بایگانی

شاید این آخرین جنگ مسلحانه فراگیر در جهان باشد

مرگ چنان‌ نزدیک است که زندگی. اینجا خاورمیانه است. ما در ایران هستیم. بیش از یک هفته از آغاز «جنگ‌ سرنوشت»‌ می‌گذرد. پنجره‌‌ها باز است که اگر موج انفجار رخ دهد، شیشه‌ها کمتر روی سر و صورتمان بریزد. اینجا هنگام دم کردن چای، شستن دست‌ها یا ظرف‌ها، بازی کردن بچه‌ها و هر کار روزمره‌ای، می‌دانیم ممکن است انفجاری ناگهانی در آن واقع شود؛ حالتی شبیه فروپاشی و ماندگاری توأمان. اینجا مرز بین خواب و بیداری شکسته است. بودن یا نبودن هم‌زمان است. برای ما که سال‌هاست در حالت پیشاجنگ هستیم، هشت سال جنگ ایران و عراق را با پوست و گوشت و استخوان زیسته‌ایم، جنگ آمریکا علیه عراق را لحظه‌به‌حظه واکاوی کرده‌ایم، با مردم افغانستان گریسته‌ایم، با کودکان غزه درد کشیده‌ایم، آوارگی اوکراینی‌ها را دیده‌ایم، باز هم این حالت غریبی است. ما از پس جنگ‌های تاریخی بزرگی زاده شدیم، اما نسلی بودیم که «زمین سوخته» را خوانده‌ایم و همواره به‌دنبال صلح بودیم و این دردناک است که با صدای جنگنده‌ها بخوابیم و با انفجارها از خواب بلند شویم. ما که برای همه جهانیان صلح می‌خواستیم، حقمان قرارگیری در این موقعیت نبود.
بعد از جنگ‌ جهانی دوم و پایان جنگ سرد، بشر به این نتیجه رسید که جنگ «شر مطلق» است. براساس آمارها، مرگ‌و‌میر در اثر جنگ بسیار کاهش یافته است؛ حتی کمتر از مرگ‌ومیر بیماری‌های ویروسی چون کرونا. باوجوداین، غم‌انگیز آن است که در جهانی که علیه جنگ است، جنگ در سرزمین‌های شرق جهان همچنان ادامه دارد و حالا ما وارد جنگ بزرگی شده‌ایم که پایانش انواع سناریوهای باز است. آمریکا مدعی است بیش از سه هزار حمله در یک هفته گذشته به اهداف نظامی در ایران داشته و این موج حملات چندین برابر از حمله به عراق بوده. ایران هم پاسخ این حملات را در منطقه داده است. آیا بعدازاین، جنگ‌هایی این‌‌چنین در جهان ادامه خواهد داشت؟ «یووال نوح هراری» در کتاب «انسان خدای‌گونه» می‌نویسد: «مسلماً هیچ تضمینی نیست که «صلح نوین» همیشه پابرجا بماند. درست همان‌طورکه سلاح‌های هسته‌ای بودند که اول صلح نوین را میسر کردند. ممکن است دگرگونی‌های فناوری در آینده زمینه‌ساز انواع جدیدی از جنگ شود.» ما اکنون در شرایط نقض این فرایند هستیم. اروپا می‌گوید: «نگذارید اقتصاد ایران فروبپاشد». آنها نگران موج مهاجران احتمالی‌اند؛ مهاجرانی که از سوریه و عراق و افغانستان سال‌هاست که به این سرزمین‌ها رفته‌اند تا شاید روی خوشبختی را ببینند. راست می‌گویند، در همین زمان اندک نشانه‌های افزایش مهاجرت محسوس است.
هرچند اینجا احساسات به‌صورت متناقض و قطبیده جلو می‌رود. اما به‌ نظر می‌رسد دیگر پس از ما و تجربه‌ ما، جهان به‌سوی نوع دیگری از نبرد می‌رود؛ احتمالاً سایبری و فناوری. ما آخرین نسلی می‌شویم که این‌گونه زندگی‌مان را از سر می‌گذرانیم. مایی که حتی نتوانستیم به «سپر آبی» بپیوندیم که دست‌کم میراثی را که نسل‌های قبلی ما برایش خون داده بودند، به همان شکل و شمایل حفظ کنیم. این جنگ تا اینجا نه‌تنها کشته‌های بسیار داده و بسیاری از زیرساخت‌های نظامی ما از دست رفته، سقف مجلس سنای ما را هم که نشانی از مجلس مهستان اشکانیان (یکی از قدیمی‌ترین نشانه‌های دموکراسی در جهان) داشت، ویران کرده است. شاید این سقف در برابر جان‌های رفته‌ازدست هیچ باشد. اما نمادها همواره سازوکارهای خود را دارند. آنها جلوتر از ما حرکت می‌کنند، چون پیش‌تر از ما وجود داشتند. این سمت‌وسو چگونه معنا پیدا می‌کند؟ ما در لحظه‌ای هستیم که آینده را نمی‌دانیم و خودمان در حال تبدیل شدن به بزنگاهی از تاریخ هستیم که می‌تواند «هان! ای دل عبرت‌بین» برای جهانیان باشد.

امتداد حملات از کیش تا نازی‌آباد

جنگ وارد هفته دوم شد. در یک هفته گذشته بمباران مناطق مختلف کشور جان‌های زیادی را گرفت و خانه‌های بسیاری را تخریب کرد. براساس آمار هلال‌احمر از تخریب زیرساخت‌های غیرنظامی در پی حملات اسرائیل و ایالات متحده آمریکا به کشور ظرف یک هفته ابتدای جنگ، شش هزار و ۶۶۸ واحد غیرنظامی در نقاط مختلف کشور هدف حمله قرار گرفته‌اند.
در میان این اهداف، پنج هزار و ۵۳۵ واحد مسکونی، هزار و ۴۱ واحد تجاری، ۱۴ مرکز درمانی، ۶۵ مدرسه و ۱۳ مرکز وابسته به جمعیت هلال‌احمر بود. به‌گفته «پیرحسین کولیوند»، رئیس جمعیت هلال‌احمر، در جریان این حملات، تعدادی از خودروهای امداد و نجات نیز آسیب دیده و متأسفانه شماری از امدادگران جمعیت هلال‌احمر حین انجام مأموریت‌های امدادرسانی مصدوم شده‌اند.
به‌گفته او، این تخریب‌ها و حملات در حالی صورت گرفته است که براساس کنوانسیون‌های ژنو، حمله به مراکز غیرنظامی از جمله منازل مسکونی، مراکز درمانی، مدارس و همچنین نیروها و تجهیزات امدادی به‌طور صریح ممنوع است و تمامی طرف‌های درگیر موظف به احترام و حفاظت از این اماکن و نیروها هستند. کولیوند از جامعه جهانی خواست نسبت به این حملات واکنش و اقدام فوری انجام دهند.

تخریب یک هاستل در تهران
براساس گزارش کجارو، در حملات صورت‌گرفته به منطقه بهارستان در تهران «هاستل هریتیج» آسیب جدی دیده و بخش‌هایی از آن تخریب شده است. هاستل هریتیج تهران با انتشار اطلاعیه‌ای از آسیب جدی به این مرکز اقامتی در محدوده بهارستان خبر داد.
براساس این اطلاعیه، این هاستل که حدود هشت سال پیش توسط پنج فارغ‌التحصیل دانشگاه‌های ایران و انگلستان تأسیس شده بود، با هدف ایجاد فضایی صمیمی برای گردشگران و شکستن کلیشه‌های منفی درباره ایران فعالیت می‌کرد. این مرکز اقامتی در پی هشدارها، یکشنبه ۱۰ اسفندماه به تخلیه مهمانان خود اقدام و آنها را به هاستل فیروزه منتقل کرد. همان شب بر اثر حملات اسرائیل، بخش قابل‌توجهی از این مجموعه تخرب شد.

هیچ دستور رسمی برای تخلیه شهرها صادر نشده است
دیروز استانداری فارس در واکنش به اتفاقاتی که در برخی مناطق این استان افتاده، اعلام کرد: «مزدوران با مراجعه به درب منازل، مردم را به تخلیه شهر‌ها دعوت می‌کنند. این تحرکات کاملاً دروغین و با هدف ایجاد رعب و وحشت طراحی شده است.
«جلیل حسینی»، معاون سیاسی امنیتی استانداری فارس، هرگونه دستور رسمی برای خروج شهروندان از منازل در پی شایعات را تکذیب کرد. به‌گفته حسینی: «براساس گزارش‌های واصله، مزدوران فرصت‌طلب با مراجعه به در منازل و معرفی خود با عناوین جعلی همچون مأمور دولتی، نیروی امدادی یا بسیج، مردم را به تخلیه شهر‌ها دعوت می‌کنند. این تحرکات کاملاً دروغین است و با هدف ایجاد رعب و وحشت طراحی شده.»

تخریب پایگاه اورژانس نازی‌آباد
در پی حمله هوایی شنبه صبح به محله نازی‌آباد تهران، یکی از پایگاه‌های اورژانس تهران در اثر موج این حملات دچار آسیب شد. ایسنا در این مورد نوشت: «بخش‌های مختلف این پایگاه کاملاً از بین رفت و به نظر می‌رسد فعلاً این پایگاه غیرفعال شود. در اثر این‌ حملات، یکی از پرسنل این پایگاه مجروح شده است.»

حمله به پایانه بار در یزد
در حملات متعدد ۱۶ اسفندماه به شهرهای مختلف ایران، ایسنا به‌نقل از معاون سیاسی، امنیتی و اجتماعی استاندار یزد از تعرض هوایی به مناطقی در حاشیه شهر یزد خبر داد. به‌گفته «اسماعیل دهستانی»، این تعرض ظهر شنبه ۱۶ اسفند اتفاق افتاد. در این حمله محوطه پایانه بار یزد و یک سوله غیرفعال در شهرک صنعتی شهر و برخی مکان‌های نظامی آسیب دیدند. به‌گفته دهستانی، تعدادی از خودروهای شهروندان در محوطه پایانه بار در این حمله آسیب دیده است.

آسیب به ۱۳۰ پست برق در تهران
در برخی روزهای هفته گذشته و پس از حملات هوایی بعضی مناطق تهران قطعی برق را برای ساعاتی تجربه کردند که منجر به بروز نگرانی‌هایی در میان مردم شد. دیروز استاندار تهران از وارد آمدن آسیب به ۱۳۰ پست برق بر اثر حملات موشکی خبر داد. وزیر نیرو نیز با تأکید بر تداوم بی‌وقفه خدمات حیاتی آب و برق در کشور اعلام کرد: «کارکنان و متخصصان صنعت برق حتی در شرایط حملات و بحران نیز در محل خدمت حاضرند و درصورت بروز هرگونه حادثه، قطعی‌های احتمالی را در کوتاه‌ترین زمان برطرف می‌کنند.»

تداوم قطعی اینترنت
در هفته‌ای که گذشت، قطعی اینترنت در ایران تداوم داشت. این سومین بار است که در سال ۱۴۰۴ دسترسی ایرانی‌ها به‌مدت طولانی به اینترنت جهانی غیرممکن شده است. این مسئله بسیاری از مردم با چالش‌های عدیده روبه‌رو کرده است. بااین‌حال، هنوز هیچ اظهارنظری درباره دسترسی دوباره مردم به اینترنت از سوی متولیان صورت نگرفته است. این درحالی‌است که نبود دسترسی به اینترنت جهانی در شرایط بحرانی که ایرانی‌ها در حال تجربه آن هستند، شرایط را به‌مراتب فرسایشی‌‎تر می‌کند.
آموزش‌وپرورش اعلام کرده از امروز کلاس‌های درس به‌صورت مجازی برپا خواهد شد، اما مشاهدات نشان می‌دهد وضعیت اینترنت حتی در پلتفرم‌های داخلی نیز پایدار نیست و کاربران حتی برای استفاده از سایت‌ها و پلتفرم‌های داخلی هم با مشکلات متعدد روبه‌رو هستند.
در هفته‌ای که گذشت، شهرهای مختلف ایران آماج حملات هوایی بود. اما اخبار دقیقی درباره خسارات واردشده به شهرهای مختلف در دسترس رسانه‌ها نیست. تنها گزارش‌ها و تصاویری از تخریب‌های گسترده در پایتخت در یک هفته گذشته منتشر شده است.

شبِ هـُول

خانه آرزو در کوهک است. ۱۰ دقیقه به ۲ بامداد بود که بمباران این منطقه شروع شد؛ یکی‌یکی بمب می‌افتاد و خانه‌شان می‌لرزید. «از یک جایی به‌بعد دیگر در تاب و توان تحمل ما نبود. گفتیم بخوابیم،‌ هر چه می‌خواهد بشود، ولی نمی‌شد.»
تا ساعت چهار صبح این منطقه به‌واسطه بمباران می‌لرزید. در لحظه نوشتن این گزارش یعنی ساعت ۱۳ روز شنبه همچنان دود منطقه را گرفته و آرزو می‌تواند شعله‌های آتش را ببیند. اما این آتش کجا و آنچه در ساعت ۲ تا ۴ آرزو دیده بود، کجا! «در تاریکی نشسته بودیم. از پنجره نور قرمز در خانه پخش می‌شد. دوباره انفجار و دوباره روشن شدن خانه.»
انفجارهای بامداد شنبه در این منطقه با آنچه در روزهای قبل در آنجا اتفاق افتاد، فرق داشت؛ با جنگ دوازده‌روزه هم. «به دوستانم می‌گویم تاکنون چنین چیز ترسناکی را تجربه نکره بودم. در این محدوده پادگان زیاد است و تا حدی با ما فاصله دارند، اما انفجارهای دیشب مربوط به سایر مراکز بود و در حد یک خیابان با هم فاصله داشتیم.»
در آن وضعیت که کوهک زیر موج بمباران قرار داشت‌، ساکنان آن منطقه تنها می‌توانستند نظاره‌گر باشند. برای آنها زیر آن‌همه آتش‌بار سنگین امکان خروج از خانه مهیا نبود. «باورم نمی‌شود این روزها را تجربه می‌کنم، آن‌هم از فاصله‌ای به این نزدیکی.»
آرزو در آن ساعت‌ها تنها یک امید برایش مانده بود‌، طلوع خورشید و فرارسیدن صبح. «خداخدا می‌کردم صبح شود. وقتی هوا روشن شد، گفتم چه خوب که بار دیگر صبح را دیدم.»

دیدم آسمان از دود پر شده
فرشاد خانه‌اش در اکباتان است. در جنگ دوازده‌روزه هم تهران را ترک نکرد و در خانه ماند. ساعت ۲ صبح با صدای انفجار از خواب پرید. «اولین بمب که افتاد، بیدار شدم. ساختمان و شیشه‌ها می‌لرزید.»
یکی از خبرهایی که آن ساعت در برخی کانال‌ها و گروه‌های خبری پخش شد، به دود مسمومی برمی‌گشت که در هوای آن محدوده در جریان است.
همان وقت یکی از دوستان فرشاد که از اضطراب جنگ از خواب پریده بود، خبر را دید. به فرشاد پیام داد و گفت مراقب دود باشد،‌ پنجره‌ها را ببندد و نزدیک بالکن نشود. «یکی از دوستانم درباره دود پیام داد. ما بلوک‌های پشتی هستیم و کمتر درگیر دود می‌شویم. به‌سمت پنجره رفتم و دیدم آسمان از دود پر شده است.»
در آن ساعت شب ساکنان اکباتان همه با ترس از خواب پریدند. «همسایه‌هایمان جیغ می‌زدند. بیرون آمدم و در راهرو با همسایه‌ها ایستادم.»
فرشاد تجربه جنگ دوازده‌روزه را هم دارد. او تمام آن روزها در خانه‌اش ماند. اما آنچه در نخستین ساعات شنبه، ۱۶ اسفند، تجربه کرد، با آن جنگ فرق دارد. «شب آتش‌بس هم ما اینجا انفجار داشتیم،‌ اما آنها محدود و در حد ۲۰ دقیقه و با صدای کمتر بود. اما در این شب، دو ساعت تمام صدای انفجار می‌شنیدیم. هر بار فکر می‌کردیم تمام می‌شود و دوباره صدای مهیبی از بیرون می‌آمد و ساختمان را می‌لرزاند.»
ساعت چهار در اکباتان هم زمین و آسمان آرام گرفت. فرشاد به خانه برگشت و توانست برای ساعتی استراحت کند‌، تا فردا که چه شود.

شیشه همه خانه‌های رو به محل انفجار شکسته
امین هم ساکن اکباتان است،‌ او هم در بلوک‌هایی ساکن است که رو به محل انفجارها نبودند. تنها خوش‌شانسی امین این است که پسرش نشانه‌ای از ترس از خود بروز نمی‌دهد‌، با‌این‌حال، او هم مثل بقیه اکباتان‌نشین‌ها نتوانست بخوابد. «شیشه خانه‌هایی که رو به محل انفجار بودند،‌ شکسته و همه ترسیده بودند.»
بسیاری از اهالی بلوک فاز دو به طبقات منفی ساختمان رفتند تا انفجارها تمام شود‌. درنهایت ساعت ۴ صبح خسته و فرسوده به خانه‌هایشان برگشتند.

تنها یک عبارت برای توصیف آن شب: هولناک
خانه «سمیه» در مهرآباد جنوبی است. بااین‌حال، آن شب هولناک غرب تهران او در خانه برادرش در استاد معین بود. در آن منطقه خانه‌ها می‌لرزید و صدای انفجار گوش همه را از هر صدایی پر کرده بود. «وقت انفجارها بیدار بودم،‌ در ذهنم بود که امشب غرب را می‌زند. ساعت ۲ شروع شد. هیچ‌وقت جنگ را چنین از نزدیک ندیده بودم.»
سمیه شعله‌های آتش را می‌دید و دودی که منطقه را گرفته بود. می‌ترسید و نمی‌دانست چه باید بکند. او تنها یک عبارت برای توصیف آن شب دارد. «هولناک».

امیدم به صبحی بود که فرامی‌رسد
«ابوذر» خانه‌اش در شادمان در ستارخان است. او هم زیر موج انفجار مهرآباد تا صبح نخوابید. خانه با هر بمبی که می‌افتاد، تکان می‌خورد. پسرش هم بیدار بود و بی‌تاب. «امیدم به صبحی بود که فرامی‌رسد.»
او آن شب تاب آورد تا صبح روز بعد بتواند شب هول غرب تهران را روایت کند. شبی که ساکنان بسیاری از محله‌های غرب تهران تا صبح بیدار ماندند، شبی که آنها همراه با خانه‌هایشان از ترس لرزیدند و به انتظار آمدن صبح ماندند، به طلوع دوباره خورشید و روشن شدن آسمان.

شهر من رقص کوچه‌هایش را باز می‌یابد…

شنبه، نهم اسفندماه، است. از خواب بیدار می‌شوم. صبحانه می‌خورم. خانه‌ام را مرتب می‌کنم تا با خیال راحت بنشینم و درس بخوانم…
راستش را بخواهید چند سالی است کار ثابتی ندارم و منبع درآمدم روزنامه‌نگاری نیست. درست‌تر اینکه منبع درآمدی نیست. این سال‌ها‌، بیشتر دانشجو هستم و کمتر روزنامه‌نگار. هر روز درس می‌خوانم. زمستان که از راه رسید، آسمان خاکستری شد و زمین، پوشیده از خون؛ به همین‌خاطر نه تمرکز داشتم و نه حوصله که حتی صفحه‌ای بخوانم. اما آن روز، تصمیم گرفتم ذهنم را متمرکز و شروع به خواندن کنم. حداقل پابه‌پای کارگاهی که در آن ثبت‌نام کرده بودم، جلو بیایم.
جزوه‌ام را در دست گرفتم و ورق زدم؛ تربیت روان‌درمانگر؛ فصل اول؛ نشانه‌شناسی… هنوز یک صفحه هم نخوانده بودم که چیزی منفجر شد و تنم لرزید. از پنجره به خیابان نگاه کردم. مردم، سراسیمه به این‌سو و آن‌سو می‌دویدند. به یاد جنگ دوازده‌روزه افتادم. همان زمان‌که خانه‌ای را در خیابان سعدی، جایی که من در آن زندگی می‌کنم، منفجر کردند. آن روز هم مردم، این‌گونه می‌دویدند. ترسیده. هراسان…
کوله‌ام را که از چند روز پیش بسته بودم، بر دوش انداختم. دو دست لباس، دستمال کاغذی، باند، چسب زخم، ژلوفن و پوکساید۵ در آن جا داده بودم. کارت ملی و شناسنامه و پاسپورت را هم. طبیعی است که از سند خانه و ماشین هم خبری نبود.
درها را قفل کردم. خانه‌ام را به خدا سپردم و نمی‌دانم چگونه و با چه شتابی خود را به خیابان رساندم تا به خانه پدر و مادرم که فقط چند خیابان آن‌سوتر بود، بروم و جنگ نامعلوم را در کنار آنها بگذرانم؛ شاید از ترس و اضطرابم کم شود.
من همیشه آدم‌ها را دوست داشته‌ام و حس و حالشان برایم مهم بوده است. به همین‌ خاطر، وقتی در کوچه و خیابان از کنارشان می‌گذرم، دلم می‌خواهد به چشم‌هایشان نگاه کنم. آخر، چشم‌ها آینه روان‌اند. آن روز هم به چشم‌ها نگاه کردم. خسته بودند و مضطرب. ساعت ۱۰ و نیم صبح بود. مدرسه‌ها را تعطیل کرده بودند. بعضی بچه‌ها، تنها به‌سمت خانه خود می‌رفتند و بعضی دیگر با پدر یا مادرشان.
سوپرمارکت‌ها و فروشگاه‌های زنجیره‌ای، شلوغ‌تر از همیشه بود و مردم تا جایی که جیبشان اجازه می‌داد، روغن و ماکارونی و غذاهای کنسروشده و آب معدنی می‌خریدند.
انگار سال‌ها از آن روز گذشته؛ نهم اسفندماه را می‌گویم. خیابان‌ها قفل و تلفن‌ها قطع شده بود. آدم‌ها نمی‌توانستند با عزایزانشان تماس بگیرند و از زنده بودنشان باخبر شوند…
نمی‌دانم چرا به خانه مادرم نمی‌رسیدم. در حالت عادی فاصله خانه‌هامان، فقط ۲۰ دقیقه است و من همیشه این مسیر را پیاده گز می‌کنم، اما آن روز زمان کش می‌آمد. کش می‌آمد. کش می‌آمد.
سرانجام به مقصد رسیدم. نزدیک به یک ساعت بعد، تلفن‌ها وصل شد و توانستم از خواهر و برادر و دوستانم، سراغی بگیرم. حالا کمی آرام‌تر شده بودم و می‌توانستم اخبار را دنبال کنم.
چقدر جبر جغرافیایی بد است و زندگی در این گوشه جهان دشوار. کاش در جایی از جهان به دنیا می‌آمدم و بزرگ می‌شدم که سیاست با همه‌چیز زندگی یکی نشده بود. کاش می‌توانستم فقط و فقط به آمدن بهار و آخرین روزهای زمستان فکر کنم…..
امروز هفدهم اسفند است. این روزها با هر صدای انفجار از جا پریده‌‌ام. به هر منطقه که حمله کرده‌اند، عزیزی از ذهنم گذشته و ذهن و دلم هزارپاره شده است. این روزها، حس و حال غریبی دارم. هم با ترس از جنگ و نابودی دست‌وپنجه نرم می‌کنم، هم به بهاری چشم می‌دوزم که آرام‌آرام از گرد راه می‌رسد و مرز و محدوده نمی‌شناسد و بهاری می‌کند. به شمشادها و درختانی نگاه می‌کنم که جوانه زده‌اند. صدای شاملو در گوشم می‌پیچد:
«شهر من
رقص کوچه‌هایش را باز می‌یابد
هیچ‌کجا
هیچ‌زمان
فریاد زندگی بی‌جواب نمانده است»

آتش‌بس در میان قصه‌ها

هنوز روز بود و سرخی انفجارها به شب نرسیده بود تا آسمان تاریک را هم روشن کند. صدای بمب و موشک زودتر از خبرهایش رسید و آدم‌ها در صبح روز شنبه‌ای که می‌توانست معمولی باشد، می‌دویدند. می‌دویدند که به جایی برسند. می‌دویدند که از عزیزی خبر بگیرند. می‌دویدند که خود را نجات دهند. صبح روز شنبه، نهم اسفندماه، دیگر هیچ‌چیز معمولی نبود. جنگ بود و از آسمان آتش به زمین می‌آمد و مردم هم زیر آتش.
«علی جانب‌الهی» هم مثل هر روز سر کارش بود؛ در مهدکودکی در تهران و در حال وقت‌گذرانی با کودکان. طولی نکشید که صدای جنگ به آنها هم رسید. «یک برف سیاه و سختی از آسمان می‌آید…» این را علی داشت به بچه‌ها می‌گفت. او به «پیام ما» می‌گوید آن لحظه، از این اتفاقات و وقت‌گذراندن با کودکان در شرایط بحرانی، پیشینه‌ای ذهنی داشته است و آن را پیش‌تر هم انجام داده بود؛ در جنگ دوازده‌روزه در کلاردشت و در زلزله سرپل ذهاب. چیزی که خودش به آن «تجربه فضای امن ذهنی با بازی» می‌گوید.
همان لحظه او ایده‌ای به ذهنش رسید که این روزها مشغول انجام‌دادنش با کودکان است. روزهای اول حملات آمریکا و اسرائیل به ایران و در روز‌های آغازین قطعی دوباره اینترنت، در قالب پیامی متنی ایده‌اش را برای خانواده‌هایی که او را می‌شناختند و دوستانش پیامک کرد. پیامی که با عنوان «ویژه‌برنامه‌ مراقبت عاطفی کودکان» آغاز می‌شود: «این‌ روزها در وضعیت‌های نامشخص و مبهم، فرزندانمان به مراقبت عاطفی بیشتری نیاز دارند… آمادگی این را دارم که با هماهنگی و برنامه‌ریزی، ویژه‌برنامه‌های بازی‌محور برای کودکانتان در مجتمع‌های مسکونی شما برگزار کنم. در‌صورتی‌که می‌توانید تعدادی کودک در نزدیکی همدیگر در فضای ایمن گرد هم‌ آرید، من با ساده‌ترین لوازم برای ساختن زمان‌های مفید، سرگرم‌کننده و آموزنده، در کنار کودکان و شما خواهم بود. از همکارانم نیز می‌خواهم چنین برنامه‌هایی را در حد توان خود برای همه کودکان برگزار کنند.»

شناختن فضای ذهنی کودکان
جانب‌الهی آغاز اجرایی‌شدن ماجرا را این‌طور شرح می‌دهد: «همان روزهای اول یکی از خانواده‌هایی که قبلاً به آنها چنین پیشنهادی برای بازی با کودکان داده بودم، به من پیامی داد که اگر می‌توانم چنین برنامه‌ای برگزار کنم. همین پیامی را که از قبل آماده کردم بودم، برای او هم فرستادم. درواقع، هم او آمادگی ذهنی داشت و هم من. روز دوشنبه، یازدهم اسفند، به پیشنهاد آنها اولین کارگاه مراقبت‌های عاطفی در فضای امن بازی را برگزار کردم.»
برنامه با مادر یکی از بچه‌ها هماهنگ شد. قرار بود ساعت ۳ تا ۶ بعدازظهر به مجتمع مسکونی آنها برود و با بچه‌هایی که در آن مجتمع یا در آن نزدیکی هستند، این برنامه را برگزار کند: «می‌دانستم که قرار است پنج بچه را ملاقات کنم.» یک دختر و چهار پسر بین سنین ۷ تا ۱۱ سال.
ابتدای ورودش به ساختمان به او پیشنهاد دادند در یک لابی که دو طرفش پنجره بود، بازی کنند: «پیشنهاد دیگر هم طبقه منفی سه بود. طبقه منفی سه را انتخاب کردم؛ چون پنجره‌ها خطرناک بودند. اولین‌ کاری که در این شرایط باید انجام دهیم، این است که به پایین‌ترین طبقه ساختمان برویم. بعد از آن پیشنهاد دادند با آسانسور پایین برویم، اما بر راه‌پله تأکید کردم؛ چون در این وضعیت راهرو امن‌تر از آسانسور است.»
پایین‌رفتن از پله‌ها به او این فرصت را می‌داد که با بچه‌ها بتواند ارتباط بگیرد. پس شروع کرد به نواختن یک ملودی با سوت.
با دو نفر از بچه‌ها به طبقه پایین رسیدند. در فاصله آمدن بچه‌های دیگر به این مجتمع، با آن دو نفر درباره فضای این روزها صحبت کرد: «از جنگ گفتند. برایم مهم بود که چه اطلاعاتی دارند و به چه چیز فکر می‌کنند.»
او می‌گوید در هنگام این گپ‌وگفت‌ها با این بچه‌ها متوجه شد فضای ذهنی‌ این دو نفر پر از ترس و دلهره نیست: «اما چند لحظه بعد دو نفر دیگر به ما پیوستند. دیرتر آمدند و متوجه شدم یکی از آنها مضطرب است. در نزدیکی خانه‌شان اتفاقی افتاده بود. بازی‌های حرکتی را شروع کردیم تا در حرکت، روانشان متعادل‌تر شوند. کم‌کم آنها هم به دو نفر دیگر پیوستند. حال‌وهوای این دو بچه رسماً جنگ بود.»
جانب‌الهی توضیح می‌دهد در آغاز برنامه‌هایش سعی می‌کند در ابتدا احوالات بچه‌ها را متوجه شود تا بداند به چه فکر می‌کنند و «برون‌ریزی» آنها در بازی‌ها چگونه است: «بعد از آن، باید آنها را آرام‌آرام در یک فضای امن فارغ از این موارد برد. اما نه در یک خلئی از یک سرگرمی، بلکه در آنجا هم درباره مفاهیم صحبت می‌کنیم.»
نفر پنجم هم آمد و برنامه اصلی شروع شد.

شاهنامه‌بازی در طبقه منفی سه
موضوع برنامه‌های جانب‌الهی عموماً حول محور شاهنامه می‌چرخد. پس او این ایده‌اش را هم با شاهنامه شروع کرد: «بین بچه‌ها اختلاف‌نظر پیش آمد. همه می‌گفتند مهم‌ترین قسمت بدن مغز است، اما یکی از آنها می‌گفت قلب است. گفتم: «پادشاه‌ها چی روی سرشان می‌گذاشتند؟» گفتند: «تاج». پرسیدم: «چرا می‌گذاشتند روی سرشان نه قلبشان؟» گفتند: «چون مغز مهم است». این‌طور با مغز و تاج رسیدیم به اصل موضوع و داستان را شروع کردیم.»
در ادامه از آنها پرسید: «کی پادشاه اول است؟» یکی گفت هوشنگ. دیگری گفت سیامک: «گفتم وقتی که تفنگ بازی می‌کنیم چه می‌گوییم؟
-«کیو کیو».»
شعری را با ریتم خواند: «کی پادشاه اوله؟»
یک از بچه‌ها جواب داد: «کیو کیو کیومرث».
آن لحظه بود که دیگر از گفت‌وگوهای جنگی خارج از خانه بیرون آمده بودند و وارد فضای شاهنامه‌بازی شدند. از کیومرث به پسرش سیامک و اهریمن رسیدند. از نبرد تاریکی و روشنایی گفتند. از گریه دوازده‌ماهه کیومرث برای پسرش سیامک.
حالا بچه‌ها جنگ بیرون از خانه را فراموش کرده بودند: «قبل از ورود به داستان شاهنامه بچه‌ها گاهی به جنگ اشاره می‌کردند. اما با ورود به داستان شاهنامه، بچه‌ها دیگر از این فضا حرف نمی‌زدند. آن لحظه در شاهنامه‌ بودند.»
جانب‌الهی توضیح می‌دهد که در اینجا داستان را برای بچه‌ها متوقف کرد تا فقط شنونده نباشند و سراغ یک بازی گروهی رفتند: «ابتدا یک بازی چیدمان به بچه‌ها دادم که انجامش دهند. بعد از آن یک بازی کارتی و حافظه‌ای با موضوع محیط‌زیست انجام دادیم.»
۴۰ دقیقه به پایان برنامه مانده بود که با بچه‌ها بازی جدیدی انجام داد: «تعدادی تیله که با خودم برده بودم، بینشان تقسیم کردم. با تیله‌ها، سه نوع بازی به آنها یاد دادم که در غیاب من هم بتوانند در خانه به‌تنهایی بازی کنند.»
بعدازآن، چند دقیقه به پایان زمان سه‌ساعته بازی مانده بود که شاهنامه‌بازی را با بچه‌ها تمام کرد: «گفتم هوشنگ پسر سیامک حالا بزرگ شده و با تعدادی فیل جنگی به نبرد با اهریمن رفتند و هوشنگ همه‌چیز را پاک کرد؛ اهریمن فرار کرده بود.»
به بچه‌ها از کیومرث گفت که جایش را به نوه‌اش هوشنگ داد. گفت کیومرث آرام‌آرام رفت به قصه‌ها. یکی از بچه‌ها پرسید: «پس به‌خاطر همینه که کیومرث رفت توی شاهنامه؟»
ساعت ۶ شده بود. بیرون از مجتمع جنگ بود. آن‌شب انفجارها آسمان شب تهران را روشن می‌کردند. در ذهن بچه‌ها؟ جنگ برای چندساعتی تمام شده بود.

توصیه‌هایی برای مراقبت از کودکان در روزهای جنگ

۱- در نظر گرفتن سن کودک برای مدیریت شرایط
لازم نیست «کودکان زیر سه سال» راجع.به جنگ بدانند؛ چراکه متوجه آن نیستند. اما متوجه احوالات والدینشان می‌شوند؛ زیرا امنیت را از بزرگسالان می‌گیرند.
به کودکان «سه تا چهار سال»، درصورتی‌که در معرض اتفاقات بودند، صدای بمب و موشک شنیدند و…، درباره جنگ توضیح داده شود.
کودکان «بالای سه سال» هم در جامعه زندگی می‌کنند و اخبار را می‌شنوند. به‌طورکلی، باید به کودکان زیر هفت سال با ادبیات خودشان اتفاقات توضیح داد. برای مثال می‌توان گفت دو کشور دارند با هم دعوا می‌کنند.
باید به‌اندازه سن کودک در اتفاقاتی که سهیم است، صحبت شود.

۲- باید با کلی‌گویی و راست‌گویی با کودکان سخن گفت
امروزه از کودکان به‌سختی می‌توان چیزی را پنهان کرد. آنها خیابان‌ها را می‌بینند و هر چقدر هم سعی کنیم، آنها را از اخبار دور نگه‌داریم، خواه و ناخواه ممکن است در جایی این اخبار را بشنوند.
بنابراین، نباید به آنها دروغ گفت. باید با «کلی‌گویی» و «راست‌گویی» با کودکان سخن گفت. اگر والدی که مرجع اصلی کودک است، حقیقت را نگوید، اعتماد کودک به او از بین می‌رود و مرجعش را در جای دیگری پیدا می‌کند.
پنهان‌سازی کامل واقعیت‌ها معمولاً به افزایش ترس می‌انجامد. کودکان خلأ اطلاعاتی را با تخیل خود پر می‌کنند و تخیل آنان اغلب هراس‌انگیزتر از واقعیت است. سکوت بزرگسالان می‌تواند احساس ناامنی منتقل کند.

۳- تأمین احساس امنیت در کودکان
کودکان باید بدانند والدین یا مراقبان آنها، همیشه در کنارشان حضور دارند. والدین مهم‌ترین منبع امنیت روانی کودک هستند. کودکان از رفتار، لحن صدا و واکنش‌های عاطفی بزرگسالان برداشت می‌کنند که آیا جهان امن است یا خطرناک.
حفظ آرامش، پرهیز از بزرگ‌نمایی خطر و پاسخگویی صادقانه به پرسش‌های کودک از مهم‌ترین اقدامات حمایتی محسوب می‌شود. استفاده از جملاتی که بر مراقبت و حمایت بزرگسالان تأکید می‌کند، می‌تواند احساس امنیت ایجاد کند. همچنین، همراه کردن گفت‌وگو با فعالیت‌های خلاقانه مانند نقاشی یا داستان‌سازی، به کودک کمک می‌کند احساسات خود را پردازش کند.

۴- نشانه‌های جسمانی اضطراب
در شرایط بحرانی کودکان بسیار مضطرب می‌شوند و ممکن است این اضطراب‌ در بدن آنها هم جریان داشته باشد. در این شرایط باید نشانه‌های جسمانی مانند حساسیت به صدا، نوسانات شدید هیجانی، کابوس‌ها و… را جدی گرفت. فعالیت‌های مناسب برای کاهش تنش بدنی مثل خمیربازی، پیاده‌روی و… به کودک احساس امنیت می‌دهد. همچنین، در این‌گونه مواقع بهتر است آنها را در آغوش بگیرید، نوازش و لمس کنید.

۵- حفظ فعالیت روزانه کودک
در شرایط جنگی کودک باید بداند درست است زندگی‌اش تحت‌الشعاع قرار گرفته، اما چیزهایی در زندگی هنوز سر جایش است. به همین‌ دلیل، باید تا جای ممکن روتین زندگی آنها را مانند «ساعت بازی»، «ساعت غذاخوردن»، «ساعت خواب» و… حفظ کرد. این روش به کودک، احساس عادی بودن شرایط موجود را می‌دهد و از اضطرابشان می‌کاهد.

۶- ا‌نجام‌دادن فعالیت‌های آرامش‌بخش و هنری
در شرایط بحرانی، بهتر است کودکان خود را با بازی، نقاشی یا حتی شنیدن موسیقی ملایم سرگرم کنید. البته بهتر از این نوع سرگرمی‌ها با برون‌ریزی عاطفی همراه باشد. مثلاً می‌توانید با یکدیگر قصه‌ای بخوانید و درباره آن قصه باهم صحبت کنید یا کودکتان نقاشی بکشد و درباره آن نقاشی باهم گفت‌وگو کنید تا برون‌ریزی عاطفی داشته باشد. کودکان در سنین پایین کمتر می‌توانند درباره احساسات خود صحبت کند و این احساسات را در قالب فعالیت‌های هنری مانند نقاشی‌هایشان نشان می‌دهند.

۷- حفظ امکانات بهداشتی و مراقبتی
کودکان در شرایط بحرانی به مراقبت بهداشتی دقیقی نیاز دارند. بنابراین، تأمین آب و غذای سالم برای آنها ضروری است. در ضمن باید هوشیار باشید و درصورت لزوم، کودکان را به نقاط امن برسانید.

۸- راه‌هایی برای کاهش تنش جسمانی
تکنیک‌هایی مانند تنفس عمیق (دم چهار ثانیه، نگه‌داشتن چهار ثانیه، بازدم آرام) باعث کاهش تنش‌های جسمانی می‌شوند. این تمرینات چند نوبت در روز انجام دهید

ایران خواستار اعطای فوری «حفاظت تقویت‌شده» یونسکو به همه محوطه‌های میراث‌جهانی کشور شد

قائم‌مقام وزیر و معاون میراث‌فرهنگی کشور در نامه‌ای رسمی به مدیرکل سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی ملل متحد (یونسکو)، با اشاره به افزایش خطر درگیری‌های مسلحانه در منطقه، خواستار ثبت فوری تمامی آثار و محوطه‌های میراث‌جهانی ایران در فهرست «اموال فرهنگی تحت حفاظت تقویت‌شده» شد.

«علی دارابی»، قائم‌مقام وزیر و معاون میراث‌فرهنگی کشور، در نامه‌ای رسمی خطاب به «خالد العنانی»، مدیرکل سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی ملل متحد (یونسکو)، درخواست کرد تمامی آثار و محوطه‌های میراث‌جهانی ایران در فهرست اموال فرهنگی تحت «حفاظت تقویت‌شده» قرار گیرند.

در این نامه با عنوان «درخواست فوری برای اعطای وضعیت حفاظت تقویت‌شده به تمامی محوطه‌های میراث جهانی جمهوری اسلامی ایران در فهرست یونسکو» تأکید شده است با توجه به اوضاع متشنج کنونی منطقه و افزایش خطر درگیری‌های مسلحانه، میراث‌فرهنگی بی‌بدیل جمهوری اسلامی ایران که در فهرست میراث جهانی یونسکو به ثبت رسیده‌اند، در معرض تهدیدی جدی و قریب‌الوقوع قرار دارند.

در متن نامه تصریح شده است این آثار تاریخی و فرهنگی، به‌مثابه گواهی‌های استثنایی از تاریخ کهن، خلاقیت هنری و تنوع غنی تمدن بشری، ارزشی فراتر از مرزهای ملی داشته و حفاظت از آنها مسئولیتی اخلاقی و بین‌المللی برای جامعه جهانی به شمار می‌رود؛ ازاین‌رو صیانت فوری و فوق‌العاده از این میراث‌تمدنی ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است.

بر همین اساس، جمهوری اسلامی ایران با استناد به مواد ۹ و ۱۰ پروتکل دوم کنوانسیون لاهه برای حمایت از اموال فرهنگی در زمان مخاصمات مسلحانه (۱۹۹۹)، به‌طور رسمی درخواست کرده است تمامی محوطه‌های میراث‌جهانی ایران در فهرست اموال فرهنگی تحت «حفاظت تقویت‌شده» ثبت شوند.

در این نامه همچنین آمده است مختصات دقیق جغرافیایی این آثار برای تسهیل اقدامات فنی و بررسی‌های تخصصی، به پیوست برای دبیرخانه یونسکو ارسال شده است.

در ادامه این مکاتبه تأکید شده است جمهوری اسلامی ایران آمادگی کامل دارد تا هرگونه اطلاعات تکمیلی، گزارش‌های حفاظتی و همکاری‌های فنی لازم را برای تسریع در روند بررسی این درخواست در اختیار دبیرخانه یونسکو قرار دهد.

معاون میراث‌فرهنگی کشور در پایان این نامه از یونسکو و جامعه بین‌المللی خواسته است با حمایت از این درخواست، پیام روشنی از تعهد قاطع به صیانت از میراث مشترک بشریت -به‌ویژه در شرایط بحران- به جهان مخابره کنند؛ اقدامی که می‌تواند گامی حیاتی برای جلوگیری از وقوع فاجعه‌ای جبران‌ناپذیر برای فرهنگ و تاریخ بشری باشد.

این نامه علاوه‌بر مدیرکل یونسکو، برای نمایندگی دائم جمهوری اسلامی ایران نزد یونسکو، وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران و دبیرکل کمیسیون ملی یونسکو در ایران نیز ارسال شده است. |میراث آریا

۴۰۳۰ باز هم فعال شد

از صبح ۹ اسفند تا لحظه نوشتن این گزارش، یعنی ۱۴ اسفندماه، بسیاری از شهرهای کشور زیر آتش بی‌امان اسرائیل و آمریکا هستند. تهران بی‌وقفه مورد حمله است و صدای انفجارهای پی‌درپی در اطراف پایتخت چون شهرقدس و کرج هم ادامه داشته. استان‌های کرمانشاه، بوشهر، قم، سمنان، یزد، قزوین، خوزستان، آذربایجان‌غربی در ۲۴ ساعت گذشته حملات سختی تجربه کردند و مردم هنوز در بهت شدت حملات هستند. این را مددکار ۴۰۳۰ هم می‌گوید. بعد از تماس با این سامانه، ۸۳ نفر جلوتر قرار دارند، اما به‌سرعت صف افراد به ۲۷ نفر کاهش می‌یابد و بعد از چند دقیقه مردی پشت تلفن می‌گوید «حالتان چطور است؟ چه کمکی می‌توانم بکنم؟» او از جمله مددکارانی است که در جنگ دوازده‌روزه هم به‌صورت داوطلب با مرکز ۴۰۳۰ همکاری می‌کرد. «در حال حاضر هم هر ساعتی که آزاد باشم تماس مردم را پاسخ می‌دهند. اغلب در تماس‌ها حال افراد بهتر می‌شود. اگر وضعیت وخیم بود، به آنها توصیه می‌کنیم به مراکز درمانی مراجعه کنند.» او می‌گوید میزان تماس‌ها زیاد است و نگرانی و اضطراب جنگ برای مردم قابل‌تحمل نیست.

مدیریت بحران در مخاصمات مسلحانه
سابقه راه‌اندازی سامانه ۴۰۳۰ به اوایل دهه ۹۰ شمسی برمی‌گردد. اوج فعالیتشان از ۵ اسفندماه ۱۳۹۸ هم‌زمان با شیوع بیماری کرونا بود، بعد از جنگ دوازده‌روزه هم بار دیگر نام این سامانه به میان آمد و به تماس‌های مردمی در هنگام بحران جنگ پاسخ می‌دادند و حالا هم با شروع دوباره جنگ از ۹ اسفند این سامانه بار دیگر فعالیتش را آغاز کرده است.
«محمدجواد عزتی وظیفه‌خواه»، رئیس سازمان داوطلبان جمعیت هلال‌احمر، در زمان جنگ دوازده‌روزه در سایت این جمعیت درباره فعالیت این سامانه گفته بود «خدمات مشاوره‌ای جدید این سامانه با محوریت “مدیریت بحران در مخاصمات مسلحانه” و در زمینه‌های “سلامت روان کودکان”، “آرامش سالمندان”، “احساس امنیت گروه‌های آسیب‌پذیر ” و “افزایش تاب‌آوری اجتماعی و سلامت روان شهروندان” در برابر شرایط جنگی و بحران‌هاست و پاسخگویی سامانه به‌صورت ۲۴ساعته است.»
او خاطرنشان کرد: «از طریق این سامانه‌، خدمات مشاوره‌ای در حوزه‌های روانی و اجتماعی توسط متخصصان روان‌شناسی معاونت بهداشت، درمان و توان‌بخشی و روان‌شناسان داوطلب فعال تیم‌های سحر سازمان جوانان جمعیت هلال‌احمر به عموم هموطنان ارائه می‌شود تا بتوانیم به‌طور مؤثر به کاهش اضطراب، ترس و فشارهای روحی شهروندان کمک کنیم.» این سامانه در طول جنگ دوازده‌روزه ۹۰ هزار و ۱۷۴ تماس داشته و هزار و ۳۷۷ روان‌شناس در ارتباط با مردم بودند.
حالا در ششمین روز حمله اسرائیل و آمریکا به کشور، هنوز آمار دقیقی از تعداد تماس‌ها در دست نیست؛ هنوز نمی‌دانیم در بحران جدید چند روان‌شناس و مددکار آنکال هستند و در تلاش برای بهبود احوال ترس‌خوردگانی که به‌دنبال پناه اندک می‌گردند، مشغول پاسخگویی هستند. روز گذشته پیامکی از هلال‌احمر آمد که در آن نوشته بود: «سامانه تلفنی ۴۰۳۰ برای مشاوره و مدیریت استرس و اضطراب در شرایط ویژه جنگی کشور برای مردم راه‌اندازی شده است.»
شماره ۱۴۸۰ بهزیستی هم به‌صورت شبانه‌روزی فعال است. «ابراهیم غفاری»، مدیرکل دفتر خدمات مشاوره و امور روان‌شناختی سازمان بهزیستی کشور، درباره این خط تماس به ایسنا گفته: «خط ۱۴۸۰ سازمان بهزیستی به‌صورت ۲۴ساعته فعال است و تمامی استان‌ها نیز مأمور شده‌اند خدمات مشاوره‌ای را به‌شکل مستمر ارائه دهند. هر فردی که احساس می‌کند در این شرایط نیازمند دریافت مشاوره است، چه برای خود و چه برای اعضای خانواده، می‌تواند در هر ساعت از شبانه‌روز با ۱۴۸۰ تماس بگیرد و از راهنمایی مشاوران و روانشناسان متخصص سازمان بهره‌مند شود». به‌‌گفته او، در شرایط اضطراب‌آور، محدودسازی و ساماندهی پیگیری اخبار ضروری است. دریافت بی‌رویه اخبار، به‌ویژه از منابع غیررسمی، می‌تواند سطح نگرانی و ناامیدی را افزایش دهد و آثار منفی بر سلامت روان افراد برجای گذارد. از همین رو، شهروندان اخبار را صرفاً از کانال‌های رسمی دنبال کنند و درصورت نیاز فوری به مداخله اجتماعی با خط ۱۲۳ و برای دریافت خدمات مشاوره‌ای با ۱۴۸۰ تماس بگیرند تا حمایت تخصصی لازم در اختیارشان قرار گیرد.
‎غفاری همچنین یادآور شد: «هدف اصلی این اقدامات آن است که افراد در کنار یکدیگر و با اتکا به مهارت‌های مقابله‌ای، بتوانند این روزهای دشوار را با آرامش و انسجام بیشتری پشت سر بگذارند.»

محیط‌زیست قربانی خاموش جنگ

رئیس سازمان حفاظت محیط‌زیست ضمن محکوم کردن تجاوزات آمریکایی صهیونی به کشورمان گفت: «محیط‌زیست قربانی خاموش جنگ‌ها است. متأسفانه آثار جنگ‌ها تا سال‌ها بر یک سرزمین و طبیعت آن باقی می‌ماند.»
«شینا انصاری» با اشاره به اقدامات سازمان محیط‌زیست در زمینه هشدار نسبت به اثرات زیست‌محیطی حمله به ایران توضیح داد: «سازمان حفاظت محیط‌زیست در بهمن‌ماه و در جریان تحرکات نظامی در منطقه با وزرای محیط‌زیست کشورهای عمان، قطر، کویت، امارات، بحرین و عربستان رسما مکاتبه کرد و نسبت به پیامدهای محیط‌زیستی هرگونه اقدام نظامی با توجه به آسیب‌پذیری اکوسیستم دریایی منطقه خلیج‌فارس هشدار داد.»
رئیس سازمان حفاظت محیط‌زیست با اشاره به مکاتبه انجام‌شده از سوی سازمان حفاظت محیط‌زیست جمهوری اسلامی ایران با دبیرکل سازمان ملل پیش از آغاز جنگ اخیر گفت: «در این مکاتبه‌ تأکید شد استمرار تهدیدات نظامی در منطقه‌ای با تراکم زیرساخت‌های نفتی، گازی، پتروشیمی و دریایی مصداق ایجاد وضعیت مخاطره‌آمیز برای صلح، امنیت و محیط‌‌زیست منطقه‌ای و جهانی محسوب می‌شود.»
او با اشاره به تجربیات جنگ‌های پیشین در منطقه خاطرنشان کرد: «تجربیات ناشی از درگیری‌های نظامی پیشین در منطقه -از جمله حملات به تأسیسات نفتی و صنعتی- نشان داده است پیامدهای محیط‌‌زیستی چنین اقداماتـی محدود به زمان یا قلمرو خاصی نمی‌ماند و آثار آن می‌تواند نسل‌ها را متأثر کند؛ از آلودگی‌های نفتی گسترده گرفته تا انتشار آلاینده‌های سمی، تخریب اکوسیستم‌های مرجانی و تهدید سلامت جوامع ساحلی.»
انصاری در ادامه گفت: «سازمان حفاظت محیط‌زیست در مکاتبه پیش‌دستانه دیگری در بهمن‌ماه با خانم اینگرید اندرسن، مدیر برنامه اجرایی محیط‌زیست ملل متحد(یونپ)، بر ضرورت ایفای نقش فعال‌تر برنامه محیط‌زیست ملل متحد در قبال مخاطرات محیط‌‌زیستی ناشی از تشدید نظامی‌سازی در خلیج‌فارس و دریای عمان تأکید کرد.»
او با تبیین مأموریت این نهاد به‌عنوان مرجع عالی محیط‌‌زیستی در سازمان ملل متحد تصریح کرد: «مکاتبه انجام‌شده در جهت اقدامات پیشگیرانه و ارزیابی مستقل، علمی و بی‌طرفانه از پیامدهای محیط‌زیستی نظامی‌سازی فزاینده در منطقه خلیج‌فارس با حساسیت بالای اکولوژیک و خطر بروز آلودگی‌های گسترده نفتی، تخریب زیستگاه‌های حساس و آسیب به تنوع‌زیستی، از جانب محیط‌زیست ایران صورت گرفت که واکنشی در پی نداشت.»
رئیس سازمان حفاظت محیط‌زیست افزود: «جنگ‌ها زیرساخت‌های مهمی همچون منابع آب، خاک، جنگل‌ها و مراتع و هوای مناطق را به‌طور مستقیم تحت‌‌تأثیر قرار می‌دهند. انتشار آلاینده‌های هوا ناشی از انفجار در ساعات اولیه حملات، ورود آلاینده‌ها به منابع آب و خاک، آتش‌سوزی‌های گسترده در عرصه‌های طبیعی از جملهٔ همین تأثیرات مختلف هستند.»
او ضمن بیان اقدامات سازمان حفاظت محیط‌زیست برای برآورد خسارات اقتصادی به محیط‌زیست در جریان جنگ دوازده‌روزه بیان کرد: «در جریان جنگ دوازده‌روزه نیز متأسفانه بخش‌های از مناطق تحت مدیریت سازمان حفاظت محیط‌زیست دستخوش تخریب شدند.»
انصاری در ادامه گفت: «در جنگ دوازده‌روزه، ۱۳ منطقه تحت حفاظت در استان‌های فارس، ایلام، کرمانشاه، اصفهان، خوزستان، همدان، لرستان، کهگیلویه‌وبویراحمد و گیلان دچار خسارت شدند. این خسارات علاوه‌بر آتش‌سوزی‌های نسبتاً وسیع، باعث تخریب کامل یک پاسگاه محیطبانی و آسیب به چند ساختمان دیگر شامل پاسگاه‌های محیطبانی، مراکز اداری و تحقیقاتی مربوط به حفاظت محیط‌زیست شد که برآورد خسارات عرصه‌های طبیعی به اتمام رسید و گزارش آن به مراجع ذی‌ربط اعلام شد.»
معاون رئیس‌جمهور با تأکید بر اینکه برآورد خسارات اقتصادی صرفاً از جنبه توجه بیشتر به درک مخاطرات محیط‌زیستی جنگ‌هاست که مورد غفلت قرار می‌گیرد، گفت: «تأثیرات محیط‌زیستی حملات موشکی و آتش‌سوزی‌ها تنها به ازدست‌رفتن پوشش گیاهی منجر نمی‌شود. برهم خوردن آرامش زیستگاه، مرگ حیات‌وحش و مهاجرت‌ به مناطق اطراف زیستگاه‌ها تأثیرات بلندمدتی بر جمعیت‌های مختلف حیات‌وحش در مناطق تحت تأثیر خواهد داشت.»
انصاری در پایان با بیان اینکه یگان حفاظت محیط‌زیست و مدیران کل استان‌ها با توجه به «دستورالعمل ابلاغی محیط‌زیست برای مواجهه در شرایط جنگ» پایش و نظارت بر مناطق چهارگانه محیط‌زیست را با اولویت در دستورکار دارند، گفت: «در حال حاضر، همکارانم در سرتاسر کشور به‌ویژه محیطبانان غیور با هوشیاری و مسئولیت‌پذیری به‌صورت شبانه‌روزی برای حفاظت از طبیعت و حیات‌وحش تمام‌قد ایستاده‌اند.» |ایسنا

شبکه همبستگی اجتماعی را مختل کرده‌اید

ایران هنوز به‌درستی از حوادث دی‌ماه ۱۴۰۴، بحرانی که یکی از مهم‌ترین پیامدهای آن قطع طولانی‌مدت اینترنت و محدود شدن دسترسی شهروندان به شبکه جهانی اطلاعات بود، عبور نکرده بود و جامعه‌ تازه در حال بازگشت به زندگی عادی و ترمیم زخم‌های آن تجربه بود که با فاصله‌ای کوتاه وارد بحرانی دیگر شد: جنگ در اسفند ۱۴۰۴. اما آنچه این دو بحران را به هم پیوند می‌دهد، نه‌فقط شرایط پرتنش کشور، بلکه تکرار یک سیاست آشناست. سیاست قطع یا محدودسازی اینترنت و سوق دادن ارتباطات به بستر اینترانت داخلی. سیاستی که در کنار آن، محدودیت‌هایی نیز بر فعالیت رسانه‌ها در تولید و انتشار محتوا اعمال می‌شود و عملاً جریان دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل، به‌روز و مردم‌محور دچار اختلال می‌شود. در چنین وضعیتی شهروندان از یک‌سو به اینترنت جهانی دسترسی ندارند و از سوی دیگر، اعتماد عمومی به رسانه‌های رسمی، به‌ویژه صداوسیما، در سال‌های گذشته به شدت آسیب دیده است.
پیام‌رسان‌های داخلی نیز نه‌تنها از نظر فنی توان پاسخگویی به حجم ارتباطات ملی را ندارند، بلکه به دلیل فقدان اعتماد عمومی، نتوانسته‌اند جایگزین واقعی شبکه‌های ارتباطی جهانی شوند. نتیجه این ترکیب، چیزی جز قطع جریان طبیعی اطلاع‌رسانی و ارتباطات اجتماعی نیست. این وضعیت را می‌توان با یک تشبیه ساده توضیح داد. در نظام‌های قضائی، گاه متهم در روزهای نخست بازداشت در سلول انفرادی نگهداری می‌شود تا تحت فشار ناشی از قطع ارتباط با دیگران قرار گیرد. اکنون در هر بحران، جامعه نیز به‌نوعی در چنین وضعیتی قرار می‌گیرد. جامعه‌ای که ناگهان در یک «انزوای ارتباطی» قرار داده می‌شود. هدف از این سیاست آن است که دسترسی رسانه‌ها و جریان‌های مخالف خارج از کشور به افکار عمومی محدود شود و امکان سازماندهی مخالفان در داخل کاهش یابد.
اما تجربه سال‌های گذشته نشان داده است این سیاست در عمل به هدف مورد نظر خود دست نمی‌یابد. رسانه‌های مخالف خارج از کشور همواره راه‌های دیگری برای رساندن پیام خود پیدا کرده‌اند و دولت‌های متخاصم نیز مسیرهای گوناگونی برای اثرگذاری بر فضای افکار عمومی داشته‌اند. آنچه در نهایت قربانی این سیاست می‌شود، نه آن جریان‌های بیرونی، بلکه شهروندانی هستند که در میانه بحران، بدون دسترسی به اطلاعات کافی و ارتباطات عادی رها می‌شوند. در چنین شرایطی، آنچه بیش از هر چیز آسیب می‌بیند، شبکه همبستگی اجتماعی است. همان سرمایه‌ای که در زمان بحران و به‌ویژه در شرایط جنگ، مهم‌ترین پشتوانه یک کشور محسوب می‌شود. جامعه‌ای که امکان ارتباط، اطلاع‌یابی و گفت‌وگو را از دست بدهد، به‌تدریج دچار اضطراب، بی‌اعتمادی و سردرگمی می‌شود. این وضعیت نه‌تنها به مدیریت بحران کمک نمی‌کند، بلکه توان اجتماعی جامعه برای عبور از بحران را تضعیف می‌کند.
از سوی دیگر، اینترنت امروز تنها یک ابزار ارتباطی نیست. بخشی از زیرساخت حیاتی اقتصاد و زندگی روزمره است. هزاران کسب‌وکار کوچک، فروشگاه آنلاین، فریلنسر و ارائه‌دهنده خدمات دیجیتال در کشور از طریق اینترنت امرار معاش می‌کنند. در شرایطی که جنگ خود فشار سنگینی بر اقتصاد و معیشت مردم وارد می‌کند، قطع اینترنت عملاً چرخه‌های خُرد اقتصادی را نیز از حرکت بازمی‌دارد. از منظر حکمرانی نیز باید پذیرفت که جنگ امروز صرفاً در میدان نظامی رخ نمی‌دهد. جنگ روایت‌ها، جنگ اطلاعات و جنگ اعتماد عمومی بخش مهمی از واقعیت دنیای معاصر است. جامعه‌ای که به اطلاعات شفاف و به‌موقع دسترسی داشته باشد، آرام‌تر، منسجم‌تر و مقاوم‌تر خواهد بود. در مقابل، محدود شدن جریان اطلاعات، زمینه‌ساز گسترش شایعات و بی‌اعتمادی می‌شود. پدیده‌ای که در شرایط جنگی می‌تواند هزینه‌های اجتماعی سنگینی به همراه داشته باشد.
ادامه سرمقاله را در سایت «پیام ما» بخوانید.

ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به «تاب‌آوری ملی» نیاز دارد. تاب‌آوری یعنی جامعه بتواند حتی در دل بحران‌های بزرگ نیز کارکردهای اساسی خود را حفظ کند. اقتصادش از حرکت نایستد، ارتباطات اجتماعی‌اش قطع نشود و اعتماد عمومی‌اش آسیب نبیند.
قدرت یک کشور در زمان جنگ تنها در توان نظامی آن خلاصه نمی‌شود. انسجام اجتماعی، اعتماد میان مردم و حاکمیت، و توان جامعه برای ادامه زندگی در سخت‌ترین شرایط، از مهم‌ترین منابع قدرت ملی هستند. سیاست‌هایی که این سرمایه اجتماعی را تضعیف می‌کنند، حتی اگر با نیت کنترل بحران اتخاذ شوند، در نهایت می‌توانند به کاهش تاب‌آوری جامعه منجر شوند.
پرسش اصلی اینجاست: آیا قطع اینترنت واقعاً ضربه دشمن را کاهش می‌دهد؟ تجربه سال‌های گذشته نشان می‌دهد که پاسخ به این پرسش چندان روشن نیست. آنچه اما به وضوح دیده می‌شود، افزایش نااطمینانی اجتماعی، فشار اقتصادی بر مردم و گسست در شبکه‌های ارتباطی جامعه است.
اگر هدف، عبور موفق از بحران‌های بزرگ است، شاید زمان آن رسیده باشد که در شیوه‌های مدیریت بحران بازنگری شود. جامعه‌ای که در جریان آزاد و مسئولانه اطلاعات تنفس می‌کند، جامعه‌ای منسجم‌تر و مقاوم‌تر خواهد بود. در شرایطی که کشور درگیر جنگ است، حفظ این انسجام اجتماعی شاید یکی از مهم‌ترین سرمایه‌هایی باشد که باید از آن پاسداری کرد. آن‌هم در جامعه‌ای که عمری درازی را در «وضعیت حساس کنونی» به‌سر برده است!

خاک، خون و باروت

به‌قدری انفجار نزدیک بود که من در خانه پایم از زمین جدا شد. دود و خاک مانع از دیدن سر کوچه می‌شد. انفجار همین بغل بود. غریزی یا ناخودآگاه به محل انفجار رفتم. هنوز نیروهای امدادی نرسیده بودند، اما لباس‌شخصی‌ها آنجا بودند. مردی که خاک و خاکستر بر سر رویش نشسته بود، به رضا پهلوی فحش می‌داد. خانه‌ای در وسط کوچه کریمان هدف بود؛ هدفی که نقطه‌زنی‌اش دامن هشت خانه اطراف را گرفته و نیمی از کوچه را ویران کرده‌ بود. بوی خاک، خون و باروت طعم جدید غریبی به دهانم داده بود.
سه مرد آسیب دیده بودند. کمک کردم تا اقدامات اولیه انجام شود و به آمبولانسی که رسیده بود، سوار شوند. در پیشانی یکی از مردها حفره‌ای به عمق پنج سانتی‌متر ایجاد شده بود. دستانم خونی شده بود. برای من پرستار این اولین بار نیست که دستانم خونی می‌شود، اما این اولین‌بار بود که دستم آغشته به خون انسان قربانی می‌شد. نیروهای لباس‌شخصی با نهیب و فریاد مرا از محل دور می‌کردند و هربار می‌گفتم «من پرستارم؛ برای کمک آمده‌ام». اهالی یکی از خانه‌های ویران‌شده باهم بر سر اینکه چرا زودتر خانه را ترک نکردند، دعوا می‌کردند. مرد جوانی با دسته‌ای نان از راه رسید. حتماً چندساعتی در صف نان ایستاده بود. با دیدن خانه خراب‌شده‌اش میخکوب شد. رنگش پرید. می‌شد تلاقی احساساتی از غم، خشم و ترس را در چهره‌اش دید.
نیروهای امدادی از راه رسیدند. موقعیت‌ را بررسی کردند و متوجه شدند بیشترین حجم تخریب در طبقه دوم و سوم است. تقریباً تمامی اهالی ساختمان‌ با چهره‌هایی خاکی که رد اشک‌ روی آن دیده می‌شد، از ساختمان مخروبه خارج شدند. مرد مسنی لنگان‌لنگان بیرون آمد. کف پایش را با دستمال یزدی بسته بود. بررسی‌اش کردم. همینکه خیسی دستمال یزدی را حس کردم، به عمق زخم پی بردم و با تنها باندی که داشتم، محل خونریری را بستم. گویی پرستار بودن در میدان جنگ مفهوم متفاوتی با پرستار بودن در بیمارستان دارد.
آتش‌نشانان سعی در ورود به طبقه دوم داشتند‌. هر از چندگاهی صدای جیغ زنی بلند می‌شد. یکی خواهرش در آن ساختمان بود. دیگری مادرش. اما اثری از کسی پیدا نمی‌شد. در همین حین با عبور جنگنده‌ای از بالای سرمان همگی روی زمین نشستیم. کم‌کم مأمور اداره گاز و برق رسید. چند نوجوان افغان هم با لباس شهرداری برای باز کردن معبر آمدند. تعداد لباس‌شخصی‌ها از مردم کوچه بیشتر بود. باوجوداین، جمعیت زیادی از نوارهای زرد عبور می‌کردند و با دیدن خانه‌های فروریخته سعی داشتند فیلم و عکس بگیرند. جای عکاسان خبری و مستند در این بلبشو خالی بود. یکی از مأموران آتش‌نشانی خبر از یافتن پیکر بی‌جانی داد. به‌گمان اینکه زنده است و به کمک من نیاز دارد، سعی داشتم کلاهی پیدا کنم و وارد ساختمان شوم. اما آتش‌نشان گفت: «آدم مرده که به پرستار نیاز ندارد.»
زبری شیشه‌های فروریخته را زیر کفشم حس می‌کردم. با اینکه کار چندانی از دستم برنمی‌آمد، اما سرتاپای وجودم را خاک گرفته بود. همسایگان سعی داشتند در روند آواربرداری کمک کنند. دو ساعت گذشت. آتش‌نشانان با چهره‌هایی خسته و خیس از عرق از ساختمان مخروبه بیرون آمدند. فلاکت نام این تصویر بود. به امید یافتن مادری رفته ‌بودند و با پیکری بی‌جان بازگشتند. بازماندگان متوفی را همراهی کردم. شوکه بودند. نام یکی از آنها «مرجان» بود. شب گذشته همه با هم در منزل یکی از دختران بودند و امروز صبح مادر برای برداشتن وسیله‌ای به خانه خودش آمده بود. آمدنی که دیگر هیچ برگشتنی نداشت. از محل اصابت موشک به‌سمت خانه‌ام راهی شدم. تصویر شخصیت فیلم «پیانیست» درحالی‌که در تلی از ویرانی فغان و گریه می‌کرد، جلو چشمم بود. دلم می‌خواست فغان و گریه کنم. اما صدایم درنمی‌آمد. من به مفهوم جدیدی از سوگ رسیدم. مادامی‌ که اشک و فریاد در هم ادغام می‌شود، اما جسم آدمی توان بروز هیچ‌یک را ندارد.

گُل‌های رنج‌های کهن

هفته گذشته شوربختانه به فاصله دو روز دو ایران‌شناس برجسته و بی‌جایگزین را از کف دادیم؛ «عبدالمجید ارفعی» و «جلال خالقی مطلق». یکی چهارشنبه، ششم اسفند، در تهران در ۸۶سالگی به‌سبب عوارض ناشی از بیماری ریوی و دیگری جمعه، هشتم اسفند، در هامبورگ در ۸۸سالگی بر اثر درگیری با بیماری مغزی. یکی ایلامی‌شناس بود و استاد فرهنگ و زبان‌های باستانی و دیگری شاهنامه‌پژوه بود و استاد زبان و ادبیات فارسی. یکی عمر خود را بر سر شناخت خوانش گل‌نبشته‌های باروی تخت‌جمشید گذاشت و از آن مهم‌تر، نخستین کسی بود که فرمان کوروش بزرگ را از زبان اصلی‌اش (بابِلی نو) به فارسی ترجمه کرد و دیگری، زندگی خود را بر سر شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی نهاد و کامل‌ترین و جامع‌ترین تصحیح از این اثر را به دست داد و از آن ویژه‌تر یادداشت‌هایی است که بر آن نوشت. یکی جز دوران کوتاه ادامه تحصیل در دانشگاه شیکاگو، باقی زندگی را در ایران گذراند و دیگری بیش از نیم‌قرن را در آلمان سپری کرد، اما هر دو عاشق وطن، چنان‌که از کارنامه‌شان پیدا و هویداست. یکی در تهران، در مرکز دائره‌المعارف بزرگ اسلامی بدرقه و در حافظیه شیراز به خاک سپرده شد و دیگری، آیین وداع‌اش در هامبورگ برگزار می‌شود و البته خبر درگذشتش در شلوغی اخبار جنگ گم شد.
القصه، این دو تن از نسل غول‌های فرهنگ ایران معاصر بودند. غول‌هایی که هرسال با رفتن سه‌چهار تن‌شان، ایرانمان خالی‌و‌خلوت‌تر و بی‌سر‌وسرورتر می‌شود. همین دو شخصیت، ارفعی و خالقی مطلق،‌ آثاری را از خود بر جای گذاشتند که درست در همین روزهای جنگ چقدر نیازشان داشتیم و کاش بودند و از منشور کوروش و شاهنامه فردوسی می‌گفتند.
متونی که هر دو راوی و حاکی صلح‌دوستی و عدالت‌طلبی و حقیقت‌گرایی یک مُلک و ملت است. مردمی که چه در دوران باستان، به‌ گواه فرمان شاه هخامنشی و چه در روزگار میانه، به شهادت حکیم توس، چنان‌که اسطوره‌هایشان چنین بودند، جز به اخلاق‌مداری و میهن‌‌خواهی، هیچ‌چیز دیگری را پیش چشم و مطمح‌نظر قرار ندادند.
از قضا، آن مدعیان که در پی بهانه‌ای بودند تا حمله کنند و عاقبت همان را دستاویز قرار دادند، اگر همین دو دُرّ ایرانی را می‌خواندند، درمی‌یافتند کنه این سرزمین را.
به روان بلند «عبدالمجید ارفعی» و «جلال خالقی مطلق» که فرمان کوروش و گل‌نبشته‌های تخت‌جمشید را ترجمه و شاهنامه فردوسی را تصحیح کردند، درود می‌فرستیم که برای ما ایرانیان چنین میراثی را بر جای نهادند
. آن‌ها را به‌خصوص در این روزهای زیر آتش جنون جانیان و خشم خون‌خواران برای فرزندانمان، روایتگران آینده، بخوانیم تا بدانند و بیاموزند مردم این کهن‌بوم در سرتاسر تاریخ هیچ‌گاه جنگ‌طلب نبوده و جز از انسانیت نگفته و نخواسته است. تا بدانند حتی همین دو اثر، نه بیش‌تر، گُل‌های رنج‌های کهن است؛ رنج‌هایی که برده شد و این گنج‌ها به دست آمد. تاریخ راوی صادق این مدعاست و همین آثار، شاهدانش؛ حتی اگر ایران را با خاک یکسان کنند.