تاریخ در محاصره زمان





تاریخ در محاصره زمان

۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۲۲:۰۹

| پیام ما | در منطق حفاظت از آثار تاریخی، «زمان» فقط یک عامل بیرونی یا یک عدد روی تقویم نیست؛ زمان، مرزی حساس و گاه بی‌رحم میان «مرمت‌پذیری» و «ازدست‌رفتن» است. بنایی که از موج انفجار، لرزش شدید یا ضربه‌ای ناگهانی جان سالم به در برده، الزاماً از خطر عبور نکرده است. درست برعکس، چنین بنایی اغلب وارد مرحله‌ای پنهان و خطرناک می‌شود: مرحله ناپایداری. مرحله‌ای که اگر به‌موقع دیده و درمان نشود، می‌تواند به تخریبی زنجیره‌ای و خاموش منتهی شود.

این واقعیت در معماری تاریخی ایران اهمیتی دوچندان دارد. بسیاری از بناهای تاریخی ما نه با منطق سازه‌های مدرن، بلکه با تعادلی ظریف میان مصالح، تزیینات و اقلیم ساخته شده‌اند. کاشی‌کاری‌ها، گچ‌بری‌ها، آینه‌کاری‌ها و حتی اندوده‌های ساده دیوار، فقط عناصر تزیینی نیستند؛ آن‌ها نقش حفاظتی دارند. وقتی این لایه‌ها آسیب می‌بینند، مسئله صرفاً زشتیِ ظاهری یا ریزشِ بخشی از تزیینات نیست؛ لایه‌های زیرین در برابر رطوبت، گرما، تنش‌های محیطی و فرسایش، بی‌دفاع می‌شوند. به همین دلیل است که متخصصان هشدار می‌دهند تأخیر در مرمت اضطراری، می‌تواند به‌اندازه خود حادثه یا حتی بیشتر، مخرب باشد.

اما بحران میراث‌فرهنگی، فقط یک مسئله فنی و مهندسی نیست. بخش مهمی از آن به ساختار مدیریت بحران بازمی‌گردد. تجربه‌های اخیر نشان داده که نسبت به گذشته، سطحی از آمادگی ایجاد شده و اقداماتی مانند انتقال سریع آثار منقول از موزه‌ها و کاخ‌ها، از وقوع فاجعه‌های بزرگ‌تر جلوگیری کرده است. بااین‌حال، هنوز شکافی جدی میان دانش تخصصی و سازوکار اجرایی وجود دارد. مدیریت بحران میراث، کاری نیست که صرفاً با حضور مرمتگران یا تصمیم‌های اداری پیش برود. این حوزه نیازمند تیم‌های چندرشته‌ای، پروتکل‌های روشن، زنجیره مشخص تصمیم‌گیری و هماهنگی دائمی میان نهادهای اجرایی، حفاظتی، امنیتی و امدادی است؛ هماهنگی‌ای که اغلب یا دیر شکل می‌گیرد یا اساساً وجود ندارد.

نکته کلیدی دیگر این است که بحران میراث‌فرهنگی در ایران نباید فقط از دریچه جنگ دیده شود. کشوری که هم‌زمان با تهدیدهای نظامی، با زلزله، سیل، فرونشست زمین، تغییرات شدید دمایی و پروژه‌های عمرانی پرخطر روبه‌روست، ناچار است مدیریت بحران را به‌عنوان بخشی ثابت و دائمی از سیاست‌گذاری میراث‌فرهنگی بپذیرد، نه واکنشی موقت به یک رویداد خاص. آموزش تخصصی نیروها، سناریونویسی بحران، اولویت‌بندی آثار بر اساس میزان خطر، پایش مستمر و مستندسازی دقیق، اجزای همین نگاه ساختاری هستند؛ نگاهی که هنوز به طور کامل در نظام مدیریتی ما نهادینه نشده است.

در این میان، شکاف میان تعهدات حقوقی و واقعیت میدانی نیز مسئله‌ای جدی است. اسناد بین‌المللی مانند معاهده لاهه و کنوانسیون‌های مرتبط، چارچوب‌های روشنی برای حفاظت از میراث‌فرهنگی در شرایط مخاصمه و بحران ترسیم کرده‌اند. اما تجربه نشان می‌دهد بدون سازوکار داخلی کارآمد، این تعهدات در عمل ناقص می‌مانند. اگر متخصصان میراث نتوانند بلافاصله پس از آسیب وارد محل شوند، اگر نیروهای نظامی و امدادی آموزش لازم برای تشخیص و حفاظت اولیه از بناهای تاریخی را ندیده باشند، و اگر مستندسازی علمی و استاندارد از همان ساعات نخست انجام نشود، نه‌تنها امکان نجات اثر کاهش می‌یابد، بلکه مسیر پیگیری حقوقی خسارت‌ها نیز تضعیف می‌شود.
در واقع، حفاظت از میراث‌فرهنگی پس از بحران، فقط مسئله‌ای فرهنگی یا زیبایی‌شناسانه نیست. این موضوع به حافظه جمعی، سرمایه ملی، اعتبار حقوقی و حتی شأن حاکمیت در دفاع از دارایی‌های تاریخی خود مربوط است. کشوری که نتواند خسارت‌های وارد شده به میراثش را دقیق، علمی و مستند ثبت کند، در عرصه بین‌المللی نیز دست ضعیف‌تری خواهد داشت. ازاین‌رو، هر اظهارنظر غیرکارشناسی، هر گزارش ناپایدار یا هر سکوت طولانی، صرفاً یک خطای رسانه‌ای نیست؛ می‌تواند مستقیماً به زیان منافع ملی تمام شود.

میراث‌فرهنگی امروز در برزخِ پس از بحران گرفتار شده است؛ برزخی که نه با پایان درگیری تمام می‌شود و نه با وعده‌های کلی برای بازسازی. آنچه اکنون ضرورت دارد، عبور از واکنش‌های پراکنده و رسیدن به یک نظام چابک، علمی و میان‌نهادی برای مداخله سریع است. اگر این لحظه از دست برود، فردا دیگر مسئله «مرمت» نخواهد بود؛ باید درباره فقدانی سخن گفت که می‌شد با اندکی پیش‌بینی و سرعت عمل از آن جلوگیری کرد. میراث‌فرهنگی، بیش از هر زمان دیگر، قربانی تأخیر است.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

گنج‌یابی در سایه جنگ

گنج‌یابی در سایه جنگ