بایگانی

کدام بناهای تاریخی اصفهان قربانی جنگ شدند؟

معاون میراث‌فرهنگی استان اصفهان در گفت‌وگو با «پیام ما» درمورد آسیب‌های واردشده به برخی از بناهای تاریخی اصفهان در حملات روزهای گذشته می‌گوید: «روز دوشنبه، ۱۸ اسفندماه، حدود ساعت ۱۵ برخی از میراث‌ فرهنگی-هنری اصفهان از جمله کاخ‌موزه چهلستون، تالار اشرف، تالار رکیب‌خانه، تالار تیموری، موزه هنرهای معاصر، کاخ عالی‌قاپو، کاشی‌های مسجدجامع عباسی و مجموعه توحیدخانه که دانشگاه هنر اصفهان است با تخریب‌های ناشی از موج انفجار روبه‌رو شدند و حتی برخی از خانه‌های تاریخی با ریزش تزئینات همراه شدند که فاصله‌ ۵۰۰-۶۰۰ متری با این آثار داشتند و دلیلش حمله به استانداری اصفهان بود. چون استانداری اصفهان در فاصله هفت‌هشت متری کاخ‌موزه چهلستون و در نزدیکی میدان نقش‌جهان قرار دارد.»
«سید روح‌الله سیدالعسگری» درباره شرایط آثار فرهنگی اصفهان توضیح می‌دهد: «قبل از جنگ فعلی، اقداماتی انجام دادیم و اطلاعاتی از کل بناهای تاریخی اصفهان را به یونسکو اعلام کردیم تا به کشورهای متجاوز اطلاع دهند. ازآنجاکه احتمال می‌دادیم حملات به این بناها صورت می‌گیرد، بنر سپرهای آبی را در مجموعه بناها نصب کردیم و اشیای موزه‌ای را جمع‌آوری کردیم و درون حفاظ‌هایی پیچیدیم و در جاهای امن قرار دادیم. اما با وجود همه این تدابیر، متأسفانه شدت انفجار به‌حدی بود که به برخی از مجموعه‌های تاریخی آسیب‌های گسترده‌ای وارد شد و مرمت بعضی از این آثار به‌راحتی جبران‌پذیر نیست.»
او با اشاره به آسیب‌های ناشی از جنگ بر پیکر برخی از آثار تاریخی واقع در منطقه جلفای اصفهان می‌افزاید: «براساس کارشناسی‌های صورت‌گرفته، برخی از آثار و خانه‌های تاریخی مثل سوکیاس و بخشی از کلیسای وانک در منطقه جلفای اصفهان با تَرک‌های ناشی از انفجار روبه‌رو شده‌اند که باید بیشتر بررسی شوند.» معاون میراث‌فرهنگی استان اصفهان با اشاره به دو بنای تاریخی آسیب‌دیده دیگر در استان اصفهان می‌گوید: « «مسجدجامع خوانسار» هم که یکی از بناهای تاریخی استان است که به‌دلیل حملات موشکی دچار آسیب شده. در شهرضا هم، «کارخانه ریسندگی نوین» که واجد ارزش و مربوط به دوره پهلوی است با آسیب‌هایی همراه بوده.»
سیدالعسگری درمورد اقدامات بازدارنده برای جلوگیری از آسیب‌های هرچه بیشتر آثار تاریخی در این جنگ فعلی تأکید می‌کند: «پیش‌بینی‌هایی صورت گرفته است و دستورالعمل‌های لازم داده شده‌اند و چندین فایل پی‌دی‌اف آماده کرده‌ایم و به تمامی موزه‌داران و بخش خصوصی و دولتی داده‌ایم. ولی واقعیت این است که وقتی بمبارانی با این شدت در کنار مجموعه‌های تاریخی صورت می‌گیرد، از اختیار خارج می‌شود. کشورهای متجاوز باید به کنوانسیون‌ها احترام بگذارند و به حریم‌های تاریخی تجاوز نکنند. به همین دلیل، وزارت میراث‌فرهنگی در حال انجام مکاتباتی است و امیدواریم یونسکو با نقشی که دارد، اقداماتی برای این منظور انجام دهد.»
«امیر کرم‌زاده»، مدیرکل میراث‌فرهنگی استان اصفهان، نیز در گفت‌وگو با «پیام ما» درمورد آسیب‌های واردشده به برخی از میراث فرهنگی-هنری اصفهان به‌دلیل جنگ فعلی می‌گوید: «اصفهان یک شهرموزه باز است و هر گوشه از دو هزار هکتار بافتی که در اصفهان داریم، یک موزه قرار دارد که از لحاظ تاریخی ارزشمند است.
در شهر اصفهان، چهلستون را داریم که به‌عنوان یکی از باغ‌های ایرانی ثبت جهانی است و متعلقاتش هفت و نیم هکتار است. میدان نقش‌جهان را داریم که حدود ۸-۹ کیلومتر بازار به آن وصل می‌شود و خود مجموعه میدان نقش‌جهان شامل مساجدی چون شیخ لطف‌الله، مسجد امام و کاخ عالی‌قاپوست. همچنین، مسجدجامع عتیق را داریم که یک‌هزار و صد سال قدمت دارد و همه اینها بخشی از میراث فرهنگی-هنری اصفهان هستند.»
مدیرکل میراث‌فرهنگی استان اصفهان ادامه می‌دهد: «کاخ چهلستون مربوط به صفویه اول و دوم است که اگرچه در ۴۰۰-۵۰۰ سال گذشته از هرگونه حمله‌ای در امان بوده، اما متأسفانه در جنگ فعلی با آسیب‌ها و تخریب‌هایی روبه‌رو شده است. این درحالی‌است که به‌دلیل تعهدات بین‌المللی کشورها به یکدیگر و سازمان جهانی یونسکو و سازمان امور بین‌الملل که ۲۰۰ کشور عضو آن هستند، پذیرفته‌اند که تعرض به محوطه و بناهای تاریخی جهان که متعلق به کل دنیا هستند، جنایت جنگی محسوب می‌شود و این نشان‌دهنده اهمیت این بناها به‌خاطر هویت بشریت و حفظ تاریخ در جهان است.»
کرم‌زاده تأکید می‌کند: «اگرچه این میراث فرهنگی‌-هنری در هیچ جنگی آسیب ندیده‌اند، اما با حمله رژیم صهیونی-آمریکایی به استانداری اصفهان، آنها دچار آسیب‌هایی شده‌اند. این درحالی‌است که استانداری اصفهان مقرّ نظامی و امنیتی نیست و هیچ‌گونه تأسیسات نظامی در آن‌جا نبوده و صرفاً یک نهاد اداری است. با این حمله، به حریم درجه یک کاخ چهلستون تجاوز کرده‌اند و موج انفجار آن نه‌تنها این کاخ، بلکه رکیب‌خانه، دولت‌خانه صفوی و تالار تیموری را گرفته است و همه پایه‌های ستون‌های چهلستون لرزیده‌ و در بسیاری از قسمت‌ها قوس پیدا کرده‌ و میخ‌هایی که آنها را نگه می‌داشته‌اند، رها شده‌ است. علاوه‌براین، آینه‌کاری‌ها و مقرنس‌ها و همه اورسی‌ها و شیشه‌ها شکسته‌اند و وضعیت ناهمگون و ناهنجاری پبدا کرده‌اند.»
مدیرکل میراث‌فرهنگی استان اصفهان می‌گوید: «سقف بعضی از قسمت‌های رکیب‌خانه تخریب شده است؛ چون این بناها با خشت و گل و چوب ساخته شده‌اند و بناهایی نیستند که با بتن و… ساخته شده باشند و در مقابل موج انفجار مقاومت کنند. یونسکو و سازمان بین‌الملل گفته‌اند اگر به این میراث‌فرهنگی جهانی تعرض شود، جنایت جنگی محسوب می‌شود؛ زیرا این بناها طاقت جنگ را ندارند، درحالی‌که پیش‌از‌این از تمامی جنگ‌های قبلی مصون مانده بودند.»
کرم‌زاده ادامه می‌دهد: «در جلفای اصفهان خانه‌های تاریخی داریم که متأسفانه آنها نیز مورد تجاوز موشک‌ها قرار گرفته‌اند و موج انفجار باعث شده است چند بنای ثبتی آسیب ببینند. علاوه‌براین، «کارخانه ریسندگی نوین» در شهرضا که ثبت ملی شده به‌دلیل موج انفجارهای ناشی از موشک با تخریب‌هایی همراه بوده است. همچنین، بازار اصفهان هم به‌عنوان یکی از بناهای ثبت‌ملی‌شده از خطر جنگ در امان نمانده و به چند مغازه آن تعرض شده است و آسیب دیده‌اند.»
مدیرکل میراث‌فرهنگی استان اصفهان می‌گوید: «محل اداره‌کل میراث‌فرهنگی اصفهان که به‌عنوان یکی از بناهای ثبت‌ملی‌شده در خیابان چهارباغ عباسی و در نزدیکی میدان انقلاب قرار دارد، با موج انفجار مواجه شده است. همچنین، ترکش‌ها به سی‌و‌سه پل نیز اصابت کرده و به بدنه آن و ادارهکل میراث اصفهان آسیب زده است؛ به‌طوری‌که سقف‌های کاذب و شیشه‌ها و بخش‌های مختلف اداره‌کل میراث با آسیب جدی روبه‌رو شده‌اند.»
کرم‌زاده می‌افزاید: «کلیسای وانک جلفا به‌عنوان یکی دیگر از میراث فرهنگی-هنری کشور با قدمتی بیشتر از ۴۰۰ تا ۵۰۰ سال، در این جنگ دچار آسیب شده است و خیلی از قسمت‌های آن تخریب شده‌اند و تزئینات و نمادهای فرهنگی ارامنه آن با آسیب شدیدی روبه‌رو شده‌اند.»

جنگ، کودک دیروز، مادر امروز

در جنگ بین ایران و عراق کودک بودم و مدرسه نمی‌رفتم. آن‌وقت‌ها مهدکودک‌ها خیلی کم بودند و فرزندانی که والدین شاغل داشتند، معمولاً توسط مادربزرگ‌ها و اقوام نگهداری می‌شدند. برادرم به مدرسه می‌رفت و در حوالی خانه مادربزرگ هم کودکی نبود که همبازی من باشد. روزها تنها بودم و مادربزرگ بعد از امورات منزل، پیوسته در حال خواندن قرآن بود، هم برای آرامش خودش و هم پیروزی رزمندگان. مدت پخش برنامه‌های کودک از تلویزیون و رادیو کم بود و سرگرمی‌های کودکانه هم محدود. شب‌ها هم قطعی برق و صدای آژیر نگران‌کننده بود. اینکه دایی در منطقه جنگی سرباز بود هم ترسناک بود. از مادربزرگ پرسیدم جنگ کی تمام می‌شود؟ مادربزرگ گفت دعا کن، خدا حرف بچه‌ها را می‌شنود. من چادر سر کردم و کنار مادربزرگ سجده و رکوع رفتم و به زبان فارسی و کودکانه خدا را التماس کردم که جنگ تمام شود و آدم‌ها دیگر کشته نشوند و نترسند، اما خدا آن‌موقع حرف من را نشنید و سال‌های بعد هم جنگ ادامه داشت.
کلاس اول بودم که موقع امتحانات خرداد خبر رحلت امام‌ خمینی آمد و امتحانات لغو شد. بعد از تعطیلات که به مدرسه رفتیم، روی دیوارها و تخته سبز کلاس را با اسپری، رنگ سیاه پاشیده بودند. گفتند وقتی مدرسه تعطیل بوده، ضدانقلاب‌ها از دیوار مدرسه بالا آمده و در کلاس‌ها شعار نوشته بودند و بعداً بابای مدرسه آن شعارها را با اسپری رنگ سیاه پوشانده. من خیلی ترسیده بودم. از اینکه عده‌ای از دیوار مدرسه بالا آمده بودند، ترسیده بودم… نکند وقتی ما در کلاس درس هستیم، یک عده وارد مدرسه بشوند! اصلاً آنها برای چه روی دیوار مدرسه شعار نوشتند؟ آیا پیامی برای بچه‌ها داشتند؟ نکند اسلحه هم داشته باشند! نکند ما را در مدرسه بکشند! من حتی از آن لکه‌های بزرگ سیاه روی دیوار هم می‌ترسیدم. کاش طور دیگری آنها را می‌پوشاندند.
سال‌ها بعد که فعالیت محیط‌زیستی را شروع کردم و مادر شدم و کمی درباره آموزش به کودکان آموختم، فهمیدم که نباید به کودکان وعده دهیم خدا حرف آنها را خواهد شنید و اگر دعا کنند، خدا دعایشان را اجابت خواهد کرد؛ چون اگر اجابت نشود، برای کودک ناامیدی و سرخوردگی دارد و کودک قادر به تحلیل این موضوع نیست. یاد گرفتم آموزش درباره محیط‌زیست نباید منجر به ترس و ناامیدی شود، بلکه باید در حدی باشد که کودک بتواند اقدامات مؤثری در حد توان خودش انجام دهد و از دستیابی به موفقیت خوشحال شود. اصلاً لزومی ندارد به آنها اطلاعات زیادی بدهیم که خارج از درک و توان آنها برای مدیریت است. باید امید بدهیم که اگر اقدامات کوچک انجام دهیم و اگر آگاه باشیم، می‌توانیم جلو ضررهای آینده را بگیریم. اما این روزها به‌شدت نگران فرزندان سرزمینم هستم. وقایع تلخی رخ داده و مدتی است که آموزش رسمی معطوف به نرم‌افزار شاد شده است. مخاطب این برنامه از ۷ تا ۱۸ سال دارند که بازه سنی وسیعی است. صدر صفحه اصلی برنامه پر از مطالبی درباره جنگ و انتقام است. لینک‌های مربوط به بازی و درس در قسمت‌های پایین‌تر از صفحه هستند. در موضوعات مربوط به جنگ کودکان هیچ نقشی ایفا نمی‌کنند. این اطلاعات برای آنها نه‌تنها غیرضروری، بلکه آسیب‌زاست. در بین تصاویر صفحه اول، یک طرح گرافیکی از کیف خونی می‌بینم که اشاره به دختران مدرسه میناب دارد. ذهنم بی‌اختیار به سال‌های دور می‌رود که ترسیده بودم از کشته‌شدن در مدرسه. پیام‌های فرزندم در برنامه شاد را نگاه می‌کردم. به فرد ناشناسی پیام داده بود. گویا می‌خواسته وارد یک بازی شود و شرط ورود به بازی شعار علیه کشورهای متخاصم بوده. شعار فرستاده بود، اما همچنان نتوانسته بود به بازی وارد شود. پسر من تنها ۱۰ سال دارد. نگران شدم و از او خواستم جز به همکلاسی‌هایش، به کس دیگری پیام ندهد و جز گروه کلاسی، هیچ کانال و گروهی را در نرم‌افزار شاد باز نکند. باوجوداین، هر روز کانال‌های جدید پیشنهادی درباره جنگ در بالای صفحه پیام‌ها ظاهر می‌شود. ای کاش دست‌کم در این نرم‌افزار رده سنی را برای مطالب مشخص می‌کردند.
مدرسه و فضای تحصیل برای کودکان باید در ذهن آنها امن و پر از نشاط و خلاقیت باشد. اگرچه امروزه کودکان ابزارها و بازی‌های متعددی دارند که آنها را از دنیای واقعی دور می‌کند و شاید ازقضا در این بازه زمانی مفید باشد، اما یادمان نرود کودکان امروز نسل جوان و کارآفرین بعدی هستند که حفاظت از سلامت روان آنها وظیفه ماست. با پیشرفت علوم روانشناسی، به‌ویژه در حیطه کودک، انتظار می‌رود آموزش‌وپرورش و رسانه‌های مرتبط با کودکان، دقت نظر بیشتری داشته باشند.

جنگ در بیمارستان جنایت است

تعدادی از همراهان، تلفنی جویای حال مریضشان هستند. وضعیت نامعلوم و خطرناک جنگی، بیماران بستری در بخش آی‌سی‌یو را تنهاتر از هر زمانی کرده ‌است. نه امکان رفتن به بخش را دارند و نه سایه مرگ به‌دنبال بیماری‌شان اجازه می‌دهد ترخیص شوند. تعداد بیماران آی‌سی‌یو وابسته به اوضاع جنگی نیست. بیمارانی‌ که چندین ماه مقیم بخش ویژه هستند و اتصال به زندگی برای آنان وابسته به دستگاه‌هایی است که زندگی‌شان به آنها گره خورده است.
حوالی ساعت ۱۷ است. همگی مشغول کارهای عصر بیماران هستیم و ایستگاه پرستاری خالی است. آسمان اسفند تهران آلوده است. آلودگی‌ای که در اثر مازوت‌سوزی و وارونگی دما نیست. غبار جنگ است که با زنگار مرگ رنگ آسمان را تیره کرده‌ است. آدمی تنها حیوانی است که به هر شرایطی عادت می‌کند. ما هم با گذشت یک هفته به صدای انفجار عادت کرده‌ایم، اما ناگهان صدای انفجار مهیبی آمد. این انفجار عادی نیست. در کسری از ثانیه ساختمان بیمارستان همچون پر کاهی تکان می‌خورد. بیمار تخت دو سمعک ندارد و بی‌توجهه به هول و هراس اطرافش بیسکوییت می‌خورد.
در چنین بزنگاهی که حیات و ممات به شعاع موشکی نقطه‌زن وابسته می‌شود، غریزه به‌جای هر آموزه و عقلانیتی حکم‌فرماست. در ابتدا همگی میخکوب شدیم. تعدد حملات و شدت انفجارها ما را به زیر ایستگاه پرستاری فراری‌ داد. اما ایستگاه‌های MDF پرستاری برای سنگر دفاع ساخته نشده‌اند. بیمار تخت چهار شب گذشته تومور مخچه عمل کرده ‌است، اما از ترسش می‌خواهد فرار کند. از پشت ایستگاه پرستاری داد زدم که پایین نیا و خوشبختانه اتصالات مانیتورها مانع از سقوطش شد.
ضرباهنگ انفجارها از ضربان قلب ما بیشتر است. تعدادی از همکاران به‌سمت پنجره دویدند تا منشأ انفجار را بیابند. در ظاهر سوله‌ای نظامی در یک کیلومتری بیمارستان، هدف بود. اما درواقع بیمارستان و تمامی خانه‌های اطراف سوله مورد هدف قرار گرفته بودند.
برای ثانیه‌هایی که هریک به‌مانند ساعتی بود، مرگ گریبانمان را گرفت. زنده مانده بودیم؛ پس همگی به‌سمت تخت بیماران رفتیم و آنها را از پنجره دور کردیم. یکی از کمک‌پرستاران از ترس شوکه شده بود و می‌گریست. دیگری از فرط استرس قلبش درد گرفت. پرستاری که مادر دو فرزند بود و آنها تنها در خانه بودند، شیفت را ترک کرد. همگی با تلفن جویای احوال عزیزی در خارج از بیمارستان شدیم‌. یکی از همکاران که منزلش در ساختمانی مشرف به بیمارستان است، با شنیدن صدای انفجار و دیدن دود غلیظی که محوطه را در بر گرفته بود، باهراس به تک‌تکمان زنگ زد و جویای حالمان شد.
هوای بخش مملو از خاک و بوی باروت بود. گویی اینجا نه بیمارستان که میدان جنگ است. کمی که بر اوضاع مسلط شدیم، بقایای سوله منهدم‌شده را دیدیم که دودش آسمان شمال‌شرق تهران را سیاه کرده ‌بود. سوپروایزر برای چک بخش آمد. رنگش پریده بود. او مادر بود. برای حفظ جان دخترش او را به بیمارستان آورده بود تا در ساعاتی که او شیفت است در خانه تنها نماند. اما در لحظه اصابت موشک، در اتاقی به‌سمت محل انفجار بود. لحظات سختی برای یک مادر بود؛ لحظاتی که فکر کرده بود فرزندش را در جایی که برای زنده‌ماندن انسان‌ها ساخته شده، از دست داده است. «نمی‌توانستم از آسانسور استفاده کنم و رمق پاهایم رفته بود. پله‌ها را با کمک دست‌هایم بالا می‌رفتم تا به اتاق پنج برسم.» سوپروایزر بعد از گفتن این جملات چشمانش تر شد. جنگ در بیمارستان یک جنایت جنگی است.

میراثی سمی و بلندمدت برای انسان و طبیعت

حملات به تأسیسات نفتی و پایگاه‌های موشکی در جنگ میان آمریکا، اسرائیل و ایران نگرانی کارشناسان را درباره بر جا ماندن یک میراث سمی برای سلامت انسان و محیط‌زیست افزایش داده است؛ میراثی که ممکن است مدت‌ها پس از پایان درگیری‌ها نیز باقی بماند.
از زمان آغاز درگیری‌ها، سازمان غیرانتفاعی رصدخانه درگیری و محیط‌زیست (CEOBS) مستقر در بریتانیا بیش از ۳۰۰ مورد آسیب بالقوه محیط‌زیستی را شناسایی کرده است؛ از حمله به پایگاه‌های موشکی گرفته تا حملات به نفتکش‌ها در خلیج‌فارس. با‌این‌حال، پژوهشگران می‌گویند این عدد احتمالاً تنها بخش کوچکی از خسارت واقعی را نشان می‌دهد.
«داگ ویر»، مدیر این سازمان، به دویچه‌وله گفت: «این فقط نوک کوه یخ است. آمریکا ادعا می‌کند به پنج هزار نقطه حمله کرده است. بنابراین، ما هنوز فقط سطح ماجرا را بررسی کرده‌ایم.» سازمان ملل متحد نیز هشدار داده است حملات اخیر به تأسیسات نفتی می‌تواند «پیامدهای جدی محیط‌زیستی در سراسر منطقه» داشته باشد؛ از جمله اثرات فوری بر آب آشامیدنی ایمن، هوایی که مردم تنفس می‌کنند و منابع غذایی. یکی از نشانه‌های این خطر زمانی دیده شد که پس از حملات اسرائیل به چند تأسیسات نفتی در آخر هفته، «باران سیاه»، ترکیبی از نفت و بارش، خیابان‌های تهران را پوشاند.

دود سمی بر فراز تهران
پس از این حملات، دود غلیظ سیاه آسمان پایتختی با نزدیک به ۱۰ میلیون جمعیت را پوشاند.جمعیت هلال‌احمر ایران به شهروندان هشدار داد برای جلوگیری از استنشاق آلاینده‌های سمی در خانه بمانند. برخی از ساکنان از سردرد و دشواری در تنفس خبر دادند.
زونگبو شی، استاد بیوژئوشیمی جوی در دانشگاه بیرمنگام بریتانیا گفت این دود احتمالاً شامل آلاینده‌هایی مانند ذرات ریز معلق، دی‌اکسید گوگرد، ترکیبات آلی فرّار سمی و سایر محصولات خطرناک ناشی از احتراق بوده است.
او افزود این ذرات می‌توانند به عمق ریه نفوذ کنند و خطر بیماری‌های تنفسی و قلبی عروقی را افزایش دهند، به‌ویژه در میان نوزادان، سالمندان و افرادی که از پیش بیماری زمینه‌ای دارند.

بمباران‌ها و میراث سمی بلندمدت
فراتر از آلودگی فوری هوا، کارشناسان هشدار می‌دهند بمباران تأسیسات نظامی و انرژی می‌تواند آلودگی‌هایی برجای بگذارد که سال‌ها در محیط باقی بمانند.به‌گفته CEOBS، وقتی تأسیسات نفتی بمباران می‌شوند ستون‌هایی از آلاینده‌های سمی آزاد می‌شود که ممکن است به مناطق مسکونی اطراف منتقل شوند، روی جاده‌ها، بام‌ها و خاک بنشینند و در زمین‌های کشاورزی انباشته شوند.
حملات به پایگاه‌های نظامی مانند پایگاه‌های موشکی نیز می‌تواند بسیار خطرناک باشد، زیرا انفجارها و آتش‌سوزی‌ها مواد سمی مانند سوخت‌ها، فلزات سنگین،‌ مواد شیمیایی پایدار (PFAS) و مواد منفجره را در محیط پخش می‌کنند. برخی از این مواد حتی پس از پایان جنگ نیز باقی می‌مانند.
برای مثال TNT که در مهمات استفاده می‌شود و آژانس حفاظت محیط‌زیست آمریکا آن را احتمالاً سرطان‌زا برای انسان می‌داند، می‌تواند در خاک باقی بماند و به گیاهان و سلامت انسان آسیب بزند. بااین‌حال، تعیین میزان واقعی آلودگی بدون آزمایش‌های میدانی بسیار دشوار است.
داگ ویر می‌گوید: «درباره اینکه چه موادی در سایت‌های مورد هدف وجود داشته، شفافیت بسیار کمی وجود دارد.»
او توضیح داد به‌طور کلی می‌دانیم این مکان‌ها ممکن است حاوی مواد نظامی باشند، از جمله سوخت‌ها و مواد پیشران موشکی که سمی هستند، اما داده دقیق در دست نیست. گروه او تنها با استفاده از تصاویر ماهواره‌ای، نقشه‌های راداری خسارت، شبکه‌های اجتماعی و گزارش‌های خبری می‌تواند از راه دور خطرات محیط‌زیستی را ارزیابی کند.

خطر برای اکوسیستم‌های دریایی
حملات آمریکا و اسرائیل به نیروی دریایی ایران و همچنین حملات ایران به کشتی‌هایی که قصد عبور از تنگه هرمز را دارند، خطر نشت نفت را افزایش داده است. خلیج‌فارس دارای اکوسیستم‌های مهمی است؛ از جمله صخره‌های مرجانی، بسترهای علف دریایی که زیستگاه گونه‌هایی مانند ماهی‌ها،‌ صدف‌های مرواریدی و لاک‌پشت‌های سبز در جهان هستند. جوامع ماهیگیری نیز برای معیشت خود به غذاهای دریایی این آب‌ها وابسته‌اند.
ویر می‌گوید: «این بعدی از جنگ است که معمولاً کمتر دیده می‌شود.» او افزود اسرائیل چندین سایت ساحلی را نیز هدف قرار داده که احتمال ورود آلاینده‌ها به محیط ساحلی در آنها بسیار زیاد است. آمریکا نیز اعلام کرده در جریان درگیری‌ها بیش از ۶۰ کشتی ایرانی را هدف قرار داده است. کشتی‌های غرق‌شده می‌توانند در درازمدت به منابع آلودگی تبدیل شوند؛ زیرا سوخت و مواد خطرناک آنها ممکن است به آب نشت کند.
ویر گفت یک ناوچه ایرانی که در این درگیری‌ها هدف اژدر قرار گرفته، اکنون لکه نفتی به طول چند کیلومتر در نزدیکی سریلانکا ایجاد کرده است.
او افزود: «فقط خلیج‌فارس در معرض خطر نبوده است؛ این اثرات محیط‌زیستی اکنون تا سریلانکا گسترش یافته‌اند.»

ردپای کربنی عظیم جنگ
یکی دیگر از پیامدهای محیط‌زیستی جنگ، انتشار عظیم گازهای گلخانه‌ای ناشی از عملیات نظامی است. برای مثال، سه سال نخست جنگ روسیه در اوکراین دست‌کم ۲۳۰ میلیون تن معادل دی‌اکسید کربن تولید کرده است؛ رقمی که برابر با مجموع انتشار سالانه کشورهای مجارستان، اتریش، جمهوری چک و اسلواکی است.
ارتش‌ها خود مصرف‌کنندگان عظیم سوخت‌های فسیلی هستند. اگر ارتش‌های جهان یک کشور محسوب می‌شدند، چهارمین ردپای کربنی بزرگ جهان را داشتند و حدود ۵.۵ درصد از انتشار جهانی را ایجاد می‌کردند.
با‌این‌حال، کشورها الزامی ندارند انتشارهای نظامی خود را در گزارش‌های ملی مربوط به تعهدات اقلیمی تحت توافق پاریس ثبت کنند.
ویر می‌گوید معمولاً وقتی درباره میراث محیط‌زیستی جنگ صحبت می‌شود، تمرکز بر چیزهای قابل‌مشاهده است؛ مانند آتش‌سوزی‌ها، انفجارها،‌ دهانه‌های ناشی از بمباران،‌ حرکت خودروهای نظامی و هزاران کیلومتر کابل فیبر نوری که در جنگ‌ها روی جنگل‌ها و خطوط مقدم گسترده می‌شوند (مانند آنچه اکنون در اوکراین دیده می‌شود).

چالش بازسازی محیط‌زیست پس از جنگ
ایران پیش از جنگ نیز با فشارهای شدید محیط‌زیستی روبه‌رو بود؛ از جمله کمبود مزمن آب، آلودگی شدید هوا،‌ تخریب اکوسیستم‌های مهم که تغییراقلیم آن را تشدید کرده است. جنگ اکنون این چالش‌ها را عمیق‌تر می‌کند.
ویر می‌گوید پس از جنگ‌ها حفاظت محیط‌زیست در دوران گذار از جنگ به صلح به حاشیه رانده می‌شود. او معتقد است احتمالاً در ایران نیز چنین وضعی رخ خواهد داد.
او در پایان گفت: «ما شاهد خسارت‌های محیط‌زیستی زیادی هستیم، اما احتمال زیادی هم وجود دارد که در آینده شفافیت بسیار کمی درباره آنها وجود داشته باشد و ظرفیت بسیار محدودی برای پاکسازی یا مدیریت این خسارت‌ها فراهم شود.» |منبع: دویچه‌وله

مأموریت روی خط باریک زندگی

اسفند ۱۴۰۴؛ میدان نفتی کوپال
۶۰ا کیلومتر از اهواز به‌سمت شمال‌شرق بروی، دشت‌های خوزستان آرام‌آرام رنگ عوض می‌کنند. افق بیابان جایش را به منظره‌ای صنعتی می‌دهد؛ دکل‌هایی که از دل خاک سر برآورده‌اند، خطوط لوله‌ای که تا دوردست کشیده شده‌اند و صدای مداوم پمپ‌ها و کمپرسورها که سکوت دشت را می‌شکند. میدان نفتی کوپال در این میان مثل شهری صنعتی در دل دشت گسترده شده است؛ شهری که شب و روز نمی‌شناسد و چراغ‌هایش هیچ‌وقت خاموش نمی‌شوند. در روزهایی که دوباره بحث حمله به زیرساخت‌های انرژی در تحلیل‌های جنگی مطرح شده، اهمیت چنین میدان‌هایی بیش از همیشه به چشم می‌آید. توقف تولید در اینجا فقط یک حادثه صنعتی نیست؛ رخدادی است که می‌تواند بازار انرژی، اقتصاد کشور و زندگی میلیون‌ها نفر را تحت‌تأثیر قرار دهد. اما در دل این شبکه پیچیده از تجهیزات و ماشین‌آلات، زندگی دیگری هم جریان دارد؛ زندگی کارکنانی که ماه‌ها از خانواده دور می‌مانند و هر روز با خطر کار می‌کنند.
«پوریا بابادی» مدیر یکی از پروژه‌های میدان نفتی کوپال است. او که برای شرکتی خصوصی کار می‌کند، درباره واقعیت کار در صنعت نفت و گاز می‌گوید: «هر کسی که وارد صنعت نفت می‌شود، خیلی زود می‌فهمد با چه دنیایی روبه‌رو شده است. خیلی از کسانی که از مسیر دانشگاه وارد این صنعت می‌شوند، در زمان تحصیل تصویر دقیقی از خطرهای واقعی این کار ندارند. وقتی نیروهای جدید به میدان می‌آیند، تازه متوجه می‌شوند محیطی که در آن کار می‌کنند هر روز با خطر همراه است. در صنعت نفت و گاز یک اشتباه می‌تواند آخرین اشتباه باشد؛ اشتباهی که ممکن است هم تجهیزات را از بین ببرد و هم جان نیروهای انسانی را به خطر بیندازد.»
همین واقعیت باعث شده خداحافظی با خانواده برای بسیاری از کارکنان نفت معنای متفاوتی پیدا کند. بابادی می‌گوید: «تقریباً همه ما وقتی از خانه بیرون می‌آییم، این حس را داریم که شاید این آخرین باری باشد که خانواده را می‌بینیم.»
این احساس البته فقط به خطرهای صنعتی محدود نمی‌شود. وقتی پای جنگ و بحران هم به میان می‌آید، اضطراب چندبرابر می‌شود. به‌گفته بابادی، کارکنان پروژه‌های نفتی معمولاً دور از شهرها و خانواده‌هایشان زندگی می‌کنند و به‌مرور نوعی انزوا را تجربه می‌کنند. ارتباط روزمره آنها بیشتر با همکارانشان است تا خانواده. در چنین شرایطی آدم‌ها معمولاً دو جور واکنش نشان می‌دهند؛ بعضی‌ها نسبت به خبرها بی‌تفاوت می‌شوند و سعی می‌کنند اصلاً دنبال نکنند، اما بعضی دیگر مدام اخبار را دنبال می‌کنند و استرسشان را با بقیه در میان می‌گذارند. اما حتی وقتی شیفت کاری تمام می‌شود و کارکنان به محل استراحت برمی‌گردند، ذهنشان از میدان جدا نمی‌شود.
او می‌گوید: «شب‌ها هم ذهنمان درگیر است. وقتی می‌خوابیم با این فکر می‌خوابیم که فردا چه می‌شود؛ ما هستیم یا نیستیم. بعد به خانواده‌هایمان فکر می‌کنیم که کیلومترها دور از ما هستند.»
اما از نظر بابادی سخت‌ترین بخش این زندگی نه خطر کار، بلکه دوری از خانواده است. او خاطره‌ای را به یاد می‌آورد: «سال ۸۹ در جاسک بودم که خبر دادند پدرم فوت شده است. نزدیک دو ماه بود که پدر و بقیه اعضای خانواده‌ام را ندیده بودم. خیلی حال بدی داشتم. مدت‌ها خودم را بابت ندیدن خانواده سرزنش می‌کردم. این فقط تجربه من نبود؛ بارها برای دوستان و همکارانم هم چنین اتفاقی افتاده است.»
طبیعی است که وقتی خبر جنگ یا حمله به شهرها می‌رسد و کارکنان کیلومترها دور از خانواده هستند، این فشار روحی چندبرابر می‌شود. او روایت عجیبی از آغاز جنگ دوازده‌روزه دارد:« زمان جنگ دوازده‌روزه من در میدان نفتی چشمه‌خوش بودم. اول با همسر و پسرم صحبت کردم و همه‌چیز خوب بود، اما سه روز بعد که جنگ شدیدتر شد، استرس خیلی بیشتر شد. با اینکه من و همسرم هر دو جنوبی هستیم و خاطرات محوی از جنگ هشت‌ساله داریم و حتی بعضی از نزدیکانمان شهید یا مجروح شده‌اند، باز هم نگرانی شدیدی داشتیم. به همسرم گفتم همراه با پسرم از تهران به‌سمت جنوب بیاید. آن زمان من در کمپ زندگی می‌کردم و تصورم این بود که اگر پیش هم باشیم، بهتر است. خودم هم هم‌زمان حرکت کردم و ساعت یک شب در اراک به هم رسیدیم. آنها زودتر رسیده و کنار یک مغازه ایستاده بودند. وقتی رسیدم و از ماشین پیاده شدم و همسر و پسرم را بغل کردم، نمی‌توانستم جلوی سرازیر شدن اشکم را بگیرم. انگار خدا یک بار دیگر خانواده‌ام را به من داده بود. صحنه عجیبی بود که هیچ‌وقت از ذهنم پاک نمی‌شود.»
بابادی می‌گوید این روزها دوباره با شروع تنش‌ها، استرس‌هایش بیشتر شده است: «این‌بار هم با همسرم صحبت کرده بودم که اگر جنگ شد و شرایط سخت بود، به‌سمت جنوب بیاید. فعلاً در تهران هستند. اینترنت قطع شده و شرایط خیلی سخت است؛ نمی‌توانیم حتی از راه دور همدیگر را ببینیم. فقط روزی چند بار تلفنی صحبت می‌کنیم. دلم برایشان خیلی تنگ شده و استرس شدیدی دارم. شب‌ها عکس‌هایشان را نگاه می‌کنم، به امید روزی که دوباره همدیگر را ببینیم. شرایط کار ما همین است. همسرم بچه جنوب است و خیلی از اعضای خانواده‌اش در شرکت نفت کار می‌کردند، برای همین شرایط را درک می‌کند و می‌داند در چنین موقعیت‌هایی باید چه کند. برای همین خیال من کمی راحت‌تر است.»
با‌این‌حال، وقتی از خانواده‌اش صحبت می‌کند، صدایش غم دارد. او می‌‌گوید چند روز پیش پسرش در تماس تلفنی جمله‌ای گفته که هنوز در ذهنش مانده است: «گفت ۲۲ روز است که تو را ندیده‌ام. برای من شنیدن این جمله خیلی سخت بود، احساس کردم پسرم روزها را می‌شمارد. من وقتی ازدواج کردم و بچه‌دار شدم، بارها فکر کردم که کار را کنار بگذارم و برگردم کنار خانواده‌ام. اما راستش را بخواهید، واقعیت این است که ما در همین میادین نفتی بزرگ شده‌ایم و کار دیگری بلد نیستیم.»
به‌گفته بابادی، بسیاری از کارکنان عملیاتی بعد از سال‌ها کار در میدان، دیگر نمی‌توانند زندگی پشت میز را تحمل کنند. صدای کمپرسورها، بوی گاز، رفت‌وآمد ماشین‌آلات و هیجان دائمی عملیات برای آنها به بخشی از زندگی تبدیل شده است؛ زندگی‌ای که دور از شهرها جریان دارد، اما نبض انرژی کشور در آن می‌تپد. بابادی می‌گوید یکی از دوستان نزدیکش که سال‌ها در عملیات کار کرده بود، مدتی به دفتر تهران منتقل شد، اما بعد از یک سال دوباره به میدان برگشت. به‌گفته او، همان دوست تعریف کرده بود در آن یک سال بیشتر از تمام ۱۵ سال زندگی مشترکش با همسرش دعوا کرده است. به‌باور او، کارکنان عملیاتی صنعت نفت بیشتر از آنکه در کنار خانواده باشند، در کنار همکارانشان زندگی می‌کنند. همین موضوع باعث می‌شود وقتی به خانه برمی‌گردند، گاهی احساس کنند با فضای خانه فاصله دارند.
بااین‌حال، در لحظه‌های بحران، همین کارکنان هستند که در کنار تیم‌های اطفای حریق، تعمیرات و بهره‌برداری تلاش می‌کنند کار متوقف نشود. بابادی می‌گوید در طول سال‌های فعالیتش دوستان زیادی را دیده که در حوادث مختلف جان باخته‌اند یا دچار آسیب جدی شده‌اند؛ بااین‌حال بسیاری از کارکنان صنعت نفت همچنان معتقدند کار باید ادامه پیدا کند.
به‌گفته او، در زمان بحران، ساختار کاری هم تغییر می‌کند. در چنین شرایطی نیروهای ستادی تخلیه می‌شوند یا از راه دور کار می‌کنند، اما کارکنان عملیاتی باید در محل باقی بمانند. گاهی حتی کسانی که در مرخصی هستند هم فراخوانده می‌شوند تا به تیم‌های عملیاتی بپیوندند. او توضیح می‌دهد که حتی کاهش تولید در یک میدان نفتی هم فرایندی پیچیده دارد. برای مثال، اگر قرار باشد تولید یک میدان از ۱۰۰ هزار بشکه به نصف کاهش پیدا کند، مجموعه‌ای از عملیات دقیق باید در زمان مشخص انجام شود: «گاهی لازم است یک شیر دقیقاً در ساعت مشخصی بسته شود. اگر چند دقیقه دیرتر انجام شود، ممکن است کل عملیات به مشکل بخورد. با وجود همه این سختی‌ها، کارکنان صنعت نفت نوعی تعهد نانوشته نسبت به کارشان دارند. یک عرق و غیرت خاصی میان بچه‌های صنعت نفت وجود دارد که وقتی حادثه‌ای پیش می‌آید، همه فقط به این فکر می‌کنند که کار باید جلو برود.»

تابستان ۱۳۶۴؛ ایذه
تابستان‌های ایذه داغ و سنگین است. شهری که میان کوه‌های زاگرس جا گرفته و بسیاری آن را با نقش‌برجسته‌های باستانی و تاریخ کهنش می‌شناسند. اما برای کارکنان صنعت نفت، ایذه یادآور روزهای دیگری است؛ روزهایی که صدای بمب و خمپاره در جنوب کشور می‌پیچید و پروژه‌های نفتی در دل کوهستان‌ها ادامه داشت.
«مجید شکوریان» که در سال‌های جنگ برای یکی از شرکت‌های خصوصی کار می‌کرده و از مدیران پروژه‌های نفتی در این منطقه بوده، آن روزها را این‌گونه به یاد می‌آورد: «یادآوری خاطرات گذشته هم تلخ است و هم شیرین. تلخ از این بابت که در زمان جنگ و به‌خصوص موشک‌باران تهران، برای محافظت از خانواده‌ام در کنارشان نبودم. اما از طرفی شیرین است، چون همانند سربازان وطن که در آن دوره با دشمن در نبرد بودند، من و کسانی مثل من هم در جبهه‌ای دیگر برای حفظ منافع کشور عزیزمان ایران تلاش می‌کردیم.»
او می‌گوید بسیاری از پروژه‌های آن زمان در مناطق کوهستانی و دورافتاده انجام می‌شد؛ جاهایی که حتی به جاده هم دسترسی نداشتند: «در مناطقی در کوهستان‌های جنوب کشور کار می‌کردیم که به‌علت نبود جاده‌های مناسب، رسیدن به آنها بسیار سخت بود. آن دوران را هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم. هنوز هم تعجب و دلهره در چشمان بچه‌هایی را به یاد دارم که برای اولین‌بار حتی ماشین می‌دیدند.»
اما تلخ‌ترین بخش آن سال‌ها برای او دوری از خانواده بود: «چیزی که از آن دوران همیشه آزارم می‌دهد، نبودن در کنار خانواده و ندیدن رشد و بزرگ شدن دختر بزرگم است. اینکه چگونه خودم را از آن لذت محروم کردم و بعد از گذشت سال‌ها هنوز نتوانسته‌ام خودم را ببخشم.»
او خاطره‌ای از یکی از سفرهای کاری‌اش تعریف می‌کند که نتوانسته دوری را تحمل کند و به خانه برگشته: «یادم می‌آید یک سال بعد از تعطیلات نوروز با اتومبیل به‌سمت محل مأموریت حرکت کرده بودم. بعد از دو ساعت رانندگی تصمیم گرفتم برگردم تهران. برگشتم، فقط برای اینکه چند ساعت بیشتر کنار خانواده باشم. همان چند ساعت هم ارزش برگشتن را داشت.»
به‌گفته شکوریان، در آن سال‌ها هر مأموریت ممکن بود سه یا چهار ماه طول بکشد و ارتباط با خانواده بسیار محدود بود: «تنها راه ارتباط، خطوط تلفن مستقیم تأسیسات نفتی به تهران بود. با اجازه مسئول واحد، روزی یک بار می‌توانستیم تماس بگیریم. شنیدن صدای خانواده، اگر در دسترس بودند، کمی از فشار روحی دوری را کم می‌کرد. اما به‌خاطر بمباران مداوم تأسیسات نفتی، همین امکان هم همیشه وجود نداشت.»
او می‌گوید بی‌خبری از خانواده در روزهایی که خبر موشک‌باران تهران منتشر می‌شد، فشار روحی زیادی ایجاد می‌کرد: «در شرایطی که تهران زیر موشک‌باران بود و ما خبری از خانواده‌هایمان نداشتیم، فشار و استرس چند برابر شده بود.»
بااین‌حال، او می‌گوید بسیاری از کارکنان صنعت نفت در آن سال‌ها با وجود تمام نگرانی‌ها در محل مأموریت باقی می‌ماندند: «نکته مهم این است که برای همه امکان داشتن شغلی که بتوانند در پایان روز به جمع خانواده ملحق شوند، وجود ندارد. البته در زمان‌هایی که شرایط کشور عادی نیست، دوری از خانواده بسیار مشکل‌تر خواهد بود. اما آنچه در آن دوران و حتی هم‌اکنون عذاب دوری از خانواده را برای کسانی که به انتخاب خود یا به‌اجبار چنین شرایط کاری را می‌پذیرند، کمی آسان‌تر می‌کند، احساس ایجاد شرایط زندگی مناسب‌تر برای خانواده و همه مردم کشور است که می‌تواند تسکینی برای دوری از خانواده باشد.»
شکوریان معتقد است این وضعیت هنوز هم برای بسیاری از کارکنان صنعت نفت ادامه دارد: «هم‌اکنون هم با وجود شرایط حساس موجود، بسیاری از همکاران و هموطنان ما همچنان دور از خانواده در محل مأموریت حضور دارند و با دل‌نگرانی نسبت به شرایط کشور و وضعیت خانواده‌هایشان به انجام وظایفشان مشغول‌اند. این را باید بپذیریم که حرکت زندگی همیشه به خواست ما پیش نمی‌رود.»

شاهد تاریخی جنگ پشت حصار

قطار ایستاده. مسافران تک و توک از درها بیرون می‌آیند و روی سکو رو به خروجی پیش می‌روند. ایستگاه خلوت است. خلوتی به این ایستگاه نمی‌آید. تا بوده تصویرم از اینجا، تصویر جمعیت لبالبی بوده که از قطار پیاده و از آن پله‌های آبشاری سرازیر می‌شدند به‌سمت بازار. حالا شاید به‌سختی ۲۰ نفر در ایستگاه باشند. به‌جای جمعیت، سکوت است و بوی باروت و خاک. اینجا متروی پانزده‌خرداد است.
توی ذهنم می‌روم به سال‌های قبل، همین روزهای آخر اسفند، موج جمعیت در مترو و خیابان کلافه‌کننده بود. صدای دستفروش‌ها خیابان را پر می‌کرد. همهمه بود و هیاهو و بوی نوروز. حتی در سال‌هایی که مردم جیبشان کوچک بود. «شب عید بازار» حال‌وهوای خودش را داشت. حالا هر چند جیب مردم کوچکتر از همیشه شده، اما دلیل خلوتی و سکون بازار چیزهای دیگری است. یکی از آنها اینکه یکشنبه، دهم اسفند، همین‌جا، چند قدم بعد از خروجی مترو، بمب‌ها سکوت شب بازار و میدان ارگ را شکستند. خورشید که طلوع کرد، از کلانتری بازار و بناهای اطرافش تلی خاک مانده بود و کلوخ‌هایی که به اطراف پرتاب شده. از ساختمان بلند دادگستری هم زخمی که بمب فرودآمده بر فرق سر ساختمان به‌جا گذاشته بود.
پشت حصار پلاستیکی آبی ایستاده‌ام و خاک چشم و گلویم را می‌سوزاند که مرد سیاهپوش جلویم را می‌گیرد. می‌گویم: «میخوام برم کاخ گلستان». با اشاره دستش مانع مردی می‌شود که به‌سمت حصار پلاستیکی آبی می‌رود: «کاخ گلستان کجاست؟ از اینجا که نمی‌تونید برید.» با دست نشان می‌دهم که کاخ گلستان درست پشت سرش است. دستم جایی در غبار غلیظ خاک را نشان می‌دهد. ورودی کاخ، پشت پرده خاک گم شده. مرد اتمام حجت می‌کند که نمی‌گذارد وارد حریم گونی‌های آبی پلاستکی شوم یا از نوار زرد عبور کنم. با مسئول روابط‌عمومی کاخ گلستان که تماس می‌گیرم، راه دیگری را نشانم می‌دهد. حالا ایستاده‌ام پشت در ورودی. پشت سرم صدای آهن و شیشه که بیل مکانیکی در انبوه آن چنگ می‌زند، لحظه‌ای قطع نمی‌شود. کاخ گلستان از حمله یکشنبه‌شب آسیب دیده. آمده‌ام تا روایت متفاوتی از جنگ را در زخم‌های یک مجموعه تاریخی ببینم. مرد سیاهپوش دیگری اسمم را در لیستش چک می‌کند و در باز می‌شود.
در حیاط آرام کاخ دیگر صدای سمج بیل مکانیکی نمی‌آید. سکوت است، اما نه آن سکوت همیشگی. چمن‌های سبز و همیشه مرتب حالا پر از نخاله‌های ساختمانی و تکه‌های آسفالت‌اند که در انفجار از میدان ارگ به حریم کاخ پرتاب شده‌اند. درخت‌ها حالشان خوب است. صدای طوطی‌ها هنوز لای درختانی که تک و توک به بهار نشسته‌اند، می‌پیچد؛ اما نه مثل همیشه، انگار پرنده‌ها هم آن شب ترسیده‌اند و شاید تعدادشان کم شده یا رفته‌اند به جایی امن‌تر.
کاخ ابیض حالش خوش نیست. آنقدر که ممنوع کرده‌اند نزدیکش شویم. بنای ساده و آرام مجاور ساختمان دادگستری که موزه مردم‌شناسی در آن قرار داشت، حالا انگار کز کرده آن گوشه باغ.
آمده‌ام حال کاخ گلستان را بپرسم. حال این شاهد تاریخ را که حالا زخمی و نگران به تماشا نشسته. معلوم نیست بار دیگر که به دیدنش می‌آیم چه حالی دارد.
مقابل ایوان مرمر خرده‌شیشه‌های بناهای مجاور پای دیوار ریخته. ایستاده‌ام به تماشای آینه‌های تخت سقف که حالا هزار تکه شده‌اند و نور ساعت ۱۰ صبح را که از شکاف پرده مقابل ایوان به داخل خزیده منعکس می‌کنند. همان آینه‌های صدوچندساله؛ همان‌ها که تصاویر زیادی را منعکس کرده و شاهد بوده‌اند که چه کسانی روی این تخت مرمرین نشسته‌اند. بار عام داده‌اند برای نوروز و اعیاد دیگر. رو به دوربین‌ها لبخند زده‌اند و رفته‌اند. این آینه‌ها بیش از صد سال تاریخ ایران را دیده‌اند و حالا خرد و شکسته در ایوان پراکنده شده‌اند.
به‌جای هفت‌سینی که هر سال همین روزها کارکنان کاخ گلستان روی تخت مرمر می‌چیدند، حالا تکه‌های آینه و چوب‌ها و شیشه‌های رنگی ارسی پخش شده. خبری از نوروز نیست. بعد از چند‌ده‌سال تخت مرمر برای نوروز آماده نشده، مثل بازار تهران که بویی از نوروز ندارد. مثل تهران که انگار نه انگار که چند روز دارد تا نوروز. مثل ما که یادمان رفته زمستان آخرین نفس‌هایش را می‌کشد. ما که موسیقی روزهایمان شده صدای جنگنده و انفجار و بعد، صدای خرده‌شیشه‌هایی که در سکوت و حیرت جمع می‌کنیم.
خلوت کریمخانی مثل همیشه است؛ آرام و بی‌صدا. شیشه‌ای نداشته که بشکند. تخت مرمرین ساده سرجایش است و سنگ قبر ناصرالدین‌شاه هم با حفاظی نایلونی پوشیده شده. می‌گویند اینجا شاه قاجار استخوان‌های شاه زند را از شیراز آورده بود تا هر بار مجالش را پیدا کرد بیاید و برای او سخنرانی کند و رجز بخواند. عجب تاریخی را دیده این حصار سلطنتی قاجارها.
سکوت حیاط باغ را فقط صدای شیشه‌هایی که زیر پایمان خردتر می‌شوند، می‌شکند. پله‌های منتهی به تالار آینه حالشان خوب است. آینه‌های قاجاری هنوز شکوهمندانه دست هم را گرفته‌اند. تالار آینه اما دلگیر و تخریب شده و پر از خرده‌های شیشه و آینه، روایت جنگ و موج انفجار را با جزئیات نقل می‌کند.
کمال‌الملک اگر بود، چطور این صحنه را روی بوم نقاشی ثبت می‌کرد؟ اصلاً می‌توانست سه‌پایه را بگذارد و رنگی به بوم اضافه کند در این اوضاع؟ مرد نقاش چطور می‌دید این صحنه را؟ پرده‌ها سر جایشان نیست. تالار آینه روزهای آخر مرمت را می‌گذراند که موج انفجار جنگ، تمام آنچه مرمتگران ذره‌ذره رشته بودند، پنبه کرد. هر چند مرمتگران هنوز هم معتقدند آسیب‌های واردشده قابل جبران و مرمت است، اما چقدر زمان می‌برد؟ آیا آسیب‌ها به همین‌جا ختم می‌شود؟ یا باز هم قرار است موج دیگری تن این بناها را بلرزاند؟ چه کسی می‌داند؟
تصویری که مقابل چشمم از تالار آینه قاب‌ شده، هیچ شباهتی به آن نقاشی باشکوه کمال‌الملک ندارد. نشانی از آن همه نور و رنگ و زیبایی نیست. غبار است و خرده‌های شیشه و آینه. یک خالی عظیم. یک زخم دهن‌بازکرده در دل کاخ گلستان. فکر می‌کنم از بیرون این‌همه مهیب نبود این زخم. از بیرون انگار بناها حفظ ظاهر کرده بودند. سقف با آن الوارهای چوبی بدون آینه‌های تخت که روی الوارها را با زیبایی‌شان پوشانده بودند، انگار غصه‌دار است؛ غصه‌دار روزهایی که پایتخت سپری می‌کند و لوسترها در حفاظ نایلونی، در خودشان فروریخته‌اند. چه کسی می‌داند این، به‌قول قاجارها، «چلچراغ‌ها» کی دوباره نور خواهند بخشید به این تالار؟
در امتداد دیوارها هنوز خرده‌شیشه‌ها مانده‌اند تا شهادت دهند که آن شب چقدر شب مهیبی بود برای تن پیر و خسته کاخ گلستان. پنجره‌های بی‌پناه از جا کنده شده‌اند. ارسی‌ها شکسته‌اند. در انتهای راه اما شمس‌العماره هنوز ایستاده و نگران است، او آن شب همه‌چیز را دیده، شمس‌العماره هم زخمی است و نمی‌داند چه روزهایی در پیش است. فکر می‌کنم اگر سلطان صاحبقران الان بالای عمارت بود، چه چیزی را می‌دید از تهران امروز ما؟ ستون‌های دود و صدای انفجار را؟ این روزها در تهران خبری نیست جز این.
تهران تاریخ سختی را پشت سر گذاشته، اما نمی‌دانم چقدر تاب می‌آورد این روزها را که هر گوشه‌اش خاک است و دود و خون. مسیر آمده را بر می‌گردم. اینجا ارگ حکومتی بوده. لابد در تمام عمرش دور از جنجال‌ها روزگار گذرانده و حال‌وهوای خود را داشته. فکر می‌کنم روزی که در تهران بلوای نان راه افتاد و مردم خانه قوام را آتش زدند و تظاهرات کردند یا روزی که مجلس را به توپ بستند یا روزهای بعد و بعدتر اینجا چه حالی داشت؟ در سکوت آرمیده بود؟ اهالی ارگ را در بر گرفته بود و در امنیت، تاریخ پشت دیوارها را نادیده می‌گرفت؟ نمی‌دانم آن روزهایی که تاریخ تهران ملتهب‌ترین لحظات را می‌گذراند، در ارگ حکومتی چه خبر بود؟ در روایت‌ها هم ندیده‌ام کسی از این نوشته باشد؛ جز درباره قائله توتون و تنباکو که گفته‌اند شب‌نامه‌ها به داخل ارگ رسیده بود و درنهایت هم زنان حرمسرا برای شاه قد علم کردند و ایستادند و قلیان‌ها را شکستند.
روایت ارگ حکومتی اما حالا شبیه همه شهر شده، پر از لرزه و موج انفجار و خرده‌‌شیشه‌ها. پر از ترکش‌هایی که از آن‌سوتر خودشان را رسانده‌اند به حریم کاخ، پر از آسیب و زخم. اما زخمی که بر تن این مجموعه مانده، زخم عمیقی است. عمیق‌تر از آنچه بر تن شهر است. اینجا تاریخ است که زخم برداشته.
خبر دارم که حال آثار تاریخی در شهرهای دیگر هم خوب نیست؛ از اصفهان تا لرستان و از کردستان و کرمانشاه تا بوشهر تاریخ ما زخمی شده‌اند. در همین تهران هم هر روز لرزه به تن آثار و بناها می‌ا‌فتد از این انفجارهای تمام‌نشدنی در گوشه‌گوشه شهر.
مرد سیاهپوش قفل بزرگ روی در را باز می‌کند. دوباره صدای شیشه و آهن گوشم را پر می‌کند. دوباره خاک می‌دود به گلو و چشمم. لابه‌لای نخاله‌هایی که کارگر نحیف با بیل در وانت می‌ریزد، پر از پرونده‌های قضائی و شکایت و اعلام سرقت است. حتماً کسی و داستانی پشت هر کدام از این برگه‌هاست. این برگه‌ها هنوز برای بعضی‌ آدم‌ها مهم‌اند، اما اینجا کسی اهمیتی به آن‌همه پرونده نمی‌دهد. آنها حالا تنها بخشی از ویرانی جنگ‌اند. از حصار آبی که بیرون می‌آیم، چند نفر ایستاده‌اند به تماشا و تحلیل. یعنی می‌دانند چه بلایی سر کاخ گلستان آمده؟ نمی‌دانند. از کجا بدانند؟ در این بی‌خبری و وضعیت اطلاع‌رسانی، همه گیج و گم‌اند. کاخ گلستان هم تنها بخشی از زخم جنگ است.
می‌دانم که یونسکو هشدار داده و گفته نگران است. می‌دانم که مسئولان وزارت میراث‌فرهنگی نامه‌نگاری کرده‌اند تا دنیا به این جنایت فرهنگی واکنش نشان دهد. اما نمی‌دانم چطور می‌شود جلوی بمب‌ها را گرفت. نمی‌دانم تا روزی که جنگ تمام شود، چقدر از تاریخ ما زخمی خواهد شد.

«سپر آبی» درباره حفظ آثار تاریخی ایران هشدار داد

وزارت میراث‌فرهنگی دیروز در بیانیه‌ای جزئیاتی از آسیب‌هایی که دو هفته جنگ بین آمریکا و اسرائیل با ایران به آثار تاریخی وارد کرده، منتشر کرد. در این بیانیه ضمن محکوم کردن این حملات و آسیب به آثار فرهنگی و تاریخی ایران، آمده است: «دست‌کم ۵۶ موزه، بنای تاریخی و محوطه فرهنگی در استان‌های مختلف کشور هدف هجوم مستقیم قرار گرفته و دچار آسیب‌های ساختاری و جدی شده‌اند. استان تهران، به‌عنوان قلب سیاسی و فرهنگی ایران، با ۱۹ اثر آسیب‌دیده در صدر فهرست این جنایت قرار دارد. آثار بی‌بدیلی همچون کاخ گلستان، ارگ تاریخی تهران، بازار تاریخی تهران، کاخ مرمر، عمارت تاریخی شهربانی، ساختمان سنای سابق، مسجد سپهسالار و کاخ‌موزه فرح‌آباد از جمله بناهایی هستند که هدف حملات مستقیم قرار گرفته‌اند. این آثار شناسنامه تاریخی ایران‌زمین و گنجینه‌ای از هنر، مقاومت و شکوه تمدن ایرانی محسوب می‌شوند.»
در بخش دیگری از این بیانیه به خسارات واردشده به آثار تاریخی در سایر استان‌های کشور اشاره شده و آمده است: «در استان کردستان ۱۲ بنای شاخص از جمله عمارت سالارسعید (موزه باستان‌شناسی سنندج)، موزه خسروآباد و عمارت آصف وزیری آسیب دیده‌اند. در استان اصفهان نگین معماری جهان، مجموعه میدان نقش‌جهان که در فهرست میراث‌جهانی ثبت شده است، به‌همراه کاخ چهلستون، مسجدجامع عباسی و بخش‌هایی از بافت تاریخی شهر اصفهان هدف حمله قرار گرفته‌اند. در استان لرستان دژ تاریخی فلک‌الافلاک و موزه‌های آن آسیب دیده‌اند. در استان کرمانشاه تکیه بیگلربیگی و دبیرستان تاریخی کزازی هدف این تعرض قرار گرفته‌اند. در استان بوشهر عمارت سبزآباد و خانه تاریخی وایت‌هاوس در بندر سیراف دچار آسیب شده و در استان ایلام نیز موزه باستان‌شناسی دره‌شهر از این حملات مصون نمانده است.»
وزارت میراث‌فرهنگی این حملات را مصداق آشکار جنایت علیه فرهنگ و میراث‌فرهنگی دانسته و تأکید کرده است آسیب به میراث تاریخی در زمره جدی‌ترین جنایات بین‌المللی و نمونه‌ای از خرابکاری عمدی علیه میراث مشترک بشریت محسوب می‌شود. این بیانیه با استناد به کنوانسیون‌ها و اسناد حقوقی بین‌المللی تأکید کرده وزارت میراث‌فرهنگی از طریق نهادهای بین‌المللی اعتراض خود را نسبت به این آسیبها اعلام و پیگیری می‌کند و «با بهره‌گیری از همه ظرفیت‌های کارشناسی داخلی، نسبت به پایش دقیق خسارات وارده اقدام کرده و در نخستین فرصت پس از پایان این تجاوز، طرح جامع «بازآفرینی هویتی و مرمت اضطراری» آثار آسیب‌دیده را با اتکا به دانش بومی و با مشارکت دانشگاهیان، پژوهشگران و متخصصان کشور اجرایی خواهد کرد. هویت ایرانی، میراثی برای همیشه است؛ میراثی که هرگز از حافظه تاریخ محو نخواهد شد.»

سپر آبی خواستار حفاظت فوری میراث تاریخی ایران شد
سازمان بین‌المللی سپر آبی در بیانیه‌ای که به امضای «پیتر استون»، رئیس این سازمان، رسیده درباره وضعیت میراث‌فرهنگی خاورمیانه و ایران هشدار داد. سپر آبی در این بیانیه تأکید کرده است: «حفاظت از جان و کرامت انسان‌ها در هر بحران باید در اولویت قرار گیرد، اما پاسداری از مردم بدون صیانت از میراث‌فرهنگی آنان کامل نخواهد بود؛ چراکه میراث‌فرهنگی بخشی از هویت انسانی و سرمایه‌ای مشترک برای تمام بشریت محسوب می‌شود.» این سازمان از طرف‌های درگیر در جنگ خواسته است از هرگونه اقدام یا عملیات نظامی که می‌تواند به بناها و محوطه‌های تاریخی آسیب وارد کند، پرهیز کنند.
سپر آبی تأکید کرده: «حفاظت از اموال فرهنگی یکی از اصول بنیادین حقوق بین‌الملل بشردوستانه به شمار می‌رود و رعایت آن باید فارغ از ملاحظات سیاسی و مرزهای جغرافیایی به‌عنوان یک استاندارد رفتاری الزام‌آور مورد توجه قرار گیرد. سازمان بین‌المللی سپر آبی به‌عنوان نهادی غیردولتی، مستقل و بی‌طرف در حوزه حفاظت از میراث‌فرهنگی، وضعیت محوطه‌های میراثی، آرشیوها، کتابخانه‌ها و بناهای تاریخی در منطقه خاورمیانه را به‌طور مستمر رصد می‌کند و از طریق شبکه گسترده کارشناسان خود در سطح بین‌المللی برای کاهش آسیب‌های احتمالی به این سرمایه‌های فرهنگی تلاش دارد.»
این نهاد همچنین اعلام کرد: «برای همکاری با تمامی نهادها و طرف‌های ذی‌ربط به‌منظور حفاظت از میراث‌فرهنگی آمادگی دارد و از ابتکارها و اقداماتی که بتواند به کاهش خسارت‌ها و حرکت به‌سوی راه‌حل‌های مسالمت‌آمیز کمک کند، حمایت می‌کند.» هرچند ایران عضو شبکه بین‌المللی سپر آبی نیست و هنوز موفق به تشکیل کمیته ملی سپر آبی نشده است، اما در جریان جنگ بسیاری از بناهای تاریخی ایران با نصب نماد سپر آبی به‌شکلی نمادین برای اعلام موقعیت آثار تاریخی و فرهنگی اقدام کرده‌اند.

بازتاب‌های بین‌المللی تخریب آثار تاریخی ایران در جنگ
تخریب میراث‌فرهنگی ایران، بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌های جهان داشت. در روزهای گذشته گزارش‌هایی از این تخریب‌ها با تأکید بر اهمیت آثار آسیب‌دیده در جریان حملات هوایی به شهرهای مختلف ایران در رسانه‌های جهانی رویترز، سی‌ان‌ان، بی‌بی‌سی و گاردین منتشر شده است. این رسانه‌ها ضمن بازتاب اظهارات مدیران میراث‌فرهنگی ایران درباره میران آسیب به بناهای تاریخی در شهرهای مختلف، گزارش‌هایی از اهمیت این آثار منتشر کردند. گاردین درباره آسیب‌های کاخ گلستان به‌نقل از «مهدی جمالی‌نژاد»، استاندار اصفهان، آورده است: «آسیب‌ها به بناهای تاریخی این شهر پس از انتشار مختصات سایت‌های تاریخی میان طرف‌های درگیر و نصب نشانه‌های سپر آبی -که بناهای تاریخی را تحت حفاظت کنوانسیون لاهه ۱۹۵۴ قرار می‌دهد- رخ داده است. اصفهان یک شهر عادی نیست، موزه‌ای بدون سقف است. این شهر در هیچ‌یک از دوران گذشته، نه در محاصره شهر توسط افغان‌ها، نه در حمله مغول و نه حتی در جنگ ایران و عراق تا این اندازه آسیب ندیده بود.»
رویترز هم در گزارشی به آسیب به آثار جهانی ایران پرداخته و به‌نقل از «لازار الوندو آسو‌مو»، مدیر کمیته میراث جهانی یونسکو، آورده است: «یونسکو نسبت به تأثیر اولیه‌ای که درگیری‌ها تاکنون بر بسیاری از سایت‌های میراث جهانی داشته‌اند، عمیقاً نگران است.» مدیر کمیته میراث جهانی یونسکو به گستره جنگ در خاورمیانه اشاره کرده و نسبت به آسیب به سایت‌های تاریخی در سراسر خاورمیانه ابراز نگرانی کرده است. الوندو آسو‌مو درباره اهمیت مجموعه جهانی گلستان در تهران هم به رویترز گفته است: «کاخ گلستان تهران، که در حملات آمریکا و اسرائیل آسیب دیده است، گواه شکوه تمدن ایران در قرن نوزدهم است. گاهی حتی آن را با کاخ ورسای فرانسه مقایسه می‌کنیم و متأسفانه کاخ گلستان در حملات هوایی به محدوده آن آسیب دیده است. هنوز وسعت این آسیب‌ها به‌طور دقیق مشخص نیست، اما با تصاویر دریافتی می‌توانیم تأیید کنیم این مجموعه تحت‌تأثیر حملات هوایی قرار گرفته است.» در گزارش رویترز تأکید شده است تصاویر منتشرشده از فضاهای داخلی کاخ نشان می‌دهند انبوهی از شیشه‌های شکسته و قطعات چوب روی زمین پراکنده شده‌اند و برخی سازه‌های چوبی [ارسی‌ها] نیز خرد شده‌اند.
گاردین در گزارش خود به بازتاب توییت‌های وزیر امورخارجه پرداخته و نوشته است: «عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، از یونسکو به‌دلیل نداشتن واکنش قاطع انتقاد کرد و در شبکه‌های اجتماعی نوشت: «سکوت یونسکو غیرقابل‌قبول است.» عراقچی اسرائیل را مقصر آسیب‌ها دانسته و نوشته است این کشور آثار تاریخی ایران را که به متعلق قرن ۱۴ است، بمباران کرده و طبیعی است حکومتی که حتی یک قرن دوام نمی‌آورد، ملت‌هایی با گذشته کهن را دشمن بداند.»
سی‌ان‌ان هم به‌نقل از مدیر کمیته میراث جهانی یونسکو در خبری آورده است: «ما در یونسکو تمام مختصات جغرافیایی این مکان‌های تاریخی را به همه طرف‌های درگیر ابلاغ کرده‌ایم و طرفین آگاه‌اند که این مکان‌ها نباید هدف هیچ‌گونه حمله یا تخریب قرار گیرند. این سایت‌ها روایتگر تاریخ تمدن‌های ۱۸ کشور منطقه خاورمیانه‌اند. ما درباره تهران صحبت می‌کنیم، اما موارد مشابهی در کشورهای خلیج‌فارس نیز وجود دارد. یونسکو خواستار حفاظت فوری از این مکان‌ها و تأکید بر اهمیت میراث‌فرهنگی مشترک بشری است.» کسی نمی‌داند این جنگ فراگیر منطقه‌ای تا چه زمانی ادامه خواهد داشت، اما تا آخرین لحظه تداوم این آتش‌افروزی، نگرانی درباره وضعیت آثار تاریخی ایران ادامه خواهد داشت.

زندگی در سایه جنگ با عضلات ازدست‌رفته

«امیرحسین خداپرست»، عضو هیئت‌علمی مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، این روزها را در تنهایی زندگی می‌‌کند. پدر امیرحسین در جنگ ایران و عراق شهید شده است و او به‌عنوان تنها فرزند خانواده مسئولیت کارهای مادرش را به‌عهده دارد. مادرش مدتی است به بیماری ای‌ال‌اس مبتلا شده؛ بیماری‌ای عصبی‌ـ‌عضلانی که منجر به ازبین‌رفتن اعصاب و عضلات بدن می‌شود. با توجه به این بیماری، او نیازمند مراقبت ۲۴ساعته است و برای انجام کارهای روزانه‌اش به کمک نیاز دارد. نگرانی او این بود که اگر جنگی اتفاق بیفتد، امکان کمک گرفتن از پرستار را به‌واسطه خروج آنها از تهران یا رفتن به جایی امن از دست بدهد. متأسفانه این اتفاق افتاد. «من مسئولیت خانواده خودم یعنی همسر و فرزند شش‌ساله‌ام را هم دارم. از طرف دیگر، نگران وضعیت مادرم هستم. چند روز ابتدایی جنگ را در کنار هم تحمل کردیم و گذراندیم، ولی درنهایت به‌خاطر اینکه شرایط، اضطراب بیشتری ایجاد می‌کرد، ناچار شدم همسرم و دخترم را از تهران به شمال بفرستم. آنها الان تهران نیستند و من فکر می‌کردم و می‌کنم که اگر آنها نباشند، کمی خیال من راحت‌تر است، چون دست‌کم جایشان امن‌تر است.»
خارج شدن از تهران به‌معنای آسوده بودن نیست. خانواده امیرحسین آنجا هم مسائل خودشان را دارند. آنها در خانه خودشان نیستند، کارهایشان مختل شده، همه زندگی‌شان به هم ریخته و ناگهان مجبور شده‌اند جای دیگری باشند. از طرف دیگر نگران امیرحسین هم هستند که شرایطش چطور است. خوشبختانه هنوز پرستار هست، ولی او هم گفته پیش از موعد قرارداد می‌تواند به او کمک کند. امیرحسین از شرکتی که پرستار را فرستاده بود، خواست یک پرستار دیگر جای او بفرستند. آنها قبول کردند، ولی او نمی‌داند با این شرایطی که وجود دارد و هر لحظه ممکن است بدتر شود، آیا این جابه‌جایی امکان‌پذیر است یا نه. شاید آن پرستار جدید منصرف شود و نخواهد بیاید. اما این کل مسائل او نیست. «دغدغه روزانه من این است که وضعیت سلامتش چطور است، آیا مشکلاتش در طول روز برطرف می‌شود یا نه، باید برایش خرید انجام دهم و مایحتاجش را تأمین کنم. اینها هم مسئله‌ای است و خلاصه از این جهت باید دائم در تماس باشم.»
متأسفانه اطراف خانه مادر امیرحسین را که در خیابان ملک واقع شده، در این حملات با موشک زده‌اند و صدای انفجارهای مهیبی در خانه آنها به گوش رسیده است. «مادرم هم متوجه شده و ترسیده، درحالی‌که هیجان برای بیماری‌اش خیلی بد است. در این وضیعت دچار اختلال عاطفی و هیجان هم می‌شود. من مجبورم به بخت و اقبال تکیه کنم و امیدوار باشم اتفاق بدی برایش نیفتد.»
مسئله دیگر امیرحسین رفت‌وآمد برای خرید و رسیدگی به مادرش است. او سعی می‌کند یک روز در میان به او سربزند. این کار هم خطر برای او را بیشتر می‌کند و هم در مسیر رفت‌وبرگشت دچار اضطراب می‌شود. «مادرم هم با هر رفت‌و‌آمد من مضطرب می‌شود.»
چالش پیدا کردن دارو هم این روزها بیش‌ازپیش او را سردرگم کرده است. «برای دارویی که برای بیماری‌اش مصرف می‌کند، به داروخانه ۱۳ آبان و یک داروخانه دولتی دیگر رفتم، اما متأسفانه دارو پیدا نکردم. حتی وقتی پرسیدم کی ممکن است دارو پیدا شود یا کی دارو بیاید، گفتند در این شرایط اصلاً معلوم نیست. بنابراین، برخلاف آن چیزی که گفته می‌شود وضعیت دارو خوب است و مشکلی نیست، دست‌کم من درباره داروی ریلوزول که برای کندتر شدن پیشرفت بیماری ای‌ال‌اس استفاده می‌شود، به مشکل برخورده‌ام و نتوانسته‌ام این دارو را تهیه کنم.»
در سه‌چهار روز ابتدایی جنگ، یعنی در دوره‌ای که «ماهور» شش‌ساله در تهران پیش پدرش بود، مثل سایر اوقات خودش را با کتاب و اسباب‌بازی‌ و دیدن کارتون سرگرم می‌کرد. تلاش امیرحسین و «غزاله»، همسرش، هم این بود که با بازی کردن و کتاب خواندن برایش در نقاطی از خانه که کمتر صدای انفجار به گوش می‌رسد، او را از شرایط جنگی دور نگه‌دارند. حالا وضعیت پیچیده‌تر شده است. «از وقتی ماهور از کنارم رفته، ارتباط ما سخت شد. امکان ارتباط تصویری نداریم، چون اینترنت مناسب نیست. حتی پیام‌رسان داخلی هم که نصب کرده‌ام، برای ارتباط تصویری کار نمی‌کند. تنها چیزی که الان به ذهنم رسیده، این است که برایش کتاب بخوانم، صدایم را ضبط کنم و فایل صوتی‌اش را بفرستم تا آن طرف همسرم برایش پخش کند.»
این کار به‌ظاهر ساده برای ارتباط این پدر و دختر که مهم‌ترین سرگرمی‌شان کتاب خواندن است،‌ گویا جواب داده است. «آن‌طورکه متوجه شده‌ام، ماهور روزی دو سه بار صدایم را گوش می‌کند. همسرم این فایل را برای یکی از دوستانش که دختری تقریباً هم‌سن ماهور دارد، می‌فرستد تا او هم این داستان را با صدای من بشنود. این کاری است که علاوه‌بر گفت‌وگوی تلفنی معمول می‌توانم انجام بدهم.»

نگرانم، نگران ایران
«ترانه» ۶۸ساله و ساکن تهران است. به‌واسطه بازنشستگی،‌ کار او را در تهران نگه نداشته،‌ او باید مراقب مادر ۹۳ساله‌اش باشد. «مادرم پرستار دارد، اما من باید هر روز یا یک روز در میان به او سر بزنم.»
دو فرزند ترانه در تهران زندگی می‌کنند،‌ برادر و خواهرش هم در این شهر مانده‌اند. «شهرم اینجاست، زندگی‌ام اینجاست و هیچ‌وقت نمی‌توانم از تهران خارج شوم. فکر می‌کنم این شرایط فقط مربوط به من نیست و خیلی‌های دیگر هم چنین وضعیتی دارند.»
یکشنبه، ۱۷ اسفند، کل تهران را دود ناشی از انفجار انبارهای نفت فراگرفت. ترانه هم مثل بسیاری از ساکنان تهران ناچار شد در خانه بماند. «من جزو گروهی هستم که باید شرایط تحمیل‌شده را تحمل کنند.»
اگر وضعیت دشوارتر شود، چه؟ ترانه باز هم می‌گوید در تهران می‌ماند. «من نمی‌توانم مادرم را با خودم از تهران خارج کنم. شرایط مادرم طوری است که یکی از پاهایش از آن یکی کوتاه‌تر است و از نظر حرکتی مشکل دارد و نمی‌تواند کارهایش را به‌تنهایی انجام بدهد. قلبش هم فقط ۲۰ درصد کارایی دارد و به‌هرحال مشکلاتی که فردی در سن ۹۴سالگی دارد، همراهش است؛ از جمله ترس‌ها و نگرانی‌ها.»
مادر ترانه حتی دلش نمی‌خواهد از خانه خودش به خانه فرزندش برود،‌ چه رسد به خروج از تهران. «من می‌توانم مادرم را در خانه خودم نگه‌دارم و خواهرم هم می‌تواند از او پذیرایی کند، اما مادرم مصر است که حتماً در خانه خودش بمانند. در جنگ دوازده‌روزه هم هیچ‌کدام از ما اینجا را ترک نکردیم و مادرم حتی حاضر نشد یک شب بیاید با ما سر کند. نه از نظر جسمی توان تغییر مکان را دارند و نه از نظر روحی می‌تواند این تغییر را بپذیرد.»
نگرانی این روزهای ترانه بیشتر برای ایران است. «خدای نکرده اگر اتفاقی بیفتد، از ما گذشته؛ عمری را گذرانده‌ایم و تعلق خاطر زیادی به این دنیا نداریم. اما نگرانی من بیشتر برای بچه‌ها و جوان‌هاست؛ برای آینده کشور و اینکه چه قرار است بشود.»

زنان در آتش؛ ۲۲۳ شهید، ۲۱۲۹ مجروح

مهاجرانی در ابتدای سخنان خود از حضور مردم در راهپیمایی روز قدس قدردانی کرد و آن را نشانه‌ای از ایستادگی جامعه در شرایط جنگی دانست.
سخنگوی دولت همچنین به حضور شبانه مردم در سطح شهرها اشاره کرد و افزود: «لازم است از حضور هر شب مردم در خیابان‌ها و میادین شهر تشکر کنم که با حضور خود نشان دادند پای کار ایران ایستاده‌اند.»
مهاجرانی در ادامه با ارائه آماری از تلفات انسانی در میان زنان گفت: «در حملات دشمن تاکنون تعداد شهدای زن ۲۲۳ نفر و تعداد مصدومان زن آسیب‌دیده در این حملات ۲ هزار و ۱۲۹ نفر بوده است.»
او در بخش دیگری از سخنان خود با قدردانی از نیروهای امدادی و کادر درمان، به خسارت‌های واردشده به زیرساخت‌های سلامت کشور اشاره کرد و گفت: «در حملات دشمن ۴۳ واحد اورژانس نیز آسیب دیده است که سه واحد آن به‌صورت کامل تخریب شده. همچنین، ۳۲ آمبولانس آسیب دیده که از این میان پنج دستگاه به‌صورت کامل از چرخه خدمت‌رسانی خارج شده است.»
به‌گفته مهاجرانی، بخشی از تجهیزات امدادی نیز در جریان حملات آسیب دیده‌اند. او افزود: «همچنین، سه دستگاه اتوبوس‌آمبولانس آسیب دیده است و ۳۵ واحد درمانی و ۱۵۲ واحد بهداشتی در کشور دچار آسیب شده و متأسفانه تاکنون ۱۶ نفر از شهدا، کادر سلامت هستند.»
سخنگوی دولت در ادامه به خسارت‌های واردشده به مراکز آموزشی اشاره کرد و گفت: «متأسفانه ۱۲۰ مدرسه آسیب جدی دیده و تعداد شهدای معلم و دانش‌آموز بالغ بر ۲۰۶ نفر است.» او همچنین به برخی حملات صورت‌گرفته در نقاط مختلف کشور اشاره کرد و افزود: «حمله دشمن به یکی از روستاهای بوئین‌زهرا و همچنین حمله به یک کمپ خانوادگی در جزیره از جمله مواردی است که گزارش شده است.» به‌گفته مهاجرانی، برخی نمادهای فرهنگی و تاریخی نیز در جریان حملات آسیب دیده‌اند. او دراین‌باره گفت: «متأسفانه شاهد آسیب به برج آزادی نیز بودیم و مجموعه تاریخی چوگان شهدا که یکی از شاخص‌ترین نمادهای ثبت‌شده در یونسکو است نیز آسیب دیده.»
سخنگوی دولت در ادامه به اقدامات انجام‌شده برای حفظ زیرساخت‌های خدماتی کشور اشاره کرد و گفت: «کارشناسان و متخصصان حوزه آب و برق موفق شدند آسیب‌های واردشده به شبکه آب و برق را در ۲۲۹ نقطه برطرف کنند و شاهد برقراری انرژی برق در شبکه پس از حملات دشمن بودیم تا شهروندان عزیز در این حوزه دچار کمبود و مشکلی نباشند.»
مهاجرانی همچنین به اقدامات انجام‌شده برای اسکان شهروندان تهرانی اشاره کرد و گفت: «بیش از یک هزار خانوار تهرانی در ۱۲ مجموعه اقامتی پایتخت مستقر شده‌اند.» او در ادامه با اشاره به برخی خدمات شهری در پایتخت افزود: «براساس اعلام شهرداری تهران، ساعت کار مترو تا ساعت ۲۴ افزایش پیدا کرده است. همچنین، اتوبوس‌های تندرو و مترو به‌صورت رایگان به خدمت‌رسانی به مردم ادامه می‌دهند.» به‌گفته سخنگوی دولت، برخی مراکز خدماتی و فروشگاهی نیز با زمان‌بندی مشخص در حال ارائه خدمات هستند. او در‌این‌باره گفت: «میادین میوه و تره‌بار تهران از ساعت ۸ صبح تا ۱۶ فعال هستند و فروشگاه‌های شهروند نیز از ساعت ۸ تا ۱۹ به ارائه خدمات به مردم می‌پردازند.» مهاجرانی در ادامه به برخی اقدامات دولت در حوزه اقتصادی و تأمین کالاهای اساسی اشاره کرد و گفت: «وزارت امور اقتصاد و دارایی برای ترخیص کالاهای اساسی، تجهیزات، مواد اولیه و دارو تسهیلات ویژه‌ای در نظر گرفته است.» به‌گفته سخنگوی دولت، شرکت‌های بیمه نیز پوشش‌های جدیدی برای شرایط جنگی ارائه کرده‌اند. او گفت: «شرکت‌های بیمه برای پوشش خطرات ناشی از جنگ، صدور انواع بیمه‌نامه‌ها را آغاز کرده‌اند و پرداخت خسارات بدون معطلی در حال انجام است.»
مهاجرانی همچنین از تصمیم سازمان امور مالیاتی برای تسهیل امور فعالان اقتصادی خبر داد و افزود: «سازمان امور مالیاتی نیز مهلت ارسال دفاتر الکترونیک مالیاتی را تمدید کرده است و مهلت جدید اعلام خواهد شد.»
او در بخش دیگری از سخنان خود به اقدامات انجام‌شده برای تأمین سوخت کشور اشاره کرد و گفت: «وزارت نفت تلاش‌های گسترده‌ای برای تأمین سوخت کشور انجام داده است و در این حوزه هموطنان با مشکلی مواجه نخواهند شد.» سخنگوی دولت همچنین از پرداخت پیش از موعد برخی تعهدات مالی دولت خبر داد و گفت: «سازمان برنامه‌وبودجه یارانه، حقوق کارمندان و بازنشستگان را حسب دستور رئیس‌جمهور پیش از موعد مقرر تأمین و پرداخت کرده است. برنامه‌ریزی‌های لازم برای حفظ نظم بودجه‌ای برای سال آینده نیز در دستورکار قرار دارد.»
مهاجرانی با اشاره به وضعیت تأمین کالاهای اساسی در کشور نیز گفت: «با توجه به اصلاحات اقتصادی صورت‌گرفته و تأمین کالاهای اساسی، روزانه اقلام معیشتی مورد نیاز مردم رصد می‌شود. حتی در استان‌های میهمان‌پذیر اقلام به‌صورت خودکار در اختیار آنان قرار می‌گیرد تا هموطنان دچار مشکل نشوند.»
سخنگوی دولت همچنین به وضعیت فعالیت بانک‌ها در روزهای پایانی سال اشاره کرد و گفت: «۲۰ تا ۱۰۰ درصد شعب بانکی در هفته پایانی سال فعال خواهند بود. این موضوع با توجه به نیاز استان‌ها و شعب در نظر گرفته شده و در وبگاه بانک‌ها به اطلاع مردم می‌رسد. فعالیت بانک‌ها نیز روزانه از ساعت ۷:۳۰ تا ۱۳:۳۰ خواهد بود.»
مهاجرانی در ادامه به اقدامات دانشگاهیان برای بازتاب شرایط ایران در سطح بین‌المللی اشاره کرد و گفت: «وزیر علوم، تحقیقات و فناوری نامه‌ای به رئیس یونسکو ارسال کرده است و همچنین ۱۵ رئیس دانشگاه به رؤسای ۱۵۰ دانشگاه برتر جهان نامه نوشته‌اند تا صدای مظلومیت مردم ایران به جهانیان رسانده شود.» سخنگوی دولت در پایان به وضعیت برگزاری آزمون‌های سراسری اشاره کرد و گفت: «زمان ثبت‌نام آزمون سراسری سال ۱۴۰۵ و همچنین آزمون‌های نهایی پایه یازدهم و دوازدهم متعاقباً اعلام خواهد شد. زمان برگزاری آزمون‌ها نیز پس از تعطیلات نوروز اطلاع‌رسانی خواهد شد.»

چطور برای قطعی آب و برق آماده شویم؟

در روزهای جنگ ممکن است با هدف قرار گرفتن زیرساخت‌ها، قطعی آب و برق رخ دهد. قطعی آب و برق می‌تواند طولانی و مکرر باشد. اگرچه این موضوع صرفاً یک احتمال است، اما لازم است بدانیم درصورت چنین رخدادی، چطور برای این شرایط آماده باشیم.
آمادگی برای قطعی آب
ذخیره‌کردن آب
در این شرایط ذخیره کردن آب اولویت دارد. هر فرد در روز به ۳-۴ لیتر آب آشامیدنی (برای نوشیدن، پخت‌وپز و بهداشت حداقلی) نیاز دارد.
ظروف مناسب برای ذخیره‌سازی، بطری‌های پلاستیکی تمیز (نوشابه، آب معدنی) دبه‌های پلاستیکی درب‌دار و تانکرهای کوچک مخصوص آب هستند.
لازم است آب را در جای خنک و دور از نور مستقیم نگه دارید، تاریخ بزنید و هر شش ماه یک‌بار عوض کنید، از ظروفی که قبلاً مواد شیمیایی یا نفتی در آن بوده استفاده نکنید.
تصفیه آب در شرایط اضطراری
اگر آب ذخیره تمام شد، چند راه برای تصفیه آب وجود دارد:
۱- بهترین روش جوشاندن آب است. آب را ۱-۳ دقیقه بجوشانید و بعد از سرد شدن، قابل‌استفاده است.
۲- می‌توانید وایتکس (سفیدکننده) بدون بو استفاده کنید. فقط «دو قطره» به‌ازای هر لیتر آب نیاز است. نیم‌ساعت صبر کنید تا اثر کند. لازم است فقط از وایتکس ساده استفاده کنید (نه رنگی، نه معطر، نه غلیظ).
۳- قرص‌های تصفیه آب هم روش دیگر است که می‌توانید نوع ید یا کلر آن را از داروخانه تهیه کنید.
۴- از صافی ساده استفاده کنید. برای این کار به پارچه تمیز برای گرفتن گل‌ولای احتیاج دارید. سپس آب را بجوشانید یا وایتکس بزنید.
آب برای مصارف غیرآشامیدنی
برای شست‌وشو یا سرویس بهداشتی می‌توانید آب باران جمع کنید، آب خروجی کولر را ذخیره کنید یا پس از قطعی، آب باقیمانده در لوله‌ها را تخلیه کنید.
آمادگی برای قطعی برق
برای روشنایی به موارد زیر احتیاج دارید:
چراغ قوه و باتری اضافه؛
لامپ شارژی (نیاز به باتری ندارد)؛
شمع و کبریت (با احتیاط، دور از دسترس کودکان)؛
چراغ نفتی یا فانوس (اگر در خانه دارید)؛
پاوربانک شارژشده (حداقل دو عدد بزرگ).
نکات ایمنی درصورت قطعی برق
هیچ‌وقت شمع را بدون مراقبت رها نکنید. از شمع‌های داخل لیوان یا فانوس استفاده کنید. چراغ نفتی را در فضای باز یا با تهویه روشن کنید.
همچنین، در هنگام قطعی برق در یخچال را باز نکنید؛ چراکه سرما خارج می‌شود. مواد فاسدشدنی را زودتر مصرف کنید. اگر می‌دانید برق می‌رود، فریزر را پر از بطری آب منجمد کنید تا یخچال را خنک نگه‌ دارد. موادغذایی را براساس تاریخ مصرف سازماندهی کنید.
وسایل خود را شارژ کنید.
پاوربانک‌ها را همیشه شارژ نگه دارید.
شارژ فندکی ماشین داشته باشید.
اگر ماشین دارید، می‌توانید موبایل را با ماشین شارژ کنید.
رادیو باتری‌خور برای شنیدن اخبار به‌همراه داشته باشید.

گردشگری ایران از بحران‌زدگی تا بحران‌زدایی

منطقه خاورمیانه، شمال آفریقا یا آسیای غربی که ایران را هم به‌گونه‌ای شامل می‌شود، در قرن بیست‌ویکم به‌عنوان منطقه‌ای با رشد سریع گردشگری در جهان شناخته می‌شود. رشد سرمایه‌گذاری‌های این صنعت، به‌ویژه در کشورهای صاحب منابع و صنایع انرژی ( نفت و گاز )، باعث شده شاهد توسعه قابل‌توجه‌ای در زیرساخت‌های گردشگری این منطقه باشیم. بزرگترین و به روز‌ترین خطوط هوایی و شرکت‌های هواپیمایی در کنار فرودگاه‌های نسل جدید و پرترافیک و مراکز اقامتی و خدماتی مدرن، بخش قابل‌توجه‌ای از این سرمایه‌گذاری‌ها را به خود اختصاص داده است. در ایران اما وضع بسیار متفاوت است.
ایران به‌لحاظ تنوع کمی منابع گردشگری (‌تاریخی، فرهنگی، طبیعی و…) به‌راحتی در لیست ۱۰ کشور اول جهان قرار می‌گیرد؛ به‌طوری‌که از منظر میراث جهانی با داشتن ۳۲ پرونده که بیش از ۱۰۰ اثر منفرد تاریخی و طبیعی، در رده نهم جهان را در فهرست یونسکو به خود اختصاص داده است. کشور ما از ۱۱ اقلیم غالب و مشخص جهان، ۹ اقلیم را در جغرافیای خود دارد. این شرایط، تنوعی از عناصر فرهنگی و مظاهر طبیعی گوناگون را رقم زده است.
در کنار این داشته‌ها، سرزمین ایران یکی از قدیمی‌ترین کانون‌های رفت‌وآمد از دوران باستان تا عصر حاضر بوده و بخش مهمی از مسیرهای تاریخی، چون جاده ابریشم و راه ادویه، را در بر می‌گرفته که صدها کاروانسرا و رباط به‌جامانده، نشانه بارز جریان مداوم عبور و مرور، اتراق و سفر در این منطقه است. در روزگار معاصر نیز (از اوایل سده اخیر) شاهد شکل‌گیری ساختارهای رسمی در نظام دیوانی کشور هستیم که شکل‌گیری هواپیمایی ملی ایران (هما)، حضور برندهای معروف جهانی صنعت هتل‌داری از جمله شرایتون، کنتیننتال، هیلتن، هایت و شکل‌گیری گروه بزرگ مهمانسراهای ایرانگردی و جهانگردی در دهه ۵۰ شمسی، نمونه بارزی از این تحولات بوده است.
روند توسعه گردشگری با انقلاب ۵۷ و بعد از جنگ هشت‌ساله تا حد زیادی متوقف شد. اما در سال‌های پایانی دهه ۷۰ رفته‌رفته جریانی برای توسعه گردشگری کشور آغاز شد و این روند به‌لحاظ کمی، تا همین امروز شکل صعودی داشته است و نمونه‌هایی از خدمات بومی را نیز رقم زده که اقامتگاه‌های بومگردی نشان بارز آن است.
اگرچه گردشگری در کشور ما روندی صعودی را از جنبه‌هایی مانند میزان سرمایه‌گذاری و برخی شاخص‌های دیگر، در پیش گرفته، اما نسبت به کشورهای منطقه، به‌ویژه آن دسته که رقیب حساب می‌شوند، با فاصله قابل‌توجهی عقب مانده است. حتی از برنامه چشم‌انداز ۲۰ساله که قرار بود کشور اول منطقه با ۲۰ میلیون گردشگر خارجی و ۲۰ میلیارد دلار درآمد باشد نیز فاصله زیادی دارد.
عوامل بسیار متنوعی بر سرنوشت گردشگری ایران و این ناکامی‌ها اثر داشته است. انواعی از چالش‌های داخلی و بین‌المللی در حوزه‌های دیپلماتیک، اقتصادی، اجتماعی، بهداشتی، فرهنگی و اکنون بدترین عامل، یعنی جنگ، فرصت پایداری به این صنعت را نداده است.
گردشگری ایران فرازوفرودهای زیادی را پشت سر گذاشته است و در سالی که گذشت، با تجربه دو جنگ شرایط بسیار متفاوتی را تجربه کرد و می‌توان گفت بدترین سال خود را سپری کرد. سالی که کمتر ازسه ماه فضای آرام نسبی داشت و بیشتر ماه‌هایش را با التهابات ناشی از جنگ و نیز مسائل داخلی، به‌ویژه در حوزه‌های اجتماعی و اقتصادی، درگیر بود. کاهش شدید ضریب اشغال اقامت در کشور تا نزدیک ۱۰ درصد، به صفر رسیدن تورهای گردشگری و نیز کنسلی صد درصدی تورهای خروجی، شرایطی بود که در مقاطعی از سال ۱۴۰۴ در گردشگری کشور تجربه شد.
اکنون و در روزهای پایانی سال و سال آخر برنامه چشم‌انداز ۲۰ساله، یک‌بار دیگر شاهد رقم خوردن بحران در صنعت گردشگری کشور هستیم و جنگ باعث شده خبری از حال‌وهوای سفرهای نوروزی نباشد. به‌طور معمول، در این مقطع از سال جریان رزرو و برنامه‌ریزی سفرهای داخلی و خارجی، شدت زیادی به خود می‌گیرد. اتفاقی که امسال شاهدش نیستیم. سایه جنگ، جامعه را به‌سمت بقا و مراقبت‌های جانی و مالی سوق داده است. در بخش بزرگی از مقاصد کشور از جمله مناطق جنوبی و کلانشهرهای تهران و اصفهان و مشهد، شاهد ضریب اشغال هتل‌ها از عددی نزدیک به پنج درصد تا کمتر از ۴۰ درصد هستیم. تعطیلی برخی هتل‌ها و مراکز خدماتی از بیم آسیب‌های جانی و مالی، آسیب و تخریب برخی تأسیسات اقامتی و پذیرایی، نمودی از وضعیت جنگی و بحرانی در بخش زیادی از خدمات گردشگری کشورمان است.
اکنون سفر مفهوم خود را به‌عنوان فاکتور فراغتی و گردشگری از دست داده است. در مقاصد همیشه فعالی چون شمال کشور، ظرفیت‌های اشغال‌شده اگرچه نسبت به جنگ دوازده‌روزه در برخی نواحی‌ کاهش بیش از ۵۰ درصدی را نشان می‌دهد، اما همین میزان هم به‌واسطه فراغت از جنگ و التهابات ناشی از آن شکل گرفته است. امروز و در این شرایط اهمیت صنعت گردشگری و ارزش‌های این حوزه بیشتر لمس می‌شود.
جایی که اگرچه خود در بحران به سر می‌برد، اما می‌تواند بخشی از عوامل و ابزار بحران‌زدایی و کاهش التهابات باشد. نقشی که اگر به‌درستی درک شود، اثرات قابل‌توجهی از بعد اجتماعی و اقتصادی دارد.
گفتن از مباحث اقتصادی در این شرایط به‌عنوان رونق کسب.وکار، شاید حرف درستی نباشد و ایجاد شائبه کند، اما واقعیت این است که بی‌توجهی به این کسب‌وکارها که بخش عمده‌ای از آن جزو کسب‌وکارهای کوچک به حساب می‌آیند، آسیب‌های جدی‌ای را، از ابعاد کوچک و فردی تا بزرگ و منطقه‌ای، در بر می‌گیرد. امروز وجود هزاران واحد اقامتی در مناطقی از کشور که کمتر درگیر جنگ و تبعات آن هستند، می‌تواند به‌عنوان یک داشته و ظرفیت بزرگ در نظر گرفته شود، تا با دعوت از هموطنان تحت فشار مستقیم جنگ، مأمن و سرپناه امن و قابل‌اعتمادی را برایشان فراهم آورد. این مهم نیازمند درک مناسب همه شرایط است؛ از یک طرف جامعه‌ای ملتهب و نیازمند حمایت، از سوی دیگر کسب‌وکارهای در شرف ورشکستگی. استراتژی کاهش هزینه‌های قابل‌اجرا، اعمال تخفیف تا نزدیکی به سربه‌سر شدن هزینه، دو رویکرد مهم برای دستیابی به این همراهی و حمایت مسئولانه صنعت گردشگری کشورمان است. صنعتی که اگر چه اندازه بزرگی ندارد، اما در سال‌های اخیر به‌ویژه بعد از گسترش اقامتگاه‌های بومگردی، وجه عمومی‌تر و مردمی‌تری پیدا کرده و توازنی بین خدمات لوکس و ساده ایجاد است. گردشگری می‌تواند این امکان را فراهم آورد تا از دل بحران‌زدگی‌، به سهم خودش نقش یک عامل و ابزار بحران‌زدا را بازی کند. این روزهای سخت می‌تواند فرصتی برای بازتعریف سفر و زنده ماندن روح میزبانی ایرانیان باشد. حداقل فرصتی برای آن بخش از این صنعت آسیب‌دیده که چندکیلومتری از فضای پرالتهاب جنگ فاصله دارد.

اضطراب جنگ، اضطراب آب

شبانگاه پانزدهم اسفند به آب‌شیرین‌کن و تأسیسات شرکت آب‌وبرق مپنا حمله شد. در جزیره قشم که آب در آن گران‌بها و محدود است، این تأسیسات روزانه ۱۲ تا ۱۵ هزار لیتر آب مورد نیاز بخش مرکزی جزیره را تأمین می‌کرد. اکنون طبق اظهارات رسمی، تأمین آب ۳۰ روستا در بخش‌های مرکزی، حرا و شهاب مختل شده است. این حمله می‌تواند نقض ماده ۵۴ پروتکل الحاقی اول کنوانسیون‌های ژنو (۱۹۷۷) تلقی شود، چراکه حمله به زیرساخت‌های ضروری برای بقای جمعیت غیرنظامی، از جمله منابع و شبکه‌های آبرسانی ممنوع است. اکنون که ایران زیر بمباران است، زیرساخت‌های حیاتی جزیره از همیشه آسیب‌پذیرتر شده‌اند.

آب همیشه کم بود
آب روستای «گوران» که «علی پوزن»، از فعالان فرهنگی و اجتماعی، ساکن آن است هم از آب‌شیرین‌کن مپنا تأمین می‌شد. «روستاهای قشم هر سی‌چهل روز یک بار آب می‌گیرند. همیشه همین‌طور بود. از سال‌های گذشته گفته بودند آب پایدار را تأمین می‌کنیم، اما خبری نشد. در طول این سی‌چهل روز از آب ذخیره‌شده در برکه‌ها (آب‌انبارها) استفاده می‌شود. بعضی ده‌پانزده‌روزه ذخیره‌شان تمام می‌شود و با تانکر آب خریداری می‌کنند و بعضی که آب‌انبارشان بزرگ‌تر است ۲۰-۲۵ روز ذخیره دارند.»
به‌گفته پوزن، اهالی قشم ده‌پانزده سال است که مطالبه تأمین آب پایدار روستاها را فریاد زده‌اند، اما «قول و وعده‌ زیاد است و عمل، خیلی کم». به‌علاوه، حالا که کار به جنگ کشیده «هم اضطراب جنگ هست، هم اضطراب آب».
«صنم مودی»، ساکن بندر «طبل» که مپنا آب آن را تأمین می‌کرد، گذران زندگی با کم‌‌آبی را این‌طور تعریف می‌کند: «هر ۳۰-۳۵ روز یک‌بار آب از آب‌شیرین‌کن‌ها به لوله‌هایی که به خانه می‌رسد، جاری می‌شود. نرخش دولتی است. البته کم هم هست و اندازه منبعی که برای ذخیره داریم، آب می‌گیریم و صبر می‌کنیم تا نوبت بعدی. اگر آب تمام شد، باید زنگ بزنیم که با تانکر بیاورند. پول این آب را جدا می‌گیرند و نرخ خودشان را دارند. یعنی ما علاوه‌بر هزینه آب که به دولت می‌پردازیم، هزینه دیگری برای خرید آب می‌دهیم.»
آخرین بار صنم پنج هزار لیتر آب باران را یک میلیون تومان خرید. «آب اینجا چیز گرانی است و گاهی خیلی سخت پیدا می‌شود.»
بعد از حمله به آب‌شیرین‌کن، مشکل هنوز در همه روستاها عیان نشده. در برکه‌ای که صنم از آن آب می‌گیرد، هنوز مقداری آب هست. «یک ماهی بود که آب نداشتیم تا اینکه آمد و برکه پر شد، اما به‌زودی این ذخیره تمام می‌شود. نمی‌دانیم کی قرار است آب‌شیرین‌کن درست شود و دوباره به ما آب برسد.»
بِرکه (بُرکه یا آب‌انبار) سازه‌ای آبی در معماری سنتی مناطق جنوبی ایران است که آب در آن ذخیره می‌شود، اما این آب برای آشامیدن نیست. صنم می‌گوید آب برکه‌ها علاج گرمای تند جزیره است؛ برای دوش گرفتن و خنک شدن، برای شست‌وشو. «برای خوراک مجبوریم آب معدنی بخریم و آن هم هزینه‌ای جدا دارد. منطقه محروم است دیگر. آبی که تقریباً ماهی یک بار به برکه می‌رسد، خوراکی نیست. فقط برای شست‌وشوست.» با این‌همه وزارت بهداشت بعد از حمله به تأسیسات آب‌شیرین‌کن درباره سلامت آب آشامیدنی در قشم اطمینان داده است.
پوزن می‌گوید آب روستاهای قشم تحت نظر شرکت آب‌منطقه‌ای استان هرمزگان و آب شهر قشم و روستاهای اطرافش تحت نظر سازمان منطقه آزاد قشم تأمین می‌شود. «تأمین آب در قشم درگیر این دوگانگی است. منطقه آزاد می‌گوید اگر کل آب قشم را دست من بدهند، می‌توانم تأمینش کنم. از آن طرف آب‌منطقه‌ای می‌گوید کلی هزینه زیرساخت کرده و باید خرج آن را دربیاورد. مردم هم بین این دو گیر کرده‌اند.» حالا جنگ به این مشکلات افزوده است.
«معصومه اشتیاقی»، پژوهشگر حوزه توسعه، آب و محیط‌زیست، می‌گوید: «با نگاه بدبینانه می‌توان گفت در شرایط جنگی تمرکز بیشتر بر حوزه‌های نظامی است و نیاز روستاها و مشکلاتشان در حاشیه قرار می‌گیرد. جوامع محلی از قبل رهاشده بودند و در شرایط جنگی اوضاع سخت‌تر هم خواهد شد. تمام پایتخت رها شده، چه رسد به قشم و روستاهایش. حتی در وضعیت صلح مسئله آب زاهدان و چابهار و قشم و نقاط دیگر حل نشد، چه رسد به حالا. بااین‌حال، می‌توان خوش‌بین بود که بالاخره تدابیری بیندیشند و این موضوع را در اولویت قرار دهند.»

مپنا در دست تعمیر است
«آناهیتا احترامی»، بخشدار مرکزی قشم، می‌گوید آب‌شیرین‌کن مپنا بعد از حمله آمریکا و اسرائیل به‌کلی از دسترس خارج شده و تعمیر و بازگشت آن به مدار به‌زودی ممکن نیست. اما بناست شرکت‌های خصوصی جای مپنا را بگیرند.
او به «پیام ما» توضیح می‌دهد: «تأمین آب جزیره قشم کاملاً به آب‌شیرین‌کن‌ها وابسته است. هیچ منبع دیگری جز این نداریم. سدهای کوچکی که داریم، بیشتر برای مصارف کشاورزی است. حالا مپنا کاملاً از دسترس خارج شده و قرار است از آب‌شیرین‌کن خصوصی مثل شرکت فلات قاره و بخش شهاب روستای سلخ کمک بگیریم. پیش‌ازاین تأسیسات خصوصی که آب را آزاد می‌فروختند، در آمارمان به حساب نمی‌آوردیم؛ اما الان با توجه به مشکل ایجادشده قرار است آب را رایگان در اختیار مردم قرار دهد. مراحل قانونی‌اش دارد طی می‌شود و روز یکشنبه نامه زدیم که بیاید در مدار. با آمدن این تأسیسات، مشکل آب به‌اندازه قبل خواهد بود.»
حالا تأسیسات مپنا در دست تعمیر است. «کمی آسیب‌هایش جدی است، ولی حل می‌شود. روز یکشنبه مدیر آب‌وفاضلاب آمد قشم و دستورات لازم را داد. بچه‌های اداره آب سریع دست‌به‌کار شدند. تا یکی‌دو ماه آینده که مپنا را برگردانیم به مدار، مشکل خیلی جدی نداریم.»
اهالی قشم در گلایه‌هایشان از «مشکل همیشگی» آب می‌گویند. «چرا حالا آمده‌اید سراغ ما؟ ما که همیشه مشکل آب داشتیم.» بخشدار گلایه مردم را تأیید می‌کند: «مشکل آب همیشه بوده، اما با آسیب‌دیدن آب‌شیرین‌کن بیشتر شده است. گلایه‌های مردم به‌حق است، هرچند در مقایسه با گذشته که منبع موجود فقط همین سدها و برکه‌ها بودند، وضعیت بهتر است. البته من نمی‌گویم باید راضی باشیم. ما هر قدر تلاش کنیم، فقط می‌توانیم جبران مافات کنیم. ما هیچ‌وقت مدعی پیشرفت نیستیم. مردم حق دارند، باید مشکل به کلی حل شود..»
احترامی می‌گوید جزیره ماه‌های سختی را از سر گذرانده است. «سه‌چهار ماه پیش سیل مهیبی آمد و روستاها آب گرفت و خانه‌ها آسیب دید. قبل از آن جنگ دوازده‌روزه بود و به قشم حمله شد. قرار بود مسئله آب را با خرید تضمینی آب حل کنیم، اما خوردیم به جنگ. همه اینها کارها را در یک سال اخیر کند کرد، اما امیدواریم مپنا به مدار برگردد. دارند شبانه‌روز در این شرایط سخت کار می‌کنند. هر لحظه ممکن است دوباره حمله‌ای بشود. کلی نیرو از بندرعباس آمده که تأسیسات را سریع‌تر راه بیندارند. بچه‌های آبفا و دهیارها پای کارند که هرجا مشکل هست با تانکر آبرسانی کنند. یکسری تانکرها را جمع‌آوری کرده‌ایم تا به‌صورت رایگان آب را به مردم برسانند.»
«محسن فرهادی»، رئیس مرکز سلامت محیط و کار وزارت بهداشت، هم گفته «تعمیر فوری این آب‌شیرین‌کن به‌دلیل آسیب واردشده امکان‌پذیر نیست». به‌گفته او، دانشگاه علوم‌پزشکی هرمزگان تمرکز خود را بر توزیع تانکری آب گذاشته‌ و کارشناسان بهداشتی مستقر در محل، نمونه‌برداری، آزمایش‌های مربوط به سنجش کلر آزاد و نظارت مستمر بر توزیع آب را انجام می‌دهند.
بخشدار می‌گوید برای تأمین مواد غذایی، آرد، خدماتی مثل دارو برای روستاییان کارهایی انجام شده و جلساتی برای پیشگیری از بحران برگزار شده است، اما «یکسری چیزها غیر قابل پیش‌بینی است؛ از جمله تولیدات مادر، مثل آب‌شیرین‌کن که سال‌ها طول کشید و هزینه کردیم تا کامل شود. اما آنچه رخ‌ داد، غیر قابل پیش‌بینی بود. اگر می‌شد پیش‌بینی کرد که دیگر جنگ چیز نگران‌کننده‌ای نبود».
بخشدار می‌گوید جنگ است و جنگ تبعات دارد. «مردم حق دارند گلایه کنند. تمام تن این وطن زخم است. هر جایش دست بگذاری، صدای مردم درمی‌آید. ما یک ایران تن‌زخمی شده‌ایم. ما خیلی عقب‌ماندگی‌ها داریم. انباشت مطالبات داریم. مردم به آنچه حقشان بوده، نرسیده‌اند و انکار این به‌دور از انصاف است.»

در بحران به بحران خورده‌ایم
در هفته گذشته «عباس عراقچی»، وزیر امور خارجه، حمله به زیرساخت‌های حیاتی را «جنایت آشکار» خوانده است. «فاطمه جراره»، نماینده مردم هرمزگان در مجلس گفته این «اقدامی خصمانه» و «مصداق آشکار تعرض به رفاه و امنیت مردم» است.
دو روز بعد از این حمله، وزارت کشور بحرین مدعی شد با حمله پهپادی ایران، به یک کارخانه آب‌شیرین‌کن خساراتی وارد شده است، هرچند محل تأسیسات یا میزان دقیق خسارت را مشخص نکرد، اما رسانه‌ها نوشتند این تأسیسات از کار نیفتاده است.
روز یکشنبه وب‌سایت «The National» حمله به تأسیسات آب‌شیرن‌کن بحرین را نشانه «تغییر در اهداف جنگ» دانست و نوشت درگیری به‌سمت زیرساخت‌هایی رفته که می‌تواند مستقیماً بر زندگی روزمره مردم اثر گذارد. وب‌سایت خبری «Middle East Eye» هم نوشته در سایه جنگ منطقه‌ای، امنیت آب آشامیدنی و زنجیره تأمین موادغذایی با تهدید روبه‌رو است؛ معادله‌ای که می‌تواند زندگی روزمره میلیون‌ها نفر را دستخوش تحولی عظیم کند.
به‌نوشته این رسانه، منابع آبی شیرین در کشورهای حاشیه خلیج‌فارس، برخلاف تصور رایج، نه از چشمه‌ها و سفره‌های زیرزمینی، که از دل دریا و درون تأسیسات عظیم نمک‌زدایی تأمین می‌شود. بیش از ۴۰۰ آب‌شیرین‌کن در امتداد سواحل خلیج‌فارس، نقشی حیاتی در تداوم صنعت، کشاورزی و از همه مهم‌تر، تأمین آب شرب ساکنان این منطقه ایفا می‌کنند.
اشتیاقی، پژوهشگر توسعه، درباره احتمال گسترده‌تر شدن جنگ می‌‌گوید: «در وضعیت عجیبی گرفتار شده‌ایم. علاوه‌بر حمله به تأسیسات آب‌شیرین‌کن، زیرساخت‌های انرژی از جمله انبارهای نفت مورد حمله قرار گرفته‌اند. در بحران به بحران خورده‌ایم. آب شوخی‌بردار نیست. جنگ است و همه ابعاد تحت‌تأثیر قرار می‌گیرد. اگر حمله به آب‌شیرین‌کن‌ها را تعمیم بدهیم، خطوط انتقال آب و حتی رودخانه‌ها می‌توانند در معرض تهدید باشند. اگر میادین نفتی تحت‌تأثیر جنگ قرار بگیرند، خاک و آب هم آلوده خواهد شد. با این‌همه، امیدوارم ابعاد این ماجرا وسیع‌تر نشود. فقط باید امیدوار بود جنگ تمام شود. چون وزارت نیرو و سازمان محیط‌زیست هیچ سناریویی ندارند و پیش‌بینی نکرده‌اند درصورت وسیع‌تر شدن ابعاد جنگ چه خواهد شد و چه باید کرد. امیدوارم برنامه‌ای برای بحران در نظر بگیرند.»