بایگانی

خسارت سازه‌ای به سه بنای تاریخی سعدآباد در پی بمباران آمریکایی-صهیونی + عکس

در پی حمله بامداد سه‌شنبه ۲۶ اسفند ۱۴۰۴ به حریم مجموعه تاریخی سعدآباد، سه بنای مهم این مجموعه شامل «کاخ سبز»، «موزه برادران امیدوار» و «کوشک (عمارت والی)» بر اثر موج انفجارها دچار خسارت سازه‌ای جدی شدند. همچنین موج انفجار به دیگر بخش‌ها و بناهای این مجموعه نیز آسیب‌هایی وارد کرده است.
این حمله در حریم این مجموعه و در جریان حمله مشترک آمریکا و اسرائیل رخ داده است. با این حال، اموال و آثار تاریخی موجود در کاخ‌موزه‌های سعدآباد پیش از آغاز جنگ به مخازن امن منتقل شده بودند و هیچ‌یک از آثار موزه‌ای در این حادثه آسیب ندیده‌اند.

رواداری حیاتی‌ترین نیاز جامعه

در روزهایی که بمب‌ها و آژیرها نفس‌ها را در سینه حبس کرده، سخن گفتن از مدارا شاید در نگاه نخست بی‌معنا به نظر برسد. اما حقیقت تلخ این است که دقیقاً در چنین شرایطی رواداری به حیاتی‌ترین نیاز جامعه تبدیل می‌شود.
جنگ تنها خانه‌ها و زیرساخت‌ها را ویران نمی‌کند، سرمایه اجتماعی را نیز هدف می‌گیرد. اما شاید خطرناک‌تر از خود جنگ، تداوم و تعمیق خشونت در جامعه باشد. تاریخ به ما آموخته است چگونه روایت‌های «خنجر از پشت» و «خیانت داخلی» پس از جنگ جهانی اول، به سرمایه سیاسی تبدیل شدند که آلمان و ایتالیا را به ورطه فاشیسم کشاند. چگونه زنده کردن یک‌جانبه خاطرات تلخ در بالکان، حس قربانی بودن را به توجیه کشتارهای تازه بدل کرد.
محکوم کردن کشتار و همدلی با قربانیان، اصلی اخلاقی و غیر قابل چانه‌زنی است. هیچ تحلیلی درباره نحوه بهره‌برداری سیاسی از یک فاجعه، به‌معنای توجیه آن فاجعه نیست. تفکیک میان «محکومیت جنایت» و «نقد نحوه استفاده از آن جنایت» ضروری است؛ خلط این دو، مغلطه‌ای رایج در بازار قدرت است.
رواداری در چنین روزهایی به‌معنای نادیده گرفتن دردها نیست. رواداری یعنی پذیرش این حقیقت که هموطنان ما ممکن است تحلیل‌های متفاوتی از رویدادها داشته باشند؛ یعنی حفظ کرامت انسانی در اوج اختلافات؛ یعنی ایستادن در برابر موجی که می‌خواهد جای اندیشه را با هیاهو پر کند.
کسانی که سوءاستفاده از خون قربانیان را افشا می‌کنند، معمولاً از دو سو آماج حمله قرار می‌گیرند: هم از سوی صاحبان قدرت که از التهاب سود می‌برند، هم از سوی تندروهایی که سیاستشان بر تداوم نفرت استوار است. یکی هیزم می‌گذارد و آتش می‌افکند، دیگری دیگ نفرت را برای خوراک خود بر سر آن می‌گذارد. سکوت در برابر این چرخه، خیانت به آنانی است که سوگ و درد چنان گریبانشان را چاک کرده که مجالی برای تماشای این معرکه ندارند.
توسعه پایدار بدون صلح پایدار ممکن نیست و صلح پایدار بدون مدارا شکل نمی‌گیرد. وقتی افشای بهره‌برداری از خون قربانیان با چماق «خون‌شور» سرکوب می‌شود، میدان برای همان منطقی بازمی‌ماند که از رنج تغذیه می‌کند. برای ساختن فردایی پایدار باید امروز انسانیت خود را در میان آتش حفظ کنیم. باید آنجا که هیاهو جای اندیشه را می‌گیرد، در برابر موج بایستیم؛ به امید گذر ایران بزرگ از میان جنگ و خشونت به ۱۴۰۵.

بررسی تخریب میراث‌فرهنگی از منظر حقوق بین‌الملل

میراث فرهنگی و تاریخی تنها نمادی از گذشته نیست، بلکه سرمایه‌ای جهانی و حق مشترک تمام بشریت است. در حقوق بین‌الملل بشردوستانه، حفاظت از این اموال در زمان جنگ، نه یک توصیه اخلاقی، بلکه یک تکلیف الزام‌آور حقوقی است.
حملات هوایی اخیر رژیم صهیونیستی علیه نقاطی از ایران، از جمله تهران و اصفهان که منجر به آسیب دیدن گنجینه‌های بی‌بدیلی مانند کاخ چهلستون، رکیب‌خانه، مسجدجامع عباسی در اصفهان و کاخ گلستان در تهران شده است، سؤالات حقوقی پیچیده‌ای درباره مسئولیت کیفری و مدنی دولت متجاوز و فرماندهان نظامی آن ایجاد می‌کند. تحلیل این رویدادها براساس کنوانسیون لاهه ۱۹۵۴، اساسنامه رم و دادگاه کیفری بین‌المللی و قواعد عرفی بین‌المللی، نشان‌دهنده نقض جدی قوانین جنگ است.
در چارچوب حقوق بین‌الملل، اموال فرهنگی دارای وضعیت ویژه‌ای هستند. طبق کنوانسیون لاهه ۱۹۵۴ و پروتکل دوم ۱۹۹۹، هرگونه حمله مستقیم به این اماکن، مگر در شرایطی که به «مزیت نظامی قطعی» تبدیل شود، ممنوع است.
اما چالش اصلی تمایز میان حمله‌ مستقیم و تخریب ناشی از موج انفجار (آسیب غیرمستقیم) است. از دیدگاه حقوقی، آیا تخریب آثار باستانی به‌دلیل موج انفجار حمله به یک هدف نظامی نزدیک به بناهای تاریخی، به همان اندازه حمله‌ مستقیم مسئولیت کیفری دارد؟ پاسخ حقوقی در کلمه‌ کلیدی «تنبیه‌پذیری» و «اصل تناسب» نهفته است. وقتی کشور متجاوز به اهدافی نزدیک به یک میراث‌فرهنگی حمله می‌کند و موج انفجار باعث تخریب آن میراث می‌شود، این عمل لزوماً به‌شکل مستقیم هدف قرار دادن بنا نیست، اما می‌تواند مصداق نقض اصل احتیاط و اصل تناسب باشد.
مطابق ماده ۵۱ و ۵۷ پروتکل اول الحاقی به کنوانسیون‌های ژنو، دولت متجاوز موظف است تمام اقدامات عملی ممکن را انجام دهد تا از آسیب به اموال غیرنظامی مانند میراث‌فرهنگی جلوگیری کند. همچنین، حمله‌ای که منجر به خسارت گسترده، تصادفی و یا غیرمستقیم به اموال فرهنگی شود، اگر در قیاس با حملات نظامی شهری بیش‌ازحد و نامتناسب باشد، در زمره جنایات جنگی طبقه‌بندی می‌شود. بنابراین، رژیم صهیونیستی با وجود علم به این موضوع که حمله به اهدافی در نزدیکی بناهای تاریخی منجر به تخریب آنها می‌شود، اقدام به حمله کرده است. بنابراین، مسئولیت کیفری برای آنها برقرار است.
در این حالت، استناد به «تخریب غیرمستقیم» و یا «موج انفجار» به‌عنوان دفاعیه قانونی، در دادگاه‌های بین‌المللی پذیرفته نخواهد شد؛ زیرا تقصیر در عدم رعایت اصل احتیاط و تناسب محقق شده است و مسئولیت مدنی دولت رژیم صهیونیستی در کانون توجه قرار می‌گیرد. براساس کنوانسیون مسئولیت دولت‌ها، کشور متجاوز موظف است به کشور آسیب‌دیده خسارت کامل بپردازد. تخریب بناهای تاریخی خساراتی فراتر از ارزش مادی دارد؛ چراکه به هویت ملی و تمدنی لطمه وارد می‌کند. ایران می‌تواند از طریق دادگاه‌های بین‌المللی علیه رژیم صهیونیستی و فرماندهان اجرایی آن اعلام جرم و شکایت کند. در آخر، براساس حقوق بین الملل معاصر، مرز باریک میان حمله مستقیم و آسیب غیرمستقیم، هیچ‌گونه مصونیتی برای دولت متجاوز ایجاد نمی‌کند.
تخریب بناهای تاریخی و میراث‌فرهنگی ایران در حملات اخیر، چه مستقیم و چه غیرمستقیم نقض صریح کنوانسیون‌های لاهه و اساسنامه رم است و این اقدامات باید در سطح بین‌الملل پیگیری قضائی و کیفری شوند و رژیم صهیونیستی باید در برابر خسارات وارده به این گنجینه‌های ملی پاسخگویی کامل داشته باشد؛ زیرا از دیدگاه حقوقی، این تخریب می‌تواند به‌عنوان «نسل‌کشی فرهنگی» نیز تعریف شود.
براساس کنوانسیون پیشگیری از جرم نسل‌کشی و مجازات آن (۱۹۴۸)، هر اقدامی که هدف آن ازبین‌بردن بخشی از هویت فرهنگی یک ملت باشد، مصداق نسل‌کشی است. این تعریف شامل تخریب آثار تاریخی، متون مقدس و نمادهای فرهنگی می‌شود. همچنین، جامعه جهانی نیز باید از طریق سازمان‌های بین‌المللی مانند سازمان ملل، یونسکو و دادگاه‌های کیفری بین‌المللی، علیه این جنایات اقدام کند. تخریب آثار باستانی تخریبی نیست که بتوان آن را نادیده گرفت؛ زیرا این عمل، حمله‌ای به هویت و تمدن انسانی است.

نقاشی‌ ناتمامی که من در آن زیستم

شهر این روزها عجیب خلوت است، آن‌هم در آستانه سال نو. خیابان‌‌ها و مراکز خرید و بازارها که این وقت سال همیشه پر از بوق و عجله بود، حالا انگار نفسشان را حبس کرده‌اند. اینترنت هم بیشتر وقت‌ها قطع است؛ صفحه‌ها بالا نمی‌آید، پیام‌ها دیر می‌رسد و چقدر جای این رشته نامرئی بین آدم‌ها خالی‌ است. در سکوتی که میان این قطعی‌ها می‌افتد، صداهای دیگری واضح‌تر شنیده می‌شود؛ صداهایی که سال‌ها بود آرزو داشتیم نشنویم، اما حالا جزئی از زندگی روزمره‌مان شده؛ صدای موشک.
هر بار که از دور یا نزدیک می‌آید، مثل ضربه‌ای کوتاه در سینه می‌پیچد. بعد چند ثانیه سکوت می‌شود و ذهن آدم شروع می‌کند به رفتن؛ به جاهایی که شاید ربط مستقیمی هم به آن لحظه نداشته باشند.
دیشب بعد از یکی از همین صداها، ناگهان یاد یک انیمیشن قدیمی افتادم؛ «سایمون در سرزمین نقاشی‌ها». بچه که بودیم، از تلویزیون پخش می‌شد. پسربچه‌ای با یک مداد ساده وارد دنیایی می‌شد که همه‌چیزش از خط ساخته شده بود. نقاشی‌ها ناقص بودند؛ جایی پل نبود، جایی راه قطع می‌شد، جایی دیواری سد راه می‌شد، جایی پسربچه‌ای پا نداشت. سایمون با همان مداد چند خط می‌کشید و مشکل حل می‌شد. پلی می‌کشید، پایی، نردبانی می‌کشید، دری می‌کشید و قصه ادامه پیدا می‌کرد.
ماجرا یک تخیل کودکانه ساده بود، حالا اما گاهی حس می‌کنم زندگی واقعی کاش شبیه همان نقاشی‌های ناقص بود که سایمون می‌توانست نجاتش دهد.
صدای دیگری می‌آید؛ این‌بار نزدیک‌تر.
در فاصله کوتاهی که بعد از آن ایجاد می‌شود، ذهنم دوباره عقب می‌رود. به سال‌هایی که تصور می‌کردیم شاید بشود با مدادهای واقعی‌تر، چیزی از این تصویر را اصلاح کرد. سال‌هایی که به اسم اصلاحات شناخته شد؛ سال‌هایی که روزنامه‌ها بازتر شدند، گفت‌وگوها بیشتر شد و خیلی‌ها خیال کردند شاید بتوان بدون شکستن قاب، تصویر را بهتر کرد.
آن سال‌ها خیلی‌هایمان گمان می‌کردیم مداد سایمون را داریم. فکر می‌کردیم اگر چند خط تازه کشیده شود، اگر چند تصمیم عوض شود، شاید تصویر کامل‌تر شود. روزنامه‌ها می‌نوشتند، دانشجوها بحث می‌کردند، سیاستمدارها وعده می‌دادند. در نگاه خیلی‌ها هنوز امیدی بود که می‌شد مسیر را آرام آرام تغییر داد.
اما نقاشی انگار مدام جایی دیگر به هم می‌ریخت.
یک انفجار دیگر. صدایی کوتاه و بعد لرزش خفیفی که از پنجره عبور می‌کند.
باز ذهنم عقب‌تر می‌رود. به خیابان‌هایی که در سال‌های مختلف پر از جمعیت شد. اعتراض‌هایی که هر بار با زبان تازه‌ای شکل گرفت؛ یک‌بار دانشجوها بودند، یک‌بار معلم‌ها، یک‌بار کارگرها، یک‌بار زن‌ها. هر بار آدم‌هایی آمدند که فکر می‌کردند شاید هنوز می‌شود چیزی را تغییر داد.
آن تلاش‌ها گاهی شبیه همان خط‌هایی بود که سایمون روی نقاشی می‌کشید. اما در دنیای واقعی، هر خط تازه‌ای با پاک‌کن‌های بزرگی روبه‌رو می‌شد.
این را حالا بهتر می‌شود فهمید؛ وقتی شهر ساکت و اینترنت قطع است. ساختمان‌ها ویران و کسب‌وکارها تعطیل است و صدای موشک‌ها میان این سکوت می‌پیچد.
باز صدایی می‌آید؛ این‌بار دورتر، اما سنگین‌تر.
ذهنم می‌رود به سال‌هایی که خیابان دوباره تبدیل به زبان اعتراض شد. نسل‌های تازه‌ای آمدند که دیگر چندان حوصله اصلاح خط‌های قدیمی را نداشتند. آنها می‌خواستند کل نقاشی را از نو بکشند. شعارها تغییر کرده بود، صورت مسئله هم عوض شده بود.
در آن روزها خیلی‌ها هنوز امیدوار بودند شاید این‌بار تصویر کامل شود. شاید این‌بار کسی مدادی بردارد و نقص‌ها را جدی‌تر ترمیم کند.
اما باز هم نقاشی نیمه‌کاره ماند.
شاید چون تاریخ مثل یک دفتر نقاشی ساده نیست. هر خطی که روی آن کشیده می‌شود، هزار خط دیگر را هم جابه‌جا می‌کند. قدرت‌ها مقاومت می‌کنند، ساختارها سخت‌تر از آن‌اند که با چند حرکت نرم تغییر کنند. صدای دیگری از دور می‌آید و چند ثانیه بعد سکوت.
در این سکوت‌ها شهر عجیب به نظر می‌رسد. مغازه‌های زودبسته، خیابان‌های کم‌رفت‌وآمد و آدم‌هایی که بیشتر از همیشه آرام حرف می‌زنند. انگار همه دارند به چیزی فکر می‌کنند که هنوز به زبان نمی‌آید.
ادامه یادداشت را در سایت «پیام ما» بخوانید.

در چنین لحظه‌هایی، ذهن آدم باز به همان سرزمین نقاشی‌ها می‌رود. به این خیال ساده که کاش می‌شد به عقب برگشت. کاش می‌شد در جایی از تاریخ ایستاد و فقط یک تصمیم را تغییر داد. کاش می‌شد بعضی آدم‌ها را از قاب بیرون برد و بعضی صداها را بلندتر کرد.
اما واقعیت این است که گذشته بسته شده است. نقاشی هرطورکه بوده کشیده شده و حالا ما وسط همان تصویر ایستاده‌ایم.
صدای انفجار دیگری می‌آید.
این‌بار بیشتر از همیشه یاد اسطوره‌ای قدیمی می‌افتم؛ «سیاوش» که باید از میان آتش عبور می‌کرد. آتشی که قرار بود حقیقت را روشن کند. عبوری که ساده نبود، اما گریزی هم از آن نبود.
گاهی حس می‌کنم جامعه‌ها هم به چنین لحظه‌هایی می‌رسند. لحظه‌هایی که دیگر اصلاح یک گوشه تصویر کافی نیست. لحظه‌هایی که انگار کل نقاشی در معرض شعله قرار می‌گیرد و باید از میان آن عبور کند.
در این شب‌های پر از صدای دور و نزدیک، میان قطعی اینترنت و سکوت شهر، آدم بیشتر از همیشه به گذشته فکر می‌کند. به همه تلاش‌هایی که شد، به همه امیدهایی که شکل گرفت، به همه مسیرهایی که نیمه‌کاره ماند.
شاید هیچ‌کدام از آن تلاش‌ها بی‌معنا نبودند. شاید هرکدام فقط خطی بودند در نقاشی بزرگی که هنوز کامل نشده است.
سایمون در آن کارتون کودکانه با چند خط ساده از یک مشکل عبور می‌کرد. زندگی واقعی اما چنین ساده نیست. بااین‌حال، شاید هنوز چیزی از آن تصویر کودکانه در ذهن ما باقی مانده است؛ همان امید ساده که تصویرهای ناقص را می‌شود روزی کامل کرد.
صدای دیگری از دور می‌آید.
و ذهن، بی‌اختیار، باز به گذشته می‌رود.

باغ ما در طرف سایه دانایی است

زمستان امسال شاهد بارندگی و برف خوبی در اغلب نقاط کشور بودیم. هرچند می‌دانستیم این بارندگی جبران سال‌های متمادی فشار بر منابع محدود آب قابل‌دسترس را جبران نمی‌کرد و بحث کمبود انرژی هم جدی‌تر از سال‌های قبل بود. با‌این‌حال، آنچه در دی‌ماه گذشت لطمات جبران‌ناپذیری به مشارکت جمعی در حیطه محیط‌زیست و منابع‌طبیعی وارد کرد و موضوع حفاظت از منابع مشترک را به اولویت‌های بسیار دورتر مردم برد. شاید در سایر حوزه‌های دیگر نظیر دینی، فرهنگی، هنری و امور خیریه‌ای تفاوت‌هایی وجود داشته باشد، اما در وضعیت خشم و نارضایتی از آنچه پیش‌آمده، نواسانات شدید قیمت‌ها و… حرف‌هایی از جنس لزوم توجه به پایداری منابع‌طبیعی خریداری ندارد. با همه اینها هنوز هم می‌توان برای آینده بذر آگاهی کاشت. در دی‌ماه که اینترنت قطع بود، برنامه‌های مربوط به هفته هوای پاک مطابق پیش‌بینی‌ها پیش نرفت. با مشارکت اداره‌کل محیط‌زیست چهارمحال‌وبختیاری قرار بود فهرستی از فعالان محیط‌زیستی که سابقه کار در حیطه کودک دارند، فراهم کنیم تا با کارشناسان ادارات شهرستان وارد مدارس شوند. این کار تأیید حراست‌ ادارات محیط‌زیست و آموزش‌و‌پرورش را نیاز داشت؛ چراکه در قانون نانوشته‌ای در کشور، پس از تحولات اجتماعی سال ۱۴۰۱ ورود اعضای سازمان‌های غیردولتی به مدارس، بدون حضور کارشناسان دولتی، منع شده است. به‌سختی اطلاعات جمع شد و مساعدت‌ها صورت گرفت، اما تعطیلی‌های پیش‌بینی‌نشده و مکرر مدارس و عقب‌ماندن آنها از برنامه‌های درسی، عملاً فرصتی برای موضوعات محیط‌زیستی باقی نمی‌گذاشت.
در طرح دیگری با دوستانی که در طرح همیار گاز یکی از استان‌ها دست‌اندرکار هستند، هم همکاری داشتم. مخاطب این طرح دانش‌آموزان دوره دوم دبستان بودند. با مدیران مدارس برای پیشرفت طرح تماس تلفنی می‌گرفتم. بعضی امورات را پیش برده بودند، اما برخی گویا از وظایف جانبی محوله کلافه بودند. بخشنامه‌ها بسیار بود و بعضاً دیده و خوانده نشده بود و کلاس‌های درسی از برنامه‌ها عقب بودند و نرم‌افزار شاد هم در شرایط اینترنت ناپایدار چندان موفق نبود. در تماسی خودم را به یکی از مدیران معرفی کردم و او پرسید طرح همیارِ چی؟ گفتم گاز. با خنده پاسخ داد همین الان همیاران آب از مدرسه‌مان رفتند. با همه این اوصاف مدیران قول همکاری در حد توان می‌دادند؛ چون به وضعیت انرژی و اهمیت آن آگاه بودند.
به بهمن رسیدیم که در دومین روز آن گرامیداشت روز جهانی تالاب‌ها بود. طبعاً برنامه‌های دولتی طبق روال انجام می‌شد، اما آن بخشی که در ارتباط با مردم بود و می‌طلبید اتفاقی درون‌زا باشد، شکل نمی‌گرفت. در شرایط ارتباطی سخت و اینترنت کم‌جان و منقطع، گفت‌وگوهای بین سازمان‌های مردم‌نهاد تالابی و محیط‌زیستی کشور برقرار بود. از یک‌سو آگاهی‌رسانی کند شده بود و از سوی دیگر، دست‌درازی‌ها به طبیعت و تالاب‌ها بیشتر. برخی طرح‌های مخرب هم فشارهای سیاسی را برای تعجیل در آغاز به کار بیشتر کرده بودند. انجمن‌های تالابی تصمیم گرفتند در مراسم روز تالاب‌ها در سازمان محیط‌زیست شرکت نکنند و برای این عدم حضور بیانیه‌ای صادر کردند. بیانه‌ای که هم که ناظر به وضع اجتماعی موجود بود و هم سطحی شدن رویکرد حاکم به مشارکت. درعین‌حال، تشکل‌های محیط‌زیستی تالابی هم‌پیمان شده بودند به تلاش‌ها و آگاهی‌افزایی مؤثر در مقیاس محلی ادامه دهند. من هم تعهداتی برای طرح ارتباطات، آموزش مشارکت و آگاهی‌افزایی داشتم. به‌سختی همکاری بخشداری و یک دهیار در منطقه تالابی جلب شد. اولویت آنها برگزاری راهپیمایی ۲۲ بهمن و ثبت‌نام شوراهای شهر و روستا بود، نه تالاب. درنهایت دو کارگاه آموزشی محلی در فاصله بین حوادث دی‌ماه و شروع جنگ برگزار شد. در بهمن‌ماه امسال مناسبت دیگری هم بود که تبدیل به فرصتی برای آگاهی‌افزایی شد. در بخش هنرهای تجسمی از جشنواره فجر امسال موضوع آب به‌عنوان محور اصلی قرار گرفته بود. فرصتی پیدا کردم که طی دو جلسه برای عکاسان و گرافیست‌ها از آب بگویم و توجه آنها را به وجوه دیده‌نشده آب و صداهای شنیده‌نشده جلب کنم. بحث پیرامون همکاری و عدم مشارکت در جشنواره در بین بزرگان این حوزه بسیار بود، اما من مصمم بودم در حد توان و مقیاس اثرگذاری کوچکی که داشتم، عمل کنم. در اوایل اسفند جنگ آغاز شد. در میان غوغای جنگ آنها که در منازل خود باقی مانده بودند، با پرداختن به سنت خانه‌تکانی سعی می‌کردند لحظاتی از استرس دور شوند؛ اما امسال مثل گذشته هشداری برای صرفه‌جویی نبود. رسانه‌ها معطوف اخبار جنگ بودند. درِ خانه‌ای نیمه‌باز بود و شلنگ آبی که باز مانده بود، گویای جدیت صاحبخانه در تمیزکاری بود. انگار که ناگهان دقت تمیز کردن چیزی یا فکر و خیالی او را از باز بودن شیر آب غافل کرده بود. آب تا انتهای کوچه شیبدار جریان داشت، ولی من زبانم به تذکر نمی‌چرخید. در زمانه عزاداری و خشم و آشفتگی، این حرف‌ها بی‌اثر است. باید در وقت بهتری گفت و شنید.

در این مدت جویای احوال اعضای تعاونی زنان روستایی شدم. آنها برای حفاظت از جنگل‌های زاگرس نهال بومی پرورش می‌دهند و صنایع‌دستی تولید می‌کنند. هفته منابع‌طبیعی امسال که فرصت فروش نهال‌های بومی بود و نمایشگاه‌های قبل از عید، در سایه جنگ کم‌رنگ شده بود. یکی از اعضای فعال تعاونی که باردار بود، در تلاطم دی‌ماه امسال فرزندش را نارس به دنیا آورده بود؛ اما حال مادر و نوزاد خوب بود. یادم آمد شعار روز جهانی آب، دوم فروردین، آب و جنسیت تعیین شده است. ایده‌هایی برای همکاری بین‌المللی و منطقه‌ای داشتم که ارتباطات ناممکن شد.
ما در این جغرافیای پر تلاطم و آشوب تاب می‌آوریم، هر بار از دل بحران سر بیرون می‌آوریم و نفسی می‌گیریم. از یک بحران تا بحران بعدی، دوباره برای کودکان قصه‌های محیط‌زیستی می‌گوییم و برای توسعه پایدار رؤیاپردازی می‌کنیم و نقاشی و نقشه راه می‌کشیم. با مردم محلی حرف می‌زنیم که به امید دولت‌ها نباشند و خودشان برای بهبود وضع محیط پیرامونشان وارد عمل شوند. باز هم وقتی تخلف و تخریب ببینیم، صدایمان را بلند می‌کنیم که چه‌ باید کرد و چه نباید کرد تا بحران‌ها پیچیده‌تر نشود. باز هم به نهادهای بین‌المللی از لزوم برقراری صلح و حفظ ذخایر ژنتیکی خشکی و آبی خواهیم نوشت. ما بین بحران‌ها و بین سیل‌های ویرانگر بذرآگاهی و صلح می‌کاریم تا زمانی که سیل فرو نشست، از میان ویرانه‌ها امید سبز شود و نسل‌های بعد آن را بپرورانند. باغ ما در طرف سایه دانایی است. دانایی‌ای که حتی اگر رشد آن موقتاً کم شود، ایمان داریم که از نسلی به نسل دیگر ادامه و پرورش می‌یابد.

انفجار در پایتخت تاریخ و تمدن ایران

بانک ملت شعبه شریعتی در میدان امام‌خمینی همدان غلغله است. کاهش شعب بانکی سبب ازدحام جمعیت در شعب کشیک شده‌. صدای دعوای ارباب رجوع با متصدی باجه می‌آید: «بانک ملی و سپه رو که خِراب کردند، اینجام کارمانه انجام نمیدن.» ناگهان صدای انفجاری مهیب می‌آید. مردم حاضر در بانک به بیرون می‌دوند و کارمندان باجه سریعاً نوبت‌ها را رد می‌کنند. دقایقی پس از انفجار، گروهی از مردم درحالی‌که دود انفجار را بر فراز بازار تاریخی همدان می‌بینند، الله‌اکبرگویان پرچم ایران را تکان می‌دهند. انفجاری در محدوده چراغ قرمز همدان رخ داده ‌است. منطقه‌ای که محور مواصلاتی همدان به کرمانشاه و سنندج است و با فاصله یک کیلومتری در آرامگاه باباطاهرعریان قرار دارد. سمت راست بلوار نیروی انتظامی، فرماندهی نیروی انتظامی و ستاد مبارزه با موادمخدر است و در سمت مقابل سپاه انصارالحسین همدان قرار دارد. در حمله روز یکشنبه، ۲۴ اسفند، یکی از این مراکز نظامی مورد اصابت قرار گرفته است.

بقایای انفجار روی طبقات دارو
داروخانه شبانه‌روزی دکتر قدیمی بیش از ۱۴ سال است که در محدود چراغ قرمز همدان دایر است. در زمان تهیه این گزارش و حین گفت‌وگوی «پیام‌ ما» با کارکنان این داروخانه تمامی شیشه‌ها فروریخته و کارکنان درحالی‌که کاپشن، کلاه و دستکش به تن دارند، در حال ارائه خدمات به مراجعان هستند. «مجتبی بهادربیگی»، از پرسنل داروخانه که در لحظه انفجار در محل کارش حاضر بود، به «پیام‌ ما» می‌گوید: «حوالی ساعت ۱۰ تا ۱۰:۱۵ صبح بود. چندین ارباب رجوع داشتیم. صدای مهیب و سپس موج انفجار سهمگینی داروخانه را تکان داد. با خرد شدن شیشه‌ها دود غلیظی کل داروخانه را بلعید.» او ادامه می‌دهد: «از قبل شیشه‌ها را چسب زده بودیم و نقاطی از داروخانه را به‌عنوان محل امن مشخص کرده بودیم. حین انفجار به زیر پیشخوان و راه‌پله رفتیم. مراجعان هم در اقدامی غریزی از داروخانه به بیرون دویدند و خوشبختانه اتفاقی برایشان نیفتاد.»
«علیرضا قدیمی»، مدیر داروخانه، از لحظه بروز انفجار تا زمان تهیه این گزارش در حال پیگیری برای اعلام آسیب به مراکز ذی‌ربط است، اما حتی موفق به ارتباط گرفتن با پلیس ۱۱۰ هم نشده‌ است. «از لحظه انفجار با شهرداری، فرمانداری و ستاد بحران استانداری درحال تماس هستم، اما هیچ مرجعی پاسخ نمی‌دهد. پلیس ۱۱۰ نیز پس از تماس‌های مکرر اعلام کرد فعلاً فرصتی برای ثبت حادثه و صورت‌برداری از آسیب‌ها نداریم.» اگرچه پرسنل داروخانه دکتر قدیمی در این انفجار آسیب جسمانی ندیده‌اند، اما موج انفجار و صدای مهیبش به‌شدت آنها را تحت‌تأثیر قرار داده و با شنیدن صدای رعد‌وبرق روز دوشنبه در همدان همگی به زیر میزها پناه برده‌اند.
پرسنل داروخانه در کنار مدیر مجموعه با شرایطی که داروخانه در و پنجره‌ای ندارد و هوای سرد همدن انگشتان آنها را کرخت کرده است، در حال خدمت‌رسانی به مردم‌اند. قدیمی دراین‌باره می‌گوید: «داروخانه ما شبانه‌روزی است. شغل ما تعطیلی‌بردار نیست. موقعیت مکانی داروخانه هم ایجاب می‌کند پاسخگوی مراجعان بسیاری باشیم.» تکرار حملات به یک نقطه و دوزمانه بودن برخی از جنگنده‌ها نگرانی در مورد انفجار مجدد را شدت می‌دهد. یکی از پرسنل داروخانه دراین‌باره می‌گوید: «از این حمله جان سالم به در بردیم. اما هنوز سپاه را نزده‌اند و ممکن است هر لحظه به سپاهی که در نزدیکی داروخانه است، حمله کنند.»

حال باباطاهر خوب است
تنیدگی موقعیت مکانی مراکز نظامی با امکان تاریخی در بستر شهری یکی از چالش‌های جنگ پیش‌ رو است. قرارگرفتن پادگانی در نزدیکی قلعه فلک‌الافلاک لرستان، مرکزی امنیتی در مجاورت عمارت خسروآباد سنندج و دو مرکز نظامی در مجاورت آرامگاه باباطاهر، از جمله مسائل نگران‌کننده این روزهای جنگ است. در حمله روز یکشنبه در اطراف میدان باباطاهر خوشبختانه خسارتی به این آرامگاه وارد نشد.
اما از وضعیت فعلی خانه تاریخی شرفخانی که در نزدیکی محل انفجار قرار دارد، اطلاعاتی در دست نیست. «محسن علیزاده»، مدیرکل اداره میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی استان همدان، در گفت‌وگوی تلفنی با خبرنگار «پیام‌ ما» از پیگیری و بررسی کارشناسان اداره متبوع پس از انفجار روز ۲۴ اسفند خبر می‌دهد: «پس از اطلاع از انفجار بلافاصله کارشناسان اداره به آرامگاه باباطاهر رفتند و در بررسی‌هایی که انجام داده‌اند، فعلاً گزارشی از آسیب به بنا را ثبت نکرده‌اند.»
با توجه به تعداد قابل‌توجه بناهای تاریخی ثبت ملی و سه اثر ثبت جهانی (دو کاروانسرای تاج‌آباد، کارونسرای فرسفج و محوطه باستانی هگمتانه) در این استان و همین‌طور نزدیکی به مرزهای غربی کشور، لزوم اتخاذ سیاست‌های محافظتی و پیشگیرانه در این استان اهمیت بسیاری دارد. علیزاده دراین‌باره می‌گوید: «استان همدان در زمره نخستین استان‌هایی بود که از روز دهم اسفند اقدام به نصب سپرآبی در محوطه تمامی بناهای ثبت ملی و جهانی کرد. در مورد آرامگاه باباطاهر نیز پرچم سپر آبی نصب کرده بودیم.» اگرچه نصب پرچم سپرآبی راهکاری نمادین برای محافظت از بناهای تاریخی است، اما اتخاذ سیاست‌های حفاظتی همگانی و مشترک در تمامی بناهای ثبت ملی و جهانی در ایران، اقدامی تاریخی و ماندگار در عرصه حفاظت از میراث به‌جانده از پیشینیان است.

شمعدانی‌های جنگ‌زده مادر

شهر به‌رغم شروع جنگ مانند همیشه آرام بود، بسیاری از ساکنان شهرهای دیگر به‌ویژه تهران، پایتخت جنگ‌زده، را به امید دوری از جنگ ترک کرده و به سرزمین مادری بازگشته‌ بودند. دو شب قبل صدای چندین انفجار در اطراف شهر سکوت را شکسته بود، اما صداها دور بود و مردم آرام به خواب رفتند. روز دوشنبه سیمای مردم شهر مانند روزهای دیگر بود، ظهر شده بود و مردم طبق عادت همیشگی در این ساعات در خانه مشغول استراحت. ساعت از یک گذشت که صدای انفجاری شدید و هم‌زمان قطعی برق سکوت شهر را شکست؛ هواپیماهای اسرائیلی شهر پاوه را مورد حمله قرار داده بودند. خانه‌ها به خود لرزیدند و شیشه‌ها شکستند.
صدا از هر انفجاری نزدیک‌تر بود. موقعیت شهر و طراحی آن به‌گونه‌ای‌است که همانند یک اتاق اکوستیک بدون سقف عمل می‌کند، یک انفجار کوچک هم کل شهر را به لرزه درمی‌آورد، چه برسد انفجار راکت و موشک. مردم با این صداها بیگانه نیستند، آنها در دوران جنگ هشت‌ساله بارها شاهد حملات میگ‌های عراقی و موشک‌های بعثی بودند. این انفجار اما از جنس دیگری بود؛ مهیب‌تر از هر انفجار دیگری. کپه‌ای قارچی از دود خاکستری آسمان آبی و پاک شهر را آلوده کرد؛ خاک، ترکش، بتون، شیروانی و تیرآهن در هوا معلق شد. محل انفجار نزدیک خانه پدری‌ام بود. جایی که به دنیا آمده و کودکی و نوجوانی را در آن سپری کرده بودم. از تهران به پاوه آمده بودم تا روزهای جنگ را در کنار خانواده باشم و از نگرانی مادرم بکاهم. به‌زعم او، بودن در تهران یعنی حضور در میدان جنگ؛ اما جنگ به پاوه و نزدیک خانه او هم رسید.
برای یک روزنامه‌نگار، کسب خبر و روایت آنچه اتفاق افتاده، از هر چیزی مهم‌تر است، اما وقتی خود متأثر از حادثه می‌شود، روایت واقعه کمی سخت است. برای من چنین اتفاقی افتاد. روز قبل به‌دلیل اینکه خانه پدری نزدیک یک محل نظامی بود و احتمال حمله به آنجا وجود داشت، به‌جای دیگری از شهر رفته بودیم که دور از هر مکان نظامی باشد. بیشتر اهالی محل هم همین‌کار را کرده بودند.
در لحظه انفجار نگران اعضای خانواده نبودم، چون همه کنار هم بودیم؛ اما سرنوشت خانه، محله، همسایه‌ها و بچه‌محل‌ها به نگرانی کاملی تبدیل شد. کمی گذشت، بیقرار شدم و به محل انفجار و خانه پدری رفتم. محله شبیه یکی از سکانس‌های فیلم «پیانیست» اثر درخشان و ضدجنگ «پولانسکی» شده بود؛ زمانی که ویرانه‌ها به‌جای مردمان شهر بر پیاده‌روهای خیابان آوار شده بودند. شیشه‌ها شکسته‌، دیوار خانه‌ها ترک‌خورده و ترکش‌آجین، دودکش‌ بخاری‌ها افتاده و بوی باروت قاطی گردوخاک شده بود. پنجره‌ها از فریادِ موج انفجار، قفس دیوارها را شکسته و آماده سقوط بودند.
در نگاه اول، دیگر نه محله «گولان» باقی مانده بود و نه محله «کلیان»؛ تصویری آخر‌الزمانی. جنگ کار خود را کرده بود. «هانا آرنت» راست می‌گفت که جنگ‌های عصر حاضر جز ویرانی مطلق نتیجه‌ای ندارند. هواپیماهای اسرائیلی در روزهای آخر زمستان خانه‌های مردم را نه «تکان» که ویران کردند.
ساکنانی که در محل باقی مانده بودند، گویی از میان تلی از خاک برخاسته‌اند؛ چهره‌های شُک‌زده و گردوغبار گرفته وقتی چهره آشنایی را می‌دیدند دو پرسش را تکرار می‌کردند: «سالمی؟ خانواده همه سالم‌اند؟» ویرانی خانه‌هایشان برای آنها در مقابل جان همسایه‌ها و همشهری‌ها ارزشی نداشت؛ مهم جان بچه‌محل‌ها بود، نه محله!
خانه پدری را که دیدم، بغض گلویم را فشرد. در نگاه اول، گویی تمامی آوار انفجار بر پشت‌بام آن انباشته شده، یک تکه شیروانی قرمزرنگ بزرگ بر روی بام افتاده بود، شیروانی دیگری نیز بر روی زمین و هوا معلق شده بود و هر لحظه ممکن بود سقوط کند، اما سیم برقی آن را نگاه داشته بود. وقتی کلید را به در خانه انداختم، تازه عمق فاجعه را دیدم. در بیرون فقط شیشه‌ها شکسته بودند، اما در حیاطی که مادرم شمعدانی‌هایش را پرورش می‌داد، دیگر نه خبری از سبزی بود و نه طروات گل‌های رنگارنگی که هر صبح مادرم مثل فرزندانش به آنها رسیدگی می‌کرد و گاه برای آنها آواز می‌خواند. به‌جای زیبایی، جنگ سراسر زشتی کاشت. تلی از خاک، شیشه، آهن‌پاره، پلاستیک و باز همان شیروانی قرمزرنگ، گلدان‌های شکسته و دیواری دوداندود و خاک‌گرفته حیاط را انباشته بود.
طاقت دیدن ویرانی خانه پدری را نداشتم. به هر سختی بود پا به خانه گذاشتم. گویی شب کریستال‌های شکسته در شهرهای آلمان است؛ وقتی که رژیم نازی تازه قدرت گرفته بود. شیشه‌ها شکسته و بر قالی‌ و مبل‌ها ریخته و باد پرده‌ها را تکان می‌داد. هواپیما‌های اسرائیلی حفاظ خانه‌ها را شکسته و باد سرد زمستانی هم فرصت یورش و غارت و یافته بود، دیگر شیشه و دیواری باقی نمانده که جلوی آن را سد کند. هر خانه در این محل، از خانه دیگر ویران‌تر. برای برخی سقف بی‌روزنی باقی نمانده بود تا «همچون بنفشه‌ها» آن را در آوارگی با خود ببرد هر جا که می‌خواهد.
هنوز حجم آوار و اندوه این حمله تمام نشده بود که دو شب بعد از آن، برق قطع شد. قطعی برق در این شب‌ها یعنی حمله و انفجاری رخ داده که تا ثانیه‌های دیگر موج آن از راه خواهد رسید. آری، دوباره هواپیماهای اسرائیلی جایی دیگر در مرکز شهر را زدند. این‌بار یک کلانتری، روز بعد همان حجم آوار و همان مردم که از خانه‌های خود آواره شدند. کسی انتظار نداشت کلانتری مورد حمله قرار گیرد، برای همین ساکنان محلات آرامگاه و سه‌راه آتش‌نشانی به خانه‌های خود برگشتند، اما چند روز بعد دوباره این محل مورد حمله قرار گرفت. خانه‌هایی که از حمله قبل نجات یافته بودند، دیگر امکان پایداری نداشتند و آنها هم به تلی از خاک تبدیل شدند. انفجار همچون سفیر مرگ آوار را بر «میدان دف» نماد موسیقی‌دوستی و اصالت این ساز در میان مردم شهر انداخت.
«توماس مان»، داستان‌نویس آلمانی و برنده نوبل ادبیات در دهه‌های نخست قرن بیستم، جنگ را نوعی «تنبیه» و «تزکیه» دوست‌داران جنگ توصیف کرده بود، میوه‌فروشی که در میدان دف پاوه قربانی انفجار شد، نه دوست‌دار جنگ که مانند تمامی مردم شهر و سراسر ایران از جنگ گریزان بود، اما شر مطلق یقه آنها را نیز گرفت. اول خانه‌هایشان را ویران و بعد جانشان را ستاند. در جنگ هیچ فضیلتی برای مهاجمان نیست. هر آنچه هست سیاهی و ویرانی است که روزی یقه آنها را نیز می‌گیرد.

خارک هزاران سال در قلمروی ایران

«خارک» یا «خارگ» یکی از مهم‌ترین جزایر و بزرگترین جزیره در منتهی الیه شمالی خلیج‌فارس، به «وطن ناخدایان» شهرت داشته، اما حالا دهه‌هاست که نامش با نفت گره خورده است. نشانه‌ها و آثاری از اعصار گذشته در این جزیره به دست آمده که نشان‌ می‌دهد این جزیره در دوره‌های مختلف، اقلیمی خشن و خشک داشته و تاریخی پر فراز و نشیب با کارکردهایی متنوع؛ از سرزمینی برای دریانوردان تا محلی برای تبعید سیاسیون و منطقه‌ای استراتژیک برای صادرات نفت تا هدفی برای موشک‌ها در جنگ. مرور تاریخ این جزیره حکایت از این دارد که خارک همواره به‌دلیل موقعیت جغرافیایی، فارغ از کارکردی که در مقاطع مختلف داشته، همواره هویتی راهبردی و پراهمیت برای حاکمان ایران داشته است. هر چند در اوایل قرن بیستم رونق بنادر همجوارش او را به حاشیه برد و تا مرز فراموشی کشاند، اما نفت دوباره خارک را تبدیل به مهم‌ترین جزیره خلیج‌فارس کرد. امروز در کنار آثار تاریخی و باستانی این جزیره، صنایع و شرکت‌هایی مثل شرکت‌ پتروشیمی، نفت فلات قاره ایران و پایانه‌های نفتی ایران فعالیت دارند.

خارک به روایت تاریخ
از خارک در برخی اسناد با نام خارگ و در منابع مختلف با نام‌های ایکا، آراکیا، خاری، کارک یاد شده، اما هنوز جدال اصلی بر سر این است که نام درست آن خارک است یا خارگ؟ و کسی پاسخ دقیق را نمی‌داند. زمین‌شناسان درباره عمر این جزیره می‌گویند خارک بیش از یک میلیون سال عمر دارد و شکل‌گیری آن مربوط به اواخر دوره سوم زمین‌شناسی است. بلندترین نقطه جزیره که به کوه خضر شهرت دارد، به باور زمین‌شناسان حدود ۱۴ هزار سال است که ایجاد شده است.
برخی معتقدند خارک از سه هزار سال قبل از میلاد جزو قلمرو دولت عیلام و در دوران داریوش هخامنشی نیز منطقه‌ای شناخته‌شده بوده است. در دوره اسلامی این جزیره جزو اردشیرخُره و از توابع گناباد بوده است. اسناد می‌گویند این جزیره از توقفگاه‌های راه دریایی بصره به هند و عمان بوده و مزارع غله و موستان و نخلستان داشت و در اطراف جزیره مرواریدهای گرانبها صید می‌شد.
«ابن حوقل» جغرافیدان قرن چهارم، درباره صید مرواریدهای خارک نوشته است: «روبه‌روی جنابه (گناوه) جایی معروف به خارک است و محل مروارید در همین جاست و از آن مقدار ناچیزی به دست می‌آید. جز اینکه گاهی مروارید کمیاب و گرانبهایی پیدا می‌شود و می‌گویند «درّ یتیم» از همین معدن به دست آمده است.»
«ویلم فلور»، ایران‌شناس هلندی، هم درباره خارک و صید مروارید در آن، نوشته است: «نام خارک را که جزیره‌ای تحت حاکمیت پادشاهان ایران بود، نمی‌توان در کتاب‌های دیوان یافت؛ اگرچه این جزیره در طول سال‌های ۱۸۳۲ تا ۱۸۳۶ میلادی تحت سلطه فرمانروای فارس بوده است. تنها عوارضی که شیوخ بوشهر از جزیره‌نشینان اخذ می‌کردند، خمس تمام مرواریدهایی است که آنها در مغاص‌های جزیره صید می‌کردند. تقریباً خمس این مرواریدها در فصلی که صید مروارید متوسط است، حدود ۱۰۰ پیاستر بوده و در فصل فراوانی که مروارید حدود ۲۰۰ پیاستر تخمین زده می‌شود یا به‌طور متوسط ۱۰ تا ۱۲ پوند استرلینگ.»
موقعیت جغرافیایی جزیره باعث شده بود کشورهای مختلف طمع تسخیر آن را داشته باشند؛ برخی موفق شدند و برخی نه. در قرن شانزدهم پرتغالی‌ها این جزیره را که مسکن ماهیگیران و مأمن دریانوردان بود، اشغال و نمایندگی تجاری شعبه هرمز را در آن دایر کردند. اواخر قرن شانزدهم هلندی‌ها خارک و برخی جزایر خلیج‌فارس را اشغال و استحکاماتی در آنها بنا کردند. درنهایت میرمهنای عرب هلندی‌ها را در اوایل قرن هفدهم مغلوب کرد و خارک را که آخرین پایگاه هلندی‌ها در خلیج‌فارس بود و قلعه آنها در این جزیره را تسخیر کرد و به‌این‌ترتیب بود که استیلای هلندی‌ها در خلیج‌فارس پایان گرفت.
انگلیس در مقاطع مختلف تلاش‌هایی برای تسخیر خارک صورت داد. در جنگ هرات خارک تحت اشغال انگلیسی‌‌ها بود. بعد از آن نیز در مقاطع مختلف انگلیسی‌ها تلاش کردند این جزیره را به‌عنوان مرکز نیروهای خلیج‌فارس قرار دهند. در مواقعی موفق شدند و در مواردی هم جزیره را به حکومت ایران تحویل دادند.
فراز و نشیب‌های تاریخی در اواخر دهه ۳۰ به نفت رسیدند و نام خارک تا امروز با نفت گره خورد. سال ۱۳۳۷ حاکمان به این نتیجه رسیدند که این جزیره جایگاه مناسبی برای صادرات نفت خام است و دو سال بعد تأسیساتی در این جزیره احداث شد و زیرساخت‌های اولیه برای بارگیری و صادرات نفت مهیا شد. در آبان ۱۳۳۹ اولین بارگیری نفت ایران به مقصد اروپا از خارک انجام شد. حالا بالغ‌بر ۹۳ درصد نفت صادراتی ایران از طریق این جزیره به کشورهای مختلف فرستاده می‌شود.

آثار تاریخی خارک
خارک جزو بخش خارک شهرستان بوشهر است. اواخر دهه ۳۰ و اوایل دهه ۴۰ خطوط لوله نفت گچساران به خارک ساخته و خارک به‌عنوان بندر بارگیری نفت نقش پررنگی در سیاست و اقتصاد ایران پیدا کرد. حالا پس از چند دهه هنوز خارک همان نقش را و همان میزان اهمیت را دارد و دارای ذخایر نفتی، بندر صدور مواد نفتی، خط لوله نفت و فرودگاه داخلی، منازل مسکونی، مراکز اقامتی و اندکی امکانات رفاهی و توریستی است.
در دهه ۴۰ و پیش از آنکه خطوط انتقال نفت خام به جزیره کشیده شود، دولت وقت از «رومن گیرشمن»، باستان‌شناس فرانسوی که در ایران مشغول کاوش و مطالعات باستان‌شناسی بود، خواست پیش از کشیدن لوله‌های نفت خام از آغاجری و هفتکل خوزستان به جزیره خارک، مطالعاتی روی آثار احتمالی موجود در جزیره انجام دهد. او در گزارش‌هایش از جزیره با نام آراکیا و خارگ یاد کرده است. بعضی زبان‌شناسان آراکیا را یونانی‌شده خارک می‌دانند. او در گزارشی که درباره خارک تهیه کرده، به‌زعم بسیاری از باستان‌شناسانی که بعد از او به مطالعه آثار و شواهد تاریخی جزیره پرداختند، دچار اشتباهات محاسباتی شده که به‌باور «علی‌اکبر سرفراز»، باستان‌شناس ایرانی: «علت آن این است که او بیشتر به متون تاریخی توجه داشت تا خود آثار و شواهد باستان‌شناسی.»
سرفراز معتقد است گیرشمن جزیره خارک را به‌اشتباه با جزیره فیلکه کویت آراکیا، ایکاریوس پنداشته؛ همان‌طورکه آتشگاه ساسانی جزیره را به نام معبد پزیئیدون خدای دریاهای یونانی معرفی کرده است. گیرشمن آرامگاه‌های عیلامی جزیره خارک را نوعی قبور دُلمن یونانی معرفی کرده و نوشته است: «این آرامگاه بعد از یونانیان مورد استفاده رومی‌ها قرار گرفته است.» او معتقد است برای اولین بار یونانیان و بعد رومی‌ها و بعد نسطوری‌ها و پس از آن، اعراب به این جزیره وارد شده‌اند و اشاره‌ای به آثار عیلامی و ساسانی جزیره نمی‌کند. او تنها اشاره‌ای که به قدمت عیلامی جزیره دارد، جایی از گزارش است که نوشته: «جزیره باید از سه هزار سال پیش از میلاد مسیح جزو قلمرو عیلام بوده باشد؛ زیرا با کشتی بادی فقط سه یا چهار ساعت با بوشهر، بندر مهمی که در کرانه ایران است، فاصله دارد و قلمرو عیلام که شوش پایتخت آن بوده تا بدین قسمت خلیج‌فارس می‌رسد.» برخی باستان‌شناسان استدلال او را در این مورد چندان متقن نمی‌دانند.
از جمله قدیمی‌ترین آثار کشف‌شده در خارک، دو مقبره سنگی است که مربوط به حدود هزاره اول قبل از میلاد و دوره حکومت عیلام است؛ مقابری که مردم بومی خارک آن را با نام «دوخواهرون» می‌شناسند. آثار تاریخی دیگر مثل کلیسا و صومعه و خانه کشیشان نسطوری، نشان از حضور جامعه مسیحیان در عصر ساسانی در خارک دارد. از جمله آثار دوران اسلامی «بقعه میرمحمد»، منسوب به محمد حنفیه است که دارای گنبد هرمی مضرس است.

کتیبه هخامنشی خارک
یکی از آثار کشف‌شده مشهور در جزیره خارک یک کتیبه هخامنشی است که در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده و زخمی از تلاش بی‌نتیجه یک گنج‌یاب را بر تن دارد. این کتیبه را در سال ۱۳۸۶ وقتی پروژه تسطیح جاده‌ای در جزیره در حال انجام بود، کشف شد و دو سال بعد ثبت ملی شد.
کتیبه روی صخره‌ای مرجانی که در جزیره به آن سنگ خارا گفته می‌شود، با ابعاد ۱۱۶ در ۸۵ و در سطحی حدود ۳۰ در ۳۰ سانتی‌متر در پنج سطر و دو بخش با یک فاصله حدود هشت سانتی‌متری نقر شده است. بخش اول در سه سطر و بخش دوم در دو سطر به خط میخی فارسی باستان نوشته شده است. متن خوانده و ترجمه‌شده این کتیبه حکایت از این دارد که فردی که چاهی را حفر کرده، آن را نوشته: «بود/شد (این) سرزمین خشک و بی‌آب ساد (با) استحصال (من) بهنه را…چاه‌ها….» یا: «این سرزمین خشک و بی‌آب بود. شادی….جاری نم بهنه را…» و مضمون آن این است که: «در دل این صخره‌های سخت و بی‌آب شادی آفریدم.»
مطالعات اولیه در محل کشف کتیبه نشان می‌دهد اثری از بنای تاریخی در اطراف آن وجود ندارد. اما نشانه‌هایی از محل استحصال آب شیرین و بقایای پلکان دسترسی به آن وجود دارد؛ هر چند مسیر عبور آب یا چشمه موجود در محل خشک شده است. کتیبه امروز پشت شیشه‌ای در سایه یک درخت بزرگ «لیل» یا انجیر معابد قرار دارد.
پژوهشگران معتقدند با توجه به وجود یک حلقه چاه آب خشک‌شده در فاصله چندمتری کتیبه، این احتمال را تقویت می‌کند که هم‌زمان با حفر یا ایجاد همین حلقه چاه نقر شده است. سرفراز معتقد است: «ویژگی دیگر این کتیبه نگارش عجولانه و توام با بی‌دقتی آن است. سنگ‌نوشته‌های شناخته‌شده هخامنشی همگی متونی سلطنتی بوده و با دقت و ظرافت ویژه‌ای نگاشته شده‌اند.» خط میخی فارسی باستان در حدود سال ۵۲۰ پیش‌ازمیلاد تا حدود سال‌های ۳۳۰ پیش‌ازمیلاد به مدت ۱۹۰ سال به‌عنوان خط سلطنتی شاهنشاهی هخامنشی رواج داشته است. به‌این‌ترتیب، می‌توان قدمت کتیبه را تخمین زد.

جایی برای تبعید مجرمین سیاسی
خارک با جغرافیای جزیره‌ای و طبیعتی خشن را بعضی «دژی در میان دریا» دانسته‌اند. همین ویژگی هم باعث شد در دوران پهلوی اول به‌عنوان محلی برای تبعید زندانیان سیاسی در نظر گرفته شود. براساس اسناد موجود، جزیره خارک از سال ۱۳۱۲ به‌عنوان مکانی برای تبعید مجرمین سیاسی در نظر گرفته شد. علت این انتخاب داشتن هوای گرم و دور از دسترس بودن در کنار داشتن حداقل‌هایی برای زندگی تبعیدیان بود. هرچند برخی مخالفان اجرای این ایده، قرار داشتن این جزیره در مسیر عبور کشتی‌های تجاری و دسترسی جزیره به آب‌های آزاد را تهدیدی برای کارکرد تبعیدگاهی جزیره می‌دانستند.
اجرای ایده تبعید زندانیان به خارک در دوره رضاشاه میسر نشد، اما در دوره پهلوی دوم کارکرد تبعیدگاهی این جزیره عملیاتی شد و به‌صورت اختصاصی به مکانی برای تبعید محکومین سیاسی، به‌ویژه اعضای حزب توده تبدیل شد. این کارکرد البته با ساخت پایانه‌های نفتی در این جزیره منتفی شد.
جزیره خارک در دوران پهلوی دوم به‌مدت ۱۰ سال ۱۳۲۷ تا ۱۳۳۷ تبعیدگاه اعضای حزب توده ایران بود. «کریم کشاورز»، نویسنده و مترجم، و «ابوالقاسم انجوی»، سردبیر روزنامه آتشبار، از شاخص‌ترین تبعیدی‌های به این جزیره بودند. در اسناد به‌جا‌مانده از شکواییه‌های تبعیدیان و خانواده‌هایشان پرتکرارترین شکایت از ویژگی‌های این جزیره مربوط به گرمای طاقت‌فرسا است. در این اسناد از خارک به‌عنوان «جزیره بسیار گرم و خطرناک» و «بدآب‌و‌هواترین جزیره خلیج‌فارس» یاد شده است. با این‌همه، تبعیدی‌ها شرایطی را فراهم کرده بودند که بتوانند طبیعت خشن جزیره را تحمل کنند. یکی از این اقدامات برگزاری آیین‌ها و جشن‌ها بود. از جمله جشن مهرگان، نوروز، کریسمس برای تبعیدی‌های ارمنی و… .
کریم کشاورز در خاطرات خود نوشته است: «در اردوگاه ما جوش و خروشی برپاست، از هر سو آوازهای دسته‌جمعی به گوش می‌رسد. آذربایجانی‌ها، مازندرانی‌ها، گیلک‌ها، ارمنی‌ها مشغول تمرین آهنگ‌های محلی و ملی خود هستند. یک دسته دیگر نمایشنامه «زارع شیکاگو» اثر «مارک تواین» را تمرین می‌کنند. دسته دیگر تحت نظارت انجوی یک نمایشنامه روحوضی را حاضر می‌کنند. اینها تدارکات جشن مهرگان است.»
جزیره خارک که حالا با حجم نفتی که بارگیری و صادر می‌کند شناخته می‌شود، روایت‌های تاریخی فراوانی دارد از روزهایی که از سر گذرانده است. تاریخی که با قدمت ایران و تاریخ پرفرازونشیبش چندان فاصله‌ای ندارد. خارک هم امروز زخمی است، مثل ایران و صبور، مثل ایران.

پیروز نامشخص اما قربانی محرز ملت‌ها و محیط‌زیست

در رمان جنگ و صلح اثر فاخر لئو تولستوی در کشاکش پیچیدگی شخصیت‌ها و جابه‌جایی روایت، نویسنده فاضل روسی از زبان یک قربانی و آواره جنگ به نکته قابل‌تأملی اشاره می‌کند: جنگ‌ها فقط آغاز می‌شوند و هیچ جنگی هرگز پایان نمی‌یابد. اشاره حکیمانه خالق اثر به آثار ما تأخر درگیری‌های نظامی است و حال بی‌تردید یکی از قربانیان نامدار جنگ فعلی محیط‌زیست خلیج‌فارس است. در این روزهای پرالتهاب و حساس که صدای انفجار و جنگ بر فراز سرمان می‌پیچد و نگرانی‌های امنیتی و اجتماعی بر جان و روان ما سنگینی می‌کند، ذهن من به سویی دیگر، اما به همان اندازه دردناک، پرواز کرد. خلیج.فارس که شاهد حملات به نفتکش‌ها و نشت مواد هیدروکربنی و سمی از تسلیحات نظامی است، اکنون زنجیره غذایی و ساختار بوم‌شناختی‌اش با تهدیدی جدی مواجه شده است؛ تهدیدی که یادآور حوادثی تلخ مانند جنگ اول خلیج‌فارس بین عراق و کویت و صدمه جدی به سکوهای نفتی که دولت‌ها کماکان از پس رفع آلودگی‌های ناشی از آن واقعه برنیامده‌اند. در این میان، نگرانی‌ام به جزیره‌ای دورافتاده اما حیاتی به نام هندورابی رسید. اندکی پیش، در سفرهای پژوهشی، آب‌های ساحلی این جزیره را برای بررسی وضعیت صخره‌های مرجانی کیلومترها پایش می‌کردیم. آنچه دیدیم شگفتی‌آفرین بود؛ سلامت، تنوع و پویایی مرجان‌های هندورابی چشم هر بیننده‌ای را خیره می‌کرد. آنجا برخلاف زیستگاه‌های مشابه در سایر نواحی کشور که همگی با بحران‌های جدی دست‌و‌پنجه نرم می‌کنند، در امان مانده بود از چنگ تعارض انسان. صخره‌های زیر آب آنجا، یکی از سرشارترین بانک‌های زیستی و ذخیره‌گاه‌های اصلی حیات دریایی در ایران محسوب می‌شود! اما گویی چنگال انسان این‌بار به نام جنگ به سراغش آمده است! حالا گمان تلخم می‌گوید؛ تمام آن تلاش‌ها برای پایش وضعیت مرجان‌های هندورابی و تدوین راهکارهای حفاظتی، گویی بی‌فایده است. همان‌طور که یک حفاظتگر کارکشته و دنیادیده می‌گفت: «ما حفاظتگران در جهان همواره در جنگ‌ایم. ما به‌دلیل ضعف نیروی انسانی متخصص، کمبود منابع و نبود پشتیبانی کافی، توان پیشروی نداریم. تنها در برابر دشمن می‌توانیم سرعت ازدست‌دادن سرزمینمان را کاهش دهیم.» سرزمین ما چیزی فراتر از خاک و مرز است؛ زیستگاه‌ها و گونه‌های زیستی هویت واقعی سرزمین ما هستند. این موجودات زنده، مرجان‌ها، لاکپشت‌ها، ماهیان و سخت‌پوستان، هم سهمی از زیست در این مرزوبوم دارند و حق حیات دارند. محیط‌زیست همواره یکی از اولین قربانیان تنش‌ها و جنگ‌هاست؛ قربانی‌ای که صدایش در هیاهوی تراژدی انسانی گم و عملاً فراموش می‌شود. وقتی جان انسان‌ها در خطر است، چه کسی فریادِ لاکپشت زخمی یا مرجانِ در حال مرگ را می‌شنود؟ ما می‌دانیم که این موجودات در حیات پایدار آینده ما انسان‌ها چه مقدار مؤثرند و اگر نباشند، ما انسان‌ها نیز محکوم به نیستی و فروپاشی هستیم. اما افسوس که تصمیم‌گیرندگان و جنگ‌افروزان، غالباً تنها رونق کار و اهداف کوتاه‌مدت خود را می‌بینند و از هزینه‌های جبران‌ناپذیر بر طبیعت گویی غافل‌اند.
حالا تصویر صخره‌های مرجانی هندورابی و تنوع بی‌نظیر آن پیش چشمانم است. آن ساحل‌ها یکی از سالم‌ترین صخره‌های مرجانی خلیج‌فارس را دارد و برای ما، یکی از مهمترین صحنه‌های نبرد برای حفظ طبیعت و پایداری است. ما باید با چنگ و دندان از آن محافظت می‌کردیم، اما گویی در برابر طوفان جنگ، کاری از دست ما برنمی‌آید.
طبیعت در جنگ‌ها رنگ و ملیت نمی‌شناسد و همیشه بازنده میدان است؛ برنده و بازنده این جنگ هر طرفی باشد، مطمئناً برای ساکنان وحشی هندورابی به‌عنوان بخشی کوچک از طبیعت ایران، جز باخت و ویرانی چیزی باقی نمی‌ماند.

سال بیم، امید و سوگ

سال ۱۴۰۴ سالی پر از اتفاق در حوزه محیط‌زیست بود. تنها دو جنگ را در یک سال داشتیم که هنوز دومی به اتمام نرسیده است. در جنگ دوازده‌روزه در خرداد و تیر شاهد تخریب گسترده در برخی مناطق بودیم. پس از این جنگ سازمان حفاظت محیط‌زیست بیانیه‌ای درباره تبعات محیط‌زیستی آن صادر و نام استان‌های فارس، ایلام، کرمانشاه، اصفهان، خوزستان، همدان، لرستان، کهگیلویه‌وبویراحمد و گیلان را به‌عنوان استان‌هایی که به‌لحاظ محیط‌زیستی آسیب دیده‌اند، ذکر کرد؛ هر چند در این فهرست جای تهران خالی بود. در جنگ فعلی هنوز پیامدهای محیط‌زیستی مشخص نیست، اما براساس گفته‌های رئیس سازمان حفاظت محیط‌زیست تا ۲۲ اسفند حملات هوایی به ۱۲ ساختمان اداری و حفاظتی محیط‌زیست در ۹ استان کشور (استان‌های آذربایجان‌شرقی، آذربایجان‌غربی، اصفهان، تهران، البرز، کردستان، کرمانشاه، لرستان و مرکزی) خساراتی وارد کرده است. در این مدت همچنین تعدادی از خودروهای عملیاتی و حفاظتی محیطبانان نیز آسیب دیده‌اند. البته فراتر از مناطق در حوزه محیط‌زیست انسانی هم این جنگ تبعات گسترده‌ای دارد. یکی از آنها حمله به انبارهای نفت تهران بود که موجی از آلودگی‌های سمی را در شهر منتشر کرد و سلامت و زندگی ساکنان تهران را به خطر انداخت.

شهادت سه محیطبان
در اولین روزهای اردیبهشت محیطبان «کاظم (یاسر) مصدق» در درگیری با متخلفان به شهادت رسید. یک ماه بعد در منطقه حفاظت‌شده خاییز در خوزستان متخلفان کمین کردند و «هدایت‌الله دیده‌بان» محیطبان را به شهادت رساندند. هنوز جامعه محیط‌زیست سوگوار این دو محیطبان بود که در مردادماه خبر رسید «محمود شهمرادی» دیگر محیطبان پارک ملی گلستان هم در منطقه سولگرد به شهادت رسیده است. پرونده سال ۱۴۰۴ در حالی بسته می‌شود که هنوز پرونده دلایل کشته شدن محیطبانان به‌شهادت‌رسیده باز است. مسئولان برای جلوگیری از چنین فجایعی تنها بحث هوشمندسازی مناطق را مطرح کرده‌اند؛ راهکاری که کارشناسان آن را کافی نمی‌دانند. از سوی دیگر، شیفت‌بندی‌های انجام‌شده محیطبانان هم به خالی شدن بیشتر مناطق منجر شد و درنهایت احتمال آسیب به حفاظتگران حیات‌وحش را افزایش داد. قرق‌ها که قرار بود سپرهای دفاعی مناطق چهارگانه باشند، معطل مانده‌اند و درنهایت سازمان حفاظت محیط‌زیست اعلام کرد پروانه‌ای صادر نخواهد شد. در این شرایط اقتصادی و با تعداد اندک نیروی محیطبان، کارشناسان هشدار بارها هشدار داده‌اند همین اندک سرمایه طبیعی کشور نیز از دست می‌رود، مگر اینکه سازمان حفاظت محیط‌زیست برنامه‌ای مشخص و قابل‌اجرا برای حفاظت داشته باشد.

زاگرس سوخت، حافظانش هم
در این سال هم مشابه سال‌های گذشته عرصه‌های زاگرس طعمه حریق شد و متأسفانه چهار نفر نیز در این حریق.ها جان باختند. کشته شدن «حمید مرادی»، «چیاکو یوسفی‌نژاد»، «خبات امینی» در کردستان و «کاووس مرادی» در استان فارس موجی از اندوه را به‌همراه داشت. مسئولان دولتی برای مقابله با این فجایع هنوز برنامه مشخصی ندارند. حفاظت مشارکتی در زاگرس که بارها و بارها برای آن همایش برگزار شده و مسئولان درباره‌اش صحبت کرده‌اند، همچنان برای کارشناسان مبهم است. آنها بارها از این رویه انتقاد کرده و پرسیده‌اند بالاخره چه زمانی قرار است زاگرس و حفاظت از آن در اولویت قرار گیرد؟
فراتر از زاگرس حریق‌های دیگر را هم در این سال در عرصه‌های جنگلی داشتیم. پرسروصداترین آنها «الیت» در مازندران بود. حریق در این محدوده باعث واکنش‌های گسترده در شبکه‌های اجتماعی شد و فعالان محیط.زیست از سراسر ایران برای اطفای آن به چالوس رفتند. درنهایت آتش خاموش شد، اما انتقاد از دو سازمان محیط‌زیست و منابع.طبیعی برای کم‌کاری از مهار به‌موقع این آتش‌سوزی برجا ماند. اندکی پس از الیت در «ارسباران» هم شاهد آتش‌سوزی‌های متعدد بودیم که خوشبختانه آنها هم مهار شدند. در منطقه حفاظت‌شده «هماگ» در استان هرمزگان نیز شاهد آتش‌سوزی در سال ۱۴۰۴ بودیم که خوشبختانه در این منطقه محیط‌زیست و سایر ارگان‌ها به‌موقع پای کار آمدند و آتش را خاموش کردند.

سال سخت فعالان محیط.زیست
سال ۱۴۰۴ سال آسانی برای کارشناسان حیات‌وحش و حفاظتگران نبود. بسیاری از آنها با مسئله ممنوعیت در ورود به برخی مناطق مواجه شدند، هر چند برخی محدودیت از پیش پای برخی که سال قبل دچار مشکل شده بودند، برداشته شد. در این سال همچنان شاهد بودیم که کارشناسان آزادشده محیط‌زیست نتوانستند در مناطق فعالیت کنند. حتی «مهدی تیموری»، رئیس سابق پارک ملی گلستان، هم در این سال نتوانست عهده‌دار مسئولیت مدیریتی در یکی از مناطق باشد. به‌این‌ترتیب، با تمام امیدهایی که بسیاری برای حل مشکلات وجود داشت، در این سال بهبودها بسیار کمتر از انتظار بود و جامعه محیط‌زیست را راضی نکرد.

آلودگی هوا، از شمال تا جنوب
آلودگی هوای شمال از همان ماه‌های ابتدایی سال ۱۴۰۴ شروع شد و در پاییز به اوج خود رسید. در این سال همچنان خوزستان درگیر مسئله آلودگی هوا بود و مردم این استان ناچار بودند با مصائب آن دست‌وپنجه نرم کنند. درحالی‌که صنایع و پتروشیمی‌ها مدام از سبز بودن و رعایت ملاحظات محیط‌زیستی می‌گفتند، مردم در این استان هر روز می‌دیدند که کیفیت هوای شهرشان از مرز آلوده گذشته و ناچارند در همین شرایط زندگی کنند. این موضوع هم متأسفانه چندان مورد توجه بخش محیط‌زیست انسانی سازمان حفاظت محیط‌زیست قرار نگرفت.

خشکیدن تالاب‌ها
آب به «هامون» نرسید، «بختگان» اوضاعش بدتر شد، «ارومیه» به لطف باران زنده است، بسیاری از تالاب‌های کوچک خشکیدند، «صالحیه» بدون آب ماند و… . این وضعیت تالاب‌ها در سال ۱۴۰۴ است. «هورالعظیم» هم در این سال بارها آتش گرفت و در کنار صنایع و پتروشیمی‌ها باعث آلودگی بیشتر شهرهای خوزستان شد.

فیش‌های نجومی در مقابل زخمی‌شدن جنگلبانان و حافظان زاگرس
با دشوار شدن وضعیت اقتصادی، دست‌اندازی به جنگل‌ها در سال ۱۴۰۴ و در کنار آن درگیری بین جنگلبانان و متخلفان بیشتر شد. در یکی از درگیری‌ها «فضل‌الله اسماعیلی»، جنگلبان شمالی، زخمی شد. در حادثه‌ای دیگر در روستای کوپیچ سفلی «آراس سلامی» و «محمد سلامی» زخمی شدند. در کنار این اخبار، در شبکه‌های مجازی فیش حقوقی مدیران سازمان منابع‌طبیعی منتشر شد که نشان می‌داد برخی مدیران آن حقوق‌های نجومی دریافت می‌کنند؛ موضوعی که انتقاد گسترده‌ای در بین جنگلبانان و جامعه محیط‌زیست شکل داد.

خرس پردیسان، پادزهر سیه مار، اجل معلق
گم شدن توله‌خرس پردیسان هم در سال ۱۴۰۴ نظر بسیاری را به خود جلب کرد و پوشش گسترده‌ای در رسانه‌ها داشت. این درحالی‌است که خبر تولید پادزهر برای سیه مار در سیستان‌و‌بلوچستان که هر ساله باعث مرگ برخی ساکنان در سیستان‌وبلوچستان و هرمزگان می‌شد، عملاً بدون واکنش ماند. موضوع دیگری که در این سال داشتیم، استقاده از یک «مار» در سریال تلویزیونی «اجل معلق» بود. این موضوع گرچه مسئله جدیدی نیست، اما نشان می‌دهد همچنان دستورالعمل شفافی برای بهره‌گیری و حضور حیات‌وحش در فیلم و سریال‌های ایرانی وجود ندارد.

خرس و خرما، گوزن زرد
در کنار اخبار ناراحت‌کننده در این سال ما شاهد رویدادهای برای حفاظت از یک گونه هم بودیم، نمونه‌اش «خرس و خرما» که با استقبال گسترده‌ای مواجه شد. به‌علاوه، رویدادی هم درباره گوزن زرد داشتیم که این برنامه چندروزه هم مخاطبان زیادی را به خود جذب کرد. این رویدادها نشان می‌دادند برای جامعه‌ای که درگیر مسائل مختلف اقتصادی است، همچنان حفاظت از گونه‌ها اهمیت دارد.

جوایز جهانی
در سال ۱۴۰۴ ایران دو جایزه جهانی از طرف اتحادیه جهانی حفاظت دریافت کرد. اولین آنها درباره محیطبانان بود و دومین مورد به روایت موفق برتر اختصاص داشت که داستان حفاظت در پارک ملی گلستان برنده آن شد. این جوایز گرچه ارزشمندند، اما تکرار نشدن تجربه پارک ملی گلستان و سرنوشت رئیس آن نشان می‌دهد دست ما برای روایت‌های برتر در سال‌های آتی بسیار خالی است.

مرگ جین گودال
خبر درگذشت «جین گودال» در ایران بسیار مورد توجه قرار گرفت. بسیاری از حفاظتگران به آن توجه نشان دادند و درباره او نوشتند. آنچه در این نوشته‌ها مورد توجه بود، به مسئله امید برمی‌گشت و امیدواری جین گودال به آینده بهتر. «امید» کلمه‌ای است که این روزها بیش از هر روز دیگر به آن نیاز داریم، در میانه جنگ و بمباران. البته جدا از جین گودال در این سال ما محیطبانانی را هم به‌واسطه بیماری یا کهولت سن از دست دادیم، «عمو نصیر عزیزخانی»، محیطبان پیشکسوت پارک ملی گلستان، یکی از آنها بود.

سال بیم و امید
سال ۱۴۰۴ به پایان خود نزدیک می‌شود؛ سالی پر از اتفاقات و حوادث در حوزه محیط‌زیست؛ سال جنگ، سال امید، سال بیم، سال اضطراب، سال ناامیدی، سال سوگ، سال خوشی‌های مقطعی. پرونده این سال را در حالی می‌بندیم که در حین نگارش این گزارش گاه صدای پدافند به گوش می‌رسد، گاه صدای انفجار و هم‌زمان صدای خانه‌تکانی همسایه بالایی و کشیده شدن مبل‌ها بر سقف خانه. می‌دانیم درنهایت زندگی برنده است؛ حتی اگر ما قربانی این جنگ باشیم یا قربانی آلودگی یا چیز دیگر. می‌دانیم یک وظیفه داریم و آن حفاظت از ایران و طبیعت آن است. می‌دانیم روزگار بهتری برای این سرزمین خواهد رسید. ما همه اینها را می‌دانیم و در هجوم این‌همه ترس‌های شبانگاهی که خواب را از ما می‌گیرد، به فرداها فکر می‌کنیم و به اینکه چه کنیم تا ایران و زیستمندانش آینده بهتری داشته باشند. دوستی در ابتدای یادداشت خود نقل قولی از «محمدعلی فروغی (ذکاءالملک)» آورده بود: «هر گاه احساس کردم وظیفه‌ام سنگین‌تر از توانم است، به یاد آوردم که خدمت به ایران، نه انتخاب من، بلکه سرنوشتی است که تاریخ به دوشم نهاده است.»

سال خاموشی

بیایید به گذشته‌ سرک بکشیم. سابقه قطع اینترنت در بزنگاه‌های تاریخی، به بیش از ۱۵ سال پیش بازمی‌گردد؛ به خرداد ۱۳۸۸. در آن سال که ۴۰ سال از آغاز دوران اینترنت می‌گذشت، تعداد کاربران ایرانی ۲۵ میلیون و ۶۰۰ هزار نفر و ضریب نفوذ اینترنت ۳۵ درصد بود. بااین‌حال، کندی و اختلال در برقراری ارتباط، انتظار طولانی برای باز شدن سایت‌ها و قطعی‌های پیاپی اینترنت و فیلترینگ شدید پلتفرم‌ها، شکایت مدام کاربران بود.
شاید با گذر زمان و تجربه خاموشی‌های دیجیتال سال‌های گذشته، کمتر کسی به خاطر بیاورد که از شب قبل از انتخابات ریاست جمهوری (شامگاه ۲۱ خرداد ۸۸) سیستم پیامک تا ۱۹ روز قطع شد و پس از وقفه‌ای کوتاه در تیرماه، قطعی دوباره‌ای اعمال شد که سرجمع تا ۴۰ روز ادامه یافت. این اختلال را بگذارید کنار قطع سرویس GPRS (اینترنت همراه) و MMS. اختلال در شبکه‌های ارتباطی در ماه‌های بعد هم ادامه داشت. در آن زمان وزیر وقت ارتباطات پیگیر «شبکه ملی اینترنت» بود و در حاشیه «همایش ملی آینده‌نگاری فناوری ایران ۱۴۰۴» ابراز امیدواری کرد این پروژه تا اواخر سال ۸۹ به اجرا برسد. داستان آشنایی نیست؟ اکنون که آخرین روزهای سال ۱۴۰۴ را به پایان می‌رسانیم و در ناچاری، از «شبکه ملی اطلاعات» برای ارتباط و خبر گرفتن استفاده می‌کنیم، می‌بینیم تغییری در سیاستگذاری‌ها رخ نداده است. یک دهه بعد از حوادث ۸۸، این بار در آبان ۱۳۹۸ سناریو تکرار شد؛ قطعی سراسری شبکه جهانی از شامگاه ۲۵ آبان تا پنج روز بعد که اینترنت خانگی وصل شد. محدودیت‌ها را در هفته‌های بعد استان به استان برداشتند و سیستان‌وبلوچستان بعد از ۱۶ روز آخرین نقطه‌ای بود که به جهان متصل شد. در اعتراضات ۱۴۰۱ هم شاهد اختلال شدید و محدودیت‌های متفاوت در دسترسی به اینترنت در استان‌های مختلف و فیلترینگ شبکه‌های اجتماعی بودیم. از اینها بگذریم و به امسال برگردیم.

جنگ اول؛ بیش از ۱۲ روز قطعی
اولین خاموشی دیجیتال در سال ۱۴۰۴ با وقوع جنگ دوازده‌روزه رقم خورد. از دومین روز حمله اسرائیل (۲۴ خرداد) محدودیت‌های فنی شدید اینترنت آغاز شد و از ۲۸ تا ۳۰ خرداد اینترنت کاملاً قطع شد؛ هرچند کمتر از سه درصد ایرانیان به «اینترنت طبقاتی» دسترسی داشتند.
در تمام آن روزها پاسخ‌های رسمی به مطالبات شهروندان به موقتی و هدفمند بودن محدودیت‌های اعمالی اشاره داشت. مسئولان دلیل این قطعی یا «محدودیت موقتی» را «تأمین امنیت مردم» و «جلوگیری از نفوذ سایبری» اعلام کردند؛ هرچند شماری از منتقدان حوزه اینترنت این بهانه را نپذیرفتند.
«حامد بیدی»، فعال حق اینترنت، پیش‌ازاین به «پیام ما» گفته بود: «در جنگ دوازده‌روزه مسئله حمله سایبری یا مباحث فنی امنیتی نبود؛ این موضوع بارها از سوی خود مسئولان دولت اذعان و تأکید شد. تمام آن روایت‌ها نادقیق و نادرست بودند. قطع اینترنت صرفاً به‌خاطر این بود که افکار عمومی نتواند روایت مستقل خود را پیش ببرد و مشاهدات خود را به اشتراک بگذارد. بنابراین، در هر برهه‌ای که بحرانی به وجود بیاید، هر وقت که صلاح بدانند، خیلی راحت‌تر از قبل اینترنت را به‌صورت کامل قطع خواهند کرد.»
«آرین اقبال»، پژوهشگر شبکه و کارشناس حوزه فناوری اطلاعات، هم چنین نظری داشت:‌ «قطع اینترنت برای دشمن مشکلی ایجاد نمی‌کند و به‌جای افزایش امنیت مردم، به دشمن پیام می‌دهد روی اینترنت داخلی نمی‌توان حساب کرد. مهاجمان حرفه‌ای می‌توانند از مسیرهای جایگزین مانند اینترنت ماهواره‌ای یا اتصال به شبکه کشورهای همسایه به‌راحتی به دسترسی مورد نظر برسند.»
درنهایت، روز ۳۱ خرداد رفته‌رفته اینترنت اپراتورهای ثابت برگشت، اما داده‌های رادار کلادفلر همچنان از اختلال در بعضی پروتکل‌ها خبر می‌داد. برخلاف گفته‌های «ستار هاشمی»، وزیر ارتباطات، درباره بازگشت اینترنت به «وضعیت عادی»، ۱۴ روز بعد از آتش‌بس (چهارم تیر) وضعیت اینترنت اندکی بهبود پیدا کرد، اما مشکلات فنی و محدودیت بر برخی پروتکل‌ها همچنان باقی بود تا التهاب سیاسی بعدی.
با اینکه رؤسای جمهور و وزرای دوره‌های پیشین گفته بودند راه‌اندازی شبکه ملی اطلاعات به‌معنای قطع اینترنت جهانی نیست، تجربه این قطعی و قطعی‌های بعد بار دیگر نشان داد دقیقاً به همین معنی است. در طول این دوره آنچه مردم در دسترس داشتند، شبکه ملی اطلاعات بود. قطع اینترنت بین‌الملل مردم را از ارتباط با جهان و دریافت اطلاعات حیاتی محروم کرد؛ هشدارهای تخلیه ناگهانی محله‌ها که در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌شد به دست مردم نمی‌رسید، کاربران برای ارتباط با دوستان و وابستگان خود به در بسته خوردند و تا شش ماه بعد که دومین خاموشی دیجیتال سال اتفاق افتاد، درباره خسارت‌های این تصمیم صحبت شد.

اعتراضات دی؛ ۲۱ روز تاریکی
دومین خاموشی سراسری اینترنت، با اعتراضات خون‌بار ۱۸ و ۱۹ دی سر رسید. هنوز زمان زیادی نگذشته که از یاد رفته باشد؛ اینترنت، تلفن‌ و پیامک قطع شد و دیگر هیچ راهی برای ارتباط وجود نداشت. خاموشی چنان بود که حتی در دو روز ۱۸ و ۱۹ دی شبکه ملی اطلاعات هم قطع شده بود و مردم برای انجام کارهای روزمره درمانده بودند. در شرایط قطعی شبکه جهانی و خاموشی دیتاسنترها، پروازها مختل شد، کسب‌و‌کارهای وابسته به اینترنت تعطیل‌ و سرویس‌های خدمات آنلاین و حتی پیام‌رسان‌های داخلی درگیر اختلال شدند. وزارت ارتباطات و فناوری در دومین روز قطع شبکه جهانی اعلام کرد این قطعی از سوی «مراجع امنیتی ذی‌صلاح» و به‌علت «شرایط پیش‌آمده در کشور» اعمال شده است؛ درنهایت میلیون‌ها نفر روزها از دسترسی به شبکه جهانی محروم شدند و صدای ایران خاموش شد.
رسانه‌های جهان این دوره از قطعی اینترنت را یکی از گسترده‌ترین خاموشی‌های ثبت‌شده در جهان توصیف کرده‌اند که حدود ۹۲ میلیون نفر را از اینترنت جهانی جدا کرد. سازمان غیرانتفاعی مدافع حقوق دیجیتالAccess Now در ژانویه ۲۰۲۶ میلادی با انتشار بیانیه‌ای، ایران را یکی از نمونه‌های مهم اعمال خاموشی دیجیتال در جهان معرفی کرد.
قطع شبکه جهانی از ساعت ۲۰ پنجشنبه ۱۸ دی تا ساعت ۱۴ سه‌شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ ادامه یافت. در این بازه دسترسی به اینترنت بین‌الملل و بسیاری از سرویس‌های داخلی به‌طور کامل قطع شد. بعد از حدود ۲۰ روز قطع ارتباط با جهان، از ۸ بهمن به‌بعد امکان اتصال محدود با استفاده از فیلترشکن‌ها فراهم شد، اما وضعیت اینترنت هیچ‌وقت به قبل از اعتراضات برنگشت.
به‌گفته وزیر ارتباطات، در این مدت اقتصاد دیجیتال -که حدود ۱۰ میلیون نفر در آن شاغل‌اند- روزانه حدود ۵۰۰ میلیارد تومان و ‌اقتصاد کلان کشور نزدیک به پنج هزار میلیارد تومان زیان دید.
طبق گزارش انجمن تجارت الکترونیک از ۸ بهمن تا یک ماه بعد (وقوع سومین خاموشی)، اختلال‌ها به‌صورت انتخابی روی پورت‌های خاص و دیتاسنترهای مشخص ادامه پیدا کرد و پایداری شبکه به‌شدت کاهش یافت. کارشناسان شبکه در آن روزها می‌گفتند این بدترین، طولانی‌ترین و شدیدترین قطعی اینترنتی است که تاکنون تجربه کرده‌اند. آنها پیش‌بینی نمی‌کردند دومین جنگ سال ۱۴۰۴ بلافاصله پس از دومین قطعی اینترنت رخ دهد؛ هرچند طبق الگوی رفتاری مدیران سیاسی در دوره‌های گذشته، از بستن شریان‌های ارتباط دیجیتال درصورت وقوع درگیری نظامی اطمینان داشتند.

جنگ دوم؛ خاموشی مطلق
در آخرین هفته اسفند قطعی اینترنت، همراه جنگ، به سومین هفته رسیده است. مثل جنگ دوازده‌روزه، کاربران در روزهای بمباران نگران‌اند در نبود اینترنت، از هشدارهای تخلیه باخبر نشوند. در همین حال، تجربه مشترک آنها از «شبکه ملی اطلاعات» ارتباطی کُند و پراختلال است. در قطعی فعلی (پس از حملات ۹ اسفند) اتصال کشور به حدود یک درصد سطح معمول سقوط کرد، اما از ساعت ۱۶ یکشنبه (۲۴ اسفند) وضعیت باز هم تغییر کرده است.
این آخرین خبری است که درباره اینترنت داریم، چراکه از آن زمان وی‌پی‌ان‌ها از کار افتاده است: براساس بررسی «نت‌بلاکس»، نهاد مانیتورینگ اینترنت از عصر یکشنبه اتصال یک درصدی ایران به اینترنت بین‌الملل قطع شده و خاموشی شبکه جهانی در ایران تقریباً صد درصدی است. نت‌بلاکس پیش از این اعلام کرده بود سطح دسترسی یک درصدی به اینترنت در ایران به‌واسطه لیست سفید، یا همان «سیم‌کارت سفید» برقرار است، اما در شانزدهمین روز قطعی اینترنت وقوع اختلال در یکی از شبکه‌‌های مهم مخابراتی این اتصال یک درصدی را قطع کرده است.
در میان ویرانی جنگ، درباره خسارت‌های این قطعی بزرگ که بیش از ۴۰۰ ساعت از آن می‌گذرد، هنوز اطلاعات دقیقی نداریم؛ اما پیداست کسب‌وکارهای کوچک از کار و درآمدزایی بازمانده‌اند؛ چه آنکه صادرکنندگان کالا و ناوگان حمل‌ونقل هم در این جنگ و خاموشی به بن‌بست خورده‌اند.
آخرین اظهارنظر رسمی درباره این موضوع مربوط به «سیدعباس عراقچی»، وزیر امور خارجه است. روز یکشنبه، ۲۴ اسفند، وقتی «مارگارت برنان» در شبکه CBS در مصاحبه‌ای آنلاین از عراقچی درباره اینکه مردم به اینترنت آزاد دسترسی ندارند پرسید، او چنین دلیلی آورد: «چون من صدای مردم ایران هستم و باید از حقوق آنها دفاع کنم. به همین دلیل، به اینترنت دسترسی دارم تا صدای ما توسط جامعه بین‌المللی شنیده شود. اینترنت به‌دلایل امنیتی بسته شده است، چون ما تحت حمله و تجاوز هستیم و باید هر کاری برای حفاظت از مردم خود انجام دهیم. در هر کشوری در زمان جنگ اقدامات فوری از‌این‌دست اتخاذ می‌شود.»
با این‌همه مطالبه مردم همچنان برقراری دوباره اتصال جهانی است. نامه «درخواست اتصال مجدد اینترنت برای همه مردم» در پلتفرم کارزار تاکنون بیش از ۲۱ هزار امضا گرفته و در نبود دسترسی به شبکه جهانی و امکان جست‌وجو هر ساعت بر شمار امضاکنندگان افزوده می‌شود. این نامه ۱۲ اسفند توسط «گروهی از کاربران، توسعه‌هندگان و خبرنگاران» خطاب به رئیس شورای‌عالی امنیت ملی، رئیس‌جمهور و وزیر ارتباطات نوشته شده است: «… کشورمان در سایه جنگ قرار گرفته و این موضوع قابل درک است که برخورد با شرایط جنگی پروتکل و شرایط مرتبط با خود را دارد، اما لازم به ذکر است که در چنین شرایطی، دسترسی به عزیزان، دوستان، آشنایان و همچنین جلوگیری از پخش اخبار جعلی و نشر اکاذیب از طریق اینترنت نیازی اساسی برای همه آحاد ملت ایران است. از همین رو، تقاضا داریم درصورت صلاحدید، وضعیت اینترنت به حالت عادی خود بازگردد.»
کاربران به‌ناچار از پیام‌رسان‌های بومی استفاده می‌کنند، اما این پلتفرم‌ها هم به‌دلیل محدودیت در ارسال فایل، کندی و قطعی‌های مکرر به نیاز کاربران پاسخ نمی‌دهند. طبق تجربه‌های قبلی خاموشی‌ها و نتایج نظرسنجی‌ها، مردم با شبکه ملی اطلاعات یا همان اینترنت ملی کنار نیامده‌اند و به‌محض اتصال مجدد یا به‌کارافتادن وی‌پی‌ان‌ها، فعالیت در پلتفرم‌های خارجی را از سر می‌‌گیرند و استفاده از پیام‌رسان‌های بومی باز به کمترین حد می‌رسد؛ همین می‌تواند پیام روشنی برای تصمیم‌گیران باشد، اما هنوز نمی‌دانیم تا اتصال دوباره به جهان چقدر باید صبر کنیم.
در دیتابیس جهانی وقوع سه خاموشی بزرگ ایران در کمتر از یک سال ثبت شده و کاربران ایرانی در سه مقطع از اینترنت جهانی جدا افتاده‌اند، اتصال آنها به حدود یک تا سه درصد سطح عادی و حتی به نزدیک صفر سقوط کرده است. در سالی که گذشت، خاموشی دیجیتال در دی و اسفند از نظر طول مدت و استمرار تقریباً بی‌سابقه‌ بود. در تمام این روزهای خاموشی در سال ۱۴۰۴ که تا ۲۹ اسفند به بیش از ۶۰ روز قطعی مدام شبکه جهانی در سراسر کشور می‌رسد، صدای میلیون‌ها شهروند خاموش شد.

نقض اصل تمایز در میراث تاریخی؟

در پی آسیب‌هایی که درنتیجه موج انفجار حملات اخیر به برخی بناهای تاریخی اصفهان وارد شده، نخستین پرسش این است که از منظر حقوق بین‌الملل اساساً حمله یا آسیب به میراث‌فرهنگی در زمان جنگ چگونه ارزیابی می‌شود؟
اگر بخواهیم این موضوع را از منظر حقوق بین‌الملل بررسی کنیم، باید به مجموعه‌ای از کنوانسیون‌ها و قواعد بنیادین اشاره کنیم که در نظام حقوق بین‌الملل جایگاه بسیار مهمی دارند. بخشی از این قواعد در قالب کنوانسیون‌های مشخص مانند کنوانسیون‌های ژنو، معاهدات مرتبط با حقوق مخاصمات مسلحانه و همچنین کنوانسیون ۱۹۵۴ لاهه برای حفاظت از اموال فرهنگی در زمان مخاصمات مسلحانه تدوین شده‌اند.
اما نکته مهم این است که بسیاری از اصولی که در این کنوانسیون‌ها آمده، امروز در زمره «قواعد آمره» یا قواعد عرفی حقوق بین‌الملل قرار گرفته‌اند. به این معنا که حتی اگر کشوری به‌طور رسمی عضو یک کنوانسیون نباشد، باز هم براساس عرف بین‌المللی موظف است این اصول را رعایت کند. یکی از مهم‌ترین این اصول، اصل حفاظت از زیرساخت‌های غیرنظامی، محیط‌زیست و به‌ویژه اماکن فرهنگی، تاریخی و آموزشی در زمان جنگ است. به بیان ساده‌تر، در جریان عملیات نظامی باید به‌طور کامل میان اهداف نظامی و اهداف غیرنظامی تفکیک قائل شد. این اصل در حقوق بین‌الملل با عنوان «اصل تمایز» شناخته می‌شود. براساس این اصل، بناهای تاریخی، مراکز فرهنگی، موزه‌ها، اماکن آموزشی و آثار میراث فرهنگی در زمره اهداف غیرنظامی قرار می‌گیرند و هرگونه حمله مستقیم یا اقدامی که منجر به آسیب به آنها شود، می‌تواند در چارچوب حقوق بین‌الملل به‌عنوان نقض جدی قوانین جنگ تلقی شود.

با توجه به این چارچوب حقوقی، آسیب واردشده به بناهایی مانند کاخ‌موزه چهلستون یا مجموعه میدان نقش‌جهان چه جایگاهی در این معادله پیدا می‌کند؟
مجموعه میدان نقش‌جهان و بناهای وابسته به آن از جمله آثاری‌اند که در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شده‌اند. ثبت جهانی یک اثر صرفاً یک عنوان تشریفاتی نیست؛ بلکه به‌معنای آن است که آن اثر بخشی از میراث مشترک بشریت محسوب می‌شود و مسئولیت حفاظت از آن فقط برعهده یک کشور خاص نیست، بلکه جامعه جهانی نیز نسبت به آن تعهد اخلاقی و حقوقی دارد.
وقتی یک اثر در فهرست میراث جهانی ثبت می‌شود، دولت‌ها موظف‌اند تدابیر ویژه‌ای برای حفاظت از آن در شرایط عادی و همچنین در شرایط بحرانی مانند جنگ اتخاذ کنند. از سوی دیگر، درصورت وارد شدن آسیب در جریان یک مخاصمه مسلحانه، این موضوع می‌تواند در چارچوب کنوانسیون ۱۹۵۴ لاهه و پروتکل‌های الحاقی آن مورد بررسی قرار گیرد. در این کنوانسیون مجموعه‌ای از تعهدات برای دولت‌ها تعریف شده است؛ از جمله اقدامات پیشگیرانه برای حفاظت از آثار فرهنگی، آموزش نیروهای نظامی درباره شناسایی و احترام به این اماکن و همچنین استفاده از نشانه‌های بین‌المللی برای مشخص کردن اموال فرهنگی تحت حفاظت.

یکی از این نشانه‌ها همان علامت «سپر آبی» است که در سال‌های اخیر درباره آن صحبت شده است. این سازوکار دقیقاً چگونه عمل می‌کند؟
بله، یکی از مهم‌ترین سازوکارهایی که در کنوانسیون لاهه پیش‌بینی شده، استفاده از نماد «سپر آبی» یا همان Blue Shield است. این نماد درواقع معادل فرهنگی نشان صلیب سرخ در حوزه بشردوستانه محسوب می‌شود. براساس این سازوکار، اماکن فرهنگی و تاریخی مهم با این نشان علامت‌گذاری می‌شوند تا در زمان مخاصمات مسلحانه برای نیروهای نظامی قابل‌شناسایی باشند و از هرگونه حمله یا آسیب مصون بمانند. در کنار این نشانه‌گذاری، نیروهای نظامی نیز باید آموزش ببینند تا بتوانند در میدان عملیات تشخیص دهند کدام نقاط در زمره میراث‌فرهنگی تحت‌حفاظت قرار دارند. این آموزش‌ها بخش مهمی از اجرای عملی کنوانسیون محسوب می‌شود. در مورد ایران نیز در سال‌های اخیر تلاش‌هایی برای نصب این علائم در برخی موزه‌ها و بناهای تاریخی انجام شده است.

در حادثه اخیر اصفهان گفته می‌شود آسیب‌ها ناشی از موج انفجار حمله هوایی بوده و به‌صورت غیرمستقیم به بناهای تاریخی وارد شده است. آیا در حقوق بین‌الملل چنین آسیبی نیز قابل‌پیگیری است؟
بله، در حقوق بین‌الملل صرفاً حمله مستقیم ملاک نیست. حتی اگر آسیب به‌صورت غیرمستقیم و در اثر موج انفجار یا عملیات نظامی در مجاورت یک اثر فرهنگی رخ دهد، باز هم قابل‌بررسی است. درواقع، طرف درگیر در یک مخاصمه موظف است هنگام انتخاب اهداف نظامی و شیوه حمله، احتمال آسیب به اهداف غیرنظامی از جمله آثار فرهنگی را در نظر بگیرد. اگر حمله‌ای به‌گونه‌ای طراحی شود که احتمال آسیب گسترده به این نوع اماکن وجود داشته باشد، می‌تواند نقض قواعد حقوق بشردوستانه تلقی شود. از همین رو، بسیاری از پرونده‌هایی که در سال‌های گذشته در دیوان کیفری بین‌المللی مطرح شده‌اند، صرفاً به تخریب مستقیم آثار تاریخی محدود نبوده‌اند.
در این میان نقش نهادهای بین‌المللی مانند یونسکو چیست؟ برخی معتقدند واکنش این سازمان‌ها در چنین مواردی بسیار کند یا حتی منفعلانه است. واقعیت این است که یونسکو در درجه نخست یک نهاد فرهنگی و بین‌المللی است و ابزارهای اجرایی مستقیم برای جلوگیری از عملیات نظامی در اختیار ندارد. اما نقش این سازمان در مستندسازی، ثبت و پیگیری حقوقی بسیار مهم است.
زمانی که یونسکو یا نهادهای وابسته به آن درباره آسیب واردشده به یک اثر جهانی بیانیه صادر می‌کنند یا گزارش‌های رسمی منتشر می‌شود. درواقع یک سند بین‌المللی شکل می‌گیرد که می‌تواند در مراحل بعدی برای پیگیری حقوقی، مطالبه خسارت یا طرح پرونده در مجامع بین‌المللی مورد استفاده قرار گیرد. به بیان دیگر، این اسناد می‌توانند در آینده مبنایی برای رسیدگی در نهادهایی مانند دیوان بین‌المللی کیفری یا سایر سازوکارهای حقوقی سازمان ملل باشند.

با توجه به اینکه گفته می‌شود برخی کشورها مانند آمریکا از عضویت در یونسکو خارج شده‌اند، آیا این مسئله بر روند پیگیری‌ها تأثیر می‌گذارد؟
خروج یک کشور از عضویت یونسکو به این معنا نیست که تمام قواعد حقوق بین‌الملل درباره آن بی‌اثر می‌شود. همان‌طورکه اشاره کردم، بسیاری از اصول مربوط به حفاظت از میراث‌فرهنگی در زمان جنگ امروز به بخشی از عرف بین‌المللی تبدیل شده‌اند. بنابراین، حتی اگر کشوری عضو یک سازمان یا کنوانسیون خاص نباشد، همچنان موظف است اصول بنیادین حقوق بشردوستانه را رعایت کند. به همین دلیل، هم در سال‌های گذشته شاهد بوده‌ایم که در برخی پرونده‌ها تخریب آثار فرهنگی به‌عنوان «جنایت جنگی» مورد بررسی قرار گرفته و حتی احکام قضائی نیز صادر شده است.

ایکوم ایران در واکنش به این اتفاق چه اقداماتی انجام داده است؟
ما در کمیته ملی موزه‌های ایران از همان ساعات اولیه تلاش کردیم موضوع را در سطح نهادهای بین‌المللی مطرح کنیم. در همین راستا دو نامه رسمی به شورای بین‌المللی موزه‌ها (ICOM) ارسال شده است. اولین نامه زمانی ارسال شد که در جریان حملات قبلی، بخش‌هایی از مجموعه کاخ گلستان آسیب دید. پس از حادثه اخیر اصفهان نیز نامه دیگری ارسال کردیم و در آن ضمن تشریح جزئیات اتفاق، خواستار محکومیت این اقدامات و جلب توجه جامعه جهانی به خطراتی شدیم که میراث‌فرهنگی ایران را تهدید می‌کند. همچنین، اطلاعات اولیه درباره ارزیابی خسارات وارده به برخی مجموعه‌ها برای نهادهایی مانند ایکوم و ایکروم ارسال شده تا امکان بررسی و مستندسازی دقیق فراهم شود.

با توجه به تجربه‌هایی که در کشورهایی مانند غزه یا عراق در جریان تخریب آثار تاریخی رخ داد، به نظر شما جامعه جهانی تا چه اندازه می‌تواند در حفاظت از میراث‌فرهنگی در شرایط جنگ نقش مؤثر ایفا کند؟
واقعیت این است که در شرایط جنگی، مسئولیت اصلی حفاظت از میراث‌فرهنگی برعهده دولت‌ها و نهادهای ملی است. اما جامعه جهانی می‌تواند از طریق ایجاد فشار دیپلماتیک، مستندسازی و پیگیری حقوقی نقش مهمی ایفا کند. تجربه‌هایی که در سال‌های گذشته در ارتباط با تخریب آثار تاریخی در سوریه، عراق یا مالی رخ داد، نشان می‌دهد ثبت و مستندسازی این جرایم درنهایت می‌تواند به پیگیری‌های قضائی در سطح بین‌المللی منجر شود. به همین دلیل، ما تأکید داریم هرگونه آسیب به میراث.فرهنگی باید به‌سرعت ثبت، مستند و به نهادهای بین‌المللی گزارش شود.

در شرایط فعلی که خطر آسیب به آثار تاریخی وجود دارد، چه اقداماتی برای حفاظت از موزه‌ها و بناهای تاریخی ضروری است؟
در شرایط بحرانی نخستین اقدام نصب علائم حفاظتی و اجرای کامل مفاد کنوانسیون لاهه است. این کار خوشبختانه با سرعت بیشتری در حال انجام است و به موزه‌ها و مراکز فرهنگی ابلاغ شده است. در کنار آن باید ارتباط مستمر با مدیران موزه‌ها برقرار باشد تا وضعیت آنها به‌صورت لحظه‌ای رصد شود. همچنین، لازم است اقدامات پیشگیرانه‌ای برای حفاظت از اشیای موزه‌ای و کاهش آسیب‌پذیری بناها انجام گیرد. درنهایت باید تأکید کرد میراث‌فرهنگی صرفاً متعلق به یک کشور نیست. آثاری مانند میدان نقش‌جهان بخشی از حافظه تاریخی بشر هستند و حفاظت از آنها در شرایط بحران مسئولیتی است که جامعه جهانی نیز باید نسبت به آن حساس باشد.