بایگانی
ایکوموس ایران آسیب حملات دشمن به میراثفرهنگی کشور را بسیار وسیع دانست
پیام ما| ایکوموس ایران در بیانیهای ضمن خبیثانه خواندن حمله دشمنان به ایران، بر توجه به آسیبهای فرهنگی این جنگ تأکید کرده است. در این بیانیه آمده است: «هممیهنان صبور و غیور، در این روزها دست پلید دشمنان عزت و استقلال ایران عزیز از آستین بیرون آمد و ذات خبیث خود را بیشازپیش عیان کرد و در جسارتی بیحد به ساحت مقدس ولی امر مسلمین، یکی از نمادهای اعظم فرهنگ، دین و دانش، هنر، معنویت و عرفان را از ما گرفت. در طی این جنگ تحمیلی علیه کشورمان، که سازمانهای بینالمللی با کمال تأسف در برابر آن سکوت اختیار کردهاند، گرانقدرترین سرمایههای فرهنگی امروز و فردای ما، دختران معصوم پرپر شدند، خانوادههای ایرانی داغدار گشتند و داشتههای فرهنگی ما، مراکز آموزشی و درمانی و آنچه صیانت و مراقبت از آن در حوزه فعالیت ایکوموس ایران است، یعنی بناها و محوطههای تاریخی که اسناد هویت و افتخارات ملی و فرهنگی ما است، بهدست این دژخیمان مورد تاراج قرار گرفت.»
در ادامه بیانیه به آسیبهای وارده بر آثار تاریخی ایران در جریان جنگ اشاره و نوشته شده است: «در این روزها که شاهد حمله نظامی دشمنان به کشورمان بودیم، گزارشهایی مبنیبر آسیب دیدن و تخریب آثار تاریخی مهم و ارزشمند از سوی مسئولان محترم منتشر شده است که جان هر دوستدار فرهنگ و میراث فرهنگی را به درد میآورد. اما باید اذعان داشت گزارشهایی که تاکنون با تمرکز بر برخی آثار تاریخی مشهور بهثبترسیده در فهرست میراث ملی و جهانی، مانند کاخ گلستان در تهران، بناهای پیرامون میدان نقشجهان و نیز بناهای دولتخانه صفوی در اصفهان و قلعه فلکالافلاک در خرمآباد منتشر شده است، تنها بخشی از خسارتهای واردشده به میراثفرهنگی ایران را بازتاب میدهد. ارزیابی وسعت و عمق آسیبی که دشمنان ایران به میراثفرهنگی کشور عزیزمان وارد کردهاند، نیازمند مطالعات دقیق تکمیلی است.»
در ادامه گفته شده است: «بخش بزرگی از شهرها و روستاهای ایران دارای پیشینه تاریخی و ارزشهای میراثی هستند و لایههای گوناگون تمدنی در آنها شکل گرفته است. تخریب بافتهای شهری و روستایی، فارغ از آنکه در فهرست میراث ملی و جهانی ثبت شده باشند یا نه، میتواند به خسارات جبرانناپذیر به میراثفرهنگی منجر شود. افزونبرآن، گزارشها بیان میکنند که بسیاری از بناهای واجد ارزش فرهنگی-تاریخی کشور، مخصوصاً آن دسته از آثار که در زمره میراث فرهنگی سده اخیر قرار میگیرند و بخشی از آنها در اختیار نهادهای مدنی بودهاند، با کمال تأسف مورد تهاجم مستقیم دشمن قرار گرفته یا در اثر مجاورت با سایر اهداف دچار آسیبهای شدید شدهاند. ارزیابی اینگونه آسیبها نیز بهعلت گستردگی و پراکندگی، نیازمند مطالعات دقیق میدانی است که امیدواریم در اسرع وقت به انجام برسد. این مطالعات باید فراتر از جنبههای مشهود، به اثرات بلندمدت انفجارها و نیروهای مخرب ناشی از آنها بر شرایط حفاظتی بناهای تاریخی نیز توجه کند.»
در این بیانیه به تأثیر آلودگیهی شیمیایی ناشی از حملات پرداخته شده و آمده است: «بمباران تأسیسات پتروشیمی در تهران، افزونبر پیامدهای مخرب زیستمحیطی و ایجاد مخاطره برای جان میلیونها شهروند تهرانی، میتواند در اثر آلودگی شیمیایی گسترده، تأثیرات نامطلوبی بر شرایط حفاظتی بناها و محوطههای تاریخی داشته باشد. ارزیابی پیامد این رویداد و انجام اقدامات حفاظتی و صیانتی لازم در این زمینه در بناهای تاریخی و محوطههای باستانی و اشیای موزهای نیازمند بررسیهای تخصصی در زمان مناسب است.»
در حملات اخیر رژیم اسرائیل و آمریکا به ایران، بسیاری از بیماران در شرایط بحرانی به سر میبرند. بسیاری از بیماران صعبالعلاج، مانند بیماران مبتلا به سرطان و یا افرادی که تحت جراحی پیوند اعضا قرار گرفتهاند، شهرهای محل سکونت خود را ترک کرده و به جاهای دیگر سفر کردهاند. این افراد عموماً داروهای خود را از داروخانههای منتخب از سوی دانشگاههای علوم.پزشکی دریافت میکردند و کد ملی آنها در این داروخانهها ثبت است. با سفر به شهرهای دیگر، برخی از آنان در دریافت داروهای خود دچار سردرگمی و استرس مضاعف شدهاند.
بهگفته مقامات وزارت بهداشت و سازمان غذا و دارو، این بیماران در هر شهری که اسکان دارند، میتوانند بدون هیچ مشکلی از داروخانههای منتخب محل حضور داروهای مورد نیاز خود را دریافت کنند.
«حسین کرمانپور»، سخنگوی وزارت بهداشت، در گفتوگو با «پیام ما» درباره شرایط بیماران صعبالعلاجی که داروهای خود را از داروخانههای منتخب شهرهای محل سکونت خود دریافت میکردند و اکنون به شهرستانهای دیگر مسافرت کردهاند، گفت: «این بیماران براساس روال سابق میتوانند داروهای خود را از داروخانههای منتخب و دانشگاهی در شهرستانها دریافت کنند و خللی در این رابطه وجود ندارد.»
کرمانپور بیان کرد: «این افراد همچنین برای سهولت در دریافت داروهای مورد نیاز خود میتوانند به دانشگاههای علومپزشکی محل حضور خود مراجعه کنند، معاونتهای درمان دانشگاهها بیماران را در مورد چگونگی دریافت داروهای مورد نیاز خود راهنمایی میکنند.»
توزیع هدفمند دارو برای بیماران خاص
«محمد هاشمی»، سخنگوی سازمان غذا و دارو، هم در گفتوگو با «پیام ما» با اشاره به جابهجایی موقت برخی بیماران خاص و صعبالعلاج به استانهای دیگر در پی شرایط جنگی، اظهار کرد: «شبکه توزیع دارو در کشور بهگونهای طراحی شده که بیماران میتوانند حتی خارج از استان محل سکونت خود نیز داروهای تخصصی مورد نیازشان را دریافت کنند. بر همین اساس، داروخانههای منتخب در دانشگاههای علومپزشکی سراسر کشور آماده ارائه خدمات دارویی به این بیماران هستند و فرایند تأمین و تحویل داروهای حیاتی بدون وقفه ادامه دارد.»
او افزود: «داروهای مورد استفاده بیماران خاص و صعبالعلاج در قالب نظام توزیع هدفمند و با نظارت مستمر سازمان غذا و دارو در داروخانههای منتخب عرضه میشود. در شرایط فعلی نیز با هماهنگی معاونتهای غذا و داروی دانشگاههای علومپزشکی، دسترسی این بیماران در استان محل حضورشان تسهیل شده است تا هیچگونه وقفهای در روند درمان ایجاد نشود.»
تأثیر شرایط بحرانی بر سلامت بیماران مزمن
از سوی دیگر، «جعفر جندقی»، مدیرکل دفتر بیماریهای غیر واگیر وزارت بهداشت، با اشاره به تأثیر شرایط بحرانی و جنگی بر سلامت بیماران مزمن هشدار داد استرس و تغییر در سبک زندگی در زمان بحرانها میتواند باعث افزایش خطرناک قند خون و فشارخون شود.
بهگزارش وبدا، جندقی افزود: «در شرایط بحران و بلایا، تغییر در الگوی خواب، تغذیه، سفر و بینظمی در مصرف داروها میتواند موجب بیثباتی قند خون و فشارخون شود. این وضعیت در پزشکی بهعنوان دورههای پرخطر «ناپایداری متابولیک و همودینامیک» شناخته میشود.»
مدیرکل دفتر مدیریت بیماریهای غیرواگیر وزارت بهداشت افزود: «مبتلایان به دیابت باید توجه ویژهای به رژیم غذایی خود داشته باشند. الگوی «بشقاب سالم» شامل نصف بشقاب سبزیجات، یکچهارم پروتئین مانند گوشت بدون چربی، مرغ، ماهی یا حبوبات و یکچهارم کربوهیدراتهای پیچیده مانند برنج، نان یا ماکارونی است که میتواند به کنترل بهتر قند خون کمک کند. همچنین، مصرف نوشابههای قندی، نوشابههای انرژیزا و آبمیوههای صنعتی باید محدود یا قطع شود و درصورت تمایل به مصرف شیرینی، این مواد به مقدار کم و همراه با وعده غذایی اصلی مصرف شوند.»
جندقی با تأکید بر پایش منظم قند خون گفت: «بیماران دیابتی در زمان تغییر برنامه روزانه یا سفر باید دفعات اندازهگیری قند خون را افزایش دهند و درصورت تغییر رژیم غذایی یا فعالیت بدنی، قند خون دو ساعت پس از غذا را نیز بررسی کنند. اگر قند خون ناشتا بیش از ۲۵۰ یا کمتر از ۷۰ میلیگرم در دسیلیتر باشد، مراجعه و مشورت با پزشک ضروری است.»
مدیرکل دفتر مدیریت بیماریهای غیرواگیر وزارت بهداشت بر مصرف منظم داروها و انسولین تأکید کرد و افزود: «بیماران باید داروهای خود را حتی در سفر همراه داشته باشند و برنامه زمانی مصرف دارو را حفظ کنند. همچنین نگهداری انسولین در دمای مناسب و حذف نکردن وعدههای غذایی از نکات مهم در مدیریت دیابت است.»
او درباره فشارخون بالا نیز گفت: «مصرف روزانه نمک باید کمتر از پنج گرم باشد و بیماران از مصرف غذاهای شور مانند کنسروها، خیارشور و چیپس پرهیز کنند. استفاده از فشارسنج دیجیتال بازویی برای پایش فشارخون در منزل و سفر نیز توصیه میشود.»
بهگفته جندقی، حد مطلوب فشارخون، در اغلب بیماران کمتر از ۱۴۰ روی ۹۰ میلیمتر جیوه و در مبتلایان به دیابت، کمتر از ۱۳۰ روی ۸۰ میلیمتر جیوه است: «فشارخون ۱۸۰ روی ۱۱۰ یا بالاتر نیازمند مراجعه فوری به پزشک و فشارخون ۲۰۰ روی ۱۲۰ یا بیشتر نیازمند تماس فوری با اورژانس است.»
مدیرکل دفتر مدیریت بیماریهای غیرواگیر وزارت بهداشت با اشاره به نقش استرس در تشدید بیماریهای مزمن گفت: «اضطراب و خلق افسرده در مبتلایان به دیابت و فشارخون بالا میتواند باعث افزایش قند خون و فشارخون، کاهش پایبندی به درمان و اختلال خواب شود. حتی استرس حاد بدون تغییر در رژیم غذایی میتواند قند خون را ۵۰ تا ۱۰۰ میلیگرم در دسیلیتر و فشارخون را ۱۰ تا ۲۰ میلیمتر جیوه افزایش دهد.»
او برای کاهش استرس در شرایط بحران توصیه کرد: «استفاده از تکنیکهای ساده آرامسازی مانند تمرین تنفس عمیق، محدود کردن بحثهای تنشزا، برنامهریزی روزانه و کاهش مواجهه با اخبار نگرانکننده میتواند کمککننده باشد.» جندقی در پایان تأکید کرد: «مدیریت استرس، پایش منظم قند و فشارخون، رعایت رژیم غذایی متعادل، فعالیت بدنی مناسب، خواب کافی و مصرف منظم داروها از مهمترین اصول کنترل دیابت و فشارخون بالا در شرایط بحران و بلایا به شمار میرود.»
ماسک بیش از نیاز کشور
در دو روز گذشته بهدلیل انفجار ناشی از حملات به مخازن نفت در تهران و کرج سلامت هوای این شهرها به مخاطره افتاد. این احتمال که شهرهای دیگر نیز با این وضعیت مواجه شوند، وجود دارد. بر همین اساس، نیاز به ماسک در شرایط آلودگی هوای شهرها وجود دارد.
سخنگوی سازمان غذا و دارو در ادامه با اشاره به انفجارهای اخیر و آلایندههای ناشی از آن گفت: «با توجه به توصیه متخصصان حوزه سلامت و محیطزیست درباره استفاده از ماسکهای مناسب، بهویژه ماسکهای فیلتردار، برای کاهش مواجهه با ذرات معلق و ترکیبات ناشی از احتراق، تمهیدات لازم برای تأمین این اقلام در کشور پیشبینی شده است.»
هاشمی تأکید کرد: «بررسیهای انجامشده در زنجیره تأمین تجهیزات حفاظت فردی نشان میدهد ذخایر انواع ماسکهای استاندارد بهویژه ماسکهای فیلتردار در کشور بیش از نیاز برآوردی است. این محصولات از طریق داروخانهها و سایر مراکز مجاز عرضه تجهیزات سلامت بهراحتی در دسترس مردم قرار دارد و در حال حاضر هیچگونه محدودیتی در عرضه یا توزیع این اقلام وجود ندارد.»
حفاظت از محیطزیست در زمان جنگ مسئولیت در قبال زمین و حقوق نسلهای آینده است
شورای هماهنگی شبکه تشکلهای مردمنهاد محیطزیست، منابعطبیعی و توسعه پایدار ایران، به نمایندگی از بیش از هزار و ۲۰۰ تشکل مردمنهاد و اجتماعمحور، همزمان با تشدید حملات نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران، بهویژه پس از حمله موشکی به تأسیسات آبشیرینکن جزیره قشم و همچنین بمباران تأسیسات نفتی در نقاط مختلف کشور، با انتشار بیانیهای خطاب به سازمانهای بینالمللی محیطزیستی نگرانی عمیق خود را نسبت به پیامدهای بالقوه این وضعیت برای محیطزیست طبیعی و انسانی اعلام کرد.
«محمد الموتی»، دبیر این تشکل، به «پیامما» میگوید آنها از روز سوم جنگ یعنی ۱۱ اسفند سعی کردند با نهادهای بینالمللی، بهویژه با NGOهای محیطزیستی معتبر بینالمللی ارتباط بگیرند، ولی در این شرایط، ایجاد ارتباط و حفظ آن، کار دشواری است. این نامه خطاب به دبیرکل سازمان ملل، مدیران کنوانسیونهای بینالمللی، مدیران کنسرسیومهای بینالمللی و منطقهای، مدیران اجرایی پیماننامههای منطقهای و مدیران NGOهای محیطزیستی و حقوق بشری و حقوق بشردوستانه سراسر دنیا تدوین و تنظیم شده و چند روز قبل برایشان ارسال شده است. در این نامه که مهمترین تشکلهای محیطزیستی بینالمللی را مخاطب خود قرار داده، آمده است: «دامنه مخاطرات ناشی از مخاصمات مسلحانه تنها محدود به پهنههای دریایی نیست، بلکه مجموعهای از بومسازگانهای حیاتی، زیستگاههای طبیعی، منابع آب، خاک و هوا و سکونتگاههای انسانی در سراسر قلمرو سرزمینی کشور را در معرض تهدید قرار داده است. ایران بهدلیل تنوع اقلیمی و جغرافیایی خود یکی از مراکز مهم تنوعزیستی در منطقه غرب آسیا محسوب میشود و بخش قابلتوجهی از این سرمایه طبیعی در قالب مناطق حفاظتشده، ذخیرهگاههای زیستکره، تالابهای بینالمللی، پارکهای ملی و پناهگاههای حیاتوحش حفاظت میشود. همچنین، ایران در مسیر یکی از مهمترین کریدورهای مهاجرت پرندگان در جهان قرار دارد و تالابها، سواحل، دشتها و مناطق کوهستانی کشور زیستگاه میلیونها پرنده مهاجر و گونههای ارزشمند حیاتوحش به شمار میروند.» در ادامه ذکر شده: «کشورهای دنیا شاهدند که آغاز حمله به تأسیسات حیاتی زیرساختی، از مبدأ یکی از کشورهای همسایه ایران، در تاریخ ۱۶ اسفند ۱۴۰۴ خورشیدی، مصادف با ۷ مارس ۲۰۲۶ میلادی، گشودن جبههای جدید در ادامه تجاوز اخیر است و بر همین اساس، باید این هشدار، جدی فرض شود که ادامه چنین رفتاری میتواند به یک فاجعه منطقهای و جهانی منجر شود. همچنین، بیتوجهی به سلامت زیستمندان دریایی و احتمال جدی آلودگی دریایی گسترده در خلیجفارس و غرب اقیانوس هند، میتواند جهان را در معرض یک خطر قریبالوقوع و فاجعهآمیز قرار دهد که جان میلیاردها انسان و زیستمندانی که چرخه حیات به آنها وابسته است.» آنان حمله به زیرساختهای ذخیره و تأمین سوخت، مخازن نفت و بنزین و گازوئیل را که موجب بروز آلودگیهای کشنده و باران ذرات سمی و ایجاد اثرات ماندگار بر سلامت و حیات انسانها و سایر زیستمندان میشود، سند روشن دیگری از زیر پا گذاشتن تمام اصول بنیادین بینالمللی و حقوق بشری و حقوق بینالمللی محیطزیست دانستهاند. «این درحالیاست که ایران در خلال تجاوز اخیر آمریکا و اسرائیل، مبتنیبر اصول اخلاقی برگرفته از فرهنگ غنی ایرانی و آموزههای دینی خود، از آسیبرسانی و تخریب تأسیسات حیاتی، بهویژه تأسیسات مرتبط با منابع آبی کشورهایی که از خاک و آسمان آنها علیه کشورمان تهاجم صورت گرفته است و بهویژه با در نظر گرفتن نیاز مبرم مسلمانان روزهدار در کشورهای همسایه به همین منابع آبی محدود، اجتناب کرده است.»
قوانین بینالمللی حامی حفاظت
در بخش دیگر این نامه به قوانین بینالمللی در زمان جنگ برای حفاظت از محیطزیست اشاره شده است، از جمله اصل ۲۴ بیانیه ریو که براساس آن، کشورها باید در زمان تضادهای مسلحانه به قوانین بینالمللی مربوط به حفاظت از محیطزیست احترام گذارند و پس از خاتمه جنگ، درصورت لزوم، برای توسعه بیشتر مشارکت کنند.
مفاد اعلامیه استکهلم که بر منع استفاده نظامی و خصمانه از تکنیکهای تغییر محیطزیست تأکید دارد و کنوانسیونهای ۱۸۹۹ و ۱۹۰۷ لاهه درباره ممنوعیت مواد منفجره انتشاردهنده گازهای خفهکننده و زیانبار صحبت میکند، نیز از دیگر قوانین موجود است.
علاوهبر اینها، اساسنامه ۱۹۴۵ دادگاه نورنبرگ درباره جرایم جنگی و ضدصلح و جنایات علیه بشریت، از جمله تخریب مناطق گوناگون شهری و غیر آن، درواقع تخریب بخشی از محیطزیست، است. بند ب قسمت دوم ماده ۸ اساسنامه ۱۹۹۸ دیوان بینالمللی دادگستری، بند ۳ ماده ۳۵ پروتکل الحاقی کنوانسیون ژنو/۱۹۷۷ و بند ۱ ماده ۵۵ این پروتکل کنوانسیونهای حفاظتی محیطزیست / UNFCCC همگی از جمله این قوانین بینالمللی برای حفاظت در هنگام جنگ هستند.
نگرانی از تخریب اکوسایدها
این نامه در ادامه بر اصول حفاظتی هم تأکید میکند و با یادآوری نگرانیهای محیطزیستی در زمان مخاصمات، خواستار واکنش سازمانهای بینالمللی است. از جمله این اصول، «اصل احتیاط و امنیت محیطزیست» است. براساس اصل احتیاط (Precautionary Principle) که در اسناد بینالمللی محیطزیست از جمله اعلامیه ریو
(Rio Declaration on Environment and Development, 1992)
مورد تأکید قرار گرفته است، در مواردی که احتمال وقوع آسیبهای جدی یا غیرقابلجبران برای محیطزیست وجود دارد، نبود قطعیت علمی کامل نباید بهعنوان دلیلی برای به تعویق انداختن اقدامات پیشگیرانه تلقی شود. در این چارچوب، مفهوم امنیت محیطزیست (Environmental Security) بهعنوان یکی از مؤلفههای مهم امنیت انسانی و پایداری اکولوژیک مطرح شده است و حفاظت از بومسازگانهای حیاتی بهعنوان یک ضرورت جهانی شناخته میشود.
«نگرانیهای محیطزیستی ناشی از مخاصمات» از جمله دیگر مواردی است که در این نامه مورد اشاره قرار گرفته. بهاینترتیب، در شرایط کنونی مجموعهای از تهدیدهای محیطزیستی قابلتصور است، از جمله:
• تخریب پالایشگاهها، مخازن نفت و گاز، صنایع پتروشیمی و زیرساختهای انرژی؛
• انتشار گسترده آلایندههای شیمیایی و هیدروکربنی؛
• افزایش آلودگی هوا و وقوع بارشهای اسیدی؛
• آلودگی منابع آب و خاک؛
• تخریب زیستگاههای طبیعی؛
• اختلال در مسیرهای مهاجرت گونهها.
علاوهبراین، نگرانیهای جدی درباره پیامدهای احتمالی حمله به تأسیسات هستهای وجود دارد که میتواند موجب انتشار مواد رادیواکتیو و آلودگی گسترده محیطزیست شود.
در محیطهای دریایی نیز منطقه خلیجفارس (Persian Gulf) و دریای عمان و غرب اقیانوس هند، دارای زیستگاههای ارزشمندی از جمله صخرههای مرجانی، جنگلهای مانگرو، زیستگاههای لاکپشتهای دریایی و ذخایر شیلاتی مهم است که هرگونه آلودگی نفتی یا صنعتی میتواند آثار مخربی بر آنها داشته باشد.
مورد دیگر «خطر تخریب گسترده محیط زیست (Ecocide)» است. چنانچه فعالان محیطزیستی در نامهشان اشاره کردهاند، در سالهای اخیر مفهوم Ecocide بهعنوان یکی از جدیترین تهدیدهای محیطزیست جهانی مطرح شده است و به تخریب گسترده یا شدید بومسازگانها در اثر فعالیتهای انسانی یا نظامی اشاره دارد.
وقوع خسارات گسترده محیطزیستی ناشی از مخاصمات مسلحانه میتواند مصداقی از چنین تخریبهایی باشد و پیامدهای بلندمدت آن بر سلامت انسانها، تنوعزیستی و پایداری اکوسیستمها قابلتوجه خواهد بود.
درخواست توقف آسیب
شورای هماهنگی شبکه تشکلهای مردمنهاد محیطزیست، منابعطبیعی و توسعه پایدار ایران، در پایان این نامه، درخواست خود را برای توقف هر اقدامی که امکان و احتمال آسیب به زیرساختهای امنیت زیستی و زیستبومهای حساس، منابع آب، تالابها، بومسازگان مرجانی و همچنین آلایندگی خاک و هوا را ایجاد کند، اعلام کرده است.
آثار و تبعات تخریب محیطزیست و آسیب به منابع حیاتی، از مرزهای جغرافیایی درگیر جنگ، فراتر خواهد رفت و بدیهی است که انتظار و مطالبه از نهادهای بینالمللی، اهتمام و اقدام فوری و قاطع در راستای توقف قطعی این حملات متجاوزان، تقویت زمینههای پیشگیری از آثار جنگ بر محیطزیست و پیگیری محاکمه عاملان تخریب عمدی محیطزیست و منابعطبیعی و آلودهسازی منابع آب و خاک و هوا، بهعنوان مصادیق جنایت جنگی است.
همچنین، از جامعه بینالمللی درخواست میکند:
۱. پیامدهای محیطزیستی مخاصمات مسلحانه در ایران و منطقه در دستورکار نهادهای تخصصی سازمان ملل قرار گیرد.
۲. بر رعایت کامل حقوق بینالملل محیطزیست و حقوق بینالملل بشردوستانه تأکید شود.
۳. از حمله به تأسیسات هستهای، صنعتی و انرژی جلوگیری شود.
۴. سازوکارهای بینالمللی برای پایش و مستندسازی خسارات محیطزیستی جنگ تقویت شود.
۵. با توجه به وقوع خسارات محیطزیستی و درصورت ایجاد آسیبهای محیطزیستی گسترده، سازوکارهای مسئولیتپذیری و پاسخگویی بینالمللی آغازگران تجاوز و جنگ، مورد پیگیری قرار گیرد و حق دریافت غرامت از عاملان تخریب و آسیب به رسمیت شناخته و حمایت شود؛ چراکه حفاظت از محیطزیست در زمان مخاصمات مسلحانه نهتنها یک تعهد حقوقی برای دولتها بلکه مسئولیتی مشترک در قبال سلامت سیاره زمین، امنیت غذایی جهانی و حقوق نسلهای آینده محسوب میشود.
نهادهای بینالمللی فقط گزارش جنگ دوازدهروزه را دریافت کردهاند
این نامه آنطورکه «محمد الموتی»، دبیر شبکه تشکلهای محیطزیست و منابعطبیعی کشور، به «پیامما» میگوید از روز چهارشنبه ۲۰ اسفند، هم توسط وزارت امور خارجه کشور و هم از سوی انجمن حمایت از پناهندگان که یک NGO ایرانی دارای مقام مشورتی سازمان ملل است، برای تمامی نهادهای مخاطب و تمام نمایندگیهای دولت ایران در کشورهای سراسر دنیا و NGOهای فعال بینالمللی ارسال شده است و «همچنان ارسال بیانیه ادامه دارد. فعلاً بازخوردی نداشتهایم و منتظریم از روزهای شنبه و یکشنبه، انعکاس بیانیه را در رسانههای بینالمللی ببینیم. البته با کمال تأسف در ارتباطات رسانهای، ضعیف هستیم.»
او میگوید از روز ۱۱ اسفند، یعنی سومین روز تجاوز به کشورمان، سعی کردهاند با نهادهای بینالمللی، بهویژه با مؤسسات مردمی محیطزیستی معتبر بینالمللی ارتباط بگیرند، ولی در این شرایط ایجاد ارتباط و حفظ آن، خیلی ساده نیست. «ضمن اینکه ما برای سالها از مسئله ایجاد زیرساخت ارتباطات بینالمللی غفلت کردیم و متأسفانه سیاست بسیار خطایی در این زمینه داشتیم و این روزها این موضوع خودش را نشان داده است. اما در حد همین ارتباطات، خوشبختانه ان.جی.اوهای سایر کشورها ضمن استقبال از موضعگیری تشکلهای ایران، گفتهاند در بازتاب دادن بیانیهها در رسانههای کشور خود فعال عمل خواهند کرد.»
الموتی به جنگ پیشین اسرائیل علیه ایران هم برمیگردد و میگوید در جنگ دوازدهروزه، بیانیهای صادر نشد، ولی بهمحض اعلام آتشبس، گزارشی از آسیبهایی که به محیطزیست و منابعطبیعی کشور، بهویژه در مناطق جنگلی زاگرس که تخریبها و آتشسوزیهای ناشی از پرتابهها و ترکشها رو داشتیم، تهیه و به نهادهای دولتی و بینالمللی ارسال کردهاند. «در پاسخ به این گزارش، سازمان حفاظت محیطزیست، اقداماتش را در زمینه تشکیل کارگروه پیشگیری از مخاطرات جنگی بر حفاظت محیطزیست، سرعت بخشید و قرار شد یکی از اعضای این کارگروه، نماینده شبکه ملی تشکلها باشد. نهادهای بینالمللی صرفاً اعلام کردند گزارش را دریافت و رؤیت کردهاند.»
این فعال محیطزیست تأکید میکند یکی از نکات مهم، هم در تجاوز اخیر و هم در دفاع ملی خرداد ۱۴۰۴، میزان حساسیت و بازخورد جامعه نسبت به مسائل محیطزیستی و آثار جنگ بر وضعیت محیطزیست و منابعطبیعی بوده است. «واکنشها واقعاً امیدبخش و قابلتوجه بود و این شاخص اجتماعی را باید در مؤلفههای تابآوری جامعه در نظر گرفت. مردم ایران حقیقتاً روحیه محیطزیستی و حساس به آسیبهای چرخه زیستی و امنیت محیطزیستی کشور نشان دادند که کمتر در نقاط دیگر دنیا در چنین شرایطی دیده میشود.»
صبح جمعه، ششم اسفند بود و چند روزی میشد که دلشوره جنگ را داشتم. یک نوشته کوتاه برای اینستاگرامم آماده کردم، اما بهدلیل کشمکش با فیلترشکن از منتشر کردن آن منصرف شدم. خاطره اولین حمله هوایی عراق به جزیره خارک، توی سرم رژه میرفت. بعدها در جایی خواندم که روز دوم مهر بود. آن روز ساعت حدود ۴ و ۵ عصر، من و «سارا» خواهر کوچکترم خانه همسایه بودیم و داشتیم با «فرزانه» و «آتوسا» گوشه حیاط بازی میکردیم که صدای خیلی وحشتناکی ما را شوکه کرد و همزمان در کسری از ثانیه «کتی»، خواهر بزرگ همسایه، سمت ما جست و پیراهنش را روی سرمان کشید. وقتی لباسش کنار رفت، صورت من رو به بالا بود، آسمان آبی بعدازظهر جنوب سیاه شده بود، مثل شب.
نمیدانستم چه اتفاقی افتاده، مادرم سراسیمه آمده بود ما را به خانه ببرد. کوچه ولوله بود، خیابان روبهرو شلوغ شده بود و ماشینها در رفتوآمد. از بزرگترها شنیدم که جنگ شده و هشت سال ادامه پیدا کرد. اتفاقات آن سالها آنقدر برای من تلخ و سیاه است که امروز هر اتفاقی در فضای جنگی کمتر میتواند مرا در زمان حال نگه دارد و بهسرعت آن تصاویر کهنه چسبیده به تاریکترین خاطراتم را زنده میکند؛ لعنت به جنگ. الان که صدای انفجارهای پیدرپی را از دور میشنوم، صدایهای بیشتر و شبهای سیاهتری برای من زنده میشوند. اما سعی میکنم در همین لحظه بمانم که در خانهام هستم. سعی میکنم خودم را با امورات خانه مشغول کنم. لحظهبهلحظه خبرها را دنبال و آنقدر آنها را بالا و پایین میکنم تا سر دربیاورم این راه به کجا میرود، اما اوضاع پیچیدهتر از این حرفهاست. خبرها کوتاه است و معمولاً جزئیات مشخصی ندارد. این روزها دسترسی به خبر دقیق و درست واقعاً سخت است. بیرون میروم تا به «آقا رمضان»، بقال محلهمان، سری بزنم و احوالش را بپرسم. برخلاف همیشه، حتی یک مشتری هم در مغازه نیست. کلافه است و میگوید همسرش از تنهاماندن در خانه میترسد و او مجبور است زودتر از همیشه به خانه برود. کمی درباره جنگ حرف میزنیم، مثل همه نگران است. به خانه برمیگردم. در ساختمان را که باز میکنم، خانم دکتر، دختر همسایه طبقه اول، را میبینم که با یک ویلچر بههمراه فرزندانش آمده تا مادر پیرش را به خانه خودش ببرد؛ اما مادر سفت و سخت میگوید ترجیح میدهد در خانه خودش بماند و دختر بیچاره هرچه چانه میزند، بیفایده است.
***
صدای انفجار بیدارم میکند، میپرم و سریع خودم را به پناهگاه کوچکی که در کنج خانهام ساختهام، میرسانم. یکی از کوسنها را روی سرم و موبایلم را روی زمین درست مقابل چشمانم میگذارم. یک دستم را آزاد میکنم تا خبرها را بالا و پایین کنم. چراغ «زهره» و «فرزانه» سبز است. «زهره چطورین؟ همگی خوبین؟» فرزانه شروع به چت کردن میکند، شاید بهخاطر اینکه مشغول شوم و اضطرابم کمتر شود. تهران نیست، اما این ساعت لابد مثل همه در حال بررسی اخبار است. کمی حرف میزنم و نفسم باز میشود. خبرها کمکم از راه میرسند؛ شرق شهر را زدند، همینقدر کوتاه و بدون جزئیات. کمکم چراغها سبز میشود و از شرق و غرب احوال «سمیه»، «محمد»، «یلدا» و دیگر دوستانم را میپرسم. به نوشتن ادامه میدهم و صدای جنگنده و انفجار همچنان در گوشم میپیچید. آنقدر طولانی میشود که پای نور روز، آهسته به پناهگاهم باز میشود و متوجه میشوم صداها قطع شده است. متأسفانه این جنگ آژیر ندارد و نمیدانیم وضعیت کی سفید است! تقریباً شب را بدون خوابیدن صبح کردم و میروم تا کمی بخوابم. هنوز دقایقی نگذشته که پلکهایم به هم میچسبند و لحظهای بعد دوباره خودم را به پناهگاهم پرتاب میکنم.
****
روز از نو و روزی از نو. باز هم یک صدای انفجار خیلی شدید بیقرارم میکند. صدای پای خانم همسایه پایینی را میشنوم که با عجله از پلهها پایین میرود. صدایش میکنم، در روزهای جنگ کمتر همدیگر را دیدهایم. میگوید در زمان بمباران به ساختمان روبهرویی میرود که خانه خواهرش است و در زیرزمین تا پایان حملات پناه میگیرند.
از من هم میخواهد اگر خیلی نگرانم همراهش شوم، اما به پناهگاهم برمیگردم، مچاله میشوم و پاهایم را محکم به خودم فشار میدهم. صدای حملهها تمام میشود و من به خانه دوستم، سمیه، میروم تا تنها نباشم. خیابانها خلوت اما برخی از آنها بسته است و کمی در کوچهها میچرخم تا مسیر مناسب پیدا کنم. بالاخره به مقصد میرسم. همه نگرانایم. دائماً تلفنی از احوال دوستان و خانوادههایمان خبردار میشویم. شب را نصفهنیمه با صدای انفجار و خبرهای حملهها به صبح میرسانیم. دوباره حملهها شروع میشود. جاهای امن خانه را شب قبل شناسایی کردهایم، با صدای یک انفجار شدید هر کدام به پناهگاه خودمان میرویم. صداها قطع میشود، دود سیاه از پشت ساختمان روبهرویی سر میکشد و بوی انفجار فضای کوچه را پر میکند.
یلدا در حال خواندن خبرهای حملهها برای ماست. نام یکی از خیابانها، سمیه را نگران میکند. با صدای لرزان فریاد میکشد خانه دایی آنجاست. سریع موبایل را برمیدارد و به اتاقش میرود. صدایش را میشنوم که گریان و لرزان با دایی صحبت میکند. بغضم را قورت میدهم و خیالم راحت میشود. این روزها تقریباً همه ما ناچاریم اینچنین از حال عزیزانمان باخبر شویم.
روز اول جنگ؛ شنبه، نهم اسفند
منتظر جنگ بودم، اما با شنیدن اولین صداها باز هم وحشت میکنم. آدم هیچوقت به صدای انفجار عادت نمیکند. هر بار خیال میکنی آمادهای، اما با همان صدای اول میفهمی هیچوقت آماده نیستی. اینبار بدنم همراهم نیست. یک ضعف سنگین سراغم میآید، چشمهایم سیاهی میرود و بعدش سرگیجه و سردردهای بیامان از راه میرسد.
این بار دختر خواهرم، «دریا»، که فقط پنج سالش است. با آن گربه خانگی کوچکی که چسبانده به بغلش کنارم است و سختترین کار دنیا این است که وقتی خانه میلرزد و قلبم توی سینه میکوبد، جلوی دریا وانمود کنم هیچ اتفاقی نیفتاده. دریا دختر باهوشی است؛ کافیاست همان لحظه که هراسان از خواب بغلش میکنم و میبرمش به جای امنتر، فقط نگاهی به صورتم بیندازد. بیدار که میشود میآید جلو و میگوید: «خاله… دیدی باز جنگ شد؟ و ما نرفتیم کلبه چوبی…»
نمیدانستم چه باید بگویم. حتی وقتی میگویم صدای رعدوبرق است، باز هم متوجه میشود دارم دروغ میگویم و این تلخترین اتفاق زندگیام است. کمی بعد میروم بیرون. صف نانوایی تا سر کوچه کشیده شده. پمپبنزین شلوغتر از همیشه است. بهنظرم طبیعیترین واکنش مردم همین است. اما چیزی که بیشتر از همه توجهام را جلب کرد، نگاهها است. نگاه مردم عوض شده است. دیگر بیتفاوت از کنار هم رد نمیشوند. با مکث و نگرانی به هم نگاه میکنند. انگار غریبهها، کمتر غریبه شدهاند. دلشان میخواهد با هم حرف بزنند؛ حتی چند کلمه کوتاه، حتی شده سر قیمت و کیفیت سیبزمینیهایی که ترهبار محل گونیگونی روی زمین ریخته. انگار مردم تهران میدانند امشب، شبِ بسیار طولانی و پراتفاقی برای ایران است.
روز دوم جنگ؛ یکشنبه، دهم اسفند
جنگ، از لحظهای شروع میشود که با صدای انفجار از خواب میپری و چند ثانیه طول میکشد بفهمی هنوز زندهای. قرص کمک کرد چند ساعتی بخوابم، اما حوالی ۱۲ ظهر، انفجارها شدت میگیرد؛ سه ضربه پشت سر هم، کوتاه و بیرحم. صدایشان فقط صدا نیست، موجی است که از دیوار و پنجره میگذرد. هر کجا را که میزنند، بیاختیار به دوستی که آن حوالی زندگی میکند، زنگ میزنم. گوشی که برداشته میشود، فقط یک کلمه کافی است: «خوبم.» همین. بعد سریع قطع میکنیم؛ نه حرف اضافهای، نه توضیحی. انگار سهم ما از آرامش، همین چند ثانیه کوتاه است.
عجیبتر از انفجار، فاصله میان انفجارهاست؛ چند دقیقه سکوت و بعد صدای بلبلها. تا فرصت کوتاهی پیدا میکنند آواز میخوانند و از آمدن بهار خبر میدهند. انگار میگویند: «سال نو میآید، چه شما بخواهید چه نه.» آسمان امروز تهران آبی و صاف است، با ابرهای سفید و زیبا، با دود غلیظ و تیره که بیدعوت یکییکی بالا میروند. زیبایی و ویرانی آنقدر بهم نزدیکاند که مرزشان گم میشود. پارادوکسی که میان رفتار مردم هم میتوانی ببینی. از پنجره، زنی را میبینم که پتو میتکاند و گردوغبار پتو در هوا میرقصد. زیر صدای بمب خانهتکانی میکند.
بوی عید در هواست، مخلوط با بوی باروت. بهار هنوز درختها را وادار به جوانهزدن میکند. انگار زندگی و مرگ، امید و وحشت، دست در دست هم در خیابانهای تهران قدم میزنند.
امروز نمیدانم چند نفر را از دست دادهایم. فقط میدانم تهران را شدیدتر از روز اول زدند. جایی خواندم پرستاران زیر موشک، نوزادان بیمارستان گاندی را به جای امن منتقل میکردند. فکر کردن به اینکه حتی زیر باران آتش، هنوز کسانی هستند که جان دیگری را در آغوش میگیرند و میدوند، امیدوارم میکند.
روز سوم جنگ؛ دوشنبه، یازده اسفند
شب صدای انفجارها آنقدر شدید است که فکر میکنم هر لحظه سقف روی سرم فرومیریزد. بهمحض قطع شدن صداها، تصمیم میگیرم چند ساعتی بخوابم. بااینحال، نمیتوانم راحت بخوابم. اخبار را مرور میکنم و میبینم کاخ گلستان هم هدف قرار گرفته است. تصاویرش ناراحتکننده است؛ یکی از مهمترین نمادهای تاریخی کشورمان آسیب زیادی دیده. اما در آن لحظه، هیچ فضایی برای ناراحتی و افسوس باقی نمانده است.
خواهرم اصرار دارد به خانهاش برویم تا وسایل ضروریاش را بردارد. حدود ساعت یک بعدازظهر میرسیم. یک ساعت بعد، جلوی چشمم هفت نقطه مختلف در تهران هدف حمله قرار گرفت. از دور، دود غلیظی بلند شد و برج میلاد پشت آن محو شد. مات و مبهوت ایستادم و فقط به آن منظره نگاه کردم.
خواهرم فریاد میزند: «بیا سریع برویم، اینجا دیگر امن نیست!» اما پیش از اینکه در بالکن را ببندم، صدای انفجار شدیدتری آمد. اینبار، اتوبان امامعلی شمال هدف قرار گرفت و خانه بهشدت لرزید. من که از آشپزخانه پرت شدهام، چند ثانیه بعد توانستم خودم را جمع کنم. متوجه میشوم موج انفجار باعث شده کف خانه بیفتم. پاهایم بهقدری درد گرفته که توان بلند شدن ندارم. خانه همچنان تکان میخورد و انگار شیشهها هر لحظه آماده شکستناند. ترس عمیقی وجودم را میگیرد. احساس میکنم شاید این لحظه، آخرین لحظههای زندگی من باشد.
صدای آژیر خطر همچنان از بلندگوها پخش میشود. بعداً متوجه می شوم برخی از شهرکها در تهران سیستم آژیر دارند، اما برای همه مناطق شهر این سیستم وجود ندارد. چند دقیقهای در خانه پناه میکیریم، اما زمین همچنان میلرزد و فقط با خودم میگویم: «لعنتی، تموم شو دیگر.»
بعد از چند دقیقه، مردم هراسان از خانهها بیرون میریزند. با اضطراب کنار هم مینشینند و به آسمان نگاه میکنند.
چطور به خانه برمیگردم؟ خودم هم نمیدانم. فقط صدای خواهرم را میشنوم که میگوید: «بالا را نگاه نکن، داری رانندگی میکنی!» دود غلیظی از پشت سرم در آینه میبینم و ماشینهایی که در اتوبان امامعلی بهسمت شمال میآیند؛ میخواهند از منطقهای پر از دود و آتش فرار کنند. با سرعت بالا رانندگی میکنم و میدانم از کنار دو پایگاه نظامی مهم میگذرم.
در همان لحظه، چشمم به درختی با شکوفههای صورتی کنار جاده میافتد. بیاختیار به خواهرم میگویم: «ببین چه درخت زیبایی!» اما او فقط با چشمان حیرتزده به من نگاه میکند. میگویم: «الان انتظار این شکوفهها را در تهران نداشتم.»
فکر میکنم شاید از ساعت پنج بعدازظهر همهچیز آرام شود، ولی واقعیت این است که تازه همهچیز از آن زمان شروع میشود… .
روز چهارم جنگ؛ سهشنبه، دوازده اسفند
درحالیکه جنگ همچنان با تمام قدرت، در بیرون از خانه جریان دارد، ما تلاش میکنیم در خانه تا حد ممکن شرایط را عادی نگهداریم، بهویژه بهخاطر دریا. میکروسکوپی را که برایش خریده بودم و قرار بود سال نو به او عیدی بدهم، برایش میآورم تا شاید کمی سرگرم شود و کمک کند کمتر صدای انفجارها را متوجه شود. در این روزها به او یاد دادهایم وقتی صدای انفجار آمد، بازی شروع میشود و بهسمت اتاقی که پنجره ندارد میدویم و هر کسی سریعتر رسید، برنده است. در آن لحظات، وسط خندههای مصنوعی من و فریادهای واقعیام، او متوجه میشود اتفاق بدی افتاده است. این لحظه تا امروز برایم یکی از دردناکترینهاست. خانواده تصمیم گرفتهاند تهران را ترک کنند. شب گذشته، هیچکدام نتواسته بودند حتی یک دقیقه بخوابند (من خودم با قرص تقریباً بیهوش شده بودم) چراکه تا پنج صبح، تهران بهشدت زیر انفجار بود. وقتی صحبت از رفتن میشود، دریا با خواهش به من میگوید: «خاله، میشه یکم دیگه صبر کنیم تا بابام هم بیاد؟» و من میگویم: «بله که میشه» و با خودم میگویم هر جور شده صداها را تحمل میکنیم تا شوهر خواهرم که بهدلیل کنسل شدن پروازها در شهر دیگری بود، خودش را به ما برساند. با هر زحمتی که هست، تهران را ترک میکنیم. با اینکه واقعاً دوست دارم بمانم و خیلی چیزها را در شهرم از نزدیک ببینم، اما ترجیح میدهیم برویم. تا رسیدن به بزرگراه تهران-شمال، خیلی از خانهها آسیب جدی دیدهاند و حتی کامل تخریب شدهاند. شیشههای پنجرهها در برخی جاها کاملاً شکسته است و در برخی دیگر، شدت انفجار مصالح ساختمان را وسط اتوبان ریخته است.
من چارهای جز رفتن ندارم. این چهار روز جنگ من را فلج کرده است. دوستانم مدام تماس میگیرند و میپرسند: «چرا هنوز تهران را ترک نکردهای؟»
ما به مقصد میرسیم، اما صدای جنگندهها اینجا هم وحشتناک بلند است. مثل فیلمهای آخرالزمانی، انگار سفینههای فضایی از بالای خانهات پرواز میکنند و سقف خانه هر لحظه ممکن است از جا دربیاید. جنگندهها که صدای مهیبشان در آسمان میپیچد، چند دقیقه بعد اخبار اعلام میکند تهران منفجر شده است. تو میمانی با کل روز و اخباری که بهسختی به آن دسترسی داری و باید آنقدر پیگیری کنی تا بفهمی کجای ایران و تهران هدف قرار گرفته، شدت انفجار چقدر بوده، چند نفر جان باختهاند و وضعیت چگونه است.
دوستی از قم تماس میگیرد و میگوید مجلس خبرگان قم را زدهاند، چند خانه مسکونی و یک داروخانه تخریب شدهاند.
دوست دیگری از شیراز تماس میگیرد و میگوید یک پادگان در شیراز را زدهاند، ۱۰ نفر کشته شدهاند و سربازها را مرخص کردهاند.
و من تمام شب بین اخبار چرخ میزنم و متوجه نمیشوم که دیگر صبح شده است.
روز پنجم جنگ؛ چهارشنبه، سیزده اسفند
صفهای طولانی بنزین در خیابانها، هر لحظه طولانیتر میشوند؛ بنزین این روزها از طلا هم ارزشمندتر است. برخی جاها سهمیهها محدود شدهاند و رفتوآمدها به حداقل رسیده. زندگی شهری و روزمره تقریباً متوقف شده و مردم بیشتر وقت خود را در خانهها میگذرانند. هر بار که تصمیم میگیری از خانه بیرون بروی، با خود میگویی: «فقط برای نیازها و کارهای ضروری.»
قطع اینترنت، جهان را بهاندازه محله، خانه و جمع خانواده محدود کرده است؛ همین موضوع باعث میشود مردم منزویتر شوند. بهنظرم بدترین پیامد این روزهای جنگ همین قطع اینترنت است. اطلاعات درست، نایاب و ارزشمند شده. رسانههای داخلی بیشتر به صحنه رجزخوانی و تهدید علیه دشمنان تبدیل شده و خبری از نکات عملی برای ایمنی مردم نیست؛ اطلاعرسانی از جایی که بتوان به آن پناه برد، اعلام مناطق خطرناک و حتی آمار واقعی کشتهها یا آسیبدیدگان مشخص نیست. رسانههای خارجی وضعیت بهتری ندارند و تنها ویرانیها و مناطقی که بمبارانشده را نشان میدهند، بدون اینکه به واقعیت انسانی در جنگ اشاره کنند. جنگ، در صفحات و اخبار، به نام شهرها و محلهها خلاصه شده، بیآنکه نشان دهد پشت هر انفجار، زندگی و انسانها نابود میشوند و در رسانهها، بیشتر به بازاری برای تبلیغات و نمایش قدرت تبدیل شده و هیچکس به جان انسانها اهمیت نمیدهد.
اعتماد حالا به تماسهای محلی و حرفهای دوستان و خانواده محدود شده است؛ این شبکههای کوچک، تنها جایی است که میتوان در آن ردپای حقیقت را پیدا کرد. هر انفجار، هر خبر و هر شایعه، در این فضای پر از تنش و تردید، وزنی بس سنگین دارد.
«احمد امیننظر»، نقاش معاصر، در ۷۰سالگی از دنیا رفت. در خانه-کارگاهش در کرج، آنهم در تنهایی. پیکر بیجانش را دوستانش یافتند که چند روزی از حالش بیخبر بودند. در خانه را شکستند و دیدند تمام شده. در روزهای جنگ و سیل اخبار مربوط به آن، انگار خبر درگذشت امیننظر میان اخبار دیگر گم شد. مثل مرگ «جلال خالقی مطلق»، شاهنامهپژوه بزرگ، که شاید اگر در روزگار دیگری از دنیا میرفت، توجهها به مرگش بیشتر میبود. مثل مرگ «عبدالمجید ارفعی»، نخستین مترجم منشور کوروش، در ششم اسفندماه که گره خورد به اتفاقات بعدی و جنگ. قطعی اینترنت هم به این بیخبریها بیشتر دامن میزند و جدای از همه اینها، توجه خبرگزاریها هم به این موضوع بسیار محدود بود.
برای نوشتن از امیننظر نیاز به اینترنت داشتم. میخواستم برای انتشار خبر درگذشتش تصاویری از نقاشیهایش را پیدا کنم؛ تصاویری از خودش و آثارش، همچنین درباره زندگیاش و اینکه در چند سال اخیر چه نمایشگاههایی برگزار کرده. اما بهدلیل مسدودشدن راههای اتصال به اینترنت جهانی، چندان موفق نبودم. جستوجو کلیدواژه نام او در خبرگزاریها هم هیچ خبری را نشان نمیداد. تنها یک خبرگزاری بود که چند خبر کوتاه درباره برگزاری نمایشگاههایش منتشر کرده بود. عاقبت فقط وبسایت «درز» بود که اطلاعاتی درباره امیننظر داشت و در وبسایت «گالری اینفو» هم میشد نمایشگاههایی را که برگزار کرده، جستوجو کرد. تصاویر آثار او فقط در همین دو وبسایت موجود است و شاید اگر اینترنت وصل بود، میشد تصاویر بیشتری را هم در گوگل مشاهده کرد. اما حالا نشانههای حضور چنین نقاش معاصری و از شاگردان «هانیبال الخاص» و «محسن وزیریمقدم»، بسیار ناچیز است و این موضوع در خبرگزاریهای داخلی که در این شرایط به اینترنت بینالملل دسترسی دارند هم بیشتر به چشم میخورد؛ آنهم درباره کسی که از او بهعنوان یکی از پرکارترین هنرمندان یاد میشود. امیننظر متولد سال ۱۳۴۴ در آبادان بود. در هنرستان هنرهای زیبا و بعدها در دانشکده هنرهای زیبای تهران تعلیم دید. پس از پایان تحصیلاتش علاوهبر نقاشی، بهعنوان گرافیست فعالیت میکرد و مدتی هم مشغول تدریس در مدرسه هنرهای تجسمی تهران مشغول بود. در سال ۱۳۶۵ ابتدا به پاریس و سپس به آلمان مهاجرت کرد. طی این سفر با گرایشهای نئواکسپرسیونیست اروپا آشنا شد و تأثیرات بسیاری از آن گرفت. پیوستن به اتحادیه نقاشان کلن آلمان و برگزاری نخستین نمایش انفرادی در این کشور، از جمله فعالیتهایش پیش از بازگشت به ایران در سال ۱۳۷۳ بود. پس از بازگشت به ایران هم به تدریس در دانشگاه آزاد هنر تهران و دانشگاه هنر یزد مشغول شد. آثارش متأثر از ویژگیها و عناصر نگارگری ایرانی است که بهشکلی هنرمندانه در همنشینی با شیوههای اکسپرسیونیستی قرار گرفتهاند. آنطورکه وبسایت «درز» نوشته، موضوع اصلی در اغلب نقاشیهای او نمایش حالات فیگورهای انسانی و تمرکز هنرمند بر بیانگری خطوط بوده است؛ بهطوریکه میتوان گفت روایتگری در اثر اهمیت چندانی ندارد. در سالهای پس از وقوع انقلاب، موضوعات اجتماعی به برخی آثار او وارد شد. امیننظر در طول سالهای فعالیت خود چندین نمایشگاه انفرادی و گروهی برگزار کرده و در سالهای اخیر در آرتفرهای جهانی از جمله آرتفر ابوظبیآرت و آرمریشو نیویورک شرکت داشته است. همچنین، کتاب آثار او در سال ۱۳۸۹ با عنوان «دگردیسی» از سوی انتشارات نظر به چاپ رسیده است. امیننظر حالا در روزهایی از دنیا رفته که زندگی با ایرانیان نامهربانتر از همیشه است. نوشتن از پروسه نوشتن این یادداشت را لازم دانستم؛ چراکه در روزهای عجیبی به سر میبریم که حتی تنظیم کردن یک خبر ساده و نوشتن از خبر درگذشت یک نقاش معاصر مهم، بهشدت سخت و طاقتفرسا شده. اینکه یک نفر چند روز در خانه از دنیا رفته و کسی خبری نداشته بهاندازه کافی دردناک است، اما اینکه حتی بعد از مرگش هم این بیخبری ادامه یابد، دردناکتر است. نمیدانم در روزهایی که زیر آتش و جنگایم، پیکر بیجان و تنهای او در خانه چندبار صدای انفجار را شنیده است.
«سعید یوسفپور»، مدیرکل حفاظت محیطزیست استان سمنان، این روزها هم درگیر مناطق چهارگانه است و هم یوزها! او به «پیام ما» میگوید: «یکی از نگرانیها و دغدغههای ما این است که در صورت طولانیشدن جنگ، چطور غذای مناسب و پایداری برای شش فرد یوزپلنگ موجود در سایت مرکز تحقیقات و تکثیر یوز آسیایی در مجموعه حفاظتی توران داشته باشیم.»
او میافزاید: «برای تأمین غذای یوزها، هشت فرد کلوبز از یکی از مراکز نگهداری در کردستان جابهجا شده است. در کنار آن ذخیره حدود یک ماه گوشت مناسب و باکیفیت برای یوزهای موجود در سایت تکثیر تحقیقات و تکثیر یوز آسیایی در مجموعه حفاظتی توران در سردخانه نگهداری میشود.»
یوسفپور با اشاره به اینکه احتمال قطعی برق وجود دارد، میگوید: «برای اطمینان خاطر بیشتر، هشت فرد قوچومیش و آهو از یکی مراکز تکثیر در اسارت استان یزد به استان سمنان منتقل شده است. با این اقدام، اطمینانخاطر داریم تا یکیدو ماه آینده خوراک یوزهای مرکز تحقیقات یوز تأمین شده است.»
بهگفته مدیرکل حفاظت محیطزیست استان سمنان، در شرایط خاص کشور و حتی وضعیتهای جنگی هم نباید خللی در مأموریت اصلی حفاظت از طبیعت ایجاد شود. او میافزاید: «بر همین اساس، با برنامهریزیهای انجامشده تمرکز ما بر تقویت بنیانهای حفاظتی در مناطق و زیستگاههای مهم استان است.»
معاون محیط طبیعی و تنوعزیستی سازمان حفاظت محیطزیست نیز از انتقال بخشی از گونههای نگهداریشده در مرکز درمان و بازپروری حیاتوحش پردیسان به مراکز امنتر و تداوم روند رهاسازی گونههای تیمارشده در زیستگاههای طبیعی خبر داده است.
بهگفته او، در چند هفته اخیر و همزمان با بهبود شرایط جوی و در چارچوب تمهیدات پیشبینیشده، روند رهاسازی گونههای تیمارشده و آماده بازگشت به طبیعت آغاز شده است. بااینحال، تمام گونهها شرایط رهاسازی را ندارند. «حمید ظهرابی» میافزاید: «برخی گونههای ارزشمند که از اهمیت حفاظتی ویژه برخوردارند و در شرایط کنونی امکان رهاسازی در طبیعت را ندارند، پس از بررسیهای کارشناسی و با هدف تأمین شرایط نگهداری مناسب، بهصورت امانی به مراکز مورد تأیید منتقل میشوند تا پس از بهبود شرایط و طی مراحل بازوحشیسازی به زیستگاههای طبیعی بازگردانده شوند.»
در یک هفتهای که از جنگ میگذرد، مدیرکل حفاظت محیطزیست خراسان.جنوبی نیز با حضور در شهرستان طبس از مناطق تحت مدیریت و پاسگاههای محیطبانی این شهرستان بازدید کرد.
بهگزارش روابطعمومی ادارهکل حفاظت محیطزیست خراسانجنوبی بازدید از پاسگاههای محیطبانی دیهوک و علیآباد از برنامههای «علی خانی»، بههمراه فرمانده یگان حفاظت استان بود که در آن از نزدیک با محیطبانان دیدار کرد و در جریان روند فعالیتهای حفاظتی آنان قرار گرفت.
در خوزستان نیز بازدید «محمدجواد اشرفی»، مدیرکل حفاظت محیطزیست خوزستان، از منطقه حفاظتشده دیمه رامهرمز را شاهد بودیم و در استان فارس نیز مدیرکل حفاظت محیطزیست بههمراه فرمانده یگان حفاظت محیطزیست از پارک ملی بمو دیدن کردند.
«حسن عباسنژاد»، مدیرکل حفاظت محیطزیست استان تهران، نیز با هدف بررسی وضعیت پاسگاههای محیطبانی، از مناطق تحت مدیریت و پاسگاههای محیطبانی دیدن کرد. همچنانکه در ایلام، «علیرضا محمدی»، مدیرکل حفاظت محیطزیست استان، بههمراه معاون محیطزیست طبیعی و تنوعزیستی این ادارهکل، با حضور در منطقه حفاظتشده کولگ مهران، از آخرین وضعیت حفاظتی و پایشهای شبانهروزی این منطقه بازدید کردند.
«عبدالرحمن مرادزاده»، مدیرکل حفاظت محیطزیست استان بوشهر، هم با حضور در منطقه حفاظتشده حله، از آخرین اقدامات انجامشده برای احیا و مدیریت این تالاب بازدید و بر تسریع در اجرای برنامههای احیایی تأکید کرد.
این دیدارها گرچه یک گام به جلو نسبت به جنگ دوازدهروزه است، بااینحال بهتنهایی نمیتواند نشان دهد در راستای حفاظت از مناطق دقیقا چه اقدامی در حال انجام است. آنچه تاکنون در پایگاه اطلاعرسانی سازمان حفاظت محیطزیست منتشر شده، شرحی از این دیدارهاست و فارغ از استان سمنان و موضوع انتقال گونههای حیاتوحش از کلینیک پردیسان باقی موارد به روحیهدهی و تأکید بر صیانت از مناطق خلاصه میشود.
این روزها جامعه بیش از اخبار دید و بازدید با محیطبانان، نیاز دارد بداند محیطزیست دقیقاً چه برنامهای برای حفاظت از تنوعزیستی در زمان جنگ دارد. اینکه اولویتها کدام است، چه اقداماتی برای این موضوع اندیشیده شده بود و حالا گام به گام قرار است چه کاری انجام شود.
در غیاب اطلاعرسانی دقیق، این دید و بازدیدها درنهایت نمیتوانند به مخاطب این امید را بدهند که محیطزیست از این جنگ جان سالم به در خواهد برد یا کمتر از جنگ قبلی صدمه میبیند.
صبح روز ۱۷ اسفند آسمان تهران میان روز و شب تردید داشت؛ از شب گذشتهاش که برج آتش، انبارهای نفت و بنزین را روشن کرد تا فردای آن که دود سیاه با ابر ترکیب شد و آسمان روز را تیره کرد.
باران سمی بر شهر سیاهی بارید و رد آن بر خیابانها و ساختمانها و ماشینها به جای ماند. ساعت ۱۱ شب شنبه، ۱۶ اسفند، انبار نفت در شهرری، شهران، اقدسیه و کرج هدف حمله قرار گرفت.
صبح یکشنبه شاخص لحظهای کیفیت هوای تهران حدود ۹۱ و در محدوده قابلقبول قرار داشت، ولی آسمان هنوز تیره بود و تیرگی میبارید و اخطار داده شد از تردد غیرضروری خودداری کنید. دلیل این شاخص این بود که ایستگاههای پایش کیفیت هوا تنها میزان آلایندههای معیار شامل ذرات معلق NO2، O3، CO، PM10، PM2.5 و SO2 را در سطح شهر اندازهگیری میکرد، نه آلایندههای ناشی از انفجار را.
معاون بهداشت وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی اعلام کرد دود ناشی از اشتعال سوخت و ترکیبات نفتی میتواند حاوی ترکیبات سمی باشد و به همین دلیل لازم است تمهیدات لازم برای خودمراقبتی و کاهش مواجهه افراد، بهویژه گروههای حساس، در نظر گرفته شود. او ضمن اشاره به راهکارهای خودمراقبتی تصریح کرد با توجه به شرایط جوی و شروع بارندگی، این ترکیبات میتوانند به سطح زمین و خاک منتقل شوند، بنابراین لازم است تا حد امکان از تماس با آنها اجتناب شود. همچنین، توصیه شد از مصرف آب چاههای روباز یا مخازن ذخیره آب باران در مناطق نزدیک به محل حادثه خودداری شود و حیوانات خانگی و احشام نیز به فضاهای کاملاً سرپوشیده منتقل شوند.
سازمان حفاظت محیطزیست اعلام کرد: «با توجه به شرایط ایجادشده و ورود آلودگی به محدوده شهر تهران در پی حملات اخیر آمریکایی-صهیونی، از شهروندان درخواست میشود تا حد امکان از حضور غیرضروری در فضای باز خودداری کنند و در منازل خود بمانند.»
جمعیت هلالاحمر در اطلاعیههای خود عنوان کرد انفجار انبارهای نفت باعث ورود حجم انبوهی از ترکیبات سمی هیدروکربنها و اکسیدهای گوگرد و نیتروژن در جو و به ابرها میشود که درصورت بارندگی، باران حاصل بسیار خطرناک و دارای خاصیت اسیدی شدید است و میتواند باعث سوختگیهای شیمیایی پوست و آسیب جدی به ریهها شود و راهکارهای مراقبتی برای شهروندان ارائه کرد.
رئیس اداره سلامت اورژانس استان تهران با ارائه توصیههایی برای حفظ سلامت، هشدار داد انفجار مخازن و انبارهای نفت میتواند موجب ورود حجم زیادی از ترکیبات سمی شامل هیدروکربنها و اکسیدهای گوگرد و نیتروژن به جو و ابرها شود. در چنین شرایطی، درصورت وقوع بارندگی، باران حاصل ممکن است خاصیت اسیدی شدید داشته باشد و تماس با آن میتواند موجب آسیب به مخاط بدن، پوست و دستگاه تنفسی شود.
حمله آلودگی به شهر
جنگها یکی از عوامل اصلی انتشار انفجاری کربن هستند. مطالعهای از پروژه «هزینههای جنگ» وابسته به دانشگاه براون نشان میدهد فقط بین سالهای ۲۰۰۱ تا ۲۰۱۸، عملیات نظامی آمریکا در کشورهایی مانند عراق، افغانستان، سوریه و دیگر نقاط، موجب تولید بیش از ۱.۲ میلیارد تن CO₂ شده است. این رقم، از کل انتشار سالانه بسیاری از کشورهای صنعتی فراتر میرود. حمله به انبارهای نفت ایران نیز یکی از مصادیق عریان از جنگی است که نهتنها جان و مال شهروندان را به مخاطره انداخته، بلکه محیط زیست آنها را نیز آلوده کرده است.
«محمدصادق احدی»، کارشناس تغییراقلیم و معاون اسبق دفتر تغییراقلیم سازمان محیطزیست، در گفتوگو با «پیام ما» میگوید: «تا آنجا که به تأثیرات ناشی از انفجار انبارهای نفت بر هوا برمیگردد، باید به دو موضوع انتشار گازهای گلخانه و انتشار آلایندههای هوا اشاره کرد. از طرفی احتمال نفوذ فرآوردههای نفتی به خاک یا آبهای زیرزمینی وجود دارد. البته بهدلیل حالت انفجاری، احتمال نفوذ به خاک و آبهای زیرزمینی عملاً بهشکل احتراقی اتفاق میافتد و ممکن است شدت و میزان این نفوذ کم باشد.»
پس از این انفجار تصاویری از سرازیر شدن این میعانات به جویهای آب و آتش گرفتن آنها منتشر شد. احدی با اشاره به اینکه نمیتواند صحت این موضوع را بهطور دقیق تأیید کند، میگوید: «برداشت من این است که این اتفاق نمیتواند بیفتد؛ چراکه حمله موشکی باعث وقوع انفجار شده و محصول درون انبارها نیز فرار است. محصول عمده این مخازن بنزین، گاز و نفت سفید است.»
احدی توضیح میدهد: «عمده آلایندگی در حوزه انتشار گازهای گلخانهای و آلایندههای هوا است. البته بخش آلایندههای هوا و آلودگیهای محلی خیلی مهمتر از انتشار گازهای گلخانهای ناشی از این موضوع است؛ چراکه حجم عظیمی از آلایندههای هوا که شامل CO، ساکس، ناکس و دوده میشود و در یک مدت زمان کم در یک محیط، تقریباً اشباع میشود. کیفیت هوای شهرهایی مثل تهران، کرج و شهرهای بزرگ کشور در بسیاری از روزهای سال در محدوده ناسالم برای گروههای خاص و ناسالم برای همه گروهها است. لذا برای این شهرها که خود در تنش محیطزیستی قرار دارند، ورود ناگهانی این حجم از آلایندگی، میتواند شاخصها را به وضعیت خطرناکی برساند.»
او میگوید: «روز ۱۷ اسفند باران بخشی از این آلودگی هوا را کم کرد، ولی درصورت چنین اتفاقاتی اگر هوا آرام باشد و وزش باد شکل نگیرد، این آلودگی عظیم برای چند روز در هوا ماندگار خواهد بود و تأثیرات آن عمیقتر میشود.»
۴۲۰ هزار تن انتشار کربن
معاون اسبق دفتر تغییراقلیم سازمان محیطزیست درباره انتشار گازهای گلخانهای ناشی از این انفجارها برآورد میکند: «تقریباً هر لیتر بنزین حدود ۲.۴ کیلوگرم دیاکسیدکربن انتشار میدهد. این عدد برای گازوئیل ۲.۶ و برای نفت سفید ۲.۵ است. این مخازن را اگر یک مخزن به قطر ۴۰ متر و ارتفاع ۱۰ متر و محموله آن را هم مثلاً بنزین در نظر بگیریم، درصورت پر بودن مخزن، سوختن آن بهازای هر مخزن حدود ۳۰ هزار تن کربن انتشار میدهد.
همچنین، اگر یک سایت را در نظر بگیریم که ۲۰ مخزن داشته باشد و مخازن آن هم در سطح ۷۰ درصد پر شده باشد، عملاً منجر به ۴۲۰ هزار تن انتشار کربن خواهد شد که اصلاً عدد کمی نیست.»
این کارشناس تغییراقلیم میافزاید: «نکته حائز اهمیت این است که بابت این ۴۲۰ هزار تن انتشار، هیچ بهره و استفاده و ارزشافزودهای به دست نیامده و تنها منجر به یک بحران محیطزیستی ناشی از حمله جنگی شده است. بهعبارت دیگر، اگر این انفجار هم صورت نمیگرفت، باز هم این حجم از انتشار کربن اتفاق میافتاد، اما بهواسطه تولید، بخش حملونقل هم از آن بهره میبرد؛ اما حالا هیچ.»
در روزهای اخیر حمله به حریم قلعه فلکالافلاک و میدان نقشجهان و کاخ گلستان در حالی صورت گرفت که تمامی این مجموعهها اقدام به نصب نماد سپر آبی کرده بودند. البته ایران در سال ۱۳۸۰ به پروتکل دوم کنوانسیون ۱۹۵۴ لاهه برای حمایت از اموال فرهنگی درصورت بروز مخاصمه مسلحانه پیوست که براساس آن، میتواند با شروع مخاصمات، بهصورت اضطراری درخواست حمایت عالی از اموال فرهنگی خود را به یونسکو ارائه کند. اما این حمایت عالی تنها مشمول آثاری میشود که جزو میراث بشری (ثبت در فهرست میراث جهانی یونسکو) باشند.
ایران در روزهای ابتدای جنگ این درخواست را به یونسکو ارسال کرد و یونسکو اعلام کرد موقعیت آثار تاریخی فرهنگی را به طرفین مخاصمه ابلاغ کرده است. بااینحال، همچنان میراثفرهنگی ایران بهشکل غیرمستقیم از حملات هوایی آسیب جدی میبینند و هیچ پروتکلی در حفاظت از آنها نقش ندارد.
نصب نماد سپر آبی در محوطهها و بناهای تاریخی در جنگ دوازدهروزه تجربه شد. در جنگ اخیر هم برخی بناها اقدام به نصب این نماد کردند. اما این سؤال مطرح است که با توجه به اینکه ایران کمیته ملی سپر آبی را در زمان صلح تشکیل نداده و عضو کارگروه سپر آبی نیست، آیا نصب این نماد میتواند اثرگذار و بازدارنده باشد؟
«محسن طوسی ثانی» مدیرکل حفظ و احیای بناها، بافتها و محوطههای تاریخی در گفتوگو با «پیام ما» در پاسخ به این سؤال میگوید: «طبق کنوانسیون لاهه، در جریان جنگها باید موقعیت تمام آثار فرهنگی و تاریخی قبل از هر تخاصم بین طرفین مبادله شود.
با توجه به اینکه این جنگ به یکباره صورت گرفته است و فرصتی برای ارائه این اطلاعات بین طرفین نبود، تصمیم بر این شد که به این شیوه بناها و محوطههای تاریخی را علامتگذاری کنیم. به این معنا که کاربری این مکانها برای افراد و مهاجمین روشن و مشخص باشد.» طوسی تأکید میکند این نماد برای جلوگیری از حمله به بناها و محوطههای فرهنگی و تاریخی نصب میشود. ممکن است با تغییر شیوه و ابزار جنگها این اقدام بیتأثیر به نظر برسد، اما باید این پروتکل را در شرایط جنگی رعایت کرد.»
او درباره اینکه آیا این نمادها توسط موشکهایی که از فاصله دور هدایت میشوند قابلرؤیت است یا نه؟ میگوید: «این علامتگذاری حالت نمادین دارد. البته به این نکته هم باید توجه داشت که کاربری بسیاری از فضاها با نمادها و نشانههایی در نقشههای دیجیتال و google earth مشخص شده است و شامل محوطهها و بناهای تاریخی هم میشود. حتی محوطهها و مجموعههای جهانی هم در نقشهها متمایز شدهاند. نمادی که در بناها نصب میشوند، نقش یک پرچم را دارد که اماکن را علامتگذاری و مشخص میکند. در جریان مخاصمات، سپر آبی نماد حفاظت از اماکن فرهنگی و تاریخی است. نیازی به نورپردازی و اقدامات اینچنینی نیست تا این نماد دیده شود.
بعضی از دوستان هم عنوان میکنند که موشکها که این چیزها را نمیبینند، موشکها با یک موقعیت هدفگذاری میشوند و برای هدفگذاری آنها هم از بسترهایی مثل google earth و یا نقشههای ماهوارهای استفاده میشود، که در این بسترها اماکن فرهنگی و تاریخی روشن و مشخص است. پس کسانی که اهداف را تعیین میکنند، از موقعیت بناهای تاریخی مطلعاند. ما با نصب این نمادها در عین اینکه یک پروتکل را رعایت میکنیم، رویکرد حفاظتی هم برای این بناها داریم. هرچند برای برخی بناها این امکان وجود ندارد، مثل آثار طبیعی و یا آثاری مثل راهآهن، اما در مجموع نصب این نمادها حدود و ثغور این فضاها را برای مهاجمان تعیین میکند.»
طوسی میگوید: «عمده شهرها و استانها این نماد را نصب کردهاند. از مسئولان در استانها خواستهایم در کنار این نمادها بنرهای دوزبانهای را هم نصب کنند تا افرادی که نسبت به آن آگاهی ندارند، بدانند این نشان چه معنایی دارد.» بهاعتقاد او با توجه به ظرفیتهای دیجیتال از جمله نقشههای ماهوارهای موقعیت بسیاری از آثار فرهنگی و تاریخی با رنگها و نمادهای بینالمللی روی نقشه مشخص شدهاند. نصب سپر آبی در یک بنا نوعی نماد است؛ چراکه برخی از پروتکلهای حفاظتی مربوط به سالهایی است که این سامانهها وجود نداشت و کاربری فضاها مشخص نبود.
سپر آبی از نصب نماد تا تشکیل کمیته
سپر آبی اما تنها یک نماد نیست. براساس مواد کنوانسیون لاهه، کمیتهای بینالمللی با نام «سپر آبی» (Blue Shield) شکل گرفته و همان مأموریتی را که صلیب سرخ در نجات جان انسانها دارد، در مورد میراث بشری برای خود تعریف کرده است. به همین دلیل، برخی از آن با عنوان «صلیب سرخ فرهنگی» یاد میکنند. در اساسنامه این کمیته آمده: «این نهاد شبکهای از کمیتههای متشکل از افراد متعهد در سراسر جهان است که به حفاظت از اموال فرهنگی جهانا متعهدند و نسبت به میراث فرهنگی و طبیعی ملموس و ناملموس، در برابر خطرات ناشی از درگیریهای مسلحانه یا بلایای طبیعی و انسانی دغدغهمندند.» کمیته سپر آبی همکاری نزدیکی با سازمان ملل، نیروهای حافظ صلح سازمان ملل، یونسکو و همچنین کمیته بینالمللی صلیب سرخ دارد.
در ایران تلاشهایی برای شکلگیری این کمیته در دهه ۹۰ شکل گرفت، اما بینتیجه ماند. محسن طوسی ثانی درباره اینکه چرا ایجاد این کمیته در ایران با وجود پیگیریهای مکرر به نتیجه نرسید، میگوید: «کمیته سپر آبی یک نیروی حافظ است. برای تشکیل کمیته سپر آبی لازم است که یک نیروی حافظ آثار فرهنگی و تاریخی تشکیل شود که در ایران یگان حفاظت با همین کارکرد فعالیت میکند.
تشکیل کمیته یک توصیه بینالمللی است. کشورهای مختلف با توجه به شرایطی که دارند، به اشکال مختلف این توصیه را اجرایی میکنند. بعضی کشورها نیروی حافظ آثار را در قالب کمیته سپر آبی شکل دادهاند؛ بعضی هم از ظرفیت نیروهای نظامی و انتظامی خودشان استفاده میکنند.» هرچند در پروتکل دوم کنوانسیون ۱۹۵۴ لاهه که ایران هم به آن متعهد است، بارها ارجاع مسئله حفاظت از میراثفرهنگی کشورها به نهادهایی مانند کارگروه بینالمللی سپر آبی مطرح شده است، اما تشکیل این کمیته در ایران که همواره زیر سایه جنگ و تهدیدات بینالمللی قرار دارد، از ضروریاتی است که نادیده گرفته شد و با تسامح برخی مدیران از کنار آن عبور شد. استفاده از نیروهای یگان حفاظت برای حفظ آثار تاریخی در زمان صلح هم کافی نیست، حال در شرایط جنگی که الزامات خاص خود را دارد. حتی بعد از جنگ که نیاز به پیگیریهای حقوقی بینالمللی است، نمیتوان با بیان اینکه ما نیازی به نهادهای بینالمللی نداریم و خودمان از میراث کشورمان حفاظت میکنیم، مانع از تشکیل کمیتهای غیردولتی شد که نقش مشورتی دارد و میتواند در حمایت از آثار تاریخی در مجامع بینالمللی تأثیرگذار باشد.»
پیشازاین «سوسن چراغچی»، کارشناس حقوقی میراث فرهنگی، در هشتادویکمین نشست از سلسله نشستهای «دوشنبههای ایکوم ایران» با عنوان «حمایت از اموال فرهنگی تاریخی در زمان درگیری مسلحانه در چارچوب اسناد حقوقی بین المللی» که پس از جنگ دوازدهروزه برگزار شد، درباره راهکارهای حقوقی بینالمللی برای حفاظت از میراثفرهنگی درصورت بروز مخاصمه مسلحانه گفته بود: «در کنوانسیون ۱۹۵۴، تدابیری برای حمایت از اموال فرهنگی در زمان جنگ پیشبینی شده است، از جمله علامتگذاری بناهای تاریخی، موزهها و مکانهای فرهنگی. نصب علامتی با عنوان «سپر آبی» برای اعلام اینکه نباید به آن مکان حمله شود. البته این حمایت مشروط است به این شرط که آن مکان استفاده نظامی نداشته باشد و در نزدیکی اهداف نظامی نیز قرار نگرفته باشد.
این موضوع، یکی از مهمترین شروط کنوانسیون به شمار میرود. اما با پیشرفت تکنولوژیهای جنگی و توسعه سلاحها، این کنوانسیون دیگر پاسخگوی نیازهای روز نبود.» او در این نشست به پروتکل دوم کنوانسیون ۱۹۵۴ لاهه هم اشاره کرده و گفته بود: «این پروتکل، نهتنها کنوانسیون اصلی را نقض نکرد، بلکه آن را تکمیل و روزآمد کرد که در آن مفاهیمی همچون «حفاظت عالی» مطرح شد. کمیتهای بینالدولی مسئولیت بررسی پیشنهاد کشورها را برعهده دارد، به این معنا که کشورها میتوانند اموال خاصی را برای ثبت در فهرست حفاظت عالی به این کمیته معرفی کنند.
اما این معرفی نیز شرایطی دارد؛ نخست، اثر باید میراث بشری باشد و دوم، کشور مربوطه باید اقدامات حفاظتی مناسبی برای آن در نظر گرفته باشد.» پس از آسیب به کاخ گلستان در جریان حمله به میدان ارگ معاون میراثفرهنگی کشور در نامهای به مدیرکل یونسکو خواستار ثبت فوری تمام آثار و محوطههای میراثجهانی ایران در فهرست «اموال فرهنگی تحت حفاظت تقویتشده» شد.
براساس ماده ۱۲ پروتکل دوم کنوانسیون ۱۹۵۴ لاهه؛ طرفهای مخاصمه باید مصونیت اموال فرهنگی تحت حمایت عالی را با خودداری از هدف حمله قرار دادن آنها، هرگونه استفاده از این اموال یامحوطه پیرامون آنها در حمایت از اقدامات نظامی را تضمین کنند.
سالها پیش تشکیل کمیته سپر آبی در ایران تا مراحل پایانی پیش رفت، اما مخالفت رئیس ایکوموس ایران و همچنین مشکلات حقوقی مانع از آن شد که این کمیته در دهه ۹۰ در ایران شکل بگیرد.
چراغچی درباره اینکه چرا در ایران چنین کمیتهای تشکیل نشد، گفته بود: «تلاشهایی برای تشکیل کمیته ملی سپر آبی در ایران صورت گرفت. در دهه ۱۳۹۰ اقدامات اولیهای آغاز شد و در سال ۱۳۹۸ جلسهای رسمی با حضور مسئولان از جمله آقای طالبیان (معاون میراثفرهنگی وقت) و سفیر یونسکو برگزار شد. صورتجلسه امضا شد، اما متأسفانه پیگیری لازم صورت نگرفت. یکی از موانع مهم در این مسیر، مسائل حقوقی بود؛ چراکه طبق ساختار بینالمللی سپر آبی، حتی افراد حقیقی و نهادهای غیردولتی نیز میتوانند به تشکیل کمیته ملی در کشورها اقدام کنند.
اما در ایران، حوزه میراثفرهنگی تحت ساختار حاکمیتی است و متولی آن دولت است. ازاینرو، تداخلاتی میان ساختار بینالمللی و الزامات حقوقی داخلی به وجود آمد که مانع از تحقق کامل این طرح شد. سازمان سپر آبی، نهادی شبکهمحور و بینالمللی است و در شرایط بحرانی مانند جنگ و بلایای طبیعی، نقش مهمی در هماهنگی اقدامات حفاظتی ایفا میکند. اگر این کمیته در کشور ما بهموقع تشکیل میشد و در دوران صلح برنامهریزی میکرد، اکنون میتوانستیم از ظرفیتهای آن در حفظ میراثفرهنگی کشور بهنحو مؤثرتری بهرهمند شویم.»
او در همان جلسه در شرایطی که کشور به ثبات نسبی بعد از جنگ دوازدهروزه رسیده بود، مسئله تشکیل کمیته ملی سپر آبی را دوباره مطرح کرد. اما این موضوع باز هم نشنیده گرفته شد تا امروز که هر بار خبری جدید از آسیب به آثار تاریخی در شهرهای مختلف ایران منتشر میشود و پای موشکها تا پشت حصار میدان نقشجهان باز شده و از دست هیچکس کاری برنمیآید. هرچند یونسکو نسبت به این وضعیت ابراز نگرانی کرده است، اما کسی نمیداند آیا با وجود خلأهایی که در این زمینه وجود دارد، ایران پس از اتمام جنگ میتواند در مجامع بینالمللی مسئله تخریب و آسیب آثار تاریخی خود را پیگیری کند؟ یا پس از جنگ قرار است باز هم با مسامحه با این مسائل برخورد شود و تنها در بحرانها اقداماتی نمادین برای حفاظت از میراث تاریخی کشور انجام شود؟
درگذشت «احمد امیننظر»، نقاش معاصر، در سکوت و بیخبری
«احمد امیننظر»، نقاش معاصر، در ۷۰سالگی از دنیا رفت.
بهگزارش «پیام ما»، یکی از دوستان او نوشته است که امیننظر در خانهاش در کرج از دنیا رفته و بعد از چند روز بیخبری دوستانش در خانه را شکسته و پیکر او را یافتهاند.امین نظر متولد اول اسفند سال ۱۳۴۴ در آبادان بود. در هنرستان هنرهای زیبا و بعدها در دانشکده هنرهای زیبای تهران زیرنظر استادانی چون «هانیبال الخاص» و «محسن وزیریمقدم» تعلیم دید.آثار او در سالهای اخیر در تعداد زیادی نمایش گروهی و همچنین آرتفرهای جهانی از جمله ابوظبیآرت و آرمریشو نیویورک شرکت داشته است.
چگونه ماسک اضطراری خانگی بسازیم؟
۱- ابتدا پارچه مناسب انتخاب کنید
بهترین گزینه پارچههای نخی (پنبهای) با بافت ریز مانند تیشرتهای نخی یا ملحفه هستند. پارچه را حداقل چهار تا هشت لایه تا بزنید. لایههای بیشتر یعنی فیلتراسیون بهتر ذرات غبار.
۲- مرطوب کردن پارچه
پارچه را با آب خیس کنید و کمی بچلانید تا فقط نمدار باشد. اگر دود متمایل به زرد یا نارنجی (اسیدی) است، پارچه را با محلول آب و جوششیرین خیس کنید. جوششیرین یک ماده قلیایی است که میتواند اثر اسیدی گازهایی مثل دیاکسید نیتروژن را تا حدودی خنثی کند.
۳- استفاده از «زغال فعال» (اگر در خانه دارید)
اگر زغال کبابی دارید، آن را کاملاً پودر کنید و بین لایههای پارچه نخی قرار دهید. زغال (کربن) فعال، سموم و بوهای شیمیایی را به خود جذب میکند. این دقیقاً همان سیستمی است که در فیلترهای ماسک گاز نظامی استفاده میشود.
۴- محکمکردن ماسک
ماسک باید کاملاً روی بینی و دهان چفت شود. از یک کش یا نوار پارچهای استفاده کنید تا لبههای ماسک به پوست صورت بچسبد. هوا نباید از کنارههای ماسک وارد شود؛ تمام هوا باید از میان لایههای مرطوب عبور کند.
چند نکته
بهمحض اینکه پارچه خشک شد یا تنفس با آن سخت شد، آن را دوباره مرطوب یا لایهها را عوض کنید. پارچه خشک در برابر گازهای سمی تقریباً بیاثر است.
اگر عینک شنا یا طوفان دارید، حتماً بزنید. بسیاری از گازهای سمی از طریق مخاط چشم جذب خون میشوند.
این ماسک جایگزین ماسکهای حرفهای نیست، اما در لحظات بحرانی که هیچ دسترسی به تجهیزات نیست، طبق آمار سازمان بهداشت جهانی میتواند شانس آسیب جدی ریوی را تا ۵۰ تا ۷۰ درصد کاهش دهد.
تمام برنامههای روز جهانی زنان که نبود
صبح با یکی از کنشگران حوزه زنان صحبت میکنم که قرار بود برنامه مشترکی را به مناسبت روز جهانی زنان در یکی از انجمنهای فرهنگی تهران برگزار کنیم؛ برنامهای که مانند تقریباً تمامی رخدادهای مدنی و فرهنگی شهر بهطور خودکار بهدلیل شروع جنگ متوقف شد. میدانم شب را جایی نزدیک به مهرآباد سپری کردهاند، بهقول خوش آن سحرگاه «جهنمی». به شوخی میگویم: «باورت میشود فردا ۸ مارس است؟». هردو تلخ میخندیم.
چند روز پیش با مدیر یکی از انجمنهای حامی زنان و کودکان در منطقه بازار تهران صحبت میکردم. قصد داشتند کمپین تأمین مالی جمعی را برای حمایت از زنانی که این انجمن تنها خانه کوچک آنها برای دسترسی به کار و معیشت و همچنین مراقبت اجتماعی و عاطفی است، برگزار کنند. از قبل در برگزاری یک کمپین شک داشتند؛ چراکه جامعه با سوگ و غم روبهرو بود. صحبت کرده بودیم که روز جهانی زنان شاید موقعیت مناسبی برای راهاندازی کمپین باشد، که هرچند شرایط سخت است، از لزوم مراقبت و همبستگی بگوییم و دوباره روایت زنانی را بالا بیاوریم که برای زندگی، نه چیز دیگری، مبارزه میکنند. حالا پوستر آن کمپین در چت تلگرامِ آنها خاک میخورد و حتی دسترسی به آن ممکن نیست. درهای انجمن بسته است و زنان باز به خانههایی کشانده شدهاند که حتی قبل از جنگ هم برای آنها امن نبود.
از روزنامهنگاران و دبیران مجلههای اجتماعی خبر میگیرم. خبری از پروندهها، ویژهنامههای روز زن، صفحه ویژه و حتی ویدئوهای الهامبخش نیست. شماره قبلی مجله هم چاپ نشده، یک روزنامه بسته است، به یکی گفتند ننویسد، عکس نگیرد، تصویرگری نکند… حتی از خود جنگ و اینکه چطور «مسئله زن» را به عقب میبرد، گزارش ندهند.
نهادی دیگر قرار بود چندین جلسه گروهدرمانی و مراقبت جمعی برای زنان برگزار کند؛ درباره دوام آوردن و چطور دوباره بلند شدن. مؤسسه دیگری قرار بود نشست بازخوانی جنبشها و تاریخ زنان را در جهت کمک به لحظه امروز مرور کند. وکیلی را میشناسیم که شاید اگر در چنین روزهایی زندان نبود، تحولات قوانین و پروندههای مرتبط با آزار جنسی را که رها شدهاند، مرور میکرد. گروهی از زنان صاحب کسبوکار خرد قصد داشتند نمایشگاهی را بهبهانه روز زنان برگزار کنند و در حاشیه آن از اهمیت به حاشیه نرفتن اقتصاد زنان بگویند و با وجود ضربهای که در قطعی اینترنت در جریان اعتراضات دیماه خوردند، هنوز روی پا بمانند و از فروش شب عید محروم نشوند.
همه اینها را میگذارم کنار برنامهها، نشستها و تجمعاتی که حتی اگر جنگ هم نبود، نمیتوانستند بهراحتی برگزار شوند. به زنان کنشگر، نویسنده، فعال اقتصادی و فرهنگی و مدنی، معلم و کارگر و پرستار که با وجود تمام محدودیتها تلاش کرده بودند فانوس برابری جنسیتی و حقوق زنان را روشن نگه دارند. فانوسی که حالا خاموش شده و تصور دوباره روشن کردنش در این لحظههای اضطرار سخت است.
بگذارید باور نکنیم این جنگ زنان را آزاد خواهد کرد. بگذارید باور نکنیم در تاریخ، جنگی به پیش بردن مسئله زن کمک کرده است. گاهی با خودم میگویم چه خوب که جنگطلبان خودشان شعار «زن، زندگی، آزادی» را از این کمپین خونینشان حذف کردند و حداقل بلندگوهای جریان اصلیشان از استثمار حرکتی که با بههم پیوستن صداهای بهحاشیهرفته شروع شده بود، برداشت. بهقول «سیمون دوبووار» که در کتاب خاطراتش از شروع جنگ جهانی دوم مینویسند: «کاملاً مسلم است که تا صلح نشود، کسی آزاد نخواهد شد.»
اما قوت حرکتِ تاریخ زنان برای رهایی و برابری به این است که گذشتههایی متصلبههم دارد و میتواند آینده را حتی از دل اضطرار طورِ دیگری تصور کند. حتی اگر آن آینده وجود نداشته باشد و جنگ نابودش کرده باشد. دوبووار در جای دیگری از همان کتاب مینویسد:
«به سراسر زندگی پشت سرم که هیچ آیندهای نمیتواند از من برباید، فکر میکنم.»
