بایگانی
ماجرای ساخت جاده در منطقۀ حفاظتشدۀ اشترانکوه و در نزدیکی «دریاچۀ گهر» به دهۀ هشتاد برمیگردد. آن زمان به بهانۀ ساخت جاده برای عشایر، کار آغاز شد. مخالفت فعالان محیطزیست و محلیها باعث توقف کار شد، اما در دهۀ ۹۰ بار دیگر کار از سر گرفته و جاده تعریض شد. ساخت این جاده باعث حضور بیسامان گردشگران، تخریب زیستبوم، ازبینرفتن حیاتوحش و … شد. علاوهبر این تخریبها، در ارتفاعات مشرف به همین جاده و در اراضی ملی که محل امن حیاتوحش بود، کشت برخی گیاهان غیرقانونی شروع شد.
حضور گستردۀ گردشگران در این جاده نهتنها موجبات تخریب دریاچۀ گهر، پوشش جنگلی و آلودگی حوضۀ آبریز دریاچه را فراهم کرده است، بلکه وجود این جاده باعث ناامنی در این منطقه شده است. همچنین طبق گزارشهای موجود، در مناطقی از اشترانکوه که قرار است محل امن حیاتوحش باشد، تبدیل به کشت برخی گیاهان غیر قانونی شده است
«رضا اسدی»، دبیر شبکۀ تشکلهای محیطزیستی و منابعطبیعی لرستان، به «پیام ما» میگوید: دربارۀ کشت این گیاهان غیرقانونی به سازمان محیطزیست استان نامه فرستاده است. «نامه فرستادیم و آنها گویا مطلع بودند از وضعیت، گفتند به مراجع قضایی و انتظامی اطلاع میدهند؛ اما اتفاقی نیفتاد. دریاچه دو مسیر دارد. یکی از سمت درود است که در این منطقه هم آنتن وجود دارد و هم پاسگاه محیطبانی. امنتر است اما از سمت دیگر، نه آنتنی وجود دارد و نه پاسگاهی. از سمت درود اجازۀ ساخت جاده را ندادهایم، اما از سمت دیگر اینطور نیست و یک ماه قبل در جلسۀ تخصصی تشکلها در تهران، با صدای بلند وضعیت مخرب این منطقه را فریاد زدیم.»
اسدی میگوید: ساخت این جاده ۲۱ کیلومتر به منطقۀ حفاظتشده تجاوز کرده و این درحالیاستکه ساخت جاده در منطقۀ حفاظتشده غیرقانونی است «آن هم این جاده که نه توجیه اجتماعی دارد و نه توجیه اقتصادی و فرهنگی. ما جواب نامهای که فروردینماه به سازمان حفاظت محیطزیست زدیم را نگرفتهایم. آنها گفتند نامه را به دفتر زیستگاهها و آقای اکبری بدهیم؛ فرستادیم اما جوابی نیامده. خواست ما جلوگیری از تعریض و ادامۀ ساخت این جاده است.»
منطقه از حالت حفاظتشده خارج شده است
شبکۀ تشکلهای محیطزیست لرستان در نامهای که سه ماه قبل برای رئیس سازمان حفاظت محیطزیست فرستاد، سه اولویت اصلی را مشخص کرده بود. نخستین مورد، تخریب جادۀ مخرب منتهی به دریاچۀ گهر و زُن امن منطقه (مور زرین) برای نجات منطقۀ اشترانکوه و دریاچۀ گهر. دومین مورد، اجرای طرح مطالعاتی منطقۀ اشترانکوه که در سنوات قبل از سوی آن سازمان تدوین شده است و در پایان، احداث دو پاسگاه تدوینشده در طرح اشارهشده (پاسگاه مورزرین و چَکان) بود.
ما در دو سال اخیر شاهد حضور شکارچیان بسیاری بودهایم. این منطقه حیوانات بسیاری دارد و در سرشماری اخیر تعداد بسیاری خرس مشاهده کردهایم. چند روز قبل هم چند کل و بز در رودخانه آب میخوردند. جادهکشی زیستگاه حیوانات را تحتتأثیر قرار داده و باید هرچه زودتر فکری به حال وضعیت شکنندۀ منطقه بشود
علاوهبر این سه اولویت اصلی، چند اولویت فرعی نیز در این نامه تعیین شده بود. از جمله افزایش تعداد محیطبانان باتوجهبه وسعت منطقه، کمک در ثبت جهانی دریاچۀ گهر بهعنوان یک میراث طبیعی، اجرای پروژۀ آبخیزداری جهت نجات دریاچۀ گهر، رفع تصرف اراضی و رودخانههای منطقه و همچنین راهاندازی مرکز پایش و مطالعات منطقۀ حفاظتشدۀ اشترانکوه که ساختمان آن بعد از گذشت بیست سال بلا استفاده رها شده است.
آنها در ابتدای این نامه به وضعیت شکنندۀ منطقه و آسیبهایی که دیده هم اشاره کرده و نوشتهاند «حضور گستردۀ گردشگران در این جاده، نهتنها موجبات تخریب دریاچۀ گهر، پوشش جنگلی و آلودگی حوضۀ آبریز دریاچه را فراهم کرده است، بلکه وجود این جاده باعث ناامنی در این منطقه شده است. همچنین طبق گزارشهای موجود، در مناطقی از اشترانکوه (ارتفاعات مشرف به همین جادۀ مخرب در اراضی ملی) که قرار است محل امن حیاتوحش باشد، تبدیل به کشت برخی گیاهان غیرقانونی شده است و درحالحاضر نیز بهعلت تعداد اندک محیطبان در منطقۀ اشترانکوه و کمبود شدید تجهیزات و یک خودروی پیکاپ ازردهخارج و موارد اشارهشده، علناً این منطقه از حالت حفاظتشده خارج شده است و وعدههای دادهشدۀ مدیرکل استان نیز تحقق پیدا نکرده است.»
جادهکشی تخریب را گسترده کرد
«محمد مهرنیا» در مقالۀ دریاچۀ گهر، ذخیرهگاهی زیستی در اشترانکوه (استان لرستان) به تاریخچۀ این دریاچه اشاره کرده و مینویسد: «باتوجهبه اسناد معتبر تاریخی، اولین کسی که موفق به کشف دریاچۀ گهر شد، یک زمینشناس اتریشی به نام «آ- رودلر» (A-Rodler) بود که در سال ۱۸۸۸ میلادی موفق شد نام خود را بهعنوان کاشف دریاچۀ گهر در تاریخ ماندگار کند. او در هنگام کشف این دریاچه، از ارتفاعات اشترانکوه در دورود حرکت کرده بود. اولین و قدیمیترین تصویر مستند تهیهشده از این دریاچه نیز در سال ۱۸۹۱ میلادی گرفته شده است که به یک سیاح فرانسوی به نام «ژان ژاک دمورگان» (Jean-Jacques de Morgan) تعلق دارد.» آنطور که او نوشته، در گویش محلی، « َگ َه ْر» به معنای «آب جمعشده در گودی با عمق زیاد» است و دریاچه از دو بخش گهر بزرگ ( َک َله گهر) و گهر کوچک ( ُکره گهر) تشکیل شده است.
گهر دو حالا بهگفتۀ محلیها تبدیل به باتلاق شده و دیگر خبری از ماهی خالقرمز که در آن فراوان بود نیست و این وضعیتی است که در سالهای اخیر تشدید شده است و در دو سال اخیر هم تلاش برای تثبیت جاده بالا گرفته است.
«از دو سال قبل تلاشها برای آسفالتکردن جاده شروع شد» این جمله را یکی از اهالی روستای سراوند میگوید که نمیخواهد ناماش در این گزارش بیاید. روستایی در نزدیکی دریاچۀ گهر که اهالیاش در سالهای اخیر نابودی منطقه را به چشم دیدهاند و حالا برایشان مهم است که این جاده در منطقۀ حفاظتشده آسفالت نشود و راه بزرگتری برای غارت منطقه پدید نیاید «از سمت درود امنیت و فضا خوب است، اما از سمت بالا ناامنی است؛ هم شکارچی وجود دارد، هم کسانی که گیاهان غیرقانونی میکارند. هر خلافی فکرش را بکنید انجام میشود. علاوهبرآن، حجم گستردۀ گردشگر، منطقه را نابود کرده؛ اینجا تحمل این تعداد گردشگر را ندارد.»
او میگوید روستای آنها جزو روستاهای گردشگری منطقه است، اما آنچه درحالحاضر درحال رخدادن است، چیزی شبیه به ویرانی عظیم است نه گردشگری. «منطقۀ گردشگری گهر نباید جادهکشی شود. زیستگاه چندین حیوان و منطقۀ حفاظتشده است. ما در دو سال اخیر شاهد حضور شکارچیان بسیاری بودهایم. این منطقه حیوانات بسیاری دارد و در سرشماری اخیر تعداد بسیاری خرس مشاهده کردهایم. چند روز قبل هم چند کل و بز در رودخانه آب میخوردند. جادهکشی زیستگاه حیوانات را تحتتأثیر قرار داده و باید هرچه زودتر فکری به حال وضعیت شکنندۀ منطقه بشود. با آسفالتکردن این جاده فقط باعث هجوم افراد مختلف میشوند و حضور این تعداد گردشگر هم درآمدزایی خاصی برای منطقه ندارد و فقط سرعت تخریب را بالا میبرد.» آنها هر روز زبالههای فراوانی را جمع میکنند که گردشگری ناپایدار در منطقۀ حفاظتشده ایجاد کرده و ترسشان از این است که گهر در آیندهای نزدیک باتلاقی شود و اشترانکوه تلخی بیشتری را تجربه کند.
نگاههای منتظر به معدن فروریخته
صبح روز یکشنبه ۲۷ خرداد بود که معدن شمارۀ ۵ شنوماسۀ شهرستان شازند، در ۲۰ کیلومتری شهرستان شازند، در منطقۀ «پل دوآب» استان مرکزی ریزش کرد. بر اثر این حادثه ۲ رانندۀ کمپرسی و ۲ رانندۀ بیل مکانیکی زیر خروارها سنگ ماندند. حدود ساعت ۱۶:۳۰ همان روز، جسد یکی از رانندگان پیدا شد. نیروهای امداد و نجات ساعاتی بعد پیکر یکی دیگر از چهار کارگر محبوسشده را پیدا کردند؛ آنها «محمد بوالحسنی» و «نصرالله یارمحمدی» بودند. از همان روز، جستجو برای یافتن ۲ کارگر دیگر دنبال شد، اما هنوز خبری از آنها نیست. خانوادههای «مجتبی نجفی» و «آیتالله رضایی» ۱۵ روز است که چشمانتظار عزیزانشان هستند تا با آنها وداع کنند.
کسی دلش برای ما نمیسوزد
«آیتالله رضایی» اهل روستای «حک علیا» است. او ۷۵ ساله و بازنشستۀ شهرداری بود. هشت فرزند داشت و در یک خانۀ استیجاری زندگی میکرد. با اینکه کارهای زیادی انجام داده بود، اما سابقۀ بیمۀ کافی نداشت. با پایان ۶۰ سال سن با ۱۵سال سابقۀ بیمه بازنشسته شد. حقوق بازنشستگی کفاف زندگیاش را نمیداد. بههمیندلیل بعد از بازنشستگی در معدن سنگ کار میکرد. خرج همۀ خانواده با خودش بود. همسرش بیمار است و انسولین مصرف میکند.
«همان روزی که وزیر کشور آمد، اینجا شلوغ شد اما در روزهای دیگر خبری نبود. الان روزی هفتهشت نفر خودمان کار میکنیم. هفتهشت نفر دیگر هم از معدنهای همجوار و سپاه بالای معدن کار میکنند، دیگر کسی نیست. امروز هم چند دستگاه را ترخیص کردند. اگر محل کارگران جایی که الان مدنظرشان است نباشد، بعید میدانم دیگر پیدا شوند.»
یکی از بستگان او به «پیام ما» میگوید: روند جستوجوی پیکر کارگران بهکندی پیش میرود: «همان روزی که وزیر کشور آمد، اینجا شلوغ شد اما در روزهای دیگر خبری نبود. الان روزی هفتهشت نفر خودمان کار میکنیم. هفتهشت نفر دیگر هم از معدنهای همجوار و سپاه بالای معدن کار میکنند، دیگر کسی نیست. امروز هم چند دستگاه را ترخیص کردند. اگر محل کارگران جایی که الان مدنظرشان است نباشد، بعید میدانم دیگر پیدا شوند.»
او میگوید اطلاعات دروغ به وزیر کشور دادهاند: «روزی که وزیر آمده بود در حضور استاندار واقعیت را گفتیم. گفتیم چیزی از شما ندیدیم. وقتی در حضور وزیر میگویند کار میکنند، باید چیزی از این آوار برداشته شود. وقتی ۲ سنگ هم برداشته نشده، چرا دروغ میگویند؟ آخرش هم گفتند همین که هست. کسی دلش برای ما نمیسوزد.» او از پیشرفت کم کار گلایه دارد: «از پایین که نگاه میکنیم مشخص نیست کسی کار میکند؛ اینقدر پیشرفت کار کم بوده است. هیچکس سراغی از خانوادۀ رضایی نگرفته و وضعیت مالی آنها بسیار بد است.»
جای قلبم سنگ گذاشتم
«مجتبی نجفی» از میان چهار کارگری که زیر آوار ماندند، از همه جوانتر بود. متولد ۱۳۶۴ با یک دختر ۴ ساله که بیمار است. برادر او که خودش در معدن بهدنبال پیکر کارگران است، میگوید: «قلبم را کنار گذاشتم. جای آن سنگ گذاشتم و پابهپای بقیه کار میکنم.»
او میگوید هشدار ریزش معدن به مسئولان آن داده شده بود، اما اعتنا نکردند: «این معدن در محل گسل و دارای ریزش بود. این موضوع پیش از این هم به مسئولان معدن گفته شده بود، اما اهمیتی به آن ندادند تا معدن ریزش کرد.» او تقاضا میکند که کار تا پیداکردن پیکرها متوقف نشود: «سپاه و بنیاد مسکن تجهیزات آوردند. معادن اطراف تجهیزات آوردند که از همه تشکر میکنیم. حجم سنگ بسیار زیاد است و تا الان توانستیم سنگهای بزرگ را جابهجا کنیم. امیدوارم بتوانیم هرچه زودتر پیکرهای این عزیزان را پیدا کنیم. از مسئولان میخواهیم کار را متوقف نکنند. کاری کنید حق این کارگران پایمال نشود.»
او از آخرین وضعیت جستوجو اینگونه میگوید: «حجم سنگ زیاد است. دستگاهی که بردار من داخل آن کار میکرده را پیدا کردیم. دنبال کابین آن میگردیم تا شاید خودش را در داخل کابین پیدا کنیم.»
زمان نامعلوم پایان چشمانتظاری
گمانهزنی دربارۀ پیداکردن پیکر کارگران زیاد است. یک منبع کارگری به «ایلنا» گفته احتمال جابهجایی اجساد وجود دارد: «با وجود خروج اجساد دو نفر از معدنچیان، کار آواربرداری از معدن شنوماسۀ شمارۀ ۵ شازند برای پیداکردن دو مفقودی دیگر همچنان درحال انجام است؛ چراکه با نظر برخی کارشناسان امدادرسانی، احتمال داده میشود ریزش سنگهای عظیمالجثه محل قرارگرفتن پیکرها را جابهجا کرده باشد.» فرماندار شازند هم از استشمام بوی پیکر یکی از کارگران معدن شازند در محل نقطهزنی خبر داده است: «بوی پیکر یکی از کارگران محبوسشده در زیر آوار معدن این شهرستان در محل نقطهزنی شده، استشمام میشود. استشمام بو نشاندهندۀ است که پیکر کارگر در سطح بالایی از معدن است و تا چند روز دیگر باید آواربرداری ادامه یابد تا دسترسی به پیکر فراهم شود.»
با همۀ این احتمالات، هیچ نظر قطعی برای یافتن کارگران وجود ندارد. معلوم نیست خانوادۀ «آیتالله رضایی» و دختر کوچک «مجتبی نجفی» تا کی باید برای وداع آخر با عزیزانشان منتظر بمانند؟
صدای اکثریت چراغ راهنمای اصلاح
روز دلهرهآمیز هشتم تیرماه در شرایطی تمام شد که با اعلام نتایج اولیه انتخابات و مطابق پیشبینی اکثر نظرسنجیهای علمی، سعید جلیلی و مسعود پزشکیان به دور بعدی راهیافتند. دلهرهآمیز بودن هشتم تیرماه برای کمپینهای سـه رقـیب اصلی انتخابات (قالیباف، جلیلی و پزشـکیان) دلایل متـفـاوتی داشـت.
هواداران قالیباف نـگـران بودند بـعد از آن همـه دعـوای مجازی با جـریان پایداری، در مقایسه با جلیلی از رقابت بازبمـانند. برای هواداران پزشکیان مشارکت پاییـن مردم حامل این پیام بود که هواداران هـمیشگی جریان اصلاحات این بار «نه» محکمتری به آنها گفتهاند. حامیان سعید جلیلی هم ساعاتی احساس خطر کردند که کار در همان مرحله نخست یکسره شود و قرار باشد جـریان پایداری کـه هـمین حالا هم بخش قابلتوجهی از قـدرت اجـرایی را در اختیار دارد؛ قدرت را واگذار کند. بامداد نهم تیرماه اما آرامش به اردوگاه پزشکیان و جلیـلی بازگشت و تیم قالـیباف بار دیـگر نتوانسـت او را به آرزوی دیرینهاش برساند.
پس از از فرونشستن سر و صداهای حاصل از رای شماری و حاشیههای آن، سیاستگذاران ارشد کشور این فرصت را دارند که جداول مشارکت در انتخابات را به تفکیک هر اسـتان پیـش رویـشان بـگذارند و با کمک تحلیلگرانی مستقل و صاحب اندیشه دربارهٔ این اعداد و ارقام تامل کنند. مثلا درباره آمار مشارکت زنان تامل کنند. درباره پایین بودن مشارکت در برخی شهرهای به اصطلاح مذهبی که پایگاه سنتی جریان محافظهکار بوده است؛ بیندیشند. یا از خودشان بپرسند که به دور از تعارفات رایج سیاسی چگونه میتوان اعتماد اجتماعی را به صندوق رای به عنوان راه انتخـاب و تغییر سیاستها احیا کرد.
استفاده جـریانهای تندرو از واژگان سـخیف در توصـیف دولت حسن روحانی و انداخـتن تمام تقصـیرها بـر گردن آن دولت یکی از آدرس غـلطهایی اسـت که سیاستگذار نباید مرعوب یا مبلغ آن شود. مسـئله کاهش مشارکت(و رای اعتراضی) را باید در بستر تحولات سیاسی و اجتماعی سالهای اخیر فهم کرد. سیاستگذار برای فهم این تحولات پیش از هرچیز نیازمـند عـقل سرد، بینش اجتماعی و پرهیز از تقلیل مـسئله به دعواهای رنـگ باخـتهٔ جـناحی اسـت. شنیـدن صدای اکثریت و فهم دلایل کاهش مشـارکت و پس از آن فراهم کردن لوازم احـیای اعتماد نیروهای اجتـماعی مـوضوعی اسـت که نبـاید در تله کمپینهای سیاسی و هـواداران آنها گرفتار شود. این کار باید با استفاده از روشهای علمی و به صورت میانرشتهای محقق شود. در این صورت است که میتوان به کاهش مشارکت به مثابه چراغ راهنمای اصلاح رویههای غلط گذشته نگاه کرد. امیدواریم فارغ از نتیجه انتخابات در جمعه آینده، سیاستگذاران به رنگهـای این چراغ راهنما و معانی آن توجه کنند.
مرگ خاموش دریاچۀ گهر و اشترانکوه
منطقۀ حفاظتشدۀ اشترانکوه با بیش از ۱۰۴ هزار هکتار در زاگرس مرکزی و در شرق لرستان واقع شده است. این رشتهکوه بهعلت دارابودن ویژگیهای خاص اکولوژیک از جمله وجود بیش از ۶۰ گونۀ نادر و آندومیک گیاهی و دیگر گونههای خاص جانوری، از دیرباز بهعنوان بانک ژنی زاگرس شناخته شده است. همچنین وجود یک کلکسیون کامل از مناظر زیبای طبیعی و قلههای سربهفلککشیده در دل خود، این رشتهکوه زیبا را در جایگاه مناطق ویژۀ گردشگری طبیعی و کوهنوردی در کشور قرار داده است. شوربختانه بهعلت سالها بیتوجهی، چه از سوی متولیان محیطزیست و چه از سوی برخی از گردشگران و جامعۀ محلی، این منطقۀ ارزشمند درحال تخریب و نابودی است. یکی از این پدیدههای زیبای طبیعی که به نام «نگین اشترانکوه» شناخته میشود را، به نام «دریاچۀ گهر» میشناسیم.
دریاچهای که بهعنوان بزرگترین چشمۀ کوهستانی و بزرگترین دریاچۀ آب شیرین کوهستانی خاورمیانه از آن یاد میشود. متأسفانه این دریاچۀ ارزشمند حالوروز خوبی ندارد و علیرغم زحمات محیطبانان، به دلایل مختلف طبیعی و غیرطبیعی، درحال نابودی است. عوامل طبیعی همچون رانش و فرسایش خاک و ورود هزاران تن واریزه به درون دریاچه از یک طرف و هجوم هزاران گردشگر بدون کنترل و بیش از ظرفیت تحمل منطقه و آلودگی حوضۀ آبریز از سوی دیگر، باعث تشدید این تخریبها شده است. تیر خلاص بر پیکرۀ این نگین فیروزهای زمانی زده شد که در غفلت سازمان محیطزیست در ابتدای دهۀ ۸۰ با احداث جادهایی در منطقۀ مور زرین تا نزدیکی دریاچۀ دوم، قلب منطقۀ اشترانکوه (منطقه امن) را هدف قرار داد. این جاده نهتنها باعث آلودگی حوضۀ آبریز دریاچۀ گهر و تسهیل در غارت گیاهان آندومیک و هجوم گردشگران مخرب شده است، بلکه مشکلات خاص دیگری را موجب گردیده که قابل بیان نیست. در همان سالهای شروع جادهکشی، با ورود فعالان محیطزیست و پیگیریهای عدیده، جاده به دستور ریاست سازمان محیطزیست مسدود و حتی فرماندار وقت الیگودرز نیز صرفاً بهدلیل همین تخلف آشکار از سِمَت خود عزل شد. در سنوات بعد بهعلت کوتاهی، سهلانگاری و تعامل برخی مدیران دستگاههای ذیربط، مجدداً این جاده احداث و تا نزدیکی دریاچۀ دوم نیز پیشرفت میکند و با این اقدام علناً تیر خلاص را بر پیکرۀ این سرمایۀ ملی وارد میکنند. در طول این سالها، علیرغم پیگیریهای متعدد فعالان محیطزیست و وعدههای دادهشده، تاکنون نه جادۀ غیرقانونی تخریب شده و نه پاسگاهی در این منطقه احداث شده است. علناً قسمت جنوبی و جنوبغربی منطقۀ اشترانکوه مانند گذشته به حال خود رها شده و هیچ برنامهای برای نجات دریاچۀ گهر در دستور کار نیست. آری؛ آنچه در دستور کار است نه درمانگر و نجاتگر دریاچه، بلکه منجر به توسعۀ گردشگری نامتوازن، ناپایدار و زمینهسازی برای هجوم گردشگران مخرب و بروز و ظهور بسیاری معضلات و چالشهای دیگر اعم از محیطزیستی و غیرمحیطزیستی میشود.
حضور متخلفان در قلب منطقۀ امن و کشت گیاهان غیرقانونی در اراضی تحت حفاظت و شکار گسترده توسط این افراد و ناامنی منطقه حتی برای محیطبانان نگرانکننده است.
بدون شک با این روند دریاچۀ گهر بزرگ نیز بهزودی همچون دریاچۀ دوم از صحنۀ روزگار حذف خواهد شد و همین بس که درحالحاضر نیز بیش از دو هکتار از عرصۀ دریاچه تبدیل به باتلاق و لجنزار شده است.
جناب آقای دکتر سلاجقۀ بزرگوار! قطعاً ارزش اکولوژیک دریاچۀ گهر و زیستبوم اشترانکوه کمتر از میانکاله و آشوراده و دریاچۀ ارومیه نیست. لطفاً برای نجات این سرزمین با اجرای طرح مطالعاتی اشترانکوه که بیست سال است خاک میخورد قدمی بردارید و به جای راهاندازی موزۀ حیاتوحش تاکسیدرمی در برخی شهرهای لرستان، موجودات زنده را دریابید.
در این دور از انتخابات، ۶۱ میلیون و ۴۵۲ هزار و ۳۲۱ نفر واجد شرایط رأیدادن در داخل و خارج کشور بودند. فرآیند رأیگیری روز جمعه ۸ تیرماه از ساعت ۸ صبح آغاز شد و با ۳ بار تمدید، تا ساعت ۲۴ ادامه داشت.
سخنگوی ستاد انتخابات وزارت کشور، ظهر روز شنبه، آخـرین گزارش از نتایج شمارش آراء اخـذشده از چـهاردهمین دورۀ انتخـابات ریاستجمهوری را در جمع خبرنگاران حاضر در ستاد انتخابات کشور اعلام کرد.
آنگونه که «محسن اسلامی» گفت، از مجموع آراء شمارششده از کل ۵۸ هزار و ۶۴۰ شـعبـه در سراسـر کـشور، از ۴۸۲ شهرستان، تعداد کل برگهای رأی مـاخوذۀ شمارششده (صحیح و باطله) ۲۴ میلیون و ۵۳۵ هـزار و ۱۸۵ رأی اسـت. میزان آراء باطـله، ۴.۳ درصد اعلام شـد. برایناساس آمار مـشارکت در چهاردهمین دورۀ انتخابات ریاستجمهوری ۴۰ درصد اـست. مشاهدات مـیدانی و آمـار رسـمی مـیگوید، تـعداد مشارکت کمتر از انتخابات ۱۴۰۰ بود؛ اما باید این را در نظر گرفت که انتخابات پیشین با انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا همزمان بود و همین مسئله بر تعداد مشارکت اثر گذاشته بود.
براساس آمار اعلامی وزارت کشور، نفرات اول و دوم یعنی «مسعود پزشکیان» و «سعید جلیلی»، به ترتیب به مرحلۀ دوم راه پیدا کردهاند و پس از تبلیغات، انتخابات دور دوم برگزار خواهد شد. از جمع آراء تاییدشده، پزشکیان ۴۲.۶ درصد، جلیلی ۳۸.۸ درصد، قالیباف ۱۳.۸ درصد و پورمحمدی ۰.۸ درصد آراء را کسب کردند.
وزارت کشور همچنین درصد مشارکت در انتخابات ریاستجمهوری و نتایج نهایی شعب شمارششده و تجمیعشدۀ انتخابات ریاستجمهوری ۱۴۰۳ به تفکیک استانها را اعلام کرد. براساس این اعلام، بیشترین مشارکت در خراسان جنوبی با حدود ۶۱ درصد و پایینترین مشارکت در کردستان با حدود ۲۳ درصد آراء ثبت شد. مشارکت در شهر تهران نیز حدود ۲۳ درصد اعلام شد.
آمار مشارکت در سایر استانها به شرح زیر است:
لرستان: ۳۵ درصد
مازندران: ۴۱.۸۲ درصد
قم: ۵۷ درصد
همدان: ۴۰ درصد
کهگیلویهوبویراحمد: ۴۵ درصد
خراسان رضوی: ۴۹.۲ درصد
گلستان: ۳۶ درصد
خراسان جنوبی: ۶۰.۳ درصد
آذربایجان شرقی: ۴۴ درصد
کرمان: ۴۵ درصد
ایلام: ۴۷ درصد
یزد: ۵۸.۳ درصد
چهارمحالوبختیاری: ۳۸ درصد
خراسان شمالی: ۴۴.۵۴ درصد
سمنان: ۳۲ درصد
کرمانشاه: ۳۲.۷۹ درصد
تهران بزرگ: ۲۳ درصد
استان تهران: ۴۵ درصد
کردستان: ۲۳ درصد
گیلان: ۳۱.۳ درصد
مرکزی: ۳۹.۴ درصد
سیستانوبلوچستان: ۳۰ درصد
اردبیل: ۴۶ درصد
فارس: ۳۶.۲۵ درصد
بوشهر: ۴۶ درصد
اصفهان: ۴۱ درصد
خوزستان: ۲۹.۶ درصد
قزوین: ۴۲ درصد
هرمزگان: ۴۸ درصد
البرز: ۳۶ درصد
آذربایجان غربی: ۴۰.۱۲ درصد
زنجان: ۴۶ درصد
مشارکت پایین
براساس آمار اعلامشده توسط وزارت کشور، در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۴۰۰، ۵۹ میلیون و ۳۱۰ هزار و ۳۰۷ نفر واجد شرایط رأی دادن بودند که در آن ، ۲۸ میلیون و ۶۵۰ هزار و ۵۰۵ نفر معادل ۴۸.۳ درصد واجدین شرایط مشارکت کردند. همچنین، ۳ میلیون و ۷۴۰ هزار و ۶۸۸ رأی باطله به صندوقها ریخته شد که معادل ۶.۳ درصد کل واجدان شرایط و معادل ۱۳.۱ درصد کل آرای مأخوذه بود. بنابراین در انتخابات ۱۴۰۰، آمار مشارکت بدون احتساب آرای باطله ۴۲ درصد بود. این در حالی است که در انتخابات دیـروز، کل مشارکت ۸.۴ درصد نسـبت بـه دوره قبل کاهـش یافته و مقدار کاهش مشارکت بدون احـتساب آرای باطـله نیز ۳.۸ درصد بوده است.
شکاف در اردوگاه اصولگرایان
پس از اعلام نتایج دور اول انتخابات، هرچند محمدباقر قالیباف در پیامی تأکید کرد: «راه هنوز پایان نیافته است؛ همه باید تلاش کنیم تا نامزد جبهۀ انقلاب آقای دکـتر جـلیلی، بهعنـوان رئیـس دولـت چـهاردهم انتـخاب شوند»، اما تنش میان حامیان او و سـعید جلیلی، دو تن از نامزدهای انتخابات چهاردهم بالا گرفت.
قالیباف در بخشی از بیانیۀ خود اعلام کرده است: راه هنوز پایان نیافته است و علیرغم اینکه اینجانب برای شخص آقای دکتر پزشکیان احترام قائل هـستم، اما بهدلیل نگرانی از برخی اطرافیان ایشان، از همۀ نیروهای انقلابی و حامیان خود میخواهم که کمک کنند تا جریانی که مسبب بخش مهمی از مشکلات اقتصادی و سیاسـی امـروز ما اسـت، به عرصۀ قدرت باز نگردند؛ لذا همه باید تلاش کنیم تا نامزد جبهۀ انقلاب آقای دکتر جلیلی، بهعنوان رئیس دولت چهاردهم انتخاب شوند. هرچند قالیباف هشدار داد، اما طرفداراناش از کنار این بیانیه گذشتند.
«مـحـسن منصوری» ســخنـگـوی سـتـاد انتخابـاتـی «سـعیـد جـلیـلی» کـانـدیـدای انتخابات ریـاستجمهوری، بـا انـتشار یک توییت در شبکۀ اجتماعی «ایکس» نوشت: «اکنون که به احتمال بسیار زیاد انتخابات به دور دوم کشیده خواهد شد، با جان و دل برای پیروزی کاندیدای جبهۀ انقلاب همعهد میشویم.
«محـسن عالـیپـور» یـکـی از حـامیان «مـحمدباقر قـالیباف»، در واکنش به این پیام رئـیس سـتاد انتخـاباتی «ـسعید جلیلی» نوشت: «ما هیچ عهدی با شما نداریم؛ شما جریان را فدای عقدههایتان کردید و یقیناً فیمابین پزشـکیان و جـلیلی، پـزشکـیان انـتخابی عاقلانهتر و بهتر است. هم از جلیلی انقلابیتر است، هم کشور را فدای عقدههایاش نمیکند.» عدم انصراف جلیلی و قالیباف به نفع یکدیگر، تنها مشکل اردوگاه اصولگرایان نبود. همین نوشتهها و ادامۀ آن میان اعضای ستاد و طرفداران هر دو، کافی بود تا دعوا و تنش در جبهۀ اصولگرایان بیشتر و شکاف در این اردوگاه بیشتر از قبل به چشم بیاید.
مطابق قانون، مرحلۀ دوم انتخابات، روز جمعه «۱۵ تیرماه»، در سراسر کشور برگزار خواهد شد.
تا زمان تنظیم این گزارش اخبار ضد و نقیضی از مشارکت اندک مردم در برخی از شهرها در شبکههای اجتماعی منتشر شـد که منابع رسمی آن را تایید نکردند. هـمزمان وزارت کشور ساعت برگزاری انتخابات را تمدید کرد. اکنون باید منتظر ماند و دید آیا انتخابات این دوره به دور دوم کشیده میشود یا در همان دور اول کار تمام میشود.
تاکـید رهبـر انقـلاب بـر مشـارکت در انتخابات
رهبر انقلاب دیروز در اولین دقایق آغاز رأیگیـری چهاردهمین دورهی انتخابات ریاست جمهوری با حضور در محل صندوق سیار ۱۱۰ در حسینیهٔ امام خمینی (ره)، رأی خود را به صندوق انداختند.
حضرت آیتالله خامنهای در پاسخ به خبرنگار صدا و سیما گفتند: برای ملت عزیزمان از خداوند متعال بهترین روزها و سالها و بالاترین برکاتش را مسئلت میکنم.
روز انتخابات برای ما ایرانیها روز نشاط و شادی است. به خصوص آن وقتی که انتخابات برای گزینش رئیس جمهور است؛ که چند سال آیندهی کشور با این انتخاب مردم تعیین میشود. لکن یک موضوع به نظر من مهمی در کنار این است و آن حضور پرشور مردم و افزایش و کثرت رأیدهندگان است. این برای جمهوری اسلامی یک نیاز قطعی است.
جمهوری اسلامی اسمش -یعنی کلمهی جمهوری- حاکی از این است که در ذات این نظام حضور مردم لحاظ شده. بنابراین دوام جمهوری اسلامی و قوام جمهوری اسلامی و عزّت جمهوری اسلامی و آبروی جمهوری اسلامی در دنیا متوقف به حضور مردم است. برای همین است که ما توصیه میکنیم مردم عزیزمان مسئلهی رأی دادن را، حضور در این آزمون مهم سیاسی را جدی بگیرند و شرکت کنند.
ایشان در بخش دیگری از سخنانشان دربارهٔ تردید برخی افراد برای شرکت در انتخابات فرمودند: من وجهی برای تردید پیدا نمیکنم. این یک کار آسانی است که نتایج مهمی دارد. چرا انسان برای انجام یک کاری که خـرج ندارد، زحمتی ندارد، مایهای ندارد، وقـتگیری نـدارد، فشاری ندارد، ولی فـواید زیادی دارد انسان چرا باید تـردید داشـته باشـد؟ تـردید نکـنند. به خصوص با تـوجه به همـین نکتهای که من اشاره کردم و آن اینـکه جـمهوری اسلامی قوامش به حضور مردم است؛ و برای اثبات صحت و صداقت نظام جمهوری اسلامی حضور مردم یک امر لازم و واجبی است. امیدوارم انشاءالله خدای متعال مقدّر کند برای این کشور بهترین گزینش و مفیدترین گزینش را و سالهای آینده انشاءالله سالهای خوب و مطلوبی باشد. مردم از گزینش خودشان راضی باشند.
عذرخواهی وزیر کشور از ایرانیان خارج از کشوری که امکان شرکت در انتخابات نداشتهاند
وزیر کشور گفت: ما یک عذرخواهی باید از ایرانیان خارج از کشور داشته باشیم که شرایط به گونهای نیست که بتوانیم رای همه ایرانیان را جلب کنیم.
به گزارش ایسنا، احمد وحیدی در جریان بازدید از سـتاد انتخابات خارج از کشور بعد از ایـن که تعـدادی از نمایندگیهای ایران از خارج از کشور درباره روند برگزاری انتخابات در محل مـاموریتشان گزارش خود را ارائه کـردنـد، در سخنانی گفت: ما یک عذرخواهی نیـز باید از ایرانیان خارج از کـشور داشـته بـاشـیم کـه شـرایط به گونهای نیـست کـه بتـوانیـم رای هـمه ایرانیان را جلب کنیم و انشاءالله در آینده با اسـتفاده از فنآوری روز بتـوانیم رای تمام ایـرانیان را اخـذ کنیم و روند شرکت در انتخابات، محـدود به صندوق فیزیکی رای نباشد.
پیش از این، «علی باقری» سرپرست وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران گفته بود: متاسفانه تنها کشوری که مانع پیشبرد فرآیند دموکراسی جمهوری اسلامی ایران در دنیا شد، کانادا بود؛ کشوری که مدعی حقوقبشر است و خود را پیشرو در این عرصه میداند اما به طور علنی مانعی برای مشارکت صدها هزار ایرانی که در این کشور زندگی میکنند، ایجاد کرد؛ ایرانیانی که مایل بوده و هستند که در سرنوشت خود دخالت کنند.
وزیر کشور با اشاره به اهمیت صیانت از آرا و با بیان اینکه «صیانت از آرا جزو تکالیف ذاتی ماست»، گفت: تقاضا میکنیم که نتایج آرا تنها از مسیر وزارت خارجه و مسیر قانونی مشخص شده اعلام شود و آماری خارج از این مکانیزم قانونی منتشر نشود. وحیدی با تشکر از همکاری کشورهای دیگر برای برگزاری چهاردهمین انتخابات ریاست جمهوری در آن کشورها، گفت: جمهوری اسلامی ایران در برابر تمام ایرانیان عزیز خود را مسئول میداند و از تمام حقوق آنها حمایت میکند و حق رای و شرکت در این انتخابات بخشی از این حقوق است.
تحصـیل در مـدارس غیـرانتفـاعی همـچون مـدارس دولتی، حــق هـر کـودکی اسـت و خانوادهها میتوانند براساس این حق تصمیم به ثبتنام بگیرند. اما تا وقتی که این نیاز به آموزش و تحصیل در مدارس غیردولتی، تبدیل به ابزاری برای مدارس این بخـش نشود. آمـوزشوپرورش شـهریۀ جـدیـد مـدارس غیردولتـی را به آنان اعلام کرده است، اما وقتی به اجـرا مـیرسد از ابتدای مهـر، مـدارس غیرانتفاعی نرخهای خود را اعلام میکنند.
گفته میشود شهریۀ امسال این نوع مدارس در تهران و شهرستانها در سه مقطع تحصیلی بین ۱۰ تا ۸۰ میلیون تومان است. بااینحال اغلب مدارس خارج از نرخ مصوب از والدین هزینه دریافت میکنند.
زورمان به پرداخت شهریه نمیرسد
«سهراب رستمیپور» پدر دو دانشآموز کلاس سوم و پنجـم اسـت کـه هـر دو در مـدرسۀ غیرانتفاعی درس میخوانند. او به «پیام ما» میگوید: مـن و همـسرم کـارمند هـستیم و نمیتوانیم برای فرزندانمان وقت بیشتری برای آمـوزش تحصیلی بگذاریم. از طرفی کلاسهای آموزشی حضوری و آنلاین نیازمند وقت و هزینۀ مجدد است. بنابراین تصمیم گرفتیم که هر دو را به مدرسۀ غیرانتفاعی البته با قیمت مناسب بفرستیم. بااینحال هرسال شهریهها بهطور چشمگیری بالا میرود و همۀ خانوادهها دچار دردسر میشوند.
هدی ظهوری، مادر یک دانشآموز پایۀ ششم در منطقه ۵ است که میگوید: طبق نرخ آموزشوپرورش، مثلاً ممکن است شهریۀ مدرسهای را ۴۰ تا ۵۰ میلیون در نظر گرفته باشند، اما آن مدرسه هزینههای اضافهتری از اولیاء طلب میکنند که با نرخ اولیه بسیار تفاوت دارد
«هدی ظهوری» مادر یک دانشآموز پایۀ ششم در منطقۀ ۵ است که میگوید: طبق نرخ آموزشوپرورش مثلاً ممکن است شهریۀ مدرسهای را ۴۰ تا ۵۰ میلیون در نظر گرفته باشد، اما آن مدرسه هزینههای اضافهتری از اولیاء طلب میکنند که با نرخ اولیه بسیار تفاوت دارد. او اضافه میکند: مثلاً هزینۀ کلاس فوقبرنامه یا تغذیۀ صبح در مدرسه، همچنین خدمـات آنـلاین و حتـی خریـد بـرخی اقلام مـخصوص مدرسـه کـه بـرعهدۀ دانـشآموزان مـیگـذارند. ایـن در شـرایـطـی اسـت کـه آموزشوپرورش فقط نرخ تعیین میکند و نظارتی در این زمینه نیست. در این شرایط که مدرسه از توقعاتاش کوتاه نمیآید و ما هم منزلمان به همان مدرسه نزدیک است، چه باید بکنیم؟
«ـمریم صـادقلو» هـم به کیفیت آموزشی مدارس دولتی تأکید میکند و میگوید: بعد از ۴ سال ثبتنام فرزندم در مدارس دولتی چون اغلب معلمان این مدارس بازنشسته و سنبالا هستند، تصمیم به ثبتنام فرزندم در مدارس غیرانتفاعی گرفتهام، اما شنیدهام شهریهاش خیلی افزایش یافته و هزینههای جانبی هم دارد؛ درحـالیکـه زورمـان بـه پـرداخت آن نمیرسد.
اعلام «شهریه» مدارس غیردولتی در سال ۱۴۰۳-۱۴۰۴
در این رابطه معاون وزیر آموزشوپرورش از تعیین «شهریه» سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰۴ مدارس غیردولتی خبر داد و گفت: شهریۀ این مدارس متناسب با خدمات و شاخصهای آموزشی و تربیتی مدارس و بهصورت منطقهای در کشور تعیین شده است. براساس گزارشی کـه در تـابناک منتشر شده است، «احمد محمودزاده» بابیاناینکه در مادۀ ۱۵ و ۱۶ قانون تأسیس مدارس و مراکز غیردولتی، سازوکار تعیین شهریه مشخص شده است، گفت: بـرایـناســاس شــورای نـظـارت مـرکـزی (آموزشوپرورش) الگوی تعیین شهریه را اعلام و استانها نیز با رعایت قانون نسبت به تعیین شهریه باتوجهبه این شاخصها اقدام میکنند.
در مادۀ ۱۵ این قانون، هفت شاخص مربوط به تعیین شهریه شامل تورم، موقعیت و فضای آموزشی، تجهیزات، فوقبرنامه و… مشخص است و براساس مصوبۀ امسال، میزان افزایش شهریۀ مدارس متناسب با پارامترهای الگو و ارائۀ برنامههای آموزشی و پرورشی در راستای اجراییسازی سند تحول بنیادین و فعالیتهای فوقبرنامۀ درسی و غیردرسی تعیین شد.
معاون وزیرآموزشوپرورش به صدور دستورالعمل ابلاغی به مدارس غیردولتی نیز اشاره کرد و گفت: به استناد این دستورالعمل، میزان تخصیص ساعات فوقبرنامۀ درسی و غیردرسی در مقطع ابتدایی و دورههای متوسطۀ اول و دوم نیز فرآیندی مشخص، تعیین و ابلاغ شده است. محمودزاده بابیاناینکه براساس الگوی تعیین شهریه و در ترکیبی که در مادۀ ۱۶ دیده شده، هر منطقه از کشور به ازای هر مدرسه پس از بررسی نهایی در کمیتۀ شهریۀ مناطق، وفق قانون بارگذاری شهریهها انجام شد، گفت: ۱۸ هزار واحد آموزشی در کشور فعالیت دارند و امروز به جرأت اعلام میکنم، این فرآیند در بیش از ۱۷ هزار مدرسه در سطح استانها، مناطق و مدارس کشور تکمیل شده و فرآیند بارگذاری شهریههای سایر مدارس نیز درحال انجام است.
او بابیاناینکه مدارس موظف هستند مطابق شهریۀ اعلامی در سامانه نسبت به پذیرش و ثبتنام دانشآموزان اقدام کنند، افزود: مدارس در صورت عدم دسترسی و مشاهدۀ شهریۀ سـامانهای، مـکلف هـستند تـا در توافق با خانوادهها برابر شهریۀ سال قبل و بهصورت علیالحساب ثبتنام دانشآموز را تا زمان ابلاغ نهایی شهریه انجام دهند.
معاون وزیر آموزشوپرورش دربارهٔ میزان متغیرهای شهریۀ مدارس غیردولتی در سال تحصیلی ۱۴۰۴-۱۴۰۳ ادامه داد: نزدیک به ۴۰ درصد شهریههای مدارس در کشور بین ۱۰ تا ۲۰ میلیون تومان برآورد شده است. همچنین حدود ۳۴ درصد شهریههای مدارس نیز بین۲۰ تا ۳۰ میلیون تومان تعیین شده که از این میان شهریۀ حدود ۱۴ درصد مدارس نیز بین ۳۰ تا ۴۰ میلیون تومان اعلام شد. این درحالیست که شهریۀ ۶ درصد دیگر از مدارس کشور، بین ۴۰ تا ۵۰ میلیون تومان است و ۲.۵ درصد مدارس نیز شهریههایی بین ۵۰ تا ۶۰ میلیون تومان خواهند داشت.
محمودزاده بابیاناینکه ۱.۵ درصد شهریههای مدارس نیز بین ۶۰ تا ۷۰ میلیون تومان تعیین شد و در نمودار، نرخ شهریۀ کمتر از یک درصد مدارس بین ۷۰ تا ۸۰ میلیون تومان است، گفت: شهریۀ حدود نیم درصد مدارس، پس از بررسی و توافق در سامانه اعلام میشود.
اولیاء دانشآموزان تخلفات را گزارش کنند
او با ارائۀ توضـیحات پـیرامون جزئیات شهریههای ثـبتشـده در سـامانه، افـزود: شهریههایی که در سامانه ارائه شده، شامل مباحث و برنامههای درس ملی طبق مصوبات آموزشوپرورش و براساس ساعات تعریف شده است و بخشی دیگر نیز مربوط به فوقبرنامههای درسی و غیردرسی است که آنها نیز در چارچوب ضوابط و براساس ابلاغیۀ مـصوبۀ شـورایعالی آمـوزشوپرورش انجام میگیـرد. معـاون وزیر آموزشوپرورش به دریافت هزینههای خارج از نرخ شهریۀ مصوب اشـاره کرد و افزود: بخشی از دریافتها و هزینههای جانبی در مدارس غیر دولتی تابع نظـام نـرخگذاری ستاد تنظیم بازار و به تصمیمات انجـمن اولـیاء و مربیان مدارس منـوط مـیشود؛ هـزینههـای پذیرایی نهار، سرویس مدرسه، پوشش دانشآموزی و… که این ارقام بههیچعنوان با شهریۀ اعلامی در سامانه ارتباط ندارد و مستلزم عقد قراردادهای منعقده با اولیاء است و برایناساس تأکید میشود، هرگونه هزینههای تجملاتی، پذیرایی و… که با فرهنگ اسلامیایرانی و رویکردهای تربیت اسلامی ناسازگار باشد، «ممنوع» است.
محمودزاده بابیاناینکه دریافتهایی که در برخی از مدارس با عناوین آموزشگاهی انجام میپذیرد نیز براساس تفاهمهای انجمن اولیاء و مربیان مدارس و مجوز برگزاری دورههای آموزشی اعم از زبان و… در ساعات غیردرسی و اختیاری است، گفت: این مبالغ نیز خارج از شمول شهریۀ اعلامی خواهد بود.
او با قدردانی از مؤسسان و مدیران مدارسی که با احترام به قانون و متناسب با الگو نسبت به تعیین شهریه مبادرت می کنند، افزود: اولیاء در صورت مشاهدۀ اندک مدارسی که نقض قانون رفتار میکنند، میتوانند گزارشهای خود را به مناطق و ادارۀ کل آموزشوپرورش استانها در سراسر کشور اعلام و پیگیری کنند. معاون وزیر آمـوزشوپـرورش دربارهٔ نـظارت بر فرایند و عملکـرد مـدارس غـیردولتی گـفت: طوری برنامهریزی شده کـه نظـارت کـافی و لازم را داشته باشیم.
سالِ حادثهخیزِ سیستانوبلوچستان
در سال ۱۴۰۲ حـوادث و سوانح متعددی در کشور رخ داده اسـت. براساس اطلاعات موجود و در دسترس، یکی از پرتکرارترین حوادث سال ۱۴۰۲ مربوط به سیلاب و آبگرفتگی بوده است. در سال ۱۴۰۲ همانند سالهای گذشته، طوفان و تـندبادهای شـدیدی در استـانهای همدان، اردبـیل و آذربـایجـان غـربی بـه وقـوع پیوست. همچنین، در اواخر شهریور و اوایل مهرماه ۱۴۰۲، طوفان گردوخاک در استان سیستانوبلوچستان رخ داد. اســتانهـای سـمـنـان (شـهرستان شاهرود)، کـرمان (شهرسـتان رفسـنجـان) و قزوین (شهرستانهای قزوین، البرز، بوئینزهرا و آبیک) در فروردین ۱۴۰۲ موج سرما را تجربه کرده و باغات و اراضی این استانها خسارات مالی زیادی را بهعلت سرمازدگی متحمل شدند. در سال ۱۴۰۲، ۲۱۰ زلزله با بزرگی بالاتر از ۴ در کـشور ثبت شده است. زلزلههای سال ۱۴۰۲ تلفات گستردۀ جانی و خسارات مالی نداشتهاند. در تـاریخ ۱۸ خـرداد ۱۴۰۲ بـهدلـیل حـرکات دامنهای ارتفاعات مشرف به جادۀ کرجچالوس، بیش از ۵.۱ میلیون مترمکعب صخره و سنگ بـه رودخـانۀ کـرج ریـختـه شـد کـه منـجر بـه بستهشدن مسیر ارتباطی، آسیبدیدن وسایل نقلیه و قطعی آب در بخشهایی از شهر تهران شد.
براساس اطلاعات موجود و در دسترس، یکی از پرتکرارترین حوادث سال ۱۴۰۲، مربوط به سیلاب و آبگرفتگی بوده است
براسـاس گـزارش پژوهـشگاه سـوانح طـبیعی کـشـور، جنـگلهای اسـتانهای کـردسـتان و لـرستـان در نـیمـۀ اول ســال ۱۴۰۲ درگـیـر آتشسوزیهای گستردهای شدند: «در مرداد این سال، ریزش تعدادی از ساختمانهای محلۀ خلازیر منطقه ۱۹ شهر تهران جان پنج نفر را گرفت. همچنین، در شهریور سال گذشته انفـجاری در مـعدن رزمجاه اسـتان سمنان (شـهرستان دامغان) رخ داد که مـنجر به فوت شـش نفر شـد. عـلاوه بر ایـن، در اثـر وقوع آتشسوزی در مـرکز ترک اعـتیاد شهرستان لنگرود استان گیلان در آبانماه، ۳۲ نفر کشته شـدند. در بهمن سال گذشته نیز بیمارستان گاندی در شهر تهران دچار حریق شد که با وجود نداشتن تلفات جانی، توجه عموم را به خود جلب کرد.»
هرساله حوادث متعددی برای کوهنوردان در کوهستانها رخ میدهد. این گزارش توضیح میدهد در آذرماه این سال نیز در ارتفاعات ازنای استان لرستان پنج نفر از کوهنوردان در اثر بهمن جان خود را از دست دادند. در دیماه، سه کوهنورد در ارتفاعات اشنویه در استان آذربایجان غربی دچار حادثه شدند که باعث جان باختن آنها شد. همچنین در خردادماه، چهار نفر از کوهنوردان در اثر ریزش سنگ در ارتفاعات شهرستان کیار استان چهارمحالوبختیاری جان خود را از دست دادند.
این گزارش میگوید در سال ۱۴۰۲ طوفانهایی در استانهای همدان، اردبیل و آذربایجان غربی رخ داده است. این طوفانها منجر به خساراتی همچون آسیب به سازههای موقتی و گلخانهها، تجهیزات شهری و برونشهری، مصدومیت تعدادی از شهروندان، کاهش سطح دید افقی، شکستن درختان و سقوط آنها بر روی خطوط شبکۀ برق و در نتیجه قطعیهای ناخواستۀ برق، قطعی آب، مسدودشدن جادههای مواصالتی و اختلال در ترافیک شهری شدند: «در سوم دی سال گذشته، سرعت وزش باد در همدان از ۷۰ کیلومتر بر ساعت فراتر رفت. وزش تندباد شدید در همدان، ضمن ایجاد گردوخاک، موجب بروز خسارت به برخی از تأسیسات و زیرساختهای شهری، شکستهشدن بعضی درختان و قطع برق در بعضی مناطق این شهر شد.»
در پی وزش باد در منطقۀ سیستان، از ۲۸ شهریور تا ۳ مهر سال گذشته در زابل، زهک، هامون، هیرمند و نیمروز، ۲۲۷۸ نفر از مردم این منطقه راهی بیمارستان شدند
اینطوفانها منهای طوفان شدیدی بود که در سال گذشته موجب خسارتهای قابلتوجه در اسـتانهای اردبیل، آذربایجان شـرقی و غـربی بود: «همچـنین مـدیرکل مـدیریت بحـران استانداری سیستانوبلوچستان، در تاریخ ۶ مهر ۱۴۰۲ اعلام کرد که از ابتدای سال ۱۴۰۲ تا آن تاریخ، استان سیستانوبلوچستان ۱۰۰ روز درگیر طوفان و گردوخاک بوده که با مسائلی نظیر ایجاد اختلال در تردد جادهای و مشکلات فراوان تنفسی برای شهروندان این استان همراه بوده است. براساس اعلام ادارۀ کل هواشناسی سیستانوبلوچستان، زابل در شمال استان، در تابستان ۱۴۰۲ تنها هشت روز را بدون باد و گردوخاک سپری کرده است. در تاریخ ۱ مهر ۱۴۰۲، باد شدید تا بیشینۀ ۱۰۸ کیلومتر بر ساعت، زابل را درنوردید و گردوغبار حاصل از آن شعاع دید افقی را در ایستگاه هواشناسی فرودگاهی این شهر به ۸۰۰ متر کاهش داد. در شهرسـتان زهک نیز بیشینۀ سرعت باد به ۵۰ کیلومتر بر ساعت رسید و دید افقی را در ایستگاه هواشناسی این شهر تا ۸۰۰ متر کاهش داد. در پی وزش باد در منطقۀ سیستان، از ۲۸ شهریور تا ۳ مهر ۱۴۰۲ در پنج شهرستان زابل، زهک، هامون، هیرمند و نیمروز، ۲۲۷۸ نفر از مردم این منطقه راهی بیمارستان و مراکز درمانی شدند.»
این گزارش یادآوری کرده است، بارشهای زمسـتانی در هفتۀ دوم اسفندماه سال ۱۴۰۲، منجـر بـه جـاریشـدن سـیلاب در اسـتان سیستانوبلوچستان شد: «بر اثر این بارندگی، واحدهای مسکونی دچار آبگرفتگی شد و خسارات فراوانی به زیرساختهای شهری و روستایی وارد شد. تعـدادی از راههای ارتبـاطی اصلـی، فـرعی و روستـایی در جـنوب اسـتان مسدود و تعدادی از شهرها و صدها روستا درگیر سیـلاب شدند. در اثر این سانحه، ۴۱ روستا با مـشکل قطـعی برق مواجه شدند. باتوجهبه پرشـدن سـد زیـردان در شـهرستان دشتیاری، در بخشهای پیرسـهراب و پلان، آبگرفتگی معابر رخ داد و خـانهها، زمینهای کشاورزی و دامها نیز از ایـن سیلاب در امان نمـاندنـد. براـساس گـزارش ادارۀ کل مدیریت بـحـران اسـتـان سـیـستـانوبـلـوچـستـان، شـهرسـتانهای نیکشهر، قصرقند، دشتیاری، چابهار، کنارک، خـاش، سـیب و سوران، فنوج، ایرانشهر، بمپور، میرجاوه، دلگان، سراوان، زرآباد، سـرباز، راسـک، مـهرسـتان، لاشـار و تفـتان، تحتتأثیر این سیلاب قرار گرفتند. همچنین ۱۹۷۴ روستای استان درگیر سیلاب شدند.»
این گزارش در بخش زلزله نیز میگوید: براساس گزارش مؤسـسۀ ژئوفیـزیک دانشـگاه تـهران، شبکههای لرزهنگاری مرکز لرزهنگاری کشوری، ۷۱۵۰ زلزله در کشور و نواحی همجوار را در این سال ثبت و تعیین محل کردهاند که این تعداد نسـبت به مـدت مـشابه در سال ۱۴۰۱، (هـفت هزار زلـزله) افـزایش ۲ درصـدی و نســبت به میـانگین سالانۀ ۱۰ سال اخـیر کشور، ۱۲۷۷۱ زلزله، کاهش ۸۲ درصدی داشته است.
بهگزارش «گاردین»، از آرژانتین تا پرو و گینهنو، تیـمی از محـققان، ۱۶ هزار و ۸۲۵ مـنطقه را شناسایی کردند که باید در ۵ سـال آتـی برای حفاظت در اولویت قرار بگـیرند. تنها در این صورت است که میتوان از انقراض قریبالوقوع گونههای گیاهی و جانوری که بومی این منطقه بوده و در هیچجای دیگری در جهان یافت نمیشوند، جلوگیری کرد.
«دکتر اریک داینرشتاین» نویسندۀ اصلی این مطالعه و عضو مؤسسۀ محیطزیست «رزالو»، بیان کرد که تیم در تلاش است تا گونههای نادر که زیستگاههای محدودی دارند را شناسایی کند. یکی از مثالهای آنها گونهای از کاکتوس است که دایرۀ پراکنش آن تنها به بخشهای کـوچـکی از صـحـرای «Chihuahuan» در آمریـکای شـمالی محدود میشـود. «بیـشتر گونههـای روز زمین نادر هسـتند؛ ایـن بـدان معناست که این گونهها دایرۀ پراکنش محدودی دارند یا از تراکم کمی برخوردارند و یا هر دو مورد در کنار هم وجود دارد.»
دولتها معمولاً در حفاظت از مناطقی که تنوعزیستی آنها نیاز به حفاظت فوری دارد، شکست میخورند. یکی از آنها را میتوان معیار انتخاب سایتها برای حفاظت دانست
این مطالعه همچنین روی جلوگیری از انقراض قریبالوقوع تمرکز دارد. دانشمندان میگویند برای جلوگیری از تخریب تنوعزیستی و اکوسیستمهایی که برای جوامع انسانی حیاتی هستند، نیاز داریم که مناطق حفاظتشده را گسترش دهیم. در سال ۲۰۲۰ محققان نیمی از سطح زمین را شناسایی کردند که با حفاظت از آنها، انقراض تنوعزیستی روند عکس را طی میکند و ترسیب کربن اتفاق میافتد.
سیوهـشت درصـد از سـایتهای شناسایی شدهای که نویسـندگان این پژوهش آنها را برای حفـاظت ضـروری میدانند، در فاصلۀ یکونیم مایلی (۲.۵ کیلومتری) از یک منطقۀ حفاظتشده هستند که ملحقشدن آنها به این مناطق، میتواند به حفاظت از تنوعزیستی منجر شود. بیش از نیمی از این سایتها در فیلیپین، برزیل، اندونزی، ماداگاسکار و کلمبیا قرار دارند.
در سال ۲۰۲۲ دولتها متعهد شدند که از ۳۰ درصد از سیارۀ زمین بهعنوان بخشی از اهداف تنوعزیستی سازمان ملل متحد حفاظت کنند. این اقدام بـاعث مـیشود تـا پایان این دهه، ازدسترفتن افسارگسیختۀ گونهها در سراسر جهان متوقف شود. براساس گزارش سازمان ملل، درحالحاضر ۱۶.۶ درصد از سطح زمین و آبهای داخلی در جهان محافظت میشود و بسیاری از دولتها بهدنبال گرفتن این تصمیم هستند که مناطق حفاظتشدۀ خود را گسترش دهند. بااینحال، این مطالعه همچنین نشان میدهد که دولتها معمولاً در حفاظت از مناطقی که تنوعزیستی آنها نیاز به حفاظت فوری دارد، شکسـت مـیخورند. یـکی از آنها را میتوان معیار انتخاب سایتها برای حفاظت دانست. نویسندگان این پژوهش تخمین زدهاند که تنها ۷ درصـد از سـایتها در منـاطق حفاظتشدۀ جـدید، یـعنی در فـاصلـۀ ۲۰۱۸ تـا ۲۰۲۳، زیستگاههای گونههای در معرض تهدید بودند.
دستیابی به پوشش ۳۰ درصدی مناطق حفاظتشده در سطح جهانی بهتنهایی کافی نیست، بلکه باید موقعیت، کیفیت و اثربخشی این مناطق حفاظت را هم در نظر گرفت
«داینرشتاین» در همین رابطه معتقد است که علیرغم صحبتهایی که دربارۀ انقراض، بحران تنوعزیستی و کاری که برای حفاظت از آن انجام دهیم، صورت گرفته، اما تنها ۷ درصد از مناطق حفاظتشده با سایتهایی که نیازمند حفاظت فوری و ضروری هستند همپوشانی دارند. «گویی کشورها از یک الگوریتم انتخاب معکوس استفاده و مناطق کماهمیتتر را برای اضـافهکردن به مـناطق حفاظتشده انتخاب میکنـند. این مـقاله هـشداری بـرای چـنین انتخابهایی است که تا ۵ سال آینده، بهشکل بهتری این اقدام را انجام دهیم.»
بنا به گفتۀ محققان، حفاظت از مناطق کلیدی که توسط آنها شناسایی شده است، به سرمایهگذاری بین ۲۹ تا ۴۶ میلیارد دلار طی ۵ سال نیاز دارد. وسعت مناطقی که آنها از آن صحبت میکنند، به ۱.۶ میلیون کیلومترمربع میرسد و شامل اقداماتی نظیر خرید زمین، افزودهشدن مناطق حفاظتشدهای که جزو اراضی ملی هستند اما ردۀ حفاظتی ندارند، گسترش قرقهای بومی و… است.
این مطالعه همچنین دادههای جهانی دربارۀ وضـعیت پـستانداران، پـرندگان، خـزندگان، دوزیستان و گیاهان را با مناطق حفاظتشدۀ موجـود بـررسی کـرده اسـت. در اـین بررسی دادههـای مـاهــوارهای بـرای شـنـاسـایـی زیستگاههای باقیمانده برای گونههای در معرض خطر مقایسه شده است. برایناساس، اغلب مناطق شناساییشده برای حفاظت فوری در مناطق استوایی بودند. البته در کنار آنها زیستگاههایی نظیر جنگلهای پهنبرگ معتدل و توندرا و علفزارها نیز شناسایی شدهاند.
«پروفسور نیل برگس» دانشمند ارشد در مرکز نظارت بر حفاظت محیطزیست جهانی برنامۀ محیطزیست ملل متحد که مسئولیت نظارت بر پیـشرفت جـهـانی در گسـتـرش منـاطـق حفاظتشده را دارد، میگوید که این تحقیق پیشـنهاد مفیـدی بـرای اقـدام فـوری دربـارۀ انقراض را به ما میدهد.
بهگفتۀ برگس، این مقاله یک یادآوری مهم به همراه دارد. «دستیابی به پوشش ۳۰ درصدی مناطق حفاظتشده در سطح جهانی بهتنهایی کافی نیست، بلکه باید موقعیت، کیفیت و اثربخـشی ایـن مناطق حـفاظت را هم در نظر گرفت. فاکتور دوم است که تعیین میکند آنها قادرند نقش خود را در کاهش ازدستدادن تنوعزیستی ایفا کنند یا نه؟!»
مهاجران اقلیمی و چالشهای دولت آینده
دولت آیندۀ ایران با چه مشکلاتی در حوزهٔ اقلیمی روبهرو خواهد شد؟ برای پاسخ به این پرسش باید به آمارها و وضعیت موجود نگاهی بیندازیم. در سال ۱۴۰۱ حدود ۴۲ هزار نفر بهدلیل پیامدهای تغییر اقلیم از جمله خشکسالی، توفانهای شن و گردوغبار و سیل، مجبور به مهاجرت شدند. ولی به نظر میرسد، تا حدود ده برابر این تعداد، بهدلیل تبعات تغییر اقلیمی از جمله در اثر کمبود آب در سال، مجبور به مهاجرت به مناطق با مخاطرات کمتر و منابع بیشتر آب شوند.
هرساله تعداد فزایندهای از ایرانیان، مناطق روستایی را ترک میکنند. زیرا مناطق بیشتری از ایران که خشک یا نیمهخشک است، هرساله بیشتر غیرقابلسکونت میشود. با خشکشدن تالابها و دریاچههای استان سیستانوبلوچستان در جنوبشرق ایران –مثل تالاب هامون که منبع اصلی غذا و امرار معاش هزاران نفر بود- بسیاری از مردم محلی به شهرها مهاجرت کردهاند. در این نواحی مردم به زاهدان و زابل یا استانهای دیگر نقلمکان کردهاند. اخیراً تخمین زده است که طی یک سال، از تابستان ۱۴۰۱تا ۱۴۰۲، حدود ۱۰ هزار خانواده بهدلیل خشکسالی و طوفان شن، زابل را به مقصد سایر نقاط ایران ترک کردهاند. حدود ۷۰ درصد مهاجرت به داخل ایران، ناشی از پیامدهای تغییر اقلیمی است. بسیاری از مناطق کشور در نهایت ممکن است غیرقابلسکونت شوند که منجر به مهاجرت دستهجمعی از این مناطق میشود.
حدود ۸۵ درصد از ایران پهنۀ منطقۀ خشک یا نیمهخشک است و باوجوداینکه میلیونها نفر با خطر سیلاب در همین پهنهها مواجهاند، بسیاری از همین مردم با کمبود آب و آسیبپذیری شدید در برابر خشکسالی درگیرند. خشکسالی شدید و جاریشدن سیلاب در افغانستان، یکی از آسیبپذیرترین کشورهای جهان از نظر شرایط اقلیمی، به همراه فاجعۀ سرنگونی نظام جـمهوری اسـلامی افغـانستان و رویکـارآمدن گروه تروریستی طالبان در مرداد ۱۴۰۰، یک بحران انسانی بزرگ ایجاد کرد. ایران مجدداً مقصد بخش بزرگی از پناهندگان افغانستانی شد که در برخی سکونتگاهها در موج گرمای ۱۴۰۲، با چالشهایی از جمله دسترسی محدود به آب و غذای ارزان مواجه شـدند. بسیاری از مـهاجران در مـناطقی از کـشور مـانند کرمان، خراسان جنوبی و سیستان و بلوچستان زندگی میکنند.
با تـداوم ایـن شـرایـط، به احـتمـال زیـاد، مهاجرتهای داخلی در ایران بیشتر خواهد شد. کشور ما سالها با مشکل دسترسی به آب دستوپنجه نرم کرده است، اما وضعیت بهطور فزایندهای وخیمتر میشود. ایران تقریباً از ۸۳ درصد از کل منابع آب شیرین موجود استفاده میکند؛ (تقریباً دو برابر بیشتر از استانداردهای بینالمللی پایدار) بخشی از این بهدلیل نحوۀ مدیریت منابع است. تقریباً تا ۹۰ درصد آب به بخش کشاورزی اختصاص دارد که فقط حدود ۱۳ درصد از اقتصاد کشور را تشکیل میدهد. چالش خودکفایی کشاورزی در زمانۀ بحران آب، برای آیندۀ ایران و توانایی تأمین غذای همۀ مردم کشور، بدون واردات غذا از طریق بهرهگیری از فناوریهای نوین، مسئلهٔ مهمی است که باید در دستور کار فوری بعدی قرار گیرد.
افـزایـش بـهــرهوری آب کــشور هـمـراه بـا ظرفیتسازی فنی، به مـداخلات دیـگری نیـز مربوط است؛ مانند ارائۀ پول نقد بـه افـراد در صنایع پرمصرف آب برای کمک به انتقال آنها به صـنعت دیـگر. ازآنـجاییکـه سـازگـاری با سـامانههای بهینۀ آبیاری مزرعه و بـاغها زمان میبرد، بـسـیاری از مالـکان و کشاورزان برای تغییر تردید دارند. حمایت مالی موقت میتواند آنها را تا زمانی که زمین برای چرخۀ کشاورزی بعدی آماده شود، متوقف کند. درغیراینصورت، آنها ممکن است به سایر نقاط کشور مهاجرت کنند تا شاید معیشت پایدارتری پیدا کنند.
رویکرد دیگر تغییر کاربری اراضی و مزارع در مناطق خاص، بهمنظور اطمینان از سازگاری با محـیطزیست اسـت. ارائـۀ کمـکهای مالی، تجاری و برنامههای حمایتی مشابه، میتواند به افراد کمک کند تا بدون نیاز به نقلمکان به شهرها یا خارج از کشور، بهراحتی از کشاورزی به کسبوکار جایگزین تغییر شغل دهند.
مدیریت منابع آب فقط یک موضوع کشاورزی نیست. ایران درگیر مناقشات پیرامون حقوق آب با کشورهای همسایه از جمله افغانستان، عراق و ترکیه است که به خصومتهای تلخ و فزایندهای تبدیل شده است که پیامدهایی برای مهاجران دارد؛ تا حدودی این بنبستها به ساخت سدهای بزرگ برای افزایش کنترل بر جریانها و مصرف آب بستگی دارد. تا پایان سـال ۱۴۰۰، تـعداد ۱۸۸ سـد در ایـران وجـود داشته اسـت. اگرچه این سدها ممکن است به انحراف و مدیریت آب کمک کنند، اما منجر به خشکشدن تالابها و دریاچـهها مـیشوند و اثرهای عمـدهای بر زمیـنهای کـشاورزی و ساکنان مـحلی و حیاتوحش مانند پرندگان مهاجر داشتهاند.
دولت ایران نتوانسته در مورد مدیریت رودخانۀ ارس که از ترکیه میگذرد و مرز ایران با ارمنستان و آذربایجان را تشکیل میدهد و هامونهیرمند که از افغانستان جاری میشود، به توافق پایدار و به نفع کشور ما برسد.
ایران برای توسعۀ ظرفیت فنی خود به تصفیۀ آب دریا از خلیجفارس نیاز دارد. از جمله مناطق آسیبپذیر ایران از نظر اقلیم، مناطق مرکز کشور از جـمله اسـتانهای فـارس، اصـفهان، کرمان، سمنان، یزد و اسـتانهای خراسـان است. این مناطق پیرامون دو کویر بزرگ «دشت لوت» و «دشـت کـویر» قـرار دارنـد. در ایـن مـیـان، استانهایی در شمال، مانند گیلان، گلستان و مازندران، بین دریای کاسپین و رشتهکوه البرز قرار دارند که آب فراوانتر، هوای خنکتر و زمین حاصلخیزتری دارند و بهاینترتیب، این مناطق شمالی بهطور فزایندهای برای مهاجران داخلی که بهدلیل شرایط سخت از جاهای دیگر رانده شدهاند، جذاب شدهاند. طبق اعلام دولت، بین سالهای ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۲، حدود ۸۰۰ هزار نفر به مازندران مهاجرت کردند که بسیاری از آنها از مناطق آسیبدیده از اقلیم بودند.
بااینحال منابع در این استانها برای رفع نیازهای همۀ تازهواردان از نظر شغل، مسکن، مراقبتهای بهداشتی، غذا و آب کافی نیست. با افزایش جمعیت این مناطق، تقاضا برای منابع طبـیعی نیز افـزایش مـییابد. ایـن موضوع مـیتواند منجـر به کـمبود آب و عـدم تعـادل طولانیمدت شود؛ زیرا زمینهایی که قبلاً برای کشاورزی و سایر اهداف استفاده میشد، به مسکن و سایر ساختوسازها تبدیل میشود. این سؤال مطرح خواهد شد که چگونه میتوان خدمات ضروری مانند آب، گاز، تلفن، آموزش و درمان را به جمعیت جدید و مهاجران تازهوارد ارائه کرد؟ زمینهای جلگهای و جنگلی مازندران و گیلان و گلستان، هرچه بیشتر از سوی مهاجـران اقـلیمی بـه منـزل مسکونی تبدیل میشوند.
در نهایت قابل ذکر است که در تیرماه ۱۴۰۲، اعلام شـد که یک میلیون هکتار از خاک کشور -تقریباً معادل وسعت استان قم- در ایران هرساله غیرقابلسکونت میشود.
جدال نابرابر ویلاسازی با صنعت چای
وضعیت چای در ایران از لحاظ تولید و کیفیت چگونه است؟
چای در ایران دچار یکسری معضلات است؛ اول، وضعیت بستهبندی، دوم، خرید تضمینی چای از تولیدکنندگان توسط دولت که باعث افت کیفیت چای میشود. دولت برداشت اول را بهعنوان چای ممتاز از کشاورز میخرد. کشاورز دیگر لزومی به حفظ کیفیت چای برداشتشده نمیبیند. حتی برگهای مادری که اصلاً نباید برداشت شود را هم میچینند و در بار چای وارد میکنند. این عامل افت کیفیت چای است؛ چون در فرآیند تولید، برگ جوان با برگ کهنهتر، زمان پژمردهسازی متفاوتی دارند؛ یکی فدای دیگری میشود. برای بالارفتن حجم تولیدی، از کیفیت کل تولید میکاهند. بهعلت کیفیت پایین برگهای چای، مصرف از چای تولیدی کمتر میشود و ازآنجاکه کیفیت مناسبی ندارد، با قیمت بسیار پایین فروخته میشود. در سال ۱۴۰۲، ۳۳ هزار تن تولید چای ایرانی داشتیم؛ از این میزان در حدود ۴۰ درصد قابل استحصال است. بقیه چای درجهپایین محسوب میشود که صادر میشود.
به چه کشورهایی صادرات داریم و از کجا چای وارد میکنیم؟
صادرات چای ایرانی به کشورهای حوزۀ قفقاز، قزاقستان، قرقیزستان، روسیه، بلاروس و ترکیه است. ازسویدیگر این میزان تولید چای پاسخگوی نیاز داخل کشور نیست. سالانه ۱۰۰ تا ۱۴۰ هزار تن مصرف سرانۀ چای در ایران است. در خوشبینانهترین حالت اگر ۲۵هزارتن محصول تولیدی داخل در ایران مصرف شود، بنابر مصرف سرانۀ کشور، ما به چیزی در حدود ۹۵ هزار تن چای وارداتی نیازمندیم. این واردات از کشورهای سریلانکا و هند انجام میشود. کشور سریلانکا بهدلیل مسائل سیاسی و تحریمها، پول نفتی را که باید به ما بپردازد و بدهکار است را از طریق چای بهصورت تهاتر پرداخت میکند. در سال ۱۴۰۱ تا ۱۴۰۲ ما مشکلاتی را در صنعت چای داشتیم، بهدلیل اختلالی که «چای دبش» به وجود آورد، مبلغ ۳ میلیاردوهفتصد میلیون دلار ارز دولتی را باید برای خرید چای و تجهیزات صنعت چای وارد میکرد که وارد سیستم کشور نکرده بود. در بازدیدی که از شرکت و انبار آن داشتیم، متوجه شدیم که ۷هزار تن چای در انبارش دپو کرده بود؛ ۳۰ هزار تن چای در گمرک دارد. همۀ این عوامل در سال گذشته باعث ایجاد معضلاتی شد. بهدلیل عدم اختصاص ارز به چای، ما فقط توانستیم ۴۸ هزار تن چای وارد کنیم.
باتوجهبه مسئلهای چون چای دبش و واردات و عدم کافیبودن چای تولیدی به میزان مصرف سرانۀ چای در داخل، ما این کمبود را چهطور جبران کردیم؟
کارخانجات تولید چای کشور، بخشی از تولید خود را دپو میکنند برای بعضی مشکلات پیشبینی نشده. درحالحاضر این کسری در بازار داخل را با همین چای موجود در انبارهای کارخانهها تأمین کردهایم. در حدود ۴۰ هزار تن چای که شرکت دبش دپو کرده بود را در مزایده برای فروش گذاشتهاند که بهزودی وارد بازار چای کشور میشود. البته بخش اعظم این چای بهصورت کیسهای است؛ یعنی چای شکسته. این چایها را از کنیا، اوگاندا و هند وارد کرده اند و ۸۰ درصد این حجم چای از شرکتهای کنیایی وارد شده است.
مبحث تضمین خرید چای از کشاورزان توسط دولت را مطرح کردید. آیا این موضوع باعث ایجاد انگیزه در کشاورزان برای حفظ زمینهای کشاورزیشان نمی شود؟ چون در روی دیگر سکه ما شاهد نابودی مزارع کشت چای هستیم.
اتفاقاً به نظر من یکی از مشکلات اساسی صنعت چای در ایران همین موضوع خرید تضمینی چای توسط دولت از کشاورزان است. به همین خاطر کشاورز چای را با هر کیفیتی حتی نازل تحویل کارخانهدار میدهد و این چای وارد چرخۀ مصرف ما میشود. از طرفی کشاورزان ما یک تفکر سنتی و غلط دارند؛ تصور میکنند اگر زمینام را بفروشم، برای من ارزش افزودۀ بیشتری دارد تا نگهداری و کشت و زرع. بهخاطر شرایط اقتصادی کشور، هزینههای نگهداری بالا رفته و ترجیح بر فروش زمین است.
درحالحاضر طبق آمار، ۲۲ تا ۲۵ هزار هکتار زمین زراعی برای کشت چای وجود دارد، اما عملاً آنچه ما شاهد هستیم، که در حال کشت و برداشت است، چیزی در حدود ۱۸ هزار هکتار است. در دهۀ ۷۰ ما حدود ۶۰ تا ۷۰ هزار هکتار زمین درحال کشت چای داشتیم، ولی بهدلیل سیاستهای اشتباه، بخش وسیعی از زمین های زراعی تبدیل به ویلا و آپارتمان شده است.
در سال ۱۳۲۰ منطقۀ استخر لاهیجان پوشیده از مزارع چای بود، ولی درحالحاضر تبدیل به منطقۀ مسکونی شده و تا چشم کار میکند ساختمان است.
گسترۀ کشت چای از رضوانشهر در غرب استان گیلان تا شرق استان مازندران به نام کلارآباد است. واضح است که با شرایط امروزی، چهقدر از زمینهای زراعی ما از بین رفته است و تبدیل به ویلا شده است و بخشی از این زمینها دیگر باغ چای نیست؛ پر شده از علف هرز. ما دیگر مثل دهههای گذشته در خطۀ شمال مزارع چای نداریم. اما نکتۀ حائز اهمیت این است که تعدادی از نسل جوان که به فکر احیای صنعت چای افتاده اند، وارد این عرصه شدهاند و دارند روح تـازهای به ایـن صـنعـت مــیدمـند. بهخصوص در منطقۀ غرب گیلان در فومن و لاهیـجان، دوـباره بـه کـشـت چـای روی آوردهاند.
چه عاملی باعث جلبتوجه نسل جوان به صنعت چای کشور شده است؟
یکسری اتفاقاتی افتاد که باعث شد تفکر نسل جوان به این سمت برود که میتوان از این طریق به رشد اقتصادی رسید. یکی از این اتفاقات را میتوان به جرأت، نقش مسابقات استادان چای جهان در ایران در نظر گرفت.
این مسابقات باعث نمایانشدن جایگاه و اهمیت صنعت چای در جهان برای افراد در داخل کشور شد و افراد را به این منظور رساند که برای سـهمخواهی در بازار جـهانی این مـحصول، باید کیـفیت را ارتقـاء داد. درحالحاضر ۱۸۰ کارخانۀ تولید چای در کشور درحال فعالیت هستند که از این تعداد، باید گفت تنها بخش محدودی کیفیت بسیار بالایی در چای تولیدی دارند. ما در صنعت چـای، فـقط چـای را سـیاه مـیکنیم و میفروشیم، چایسازی نمیکنـیم. تعداد محدودی از تولیدکنندگان به فکر آموزش و یادگیـری روشهـای نـوین چـایسـازی افتادهاند.
به ایـن مـعنی که بهیکباره چای بهارۀ برداشتشده را نفـروشید، بخشی از آن را نگه دارید با چایهای برداشـتی در طـول سال مخلوط کنید تا چای تولیدی در کل سال کیفیت بالا داشته باشد؛ در نتیجه در طول سال پرفروش هستید.
این تأثیری که مسابقات چای در استقبال نسل جوان در امر تولید داشته را چهطور میتوان تقویت کرد؟
«tea master cup» مؤسسۀ استادان چای جهان، یک نهاد بینالمللی است که در کشور روسیه واقع شده است. درحالحاضر ۲۸ کشور دنیا از جمله ایران در آن عضو هستند. بخشی از اهداف این سازمان، آگاهیدادن به چگونگی مصرف و دمآوری محصول به مصرفکنندگان است. آشنایی با فرهنگ و آدابورسوم سرو چای در کشورهای مختلف از دیگر نکات قابل ذکر است. در ایران سبک چاینوشی تأثیرپذیرفته از سبک انگلیسی و روسی است. چای بعدازظهر از سبک انگلیسی تأثیر گرفته، بهصورت عصرانه و دورهمیهای نیمروز بهصرف چای و شیرینی پدیدار شده است.
«سماور» بهعنوان یک وسیلۀ دمآوری از کشور روسیه وارد فرهنگ چای کشور شده است یا صرف چای با قلیان هم نشئتگرفته از فرهنگ روسی است.
ایران چهارمین کشور در مصرف سرانۀ چای است. ترکیه، انگلیس و ایرلند رتبههای اول تا سوم را در جهان دارا هستند و در هر منطقه آدابورسوم دمآوری و سرو چای و حتی ساعات نوشیدن آن تفاوت دارد. «TMC» همۀ این مسائل را مورد بررسی و پژوهش قرار میدهد. ساعات مصرف، آدابورسوم، چگونگی ترکیب چای با دیگر مواد غذایی، سرو چای با دیگر غذاها و وعده ها و حتی ایجاد طعمهای مختلف چای و معرفی انواع مختلف چای مثل چای سبز، سفید و…
تا قبل از برگزاری مسابقات TMC در ایران، تولید چای در کشور بیشتر بهعنوان چای سیاه بود. با معرفی انواع دیگر چای در مسابقات، تولیدکنندگان به تولید انواع چای تشویق شدند. تا قبل از سال ۱۳۹۷ و ۱۳۹۸ که مسابقات در ایران برگزار نشده بود، تولید چای ما معطوف به چای سیاه بود، کمی چای سبز و هرازگاهی چای سفید که این رقم در مقایسه با تولید چای سیاه بسیار پایین بود. بعد از مسابقات TMC و حضور اساتید خارجی در ایران و شناسایی ۶ مدل چای «سیاه»، «سـبز»، «سـفید»، «زرد»، «اولانـگ» و «کوئر»،
تعدادی از شرکتها وارد قضیۀ واردات چایهای تخصصی به کشور شدند و این موضوع باعث رواج فرهنگ جدیدی در مصرف انواع چای در کافهها و بارهای تخصصی چای در کشور شد که انواع چای را برای مشتری سرو میکنند. این تغییر و پیشرفت بهمرور درحال توسعه است.
قبلاً کسی در ایران چای «ماچا» را نمیشناخت؛ بعد از این مجموعه رویدادها مردم با این محصول آشنا شدند. امروزه دورههای «cupping» چای برگزار میشود، قبلاً اصلاً چنین چیزی در ایران نداشتیم. همۀ اینها که مطرح شد، با برگزاری مسابقات جهانی و برگزاری دورههای تخصصی توسط TMC در ایران کلید خورد. TMC نقش بسیار مؤثری در رشد و تحول صنعت چای در کشور داشته است.
قبل از آن همۀ این موارد حالت تخصصی و لابراتواری داشت، امروزه در اختیار عموم مردم قرار گرفته است. در گذشته کمترکسی وجود داشت که بتواند دربارۀ چای بهصورت تخصصی صحبت کند، چون این امر لازمۀ این بود که فرد چای و انواع آن را بشناسد، منطقۀ کشت چای، ارتفاع، سیستم آبوهوایی کشت و رشد چای را بداند، اما امروزه این امر محقق شده است. حتی این موضوع باعث شده که انواع چای ایرانی، روش کشت، ارتفاع و آبوهوای مزارع ایران در خارج از کشور اهمیت پیدا کند و مورد بررسی و حتی تدریس در کلاسهای چای قرار گیرد.
آیا می توان اینطور در نظر گرفت که فعالیتهای TMC منجر به یک هماندیشی جهانی دربارهٔ چای و تولید و عرضۀ آن شده است؟ بهطوریکه معرفی انواع چای و آداب و سنن و شیوههای صرف آن تمایل به مصرف آن را بیشتر کرده و در نتیجه انگیزه برای رشد تولید و فروش بیشتر چای را سبب میشود؟
بله دقیقاً TMC این تأثیر را در بازار جهانی دارد.
کارخانجاتی که در ایران در زمینۀ تولید چای فعال هستند، متعلق به بخش خصوصی است یا دولتی؟
همۀ کارخانجات چای در کشور متعلق به بخش خصوصی است؛ ما هیچ کارخانۀ دولتی در زمینۀ تولید چای نداریم.
شما اشاره کردید که خرید ضمانتی چای توسط دولت به کیفیت چای تولیدی لطمه میزند؛ از این بابت که تولیدکننده به فکر بالابردن کیفیت چای برداشتی نیست. اما مسئلۀ دیگری هم مطرح است؛ اینکه عدم حمایت دولت از کشاورز سبب نابودی این بخش میشود. یعنی محصول تولیدی با قیمت پایین توسط دلالها از کشاورز خریداری میشود و با قیمت بالا در بازار به فروش میرسد. این امر انگیزه و توان کشاورز را در امر تولید کم میکند. چهطور میتوان در این امر تعادل را حفظ کرد؟
چای در ایران بین سالهای ۸۰ تا ۸۳ توسط دولت از کارخانهدار خریداری میشد، باغدار چای را تولید میکرد، به کارخانهدار میداد، ناظر سازمان چای در کارخانه حاضر بود، کارخانهدار چای را تحویل سازمان چای کشور میداد و سازمان چای پولی را به کارخانهدار میداد. بخشی از این چای فروش میرفت و بخشی هم در انبارها میماند که معروف شده بودند به «چایهای سنواتی»، یعنی چای سالخورده. این رویه سالها در ایران بود و وزارت بازرگانی تصمیم به فروش چای میگرفت.
تا اینکه در سالهای اولیۀ دهۀ ۸۰ این رویه تغییر کرد و به بخش خصوصی واگذار شد با عنوان خرید ضمانتی چای از کشاورز؛ اما بهطورکلی این ضمانت خرید منجربه تضعیف کیفیت چای تولیدی شده است. کشاورز انگیزهای برای بالابردن محصول تولیدی خود ندارد. کشاورز دقت لازم در برداشت و چین و خشککردن چای و کود دادن بهصورت اصولی را ندارد. درصورتیکه اگر کشاورز ملزم به تحویلدادن برگ مرغوب به کارخانه باشد و در ازای تحویل چای مرغوب، محصول از او خریداری شود، فروش کارخانه هم بالاتر میرود و راحتتر پول به کشاورز پرداخت میشود. برای رفع این نقص، اصطلاحی است در حوزه صنعت با عنوان «تجارت عادلانه»؛ به این معنی که اگر کشاورز محصول مرغوب به کارخانهدار تحویل دهد و کارخانه بتواند محصول را به قیمت خود در بازار بفروشد، ملزم به پرداخت مبلغ دیگری به کشاورز است. به این پدیده اصطلاحاً «fair trade» (تجارت عادلانه) میگویند. چنین چیزی در صنعت قهوه درحال اجراست. اداره و اجرای تجارت عادلانه بهعهدۀ دولت است. ولی چون این رویه در کشور ما برقرار نیست، منجر به افت کیفیت محصول شده است.
در کشـورهای هنـد و سـریلانکـا، دولـت حـمایتهای خوبی از کشاورزان مـبنیبر وامهای کمبهره مینماید که کشاورز بتواند خط تولید، تجهیزات کشاورزی و… را بهروز کند و ارتقاء دهد.
این اشکالات در کشور ما دربارۀ عدم توجه کافی به آموزش، به چرخه کشاورز، باغدار، کـارخانهدار برمیگـردد. سـازمان تـرویج کشاورزی ملزم به آموزش کشاورزان است مبنیبر اینکه ایجاد ارزش افزوده در برگ چای به چه معنی است. کشاورز ما فقط برگ چای را سیاه میکند و میفروشد. در سالهای اخیر یک سیری ایجاد شده برای تولید لاینهای دیگر چای که کمکم دارد رشد میکند.
درخصوص چای از زمان برداشت تا حمل و تحویل به کارخانه و بستهبندی، مسائل تخصصی برای حفظ کیفیت چای وجود دارد که رعایت نمیشود. این موضوع نیاز به آموزش، پیگیری و نظارت دارد.
مشکلات آموزش را چهطور میتوان رفع کرد که چای کشور به سطح استانداردهای جهانی برسد؟
اساتید زیادی در این زمینه در ایران وجود دارند؛ باید آنها را در پروسۀ کشت، کود دهی، برداشت، خشک و سورتکردن و حمل چای دخیل کرد، تا امر آموزش به شاغلان در صنعت تحقق یابد.
بهطور مثال چای زمانی که برداشت میشود، باید در حجم کم، در سبدهای مخصوص حمل چای قرار گیرد تا برگها به هم فشار وارد نکنند؛ ولی ما برگها را در گونی روی هم میریزیم. قبلازاینکه برگ به مرحلۀ پژمردگی برسد، به مرحلۀ اکسیداسیون میرسد و عطری که باید داشته باشد از بین میرود؛ چون چای اکسید شده است.
در مرحلۀ اکسیداسیون، اکسیژن باید به تمامی لایههای چای برسد. اگر این مرحله خوب انجام نشود، مجبور میشویم دمای خشکشدن چای را بالا ببریم و این منجربه سوختن چای میشود. اصطلاحاً میگوییم چای شکلاتی شده است. این چای که بوی سوختگی، بوی شکلات تلخ یا شیرینی بدهد، چای سوخته است. چای باید طعم گسی و شیرینی را با هم بدهد. از مرحلۀ برگچینی تا خروج از کارخانه و انبارشدن، باید نظارت وجود داشته باشد. در انبارداری هم در مورد رطوبت باید توجه داشت؛ زیرا رطوبت کم یا زیاد آسیب به محـصول وارد میکـند. درصـد زیادی از تولیدکنندگان ما این نظارت را نـدارند و چای تولـیدی ما با قـیمت بسـیار پاییـن صادر میشود.
در مورد بستهبندی محصولات، آیا استانداردها و کلاس جهانی رعایت میشود؟ آیا این امر که بستهبندی هزینۀ گمرک تولیدکننده را افزایش میدهد و این موضوع در پایینآوردن کیفیت بستهبندی محصولات ایرانی نقش دارد، صحیح است؟
کیفیت بستهبندی عامل مؤثر در فروش بهتر و بیشتر محصول است. بستهبندی ضعیف حتی سطح فروش محصول باکیفیت را هم نزول میدهد. کیفیت بستهبندی، میتواند قیمت فروش محصول را بالا ببرد، یعنی ارزش افزوده ایجاد کند. «Persian Black tea» کیلویی ۴ دلار صادر میشود ولی در خارج از کشور با بستهبندی بسیار شکیل بهقیمت بسیار بیشتر، حدود کیلویی ۱۲۰ دلار به فروش میرسد. آنها برای این چای ارزش افزوده ایجاد کردهاند.
در مغازههای محلی در شمال کشور، چای را در کیسههای پلاستیکی بزرگ جلوی نور آفتاب نگه میدارند. مسلم است که وجود نور زیاد و رطوبت کیفیت محصول را کاهش میدهد. بستهبندی مطلوب کیفیت محصول را بالا میبرد و سود فروشنده از فروش را تضمین میکند.
دربارۀ افزایش قیمت عوارض صادراتی باید بگویم، در هیچجای دنیا برای صادرات عوارض نمی گذارند. مگر اینکه محصول خاص و نایاب باشد، بخواهند با این عوارض از صادرات آن بهنحوی جلوگیری کنند. اما در کشور ما چند سالی است باب شده برای صادرات عوارض صادراتی وضع شده است و همۀ این عوامل آسیبهایی هستند که باعث میشوند کالای ما قیمت بیشتری نسبتبه کالاهای مشابه در سایر کشورهای تولیدکنندۀ رقیب در بازار جهانی داشته باشد و ما در این بازار رقابتی نتوانیم توان رقابت داشته باشیم و حذف شویم. در واقع بهنحوی ما با یکسری تحریمهای داخلی میجنگیم.
آمار دقیقی وجود دارد که مشخص کند درآمد سرانۀ کشور از تولید و فروش چای چهقدر است؟
قیمت خرید تضمینی برگ سبز چای نسبتبه پارسال ۳۰ درصد افزایش قیمت داشته، در حدود کیلویی ۱۵ تا ۱۸ هزار تومان است. برداشت اول درجه یک، ۱۸ هزار تومان، چای درجه دو، ۱۵هزار تومان است. تولید برگ سبز کشور حدود ۱۴۵هزار تن است، که حدود ۳۳ هزار تن چای سیاه تولیدی کشور است، که از این میزان، ۴۰ درصد نهایتا ًبه مصرف در داخل کشور میرسد و بقیه با قیمت نازل صادر میشود. هر کارخانهای قیمت متفاوتی برای چای تولیدی خودش در نظر میگیرد. در خارج از کشور قیمت انواع چای یکسان است. ولی در کشور ما اینطور نیست. بههمیندلیل تصمیم بر این شده که در پژوهشکدۀ چای کشور، بورس چای تشکیل شود که کمک کند به هماهنگی قیمتها برای فروش داخلی و صادرات.
دربارۀ تاریخچۀ چای در ایران و موزۀ چای لاهیجان هم بگویید.
«موزۀ چای لاهیجان»، در مکانی متعلق به «کاشفالسلطنه» که مزار او هم در آنجا قرار دارد، واقع شده است. باید بگویم که این موزه اصلاً درخور صنعت چای کشور ما نیست. یکسری وسایل شخصی کاشفالسلطنه، لباسهای سنتی منطقه، دستگاههای قدیمی تولید و برداشت و فرآوری چای در آن نگهداری میشود. من بازدیدی از موزه و پژوهشگاه چای در چین داشتم. چندین هکتار فضا را به این امر اختصاص داده بودند که نشاندهندۀ میزان اهمیت به امر صنعت چای است.
پساز فرمان سلطنتی «مظفرالدین شاه»، کاشفالسلطنه برای این امر به هندوستان رفت. پساز انجام مأموریت، با چند تن از مستشاران چینی به ایران برگشتند. این افراد در ایران مسلمان شدند، خانواده تشکیل دادند و ماندگار شدند و در جهت رشد و توسعۀ کشت و تولید چای به کاشفالسلطنه کمک کردند. موزۀ چای مختصری از تاریخچۀ صنعت چای در ایران را به نمایش میگذارد، ولی درخور صنعت طلای سبز ایران نیست.
حضور مستشاران چینی دربارهٔ رشد صنعت چای در ایران عملاً می تواند داستان پنهانیبودن وارد کردن بذر چای به ایران (درعصا) توسط کاشفالسلطنه را نقض کند؟
ماجرای عصا فقط در حد یک داستان تخیلی است. چای در هندوستان، زیرمجموعۀ کمپانی هند شرقی (انگلستان) بود و اجازه نمیدادند کسی پنهانی وارد شود و جزئیات صنعت را یاد بگیرد. کاشفالسلطنه بهدلیل تسلط به زبان فرانسه، خودش را بهعنوان مستشار فرانسوی به انگلیسیها معرفی میکند. در مدتی که در هند بود به یادگیری چگونگی کاشت، برداشت، تولید و فرآوری چای، بهمدت سه سال مشغول بود و زمانیکه میخواست به ایران برگردد، حدود ۳ تا ۴ هزار اصل درخت چای که جداگانه در گلدان کاشته شده بود، از طریق مرز دریایی وارد کشور میکند؛ از بندر بمبئی به بندر بوشهر وارد میشود و در نهایت وارد لاهیجان میشود، مزارعی در اختیار وی قرار میگیرد و کشت چای در ایران آغاز میشود.
در میان یخهای موجود در مناطقی از قطب مانند گرینلند، جلبکهای تکسلولی از گونههای متفاوت و با رنگهای متفاوت زندگی میکنند که با افزایش دما در منطقه شکوفا میشوند و لایهٔ رویی ورقههای یخی را به رنگهای متفاوتی در میآورند. این جلبکها به «جلبکهای برفی» (snow algae) مشهورند و به تغییر رنگ ورقههای یخی در پی شکوفایی این جلبکها نیز در اصطلاح «شکوفههای رنگی برف» (colored snow blooms) گفته میشود. اخیراً گروهی از دانشمندان در مقالهای که در مجلهٔ «مایکروبایوم»
(Microbiome) منتشر شده، اعلام کردهاند که روی ورقهٔ یخهای گرینلند ویروسهایی با اندازههایی بزرگتر از ویروسهای معمول کشف کردهاند که برخی از این ویروسها، جلبکهای موجود در ورقههای یخی را آلوده کردهاند. آنها میگویند که در حالت معمول، شکوفایی این جلبکهای برفی میتواند به ذوبشدن ورقههای یخی سرعت بخشد و سطح آب دریاها را افزایش دهد؛ اما این ویروسها، شکوفایی جلبکها را محدود کردهاند و در واقع این آلودگی ویروسی، به کاهش سرعت ذوب یخها کمک کرده است.
«لورا پرینی» (Laura Perini)، پژوهشگر در دانشگاه «آرهوس» (Aarhus) دانمارک و یکی از نویسندگان اصلی این مقاله میگوید: «ویروسها، ریزجلبکها را آلوده میکنند و اگر جلبکها را بکشند، سرعت آبشدن یخها کاهش پیدا میکند.»
ذوبشدن ورقههای یخی گرینلند یکی از مهمترین عوامل افزایش سطح آب دریاهاست. آنچه اتفاق میافتد از این قرار است که جلبکها با شکوفایی خود، سطح یخها را به رنگ تیره در میآورند و همین تیرگی، عاملی است که نور خورشید را بیشتر به خود جلب میکند و سرعت ذوب یخ را بیشتر میکند. دانشمندان چنین تصور میکنند که این ویروسها با محدودکردن رشد جلبکها، باعث تیرگی کمتر در سطح ورقههای یخی میشوند و بهاین ترتیب ذوب یخها را کندتر میکنند.
این گزارش، بر پایهٔ گزارشی با عنوان Giant Viruses Discovered in Arctic Ice Could Slow Sea-Level Rise که روز دوشنبه، ۴ تیرماه در «ساینتیفیک امریکن» (Scientific American) منتشر شده، نوشته شده است.
بااینحال هنوز این نظریه تأیید نشده است و دانشمندان دقیقاً مطمئن نیستند که شکوفایی جلبکها، چقدر در ذوبشدن ورقههای یخی نقش دارد. اما پرینی بر این باور است که با گرمشدن سیاره، ابعاد شکوفایی جلبکی بیشتر میشود و بههمیندلیل بررسی عوامل مؤثر بر رشد آنها بسیار مهم است.
ویروسهای غولپیکر میتوانند به حفظ یخچالها کمک کنند؟
از زمانی که در دههٔ ۱۹۸۰ ویروسهای غولپیکر یا همان ویروسهای DAN بزرگ نوکلئوسیتوپلاسمی توصیف علمی و طبقهبندی شدهاند، تاکنون دانشمندان توانستهاند آنها را در سراسر کرۀ زمین از درون خاک گرفته تا در آب رودخانهها و اقیانوسها پیدا کنند. پرینی و همکاراناش نیز در پی پاسخ این سوال بودند که آیا این ویروسها در ورقههای یخی گرینلند نیز وجود دارند یا خیر، که به این یافته رسیدند.
محققان روی نمونههای گرفتهشده از ورقههای یخی آنالیزهای ژنتیکی انجام دادند. آنها توانستند ژنهای ویروسی را در سلولهای جلبک کشف کنند و این نشاندهندهٔ آن است که این ویروسها برای مدتی جمعیت جلبکها را آلوده کردهاند. البته این مدت، احتمالاً صدها سال است.
«فردریک شولز» (Frederik Schulz)، میکروبیولوژیست آزمایشگاه ملی «لارنس برکلی» (Lawrence Berkeley National Laboratory) آمریکا و یکی از برترین محققان در زمینهٔ ویروسهای غولپیکر در جهان میگوید: «این پاتوژنها احتمالاً سلولهای جلبک را میکشند و مانع رشد جلبکها میشوند. اگرچه در این مقاله چنین چیزی بررسی نشده است.»
او همچنین میگوید: «ما نمونههایی از شکوفههای جلبکی دریایی داریم که بهخوبی مورد مطالعه قرار گرفتهاند و در این نمونهها، ویروسهای غولپیکر در پایاندادن به شکوفایی جلبکها نقش دارند.»
آنطور که او میگوید، اگر ویروسها جمعیت جلبکها را در ورقهٔ یخی گرینلند تحت کنترل نگه دارند، به این معنی است که آنها از افزایش سطح آب دریاها بهدلیل گرمشدن زمین جلوگیری میکنند.
یک پژوهشگر دانشگاه «آرهوس» دانمارک: ویروسها، ریزجلبکها را آلوده میکنند و اگر جلبکها را بکشند، سرعت آبشدن یخها کاهش پیدا میکند.
شولز، که در مطالعهٔ پرینی شرکت نداشت، اضافه میکند: «پیداکردن مواردی که ویروسهای غولپیکر بهطور بالقوه میتوانند مفید باشند، خوب است.» اما سؤالی که مطرح میشود آن است که «اگر این ویروسها را برای حذف هدفمند جلبکهای برفی با هدف کاهش ذوب یخچالهای طبیعی مورد استفاده قرار دهیم چه؟» که شولتز پاسخ میدهد: «ممکن است ایدهٔ خوبی نباشد؛ چون جلبکها عملکردهای دیگری مانند ذخیرهٔ کربن دارند. بااینحال این مطالعه نشان میدهد که این موضوع ارزش کاوش را دارد و نظرم را به این ایده جلب کرده است.»
هنوز نادانستهها زیاد است
«مارکو تدسکو» (Marco Tedesco)، یخشناس دانشگاه کلمبیا که سالها ورقهٔ یخی گرینلند را مورد مطالعه قرار داده و البته مشارکتی در تهیهٔ این مقاله نداشته است، میگوید: «مقالهٔ جدید به بررسی سؤالات مهم در مورد عوامل کنترلکنندهٔ رشد جلبک میپردازد. کاری که آنها با DNA انجام دادند شگفتانگیز بود. این یکی از بهترین مطالعاتی است که در این سالها در این زمینه دیدهام.»
بااینحال او اضافه کرد، اینکه تمام اینها (تأثیر ویروس بر جلبکها و محدودیت رشد جلبکها) چه تأثیری بر نرخ ذوبشدن یخهای گرینلند در آینده دارد، نامشخص است. چرا که دانشمندان هنوز نمیدانند که تأثیر شکوفایی جلبکها بر میزان ذوب یخها دقیقاً چقدر است.
مطالعات متعددی این موضوع را تأیید کردهاند که رنگهای تیرهتر جلبکها، نقشی در افزایش سرعت ذوب دارند. یک مقاله در سال ۲۰۲۰ نشان داد که در برخی قسمتهای ورقهٔ یخی، بین ۹ تا ۱۳ درصد از میزان روانابهای ناشی از ذوب یخها، در اثر فعالیت جلبکها است.
تدسکو میگوید: «بسیاری از عوامل دیگر نیز وجود دارند که ممکن است بر نحوهٔ واکنش ورقههای یخی گرینلند به افزایش دما تأثیر بگذارند.» بهعنوان مثال، با ذوبشدن ورقهٔ یخ، حوضچههایی از آب تیرهرنگ ممکن است روی سطح جمع شود.
این حوضچهها همچنین میتوانند جذب نور خورشید را افزایش دهند و حتی باعث ذوب سریعتر شوند. مشخص نیست که این فرآیندها چگونه ممکن است با رشد جلبکها در سالهای آینده تعامل داشته باشند.
پرینی میگوید: «سایر میکروبها نیز ممکن است به کنترل جلبک کمک کنند.» مقالهٔ بعدی او به قارچهای انگلی که جلبکها را آلوده میکنند، میپردازد.
نیاز به دادههایی بزرگتر است
تدسکو میگوید: «دادههای بسیار بیشتری مورد نیاز است و این مستلزم پروژههای تحقیقاتی هماهنگ بزرگی است که مناطق متعددی از صفحهٔ یخی گرینلند را در بر میگیرد و دانشمندان را در بسیاری از رشتههای مختلف، از یخشناسان گرفته تا میکروبیولوژیستها، درگیر میکند.»
او اضافه میکند: «از دیدگاه اقلیمشناسی، ما به حمایت از آزمایشهای مقیاسپذیر در مقیاس بزرگ نیاز داریم.»
