زنان ایل، کنش‌گران اقتصادی – اجتماعی در حال تحول

در ۵۰ سال اخیر مهم‌ترین دغدغه‌ زنان عشایر تربیت فرزندانی بوده است که برای زندگی مدرن و خارج از چارچوب ایل آماده‌اند





زنان ایل، کنش‌گران اقتصادی – اجتماعی در حال تحول

۱۶ آذر ۱۴۰۴، ۱۳:۴۵

   زنان عشایری طی ۵۰ سال اخیر از وضعیت «تولیدکنندگان صرف سنتی» به «کنشگران اقتصادی - اجتماعی در حال تحول» تبدیل شده‌اند که درعین‌حال که میراث‌دار سنت‌های گذشته‌اند، با چالش‌های مدرنیته، اسکان و تغییر ذائقه بازار دست‌وپنجه نرم می‌کنند. موضوعی که نه‌تنها خودشان بر آن اذعان دارند؛ بلکه کارشناسان توسعه جامعه محلی هم آن را تأیید می‌کنند. زنانی که اگرچه نمی‌توانند به زبان جامعه‌شناسانه از آنچه بر سرشان رفته‌اند حرف بزنند؛ اما با چند جمله کوتاه همه چیز را روایت می‌کنند: «باید فرزندانمان را برای جامعه و زندگی‌ای آماده می‌کردیم که هیچ از آن نمی‌دانستیم و اهلش نبودیم.»

نامش «شاه‌زنان» است. نامی که «عمو غریب»، همسرش می‌گوید برازنده عروس ایلات «دالاهوی کرمانشاه» بود. از بیش از ۵۰ سال قبل حرف می‌زنند. خاطره روزی که شاه‌زنان با «غریب» جوان ازدواج کرد و شد یکی از زنان ایل: «زمستان بود. در راه کوچ بودیم. هیچ‌چیز شبیه حالا نبود. گله و رمه را توی دو متر برف جابه‌جا می‌کردیم. خودمان را هم.» شاه‌زنان ساکت است و بیشتر به گفته‌های عمو غریب گوش می‌کند. عمو غریب از خاطرات سال‌های دور می‌گوید و اینکه «زندگی در ایلات خیلی فرق کرده است.» وقتی به خاطره‌ای از تولد فرزند اولشان می‌رسد؛ اما شاه‌زنان خودش را به داستان می‌رساند. هرچه باید در این داستان هیچ‌کس مانند او نمی‌تواند راوی باشد: «خودم جثه‌ای نداشتم. شکمم اما خیلی بزرگ بود. با همین شکم باید پشت اسب می‌نشستم و جابه‌جا می‌شدم. فرزند اولم هم در زمستان دنیا آمد. تقریباً همه کارها در همان ایل انجام می‌شد حتی زایمان. خوب یادم هست که آن‌قدر هوا سرد و نمور بود که برای درست‌کردن آب گرم هم همه به دردسر افتاده بودند. آن وقت‌ها مثل حالا نبود. الان در مسیر و در هر «ایل راه» آن‌قدر روستا و شهر هست که همه به بیمارستان و زایشگاه دسترسی دارند. آن وقت‌ها نه.»

  زندگی جور دیگری شد

 شاه‌زنان ۵ فرزند را در فاصله‌های کم و نزدیک به هم دنیا آورده است. فرزندانی که خودش و عمو غریب می‌گویند هیچ‌کدامشان در ایل و با آنها زندگی نمی‌کنند. عمو غریب می‌گوید: «بچه‌ها باید بروند سراغ زندگی خودشان. آنها قرار نیست راه ما را بروند. ما نمی‌توانیم جور دیگری زندگی کنیم؛ اما آنها می‌توانند.»

 برای شاه‌زنان صحبت از آنچه در فکرش می‌گذرد سخت به نظر می‌رسد؛ اما خلاصه آنچه می‌گوید این است که زن بودن در آن سال‌های گذار، سخت‌تر از گذشته‌های دور بود. در آن سال‌های گذار، هر زن باید فرزندش را برای زندگی‌ای آماده می‌کرد که هیچ از آن نمی‌دانستند: «بچه‌ها باید مدرسه می‌رفتند. از همان سال‌های قبل انقلاب خیلی روی این که بچه‌ها همه جای ایران درس بخوانند کار می‌شد. اما بعد از انقلاب واقعاً روی آن کار شد. اولین معلمی که به ایل ما آمده را یادم هست.» عمو غریب اینها را تعریف می‌کند و شاه‌زنان از پی‌اش ادامه می‌دهد: «همه بچه‌های من باسواد هستند. اما من درس‌ومشق بلد نبودم. هیچ‌کداممان بلد نبودیم. کمتر مادری در ایل پیدا می‌شد که جز قرآن، سواد دیگری داشته باشد. همه چیز داشت عوض می‌شد و ما باید بچه‌هایمان را برایش آماده می‌کردیم. سواد می‌آوردند، واکسن می‌آوردند، هزار و یک چیز بود که بلدش نبودیم؛ اما بچه‌ها باید یاد می‌گرفتند.»

  همه حرف‌های شاه‌زنان را لیلا هم تأیید می‌کند. لیلا که ۶ فرزند دارد. فرزندان او هم در ایل زندگی نمی‌کنند: «دنیا خیلی عوض شده. وقتی جوان بودیم هم داشت عوض می‌شد.»

کارهایی که دیگر نداریم

 انگار این جمله خلاصه‌ای از تجربه مشترک همه زنان ایل است که طی نیم‌قرن اخیر باید با زندگی تغییر شکل داده شده، خودشان را هماهنگ می‌کردند: «زندگی در ایل مثل شهر نیست. از صبح که بیدار بشوی، حتی هنوز هم کار زیادی برای انجام داری. مخصوصاً از رسیدگی به کاه و علوفه تا روفوی چادرشب، صبحانه و ناهار، نان پختن و کره گرفتن، تا هر کار دیگری که یک زن دارد. حالا بعضی کارها دیگر به عهده زنان نیست. مثلاً دیگر زن‌ها نمی‌توانند بروند به ۳۰۰ رأس رمه برسند. این کارها را خود مردان انجام می‌دهند، تحویل سوخت و آرد و… اما همچنان با ماست. این زندگی ماست که خیلی دچار تغییر شد. اما مهم این بود که بچه‌های ما نمی‌خواستند بیایند در ایل. ما خودمان ۱۰ تا خواهر و برادر بودیم. اما خودم فقط ۶ بچه دنیا آوردم. بچه‌های من الان یکی یا دو تا بچه دارند، بچه‌هایشان هم بیشتر از چند روز مهمانی پیش ما را دوام نمی‌آورند، اصلاً مال این زندگی نیستند. برای بچه‌های من، چه دخترانم چه پسرانم، کار راحت‌تری از من دارند که بچه‌هایشان را برای اجتماع تربیت کنند، چون خودشان شبیه شهری‌ها هستند، اما من وقتی باید پسرم را می‌فرستادم تا دیپلم درس بخواند، هم نمی‌دانستم دقیقاً که چه چیزهایی لازم دارد و باید چه کارهایی برایش انجام دهیم. گاهی هم از بی‌سوادی خودمان خجالت می‌کشیدیم؛ اما تقصیر ما که نبود.» 

 

 آمادگی برای چیزی که نمی‌دانستند

 زبیده، از اهالی ایل «رحمتی» ترکاشوند لرستان، ۳۵ سال دارد و به واسطه شغلش تلاش می‌کند تا لااقل قشلاق را در کنار پدر و مادر و ایل بگذارد: «موضوع زنان ایل نیست. موضوع زندگی عشایر است که مانند همه چیز دیگر در زندگی پوست‌انداخته است. زندگی زن ایلاتی عوض شده است. شاید زندگی زنی مثل من دیگر به نظر خیلی‌ها ایلاتی نباشد، اگرچه همه ریشه‌هایم همواره با من است. برای اینکه من و خواهرها و برادرهایم درس بخوانیم، چند سال پدر و مادرم دست از کوچ کشیدند.»

 زبیده کارشناس توان‌بخشی است. او از مادرش می‌گوید، زنی که فکر می‌کند تمام رؤیایش در ایل مانده است. گرچه ایل هم آن ایل قدیم نیست: «تمام رویا و آرزوی من در همان ایل بود. شاید اگر می‌توانست، ما را هم مجبور می‌کرد مثل خودش زندگی کنیم. اما ناچار شد بپذیرد، چون همه چیز اطرافش در حال تغییر بود. اگر ۴۰ سال پیش بود، زمان قشلاق یا ییلاق، زنان همه چیز را جمع‌وجور می‌کردند؛ قاطر و اسب و استر را هم تیمار می‌کردند، همه مایحتاج موردنیاز را آماده کرده و دم دست می‌گذاشتند. اما در این سال‌ها چه اتفاقی افتاده است؟ قرار است همه چیز بار کامیون و وانت شود. دیگر این کار زنانه تلقی نمی‌شود.»

 زبیده از این هم فراتر می‌رود: «حالا دام‌پروری و صنایع‌دستی در میان عشایر هم تغییر کرده است. همه چیز یا از بین رفته یا شکل صنعتی‌تر گرفته است. بسیاری از عشایر ساکن روستاهای عشایری هستند. پس جز در معدود موارد، زندگی صددرصد سنتی در میان عشایر را هم نمی‌بینید. من فکر می‌کنم بزرگ‌ترین مسئولیت زنان در ایل طی این نیم‌قرن، همین تغییر چهره زندگی بوده باشد. آن‌ها تلاش کرده‌اند با همه محدودیت‌ها نسل جدید را به جلو ببرند و درعین‌حال زندگی محلی و فرهنگشان را حفظ کنند.»

دگرگونی در ساختار ایل

 آنچه زبیده می‌گوید، از نگاه «لیلا مقسمی»، کارشناس توسعه جوامع محلی، نیز تأیید می‌شود. مقسمی معتقد است زنان عشایر، بدون اینکه بدانند و بدون اینکه کسی به آنان آموزش داده باشد، پلی میان جهان سنتی کوه و دشت و زندگی مدرن شده‌اند که زمان ناگزیر برایشان به ارمغان آورده است.

 مقسمی می‌گوید: «زنان عشایری همیشه ستون فقرات اقتصاد و بقای ایل بوده‌اند و بخش عمده‌ای از تولید و مدیریت خانواده بر عهده آن‌ها بوده است. طی پنجاه سال گذشته، نقش این زنان دستخوش دگرگونی‌هایی شده است که در ساختار زندگی ایل ایجاد شده است.»

 او توضیح می‌دهد که نقش اقتصادی زنان عشایری همواره برجسته‌ترین مسئولیت آن‌ها بوده، اما نوع این نقش تغییر کرده است: «زنان عشایری به‌صورت سنتی در تمامی چرخه‌های تولید نقش اصلی را ایفا می‌کردند؛ دوشیدن دام‌ها، فراوری محصولات لبنی (کره، ماست، پنیر، کشک) و آماده‌سازی پشم، بافت فرش، گلیم، جاجیم و سیاه‌چادر که منبع مهم درآمد خانواده و هویت فرهنگی عشایر در گذشته بود، جمع‌آوری سوخت، تهیه غذا و نگهداری از فرزندان در شرایط کوچ. نکته مهم این است که زنان عشایر در مدرسه و فضای آموزشی، بلکه در همان فضای ایل برای ایفای این نقش‌ها آماده می‌شدند. اما در گذر زمان با چالش‌های ناشی از مدرنیزاسیون روبه‌رو شدند؛ چالش‌هایی که از زمان پهلوی اول گریبان عشایر و ایلات و به‌تبع آن زنان عشایر را گرفت. با گذشت زمان، ورود تولیدهای صنعتی و مواد غذایی آماده به مناطق عشایری و همچنین کاهش تمایل بازار به برخی محصولات سنتی باعث شده است که اگرچه زنان همچنان می‌بافند، اما سهم تولیدات صنعتی در زندگی عشایر افزایش‌یافته و بازار فروش محصولات سنتی، مانند قالی، دشوارتر شده است.»

 مقسمی ادامه می‌دهد: «استفاده از امکانات جدید، مانند وسایل حمل‌ونقل مدرن و سوخت فسیلی به‌جای هیزم، بخشی از مسئولیت‌های فیزیکی سنگین زنان را کاهش داده است. البته در سال‌های اخیر تلاش‌هایی برای ثبت هویت اقتصادی زنان عشایری، تسهیل دسترسی آن‌ها به بازارهای شهری و ارائه تسهیلات حمایتی برای تبدیل فعالیت‌های سنتی به کسب‌وکارهای کوچک و پایدارتر دیده می‌شود. دولت تلاش کرده است زنان عشایر را به سمت ایجاد تعاونی‌های خرد و کوچک یا صندوق‌های عشایری سوق دهد؛ یعنی دولت نیز در این تغییر پارامترهای اقتصادی نقش فعالی داشته است.»

 از منظر او، بزرگ‌ترین عامل تغییر در زندگی عشایر، کاهش جمعیت کوچنده و اسکان‌یافتن بخش قابل‌توجهی از آن‌هاست: «مسئولیت سنگین زنان در مدیریت خانواده، نگهداری از خردسالان و جمع‌آوری آذوقه در طول مسیر کوچ‌های طولانی، با اسکان‌یافتن کاهش یافته است. زنان عشایری ساکن در کنار روستاها یا شهرها، در کنار دامداری محدود، ممکن است به کشاورزی، کار در کارگاه‌های محلی یا فعالیت‌های خدماتی روی آورده باشند که این مشاغل جدید نیازمندی‌ها و مهارت‌های متفاوتی را می‌طلبد. جایگزینی سیاه‌چادر با خانه‌های ثابت، نوع مسئولیت‌ها، مانند تمیزکاری و دکوراسیون، را از ساختار قابل‌حمل و ساده به سمت خانه‌های روستایی یا شهری تغییر داده است. همچنین افزایش نفوذ دولت در ارائه خدمات عمومی طی نیم‌قرن اخیر تأثیر عمیقی بر زندگی زنان عشایری داشته است. در گذشته، نرخ سواد در میان زنان عشایری بسیار پایین بود. امروزه، باوجود مدارس عشایری سیار و توسعه نهضت سوادآموزی، دسترسی به آموزش افزایش یافته است. سوادآموزی به زنان این امکان را داده که در امور مالی، بهداشتی و حقوقی خانواده آگاهی بیشتری کسب کنند. دسترسی به خانه‌های بهداشت و واکسیناسیون سلامت مادران و کودکان را به‌شدت بهبود بخشیده و از مسئولیت‌های سنتی زنان در درمان‌های محلی و سنتی کاسته است. تلویزیون، تلفن همراه و اینترنت، حتی در مناطق دوردست، سطح آگاهی زنان عشایری را نسبت به حقوق و وضعیت زنان در سایر نقاط کشور و جهان افزایش داده و زمینه را برای مطالبه‌گری بیشتر فراهم کرده است.»

 اگرچه ساختار مردسالارانه همچنان غالب است، اما نفوذ اجتماعی زنان در تصمیم‌گیری‌های ایل و خانواده تا حدودی افزایش یافته است. زنان عشایری همواره در تربیت فرزندانی با هویت قوی ایلی نقش‌محوری داشته‌اند

افزایش نفوذ اجتماعی

 لیلا مقسمی چهره دیگری از تغییر در نقش‌های اجتماعی و خانوادگی زنان عشایر را ترسیم می‌کند: «اگرچه ساختار مردسالارانه همچنان غالب است، اما نفوذ اجتماعی زنان در تصمیم‌گیری‌های ایل و خانواده تا حدودی افزایش یافته است. زنان عشایری همواره در تربیت فرزندانی با هویت قوی ایلی نقش‌محوری داشته‌اند. در دوران جدید، آن‌ها باید فرزندان را برای زندگی در دنیایی آماده کنند که نه‌تنها نیازمند مهارت‌های سنتی، بلکه نیازمند سواد و مهارت‌های شهری نیز هست. در مجامع ملی و محلی، نهادهای حمایتی و سازمان‌های مردم‌نهاد، جایگاه و نقش زنان عشایری را به‌عنوان حافظان محیط‌زیست، تولیدکنندگان اقتصادی و سفیران فرهنگ سنتی پررنگ کرده‌اند.»

 

 

 

 

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب مرتبط

دانشگاه از دانشجو خبر ندارد

نگاه پژوهشگران و فعالان دانشجویی به مسئولیت اجتماعی دانشگاه در زمان جنگ

دانشگاه از دانشجو خبر ندارد

محدودیتِ بـــدونِ شفافیـت

نشست «اینترنت» کارزار با حضور فعالان این حوزه و در غیبت مسئولان برگزار شد

محدودیتِ بـــدونِ شفافیـت

غافلگیری مستأجـــــــــران

ارزیابی کارشناسان از یک پدیده غیرمنتظره؛ جنگ، صعود قیمت‌ها را در بازار مسکن متوقف نکرد

غافلگیری مستأجـــــــــران

هشدار درباره محاسبه نادرست حقوق کارگران

تفاوت «پایه سنوات» و «پایه سنوات تجمیعی»؛

هشدار درباره محاسبه نادرست حقوق کارگران

برخاستن از آتــــــش

برخاستن از آتــــــش

سمت درست تاریخ

به بهانه برگزاری دادگاه پژمان جمشیدی؛ چرا درک فرد آزاردیده از تجاوز و همراهی با او برای ما مشکل است؟

سمت درست تاریخ

کاغذبازی برای درمـــــــان

«پیام ما» از وضعیت درمانی بیماران تالاسمی در بیمارستان‌های تهران گزارش می‌دهد

کاغذبازی برای درمـــــــان

«بانک زمان» در ایران راه‌اندازی می‌شود؛ سازوکار تبادل رایگان خدمات بدون پول

«بانک زمان» در ایران راه‌اندازی می‌شود؛ سازوکار تبادل رایگان خدمات بدون پول

اکنــــونِ جامعـه ما و امـکان روایـــــــــت

اکنــــونِ جامعـه ما و امـکان روایـــــــــت

کودکـــــــــــان خط مقدم نیستند

تجربه زیسته کودکان، بازنمایی رسانه‌ای و مراقبت‌های ضروری در روزهای جنگ

کودکـــــــــــان خط مقدم نیستند

بیشترین نظر کاربران

شکاف دستمزدها در دانشگاه

شکاف دستمزدها در دانشگاه