بایگانی
ما در عصر اطلاعات زندگی میکنیم؛ عصری انباشته شده از اخبار و اطلاعات که قرار بود پاسخـی به بیخبـری مـا باشد. اما به نظر نمـیرسد کـه ما بهعنوان عموم، اطلاعات واقعیتری دربارۀ اطراف خود به دست آوریم. همچنین بیشتر اطلاعات را از طریق منابع غیرقابلاعتماد دریافت میکنیم. در رسانههای اجتماعی که در آن جوان یا پیر، کاربران تحصیلکرده یا بیسواد و کاربران متخصص یا نامتخصص میتوانند آزادانه پیام به اشتراک بگذارند، مشکل اعتماد به پیامها مشهودتر نیز میشود. پژوهش مذکور به این پرسش مـیپـردازد که آیا افـراد (در این مقاله دانشـجویان) به راحتی پیامهایی را که در رسانههـای اجتماعی دریافت میکنند، باور میکنند؟
افشای حقیقت در مورد پیامهای اشتباه، نشان دادن پیامهای حاوی اطلاعات نادرست، نمایش اینکه چگونه پیامها میتوانند گمراهکننده و جعلی باشند، میتواند تأثیر زیادی در افزایش تردیدگرایی در بین افراد داشته باشد
«شاهو صبار» دانشیار دانشکدۀ مطالعات جهان دانشگاه تهران، «علیرضا عبداللهینژاد» دانشیار گروه روابطعمومی دانشگاه علامه طباطبائی، «آکو حیدری» دانشجوی دکتری دانشگاه جرج ماسون و «فاطمه محمدی» استادیار جامعهشناسی دانشگاه علامه طباطبائی، این پژوهش را در مجلۀ دانشگاهی دوسالانۀ «اد-مینیستر» (AD-Minister) در سال ۲۰۲۱ منتشر کردهاند. آنها ۱۲ مورد از محبوبترین فرستههای تلگرامی در کانالهای عمومی (که به جز یک پیام، همه حاوی اطلاعات نادرست بود)، انتخاب و در اختیار ۳۷۹ نفر از دانشجویان دانشگاه علامه طباطبائی قرار دادند. از دانشجوها خواسته شد تا نظرات خود را در مورد این پیامها بیان کنند تا باورپذیری آنها دربارۀ این پیامها مشخص شود. این پیامها براساس دو معیار کاربردپذیری درستی یا نادرستی دربارۀ آنها (یعنی قابلیت پرسش دربارۀ واقعیبودن و بدیهینبودن درستی یا نادرستی آنها) انتخاب شدند.
دوازده پـیام هـر متن با یک تصویر مرتبط همراه بود و شامل موارد زیر است:
۱. یک سگ ماده پس از اینکه موفق شد برای تولههایش پناهگاهی پیدا کند، آنها را در آغوش گرفت و گریه کرد.
۲. شباهتهایی که بین یک مجسمۀ باستانی و کلاه فضانوردان وجود داشته است، این نظریه را تأیید میکند که بیگانگان در قرنهای گذشته از زمین بازدید کردهاند.
۳. آثار تاریخی نشان میدهد کراوات از آنچه در ایران باستان استفاده میشده ریشه گرفته است.
۴. بزرگترین ساندویچ بوقلمون پیش از اینکه نمایندۀ گینس آن را ثبت کند، به وسیلۀ انبوهی از مردم در پارک ملت تهران خورده شد.
۵. دکـتر ارکـانی (ایرانی) استاد دانشگاه هاروارد است. کرسی آلبرت انیشتین در دانشگاه پرینستون که پس از مرگاش خالی مانده بود، به او داده شد.
۶. درحالیکه بسیاری بر این باورند که کعبه مرکز سطح زمین است، دانشمندان نشان دادهاند که مرکز سطح زمین در مکانی بین آلمان و سوئیس قرار دارد.
۷. کوروش کبیر گفت: من وقت ندارم تا از کسانی که از من متنفرند متنفر باشم. من مشغول دوست داشتن کسانی هستم که مرا دوست دارند.
۸. بـقایـای یـک پری دریایی در سواحل انگلستان پیدا شد.
۹. مجری تلویزیون دانمارکی هنگام خواندن خبری که به حضرت محمد توهین شده بود، جان باخت.
۱۰. یک گردشگر ژاپنی زبالههای اطراف کاخ اردشیر را دید و شروع به پاکسازی کرد.
۱۱. یک گردشگر اروپایی که با پای برهنه به دیدار پرسـپولیس آمده بود، اشک شوق میریخت.
۱۲. آخـرین مطالعات نشان میدهد که احساسات ما فرکانسهای قابلاندازهگیری دارند. دانشمندان بر این باورند که این کشف آغازی برای یافتن تواناییهای ماوراءطبیعی ذهن انسان است.
پس از انتخاب این پیامها، پرسشنامههایی به دانشجویان داده شد تا نظرات خود را در مورد پیامها بیان کنند.
بین ۳۶ تا ۹۴ درصد از پاسخدهندگان، پیامها را باور کردند
اطلاعات جمعیتشـناسی نشان میدهد نزدیک به ۸۰ درصـد از پاسخدهندگان ۲۵ سال یا کمـتر داشـتند. همـچنین مصرف رسانهای دانشجویان نشان داد بیش از ۴۱ درصد از پاسخدهندگان بیش از ۴ ساعت را در اینترنت سپری میکنند، درحالیکه بیش از سهچهارم (۷۶ درصد) پاسخدهندگان یک ساعت یا کمتر را صرف تماشای تلویزیون میکنند. دادهها حاکیست که اینترنت رسانۀ غالب اسـت و مردم عمدتاً از طریق موبایل خـود به آن متـصل مـیشوند. از مـیان رسانههای اجتماعی نیز، تلگرام محبوبترین است و بیش از ۸۱ درصد از پاسخدهندگان حداقل هر دو روز یکبار، از تلگرام استفاده میکنند.
یافتههای پژوهش نشان میدهد از دوازده پیـام، پنـج پـیام مورد اعتماد بیش از ۹۰ درصد از پاسخدهندگان بود. به صورت کلی، برای هریک از ۱۲ پیام، بین ۳۶ تا ۹۴ درصد از پاسـخدهندگان، پیامها را درست فرض کردند. ایـن پاسـخها نشاندهندۀ ضعف تفـکر انتقـادی در بیـن دانشـجویان است. جـدول زیر نشان مـیدهد چـه تعداد از دانشجویان هر پیام را باور کردهانـد یا تردید داشتهاند:
همچنین این پژوهش رابطۀ میان اعتماد به هر پیـام و اطـلاعات جمـعیتشناسی و مصرف رسانهای را نیز بررسی کرد. به صورت کلی نتایج نشـان داد بیـن میزان درآمد، وضعیت تأهل و جنـسیت، رابطۀ معنادار وجود ندارد. امـا سطح تحصیلات با اعتماد به پیامها ارتباط معنـیداری نشان داد و دانشجویان دکـتری شـکاکترین بودند. بااینحال، به نظر نمیرسید که دانشجویان کارشناسی ارشـد نسـبت به دانـشجویان کارشناسی مشـکوکتر باشـند. در نتـیجه مطالعۀ کنونی شواهدی را نشان میدهد که افراد، حتی افراد تحصیلکرده، میزان بالایی از تفکر انتقادی ندارند و بهراحتی پیامهایی را کـه در رسـانههای اجـتماعی دریافت میکنند باور میکنند.
باور به پیامها ریشه در اسطورهها و باورهای پیشین ما دارد
در مورد اعتماد به پیامها، اگر پیامی دلالت بر چیزی دارد که فکر میکنید درست است یا دوست دارید درست باشد، به احتمال زیاد آن را بدون تردید در واقعیت آن میپذیرید. برای نمونه کسی که با فرهنگ ایرانی آشنا باشد، میتواند استدلال کند که برخی از پیامها با اسطورههای رایجی که بسیاری از ایرانیان دارند مـرتبط اسـت. بـرای مثال اگر فکر میکنید ایـرانیها باهوش هـستند، وقتی پیامی را میخوانید که کرسی آلبرت اینشتین به یک استاد ایرانی داده شد، کمتر احتمال میدهید که در آن شک کنید.
تفکر انتقادی؛ راهی برای مدیریت دانش در عصر اطلاعات
این روزها تردیدگرایی بهعنوان یک دارایی گرانبهاست. البته داشتن توانایی فهم اینکه چه پیامهایی شک برانگیز هستند و مهارت فرضیهسـازی در مـورد اهداف کسانی که پیامهـای رسـانههای اجتماعی را ایجاد میکنند یا به اشتـراک میگذارند، بسیار ارزشـمند است. درایـن راسـتا مدارس، دانشـگاههـا، رسـانـهها و سـازمـانهای غیردولتی مرتبط با عقل سلیم، باید تلاش خـود را برای افزایش تفکر انتقادی و سواد رسـانهای مردم به کار گـیرند. همچنین بهعنـوان برنامـههای کـوتاهمدت، افشای حقیـقت در مورد پیـامهای اشتباه، نشان دادن پـیامهـای حـاوی اطلاعات نادرست، نمایـش اینـکه چـگونه پـیامها میتوانند گمراهکننده و جـعلی باشند، میتواند تأثیر زیادی در افزایش تردیدگرایی در بین افراد داشته باشد.
منبع:
Sabbar, S., Abdollahinezhad, A., Heidari, A., & Mohammadi, F. (2021). Knowledge Management in the Age of Unreliable Messages. Do University Students Trust Online Messages? (A Survey from the Middle East). AD-Minister, (39), 143–162. https://doi.org/10.17230/Ad-minister.39.7
گربهای که از قطار انقراض پیاده شد
اتحادیهٔ جهانی حـفاظت از طبیعت (IUCN)، هفتهٔ گذشته با انتـشار فهرست بهروزشدهٔ گونههـای در مـعرض تهدید موسوم به «فهـرست سرخ»، درحالی شصتمین سال انتـشار این فهرست را جشن گرفت، که خبری خـوب برای حفاظتگران و علاقهمندان به حیـاتوحـش را اعلام کـرد. سیاهگوش ایبریایی، گربهسان بومی شبهجزیرهٔ ایبریا (جایی که دو کشور اسپانیا و پرتغال در آن واقع شدهاند) از قطار انقراض پیاده شد و در بررسی جدید، به وضعیت آسیبپذیر ارتقاء پیدا کرد.
براساس اطلاعاتی که IUCN منتشر کرده، جمعیت افراد بالغ سیاهگوش ایبریایی در سال ۲۰۰۱ میلادی، ۶۲ فرد بوده است که در سال ۲۰۲۲ به ۶۴۸ فرد بالغ رسیده است. در واقع اگر تعداد سیاهگوشهای نابالغ و جوان (که جمعیت آنها، در آمار کلی جمعیت یک گونه لحاظ نمیشود) را به این عدد اضافه کنیم، طبق اعلام IUCN به بیش از ۲ هزار فرد میرسد؛ همین موضوع باعث شده تا وضعیت سیاهگوش ایبریایی بهتر از قبل برآورد شود. وضعیت این گربه در سال ۱۹۹۶ «در معرض خـطر» برآورد شده بود، اما در ۲۰۰۲ به وضعـیت «بحرانی» سقوط کرد و همین وضعیت تا ۲۰۱۵ ادامه داشت؛ تا آنکه در برآورد سال ۲۰۱۵، وضعیت آن دوباره به «در معرض خطر» ارتقا پیدا کرد و امروز پس از ۹ سال، به وضعیت «آسیبپذیر» رسیده است. «گرتل آگیلار» (Grethel Aguilar)، مدیرکل IUCN دربارهٔ این دستاورد گفته است: «بهبود وضعیت سیاهگوش ایبریایی در فهرست سرخ نشان میدهد که برنامهٔ حفاظت موفقیتآمیز، هم برای حیاتوحش و هم برای مردم کارکردهای مناسبی دارد.»
این برنامهٔ موفق حفاظت از یک گونهٔ درمعرض انقراض، شامل ترکیبی از حفاظت و احیاء زیستگاهها، حفاظت و تقویت طعمههای گونه، مداخله در تکثیر گونه، جلوگیری از شکار غیرمجاز و تصادفات جادهای و همکاری مستمر و هماهنگ نهادهای دولتی، غیردولتی و علمی با جامعهٔ محلی، کشاورزان و دامداران بوده است
حالا پراکنش سیاهگوشها از ۴۴۹ کیلومتر مربع در سال ۲۰۰۵، به ۳ هزار و ۳۲۰ کیلومتر مربع در اسپانیا و پرتغال رسیده است. این برنامهٔ موفق حفاظت از یک گونهٔ درمعرض انقراض، شامل ترکیبی از حفاظت و احیاء زیستـگاهها، حـفاظت و تقویت طعمههای گونه، مـداخله در تـکثیر گونه، جلوگیری از شکار غیرمجاز و تصادفات جادهای و همکاری مستمر و هماهنگ نهادهای دولتی، غیردولتی و علمی با جامعهٔ محلی، کشاورزان و دامداران بوده است.
«فرانسیـسکو خـاویر سالسـدو اورتیز» (Francisco Javier Salcedo Ortiz)، هـماهنگکننـدهٔ پـروژهٔ «لایـف لینکس-کانـکت» (LIFE Lynx-Connect) که رهبری برنامهٔ حفاظت از سیاهگوش ایبری را بر عـهده دارد، گفته است: «ایـن موفقیت نتیجۀ همـکاری متعـهدانه بـین نهادهای عمـومی، مؤسـسات علمی، سـازمانهای غیردولتی، شرکتهای خصوصی و اعضای جامعه از جمله زمینداران محلی، کشاورزان، شکارچیان و همچنین حمایتهای مالی و لجستیکی پروژهٔ «LIFE» اتحادیهٔ اروپاست. هنوز کارهای زیادی برای انجامدادن وجود دارد تا مطمئن شویم جمعیت سیاهگوش ایبری زنده مـیماند و ایـن گونه در سراسر محدودۀ بومی خود بهبود مییابد. با نگاهی به آینده، بـرنامههایی بـرای معـرفی مـجدد سیاهگوش ایبری به زیستگاههای جدیـد در مرکز و شمال اسپانیا داریم.»
تکثیر و حفاظت؛ دو رکن اصلی برنامه
برنامهٔ احیاء جمعیت سیاهگوش ایبریایی بر دو رکن استوار است: احیاء زیستگاه و تکثیر گـونه. عـلاوهبر آنکه حفاظتگران، ذیل برنامهٔ حفظ زیستگاه، سعی داشتند اقداماتی برای احیاء پوشـش گیاهی، افزایش جمعیت «خرگوش اروپایی» بهعنوان مهمترین طعمهٔ سـیاهـگوشها، کـاهش شـکار غیرمجاز خرگوش و سیاهگوش و کاهـش تصادفات جادهای سیاهگوشها انجام دـهند، برنامهٔ دیگـری نیز برای تکثـیر سیاهـگوشها و افزایـش تـنوع ژنتـیکی جـمعیـتهای باقیمانده در دستور کار خود داشتند.
آنهرا برنامههای اطلاعرسانی دربارهٔ احیاء گـونه را بـرای جـوامع محـلی، دامداران، کشاورزان و شکارچیان برگزار کردند. یکی از اهـداف ایـن برنامـه، افزایـش جمعیـت خرگوشهـای اروپایی بود. چرا که جمعیت این گونه در دهـهٔ ۱۹۵۰ بهدلیل شیوع نوعی بیماری ویروسی در میان آنها، بهشدت افت کرده بود. بههمیندلیل لازم بود تا با همکاری مردم محلی، برنامهای مختص حفاظت از خرگوشها اجرا شود.
در ابتدای دههٔ ۲۰۰۰ میلادی، تنها دو جمعیت وحشی از سیاهگوش ایبریایی در جنوب اسپانیا باقی مانده بود؛ اما سیاهگوشهای تکثیرشده به زیستگاههای طبیعی در اسپانیا و پرتغال معرفی شدند و حالا علاوهبر دو جمعیت در دو زیستگاه، در چهار زیستگاه دیگر نیز جمعیتهایی از سیاهگوش معرفی مجدد شدهاند
مجلهٔ «اسمیتسونین» (Smithsonian) وابسـتـه بـه مـؤسـسـهٔ آمـریـکــایـی «اسمیتسونین»، دربارهٔ پروژهٔ سیاهگوش ایبریـایـی نوشتـه اسـت: «بقـای گـربهٔ چـشمکهربایی که هم در شکار متخصص است و هم در انتخاب زیستگاه، ارتباط نزدیکی با آیندهٔ بوتهزارهای مدیترانه و بقای گونههای طعمـۀ محـلی دیگـر دارد؛ یعنی خرگـوش.» شبـهجزیرهٔ ایبـریا از گـذشته بهدلیل داشتـن جمعیت بزرگی از خرگوش اروپایی شهرت داشت؛ اما علاوهبر بیماری ویروسی، زیرکشترفتن بوتهزارها و شکار نیز باعث کاهش جمعیت خرگوش شد.
«ادواردو سانتـوس» (Eduardo Santos)، از سازمان غیردولتی پرتغالی «Liga para a Protecção da Natureza» میگوید: «هرگاه جمعیت خرگوشها بهطور قابلتوجهی افزایش یافته باشد، یک سویهٔ دیگر ویروس دسـت به کار مـیشود. ما به نوسان تعداد خرگـوش عادت کردهایم و فقط در تلاش برای تثبـیت جمعیت نیستیم. خرگوش برای اکوسیستم محلی بسیار مهم است.»
علاوهبر افزایش تعداد خرگوشها، حفاظت از بوتهزارهای مدیترانه، اقدامی مهم برای حفظ سـیاهگوش بـوده و خواهد بود. سانتوس میگـوید: «بزرگترین چالش ما دامنۀ پروژه اسـت؛ بهویژه به ایـن دلیل که این منطقه عمـدتاً در مالکیت خصوصی است. ما بهدنبال این بودیم که مردم را دربارهٔ اهمیت حفظ این گونه حـساس کـنیم و پس از یک شروع نسبتاً آرام، مـردم حـمایت فوقالعادهای را نشان دادند.»
اما اقدام دیگر، راهاندازی سایتهای تکثیر بود. «میگل سیمون» (Miguel Simón)، مدیر پروژهٔ «لایف لینکس-کانکت» که اخیراً بازنشـسته شـده، مـیگوید: «در ابتـدا دانشمندان اطلاعـات کمی از زیستشناسی سیاهگوش داشـتند. سؤال اینجا بود که آیا این حیوان قادر بره تولید مثل در اسارت خواهد بود؟ و اگر چنین است، آیا سیاهگوش پرورشیافته در اسارت میتواند در طبیعت زنده بماند؟» اما برخلاف پیشبینی پروژه مبنی بر اینکه تنها ۲۰ درصد سیاهگوشهای معرفیشده از سایت تکثیر به طبیعت میتوانند زنده بمانند، نرخ بقای سیاهگوشها در طبیعت بسیاری فراتر از انتظار بود. در نخستین سال رهاسازی سیاهگوشهای تکثیرشده در اسارت، حدود ۷۰ درصد آنها زنده ماندند. در سایتهای پنجگانهٔ تکثیر در اسارت در طول دو دهه، حدود ۵۰۰ سیاهگوش متولد شدهاند که بسیاری از آنها هماکنون در طبیعت رهاسازی شدهاند.
در ابتدای دههٔ ۲۰۰۰ میلادی، تنها دو جمعیت وحشی از سیاهگوش ایبریایی در طبیعت باقی مانده بود؛ یکی در پارک ملی «دونانا» (Doñana) و دیگری در کوههای «سیرا مـورنا» (Sierra Morena) کـه هـر دو در جـنوب اسپـانیـا واقـع شـدهانـد. امـا سیاهگوشهای تکثیرشده به زیستگاههای طبیـعی دیگری در اسپانیا و پرتغال معرفی شـدهاند و حالا علاوهبر دو جمعیت در دو زیـستگاه، در چـهار زیـستگاه دیـگر نیز جمعیتهایی از سیاهگوش معرفی مجدد شدهاند. سیمون به اسمیتسونین گفته است: «اگر کسی ۲۰ سال قبل به من میگفت که قرار است چنین نتایجی حاصل شود، حتماً به عقل او شک میکردم!»
مشکل تصادفات جادهای
آنطـور کـه گرزارشهـای پرروژهٔ احیای سـیاهگوش ایـبریایی نـشان میدهـد، درحالحاضر بیش از نیمـی از مـرگومـیر سیاهگوشها بر اثر تصادفات جادهای است. مسئولان این پروژه میگویند که اقداماتی مانـند زیرگذر حیاتوحش درحال توسعه اسـت، اما این مشکل احتمالاً ادامه خواهد داشت. «رودریگو سرا» (Rodrigo Serra)، مـدیر یکی از مراکز پنجگانهٔ تکثیر سیاهگوش بر ایـن بـاور اسـت که «سیاهگوشهای بیشتری نسبت به قبل در جادهها میمیرند، چرا که اکنون سیاهگوشهای بیشتری وجود دارد.»
اگرچه IUCN با ارتقاء سیاهگوش ایبریایی در فهرست سرخ، وضعیت مناسب این گربه در مقایسه با قبل را تأیید کرده است، اما این اتحادیه اعلام کرده که تهدیدهای سیاهگوش هنوز وجود دارند. در فهرست سرخ نیز دربارهٔ این تهدیدها نوشته شد: «تهدید اصلی برای سیاهگوش ایبریایی، خطر سقوط جمعیت خـرگوش اروپایـی در مناطق وسیع است. چنین کاهش ناگهـانی جمـعیت خـرگوش بهطور قابل تصور میتـواند ناشی از شـیوع بیماریهـای طولانیمـدت، مـشابه موارد مشاهدهشده در طول ۷۰ سال گـذشته باشد. قرارگرفتـن سیاهـگوش در معـرض عوامل بیماریزا که توسط گوشتخواران اهلی یا چهارپایان وحشی منتقل میشوند، ممکن است در برخی مناطق مهم باشد.»
این اتحادیه همچنین اضافه کرده است: «مرگومیر بالا ناشی از تصادفات جادهای و شـکار غیرقانـونی مـمکن است تهدیدهای مرتـبط در بعـضی زیرجـمعیتها باشد. تهدیـدهای نـوظهور شامل خطر ازدستدادن زیستگاه در مقیاس بزرگ در آتشسوزی و افزایش قرارگرفتن در معرض مواد شیمیایی کشـاورزی و سـایر ترکیـبات سـمی در عرصههای کشاورزی بهشدت مدیریتشده است که مورد دوم نیازمند نظارت است.»
سیاهگوش ایـبریایی از جـهات زیادی با یوزپلنگ آسیایی شبـاهت دارد؛ هر دو در عرضهای جغرافیایی تقـریباً مشابه زندگی میکنند، تهدیدهایی تقـریباً شبیه به هم دارند، زیستگاه هر دو بهشدت تکهتکه شده است و با افت جمعیت شدید بر اثر عوامل مختلف روبهرو شدهاند. همانگونه که در اوایل دههٔ ۲۰۰۰ میلادی جمعیت یوزپلنگ آسیایی بین ۷۰ تا ۱۰۰ فرد تخمین زده میشد که همگی در ایران بودند، جمعیت سیاهگوش ایبریایی نیز ۶۲ فرد اعلام شده بود. بااینحال پیگیری یک برنامهٔ منسجم حفاظت با تمرکز همزمان بر زیستگاههای طبیعی، احیاء زیستگاههای ازدسترفته، کاهش تهدیدها و البته تکثیر در اسارت، سیاهگوش ایبریایی توانست از قطار انقراض پـیاده شـود. حـال آنـکه دربارهٔ یوزپلنگ آسـیایی تـقریباً تمـامی گـزارههای پروژهٔ سیاهگوش ایبریایی نیز طی دو دهه مطرح و اجرا شده است، اما ناکامی یوزپلنگ در پیادهشدن از این قطار سریعالسیر هنوز ادامه دارد.
آیین تعزیه، تنها مخاطب هنر زرهبافی
زرهبـافی یـا هـمان هـنری کـه از درهـم تنیدهشدن مفتولهای فلزی به شکل کلاه و زره حاصل میشود، سالهاست سراشیبی فراموشی را با سرعت طی میکند و تعداد انگشتشمار هنرمندان زرهباف در قزوین مشغول این هنر هستند؛ هنری که از عصر «شاهطهماسب اول صفوی» در ایران رواج دارد.
هنر زرهبافی
زره در واقع نیمتنهای است آستینکوتاه و جلوباز از آهن و فولاد که بافتی حلقهای دارد و جنگجویان روی لباسهای خود در هنگام جـنگ میپوشیـدنـد. «زرۀ داوودی» کـه محکم و ریزبافت بوده و «زرۀ معمولی» که دانه دانه حلقههای فولاد را با هم میبافتند و بالشتکی را در بالا و یقه پشت گردن میدوختند، از انواع رایج زره بوده.
«محمداسماعیل حسنی» از استادان زرهبافی در قزوین: یکی از علتهای فراموشی هنر زرهبافی، معرفی نشدن آن از سوی رسانههاست و استفاده آن فقط در اجرای نمایشهای آئینی است
کوتاه و مختصر دربارۀ زرهبافی میتوان گفت که زرهبافی از درهم تنیدن مفتولهای فلزی براساس الگـوی تنپوش و کلاهخود به دسـت مـیآید و یکی از هنرهرای بسیار قـدیمی اســت. براسـاس برخری اشعار، حـضرت داوود (ع) به هنر فلزکاری برای تولید لباسهای جنگی اشتغال داشـته و همین گواه تاریخی، نشان از قدمـت این هنر دارد. برخی از شرابههای کلاهخود پر از نوشته است؛ نوشتههایی به خط «کوفی» یـا «بنـایی» از جمله: «لاحول و لاقــوه الا بـاللـه»، «انالحـسیـن مـصـباحالـهدی و سفینهالنجاه»، «اللهم صل علی محمد و آل مـحـمـد»، «کـثیـراً کثـیراً تســلیما»، «سبحـانالله»، «اللـهاکبـر»، «مـحـمـد رسـولالله» و «عـلـی». بـرای ایـجاد ایرن نوشتهها، هنرمند باید زنجیرهای حاصل از مفتولهای فلزی را درست مثل نقشۀ قالی به هـم ببـافد. هــرچـه بافـت از ظـرافت و ریزبافتـی بیـشتری بـرخـوردار باشـد، کار هنرمند سختتر و مهارتاش بیشتر عیان میشود.
خاستگاه زرهبافی
سراغ پیشکسوتان زرهبافی را باید از قزوین، اصفهان و مرکزی گرفرت. رونق این هنر در قزوین به چشم مـیخـورد و تعداد اندکی زرهباف در ایـن اسـتـانها مـشغول فعالیت هستـند. هـنر زرهبافی بهعنـوان یکی از هنرهای اصـیل قزویـن، در سـال ۱۳۸۹ در فهرست میراث معنوی قزویـن ثبـت مـلی شد. «آرتور پوپ»، مورخ آمریـکایی نیز در کتاب «بررسی هنر ایران» اینطور آورده: «لباسهـای سربـازان هخامنشـی نشـان مریدهـد کـه زرهبافی برای درسـت کـردن لبـاس سـربازان شغـلی بـوده کره ایرانیان اختـراع کـردهانـد.» بعـد از رسمـی شـدن مذهـب شیـعه در ایـران در عـهد صفـوی و اجرای مداوم تعزیه در محافل، هنر زرهبافی هم رونق گـرفت؛ از آن روزگـار ۵۰۰ سال میگذرد. پـژوهشها نشان میدهد دربارۀ هنر زرهبافی، اکثر تعزیهخوانها به زرهبافی و هنرهای وابسته به نمایش تعزیهخوانی آشـنایی داشتـنـد.
در واقـع تعـزیهخوانها هنرهایی چـون زرهبـافی، شـناخت ابزار، شناخت موسیقی و ادوات موسیقی مرتبط با تعزیه (طبل، شیپور، قرهنی)، شناخت صدا و ریتم آواز و شناخت حرکات نمایشی متناسب با دیالوگ را میدانستند. بیشتر هنرمـندان تعزیهخـوانی قـزوین از جمله «احسـانالله کـریمـی»، «حاجاسمـاعیل بابایی»، «حاجمنصـور کـاظمی»، «عبدالله جـعفری»، «حـاجمحـمـد بـابـایـی» و «حاجعباس زمانی» علاوهبر تعزیهخوانی، با هنر زرهبافی نیز آشنایی داشتند.
کاربرد زرهبافی
حالا که دیگر خبری از میدانهای جنگ با سربازهای زرهپوش نیست، نمود این هنر را فقط باید در راستای هنر نمایش، تئاتر، شبیهخوانی و تعزیه بیشتر در ایام محرم و صفر و در برنامهها و مراسم مذهبی تماشا کرد. سـاخت سریالهای تاریخی و نیاز به تهیۀ لبـاس و ادوات جنگی قدیم، باعث میشـود گهگاهـی از هـنرمندان زرهباف سراغی گرفته شود.
«محـمداسـماعیل حـسنی» از استرادان زرهبافی در قزوین، این روزها در کارگاه خود که تنـها کارگاه زرهبافی قزوین است، مشـغول زرهبافیهایی است که از مشتری سفارش میگیرد. او معتقد است یکی از علتهای فراموشی هنر زرهبافی، معرفی نشدن آن از سوی رسانههاست و استفادۀ آن فـقط در اجرای نمایشهای آیینی است. او میگوید: «زرهبافی اگر به اشکال دیگری از جمله تزئینات منزل استفاده و بهروزآوری شود، میتوان آن را بهخوبی، حفاظت و معرفی کرد.»
صفر تا صد هنر زرهبافی
مفتـولهای فلزی با دستان هنرمند و بهرهمندی از میلههای فلزی نازک و ضخیم به حلقههایی برای بافـت تبدیل میشود. مفتـولهای مخـصوص زرهبافـی بـهطور معمول از جنس آهن، مس، برنج و استیل به ضخامت یک میلیمتر است. «دریل» هم یکی از ابزارهای زرهبافی است. با کمک دریل و میلههای مخصوصی که روی دریل بسته میشود، مفتولها به شکل فنر در میآیند. در این مرحله دریل توسط گیرهای که به میز کار بسته شده، ثابت میشود. میلۀ موردنظر که ضخامت آن باتوجهبه قطر داخلی حلـقهها متفاوت است، به دریل بسته شده و با روشن شدن دریل مفتول دور آن پـیچیده و فنر تشکیل میشود.
هنرمند برای بریدن مفتولهایی که بهصورت فنر درآمده، از کاتر استفاده میکند. بعد از آن، حلقـههای تهـیه شـده از مفـتولها براساس اندازهای که دارد و ایدۀ هنرمند بافته میشود. واحدهای ابتدایی برای بافت ۵ حلقه دارد. به این شکل که ۵ حلقه درون یک حلقه قرار میگیرد. تکثیر این واحدها و اتصال آنها به یکدیگر، موجب پیدایش بافتی منسجم میشود و با کمک الگوهای مناسب به فرمهای زره و کلاهخود میرسد؛ بهعنوان مثال، ۲۶ واحد برای زرۀ سایز نوجوانان تولید میشود. برای ایجاد نقش در بافت، از فلزهایی با رنگهای مختلف استفاده میشود. برای اتصـال قطعاتی از بافـت بـه یکـدیگر، از «پرچ» استـفاده میشود. الگـوی بافت زره در قزوین چهار تکه است و آسـتین هـم در چـهار تکۀ جداگانه بافته شده و سپس به بالاتنه وصل میشود. این شیوه باعث میشود بازیگر در هنگام بازی راحت باشد و بهراحتی دست خود را بالا ببرد. روش اتصال آستینها در زرهبافی قزوین شیوهای ابداعی به شمار میرود که برای اولین بار توسط استاد «منصور کاظمی» استفاده شد. این شیوه نسبت به شیوههای رایج پیشین سادهتر است. از ابداعات دیگر منصور کاظمـی در این زمینه، تسهیل در تبدیل سیم مفترول به فنر و خورد کردن سیمهاست که در گذشـته بسـیار سخـت و بهصـورت دسـتی انـجام میشد.
تجهیز تئوریک ایدۀ «مدرسۀ طبیعت»
انسان موجودی قدیمی است که همین اواخر (۱۰ تا ۱۵ هزار سال) یکجانشین شده است؛ انقلاب کشاورزی و انقلاب صنعتی، رشد جمعیت و گسترش شهرهای بزرگ و تکامل فرهنگی با سرعت تصاعدی، باعث شده از توان زیستی این موجود که دربردارندۀ ظرفیتهای سازشیافتهای برای رشد و یادگیری و خودبسندگی دارد، غفلت شود. عبدالحسین وهابزاده برای تجهیز تئوریک ایدهاش آثار مهمی از این حوزه را ترجمه کرده است؛ کتابهایی چون «کودک و طبیعت»، «حق مادرزاد»، «در سایۀ انسان» و «طبیعت و کودک خردسال». او البته جریانی را هم هدایت و مسیری را ریلگذاری کرده است که تا بهار ۱۴۰۲ منجر به ترجمه و تألیف قریب به ۳۰ اثر برای تقویت بنیانهای نظری ایدۀ مدرسۀ طبیعت شده است.
در ادامه آثاری را که عبدالحسین وهابزاه ترجمه کرده است و مقدمهای بوده است برای تقویت و پیریزی تئوریک ایدۀ مدرسۀ طبیعت، معرفی میشود و دربارۀ کتابهایی که به انتخاب و زیر نظر ایشان ترجمه و تقریر یافتهاند، به ذکر نام در پایان اکتفا میشود.
کودک و طبیعت (ویراستۀ: پیتر کان و استفن کلرت/ ترجمه با همکاری آرش حسینیان/ چاپ اول: انتشارات جهاد دانشگاهی(1392)/ 283 صفحه، قطع رقعی)
این کتاب کوششی جدی و بنیادی برای پاسخ به پرسشها و مسائل اساسی مربوط به رابطۀ کودک با طبیعت و وابستگیاش به جهان زنده است. بهرغم تأکیدها بر تأثیر بیبدیل تجربۀ طبیعت بر رشد فیزیکی، عاطفی و شناختی کودکان، تا پیش از این آگاهی علمی ما از تأثیر و اهمیت این تجربه در طی مراحل مختلف کودکی به طرز چشمگیری پراکنده و ضعیف بوده است، در این کتاب به منظور صورتبندی نظری دانش مربوط به نقش طبیعت در رشد کودک، مقالاتی که از مبنای علمی منظم و استواری برخوردار هستند، از عرصههای مختلفی از جمله علوم شناختی، روانشناسی رشد، بومشناسی، تعلیموتربیت، مطالعات محیطزیستی، روانشناسیتکاملی، علومسیاسی، نخستیشناسی، روانپزشکی و روانشناسی اجتماعی گردآوری شده است.
ترویج ایده متوقف نمانده و با تجهیز تئوریک در حوزۀ اندیشه و ایجاد بحثهای پرشور در سطح جامعه، راه خود را از میانۀ معابر پرپیچوخم و سنگلاخی، عمیقتر و جدیتر گشوده است
محتوای کتاب بر سه دیدگاه کلی متمرکز است: در دیدگاه اول بر اهمیت تکاملی طبیعت در دوران کودکی تأکید میشود؛ اینکه انسان موجودی زیستشناختی است با پیشینهای تکاملی که هر بررسی جامع رابطۀ کودک و طبیعت بایستی با آن جفتوجور بوده و بر پایۀ آن بنا شده باشد. دیدگاه دوم روانشناختی است و بر چگونگی شکلگیری مفاهیم و ارزشها در کودکان و اینکه کودک چگونه با طبیعت همدلی میکند و تماس با طبیعت چه تأثیرهایی بر رشد جسمی و فکری او دارد، تأکید میشود و در دیدگاه سوم که دیدگاهی اجتماعیفرهنگی است و پیامدهای آموزشی و سیاسی ناشی از تغییر در کیفیت و کمیت تجارب کودکی از جهان طبیعت در جوامع مدرن تأکید میگذارد. نویسندگان مقالات بادقت، دلایل مستدلی برای این باور ارائه میکنند که تجربۀ طبیعت در دوران کودکی سنگبنای رشد سالم کودکان است و برای اینکه کودکان در بزرگسالی عاقلانه عمل کنند و در تشکیل جوامعی سالم مشارکت جویند، این تجربیات ضروری هستند. مطلع بودن از این پرسشها و پژوهشها بهقدری برای تسهیلگران رابطۀ کودک و طبیعت حیاتی است، که این کتاب عنوان «درسنامۀ مدرسۀ طبیعت» را به خود اختصاص داده است.
طبیعت و کودک خردسال (نوشتۀ رات ویلسون/ چاپ اول: صحرا شرق مشهد (1395) / 176 صفحه، قطع رقعی)
این کتاب دربارۀ اقدامات عملی برای رشد همهجانبۀ کودکان است. برای پیوند دادن کودکان با طبیعت و چگونگی راهاندازی فضاهای بازی در طبیعت و محیط بیرون و حتی فضاهای سرپوشیده، ایدههای فراوانی را در اختیارتان قرار میدهد. این اثرِ الهامبخش به شما نشان میدهد که بازی در طبیعت چقدر برای رشد سالم و همهجانبۀ کودکان ضروری است. متن کتاب حاوی توصیهها و راهنماییهای ارزشمندی دربارۀ نحوۀ افزودن غنا و تنوع به یادگیری و طراحی مجدد زمین بازی و نحوۀ پرورش بازی خلاقانه است. کتاب در واقع راهنمای عمل تسهیلگرانی است که قرار است محیطی مهیا کنند تا کاوش، حیرت و بازی ساختارنیافته در کودکان تحریک شود.
جامعۀ مدرن رابطۀ خصمانه با طبیعت در پیش گرفته است؛ این تعارض به مجموعهای از چالشهای ژرف اجتماعی و محیطزیستی منجر شده است که کیفیت زندگی و سلامت روحی بشر را تهدید میکنند
تأکید اصلی این اثر بر بازی خلاق است و عمدۀ توجهاش به بازیهای خلاق در فضای بیرون معطوف است. نویسنده اعتقاد دارد کودکان در خردسالی آگاهیها، احساس مسئولیت و اخلاقیات خود را از درون به بیرون شکل میدهند نه از راه آگاهی و اخلاقیاتی که از بیرون به آنها عرضه میشود. «دکتر رات ویلسون» روانشناس رشد کودکان است و اکنون که از دانشگاه بازنشسته است، بهعنوان نویسندۀ آزاد و مشاور مشغول کار است. عرصۀ اصلی علاقۀ دکتر ویلسون، ارتباط کودک و طبیعت در سنین خردسالی است و بخش عمدۀ کارهای او، بر رشد همهجانبۀ کودک با تأکید بر رابطۀ تن، روح و روان متمرکز است .
حق مادرزاد (نوشتۀ استیون آر.کلرت/ ترجمه با همکاری سیدمصطفی چشمی و روشنک شهریاری/ فرهنگ نشر نو (1400)/ 384 صفحه، قطع رقعی)
بحث اصلی کتاب حق مادرزاد، حکایت تکوین احساسات، هیجانات و نیروهای عقلانی ما و حتی فرهنگ ماست که در تعاملی طولانیمدت از تجربۀ جهان طبیعت شکل گرفته و نتیجۀ رابطۀ تکاملیافتۀ انسان با طبیعت است. این کتاب به ما یادآوری میکند در صورتی که خارج از محیطی زندگی کنیم که در آن تکامل یافتهایم، هرگز کاملاً سالم و راضی نخواهم بود. ایدۀ «بایوفیلیا» را «ادوارد ویلسون» مطرح کرد و «استفان کلرت» در حوزههای مختلفی از جمله معماری گسترش داد و بنای رشتهای جدید به نام «معماری و طراحی بیوفیلیک» را بنیان نهاد. او در این اثر با توضیحی شیوا، البته همراه با تأسف، تصریح میکند که جامعۀ مدرن رابطۀ خصمانه با طبیعت در پیش گرفته است. این تعارض به مجموعهای از چالشهای ژرف اجتماعی و محیطزیستی منجر شده است که کیفیت زندگی و سلامت روحی بشر را تهدید میکنند. او این چالشها را حاصل جامعۀ معاصری میداند که خواسته یا ناخواسته، کلید رابطۀ خود با دنیای اطرافاش را گم کرده است. او در فصلی از کتاب با عنوان «کودکی» با مرکزیت و توجه ویژه بر اهمیت تجربۀ کودکان از محیط بیرون، بحث زیستگرایی (بایوفیلیا) را پی میگیرد. کلرت اشاره میکند که نیاز کودکان به تماس با طبیعت در واقع بازتابی از نیاز گونۀ انسان در وابستگی به طبیعت برای حفظ شایستگی و زایندگی است. استفان کلرت با درهمتنیدن یافتههای علمی با تجربیات و دیدگاههای شخصی خود، ادعا میکند تجربههای نیابتی و غیرمستقیم از طبیعت بهعلت فقدان عناصر حیاتی همچون انواع چالشها، ماجراجوییها و هیجانات، از هراس و هیبتی که در روح حیاتوحش جاریست عقیم است و معتقد است تجربۀ مستقیم در طبیعت، نه فقط ضروری است، بلکه منبعی بدون جایگزین در امر پرورش، آموزش و رشد کودکان به حساب میآید. خواندن کتاب شما را تحریک خواهد کرد در شیوه و ارزشهای زندگی خود تجدید نظر کنید و همچنین شما را راهنمایی میکند چگونه به حالحاضرِ زندگی خود شگفتی را علاوه کنید .
در سایۀ انسان (نوشتۀ جین گودال/ ترجمه با همکاری حمیدرضا حسینی/ چاپ اول: انتشارات صحرا شرق مشهد (1394)/ 392 صفحه، قطع وزیری)
در سایۀ انسان تاکنون به بیش از ۵۰ زبان ترجمه شده است و بهگفتۀ «استفان جی گولد» که خود شخصیت علمی معتبری است، «یکی از دستاوردهای علمی بزرگ دنیای غرب» شناخته میشود. این کتاب نهتنها روایتی هیجانانگیز از زندگی شخصی جین گودال است، که داستان یکی از جذابترین مطالعات رفتار حیوانات در دنیای واقعیشان است که تاکنون نوشته شده است. آغاز مطالعۀ زندگی و رفتار شامپانزهها در منطقهای دورافتاده در آفریقا (تانزانیا) به پیشنهاد «دکتر لوئیس لکی» انسانشناس و دیرینهشناس معروف با هدف درک و شناخت بهتری از کیستی خود ما به واسطۀ مطالعۀ رفتاری یکی از نزدیکترین خویشاوندان زندهمان در طبیعت آغاز شد. جین گودال حدود چهار دهه در غرب تانزانیا در نزدیکی جنگل گمبه زندگی شامپانزهها را مطالعه کرد و احتمالاً اولین کسی است که بسیاری از عناصر فرهنگ شامپانزهها را کشف یا تأیید کرده است. او در این کتاب شرح دستاولی از ماجراجویی خود در پارک ملی گمبه ارائه میکند که شرح اکتشافات او دربارۀ زندگی شامپانزههاست.
پس از خواندن این کتاب، ممکن است آرزوی وجود ماشین زمان را داشته باشید تا با نویسنده همراه میشدید؛ یعنی همان وقت که او این مطالعات و تحقیقات را در گومبه انجام میداد! بااینحال در پایان کتاب شما ایدههای بهتری دربارۀ شامپانزه -این نزدیکترین خویشاوند انسان- خواهید داشت و همچنین شناخت بهتر و عمیقتری از خودمان. گودال در مختصر مقدمهای که برای ابراز محبت و احترام خود برای مترجمان به زبان فارسی نگاشته است، به اهداف مشترک «مدرسۀ طبیعت» و برنامۀ «ریشهها و جوانهها» که خود پی نهاده است، در ایجاد عُلقه به زمین و طبیعت اشاره کرده است. از طرف مترجمان عواید حاصل از این کتاب صرف پرورش کودکان روستایی در «مدرسۀ طبیعت گلستان» شده است .

رفع «ایران هراسی»ماموریت دولت آینده
دیپلماسی ضعیف، پاشنۀ آشیل گردشگری
به اعـتقاد «حرمـتالله رفیعی» رئیس انجـمن صـنفی دفاتـر خدمـات مسافرتی کشور، دیپلـماسی ضعیف و تـوان پایین برقراری ارتباط با دیگر کشورها، به توسعۀ گردشگری کشور آسیب جدی وارد کرده است و ایران را از دایرۀ رقابت با کشورهای همسایه عقب رانده است. رفیعی میگوید: «ما با چین یک مراودۀ اقتصادی مفصل داریم؛ مثلا در کشوهای کابینت خانههایمان بیش از پنجاه درصد اقلام چینی هستند، مایحتاج محـل کـار ما بـه همین صورت و همینطور در صنایع مختلف؛ اما سهم ما از گردشگری خـارجی چین که بیش از ۱۵۰ میلیون گردشـگر خارجی دارد، حتـی یـک درصد هم نیست. دولت چین ما را در زمینۀ گردشگـری تـحریم کرده است و اجـازه نمیدهـد اتباع ایـن کـشـور به ایران سـفر کننـد.»
رئیس جامعۀ هتلداران کشور: طی سالهای پس از انقلاب تاکنون، به آن حدی از توسعه که هم مورد انتظار فعالان بود و هم در برنامههای مختلف پیشبینی شده بود نرسیدهایم و این به نگاه حاکمیتی به گردشگری برمیگردد
رئیـس انـجـمن صنـفی دفـاتر خدمـات مسافرتی با اشـاره به عـدم تـوجه سفیران ایران به ظـرفیتهای گردشـگری بیان مـیکند: «سـفرای ما بـههیـچوجه اهتمام ندارند؛ درحالیکه عموم سفرایی که به ایران مـیآیند، هنـوز اعتبارنامهشان را دریافت نکرده و کارشان را شروع نکرده با ما جلـسه میگـذارند که چقـدر توریست به کشور مـا مـیفرستـید و چه کارهایـی با همدیگر مـیتوانـیم انجـام دهیم؟ نـمونۀ اخیرش کشور تونس است که یکشنبۀ همین هفته در جلسهای که با سفـیر این کشور داشتـیم، ویـزای تـونس را بـرای شهروندان ایـرانی لغو کرد.» رفیعی با مـرور عملکرد دولتهایـی که پـس از جنگ در ایران سـرکار آمـدهاند، دولـت «هـاشمی رفسنـجـانی» را دولـت موفـقی میداند و میگـوید: «بعد از دولـت آقـای هاشمی، دولت آقـای «خاتـمی» ســرکار آمد که در زمینۀ دیپلماسی، موفقتر عمل کرد.
زمانی کـه آقـای خـاتـمی بـه فرانـسـه رفـت، رئیسجمهور وقت فرانسه تا پـای پلـهها برای ایشان پایین آمد و بعد میبینیم که این رفتار از سمت رؤسای جمهور کشورهای دیگر هم تکرار میشود؛ بالاخره این نشان از اقتدار و افتخار کشور ما بوده است. پس از آن، کشور هشت سال دچار یک رکود در زمینۀ دیپلماسی میشود و بعد دوباره در دولت آقای «روحانی» برجام اتفاق میافتد که به خواست مقام معظم رهبری صورت میگیرد و ایشان وزیر امور خارجه را فردی امین، دلسوز و کارآمد خطاب میکند که توان دیپلماسی بالایی دارد. البته بر عملکرد آقـای «ظـریف» هـم نقدهای جدی وارد است، اما در هر صورت ایـن مرور تاریخی اهمیت مسئلۀ دیپلماسی را به ما نشان میدهد.»
گردشگری، اولویت ردۀ چندم!
«جمـشیـد حـمـزهزاده» رئـیس جـامـعۀ هتلداران کشور، علت دیپلماسی و روابط خارجی ضعیف ما را نوع نگاه حاکمیت به گردشگـری مـیدانرد. حـمزهزاده معـتقد است زمانی مـیتوانیـم به مـسائل یـک صنعت توجـه داشـته باشیم و بـرای حل و فصل مشکلات آن اهتمام جـدی بورزیم، که تأثیرگذاری آن را به رسمیت بشناسیم. او به «پیام ما» میگوید: «طی سالهای پس از انقلاب تاکنون به آن حدی از توسعه که هم مورد انتظار فعالان بود و هم در برنامههای مختلف پیشبینی شده بود، نرسیدهایـم و ایـن بــه نـگاه حـاکمیتی به گردشگری بـرمیگـردد. ایـران باتوجهبه پتانسیلهای مـختلفی که در زمینههای طبیعی، تاریخی، فـرهنگی و هنری دارد، میبایست تاکنون به یک هاب گردشگری در منطقه تبدیل شود و درآمد سرشار از این صـنعت سـودده داشـته باشـد، امـا با سـهلانگاریها و بـیبرنامگیهـایی کـه در دولتهای مختلف صورت گرفته، نتوانسته است به جایگاه مدنظر فعالان و کارشناسان برسد.»
رئیس جامعۀ هتلداران کشور میافزاید: «نگاه جزیرهای و سلیقهای به گردشگری موجب شده است که استراتژی مشخصی تـدوین نـشود و بههـمیندلیل در اعمال برخی سیاستهایی که ما طی سالهای مختلف در جلسات متعدد بیان کردیم، از جمله ارائۀ تـسهیلات کمبهرۀ بانکی، ارائۀ زمینهای ارزانقیمت برای ساختوساز، مشوقهای مالیاتی یا حتی معافیتهای صددرصدی در برخی بخشها و… کمکاری صورت بگیرد و به سرانجام نرسد.»
«یاور عبـیری» رئـیس جامعۀ حرفهای اقامتگاههای بومگردی نیز معتقد است، گردشگری هنوز اولویت حاکمیت نیست و مـیگویـد: «گـردشـگـری فقـط وزارت گردشگری نیست؛ بسیاری از سازمانها و وزارتخانههای دیگر از جمله وزارت امور خارجه، راه و شهرسازی، سازمان هواپیمایی کشـوری، سـازمان محـیطزیست، وزارت بهداشـت و درمـان، وزارت ارشـاد و دیرگر نهادهـای حاکمیتی برای تحققبخشی به برنامههای گردشگری کشور وظایفی دارند و میبایست با وزارت متولی گردشگری کشور همکاری داشته باشند.»
عبیری بیان میکند که هماهنگی ارگانهای مختلفی که در خدمت گردشگری عمل میکنند، ممکن نمیشود مگر با ایجاد یک نگاه ویژه و اولویتبخشی به مقولۀ صنعت سفر. او میگوید: «اگر امروز میبینیم که کاندیداهای ریاستجمهوری برای صنعت گردشـگری بـرنامۀ مـشخصـی نـدارند، بهایندلیل است که گردشگری ایران هنوز تاتیتاتی میکند و جایگاه خودش را پیدا نکرده است؛ چرا که هنوز اقتصاد نفتی حرف اول را میزند و باور اینکه گردشگری میتواند یک پیشران اقتصادی باشد، در ذهن حاکمان کشور جا نیفتاده است.»
تسامح و تساهل بهجای ایرانهراسی
به باور «ابراهیم پورفرج» مؤسس جامعۀ تورگردانان کشور، پیامی که از سوی ایران به دنـیا مخابره میشود، پیام صلح و دوستی نیـست و این را خلاف ادبیات گردشگری مـیداند. پورفرج میگوید: «طی سالهای متمـادی ما آنقدر سیگنالهای منفی فرسـتادهایم، که دنیـا از ما هـراسان شده اسـت. وقـتی یـک گـردشگر میخواهد کشوری را بهعنوان مقصد سفر انتخاب کند، اولین موردی که به آن توجه میکند امنیت آن کشور است. متأسفانه ما در سالهای اخیر با تصمیمات اشتباهی که گرفته شد، چهرهای امـنیتی از خودمان نشان دادیم و در لیـست سـیاه بسیاری از کشورهایی که از سمـت آنها تـورهای پرتعداد و پردرآمد داشتیم قرار گرفتیم.»
پـورفرج که در زمینۀ تورهای ورودی به کشور فعالیت میکند، اذعان دارد که هیچ مسـئلۀ دیـگری بـه انـدازۀ آسـیبـی که ایرانهراسی به گردشگری ایران زده، کشور را متحمل هزینه نکرده است.
او میافزاید: «همین آسیبها موجب شده است که دیگر دورانی مانند دوران آقای خاتمی را که بحث گفتوگوی تمدنها مطرح بود تجربه نکنیم. باید توجه داشته باشیم که بیشترین رونق تورهای ورودی در آن زمان بود؛ به حدی بود که هتلهایمان تا چندین هفته خالی نداشتند و بین آژانسها رقابت شدید در جریان بـود؛ نه مانند امروز کـه ما تقریباً هـر مـاه تـعدیل نیـرو داریـم و از پـس هزینههای خودمان هم برنمیآییم.»
پورفرج مؤسس جامعۀ تورگردانان کشور، بیان میکند که ایرانهراسی از موانع مهم پیشروی دیپلماسی و روابط خارجی ایران است و میگوید: «در بین دو نامزدی که در مرحلۀ دوم قرار دارند، آقای «پزشکیان» نگاه مثبتتری به روابط بینالملل دارد؛ اما هر نامـزدی که در نهایت انتخاب شود، باید از ادبیـاتی کـه به کار میبرد، پیامی که به جهان ارسال مـیکند و تصمیماتی که در حوزۀ دیـپلماسی میگیرد مراقبت کند تا چهرۀ ایران را در ذهن جهان بهبود ببخشد و در نهایت گردشگری منتفع شود.»
دیگر خبری نیست؟
رئیس پلیس مبارزه با مواد مخدر تهران بزرگ با ابراز رضایت عنوان میکند: ظرفیت نگهداری معتادین متجاهر افزایش پیدا کرده است. درحالحاضر در تهران مانند گذشته مظاهر علنی مصرف و کلونیهای اعتیاد مشاهده نمیشود! چه بسا محلاتی در سطح شهر تهران وجود داشتند که از شهرت کشوری برخوردار بودند، اما حالا دیگر خبری از این موضوعات در سطح شهر تهران نیست!
«سرهنگ حسین باباپور»، در گفتوگو با «ایسنا» تأکید میکند که: مقابله، پیشگیری، ساماندهی معتادین متجاهر، کاهش مصرف و کاهش تقاضا از جمله موضوعاتی هستند که در بحث مبارزه با مواد مخدر مؤثر واقع میشوند؛ لذا ما تمام این مسیرها را بهصورت همزمان پیگیری میکنیم.
او همچنین میگوید: وضعیت مطلوب است و در بخش گزارشات خبـری که از سامانۀ ۱۱۰ دریـافـت میکـنیم نـیز، بهشدت شاهد این هستیم که گزارشات دراینباره کاهشی شده است. بهگفتۀ سرهنگ باباپور، با ورود جدی شهرداری تهران در بحث آسیبهای اجتماعی و اقداماتی که دربارۀ ساماندهی معتادین متجاهر ذیل قرارگاه اجتماعی و مرکز رصد انجام شد، ظرفیت نگهداری معتادین متجاهر افزایش پیدا کرده است.
فروردینماه سالجاری نیز شهرداری تهران در طرح ضربتی ساماندهی آسیبهای اجتماعی در منطقۀ ۱۹ تهران، ۵۵۹ نفر معتاد متجاهر را شناسایی و جمعآوری کرد.
همچنین براساس گزارشی که در «ایسنا» منتشر شده است، در اسفندماه ۱۴۰۲، «احمدی صدر» مدیرعامل سازمان رفاه، خدمات و مشارکتهای اجتماعی شهرداری تهران گفته بود: برآورد پلیس در سال ۱۴۰۰ وجود حدود ۱۹ تا ۲۰ هزار معتاد متجاهر در تهران بود. اکنون بیش از ۲۲ هزار ظرفیت داریم و ۵ هزار ظرفیت خالی است و ۱۷ هزار مورد داخل مراکز هستند و ساماندهی این افراد مدنظر است. همچنین در مراکز مادۀ ۱۶ ویژۀ بانوان معتاد متجاهر، ۷۵۰ تخت داریم.
نکتهای که بسیاری از صاحبنظران حوزۀ آسیبهای اجتماعی به آن تأکید میکنند، نیاز به تأمین منابع کافی برای ساماندهی موضوع معتادان متجاهر است. بهگفتۀ آنان اگر منابع کافی برای تأمین خدمات درمانی و حمایتی وجود نداشـته باشد، جمعآوری معتادان متجاهر تنها انتقـال آنان از مکانی به مکان دیگر خواهد بود. ایـن درحالیاست که بدون دسترسی به درمـان مناسب، احتمال بازگشت معتاد به مصرف مواد قوت میگیرد.انزوای چنـین افرادی در دورۀ نگهداری و سپـس رهـا شدن، احتمال قطعی بازگشت آنان به مـصرف مواد مخدر را تشدید میکند
بهگفتۀ او، ۱۰ یاورشهر در تهران راهاندازی شده است، اما وظیفۀ جمعآوری معتادان بر عهدۀ پلیس است. بااینوجود آیا چنین اقداماتی کافی است و آیا میتوان از نهادی -شهرداری- بهعلت افزایش نگهداری این نوع معتادان تشکر کرد؟ یا از نهادهای انتظامی انتظار جمعآوری همۀ این معتادان را داشت؟ چند درصد از این نوع معتادان پس از رهایی تحت حمایت و مراقبت قرار دارند؟
جای خالی حمایت اجتماعی از معتادان متجاهر
نکتهای که بسیاری از صاحبنظران حوزۀ آسیبهای اجتماعی به آن تأکید میکنند، نیاز به تأمین منابع کافی برای ساماندهی موضوع معتادان متجاهر است. بهگفتۀ آنان اگر منابع کافی برای تأمین خدمات درمانی و حمایتی وجود نداشـته باشد، جمعآوری معتادان متجاهر تنها انتقـال آنان از مکانی به مکان دیگر خواهد بود. ایـن درحالیاست که بدون دسترسی به درمـان مناسب، احتمال بازگشت معتاد به مصرف مواد قوت میگیرد.
انزوای چنـین افرادی در دورۀ نگهداری و سپـس رهـا شدن، احتمال قطعی بازگشت آنان به مـصرف مواد مخدر را تشدید میکند؛ اما برای بـهبود ایـن وضعـیت و ازبینرفتن چرخۀ تسلسل و باطـل دستـگیری و آزادی، بهترین راه حمایتها، رواندرمانی و همچنین درمانهای تکمیلی معتادان است. چرا که اغلب آنان به رواندرمانی، درمان دارویی و بیشتر از همه حمایت اجتماعی نیاز دارند تا سبک زندگی خود را تغییر دهند. اگر در چرخههای بعدی درمـان ایـن بیـماران عـمل نکنیـم، طـرح جمـعآوری معتـادان متجـاهر شکسـت خورده است و دردی از این معضل اجتماعی دوا نمیکند.
متولی مشخص نیست
پیش از این «فرهاد اقطار» معاون پیشگیری و درـمان اعتـیاد مرکـز توسـعۀ پیشگـیری سازمان بهزیسـتی کـشور، در مصـاحبـه با روزنامۀ «هممیهن» گفته بود: معتاد متجاهر، دستگیر و به مراکز مادۀ ۱۶ فرستاده میشود. دو سه ماه آنجا میماند و دوباره به خیابان برمیگردد. سیکل ما معیوب است. مرکز مادۀ ۱۶ که ۳۲ کیلومتر از تهران دورتر است، بهطور ناگهانی معتاد را بدون پول، بدون متادون و بدون هیچ حرفهای رها میکند. معتاد با جیب خالی و بدون غذا چه میکند؟ دوباره برمیگردد به پاتوق. این مقام مسئول تأکید کرده بود: هیچوقت درمان اجباری جواب نمیدهد. قانون مشکلی ندارد و تأکید میکند که فرد معتاد مجرم باید در مراکز مادۀ ۱۵ نگهداری شود؛ بنابراین باید این مراکز گسترش یابند. درحالیکه مراکز مادۀ ۱۵، کیفیتشان را از دست دادهاند. بههمیندلیل بار مراکز مادۀ ۱۵ بر دوش مادۀ ۱۶ قرار گرفت. اشکال کار در سیاستگذاریهاست.
زیرا تمام تمرکز روی معتادان متجاهر شد و در نهایت این مشکلات را رقم زد. چرا؟ چون پول را برای جایی هزینه کردند که افراد آخرخط بودند؛ درحالیکه اعتبارات برای پیشگیری و همان مادۀ ۱۵ باید در نظر گرفته میشد. در قانون پیشبینی شده که اول پیشگیری، یعنی مادۀ ۱۵، بعد مادۀ ۱۶ و بعد مادۀ ۴۲ که انتقال معتادان به اردوگاه کار اجباری است. اما حالا این روند برعکس شده است. تمام اعتبارات و هزینهها برای مادۀ ۱۶ یا همان معتاد متجاهر میشود. اما متجاهر اینطور درمان نمـیشود. اقطار بیان کرده بود: بهطورکلی در کـشور ما مشخص نیست که چه کسی باید درمـان را انجام دهد؟ در قانون اساسی اعلام شده این وظیفۀ وزارت بهداشت است؛ اما این وزارتخانه در زمینۀ معتادان هیچوقت زیر بار نرفـت و هروقت به آنها اعلام میشد که درماـن معتادان را به عهده بگیرند، آنها مـیگفتند که در اولویت ما نیست و گارد میگرفتند.
بهگفتۀ رواندرمانگران، معتادان، شهروندانی با مشکلات اجتماعی، روانی و روانشناختیاند؛ بنابراین نیازمند توجه و حمایت خاص هستند. داشتن تنوع روش درمانی از ضروریات است. زیرا روشهای درـمانی محدود و یکنواخت نتایج مطلوب را رقم نخواهند زد و بهبود کافی نخواهد بود. برایناساس جمعآوری معتادان متـجاهر بـرای موفقیت نیازمند پشتوانه اجـتماعی قـوی اسـت؛ حـمایت خانواده، فرهنگسازی جامعه، ایجاد فرصتهای شغلی و بازنشستگی مناسب و سیستم حمایتی قوی. پس از جمعآوری، افراد نیاز به ارائۀ خدمات پس از درمان، برنامههای حمایتی، گروههای پشتیبانی و فرصتهای شغلی مناسب دارند. این پشتوانهها به آنها کمک میکنند تا پس از قطع مصرف مواد مخدر، در جامعه بهبود یابند و از بازگشت به وضعیت قبلی جلوگیری شود.
پـنـج روز از آغـاز مـسمـومـیت شمـاری از شهـرونـدان در «رضوانشـهر» اسـتان گـیلان میگذرد و هنوز علت دقیق این مسمومیتها اعلام نشده است.
ماجرا از صبح جـمعه گذشـته شروع شده که برخی از اهالی رضـوانشـهر با عـلائمی مشابه مسمومیت یا یک بیماری عفـونی در دستگاه گوارشـی بـه بیمـارستان شـهدای رضوانشهر مراجع کردند. موضوعی که احتمال وجود یک عامل مشترک برای بیماری را مطرح میکرد. تعداد مراجعهکنندگان طی سه روز از ۲۶۰ نفر عبور کرد تا زمان تنظیم این گزارش و براساس آنچه رئیس دانشگاه عـلوم پزشکی گیلان اعلام کرده است تعداد مبـتلایان به این عامل ناشـناخته به ۳۹۷ نفر رسیده اسـت که طی این مـدت بـه مـراکز دولـتی و خـصوصی این شـهرستان مراجعه کرده و به صورت سرپایی درمان شدهاند.
دکتر «محمـدتقی آشوبی»، رئیس دانـشگاه علوم پزشکی گـیلان، به «پیام ما» مـیگوید: «علـت مسـمومیت شـهروندان رضـوانشهری همچـنان در دسـت بـررسی اسـت و تا اعلام نتایج بررسیها نمیتوان اظهارنظر قطعی کرد». او تایید میکند که تهوع و گاه استفراغ از علائم مسمومیت شهروندان رضوانشهری بوده اسـت اما تاکنون هیـچ بیماری به دلیل این علائم در مراکز درمانی شهرستان و استان بستری نشده و همه با حال خوب ترخیص شدهاند. به گفتهٔ رئیس دانشگاه علوم پزشکی گیلان، بررسیهای لازم انجام شده کلرزنی آب در حد مناسب بوده و تاکید شده که دقت بیشتری صورت گیرد و نمونهها بیشتر کنترل شود. «هنوز نمیتوان علت قطعی مسمومیت را از آب شرب شهری اعلام کرد. کِشت ۴۸ ساعته آب در دست انجام است و به زودی نتایج آن اعلام خواهد شد. شهروندان آب را بجوشانند و دستها را ضدعفونی کنند.»
در پیگیری «پیام ما» از شرکت آب و فاضلاب گیلان، روابط عمومی این شرکت با امتناع از توضـیح دربـارهٔ ایـن موضـوع، اعلام کرد که شـرکت آب و فاضـلاب کـشور در ایـن زمینه توضیح میدهد.
«احمد منتظری»، مدیرکل دفتر بهداشت آب و فاضلاب آبفای کشور هم احتمال آلودگی آب را به تمامی رد میکند. با وجود اینکه رئیس دانشگاه علوم پزشکی گیلان یازدهم تیر ماه رسما اعلام کرد که نتایج کشت آب هنوز در دست انجام است و توصیههای بهداشتی برای شهروندان در حال انجام است اما منتظری میگوید: «آزمایشهای کلرسنجی و آلودگی انجام شده نشان میدهد هیچ مشکلی در آب وجود نداشته است.»
او به درخواسـت «پـیام ما» مبنی بر ارسال جواب آزمایشگاه معتـمد پاسخ مثبت نمیدهد و میگوید این نتایج در اختیار مرکز بهداشت و وزارت بهداشت است.
مرکز بهداشت گیلان اما پاسخی در این زمینه ارائه نمیدهد و رئیس دانشگاه نیز که پیشتر از آماده نبودن این نتایج سخن گفته بود.
منتظری اما در گفتوگویش بر نکتهای جالب تاکید میکند: «این آلودگی میتواند میتواند عوامل مختلفی داشته باشد و باید کارشناسان متخصص اپیدمی بر آن مطالعه کنند.»
رئیس دانشگاه علوم پزشکی: کِشت ۴۸ ساعته آب در دست انجام است و به زودی نتایج آن اعلام خواهد شد. شهروندان آب را بجوشانند و دستها را ضدعفونی کنند
محمد یکی از اهالی «رضوانشهر» که روز شنبه با عـلائمی مـانند دلپـیچه و استـفراغ به بیمارستان مراجعه کرده، میگوید با وجود تعداد زیاد مراجعان، بررسی وضعیت بیماران خیلی ساده بوده است: «یکی از همسایگان را در زمان مراجعه خودش به بیمارستان و یکی دیگر و فرزندش را در زمان ترخیص دیدهاست کـه بـا علـائمی مشـابه، به بیمارستان مراجعه کردهاند.»
او در پاسخ به این سوال که آیا علاوه بر علائم برای بررسی احتمال یک عامل جمعی، آدرس و مشخصات محل زندگی یا تغذیه را از آنان گرفتهاند یا خیر نیز میگوید: «نه آدرس نگرفتند. پرسیـدند شـب قبل غذا چه خوردی. صبحانه چه خوردی. میـوه و سبزی نشسته خوردی یا نه و چیزهایی مانند آن. یعنی چون بیمارستان شلوغ بود بیشتر یک فشار و تب گرفـتند و مـا را روانـه اتـاق پـزشک اورژانس کردند و او هـم همین سوالها را پرسید. سرم زدند و ضد تهوع. یک سری رعایت غذایی هم دادند.»
محمد در پاسخ این سوال که آیا برای نوشیدن از آب لولهکشی استفاده میکند و آیا تا به حال در رضوانشهر سابقهای از بدبویی یا کدری آب دارند یا خیر میگوید: «آب لولهکشی استفاده میکنیم. سال قبل تابستان من سفر بودم فکر میکنم خانواده ام چند روز میگفتند آب کمی تغییر رنگ داده است.»
آنچـه مـحمد مـیگوید را مـیتوان در خبرها دنبال کرد. هفتم شهریور سال گذشته بود که رسانههای محلی گیلان از تغییر کیفیت آب در برخی مناطق این استان خبر دادند. همان زمان معاون بهره برداری شرکت آب و فاضلاب گـیلان در مـورد تغییر رنـگ و کیـفیت آب در برخـی مناطـق شهر رشـت و اسـتان گفته بود: «شـرکت در بـرخی منـاطق اسـتان درحـال بازسـازی تاسیـسات اسـت و ایـن امر ممکن اسـت در این منـاطق مـوجب تغـییر رنگ و کیفیت آب شود.»
اظهار نظر آبفای کشور: آزمایشهای کلرسنجی و آلودگی انجام شده نشان میدهد هیچ مشکلی در آب وجود نداشته است
ایرنا به نقل از «مازیار غلامپور» نوشته بود: «به دلیل نوع بافت خاک استان های شمالی کشور، آب های زیرزمینی این مناطق دارای املاح آهن و منگنز بالایی است که باید با کلر ضدعفونی شود که این امر موجب ایجاد رسوب شده و گاهی به شکل ذرات قهوه ای رنگ در آب دیده می شود.البته این ذرات از طریق تصفیه فیزیکی از آب خارج می شوند اما در بعضی موارد در انتهای شبکه توزیع و جاهایی که مصرف پایین تری دارند، به شکل کدری آب دیده میشود که برای رفع این معضل از شیر تخلیه استفاده میشود.گاهی هم مشکل رنگ آب بهدلیل بن بست بودن کوچه و ماندگاری آب در بخش انتهایی لولهها در آن مناطق است که در صورت گزارش چنین مشکلی در یک منطقه، پرسنل آبفا به سرعت برای تخلیه آب و شستوشوی لولهها اقدام میکنند.»
به این ترتیب روشن نیست چه عاملی موجب شده تا رضوانشهریها را با علائمی مشابه بیمار شوند. باید منتظر ماند و دید که آیا دلیل این اتفاق از سوی مسئولان دانشگاه علوم پزشکی گیلان به صورت شفاف اعلام میشود یا به دست فراموشی سپرده میشود.
همه فکر میکنن ایران تو صادرات فرش دستباف گولاخه و هیچکس به پاش نمـیرسه! اما واقعیت اینـه کـه سال ۲۰۱۱ سـهم فـروش ایـران از فرش دسـتبـاف در جـهـان حـدود ۲۵.۵ درصـد بود و بیشترین سهم فروش رو داشـتیم. اما سال ۲۰۲۲ سهم ایران چقدر بوده؟ چند ساله هند و چین دارن رو این بازار کار میکنن و الان ۳۰ درصد بازار دسته هنده. نزدیک ۱۰ درصد هم چین و ایران فقط ۷.۴ درصد از بازار فرش دستباف دنیا رو داره! سال ۲۰۱۲ حدود ۴۲۷ میلیون دلار صادرات داشتیم و سال ۲۰۲۲ فقط ۵۰ میلیون دلار صادرات داشتیم.» این بخشی از توئیتی در شبکۀ مجازی «ایکس» است که یکی از کاربران منتشر کرده و دربارۀ دلایل افت فروش فرش ایرانی هم اینطور توضیح داده است که: «استفاده از مواد اولیۀ کمکیفیت، استفادهنکردن از تکنولوژیهای پیشرفته برای تولید رنگ و نخ، رعایتنکردن حقوق کارگران و عدم حمایت مادی و معنوی دولتها از بافندگان فرش، از دلایل اصلی این رکورده! تاجران فرش ایران تبلیغات درستی ندارن، با سلیقۀ مخاطب خارجی هم هماهنگ نیستن، بهعلاوه داستان تحریمهای مالی و بانکی هم که مشخصاً موثرن.» در ادامۀ این مطلب، کاربر دیگری کاهش کیفیت فرش ایران را تأیید کرده و نوشته است که: «چند وقت پیشا برای انجام کاری روی فرش دستباف تحقیقاتی انجام دادم و در کمال تعجب متوجه شدم یکی از دلایل کاهش سهم ما و عدم اقبال خارجیها بهویژه دربارۀ فرش نائین، زدن گرۀ قلابیه؛ یعنی بهجایاینکه نخ رو یک بار از دو تار رد کنند و گره بزنند، از چند تا تار مثلاً ۸ تا رد میکنند و بازار اینو فهمیده. چون فرشهایی که اینطوری بافته میشن، خیلی زود زیر پا گرههاشون باز میشه و مقاومت نداره و این بخش کوچیکی از قصۀ تلخ فرش ایرانیه.»
تمام آیتمهای بافت فرش تأیید میشود
کاهش کیفیت فرش ایران مورد تأیید متولیان این حوزه نیست. مدیرعامل اتحادیۀ سراسری شرکتهای تعاونی تولیدکنندگان فرش دستباف شهری، روستایی و عشایر و رئیس کمیسیون فرش و صنایعدستی اتاق تعاون ایران، دراینباره به «پیام ما» میگوید: «ادعای کاهش کیفیت فرش ایران نه مقبول است و نه صحیح. تنها فرشی که در دنیا شناسنامهدار شده و در سازمان بینالمللی DC1 ثبت جهانی میشود، فرش دستباف ایران است. بههمیندلیل تمام آیتمهای یک فرش از مواد اولیه گرفته تا کارگاه، بافنده، نوع ابریشم، نوع فرش، میزان گره، اسم طرح و محل بافت کارشناسی میشـود.» «عـبدالله بهـرامی» بابیاناینـکه هیچ کشـوری چنین قابلـیتی نـدارد، ادامـه مـیدهد: «حضور مستمر نداشتن ما در بازارهای جهانی باعث شده است که نتوانیم دراینباره دفاع لازم را داشته باشیم. فرش دستباف ایران هم از لحاظ کیفیت و هم تنوع و رنگ و بافت، قابل مقایسه با هیچ فرشی در جهان نیست و حتی به ۵۰ درصد کیفیت این هنر ایرانی هم نمیرسند. اما یک مشکل وجود دارد؛ اینکه با وجود چنین ظرفیتی، مورد بیمهری قرار گرفته و صاحب و دلسوز ندارد.»
مدیرعامل اتحادیۀ سراسری شرکتهای تعاونی تولیدکنندگان فرش دستباف شهری، روستایی و عشایر: «در اتحادیۀ ناظران، این مــسائـل را بـررسـی مـیکـنـنـد و بـا وجــود شناسنامهدارشدن این هنر ایرانی، چنین ادعایی بههیچعنوان مورد تأیید نیست. بهطور ویژه فرش نائین جزو محصولات شناسنامهدار این حوزه است. چنین ادعاهایی نهتنها از سوی رقیبان ما در تولید فرش، بلکه از سوی کسانی مطرح میشود که از ایران به کشورهای دیگر مهاجرت کرده و همچنان در این حوزه فعال هستند؛ اما انتقاداتی را مطرح میکنند که مورد تایید نیست.»
بهرامی در توضـیح بیـشتر عنوان مـیکند: «صنعت فرش دسـتباف ایـران در گذشـته یـک مرکز ملی فرش داشــت کـه همان را هم با مرکز خلاق ادغام و کوچکتر کردند. بارها این نکته را عنوان کردم که در همسایگی ایران کشوری وجود دارد که فقط برای یک صنعت ابریشم، وزارتخانه تشکیل دادهاند، اما ما برای صنعتی که حداقل ۶ میلیون نفر از آن ارتزاق میکـنند، هیـچ کـاری نـمیکـنیم.» ایـن مسئول بابیاناینکه رایزنهای بازرگانـی مـا اولویتشان نیـست که در کشورهای هدف فرش ایرانی را تبلیغ کنـند، ادامه میدهد: «همین حالا در هر کشور آسـیایی، اروپایی و حتی آمریکایی، فرش ایرانی در صـنایعدستی، مشابه بنز در صنعت خودروسازی اسـت. هر علاقهمندی به فرش دستباف در هر منطقـهای از جهان، اولویت اولاش فرش ایرانی است. امـا حمایت لازم و برندسازی دربارۀ آن، چه در داخـل کشور و چه در خارج صورت نمیگیرد. حضورنداشتن ما در نمایشگاههای خارجی هم این مسئله را تشدید کرده است. بههمیندلیل رقبا از هر ظرفیتی استفاده میکنند تا جایگاه فرش دستباف ایران را پایینتر بیاورند.»
مواد بیکیفیت برای کدام فرشهاست؟
بهرامی در پاسخ به این سؤال که ادعا میشود بهدلیل افزایش هزینهها و عدم دسترسی به مواد اولـیۀ درجـه یـک، برخی فرشها با مواد اولیۀ بیکیفیت تولید میشوند، میگوید: «ممکن است برای برخی فرشها این مسئله وجود داشته باشد و اینها همان فرشهایی هستند که از لحاظ تجاری و هنری مهم نیستند. اما دربارۀ فرشهای دستباف که جنبۀ تجاری دارند و دارای بافت و رج بالا هـستـنـد، مـواد اولـیۀ کـمکیـفیت استفاده نمیشود.» او در پاسخ به این سـؤال کـه چنیـن ادعایی در فضای مجازی بهویژه دربارۀ فرش نائین مطرح شده، عنوان میکند: «در اتحادیۀ ناظران، این مــسائـل را بـررسـی مـیکـنـنـد و بـا وجــود شناسنامهدارشدن این هنر ایرانی، چنین ادعایی بههیچعنوان مورد تأیید نیست.
بهطور ویژه فرش نائین جزو محصولات شناسنامهدار این حوزه است. چنین ادعاهایی نهتنها از سوی رقیبان ما در تولید فرش، بلکه از سوی کسانی مطرح میشود که از ایران به کشورهای دیگر مهاجرت کرده و همچنان در این حوزه فعال هستند؛ اما انتقاداتی را مطرح میکنند که مورد تایید نیست.»
از تکنولوژیهای پیشرفته عقب نیستیم
رئیس کمیسیون فرش و صنایعدستی اتاق تعاون ایران دربارۀ مسائل مطرحشده دربارۀ عقبماندگی صنعت فرش ایران از تکنولوژیهای پیشرفته هم توضیح میدهد: «همین حالا هم چلهکشی در صنعت فرش ما زبانزد است و برای فرشهایی انجام میشود که رج بالا دارند. ما دارهای قالی ارگونومیک استفاده میکنیم که هم برای راحتی بافنـده اسـت و هم این که فرش در چارچوب مهندسی تولید شود. دستگاههای نقشهخوان خوبی در کشور داریم که دقت در محل گره و بافت را افزایش میدهد. امکانات برای تولید فرش ایرانی مناسب است و به همراه تبحر و استادی هنرمندان این حوـزه، منـجر بـه تولید فرش منحصربهفردی میشود.
بهطور کلی هر کشوری در این حوزه توانایی دارد، ظرفیت ما از آنها بـسیار بالاتر است.» این مسئول دربارۀ اینکـه از چـه زمانـی فـرش ایرانی شناسنامهدار شده است، بیان میکند: «حـدود دو سال است که برای تمام فرشها این شناسنامه از سـوی سـازمان ملـی استـاندارد صـادر میشـود. پیشتر هم برای فرشها شناسنامه صادر میشد، اما منجر به ثبت جهانی در سازمان بینالمللی DC1 نمیشد.»
عوامل تهدیدکنندۀ کیفیت فرش ایرانی
هرچند که ادعای قابل اثباتی دربارۀ کاهش کیفیت فرشهای ایرانی وجود ندارد، اما بررسیها نشان میدهد که عوامل مختلف میتواند تولید فرش را در این مسیر قرار دهد. از جمله تحریمها که طی سالهای اخیر صنعت فرش ایران را بهشدت تحتتأثیر قرار داده است. بهطور ویژه بازار آمریکا بخش قابلتوجهی از صادرات فرش ایران را تشکیل میداد و پس از تحریمها متوقف شد. این امر منجر به کاهش قابلتوجهی در فروش و درآمد شـده اسـت؛ بـهطـوریکـه بـراسـاس گـزارش «الشرقالاوسط» صادرات از ۲ میلیارد دلار در ۱۹۹۴ بـه ۵۰ مـیلیـون دلار در ۲۰۲۲ رسـید. تـحریمها همچنین دسترسی تولیدکنندگان را به مواد اولیۀ باکـیفیت کاهش داده و میتواند منجر به تولید محصول با پشم ضعیف یا رنگهای مصنوعی شود.
تابـستان ۱۴۰۱ بـود کـه استـاندار گـیلان بـا نامرغوبخواندن نخ ابریشم چینی وارداتی به کشور، اعلام کرد این مواد اولیه بر کیفیت بافت فرش ابریشمی داخلی تأثیر میگذارد و باید در داخل کشور ابریشم خوب تولید شود تا نیازی به واردات نداشته باشیم. از سوی دیگر، افزایش هزینههای مواد اولیه مانند پشم و ابریشم، بر تولید فرشهای باکیفیت هم تأثیرگذار است و مشکل در تأمین این مواد، منجر به جایگزینهای با کیفیت پایینتر میشود که بر کیفیت کلی فرشها تأثیر خواهد داشت. پاییز ۱۴۰۱ رئیس اتحادیۀ تولیدکنندگان و بافندگان فرش دستباف تهران، دراینباره به «ایلنا» گفته بود: «مواد رنگزای باکیفیت و خوب از ۳۰۰ سال پیش تاکنون از آلمان به ایران وارد میشد. اما بهدلیل تحریم و افزایش قیمت ارز، دیگر امکان واردات آن از این کشور وجود ندارد.
این درحالیاست که بالای ۹۰ درصد کلافهای نخ، توسط مواد رنگزای وارداتی رنگرزی میشود.» عامل دیگر اینکه، فشارهای اقتصادی باعث میشود که تولیدکنندگان با هدف کاهش هزینهها نیروی کار ماهر را به کار نگیرند. همچنین تغییر ترجیحات مصرفکننده میتواند منجر به تغییر جهت برای تولید فرشهای ارزانتر و تولید انبوه شود و تولیدکنندگان سنـتی را تحت فشار برای کاهش هزینهها قرار دهـد. این امر بهطور بالقوه کیفیت فرش را به خطر میاندازد. مشکلات اقتصادی هم میتواند منجر به کاهش رغبت صنعتگران ماهر برای ادامۀ تولید در این حوزه باشد و همین امر هم کاهش کیفیت و اصالت فرشهای تولیدشده را به دنبال خواهد داشـت. رقابت جهانی هم فـاکتور دیگری است که مـیتواند منجر به کاهش کیـفیت فـرش ایــران شــود. در ایـنبـاره خـبرگـزاری «laprensalatina» در بخشـی از گـزارش خـود دربارۀ این بازار رقابتی نوشته: کشورهایی از جمله هند، پاکستان و نپال، جایگزینهای ارزانتری ارائه میدهند و اغلب مشتریانی را که قبلاً فرش ایرانی را ترجیح میدادند، جذب کردهاند. این رقابت برخی از تولیدکنندگان ایرانی را وادار کرده تا کیفیت خود را برای رقابت در قیمت پایین بیاورند.
با وجود تمام موارد مطرحشده، فرش ایرانی با چالشهای متعددی دست و پنجره نرم میکند. شـکوه ارزآوری ۵۰۰ میـلیون دلاریاش بـه ۵۰ میلیون دلار تقلیل پیدا کرده و حـالا برخی هم مدعی کاهش کیفیت آن شدهاند. امـا نکتۀ مهم اینکه، این صنعت دست ارزشمـند کشور، همچنان اهمـیت فرهنـگی خـودش را دارد و برند محبوب بسـیاری از علاقهمندان به فرشهای دستباف در سطح دنیاست. بیشک با تلاشهای استراتژیک برای رسیـدگی به ایـن چـالشها، از جمله بهبود دسترسی به مواد با کیفیت بالا، حمایت و بازاریابی بهتر، آموزش صنعتگران جدید و بهویژه برخورداری از یک نهاد مستقل، میتوان شاهد احیاء مجدد آن بود.
سودای مسکنسازی در تالاب «خانمیرزا»
«در «تاریخ بیهقی» آمده، از اصفهان تا خوزستان جنگل بوده. الان میشود ادعا کرد باید هرچه زمین در این محدوده است را بدل به جنگل کنیم؟ حرف شما دربارۀ تالاب «خانمیرزا» هم به همین اندازه نادرست است.» این جمله را «علی حیدری گوجانی» معاون هـماهنگی امور عمرانی اسـتانداری چهارمحالوبختـیاری میگـوید. بهگفـتۀ او کسانی که سن و سـال دارند، از پنـجاه سال پیش اینجـا تالابی نـدیدهاند کـه حالا مانعی برای ساخـت مسـکن مـلی قلمداد شود. حیدری همچنین هرگونه خـطر فرونشست برای مـسکنسازی در این منـطقه را تکذیب میکـند. «ما آزمایش دادهایـم و عمق آب بیست متر است؛ درحالیکه در مـناطقی که عمق آب چهارپنج متر باشـد، ساختمان میسازند.»
چه اصراری به ساخت مسکن در منطقهای اسـت کـه مـحل مـناقشه با محیطزیست باشـد؟ جرواب حیـدری یـک کلمـه است؛ «زمین». در اطراف منطقۀ مورد ادعـا، زمین درجه یک کشاورزی است که نمـیتوان آن را از بین برد. بنابراین برای رفـع این مشکل میتوان روی این محـدوده دست گذاشت که خاک آن رس و مـستعد تولید گردوغبار اسـت. «با اعتباراتی کـه دولـت دارد، امکان احـیاء تـالاب نـیســت. در مـقـابـل اگـر ساختوساز شود، با فضای سبز و آسفالت و ساختمان میتوانیم ریزگردها را مهار کنیم.»
مدیرکل حفاظت محیطزیست استان چهارمحالوبختیاری: بخش عظیمی از تالاب از بین رفته و جزو زمینهای زراعی شده است. ما میتوانیم با همین داشتهها و منابع موجود، خانمیرزا را احیاء کنیم؛ اقدامی که به بهبود وضعیت هوا، کاهش گردوغبار، جلوگیری از فرونشست و افزایش ایستایی سفرۀ آب زیرزمینی کمک میکند
استفاده از کلمۀ «تالاب» برای توصیف این منطقه بدان معنا نیست که استانداری قبول میکند که ایـنجا تـالاب اسـت و براساس قانون حق هیچگونه ساختوساز و تغییری را در آن ندارد؟ معاون هماهنگی امور عمرانی استانداری چهارمحالوبختیاری به تاریخ و تصرفات ارجاع میدهد: «در تاریخ بیهقی آمده که از اصفهان تا خوزستان جنگل بوده. آیا کسی قبول میکند که بگوییم چون جایی ۳۰۰ یا ۱۰۰۰ سال پیش جنگل بوده، پس باید الان ساختوسازها ویران شده و دوباره احیاء جنگل داشته باشیم؟»
آب را رها کنید
مـحمد حـسنزاده فـعال اجـتماعـی و محیطزیستی در منطقه، تالاب را حتی بدون بودجههای دولتی قـابل احـیاء مـیداند. «بارهـا در جلسات به مسئولان گفتهام تنها چـهار مـاه سال کـشـاورزان از آب چـشمهها اسـتفاده میکنـند و میتوانند آب آن را در سایر فصـلها برای احیاء تالاب اختصاص دهند. «اگـر تالاب احیاء شود، کشاورزان هم نفع میبرند.»
بهگفتۀ او با این رهاسازی آب هم مشکل تالاب و ریزگردها حل و هم سفرههای آب زیرزمیـنی تـغذیه مـیشود. «آببـندهای احـداثشـده توسط مـنابع طبیعی دیگر مـشکل مـاست. پیشنهاد ما این است یک سال آب آنها را رها کنند و اگر نتیجۀ خوبی ندـاشت، در سـالهای بعـد این کار انجام نشود.»
معاون هماهنگی امور عمرانی استانداری چهارمحالوبختیاری: با اعتباراتی که دولت دارد، امکان احیاء تالاب نیست. در مقابل اگر ساختوساز شود، با فضای سبز و آسفالت و ساختمان میتوانیم ریزگردها را مهار کنیم
بهگفتۀ او این آببندها نهتنها ثمرهای برای این منطقه ندارد، بلکه باعث خشکی بیشتر خانمیرزا شده است. «هرچقدر بتوانیم آب را به دشت برسانیم، خروج آب کمتر و شرایط کشاورز هم بهتر است. کشاورز میگوید ارتفاع آب از سطح چاه که سال ۱۳۷۸ حدود ۴۰ متر بوده، حالا به ۷۰ تا ۸۰ متر رسیده است. یکبار آب را بهسمت آبراهههای قدیمی منحرف کنند تا ببینید این آببندها تبدیل به موزۀ دکتر مهندسان میشود.»
تالاب خانمیرزا وجود خارجی ندارد
خدایار باقری مدیرکل راه و شهرسازی چهارمحالوبختیاری، منکر وجود تالابی به اسم خانمیرزا در منطقه است. « تالابی به اسم خانمیرزا ثبت جهانی، ملی و استانی نشـده اسـت؛ ایـن را براسـاس سـوابق میگویم.»
بهگفتۀ او گمانهزنیها برای بارگذاری مسکن ملی انجام شده است؛ اما تا زمانی که سیر قانونی طی نشود، عملیات اجرایی هم آغاز نمیشود. این سیر قانونی دربارۀ وضعیت فرونشـست زمیـن در دشـت خانمیرزا وضعیتاش نسبت به سایر مناطق در ایران بدتر است،؛ چه پاسخی دارد؟ «فرونشست داریم چون برداشت آب زیرزمینی بالاست.»
در منطقهای که برداشت آب زیرزمینی بهواسطۀ کشاورزی بالاست، آیا بارگذاری مسـکن ملی که به افزایش برداشت منجر میشـود، روند صحیحی است؟ باقری به اقـدامات انجامشـده ارجـاع میدهـد: «ما گمانه زدیم و کار ژئوتکنیک و زمینشناسی انجام دادیم و اینطور نیست که بدون تمهید کارمان را شروع کرده باشیم. ضمن آنکه اگر زمین مسکونی باشد، نرخ برداشت بیشتر نمیشود.»
او هـم مـشکل را مـشابه حیـدری کمبود «زمین» میداند. «اگر زمین دیگری باشد، خانمیرزا از اولویت خارج میشود.»
تالاب خانمیرزا میتواند احیاء شود
«سعـید یوسـفپور» مـدیرکـل اسـتان چهارمحالوبختیاری، در جلسات استانی تنهاست. او باید دور یک میز با مدیران استانی که قصد دارند مشکل مسکن مردم را حل کنند بر سر تالابی که چهل سال پیش خشک شده چانه بزند. او یک جمله را بارها و بارها تکرار کرده و میکند: «اگر زمینۀ احیاء وجود دارد، فرصت را برای احیاء تالاب خانمیرزا از دست ندهیم».
سال ۱۳۶۱ که کسانی که تالاب ۲ هزار و ۶۶۰ هکتاری را زهکش کردنـد، شاید در تصورشان هم نبود که چهار دهـه بعد به چنین مناقشهای در منطقه دامـن میزنند. آنها میخواستند کشاورزی را در منطقه توـسعه دهند که دادند؛ اما در کنار آن با خشـکشـدن تـالاب، سـطح آبهای زیرزمینی پایـین رفـت و تـالاب منشأ گردوغبار در این محـدوده شد. ساخت مسکن ملی در این منطـقه با توجیه رفع همین بحـران است! «در این منطقه فرونشسـت ۹.۷ سانتیمتری در سال داریم. منابع آب زیرزمینی دشت عملاً رو به تمامشـدن است. مسئولان قصد دارند در جایی مسـکن ملی بسازند، که در ردۀ ممـنوعۀ بـحرانی به لحاظ فرونشست است.»
پیشنهاد محیطزیست بهگفتۀ یوسفپور این اسـت کـه محـدودههای بـاقیماندۀ تالاب احیاء شود. «بخش عظیمـی از تالاب از بین رفته و جزو زمینهای زراعـی شده است. ما میتوانیم با همین داشتهها و منابع موجود، خانمیرزا را احیاء کنیم؛ اقدامی که به بهبود وضعیت هوا، کاهش گردوغبار، جلوگیری از فرونشست و افزایش ایستایی سفرۀ آب زیرزمینی کمک میکند.»
قانون «حفاظت و بهسازی محیطزیست» در سال ۱۳۵۳ تصویب و در سال ۱۳۷۱ بازنگری شد. در مادۀ ۱۶ این قانون، مسئولیت مدیریت تالابهای کشور بهعهدۀ سازمان حفاظت محیطزیست گذاشته شده است: «کلیۀ عرصه و اعیان املاک متعلق به دولت، واقع در محدودۀ مناطق مذکور در بند الف مادۀ ۳، همچنین کلیۀ تالابهای متعلق به دولت در اختیار سازمان قرار خواهد داشت و سازمان در بهرهبرداری از تالابها و املاک مذکور، قائممقام قانونی مؤسسات یا سازمانهای مربوط میباشد، ولی حق واگـذاری عین آنها را ندارد.» ارجاع سـعید یوسـفپور در جلسات، به همین قانون اسـت. «در جلسات مسئولان استانی اعلام میکـنند که تالابی به اسم خانمیرزا نداریم. اما براساس نظرخواهی معاون حقوق رئیسجمهوری، اراضی تالابی حتی اگر خشک شده و کارکرد اکوسیستمی نداشـته باشـند، باز هـم تالاب هستند و سـازمان حفـاظت محـیطزیست مکلف به حـفاظت و ایجـاد بسـتر برای احـیاء آن است.»
نامهای که یوسفپور به آن ارجاع میدهد، به تاریخ هفتم مرداد ۱۴۰۰ برمیگردد. در این نامه به مادۀ ۱۶ استناد شده است؛ بهعلاوه در این نامه آمده است: «احیاء تالاب و بازگرداندن این منبع طبیعی به تالاب، در زمرۀ وظایف سازمان حفاظت محیطزیست است و این معنی را نهتنها میتوان از عنوان قانون حفاظت، احیاء و مدیریت تالابهای کشور مصوب ۱۳۹۶ به دست آورد، بلکه مواد قانونی مندرج در قانون یاد شده و آییننامۀ آن در سال ۱۳۹۷ نیز حکایت از تثبیت همین وظیفۀ قانونی برای سازمان یاد شده دارد.» همچنین براساس این نامه، «اهمیت حراست و نگهداری از تالابها متکی به دو قانون دیگر نیز هست؛ نخستین آن بند ب مادۀ ۳۸ قانون برنامۀ پنجسالۀ ششم توسعه مصوب سال ۱۳۹۵ است که برنامه عمل است و اسناد مالکیت آن نیز باید به نام دولت جمهوری اسلامی ایران با نمایندگی سازمان محیطزیست صادر شود.»
بهگفتۀ مدیرکل حفاظت محیطزیست استان چهارمحالوبختیاری، دفتر تالابها و ستاد ملی گردوغبار برای مطالعات احیاء تالاب اعلام آمادگی کردهاند. «تا زمانی که مطالعات انجام نشده، نمیتوانیم بگوییم که این اراضی قابل استفاده نیست و بایستی برای ساخت مسکن ملی تغییر کاربری داده شود.»
با وجود این قوانین، همچنان تقاضا از سوی نهادهای استانی برای واگذاری این اراضی وجود دارد. «سازمان حفاظت محیطزیست، مخالفت خود را با تغییر کاربری اعلام کرده اسـت؛ امـا در آخـرین کـارگروه زیربـنایی استان، نمایندگان سایر سازمانها و نهادهای دیگر گفتهاند که ما کارهایمان را انجام دادهایم و بر همان مواضع قبلی پافشاری میکنند.»
آیا واقعاً راهی برای احیاء تالابی که چهل سال پیـش خـشک شـده وجود دارد؟ پاسخ یوسفپور روشن است؛ «بله». او هم مانند حسنزاده به چـشمههای آب حاشیۀ تالاب اشاره میکند. «ایـن چشمهها در زمستان و بخشی از پاییـز بـرای کشاورزی استفاده نمیشوند. اگر آب آنها به تالاب منتقل شود، هم تغذیۀ سفرههای آب زیرزمینی را داریم، هم کانون مولد گردوغبار را مدیریت کرده و هم ضریب شوری بالای آب زیرزمینی در منطقه را کاهش دادهایم.»
اعتماد مردم به کارآمدی انتخابات باید بازسازی شود
«سعید معیدفر» رئیس انجمن جامعهشناسی ایران، در گفتوگو با خبرنگار «ایلنا» در پاسخ به این سؤال که تحلیل شما بهعنوان یک جامعهشناس از حضور نیافتن ۶۰ درصد مردم در پای صندوقهای رأی چیست؛ گفت: متأسفانه ما همیشه یک نوع نگاه سطحی و خیلی ساده به همه چیز پیدا کردهایم؛ البته نمیدانم دلیل این موضوع چیست و از لحاظ تاریخی این مشکل را داریم یا اینکه عقاید و باورهای خاصی ما داشتهایم که اینطوری نگاه میکنیم. بههرحال خیلی علاقهای نداریم به اینکه بتوانیم مسائل و موضوعات را عمیقاً واکاوی کنیم و ریشهها و دلایل آن را پیدا کنیم که اگر بخواهیم چنین کاری را انجام دهیم، قطعاً مستلزم این است که کارشناسانه با تأمل و با دادههای دقیق و تحلیلهای علمی بتوانیم علت یک مسئله را پیدا کنیم.
او ادامه داد: بنابراین سادهنگری و سطحینگری ما همیشه کار دستمان میدهد. در همین قضیۀ انتخابات هم همین وضعیت وجود دارد. تجربۀ گذشته به ما میگوید مثلاً اگر یک رقابت مثلاً جدی میان کاندیداها ایجاد کنید و فضا را از یک نوع انتخابات بدون رقابت بهسمت انتخابات رقابتی بکشانید، احتمالاً میتواند زمینۀ مشارکت را افزایش دهد؛ صرفنظر از اینکه آن مردمی که ما از آنها انتظار مشارکت را داریم در چه شرایط و وضعیتی قرار دارند؟
معیدفر گفت: تصور میشود که مردم مانند ژلهای هستند که بهراحتی میتوان آنها را تغییر داد یا مانند یکسری برادههای آهن هستند که وقتی آهنربایی را زیر یک صفحه بیاورید، اینها خیلی سریع به سمت آن آهنربا جذب میشوند و یک نوع هماهنگی بین آنها ایجاد شود. درحالیکه واقعاً همۀ جامعه و مردم یک چنین حالتی ندارند؛ یعنی حالت ژلهای و برادهای ندارند.
این جامعهشناس تصریح کرد: بههرحال جامعه و مردم یک موجودیتی دارند که اگر تحلیل درست و عمیقی از آن نداشته باشیم، به خطا میافتیم و فکر میکنیم میشود با یک بازی رقابتی آنها را تحریک کرد و این تحریک آنها را به پای صندوق بیاورد؛ کما اینکه الان هم همین فکر را میکنیم که اگر ما بیاییم و مردم را بترسانیم از اینکه اینطور میشود و چه میشود و چه نمیشود، راحت مردم به پای صندوقهای رأی میآیند؛ کاری که معمولاً در رقابتهای انتخاباتی میشود.
معیدفر با اشاره به اینکه دورۀ انتخابات یک مقطع زمانی مشخصی است، خاطرنشان کرد: این مقطع زمانی مشخص در یک بستر زمانی طولانیتر قرار دارد و اگر ما به این بستر زمانی طولانیتر نگاه نکنیم و به حال بیندیشیم و به شرایط زمانی و مکانی و مخاطبین توجه نداشته باشیم، دچار سوءتفاهم میشویم و خطا میکنیم؛ اشتباهی که در واقع صورت گرفته است، به همین دلیل است.
او گفت: کاملاً میشد پیشبینی کرد که زمینههای مشارکت در طی زمان از بین رفته است. البته عدهای هستند که اساساً ممکن است برای این افراد اولویتهای تغییر وجود نداشته باشد یا کسانی هستند که یک نوع نگاه تقلیلگرایانه به امور داشته باشند و در هر شرایطی مانند ژله باشند که راحت میشود این افراد را جابهجا کرد و به هر سمتی برد. اما جمعیتی که به نظر ما تعیین کننده و تأثیرگذار هستند و میتوانند سرنوشت خیلی چیزها را تغییر دهند، همان طبقۀ متوسط است یا تأثیری است که طبقۀ متوسط روی اقشار دیگر میتوانند بگذارند.
او افزود: بنابراین باید ارزیابی از مردمی داشته باشیم که حالت ژلهای و برادهای ندارند. آیا این افراد، کسانی هستند که بهراحتی منفعل هستند و یا بهراحتی میتوان این افراد را به مشارکت دعوت کرد یا اینکه آنها در وضعیتی هستند که مشارکتشان مستلزم شرایطی است و این شرایط مفقود است؟
تدوین آییننامۀ جذب بازماندگان از تحصیل
آنگونه که «ایلنا» نوشته است: «محمدمهدی کاظـمـی» مـعـاون مـتـوســطـۀ وزارت آمـوزشوپـرورش، دربـارۀ بـازمـانـدگان از تحصـیل گفت: مسئلۀ دانشآموزانی که از تحصیل بازمانـدهاند، بـه گـونهای مـتفاوت است؛ برخی از این دانشآموزان در سن تحصیل در مقطع متوسطه و بین ۱۲ تا ۱۴ سال هستند. این دانشآموزان اگر دورۀ ابتدایی را گذرانده باشند، میتوانند در دورۀ اول متوسطه تحصیل کنند. باتوجهبهاینکه بخشی از این دانشآموزان دورۀ ابتدایی را نگذراندهاند، طبیعتاً امکان ثبتنام در دورۀ متوسطه را ندارند. ما در دورۀ دوم متوسطه هـم شـاهد چـنین مـوضوعی هـستیم که بخشی از این دانشآموزان، دانشآموزانی هستند که هنوز دورۀ ابـتدایی را نگذراندهاند.
او بابیاناینکه پوشـش تحـصیلی ما در دورۀ ابتدایی ۹۹ درصـد است، ادامه داد: یک درصد دانشآموزان ممکن است وارد فرآیند آموزش نشده باشند و این افراد کد ملیشان ثبت میشود و گزارشگیری برایناساس صورت میگیرد. این یک درصدها در زمانی که در بازۀ سنی ۱۲ تا ۱۴ سال و یا ۱۵ تا ۱۷ سال قرار بگیرند، مشمول تحصیل در این دوره خواهند بود، اما درصورتیکه دورۀ قبل را گذرانده باشند، بهطور مثال برای دورۀ اول متوسطه، اگر دورۀ ابتدایی را گذرانده باشند، شرایط ادامۀ تحصیل آنهـا در ایـن دوره فراهم میشود و اگر در دورۀ دوم مـتوسطه شـناسایی شـوند، بایـد دورۀ ابـتدایی و متوسـطۀ اول را پشتسر گذاشته باشند تا بتواننـد در دورۀ متوسطۀ دوم ثبتنام کنند.
جذب با نگاه به شرایط دانشآموزان
معـاون متـوسطۀ وزارت آموزشوپرورش گـفت: همـکاران مـا در استـانهـا پس از اطـلاعـاتی که از «سامانۀ شهید محـمودوند» اخـذ مـیکـنند، نـسبت بـه پـیگیری ایـن دانشآموزان اقـدام میکنـند تـا مشخـص شود وضعیت این دانشآموزان چگونه است و آنها را به مـدارس هدایـت میکـنند. این مدارس یا مدارس عادی یا شبانهروزی و روستامـرکزی هـستند. در واقع به اقتضای شرایطی که برای دانشآموزان فراهم است، امـکان دسـترسی آمـوزش را بـرای ایـن دانشآموزان ایجاد میکنند.
کاظمی تصریح کرد: ما مشکلی در بحث دسترسی آموزش برای این دانشآموزان نداریم و فرصت دسترسی آموزشی توسط دولت جمهوری اسلامی ایران فراهم شده است و دانشآموزان میتوانند تحصیل خود را ادامه دهند. البته ممکن است دلایل مختلفی برای افراد بازمانده از تحصیل وجود داشته باشد که باید نسبت به رفع آن موارد اقدام شود.
بـازمـانـده از تحصیـل هم موضروعـی نیسـت کــه صـرفاً مربـوط به آموزشوپرورش باشد؛ چندین دستگاه در موضوع بازماندگی از تحصیل شریک هستند و درحـالحـاضـر نـیـز آیـیننـامـهای را آموزشوپرورش تدویـن کـرده اســت و در ستاد پشتیبانی سـند تـحول موضـوع این آییننامه مطرح شده است و مورد تأیید هم قرار گرفته تا این کار انجام شود
او ادامـه داد: بـازمـانـده از تحصیـل هم موضروعـی نیسـت کــه صـرفاً مربـوط به آموزشوپرورش باشد؛ چندین دستگاه در موضوع بازماندگی از تحصیل شریک هستند و درحـالحـاضـر نـیـز آیـیننـامـهای را آموزشوپرورش تدویـن کـرده اســت و در ستاد پشتیبانی سـند تـحول موضـوع این آییننامه مطرح شده است و مورد تأیید هم قرار گرفته تا این کار انجام شود؛ آییننامۀ آن در شورای عـالی آموزش و پرورش و بعد هیئت مـورد بـررسی و تصویب قرار خواهد گرفت.
مـعاون مـتوسطۀ وزارت آموزشوپرورش گـفت: اگر به نـسبت در نظر بگیریم، ما با افـزایش درصد بازماندگان از تحصیل مواجه نبودهایم. ضمن اینـکه در سـه سال دولت موضوع بحث بازماندگان با جدیت پیگیری شده است و هرساله بخشی از دانشآموزانی که بازمانده از تحصـیل بودهانـد، به فرآیند تحصیل بازگشتهانـد. آمار آن هـم در دورۀ متوسطه اول و دورۀ ابتدایی کاملاً مشخص است. البتـه ایـن فرآیـند در دورۀ مـتوسطۀ دوم، پیچیدگی خاص خود را دارد و کمی کار سخـت اسـت. اما بااینحال حرتی در سال تحـصیلی جراری، تعـدادی از افـرادی که بـازمـانده بـودنـد را بـه مـحیـط آمـوزش بازگرداندهایم.
ضربۀ مهلک به آب کشور
| کامران داوری |
| عضو هیئت علمی دانشکدۀ کشاورزی دانشگاه فردوسی مشهد|
کشور ما با محدودیت آب روبهروست. پژوهش بسیار جامع و قابلتوجهی حدود پنج سال قبل در زمینۀ منابع آبی انجام شد که در حقیقت پژوهشی ملی در مورد خلأهای موجود در تولیدات کشاورزی، نکات بسیار مهم و قابلتوجهی داشت. نتیجۀ این پژوهش میگفت: با میزان آب موجود در کشور و در حقیقت آنچه بهعنوان منابع آب میشناسیم، همین میزان تولید فعلی کشاورزی به منابع آب کشور فشار میآورد. برای اینکه کشاورزی در کشور پایدار باشد و بتواند در آینده هم ادامهدار باشد، میزان تولید به حداقل نصف مقدار فعلی برسد.
ایـن گـزارش بسـیار قـابلتوجـهی بود. انجامدهندگان این گـزارش هم مسئولیت دولتی داشتند و هم جزو جامعۀ دانشگاهی بودند. یعنی عملاً سیاست خودکفایی، ضربۀ جبرانناپذیـری به منابع آب کشور بیش از پیش وارد خواهد کرد.
ما کشاورزی را واقعبینانه نگاه میکنیم. اساساً توسعهای که در کشور ما شکل گرفته است، بهخصوص در دشتهایی که شهرهای بـزرگ مـا در آن قـرار دارنـد، یـک تـوسعۀ نامـتناسـب با ظرفیت طبیعی منطقه است. هـمیـن مـوضوع بـاعـث شـده اسـت که اکوسیستم منطقه بهویژه منابع آب را تحت فشار قرار دهد. یعنی شما در تهران، مشهد، همدان، اصفهان و بیشتر شهرهای بزرگ ما، این واقعیت را میبینید که منابع زیستی بهشدت زیر فشار است.
اینکه مقصر کیست؟ مقصر آنچیزی است کـه بـه نـام توسـعه انـجام دادیـم؛ یعنی کـشاورزی، صنعت، شهرسازی و هر اقدامی که انجام دادیم. مسلماً میخواهیم برای این وضعیت اقداماتی رو به بهبود انجام دهیم، اما نمیتوانیم جمعیت شهرها را نابود کنیم؛ صنعت هم که کمآببرتر و اتفاقاً اشتغالزاتر از بخش کشاورزی است. بنابراین آنچه در کشورهای دیـگر هم لحـاظ شـده است، کوـچککـردن بخش کـشاورزی اسـت که بهشدت فشار اکولوژیک ایجاد میکند. یعنی کشـاورزی ناچار است که بهخاطر وضعیت کشور، افـزایش قیـمت و دلایلـی دیـگر، کوچک شود. ما بـاید بپذیریم که منـابع آب محـدودی داریـم کـه درحالحاضـر کفاف نیازهای جمعیت فعلی کشور را هم نمیدهد. آب ایـران درحـالحاضر جـواب شـرب و استحمام و نیازهای اساسی را هم نمیدهد، چه برسد به کشاورزی. بنابراین در پیش گرفتن سیاستهای خودکفایی، افزایش تولید یا ارزآوری برمبنای صادرات محصولات کشاورزی، نه پایدار خواهد بود و نه شدنی. آنچه در پایان روی دست کشور میماند، ضربۀ مهلک به منابع آب و سایر منابع خواهد بود. آنچه میگوییم، براساس اعداد و ارقام مطالعات علمی بیان میشود و قابل استناد و اثبات است.
صادرات، ایدهای پوپولیستی
| فاطمه پاسبان |
| اقتصاددان |
صحبت از صادرات محصولات کشاورزی و بیـان آن تــوسـط یکـی از کـاندیـداهای ریاستجمهوری پیش از آنکه نکتهای عـلمی و دقیق باشد، به نظر امری پوپولیستـی و عوامفریبانه میآید. ما میدانیم صـادرات محصولات نکتهای مهم در اقتصاد هـر کشور است و ما هم در برنامههای توسعـه بارها دربارۀ آن شنیدهایم. اما راه دستیابـی به این مهم چگونه است و چرا تاکنون عملیاتی نشده؟ یکی از مهمترین دلایل آن عدم وجود برنامۀ عملیاتی، آمار دقیق و بهروز از مزرعه تا سفرۀ مردم و بعد بازارهایی است که امکان صادرات دارند و در نهایت وضعیت کشورهای دیگر است. در تمام ادوار بر صادرات غیرنفتی تأکید شده و یکی از عناصر صادرات غیرنفتی هم صادرات محصولات کشاورزی است؛ اما هیچ پاسخی به این پرسش داده نشده که آیا هزینه-فایده اجتماعی-اقتصادی و محیطزیستی افزایش صادرات محصولات کشاورزی بررسی شده است؟ آیا صادرات محصولات براساس الگوی آمایش سرزمین خواهد بود؟
بررسی ماجرا سخت و پیچیده نیست. ما با تغییر اقلیـم روبهروایم. خشکسالی امان بریده و در بـرخی مناطق کشور کمبود آب آشـامیدنی هـم به چشم میآید. در این شرایط صحبت از افزایش تولید محصولات برای صادرات صحبتی عوامانه است. حال فکر کنیم تغییر اقلیم مدیریت شد و مشکل آب را هم حـل کردند، اما آیا هر محصولی، محصول صـادراتی اسـت؟ استانداردهای جهانی برای صادرات مـواد خوراکی بسیار متفاوت و بالاست و این درحالیاست که در ادوار گـذشته مـا بارهـا با سیـل برگشت محصولات صـادراتیمـان روبـهرو بودهایم. بنابراین پاسخ به این پرسش هم داده نشده: آیا استاندارد محصولات صادراتی ما با استانداردهای جهانی منطبق است؟
بـعد از طـرح ایـن دو پـرسش، به اینجا میرسیم کـه هـدف و چـشمانداز ما برای صادرات چیست؟ میخواهیم با صادرات یک محصول مشخص چه دستاوردی داشته باشیم؟ آیا برایش برنامهریزی طولانیمدت و دقیق داریم؟ متأسفانه در طول ادوار گذشته و حالا که انتخابات در پیش است، بار دیگر این مسائل مطرح شده. ما نیازمند یک بانک اطلاعاتی دقیق در حوزۀ کشاورزی هستیم که مدام بهروز شود. صادرات ابعاد گستردهای دارد که باید به آنها با دقت و جدیت پرداخته شود و صرف وعده داد نمیتواند کشاورز را راضی کند. بنابراین به گمان من چنانچه دقت و راستی در چنین مبحثی وجود داشته باشد، باید با تأکید بر نقاط ضعف، تلاش بر شکلگیری یک بانک اطلاعاتی از مزرعه تا سفرۀ مردم و پس از آن صـادرات انجام گیرد. درغیراینصورت ماننـد گذشته فقط شاهد وعدههایی خواهیم بود که نهتنها نتیجهای به دنبـال نـداشتند، بلـکه بـاعث دلسردی و مشکلات روزافزون هم بودهاند.
«جلیلی»؛ مهندس انتقال آب یا منجی گلستانکننده دشتها؟
| سروش طالبی |
| پژوهشگر حوزۀ آب |
کاندیدای ریاستجمهوری در آستانۀ انتخابات دوچهرهای میشود. یک چهره خود واقعیاش است؛ آنچه بدان باور دارد و ارزشها و مطلوباش است برای ایجاد تغییر. چهرۀ دیگرش چیزی است که مخاطباش از او میخواهد تا مجاب شود ناماش را بر روی برگۀ رأی بنویسد. این دوچهرهبودن لزوماً منفی نیست؛ اقتضای دموکراسی است؛ امکانی است برای تغییر سیاستمداران و برههای که جامعه عاملیت جدیدی پیدا میکند تا آنها را بهسمت خودش، لااقل در وعده و وعید، بکشاند و بعداً نیز به آن وعدۀ طرحشده رجوع کند و براساساش مطالبهگری کند. از این منظر میخواهم ببینم سعید جلیلی چطور میان این دو چهره حرکت کرد و دربارۀ زایندهرود –و بهنوعی آب و کشاورزی- موضع گرفت؟ در یک دهۀ اخیر اولین و بزرگترین انتظاری که اصفهان از رئیسجمهور داشته، زایندهرود بوده و کاندیدا نیز باید با دست پر دراینباره بیاید تا مخاطب را راضی کند. به همین جهت فردی چون جلیلی و تیماش، با آمادگی قبلی به این میدان آمده و باید حرفهایش را جدی گرفت.
قاب اول
جلیلی را در ماشینی میبینیم که همصحبت با یکی از کارشناسان آب حامیاش –و از قضا نمایندۀ شهر اصفهان- است تا از او ایده بگیرد و مجهز به ارائۀ وعدههایی جذاب شود؛ همانطور که آن کارشناس میگوید: «کلیدواژهها را به او بگوید.» شـاید جلیلی این مـیزان جدیت «زایندهرود» در اصفـهان را درک نکرده باشد و خبر نداشـته باشـد که مخـاطباش حتی حرفزدن غیررسمی در ماشین دربارۀ زایندهرود را هم دنبال میکند و این صحبت وایرال میشود. بههمیندلیل در اینجا جلیلی خودش است. در نقش متخصصی که خود را به اندازهای مطلع میداند که بهسختی حاضر است مخاطب کارشناس دیگری قرار گیرد. در این صحنه جلیـلی باحوصـله گـوش نمیدهد و دائماً حـواساش به محـیط پـرت میشود؛ البته میتوان به کاندیداهای ریاستجمهوری که طی دو سه هفته قرار است نقشی که بر دوششان گذاشته شده را بازی کنند و شبانهروزی بهدنبال رأی از این گوشه به آن گوشۀ کشور برود، حق داد که بخواهند از فرصتهای کوچک میان برنامهها برای استراحت استفاده کنند. اما در این میان سـکوت جلیـلی چند بار شکسته میشود تا سخن کارشناس مقابل را قطع کند. وقتی حرف از فرونشست زمین در اصفهان میشود، بلافاصله میگوید جاهای دیگر در کشور هم فرونشست دارند. وقتی بحث انتقال آب میشود، میگوید مـردم اصفهان که برای خوزستان خـون دادهاند، نبـاید حاضر باشند خوزستان تشنه بماند. وقتی بحث بینظمی در برداشت آب بهویژه در بالادست حوضه میشود، میگوید در همین اصفهان هم به نام کشاورزی آب را برای ویلا و استخر استفاده میکنند و نهایتاً دربارۀ صنایع میگوید خودشان باید آب را از دریا بیاورند.
اگرچه این مواضع وقتی از زبان یک کارشناس مطرح میشود میتواند قابل دفاع باشد، اما وقتی یک سیاستگذار در ابتدا چنین موضع میگیرد، راه را بر طرح نظرات از منظرهای مختلف، ارائۀ دیدگاههای کارشناسی مختلف و مطالبهگری کنشگران و عموم جامعه میبندند. این شیوۀ پاسخدادن، استراتژیای است برای نشنیدن از طرف سیاستگذاری که خود را مرکز حقیقت میداند. چنین موضعی که اتفاقاً هم به حذف صداهای فرودستان و هم کارشناسان میانجامد، بزرگترین خطر برای محیطزیست و منابع آب اسـت. وضعیت موجـود نیز حاصل تصمـیمات عـالمپـندارانۀ متخـصصانی در جلسات بسـتۀ نخبگی بوده اســت. در ایـن رویکـرد، مطـالبـهگـری به زیادهخـواهی تفـسیر مـیشود و صـداهـای «حاشیهای» مخل تخصصگرـایی -کـه در تملک خودش است- کنار گذاشته میشود.
این رویکرد در تقابل با شـهروند اصفهانی مطالبهگر و در موقعیتهای دیـگر در بـرابر شهروند خوزستانی، چهارمحالوبختیاری و سایر مناطق کشور بازتولید میشود. درحالیکه طی سالهای اخیر، مطالبهگران محیطزیست و کشاورزی، این جسارت و وجاحت را پیدا کردهاند که در برابر سیستم دولتی بایستند و آنچه را حق خودشان میدانند فریاد بزنند و جنبش کشاورزان و جنبش محیطزیستی را به عنصـری تـأثیرگـذار بر حـکمرانـی آب و محیطزیست تبدیل کنند. در چنین بستری باید از سیاستگذار دموکرات در برابر متخصص صـلب و خـودرأی دفاع کرد. این تصور که رئیسجمهور بر حیطههای مختلف احاطه دارد، توهم است. حتی یک دولت هم با تمامی دستگاه بروکراتیکاش نمیتواند بر منظرهای مختلفی که نسبت به یک مسئله وجود دارد، احاطه داشته باشد. منظر یک عشایر مخالف انتقال آب، شهروند بازنشستهای که نشاط و سلامتیاش را از راهرفتن در کنار زایندهرود به دست میآورد، خانوادهای که سرمایهاش را با ترکخـوردن دیـوار خانـهاش از دسـت رفته میبیند و نگران زیست فرزنداناش در آیندۀ این شهر است و خانوادۀ کشاورزی که با محدود شدن کشتوکارش، سرمایه و درآمدش کوچک و کوچکتر شده، منظرهایی نیستند که یک سیاستمدار مرکزنشین خودمتخصصپندار، بتواند به مسئله داشته باشد.
قاب دوم
جلیلی به «نقشجهان» میرود تا برای شهروندان اصفهانی سخنرانی کند. اینجا چهرۀ جلیلی چیزی است که مخاطب او را به آن وا میدارد. بااینوجود اینجا نیز اگرچه جلیلی پا بر روی مواضع کارشناسی خودش که دقایقی قبل بیان کرده میگذارد، اما مشخص است که از انتظار مخاطب اصفهانی نیز شناخت درستی ندارد. جلیلیِ مخالف خشککردن خوزستان، کاغذ را بر میدارد، از روی آن روخوانی میکند و میگوید: «اینجاست که باید وقتی ملتی اینگونه آماده است برای نقشآفرینی نهتنها مشکل حقابههای قانونی را حل کند، بلکه به فکر تأمین منابع آبی جدید باشد، بلکه بداند امروز چه کارهای جدیدی را انجام دهد. انتقالهای بین حوضهای؛ تا بتواند مشکل آب انشاءالله برای همیشه حل شود.» اما جلیلی خبر ندارد آنچه مشاوراناش از او برای وعدۀ انتقال آب خواستهاند تا بگوید امروز دیگر همچون چند دهۀ قبل چندان فریبا نیست، نه میتواند حمایت کارشناسان را جلب کند، نه بودجهای برای آن وجود دارد و نه از آن مهمتر، حمایت اجتماعی را به همراه داشته باشد. انتقال آب وعدهای است که شهروندان اصفهانی در چند دهۀ اخیر دائماً شنیدهاند، معطلاش ماندهاند، ولی خود اکنون به خوبی از نشدنیبودن آن و دور از دسترس بودناش اطمینان پیدا کردهاند. این ابتکار علاوهبراینکه در اصفـهان کمـتر از قـبل جـذابیـت دارد، مـخالـفتها و اعتراضات جـدی اسرتانهای چـهارمحال و بـختیاری، خوزستان و کهگیلویه و بویراحمد و حتی شهرستانهای اصفهان در حوضۀ کارون را نیز به همراه دارد.
جلیلی در کنار وعدۀ انتقال آب، در بخشهای مختلفی از صحبت دوباره به خودش نزدیک میشود و شروع به ارائۀ رویکردش دربارۀ زایندهرود با استفاده از کلیدواژۀ «جهش» و «نقشآفرینی» میکند. دوباره جلیلی واقعیای حاضر میشود که باید از او بهگونهای دیگر ترسید و رویکردی را ارائه میکند که بسیار گنگ، تخریبگر و غیرعلمی است. ایدههایی که در دو دهۀ اول انقلاب امتحان خویش را پس داده و هزینههایش را بر دوش زایندهرود، اصفهان و ایران گذاشتهاند. تمرکز اصلی صحبت جلیلی این است که آب باید برای مصارف درست، واقعی و اولویتدار تأمین شود؛ معتقد است این خواستۀ مردم اصفهان است و آن را نگاه عمیق تمدنی میداند. اما اتفاقاً این موضوع نه خواستۀ مردم اصفهان است، نه خواستۀ کارشناسان. نهتنها نگاه عمیق تمدنی نیست، بلکه خطرات عمیق تمدنی برای ایران دارد. آنچه جنبشهای مربوط به زایندهرود در یک دهۀ اخیر در حکمرانی آب جا انداخت، این است که آب باید در اختیار جایی باشد که نسبت به آن حق دارد و نه آن جایی که از نظر دولتمردان اولویت دارد و درست است. شهروند از حق دفاع میکنـد و دولـتمرد تـکالیف را بر مبنای اولویتهای مدنظرش تعیین میکند. رویکرد به تأمین آب تقاضاهای «درست» و «اولویتدار» در دهههای گذشته، همان چیزی است که امروز مصارفی را وبال گردن زایندهرود کرده است. مسئله الان این نیست که بگوییم باید به کشاورزی آب داد؛ مسأله این است که در میان کشاورزان موجود، کدام گروه حق بیشتری دارند که آب دریافت بکنند؟
در سطحی کلانتر، ایران در شرایطی نیست که بتواند تحمل ایدهپردازی برای قرار دادن بار توسعه بر دوش آب را داشته باشد. اتفاقاً مسئلۀ امروز این است که چطور میشود وابستگی توسعه را به آب کم کرد؟ آبی که به اندازهای که توهماش را داشتیم وجود ندارد. البته جلیلی برای اینجا نیز ایدهاش را میگوید؛ افزایش رانـدمان! این بخـش غیرعلـمی دیگری در حرفهای او است. سالهاست که متخصصان آب نشان دادهاند تصوری که از کاهش مصرف آب با افزایش راندمان ایجاد میشود، تصویری خیالی و اشتباه است و تنها به خالیترشدن آبخوانها از طریق کاهش بازگشت مصارف کشاورزی به آن منجر میشود.
