بایگانی

همه چشم‌انتظار «ملیکا» بودند

بوی دود و غبار در هوا می‌پیچد. انفجار در حوالی ساعت ۱۲ ظهر اتفاق افتاده. مردم می‌دوند و ترسیده‌اند. بمب به ساختمانی مسکونی خورده است و حالا هیچ‌چیز از آن باقی نمانده. تعداد تیر و ستون‌ها را که نگاه کنی، به نظر بیشتر از چهار طبقه نمی‌آید؛ حتی ستون‌های عمودیِ باقیمانده آن کج شده‌اند و لباس‌هایی به آن آویزان است.
از خیابان هفت‌تیر تهران که بروی به‌سمت مفتح جنوبی و ورزشگاه شیرودی را که رد کنی، می‌رسی به تقاطع طالقانی. یک‌سوی آن مترو است و سمت دیگر آن به خیابان بهار ختم می‌شود. همین که از مفتح جنوبی بپیچی در طالقانی، اولین کوچه، سمت چپ نامش «ملک‌الشعرای بهار» است. کوچه‌ موازی خیابان‌های بهار و مفتح قرار دارد. کوچه‌ای تنگ و مسکونی که روز ۲۵ اسفند ۱۴۰۴ انفجار را به خود دید.
زنی حدوداً ۶۵ساله هم خودش را به محل انفجار رسانده بود. خانه‌اش تا آنجا فاصله زیادی داشت، اما موج انفجار شیشه‌های خانه‌اش را پایین آورده بود. «یک لحظه فکر کردم چشم‌هایم از حدقه بیرون زده و چشم ندارم.» موج انفجار آنقدر شدید بوده که چشم‌هایش هیچ‌چیز را نمی‌دیده. دستش را به صورتش زد و از اینکه چشم‌هایش هنوز روی صورتش بودند، خیالش راحت شد. بعد با همان چشم‌های روی صورتش می‌دیده که دیوارهای خانه‌اش عقب و جلو می‌شوند.
ساختمان آسیب‌دیده در کوچه ملک‌الشعرای بهار، کنار ساختمان بنیاد شهید قرار دارد که یک شاهد عینی به «پیام ما» می‌گوید احتمالاً مورد هدف بمب بوده، اما بمب به ساختمان مسکونی کنارش اصابت کرده. هرچند در آن لحظات این موضوع از سوی کسی تأیید یا تکذیب نشد.
از روبه‌رو که به ساختمان نگاه کنی، سمت راست آن ساختمان بنیاد شهید و سمت چپ آن زمینی تقریباً خالی است. حالا تمام خانه‌های قبل و بعد این ساختمان مسکونی و ساختمان‌های روبه‌رو و حتی در کوچه‌های فرعی اطراف، در و پنجره ندارند و شیشه‌هایشان شکسته است. تمام ماشین‌های کوچه مچاله شده‌اند؛ حدود ۱۲-۱۳ ماشین. به صاحب یکی از ماشین‌ها که خبر دادند، خودش را به‌سرعت رساند. حتی نتوانست تشخیص دهد ماشینش کدام است. از تکه‌ای باقیمانده از پلاک ماشینش عاقبت توانست آن را پیدا کند.
تا ساعت ۳ بعدازظهر امدادگران چندین جنازه برده بودند، اما همسایه‌ها جمع شده بودند و از دختری ۲۷ساله حرف می‌زدند که هنوز زنده است؛ «ملیکا».

پیام از زیر آوار
حدود نیم‌ساعت بعد از انفجار، ملیکا از زیر آوار به خانواده‌اش پیامکی می‌فرستد. چیزی ننوشته، فقط چند ایموجی فرستاده که احتمالاً به‌دلیل شرایط زیر آوار امکان نوشتن نداشته. خانواده‌اش می‌فهمند که او زنده مانده. در خانه‌شان پدرش و کودکی دیگر که احتمالاً خواهر یا برادر کوچکتر است، هم حضور داشتند. سگ‌های زنده‌یاب رفتند به سراغ نشانی از او. شاید حدود ۷۰-۸۰ نفر نیروی هلال‌احمر حضور داشتند و همان شاهد عینی می‌گوید یکی از شلوغ‌ترین جمعیت‌های حضور هلال‌احمر و آتش‌نشانی بوده که به چشمش دیده.
همه همسایه‌ها از تمام کوچه‌های اطراف جمع شده بودند؛ بیش از صد نفر آدم. شنیده بودند دختری زنده از زیر آوار دارد پیام می‌دهد. فامیل‌ها و دوستانش یکی‌یکی می‌رسیدند و با دیدن خانه فروریخته صدای جیغ بود که در میان صدای آواربرداری لودر شنیده می‌شد. مادرش طاقت نیاورد و او را بردند.
نیروهای امدادگر حتی یک ثانیه هم بیکار نبودند و در نقطه‌ای که سگ نشان داده بود، به‌دنبال ردی از ملیکا می‌گشتند. هرچند که زیر لب می‌گفتند احتمال زنده‌ماندن او اندک است؛ چراکه هیچ راه تنفسی در آن زیر نیست. بعد از پیامکی که فرستاده بود، دیگر گوشی‌اش را جواب نمی‌داد. هیچ‌کس باورش نمی‌شد خانه این‌طور ریخته است و او زیر آوار است. می‌گفتند شاید گوشی‌اش خراب شده و زنده است. همه چشم‌انتظار ملیکا بودند.

ساعت ۵ عصر
آواربرداری محلی که احتمالاً ملیکا در زیر آن بود، پنج ساعت طول کشید. تا ساعت ۵ عصر که صدای لودر خاموش شد، دو نفر از امدادگران، دو نفر رفتند به‌سمت نقطه‌ای که لودر کنده بود. همه مردم به امید اینکه او پیدا شده، آمدند سمت ساختمان و پشت نوارهای زرد ایستادند. امدادگران با یک کیسه مشکی برگشتند. صدای گریه‌های بلند در هوا دوباره ‌پیچید. ملیکا بعد از پنج ساعت جست‌وجوی بی‌وقفه، زنده نمانده بود.
نیروهای امدادگر هیچ آماری از تلفات دیگر این ساختمان نمی‌دادند. هیچ‌کدام از خانه‌های اطراف قابل‌سکونت نبودند و عده‌ای داشتند خانه‌هایشان را ترک می‌کردند. گفته می‌شود نیروهای امدادگر به‌ خانه کسانی که می‌خواستند بمانند، می‌رفتند و به‌جای شیشه‌های شکسته پلاستیک می‌کشیدند تا ساختمان قابل‌سکونت باشد.
آواربرداری تا ساعت ۷:۳۰ شب هم تمام نشد. تمام روز به پیدا کردن ملیکا گذشته بود، حتی خبری از جسم بی‌جان پدر ملیکا هم نبود. در تاریکی هوا خواهرش به جست‌وجوی پدر در کوچه فریاد می‌زد: «بابا تو رو به خدا بیا بیرون…». شب، در کوچه ملک‌الشعرای بهار تاریک‌تر از هر شب دیگری بود.

زنان، جنگ و‌ کار خانگی

جنگ را معمولاً با صدای انفجارها و تصویر مردان در میدان نبرد می‌شناسیم، اما هر جنگ دارای میدانی پنهان است که در گزارش‌های رسمی و نظامی دیده نمی‌شود. خانه‌هایی که زیر سایه بمب‌ها پنجره‌ها و دیوارهایشان با لرزش‌های مداوم مواجه‌اند، صحنه این میدان‌اند. با وجود نگرانی‌ها، اضطراب‌ها، کمبودها و بی‌ثباتی‌ها، زندگی روزمره در این فضا ادامه می‌یابد: کودکان باید آرام شوند و به خواب بروند، وعده‌های غذایی آماده شود، شست‌وشو و نظافت انجام گیرد و کارهای روزانه خانه انجام شود. در این میدان خاموش، اغلب زنان ستون بی‌صدای زندگی و بازتولید روزمره خانواده‌اند و به‌نوعی در صف اول جبهه‌های خانگی قرار می‌گیرند. خانه در زمان جنگ خود به خط مقدم دیگری از مبارزه برای ادامه زندگی تبدیل می‌شود؛ خط مقدمی که سربازان اصلی آن زنان‌اند.
وقتی شهرها ناآرام می‌شوند و بسیاری از فعالیت‌های اقتصادی و اجتماعی متوقف می‌شود، خانه‌ها به میدان اصلی زندگی تبدیل می‌شوند. خانواده‌ها بیش از هر زمان دیگری در خانه می‌مانند و گاه برای امنیت یا همراهی، چند خانواده در کنار هم جمع می‌شوند. در چنین شرایطی، حجم کار خانگی که اغلب بر دوش زنان است، ناگهان چند برابر می‌شود: افزایش بار مراقبت، نظافت بی‌وقفه، تهیه غذای بیشتر و مدیریت مداوم خانه. کار خانگی که در شرایط عادی نامرئی و بدون دستمزد است، در زمان جنگ به کاری حیاتی و طاقت‌فرسا تبدیل می‌شود. هنگامی که چند خانواده در یک خانه یا فضای مشترک گرد هم می‌آیند، فشار این وظایف به‌طور تصاعدی افزایش می‌یابد و خانه خود به خط مقدم دیگری از جنگ بدل می‌شود

زنان و بازتولید زندگی در جنگ
«سیلویا فدریچی» و «نانسی فریزر» معتقدند کارهای بازتولیدی ستون پنهان هر جامعه‌اند؛ فعالیت‌هایی که زندگی روزمره و تداوم حیات اجتماعی را ممکن می‌کنند، اما به‌طور نامتناسب بر دوش زنان قرار دارند. این کارها که با عنوان «کار بازتولیدی» شناخته می‌شوند، شامل پخت‌وپز، نظافت، مراقبت از کودکان و سالمندان، مدیریت عاطفی خانواده و دیگر فعالیت‌های روزمره‌ای است که بقای زندگی اجتماعی را تضمین می‌کنند. با وجود اهمیت حیاتی این فعالیت‌ها، اغلب بدون دستمزد باقی می‌مانند و در ساختارهای اقتصادی کمتر به رسمیت شناخته می‌شوند.
جامعه‌شناس آلمانی، «نوربرت الیاس»، نیز بر این باور است که جنگ‌ها نه‌تنها ساختارهای سیاسی، بلکه الگوهای زندگی روزمره، روابط خانوادگی و تقسیم کار در جامعه را دگرگون می‌کنند. هنگامی که شرایط عادی زندگی مختل می‌شود، بسیاری از وظایفی که پیش‌تر توسط نهادهای اجتماعی انجام می‌شد، مانند آموزش، مراقبت یا ارائه خدمات عمومی به درون خانواده منتقل می‌شوند. در شرایط کنونی ایران نیز با تعطیلی مدارس و مهدکودک‌ها و اختلال در بسیاری از خدمات عمومی، به‌ویژه خدمات درمانی، بخش بزرگی از این وظایف به خانه منتقل شده و فشار آن بر زنان چند برابر می‌شود. در چنین وضعیتی، زنان تنها مدیریت خانه را برعهده ندارند؛ آنها ناگزیر نقش‌های تازه‌ای نیز برعهده می‌گیرند: سرگرم کردن و آموزش کودکان، آرام کردن اعضای خانواده در برابر اضطراب و ترس و حفظ نظم روزمره در دل بی‌ثباتی. جنگ نه‌تنها حجم کار را افزایش می‌دهد، بلکه فشار اقتصادی، روانی و عاطفی آن را نیز سنگین‌تر می‌کند. در شرایطی که آینده نامعلوم است، خانه باید به پناهی امن و فضایی باثبات تبدیل شود و این بازسازی امنیت اغلب به دست زنان انجام می‌شود، بی‌آنکه چندان دیده شود.

بار پنهان جنگ بر دوش زنان
جنگ تنها یک رویداد نظامی نیست؛ بلکه پدیده‌ای است که با ساختارهای اجتماعی و جنسیتی نیز پیوند دارد. جنگ را معمولاً مردان آغاز می‌کنند، اما ادامه حیات در زمان جنگ اغلب بر دوش زنان قرار می‌گیرد. اگرچه جنگ در بسیاری از موارد به‌عنوان پروژه‌ای مردانه سازماندهی می‌شود، اما پیامدهای روزمره آن به‌طور نابرابر بر زندگی زنان فرود می‌آید.
«سیسیلیا انلو»، نظریه‌پرداز و تحلیلگر جنسیت و نظامی‌گری، نشان می‌دهد زنان در تمامی ساختارهای نظامی و جنگی نقش‌هایی حیاتی، اما نادیده دارند و حتی زمانی که سیاست و جنگ توسط مردان هدایت می‌شود، «هزینه واقعی» اجتماعی و اقتصادی جنگ را زنان می‌پردازند. «کارول کون»، پژوهشگر جنسیت و گفتمان امنیت و جنگ، نیز تأکید می‌کند زبان جنگ و گفتمان نظامی اغلب زنان را نامرئی می‌کند؛ در‌حالی‌که آنان نقش اساسی در بازتولید زندگی روزمره و مراقبت از خانواده دارند. از‌این‌رو، تحلیل‌های رسمی جنگ که جنسیت را نادیده می‌گیرند، تصویری ناقص از پیامدهای اجتماعی و انسانی آن ارائه می‌دهند.
نقش زنان در خانه در شرایط جنگ، نقشی حیاتی اما ناپیدا است. تجربه جنگ ایران و عراق نشان می‌دهد زنان نه‌تنها مدیریت خانه و خانواده را برعهده داشتند، بلکه در بیرون از خانه نیز فعالیت‌های مهم حمایتی، اجتماعی، سیاسی و حتی نظامی انجام می‌دادند. با‌این‌حال، در روایت‌های رسمی و گفتمان‌های نظامی، حضور و تلاش‌های آنان به‌ندرت ثبت شده است؛ زنان در جنگ‌ها غالباً بی‌چهره و نامرئی باقی می‌مانند.

کار خانگی و جنگ: تجربه زنان در کشورهای مختلف
مطالعات تجربه جنگ‌های دیگر نیز نشان می‌دهد در زمان بحران‌های نظامی، بار کار خانگی و مراقبتی زنان به‌طور چشمگیری افزایش می‌یابد. برای نمونه، در جریان جنگ بوسنی (۱۹۹۲–۱۹۹۵)، بسیاری از شهرها ماه‌ها در محاصره بودند و خانواده‌ها در خانه‌ها یا پناهگاه‌ها زندگی می‌کردند. زنان علاوه‌بر مراقبت از کودکان و سالمندان، مسئول تأمین غذا با منابع محدود، مدیریت زندگی چند خانواده در یک فضای مشترک و حفظ حداقلی از نظم روزمره بودند. در بسیاری از موارد، آنها ناچار بودند برای تهیه آب و سوخت از خانه خارج شوند، در صف‌های طولانی بایستند و از مناطق ناامن عبور کنند. از بیماران و مجروحان پرستاری کنند و در غیاب مردان بخشی از تأمین معیشت خانواده را برعهده بگیرند.
نمونه‌ای مشابه در جریان جنگ داخلی لبنان (۱۹۷۵–۱۹۹۰) دیده شد. تخریب زیرساخت‌ها و ناامنی گسترده باعث شد بسیاری از خدمات عمومی دچار اختلال شود. در این شرایط، زنان در محله‌ها و شبکه‌های خویشاوندی نقش کلیدی در ایجاد شبکه‌های غیررسمی مراقبت و حمایت ایفا کردند؛ از پخت‌وپز گروهی گرفته تا نگهداری از کودکان چند خانواده در یک خانه. افزون‌بر‌این، بسیاری از زنان مسئولیت تأمین یا مدیریت اقتصاد خانواده را برعهده گرفتند و برخی در گروه‌های مدنی و ابتکارهای محلی برای کاهش تنش‌ها و تقویت همبستگی اجتماعی فعال شدند.
در سال‌های اخیر نیز در جریان تهاجم روسیه به اوکراین (۲۰۲۲ تاکنون)، با تعطیلی موقت مدارس در مناطق ناامن، جابه‌جایی جمعیت و حضور بسیاری از مردان در جبهه‌های جنگ، زنان بار بزرگی از مدیریت زندگی روزمره را بر دوش گرفته‌اند. بسیاری از زنان اوکراینی علاوه‌بر مراقبت از خانواده، مسئول آموزش کودکان در خانه، تأمین مایحتاج و مدیریت خانواده‌های گسترده هستند. افزون‌براین، آنها بخش بزرگی از کارهای مراقبتی غیررسمی، از جمله مراقبت از کودکان دیگر اعضای خانواده یا آوارگان محلی، مدیریت زمان و برنامه روزانه خانواده و حفظ حداقلی از نظم زندگی روزمره در شرایط جنگ را انجام می‌دهند. این تجارب جهانی نشان می‌دهد نقش زنان در جنگ برای حفظ زندگی و تداوم روزمره خانواده کاملاً حیاتی بوده است.

جنگ، جنسیت و هزینه‌های پنهان آن در ایران
در جنگ کنونی ایران (۲۰۲۶)، فشار بر زنان خانه‌دار فراتر از مدیریت معمول خانواده رفته است. تعطیلی مدارس و انتقال آموزش به فضای مجازی، باعث شده مادران به «معلم دوم» تبدیل شوند. آنها باید هم‌زمان با مدیریت خانه، آموزش و پیگیری تحصیلی کودکان را نیز برعهده بگیرند. در چنین شرایطی کار خانگی از وظیفه به عملکرد حیاتی‌ای تبدیل می‌شود که مستقیم زنان را مورد هدف قرار داده است. این فشار زمانی شدت بیشتری پیدا کرد که جنگ با ماه رمضان و نزدیک شدن سال نو هم‌زمان شد. اضافه شدن وعده‌های غذایی سحر و افطار و آماده‌سازی خانه برای سال نو، مسئولیت‌های کار زنان را سنگین‌تر کرده است؛ به‌ویژه در شرایطی که بسیاری از نیروهای خدماتی، مانند نظافتچی‌ها یا کمک‌کاران، به‌دلیل ناامنی و بی‌ثباتی قادر به فعالیت نیستند یا دسترسی به آنها محدود و گاه غیرممکن شده است. زنان حتی زیر بمباران و انفجارهای مهیب مسئولیت نظافت و خانه‌تکانی را برعهده دارند و بخش عمده‌ای از کارهای خانه مستقیماً بر دوش آنها قرار گرفته است.
در کنار فشارهای ناشی از جنگ و بی‌ثباتی امنیتی، ناپایداری اقتصادی و افزایش قیمت اقلام غذایی، زنان مجبور می‌شوند استراتژی‌های پس‌انداز و ملاحضات مالی و مدیریت منابع را در خانه عملی کنند. بسیاری از کالاها که پیش‌تر به‌صورت نیمه‌آماده یا آماده خریداری می‌شد، مانند سبزیجات پاک‌شده، حبوبات بسته‌بندی یا مرغ خردشده، به‌دلیل گرانی بی‌سابقه دیگر مقرون‌به‌صرفه نیست و بسیاری از خانواده‌ها توان خریدشان را ندارند. درنتیجه، بسیاری از زنان ترجیح می‌دهند تا حد امکان خودشان در خانه مواد غذایی را به‌صورت دست‌ساز و خانگی آماده، ذخیره و نگهداری کنند تا هزینه‌ها را در زمان جنگ مقداری کنترل کنند. چنین تصمیماتی، نه‌تنها زمان و انرژی بیشتری از زنان می‌گیرد، بلکه بخشی از اقتصاد نامرئی خانواده در شرایط جنگ محسوب می‌شود و نقش حیاتی زنان در تأمین بقا و حفظ حداقل نظم زندگی را برجسته می‌کند. حتی در شرایطی که رفت‌وآمد برای خرید و تأمین مایحتاج، خطرناک و ناایمن شده و قدرت خرید بسیاری از خانواده‌ها کاهش یافته و حضور در محل کار محدود و یا متوقف شده است، این افزایش بار کاری به‌شکل مستقیم به زنان تحمیل می‌شود. این تجربه‌ها نشان می‌دهد در شرایط جنگ و بحران، کار خانگی و بازتولیدی زنان نه‌تنها افزایش می‌یابد، بلکه پیچیده‌تر، چندلایه‌تر، طاقت‌فرسا و به‌شدت فرسایشی می‌شود. در جنگ‌ها خانه خود به میدان نبردی خاموش تبدیل می‌شود و زنان ستون زندگی و حافظ حداقل نظم اجتماعی‌اند.

گفت‌وگو از ترس و امید

چه بخواهیم چه نخواهیم جنگ، صدای انفجار و اضطراب حاصل از آن، ذهن کودکان را درگیر می‌کند و سکوت والدین یا بی‌توجهی به احساسات آنها، نه‌تنها از شدت نگرانی‌هایشان کم نمی‌کند، بلکه ممکن است ترس و سردرگمی را در بچه‌ها افزایش دهد.

بعضی پدر و مادرها تصور می‌کنند بهتر است همه‌چیز را از فرزندان خود پنهان کنند و چیزی را با آنها در میان نگذارند، درحالی‌که بچه‌ها خواه‌ناخواه در جریان اخبار تلخ و دلهره‌آور قرار می‌گیرند. بنابراین، گفت‌وگوی صادقانه و حساب‌شده با کودکان، یکی از مؤثرترین راه‌ها برای کمک به آنها در رویارویی با دنیای پیچیده و گاه نگران‌کننده اطراف است. یعنی نباید به بچه‌ها دروغ بگوییم. از سوی دیگر، باید توان و ظرفیت روانی‌ آنها را هم در پذیرش اخبار استرس‌زا در نظر بگیریم و بدانیم چطور با بچه‌ها درباره جنگ و رویدادهای تلخ و ناخوشایند صحبت کنیم تا هم اطلاعات لازم را در اختیارشان بگذاریم و هم دنیایشان را به یک جهان ناامن تبدیل نکنیم.

«ثریا کردبچه»، روان‌شناس بالینی کودک و نوجوان، در گفت‌وگو با «پیام ما» سکوت کامل درباره جنگ و اخبار مرتبط با آن را اضطراب‌آور می‌داند و می‌گوید: «مهم است بدانیم چطور با بچه‌ها از جنگ و اتفاق‌های ناخوشایند بگوییم، چراکه سکوت کامل ما درباره آنچه در حال رخ‌دادن است، نه‌تنها کمکی به کودکان نمی‌کند بلکه اضطراب آنها را افزایش می‌دهد. پس بهتر است با زبانی ساده، کوتاه، صادقانه و امیدبخش با آنها صحبت کنیم و اطلاعات لازم را در اختیارشان بگذاریم، بدون اینکه آنها را بترسانیم یا احساس ناامنی را در کودکان تقویت کنیم؛ چون بچه‌ها نباید جهان را جای ناامنی بدانند و این تصور به ذهنیت غالب آنها تبدیل شود.»

به‌گفته این روان‌شناس، توجه به سن‌وسال کودک بسیار مهم است؛ چون بچه‌های خردسال درک محدودتری از مفاهیم انتزاعی مثل جنگ دارند، اما ترس و ناامنی و اضطراب بزرگترها را به‌خوبی حس می‌کنند. بنابراین، برای گفتن از جنگ به آنها باید از زبان ساده و قابل‌فهم استفاده کرد. از سوی دیگر، خردسالان، بیش از هر چیز به احساس امنیت نیاز دارند و مهم است به این باور برسند که در هر حالت و شرایطی، پدر و مادر در کنارشان هستند و تنهایشان نمی‌گذارند، به حرف‌هایشان گوش می‌دهند و به احساساتشان توجه می‌کنند. برای آنها مهم است وقتی از صدای انفجار می‌ترسند و دچار وحشت می‌شوند، پدر و مادر آنها را در آغوش بگیرند و آرامشان کنند. در آن سن‌وسال هنوز تصویر روشنی از دنیای پیرامون در ذهن ساخته نشده و این پدر و مادرها هستند که باید به حس‌و‌حال و نیاز آنها توجه کنند و یک دنیای امن در ذهن بچه‌های خود بسازند.

کردبچه بر این باور است که میزان اطلاعات و نحوه بیان آن باید با سن، درک و حساسیت‌های کودک هماهنگ باشد. برای مثال، برای گفتن از جنگ به کودکان باید از زبان بسیار ساده و قابل‌فهم استفاده کنیم و به آنها بگوییم: گاهی آدم‌ها با هم دعوا می‌کنند و ممکن است کشورها هم درگیر چنین مشکلاتی شوند. اما هرچه بچه‌ها بزرگ‌تر می‌شوند، مثلاً به سن دبستان که می‌رسند، مفاهیم انتزاعی چون جنگ، صلح، ترس، آینده و مرگ را بهتر و بیشتر درک می‌کنند و می‌توانند درباره احساساتشان حرف بزنند. پس با این گروه سنی به‌راحتی می‌توانیم درباره شرایط استرس‌زا صحبت کنیم و پنهان‌کاری نداشته باشیم؛ چون سکوت و نگفتن از جنگ، به‌جای آنکه کمک‌کننده باشد، اضطراب‌آور است. باید توجه داشت که بچه‌ها از طریق شبکه‌های اجتماعی، همکلاسی‌ها و دوستان خود، در جریان اطلاعات قرار می‌گیرند و ممکن است در ذهن خود به واقعیت تلخ موجود پروبال دهند و نگرانی‌شان بیشتر شود.

این روان‌شناس بالینی کودک و نوجوان با اشاره به اینکه بچه‌های بزرگ‌تر از ۱۰ سال معمولاً درک عمیق‌تری دارند و چه بخواهیم و چه نخواهیم، در جریان اخبار و اطلاعات قرار می‌گیرند و با دوستان خود از جنگ می‌گویند. پس لازم است با آنها صادقانه اما مهربانانه صحبت کنیم و از احساساتشان بپرسیم. همچنین، باید به آنها اجازه دهیم تا پرسش‌های ذهنی خود را مطرح کنند و با ما از احساساتشان بگویند.

کردبچه بر این باور است که پدر و مادرها باید احساسات و نگرانی‌های کودک خود را به رسمیت بشناسند و به او اجازه دهند از ترس‌هایش بگوید. ازآنجاکه بسیاری از کودکان ممکن است نتوانند از حس‌ها و نگرانی‌هاشان بگویند، می‌توان از آنها خواست بنویسند، نقاشی بکشند یا داستان تعریف کنند تا هیجان‌هایشان بازگو و تخلیه شود. همچنین، پدر و مادرها باید روش تنفس شکمی و عمیق را به کودکان آموزش دهند تا از نگرانی و اضطرابشان کم شود.

این روان‌شناس بالینی کودک و نوجوان به ضرورت فیلتر کردن اخبار از سوی پدر و مادرها و اختصاص زمان بیشتر به بچه‌ها اشاره و بیان می‌کند: «بهتر است پدر و مادرها در روزهای جنگ، اخبار را فیلتر و دسترسی بچه‌ها را محدود کنند. به‌عبارتی، لازم نیست هر خبر تلخی را با همان شدت به بچه‌ها منتقل کنیم؛ بلکه می‌توان بچه‌ها را به‌شکل ساده، کوتاه و بدون جزئیات در جریان اخبار و اطلاعات قرار داد.»

کردبچه میزان آگاهی و آرامش پدر و مادرها را عاملی بسیار مؤثر می‌داند و می‌گوید: «بزرگترها باید با وجود نگرانی‌هایی که دارند و طبیعی هم هست، آرامش خود را حفظ کنند و رفتارسنجیده‌ای داشته باشند. به شایعه‌ها توجه نکنند و اخبار درست را از نادرست تمیز دهند؛ چون واکنش پدر و مادرها و بزرگترها نسبت به اخبار، بیش از خود خبرهای مرتبط با جنگ بر کودکان تأثیر می‌گذارد.»

به‌گفته این استاد دانشگاه، خوب است پدر و مادرها با وجود اضطراب خود، با بچه‌ها بیشتر بازی کنند، زمان بیشتری را با آنها بگذرانند و در حضور کودکان برنامه شبکه‌های خبری را دنبال نکنند. به‌جای آن، لازم است پدر و مادرها برای بچه‌های خود کتاب بخوانند، قصه بگویند و از بچه‌ها بخواهند خود را به‌جای قهرمان قصه که درگیر جنگ و شرایط سخت شده، بگذارند و به‌جای او رفتار کنند و تصمیم بگیرند. علاوه‌بر‌این، بزرگترها می‌توانند به فرزندان خود فرصت دهند بیشتر از قبل در مورد احساسات و نگرانی‌هایشان صحبت کنند؛ به‌ویژه با بچه‌هایی که در معرض صداهای وحشتناک یا صدای جیغ و فریاد اطرافیان خود هستند.

این روانشناس کودک و نوجوان همچنین به مواردی که پدر و مادرها نباید بر زبان بیاورند، اشاره و بیان می‌کند: بهتر است بزرگترها به بچه‌ها نگویند «چیزی نیست. الکی می‌ترسی». با این جمله ترس و اضطراب فرزند خود را از بین نمی‌برند، فقط آن را خاموش می‌کنند و نادیده می‌گیرند. پس بهتر است به او بگویند «من هم مثل تو ترسیده‌ام. اما خوب است که در کنار هم هستیم.» یکی دیگر از جمله‌های متداول این است که بزرگترها برای دلداری دادن به بچه‌ها می‌گویند: «قول می‌دهم هیچ اتفاق بدی نمی‌افتد»؛ سپس با کوچک‌ترین رخداد، اعتماد کودک از بین می‌رود. در این شرایط درست‌تر این‌ است که به فرزندان خود بگوییم «من هم مثل تو نمی‌دانم چه اتفاقی می‌فتد، اما تا وقتی در کنارت هستم، از تو مراقبت می‌کنم».

کردبچه، گفته‌های خود درباره جمله‌های نادرست پدر و مادرها را این‌گونه ادامه می‌دهد: «بس کن دیگر؛ خودم به‌اندازه کافی اعصابم به هم ریخته» این هم یکی دیگر از گفته‌های اشتباه بزرگترهاست؛ چون کودک احساس گناه می‌کند و خودش را بار اضافی بر دوش پدر و مادر می‌داند. پس بهتر است به آنها بگوییم «الان کمی خسته‌ام و به استراحت نیاز دارم. بعد دراین‌باره با هم صحبت می‌کنیم» یا به گ‌جای گفتن «خود من هم خیلی می‌ترسم» می‌توانیم به فرزند خود بگوییم «من هم گاهی نگران می‌شوم، اما تلاش می‌کنم تا آرامش را به خود برگردانم».

به‌گفته این استاد دانشگاه، گفتن از جنگ به بچه‌ها، علاوه‌بر سن‌وسال به میزان کنجکاوی آنها هم بستگی دارد. به این معنی که اگر کودکان، اطلاعاتی درباره جنگ نداشته باشند یا دراین‌باره چیزی نپرسند، بهتر است با آنها از جنگ سخن نگوییم و ذهنشان را درگیر این ماجرا نکنیم. به‌عبارت دیگر، بهتر است وقتی با بچه‌ها از جنگ و رویدادهای آسیب‌زا بگوییم که درباره این اتفاق‌ها از ما بپرسند؛ وگرنه چه نیازی وجود دارد که اطلاعات اضافی در اختیارشان بگذاریم و به استرسشان اضافه کنیم؟

کردبچه به ضرورت همدلی با کودک اشاره می‌کند و می‌گوید: «پدر و مادرها وقتی فرزندشان ترسیده، نباید احساسات او را نادیده بگیرند و بگویند: «نترس؛ ترس که ندارد»؛ چون هیچ‌کس نمی‌تواند جهان ذهنی کس دیگر را درک کند. بلکه بهتر است خانواده‌ها با کودک همدلی کنند و بگویند که ما هم، چنین احساساتی را تجربه می‌کنیم، اما می‌توانیم با هم شرایط بهتری بسازیم و امنیت بیشتری را تجربه کنیم. مثلاً می‌توانیم با کودکان، نقاشی بکشیم یا یک دفترچه راهنما درست کنیم و به بچه‌های دیگر هم بگوییم چگونه می‌توانند در این شرایط از خود مراقبت کنند؟

کردبچه براین باور است که باید به بچه‌ها یاد داد در شرایط جنگ و بحران، چگونه از مکان‌های خطرناک فاصله بگیرند و از خود مراقبت کنند. اما همه اینها باید به‌گونه‌ای باشد که موجب استرس و اضطراب بیشتر آنها نشود؛ چراکه ما بزرگترها باید در هرحال، این حس را در بچه‌ها تقویت کنیم که در هر حالتی تنها نیستند و بزرگترها از آنها حمایت می‌کنند و برایشان جهان امنی می‌سازند؛ چون احساس امنیت در کودکی زمینه‌ساز داشتن روابط سالم در بزرگسالی است.»

«باران سیاه»

در شب‌های شانزدهم و هفدهم اسفندماه، جنگ اسرائیل و آمریکا علیه ایران به‌شکل قابل‌توجهی تشدید شد؛ زیرا اسرائیل زیرساخت‌های نفتی ایران را هدف قرار داد.
گزارش شده است بیش از ۳۰ تأسیسات نفتی هدف حمله قرار گرفته‌اند؛ اسرائیل مدعی شد این تأسیسات برای «اهداف نظامی» استفاده می‌شده‌اند. ایالات متحده بعداً تا حدی از این حملات فاصله گرفت و درباره ابعاد و منطق راهبردی آنها ابراز تردید کرد.
این حملات به‌شدت تهران را متأثر کرد و حادثه بزرگ محیط‌زیستی رخ داد. تصاویر منتشرشده ستون‌های عظیم دود سیاه سمی و آتش‌سوزی‌های بزرگ در چندین تأسیسات را نشان می‌داد.
این ترکیب سمی از آلاینده‌ها بعداً به‌شکل بارش بر روی شهر نشست و وارد سیستم‌های فاضلاب و زهکشی شد و نگرانی‌ از آلودگی آب‌های سطحی و زیرزمینی را افزایش داد. با جمعیتی بیش از ۹ میلیون نفر، این حادثه نگرانی‌های جدی درباره پیامدهای فوری و بلندمدت برای سلامت ساکنان تهران ایجاد کرده است.
چهار سایت در تهران و اطراف آن هدف قرار گرفتند؛ انبار نفت اقدسیه در شمال‌شرق تهران، تأسیسات نفتی شهران در شمال تهران، انبار نفت کرج در شهر کرج در غرب تهران و پالایشگاه نفت تهران.
پالایشگاه تهران ظرفیت فرآوری حدود ۲۲۵ هزار بشکه نفت در روز را دارد و از تأسیسات بزرگ پالایشی ایران محسوب می‌شود. این پالایشگاه طیفی از محصولات از جمله گاز مایع (LPG) و بنزین تولید می‌کند. همچنین، در بازیابی گوگرد و تولید vacuum bottoms (ماده سنگینی که در تولید آسفالت استفاده می‌شود) تخصص دارد.
این حملات تنها بخشی از حملات گسترده‌تر آخر هفته بودند.

خطرات فوری برای سلامت
شهروندان ایرانی در شبکه‌های اجتماعی آتش‌سوزی‌های نفتی را «جهنم»، «هیولای سیاه» و «آخرالزمانی» توصیف کردند. این توصیف‌ها نشان‌دهنده تأثیر روانی شدید حادثه است.
اما در مورد پیامدهای جسمی فوری چه می‌دانیم؟ در‌حالی‌که اثرات قرار گرفتن طولانی‌مدت در معرض آلودگی هوا به‌خوبی شناخته شده، پژوهش درباره قرارگیری کوتاه‌مدت در چنین رویدادهایی بسیار محدود است. دود ناشی از آتش‌سوزی نفت یا پالایشگاه ترکیبی پیچیده از گازها و ذرات است که از احتراق ناقص هیدروکربن‌ها و مواد صنعتی ایجاد می‌شود.
آلاینده‌های معمول شامل مونوکسید کربن، دی‌اکسید گوگرد، اکسیدهای نیتروژن، ترکیبات آلی فرّار (VOCs) و همچنین ذراتی شامل دوده، مواد آلی و فلزات است.
یکی از ذرات بسیار نگران‌کننده کربن سیاه (Black Carbon) است؛ نوعی کربن تقریباً خالص که در دوده حاصل از احتراق ناقص تولید می‌شود. زیاد در معرض آن قرار گرفتن می‌تواند باعث بیماری‌های تنفسی، تشدید آسم و مشکلات برای سالمندان شود. این ذرات بسیار ریز می‌توانند به عمق ریه نفوذ کنند و حتی آلاینده‌های سمی دیگر از جمله هیدروکربن‌های آروماتیک چندحلقه‌ای (PAHs) را روی سطح خود حمل کنند.
فلزات موجود در نفت خام مانند نیکل و وانادیوم نیز نگران‌کننده‌اند و می‌توانند باعث تحریک دستگاه تنفسی و واکنش‌های التهابی شوند.
گزارش‌هایی از تهران از «باران اسیدی سمی» خبر می‌دهند. این پدیده زمانی رخ می‌دهد که نفت خام دارای گوگرد زیاد سوزانده شود. در این حالت دی‌اکسید گوگرد در هوا آزاد می‌شود و در قطرات باران تبدیل به اسید سولفوریک می‌شود. تماس با اسید سولفوریک می‌تواند باعث سوزش چشم و تحریک دستگاه تنفسی شود. بااین‌حال، اثرات واقعی معمولاً نتیجه ترکیب چندین آلاینده از جمله دوده، گازهای اسیدی،‌ دیوکسین‌ها، فوران‌ها و غلظت دود در تهران است.
میزان قرار گرفتن مردم در معرض آلاینده‌ها به عوامل مختلفی از جمله فاصله از محل آتش، نوع ساختمان، مدت حضور در فضای باز و شرایط جوی بستگی دارد. در مراحل اولیه آتش‌سوزی، ستون‌های قدرتمند دود بخش زیادی از آلودگی را به لایه‌های بالاتر جو منتقل کردند، اما با کاهش شدت آتش، دود به لایه‌های پایین‌تر آمد.
این مسئله در تهران مشکل‌سازتر است؛ زیرا تهران در دامنه جنوبی رشته‌کوه البرز قرار دارد و شهر در یک حوضه نیمه‌بسته قرار گرفته است، ارتفاع کوه‌ها دو تا چهار کیلومتر است و این شرایط گردش هوا را محدود می‌کند.
در زمستان و اوایل بهار لایه اختلاط هوا حدود ۱ تا ۱.۵ کیلومتر است و وارونگی دما باعث حبس آلاینده‌ها می‌شود. در شب این لایه حتی به چندصدمتر کاهش می‌یابد و آلودگی در نزدیکی سطح زمین متمرکز می‌شود.

اثر «دره‌های شهری»
ساختمان‌های بلند و متراکم تهران دره‌های شهری (Urban Canyons) ایجاد می‌کنند. در این فضاها جریان هوا محدود می‌شود،‌ گردابه‌های هوا شکل می‌گیرد، آلودگی در سطح عابر پیاده به دام می‌افتد و ماندگاری آلودگی در داخل خانه اتفاق می‌افتد. ماندن در خانه نیز کاملاً از مواجهه جلوگیری نمی‌کند.
مطالعات نشان داده‌اند در تهران ذرات آلودگی بیرونی به‌راحتی وارد خانه‌ها می‌شوند؛ بسیاری از ساختمان‌ها تهویه طبیعی دارند، درزهای ساختمان زیاد است و درنتیجه غلظت ذرات داخل خانه اغلب مشابه بیرون است. همچنین، ذرات ریز روی مبلمان، فرش و سطوح داخلی می‌نشینند و قرارگیری در معرض آنها ممکن است برای روزها ادامه یابد.
بخش‌هایی از آلودگی روی جاده‌ها،‌ بام‌ها،‌ خاک و زمین‌های کشاورزی می‌نشینند. این مواد می‌توانند دوباره توسط باد به هوا بلند شوند و باعث قرارگیری ثانویه در معرض آلودگی شوند. این مسئله ممکن است در تابستان‌های خشک تهران که طوفان‌های گردوغبار رخ می‌دهد، تشدید شود.

آسیب‌پذیری جمعیت
حملات آلودگی شدید هوا بیشترین تأثیر را بر افراد دارای بیماری‌های زمینه‌ای نظیر آسم، بیماری انسدادی مزمن ریه (COPD)، بیماری قلبی و دیابت دارد. در تهران خطر بیشتر است؛ زیرا میانگین PM۲.۵ شهر تا چهار و نیم برابر بیشتر از استانداردهای سازمان جهانی بهداشت است. قرارگیری طولانی‌مدت در چنین آلودگی‌ای باعث می‌شود دود شدید ناگهانی به‌راحتی حملات آسم، بیماری قلبی یا مشکلات تنفسی را تشدید کند.

انتقال دود به مناطق دوردست
دود فقط تهران را تحت‌تأثیر قرار نداده است. با استفاده از مدل جوی HYSPLIT نشان داده شده توده‌های هوا به‌سمت شمال‌شرق حرکت می‌کنند. درنتیجه، ممکن است آلودگی به مناطق دوردستی از جمله قزاقستان، روسیه و چین برسد. حتی احتمال رسوب دوده در کوه‌های طلایی آلتای در سیبری وجود دارد که دارای یخچال‌های طبیعی هستند.
آتش‌سوزی‌های نفتی مقدار زیادی کربن آزاد می‌کنند. اگرچه این نفت درنهایت هنگام مصرف نیز می‌سوخت، اما احتراق کنترل‌نشده می‌تواند انتشار بیشتری از متان و ازن سطحی ایجاد کند. اگر این ذرات به لایه‌های بالاتر جو برسند، اثر اقلیمی آنها بیشتر می‌شود. نمونه تاریخی مشابه، آتش‌سوزی چاه‌های نفت کویت در سال ۱۹۹۱ است. |منبع: وب‌سایت سازمان غیرانتفاعی «رصدخانه درگیری و محیط‌زیست»

تاب‌آوری برای زندگی

آقای جلالی شما چندین روز ابتدایی جنگ را در تهران بودید، وضعیت خودتان و مردمی که دیدید را چطور ارزیابی می‌کنید؟
هر نقطه از کشور، هر خانه و شهروند و زیرساخت و نمادی که تخریب شود، غم‌ بی‌پایانی برای مردم است. جنگ به‌صورت کلی عرصه انسجام ملی است و در جنگ دوازده‌روزه هم این فضا وجود داشت، اما حالا شرایط کمی متفاوت است. شهروندان معنای جنگ برایشان متفاوت شده و دوقطبی‌های موجود میان مردم داخل با یکدیگر و ایرانی‌های خارج‌نشین، فضا را برای همه ناشناخته و سخت کرده است؛ روان افراد از همین‌جا نشانه گرفته می‌شود. مردم در کشور حالا هم ترس جنگ با دشمن خارجی را دارند و هم نگران وضعیت داخل و تنش‌های داخلی هستند. این اختلافات، روح یگانگی ملی ما را نشانه گرفته و روان همه را آسیب‌پذیرتر کرده است. این شامل همه افراد می‌شود و آنچه در آن روزها بیش‌ازپیش مشهود بود، چنین وضعیتی است.

پس از جنگ دوازده‌روزه آیا پژوهشی درباره وضعیت سلامت روان و افزایش بیماری‌های مرتبط با آن انجام گرفت؟
خیر. بعد از آن دوران پژوهش و تحقیق مستقلی نداشتیم، اما در گذشته دو موج پیمایش‌ سلامت روان انجام گرفته بود و آسیب‌پذیری‌های جامعه ایران مشخص شده بود. جنگ هم بی‌‌شک جامعه را ضعیف می‌کند، حتی اگر آمار پژوهشی دقیق درباره‌اش موجود نباشد.
جامعه ایران پیش از جنگ دوازده‌روزه هم تاب‌آوری کمی داشت و زیر ضربه‌ها و تروماهای گسترده اجتماعی و اقتصادی توانش را از دست داده بود. بعد از جنگ، هم تعداد مراجعان به روان‌پزشکان و روان‌درمانگران افزایش یافت و هم بیماران قبلی با علائم جدید و پیچیده‌تری روبه‌رو شدند. آنها دچار افسردگی و بی‌انگیزگی گسترده بودند؛ هرچند در لحظه، شاهد حملات عصبی نمی‌شدند، اما این تروماها آثار عمیق‌تر و طولانی‌مدت‌تری بر آنها داشت که حالا در شرایط فعلی با به‌هم‌ریختگی جنگی بدتر شده است.

کسب‌وکار افراد مختل شده، اینترنت قطع و آینده مبهم است. این شرایط در ماه‌های گذشته، مانند دی، هم وجود داشت و حالا تشدید یافته است. این قطعی‌ها با روان افراد جامعه چه می‌کند؟
متأسفانه این وضعیت در سال جاری دو بار تکرار شد، هم در جنگ دوازده‌روزه و هم در اعتراضات دی‌ماه. جامعه از نظر روانی با این حجم از فشار چطور باید کنار بیاید؟ حالا هم که در ابتدای اسفند که ماه مهمی برای کسب‌و‌کار ایرانی‌هاست، شاهد این جنگ و قطعی دوباره اینترنت هستیم. این ماه برای همه مردم مهم است و برای بازار بیشتر، ولی آنچه می‌بینیم بی‌توجهی به این خواست عمومی در شرایط بحران است که خود می‌تواند بحران فزاینده‌ای به بار بیاورد.

نکته دیگر مورد قضاوت قرار گرفتن افرادی است که در این‌ بحران‌ها مشغول به کارند. بسیاری از آنها که مشغول‌اند، خود نیز عذاب وجدان دارند. این فضا هم جامعه را دچار دودستگی و مشکل کرده.
ببینید در شرایط بحران متراکم معمولاً این پرسش مطرح می‌شود که کار ما چه فایده‌ای دارد؟ آیا باید کار کنیم یا دست از کار بکشیم؟ در شرایط بحرانی انتخاب‌ها محدود است. ممکن است افراد نخواهند سر کار بروند، اما مگر چاره‌ای دارند؟ معیشت چه می‌شود؟ علاوه‌برآن، حضور بر سر کار و انجام آن از منظر روانی برای جامعه اهمیت دارد و این سیگنال را منتقل می‌کند که ما هنوز زنده‌ایم، جامعه زنده است. بنابراین، انجام فعالیت و کار روزمره از این منظر اهمیت بیشتری دارد.

وضعیت روان کادر درمان و روان‌درمانگران را در حال حاضر چطور ارزیابی می‌کنید؟
آنها حق انتخاب برای تعطیلی کارشان ندارند و نگرانی از موج انفجار و تخریب حتی در شرایط فعلی برای آنها هم بالاست. آنها با مشکلات گسترده‌ای دست‌و‌پنجه نرم می‌کنند، اما مهم‌ترین کاری که باید انجام دهند، افزایش تاب‌آوری و تلاش برای زنده ماندن است.

از زمان کرونا سامانه ۴۰۳۰ برای دوران بحران عمومی راه‌اندازی شد و‌ روان‌درمانگران پاسخگوی مردم آسیب‌دیده بودند. در حال حاضر ۱۴۸۰ بهزیستی هم‌ برای مشاوره فعال است. نظرتان درباره فعالیت این سامانه‌ها چیست؟
این شماره تماس‌ها به شرط آنکه به‌سرعت به مشاوران متصل شوند، یکی از بهترین خدمات ارائه‌شده در زمان بحران است. مشاوران این مراکز پس از سال‌ها فعالیت در بحران‌های عمومی تجربیات خوبی دارند ‌و می‌توانند تلفنی مشکلات بسیاری را حل کنند. از طرفی، برای افراد مستأصل و خسته در این شرایط صحبت با فرد آگاه حتماً کمک‌کننده خواهد بود. تاکنون برآوردها هم نشان از نتایج خوب این تماس‌ها دارد.

راهکارهایتان برای بهبود شرایط روان در روزهای متشنج جنگی چیست؟
مردم اگر امکان حضور در نقاط امن‌تر و آرام‌تر را دارند، از خود مضایقه نکنند. اگر در شهرهایی با انفجار زیاد هستند، حتماً برای خود نقطه امن تعیین کنند. انتخاب بخشی از خانه که امنیت بیشتر دارد، احساس قدرت کنترل بر شرایط را به فرد می‌دهد و همین می‌تواند کمی آرامش روانی به‌دنبال داشته باشد.
نکته مهم دیگر در شرایط بحرانی، به‌هم‌ریختگی شرایط خواب است. حتماً در نقطه امن خانه وسایل راحت برای خواب ایجاد کنند‌. چک نکردن مدام اخبار و کانال‌های خبری مختلف هم مهم است. نباید فراموش کنیم که ما نه شروع‌کننده جنگ هستیم و نه پایان‌دهنده آن، بنابراین در میانه این بحران باید احساس کنترل شرایط را به دست آوریم و با کارهای کوچک، کمی امنیت روانی برای خودمان فراهم کنیم تا از این گردنه سخت بگذریم.

قرار بود به خانه برگردند

سجاد میرانی در مسیر رسیدن به میناب و بردن کامیون به تعمیرگاه بود که خبر اصابت موشک به مدرسه شجره طیبه میناب را می‌شنود؛ اول همسرش خبر می‌دهد «میناب را زدند». بعد «حمید»، پسرعمویش، به او می‌گوید: «مدرسه را زده‌اند، بچه‌ها در مدرسه‌اند. برویم پیدایشان کنیم، می‌ترسند.»

سجاد پیمانکار ماشین‌های سنگین است، ساکن روستایی در فاصله ۸۰کیلومتری میناب و آشنای خانوادگی چند نفر از کسانی است که در مدرسه شجره طیبه فرزندی داشتند. او باید بچه‌های کوچک آشناهای دور و نزدیک را از مدرسه پیدا می‌کرد و به خانه برمی‌گرداند. تا دو روز بعد بچه‌ها را پیدا می‌کند، اما خاکی و بی‌جان.

 

آواربرداری و بیرون کشیدن پیکرها دو روز طول کشید

سجاد بعد از شنیدن خبر، کامیونش را در ورودی میناب پارک می‌کند و خودش را به مدرسه می‌رساند؛ دو روز آواربرداری و بیرون کشیدن پیکرها شروع می‌شود. او در میان جمعیتی که برای کمک به مدرسه آمده بودند دوستانی داشت و چند دقیقه بعد از رسیدن، برای کمک به آواربرداری مستقیم روی ساختمان می‌رود و همراه دوستانش کار را در دست می‌گیرد؛ کنار نیروهای آتش‌نشانی و اورژانس و هلال‌احمر و بسیج و خانواده دانش‌آموزان مدرسه.

اولین تصویر همان ورودی مدرسه بود که نیمی از آن خراب شده. جمعیت برای کمک  به مدرسه‌ای آمده بود که ساختمان سه‌طبقه‌اش به تل بزرگ آوار تبدیل شده بود. برای برداشتن آوار، لودرها و بیل‌های مکانیکی به کمک نیروهای امدادی آمده بودند. سجاد و نیروهای آتش‌نشانی اول باید مطمئن می‌شدند جسدی زیر آوار است یا نه؟ زمین باید با پیکور سوراخ می‌شد، جایی که سفت بود و به بتن می‌رسید. قیچی‌ها و هوابرش‌ها روزنه‌ای را باز می‌کردند که زیر آوار دیده شود‌. بعد باید لودر می‌آمد و می‌انداخت زیر آوار و راهی باز می‌کرد تا اگر کسی زنده است یا جسدی باقیمانده «له نشود». باید تکه‌های بلوک‌ها و آجرها کاملاً برداشته می‌شد. بعد از پیدا شدن اجساد، کار اورژانس و هلال‌احمر شروع می‌شد.

نیم‌ساعت بعد از رسیدن سجاد به مدرسه، کم‌کم پیکرها خودشان را نشان دادند و پیدا شدند. او اولین پیکرها را در طبقه همکف می‌بیند؛ جایی که آوار دو طبقه دیگر را روی خودش جا داده بود: «از همان‌جا پنج نفر را بیرون آوردیم که دو نفرشان زنده بودند.» تا ۱۲ شب نهم اسفند نزدیک به ۶۰ جسد از زیر آوارها بیرون کشیده می‌شود.


هر کس به‌دنبال باقیمانده‌ای از پیکری می‌گشت

خانواده دانش‌آموزان مدرسه در همه شب‌های آواربرداری در حیاط مدرسه می‌ماندند، مثل نزدیکان سجاد؛ آنها زمانی مدرسه را ترک می‌کنند که مطمئن می‌شوند جسد فرزندشان همان‌جاست. سجاد صبح یکشنبه روی آوارها پدری را می‌بیند که هنوز به خانه برنگشته بود و «می‌گفت بچه‌ام هنوز پیدا نشده». روی آن خرابه‌های باقیمانده از مدرسه، کنار اورژانس و هلال‌احمر و بسیج و مردم، پدرها و برادرها و پسرعموها، همه به‌دنبال باقیمانده‌ای از پیکری می‌گشتند.

آوار بسیار سنگین بود، سجاد تا آن روز با این حجم از آوار کار نکرده بود. او حتماً تا پیش از ظهر نهم اسفند تکه‌های بدن‌هایی کوچک و نورس را هم ندیده بود. بعد از انفجار، اعضای بدن بچه‌ها در حیاط مدرسه، دیوارها و کف زمین پخش شده بود و «مردمی که برای کمک آمده بودند، روی این دست‌ها و پاها می‌‎رفتند، تا وقتی که بچه‌های هلال‌احمر آمدند و آنها را جمع کردند که کسی متوجه نشود.»

تکه‌های بدن دانش‌آموزان مدرسه شجره طیبه از طبقه بالا که موشک خورده بود، همه‌جا پخش شده بود. موشکی که نهم اسفند، یک ساعت بعد از شروع جنگ به مدرسه شجره طیبه میناب خورد، جان ۱۶۸ کودک و معلم و کادر مدرسه را گرفت. تا روز چهارشنبه، ۲۰ اسفند، هنوز پیکر «ماکان نصیری»، «محمدطاها جعفری» و معلم مدرسه، «راضیه زمانی»، شناسایی نشده بود‌. تا روز شنبه، ۲۳ اسفند، مشخص شد غیر از دانش‌آموزان مدرسه میناب، ۳۶ معلم و  ۱۷۴ دانش‌آموز در حملات موشکی جان خود را از دست داده‌اند.


جسدها پیدا می‌شدند، اما شناسایی نمی‌شدند

پیدا کردن اجساد از زیر آوارهای مدرسه دو روز زمان می‌برد و سجاد هر دو روز، تا نیمه‌های شب در مدرسه می‌ماند؛ باید اجسادی که کامل نبودند و تکه‌های بدنشان لابه‌لای درختان اطراف جا مانده بود، پیدا می‌شدند.

فقط یک هفته از شلیک موشک به مدرسه گذشته و او چیزی را فراموش نکرده؛ مثل همان وقتی که آوار یکی از کلاس‌ها را برمی‌داشتند و شش-هفت نفر از اعضای خانواده دانش‌آموزها کنار نیروهای امدادی بودند؛ چراکه فرزندانشان زیر همان آوارها مانده بودند. «وقتی جسدی پیدا می‌شد، خانواده‌ها هم آنجا بودند، ولی شناسایی نمی‌شدند.» ازجمله نوه‌ عموی خودش که نتوانست آن را در لحظه پیدا شدن، شناسایی کند. دختر عمویش به او گفته بود فرزندش را پیدا کند. سجاد او را از زیر آوار بیرون کشیده بود، مشخصاتش همان بود که مادرش گفته بود: «یک شلوارک ورزشی قرمز؛ اما صورتش سوخته و خاکی بود. «نوه عمه‌ام هم آنجا بود. به او گفتم این جسدی را که داریم سوار آمبولانس می‌کنیم، ببین، امکان دارد خودش باشد. او هم رفت و دید، ولی نتوانست شناسایی‌اش کند. ۱۲ شب فردای آن روز گفتند خودش است.»


پیکرها تکه و پاره بودند

 بین بچه‌های مدرسه شجره طیبه آشنای خانوادگی زیاد بود؛ نزدیک ۲۰ تا ۳۰ نفر از دانش‌آموزان مدرسه از اعضای خانواده و نزدیکان سجاد بودند و هشت نفر از آنها اهل یک دهستان بودند. تا قبل از رسیدن به مدرسه، همه اعضای خانواده سجاد خودشان را به میناب رسانده بودند: «به امید اینکه بتوانیم بچه‌ها را زنده از زیر آوار بیرون بیاوریم، به مدرسه رفته بودیم.»

بعد از پایان آواربرداری، نوبت سردخانه و تشییع و خاکسپاری بود: «طوری جسدها را می‌آوردند که حتی خانواده‌شان هم نمی‌توانستند شناسایی‌شان کنند. هم خاکی بودند و هم خیلی‌هایشان تکه‌ای از بدن را نداشتند؛ خیلی‌ها دست نداشتند یا یک دست خالی مانده بود یا یک سر . جنازه بچه‌ها قابل‌شناسایی نبود، شاید دو تا سه درصد»

تا روز تشییع پیکر دانش‌آموزان میبنابی هنوز ۵۰ تا ۶۰ درصد از جسدها شناسایی نشده بودند؛ چون «کامل نبودند، تکه‌وپاره بودند و از طریق دی.ان.ای شناسایی شدند. فرزند یکی از آشنایان ما فقط دو پایش پیدا شده بود و همان پاها را به خاک سپردند. خیلی از پیکرها کامل دفن نشدند.»

شب پیش از تشییع قرار بود سجاد برای پیگیری کار شهید خودشان به سردخانه برود. یکی از مسئولان سردخانه گفته بود تابوت کم آمده. او هم همان شب با یکی از کابینت‌سازها و اعضای خانواده‌اش ۳۰ تابوت ساختند؛ برای معلم‌ها و دانش‌آموزها و آن جنین هنوز به دنیا نیامده که در تن «زهره شهریاری»، معلم ۳۴ساله مدرسه، بود.

 

صبح نهم اسفند، جنگ که آغاز می‌شود کادر مدرسه شجره طیبه با خانواده دانش‌آموزان تماس می‌گیرد تا فرزندانشان را به خانه ببرند. تا قبل از حمله موشک به مدرسه، تعدادی از خانواده‌ها خودشان را به مدرسه می‌رسانند. در میان آواربرداری روز بعد از حمله، نیروهای آتش‌نشانی و بسیج و مردم در ورودی مدرسه پیکر چهار دانش‌آموز و معلمشان را پیدا می‌کنند. سجاد با خود فکر می‌کند این لحظه «موقعی بود که بچه‌ها مرخص شده بودند و در ورودی مدرسه منتظر بودند که خانواده‌هایشان برسند.»

تمام آثار موزه‌ها به مخازن امن منتقل شد

«سیدرضا صالحی‌امیری» دوشنبه، ۲۵ اسفندماه، در نشست با رسانه‌های بین‌المللی درباره وضعیت حفاظت از میراث‌فرهنگی کشور گفت: «خوشبختانه تمامی موزه‌های کشور دارای مخازن امن و مقاوم هستند که براساس استانداردهای بین‌المللی طراحی و ساخته شده‌اند.»

او با تأکید بر اینکه «هیچ برنامه‌ای برای انتقال اشیای تاریخی ایران به خارج از کشور نداریم»، افزود: «در روزهای اخیر هشت مکاتبه رسمی با نهادهای بین‌المللی انجام داده‌ایم؛ از جمله با شورای بین‌المللی موزه‌ها در پکن، مکاتبه با سازمان یونسکو، مکاتبه در حوزه میراث ناملموس و مکاتبه با سازمان جهانی گردشگری تا اقدامات تخریبی علیه میراث‌فرهنگی ایران به‌صورت رسمی گزارش شود.»

وزیر میراث‌فرهنگی با اشاره به ظرفیت‌های گسترده میراثی کشور گفت: «ایران دارای بیش از یک میلیون اثر تاریخی شناخته‌شده است که از این میان حدود ۴۳ هزار اثر در فهرست آثار ملی ثبت شده‌اند. همچنین، افزون بر آثار ثبت‌شده جهانی، بیش از ۵۸ پرونده دیگر نیز در فهرست موقت یونسکو قرار دارند که به‌دلیل محدودیت‌های ثبت در یونسکو در نوبت بررسی قرار گرفته‌اند.»

صالحی‌امیری با تأکید بر عمق تاریخی تمدن ایرانی تصریح کرد: «رژیم‌های متجاوز که فاقد پشتوانه تاریخی و تمدنی هستند، درک درستی از ارزش سرمایه‌های فرهنگی و تمدنی ندارند. درحالی‌که ایران یکی از کهن‌ترین کانون‌های تمدنی جهان است و در تحولات فرهنگی و تمدنی جهان جایگاهی برجسته و اثرگذار داشته است.»

او در ادامه با تأکید بر اینکه «نخستین و بنیادی‌ترین کانون قدرت ما ایران است»، افزود: «مفهومی که دلالت بر یک منظومه عمیق تاریخی، فرهنگی و هویتی دارد. ایران درحقیقت یک تمدن است و حامل سرمایه‌ای عظیم از فرهنگ، تاریخ و هویت جمعی یک ملت.»

وزیر میراث‌فرهنگی با اشاره به تجربه تاریخی ملت ایران در مواجهه با تهدیدهای خارجی تصریح کرد: «در طول تاریخ، هر زمان بیگانگان به این سرزمین تعرض کرده‌اند، ملت ایران با انسجام و همبستگی در برابر آنان ایستاده و اجازه نداده است هویت و استقلال این سرزمین مخدوش شود.»

او در ادامه با خطاب قرار دادن ایرانیان خارج از کشور اظهار کرد: «ایرانیان خارج از مرزها نیز بخشی از پیکره بزرگ ملت ایران هستند. از آنان می‌خواهیم صدای واحد ملت ایران باشند و ایران را همان‌گونه‌که هست، به جهان معرفی کنند تا جایگاه مظلوم و ظالم برای افکار عمومی روشن شود.»


میراث‌فرهنگی ایران بخشی از میراث بشریت است

در ادامه این نشست، «علی دارابی»، قائم‌مقام وزیر و معاون میراث‌فرهنگی، نیز با تشریح اقدامات این وزارتخانه برای صیانت از میراث‌فرهنگی کشور تأکید کرد: «حفاظت از میراث تاریخی و فرهنگی ایران مسئولیتی تمدنی و ملی است که باید با رویکردی علمی، نظام‌مند و مبتنی‌بر استانداردهای بین‌المللی دنبال شود.»

او با اشاره به ظرفیت گسترده میراثی کشور گفت: «ایران یکی از غنی‌ترین کشورهای جهان از حیث میراث‌فرهنگی و تاریخی است و صیانت از این سرمایه عظیم، مستلزم هماهنگی نهادی، برنامه‌ریزی دقیق و بهره‌گیری از سازوکارهای تخصصی در حوزه حفاظت و مدیریت میراث است.»

دارابی افزود: «وزارت میراث‌فرهنگی با فعال‌سازی همه ظرفیت‌های ملی و همکاری با نهادهای بین‌المللی تلاش کرده است ضمن حفاظت حداکثری از آثار تاریخی و فرهنگی، هرگونه تهدید علیه میراث تمدنی ایران را به‌صورت رسمی در مجامع جهانی پیگیری کند.»

معاون میراث‌فرهنگی تأکید کرد: «میراث‌فرهنگی ایران نه‌تنها متعلق به ملت ایران، بلکه بخشی از میراث مشترک بشریت است و صیانت از آن نیازمند توجه و مسئولیت‌پذیری جامعه جهانی است.»

شهر در روزگارِ جنگ

یادداشت شیما وزوایی با عنوان «برنامه‌های روز جهانی زنان که نبود» در روزنامه «پیام ما» را می‌خواندم که از تعلیق فعالیت‌های مختلف مؤسسه‌ها و انجمن‌های مختلف مرتبط با زنان روایت می‌کرد. پیش‌ازاین، قطعی اینترنت در روزهای پسا‌اعتراضات دی‌ماه تجربه‌ای از این تعلیق را داشتیم و قبل‌ازآن، در جنگ دوازده‌روزه با این وضعیت آشنا بودیم؛ اما شرایط امروز متفاوت‌تر است. گستردگی قطعی اینترنت و دسترسی به آن در مقایسه با تجارب گذشته که از همان ساعت‌های ابتدایی حمله برقرار شد، تفاوت الگوی حملات و این جنگ نسبت به جنگ دوازده‌روزه، تغییر شرایط سیاسی کشور منتج از وقایع رخ‌داده، ابهام گسترده شرایط ناشی از نامعلومی نحوه و زمان پایان جنگ، محدودیت‌های ایجادشده برای برخی فعالان مدنی و سیاسی و اجتماعی پس از اعتراضات دی‌ماه که روزنامه «پیام ما» در گزارشی پیرامون مسدودی سیم‌کارت‌ها به آن اشاره کرده بود، وضعیت خانواده‌های درگیر با تبعات اعتراضات دی‌ماه (اعم از خانواده‌های زندانیان، مصیبت‌دیدگان و آسیب‌دیدگان)، گسترده بودن ویرانی‌ها و تلفات جنگ و عدم امنیت ناشی از آن، همگی بر تفاوت این شرایط دامن زده‌اند.
در جنگ دوازده‌روزه با اشکال مختلف امکان‌ها و فرصت‌هایی برای بروز ابتکارعمل‌های مردمی و مدنی برای همبستگی‌ها، رساندن صدای ایران به جهان، کمک و یاریگری، بیان‌های متفاوت مخالفت با جنگ، تهیه گزارش‌های رسانه‌ای مستقل از وضعیت جنگی و قربانیان جنگ مواجه بودیم، اما در شرایط کنونی با وضعیت دیگری روبه‌رو هستیم.بااین‌حال، برای این شرایط باید فکری کرد. وضعیت تعلیق نمی‌تواند وضعیت پایداری باشد و این به‌ویژه برای گروه‌های آسیب‌پذیر و فرودستان و کسب‌و‌کارها بیشتر مسئله‌ساز است.
امید است سایه شوم جنگ هرچه زودتر از میهن رفع شود و حتی امید است این تعلیق زودتر از آنکه نیاز به اندیشیدن داشته باشد، برطرف شود و اصولاً بحث این یادداشت هم سالبه به انتفاع موضوع شود. اما تا آن زمان باید به ابعاد مختلف زندگی در شرایط جنگ فکر کرد و این فکری است که هم مردم و فعالان و هم مسئولان باید داشته باشند.
چنانچه در ابتدای اعلام پاندمی کووید(کرونا) بیان می‌شد «در خانه بمانید»، اما زود مشخص شد این پیام نه می‌تواند فراگیر باشد و نه پایدار و باید برای گروه‌های مختلف اجتماعی و ابعاد مختلف زندگی هم چاره اندیشیدید، اکنون هم نمی‌توان چاره را محدود به جنگ و دفاع و تجمعات و تأمین کالا دانست.
باید فراتر از آن، به ابعاد مختلف زندگی اندیشید. تکلیف روزمزدها چه می‌شود؟ برای گروه‌های تهیدست و نیازمند حمایت چه باید کرد؟ (به‌ویژه اینکه شرایط اقتصادی پیش‌ازآن نیز تأثیرات خود را بر این گروه‌ها داشت) کسب‌وکارهای دیجیتال یا وابسته به آن، چه باید کنند که قبل از آن هم خسارت‌های گسترده‌ای را در قطعی اینترنت متحمل شده بودند و در بسیاری از مجموعه‌ها تعدیل‌های گسترده نیروی کار رخ داده بود؟ مجموعه‌هایی که پرداخت دستمزدشان وابسته به پرداخت توسط دستگاه‌های دولتی و شهرداری و… است، در این شرایط تعلیق باید چه کنند؟(به‌ویژه اینکه معمولاً اسفندماه ماه طلایی دریافتی این مجموعه‌ها بوده است).
برای زندگی اجتماعی و فرهنگی چه باید کرد؟ قبل از جنگ، مجموعه‌های مختلف برای تأثیرات وقایع دی‌ماه، برنامه‌های مختلفی برای تاب‌آوری و تسلی برگزار می‌کردند.
اکنون این گروه‌ها برای افزایش تاب‌آوری مردم در برابر پیامدهای جنگ چه می‌توانند کنند و چگونه می‌توان از این ظرفیت بهره برد؟ چگونه می‌توان از این ظرفیت‌ها برای رساندن صدای متکثر مخالفت ایرانیان با جنگ و تجاوز صهیونی-آمریکایی (نظیر تجربه جنگ دوازده‌روزه) استفاده کرد؟
بخش مهمی از پاسخ ها به دست مسئولان است که زمینه‌ها و تمهیدات آن را فراهم کنند، اما نقش فعالان مدنی و اجتماعی نیز در این زمینه مهم است و باید همه نقش خود را برای ایران را ایفا کنند. مهم‌ترین نقش در این زمینه، فعال بودن تعاملات شهری و چهره‌به‌چهره است. حاکمیت نیز بر همین تعاملات همسایگی تأکید کرده است. فعالان مدنی و اجتماعی و فرهنگی و محلی می‌توانند متناسب با ظرفیت‌ها و شبکه‌ها و سلایق خود از سرمایه اجتماعی خود برای تعاملات بهره گیرند تا بتوان بخشی از مسائل یادشده را که نیاز به رسیدگی دارند، مرهم نهاد.

چگونه خودمان یا دیگران را از زیر آوار نجات دهیم؟

گرفتار شدن زیر آوار یکی از وحشتناک‌ترین تجربه‌ها است. اما دانستن چند نکته ساده و به یادآوردن آنها در لحظات حساس می‌تواند تفاوت بین زندگی و مرگ باشد. این راهنما به شما کمک می‌کند اگر زیر آوار ماندید، چطور خودتان را نجات دهید یا اگر دیدید ساختمانی فروریخته و افرادی زیر آوار هستند، چطور به آنها با اقدامات لازم کمک کنید.

چگونه در زیر آوار زنده بمانیم
۱- لحظات اولیه و ۱۰ دقیقه اول لحظات مهمی هستند.
– پس خونسری خود را حفظ کنید: چند نفس عمیق بکشید و وحشت نکنید؛ چراکه وحشت اکسیژن بیشتری مصرف می‌کند.
– آسیب‌هایتان را بررسی کنید: اگر جایی درد دارد یا خونریزی دارد، سعی کنید با دست فشار دهید. اگر چیزی در بدنتان فرو رفته، به‌هیچ‌عنوان آن را بیرون نکشید. همچنین، اگر می‌توانید با پارچه یا لباس زخم‌ها را ببیندید.
– فضا را بررسی کنید: آیا جایی برای حرکت هست؟ آیا می‌توانید دراز بکشید یا باید بنشینید؟ اگر گردوخاک زیاد است، دهان و بینی را با پارچه بپوشانید.
۲- چطور کمک بخواهیم؟
– سوت زدن: سوت زدن بهترین راه است. اگر سوت همراه دارید، سوت بزنید؛ زیرا صدای سوت دورتر می‌رود و انرژی کمتری می‌خواهد. اگر سوت ندارید، شیئی فلزی را به چیزی بکوبید.
– فریاد زدن: فریاد زدن آخرین راه است. فریاد زدن انرژی زیادی می‌خواهد و اکسیژن مصرف می‌کند؛ پس اگر فریاد می‌زنید، اول چند نفس عمیق بکشید. همچنین در فواصل منظم فریاد بزنید، نه یکریز.
– ایجاد صداهای ریتمیک: ضربه زدن به لوله، دیوار یا شیء فلزی با ریتم منظم (مثلاً سه ضربه، مکث، سه ضربه) می‌تواند کمک‌کننده باشد. امدادگران صداهای ریتمیک را راحت‌تر تشخیص می‌دهند.
– اگر صدای امدادگران را شنیدید، بلافاصله پاسخ دهید. با صدا یا ضربه، موقعیت خود را مشخص کنید. امدادگران معمولاً در ۲۴ -۴۸ ساعت اول به همه‌جا می‌رسند.
۳- آب و غذا را مدیریت کنید.
بدن انسان بدون آب سه روز و بدون غذا تا سه هفته زنده می‌ماند. پس سعی کنید آب و غذا را مدیریت کنید. همچنین، باید آب را قطره‌قطره بنوشید.

چگونه دیگران را از زیر آوار نجات دهیم؟
برای نجات دیگران از زیر آوار لازم است چهار مرحله زیر را بدانید:
۱- شناسایی و دسترسی اولیه
– ردیابی محل مصدوم از طریق صدا یا نشانه‌های ظاهری مانند لباس و کیف؛
– برداشتن آوار سبک با دست و پرهیز از جابه‌جایی سنگ‌های بزرگ؛
– برقراری ارتباط کلامی با مصدوم برای کاهش وحشت و ارزیابی هوشیاری؛
– ایجاد مسیر تهویه هوا برای مصدوم پیش از آزادسازی کامل.
۲- رهاسازی و ثابت نگه‌داشتن مصدوم
– ثابت‌ نگه‌داشتن سر و گردن با آجر، سنگ یا پارچه تاشده؛
– خودداری از کشیدن دست و پا برای جلوگیری از آسیب دائمی نخاع؛
– آزادسازی تدریجی اعضای گرفتار جهت جلوگیری از افت فشار ناگهانی.
۳- اقدامات پزشکی فوری
– پاکسازی دهان و بینی از خاک، خون یا اشیا خارجی؛
– مهار خونریزی‌های جهنده با فشار دست یا بستن بالای زخم؛
– پوشاندن بدن یا لباس با پتو برای پیشگیری از شوک و افت دما.
۴-هشدارهای حیاتی
– خودداری از خوراندن هرگونه مایعات و غذا به مصدوم، زیرا خطر خفگی وجود دارد؛
– یادداشت‌کردن زمان دقیق پیداشدن مصدوم برای تیم پزشکی؛
– جابه‌جایی غیرضروری مصدوم می‌تواند کشنده باشد.

هیچ جنگی بی‌نویسنده نیست

ادبیاتِ جنگ، فراتر از روایت رنج‌ها، آینه‌ای ژرف است که روح انسان را در کوران سختی‌ها، به تماشا می‌گذارد. دردهای ملموس و امیدهای پنهان جنگ‌زدگان می‌توانند در آثار ادبی بازتاب پیدا کنند و کلمات ابزاری برای روایت بی‌پرده‌ تاریخ‌ می‌شوند.
«عباس کریمی عباسی»، نویسنده و مترجم ادبی، در گفت‌وگو با «پیام ما» به بررسی ریشه‌های ادبیات جنگ، شیوه‌های پرداختن به آن و نقش هنر و ادبیات در کاهش خشونت و ترویج انسانیت می‌پردازد: «من جنگ را به‌عنوان یک مفهوم ذاتی در انسان و تاریخ می‌دانم؛ از مبارزه با گرسنگی و سرما گرفته تا کشمکش‌های بزرگ‌تر. این کشمکش به‌نوعی وارد ادبیات هم شده، اما جنگی که به دست بشر رخ می‌دهد، به‌دلیل ابعاد وسیع و فجایعی که به بار می‌آورد، پررنگ‌ترین موضوع در تاریخ ادبیات بوده است. از «شاهنامه» و «ایلیاد» گرفته تا آثار «گراهام گرین» و «ارنست همینگوی»، همگی شاهدی بر این مدعا هستند.»
او ادامه می‌دهد: «در ادبیات جنگ، زبان سه کارکرد اصلی می‌تواند داشته باشد. یکی تبلیغی و تشویقی است، برای تقویت روحیه‌ جمعی، مثل برخی آثار «آلیستر مک‌لین» از جمله «قلعه‌ عقاب‌ها» و «توپ‌های ناوارون». دوم، نقد و نمایش چهره‌ منفور جنگ است؛ یعنی نمایش سیاهی، کشتار و وجوه منفی جنگ که در اکثر آثار بزرگ ادبی دیده می‌شود. سومین مورد، کارکرد ادبی و خلاقانه است که هدفش ایجاد تلنگر و بیداری فطرت انسانی است، نه دادن دستورالعمل. این رویکرد سوم، به نظر من، غایت ادبیات است.»
او در مورد بازنمایی انسانِ در جنگ توضیح می‌دهد: «در ادبیات جدی جنگ، در آثار اکسپرسیونیستی و همچنین آثار آلبر کامو، قهرمان داستان اغلب انسانی تنها، آسیب‌دیده، مجبور و ترسیده است؛ دقیقاً برخلاف قهرمان‌سازی‌های هالیوودی. مثال روشنگرانه‌ای از رمان «خاموشی دریا» وجود دارد که مقاومت را در قالب سکوت یک خانواده در برابر یک افسر آلمانی به تصویر می‌کشد. این نشان می‌دهد ادبیات با کارکرد ادبی خود، می‌تواند انسان‌ها را به خوب بودن و نبود جنگ‌طلبی سوق دهد. ممکن است ما با خواندن کتاب‌های تاریخی کمی عبرت بگیریم، اما این رمان‌ها هستند که از ما آدم‌های خوبی می‌سازند. کسی که با ادبیات و هنر اصیل زیسته باشد، روحیه‌ جنگ‌طلبی نخواهد داشت؛ زیرا از طریق شخصیت‌های داستانی، دیگران را بهتر درک می‌کند و صبورتر می‌شود. البته معمولاً در مورد هنر، هیتلر را مثال می‌زنند و می‌گویند او که نقاش بود، پس چرا جهان را به جنگ کشاند؟ اولاً در هر چیزی استثنا وجود دارد، دوماً تفاوت زیادی بین کار هنری کردن و هنرمند بودن و روحیه‌ هنری داشتن وجود دارد.»

زبان ادبی، پلی برای تأثیرگذاری عمیق‌تر
کریمی عباسی در پاسخ به چگونگی روایت و بازنمایی جنگ در ادبیات، توضیح می‌دهد: «چالش اصلی این است که چگونه از رنج و ویرانی جنگ بگوییم، بی آنکه مخاطب را آزار دهیم یا او را پس بزنیم. اینجاست که هنر نویسنده معنا پیدا می‌کند؛ هنر استفاده از زبان ادبی و استعاره که پلی برای تأثیرگذاری عمیق‌تر است. نوشته نباید شدت جنگ را کم‌اهمیت جلوه دهد، بلکه باید آن را تکان‌دهنده و اندیشه‌برانگیز سازد تا مخاطب را به تفکر درباره‌ عمق فاجعه و پیامدهای انسانی آن وادارد. درواقع، ادبیات، مانیفست یا دستورالعمل نیست. هدفش هم این نیست که به خواننده بگوید چه کاری انجام دهد. ادبیات جنگ نیز تنها می‌تواند تلنگر باشد، نه دفترچه‌ راهنما. موفقیت ادبیات در این است که بتواند فطرت انسان را به چالش بکشد، اندیشه‌ها را به جوشش درآورد و تغییر درونی را ایجاد کند.»
او دراین‌باره به مثالی اشاره می‌کند: «رمان «نشان سرخ دلیری»، اثر استیفن کرین، روایتی از جنگ جهانی است که فراتر از نمایش صرف شجاعت و سلحشوری رزمندگان، با کاوش درونیات شخصیت‌ها، ترس‌هایشان از مرگ، تنهایی، آینده‌ای مبهم و دغدغه‌ قطع ارتباط با عزیزان را به تصویر می‌کشد. این نمایش چندوجهی، دقیقاً همان کاری است که ادبیات جنگ باید انجام دهد: برانگیختن احساسات، ایجاد همدلی و واداشتن مخاطب به اندیشیدن درباره‌ ابعاد انسانیِ بحران.»
کریمی عباسی تأکید می‌کند: «وقتی که در ادبیات از فضاسازی و کارکردهای ادبی زبان استفاده می‌کنیم، اثرگذاری نوشته‌مان بیشتر می‌شود؛ در عین اینکه وجوه منفی و درد و رنج جنگ را بیان می‌کنیم. مثلاً در رمان «سنگ‌نبشته‌ای برای گور یک جاسوس» اثر اریک امبلر، که در بستر جنگ روایت می‌شود، شخصیت اصلی، معلمی است که درگیر ماجرایی جاسوسی می‌شود. برخلاف داستان‌های کلیشه‌ای، امبلر شخصیتی کاملاً معمولی و انسانی را خلق کرده است. این معلم، غرق در استرس و اضطراب ناشی از جنگ و مأموریتش است؛ تا جایی که گاه پس از رساندن اطلاعات حیاتی، با گریه از فشار روانی بر تخت هتلش فرو می‌ریزد و از شدت تنش به خواب می‌رود.»
به‌گفته او، شخصیت‌هایی ازاین‌دست برای مخاطب ملموس‌ترند: «آنها نماینده‌ انسان‌های واقعی‌‌اند که فشارهای روحی، تنهایی و تبعات انسانیِ جنگ و بحران را تجربه می‌کنند. همین نمایش صادقانه از ضعف‌ها و استرس‌ها، در کنار بیان حقایق جنگ، یعنی ضرورت فداکاری‌ها و پذیرش این واقعیت که در هر جنگی، پیروزی مستلزم ازدست‌دادن است و عده‌ای کشته می‌شوند و عده‌ای زنده می‌مانند، به اثر عمق می‌بخشد. ادبیات جنگ باید بتواند این ابعاد پیچیده و انسانی را به مخاطب منتقل کند.»

چگونه کتاب‌ها ناجی ما می‌شوند؟
کریمی عباسی در ادامه به اهمیت و نقش کتاب‌خوانی در شرایط جنگی و اضطراب اشاره می‌کند: «در شرایط استرس و اضطراب، کتابخوانی، به‌ویژه رمان و داستان، نقشی دوگانه ایفا می‌کند؛ از سویی ذهن را از احساسات منفی دور نگه می‌دارد و از سوی دیگر، آرامشی نسبی به روان می‌بخشد. در شرایط کنونی که بسیاری از اماکن تعطیل و مردم در خانه‌ها وقت می‌گذرانند و مرور مکرر اخبار بر اضطرابشان می‌افزاید، ادبیات در کنار سرگرمی‌هایی چون تماشای فیلم و سریال، می‌تواند نجات‌بخش باشد.»
به‌اعتقاد او، خواندن آثار نویسندگان محبوب، به‌نوعی «کتاب‌درمانی» محسوب می‌شود: «صحنه‌ها و فضاهای آشنا و مورد علاقه‌ فرد، در شرایط بحران و فشار روانی، به‌واسطه‌ خاطرات گذشته، آرامش‌بخش خواهند بود. بنابراین، با مطالعه و حتی نوشتن احساساتمان می‌توانیم از تهدید موجود، فرصتی برای رشد و بازیابی بسازیم.»
او در بخش دیگری از صحبت‌های خود از تأثیر چنین فضاها و بحران‌هایی بر نویسندگان می‌گوید: «هنرمندان و نویسندگان، به‌ویژه شاعران، با دریافت یک حس یا الهام، بلافاصله دست به قلم می‌شوند؛ زیرا این فوریت خلاقانه، شکننده و گذراست. کوتاه‌ترین و گویاترین قالب‌های ادبی، مانند دل‌نوشته‌ها و اشعار، نیازمند ثبت در همان لحظه‌ اوج حس و دریافت شاعرانه‌اند؛ چراکه اگر این حال‌وهوای ناب از میان برود، اثر پتانسیل خود را از دست می‌دهد. زبان چون موجودی زنده است؛ انتخاب کلمات و چینش آنها، به‌شدت به حال‌وهوای نویسنده وابسته است. به همین دلیل، نویسندگان، بیش از دیگران، از دنیای پیرامون خود تأثیر می‌پذیرند.»
به‌گفته او، نمونه‌ بارز این تأثیرپذیری را در دوران جنگ مشاهده می‌کنیم: «جایی که برخی برای گریز از فضای دلخراشِ جنگ و برخی دیگر، برای ثبت وفادارانه‌ واقعیت‌ها و مقابله با فراموشی، به نوشتن رو می‌آورند. همین امر موجب می‌شود در دل سخت‌ترین بحران‌ها نیز شاهد خلق آثار ادبی ماندگار باشیم. بسیاری از شاهکارهای ادبی جهان، محصول همین دوره‌های دشوارند؛ از «اسپارتاکوسِ» هاوارد فاست که در مدت زندانی بودنش خلق شد، تا «دون‌کیشوتِ» سروانتس که در زندان نگاشته شد. حتی چهره‌هایی چون اُ. هِنری و جفری آرچر نیز، در دوران حبس، دست به خلق کتاب‌های مهمی زدند. دلیل این کار حتی در شرایط اضطراری، واهمه‌ ازدست‌دادن آن حس ناب اولیه و یا حتی ترس وجودی از مرگ و نابودی است؛ ترسی که آنها را وامی‌دارد تا پیش از آنکه دیر شود، اثری از خود به یادگار بگذارند.»

جنگ و ادبیات کودک
«صادق وفایی»، پژوهشگر حوزه‌ جنگ و نویسنده، جنگ را «معدنی بی‌پایان برای خلق آثار ادبی» توصیف می‌کند و معتقد است ظرفیت‌های ناگفته‌ جنگ هشت‌ساله‌ ایران و عراق هنوز می‌تواند ملتی را تکان بدهد. او در گفت‎وگو با «پیام ما» بر ضرورت تولید کالای فرهنگی باکیفیت در زمینه‌ ادبیات جنگی تأکید دارد و هشدار می‌دهد نویسندگان باید از سوژه‌ها به‌درستی بهره ببرند.
وفایی که نخستین رمانش با عنوان «جنگ کی تمام می‌شود؟» به سرنوشت آدم‌های گرفتار در جنگ جهانی دوم می‌پردازد، بر این باور است که «نویسندگان آثار جنگی باید فرزند زمانه‌ خود باشند.» او این باور را به‌‌معنای زیستن و نفس کشیدن نویسنده و شاعر در فضای فکری و اجتماعی دوران خویش می‌داند؛ چراکه تنها در این‌صورت، روایت آنان می‌تواند با مخاطب امروز پیوندی زنده برقرار کند و بازتابی صادقانه و انسانی از جنگ و آدم‌های درگیر در آن ارائه دهد.
در مقایسه‌ ادبیات و رسانه، وفایی می‌گوید: «ادبیات کمتر از رسانه دیده می‌شود، اما نقشش تاریخی است؛ می‌ماند و بازخوانی می‌شود.»
وفایی در باب ادبیات کودک و جنگ هم نکته‌ای را یادآور می‌شود: «کودکان همه‌چیز را می‌بینند و می‌فهمند؛ نمی‌توان چیزی را از آنها پنهان کرد. با این‌همه، در آثاری که برای کودکان درباره‌ جنگ نوشته می‌شود، نباید بار سنگین واقعیت را با همان شدت بر دوششان گذاشت.»
او بر ضرورت ثبت واقعیت‌ها و خاطرات جنگ پیش از فراموشی تأکید می‌کند: «رمان را می‌توان بعدها تخیل کرد و نوشت، اما اگر واقعیت امروز نوشته نشود، از دست می‌رود.»

چشم‌نگران «بارِ شیشه»

بیش از دو هفته از جنگ آمریکا و رژیم اسرائیل علیه ایران، می‌گذرد. براساس آمار وزارت بهداشت تا پانزدهمین روز جنگ، ۲۲۴ زن ایرانی در اثر بمباران‌ و انفجار در شهرهای ایران جان خود را از دست داده‌اند که در میان این جان‌باختگان سه مادر باردار نیز حضور دارند. این درحالی‌است که با آغاز جنگ بسیاری از این مادران باردار در شرایطی پرخطر و استرس‌زا قرار گرفته‌اند، شرایطی که ممکن است تداوم بارداری، سلامت خود و جنینشان را به خطر اندازد.
مشخص نیست چه تعداد از زنان ایرانی در دوران بارداری به سر می‌برند، آماری نیز از سوی وزارت بهداشت منتشر نشده است. در روزهای گذشته «زهرا بهروزآذر»، معاون رئیس‌جمهور در امور زنان و خانواده، در نامه‌ای به نهادهای بین‌المللی، ضمن محکوم کردن حملات مکرر به مراکز غیرنظامی، به‌ویژه بیمارستان‌ها، مراکز درمانی و منازل مسکونی، از آسیب شدید به مادران باردار، کودکان و صدمات جسمی و روانی جدی به آنها خبر داد.

جنگ و بار شیشه
«بار شیشه»، اصطلاحی است که ایرانیان برای توصیف اهمیت مراقبت از زنان باردار تحت هر شرایطی به کار می‌برند. بااین‌حال، در بحران‌ها و شرایطی مانند جنگ این افراد، علاوه‌بر خطراتی که خود جنگ متوجه آنان می‌کند، به‌دلیل استرس‌های مختلف، صدای انفجار یا اخبار ناگوار و عدم قطعیت در مورد آینده خود و جنین، ممکن است با تهدیدات مختلفی مواجه شوند.
«مریم»، زنی ۴۰ساله و ساکن تهران است که در دو ماه پایانی بارداری است و تولد فرزند دومش را انتظار می‌کشد. او در گفت‌وگو با «پیام ما» به توصیف شرایط خود را از زمان آغاز جنگ تا امروز می‌پردازد: «ساعت ۸ صبح روز شنبه ۹ اسفندماه بود، مثل همیشه پسرم را به مهدکودک بردم و به خانه برگشتم، همسرم مرخصی ساعتی گرفته بود تا با هم به مطب متخصص زنان و زایمان برویم و چکاپ‌های بارداری را انجام دهم؛ آماده رفتن بودیم که صدای انفجاری شدید، بارداری و مطب و کار را از یادم برد، فقط سلامت پسرم در آن لحظه مهم بود.»
مریم شرایط لحظات اول حمله را چنین توصیف می‌‌کند: «فاصله بین خانه و مهد پسرم را نمی‌دانم چطور طی کردم، گویی زمان و مکان کِش آمده بود. هرچه می‌رفتم نمی‌رسیدم، اضطراب شدید و وحشت غیر قابل‌توصیفی داشتم. ترافیک شدیدی بود. یک ساعت طول کشید تا به مهد برسم، روزهای عادی تنها ۲۰ دقیقه طول می‌کشید. مادر و پدرهای دیگر هم حال من و همسرم را داشتند؛ وقتی پسرم را بغل کردم، یادم آمد طفلی دیگر را نیز حامله هستم.»
او در خانه می‌ماند و همسرش به سر کارش بازمی‌گردد و به‌گفته خودش، تمام روز را با استرس پای اخبار بود: «از یکسو نگران همسرم بودم و از سوی دیگر نگران پسرم و سلامت او و آینده‌اش در شرایط جنگی. نگرانی دیگرم شرایط حاملگی و سلامت جنینی که در انتظار تولدش بودم. تمام برنامه‌هایم به هم ریخت. همسرم که بازگشت و ادارات تعطیل شد، تصمیم گرفتیم برای دور شدن از جنگ به شهرستان و خانه پدرم بازگردم؛ چیزی که اصلاً در برنامه‌ام نبود. خانه و زندگی‌ام را رها کردم، اندک وسایلی را در صندوق ماشین گذاشتیم و به‌سمت شهرستان راه افتادیم.»

آوارگی در پی آوارگی
مریم از خانه خودش در تهران آواره می‌شود و به شهرستان می‌رود، اما سایه جنگ از او دور نمی‌شود. در روز دوم آوارگی‌اش شهرستانی که به آن پناه برده بود، مورد حملات هواپیماهای اسرائیلی قرار گرفت و او این بار مجبور می‌شود به خانه‌باغی در خارج از شهر پناه ببرد. «از تهران آواره شهرستان شدم و از شهرستان آواره خانه‌باغ. نمی‌دانم آوار‌گی دیگری هم در پیش است یا نه.»
او به‌عنوان یک مادر باردار، چندین نگرانی و استرس را با خود حمل می‌کند؛ نگرانی از ادامه جنگ، آینده خود و خانواده‌اش، زایمان زودرس و دسترسی به «ان.آی‌سی‌یو» درصورت نیاز که در شهرستان نیست و در این شرایط جنگی باید به مرکز استان برود. «من الان شرایط خاصی دارم. در این شرایط جنگی و استرس‌زا که هفته‌های پایانی را می‌گذرانم، نگرانم که مبادا دچار زایمان زودرس شوم، در آن‌صورت کودکم نارس متولد می‌شود و نیازمند ان‌آی‌سی‌یو می‌شوم که در این شهرستان نیست و باید به مرکز استان بروم و این نگرانی شب و روز با من است. از طرف دیگر نگرانم استرسم را به پسرم منتقل کنم و او را هم دچار تشویش و اضطراب کنم. نگرانی دیگرم این است که مبادا زمانی که قرار است زایمان کنم، شرایط جنگی بدتر شود. تمامی این نگرانی‌ها به‌اضافه نگرانی از تداوم شرایط جنگی و آینده فرزندانم را با خود حمل می‌کنم.» مادران باردار بسیار زیادی هستند که برای تولد فرزندشان برنامه‌ریزی کرده بودند، اما جنگ شد و برنامه‌هایشان برای زایمان ایمن، تربیت و مراقبت نوزدانشان نقش بر آب شد. اکنون باید با آینده‌ای نامعلوم، خود و جنینشان را به دست سرنوشت بسپارند.

خطر زایمان زودرس
بارداری برای زنان شرایطی است که برای حفظ سلامت مادر و کودک، باید در مکان ایمن و دور از هر خطر و استرسی حضور داشته باشند؛ اما بحران جنگ شرایطی نیست که بتوان دور از استرس در انتظار تولد کودک بود. از سوی دیگر، خطراتی دیگری نیز در این شرایط وجود دارد که ممکن است بر سلامت مادران باردار و جنین آنها تأثیر بگذارد.
«آزاده خزاعی»، متخصص زنان و زایمان و فلوشیپ درمان ناباروری، زایمان زودرس را خطری می‌داند که زنان باردار را در شرایط جنگی تهدید می‌کند و به ایرنا می‌گوید: «استرس در مادر باردار می‌تواند خطر زایمان زودرس را تشدید کند.» او می‌افزاید: «افزایش احتمال کم‌خونی و ضعف سیستم ایمنی مادر، وزن پایین جنین هنگام تولد، بی‌خوابی، کابوس شبانه، تپش قلب، تنگی نفس، تعریق، ترس از سقط جنین یا زایمان در موقعیت ناایمن و نگرانی از آینده فرزند از دیگر عواقب استرس داشتن مادران باردار در شرایط بحران و جنگ است.» به‌گفته او، جنگ‌ها با انفجارها، آتش‌سوزی‌ها و مصرف سوخت‌های آلاینده‌ همراه‌اند و ترکیب دود، گردوغبار، مواد شیمیایی و فلزات سنگین در هوا می‌تواند بر سیستم تنفسی و ایمنی مادر و جنین اثر بگذارد. «این آلودگی‌ها، به‌ویژه در ماه‌های اول بارداری، ممکن است باعث سقط جنین، نقایص مادرزادی و رشد ناکافی اندام‌های حیاتی مانند ریه یا قلب شود.» این متخصص زنان یادآور می‌شود: «بارداری به‌خودی‌خود دوره‌ای همراه با نوسانات هورمونی، نگرانی و حساسیت‌های روانی است. حال اگر این دوره با شرایطی چون جنگ، بمباران، مهاجرت اجباری یا ناامنی عمومی همراه شود، فشار روانی به.شکل تصاعدی افزایش می‌یابد. لذا زنان باردار در زمانه جنگ ایران و اسرائیل، بیش از هر زمان دیگری نیازمند حمایت روانی و مراقبت عاطفی هستند.»

دستورالعمل حمایتی از مادران باردار در شرایط جنگی
نگرانی از تداوم جنگ و شرایط بحرانی کشور، وزارت بهداشت را هم نگران سلامت مادران باردار کرده است. برهمین اساس، «سید سجاد رضوی»، معاون درمان این وزارتخانه، طی ابلاغیه‌ای به دانشگاه‌های علوم‌پزشکی سراسر کشور تداوم خدمات به مادران باردار در شرایط بحران را مورد تأکید قرار داد. به‌گزارش وبدا، رضوی دستور داده است لیست تلفن ثابت فعال تمامی متخصصین و کادر درمان برای استفاده در دسترس بیمارستان‌ها قرار گیرد و برنامه‌ریزی و نظارت لازم بر اجرای دستورالعمل مقیمی و ماندگاری متخصصین زنان در بلوک زایمان انجام شود. همچنین، بر پیش‌بینی مراکز بهداشتی و درمانی پشتیبان تأکید شده است تا درصورت آسیب‌دیدگی احتمالی یک مرکز، مرکز پشتیبان به‌سرعت جایگزین شود. وزارت بهداشت همچنین سامانه ۴۰۳۰ را برای مشاوره مادران باردار با کارشناسان و متخصصان و همچنین اطلاع‌رسانی‌های لازم معرفی کرده است.

توافقنامه‌های محیط‌زیستی در جنگ نقض شده است


در خردادماه با جنگ دوازده‌روزه مواجه بودیم و حالا نزدیک به ۹ ماه بعد، جنگی دوباره با ابعاد بسیار بزرگتر را داریم. در این بازه زمانی که همه می‌دانستند جنگ دوباره‌ای آغاز می‌شود، برای خسارت کمتر به محیط‌زیست چه کردید؟

قبل از جنگ تحمیلی دوازده‌روزه، سازمان حفاظت محیط‌زیست با تشکیل کارگروه ویژه‌ای برای پیگیری موضوع، دستورالعمل جامع حفاظت از محیط‌زیست در مواجهه با عملیات نظامی‌دشمن علیه اهداف نظامی، امنیتی، شیمیایی، هسته‌ای و مراکز زیرساختی را به ادارات کل محیط‌زیست استان‌ها ابلاغ کرد. با توجه به افزایش احتمال وقوع تهدیدات نظامی، به‌ویژه در قالب حملات هدفمند علیه زیرساخت‌های حیاتی و حساس از جمله تأسیسات هسته‌ای، شیمیایی و پتروشیمی، تهیه دستورالعملی تخصصی برای حفاظت از محیط‌زیست در شرایط بحرانی، ضرورتی جدی در حوزه پدافند غیرعامل محیط‌زیست داشت. همچنین، نسبت به تعیین مسئول پیگیری امور مخاطرات و ارزیابی خسارات محیط‌زیستی در زمان جنگ اقدام شد و متعاقب آن فعالیت‌ها و اقدامات متعددی در حین جنگ دوازده‌روزه و بعد از آن، انجام شد. از جمله مهم‌ترین این اقدامات می‌توان به تهیه دستورالعمل جامع حفاظت از محیط‌زیست در شرایط جنگ و پس از آن، تهیه و تدوین رویکردها و راهبردهای محیط‌زیستی کشور در شرایط جنگی، انجام بازدید‌های میدانی و هم‌زمان تشکیل جلسات توجیهی با ادارات کل حفاظت محیط‌زیست درباره نحوه جمع‌آوری و مستندسازی خسارات ناشی از جنگ احتمالی به محیط‌زیست کشورمان اشاره کرد.
سایر اقدامات نیز شامل تعیین و مشخص کردن نحوه همکاری پاسگاه‌های محیطبانی و مأمورین اجرایی سازمان با دستگاه‌های امنیتی، نظامی‌ و انتظامی‌ در شرایط جنگی، تشکیل کارگاه‌های آموزشی برای چگونگی مستندسازی خسارات محیط‌زیستی، جلسات متعدد ملی برای مستندسازی خسارات محیط‌زیستی ناشی از جنگ تحمیلی دوازده‌روزه شامل جلسات برگزار شده با معاونت حقوقی رئیس‌جمهور، مرکز حقوقی و بین‌المللی معاونت حقوقی رئیس‌جمهور، وزارت دادگستری، قوه قضائیه و مرکز وکلای قوه قضائیه، تهیه دستورالعمل نحوه همکاری با گمرکات کشور برای تسریع در ترخیص محموله‌های خودروی‌های داخلی و وارداتی در شرایط جنگ و واردات و صادرات سایر کالاهای دارای نیاز به مجوز‌های محیط‌زیستی، مکاتبه با نهاد‌های بین‌المللی مرتبط و از جمله برنامه محیط‌زیست ملل متحد (UNEP) و تقاضای محکومیت تجاوز به‌دلیل نقض توافقنامه‌های بین‌المللی محیط‌زیست و تعیین خسارات ناشی از جنگ تحمیلی دوازده‌روزه به محیط‌زیست کشور و انعکاس گزارش تفصیلی آن به مراجع ذی‌ربط، از جمله معاون اول رئیس‌جمهور، معاون حقوقی رئیس‌جمهور و وزرای اقتصاد و دادگستری می‌شود.
فقط در حوزه محیط‌زیست طبیعی در جریان جنگ تحمیلی دوازده‌روزه، بالغ‌بر هشت هزار و ۴۵۰ هکتار از مناطق تحت حفاظت کشور که عمدتاً در ناحیه رویشی زاگرس قرار داشتند، دچار حریق شدند و خسارات قابل‌توجهی به آنها وارد شد.

در این ۹ ماه چند جلسه درباره جنگ با تشکل‌ها برگزار کردید که در این روزها بتوانید از توان آنها کمک بگیرید و به‌شکل سازمان‌یافته و هماهنگ وارد عمل شوند؟
با توجه به سیاست سازمان حفاظت محیط‌زیست در این دوره، جلسات با تشکل‌ها در حوزه‌های مختلف چه در سطح ملی و چه در سطوح استانی برقرار است و تلاش می‌شود از ظرفیت نهادهای مردمی‌ محیط‌زیست در بخش‌های تخصصی استفاده شود. البته در برخی حوزه‌ها چه در ستاد و چه در استان‌ها، این ارتباط نیاز به تقویت، تحرک و پویایی بیشتر دارد.
درباره بهره‌گیری از ظرفیت تشکل‌ها برای موضوع جنگ همان‌طورکه اشاره کردم، پس از اتمام جنگ تحمیلی دوازده‌روزه، با انجام بازدید‌های میدانی از استان‌های کشور و به‌ویژه استان‌هایی که با آسیب‌های بیشتر محیط‌زیستی مواجه شده بودند، جلسات توجیهی با مدیران کل، معاونین و رؤسای ادارات شهرستانی درباره نحوه جمع‌آوری و مستندسازی خسارات ناشی از جنگ احتمالی به محیط‌زیست کشورمان برگزار شد. در این جلسات تأکید شد در اجرایی کردن دستورالعمل جامع حفاظت از محیط‌زیست قبل و بعد از عملیات نظامی ‌و همچنین اجرای رویکردها، راهبردها و برنامه‌های محیط‌زیستی کشور در شرایط جنگی از ظرفیت تشکل‌های محیط‌زیستی و همیاران محیط‌زیست نهایت همکاری به عمل بیاید. ضمن اینکه هم در دستورالعمل جامع، استفاده از ظرفیت‌های مردمی‌ مطرح‌شده و هم در راهبردها و برنامه‌های مدنظر در شرایط اضطراری برای حفاظت از محیط‌زیست در زمان درگیری‌های نظامی‌ و جنگ‌های احتمالی، استفاده از ظرفیت نهادهای غیردولتی و همیاران و تشکل‌های محیط‌زیست پیش‌بینی شده است.

آیا برای اقدامات دوران جنگ اولویت‌بندی دارید؟ مهم‌ترین اولویت‌ها الان کدام‌اند؟
با توجه به تجربه جنگ دوازده‌روزه، اولویت‌بندی این اقدامات در زمان جنگ در چارچوبی با عنوان «پایش، حفاظت فوری و کاهش خسارت» و با «رویکرد مدیریت بحران و پایش سریع (حین جنگ)» مدنظر قرار گرفته است که از مهم‌‌ترین اولویت‌ها می‌توان به این موارد اشاره کرد: ۱-«ایجاد ستاد (کوچک) فرماندهی بحران زیست‌محیطی» برای نظارت بر وضعیت، دریافت گزارش‌های میدانی و هماهنگی با نهادهای امنیتی و امدادی؛ ۲-پایش مستمر مناطق تحت تهاجم با استفاده از امکانات نرم‌افزاری و سخت‌افزاری برای ثبت و مستندسازی تخریب‌ها؛ ۳-ایجاد یگان‌های واکنش سریع پاکسازی محیط‌زیست برای مقابله با آلودگی‌های شیمیایی و نفتی؛ ۴-ارائه هشدارهای سریع به مردم از طریق همکاری با رسانه‌ها و نهادهای بهداشتی برای اعلام هشدارهای لازم به مردم در مورد آلاینده‌ها و ارائه توصیه‌های لازم خودمراقبتی؛ ۵-مستندسازی حقوقی تخریب‌ها شامل جمع‌آوری شواهد تصاویر ماهواره‌ای، گزارش‌های میدانی و شاهدان عینی برای پیگیری از طریق انجام یک پیش‌ارزیابی سریع ۶-اولویت‌بندی مجدد وظایف و مأموریت‌ها شامل توقف موقت برخی پروژه‌های بلندمدت و در عوض تمرکز بر مدیریت بحران‌های محیط‌زیست فوری و اضطراری ناشی از جنگ؛ ۷-در نظر گرفتن تمهیدات امنیتی برای حفاظت از محیطبانان و کارشناسان محیط‌زیست.

کدام مناطق تحت‌تأثیر این جنگ قرار گرفته‌اند و حجم خسارت‌ها چگونه بوده است؟
می‌دانیم خجیر بار دیگر تحت‌تأثیر جنگ بوده یا خرم‌آباد هدف حمله‌های زیادی قرار گرفته است. در جنگ تحمیلی اخیر به‌صورت مداوم و روزانه ارتباط با ادارات کل حفاظت محیط‌زیست استان‌ها برقرار است. در حال حاضر جز برخی از استان‌های شرقی کشور، مابقی استان‌ها مورد تهاجم قرار گرفته‌اند. بنابراین، ضمن ارسال مجدد دستورالعمل‌های حفاظت از محیط‌زیست در شرایط جنگی، از استان‌ها خواسته شده است روزانه موارد مرتبط با خسارات و آسیب به محیط‌زیست را به کارگروه ملی گزارش کنند. ما در طول این جنگ، گشت و کنترل و حفاظت فیزیکی در مناطق را برای ارتقای حفاظت از زیستگاه‌ها و جلوگیری از تخلفات افزایش داده‌ایم. تا امروز حملات هوایی به ۱۲ ساختمان اداری و حفاظتی محیط‌زیست در ۹ استان کشور (استان‌های آذربایجان‌شرقی، آذربایجان‌غربی، اصفهان، تهران، البرز، کردستان، کرمانشاه، لرستان و مرکزی) خسارات وارد کرده است. در این مدت، تعدادی از خودروهای عملیاتی و حفاظتی محیطبانان نیز آسیب دیده‌اند. در برخی از مناطق چهارگانه پهپادهای دشمنان شناسایی و توسط نیروهای نظامی‌کشور منهدم شدند. آمار خسارت‌های مربوط به آتش‌سوزی‌های مناطق مرتعی و جنگلی در حال بررسی و تجمیع است. خوشبختانه خسارت جانی به محیطبانان وارد نشده و خسارت به حیات‌وحش گزارش نشده است، ولی با توجه به افزایش قابل‌توجه حملات نسبت به جنگ قبلی به‌احتمال زیاد وجود داشته است.

به کدام نهادهای بین‌المللی نامه نوشتید؟ آیا پیش از جنگ در‌این‌باره با آنها در ارتباط بودید؟
با توجه به حضور سازمان حفاظت محیط‌زیست در اجلاس‌های بین‌المللی پس از جنگ خردادماه، از جمله در کاپ۳۰ و یونیا۷، مکرر بر تبعات و پیامدهای جنگ تحمیلی دوازده‌روزه و ضرورت پرهیز از جنگ در منطقه تأکید شد. باوجوداین، در بهمن‌ماه و در جریان تحرکات نظامی‌ به خلیج‌فارس و دریای عمان با وزرای محیط‌زیست کشورهای عمان، قطر، کویت، امارات، بحرین و عربستان رسماً مکاتبه شد و نسبت به عوارض مخرب محیط‌زیستی هرگونه اقدام نظامی‌ با توجه به آسیب‌پذیری اکوسیستم دریایی منطقه هشدارهای جدی داده شد.
همچنین، مکاتبه‌ای با دبیرکل سازمان ملل و رئیس برنامه محیط‌زیست ملل متحد پیش از آغاز جنگ انجام شد. در این مکاتبه‌ تأکید شد استمرار تهدیدات نظامی‌ در منطقه‌ای با تراکم زیرساخت‌های نفتی، گازی، پتروشیمی‌ و دریایی مصداق ایجاد وضعیت مخاطره‌آمیز برای صلح، امنیت و محیط‌زیست منطقه‌ای و جهانی محسوب می‌شود. تجربیات ناشی از درگیری‌های نظامی‌ پیشین در منطقه از جمله حملات به تأسیسات نفتی و صنعتی در جنگ خلیج‌فارس نشان داده است پیامدهای محیط‌زیستی چنین اقداماتـی محدود به زمان یا قلمرو خاصی نمی‌ماند و آثار آن می‌تواند تا سال‌ها منطقه را تحت‌تأثیر قرار دهد.
مکاتبه انجام‌شده با UNEP، به‌عنوان عالی‌ترین نهاد محیط‌زیستی سازمان ملل برای اقدامات پیشگیرانه و ارزیابی مستقل، علمی‌ و بی‌طرفانه از پیامدهای محیط‌زیستی نظامی‌سازی فزاینده در منطقه خلیج‌فارس با حساسیت بالای اکولوژیک و خطر بروز آلودگی‌های گسترده نفتی، تخریب زیستگاه‌های حساس و آسیب به تنوع‌زیستی، از جانب محیط‌زیست ایران انجام شد که واکنشی در پی نداشت.
لازم است اشاره کنم که بعد از انفجار و آتش‌سوزی گسترده مخازن سوخت در تهران که از نظر قواعد بین‌المللی می‌تواند مصداق جنایت جنگی محیط‌زیستی تلقی شود، مکاتبه دیگری با دبیرکل سازمان ملل و ۱۱ نهاد و کنوانسیون بین‌المللی محیط‌زیست انجام و درخواست شد نسبت به محکومیت اقداماتی که تهدید جدی و مخاطره‌آمیز سلامت انسانها و موجودات زنده و ناقض توافقنامه‌های بین‌المللی محیط‌زیست هستند، صورت گیرد.
طبق ماده ۵۵ پروتکل الحاقی اول ۱۹۷۷ به کنوانسیون‌های ژنو، در جریان مخاصمات مسلحانه باید از محیط‌زیست طبیعی در برابر آسیب‌های گسترده، شدید و طولانی‌مدت حمایت شود. همچنین، کنوانسیون ۱۹۷۶ منع استفاده نظامی یا خصمانه دستکاری محیط‌زیست (ENMOD) هرگونه بهره‌گیری خصمانه از تغییرات محیطی با آثار گسترده، پایدار یا شدید را منع می‌کند. علاوه‌بر الحاقیه‌های کنوانسیون ژنو، مصوبات دیوان لاهه نیز بر اهمیت حفاظت از محیط‌زیست تأکید دارد. ایران در برنامه زمین مسکون یونسکو، ۱۳ ذخیره‌گاه زیستکره به ثبت رسانده است. این مناطق دارای حساسیت‌های بالای زیستگاهی‌اند. طبق پروتکل‌های بین‌المللی باید مناطق حفاظت‌شده، موزه‌های حیات‌وحش و میراث طبیعی جهانی حفاظت، مصون از جنگ باشند. در حال حاضر حفظ این سرمایه‌های طبیعی و میراث بین‌نسلی دغدغه جدی ما در سازمان حفاظت محیط‌زیست است.

یکی از نگرانی‌ها این است که در این شرایط، پروژه‌های مخرب شروع به کار کنند. برای این موضوع چه تمهیداتی اندیشیده‌اید؟
افزایش شیفت نیروهای محیطبان برای حفاظت و پایش بیشتر مناطق و آمادگی برای اطفای حریق از جمله مأموریت‌های مهم سازمان حفاظت محیط‌زیست در شرایط فعلی کشور است. حضور بی‌وقفه و مستمر محیطبانان و یگان حفاظت و تشدید گشت‌های سیار در سطح مناطق تحت مدیریت برای حراست از مناطق چهارگانه محیط‌زیست و همکاری با واحدهای پدافند غیرعامل و مدیریت بحران استان‌ها از مهمترین اقدامات سازمان در روزهای اخیر بوده است. در این شرایط همان‌گونه‌که در دستورالعمل ابلاغی در اولویت‌بندی مأموریت‌ها برای شرایط جنگ تأکید شده، پایش‌های مستمر مناطق توسط محیطبانان و عوامل اجرایی سازمان صورت می‌گیرد و با تمام قوا تلاش می‌شود با هوشیاری و مسئولیت‌پذیری بیش‌ازپیش از اقدامات مخرب و دست‌اندازی به مناطق حفاظت‌شده محیط‌زیست جلوگیری شود.