درباره «سباستیائو سالگادو»، عکاس طبیعت و رنج که جهان را ترک کرد

مرگ تصویرگر زندگی

سالگادو با ثبت تصاویری از طبیعت و بشریت به‌‌عنوان یکی از مهمترین عکاسان مستند دوران خود شناخته می‌شود





مرگ تصویرگر زندگی

۳ خرداد ۱۴۰۴، ۱۹:۳۱

در دل جنگل‌های آمازون، جایی که نور از لابه‌لای شاخ‌وبرگ‌ها عبور می‌کند، در میان دود و آتش چاه‌های نفتِ شعله‌ور در کویت، در معادن طلای فروپاشیده برزیل و در چهره‌ فرسوده‌ مهاجران بی‌نام، لنز دوربین مردی آرام، روایتگر جهانی پرهیاهو بود. «سباستیائو سالگادو»، عکاسی بود که اقتصاد را رها کرد و دوربین را در دست گرفت تا درد طبیعت و انسان‌ها را با عکس‌های سیاه‌وسفیدش تصویر کند. او بارها مرز بین هنر و حقیقت را جابه‌جا کرد. حالا سالگادو رفته، سرطان خون جانش را در ۸۱سالگی گرفته است، اما رد قدم‌هایش در جهانی که سفر کرد تا ابد ماندگار می‌ماند.

درباره خودش گفته بود «من جهان را عکاسی کردم» و بیانیه خانواده‌اش او را مبارزی «خستگی‌ناپذیر» برای جهانی عادلانه‌تر، انسانی‌تر و زیست‌محورتر توصیف کرده‌ است. اما اقبال ناخوشایندش آنجا بود که در میان همین سفرها در سال ۲۰۱۰ و در جریان کار بر روی پروژه‌ای در اندونزی به نوع خاصی از مالاریا مبتلا شد. ۱۵ سال بعد، عوارض این بیماری به سرطان خون شدید منجر شد که درنهایت در پاریس جانش را گرفت.

مؤسسه تِرا، یک سازمان غیرانتفاعی محیط‌زیستی که توسط سالگادو و همسرش لیلیا وانیک سالگادو تأسیس شده، در بیانیه‌ای درباره این عکاس برزیلی گفته است: «او بیش از آنکه یکی از بهترین عکاسان زمانه‌مان باشد، با لنز دوربینش جهان و تناقضاتش را نمایان کرد.»

فوریه ۱۹۴۴ متولد شد و تنها پسر خانواده‌ای دامدار بود و هفت خواهر داشت. اقتصاد خواند و زمانی که برای بانک جهانی کار می‌کرد به آفریقا سفر می‌کرد. همانجا به عکاسی علاقه‌مند شد. در سال ۱۹۶۹، در دوران دیکتاتوری نظامی برزیل، به فرانسه مهاجرت و فعالیت حرفه‌ای خود در زمینه عکاسی را از سال ۱۹۷۳ در پاریس آغاز کرد. در این سال که به‌عنوان عکاس آزاد کارش را آغاز کرد، به‌سرعت به یکی از چهره‌های مطرح در آژانس معتبر «مگنوم» بدل شد. اما درنهایت سال ۱۹۹۴ بود که این آژانس را ترک و با همسرش آژانس شخصی خود را بنیان‌گذاری کرد.

 

ثبت جهان پرآشوب
سالگادو بیشتر با عکس‌های سیاه‌وسفید خود شناخته شد و شهرتی جهانی به‌دست آورد. او با سفر به نقاط دوردست جهان، از جوامع فقیر و آسیب‌پذیر عکس می‌گرفت و در طول فعالیتش در بیش از ۱۲۰ کشور کار کرد.

او علاقه خاصی به ثبت وضعیت کارگران و مهاجران داشت. برخی از مشهورترین تصاویرش در سال ۱۹۸۶ از معدن طلای برزیل ثبت شدند؛ عکس‌هایی که به گودال جهنم معروف‌ هستند و به صحنه‌ای از دوزخ دانته تشبیه شده‌اند. سالگادو زمانی این عکس‌ها را ثبت کرد که هزاران کشاورز کارشان را در مزارع مناطق شمال و شمال‌غرب برزیل رها کردند و به امید درآمد بیشتر راهی معادن طلا شدند. مجموعه تصویری که درنهایت روی جلد مجله نیویورک‌تایمز منتشر شد و شهرتش را به‌عنوان یکی از ستاره‌های عکاسی زمانه‌اش تثبیت کرد.

در دهه ۱۹۸۰ او با مجموعه‌ای از تصاویر قحطی در اتیوپی، جهانیان را تحت‌تأثیر قرار داد. او همچنین به موزامبیک رفت و از جنگ‌های داخلی عکاسی کرد.

در سال ۱۹۹۱ مجموعه عکسی دیگر ثبت کرد که در تاریخ ماندگار شد. سالگادو درباره آن روزها گفته بود: «همه‌چیز و همه‌کس سیاه شده بودند و بوی بسیار بدی همه‌جا را فرا گرفته بود.» سالگادو که به‌طور مخفیانه و در پوشش نیروهای نظامی آمریکایی وارد کویت شده بود، موفق شد تصاویری تکان‌دهنده از شرایط دشوار و باورنکردنی عملیات مهار آتش در چاه‌های نفت این کشور ثبت کند. او از کارگرانی که در حال مهار آتش‌سوزی چاه‌های نفتی بودند و آتش‌هایی که برافروخته شده بود عکاسی کرد؛ فاجعه‌ای محیط‌زیستی که به‌عنوان نمادی از عقب‌نشینی پرتنش عراق از کویت از آن یاد می‌شود.

یکی دیگر از جنبه‌های متفاوت و مهم آثار او مستندسازی طبیعت و مردمان جنگل آمازون برای دهه‌هاست. او به مناطق مختلف آمازون سفر کرد تا برای کتابش تصاویری از جنگل، رودخانه‌ها و کوه‌های این منطقه را ثبت کند. سالگادو دراین‌باره گفته بود: «برای من اینجا آخرین مرز است؛ جهانی رازآلود و مستقل که قدرت بی‌کران طبیعت در آن، بیش از هر جای دیگر روی زمین احساس می‌شود.»

او آمازون را «بزرگترین آزمایشگاه طبیعی روی کره زمین» می‌خواند. در تمام عمر حامی بومیان آمازون بود و زندگی روزمره حدود ۱۲ قبیله پراکنده در دل این جنگل را به تصویر کشید؛ از سفرهای شکار و ماهیگیری گرفته تا رقص‌ها و آیین‌های سنتی.

سالگادو همچنین تصاویری از حیات‌وحش به ثبت رساند که نشان‌دهنده جهان‌بینی او درباره نسبت صلح و طبیعت است. از شاخص‌ترین عکس‌های او عکسی از دست یک ایگوانا در جزیره «گالاپاگوس» است. سالگادو درباره این اثر اینگونه توضیح داده که هنگام ثبت این عکس چطور متوجه شباهت آدمی با این موجود شده است: «زمانی که از ایگوانا عکس گرفتم متوجه این شباهت شدم. وقتی عکس را گرفتم متوجه شدم دست این حیوان دقیقاً شبیه دست مردی جنگجو از قرون وسطاست که زره پوشیده است. با نگاه کردن به عکس تصور کردم آن ایگوانا یکی از بستگان و خویشاوندان من است.»

سالگادو درباره عکاسی از طبیعت می‌گفت من به‌دنبال سوژه‌ها و عناصر بکر روی سیاره زمین بودم: «همین هدف مرا به یکی از دوستداران محیط‌زیست تبدیل کرد.»

بااین‌حال و با تمام این تجربیات در طول سالیان دراز، سوژه‌ای زندگی او را تکان داد که به افسردگی‌اش منجر شد. او در میان خاطراتش از نسل‌کشی رواندا یاد کرده و در مصاحبه‌ای گفته بود: «آنچه در رواندا دیدم، آنقدر خشونت‌آمیز بود که بر روحیه‌ام تأثیر گذاشت. احساس افسردگی می‌کردم و می‌دانستم که سالم نیستم. با ادامه‌یافتن این احساس به ملاقات یکی از دوستانم رفتم که پزشک بود. دوستم وقتی مرا معاینه کرد گفت باید از عکاسی دست برداری.»

حرف‌های دوست پزشکش را جدی گرفت، به برزیل برگشت و تصمیم گرفت عکاسی را رها کند: «اما خب اینطور نشد و من همچنان عکاسی می‌کنم و در شغلم باقی مانده‌ام؛ و نمرده‌ام!»

 

روایت عکس‌ها در یک فیلم
سال ۲۰۱۴ مستندی از «ویم وندرس» با همکاری پسر سالگادو، ژولیانو ریوئیرو سالگادو اکران شد. فیلم «نمک زمین» به زندگی و آثار این عکاس می‌‌پردازد و پرتر‌ه‌ای واضح از او را ترسیم می‌کند.

روایت فیلم چندان پایبند به ترتیب زمانی وقایع نیست. در ابتدا عکس‌های مشهور سالگادو از معدنچیان را می‌بینیم و سپس داستان به گذشته بازمی‌گردد و ماجرای مهاجرت سالگادو را روایت می‌کند. در ادامه، به‌تدریج به پروژه‌های بزرگ او پرداخته می‌شود.

سالگادو درباره ساخت این مستند در گفت‌وگو با نیویورک‌تایمز گفته بود حوالی سال ۲۰۰۹، ویم وندرس به خانه‌اش آمد و عکس‌هایی از پروژه‌ای را نشانش داد: «به او گفتم: «این پروژه‌ای است که اکنون دارم رویش کار می‌کنم.» یک اسلاید شو ساختم، کنفرانس‌هایی داشتم، مقداری موسیقی به آن اضافه کردم. هیچ‌چیزی از سینما نمی‌دانستم، اما پرسیدم: آیا راهی هست که از این، فیلمی ساخته شود؟ واقعاً می‌خواستم که آن عکس‌ها به‌طریقی وارد آن دنیا بشوند.»

بااین‌حال، پس از اکران این مستند در مصاحبه‌ای با نیویورک‌تایمز گفته بود دیگر قصد ندارد دوباره وارد عرصه‌ سینما شود: «فیلمسازان در سیاره‌ای سیر می‌کنند که کاملاً با عکاسی متفاوت است. ما عکاسان خودانگیخته هستیم، وقتی چیزی رخ می‌دهد، آنجاییم. عکاسی به بخشی از آن پدیده تبدیل می‌شود. شما مجبورید که کارتان را در کسری از ثانیه انجام دهید، درون خودِ حادثه قرار دارید. اما وقتی دست‌اندرکاران ساخت فیلم همراه‌تان هستند، کار بسیار آهسته پیش می‌رود! و خیلی زمان و انرژی می‌گیرد، چراکه شما کارهایی را بارها و بارها تکرار می‌کنید.»

 

جنگل‌کاری در زمین‌های ویران
فعالیت‌های محیط‌زیستی سالگادو به ثبت تصاویر ختم نشد. « زمین مثل من مریض بود. همه‌چیز نابود شده بود و تنها ۰.۵ درصد آن را درخت پوشش می‌داد، بعد ایده‌ای شگفت‌آور برای نجات دوباره جنگل به ذهن همسر من رسید…» این شروع ماجرای سالگادو و همسرش برای نجات حیات زمین در بخش بزرگی از برزیل بود.

سالگادو و همسرش از سال ۱۹۹۸ مشغول فعالیت‌هایی برای بهبود وضعیت محیط‌زیست بودند. آنها در همان زمان، در مزرعه‌ای متروکه در ایالت میناس گرایس برزیل، مرکزی تأسیس کردند که به خدمت به محیط‌زیست اختصاص داشت. سالگادو و همسرش در آن دوره تلاش‌های زیادی برای احیای جنگل‌های منطقه زندگی‌شان انجام دادند و میلیون‌ها درخت کاشتند. آنها همچنین فناوری‌هایی را برای بازسازی زمین‌های ویران‌شده بر اثر جنگل‌زدایی توسعه دادند.

پروژه‌ای که سالگادو درباره آن می‌گفت: «ما تبدیل به آدم و حوا شدیم.»

سالگادو با نگاه نافذ و چشمان آبی پررنگش و گفتار پرانرژی‌اش، در میان همکاران خود به‌عنوان مدافعی جدی برای مستندسازی شرایط انسانی شناخته می‌شد. می‌گفت «عکاسی زندگی من است». همان‌طورکه «استیو مک‌کوری»، عکاس مشهور آمریکایی، درباره او نوشته است: «بینش و انسان‌دوستی سالگادو، اثری ماندگار بر دنیای عکاسی برجای گذاشت.»

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *