مروری بر فرهنگ‌ و هنر جهان در سال ۲۰۲۵

آشفتگی در آینه هنر





آشفتگی در آینه هنر

۱۳ دی ۱۴۰۴، ۱۷:۱۳

سال ۲۰۲۵ برای فرهنگ و هنر جهان، سال امیدهای بزرگ نبود؛ سالی بود که در آن هنر کمتر از ساختن آینده گفت و بیشتر به ثبت اضطراب‌های اکنون و بازگشت‌های ناخواسته به گذشته پرداخت. جهانی که زیر فشار بحران‌های اقتصادی، اقتدارگرایی سیاسی، جنگ روایت‌ها و شتاب سرسام‌آور فناوری نفس می‌کشید، این آشفتگی را بی‌واسطه در آینه هنر دید. آثار هنری این سال، پر بودند از نشانه‌ها، استعاره‌ها و واکنش‌ها؛ از توالت طلایی ۱۲ میلیون‌دلاری که به نمادی از فروپاشی اخلاقی بدل شد، تا اجراهای بدنی و آیینی که فریادی علیه فراموشی جسم و تاریخ بودند. فرهنگ در ۲۰۲۵، بیش از هر چیز، از بقا، مقاومت و تکرار سخن گفت؛ گویی مرگ هنر نه یک پایان، بلکه نیروی محرک آن شده بود.

نشانه‌ها، نمادها و بازگشت زوال

 در فیلم «۲۰۰۱: ادیسه فضایی» استنلی کوبریک، یک مونولیت سیاه و رازآلود بارها در طول فیلم ظاهر می‌شود تا نقاط عطف پیشرفت بشر را نشانه‌گذاری کند. لحظه‌هایی رازآلود که تاریخ، مسیر خود را تغییر می‌دهد. در فرهنگ معاصر، این نقش را به شکلی طعنه‌آمیز اثر «آمریکا»ی «مائوریتسیو کاتلان» بر عهده گرفته است: توالتی از طلای ۱۸ عیار که هر بار در بزنگاه‌های فروپاشی فرهنگی سر برمی‌آورد. بازگشت این اثر در سال ۲۰۲۵، هم‌زمان با بحران اقتصادی جهانی و دوره دوم ریاست‌جمهوری «دونالد ترامپ»، تصادفی به نظر نمی‌رسید. توالت طلایی که نخستین‌بار هم‌زمان با پیروزی ترامپ در سال ۲۰۱۶ در موزه گوگنهایم نصب شده بود، بار دیگر خود را به‌عنوان نمادی از جامعه‌ای زراندود اما ازکارافتاده تحمیل کرد؛ جامعه‌ای که در آن شکاف طبقاتی، نمایش افراطی ثروت و تهی‌شدن معنا به طرزی خطرناک در هم تنیده‌اند.

 سال ۲۰۲۵ پر بود از چنین نشانه‌هایی. از سرقت جواهرات سلطنتی لوور، آن هم پس از هک‌شدن سیستم امنیتی با رمزی مضحک، تا بدل‌شدن سارقان به قهرمانان فرهنگ عامه و حتی الهام‌بخش لباس‌های هالووین. این رخدادها صرفاً جنجال‌های خبری نبودند؛ آن‌ها نشانه ترک‌خوردن اقتدار نمادین نهادهای فرهنگی بودند. مرز میان احترام، طنز و بی‌اعتنایی فروریخته بود و موزه‌ها که زمانی پناهگاه حافظه تاریخی محسوب می‌شدند، بیش از هر زمان به میدان منازعات سیاسی و اجتماعی تبدیل شدند.

 در ایالات متحده، این منازعه، صورتی عریان و خشن به خود گرفت. سیاست‌های فرهنگی دولت ترامپ در سال ۲۰۲۵ فشار بی‌سابقه‌ای بر نهادهای هنری وارد کرد. کاهش و تغییر جهت بودجه بنیاد ملی هنر، تضعیف بنیاد ملی علوم‌انسانی و تعطیلی عملی مؤسسه خدمات موزه‌ها و کتابخانه‌ها، همگی پیامی روشن داشتند: هنر و فرهنگ فقط تا جایی مجازند که با روایت رسمی «استثناگرایی آمریکایی» هم‌خوان باشند. نمایشگاه‌هایی که به تاریخ برده‌داری، نژادپرستی یا هویت‌های دگرباش می‌پرداختند لغو یا به حاشیه رانده شدند و سیاست «حذف ایدئولوژی‌های نامطلوب» به ابزاری کارآمد برای سانسور بدل شد.

 در چنین فضایی، حتی کناره‌گیری یک هنرمند از یک نهاد ملی می‌توانست به‌عنوان پیروزی سیاسی جشن گرفته شود. انتخاب هنرمندی سفیدپوست و ظاهراً غیرسیاسی برای پاویون آمریکا در بینال ونیز، درحالی‌که بسیاری از صداهای متنوع حذف شده بودند، نشانه دیگری از عقب‌نشینی فرهنگی بود. بااین‌همه، این فشارها بی‌پاسخ نماندند. شکایت‌های حقوقی، بیانیه‌های اعتراضی و شکل‌گیری شبکه‌های غیررسمی حمایت از آزادی بیان هنری نشان داد که فرهنگ، هرچند زخمی و تحت‌فشار، هنوز خاموش نشده است.


بازار هنر، اقتصاد متزلزل و سراب فناوری

 بی‌ثباتی سیاسی با افول اقتصادی جهانی درهم آمیخت و بازار هنر هم از این لرزش در امان نماند. در سال ۲۰۲۵، نمایشگاه‌های هنری کوچک‌تر شدند؛ نه فقط از نظر ابعاد فیزیکی آثار، بلکه از حیث جسارت، ریسک و خیال‌پردازی. بوم‌ها کوچک‌تر شدند تا با بودجه‌های محدودتر خریداران هماهنگ باشند و گالری‌های معتبر یکی پس از دیگری درهای خود را بستند. این فروپاشی آرام، نشانه پایان دوره‌ای بود که «فوق‌معاصر» نام گرفته بود؛ دوره‌ای که سرعت، تازگی و سرمایه‌گذاری‌های پرریسک تعیین‌کننده بودند.

 در مقابل، نگاه بازار به گذشته چرخید. آثار هنرمندان تثبیت‌شده و تاریخی بار دیگر جذاب شدند و سرمایه‌گذاران تمایل کمتری به شرط‌بندی روی هنرمندان جوان و تجربی نشان دادند. این تغییر جهت، هم بازتاب احتیاط اقتصادی بود و هم نشانه نوعی خستگی فرهنگی؛ گویی جهان دیگر توان تصور آینده را نداشت و به خاطره‌ها پناه می‌برد. همان‌طور که وب‌سایت «Frieze» نوشته است حتی پیش‌بینان روند نیز این خلأ تخیل را ناخواسته تأیید کردند: کارشناسان پنتون، سایه‌ای از رنگ سفید را به‌عنوان رنگ سال ۲۰۲۶ معرفی کردند؛ انتخابی که بیشتر شبیه اعترافی صادقانه بود، انگار که بگویند: «ببخشید بچه‌ها، ذهنمان خالی است.»

 در این میان، هوش مصنوعی به‌عنوان بزرگ‌ترین وعده و هم‌زمان بزرگ‌ترین تهدید عصر ما، حضوری دوگانه داشت. برخلاف خوش‌بینی‌های اولیه، محصولات فرهنگی مبتنی بر AI در سال ۲۰۲۵ بیشتر تکراری بودند تا نوآورانه. موج «جیبلی‌سازی» تصاویر شخصی که برای مدتی شبکه‌های اجتماعی را تسخیر کرد، نمونه‌ای روشن از این وضعیت بود: فناوری‌ای که به‌جای خلق زبانی تازه، سال‌ها کار دستی و حساسیت شاعرانه هایائو میازاکی را به فیلتری فوری و مصرفی تقلیل داد. این ترند، هرچند سرگرم‌کننده و فراگیر، به‌سرعت فروکش کرد و احساس تهی‌بودن را پشت سر گذاشت.

 در هنر رسمی نیز نمونه‌هایی مانند اثر «بیپل» با سگ‌های رباتیک و چهره‌های واقع‌گرای غول‌های فناوری، بیش از آنکه به‌عنوان شاهکار هنری مطرح شوند، همچون اسنادی از اضطراب جمعی خوانده شدند. شاید این آثار «خوب» نبودند، اما به طرزی نگران‌کننده با روح زمانه هم‌خوانی داشتند؛ روحیه‌ای آمیخته به ترس از نفوذ بی‌وقفه الیگارش‌های تکنولوژی به حریم خصوصی و عمومی. در جهانی که مسابقه هوش مصنوعی جای رقابت‌های علمی قرن بیستم را گرفته، تخیل فرهنگی نه اوج می‌گیرد و نه رهایی می‌یابد؛ بلکه در چرخه‌ای از بازتولید گرفتار شده است.


بازگشت بدن، تاریخ و مقاومت حسی

 در برابر این سردی فناورانه و فشار سیاسی، بخش مهمی از هنر ۲۰۲۵ به بدن، آیین و تجربه‌های حسی بازگشت. این چرخش را می‌توان واکنشی غریزی به جهانی دانست که بیش از حد انتزاعی، دیجیتال و کنترل‌محور شده است. نمونه آن اجرایی تئاتری چهارساعته در منچستر بود که مخاطب را به دل تاریکی، سوگواری جمعی و آیین‌های کهن مرگ و تولد دوباره می‌کشاند.

 در سطحی دیگر، هنر اعتراضی اقلیمی نیز مسیر تازه‌ای یافت. پایان کارزارهای جنجالی پرتاب سوپ به آثار کلاسیک که همدلی عمومی را ازدست‌داده بودند، راه را برای کنش‌های نمادین‌تر و تأثیرگذارتر باز کرد. اجرای «آنیش کاپور» با همکاری «گرین‌پیس»، که در آن بومی عظیم با مایع قرمز در کنار سکوی گاز فراساحلی آغشته شد، نمونه‌ای از این تغییر رویکرد بود. این اثر قرار نبود حفاری را متوقف کند؛ هدفش ترجمه بحران به تصویری بود که احساسات را درگیر کند، نه فقط استدلال‌ها را. هنری که در سال ۲۰۲۵، بیش از هر چیز، تلاش کرد دوباره حس کند، لمس کند و به یاد بیاورد.

 همین بازگشت به بیان‌های حسی، بافت‌مند و آیینی، شاید مهم‌ترین دستاورد فرهنگی ۲۰۲۵ باشد. در سالی که آینده مبهم و حال فرساینده بود، هنر به گذشته رجوع کرد؛ نه از سر نوستالژی، بلکه برای بازیابی ابزارهایی که بشر پیش‌تر برای بقا در دوره‌های تاریک به کار گرفته بود. فریاد، بدن، رنگ، خون نمادین و آیین، همگی یادآور این بودند که تاریخ خطی نیست و هر موج اقتدارگرایی، پیش‌تر نیز تجربه شده است.

 سال ۲۰۲۵ سالی نبود که هنر در آن پاسخ‌های روشن بدهد یا افق‌های تازه‌ای ترسیم کند. اما سالی بود که فرهنگ، با تمام زخم‌ها و تناقض‌هایش، نشان داد هنوز توان واکنش دارد. از توالت طلایی کاتلان تا اجراهای اعتراضی در دریا، هنر در ۲۰۲۵ سرسختانه زنده ماند. شاید همین سرسختی، مهم‌ترین سرمایه‌ای باشد که می‌توان به سال ۲۰۲۶ برد.

به اشتراک بگذارید:

برچسب ها:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

سینماگران پای کارِ ایران

سینماگران پای کارِ ایران