روایت «پیام ما» از تهرانی‌هایی که از بمب و موشک، به گیلان پناه آورده‌اند

یک چمدان اضطراب و نگرانی





یک چمدان اضطراب و نگرانی

۳۱ خرداد ۱۴۰۴، ۱۸:۲۳

ورودی شهر رشت و در نزدیکی ترمینال مسافربری «گیل»، پر از آدم‌هایی است که زندگی‌شان را در یک چمدان جا کرده‌اند و آمده‌اند. چند کیلومتر آن‌‌طرف‌تر، ماشین‌ها از شدت ترافیک به‌ندرت تکان می‌خورند. چشم که بچرخانی، از هر ۱۰ پلاک ماشین، حداقل سه پلاک برای تهران یا شهرهای دیگر است. برخی جایی برای ماندن دارند؛ قرار است در ویلا و خانه خودشان، یا در خانه دوست و آشنا یا اقوامشان بمانند. برخی دیگر اما بلاتکلیف‌ترند. پناهگاهشان یک چادر مسافرتی یا همان ماشین‌ کوچکشان است. بااین‌حال، هر دو گروه در یک موضوع مشترکند؛ ماندنشان در گیلان نامعلوم است و نمی‌دانند قرار است چه بلایی بر سر خانه و زندگی‌ و آینده‌شان بیاید.

پارک ملت یکی از جاهایی است که برای چادر زدن و اسکان مسافران در رشت در نظر گرفته شده. چند خانواده از تهران، کاشان و مشهد در بیرون از چادرهایشان نشسته‌اند. کاشانی‌ها و مشهدی‌ها از قبل از شروع جنگ برای مسافرت به رشت آمده بودند و قرار است به شهرشان برگردند. اما دلیل آمدن تهرانی‌ها بمب و موشک است. یک زن و مرد جوان به‌همراه دختر 9ساله‌شان، در سکوت روی صندلی‌هایی که از تهران با خود آورده‌اند نشسته‌اند و حرفی با هم نمی‌زنند. دو روز است که خانه و زندگی‌شان را‌ در محله شادمان رها کرده‌اند و به رشت آمده‌اند. مادر خانواده درباره لحظه‌ای که تصمیم گرفتند از تهران خارج شوند به «پیام ما» می‌گوید: «از همان روز اول گفتم که باید برویم. اما انگار امید داشتیم که این حمله‌ها بخوابد و اوضاع آرام شود. وقتی فرودگاه مهرآباد را که نزدیک خانه ما بود زدند، تصمیم‌مان قطعی‌تر شد.» آنها هفت ساعت در ترافیک تهران تا قزوین ماندند و از خستگی راه، یک شب را در قزوین گذراندند و روز بعد به‌سمت رشت راه افتادند. ماشینشان از وسایل پر است. مادر خانواده می‌گوید: «نمی‌شد همه زندگی را در ماشین جا داد. با خودمان مدارک، لباس و ظرف و ظروف آوردیم و استرس و نگرانی.» پدر خانواده از آن‌طرف با ناامیدی می‌گوید: «نشد سازهایم را با خودم بیاورم. سه‌تار و تار و تنبورم را که از جانم بیشتر دوستشان دارم، گذاشتم و آمدم.» از دخترشان که درباره حس‌وحالش می‌پرسم، می‌گوید: «بمب و موشک که می‌زدند خیلی می‌ترسیدم، اما ضدهوایی که ترس ندارد.» مادر می‌خندد و می‌گوید دختر کرد شجاع است. تمام اقوامشان در کردستان زندگی می‌کنند. اما آنجا هم امن نیست که بخواهند به آنجا بروند.

زوج میانسال دیگری کمی آن‌طرف‌تر چادر زده‌اند. آ‌نها هم از تهران، محله شهران آمده‌اند. فرزندانشان خارج از کشورند و اقوام زیادی در ایران برایشان نمانده است. می‌گویند همسایه‌‌شان هم یک دختر تنها و بی‌سرپرست بوده که جایی برای رفتن نداشته، اما هر چقدر اصرار کرده‌اند که همراهشان بیاید قبول نکرده است.

 

وعده‌های توخالی و مشکلات اسکان

از همان روزهای ابتدایی حمله اسرائیل به ایران، برخی اقامتگاه‌ها از جمله اقامتگاه‌های گیلان، اعلام کردند به افرادی که جایی برای ماندن ندارند، به‌طور رایگان اقامت می‌دهند. بااین‌حال، هر دو خانواده‌ می‌گویند تماس آنها با این اقامتگاه‌ها بی‌نتیجه بوده است. پدر خانواده اول می‌گوید: «به چند تا از جاهایی که یک بازیگر در اینستاگرام معرفی کرده بود، زنگ زدم. همه می‌گفتند پر شده یا از قبل رزرو شده است. به‌نظرم می‌خواستند دست به سرمان کنند. اینها را در اینستاگرام گفتند که فقط بگویند ما هم یک کاری کردیم. حتی دو نفرشان گفتند در واتساپ پیام بدهید، ولی آن شماره‌هایی که به ما دادند اصلاً واتساپ نداشتند.» برخی از این اقامتگاه‌ها در پاسخ به تماس «پیام ما» اعلام کردند ظرفیتشان پر شده است. این درحالی‌است که در روزهای گذشته بعضی از صفحات اینستاگرامی که اقامتگاه‌های رایگان را به مردم معرفی کرده بودند، بابت این ماجرا ابراز تأسف کرده‌اند. آنها پس از معرفی متوجه شدند شماری از این اقامتگاه‌ها فقط یک شب را رایگان حساب می‌کنند یا تنها 50 درصد تخفیف می‌دهند.

همین پارکی هم که به مسافران جنگ اجازه چادر زدن و اسکان را داده است، خالی از ایراد نیست. درِ ورودی محل اسکان، شب‌هنگام در ساعت ۲۰:۳۰ باز می‌شود و دوباره صبح ساعت ۹:۰۰ همه را بیرون می‌کنند. یعنی از ساعت 9 صبح تا  ساعت ۲۰:۳۰ شب، مردم بی‌پناه باید در خیابان‌ها سرگردان بمانند. نگهبان پارک دراین‌باره به «پیام ما» می‌گوید: «شهردار منطقه 3 امروز(سه‌شنبه) برای بازدید آمده بود و گفت قرار است محل اسکان را 24ساعته کنند. اگر ظرفیت اینجا پر شود، دو پارک دیگر را هم در رشت برای چادر زدن باز می‌کنند.»

 

تهران-رشت؛ چهار میلیون تومان

مساجد و برخی مدارس هم برای اسکان معرفی شده‌اند، اما با روند افزایشی ورود غیربومیان به گیلان، این اماکن هم به‌زودی پر می‌شوند. یکی از تهرانی‌هایی که در پارک ملت چادر زده است، می‌گوید: «با پیدا شدن یک شب یا دو شب اقامتگاه برای من مشکل حل نمی‌شود. باید فکری به حال همه مردمی که به اینجا می‌آیند، بشود. تا چند روز دیگر اوضاع از کنترل خارج می‌شود و حتماً گرانی و کمبود موادغذایی به اینجا هم می‌رسد.» همسرش توضیح می‌دهد که در همان روز اول جنگ در تهران، قیمت نان لواش و مرغ دو برابر شد و در گیلان هم بعضی اقلام به‌صورت سلیقه‌ای گران شده است. همسرش در تأیید می‌گوید: «رفتم سیگار بخرم. سیگاری را که 30 هزار تومان بود، 48 هزار تومان می‌داد. می‌گفت دو روز است کسی این سیگار را نمی‌فروشد، برای همین من گران کرده‌ام. اگر نمی‌خواهی نخر.»

این گرانی‌های سلیقه‌ای و بی‌ضابطه به کرایه تاکسی‌های خطی هم رسیده است. یکی از دانشجویانی که موفق شده خود را از تهران به رشت و پیش خانواده‌ برساند، می‌گوید از ترمینال آزادی، ماشین‌های خطی زرد، نفری چهار میلیون تومان می‌گرفتند و چهار نفر سوار می‌کردند. درحالی‌که این هزینه در حالت عادی حدود 700هزار تومان است و راننده‌ها سه مسافر سوار می‌کنند.

این اولین‌بار نیست که استان گیلان مقصد کوچ اجباری مردم دیگر شهرهای ایران شده است. در دوران جنگ ایران و عراق، شمار زیادی از مردم جنوب کشور و عرب‌زبان ایران به‌ناچار به گیلان مهاجرت کردند. یکی از ساکنان قدیمی لاهیجان درباره وضعیت آن روزها به «پیام ما» می‌گوید: «آن زمان مساجد و مدارس را تبدیل به محل اسکان کرده بودند. در رودسر هم یادم است که یک منطقه را به جنگ‌زده‌ها اختصاص داده بودند. اما هزینه‌ها به‌طورکل پایین بود و مردم توان یک ماه یا حتی بیشتر ماندن در مهمان‌خانه‌ها را داشتند. در خانه‌ مردم هم به روی جنوبی‌هایی که آمده بودند، باز بود. یادم است همیشه به آ‌نها خارج از نوبت یا رایگان نان می‌دادند. خانواده‌ها آنها را برای شام و نهار به خانه‌شان دعوت می‌کردند و همدلی و همکاری خیلی زیادتر بود.» در طول هشت سال جنگ بین ایران و عراق تنها یک‌بار گیلان مورد حمله عراقی‌ها قرار گرفت. تا به امروز هم هیچ‌کدام از نقاط گیلان از حمله اسرائیل آسیب ندیده، اما وضعیت غیرقابل‌پیش‌بینی است. در روزهای گذشته پدافند‌های انزلی دو بار فعال شدند و چهارشنبه‌شب هم برای اولین‌بار پدافندهای رشت آسمان را روشن کردند.

سؤال نگران‌کننده این است که آیا گیلان، بدون زیرساخت‌های ابتدایی پذیرش مسافران، بدون پناهگاه امن برای شرایط جنگی و بدون برنامه‌ریزی جدی می‌تواند بار هجرت هزاران ایرانی بدون سرپناه را برای مدتی نامعلوم به دوش بکشد؟

 

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب مرتبط

قطع اینترنت با کودکان چه کرد؟

مرور ابعاد ۲هزار ساعت قطعی اینترنت از نگاه فعالان حقوق کودکان

قطع اینترنت با کودکان چه کرد؟

درس و ترس

والدین، روان‌شناس‌ها و معلم‌ها؛ همه نگران دانش‌آموزانی‌اند که چندین ماه است در خانه مانده‌اند

درس و ترس

روستا زنده است  اگر بگذاریم

روستا زنده است اگر بگذاریم

ماجرای معدن بوکسیت شاهوار و بحران بی‌جاشدگی زنان سرپرست خانوار در جنگ در شماره ۳۴۰۸ «پیام ما»

مرور تازه‌ترین شماره روزنامه «پیام ما»

ماجرای معدن بوکسیت شاهوار و بحران بی‌جاشدگی زنان سرپرست خانوار در جنگ در شماره ۳۴۰۸ «پیام ما»

خانه که رفت، تاب‌آوری فرسوده شد

جامعه‌شناسان از آسیب‌های بی‌جاشدگی ۱۶۰۰ زن سرپرست خانوار بر اثر تخریب خانه‌هایشان می‌گویند

خانه که رفت، تاب‌آوری فرسوده شد

پرسشی در انتظار پاسخ؛ مهاجرت سرمایه انسانی و چالش مسیر توسعه ایران

یادداشت روزنامه دنیای اقتصاد

پرسشی در انتظار پاسخ؛ مهاجرت سرمایه انسانی و چالش مسیر توسعه ایران

زخم‌هایی که خبر نمی‌شوند

نگاهی به وضعیت روانی جامعه در روزهای نگرانی از آغاز دوباره جنگ

زخم‌هایی که خبر نمی‌شوند

مطالبه‌گــــری کِی به نتیجه می‌رسد؟

تأکید بر نقش شهروندان در حل مسائل، در نشست «مؤسسه رحمان»

مطالبه‌گــــری کِی به نتیجه می‌رسد؟

ابهام در افزایش حق مسکن بازنشستگان تأمین اجتماعی

واکنش به اطلاعیه اخیر سازمان تأمین اجتماعی

ابهام در افزایش حق مسکن بازنشستگان تأمین اجتماعی

بازسازی یا بازتولید شکنندگی؟

بازسازی یا بازتولید شکنندگی؟