نسبت به پیامد تخریبی و آلودگی پایدار پسماندهای جنگی در منابع آبوخاک هشدار دادند
شبیخون نخالههای جنگی
«پیام ما» تأثیر جنگ بر شرایط کارگران خوزستان را بررسی میکند
کارگران خوزستان قربانیان سیاهی جنگ
بیش از ۵۰ موزه در فهرست آسیبهای جنگ اخیر
شیراز، مکث تقویم در شهــــــر راز
انتقال و درک مفاهیم در کلاسهای غیرحضوری دانشگاهها مختل شده است
استاد و دانشجو، بازنده آموزش آنلاین
وب گردی
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه
- درخواست برقراری دورکاری و تعطیلی پنجشنبه برای کادر غیرعملیاتی (پشتیبانی) درمان سازمان تأمین اجتماعی
- طریقه ی ساخت دستگاه واکس زن برقی
- خرید لوازم یدکی لودر فابریک
- حضور فعال شرکت کرچنر سولار گروپ ایرانیان در نمایشگاه بینالمللی انرژیهای تجدیدپذیر
- جدیدترین تغییرات قیمت ارزهای دیجیتال و تحلیل رفتار بازار جهانی
- موارد استفاده و کاربردهای فلز پلاتین بیشتر
بیشترین نظر کاربران
گوگل، تو دلت برای ما تنگ نشده؟
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید