بایگانی
در روزگـاری کـه رهبـران کـشـورهـای کـمتر توسعهیافته، عامل توسعهنیافتگی خود را به علل و عـوامـل خارجی نسبـت میدادند، جراح مالایی راه متـفاوتی در پیـش گـرفـت؛ تعامل بـا دنیا را برگـزید، از مزیـتهای تجارت خارجی استفاده کرد، درعینحال امتیازاتی به این کشورها داد و به موازات ایـن سیاسـت خارجـی پویا و موفق، بر اعـتماد حداکثـری به بـخش خـصوصی مالزی برای حـصول رشد اقتصادی پـایدار تأکید بسیار میکرد و چنین شد که نام «دکتر مهاتیر محمد» در تـاریـخ مالایـیها جـاودانه شـد. تبدیلشدن «دلبـر» به «دیو» و بالـعکس، در جامعۀ جنبشی ایران مسـبوق به سابقه است. در رابطه با مورد خاص «مـسعود پزشکیان»، عنصر زمان نقش تعیینکنندهتری نسبت به موارد گذشته و خاصه دولت اول «حسن روحانی» دارد.
چرا که دنیا و ایران ۱۴۰۳، بسیار با ایران و دنیای خرداد ۱۳۹۲ متفاوت است و لذا باید این پرسش بنیادین را مطرح کرد: آیا اقتصاد، جامعه و محیطزیست ایران، ظرفیتهای لازم برای مذاکرات هستهای طولانی و فرسایشی با غرب را دارد؟
اگر به وضعیت بازارها در دو سال و نیم نخست دولت روحانی توجه کنیم، نیک در مییابیم از آبانماه ۱۳۹۳ به بعد، علیرغم امیدواری نسبی جامعه به مذاکرات هستهای، اما دیگر بازارها به خبرهای مربوط به روند مذاکرات و خبر درمانی دولتمردان بـرای کنـترل بـازارهـا، مـثل مـاههـای گـذشته واکنشهای هیجانی نشان نمیدادند و این باور در جامعه درحال گسترش بود که مذاکرات هستهای میان ایران و غرب، طولانـی و فرسایشی خواهد بود و لذا بورس تهران کـه در ماههای نخست ریاستجـمهوری حـسن روحانی رونق داشت، تحتتأثیر این بـاور و سیاستهای پولی و مالی وزارت اقتصاد، دیگر رونق گذـشته را نداشـت (رکـود). همچنانکه عـلیرغم استمرار سیاستهای پولی و مالی شدید انقباضی مدنظر «دکتر طیبنیا» و به تبع آن جذابترشدن بازار سپردۀ بانکی و سود بالای اوراق قرضۀ دولتی تحتتأثیر رشد باور به طولانی و فرسایشیشدن مذاکرات، شاهد ورود آرام بخشی از نقدینگی به بازارهای کالایی و مسکن بودیم.
اما دولت روحانی خوششانس بود؛ چرا که با کمی فاصله اما نزدیک به دوران طلایی دولتها (وضعیت سرمایۀ اجتماعی دولتها در دو سال نخست شروع به کار دولتها در سطح مناسبی است و غالباً در اجرای برنامههای دولت شاهد همراهی نسبی جامعه هستیم و به همین علت از این دوران بهعنوان سالهای طلایی یاد میشود) به سرانجام رسید. واقعیت این است که سرمایۀ اجتماعی دولت پزشکیان در زمان شروع به کار، به نسبت دولت نخست حسن روحانی کمتر است. (رجوع به آمارهای مربوط به میزان مشارکت شهروندان در انتخابات ریاستجمهوری ۱۳۹۲ و ۱۴۰۳) همچنین وضعیت فقر و فقر مطلق در جامعۀ ایران در سال ۱۴۰۳ قابل مقایسه با وضعیت این شاخصها در زمان آغاز به کار دولت حسن روحانی نیست.
زیرا وضعیت شاخصهای مورد اشاره چنان نگرانکننده هستند، که در گزارش مرکز پژوهشهای مجلس در ارتباط با بررسی شاخصهای فقر و فقر مطلق در ایران، به صراحت در رابطه با وضعیت نگرانکنندۀ فقر در ایران هشدار داده شده. بررسی نرخ تشکیل سرمایۀ ثابت ناخالص در یک دهۀ گذشته، توجه به مسئلۀ سرمایۀ در گردش صنایع بزرگ و بنگاههای اقتصادی کوچک، سایۀ ناترازی انرژی بر اقتصاد ایران، توجه به شاخص فلاکت، بررسی میزان نارضایتی عمومی و کاهش ضریب نفوذ رسانههای داخلی بر افکار عمومی ایرانیان، جملگی بیانگر یک نکتۀ مهم و خطیر است؛ اگر بنای دولت و شخص دکتر طیبنیا اجرای سیاستهای پولی و مالی شدیداً انقباضی برای کنترل تورم است، شبیه به آنچه در دولت نخست حسن روحانی اجرا شد، با همان ابزارها و کیفیت و به شرط موافقت «ترامپ» با فروش نفت در سطح فعلی، بیشک دولت و دولتمردان باید به این مهم توجه کنند که باتوجهبه مسائل متعدد شرح داده شده در ارتباط با وضع موجود اقتصاد و جامعۀ ایران، «جلوگیری و پرهیز از شکلگیری مذاکرات طولانی و فرسایشی» مهمترین شرط توفیق آنها خواهد بود؛ چرا که در صورت طولانی و فرسایشی شدن مذاکرات هستهای و به شرط فروش نفت در سطح فعلی ناظر به وضعیت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ایران امروز و همچنین ناظر به تصمیمات اقتصادی جامعه در زمان مذاکرات هستهای ایران و غرب در فاصلۀ سالهای ۱۳۹۲ تا ۱۳۹۴، بیشک شاهد کاهش سرمایۀ اجتماعی دولت و شخص مسعود پزشکیان و به تبع تشدید انتظارات تورمی خواهیم بود و در این میان وقوع حوادثی چون اعتراضات ۱۳۹۶ به سبب تعمیق فقر و تورم در ایران باتوجهبه سناریوهای قابل طرح برای حجم نقدینگی در زمستان ۱۴۰۵، چندان دور از انتظار نیست.
آری؛ زمستان ۱۴۰۵ زمان تقابل یخچالهای ایرانیان با منابع اعتمادساز دولت پزشکیان، یعنی «ظریف»، «عراقچی» و «طیبنیا» است.
طی سالهای متمادی شکاف آموزشی عمیقی در آموزش و پرورش ایجاد شده است و ترمیم آن نیاز به عزمی جدی در حدِ ملی و برنامهای جامع و همهجانبهنگر دارد. وزارت آموزش و پرورش اقداماتی را برای برقراری عدالت آموزشی در دستور کار خود قرار داده است. مسئولان این وزارتخانه در دولت سیزدهم معتقدند که با پیشرفت این اقدامات میتوانند عدالت آموزشی را برقرار کنند. اما پژوهشهای حوزۀ عدالت آموزشی طی دهۀ اخیر، نشان میدهد مفهومپردازی عمیقی از مفهوم عدالت آموزشی صورت نپذیرفته و عمدۀ استنباطها از عدالت در آموزش مبتنی بر عدالت توزیعی است؛ لذا اینگونه تصور میشود که با تلفیق نظریههای مرتبط همچون نظریۀ انتقادی، نظریۀ سرمایۀ اجتماعی، رویکرد قابلیت و نظریۀ سرمایۀ انسانی، میتوان تعریف و مفهوم جامعتری از عدالت آموزشی ترسیم کرد. از این منظر بررسی عدالت آموزشی نیاز به نگاهِ حاکمیتی و فراتر از یک وزارتخانه دارد.
به استناد مادۀ ۸ قانون مدیریت خدمات کشوری، آن دسته از اموری که تحقق آن موجب اقتدار و حاکمیت کشور است و منافع آن بدون محدودیت شامل همۀ اقشار جامعه گردیده و بهرهمندی از این نوع خدمات موجب محدودیت برای استفادۀ دیگران نمیشود را، امور حاکمیتی میدانند که آموزش و پرورش یکی از مصادیق آن میشود. در دهۀ نخست انقلاب و همزمان با تصویب اصل ۳۰ قانون اساسی پیرامون رایگان یا دولتیکردن آموزش، اختلافنظر وجود داشت. در نهایت اکثریت جریان مجلس وجود مدارس خصوصی (ملی) را تبعیضآمیز دانسته و عدالت آموزشی را به دولتیکردن مدارس تفسیر کردند. به این ترتیب فعالیت مدارس خصوصی در آن دهه محدود شد؛ هرچند برخی مدارس اسلامی با اعمال نفوذ در بخشی از حاکمیت به فعالیت خود ادامه دادند. بعدها بهدلیل مخالفت جریانهای مختلف، تبصرهای توسط مجلس به لایحه اضافه شد که سرآغاز تأسیس مدارس غیردولتی با نام مشارکت مردم در امر تعلیم و تربیت بود.
یافتههای پژوهشی نشان میدهد که عدالت آموزشی در دورههای سیاسی مختلف، علیرغم تأثیر موقعیتهای سیاسی و ارزشی مختلف بر آن، بیشتر براساس نیاز و عدالتِ کمی عمل کرده است. محدودیتهایی مانند کمبود بودجه، ابهام در نظر و عمل، حفظ روابط اجرایی، بهرهگیری نامناسب از کارکرد دین، محافظهکاری و دلایل قابل شمارش دیگری در متن و فرامتن نظام آموزشی، موجب بهحاشیهرفتن عدالت آموزشی شده است. برای تحقق عدالت آموزشی مؤثر در سطح کیفی، نیاز به تحول در موقعیتهای فکری گروه حاکم است. این تحول باید انگیزشی و شناختی باشد و لازم است در همۀ سطوح نظام آموزشی ساری باشد.
بدونِ این تحول، تغییر در هیچیک از سطوح آموزشی ممکن نخواهد بود. از اصلیترین موانع پیشروی گسترش عدالت آموزشی در ایران، میتوان به موارد زیر اشاره کرد: کاهش دسترسی به خدمات آموزشی، هزینههای آموزش مجازی، تفاوت محسوس در عملکرد مدارس خصوصی و دولتی، جداسازی دانشآموزان در مدارس دولتی با عناوین مختلف تیزهوشان، هیئت امنایی، شاهد، نمونه دولتی، قرآنی و با فراگیری کمتری مدارس تطبیقی، شناختی و خارج از کشور، عدم توزیع فضای آموزشی مناسب براساس جمعیت دانشآموزی بهویژه در مناطق مهاجرپذیر، تقلب تحصیلی، وجود کلاسهای چندپایه، دسترسی نامتوازن دانشآموزان به فضای استاندارد آموزشی، نابرابری بین مدارس ناحیۀ شهری و روستایی، سطح تحصیلات پایین والدین در مناطق کمتر توسعهیافته و ضعف همکاری با مدرسه و بهرهمندی دانشآموزان مناطق شهری از کلاسهای فوقبرنامه.
برقراری عدالت آموزشی در کشوری مانند ایران که به لحاظ فرهنگی بافت متنوعی دارد، مسیر سختی در پیش دارد. این مسیر از توزیع کتب درسی یکسان در کل کشور آغاز میشود. در نقاط مختلف کشور دانشآموزانی هستند که زبان مادریشان فارسی نیست و از طرفی به لحاظ فرهنگی هم تفاوتهای فاحشی با هم دارند و البته مهاجرت این مشکل را دو چندان کرده است. بدون توجه به تفاوتهای فرهنگی در مناطق مختلف، کتابی که در مناطق عشایری تدریس میشود، همان کتابی است که در پایتخت تدریس میشود. غیر از این مورد و علاوهبر منابع یادگیری و مالی، منابع انسانی هم از مؤلفههایی است که عدالت آموزشی را شکل میدهد.
دراینباره باید بهصورت مجزا به بحث پرداخت. و در نهایت، یافتهها نشان میدهد که در صورت برقراری عدالت آموزشی، انگیزه و امید به تحصیل در دانشآموزان افزایش مییابد. پاسخ به این سؤال که «نظام آموزشی بایستی امکانات آموزشی برابر در اختیار افراد قرار دهد و یا این امکانات باید عادلانه توزیع شود؟»، باید مورد بررسی جدی کارشناسان حوزۀ آموزشی ایران قرار گیرد. براساس شواهد، امکانات نابرابر با اصل تلاش تضاد پیدا میکند. وجود امکانات و شرایط مطلوب در محیط آموزشی، باعث شکوفایی استعداد افراد و افزایش تلاش و موفقیت آنها میشود. اینطور به نظر میرسد که نظام تربیتی براساس فلسفۀ تربیتی اسلامی تا حد امکان باید امکانات آموزشی را به٬طور عادلانه و نه مساویُ در اختیار فراگیران قرار دهد.
موضوعات محیطزیستی در سینمای ایران تُنُک است
چرا از تکنیک استفاده از خاک روی شیشۀ ماشین برای ساخت انیمیشن استفاده کردهاید؟
قبل از هَبوب انیمیشن کوتاهی به اسم «مرد خاکی» با همین تکنیک ساخته بودم؛ در هَبوب آن را گسترش دادم، ولی تفاوت اینجا بود که مرد خاکی ربطی به محیطزیست نداشت. در واقع داستان کاراکتری بود که روی خاک شکل گرفته و زندگی منزویگونهای دارد؛ خواستم از این تکنیک بهطور کاربردی استفاده کنم. همان زمان خبر ریزگردهای خوزستان منتشر شده بود و مردم شعارهایشان را روی خاک سطوح مختلف مـینـوشتـند. یـکی از دوسـتانـم «مـحمـدصادق گلچینعارفی» که نویسندۀ هبوب هم است، عکسی برای من فرستاد که فردی تمام نقوشی که در انیمیشن هم آمده، روی شیشۀ ماشین کشیده بود. ما این نقوش را در داستان هبوب آوردیم؛ در واقع برای تکنیک، داستان گفتیم.
چه مدت ساخت هَبوب زمان برد؟
انیمیشن سال ۱۴۰۰ تمام شد، اما تولیدش یکی دو سال طول کشید.
کمی دربارۀ تکنیکی که استفاده کردید توضیح دهید.
تکنیک آن بسیار تجربی است و میتوانم بگویم کمتر کسی آن را کار کرده است. شبیه آن را دیده بودم، منتهی روی بخار شیشه. تکنیک هَبوب ترکیب یک لایۀ تمیز شیشۀ ماشین با پلان مشابه دیگری، اما با شیشۀ خاکی است؛ این دو لایه از یکدیگر کم شدهاند.
در ایران چقدر هبوب دیده شد؟
نسبت به بازخوردی که از جشنوارۀ خارجی گرفتیم، خیلی کم بود. سال ۱۴۰۰ در دو جشنوارۀ محیطزیستی «پاککن» و جشنوارۀ بینالمللی فیلم «زمین» جایزه گرفت. فقط همین دو جشنوارۀ محیطزیستی را داشتیم. در جشنوارۀ فیلم کوتاه تهران، جایزۀ منتخب «آسیفا» را دریافت کرد، اما خارج از کشور بسیار بیشتر دیده شد و مورد قبول قرار گرفت.
جشنوارۀ کودک و نوجوان چرا جایزه نگرفت؟
حتی در جشنوارۀ کودک و نوجوان پذیرفته نشد.
دلیلشان چه بود؟
نـمیدانـم؛ اما در جشـنوارۀ «زاگـرب» کـه یکری از قدیمیترین جشنوارههای انیمیشن در کرواسی است، در بخش کودک و نوجوان پذیرفته شد. آن زمان این موضوع باعث تعجبام شد که وقتی در یک جشنوارۀ خارجی کودک و نوجوان پذیرفته شده، چرا در ایران مورد قبول قرار نگرفته؟
از فستیوالهای خارجی در هند و آلمان حضور داشتید و مـورد دیگـری که خـودتان اشاره کردید، کـرواسی بوده است. هبوب به کشـورهای دیگری هم رفته ؟
هـبوب خـیلی ایـتالیاییپـسند بـود و بـیشتـر بـه جشنوارههای ایتالیایی زیادی رفت. البته که ایتالیا هم جشـنوارههـای زیـادی دارد. علاوهبـر آن، سـوئیس، فرانسه، پرتغال، آمریکا، کلمبیا و… هم دیگر کشورهایی بود که در آنها دیده شد.
بازخوردها چطور بود؟
در جشنوارۀ آلمانی «اشتوتگارت» که جشنوارۀ معروف انیمیشن است، هبوب توانست دیپلم افتخار بخش «طبیعت» را دریافت کنـد. بیانیـۀ هیـئت داوران هم فوقالعاده بود. در چندین جشنوارۀ خارجی دیگر هم جایزه گرفت و مورد تقدیر واقع شد.
فکر میکنید چرا استقبال در کشورهای خارجی بیشتر بوده، درحالیکه هبوب روایتگر وضعیت کنونی بخشهایی از ایران است؟
به نظرم ایران در جشنوارهها و پخش فـیلم دیگر توانایی سابق را ندارد. هـم مسئـلۀ سانسور وجود دارد و هـم خـود جـشنوارهها حـرفی بـرای گفتن ندارند. درحالیکه «مـرد خـاکی» بیشتـر در ایران دیده شد و فکر میکنـم آن زمـان جشنوارههای داخلی بهتر عمل میکردند.
برگردیم به داستان انیمیشن. دربارۀ شخصیتهای داستان توضیح دهید. چرا سراغ یک پدر و دختر برای نشان دادن این قضیه رفتید؟
واقعیت این است انتخاب پدر و دختر برای بیشتر احساسی نشان دادن یک زندگی بود. فکر کردم کجا میتوانیم بـیشتر احساس را از زندگی دو نفر بگیریم که هم حمایت بیشتر باشد و هم اثرگذاری بیشتری داشته باشد؟
موسیقی فیلم هم بسیار همراه با داستان بود؛ هم جای خوبی شروع شد و هم بهخوبی ادامه پیدا کرد.
موسیقی انیمیشن کار «مسلم رسولی» بود. هبوب به یک جشنوارۀ فیلم سوئیسی به نام «فریبورگ» رفت. این جشنواره در تیزر بخش فیلم کوتاهاش از موسیقی هبوب استفاده کرده بود.
در موسیقی رگههایی از موسیقی محلی دیده میشود، اما آنقدر زیاد و غالب نیست.
بله؛ این را از آقای رسولی خواستم. در واقع نخواستیم زیاد کلیشهای باشد و به او گفتم از سازهای بومی به شکلی خفیف استفاده کند. به نظرم کلیشهای بود که از دمام و نیانبان بسیار زیاد استفاده میکردم و دوست نداشتم ساز بومی گلدرشت باشد. اینکه میگویید موسیقی از جای خوبی در فیلم آغاز شد هم، پیشنهاد خود آقای رسولی بود. از من پرسید موسیقی فیلم چند دقیقه باشد و هنوز نمیدانستم. خروجی فیلم را برایش فرستادم و خودش پیشنهاد داد که موسیقی از کجا شروع شود و کجا به سکوت برسد. البته باید به تأثیر صداگذاری هم اشاره کنم. فکر میکنم زمانی که «حسین قورچیان» صدا را گذاشت، همه چیز زنده شد؛ چرا که آن هم گلدرشت نبود؛ به اندازه و کافی بود.
فکر میکنید چقدر موفق بودهاید که بهعنوان یک انیماتور، نشان دهید جملۀ «من میخوام نفس بکشم» یک حق بدیهی و حیاتی زندگی است؟ آیا باز هم ایدههای مشابه برای ساخت چنین فیلمهایی دارید؟
هبوب در یک جشنوارۀ حقوق بشر به نام «کرامت» در اردن جایزۀ بهترین انیمیشن را گرفت. زمانی که از من خواستند که توصیفی از فیلمام ارائه دهم، به این فکر کردم که دسترسی به آبوهوای تمیز یکی از ارکانهای حقوق بشر است و فکر میکنم که هبوب از آنجایی که در جشنوارههای محـیطزیستی و حـقوق بشـری دیده شـد، توانست هدفاش را نشان دهد و انتظار حداقلی من برآورده شد. ایدههای محیطزیستی دیگری مانند فرونشست دارم، اما ایدهای که اکنون دربارۀ آن مشغول به کار هستم، به موضوع زنان باز میگردد.
جای موضوعات محیطزیستی چقدر در صنعت فیلمسازی ما خالی است؟
بسیار زیاد؛ خـیلی محـدود و تُنُک است. در مستند این مـوضوع بیـشتر دیده میشود و مستندهای بسیار خوبی دراینباره سـاخته شده، اما در سینما و حتی تلویزیون جای آن بسیار خالیست و جای کار دارد.
گفتید هبوب در جشنوارۀ فیلم کودک ایران پذیرفته نشـد. خـودتان فکر مـیکنید ایـن انیـمیشن برای بزرگسالان است یا کودکان؟
برای کسی است که بتواند درکی داشته باشد که خشکسالی چه بلایی میتواند سر آدمها بیاورد و فکر میکنم همه حتی کودکان میتوانند درک کنند که آب مایۀ حیات است.
شهرک «ابراهیمآباد حاجی» روستای کوچکی در شهرستان رفسنجان است؛ روستایی آنقدر کوچک که شاید کمتر نامش به خبرها کشیده شود. اما این بار نوبت او رسیده، با بیش از دو هفته بیآبی.
اهالی روستای ابراهیمآباد حاجی میگویند: هرشب تا ساعت 12 شب آب ندارند و بعد که آب وصل میشود هم، آنقدر کمفشار است که نمیتوان از آن استفاده کرد.
سال گذشته طرحی برای رفع تنش آبی در ۵ روستای رفسنجان به انجام رسید که به نظر، اکنون کارآمد عمل نکرده است؛ با این حال دولت اعلام کرده بود، تنش آبی در رفسنجان به پایان رسید
یکی از اهالی روستا به «پیام ما» میگوید: «صدای ما به جایی نمیرسـد. اینجا برخی اهالی خیلی پیر هسـتند، برخی هم بچۀ کوچک دارند؛ مـثل هـر جـای دیگر. اما با شروع تابستان اصلاً آب نداریم. این مشکل امسال نیست، هر سـال همین بساط است.»
روستا کوچک است و اهالی دوست ندارند نامشان برده شود. فـکر میکنند هممحلیها از آنها ناراحت میشوند که زحمتها و پیگیریهای شورای ده را نادیده میگیرند: «تازه فقط روستای ما که نیست. تقریبا تمام این منطقه این چالش را دارند. خلاصه اینجا کرمان است، اما هیچوقـت مثل این چند سال نبود. مسئولان روسـتا هم خیلی تلاش میکنند؛ بخشدار هم. امسال هم یک خبرهایی اعلام کرده بودند که طرحهای آبرسانی اجـرا شـده و دیـگر از جیرهبندی خبری نیـست. خـیلی جـالب است! تمام ایران از قـناتهای کـرمان حـرف میزنند. همین رفسنجان خودمان چند قنات معروف دارد؛ مـانـنـد «ملـکـ»، «جـلالآبــاد»، «توکلآباد»؛ اما روستاهایش حالا مشکل آب دارند.»
او که خودش میگوید: «پدر سه پسر هستم. شب تا صبح زیر شیر آب مینشینم بلکه ظرف ظرف برای فردای بچهها آب جمع کنم. خانۀ ما که پایین محل است، آب وجود دارد؛ اما بالا هم آب نمیرسد. بعضی از اهالی باید آب برای مثلاً پدر و مادرشان ببرند. زندگی خیلی سـخت شـده است؛ وقتی هیچ آبی نیست. حالا به هـم خـوردن کار و زندگی و کشاورزی را رها کنید، ما داریم از مسئلۀ آب خوردن حرف میزنیم.»
حق با اهالی است. هنوز یک سال نیست که دولت اعلام کرده است مشکل تأمین آب شرب در شهر و روستاها رفع شده است. سال گذشته شرکت آب و فاضلاب کرمان اعلام کرده بود، با تأمین آب اضطراری سه شهر رفسنجان، صفائیه و جوادیۀ فلاح و رفع تنش آبی ۸۵ روستا، با اعتبار ۱ هزار و ۸۴۰ میلیارد ریال به بهرهبرداری رسید.
به گفتۀّ مدیرعامل شرکت آب و فاضلاب استان کرمان، در پنج شهر کرمان، رفسنجان، بم، زرند و سیرجان، جهاد آبرسانی توسط «قرارگاه امام حسن مجتبی (ع)» درحال اجرا است. در رفسنجان ۱۴ حلقه چاه حفر شد که اعتبار ۱ هزار و ۸۴۰ میلیارد ریال برای رفع تنش آبی ۵۴ هزار نفر در ۸۵ روستا به کار رفته است. در این طرح ۱۹ کیلومتر خطوط فرسوده جمعآوری، ۱۱ کیلومتر خطوط برق اجرا و نیز ۲۰۰ کیلومتر شبکۀ توزیع احداث و بازسازی شد.
«علیرضا عبدیان» گـفته بود: «در جهاد آبرسانی در اسـتان کرمان، اعتبارات از محل قرارگاه امام حـسن مجتبی (ع) تخصیص یافته و «سپاه ثارالله» اجراکننده و شرکت آبفا هم نظارتکننده است. این چاهها بهمنظور رفع تنش آبی اهالی ۸۵ روستا در سه شهر صفائیه، رفسنجان و جوادیۀ الهیۀ فلاح، حفر و تجهیز شدند. با تلاش همکاران شرکت آب و فاضلاب شهرستان و استان کرمان، ما کمترین تنش آبی را در رفسنجان داشتیم که جای تقدیر دارد. این مدیریت خوشبختانه با وجود گرمای بالا صورت گرفت، اما نگرانیها هنوز هم وجـود دارد. مـا در منطقۀ نوق در صفائیه توانسـتیم چاهی با عمق ۳۳۰ متر حفر و تنش آبی را برطرف سازیم و به این معناست که سفرههای آب زیرزمینی کاهش یافته است.»
حالا اما هیچکدام از مسئولان پاسخ نمیدهند که چه اتفاقی برای آن طرح آبرسانی افتاده است. در پیگیری «پیام ما»، نه فرماندار رفسنجان پاسخ میدهد و نه شرکت آب و فاضلاب شهرستان یا استان. آنچه مانده است، طرحی که گویا فقط به فاصلۀ یک سال از اجرا، کارایی کافی ندارد.
آمریکاییها حمام زنگبار را مرمت کردند
زنگـبار در ۵۰ کیلومتری دارالسلام، پایتخت تانزانـیا و در شـرق آفریقا واقـع شـده است. «زنـگ» به معـنای «سـیاه» و «بار» به معنای «سـاحل» است که مـیتوان معنای آن را در فارسی «ساحل سیاهان» ترجمه کرد. جزیرۀ زنگبار کمتر از یک میلیون جمعیت داشته و در این جزیرۀ ۲ هزار و ۵۰۰ کیلومتری، به غیر از شیـرازیها ردپـای اعـراب، انگـلیسـیهـا و پرتغالیها نیز دیده میشود که برای منافع خود در زنگبار ساکن شدند و به حکومت در آنجا مشغول شدند.
اما شیرازیها که پیشتر از کشورهای نامبرده در زنگبار ساکن شده بودند، از خود آنچنان تأثیری بر جا گذاشتند که پس از گذشت ۱۰ قرن، کماکان عدهای از زنگباریها از جمله یک دهکدهٔ کامل، اصالت خود را ایرانی و شیرازی میدانند.
گفته میشود پس از دو تا سه نسل از حکومت ایرانیان در زنگبار، یمنیها سلسلهای جدید در جزیره تشکیل دادند و ایرانیان را از حکومت برکنار کردند؛ اما بهدلیل ریشه کردن شیرازیها در زنگبار، تمامی حکومتهای پس از ایرانیان نام شیرازی را حفظ کردند و تا پیش از حملۀ پرتغالیها در قرن ۱۵، واژۀ شیرازی با معنای «پادشاه» جا افتاده بود.
امـروزه با سـفر کـردن به جزیرۀ زنگبار، هیچ چهرهای شبیه به شیرازی یا ایرانیها نیست، اما در فرهنگ زنگباریها رسوم خاصی از ایرانیان دیده میشود که یکی از مهمترین آنها جشن نوروزی است که به «نیروز» و بعدتر به «مواکا کوگوا» تغییر یافته است. در این جشن نیز شباهتهای زیادی با آنچه ما در شیراز و ایران بهعنوان عید نوروز میشناسـیم نیست و حتی ساکنان زنگبار آن را در فـصل تابستان جشن میگیرند.
مسجد زنگبار
مسجد «کیزیمکازی» زنگبار پس از مسجد جامع جزیرۀ کیلوا در تانزانیـا، قدیمیترین مسـجد سـاختهشده تـوسط شـیرازیها در آفریقاست که هنوز مورد استفادۀ نمازگزاران قرار میگیرد و هرساله گردشگران بسیاری از آن دیدن میکنند. با وجود اینکه سنگ مرجانهای بهکارگرفتهشده، ستونها و بخشی از کتیبههای کوفی، همه در قرن دوازدهم میلادی ساخته شدهاند، اما بیشتر بنایی که امروز مشاهده میشود، در قرن هجدهم مرمت شده است. مـحـراب سهپـرهای کیزیمـکازی در طـراحی بسیاری از مساجد قرن نوزدهمی ساختهشده در شهر سنگی زنگبار اثرگذار بوده است.
کتیبههای کوفی «مزهر» در کنار محراب، نام سفارشدهنده را «شـیخ سعیدبنابیعمران مفومـهالحسنبنمحـمد» در ذیالـقعدۀ ۵۰۰ قمری مـعرفی میکنند. هـمچنین در سمت راسـت مـحراب با دستخط معمولی عبارت «المسجدالزهراء سنه ۱۱۸۴» نوشته شده که مرمت آن را در ۱۱۸۴ قمری مطابق سالهای ۱۷۷۲–۱۷۷۳ میلادی به همراه نام منتسب به مسجد، با نام «فروزنده» نشان میدهد.
روایات و داستانهای محلی مختلفی خاستگاه نام کیزیمکازی را اینطور تعریف میکند که: «سعیـدبنابـیعـمران» معـماری را بـه ناـم «کیزی» استخدام کرد تا مسجدی بسازد. او خیلی ماهر و زبردست بود و از آن زمان مسجد به افتخار او «کیزی زبردست» نام گرفت.
آنطـور کـه روابطعمـومی پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری گزارش داده است، عضو هیئت علمی پژوهشگاه با بیان اینکه طبق کتیبۀ محراب، مسجد کیزیمکازی در سال ۵۰۰ قمری (بیش از ۹۴۰ سال پیش) ساخته شده است، میگوید: «براساس مشاهده، طراحی سهپرهای در محراب، بعدها در برخی مساجد تانزانیا و کنیا، توسط اقوام شیرازی، بلوچ، شوشتری، کازرونی و عُمانی استفاده شده که بهعنوان نمونه میتوان به مسجد شوشتریها در زنگبار و یا مسجد بلوچها در کائوله اشاره کرد.»
«مـرتضی رضوانفر» بـا بـیان ایـنکه «دیوید وایـتـهــاوس» (۱۹۴۱- ۲۰۱۳ مـیـلــادی) باستانشناس بریتانیایی که چند فصل کاوش در ایران و آفریقا داشته، کتیبۀ کوفی مسجد کیزیمکازی را مشابه کتیبههای «بندر سیراف» در ایران میداند، میافزاید: «اهالی روستای ماکوندوچی که مسجد کیزیمکازی در نزدیکی آن واقع شده، خود را شیرازی میدانند و مراسم نوروز (نیروزی) را در مردادماه و تقریباً همزمان با مراسم نوروز دریایی (صیادی) در جنوب ایران برگزار میکنند.»
این محـقق سـالهـا پـیش بهمـنظور تهیۀ شناسنامه برای آثار ایرانی در تانزانیا و کنیا، به این منطقه سفر کرده و گفته بود که مسجد کیزیمکازی قدیمیترین مسجد ساختهشده در شرق آفریقاست که قدمت ساخت آن به ۹۳۸ سال قبل بازمیگردد.
حمام ایرانی
عضو هیئت علمی پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری، همچنین با معرفی حمام بزرگ ایرانی در زنگبار (تانزانیا) نیز توضیح میدهد: «با وجود اعلام آمادگی مقامات این جزیره (در آفـریـقا) بـرای مـرمت این حـمام از سوی مرمتگران ایرانی، اما بهدلیل ناهماهنگیهای بیندستگـاهی، نـهایتاً یـک بنـیاد آمریکایی مسئولیت مرمت آن را به عهده گرفت.»
عضو هیئت علمی پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری: «با وجود اعلام آمادگی مقامات این جزیره (در آفـریـقا) بـرای مـرمت این حـمام از سوی مرمتگران ایرانی، اما بهدلیل ناهماهنگیهای بیندستگـاهی، نـهایتاً یـک بنـیاد آمریکایی مسئولیت مرمت آن را به عهده گرفت.»
«مرتضی رضوانفر» براساس پژوهشهایی که دربـارۀ ایـن حـمام داشـته است، میگوید: «شیرازیها از اواخر قرن ۱۰ میلادی به مدت ۵۰۰ سال در شرق آفریقا شامل مناطقی از سومالی، کنیا، تانزانیا، موزامبیک و ماداگاسکار حکومت کردند تا در ۱۵۰۲ میلادی توسط پرتغالیها شکست خوردند.»
او ادامـه میدهد: «مانیهـا در سـال ۱۶۹۸ میـلادی بـا لـشکری از بـلوچهـای ایـرانی، پرتغالیها را پس از ۲۰۰ سال شکست دادند و از سال ۱۸۳۲ میلادی پایتخت خود را از «مسقط» به «زنگبار» منتقل کردند. در مدت حضور عمانیها در زنگبار، چندین کار عمرانی از جمله ساخت حمام برای مردم انجام شد.»
رضوانفر ادامه میدهد: «مطبق تابلوی معرفی حمام بزرگ، این حمام که روزانه صدها گردشگر خارجی از آن دیدن میکنند، در دوران سلـطنت «سلطـان برغش»، ۱۸۷۰ـ ۱۸۸۸ مـیلادی، تـوسـط معـمار ایـرانـی «حـاج غلامحـسین» سـاخـته شـده اسـت. بعـدها روبهروی حـمام بزرگ، مسجد شوشتریها ساخته شد که اکنون محل تجمع ایرانیها در مناسبتهای مختلف است.»
این پژوهشگر اضافه میکند: «جدا از حمام بزرگ، چند حمام دیگر به درخواست حاکمان و به دست مـعماران ایـرانی سـاخته شد؛ مانند «حـمام شـهرزاد»، «حـمام قصـر» و «حمام گیزیمبانی».
ناهماهنگی دستگاهها
عضو هیئت علمی پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری به وضعیت حمام ایرانی در زنگبار اشاره میکند و میافزاید: «زمانی که در زنگبار بودم، با وزیر فرهنگ زنگبار و شهردار شهر سنـگی (کـه ثـبت جـهانی اسـت) جـلسهای داشتم؛ درخواست داشتند این حمـام از سوی مرمتگران ایرانی با تقبل هزینـههـا از سوی دولت زنگبار، مرمت شود. چون سقف حمام آسیب دیده بود و میگفتند متخصص برای مرمت این حمام ندارند؛ اما بهعلت ناهماهنگی بین دستگاهها، عملاً این کار صورت نگرفت و نهایتاً یک بنیاد فرهنگی آمریکایی مشغول به مرمت این حمام ایرانی در زنگبار شد.
با توجه به اینکه کارشناسان میراث فرهنگی ایران در خارج از کشور حضور ندارند، نیاز است این اطلاعات از طریق نمایندگان دستگاهها در خارج از کشور منتقل شود و هماهنگی و همکاری بین دستگاهها برقرار باشد که ضرورت آن، یک برنامهریزی بیندستگاهی است. ما آثار زیادی در خارج از کشور داریم که اطلاعاتی دقیق و حتی آدرسی از آنها نداریم و برای آثاری که از آنهـا اطـلاعات داریـم، متأسـفانه بهعلت ناهماهنگی بین دستگاهها و نبود همکاری لازم با میراث، نمیتوانیم کاری برایشان انجام دهیم و در سکوت و بیخبری ناچاریم از کنارشان عبور کنیم.»
مطابق ادعای وزارت نفت، تمام سوخت تولیدی در کشور دارای الزامات محیطزیستی است؛ اما حداقل در بخـش مـازوت، مـشاهده مـیشـود کـه مـیزان محتوی گوگرد این سوخت سه و نیـم برابر حد مجاز در استاندارد ملی است. در این شرایـط تصمیم اخیر وزارت نفت که به تصویب هیئتوزیران رسیده است و در آن بر تولید بنزین با کیفیت معمولی در صورت افزایش تولید تـأکید شده، کیفیت سوخت مصرفی خودروها که ارتـباط مستقیمی با آلودگـی هـوا و سلامت شهروندان دارد را بـه شـدت پـایین آورده و اجرای مصوبۀ جدید دولت بسیار زیانبار و خطرناک خواهد بود.
وقتی خودرو سوختی با کیفیت پایین مصرف میکند، حجم بالایی از اکسیدهای گوگرد در زمان احتراق از موتور خودرو خارج میشود و کاتالیست خودرو توان پالایش این حجم از اکسیدهای گوگرد را در سطوح درگیر واکنش با گازهای خروجی ندارد
در بخـش بنـزین و گـازوئیل براسـاس آخرین گزارشهای پایش کیفیت سوخت توسط سازمان حفاظت محیطزیست، به ترتیب ۷۲ و ۵۹ درصد از نمونههای اخذ شده از جایگاههای سوخت بنزین و گازوئیل از شاخصهای سوخت مرجع استاندارد آلایندگی یورو۴ تبعیت نمیکنند؛ شاخصهایی که مبنای تدوین استاندارد ملی سوخت هستند.
نمـونهگیری از سـوخت بنـزین و گازوئیل توسط سازمان حفاظت محیطزیست از جایگاههای موجود در کلانشهرها و برخی از محورهای مواصلاتی صورت میگیرد، اما فراوانی نمونهبرداری و پراکندگی آن باید افزایش یابد. اما اینکه چرا با وجود اعلام وزارت نفت مبنی بر رعایت استانداردهای ملی در تولید سوختها، میبینیم این سوختها کیفیت پایینی دارند، دلیل دیگری دارد. برای تشریح این مسئله باید گفت که در استاندارد ملی مربوطه صحبتی از کیفیت یورو۴ یا یورو۵ و غیره نشده است. در این استاندارد از دو واژۀ «بنزین معمولی» و «بنزین سوپر» برای طبقهبندی کیفیت سوخت استفاده شده است.
بنزین معمولی حتی در حد استاندارد یورو۲ اروپا نیز نیست. در خصوص سایر پارامترهای نیز ترکیبی از حدود مجاز تعیین شده در استاندارد یورو۴ اروپا و استانداردهای پایینتر از آن لحاظ شده است؛ بنابراین نمیتوان گفت استاندارد ملی بنزین برای بنزین سوپر و معمولی مطابق با استانداردهای بینالمللی است یا خیر
این درحالی اسـت کـه مشـخصات هیـچیک از این دو با استـانداردهای بینالمللی مانند یورو مطابقت کامل نـداشـته و در یک یا چنـد پارامتـر، متفاوت از استانداردهای مذکور است. در استانداردهای مختلف برای تعیین کیفیت سوخت حدود مجازی را برای چند پارامتر مـربوط به سـوخت از جمله مشخصات فیزیکی، شیمیایی و عملـکردی تعیین میکنند و شاید تعداد این پارامترها به بالای ۲۰ عدد برسد. مشـخصات فیزیکی مانـند چگالی و دمای تقطیر و مـشخصات شیـمیایی ماننـد درصـد عـناصر و ناخالصیهای موجود در سوخت مثل بنزن و گوگرد و سولفور و … و مشخصات عملکردی مانند عدد اکتان، جزو این پارامترها هستند. از این بین شاید مهمترین پارامتر در تعیین کیفیت بنزین عدد اکتان باشد؛ چرا که به عملکرد موتور خودرو مربوط است و افزایش آن منجر به بهسوزی میشود.
شاید در جایگاههای سوخت نیز مشاهده کرده باشید که برخی مواد تحت عنوان اکتانافزا برای افزودن به سوخت پیشنهاد میشود، که این مواد منجر به افزایش عدد اکتان بنزین میشود. در استاندارد ملی حداقل میزان عدد اکتان برای بنزین معمولی برابر ۸۷ و برای بنزین سوپر برابر ۹۵ تعیین شده است. این درحالی است که حتی بنزین سوپر نیز مطابق با استاندارد یورو۵ نیست و بیشتر با استاندارد یورو۴ اروپا مطابقت دارد. از آن طرف بنزین معمولی حتی در حد استاندارد یورو۲ اروپا نیز نیست. دربارۀ سایر پارامترها نیز ترکیبی از حدود مجاز تعیین شده در استاندارد یورو۴ اروپا و استانداردهای پایینتر از آن لحاظ شده است. بنابراین نمیتوان گفت استاندارد ملی بنزین برای بنزین سوپر و معمولی مطابق با استانداردهای بینالمللی است یا خیر.
حال آنکه در مصوبۀ جدید به نوعی راه برای تولید بنزین معمولی بیشتر در پالایشگاهها تسهیل شده و قاعدتاً اقبال کمتری به تولید بنزین سوپر وجود خواهد داشت؛ پس باید شاهد افت کیفیت بنزین در سطح کشور باشیم. در این مصوبه، خودکفایی و کمیت فدای کیفیت شده و نتیجتاً برای عدم نیاز به واردات بنزین، سلامت افراد جامعه هدف قرار گرفته است؛ این یعنی سلامـت مردم فدای سود بیشتر پالایشگاهها شده است. اثرات بهداشتی و زیانبار آلودگی هوا بر کسی پوشیده نیست و سالانه دهها میلیارد دلار خسارت آلودگی هوا به سلامتی شهروندان کشور است. با این حال به جای حل مسئله که یکی از راهکارهای آن ارتقاء کیفیت سوخت است، راه را برای آلودگی بیشتر هوا باز میکنیم.
وقتی خودرو سوختی با کیفیت پایین مصرف میکند، حجم بالایی از اکسیدهای گوگرد در زمان احتراق از موتور خودرو خارج میشود و کاتالیست خودرو توان پالایش این حجم از اکسیدهای گوگرد را در سطوح درگیر واکنش با گازهای خروجی ندارد. بدین ترتیب گوگرد موجود در گازهای خروجی در زمان عبور از کاتالیست خودرو، روی آن مینشینند و سطح کاتالیست را پوشش میدهند و در نتیجه لایهای از گوگرد سطح داخلی کاتالیست را میپوشاند و اصطلاحاً کاتالیست سولفاته میشود. با سولفاته شدن کاتالیست، فلزات گرانبهایی که عمل واکنش شیمیایی را انجام میدهند، تماس خود را با گازهای عـبوری از کـاتـالیـسـت از دسـت داده و عـملاً واکنشهای مورد انتظار در کاتالیست خودرو اتفاق نمیافتد.
در این شرایط بازدهی کاتالیست افت کرده و درصد کمتری از گازهای سمی خروجی از موتور خودرو پالایش میشوند. مطالعات متعددی دربارۀ تأثیر این پدیده انجام شده است. به طور معمول مصرف مداوم سوخت با محتوای گوگرد ppm ۵۰۰، منجر به افت ۲۰ تا ۳۰ درصدی بازدهی کاتالیست خودرو میشود. این افت بازدهی مساوی است با افزایش انتشار آلایندهها از خودرو و نتیجتاً آلودگی هوا. پس یقیناً کیفیت سوخت مصرفی خودروها ارتباط مستقیمی با آلودگی هوا و سلامت شهروندان دارد و اجرای مصوبۀ جدید دولت، بسیار زیانبار و خطرناک خواهد بود.
به نظر میرسد رفته رفته به جای پیشرفت و ارتقاء کیفیت تولید سوخت، درحال پسرفت و کاهش کیفیت آن هستیم و نمیدانیم این رویه تا کجا ادامه خواهد یافت.
دست رد بر سینهٔ شهردار پرحاشیه
اکنون کارزار برکناری «علیرضا زاکانی» با بیش از ۹۰ هزار امضا مورد توجه کاربران شبکههای اجتماعی قرار گرفته اسـت. کـارزاری کـه بـا هـشتگ «#شهردار_خوب_کجاست؟»، به راه افـتاده اسـت. در این کارزار، درخواسـت برکنـاری شهـردار تهران مطـرح شـده و خـطاب بـه اعضای شـورای شـهر تـهران آمـده اسـت: «همانطورکه مسـتحضرید، در مخالفت با اقدام اخیر شهردار تهران جناب آقای زاکانی جهت بنای مسجدی در پارک قیطریه، کارزاری به راه افتاده که تاکنون از مرز یکصد و چهل هزار امضا گذشته و این عدد مدام درحال افزایش اسـت.
زاکانی قرارگاههای مختلفی در حوزههای مختلف ایجاد کرد و مشخص نیست کارکرد این قرارگاهها چه بوده است
شـهروندان تهرانی محق به داشتن شهرداری هستند که توانایی ساختن پارکهای جدید و افزایش سرانۀ فضای سبز را داشته باشد؛ در کلانشهری که در بیشتر روزهای سال از هوای آلوده و بمباران شیمیایی ناشی از بنزین غیراستاندارد پـتروشیمی و خـودروهـای فـرسـوده و بیکیفیت داخلی رنج میبرد و هرساله هزاران نفر بر اثر بیماریهای تنفسی و قلبی جان میدهند و تعداد زیادتری مخصوصاً از جامعۀ زنان کشور، بر اثر بیتحرکی ناشی از کمبود و نبود فضای سبز کافی و پیـست دوچـرخهسواری دچـار انـواع بیمـاریهای جسـمی و روحـی و اضافهوزن و افسردگی میشـوند؛ درحـالیکه مسئولین شـهری و کشوری هیچ عزم و تدبیری برای حـل این معضلات بزرگ محیطزیستی و خسارتهای مادی و جانی ندارند و شهردار تهران به جای توسعۀ فضای سبز پارکها، میل وافری به تراکمفروشی و تغـییر کـاربری فضای سبز پارکهای موجود به مسجد و هتل و برج و رستوران و شهربازی و فضاهای اداری و تجاری و کسب درآمد از پارکها دارد.»
شهردار خوب کجاست؟
در بخش دیگر این درخواست آمده است: «شهردار خوب شهرداری است که خادم مردم و تابع خواست اکثریت شهروندان باشد، نه شهرداری که برای مردم شمشیر از رو ببندد و با آنها از موضع لجبازی و قلدری برخورد و برخلاف میل آنها عمل کند.»
اما این کارزار به صحن شورا هم رسید و خبرنگاران دربارۀ آن از «مهدی چمران» رئیس شورای شهر تهران سؤال کردند. او در پاسخ به این سؤال گفت:« به حواشیای که مطرح شده نباید توجه کرد. البـته این اتفاقات پیش از این هم رخ داده و نمیتوان آن را کارزار دانست. اینکه امضا جمع کنند، دلیل بر برکناری نیـست و شـورا تعیین میکند چه اتفاقی بیفتد و تغییر مدیریتها بهنوعی نتیجهای جز متـوقف شدن کار ندارد.» چمران اضافه کرد: «ممـکن است عدهای ۳۰۰ هزار امضا بیاورند تا کسی دیگر انتخاب شود. اگر قرار بر کارزار باشد، باید برای رئیسجمهور هم انجام شود. برای رئیسجمهور آمریکا بارها کارزار ایجاد کردند، اما چه اتفاقی افتاد؟ همچنان درحال کار است.»
با این حال اکنون اغلب اعضای شورای شهر تهران منتقد رویکردها و وعدههای خلاف واقع زاکانی هستند. از اعطای پروانۀ ساختمانی ظرف مدت ۲ ماه تا دو طبقه کردن مـیادین مـیوه و ترهبار و…. سال گذشـته بـود که «مهـدی اقراریان» عضو کمیـسیون نظـارت شـورای شهر تهران، با بیان این که زمان کـارآموزی شهردار به پایان رسیده است، گفـت: «چنانچه تعداد مشخصی از اعضا نسبت به عملکرد شهردار اعتراض داشته باشند، ابتدا باید به٬صورت روشن از مسیر رئیس شورا به شهردار تذکر دهند و در صورت عدم رعایت مفاد مورد تذکر، استیضاح مطرح میشود. سه سال فرصت دادن به شهردار برای کارآموزی و آشنایی با مسائل شهر کفایت میکند و سال ۱۴۰۳ زمانی است که یا باید به وعدهها عمل شود یا باید تصمیم دیگری گرفت.»
وامدار جریانی خاص بهجای شهروندان تهران
در همین رابطه «محمدکریم آسایش» کنشگر و پژوهشگر شهری، به «پیام ما» گفت: در مورد عملکرد آقای زاکانی لازم است بگویم که ایشان مدیریت شهر را به شیوۀ غیرمردمی و فسادزا انجام دادند. مثالهایی در کارزار اخیر زده شده و به مثالهای بیشتری هم میشود اشاره کرد. البـته نه فـقط شـهروندان، که کارکنان شهرداری هم از ایشان ناراضی هستند. یک مورد بحث انتصابهای ایشان است که طیفی از افراد بدون سابقه و سمت مدیریتی وارد شهرداری شدند و نیروهایی که سالها سابقۀ فعالیت در شهرداری داشتند، کنار گذاشته شدند. همچنین این انتصابات در بدنۀ شهرداری، نسبت حضور زنان در ادارات شهرداری را منفی کرده و نیروها در ادارات شهرداری تفکیک یا تکجنسیتی شدند. همچنین بخشی از نیروهای داخل شهرداری بهدلیل گرایشات فکری و سیاسی خود اخراج شدند. همچنین یک سری حذف سازمانی و در مقابل سازمانسازی بدون نظر کارشناسی یا اخذ اجازه از شورا اتفاق افتاده است.
او ادامه داد: مورد دیگر؛ آقای زاکانی قرارگاههای مختلفی در حوزههای مختلف ایجاد کردند و مشخص نیست کارکرد این قرارگاهها چه بـوده اسـت. بنابراین شیوۀ مدیریتـی آقای زاکانی به شهر و شهروندان آسیب زده است.
حتی شیوۀ برگزاری رویـدادهای شهری ایشان سمت و سوی رویداد شهری ندارد و بیشتر میتینگ سیاسی و مذهبی به نفع جریان خاصی است. مـسئلهای که اتفاق افتاده این است که آقای زاکانی بهجای پاسخگویی به شهروندان یا شهر، خود را وامدار یا پاسخگوی جریانهایی بیرون شهرداری میداند و منافع آنها را دنبال میکند.
شفافیت مختل شد
محمدکریم آسایش با بیان اینکه درحالحاضر در حوزههای مختلف تهران ما مشکلات نگهداشت و امور جاری شهر را داریم، اضافه کرد: اکنون جمعآوری زباله در شهر تهران به بحران تبدیل شده است؛ همچنین وجود زبالهگردها که ساماندهی نشدند. اگرچه ما همواره با بازیافت نامناسب زبالهها توسط شهرداریها مسئله داشتیم، اما بههرحال جمعآوری زباله به شکل روتین انجام میشد؛ اما الان بدیهیترین مباحث پاکیزگی شهر انجام نمیشود. بهجز اینها، دربارۀ وضعیت مترو، واگنهای فرسوده و پلهبرقیها، خرابیهای زیادی به وجود آمده است. اما شیوهای که آقای زاکانی و حامیانشان به کار بردند و برخی از آنان پست گرفته و حقوق دارند، این است که در موضوعات مختلف مثل موضوع پارک قیطریه آشکارا دروغ میگویند و باعث ناراحتی مردم میشوند و بهجای پاسخگویی به مردم، با آنان برخورد میشود.
این کنشگر شهری با تأکید بر اینکه در دورۀ زاکانی شفافیت مختل شد و سایت سازمان شفافسازی بهروز نمی شود، تصریح کرد: دراینباره شاهد یک عقبگرد بودیم؛ این عامل از عوامل ایجاد کارزار بوده است. آقای زاکانی سابقۀ مرتبط مدیریتی و نیز تحصیلات لازم و مرتبط را برای تصدی پست شهرداری نداشتند و قبلاً در این زمینه کارزارهایی ایجاد شده است، ولی وزارت کشور و شورای شهر تهران به این موضوع اعتنایی نکردهاند.
او با اشاره به اظهارنظر مهدی چمران دربارۀ استیضاح زاکانی بیان کرد: استیضاح شهردار به حد نصاب نمیرسد و باید دوسوم اعضای شورا موافق این موضوع باشند؛ ولی به نظر نمیرسد که ایشان را استیضاح کنند. با این حال اگر شهروندان بتوانند مطالبات مدنی خود را گسترش دهند و صدای خود را به اعـضای شـورای شـهر برسانند و روند مطالبهگرانۀ خود را ادامه دهند، حتی اگر نتوانند پاسخی بگیرند، اما این هم یک تمرین مدنی برای آنان و نیز تجدیدنظر در انتخابات شورا در دورۀ بعدی است که شورایی انتخاب کنند که به خواست شهروندان توجه کنند.
عبور از «مرد تنفس» برای «قانون تنفس»
سرانجام پس از دو هفته کش و قوس، «عباسعلی نوبخت» رئیس سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری کشور که برخی از هوادارناش او را در پی نقشآفرینی در تصویب قانون مترقی توقف بهرهبرداری چوبی از جنگلهای شمال در دوران معاونت جنگل سازمان جنگلها، مراتع و آبخیزداری وقت، «مرد تنفس» نام نهاده بودند، عصر روز دوشنبه ۱۸ تیرماه پس از نزدیک به سه سال سکانداری، مهمترین، بزرگترین، کهنترین و البته ثروتمندترین سازمان و تشکیلات دیوانسالاری کشور که وظیفۀ صیانت و حفاظت و بهرهبرداری اصولی از منابع طبیعی کشور را عهدهدار بود، برکنار شد.
براساس شنیدهها، عزل ایشان در پی پافشاری دستگاههای نظارتی، هفتۀ گذشته انجام شده بود، ولی بهدلیل همزمانی با روزهای انتخابات، مراسم تودیع و معارفه، یک هفته دیرتر انجام شد. دربارۀ دلایل این برکناری، اگرچه هنوز دادههای رسمی منتشر نشده، ولی تخلفات رخ داده در حوزۀ ادارۀ کل منابع طبیعی و آبخیزداری مازندران که به بازداشت چندی پیش مدیرکل آن انجامید و بهویژه تخلفات رخ داده در چگونگی واگذاری عرصههای ملی در جنگل الیمالات را، میتوان از جمله دلایل اصلی این برکناری دانست.
عباسعلی نوبخت که پس از آقایی، دومین رئیس سازمان منابع طبیعیِ برکنار شده در چند سال گذشته است، بیگمان نخستین و تنها رئیس سازمان کارگزار منابع طبیعی ایران بود که با برخورداری از پشتوانۀ مردمی به این مقام گمارده شد، ولی افسوس که چرخشها و گردشها و تغییر رویههای شگفتانگیز او در همان روزهای نخست ورود به ساختمان اُزگل که گاهی به گردنکشی و توهین به کنشگران و کارشناسان نیز میانجامید، از او چهرهای دیگر به نمایش گذاشت و خیلی زود میان او و هواداراناش فاصله افتاد.
کوتاه و گویا اینکه او نتوانست از ظرفیتهای فراوان و رایگان هواداراناش در راستای پیشبرد اهداف سازمان منابع طبیعی استفاده کند و هنرمندانه و سرسختانه و با خودزنی، همۀ ظرفیتها و فرصتهای گرداگرد خود را به تهدید تبدیل کرد.
یکی از اقداماتی که به هرچه ژرفتر شدن این شکافها انجامید، تغییر رویکرد شگفتآور آقای نوبخت دربارۀ همان قانون تنفس جنگلهای شمال ایران بود. شکاف ایجاد شده چنان ژرف بود که برخی از هواداران گذشته، به صف نخست مخالفت با برنامهها و عملکرد او پیوستند تا بار دیگر بر این نکتۀ کلیدی پافشاری کنند که قانون مترقی توقف بهرهبرداری چوبی از جنگلهای شمال، خطقرمزی غیرقابلگذشت است. هواداران گذشتۀ ایشان ثابت کردند که برای پاسداری از «قانون تنفس»، چنانچه لازم باشد از «مرد تنفس» هم عبور میکنند.
ناگفته نماند که در این فاصلهاندازی ژرف، بسیاری از نزدیکان و همکاران رسمی و غیررسمی او نیز نقشآفرین بودند. آمد و رفت کوتاهمدت عباسعلی نوبخت را باید درس عبرتی برای جانشینان او و دیگر مدیران و کارگزاران کشور در بخشهای دیگر دانست؛ اینکه هواداری از یک مدیر به معنای عقد اخوت و پایبندی همیشگی با او و چشم پوشیدن بر خطاهای راهبردی او نیست. امیدوارم جانشین او در این سازمان حساس و همیشه پرحاشیه، با نگاهی هوشمندانه به آنچه که عباسعلی نوبخت کرد و آنچه که بر او رفت، گام بردارد، خطوط قرمز جامعۀ مدنی را پاس بدارد و اجرای قانون را نصبالعین سازد؛ چرا که افکار عمومی، کنشگران و سازمانهای مردمنهاد کنشگر در بخش محیطزیست و منابع طبیعی ایران، هوشیارانه آنچه که بر منابع طبیعی و محیطزیست کشور میرود، دیدبانی میکنند.
ساعت ۲ بامداد است و بعضیها خودشان را از کرج به میدان ونک رساندهاند تا روزی که میتوانستند استراحت کنند و کمی بیشتر بخوابند را برای پاکسازی جنگل صرف کنند، کمتر از نیم ساعت تعدامان به ۴۱ نفر میرسد و جالب است که اغلب مشارکت کنندگان زن هستند.
کمپین پاکسازی جنگل عباسآباد را گروهی از فعالان محیط زیست راهاندازی کردهاند. اغلب اعضای کمپین کوهنورد هستند از مامان نرگس که خیلی دیر کوهنوردی را شروع کرده اما خیلی زود رکورد قلههای ایران و بامهای دیگر جهان را زده تا دیگر اعضای گروه که یا دانشجو هستند یا مدیرعامل شرکتهای استارتاپی. آنها آمدهاند تا ببینند چه کمکی از دستشان برای خوب شدن حال زمین برمیآید.
شهرداری کلاردشت کار آموزش تفکیک زباله را خانه به خانه انجام داده و حتی سطلهای زباله تر و خشک را هم جدا کرده است اما به گفتهٔ رئیس شورای شهر کلاردشت همکاری لازم از سوی مردم انجام نمیشود
روند پاکسازی طوری برنامهریزی شده که همه چیز دقیق پیش میرود، ساعت حرکت اتوبوس، ساعت رسیدن به مقصد و ساعت پایان کار و برگشت. حتی یک دقیقه تاخیر هم وجود ندارد. تعدادی از فعالان محیط زیست در کلاردشت هم به ما میپیوندند. البته متقاضیان برای شرکت در برنامه پاکسازی بیشتر بودهاند اما برای مدیریت بهتر فعلا با همین تعداد کار را شروع کردهاند تا نقطه قوتها و ضعفها برای ادامه پاکسازیهای بعدی بررسی شود. در این بین رییس شورای شهر و شهردار کلاردشت هم برای قدردانی از اعضای کمپین حاضر میشوند.
یک جفت دستکش کار، یک کاور نارنجی، شنکش و گونیهایی که زبالهها را در آن بریزیم، همهی ابزار کاری است که در اختیارمان میگذارند و به گروههای ۸ نفره با یک سرپرست تقسیم میشویم و کار شروع میشود. سرپرست هر گروه بعد از پر کردن هر گونی به وسیله بیسیم به سرپرست اصلی خبر میدهد تا ماشینهای زباله برای جمعآوری برسند.
جنس زبالههای پخش شده در جنگل با زبالههای پخش شده در پارک جنگلیهای شهری فرق دارند، در پارک جنگلیها اغلب زبالهها شامل لوازم پیشگیری روابط جنسی، پایپهای مواد مخدر، ته سیگار، بطریهای پلاستیکی، فلزی، شیشهای و لیوانهای یک بار مصرف است و در حاشیه جادهای جنگل بیشتر با پوست تنقلات، لوازم جانبی ماشین، لنگههای کفش و دمپایی، بستهبندیهای دارویی، بطریهای پلاستیکی، فلزی، شیشهای، ظرفهای یکبار مصرف و پسماندهای غذایی روبهرو میشوید. البته که پاکسازی حاشیه جادههای جنگلی خطرناکتر از پاکسازیهای پارکهای جنگلی است و پیچ و خم جاده و سرعت زیاد ماشینها ممکن است حادثه ساز شوند.
همچنین استفاده از شنکش و دست بردن بین درختچهها و گیاهان پیشرونده در جنگل ممکن است برای جانوران و حیواناتی که در حال استراحت هستند خوشایند نباشد و واکنششان را به همراه داشته باشد. احتمالا کسی که زبالهاش را از پنجره بیرون میاندازد نمیداند که ممکن است حتی پوست پفک او و جمع کردن دوبارهاش برای یک انسان یا حیوان دردسرساز شود.
واکنشها به کمپینهای پاکسازی
واکنش ماشینهای گذری و گردشگران هم جالب است. همان طور که با سرعت حرکت میکنند چند بوق ممتد هم میزنند یا با صدای بلند داد میزنند«دمتون گرم». اما دلشان راضی نمیشود برای کمک چند دقیقهای کنار بکشند و آنان هم مشارکتی داشته باشند. البته کسانی هم پیدا میشوند که دستمال کاغذیشان را بیرون بیاندازند و بگویند «بیا، اینم جمع کن».
آلودگی جنگل دلایل مختلفی دارد. برخی دلیل آن را تابلوهای هشدار دهنده و برخی دیگر نبود سطل زباله و وجود دکهها و رستورانهای حاشیه جاده میدانند. برخی معتقدند یکی از کسانی که از زبالههای مسیر سود میبرند صاحبان همین کلبهها و رستورانها هستند
دیدگاهها دربارهٔ کمپینهای پاکسازی متفاوت است. برخی فعالان محیط زیست کمپینهای پاکسازی را مثبت ارزیابی میکنند و برخی دیگر معتقدند اثرگذاری چندانی ندارد و بهتر است فعالان حوزهٔ محیط زیست به مسائل عمیقتر توجه کنند. اما «عباس محمدی»، فعال محیط زیست، که یکی از برگزارکنندگان کمپین پاکسازی جنگل عباسآباد است، برنامههای پاکسازی کوهستان یا مناطق دیگر را یکی از موثرترین کنشهای محیط زیستی میداند و میگوید: «زمانی که شما هر محیطی را هر چند کوچک از زباله پاک کنید، اثر فعالیت خودتان را به عینه میبینید و این خیلی مهم است که آدم نتیجه کاری که انجام میدهد را ببیند. نمیتوان نتیجه بسیاری از فعالیتهای محیط زیستی را به دلیل فجایعی که وجود دارد، در کوتاه مدت دید چرا که به راحتی حل نمیشوند مثلا فعالان محیط زیست درباره معایب سد سازیها که اکوسیستم رودخانهها را به هم زده است بسیار نوشتند و از روشهای اعتراضی مدنی استفاده کردند اما متاسفانه نتیجه آن را خیلی کم دیدند اما پاکسازیها نتیجه مشخصی داشته و بسیاری از مسیرهای کوهستانی نسبت به قبل پاکیزهتر شده است.»
او فعالیتهای پاکسازی را آموزشی و ترویجی ارزیابی میکند و معتقد است: «زمانی که زباله جمع میکنیم بسیاری از افرادی که این حرکت را میبینند به نشانه تایید کار شما دستی تکان میدهند، بوق میزنند، اظهار همدردی یا تشکر میکنند. پس مطمئنا کسی که این حرکت را میبیند بعید است که زبالهاش را پراکنده کند، حتی کسانی که زباله را از روی زمین جمع میکنند امکان ندارد که در جای دیگری زباله بریزد بنابراین کسانی که در فعالیتهای پاکسازی شرکت میکنند در زمینههای دیگری نیز به کنشگر محیط زیست تبدیل میشوند و با آلودگی مبارزه میکنند و در نهایت از مسئولان مطالبهگری میکنند.»
تـاکـید کـمپـیـنهـای پـاکـسـازی بـه مطالبهگری
اما مطالبهگری یکی از اقداماتی است که در کمپینهای پاکسازی روی آن تاکید میشود و محمدی در این باره میگوید: ما برای امر مطالبهگری است که از اعضای شورای شهر و شهرداریها برای حضور در چنین کمپینهایی دعوت میکنیم. ما به شهرداری و شورای شهر کلاردشت اعلام کردیم که چنین کمپینی داریم و از آنان برای حضور در این کمپین دعوت کردیم که آنان هم به دلیل حسن نیت و فعالیتهای قبلی که انجام داده بودیم، پذیرفتند و در این برنامه حاضر شدند. قبل از این برنامه، یکی از اعضای شورای شهر کلاردشت با من تماس گرفت و گفت چه کاری از دست ما برمیآید و من هم پاسخ دادم ما از شما چیزی نمیخواهیم، فقط اگر ممکن است در این حرکت حاضر شوید و اگر پیامی دارید آن را به گوش اعضای کمپین برسانید.
البته که ما هم حرفی برای گفتن داریم چرا که میتوان با در نظر گرفتن نکاتی، وضعیت مدیریت پسماند در کلاردشت را بهتر کرد. این کار را بیش از ۳۰ سال است انجام میدهیم. بیش از ۲۰ سال است که ارتباطمان را کم و بیش با اعضای شورای شهر و شهرداری حفظ کردیم. در این مدت کلاردشت حدود ۶ شهردار عوض کرده است که با هر کدام از آنان با هر گرایش و تفکر سیاسی ارتباط برقرار کردیم و انجام وظایف خودشان را مطالبه کردیم. به همین دلیل فکر میکنم برنامههای پاکسازی در زمینه مطالبهگری موثر است. یکی از اقدامات اعضای انجمنهای محیط زیستی و افرادی که دلشان برای طبیعت مهینشان میسوزد، مطالبهگری است و زمانی میتوان به نتیجه ملموس رسید که مطالبهگری مستمر داشت.
به گفتهٔ این کنشگر محیط زیست، زبالهها تا ۱۲ سال پیش در همین منطقه کلاردشت در دو الی سه دره عمیق جنگل تخلیه میشدند که البته هنوز هم اثرات زباله همان سالها را میتوانیم ببینیم اما بعد از پیگیریهای فعالان محیط زیست، مسئولان به این نتیجه رسیدند که یک معدن سنگ قدیمی را محصور کنند و زبالهها را آنجا تخلیه کنند. «ما نباید فقط با دیدهٔ انتقادی به مسئولان نگاه کنیم. من به عنوان شاهد عینی دیدم که شهرداری در دهه ۸۰ میخواست یک سیستم زبالهسوز در کلاردشت نصب کند اما با مقاومت محلیها روبرو شد چرا که آنان معتقدند با وجود دستگاه زباله سوز هوای محل زندگیشان آلوده و زمینهایشان خراب میشود.
در شمال ایران در استانهایی مثل مازندران و گیلان ما زمینهای بیابانی نداریم تا مثل منطقه کهریزک تهران بتوان زبالهها را در آن دپو کرد، به همین دلیل استانداریها و شهرداریها محدودیتهایی دارند. همین که جایی مثل یک معدن متروکه را محصور کردهاند خیلی اتفاق مهمی است چرا که حیوانات نمیتوانند وارد آن محدوده شوند و زبالههای خطرناک را بخورند. در دهه ۸۰ که با مسئولان و محیط بانان بازدیدی از جنگل داشتیم، یکی از محیط بانان میگفت حیواناتی را در طبیعت میبینیم که بدون دلیل مردهاند و با کالبدشکافی برخی از آنان زبالههای خطرناکی از جمله تیغ در معدهشان پیدا کردیم.
با دپو کردن زبالهها در یک نقطه، همان منطقه آلوده و مناطق دیگر حفظ میشوند. ما در فاصله مکارود تا عباسآباد نزدیک به ۴۰ کیلومتر جنگل هیرکانی با اصالت و ارزشمند داریم و قرار نیست زبالهها در تمام این مسیر پخش شوند. باید نقطهای را به عنوان زمین سوخته در نظر گرفت و زبالهها را همان جا دپو کرد و از پراکنده شدن آن جلوگیری کرد. اجرای پاکسازی کوهستان، ساحل یا هر نقطه دیگر یک برنامهٔ نمایشی نیست بلکه یک برنامه موثر اجتماعی و یک کنش فعالانه محیطزیستی است و اثربخشی چند وجهی دارد.»
ذوق زدگی از تمیزی جنگل
همفکران محمدی در کمپین پاکسازی طبیعت بسیارند، حتی یکی از بازنشستگان سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری ۱۵ سالی میشود که به یک فعال محیط زیست تبدیل شده و با هر کمپینی برای پاکسازی و حال خوب زمین همراه میشود. ۳۱ سال در سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری کار کرده و حقوق ۱۲ میلیون تومان بازنشستگیاش فقط کفاف پنج روز از زندگیاش را میدهد به همین دلیل کارت بانکیاش را به دختر کوچکش داده و خودش و همسرش روی زمینهایی که از پدرش به ارث برده کار میکنند و زندگیشان را با پولی میگذرانند که از کشاورزی به دست میآورند. از جان و دل کار میکند، حواسش به همه چیز است، از پر کردن گونیهای نصف و نیمه گرفته تا توزیع آب و آبمیوه به اعضای کمپین پاکسازی. لبخندش از روی لبانش نمیافتد و همسرش را هم در همه برنامهها با خودش همراه میکند. دخترانش را هم یک بار برای پاکسازی آورده اما تمایلی به این کار نشان ندادهاند. قدم به قدم جنگل را میشناسد و بعد از پاکسازی از همه بخشها عکس میاندازد و از تمیزی جنگل ذوق میکند. با اینکه میداند همه این تمیزیها یک هفته دوام میآورد اما به آینده امیدوار است، به اینکه روزی برسد که گردشگران و مردم زباله نریزند و از جنگل مراقبت کنند.
آلودگی جنگل دلایل مختلفی دارد. برخی دلیل آن را تابلوهای هشدار دهنده و برخی دیگر نبود سطل زباله و وجود دکهها و رستورانهای حاشیه جاده میدانند. برخی معتقدند یکی از کسانی که از زبالههای مسیر سود میبرند صاحبان همین کلبهها و رستورانها هستند، چرا که مردم ترجیح میدهند برای نشستن زمان کوتاه، آلاچیق یا صندلیهایی که کنار همین کلبهها هستند را انتخاب کنند تا جایی که حجم زیادی از زباله اطرافش ریخته شده است.
محمدی هم مانند شهردار کلاردشت مخالف وجود سطل زباله در جنگل است. او معتقد است در محیطهای خارج از شهرها و روستا نباید به هیچ عنوان از سطل یا مخزن زباله استفاده شود چرا که این امر موجب تنبلی افراد میشود و مستلزم حمل و نقل و نیروی کار زیاد است و هزینه بزرگی را به شهر و در نهایت هم به کشور تحمیل میکند. هر کسی که به مسافرت یا تماشای طبیعت میرود وظیفه دارد زبالههایش را به محل مبدا برگرداند.
بنا بر اظهارات اعضای شورای شهر کلاردشت، حجم زبالههای تولیدی این شهر در تابستان و ایام تعطیل چندین برابر بیشتر از روزهای عادی میشود. محمدی در این باره پیشنهاد دریافت عوارض زباله را مطرح میکند و توضیح میدهد: باید در ابتدای آزادراههای منتهی به استانهای گیلان، مازندران و گلستان، درست جایی که عوارض آزادراهی را دریافت میکنند، مبلغ معناداری حدود ۵۰۰ هزار تومان هم به عنوان عوارض محیط زیستی گرفته شود. معمولا هر ماشینی برای یک شب اقامت در یک شهر حداقل باید بین ۳ تا ۴ میلیون تومان هزینه کند و میتواند ۵۰۰ هزار تومان هم به عنوان ودیعه برای عوارض زباله پرداخت کند و پس از آنکه زباله خود را به مراکزی که در نظر گرفته شده است برگرداند مبلغ ۴۵۰ هزار تومان از پولش را پس بگیرد و ۵۰ هزار تومان دیگر هم صرف بازیافت و حمل زبالهشان تا محل دپو شود.
این تجربه در کشورهای مختلف عملی شده و موفق هم بوده است. این فرآیند اصلا کار دشواری نیست. به هر حال دولتها با کمبود بودجه مواجه هستند و دلیلی ندارد بخش بزرگی از شهرداریها صرف مدیریت پسماند گردشگر شود، چرا که این حرکت یک عمل ظالمانه است و در هیچ کجای دنیا وجود ندارد برای مثال در شهری مانند واشنگتن بر اساس حقوق هر شهروند مبلغی برای مدیریت پسماند دریافت میشود. ما باید مسئولیت زبالههای خودمان را بپذیریم. فرهنگسازیها همیشه با کارهای ترویجی صورت نمیگیرد و گاهی نیازمند سختگیریهای قانونی است.
مسئولان چه گفتند و چه شنیدند؟
حوزه کاری شهرداری، از شهر کلاردشت تا محدوده رستم آباد است و جنگل عباسآباد حدود 15 کیلومتر از حوزه شهری فاصله دارد با این وجود هر بار که کمپینی اتفاق میافتد و فعالان محیط زیست بانی کار پاکسازی میشوند، شهرداری نیز در کنار آنان قرار میگیرد. به گفته مسعود میارنعیمی شهردار کلاردشت، معمولا حدود 6 بار در سال فعالان محیط زیست عمل پاکسازی زباله را در منطقه کلاردشت انجام میدهند اما نظمی که در این دوره از پاکسازی انجام گرفته و حجم زبالهای که جمعآوری شده بیسابقه بوده و شاهد یکی از باکیفیتترین اقدامات بودیم.
او میگوید: شهرداری این آمادگی را دارد تا با هر کمپینی در این زمینه مشارکت کند. پیشنهادی هم از اعضای کمپینی که جنگل را پاکسازی کردند مطرح شد تا تابلوهایی در راستای فرهنگ سازی در حاشیه جاده جنگل طراحی و نصب شود تا مردم زباله نریزند. پیشنهادات دیگری هم مطرح شده که باید به آن فکر کرد. برخی هم پیشنهاد دادند سطل زباله در جنگلها گذاشته شود که چون در جمعآوری آن با مشکل روبرو میشویم و ممکن است این سطلها به دره پرتاب یا سرقت شوند به همین دلیل این موضوع منتفی شد.
مردم همکاری نمیکنند
شهرداری کلاردشت کار آموزش تفکیک زباله را خانه به خانه انجام داده و حتی سطلهای زباله تر و خشک را هم جدا کرده است اما به گفتهٔ رئیس شورای شهر کلاردشت همکاری لازم از سوی مردم انجام نمیشود.
«شهریار غفاری»، در اینباره میگوید: بیشترین و سختترین کار شهرداری جمعآوری زباله است. متاسفانه بیشترین آسیب از سوی دهیاریها به شهرداری وارد میشود. ما ۲۱ روستا داریم که همه زبالههایشان را همانجایی میریزند که شهرداری دپو میکند بنابراین همه مسـئولیتها به دوش شهرداری است. هر مـاه بیـش از ۶۰۰ میلیون تومان برای حملونقل و استهلاک ماشینآلات حمل زبــالـه شـهـرداری هـزینره مـیشـود. نشستهای متفاوتی هم با سرمایهگذاران برگزار شده اما چون حجم زباله کلاردشت در ایـام عـادی و روزهـای تعطـیل و گردشـگریپـذیر تفـاوت چشـمـگیری میکند، بحث جمعآوری و تفکیک زباله مقرون به صرفه نیست.
کمپین پاکسازی جنگل عباسآباد در مدت زمان ۵ ساعت، مسافتی ۴ کیلومتری را پاکسازی و حدود ۱۷۰ گونی ۵۰ لیتری زباله جمعآوری کرد؛ این آماری است که «ایمان آذیش»، کوهنورد و پیشنهادکننده برگزاری این برنامه مطرح میکند و هدف از پاکسازی جنگل را جلب توجه مردم به ضرورت رعایت اصول گردشگری مسئولیتپذیر و فراهم کردن فرصتی برای گفتوگو با مدیران شهر کلاردشت درباره معضل دفع پسماند در این منطقه عنوان میکند.
در این دوره از مرمت آرامگاه کوروش چه اقداماتی قرار است انجام شود؟
ما در یکی دو سال گذشته کارهای پژوهشی روی جدارههای بیرونی آرامگاه کوروش انجام دادیم. این پژوهشها برای این بود که ببینیم بعد از آخرین دوره حفاظت و مرمت که در فاصله سالهای ۱۳۸۴تا ۱۳۸۷ روی آرامگاه انجام شد تاکنون اتفاق خاصی رخ داده یا خیر و اگر اتفاقی افتاده چقدر پیشرفت داشته یا قابل نگرانی است؟ در نهایت نتیجه این کار پژوهشی به ما نشان داد سطوح بیرونی آرامگاه به ویژه پلکان یا طبقات ششگانه که اتاقک روی آن قرار دارد، فرسایش سطحی زیادی را تجربه کرده است.
این اتفاق به ویژه بعد از فصل سرما با توجه به اینکه تورق زیادی روی سطوح داشتیم نشان میداد بخشهای زیادی از سنگ را از دست میدهیم. به همین دلیل بنده طرحی را آماده و از طریق «محمد نصیری حقیقت» مدیر پایگاه میراث جهانی پاسارگاد در مجمع عمومی مدیران پایگاههای میراث فرهنگی به وزیر میراث فرهنگی، گردشگری و صنایعدستی ارائه کردم مبنی بر اینکه آمادگی داریم که روی آرامگاه کوروش به صورت امانی و با هدف استحکامبخشی و تا حدی مرمت کار کنیم.
یکی از نگرانیهایی که در حاشیه کار داشتیم این بود که در آخرین مرمت صورت گرفته در آرامگاه به ویژه روی جدار بیرونی اتاقکها وصله یک سری سنگها روی فضاهای خالی به سبک «آناستیلوزی» کار شده بود که با کمی بیدقتی همراه بود
یکی از نگرانیهایی که در حاشیه کار داشتیم این بود که در آخرین مرمت صورت گرفته در آرامگاه به ویژه روی جدار بیرونی اتاقکها وصله یک سری سنگها روی فضاهای خالی به سبک «آناستیلوزی» کار شده بود که با کمی بیدقتی همراه بود. ببینید در مرمت قانونی داریم که به شما اجازه دخالت داده میشود، اما به شرطی که از یک فاصلهای به بعد امکان تشخیص کار انجام شده برای فرد بازدیدکننده و غیرمتخصص وجود نداشته باشد اما در جداره اتاقک کار صورت گرفته از فاصله دور دیده میشد. حالا ما میخواهیم بررسی کنیم و ببینیم اگر امکان تعویض یا تغییر این موارد وجود دارد، آن را انجام بدهیم. چون در پاسارگاد یک کارشناس مرمت داریم، از یک تیم دعوت کردیم که از اردیبهشتماه به اینجا آمدند و آسیبنگاری روی جداره بیرونی آرامگاه را انجام دادیم. در نتیجه این آسیبنگاری مشخص شد در بخشهایی از اثر گلسنگ و ترکهای فعال وجود دارد و یک بخشهایی هم که در معرض باد غالب است، دچار فرسایش منظم شده.
روش مرمت به چه صورت خواهد بود؟ آیا روش جدیدی به کار گرفته میشود؟
در ۱۰ سال گذشته از سال ۱۳۹۳به بعد که تیم ایتالیایی آمدند و به مرمت بخشهای مختلف مجموعه کمک کردند، در هر اثر تلاش کردیم متناسب با نیازهای آن اثر کار مرمت را پیش ببریم. در این فاصله و در سال ۱۳۹۵ تجربه مرمت روی نقش «انسان بالدار» را داشتیم که تقریبا میتوانم بگویم فراوانی و نوع آسیبهایی که الان روی آرامگاه میبینیم شبیه همان اتفاقی است که روی نقش «انسان بالدار» در کاخ دروازه پاسارگاد داشتیم. روشی که آنجا کار شد از سال ۱۳۹۶ به بعد توانست شرایط این اثر را تثبیت کند و به نظر میرسد با توجه به شرایط خشن اقلیمی اینجا بتواند روی آرامگاه هم اجرا شود.
برهمیناساس کارمان امروز این است که در تمام ورقهشدگی یا پوستهشدگی سنگها با چسبهای اکلریلی با دانهبندی میکرو تزریق میکنیم که این ورقهها جدا نشود و به بدنه اصلی سنگ بچسبد. بخشهای گلسنگ را هم به صورت فیزیکی پاکسازی میکنیم که تاثیر منفی ندارد و یک بخشهای کوچک را هم مجبور میشویم با روش شیمیایی برای جلوگیری از رشدشان مرمت کنیم.
به هر حال میدانیم که از بین بردن صد در صد گلسنگ در فضای آزاد عملا غیرممکن است به ویژه اینکه در اطرافمان کوههایی داریم که بستر سنگی دارند و این کوهها به گلسنگ آلوده هستند. هرچقدر هم پاکسازی کنیم متاسفانه دوباره این حملهها صورت میگیرد. نکته مهم و تاثیرگذار بعدی اینکه در اطراف محوطه کشاورزی صورت میگیرد و فعالیتهای کشاورزی و انواع و اقسام بذر گیاهان هم خود یک عامل رشد گلسنگ است. باد هاگ میکروارگانیستم ها را روی سنگها میآورد؛ میکروارگانیستمهایی که زندگیشان را حداقل تا ۵ سال اول نمیتوان تشخیص داد.
پس راه تشخیص گلسنگها در مراحل اولیه چیست؟
برخیشان را میشود تشخیص داد به ویژه اگر مطالعه انجام شده باشد و بدانید با چه گلسنگی مواجه هستید. آن موقع میشود کمکم پیشگیری کرد، اما این صددرصد نیست. در واقع شما اول باید تصمیم بگیرید که اگر گلسنگ وجود دارد صددرصد آن را پاکسازی میکنید یا خیر؟ چون پاکسازی صددرصد یعنی اینکه عملا چند میلیمتر از سطح سنگ برداشته شود. شاید یک جایی از اثر که دچار ریختگی شده و نقش هم ندارد را بتوان با این روش پاکسازی صددرصدی کرد، اما وقتی گلسنگ روی چشم یک نقش برجسته اتفاق افتاده نمیتوانید این کار را بکنید و فقط میتوانید آن را کنترل کنید.
گلسنگ موجود عجیبی است؛ هم زنده است و هم زنده نیست. بخشی را داریم که حیات ندارد اما کافی است رطوبت به آن برسد.
با این شرایط حتی اگر جلوی رشد گلسنگ را بگیریم، وقتی در جایی که مستعد رشد است این اتفاق تکرار شود با پاکسازی بیشتر به مروز زمان بخشی از اثر را از دست میدهیم. درست است؟
بله. اگر استمرار به پاکسازی داشته باشیم حتما این اتفاق میافتد. متاسفانه افکارعمومی بدون دانش کافی درباره خیلی از اتفاقات یک سری هجمهها را به بخشهای مختلف من جمله میراث فرهنگی روانه میکند.
یکی از انتقادهای افکارعمومی هم این است که چرا گلسنگها در تختجمشید و پاسارگاد را به صورت صددرصدی پاکسازی نمیکنید؟ اما کسی نمیداند که اگر پاکسازی صددرصدی انجام شود چه اتفاقی برای اثر رخ خواهد داد.
خود پاکسازی هم آسیبزاست؟
دقیقا همینطور است؛ جایی که کلونی گلسنگ به حدی رسیده که شما میبینید یعنی دستکم یک مکعب با ابعاد میلیمتر اثر را از دست دادهاید و آن بخش تبدیل به خاک شده است. در حال حاضر هم که کلونیها اینقدر واضح دیده میشود که افکارعمومی را درگیر کرده است، یعنی بخش زیادی آسیب دیده است و تقریبا تا عمق ۴-۵ میلیمتر چیزی به اسم سنگ نداریم. برای مثال، نقش سوزنی که به عنوان نقش روی لباس پادشاهی است تا عمق یک میلیمتر کار شده و اگر گلسنگ آن را به صورت کامل پاکسازی کنیم چیزی از نقش نمیماند، حتی اگر روشهای شیمیایی استفاده کنیم.
یعنی هیچ راهی برای نابودی کامل گلسنگها به صورت کامل بدون آسیب وجود ندارد؟
در آزمایشگاهها میتوانیم گلسنگ را فریز کنیم و از طریق فریز در دمای منفی ۲۰۰ درجه با شلیک نیتروژن فریز کنیم چون عملا میمیرد و دیگر در این دما نمیماند، اما هیچ کس به شما اجازه نمیدهد نقشی را که دارید به همین راحتی بردارید و به آزمایشگاه ببرید مگر اینکه به این ماجرا فکر نشده باشد و پاک کردن ارجح باشد. کما اینکه در خیلی از مناطق با فشار افکارعمومی این اتفاق میافتد.
پس هیچ بعید نیست ما خیلی از بناهایمان را در طول زمان و با رشد مداوم گلسنگها از دست بدهیم؟
میتوانیم کنترل کنیم و نگذاریم گستردهتر شوند.
اگر گلسنگها دوباره رشد کند، چطور؟
این گلسنگها باید مداوم پایش شود و هر مجموعه یک تیم ویژه برای پایش مداوم گلسنگها داشته باشد که البته این امکانپذیر نیست و یک جورهایی ایدهالگرایی است.
این کار اعتبار بالایی هم نیاز دارد. درست است؟
بله. همین الان هم این چالش را داریم. ضمن اینکه هیچ کارشناس مرمتی دانش کافی را برای کنترل گلسنگ ندارد مگر اینکه شاخه تحصیل را در ارشد و دکترا روی این مسأله بگذارد. برای همین پایش در مجموعههای میراثی نیازمند یک سری متخصص کارکشته مانند بیولوژیست و زمینشناس و … است که با این بیماری آشنا باشد. مرمتگر مگر چقدر اطلاع دارد. در تخت جمشید ۲۷۰ نوع گلسنگ وجود دارد که هر کدام یک روش مبارزه میخواهد. ما گلسنگهایی داریم که نوردوست و گلسنگهایی که نورگریز هستند. اگر آن بخش نوردوست را در سایه صددرصد بگذارید، میتوانید مطمئن باشید کنترلشده و دیگر رشد نمیکند، اما مثلا در چند میلیمتر فضا در کنار همان حفرهای که گلسنگ نوردوست رشد کرده است یک گلسنگ نورگریز هم هست و نمیدانید چه کار کنید.
روش برخورد اینها مثل هم نیست. امیدواریم کارگروه درستی در پژوهشکده مرمت به یک روش یکسان برای مبارزه با گلسنگها برسیم که یک فکر اساسی کنیم. من نگرانیام این است که فشار افکارعمومی یک جایی کارشناسان مرمت را مجبور کند گلسنگ را پاکسازی کنند.
ما حتی لیزرگان یا نیتروژنگان نداریم که بتوانم روی گلسنگها شلیک کنیم و آن را از بین ببریم و اگر هم باشد من مرمتگر دانش آن را ندارم که این کار را بکنم.
در خارج از کشور این دانش وجود دارد و چقدر با این مشکل مواجه هستند؟
اگر بخواهیم درباره اروپا صحبت کنیم یک زمانی خیلی گرفتار بودند و در نهایت با پایشهای مداوم توانستند آن را کنترل کنند. اما به طور کلی جواب این سوال را کسی که روی گلسنگها کارکرده است میتواند بدهد. حداقل میتوانم بگویم من مرمتگر دانش کافی درباره کنترل گلسنگها ندارم.
با این شرایط، آنچه در عمل در مرمت پاسارگاد صورت میگیرد چه کاری است؟
ما یک بخشهایی را پاکسازی میکنیم و البته استحکامبخشی از طریق چسب انجام میدهیم تا پوستهها جدا نشود و در نهایت تمام منافذی که رطوبت نفوذ میکند گرفته شود. طی پژوهشی که سال ۱۳۹۳ تا ۱۳۹۴ انجام دادیم متوجه شدیم که ۲عامل رطوبت و خاک را اگر از کنار سنگها دور کنیم تا ۹۰درصد به سنگهای مجموعه کمک میکند و شاید اگر به این موضوع توجه میکردیم گلسنگ زیر ۱۰درصد به ما آسیب میرساند.
حالا در این مرمت، قصد داریم تمام فضاهایی که امکان ورود رطوبت دارد را از طریق چسبانندههای هیدرولیک طبیعی که البته آن هم در ایران نیست و وارد میشود، ببندیم. با این کار علاوه بر اینکه رطوبت از نظر شیمیایی اثر نمیگذارد در زمستان هم رطوبت نمیتواند به داخل سنگها نفوذ کند. در واقع کار ما استحکامبخشی و ملاتگذاری است.
خلأ قانونی مدیریت پسماند پرتوزا
کاربـردهـای مـهم فنـاوری هـستهای در زمینههای مختلف انرژی، درمانی، صنعتی و کشاورزی، توجه به این فناوری و موضوعات مرتبط با آن را ایجاب میکند. یکی از موضوعات مهمی که در بهرهمنـدی و توسعه کاربردهای فناوری هستهای بـاید مورد توجه، برنامهریزی، قانونگذاری و اقدام قرار گیرد، مدیریت پسماندهای پرتوزاست. بخش زیادی از کاربردهای فنـاوری هستـهای بـا تـولید پسماندهای پـرتوزا همـراه اسـت کـه درصـورت عـدم مدیریت آنها، برای انسان و محیط زیست مضـر خـواهند بـود. پـسماندهای پرتوزا با تـوجه بـه سطـح مخـاطرات آنـها انـواع مختـلفی دارنرد و بـسته بـه نوع پسماند، اقـدامـات و رویـکردهـای مـدیـریت آن مـتفاوت اسـت. ازآنـجایـیکـه جمـهوری اسلامی ایران نیز بهرهبرداری از کاربردهای صلحآمیز فناوری هسـتهای را در دسـتور کار قرار داده، برنامهریزی برای مدیریـت ایمن پسماندهای پرتوزا ضروری است.
سیاستهای مدیریت پسماندهای پرتوزا در اسناد بالادستی
در اسناد بالادستی، به سیاسـتهای کلی نظام در بخش انرژی، سند نقـشه جـامع علمی کشور، سند ملی راهبرد انرژی کشور و سیاستهای کلی اصالح الگوی مصرف اشاره شده است که هریک به نـوعی لزوم توسعه فـناوری هسـتهای را مورد تأکید قرار دادهاند. یکی از مـهمترین مـلاحظات در استفاده از فناوری هستهای، مـدیریت پسماندهـای پـرتوزا اسـت که بایـد مورد توجه قرار گیرد.
مهمترین الزامات قانونگذاری در حوزه مدیریت پسماندهای پرتوزا شامل هدفگذاری راهبردی برای توسعه صنعت هستهای کشور، تعیین راهبردهای اصلی در شیوههای دفع پسماندهای پرتوزا، ایجاد نهاد نظارتی مستقل در زمینه ایمنی هستهای و جرمانگاری اقدامات مخل مدیریت پسماندهای پرتوزا هستند
از جمله قـوانینی که به حوزه پسماندهای پرتوزا پرداخـته، قانون اساسی جمهوری اسلـامی ایـران اسـت. مـطابق بـا اصـل پنجاهم قانون اساسی، حفاظت از محیط زیست که نسل امروز و نسلهای بعد باید در آن حیات اجتماعی رو به رشدی داشته باشند، وظیفه عمومی تلقی میشود. از اینرو فـعالیتهایی که بـا آلـودگی مـحیط زیـست یـا تـخریب غیـرقابل جـبران آن همراهی پیدا کند، ممنوع است. ازآنجایی که مدیریت ناصحیح پسماندهای پرتوزا منـجر بـه آلـودگی جـدی محیط زیسـت شـده و زیانهـای قـابل توجـهی حتـی بـرای نسلهای آینده خـواهد داشـت، لذا هرگـونه فعـالیت هستهای بدون مدیریت مناسب پسـماندهـای پـرتوزای تـولیدی، برخلاف قانون اساسی است.
در سیاستهای کلی محیط زیست ابلاغی توسـط رهبـی، به «رعایت حقـوق بین نـسلی و پیشگیری و ممانعت از انـتشار انواع آلودگیهای غیرمجاز و جرمانگاری تخـریب مـحیط زیسـت اشاره شده که مدیریت پسماندهای پرتوزا برای دستیابی به این موارد ضروری است. چراکه انتشار مواد پرتوزای خطرناک به محیط زیست، مصداق عدم رعایت حقوق بین نسلی و تخریب محیط زیست است.
در سند ملی راهـبرد انرژی کـشور مصوب ۱۳۹۶ شـورایعـالی انـرژی، صـراحـت استقرار استانداردهای ملی و بینالمللی ایمنی هستهای و پرتویی و انجام نـظارت و ارزیابیهـای لازم بـه عـنوان یـکی از راهبردهای بخش انرژی هستهای معرفی شده است. مـدیریت پسماندهای پرتوزا بخـش مـهـمی از ایـمنی فـعالیتهـای هسـتــهای را شـــامـل مـیشــود و در استانداردهای مربوطه نیز مورد تأکید قرار گرفته است.
مـقـررات دولـتـی بـرای مـدیـریـت پسماندها
در حوزه تنظیم مقررات برای سـامـاندهی مـدیریت پسـماندهای پـرتوزا در کـشور، دولت نیز اقداماتی انجام داده که براساس بررسیهای انجام شده، مهمترین آنـها تأسیس شرکت پسمانداری صنعت هستهای در سال ۱۳۸۵ و ارسال لایحه الحاق دولت جمهوری اسـلامی ایـران به کنوانـسیون مشـترک ایـمنی مدیریت سـوخت مصرف شده و ایمنی مدیریت پسـماند پرتوزا به مجلس بوده است.
براین اساس میتوان گفت شرکت مدیریت پسماندهای پرتوزای ایران متولی اصلی مدیریت پسماندهای پرتوزادرکشوراست. باوجوداین، آنچه از مفاد اساسنامه این شرکت برداشت میشود این است که تمام وظایف و اقدامات مهمی که سیاستگذاری وتصمیمگیری در مورد برخی از آنها در سایر کشورها در سطوح بالای حــاکمیت و در نهادهای قانونگذاری انجام مــیشود، به شرکت و مجمع عمومی آن سپرده شده است. این اقدام برخلاف تجارب بینالمللی، درواقع به نوعی تقلیل موضوع و کم اهمیت شمردن آن است.
در میان پسماندهای پرتوزا، سوخت مصرف شده راکتورهای هستهای بیشتری میزان پرتوزایی را دارد و رویکردهای دفن ایمن آن مستلزم توجه بیشتری است. راهکار مورد توجه بسیاری از کشورها، بازفراوری سوخت مصرف شده است که ضمن کاهش حجم پسماند، باعث صرفهجویی قابل توجهی در مصرف اورانیوم نیز خواهد شد
اقدام دیگر دولت در راسـتای مدیریت پسمـاندهای پرتوزا، ارسـال لایحه الحاق دولت جـمـهـوری اسـلامـی ایـران بـه کنوانسـیون مشتـرک ایمنـی مـدیریـت سـوخت مصرف شده و ایمـنی مدیریـت پسماند پرتوزا در آذرمــاه سال ۱۳۹۶ به مجلس است. این لایحه در تیر ماه ۱۳۹۸ به تصویب مجلس رسید و علیرغم چند مرتبه ارجاع از شورای نگهبان، به جهت عدم تأمین نظر شورای نگهبان و اصرار مجلس بر مصوبه خود، در اردیبهشت ماه سال ۱۳۹۹ به مجمع تشخیص مصلحت نظام ارسال شد.
طبق آنچه از مزایا و معایب و تـعهدات و حقوق مرتبط با این کـنوانسیـون قابل ارزیابی است و با توجه سوابق همکاریهای بینالمللی ایران در موضوع هستهای و به خصوص ارتباط با آژانس بینالمللی انرژی اتمی و درز اطلاعات محـرمانه ایران نشان میدهد، پیوستن به ایـن کنوانسیون و پذیرفتن تعهدات آن مـیتواند چالشهای جدیدی را در مسـیر پیشرفـت فناوری هستهای به وجود آورد و کشـور را درگیر برخی تهدیدات امنیتی در داخـل و مواجه با مسائل حقوقی بینالمللی کـند. شـورای نگهبان نیز در اختیار قرار دادن دادههـای کلی مرتبط با تاسیسات به طرفهـای متعهد مجاور و همچنین ارائه گزارش مـلی درخصوص موضوعات مذکور را از جهـت ایجاد زمینه برای نفوذ اجانب، مغـایر بند «۵» اصل سوم قانون اساسی شـناخته است. با توجه به عـدم اعـمال نظـر توسط مجمع تشخیص مصلحـت نظـام، این کنوانسـیون همچـنان برای ایران لازمالاجرا نیست.
خلا قانونی در مدیریت پسماند پرتوزا
مخاطرات بالقوه پسماندهای پرتوزا برای انسان و محـیط زیست، مدیـریت ایمن این پسـماندها را به امـری ضـروری و الزامی در به کارگیری فناوری هستهای تبدیل کرده است. پسـماندهای پرتوزا با توجه به سطح مخـاطـرات آنها انواع مختلفی دارند و بــسـته بـه نوع پسماند، اقدامات و رویـکردهای مدیـریت آن متفاوت اســـت. در میان پسـماندهای پرتوزا، سـوخت مصرف شده راکتورهای هستهای بیشتری میزان پرتوزایی را دارد و رویکـردهای دفن ایمن آن مستلزم توجه بیشتری است. راهکاری کـه برای مدیریت سوخت مصرف شده راکتورهای هستهای مورد توجه بسیـاری از کـشورها قرار گرفته، بازفراوری سوخـت مـصرف شده اسـت کـه ضـمن کـاهـش حـجم پسماند، باعث صرفهجویی قابل توجـهی در مصرف اورانیوم نیز خواهد شد.
بهرهبرداری از کاربردهای صلحآمیز فناوری هســتهای در ایران نیز رو به افزایش اســت و به همین دلیل برنامهریزی برای مدیریت ایمن پسماندهای پرتوزا ضروری است. با وجود این، بررسی قوانین مرتبط با این موضوع حاکی از وجود برخی خلاهای قانونی در این زمینه است.
قوانیـن مـوجود مـسئولیت مـدیریت پسمانـدهای پرتـوزا در ایـران را برعهده سازمان انرژی اتمی و شرکت مدیریت پسماندهای پرتوزای ایران قرار داده است، اما راهبـردهای کلی کشور در زمینه توسعه کاربردهای فناوری هستهای و همچنین مدیریـت پسماندهـای پرتـوزا در اسناد بالادستـی و قوانـین مربوطـه تعیین نشدهاند. از طرف دیگر، منابع مـالی برای تأمین هزینههای مدیریت پسـماندهای پرتوزا پیشبینی نشده و نهادهای نظارتی نیز صلاحیت قانونی لازم برای نظارت بر ایمنی مدیـریت پسـماندهـای پرتوزا را نـدارند. عـلاوه بر ایـن، اقدامات مخل مدیریت پسماندهای پرتوزا نیز جرمانگاری نشدهاند. با توجه به کاستیهای قانونی موجـود و نظر به اهمـیت مدیـریت پـسماندهای پرتوزا در ســلامت جامعه، حـفظ محـیط زیـست و رعـایت حقوق نسلهـای آینـده، مهمترین الزامات قانونگـذاری در حوزه مدیریت پسماندهای پرتوزا شامل هدفگذاری راهبردی برای توـسعه صنعت هـستهای کشور، تعیین راهـبردهای اصـلی در شـیوههای دفع پسـماندهای پـرتوزا، ایجاد نهاد نظـارتی مستـقل در زمـینه ایمنی هسـتهای و جرمانگـاری اقدامات مـخل مـدیریت پـسماندهای پرتوزا هستند.
این در حالی اسـت که منابع اصلی تولید پسـماند پرتوزا در کـشور، نیروگاه اتمی بوشـهر، تأسـیسـات چـرخـه سـوخـت هسـتهای، راکتورهای تحـقیقاتی، مراکز پزشـکی هستهای و صنایع استفاده کننده از مـواد پرتوزا هـستند. با این حال بر اساس این گزارش، عمده پسماند پرتوزای سطح بالای کشور، مربوطه به نیروگاه اتمی بوشهر و راکتور تحقیقاتی تهران است اما خلا قانونی نتوانسته برای این مشکل کاری از پیش ببرد.
در چند روز اخیر خبری در رسانهها منتشر شد که شهرداری تهران در حال فشار آوردن به انجمن جامعهشناسی ایران است که ساختمانی در محله یوسفآباد تهران را تخلیه کند. ماجرا چیست؟
در سال ۱۳۹۲ شورای شهر وقت تهران تصویب کرد که برخی ساختمانهای خالی متعـلق به شـهرداری تهران را در اختیار نهادهـای فرهنگی و مدنی قرار دهند تـا با حمـایت از فعالیت آنها گامی بهسـوی اعـتلای شهر از نظر فرهنگی و اجتماعـی برداشـته شـود. سـاختـمـانی در مـحله یـوسـفآبـاد تـهـران نیـز بــه انـجمـن جامعهشناسی ایران تحویل داده شد.
شهرداری تهران بهجای آنکه با انجمنها وارد گفتوگو شود، اساسا وجود چنین نامهای را پنهان کرد تا مهلت دو ساله در سکوت و بدون اطلاع انجمنها سپری شود و پس از آن با حکم تخلیه به آنها فشار وارد کند
در آن برهه شهرداری و شورای شهر تهران جایگاه خود را فراتر از متولی مدیریت فیزیکی شهر تعریف کرده بودند و به ارتقای نهادهای اجتماعی در تهران توجه داشتند. همین نگرش سبب شد که بین شهرداری و انجمنهای فرهنگی ارتباط خوبی شکل بگیرد و انجمن جامعهشناسی نیز ظرفیتهای خود را برای کمک به شهر بهکار گرفت.
در این دوره، انجمن جامعهشناسی با بهرهگیری از فضای کار جدیدی که در اختیار آن قرار گرفته شده بود سیاست جدیدی اتخاذ کرد و مرکز آموزشهای تخصصی انجمن به بسط حوزه آموزش و فعالیت پودمانی مبادرت ورزید تا عموم مردم نیز با صرف هـزینههای حداقلی بتوانند در کلاسها شـرکت کنند و دانش و تجربه خود را ارتقا دهـند. هماکنون سـاخـتـمـان یـوسـفآبـاد انـجـمـن جامعهشناسی محور فعالیت کانونها و انجمنهایی است که هر کدام به آموزش حوزههای مورد نظر خود مشغول است.
در دوره جدید شهـرداری تهران، دستور تخلیه ساختمان یوسـفآباد به انجمن جامعهشناسی ابلاغ شد.
مدیریت شهرداریها هر چهار سال یکبار تغییر میکند. اما آیا آنها میتوانند توافقهای گذشته را یکطرفه ملغی کنند؟
ابتدا برآورد مـا این بود که چون طرح اعطای ساختـمان به نهـادهای مدنی، اجتـماعی و فـرهنگی در شورای شهر تصویـب شـده است، از نظـر قانونی شهرداری تهران نمیتواند اقدام موثری در این رابطه کند و حکم تخلیه نامعتبر است، اما بعد متوجه شدیم شهرداری با مخفی کاری مقدمات کار را فراهم کرده است. ظاهرا در سال ۱۴۰۱ شورای شهر تهران طـی یک نامه به شهرداری تهران اعلام کـرده بود که شهرداری با بررسی ساختـمانهای واگـذارشده به نهادهای مدنی، کمیسیونی با حضور این نهادها تشکیل داده و گزارشی از عملکرد آنها ارائه دهد و درصورت بلااستفاده بودن مراکز، ساختمانها با درنظر گـرفتن یک مهلت دو ساله پس گرفته شـوند. اما شهرداری تـهران بهجـای آنـکه با انجـمنها وارد گفتوگو شود، اساسا وجود چنین نامهای را پنهان کرد تا مهلت دو ساله در سکوت و بدون اطلاع انجمنها سپری شود و پس از آن با حکم تخلیه به آنها فشار وارد کند.
آیا از فرصت اعتراض به این حکم استفاده کردید؟
انجمن جامعهشناسی ایران در سال ۱۴۰۱ نامهای به معاونت اجتماعی شهرداری نوشـت و سپـس با معاونت اجتماعی شهردار منطقه ۶ جلسهای برگزار شد و ما در جلسه با آنها شرکت کردیم. در این جلسه توافق کردیم که در ازای بهرهبرداری از ساختمان، انجمن جامعهشناسی ایران پروژههای پژوهشی و آموزشی را برای تقویت هویت شهروندی تعریف کند. اما پیش از آنکه بتوانیم از فرصت رایزنی استفاده کرده و راهحلی را به نتیجه برسانیم و مشکل را رفع کنیم، شهرداری باز هم نامهای ارسال کرد که حکم تخلیه پابرجاست و اگر تا میانه تیرماه ساختمان تخلیه نشود، شبانه با مـامور میآیند و وسـایل انجـمن را از ساختمان بیرون میریزند.
شهرداری تهران سال گذشته نیز در موردی مشابه تلاش کرد ساختمان خانه اندیشـمندان علـوم انسـانی را از آنها بگیرد، اما چون زودتر از مهلت دو ساله مقررشده تـوسط شـورای شـهر تهران اقدام کرد، با شکایت خانه اندیشمندان علوم انسانی روبهرو و سرانجام محکوم شد. برآورد ما در انجمن جامعهشناسی این است که شهرداری تهران پس از شـکست از خـانه اندیشمندان علوم انسانی صبر پیشه کرد تا دو سال فرصت شورای شهر سپری شود و بعد برای تخلیه انجمن جامعهشناسی ایران اقدام کند.
این اقـدام شـهرداری تـهران چه پـیامدهـایی بـرای تهـران و انجـمن جامعهشناسی ایران دارد؟
اعتماد انجـمن جامعهشناسی به شورای شهر و شهرداری تهران موجـب شد که انجمن هزینههای هنگفتی را برای تجهیز سـاختـمان یوسـفآبـاد به وـسایل سرمایشی و امکانات آموزشی انجام دهد. اکنون که شهرداری تهران در اقدامی غیرمنتظره تصمـیم بـه تخلـیه ایـن ساخـتمان گـرفـته اسـت، انـجـمن جامعهشناسی ایران متحمل خسارت سنگینی میشود. رفتار شهرداری تهران به گونهای است که گویا شهر یک ملک و کالای غنیمتی برای گروهی خاص است و مدیران فعلی شهرداری بهجای ایفای رسالت خدماترسانی، به برخورد مالکانه رو آوردهاند.
بهنظر مـیرسـد کـه شـهرداری تهران علاقهای به رسیدگی به حیات اجتماعی و فرهنگی شهـر ندارد و به نهادهای مـدنی و فرهـنگی بیتوجهی میکند. حـال آنکه شهر فـقط یک بعد مادی نـدارد و فضایزیسـت انسانها است و زیـست اجتماعی افـراد در شهر مهم است. اساسا باید به شـهر بهعنوان یک موجـود زنده که حیـات اجتماعی و فـرهنگی دارد نگـاه کرد. شهر جایی نیسـت کـه صـرفا چند خیابان و خانه داشته باشد و مـشکلاتش در زباله و ترافیک خلاصه شود. اقداماتی از قبیل فشار به انجمنها و نهادهای فرهنگی به این معنا است که انسان و اجتماعات مـحلی تـهران از سوی شهرداری نادیده گرفته میشـوند. شـهری مثـل تهران با آسیـبهای اجتـماعی فراوانی دست و پنـجه نـرم مـیکند و عـلاوهبر مسائل اجتـماعی و فـرهنگی، مسائـل محیط زیستی مثـل آلـودگی هوا، آلودگی آب، پسمـاند و… نیز در این شهر وجود دارد. اگـر شهـرداری تـهران بـه این مسائل توجه نکند، در نهایت مدیـریت فیزیکی شهر نیز مختل خواهد شد.
