اراذل و اوباش و امنیت عمومی





اراذل و اوباش و امنیت عمومی

۲ خرداد ۱۴۰۴، ۲۰:۳۱

در نظریه‌های جامعه‌شناسی و علوم سیاسی، توجه به نیروی اجتماعی موسوم به «اراذل و اوباش» به‌طور کلی محدود بوده است. این کم‌توجهی دلایل متعددی دارد. نخست، این گروه در جوامع متعارف (که در باتلاق ناامنی و فروپاشی غرق نشده‌اند) لایه‌ای نسبتاً نازک از جمعیت را تشکیل می‌دهند. دوم، برخلاف دیگر نیروهای اجتماعی مانند طبقه متوسط، کارگران یا روشنفکران، اراذل و اوباش فاقد ایدئولوژی یا نرم‌افزار فکری منسجم هستند. سوم، این گروه از سوی سایر نیروهای اجتماعی به‌عنوان تهدیدی بالقوه و در بهترین حالت، متحدی موقت و بسیار خطرناک تلقی می‌شوند.
در ادبیات جامعه‌شناسی، مطالعات تاریخی و سیاسی، اراذل و اوباش بخشی از قشری هستند که کارل مارکس آنها را «لمپن پرولتاریا» یا «طبقه فاقد طبقه» نامید. مارکس این مفهوم را در کتاب هجدهم «برومر لوئی بناپارت» با اشاره به گروه‌هایی مانند «سان‌کولوت‌ها» (دامن‌کوتاه‌ها) در انقلاب فرانسه معرفی کرد. این گروه طیف گسترده‌ای از افراد را دربرمی‌گیرد: از مردان خشن و بیکار که از طریق تهدید، ارعاب و باج‌گیری امرار معاش می‌کنند تا روسپیان، گدایان، فروشندگان غیرقانونی مواد مخدر، قاچاقچیان، مال‌خران و سارقان. به تعبیر استیون لویت و استیون دابنر در کتاب «فریکونومیکس»، این افراد حول «اقتصاد ناهنجاری‌های پنهان اجتماعی» سامان یافته‌اند. آنها خدماتی غیرقانونی ارائه می‌دهند، از جمله ارعاب و تهدید رقبا یا دشمنان، قتل‌های سفارشی، یا تأمین حفاظت برای مشتریان غیرقانونی مانند قاچاقچیان، فروشندگان مواد مخدر و روسپیان.
ماهیت پرخاشگر و خشن اراذل و اوباش باعث می‌شود در هر بزنگاهی که شیرازه امنیتی جامعه در معرض فروپاشی قرار گیرد، وارد عمل شوند و به تخریب و غارت دست بزنند. البته در برخی موارد، این گروه ممکن است متحول و به نیروی انقلابی تبدیل شوند. گرایش غالب این افراد به پیوستن به جنبش‌های توده‌ای است و پس از آن، اغلب به نهادهای پلیسی یا اطلاعاتی جذب می‌شوند. برای نمونه، پس از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ در شوروی، بسیاری از اعضای سازمان امنیتی «چکا» پیشینه‌ای در میان اراذل و اوباش داشتند. در آلمان نازی نیز این افراد به‌راحتی به سازمان‌هایی مانند «وافن اس‌اس» یا «گشتاپو» جذب می‌شدند.

از داش‌مشتی‌ها تا لات‌های مدرن
بااین‌حال، به‌دلیل فقدان ایدئولوژی منسجم، اراذل و اوباش برخلاف دیگر نیروهای اجتماعی، قادر به بسیج توده‌ها یا همراه‌سازی طبقات دیگر نیستند. اما وضعیت این گروه در ایران تا حدی با نظریه‌های غربی تفاوت دارد. نگارنده در فصل «سیاست و قدرت در ایران» از کتاب «جامعه، قدرت و سیاست در ایران» به تحلیل این نیروی اجتماعی پرداخته است. در فرهنگ ایرانی، اراذل و اوباش که در قالب‌هایی چون «داش‌مشتی‌ها»، «لوطی‌ها»، «عیاران» یا بعدها «کلاه‌مخملی‌ها» شناخته می‌شوند، از وجهه‌ای کم‌وبیش مثبت برخوردار بوده‌اند. داستان‌های عامه‌پسند و فیلم‌های سینمایی متعددی در ستایش این افراد ساخته شده است که با وجود رفتارهای خشن و غیرقانونی، آنها را افرادی پاک‌نهاد، مردم‌دوست و شجاع نشان می‌دهند. در فرهنگ عامه ایرانی، «گنده‌لاتی» یا ادعای «لات بودن» نشانه‌ای از اعتبار، زورمندی و به‌تعبیری «باحال بودن» تلقی می‌شود. شجاعت، بی‌توجهی به پیامد اعمال و «تا ته خط رفتن» از ویژگی‌های این گفتمان فرهنگی در ذهن بخشی از جامعه ایران است.
براین‌اساس، در ایران با دو گونه از اراذل و اوباش مواجه هستیم. گونه نخست، اراذل و اوباش «طبیعی» هستند که از طبقات فقیر برآمده‌اند و در پیوند با اقتصاد غیرقانونی (مانند قاچاق مواد مخدر، سرقت، زورگیری و ارتباط با روسپیان) فعالیت می‌کنند. گونه دوم، افرادی از طبقات مرفه جامعه‌اند که به تشکیل دارودسته و تظاهر به رفتارهای لات‌مآبانه علاقه دارند. این پدیده در برخی محله‌های مرفه تهران، به‌ویژه در میان افرادی که از مشاغلی مانند اجاره‌داری، رباخواری یا تجارت خودرو درآمدهای کلان کسب می‌کنند، قابل‌مشاهده است.
به‌دلیل وجود این لایه فرهنگی و گفتمانی، بخشی از کنش‌های اعتراضی در ایران ممکن است تحت‌تأثیر این نیروی اجتماعی قرار گیرد. بااین‌حال، نباید در این موضوع اغراق کرد. کنش‌های اعتراضی خشن ممکن است از سوی هر نیروی اجتماعی رخ دهد و اراذل و اوباش نه هژمونی گفتمانی دارند و نه جایگاه رهبری فکری و فرهنگی.

اراذل و اوباش و تحولات اجتماعی
از منظر تاریخی و امنیتی، اراذل و اوباش در ایران گاه مورد بهره‌برداری سرویس‌های اطلاعاتی بیگانه قرار گرفته‌اند. البته نیروهای اجتماعی داخلی نیز از این گروه استفاده کرده‌اند. در دوره قاجار، بخشی از روحانیت، مثلاً در ماجرای قتل گریبایدوف یا در اصفهان در زمان مجتهد کلباسی، از توان «داش‌ها» برای پیشبرد اهداف خود بهره می‌بردند. پیوند اراذل و اوباش با نهادهایی مانند هیئت‌ها و تکایا و تظاهر ارادت به ائمه، این بهره‌برداری را تسهیل می‌کرد. در دوره رضاشاه، استفاده از این گروه برای سرکوب مخالفان سلطنت او رایج بود و حتی برخی افسران قزاق و شهربانی از این قشر برخاسته بودند. برجسته‌ترین نمونه کنش امنیتی اراذل و اوباش در تاریخ ایران، نقش آنها در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ است که با هدایت سرویس اطلاعاتی بریتانیا و حمایت آمریکا علیه دولت مصدق انجام شد. ساواک نیز کوشید از این نیروها برای مقابله با مخالفان رژیم بهره ببرد. برخی احزاب سیاسی نیز گاه به استفاده از این گروه روی آوردند.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مدیریت مسئله اراذل و اوباش دستخوش تحولات متعددی شد. برخی از آنها پس از انقلاب توبه کردند و به نهادهای انقلابی پیوستند. تعدادی از این افراد بعدها تصفیه شدند، اما برخی به فعالیت خود ادامه دادند و حتی در جنگ تحمیلی به شهادت رسیدند. بااین‌حال، از دهه ۶۰ رویکرد قضائی و انتظامی بر سختگیری علیه اراذل و اوباش، به‌ویژه در حوزه مواد مخدر متمرکز شد. در دهه ۷۰، برای مدتی مدیریت اطلاعاتی این گروه از طریق عملیات پنهان دنبال شد که به‌دلیل مغایرت‌های شرعی و قانونی و واکنش‌های افکار عمومی، ادامه نیافت. از سال ۱۳۸۴، در دوره فرماندهی نیروی انتظامی اسماعیل احمدی‌مقدم، طرح معروف «برخورد با اراذل و اوباش» اجرا شد که با افراط‌های گسترده، به پدیده کهریزک و اقدامات کاملاً غیرقانونی منجر شد. پس از پایان این طرح، استراتژی دعوت به توبه و بازپروری بخشی از این افراد دنبال شد.

گسترش لمپن پرولتاریا
بااین‌حال، روشن است که مسئله اراذل و اوباش یک مشکل بدخیم و ریشه‌دار است. همان‌گونه که حذف کامل دزدان، معتادان یا روسپیان از جامعه غیرممکن است، ریشه‌کن کردن اراذل و اوباش نیز شدنی نیست. اما جامعه ایران در مسیر خطرناکی از نظر اقتصادی و اجتماعی قرار دارد که می‌تواند به گسترش «لمپن پرولتاریا» و به‌ویژه اراذل و اوباش منجر شود. عواملی مانند تشدید مشکلات معیشتی، ناامیدی گسترده از دستیابی به حداقل‌های رفاهی، بیکاری فراگیر، قبح‌زدایی از روابط غیراخلاقی، دشواری یا حتی غیرممکن شدن ازدواج و تشکیل خانواده، بی‌معنا شدن تحصیلات، تضعیف خدمات حمایتی از اقشار آسیب‌پذیر و گسترش اقتصاد غیرقانونی (مانند تجارت مواد مخدر، سلاح، روسپی‌گری، سرقت و مال‌خری) شرایط حساسی ایجاد کرده است. این وضعیت می‌تواند به افزایش تعداد افرادی منجر شود که به مناسبات مرتبط با اراذل و اوباش می‌پیوندند. به بیان ساده، هرچه تعداد اراذل و اوباش، روسپیان، مال‌خران و متکدیان افزایش یابد، این گروه از نظر کمی و کیفی (جمعیتی، مالی و سازمان‌دهی) قدرت بیشتری کسب خواهد کرد.
تصور مدیریت امنیتی اراذل و اوباش به‌صورت کامل نادرست است. این نیروی اجتماعی ذاتاً پیش‌بینی‌ناپذیر است و می‌تواند به‌سرعت تغییر جهت دهد. همین ویژگی باعث شده است سازمان‌هایی مانند موساد از این افراد بهره‌برداری کنند، زیرا آنها به‌دلیل هوش غریزی خود، استعداد بالایی برای تبدیل شدن به عوامل دوجانبه و بازی دادن طرف‌های مختلف دارند. درنهایت، گرچه اراذل و اوباش در شرایط کنونی تهدید امنیتی بزرگی برای ایران به‌شمار نمی‌روند، اما روند فزاینده آسیب‌های اجتماعی و زوال اقتصادی کشور می‌تواند در آینده آنها را به تهدیدی جدی تبدیل کند.

امین پرتو – پژوهشگر همکار در موسسه کادراس

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *