بازگشت به ابتدای راه





بازگشت به ابتدای راه

۸ شهریور ۱۴۰۴، ۱۷:۳۰

روز ملی یوزپلنگ در راه است؛ ۱۸ سال از زمانی که پیشنهاد ثبت آن از سوی انجمن یوزپلنگ ایرانی مطرح شد می‌گذرد، اما هنوز جایی در تقویم رسمی کشور ندارد. در تمام این سال‌ها ما غیردولتی‌ها، هرکجا که توانستیم، تلاش کردیم این روز را به‌عنوان نمادی برای پاسداشت طبیعت ایران زنده نگه داریم. برای من، این روز دست‌کم به‌اندازه خود یوز، نماد کوشش‌های جامعه مدنی برای حفاظت از این گونه در ایران است.

من باور دارم که ما، متخصصان مستقل این نسل در ایران، که بار اتهام‌های گوناگون را بر دوش کشیدیم، درحقیقت محصول جریان حفاظت از یوز در کشور هستیم. نسلی که با آغاز این جریان زاده شد و رشد کرد. ما نسلی گسسته بودیم؛ نسلی که از منظر علمی به پیشینیان خود پیوندی نداشت و ناگزیر کوشیدیم از اخلاق تا علم را خود به‌تنهایی بیاموزیم و تجربه کنیم.

با آغاز پروژه حفاظت از یوزپلنگ آسیایی در اوایل دهه ۱۳۸۰، نقطه‌عطفی در روند حفاظت در ایران رقم خورد. این پروژه با بودجه‌ای از سوی تسهیلات جهانی محیط‌زیست (GEF/UNDP) نه‌تنها امکان اجرای اقدامات میدانی در پژوهش و حفاظت را فراهم کرد، بلکه فضایی تازه برای ورود بازیگران غیردولتی به حوزه حفاظت گشود. در همین دوره بود که مفاهیم نوینی همچون «مشارکت جوامع محلی»، «توانمندسازی»، «برآورد جمعیت»، و… وارد ادبیات حفاظت در ایران شد و مسیر تازه‌ای پیش روی فعالان و علاقه‌مندان به طبیعت گشوده شد.

در شرایطی که مدیریت منابع‌طبیعی در ایران همواره در انحصار نهادهای دولتی بود، نخستین جرقه‌های نگاه حرفه‌ای به حفاظت در دل جامعه روشن شد. فارغ‌التحصیلان محیط‌زیست و زیست‌شناسی با ایجاد تشکل‌های غیردولتی نشان دادند که می‌شود خارج از ساختار رسمی نیز به حفاظت از حیات‌وحش اندیشید. برنامه کمک‌های کوچک سازمان ملل این روند را تقویت کرد، اما بیشترین انرژی در یک نقطه‌ خاص متمرکز شد؛ یوزپلنگ آسیایی. بسیاری از تشکل‌ها به‌طور مستقیم برای حفاظت از یوز شکل گرفتند و همین گونه در خطر، به نماد و محرک اصلی مشارکت جامعه مدنی در عرصه حفاظت از طبیعت ایران بدل شد.

هدفم بازگویی تاریخ نیست. اکنون، پس از گذشت بیش از دو دهه، ما با نگاهی نتیجه‌محور -که من خودم منتقد آن‌ هستم- بارها به خود رجوع می‌کنیم و می‌پرسیم: عاقبت یوزها به کجا رسید؟

به‌طور کلی، حفاظت از حیات‌وحش در ایران در سال‌های اخیر تحت‌تأثیر تصمیم‌های عجیب، حاشیه‌ای و بی‌ارتباط با اصل حفاظت، مسیری را طی کرد که حتی بدبینانه‌ترین نگاه‌ها نیز چنین سرنوشتی را برای جامعه مدنی فعال در این حوزه پیش‌بینی نمی‌کردند. نتیجه آنکه پس از دو دهه، نه‌تنها بر شمار تشکل‌های تخصصی و ملی افزوده نشد، بلکه همان چند نهاد تخصصی نیز زیر فشارها به‌تدریج کارکردشان را از دست دادند و به تعطیلی کشانده شدند. در همین حال، یوزپلنگ آسیایی با وجود شهرت جهانی‌اش به موضوعی امنیتی بدل شد و همین امر بسیاری را از مشارکت در حفاظت آن ترساند.

در جامعه مدنی، بسیاری تشکل‌های تخصصی را به فساد متهم می‌کنند و حتی ورود منابع مالی به پروژه حفاظت از یوز را عاملی برای بروز فساد و کاهش اثربخشی حفاظت می‌دانند. بااین‌حال، پس از نزدیک به ۲۰ سال فعالیت در این مسیر، باور دارم که اگرچه نمی‌توان فساد برخی افراد یا تشکل‌ها را نادیده گرفت، اما نباید آن را به کل این فرایند تعمیم داد. درواقع، اگر پروژه‌های حفاظتی مشابه در سطح جهان را برای گونه‌های در خطر انقراض بررسی کنیم، حتی آنها که به‌اندازه یوز در شرایط دشوار قرار نداشتند، مانند ببر یا پلنگ برفی، مشخص می‌شود که منابع مالی اختصاص یافته برای حفاظت یوز، گونه‌ای به‌شدت در خطر انقراض، در طول دو دهه، رقم ناچیزی بوده و همچنان یکی از مهم‌ترین موانع در مسیر حفاظت واقعی این گونه بوده است.

قطعاً عوامل زیادی یوز و حفاظت از آن در ایران را به این ورطه کشانده‌اند و موارد بسیار دیگری نیز وجود دارند. اما نقطه اتصال بسیاری از این مشکلات، چیزی نیست جز حکمرانی کم‌ظرفیت یا بد (در این متن وارد دسته‌بندی‌های فنی و تخصصی حکمرانی نمی‌شوم و برای ساده‌سازی بحث از واژه حکمرانی بد استفاده می‌کنم.)؛ همان چیزی که امنیتی شدن، فساد مالی، رکود بدنه کارشناسی و کاهش مشارکت جامعه مدنی و… را به‌هم پیوند داده است.

حکمرانی بد، آن حکمرانی‌ای است که نه می‌تواند در ارتباطی سازنده با دستگاه‌های امنیتی، سایه امنیتی شدن را از سر محیط‌زیست و از حضور جامعه مدنی بردارد و نه قادر است مسیر را برای مشارکت واقعی مردم و نهادهای محلی هموار کند.

حکمرانی بد، همان حکمرانی‌ای است که توان جذب منابع مالی از بیرون دولت را ندارد و درنتیجه حفاظت را به بودجه‌های محدود و ناپایدار دولتی گره زده است.

حکمرانی بد، متخصصان و دلسوزان را به‌بهانه‌های مختلف کنار می‌گذارد تا جای آنان را کسانی بگیرند که اهدافی غیر از نیازهای واقعی حفاظت را دنبال می‌کنند.

حکمرانی بد،‌ فضای رقابتی را بین تشکل‌‌ها و انجمن‌ها ایجاد می‌کند، به‌جای آنکه مشارکت همه را به‌کار گیرد. این موضوع باعث شده است انجمن‌ها به‌جای هم‌افزایی برای پیشبرد امر حفاظت، درگیر مسائل حاشیه‌ای شوند. 

کسی که خودش را صاحب طبیعت می‌داند، حتی نتوانست فضای رقابت را از تشکل‌ها بگیرد و فضایی برای مشارکت همه بسازد.

حکمرانی بد، درحالی‌که از حفاظت یوز و زیستگاه‌هایش سخن می‌گوید، هم‌زمان اجازه می‌دهد جمعیت شتر در زیستگاه‌های کلیدی یوز رشدی چشمگیر داشته باشد؛ تضادی که عملاً امکان بقا را از گونه‌ای چون یوز گرفته است.

حکمرانی بد، پس از حدود بیست سال تلاش در پروژه‌ای مانند «حفاظت از یوز آسیایی» ما را دوباره به خانه اول بازگردانده، بی‌ آنکه از نسل‌های پیشین و مجریان آن پروژه چیزی باقی مانده باشد؛ نه تجربه‌ای تثبیت‌شده، نه نهادی پایدار و نه حتی نیروی انسانی ماندگار.

آیا حکمرانی‌ای که حضور جامعه مدنی را نه به‌عنوان بازوی مکمل بلکه به چشم مزاحم و رقیب می‌بیند، اساساً می‌تواند در مسیر حفاظت از تنوع‌زیستی موفق باشد؟ حکمرانی‌ای که حضور هیچ کنشگر مسئولی را برنمی‌تابد و تنها همراهی‌های بی‌خطر را می‌پذیرد، بیشتر در پی بازتولید وضعیت موجود است تا حل مسئله. چنین ساختاری به‌جای آنکه ظرفیت‌های جامعه را در کنار خود بگذارد، انرژی خود را صرف مهار و حذف نیروهای مستقل می‌کند. درنتیجه، نه‌تنها در دستیابی به اهداف حفاظتی ناکام می‌ماند، بلکه بی‌اعتمادی و دل‌زدگی عمومی را هم تعمیق می‌کند.

سازمان محیط‌زیست حفاظتگران مستقل را که هیچ، حتی همیارانی را که برای کمک به محیطبانان استخدام می‌کند، از خود و قبیله خود نمی‌داند.

سازمان محیط‌زیست در روندی معیوب، جامعه مدنی را به ابزاری برای توجیه تصمیم‌ها و سیاست‌های خود بدل کرده است، نه به شریک واقعی در حفاظت از طبیعت. این نگاه، مشارکت فعال و اثرگذار تشکل‌های غیردولتی را محدود کرده و بسیاری از ظرفیت‌های جامعه مدنی را هدر داده است و  متأسفانه هنوز هم باور ندارد که به‌تنهایی نمی‌تواند.

حفاظت از یوز بعد از بیش از بیست سال در نقطه ابتدایی است، آن‌هم با یوزهایی به‌مراتب کمتر؛ اما جامعه مدنی بسیار قوی‌تری، اما جایی در تصمیم‌سازی‌ها ندارد.

تلاش مدیران کنونی سازمان محیط‌زیست برای تغییر روند موجود دیده می‌شود و کمی امیدبخش است، اما حقیقت این است که در مقیاس کلان، سازمان محیط‌زیست و ساختار حکمرانی آن نیازمند بازنگری اساسی است.

بازگشت یوز

میاندشت؛ الگوی موفق حفاظت

نجات یوز می‌تواند رؤیا نباشد

لذت حفاظت، کمرنگ و کمرنگ‌تر شد

مشاهده تجربه تلخ انقراض

افول مشارکت مردم، مرگ یوز

 

 

 

 

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زندگی در تعلیق

زندگی در تعلیق