گفت‌وگوی «پیام ما» با «بهروز محمودی» به‌مناسبت بزرگداشت فردوسی

شاهنامه‌خوان‌ها کوچ می‌کنند؟





شاهنامه‌خوان‌ها کوچ می‌کنند؟

۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۴، ۱۸:۱۷

فردوسی پس از هزار سال دوباره به دنیای ما بازگشته است. شاهنامه را این‌ روزها بسیاری از پدرومادرها برای کودکانشان می‌خوانند و در شبکه‌های مجازی دوره‌های آموزشی آن با روش‌های نوین برگزار می‌شود. سیاوش و رستم و فریدون و… نام بسیاری از متولدان نسل زد شده است. اسطوره‌ها و افسانه‌ها، به‌همراه روایت‌های تاریخی هویت‌بخش هر ملتی است. هویت ما ایرانیان نیز ریشه در اسطوره‌ها و داستان‌های حماسی و روایت تاریخی پرباری دارد که همگی در شاهنامه جمع آمده‌اند. شاهنامه در نسل کهن و پیش از ورود ایرانیان به جهان آموزشی مدرن در خانه‌ بیشتر مردم ایران بود و بزرگان خانواده برای کودکان می‌خواندند اما این سنت در دوره‌هایی رنگ باخت و حال دوباره ظهور شاهنامه سوالات بسیاری را برای گروه‌های مرجع جامعه ایجاد کرده. آیا این اقبال و توجه به شاهنامه، می‌تواند هویت‌یابی و وطن‌دوستی نسل جدید را به‌همراه داشته باشد؟ آیا می‌توان به کلاس‌ها و جلسه‌های شاهنامه‌خوانی دلخوش باشیم و امید ببندیم که فرزندان ایران، با هویت ایرانی آزاده و آزاداندیش باشند؟ هرچند که در تب بازگشت این شاعر پارسی‌گوی آمارهای مهاجرت نسل زد تکان‌دهنده است. به‌بهانه روز بزرگداشت فردوسی و پاسداشت زبان فارسی از «بهروز محمودی بختیاری» که عضو هیات‌علمی دانشگاه تهران است، پژوهش‌های مختلفی در زمینه زبان فارسی و آموزش زبان فارسی دارد و در زمینه ارتباطات در گروه هنرهای نمایشی آموزش می‌دهد، درباره توجه عمومی به شاهنامه و زبان فارسی، این دو هویت‌ساز ایرانی، پرسیدیم و اینکه آیا این جریان، می‌تواند پایا و هویت‌بخش باشد؟ محمودی بختیاری اما الفت با شاهنامه را الفت دیرین همه ایرانیان می‌داند که اتفاقاً در عصر ارتباطات و در بی‌توجهی ایرانیان، زیر انبوهی از تبلیغات مهاجرت در حال خفه شدن است.

توجه و اقبال عمومی به شاهنامه را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
من شخصاً متعلق به تبار ایل بختیاری هستم که شاهنامه به بخشی از شیوه زندگی این مردم تبدیل شده است؛ یعنی بختیاری‌ها شاهنامه را از خردسالی می‌شنوند و موقعی که بزرگ می‌شوند هم می‌خوانند و در جشن و سوگواری خودشان از آن استفاده می‌کنند. به‌همین‌گونه بسیاری از مردم این مملکت با شاهنامه الفت داشته‌اند و مدت‌ها در قهوه‌خانه‌ها به پای نقالی‌های شاهنامه می‌نشسته‌اند. اما متأسفانه آرام‌آرام و با ورود رسانه‌هایی مثل سینما و صداوسیما و در سال‌های اخیر ورود اینترنت، جنبه‌های فرهنگ بیگانه در چشم جوانان ایرانی ارزش و اعتبار بیشتری پیدا کرد و توجه عمومی نه‌تنها به شاهنامه که به تمام آثار ادبی‌مان کم شد. همین کم‌توجهی نیز باعث شده است بسیاری از رویدادهای فرهنگی یا سفارشی‌اند یا برای جامعه هدف خیلی محدودی انجام می‌شود. دیده می‌شود بسیاری از مدارس و کودکستان‌ها و مراکز آموزشی و فرهنگی، شاهنامه را برای کودکان و نوجوانان می‌خوانند و آموزش می‌دهند؛ تعداد قابل‌توجهی بانوی نقال شاهنامه در این عرصه فعال هستند. اما چرا این جریان تبدیل به یک الگوی زندگی نمی‌شود؟ دلیلش این است که این فعالیت‌ها به‌وسیله رسانه‌ها پشتیبانی نمی‌شوند؛ یعنی تحقیقاً و هرگز از تلویزیون نقالی یک بانوی شاهنامه‌خوان را مشاهده نمی‌کنید یا مثلاً برنامه رادیویی را سراغ نداریم که نقالی بانویی را پخش کند. علاوه‌براین، متأسفانه رسانه‌های ما در زمینه اقتباس‌های ادبی از شاهنامه نیز کوتاهی کرده‌اند؛ در شرایطی که هر جای دنیا متون اصلی خودشان را به فیلم و نمایش رادیویی و تئاتر تبدیل کرده‌اند و انیمیشن‌های مختلف ساخته‌اند، ما در این زمینه بسیار کم‌کار بوده‌ایم. اگر هم کاری انجام داده‌ایم، مثل کاری که امسال در جشنواره فجر ارائه شد، متأسفانه نتوانست بازتاب‌دهنده شکوه شاهنامه باشد. آنچه الان بسیار مورد نیاز است، این است که اولاً شاهنامه به زبان ساده برای نسل جدید، نسل زد، بازگویی شود. دیگر و از همه مهمتر اینکه در پلتفرم‌های مختلف به‌صورت پادکست، ویدئو، انیمیشن و فیلم سینمایی عرضه شود.

بسیاری از مردم این مملکت با شاهنامه الفت داشته‌اند و مدت‌ها در قهوه‌خانه‌ها به پای نقالی‌های شاهنامه می‌نشسته‌اند اما متأسفانه آرام‌آرام و با ورود رسانه‌هایی مثل سینما و صداوسیما و در سال‌های اخیر ورود اینترنت، جنبه‌های فرهنگ بیگانه در چشم جوانان ایرانی ارزش و اعتبار بیشتری پیدا کرد و توجه عمومی نه‌تنها به شاهنامه که به تمام آثار ادبی‌مان کم شد

به‌نظر شما اقبال به شاهنامه می‌تواند در تثبیت و محافظت از زبان فارسی به‌ویژه در نسل جوان مؤثر باشد؟
بله. این تأثیر را در مقطعی از زمان تجربه کردیم، ولی قدرش را ندانستیم. بسیاری از نام‌هایی که از دهه ۷۰ به‌بعد ایرانیان برای فرزندانشان گذاشتند؛ برگرفته از شاهنامه‌ و ایران کهن است؛ یعنی در مقطعی ما نسبت به مفاخر ملی و مواریث خودمان هشیار شدیم، هرچند در حد نامگذاری فرزندانمان.
اما متأسفانه کم‌کم داشته‌های خودمان را گم کردیم. به‌جای اینکه پلتفرم‌های خودمان را لبریز کنیم از اطلاعات ملی، میهنی و عرق میهن‌دوستی را در فرزندان خودمان تقویت کنیم، بخش قابل‌توجهی از فضای مجازی به تبلیغ مهاجرت و خروج از کشور و امثالهم اختصاص پیدا کرده است. این خیلی غم‌انگیز است و نظارتی هم بر آن نیست. درواقع، اینقدر که جوانان کشور تشویق به ترک دیار و مهاجرت می‌شوند، یک‌دهم تشویق نمی‌شوند به حراست از میراث‌ ملی خودشان. این کم‌کاری متولیان فرهنگی است. حساسیتی که نسبت به واژگان و تصاویر وجود دارد -که چه واژه‌ای چاپ بشود و چه واژه‌ای چاپ نشود یا چه صحنه‌ای نمایش داده بشود و چه صحنه‌ای نمایش داده نشود- نسبت به پیکره عمومی فرهنگ که در حال تولید است، وجود ندارد.

در پلتفرم‌های مختلف برنامه‌های متنوع برای شناساندن نه‌تنها شاهنامه، بلکه همه کتاب‌های ادبی ما وجود دارد، اما توجه چندانی به آنها نمی‌شود، دلیل این امر را چه می‌دانید؟ و به‌نظر شما چطور می‌توان توجه به خود این متون را افزایش داد؟
در این موارد می‌توان از افرادی که تأثیرگذار و ذی‌نفوذ هستند، استفاده بهینه کرد. افرادی را داریم که در فضای مجازی دنبال‌کنندگان پرشمار و بعضاً میلیونی دارند، این افراد که به شاخ‌های اینستاگرامی معروف هستند، می‌توانند اهرم‌های گسترش فرهنگ باشند.
اگر کسانی که در جامعه نه‌فقط به اعتبار علمی‌شان که به اعتبار شهرتی که در حوزه هنر، ورزش و دیگر عرصه‌ها دارند، در مورد مباحث فرهنگی صحبت کنند و درباره متون و آثار ادبی به مردم آگاهی دهند، فرهنگ وضعیت دیگری پیدا خواهد کرد.
می‌بینیم که والت‌دیزنی انیمیشنی در مورد هفت‌سین می‌سازد، این شرکت مشهور از این انیمیشن بهره دو‌سویه‌ می‌برد. منطقاً والت‌دیزنی تعهد ویژه‌ای به فرهنگ ما ندارد، اما با این کار فرهنگی اولاً برگ زرین دیگری بر سبد فرهنگی خود‌ می‌افزاید و دوم اینکه من ایرانی به تمام کسانی که می‌شناسم هم‌رسانی می‌کنم و این هم‌رسانی یک‌بار دیگر والت‌دیزتی را به سرتیتر خبرها و بازدیدشونده‌ها در فضای مجازی می‌برد. درواقع، این شرکت با یک تیر دو نشان می‌زند؛ با این کار هوشمندانه هم کاری فرهنگی انجام می‌دهد و با آن محبوبیت اجتماعی پیدا می‌کند و هم هرچند وقت یک‌‌بار خودش را به رخ می‌کشد و ما را نسبت به خودش هشیار می‌کند.

اکنون جوشش غیرت ملی را در فضای مجازی درباره نام خلیج‌فارس می‌بینیم، این اتفاق نشان می‌دهد اقوام ایرانی باوجود تمایلات و تفاوت‌های موجود، در کنار یکدیگر و به‌عنوان یک ملت زندگی کنند. ازآنجاکه شاهنامه به زبان فارسی است، شاهنامه متعلق به همه ایرانیان است و همه ایرانیان برای شناساندن و گسترش آن تلاش می‌کنند

اگر شرکت‌های ما نیز که تعداد زیادی دنبال‌کننده دارند، لابلای فعالیت‌های همیشگی‌شان به مباحث ملی و فرهنگی بپردازند، هم افتخاری به افتخارات فرهنگی خودشان می‌افزایند، هم به اعتبار و شهرت خود کمک می‌کنند و هم جامعه را نسبت به ظرفیت‌های فرهنگی خود هشیار می‌کنند.
اکنون جوشش غیرت ملی را در فضای مجازی درباره نام خلیج‌فارس می‌بینیم، این اتفاق نشان می‌دهد اقوام ایرانی باوجود تمایلات و تفاوت‌های موجود، در کنار یکدیگر و به‌عنوان یک ملت زندگی کنند. ازآنجاکه شاهنامه به زبان فارسی است، شاهنامه متعلق به همه ایرانیان است. درواقع، همه ایرانیان برای شناساندن و گسترش آن تلاش می‌کنند. اقوام ایل بختیاری لرزبانند، خراسانی و متعلق به جایی نیستند که شاهنامه در آن سروده شده است، اما یکی از حافظان شاهنامه در منطقه هستند. این روحیه در تمام مناطق ایران نهادینه و گسترده است، اما زمینه‌ای برای بروز این روحیه وجود ندارد.
گاهی می‌بینیم ابیاتی از شاهنامه دستمایه جدل‌های قومیتی می‌شود، چنانکه حتی بیت «بسی رنج بردم در این سال سی/ عجم زنده کردم بدین پارسی» اگرچه بیتی الحاقی است، گاهاً محلی برای تعصب‌های زبانی می‌شود.
زبان فارسی بدون هیچ تعصبی هم زبان رسمی ایران است و هم زبان ملی ایران. خیلی از کشورها زبان رسمی و محلی و ملی‌شان با هم فرق دارد، اما ایران جزو کشورهایی است که زبان رسمی‌اش با زبان ملی‌اش یکی‌است و این جزو امتیازات زبان فارسی است؛ زیرا از تشتت جلوگیری می‌کند. ما به همه مردم، فرهنگ‌های مختلف و به زبان‌های مختلف کشورمان به دیده احترام کامل می‌نگریم، منتها باید یک نخ تسبیحی وجود داشته باشد که اقوام ایرانی را به‌هم مرتبط کند و از اقوام ایرانی ملت ایران بسازد؛ این از طریق زبان مهیا می‌شود و این زبان قرن‌هاست که زبان فارسی است. قسمتی از داستان‌های شاهنامه در زابل اتفاق می‌افتد، قسمتی در مازندران، قسمتی در آذربایجان، قسمتی در کردستان؛ درواقع شاهنامه پیکره بزرگی از ایرانیان را در بر می‌گیرد و به زبان ملی و رسمی ایرانیان سروده شده است.

با توجه به اینکه فردوسی نیز در شاهنامه از لغات ترکی و عربی هم استفاده کرده است و اینکه احتمالاً در آن دوره بسامد لغات عربی و ترکی واردشده به زبان فارسی چندان بالا نبود، سره‌گرایی فردوسی را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ و فکر می‌کنید چقدر از زبان روز استفاده می‌کرده و چقدر به سره‌گرایی توجه داشته است؟
شاهنامه متعلق به بیش از هزار سال پیش است و نمی‌توان تصویر درستی از زبان متداول در آن زمان داشت. نکته‌ دیگر این است که شاهنامه اثر ادبی است؛ تنظیم‌شده، فکرشده و اندیشیده‌شده است و نمی‌تواند ملاک زبان معمول زمانه خودش باشد. هر اثرهنری نتیجه تفکر، تعمق، انتخاب واژگان و انتخاب موضوعات است. بنابراین، نمی‌توان گفت زبان شاهنامه آینه زبان مردم دوران سرایش شاهنامه است. به‌علاوه، مملکت ما کشوری کهن با اقوام متعدد، تحت یورش‌های مختلف و با مهاجرت‌های گوناگون است و طبعاً با تحولات زبانی قابل‌توجهی داشته است و نمی‌توان مانع آن شد.

اما در مورد سره‌گرایی باید بگویم در دوران دانشجویی‌ام استادی داشتیم که سخنان ایشان برای هیچ‌کس قابل‌درک نبود. آن زمان معتقد بودم این حرف زدن ممکن است گوش‌نواز باشد، ولی به‌هیچ‌وجه آموزشی نیست؛ من آمده بودم دانشگاه که درس بخوانم، من نیامده بودم حرف گوش‌نواز بشنوم. زمانی به شوخی می‌گفتم که اگر مرحوم جمال‌زاده امروز زنده بود، حتماً شخصیت دیگری به شخصیت‌های داستان معروف «فارسی شکر است» اضافه می‌کرد؛ فردی به‌شدت سره‌‌گرا. افراد به‌شدت سره‌گرا نیز همچون افراد عربی‌مآب و فرنگی‌مآب به رشد و پویایی زبان لطمه می‌زنند. اصرار به سخن گفتن به فارسی قرون گذشته الزاماً نشان‌دهنده وطن‌دوستی نیست. وطن‌دوستی زمانی شکل می‌گیرد که تلاش کنیم کودک کار بی‌سواد نداشته باشیم، حقوق جوانان ایرانی رعایت شود، جلوی مهاجرت‌های افراطی گرفته شود، دانش روز وارد کشور شود. قدیمی و کلاسیک حرف زدن هرچه باشد، به‌معنی وطن‌دوستی نیست. من معتقدم این رفتار بیشتر ارائه توانایی‌های خویشتن است و این ارائه توانایی اگرچه به‌خودی‌خود ارزشمند است، اما جزو معیارهای وطن‌دوستی نیست.

به‌نظر شما وطن‌دوستی در استفاده از زبان فارسی چگونه است؟
رعایت حد اعتدال در استفاده از واژگان به‌نظر من اصلی‌ترین کار است؛ یعنی وقتی کلمه پرستار را در زبان خود داریم، از لغت نرس استفاده نکنیم. دلیلی ندارد برای اصطلاحاتی که همگی برابرنهاد فارسی دارند، لغاتی دیگر به کار ببریم. بسیاری از پدیده‌هایی که امروز با اصطلاحات و واژگان غربی نام برده می‌شوند، مربوط به تکنولوژی و فناوری نیستند که نداشتن لغت مناسب را بهانه کاربرد این لغات کنیم. تمام این پدیده‌ها از دیرباز در کشور ما وجود داشته‌اند و لغات و اصطلاحات فارسی خود را دارند، دلیلی ندارد برای بیان آنها از لغات غربی استفاده شود.
بعد ازاین، احترام گذاشتن به مصوبات فرهنگستان است. کسانی که مصوبات فرهنگستان مملکت را به سخره می‌گیرند، درواقع همان اشتباهی را مرتکب می‌شوند که بسیاری از حتی متفکرین ما، مثل صادق هدایت، در دوران فرهنگستان اول (دوره رضاشاه) مرتکب شدند. ای کاش صادق هدایت زنده بود و می‌دید که همه آن واژگانی که به سخره می‌گرفت، الان به کار می‌روند و مسخره نیستند؛ کلماتی مثل دانشگاه، دانشکده، دادگاه، دادستان. همه این واژگان به‌کار می‌روند؛ فقط زبان برای جا انداختن توانایی‌های خودش گاهی نیازمند زمان است.
زمانی که کلمه‌های جدید به‌محض ورود به زبان جایگزین می‌شوند، این امر جایگزینی معادل فارسی پسندیده است. اما زمانی‌که کلمه‌ای که مدت‌هاست در زبان و افواه مردم تداول یافته، کلمه‌ای جایگزین معرفی می‌شود که اصلاً برای مردم آشنا نیست و دردسرساز است.

بله، برابرنهادهای واژگان خارجی باید به‌موقع و سریع ایجاد و جایگزین شوند، وگرنه کاربرد ندارند. به‌عنوان مثال دیگر برای معادل‌دهی فارسی تلفن و اینترنت دیر است و نباید انجام گیرد. اما پدیده‌هایی مثل سینما، تئاتر و تلویزیون در کشور ما پدیده‌هایی هستند که به‌طور مشخص نتیجه تجدد هستند. زمانی که سینما وارد کشور ما شد، دو-سه سال اول برای کارگردان کلمه فرانسوی دایرکتور را به‌کار می‌بردیم و به بازیگر، اشتراک‌دهنده می‌گفتیم، اما آرام‌آرام با تصویب فرهنگستان اول، کلمه کارگردان و بازیگر جایگزین و متداول شدند. درواقع، اگر برابرنهاد به‌موقع و قبل از فراگیر شدن و جاگیر شدن کلمه بین مردم، انجام شود، پذیرفته و متداول می‌شود، اما اگر کلمه‌ و اصطلاحی را رها کنیم و بعداً بخواهیم برایش چاره‌ای بیندیشیم، آن‌وقت دیگر این افسوس خوردن بر ظرف شکسته است.
به‌نظر می‌رسد هیچ دو لغتی یکسان نیستند و بار معنایی یکسانی ندارند. بار معنایی لغات آشنا با لغات معادل خارجی متفاوت است. به‌عنوان مثال یارانه و سوبسید بار معنایی کاملاً متفاوتی دارند.
بله، بار معنایی کلمات متفاوت است. به‌عنوان مثال ما جست‌وجو کردن را داریم، اما همین جست‌وجو کردن اگر در فضای دیجیتال باشد، اسمش می‌شود سرچ کردن. یا اینکه حذف کردن داریم، اما همین حذف کردن اگر در فضای مجازی باشد، می‌شود دیلیت کردن. اما مشکل اینجاست که یکسری از اصطلاحات تفاوت بار معنایی‌شان چنان نیست که بخواهیم از اصطلاح غیرفارسی استفاده کنیم. به‌عنوان مثال چه اصراری است که در فضای مجازی از لفت دادن استفاده کنیم، درحالی‌که خارج شدن را داریم. تمایزهای بار معنایی وجود دارند، اما بسیاری از این تمایزها نیاز نیست. گاهی اوقات همین جایگزینی‌های غیرلازم باعث می‌شود واژه‌های فارسی بار معنایی جدید نگیرند و امکانات زبان فارسی محدود شود.

فکر می‌کنید اگر فردوسی زنده بود و حضور داشت، چگونه با زبان فارسی اکنون مواجه می‌شد؟
یقیناً اگر آن بزرگوار در قید حیات بود، از ورود غیرمعقول و غیرلازم این‌همه واژه غربی در زبان فارسی شگفت‌زده می‌شد و احتمالاً غمگین. قرض‌گیری واژگانی امری واقع و اجتناب‌ناپذیر است، اما قرض‌گیری برای واژه‌هایی که برابرنهاد فارسی آنها پیشاپیش در زبان حضور دارد، قابل‌قبول نیست. هما‌ن‌طورکه عرض کردم بسیاری از واژه‌ها برابرنهادهای فارسی خوش‌آهنگ دارند، اما اینکه ما اصرار داشته باشیم که این واژه‌ها را عوض کنیم و از آن بدتر، خیال کنیم این عوض کردن واژه‌ها به ما اعتبار بیشتری می‌دهد، این کار اشتباه است.

کدام بیت شاهنامه برایتان جذاب‌تر و لذت‌بخش‌تر است یا به‌اصطلاح شاه‌بیت شاهنامه در نظر شما کدام بیت است؟
شاهنامه بیتی دارد با این مضمون که همیشه خودمان را به‌روز، آگاه و همراه با پیشرفت‌های جامعه نگه داریم؛ که اتفاقاً این آموزه را اولین‌بار در شاهنامه شنیدیم. به باور من این بیت شاهنامه بیت بسیار جذابی است و من همیشه از خواندن آن لذت می‌برم:
ز دانش به اندر جهان هیچ نیست / تن مرده و جان نادان یکیست

 

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب مرتبط

حمایت‌های وعده داده‌شده به کجا رسید؟

حال ناخوش کسب‌وکارهای گردشگری اصفهان؛

حمایت‌های وعده داده‌شده به کجا رسید؟

سرنوشت نامعلوم فرش‌های دستباف مسجد نصیرالملک شیراز پس از جایگزینی با فرش‌های ماشینی

سرنوشت نامعلوم فرش‌های دستباف مسجد نصیرالملک شیراز پس از جایگزینی با فرش‌های ماشینی

معرفی ۱۱۳ طرح صنایع‌دستی لالجین به بانک‌ها برای دریافت تسهیلات

معرفی ۱۱۳ طرح صنایع‌دستی لالجین به بانک‌ها برای دریافت تسهیلات

شیراز، مکث تقویم در شهــــــر راز

شیراز، مکث تقویم در شهــــــر راز

گذر از شرایط بحرانی به کمک فرهنگ و هنر

گفت‌وگوی «پیام ما» با رئیس موزه هنرهای معاصر تهران درباره برگزاری نمایشگاه «هنر و جنگ» در این موزه

گذر از شرایط بحرانی به کمک فرهنگ و هنر

روایت نبرد و تاب‌آوری در مسیر تاریخ‌سازی

زن جوان و دریا

روایت نبرد و تاب‌آوری در مسیر تاریخ‌سازی

هشدار درباره تهدیدهای جدی منظر جهانی ساسانی فارس/ کاوش‌های نیمه‌تمام و فرسایش تزئینات تاریخی

میراث جهانی ساسانی فارس

هشدار درباره تهدیدهای جدی منظر جهانی ساسانی فارس/ کاوش‌های نیمه‌تمام و فرسایش تزئینات تاریخی

روستای هزارساله «ریاب» گناباد در مسیر ثبت جهانی یونسکو

روستای هزارساله «ریاب» گناباد در مسیر ثبت جهانی یونسکو

روایت، تأیید رنج آدمــــــــی

گزارشی از رونمایی شماره دوم مجله «دوباره» وگفت‌وگو با «مهراوه فردوسی» درباره جایگاه ناداستان در ادبیات امروز ایران

روایت، تأیید رنج آدمــــــــی

ایران گرینلند یا ایسلند نیست؛ غرامت تمام خسارت‌های واردشده به میراث فرهنگی را باید بگیریم

نقد سکوت در برابر تجاوز به میراث فرهنگی

ایران گرینلند یا ایسلند نیست؛ غرامت تمام خسارت‌های واردشده به میراث فرهنگی را باید بگیریم