اگر ادبیات داستانی بود، ترامپ قد علم نمی‌کرد





اگر ادبیات داستانی بود، ترامپ قد علم نمی‌کرد

۲۲ فروردین ۱۴۰۵، ۲۲:۳۹

موقعیت حساسی بود، ترامپ گفته بود: «تا ساعاتی دیگر تمدنی را نابود می‌کنم.» آیا متوجه شدید که در ادبیات او، گاهی جمهوری اسلامی و گاهی ایران هر دو به یک معنا خطاب می‌شوند؟ هر دو در ذهن او دیگری هستیم. حتی وقتی ذهن روان‌پریش اش از ما مردم ایران به نیکی یاد می‌کند. حتی وقتی می‌گوید که حکومت ایران مردمش را نابود کرده است. مردمش؟ کاملاً یک مفهوم ایزوله و جداگانه القا می‌کند به این شکل که ما نیروی خیر، ما نیروی خدا هستیم، خدا با ارتش آمریکا است و داریم می‌رویم به مردمان بدبخت و مظلوم و ستم‌دیده‌ای در آن سر دنیا کمک کنیم و نجاتشان بدهیم.

در تمام روزهای این جنگ، ماشین مسلط خبر و رسانه سعی داشته است تمام دنیا را یک طرف و ایران و حکومتش را طرف دیگر اخبار ترسیم کند. همه جهان و ایران!

این تازگی ندارد و مدت‌های مدیدی است که بشر برای توجیه مخاطب، از دوگانه‌های خیر و شر، من و دیگری، نژاد برتر و نژاد پست استفاده می‌کند. برای او که خود را در کانون قدرت، پول می‌بیند ما دیگری هستیم؛ چون به قواعد بازی او تن در ندادیم و هنوز شریکش نشده‌ایم. او خود را در برج عاجی نشسته می‌بیند و ما را مخلوق متضادی می‌پندارد؛ در قالب دیگری، در هیئت بیگانه.

جالب این است که همه این توهمات را رسانه‌ها تشدید می‌کنند، تهییج می‌کنند. همان ساعات شبکه خبری دولت آمریکا ساعت معکوس گذاشته بود تا پایان دنیا را به مخاطب ایرانی گوشزد کند. تا بگوید ای دیگری حقیر از این فرصتی که به تو دادم استفاده کن وگرنه تو با آن حکومتت هر دو را به قعر تاریخ خواهم فرستاد.

می‌دانید در تمام این روزها جای چه خالی است؟ چه مدیومی تماماً میدان را خالی کرده است؟ ادبیات مدرن. ادبیاتی که جای خود را به رسانه مدرن داده و خود تماشاگر این میدان است. ریشارد کاپوشچینسکی لهستانی در «دیگری» می‌نویسد: در تمام مدتی که در هنگام انقلاب ایران، در آن کشور حضور داشتم نه یک نویسنده آمریکایی و نه حتی یک نویسنده از اروپا را در ایران ملاقات نکردم. حقیقت این بود که ادبیات یک قضیه جهانی را که پیش چشم ما در حال رخ‌دادن بود کاملاً نادیده گرفت و آن را به دوربین‌های تلویزیونی و گزارشگران رادیویی واگذار کرد.او ادامه می‌دهد این نشانه یک بحران عمیق در خط مقدم بین تاریخ و ادبیات است و نشانه ناکارآمدی ادبیات در رویارویی با جهان مدرن.

خموشی ادبیات جهانی موجب شد کسی از این دیگری، از ما ننویسد، داستان ما را نداند و ما به‌عنوان دیگری به‌عنوان صدای اقلیت ناسازگار از فلسطین تا عراق و ایران و افغانستان و پاکستان… در پوشش‌های خبری تروریست بنیادگرای وحشی خطرناک تعریف شویم. دیگرانی باشیم که همه از ما بترسند و آمریکا بشود ناجی جهان، اسرائیل بشود منجی خودش و دنیا را منهای دیگرانی چون ما تعریف کند.

ما را بیگانگانی می‌دانند که تهدیدیم. در تمام دوران حیات خود به راه‌های ازبین‌بردن این دیگری کمر بسته‌اند. ما و مسائلمان را بیش از حد ساده و پیش‌پاافتاده تلقی کرده‌اند.

ادبیات نباشد همه در اخبار مهندسی شده و جهت‌دار با مشکلات سرخ‌پوست روستانشین بولیوی، با مهاجر دربند مکزیکی، با مردم جنوب لبنان، با مسلمانان شرق چین، با جمعیت سوگوار دختران مدرسه میناب، با جوان معترض به وضعیت معیشتی، با مردمی که شب‌ها در خیابان زیر موشک و بمب پرچم کشور خود را تکان دادند و اشک ریختند، با شاعر لیبیایی که برای ایران می‌سراید، برای آن برادر و خواهر عراقی که وقت می‌گذارد و برای ایران و ایرانی به خیابان می‌آید، بدون همدلی مواجه می‌شوند. در دنیای خبر هیچ فرهنگی مورد مداقه قرار نمی‌گیرد و همه اینها یک اتفاق‌اند که سال‌ها بعد فراموش خواهند شد.

اگر ادبیات داستانی بود اگر کتاب و کتاب‌خوانی بود، هیچ‌وقت این مقواهای کاغذی ابرقدرت مآب مانند ترامپ قد علم نمی‌کردند. دنیای بی‌ریخت کنونی محصول پوشش خبری ابررسانه‌هاست. همان که فرهنگ سطحی «هر که با ما نیست قطعاً دیگری است و سزاوار نابودی»، را شبانه‌روز در بوق‌وکرنا می‌کند.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زندگی در تعلیق

زندگی در تعلیق