شهری که با زنده‌کردن آسبادها به همت مردم محلی متحول شد

زنان و باد، داستان زندگی در نشتیفان





زنان و باد، داستان زندگی در نشتیفان

۱۲ آذر ۱۴۰۴، ۱۷:۱۷

نام نشتیفان با آسبادها گره خورده است. اینجا جایی است که طوفان نیش می‌زند، شاید به گزندگی نیش عقرب! اما مردمانش دست روی دست نگذاشتند که نیش به عمق جانشان کمانه کند. به استقبالش رفتند و آن را به چیزی بهتر تبدیل کردند. آنقدر بهتر که اگر از قدیمی‌های نشتیفان بپرسی میوه نشتیفان چیست؟ می‌گویند: باد! آنها در سرزمینی که به سختی و سرسختی معروف است، از انرژی نهفته در طوفان، برای بزرگداشت زندگی بهره برده‌اند. از کدام طوفان حرف می‌زنیم؟ از آنها که با بادهای ۱۲۰روزه سیستان می‌آیند و نه‌فقط سیستان که کل خراسان را در هم می‌نوردند، آن‌هم از اواخر بهار تا کل تابستان. در نشتیفان روایت‌های مختلفی جریان دارد، از آسبادها تا بومگردی‌ها و از «آس‌‌گل» تا پرده‌های گلدوزی‌شده به دست زنان.

 آسبادها یا همان آسیاب‌های بادی، اختراع مردم مناطق کویری -به‌ویژه در خراسان بزرگ و سیستان‌وبلوچستان- بود برای استفاده از نیروی باد در آسیاب کردن گندم و سایر غلات. به همین دلیل که اختراع صنعتگران محلی بوده است، نمی‌توانیم تاریخ دقیقی برای ساخت آنها ذکر کنیم. این سازه‌ها مثل کاخ و مدرسه و مسجد نبوده‌اند که ساختشان به دستور شاه و امیری باشد. مدرسه غیاثیه خرگرد نبوده که نام «شاهرخ تیموری» بر تارک درگاهش بدرخشد. اما چنان هم نیست که نتوانیم حدود قدمتش را بیابیم. سفرنامه‌ها منابع خوبی برای اشاره به این دست اطلاعات هستند. «شهاب‌الدین عبدالله بن لطف‌الله بن عبدالرشید خوافی» معروف به «حافظِ اَبرو» تاریخ‌نگار و جغرافیدان مشهور ایرانی در عصر تیموری در کتاب خود از آسبادهای نشتیفان سخن می‌گوید و آن را منتسب به سده‌های قبل می‌کند. همین داده کافی است که بدانیم در زمانی که صحبتی از بهره‌برداری از انرژی‌های پاک نبود، مردمان کویر برای یافتن راهکاری برای زیست‌پذیر کردن محل زندگی‌شان، آسبادها را ساختند تا از باد زندگی بسازند.

تکنولوژی آسبادها در یک فرایند تجربی و در گذار تاریخ بهبود یافته است. گرچه در ظاهر یک سازه چوبی ساده‌ای است، اما مردم محلی در گذر زمان پی برده‌اند که کجای سازه نیاز به چوب مستحکم‌تر دارد و کجا نه! مسیر عبور باد را چطور طراحی و سرعت عملیات آسیاب را چطور کنترل کنند و… .


باد میوه نشتیفان است

با «هومن بزم‌آرا»، فعال گردشگری، در بافت هم‌قدم می‌شوم. هومن، زاده نشتیفان است و در رشته جغرافیا تحصیل کرده. او آسبادها را به‌عنوان موضوع پایان‌نامه کارشناسی‌ارشد انتخاب کرده و پس از سپری کردن دوره تحصیل، پابند نشتیفان و آسبادهایش شده است. هومن، ارتباط خوبی با اهالی نشتیفان دارد و با قدیمی‌های روستا هم‌صحبت می‌شود. در معاشرت با آنان زیر‌وبم کار با آسبادها را یاد گرفته است. می‌گوید آسبادها تا اواخر دهه ۶۰ شمسی کار می‌کردند. زمانی که پای برق به نشتیفان -که آن زمان روستا بوده- باز شده، کم‌کم آسبادها از رونق افتادند.

می‌گوید تا ۳۰ سال پیش مردم به جنبه میراث‌فرهنگی اینجا آگاه نبودند. در کودکی نزد پدرش از باد شکایت می‌کرده. پدر می‌گفته: «از باد بد نگو! باد میوه نشتیفانه! اگر این باد نبود ما تلف می‌شدیم!» نگاه اهالی اینجا به باد برایم تحسین‌برانگیز است. شاید ما با شکایت با طوفانی گذرا مواجه می‌شویم، اما در نگاه نشتیفانی‌ها طوفان نعمت است. او از زبان پدرش می‌گوید قبل‌ترها ما باد داشتیم، اما خاک نداشتیم. برای هر چیزی راهکاری داشتیم. برای در امان ماندن محصولات کشاورزی، دو ردیف کاج در شمال زمین‌های کشاورزی می‌کاشتند تا بتوانند کشاورزی کنند. بادها از شمال می‌وزند و آسبادها هم در مسیر بادهای شمالی روی ارتفاع قرار گرفته‌اند. برای در امان ماندن آدم‌ها هم، ساباط‌ها را در معماری گذشته به کار می‌بردند. از زبان پدرش می‌گوید: «ما در پناه بودیم.» اینجا زندگی در تعادل و تعاملی پایدار بین انسان و طبیعت بود.

هومن می‌گوید با اینکه می‌دانیم کاج، بومی این منطقه نیست، اما راهکاری بود که به ذهن نیاکان ما رسید برای زنده ماندن. ساباط‌ها در اواسط دهه ۷۰ با ایجاد مشکلات اجتماعی؛ مخروبه می‌شوند. اما یک عامل به در امان ماندن آسبادها کمک می‌کند؛ قبرستان تاریخی روستا. وجود قبرستان قدیمی در شمال آسبادها، مانع ساخت‌وساز در حریم آسبادها می‌شود.


احیای آسبادها و انتظار برای ثبت جهانی

هومن از ۱۰ سال پیش که تنها دو آسباد قابل‌استفاده بود؛ روی بهبود و احیای آنها کار می‌کند. پای آسبادها «محمد اعتباری» یکی از قدیمی‌های روستا را می‌بینیم. او نقش مهمی در راه‌اندازی مجدد آسبادها داشته است. هومن می‌گوید چون قدیمی‌ها پای کار بودند، آنها را تشویق کرده که با راه‌اندازی مجدد آسبادها به ثبت آنها در فهرست میراث جهانی یونسکو کمک کنند. امسال او توانسته به اتکای تجربه قدیمی‌های روستا، چهار دستگاه از آسبادها را احیا کند. دیدن چرخش پره‌های آسبادها چیزی است که گردشگران را محو خود می‌کند. همین باعث شده است گردشگران زیادی از نقاط مختلف کشور برای بازدید آسبادها رنج مسافت طولانی تا خراسان را به جان بخرند.

مجموعه آسبادهای نشتیفان در سال ۱۳۸۱ به ثبت ملی رسیده است. جست‌وجو در اخبار قدیمی نشان می‌دهد تهیه پرونده ثبت جهانی آسبادهای «خواف» در سال ۱۳۹۲ کلید خورده است. سه سال بعد یعنی در بهمن ۱۳۹۵ آسبادهای ایران در سه استان خراسان‌رضوی، خراسان‌جنوبی و سیستان‌وبلوچستان در فهرست موقت میراث جهانی یونسکو قرار گرفته، اما هنوز به ثبت جهانی نرسیده. شاید تعدد و پراکندگی این سازه‌های بادی در سه استان فرایند تکمیل پرونده را طولانی‌تر کرده است.

تنها در سه شهر شهرستان خواف (خواف، نشتیفان و سنگان) و چهار روستای آن (خرگرد، تیزاب، مهرآباد و برآباد) ۱۲۱ دستگاه آسباد وجود دارد و نکته قابل‌توجه این است که بیشترین تعداد آسبادهای ایران در خراسان‌جنوبی قرار دارد.


آسبادها جاذبه گردشگری نشتیفان

گرمای خراسان جانسوز است و سرمایش استخوان‌سوز. همین باعث می‌شود گردشگران کمتر در تابستان و زمستان به این خطه بیایند. از میان بهار و پاییز هم، پاییز فصل مناسب‌تری است؛ چراکه در کنار سایر جاذبه‌ها امکان دیدن برداشت زرشک و زعفران -مهمترین محصولات کشاورزی این منطقه- فراهم است. دیدن برداشت زعفران در سرمای صبحگاه و شاخه‌های پربار درختچه‌های زرشک شادی مضاعف است. بعید است به خراسان سفر کنی و سراغی از آسبادهای نشتیفان نگیری. آسبادهایی که در دل شهر جای دارند.

فارغ از موضوع مهم ثبت این آثار ارزشمند در فهرست جهانی یونسکو که در حال طی کردن مسیر خود است، برای جلب توجه ملی و بین‌المللی به موضوع آسبادها، وجود تأسیسات گردشگری و تأمین خدمات مورد نیاز گردشگران در مجاورت آسبادها حائز اهمیت است. به‌نظر می‌رسد آنچه آسبادهای نشتیفان را در بین سایر آسبادهای ایران شناخته‌شده‌تر کرده؛ در درجه اول وجود جمعیت ساکن در کنار آن و سپس وجود تأسیسات گردشگری و تأمین خدمات مرتبط با آن توسط افراد محلی به‌گونه‌ای کاملاً قابل‌قبول است. نشتیفان در حال حاضر دارای سه اقامتگاه بومگردی، سه گروه موسیقی (شمس، ناطقی، حتن) چهار گروه رقص‌های آیینی (سه گروه در خواف و یک گروه در نشتیفان) و سه بلد محلی (دو نفر در نشتیفان و یک نفر در خواف) است.

با صاحبان اقامتگاه که صحبت می‌کنی متوجه می‌شوی که در نگاهشان به گردشگری، به پایداری در توسعه گردشگری توجه ویژه دارند. رحیم‌زاده صاحب اقامتگاه «شمیرون» می‌گوید: «برای ما کیفیت ارائه خدمات و رضایت گردشگران اهمیت زیادی دارد. ما مشتری وفادار می‌سازیم و دوست داریم کسی که به نشتیفان می‌آید، دوباره به اینجا برگردد.» او از رابطه خوب با سایر اقامتگاه‌داران می‌گوید و اینکه در روزهای شلوغی، بده‌وبستان مسافر با هم دارند.

وجود این تأسیسات و خدمات باعث شده ضریب توقف و ماندگاری گردشگر در نشتیفان بالا باشد. در اینجا علاوه‌بر بازدید از آسبادها و موزه گندم، می‌توانید چای آتشی بنوشید و از نوای دلنواز دوتار و موسیقی خراسانی در حیاط اقامتگاه لذت ببرید، به تماشای رقص محلی خراسانی –چوب‌بازی و حتن (یک رقص حماسی)- بنشینید، سری به فروشگاه‌های صنایع‌دستی مستقر در پای آسبادها بزنید تا هنر دست زنان نشتیفان را که به سنت مادران خود گلدوزی‌های بسیار زیبایی بر رخت و لباس نقش کرده‌اند، به تماشا بنشینید. بعید است چیزی برای خرید به چشمتان نیاید.


داستان محیا و پا گرفتن گروه‌های تولید صنایع‌دستی

داستان‌های توسعه در همه‌جای دنیا هیجان‌انگیزند. دانستن اینکه اولین نفر، یا نفرها چه کسانی بودند که به فکر افتادند کاری را آغاز کنند که تغییری در راستای خیر یا منفعت جمعی باشد؛ جذاب و خواندنی است. گاهی هدف یا اهداف در آغاز راه برای فرد یا گروه شروع‌کننده چندان شفاف و مشخص نیست. اما ارزش کار این افراد، در شروع کردن در فضای پرابهام است. گاهی جرقه تغییر از بیرون از یک جامعه محلی زده می‌شود. گاه فرد یا افرادی از یک جامعه محلی، پتانسیلی بالقوه را می‌یابند که می‌توان با خواست جمعی آن را بالفعل کرد. 

پروژه‌های توسعه‌ای برای ایران در سطح ملی و بین‌المللی کم تعریف نشده است. زمانی که ارتباطات بین‌المللی ما اوضاع بهتری داشت، پروژه‌های زیست‌محیطی حفاظت‌محوری در نقاط مختلف کشور تعریف شد که در تکمیل و پیوند با آنها، فعالیت‌های توانمندساز در سطح محلی تعریف و تغییراتی در حوزه گردشگری و صنایع‌دستی پا گرفت. مثال آن «ترسیب کربن» است که پروژه‌ای مشترک بین دولت ایران و برنامه توسعه ملل متحد (UNDP) بود. البته پروژه‌های سطح ملی هم کم نبودند. نمونه آن پروژه منظومه‌های روستایی است که در بنیاد مسکن شکل گرفت. اما فارغ از نقطه شروع این پروژه‌ها، زمانی که تغییری در یک مکان حاصل یک حرکت فردی نباشد یا قائم به جمع و مبتنی‌بر دانش بومی و نیاکانی باشد و وابسته به دولت نباشد؛ احتمال پایداری و دوام آن بیشتر و داستانش شنیدنی است.

نشتیفان غیر از روایت آسبادها و موسیقی و باد، روایت دیگری هم دارد؛ روایت زنانی که با کمک صنایع‌دستی تکمیل‌کننده حلقه جاذبه‌های گردشگری این منطقه شده‌اند. زنان نشتیفانی برای زنده نگه‌داشتن میراث مادران خود، در سه گروه کاری شامل مادربزرگ‌ها، مادران و نوه‌ها در حال تولید صنایع‌دستی هستند. آنها مدام از مخاطبان بازخورد می‌گیرند و به‌خوبی در پیاده‌سازی نظر مخاطب بر نوع محصولاتی که تولید می‌کنند، توانمند شده‌اند.

«محیا گره‌گشا» در کنار خانم‌ها «سجودی» و «طریقت» سه زنی هستند که در نشتیفان بنای آغاز و توسعه فعالیت‌های صنایع‌دستی گذاشته‌اند. هر کدام با همکاری تعدادی از زنان نشتیفان، رنگ‌وبوی متفاوتی به فضای گردشگری این شهر بخشیده‌اند. داستان شکل گرفتن فعالیت‌هایشان را از زبان محیا می‌شنویم. زنی جوان که در حال حاضر با حدود ۳۰ نفر از زنان نشتیفان، یکی از گروه‌های فعال حوزه صنایع‌دستی این شهر را شکل داده‌اند.

محیا می‌گوید: «مادرم از قدیم خیاط حرفه‌ای بود. عکس‌های بچگی‌ام هر کدام با یک لباس قشنگ از هنرهای او است. بعد به دنیا آمدن من ۱۰ سال خیاطی کرد و بعد رها کرد. با «آس‌گل» دوباره با عشق کارش را شروع کرد.» آس‌گل نام گروهی از زنان است که محیا مدیریت آن را برعهده دارد. آس را از آسباد گرفته‌اند و گل را از گلدوزی.

بزم‌آرا، راهنمای محلی نشتیفان، همسر محیا است. به‌گفته محیا، هومن به‌همراه یکی دیگر از زنان اهل نشتیفان، اولین کسانی بودند که در حوزه صنایع‌دستی این شهر شروع به کار کردند. در آغاز، هومن فروشگاهی را به‌همراه یکی از دوستانش در پای آسبادها اجاره کردند و شروع کردند به فروختن سفال. در گذار زمان و با حضور گردشگران، مردم می‌پرسیدند صنایع‌دستی منطقه خودتان چیست؟ پس آمدند پرده‌های قدیمی را که در خانه‌ها بود و تعدادشان کم نبود؛ جمع کردند و از آنها تابلو ساختند. 

پرده‌های قدیمی همان‌هاست که طرح‌های ذهنی به‌صورت گلدوزی رنگارنگ روی پارچه‌ای سفید نقش می‌بندد و تقریباً در صندوقخانه همه مادربزرگ‌ها یکی از آنها دیده می‌شود. محیا می‌گوید: «پرده‌ها و تابلوهایی که از آنها ساختیم، زمانی داشت و گذشت. بعد از آن، لباس‌های محلی و جلیقه‌ها را دوختیم. در این فاصله زنی بود که محصولات چرم تهیه می‌کرد؛ هم مغازه صنایع‌دستی را می‌چرخاند و هم کارهای چرمش را می‌آورد. اما مدتی دچار دوره رکود شدیم. کار صنایع‌دستی را متوقف کردیم و فقط سفال می‌فروختیم.»

او تعریف می‌کند که در این بین کنکور شرکت کرده است: «من درگیر کنکور شدم. مدتی آقای پوریعقوب (صاحب اقامتگاه پوریعقوب در نشتیفان) به سفارش «روستاتیش» (پلتفرم توسعه و فروش محصولات روستایی که مأموریت خود را توانمندسازی جوامع روستایی تعریف کرده) برای اولین‌بار آمدند و سفارش گلدوزی روی دستمال‌های قدیمی دادند؛ سی‌چهل سفارش. همین باعث شروع دوباره کار شد. بعد از آن، خانمی که مدت کوتاهی در اینستاگرام کار می‌کرد، به آقای پوریعقوب سفارش کار داد. تعدادی لباس الیاف طبیعی فرستاده بود و خواسته بود با گلدوزی طرح‌های ذهنی تزیین شوند، مثل پرده.» لباس‌ها را در گالری‌ای در تهران به فروش می‌رساندند.

محیا می‌گوید: «دو سه سالی از سفارش روستاتیش گذشته بود که فردی به‌نام «مهرناز نجاتی» که معلم هنر بود، از تهران آمد و مهمان ما شد. ارتباط صمیمیانه‌ای با او گرفتم. آن شب نقطه‌عطف شروع کار من بود؛ چهار سال پیش. عروسک‌های بیرجند را هم آورده بود. اتاق او پر بود از عروسک‌هایی که از موزه عروسک بیرجند آورده بود. به من گفت باید بروی دنبال احیای عروسک‌های منطقه خودتان. آن شب جرقه‌ای در ذهنم زده شد. برای اولین‌بار روی پارچه‌های رنگی کار کردم؛ به‌لحاظ جنس پارچه بهتر از کارهای قبلی بود. شروع کردم به تولید محتوای بهتر در فضای مجازی. اوایل برایم سخت بود و نمی‌دانستم دقیقاً چه کاری انجام می‌دهم. ۱۰ لباس درست کردیم. حتی جایی برای فروش نداشتم. نمی‌دانستم محصولاتمان خوب‌اند یا نه، نمی‌دانستم استقبال می‌شود یا نه.»

ادامه ماجرا را محیا این‌طور روایت می‌کند: «یک‌بار توری را «افسانه احسانی» آورده بود به نشتیفان.» او را به‌عنوان مدرس گردشگری، مجری تعدادی از پروژه‌های توسعه‌ای در کشور و احیاکننده عروسک‌های بومی با کمک محلی‌ها می‌شناسیم: «من ۱۰ لباس و رومیزی‌هایی که با پارچه‌های جدید و طرح‌های بهتر کار کرده بودیم را برای مسافران آن تور بردم. همه فروش رفت. این نقطه‌عطف دیگری برای من شد و فهمیدم که این کار جای مانور دارد.» 

او از دیگر سختی‌های کار هم می‌گوید: «در آغاز واقعاً سخت بود؛ برای قیمت‌گذاری، برای گسترده‌تر کردن کار و یاد دادن به افراد جدید، برای جمع کردن زنانی که همکاری می‌کردند. خودم مسئول سرویس رفت‌وبرگشتشان شدم و تک‌به‌تک را می‌آوردم و می‌بردم. هنر گلدوزی را به‌صورت رایگان به آنها یاد می‌دادم. در مواردی می‌گفتیم هزینه آموزش و مربی را بعد از پایان آموزش بپردازید. این‌‌گونه شبکه‌ای از هنرجوها شکل گرفت و کم‌کم نیروی کارمان بیشتر شد و رسیدیم به ۱۰ نفر. شرایط بهتر شد و هنرجوها شروع کردند به آموزش این هنر به اطرافیانشان.»

حالا داستان به جاهای خوب رسیده: «بعد از یک سال سخت، دیگر به نقطه‌ای رسیده بودیم که افراد تماس می‌گرفتند که من هم این گلدوزی را یاد گرفتم، برای من هم کار بیاور. هر روز به جمع علاقه‌مندان به این کار اضافه می‌شد. یکی از گروه‌های همکار هشت همسایه‌اند که یکی‌یکی به همدیگر آموزش داده‌اند. اوایل فقط خانم‌های مسن می‌آمدند و بعد دختران نوجوان هم تمایل نشان دادند. درحال حاضر، دختر ۱۴-۱۵ساله هم در گروه داریم.»


مادرم قلب کار است

محیا از نقش مادرش هم می‌گوید: «راستی مادرم قلب کار است. پشت صحنه همه قشنگی‌های کارمان. هر روز با هم فکر می‌کنیم و ایده‌هایمان را کنار هم می‌گذاریم و مادرم شروع می‌کند به دوختن یک مدل جدید.» اما محیا تنها از حضور مادرش برای پیدا کردن رنگ و نقش‌های قدیمی بهره نبرد. او می‌گوید در حال حاضر ۳۰ نفر از زنان نشتیفان به‌صورت ثابت با او همکاری می‌کنند و ۱۰-۱۵ نفر نیز در زمان‌ اوج زمان حضور گردشگر، به گروهشان اضافه می‌شود. در بین این افراد چهار خیاط، ۲۵-۳۰ نفر گلدوز و سه طراح حضور دارند. غیر از این، طریقت و سجودی نیز گروه خودشان را دارند. محصولات گروه آس‌گل در فروشگاهی پای آسبادها به گردشگران ارائه می‌شود.

او درباره محصولاتی که در حال حاضر تهیه می‌کنند، می‌گوید: «محصولاتمان در حال حاضر شامل لباس‌ها، دکوراسیون خانه (کوسن، رانر، رومیزی)، عروسک‌های محلی، کیسه کوچک، دستبند، گوشواره، اکسسوری انواع مختلف، گیره مو، ساک دستی و هر آنچه قابل گلدوزی باشد، است» محیا درباره میزان وفاداری به طرح‌های سنتی و قدیمی خود در ساخت و تولید صنایع‌دستی می‌گوید: «گاهی به طرح‌های قدیمی منطقه وفاداریم و گاهی نه؛ چون سلیقه‌های مختلف را در نظر می‌گیریم. بعضی طرح‌ها دقیقاً همان طرح قدیم است. در برخی دیگر تنها از طرح‌های قدیمی الهام می‌گیریم و رنگ‌بندی یا ظرافت کار را تغییر می‌دهیم و در برخی موارد طرح عوض شده است. طرح‌های مختلف را امتحان می‌کنیم؛ طرح پاییز، طرح اسلیمی، طرح‌های اصیل قالیچه‌های خراسان، فرش‌های قدیمی ایران، طرح دوتار، طرح محصولات خراسان مثل زعفران، زرشک و گندم.»

محیا از دغدغه‌هایش هم می‌گوید: «دنبال منبعی هستم از طرح‌های اصیل ایرانی. مثلاً طرح‌هایی که روی کوزه‌های قدیمی ایران بوده، طرح‌های تخت‌جمشید و طرح‌هایی که نشانی از اصالت فرهنگی ایرانیان باشد. دوست دارم این طرح‌ها را پیدا کنم و با گلدوزی روی لباس و وسایل مختلف آنها را کار کنم. هنوز کتاب خاصی پیدا نکرده‌ام و فقط براساس شنیده‌ها کار می‌کنم، مثل طرح فرش پازیریک که فرش دوره هخامنشی است یا گل و سروهای نقوش تخت‌جمشید.» 

محیا یکی از بسیار زنانی است که نه‌تنها دغدغه حفاظت از میراث‌فرهنگی کشور را دارد، بلکه با مشارکت گرفتن از دیگر زنان نشتیفان، فضای معناداری برای فعالیت‌های زنان و تکمیل حلقه گردشگری در نشتیفان ایجاد کرده است. در مسیر فعالیت‌هایشان نباید از همفکری، آموزش و معرفی‌ای که روستاتیش، مهرناز نجاتی و افسانه احسانی داشته‌اند، غافل ماند و باید تلاش و مداومت دختران، مادران و مادربزرگ‌های نشتیفانی را در توسعه فضای گردشگری این میراث ارزشمند ارج گذاشت. موضوع حائز اهمیت در نشتیفان، انتقال تجربه از قدیمی‌ها و افراد مسن‌تر به جوان‌تر‌ها است؛ چه در صنایع‌دستی، چه در دوتارنوازی و رقص محلی.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

بوم‌گردی در بحران هویت

بوم‌گردی در بحران هویت