بایگانی

معادن متروکه باید پلمپ شوند

حادثه اخیر در یکی از معادن استان سمنان، بار دیگر زنگ خطر ایمنی در معادن کشور را به صدا درآورد. کارگرانی که پس از چندسال تعطیلی، بدون هیچ تمهید ایمنی وارد معدن شده و به‌دلیل کمبود اکسیژن جان باخته‌اند، تنها یک نمونه از ده‌ها و شاید صدها حادثه مشابهی است که در طول سال‌های گذشته در کشور رخ داده است. فاجعه‌بارتر اینکه برخی از این معادن حتی وضعیت بهره‌برداری مشخصی ندارند و در نبود نظارت، همچنان جان انسان‌ها را تهدید می‌کنند.

سخنگوی کمیسیون اجتماعی مجلس شورای اسلامی: کمیسیون اجتماعی اخیراً پیگیری مستقیمی دراین‌رابطه نداشته است، اما در نظر داریم جلسه‌ای با حضور وزیر کار و معاونان مربوطه برگزار کنیم

جای خالی قانون؟

«ولی داداشی»، سخنگوی کمیسیون اجتماعی مجلس شورای اسلامی، در گفت‌وگو با «پیام ما» درباره پیگیری حادثه اخیر در یکی از معادن استان سمنان می‌گوید: «کمیسیون اجتماعی اخیراً پیگیری مستقیمی دراین‌رابطه نداشته است، اما در نظر داریم جلسه‌ای با حضور وزیر کار و معاونان مربوطه برگزار کنیم تا موضوع ارتقای ایمنی در صنعت معادن بررسی شود. اگر در قوانین موجود نواقصی وجود دارد یا دولت، مجلس و بخش خصوصی نقطه‌نظری دارند، باید آنها را بررسی و درصورت امکان تبدیل به قانون کنیم؛ یا دست‌کم دولت بتواند آیین‌نامه‌های اجرایی لازم را تدوین کند.»

او ادامه می‌دهد: «اینکه تا تصویب یک طرح یا تدوین آیین‌نامه سال‌ها زمان صرف شود، قابل‌قبول نیست؛ زیرا در این مدت ممکن است چندین حادثه دیگر در معادن کشور رخ دهد. ما در تلاش هستیم تا حداقل یک چارچوب ایمن تدوین شود تا جلوی تکرار چنین حوادثی گرفته شود. به‌هرحال، جان کارگران معدن بی‌ارزش نیست و باید نتیجه ملموسی از این جلسات و تصمیمات حاصل شود. قطعاً این موضوع را پیگیری خواهیم کرد.»

همچنین، «علی‌اکبر رنجبرزاده»، عضو کمیسیون صنایع و معادن مجلس شورای اسلامی، نیز در گفت‌وگو با «پیام ما» درباره وضعیت ایمنی معادن کشور و وعده مسئولان پس از حادثه معدن طبس توضیح می‌دهد: «معادن کشور فاقد سیستم‌های به‌روز و دقیق ایمنی هستند. این موضوع موجب می‌شود هر از چندی، حادثه‌ای در گوشه‌ای از کشور رخ دهد. باید به‌سرعت طرح جامعی در دولت مطرح شود که طی آن، وزارتخانه‌های مرتبط مکلف به طراحی و اجرای سازوکار ایمن‌سازی معادن کشور با بهره‌گیری از فناوری‌ها و ابزارهای نوین جهانی شوند.»

او  با اشاره به حادثه اخیر در یکی از معادن تعطیل‌شده، می‌گوید: «اینکه فردی پس از پنج یا شش سال تعطیلی یک معدن، بدون نظارت وارد آن شود و بر اثر کمبود اکسیژن جان خود را از دست بدهد، موضوعی نیست که برای هیچ مسئولی در نظام جمهوری اسلامی قابل‌پذیرش باشد. بنابراین، ما موظفیم سازوکارهای جدیدی طراحی کنیم. معادن متروکه باید به‌طور رسمی پلمپ شوند تا دیگر کسی به‌صورت خودسر وارد آنها نشود.»

عضو کمیسیون صنایع و معادن مجلس شورای اسلامی: پس از حادثه طبس، گزارش داده شد ۱۴۰ معدن در دامغان وضعیت مشابه معدن طبس را دارند

نظارت نمی‌کنند

به‌گفته رنجبرزاده، اگر شرایط پلمپ معادن وجود ندارد و بهره‌برداری از آنها صورت نمی‌گیرد و اگر مالک آن را رها کرده، یا باید خلع ید شود یا پروانه بهره‌برداری‌اش باطل شود. به‌هرحال، باید یک اقدام حقوقی و اجرایی مشخص دراین‌رابطه انجام شود: «وزارت صمت باید موضوع ایمنی را به‌طور کامل در صنعت معادن سازماندهی کند و بر آن نظارت دقیق داشته باشد. پس از حادثه طبس، گزارشی داده شد که ۱۴۰ معدن در دامغان وضعیت مشابه معدن طبس را دارند. هر معدنی باید دارای یک پروانه سلامت و ایمنی معتبر باشد و براساس آن، اجازه بهره‌برداری داده شود.»

با وجود تکرار مداوم این حوادث، هنوز هم رویکرد مسئولان نسبت به مسئله ایمنی معادن بیشتر از جنس واکنش‌ موقت و مقطعی است، تا اصلاحی ساختاری. در بسیاری از مواقع، پس از هر حادثه، وعده‌هایی برای برگزاری جلسات، بررسی دلایل حادثه و تدوین مقررات جدید داده می‌شود، اما این چرخه وعده و فراموشی، بارها تکرار شده و هیچ خروجی ملموسی برای کارگران نداشته است.

معدن‌کاران، به‌رغم نقش کلیدی‌شان در اقتصاد کشور، در اولویت سیاستگذاری قرار ندارند. ایمنی کارگران تا زمانی که به مطالبه‌ای عمومی یا فشاری رسانه‌ای تبدیل نشود، جایی در میزهای تصمیم‌گیری ندارد. این درحالی‌است که معادن، به‌دلیل ماهیت فعالیتشان، یکی از پرخطرترین محیط‌های کاری هستند و هرگونه بی‌توجهی به الزامات ایمنی، می‌تواند به فجایعی مرگبار منجر شود.

در شرایط فعلی، نه سامانه‌ای جامع برای نظارت بر ایمنی معادن وجود دارد، نه الزامی برای به‌روزرسانی استانداردهای ایمنی مطابق با فناوری‌های نوین. بسیاری از معادن کشور بدون داشتن گواهی ایمنی معتبر فعالیت می‌کنند و معادن متروکه‌ای که سال‌ها رها شده‌اند، نه پلمپ شده‌اند و نه ایمن‌سازی شده‌اند. در چنین فضایی، جان انسان‌ها در معرض خطر دائمی قرار دارد.

 

یمنی بدون بودجه؟

از سوی دیگر، به‌نظر می‌رسد اراده جدی برای تغییر این وضعیت نیز وجود ندارد. بودجه‌ای برای نوسازی تجهیزات ایمنی پیش‌بینی نشده، سازوکار مشخصی برای مسئولیت‌پذیری مدیران معادن در قبال حوادث تعریف نشده است و حتی دستگاه‌های نظارتی هم اغلب در مرحله پس از حادثه وارد عمل می‌شوند، نه برای پیشگیری.

اکنون زمان آن است که مسئولان به‌جای وعده‌های تکراری، یک طرح ملی برای ایمن‌سازی معادن تدوین و اجرا کنند. ایجاد سامانه‌ای برای پایش ایمنی، الزام معادن به دریافت گواهی سلامت، پلمپ معادن متروکه، تدوین قوانین بازدارنده برای کارفرمایان متخلف و نظارت مستمر توسط نهادهای مستقل، گام‌هایی است که باید بی‌درنگ برداشته شود.

در غیر این‌صورت، ریزش بعدی، حادثه بعدی و مرگ بعدی، نه یک اتفاق تلخ، بلکه نتیجه مستقیم کوتاهی و بی‌توجهی سیستماتیک خواهد بود و این‌بار، دیگر نمی‌توان مسئولیت آن را به گردن قضا و قدر انداخت.

ایمنی آنها نشان از شکاف عمیق میان توسعه و کرامت انسانی دارد. جان معدن‌کاران نباید در حاشیه بی‌عملی و وعده‌های تکراری دفن شود. وقت آن رسیده که مسئولان، از موضع وعده و انفعال خارج شده و با تدوین قوانین بازدارنده، ایجاد سامانه‌های نظارتی و اجرای قاطع مقررات ایمنی، جان انسان‌ها را در صدر اولویت‌های مدیریتی قرار دهند. بی‌تردید، هر تأخیر در این مسیر، مساوی با حادثه‌ای دیگر و فقدانی دوباره برای خانواده‌های کم‌بضاعت ایرانی خواهد شد.

آزمون اراده‌ها

گفت‌وگوهای غیرمستقیم میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا که از ۲۵ فروردین ۱۴۰۴ در مسقط، پایتخت عمان، آغاز شده، در کانون توجه محافل دیپلماتیک جهان قرار گرفته است. این رایزنی‌ها که با میانجی‌گری عمان و در چارچوب تحولات منطقه‌ای و بین‌المللی در حال انجام است، می‌تواند مسیر تازه‌ای در تعاملات میان دو کشور ترسیم کند.

در شرایطی که تحریم‌های یک‌جانبه، آثار خود را بر اقتصاد ایران بر جای گذاشته‌اند، دستیابی به راهکاری برای کاهش فشارهای اقتصادی، بدون عقب‌نشینی از اصول و دستاوردهای هسته‌ای کشور، یکی از اهداف اصلی تهران در این مذاکرات عنوان شده است. در طرف مقابل، دولت آمریکا با تداوم برخی سیاست‌های قبلی، به‌دنبال چارچوبی برای کنترل فعالیت‌های هسته‌ای ایران است؛ هرچند برخی منابع از احتمال انعطاف نسبی در برخی حوزه‌ها سخن گفته‌اند.

فضای موجود در مذاکرات، علی‌رغم پیچیدگی‌ها، با امیدهایی همراه است. مقامات عمان از فضای گفت‌وگوها ابراز رضایت کرده‌اند و احتمال انتقال محل مذاکرات به یکی از کشورهای اروپایی، از جمله ایتالیا، به‌عنوان نشانه‌ای از تداوم مسیر دیپلماتیک تلقی می‌شود. ایران با پشتوانه تصمیمات کلان، خواهان توافقی است که به‌صورت ملموس به کاهش تحریم‌ها منجر شود. همزمان بر حفظ حقوق هسته‌ای خود نیز تأکید دارد.

از سوی دیگر، ملاحظات برخی بازیگران منطقه‌ای، از جمله رژیم صهیونیستی، همچنان بر فضای مذاکرات سایه افکنده است. تحلیلگران از تلاش‌های آن برای اعمال فشار بر روند گفت‌وگوها سخن می‌گویند. در سطح منطقه‌ای نیز مجموعه‌ای از تحولات، از جمله در لبنان، فلسطین و یمن، شرایط پیچیده‌ای را برای تصمیم‌گیری‌های کلان به‌وجود آورده است.

در داخل کشور، صاحب‌نظران بر اهمیت مدیریت هوشمندانه فضای مذاکرات تأکید دارند؛ مذاکراتی که در صورت پیشرفت، می‌تواند بر وضعیت اقتصادی کشور نیز تأثیرگذار باشد. برخی تحلیل‌ها از احتمال دستیابی به توافقی محدود تا پایان ماه آوریل ۲۰۲۵ سخن می‌گویند؛ توافقی که می‌تواند در ازای برخی محدودیت‌ها در حوزه هسته‌ای، بخشی از تحریم‌ها را کاهش دهد و به تقویت فضای تعامل کمک کند.

در سناریویی فراتر، احتمال گفت‌وگو پیرامون موضوعات گسترده‌تر از جمله مسائل منطقه‌ای و رفع گسترده‌تر تحریم‌ها نیز مطرح شده، اگرچه چالش‌های فنی، زمانی و سیاسی، تحقق این هدف را دشوار کرده است. در نقطه مقابل، عدم دستیابی به توافق، می‌تواند به پیچیده‌تر شدن شرایط منجر شود و فضای منطقه‌ای را تحت تأثیر قرار دهد.

در مجموع، آینده این مذاکرات به عواملی چون واقع‌بینی، درک متقابل، اجماع داخلی و مدیریت فشارهای خارجی وابسته است. انتخاب مسیر دیپلماسی، امروز بیش از هر زمان دیگر، اهمیت دارد و پیشرفت هرچند تدریجی در این مسیر، می‌تواند فرصتی برای کاستن از تنش‌ها و گشودن دریچه‌ای تازه در تعاملات منطقه‌ای و جهانی باشد.

دردسرهای یک خرس برای «پایتخت»

سریال «پایتخت» باوجود تمام نقدها، هنوز هم جزو معدود سریال‌های پرمخاطب صداوسیما است. مجموعه سریالی که «سیروس مقدم» ساخت آن را از سال ۹۰ آغاز کرده، به یکی از محبوب‌ترین مجموعه‌های تلویزیونی ایران تبدیل شد که در هر فصل، مخاطبان زیادی را جذب کرد. اما این سریال که در فصل‌های گذشته یک موضوع محیط‌زیستی مهم و حمایت از یوز ایرانی را مطرح و به پررنگ‌شدن حفاظت از این گونه حیات‌وحش کمک کرد، این‌بار با انتقادهای محیط‌زیستی مواجه شده است.

 

مدیر پروژه سریال: مجوز داشته‌ایم

در یکی از قسمت‌های «پایتخت ۷» نقی که دچار کم‌شنوایی شده، متوجه حضور گراز در بازارچه محلی و فرار مردم نشد و مورد حمله گراز قرار گرفت. پس از حواشی مربوط به این اتفاق «شاهپور راشاد»، مالک باغ‌وحش بابلسر، در گفت‌وگو با ایرنا گفت این گراز به‌مدت «سه روز» برای تهیه بخشی از سریال فصل هفتم پایتخت به امانت برده شد که بعد از پایان کار به این باغ‌وحش برگردانده شد.

در قسمت بیستم این سریال نیز سکانس حمله خرس واقعی به‌عنوان یکی از چالش‌برانگیزترین و پرزحمت‌ترین بخش‌های تولید این سریال، مطرح شده است. مدیر منطقه ۵ شهرداری اصفهان درباره استفاده از خرس پارک آموزشی حیات‌وحش «صفه» اصفهان به‌نام «مشگا» گفته بود به‌مدت «یک روز» برای فیلمبرداری اختیار سازندگان سریال قرار گرفته بوده است.

«علیرضا نجف‌زاده»، مدیر پروژه «پایتخت ۷»، در گفت‌وگو با «پیام ما» می‌گوید در پشت‌صحنه‌های در حال پخش این سریال، روند استفاده از این حیوانات مشخص است و توضیح بیشتر را به‌بعد از پخش کامل پشت‌صحنه‌ها موکول کرد. اما او تأکید می‌کند مجوزهای لازم گرفته شده بود و پزشک و کارشناسان مربوط حضور داشته‌اند: «حتی برای استفاده از خرس باغ‌وحش اصفهان، یک تیم را به اصفهان بردیم تا حیوان را در راه نگه‌ نداریم و اذیت نشود. اما به‌طورکلی تصاویر گراز و خرس در یک محیط آرام، اسکن‌ شده و باقی ماجرا مربوط به بخش جلوه‌های ویژه است.»

طراح صحنه پایتخت: این صحنه، سکانس‌پلان نبوده و بازیگران رویارویی مستقیم با خرس نداشته‌اند

سکانس، تک‌برداشت نبوده

پس از پخش قسمت بیستم سریال «پایتخت 7» و حضور خرس، بسیاری از منابع خبری نوشتند این صحنه، سکانس‌پلان و تک‌برداشت بوده است. این درحالی‌است که «پیمان قانع»، طراح صحنه این سریال، در گفت‌وگو با «پیام ما» چنین موضوعی را تکذیب می‌کند و می‌گوید نه این صحنه سکانس‌پلان بوده و نه بازیگران رویارویی مستقیم با خرس داشته‌اند: «وقتی از یک بازیگر می‌خواهید در یک دکوپاژ تعیین‌شده، دیالوگی را بگوید، شاید دو-سه بار برداشت شود. اما درباره خرس و آنچه که پخش شد، می‌خواستیم خودش در همان فیلمبرداری چندساعته همه کار را به اختیار خودش انجام دهد.» او ادامه می‌دهد: «پس هر کسی که در سینما کار کرده باشد، می‌داند چنین صحنه‌ای سکانس‌پلان نیست.»

به‌گفته قانع، آن چیزی که از سکانس خرس می‌بینید، محصول کار چندین روز فیلمبردار، گروه صحنه، گروه جلوه‌های ویژه و تدوین بوده است: «بنابراین، گفتن اینکه این صحنه سکانس‌پلان بوده، باعث می‌شود کار بسیاری از این افراد که در ساخت این صحنه دخیل بوده‌اند، نادیده گرفته شود. همچنین یک خرس واقعی، یک تن‌پوش خرس و جلوه‌های ویژه ترکیب شده و ماحصلش آن چیزی است که پخش شد.»

 

پروتکل نداریم

اطلاعات منتشرشده درباره حضور خرس قهوه‌ای در این سریال از سوی شهرداری اصفهان اندک بوده است. «علی کشمیری»، فعال محیط‌زیست، به «پیام ما» می‌گوید شهرداری اصفهان توضیح نداده که خرس چطور از باغ‌وحش منتقل شده: «در این موارد بسیار مهم است که توضیح داده شود چطور حیوان را برای حمل، به داخل قفس راهنمایی کرده‌اند، از چه قفسی استفاده شده و چطور قفس حمل شده است. این درحالی‌است که آخرین‌بار سال ۱۴۰۲ زمانی که به این باغ‌وحش رفتم، مشاهده کردم یکی از بدترین مکان‌های نگهداری از خرس را دارند.»

به‌اعتقاد کشمیری، ازآنجاکه سریال «پایتخت» جزو معدود سریال‌های محبوب صداوسیماست، فرصت خوبی بود تا آگاهی مردم را در مواجهه با حیات‌وحش بالا ببرد، اما این اتفاق نیفتاد: «جوامع محلی نمی‌دانند که اگر با حیات‌وحش روبه‌رو شوند، چه کاری انجام دهند. عملاً استفاده از حیات‌وحش در این سریال، یک استفاده ابزاری بود و متأسفانه هیچ بار آموزشی نداشت.»

او می‌گوید حتی دراین‌باره اطلاعات غلطی به مخاطب داده شد: «درحالی‌که در این قسمت نشان داده می‌شد در استان خراسان‌رضوی هستند، از خرس قهوه‌ای استفاده شد که اصلاً زیستگاهش در این استان نیست. از طرفی دیگر، زمانی که خرس وارد کمپر شد، با او درگیری فیزیکی داشتند که پیام مثبتی برای مخاطب نداشت. بنابراین، فرصت خوبی که می‌توانستند از آن استفاده کنند، به بیراهه رفت.»

کشمیری به اهمیت وجود پروتکل‌هایی برای استفاده از حیات‌وحش در فیلم و سریال‌ها اشاره می‌کند. او توضیح می‌دهد که دو سال پیش در باغ‌وحش «صفه»، یکی از کارکنان آن داخل این قفس کشته شد: «باغ‌وحشی که اصول اولیه برای حفظ جان انسان‌ها ندارد، چطور قبول کنیم که برای استفاده از حیوان در سریال‌ها پروتکل وجود دارد؟ بنابراین، وجود یک دامپزشک و کارشناس سر صحنه، دلیل بر کامل‌بودن شرایط نیست.»

بااین‌حال، گفته‌های عوامل این سریال نشان می‌دهد پروتکل‌های لازم انجام‌ شده و پشت‌صحنه‌های در حال پخش نیز قرار است روند ساخت این صحنه‌ها را توضیح دهند. اما نگرانی فعالان محیط‌زیست را نیز نمی‌توان نابجا دانست؛ چراکه سال گذشته نیز نمونه‌های استفاده نابجا از حیات‌وحش اتفاق افتاده بود. سال گذشته برنامه طنز تلویزیونی چارپایه که از شبکه سه سیما پخش می‌شد، یک قلاده توله‌خرس قهوه‌ای را به استودیو ضبط برنامه آورد‌ که با اعتراض فعالان محیط‌زیست و حقوق حیوانات روبه‌رو شد. همچنین، پارسال تبلیغات عطر میکالف توسط بهرام رادان اجرا شد. در این تبلیغ یک پرنده شاه‌بوف به‌عنوان بازیگر تبلیغاتی حضور داشت که توسط مؤسسه سیماوحش به این پروژه تحویل داده شده بود.

حضور حیات‌وحش در سریالی پرمخاطب مثل «پایتخت» نه اولین‌بار است و نه احتمالاً آخرین‌بار خواهد بود. اما همین تجربه می‌تواند نقطه‌ شروعی برای بازنگری در شیوه‌های استفاده از حیات‌وحش در محصولات نمایشی باشد

بنابراین، حضور حیات‌وحش در سریالی پرمخاطب مثل «پایتخت» نه اولین‌بار است و نه احتمالاً آخرین‌بار خواهد بود. اما همین تجربه می‌تواند نقطه‌ شروعی برای بازنگری در شیوه‌های استفاده از حیات‌وحش در محصولات نمایشی باشد. شفاف‌سازی روند اخذ مجوز، اطلاع‌رسانی دقیق درباره نحوه انتقال و نگهداری حیوانات و ایجاد چارچوب‌های نظارتی مشخص، هم به‌نفع سازندگان است و هم به سود محیط‌زیست کشور.

مرگ تالاب انزلی، فاجعه برای حاشیه‌نشینان خزر

هشتصدوسی‌وسومین شب از مجموعه شب‌های بخارا در ۲۹ فروردین‌ماه سال ۱۴۰۴ به شب تالاب انزلی اختصاص یافت. افتتاحیه نمایشگاه عکس «پرندگان تالاب انزلی» با آثاری از «آلن پطروسیان» از دیگر بخش‌های این مجلس بود. اجرای موسیقی فولکلور توسط «امین حق‌ره» پایان این مجلس بود. در این شب که با همراهی مجله صنوبر در فرهنگسرای ارسباران برگزار شد، ابتدا «علی دهباشی» ضمن خوشامدگویی به میهمانان حاضر در این مجلس در معرفی تالاب انزلی بیان کرد: «تالاب انزلی یک زیست‌بوم طبیعی بسیار مهم در استان گیلان است. بدون شک لازم است این اکوسیستم ارزشمند که از گنجینه‌های طبیعی و فرهنگی ایران است، بیش‌ازپیش مورد توجه جوامع محلی، فعالان مرم‌نهاد و مسئولین قرار بگیرد.»

«مانیا شفاهی»، سردبیر فصلنامه صنوبر و از دیگر سخنرانان این مراسم، گفت: این روزها حال تالاب انزلی خیلی خوب نیست و امیدوارم نشست‌هایی این‌چنین و مطالبه‌گری‌های ما بتواند کمک کند تا حال این زیست‌بوم بهتر شود. من به سرزمین گیلان ارادت دارم و امیدوارم بتوانیم روزی این شب را در خود گیلان برگزار کنیم.

 

زیستگاهی برای پرندگان مهاجر

آلن پطروسیان، مدیر پروژه نهضت پرنده‌نگری تالاب انزلی، نیز در این مراسم بیان کرد: جامعه محلی مهمترین مهمان ما در این جمع است. متأسفانه گیاه غیربومی‌ سنبل آبی به حدود یک‌سوم از تالاب انزلی حمله کرده و در حال نابود کردن این عرصه است. البته ما امروز تنها برای نشان دادن مسائل و چالش‌های تالاب  اینجا جمع نشده‌ایم، بلکه آمده‌ایم تا ظرفیت‌های بی‌مانند تالاب رؤیایی انزلی را به سایر ایرانیان و جهانیان معرفی‌ کنیم. این تالاب عضو کوچکی از گنجینه بی‌مانند فرهنگ و طبیعت ایران است و ما دوستدار و از حفاظتگران آن هستیم.

او گفت: تالاب انزلی هرساله در فصل پاییز و زمستان محل زمستان‌گذرانی پرندگانی است که از مناطق سردسیر شمالی به آن پناه می‌آورند. یکی از پرجمعیت‌ترین این پرندگان، خوتکای اوراسیایی و ابروسفید هستند. در پهنه اصلی تالاب انزلی، تعداد این پرندگان به دو هزار فرد می‌رسد. با این‌حال، متأسفانه با مجوز شکاری که امسال بعد پنج سال بدون بازنگری در قوانین و تأمین نیروی انسانی کافی برای اداره‌های محیط‌زیست وضع شد، جان تمامی‌ این پرندگان در معرض خطر قرار گرفت.

پطروسیان اضافه کرد: زمستان‌گذارنی پلیکان پاخاکستری که قد آن به ۱.۸۰ تا ۲.۲۰ سانتی‌متر می‌رسد هم در این تالاب است. متأسفانه به‌لحاظ رده‌بندی حفاظتی این پرنده پرابهت در رده تهدید به انقراض جهانی است. سلیم طوقی کوچک هر بهار با حداقل سه هزار کیلومتر پرواز، از آفریقای مرکزی و شرقی به تالاب انزلی و سواحل دریای کاسپین مهاجرت می‌کند. سلیم طوقی کوچک حدود ۱۰ سانتی‌متر است و در شن و ماسه تخم می‌گذارد. پس از شش ماه جوجه این گونه به‌اندازه خودش می‌شود و مهاجرت معکوس به‌سمت آفریقا می‌کنند. پرستوی دریایی تیره، گونه دیگری است که از آفریقا تا به تالاب انزلی مهاجرت می‌کند و در همین تالاب جوجه‌اش را به دنیا می‌آورد.

مدیر گروه محیط‌زیست دانشگاه گیلان: در مورد تالاب انزلی جمع‌آوری اطلاعات به‌صورت درست صورت نگرفته است، درحالی‌که ما برای مدیریت درست باید شناخت دقیقی از گونه‌ها داشته باشیم

برای مدیریت نیاز به اطلاعات داریم

در ادامه این مراسم «سعید نادری»، مدیر گروه محیط‌زیست دانشگاه گیلان، درباره پستانداران تالاب انزلی گفت: در مورد تالاب انزلی جمع‌آوری اطلاعات به‌صورت درست صورت نگرفته است، درحالی‌که ما برای مدیریت درست باید شناخت دقیقی از گونه‌ها داشته باشیم. به‌عنوان مثال، ما در تالاب انزلی تعدادی از گونه پستانداران داریم که درشت‌جثه‌اند و راحت‌تر مشاهده می‌شوند. بااین‌حال، اطلاعات دقیق درباره این گونه‌ها نیز در خلال یک برنامه متمرکز که اجرا کردیم، به‌دست آمد. در حین انجام این مطالعه ۲۰ گونه از پستاندارانی را مشاهده کردیم که برخی برای اولین‌بار ثبت شده است. به‌عنوان مثال، خفاش ناتوزی را در منطقه سرخانکل مشاهده کردیم. بسیاری از خفاش‌شناسان دنیا که سال‌ها می‌گفتند این گونه از منطقه کاسپین عبور می‌کند، باور نداشتند این گونه در این منطقه زیست می‌کند.

او اضافه کرد: تالاب انزلی در منطقه کاسپین در تاریخچه تکاملی تاکسون‌ها نقش مهمی دارد. در طول کار یک‌ساله در این محدوده یک گونه به فون خفاش‌های ایران اضافه شد یا گونه گربه وحشی برای اولین‌بار از منطقه کاسپین گزارش شد. تالاب انزلی از مهمترین‌ محل‌‌های زندگی پرندگان مهاجر است و در خاورمیانه و دنیا مطرح است. این منطقه نه‌تنها به‌لحاظ تکاملی و اکولوژیکی برای ثبات اکوسیستم یک منطقه بسیار بااهمیت است بلکه به‌لحاظ فرهنگی و اقتصادی بسیار اهمیت دارد.

 

تا مرگ تالاب انزلی راهی نیست

«علیرضا میرزاجانی»، عضو هیئت‌علمی دانشگاه گیلان، نیز در این نشست گفت: تالاب انزلی مانند سایر اکوسیستم‌ها در معرض خطر نابودی است و می‌توان گفت بسیاری از پهنه‌های آبی خود را از دست داده است. این تالاب در حدود ۲۵۰ سال پیش در بهترین وضعیت خود قرار داشت، اما متأسفانه پیش‌بینی می‌شود تا سال ۱۴۴۰ کاملاً نابود و به تالاب فصلی تبدیل شود.

او افزود: از دیگر ویژگی‌های این تالاب، اتصال آن به دریای خزر است. سیستم دریای خزر می‌تواند از تمام جهات روی آن تأثیر بگذارد. اما امروز با قطع ارتباط دریا با تالاب انزلی، حیات گونه‌های مختلف ماهی در معرض خطر قرار گرفته‌اند. در گذشته یک‌هزار صیاد در تالاب انزلی داشتیم، امرزه تعداد صیادان کمتر از ۸۰ نفر است و دیگر نمی‌توان این پیشه را به‌عنوان یک شغل یا فعالیت اقتصادی قلمداد کنیم. متأسفانه این واقعیت جامعه ما است و سیاه‌نمایی نیست.

میرزاجانی با اشاره به اینکه تحقیقات ۴۰ساله‌ای در مورد آبزیان، از اولین حلقه یعنی پلانکتون‌ها تا حلقه نهایی یعنی ماهی‌ها داریم،‌ گفت: نسبت به دهه ۷۰ تنها ۵۰ درصد از گونه‌های پلانکتونی در تالاب وجود دارند. به‌علاوه شاهد تغییر گونه‌ای هم هستیم.

او اضافه کرد: متأسفانه کیفیت آب تالاب در حدی است که نمی‌توانیم فعالیت‌های پرورش ماهی یا رهاسازی ماهی برای احیای جمعیت ماهیان خزر را داشته باشیم. در بخشی از تالاب، آلودگی در حدی است که مرگ و تلفات گروهی این موجودات را شاهدیم. این موارد نشان‌دهنده یک فاجعه اقتصادی برای کل حاشیه‌نشینان خزر است. گیاه سنبل آبی هم که از سال ۹۴ وارد تالاب انزلی شد، ورود این گیاه بر سایر جماعت آبزیان تأثیر منفی داشته و دارد. زیر پوشش این گیاه هیچ موجودی دیده نمی‌شود و تراکم آن در حدود ۱۵۰ تن در هکتار برآورد شده است.

 

انزلی در محاصره آلاینده‌ها

«محمد کهنسال»، مسئول کمیته محیط‌زیست انجمن دوستداران توسعه بندر انزلی، در سخنرانی خود در «شب تالاب انزلی» به شرایط پسماند و فاضلاب و رسوبات در این تالاب پرداخت و گفت: تالاب بدون آب معنی ندارد. وقتی صحبت از آب می‌کنیم، دو موضوع محوری به ذهن ما می‌رسد؛ یکی کمیت آب و دیگری کیفیت آن. در بحث خودپالایی هم باز همین کمیت و کیفیت می‌تواند به این بحث کمک کند.

او با اشاره به اینکه انسان عامل تولید و تشدید فاضلاب، پسماند و رسوبات در تالاب است، افزود: یکی از مهمترین پیشنهادات این است که ما باید جلوی افزایش جمعیت را در حوضه تالاب بگیریم، اما شاهدیم در بازه ۵۵ تا ۹۵ جمعیت در حدود ۶۰ درصد افزایش پیدا کرد و جمعیت حوضه تالاب دو برابر شد. اگر حوضه آبریز تالاب حدود ۲۵ درصد مساحت استان باشد، ما نیمی‌ از جمعیت استان را در حوضه تالاب داریم، به‌عبارتی دو برابر متوسط جمعیت استان در حوضه تالاب زندگی می‌کنند.

مسئول کمیته محیط‌زیست انجمن دوستداران توسعه بندر انزلی استان گیلان بعد از استان تهران و البرز سومین استان از لحاظ تراکم جمعیت است، این تنها جمعیت ساکن است. عمده مراکز اداری، درمانی، آموزشی، آموزش عالی، تفریحی، گردشگری، هنری، بازار، دو شهر صنعتی بزرگ و بخش بزرگی از صنایع هم در محدوده تالاب انزلی قرار گرفته‌اند

مسئول کمیته محیط‌زیست انجمن دوستداران توسعه بندر انزلی گفت: این میزان جمعیت یعنی بار آلودگی بسیار زیاد. این را هم در نظر بگیرید که استان گیلان بعد از استان تهران و البرز سومین استان از لحاظ تراکم جمعیت است. این تنها جمعیت ساکن است، عمده مراکز اداری، درمانی، آموزشی، آموزش عالی، تفریحی، گردشگری، هنری، بازار، دو شهر صنعتی بزرگ و بخش بزرگی از صنایع هم در این محدوده قرار گرفته‌اند.

کهنسال اضافه کرد: این جمعیت فاضلاب و پسماند تولید می‌کنند. بزرگترین شرکت کاغذ منطقه یکی از منابع چوبش جنگل‌های حوضه تالاب است. یکی از پهناورترین دشت‌ها کشاورزی البرز شمالی در حوضه تالاب قرار دارد و با هر آبیاری مقادیر زیادی کود و سم به تالاب انزلی منتهی می‌شود. یکی از دو کلونی اصلی پرورش صنعتی طیور استان در حوضه تالاب واقع شده است. برای هر برنامه و طرحی که قصد داشته باشیم برای تالاب اجرایی کنیم، چاره‌ای نداریم جز اینکه موضوع پایین آمدن تراز آب کاسپین را هم در نظر بگیریم. خبر خوب اینکه اگر ما بتوانیم راهکارها را عملی کنیم، نه‌تنها می‌توانیم تالاب را نجات دهیم بلکه لنگرگاه انزلی را هم به‌عنوان تنها بندر قابل‌کشتیرانی در جنوب دریای کاسپین در نظر بگیریم.

 

با هم می‌توانیم

نسیم طواف‌زاده از مؤسسه مردم‌نهاد فعال در حوزه حفظ تالاب انزلی هم گفت: من از مؤسسه سبزکاران بالان می‌آیم، یکی از سازمان‌های مرم‌نهاد در استان گیلان. حد بستر تالاب ۲۳ هزار و ۵۰۰ هکتار، محدوده اکولوژیک تالاب حدود ۱۹ هزار و ۴۸۵ و حوضه آبخیز آن سه هزار و ۶۱۰ کیلومترمربع است. این محدوده هفت شهرستان و حدود ۱۳ شهر و ۷۶۸ روستا را شامل می‌شود.

او افزود: از کارهایی که تاکنون برای حفاظت از تالاب انجام شده است، یک بخش به حوزه اطلاع‌رسانی برمی‌گردد. برنامه‌های آموزشی در مدارس، برگزاری جشن‌هایی در روز جهانی تالاب، مسابقه‌های ادبی، هنری و عکاسی را هم داشتیم. در کنار اینها نمایشگاه عکس آسیب‌های تالابی در دو دوره در مجلس برگزار شد. به‌علاوه آیین‌نامه حفاظت از تالاب تدوین و یکسری کتاب‌های آموزشی منتشر شد. مجموعه‌ای از پروژه‌های گردشگری روستایی و برنامه‌های پرنده‌نگری و … برگزار شده است. در موضوع امتیاز شهرهای تالابی هم در روی انزلی فعالیت‌هایی صورت گرفت. در کنار این موارد، برنامه‌های کشاورزی پایدار در حد کوچک توسط جهاد‌کشاورزی اتفاق افتاده است. برنامه‌هایی را اعضای نهادهای مردمی ‌با عنوان چهارشنبه‌های تالابی کار کرده‌اند. یک پادکست هم داریم. مجموعه‌ای از برنامه‌های مدیریتی و اجرایی درباره مدیریت زیست‌بومی ‌و … تدوین شده است،‌ بااین‌حال، امروز نمی‌توانمی‌ادعا کنیم تالاب انزلی را به روز اولش بازگردانده‌ایم. ما راهی طولانی را طی کرده‌ایم، اما احتیاج داریم واقع‌بینانه به ماجرا نگاه کنیم. فکر می‌کنم ما با هم می‌توانیم تالاب انزلی را احیا کنیم.

 

مسئولان وارد گود شوند

«پونه نیکوی»، معاون فرهنگی، اجتماعی و گردشگری منطقه آزاد انزلی، درباره فعالیت‌های فرهنگی و هنری و آموزشی در مورد تالاب انزلی در این مراسم سخن گفت. او بیان کرد: به خود می‌بالیم که درخشش مدال قایقرانان ما مدیون تالاب است و آنجا خاستگاه اردوهای تیم ملی هم بوده است.

او افزود: طی این سال‌ها برخی از فعالیت‌های ما آشکار بود؛ مثل برگزاری رویداد فرهنگی و هنری ادبی تالاب دوخان با حمایت بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان، سازمان منطقه آزاد انزلی و مؤسسه خانه کتاب ایران. این برنامه‌ها به سال ۱۳۹۶ برمی‌گردد و من دبیر جشنواره فرهنگی و هنری و ادبی بودم. آن روز من دبیر جشنواره تالاب دوخان بودم و منطقه آزاد انزلی تمام‌قد کنار من ایستاد و حمایت کرد. امروز در معاونت فرهنگی و گردشکری استان انزلی در جایگاهی ایستاده‌ام که باید این چرخه را کامل کنم. یک روزی من دبیر بودم و دیگران به من کمک می‌کردند و امروز من باید دست کسانی را بگیرم و این همت را داشته باشم که کارهای بزرگی برای تالاب انزلی داشته باشیم. دیگر زمان مطالبه گذشته است و باید مسئولین وارد گود شوند.

 

سبد محدود صادرات کشاورزی

زنجیره ارزش محصولات کشاورزی و صنایع غذایی، محرکی اساسی در اقتصاد جهانی محسوب می‌شود که تأثیر مستقیمی بر امنیت غذایی، توسعه پایدار و رشد اقتصادی دارد. باوجود بحران‌های جهانی اخیر از جمله همه‌گیری کووید۱۹- و جنگ اوکراین، این زنجیره توانسته است به مسیر رشد خود ادامه دهد و در سال ۲۰۲۳ رکورد جدیدی را با ارزش تجارت جهانی بالغ‌بر چهار هزار و ۱۶۱ میلیارد دلار ثبت کند.

معاونت مطالعات اقتصادی و آینده‌پژوهی اتاق بازرگانی، صنایع معادن و کشاورزی تهران در گزارشی با تمرکز بر صادرات محصولات کشاورزی ایران می‌گوید: «صادرات محصولات کشاورزی و صنایع غذایی ایران نیز در سال‌های اخیر با نوسانات زیادی مواجه بوده است. این صادرات پس از کاهش چشمگیر ناشی از تحریم‌ها و پیامدهای بحران کووید-۱۹ در سال ۱۴۰۲ توانست به ۶.۵ میلیارد دلار برسد که بالاترین میزان در هشت سال اخیر است. این رشد عمدتاً به‌دلیل افزایش قابل‌توجه در صادرات میوه و تره‌بار، خشکبار و صنایع تبدیلی بوده است. باوجود این پیشرفت، تمرکز صادرات ایران بر تعداد محدودی از کالاها و بازارهای خاص، به‌ویژه عراق، چالشی جدی به‌شمار می‌آید. عراق به‌تنهایی ۴۵.۹ درصد از صادرات کشاورزی و غذایی ایران را جذب می‌کند که اگرچه از مزایایی نظیر هزینه‌های لجستیکی پایین‌تر برخوردار است، اما از سوی دیگر ریسک‌های اقتصادی و سیاسی قابل‌ملاحظه‌ای را نیز به‌دنبال دارد.»

 

نوسان در بازار چین

 براساس این گزارش، بازار چین نیز طی سال‌های ۱۳۹۵ تا ۱۴۰۲ شاهد نوسانات شدیدی در میزان صادرات ایران بوده است: «تمرکز صادرات ایران در این بازار عمدتاً روی خشکبار، محصولات حیوانی و گل و گیاه دارویی قرار دارد. باوجوداین، سهم ایران در تأمین نیازهای وارداتی چین بسیار ناچیز بوده است و فرصت‌های مهم و ارزشمند دیگری، خصوصاً در زمینه محصولات غذایی فراوری‌شده و کالاهای دارای ارزش‌افزوده بالا، هنوز مورد استفاده قرار نگرفته‌اند.»

سیاست صادراتی کشور باید از رویکرد «کالامحور» به‌سمت «بازارمحور» با تمرکز بر محصولاتی که رقابت کمتری دارند و پاسخگوی نیازهای واقعی بازارهای هدف، به‌ویژه چین هستند، تغییر کنند

این گزارش پیشنهاد می‌کند سیاست صادراتی کشور از رویکرد «کالامحور» به‌سمت «بازارمحور» تغییر پیدا کند. این تغییر رویکرد باید با تمرکز بر محصولاتی که رقابت کمتری دارند و پاسخگوی نیازهای واقعی بازارهای هدف، به‌ویژه چین هستند، همراه شود. علاوه‌براین، حمایت از تقویت زنجیره ارزش از مرحله تولید تا صادرات، توسعه زیرساخت‌های لازم، تشکیل کنسرسیوم‌های تخصصی صادراتی و استفاده مؤثر از ظرفیت‌های مشاوره‌ای و پلتفرم‌های محلی در بازار چین ضروری است. درنهایت، دستیابی به موفقیت پایدار در عرصه صادرات کشاورزی و غذایی مستلزم تغییر نگرش استراتژیک و برنامه‌ریزی‌ دقیق و بلندمدت خواهد بود.

نقش محوری ایران

ایران در سال ۲۰۲۳ نقش قابل‌توجهی در تأمین نیازهای وارداتی محصولات کشاورزی و صنایع غذایی برخی از کشورهای منطقه ایفا کرده است. ایران در این زمینه سهم بالایی از نیازهای وارداتی کشورهای همسایه را تأمین کرده است و به‌عنوان یکی از تأمین‌کنندگان اصلی شناخته می‌شود.

اتاق بازرگانی در مورد نقش ایران در مورد تأمین نیازهای اساسی نیز اعلام کرده است: «ترکمنستان با ۴۲.۸ درصد بیشترین سهم را از تأمین نیازهای وارداتی خود از ایران دارد که نشان‌دهنده وابستگی بالای این کشور به واردات محصولات کشاورزی و غذایی از ایران است. بعد از ترکمنستان، عراق با سهم ۲۲.۰۳ درصد در جایگاه دوم قرار دارد که بیانگر روابط تجاری مستحکم بین دو کشور در زمینه محصولات کشاورزی و غذایی است.

 همچنین، افغانستان با سهم ۲۱.۱۰ درصد رتبه سوم را به خود اختصاص داده است که از اهمیت زیادی برای ایران به‌عنوان شریک تجاری در زمینه تأمین نیازهای وارداتی برخوردار است. ایران در تأمین نیازهای وارداتی کشورهای دیگری مانند پاکستان، آذربایجان و ارمنستان در حوزه محصولات کشاورزی و صنایع غذایی نیز نقش مهمی ایفا کرده، به‌طوری‌که سهم ایران در تأمین نیازهای وارداتی این کشورها به‌ترتیب ۱۰.۷۶ درصد، ۷.۶۴ درصد و ۷.۳۶ درصد است. با وجود نقش مهم ایران در تأمین نیازهای وارداتی محصولات کشاورزی و صنایع غذایی برای کشورهای همسایه و منطقه، ایران نتوانسته است نقش پررنگی در تأمین نیازهای وارداتی کشورهای اصلی واردکننده این محصولات در سطح جهانی ایفا کند. کشورهای مانند ایالت متحده آمریکا، چین، آلمان و بریتانیا که در صدر فهرست واردکنندگان جهانی محصولات کشاورزی و غذایی قرار دارند، عمدتاً به تأمین‌کنندگان بزرگتری همچون برزیل، هلند و آرژانتین وابسته‌اند.»

 

اثر تشدید تحریم‌ها

این گزارش همچنین می‌گوید: «در سال ۱۳۹۷ به‌دنبال تشدید تحریم‌ها، صادرات این محصولات با کاهش همراه شده است و روند کاهشی آن با آشکار شدن بیشتر اثرات تحریم‌های اعمال‌شده با سرعت بیشتری ادامه یافته و به حدود ۶.۳ میلیارد دلار رسیده است. همچنین، در سال‌های ۱۴۰۰ و ۱۴۰۱، پس از شیوع بحران کووید ۱۹، کاهش دوباره صادرات این بخش مشاهده می‌شود به‌گونه‌ای‌که ارزش صادرات محصولات کشاورزی و غذایی در سال ۱۴۰۱ به پایین‌ترین میزان خود طی بازه مورد بررسی رسیده است (۵.۲میلیارد دلار). در سال ۱۴۰۲ این بخش شاهد بازگشت به روند افزایشی خود بوده است. در این سال صادرات محصولات کشاورزی و صنایع غذایی به ۶.۵ میلیارد دلار رسید که بالاترین رقم در دوره مورد بررسی است. علاوه‌براین، سهم این محصولات از کل صادرات غیرنفتی ایران در این سال نیز به حدود ۱۵ درصد افزایش یافته که نشان‌دهنده تقویت این بخش در صادرات غیرنفتی کشور و بهبود شرایط پس از پاندمی کووید-۱۹ است.»

به‌طور‌کلی طی سال‌های ۱۳۹۵ تا ۱۴۰۲ صادرات محصولات کشاورزی و صنایع غذایی ایران عمدتاً توسط صادرات خشکبار، میوه و تره‌بار و صنایع تبدیلی هدایت شده است و رتبه اول تا سوم با تغییراتی همواره متعلق به این سه بخش بوده است. طبق گزارش اتاق تهران، در سال ۱۴۰۲ صادرات میوه و تره‌بار با رسیدن به دو هزار و ۱۳۶ میلیون دلار، بالاترین رقم را در میان سایر بخش‌ها داشته و نسبت به سال ۱۴۰۱ رشد ۱.۴ برابری را تجربه کرده است. این بخش به‌ویژه در کشورهای همسایه و آسیای میانه که بازارهای عمده این محصولات هستند، توانسته جایگاه قابل‌توجهی پیدا کند. پس از آن، خشکبار با صادرات یک‌هزار و ۴۵۸ میلیون دلار و رشد ۱.۳ برابری نسبت به سال قبل، در رتبه دوم قرار دارد. همچنین، صادرات صنایع تبدیلی که در سال‌های گذشته با نوساناتی همراه بود، در سال ۱۴۰۲ به ۸۰۵ میلیون دلار رسید که نسبت به سال گذشته حدود ۱.۲ برابر افزایش یافته است: «بررسی متوسط رشد بخش‌های مختلف محصولات کشاورزی و صنایع غذایی نشان می‌دهد طی سال‌های ۱۳۹۵ تا ۱۴۰۳ صادرات غلات با میانگین رشد ۳۰.۷ درصد بالاترین رشد طی بازه مذکور را به خود اختصاص داده است و پس آن صادرات میوه و تره‌بار با رشد ۱۰ درصدی قرار دارد. میانگین صادرات شیرینی و شکلات و محصولات حیوانی و صنایع وابسته، طی بازه مورد بررسی به‌ترتیب رشد منفی ۵.۵ درصدی و ۳.۸ درصدی را تجربه کرده‌اند. در سال ۱۴۰۲ صادرات میوه و تره‌بار ایران با رشدی چشمگیر، سهم خود را از ۱۵.۸ درصد در سال ۱۳۹۵ به ۳۲.۹ درصد در سال ۱۴۰۲ افزایش داد و به یکی از ارکان اصلی صادرات ایران تبدیل شد. این رشد، نتیجه تقاضای بالای جهانی برای محصولات باکیفیت کشاورزی ایران، به‌ویژه در بازارهای آسیای میانه و کشورهای همسایه است. در کنار این، صادرات محصولات لبنی نیز با افزایش سهم از ۱۰.۴ درصد در سال ۱۳۹۵ به ۱۰.۸ درصد در ۱۴۰۲ نشان‌دهنده تقویت موقعیت ایران در بازارهای صادراتی این بخش است. بااین‌حال، یکی از چالش‌های عمده در این بخش، رقابت شدید ترکیه بوده که با استراتژی‌های صادراتی مؤثر و کیفیت بالا، در حال تصاحب سهم ایران در بازارهای منطقه‌ای است، به‌ویژه در کشورهای همسایه مانند عراق و کشورهای خلیج‌فارس. ترکیه با استفاده از مزیت‌های رقابتی خود، در حال گرفتن جایگاه ایران در این بازارها است.»

 

نیاز به استراتژی‌ نو

در برخی بخش‌ها، صادرات خشکبار و صادرات صنایع تبدیلی (شیرینی و شکلات) با کاهش سهم مواجه شدند. سهم صادرات خشکبار از ۲۹ درصد در سال ۱۳۹۵ به ۲۲.۵ درصد در سال ۱۴۰۲ کاهش یافته است که می‌تواند ناشی از رقابت شدید جهانی و چالش‌های داخلی در زنجیره تأمین باشد. به‌ویژه صادرات صنایع تبدیلی نیز که در گذشته روند صعودی داشت، از ۱۴.۳ درصد به ۱۲.۴ درصد کاهش یافته که نشان‌دهنده نیاز به استراتژی های جدید و نوآوری در این بخش است.

اتاق بازرگانی تهران در گزارشی اعلام کرده است صادرات محصولات کشاورزی و صنایع غذایی ایران به پنج مقصد اصلی نشان‌دهنده وابستگی بالای این بخش به بازار عراق است، به‌طوری‌که این کشور با ۸۶۳ میلیون دلار صادرات و سهم ۴۵.۹ درصدی، بزرگترین مقصد صادراتی محسوب می‌شود. پاکستان و افغانستان با سهم‌های ۱۲.۴ و ۱۱.۶ درصدی در جایگاه‌های بعدی قرار دارند، درحالی‌که ترکیه و امارات متحده عربی با سهم‌های ۴ و ۳.۹ درصدی بازارهای محدودتری برای این محصولات به‌شمار می‌روند. تمرکز بالا بر عراق اگرچه فرصت‌هایی برای توسعه روابط تجاری ایجاد کرده، اما هم‌زمان ریسک‌های اقتصادی و سیاسی را افزایش داده است و ضرورت کاهش وابستگی به این کشور را نشان می‌دهد. پاکستان و افغانستان به‌عنوان بازارهای نوظهور ظرفیت بالایی برای افزایش صادرات دارند و می‌توان با توسعه روابط تجاری و بهبود زیرساخت‌های لجستیکی، سهم این کشورها را در تجارت کشاورزی ایران افزایش داد. در مقابل، سهم پایین ترکیه و امارات حاکی از چالش‌های رقابتی یا موانع تعرفه‌ای و غیرتعرفه‌ای است که باید با استراتژی‌های توسعه‌ای هدفمند برطرف شوند. در مجموع، تنوع‌بخشی به مقاصد صادراتی و کاهش تمرکز بر عراق از طریق توسعه بازارهای جدید و بهبود زنجیره تأمین، کلید افزایش پایداری صادرات و کاهش ریسک‌های تجاری در این بخش خواهد بود.

 صادرات محصولات کشاورزی و صنایع غذایی ایران در سال ۱۴۰۲ به‌شدت به بازار آسیا وابسته بوده است، به‌طوری‌که ۸۳.۵ درصد از کل صادرات به این قاره اختصاص دارد

این گزارش می‌گوید: «صادرات محصولات کشاورزی و صنایع غذایی ایران در سال ۱۴۰۲ به‌شدت به بازار آسیا وابسته بوده است، به‌طوری‌که ۸۳.۵ درصد از کل صادرات به این قاره اختصاص دارد. پس از آن، اروپا با ۱۴.۵ درصد به‌عنوان دومین مقصد صادراتی شناخته می‌شود؛ درحالی‌که سهم سایر مناطق مانند آفریقا ۱.۷ درصد، آمریکای شمالی ۰.۲ درصد و آمریکای لاتین و کارائیب ۰.۱ درصد و بسیار ناچیز است. تمرکز بالا بر بازار آسیا را می‌توان ناشی از عواملی همچون همسایگی جغرافیایی، کاهش هزینه‌های لجستیکی، توافقات تجاری و نیاز بالای کشورهای این منطقه به محصولات کشاورزی ایران دانست. در مقابل، اروپا با وجود محدودیت‌های وارداتی، به‌دلیل استقبال از محصولات باکیفیت ایرانی نظیر زعفران، پسته و خرما، همچنان یک بازار مهم محسوب می‌شود. حضور کمرنگ ایران در آفریقا، آمریکای شمالی و آمریکای لاتین نشان‌دهنده فرصت‌های استفاده‌نشده‌ای است که درصورت بهبود زیرساخت‌های صادراتی و ارتقای استانداردهای بین‌المللی، می‌توان از آن بهره‌برداری کرد. چالش‌هایی نظیر موانع تحریمی، مشکلات انتقال ارز و وابستگی بیش‌ازحد به بازار آسیا، ریسک‌های قابل‌توجهی برای تجارت کشاورزی ایران به‌همراه دارند.»

در این شرایط، اتخاذ استراتژی‌هایی نظیر گسترش تجارت با آفریقا، استفاده از ظرفیت توافقات تجاری جدید و بهینه‌سازی زنجیره تأمین می‌تواند به کاهش وابستگی به یک منطقه خاص و افزایش پایداری صادرات کمک کند.

قرض بلاعوض دولت از صنایع

ایران تا قبل از سال ۱۳۹۳ به‌صورت خالص واردکننده فولاد خام بود. با افزایش ظرفیت‌هایی که در این سال و در ادامه دهه ۹۰ صورت گرفت، کشور علاوه‌بر تأمین نیاز داخل، به صادرات فولاد خام نیز پرداخت. بر مبنای سند راهبردی وزارت صنعت، معدن و تجارت، چشم‌انداز صنعت فولاد ایران در افق ۱۴۰۴ به‌گونه‌ای ترسیم شد که کشور بتواند با ۵۵ میلیون تن تولید فولاد خام به جایگاه هفتم بزرگترین تولیدکنندگان این محصول استراتژیک در دنیا برسد. محصولی که پیش‌نیاز همه صنایع از خودرو تا لوازم‌خانگی است و به‌نوعی مسیر پیشرفت کشورها از فولاد می‌گذرد، برای همین هم کشورهایی چون چین، هند، ژاپن، آمریکا، روسیه، کره جنوبی، آلمان و ترکیه که جزو کشورهای توسعه‌یافته و در مسیر توسعه‌اند، هشت کشور اول تولیدکننده فولاد در جهان هستند.

 

۴۰ درصد ظرفیت خالی 

سال ۹۳ که اولین سال صادرات فولاد برای ایران است، ظرفیت اسمی تولید فولاد ۲۲.۵ میلیون تن و تولید ۱۷.۵ میلیون تن بوده است. سال‌به‌سال ظرفیت تولید افزایش پیدا کرده؛ اما عملاً ناترازی مانع رسیدن میزان تولید به ظرفیت تولید فولاد در کشور بوده است.

 بیش از ۵۰ میلیون تن ظرفیت تولید فولاد در کشور وجود دارد، اما در عمل ۳۰ میلیون تن تولید می‌شود و ۲۰ میلیون تن دیگر به‌دلیل ناترازی‌ها قابل‌استفاده نیست

طبق آمار وزارت صمت در سال ۱۴۰۲ ظرفیت تولید فولاد در کشور دوبرابر شد و به عدد ۴۴.۳ میلیون تن رسید؛ اما در همین سال حجم تولید ۳۲.۱ میلیون تن بوده است. علی‌رغم اینکه ظرفیت تولید فولاد به نزدیک ۵۰ میلیون تن رسیده است؛ اما سال ۱۴۰۳ ناترازی به‌قدری به تولید فولاد کشور لطمه زد که حجم تولید تا دو میلیون تن کاهش یافت. به‌گفته «بهرام سبحانی»، رئیس انجمن فولاد ایران، به‌رغم ظرفیت تولید سالیانه ۵۰ میلیون تُن فولاد در کشور، محدودیت انرژی باعث شده است تولید واقعی به ۳۰ میلیون تُن کاهش یابد. او دراین‌رابطه به «پیام ما» می‌گوید: «هرچند بیش از ۵۰ میلیون تن ظرفیت در این بخش ایجاد شده است، اما آنچه در عمل تولید می‌شود ۳۰ میلیون تن است و ۲۰ میلیون تن دیگر به‌دلیل ناترازی‌ها قابل‌استفاده نیست.» بنابه اعلام «وحید یعقوبی»، معاون اجرایی انجمن تولیدکنندگان فولاد ایران، در سال ۱۴۰۲ حدود هشت میلیارد دلار صادرات فولاد بود که این رقم در سال ۱۴۰۳ در پی کاهش تولید به شش میلیارد و ۵۰۰ میلیون دلار رسید.

یعقوبی می‌گوید در چهار سال گذشته معادل ۱۱ میلیارد دلار ارزش تولید ازدست‌رفته فولاد است که اگر واحدهای تولیدی فولاد می‌توانستند تولید کنند و هزینه را صرف نیروگاه‌های خورشیدی کنند، مشکلات حل می‌شد. اما چرا واحدهای تولید فولاد به‌سمت احداث نیروگاه خورشیدی نرفتند تا درگیر ناترازی نشوند؟ این سؤالی است که رئیس انجمن فولاد ایران در پاسخ به آن، علت اصلی را عدم توان مالی صنایع کوچک فولاد و اختصاص‌ ندادن برق تولیدی به صنایع فولاد می‌داند. او دراین‌رابطه توضیح می‌دهد: «تأمین برق به‌عهده وزارت نیرو است، فولادساز باید فولادش را تولید کند. اینکه به فولادساز بگویند برق را تولید کند، یک سیاست درست و پذیرفته نیست و هیچ جای دنیا هم این کار را نمی‌کنند. حتی با وضعیت ناترازی و کمبود بودجه باز هم متولی باید وزارت نیرو باشد و از منابع شرکت‌ها برای تولید برق استفاده کند. جدا از این مسئله تعداد شرکت‌های فولادی که بزرگ و توانمندند کم است و اکثر شرکت‌های فولادی کوچک هستند و توان مالی احداث فولاد را ندارند. ضمن اینکه هم‌اکنون فولاد مبارکه، گل‌گهر، چادرملو و فولاد خوزستان همه نیروگاه زدند؛ اما در مواقع ناترازی حتی برق تولیدی خودشان را به خودشان نمی‌دهند.»

عضو هیئت‌مدیره انجمن فولاد: صنعت فولاد ۶۰ درصد از مصرف برق خود را تولید می‌کند، اما شرکت‌های فولادی مجبور به عرضه برق خود در شبکه سراسری هستند

بی‌برقی با وجود تولید

 به‌طور متوسط میزان تولید فولاد در ایران حدود ۳۱ میلیون تن در سال است که حدود ۴۰ درصد آن در اصفهان تولید می‌شود. آن‌طورکه «محمدیاسر طیب‌نیا»، مدیرعامل شرکت فولاد مبارکه، در ۲۶ دی‌ماه ۱۴۰۳ اعلام کرده است، ۶۰۰ مگاوات از نیروگاه ۹۱۴ مگاواتی سیکل ترکیبی کلاس F فولاد مبارکه از سال گذشته وارد مدار است. طرح مطالعاتی نیروگاه ۲۰۰ مگاواتی بادی سنگان به اتمام رسیده و ۴۰ مگاوات از نیروگاه ۶۰۰ مگاواتی خورشیدی این مجموعه نیز در مدار قرار گرفته است. بااین‌حال، به‌گفته مدیرعامل این مجموعه، علی‌رغم اینکه ۵۰ درصد از برق مصرفی فولاد مبارکه و ۳۰ درصد از گاز مصرفی را خود شرکت تأمین می‌کند؛ اما همچنان فولاد مبارکه با محدودیت تأمین برق مواجه می‌شود. در همین رابطه «بهادر احرامیان»، عضو هیئت‌مدیره انجمن فولاد، اعلام کرده است صنعت فولاد ۶۰ درصد از مصرف برق خود را تولید می‌کند. اما نکته اینجاست که شرکت‌های فولادی مجبور به عرضه برق خود در شبکه سراسری هستند و در ایام پیک مصرف، بیشترین محدودیت اعمال‌شده در بین صنایع برای فولادی‌هاست. این درحالی‌است که به‌گفته‌ احرامیان، سهم فولادی‌ها از کل مصرف برق کشور نهایتاً ۸.۵ تا ۹ درصد است.

 

بی‌اعتمادی به توانیر

 صنعت فولادی که تاکنون با احداث نیروگاه‌های خودتأمین به‌میزان متوسط ۶۰ درصد حجم مصرف، باز هم در اولویت قطعی‌های برق بوده، اکنون سرنوشتش به احداث نیروگاه‌های خورشیدی حواله شده است. «عبدالرضا حسینی‌مهر»، مجری طرح توسعه نیروگاه‌های خورشیدی شرکت توانیر، دی‌ماه سال گذشته بر مبنای ابلاغیه جدید توانیر اعلام کرد واحدهای صنعتی با احداث نیروگاه تجدیدپذیر به‌میزان ۸۰ درصد دیماند مصرفی خود از مدیریت بار سال ۱۴۰۴ معاف می‌شوند. به‌گفته حسینی‌مهر، انرژی تولیدی یک نیروگاه‌های خورشیدی ۱۰۰ کیلوواتی معادل ۲۰ درصد انرژی تولیدی یک نیروگاه تولید برق حرارتی یا گازی ۱۰۰ کیلوواتی است، بنابراین، اگر نیروگاه خورشیدی با ظرفیت ۸۰ درصد دیماند مصرفی مشترک صنعتی احداث شود، می‌تواند یک‌پنجم ظرفیت نیروگاه و معادل ۱۶ درصد انرژی مورد نیاز این صنعت را تولید کند و همچنان ۸۴ درصد انرژی مورد نیاز آن واحد صنعتی از شبکه سراسری برق تأمین می‌شود. صنعتی که پیشتر در صدر احداث نیروگاه بوده و باز در اولویت قطع برق قرار دارد، حالا نسبت به ابلاغیه جدید توانیر که پیش‌شرط قطع برق را احداث نیروگاه تجدیدپذیر اعلام کرده، بی‌اعتماد است. حال‌ آنکه حجم تولید نیروگاه‌های خورشیدی بسته به تابش نور متغیر است و آن‌طورکه مجری طرح توسعه نیروگاه‌های خورشیدی شرکت توانیر اعلام کرده است، تولید نیروگاه‌های خورشیدی براساس میزان تابش نور در طول روز یکسان نیست؛ در آغاز روز و غروب میزان تولید پایین است و در ساعاتی از روز به ۵۰ تا ۶۰ درصد ظرفیت نامی نیروگاه می‌رسد.

 دولت در پیک ۵۰ هزار مگاواتی برق در بهار، مانده و باز فولادی‌ها در سرلیست قطعی‌ها قرار گرفتند. موضوعی که نه‌تنها حجم تولید بلکه این بار جایگاه ایران در صنعت جهانی فولاد را نیز تحت‌الشعاع قرار داده است. «کیوان جعفری طهرانی»، کارشناس بازارهای بین‌المللی، در گفت‌وگو با «پیام ما» نسبت به از دست‌ دادن جایگاه دهم فولاد هشدار می‌دهد. او دراین‌رابطه می‌گوید: «اگر این ناترازی‌ها ادامه پیدا کند، ایران جایگاهش را ظرف سه سال آینده از دست می‌دهد و ما شاهدیم که ویتنام در طول دو سال گذشته رتبه‌اش را از ۱۸ جهان به ۱۲ جهان رسانده است. تولید فولاد ویتنام در سال ۲۰۲۴ به ۲۲ میلیون و ۱۰۰ هزار تن رسید که نسبت به سال قبلش حدود ۱۴/۹ درصد افزایش تولید داشته است و توانسته در دو سال گذشته تایوان و اندونزی را پشت سر بگذارد و رتبه تولید فولادش را از ۱۸ به ۱۲ ارتقا دهد و مصرف سرانه فولادش را به ۲۴۰ کیلوگرم به‌ازای هر نفر برساند. ویتنام برنامه دارد تا افق ۲۰۳۰ مصرف سرانه فولادش را به ۲۹۰ کیلوگرم برساند. اگر قرار باشد این کشور سالانه ۱۵ درصد افزایش تولید داشته باشد، در سه سال آینده (تا پایان ۲۰۲۷) به تولید ۳۳ میلیون می‌رسد و ایران را پشت سر می‌گذارد.» این کارشناس ارشد معتقد است احداث نیروگاه خورشیدی توسط صنایع فولاد نیز بین سه تا پنج سال به طول می‌انجامد و این امر موضوعی نیست که در کوتاه‌مدت به داد این صنعت برسد.

 کاهش تولید فولاد در اثر ناترازی نه‌تنها بر سوددهی بلکه بر رقابت صنایع فولادی در بازارهای جهانی هم تأثیر گذاشته است. براساس گزارش انجمن فولاد در شش‌ماهه اول سال ۱۴۰۳، صادرات فولاد کشور در این دوره با ۱۶ درصد کاهش ارزش مواجه شده که رقمی معادل ۶۰۰ میلیون دلار است. این درحالی‌است که به تعرفه‌های وضع‌شده از سمت ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، کشورهایی چون چین و هندوستان ترکیه که یکی از بازارهای اصلی‌شان آمریکا بود، حالا به بازارهای صادراتی ایران نیز سرک کشیدند و موقعیت ایران را سخت کردند.

شاعر طبیعت و تصویر

سهراب سپهری، از بزرگترین شاعران معاصر ایران، در ۱۵ مهر ۱۳۰۷ در کاشان به دنیا آمد و در طول زندگی خود در نقاشی و شعر، آثار برجسته‌ای خلق کرد. او پس از پایان تحصیلات ابتدایی و متوسطه در کاشان، در رشته نقاشی از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل شد و سپس برای ادامه تحصیل و آشنایی با فرهنگ‌های مختلف به کشورهای اروپایی و آسیایی سفر کرد. این سفرها، به‌ویژه اقامت او در ژاپن و هند، تأثیر عمیقی بر نگاه فلسفی و هنری او گذاشت. سپهری از اندیشه‌های «بودا»، «کریشنا مورتی» و عرفان شرقی الهام گرفت که نتیجه آن در آثار او مشهود است.

 یکی از برجسته‌ترین ویژگی‌های آثار او، زبان تصویری و استعاری آن است. سپهری در شعر خود به‌جای استفاده از بیان مستقیم مفاهیم، آنها را از طریق تصاویر زنده و ملموس منتقل می‌کند. واژگانی که در شعر او به‌کار می‌روند، معمولاً ساده و روان‌اند، اما درعین‌حال، ترکیب این واژگان در کنار هم تصاویری نو و بدیع می‌آفریند که خواننده را به دنیای درونی شاعر دعوت می‌کند. این نوع بیان به‌ویژه در شعرهای کوتاه و ساده‌اش که اغلب به زبان ساده و شاعرانه نوشته شده‌اند، عمیق‌ترین معانی را به مخاطب منتقل می‌کند.

 سپهری با حذف آشنایی‌های معمول در پی ایجاد تصویری نو از اشیا و مفاهیم است. او در توصیف طبیعت، از زبان و واژگان غیرمتعارف استفاده می‌کند، به‌گونه‌ای‌که مخاطب هر بار که شعر او را می‌خواند، به سفری جدید فراخوانده می‌شود. طبیعت در شعر سهراب جایگاه ویژه‌ای دارد. او با نگاهی عرفانی به طبیعت می‌نگرد و آن را نه‌فقط به‌عنوان یک پدیده‌ای حاضر و در پیرامون، بلکه به‌عنوان نمادی از حقیقت هستی و روحانیت معرفی می‌کند. این نگاه عرفانی به طبیعت موجب می‌شود که در شعرهای او درخت‌ها، رودها، آسمان و زمین به شخصیت‌هایی معنوی و فلسفی تبدیل شوند. این رویکرد، طبیعت را از مرزهای یک منظره و فضایی در پس‌زمینه فراتر می‌برد و به‌عنوان یک نشانه از حضور روح و حقیقت، بازتولید می‌کند. در بسیاری از اشعار او، مفهوم وحدت و هم‌زیستی با دیگر موجودات و پدیده‌های طبیعی به چشم می‌خورد. او در اشعار خود تلاش می‌کند تا این وحدت را نه‌تنها به‌عنوان یک ایده فلسفی، بلکه به‌عنوان یک واقعیت ملموس و تجربه‌شده به خواننده منتقل کند. او مداخله انسان در طبیعت را عامل زشتی‌ها و پلشتی‌های موجود می‌داند.

سپهری علاوه‌بر استفاده از طبیعت به‌عنوان نماد، از مفهوم «زمان» و «مکان» نیز در شعرهایش به طور فراوان استفاده می‌کند. او در آثار خود به‌نوعی به تأمل در زمان و تغییرات آن و همچنین دگردیسی مکان پرداخته است. این دو مفهوم در شعر او، به‌ویژه در اشعار معروفش چون «صدای پای آب»، به‌طور مکرر حضور دارند. او در تلاش است تا رابطه انسان با این مفاهیم را به‌گونه‌ای عمیق‌تر و اندیشمندانه‌تر بررسی کند.

البته او باوجود استفاده از مفاهیم عمیق و پیچیده، برای همگان زبانی ساده و قابل‌درک دارد. نقاشی‌های او نیز از همین ویژگی بهره برده است. آثار او پر از رنگ‌ها و تصاویر زنده هستند که احساسات و اندیشه‌های او را به مخاطب منتقل می‌کنند. این همبستگی شعر و نقاشی او باعث می‌شود که هنر او به‌عنوان یک کل یکپارچه باقی بماند.

سپهری در اول اردیبهشت ۱۳۵۹ چشم از جهان فروبست؛ اما شعر او همچنان الهام‌بخش نسل‌های جدید شعر و ادبیات فارسی است.

اعتراف، انتقاد یا شعار؟

«رضا صالحی امیری»، وزیر میراث‌فرهنگی، دیروز مقابل نمایندگان رسانه‌ها نشست تا به‌بهانه روز جهانی محوطه‌ها و بناهای تاریخی پاسخگوی سؤالاتی باشد درباره وضعیت بناها و محوطه‌های تاریخی، او در این نشست خبر از تدوین پیش‌نویس هیئت امنایی شدن بافت‌های تاریخی داد و از حداکثری شدن تفویض اختیار به استانداران و هیئت امناها در سال پیش رو. وزیر میراث‌فرهنگی همچنین درباره توان وزارتخانه متبوعش گفت: «در توان دولت و وزارتخانه نیست که به مجموعه محوطه‌ها و بناها بودجه و امکانات لازم را برای مرمت صیانت و حفاظت بدهد، ما به‌عنوان دولت توان این کار را نداریم. ما ۲۵۰ هزار میلیارد تومان را نیاز داریم تا به نیازهای سه‌گانه وزارت میراث‌فرهنگی پاسخ دهیم. با دو هزار نیروی یگان نمی‌توان ۲۳ هزار محوطه را نگهبانی کرد. فکر کردیم تا ۱۰ هزار نیرو هم استخدام کنیم، جوابگو نیست. بنابراین، باید با نهادهای دیگر گفت‌وگو کنیم تا بخشی از حفاظت به آنها واگذار شود و از تکنولوژی‌های جدید از جمله پهپاد نیز استفاده کنیم.» تنها مروری بر اخبار چندسال اخیر نشان می‌دهد تمام این مواردی که آقای وزیر وعده آن را می‌دهد، در موارد متعددی تجربه‌های تلخی را رقم زده‌اند. سپردن حفاظت محوطه‌ها و بناهای تاریخی به برخی نهادها، در آینده نه‌چندان دور تبدیل به موضوعی چالش‌برانگیز خواهد شد. تفویض اختیار به استان‌ها تخریب بخشی از بافت تاریخی شیراز را در پی داشت و اگر  تلاش و فعالیت فعالان میراث‌ فرهنگی استان و اقدام برخی دستگاه‌ها از جمله شورای‌عالی معماری و شهرسازی نبود، معلوم نبود این تفویض اختیار چه بلایی به سر این بافت ارزشمند می‌آورد؛ هرچند امروز هم تبعات این تصمیم همچنان تیشه بر جان بافت تاریخی شیراز و بسیاری از شهرهای کشور می‌زند. اظهارات مدیران پایگاه‌ها درباره این تصمیم که در دولت سیزدهم اتخاذ و اجرایی شد و حالا هم در دولت چهاردهم بر طبل آن کوبیده می‌شود، نشان می‌دهد تفویض اختیار به استان‌ها هرچندبار مسئولیت و فشار کاری مدیران ارشد وزارتخانه را سبک می‌کند، اما موجب انتصاب مدیران سفارشی و بدون دانش و تخصص در محوطه‌ها و پایگاه‌های میراث‌ فرهنگی می‌شود. مدیرانی که تصمیماتشان زخم‌های متعددی بر چهره میراث فرهنگی ایران باقی می‌گذارد. زخم‌هایی ماندگار که تا سال‌ها یادآور یک لجاجت بی‌مورد بر یک اقدام اشتباه بوده است.

همزمان با روز جهانی محوطه‌ها و بناهای تاریخی، خبر از نصب یک تاورکرین در محدوده ثبت ملی بافت تاریخی شیراز منتشر شد و از کرمانشاه هم خبر از کلید خوردن دوباره پروژه تله‌کابین بر فراز طاق بستان رسید؛ موضوعاتی که اگر به‌دنبال سرنخ آنها بروند، می‌رسند به همین «نهضت تفویض اختیار» و انتصاب‌های غیرتخصصی در جایگاه‌های مدیریتی که سال‌هاست بلای جان میراث فرهنگی است.

 

یک معضل مزمن

صالحی امیری درست می‌گوید، حفاظت از سرزمینی که هر گوشه‌اش نشانی ارزشمند تاریخ و فرهنگی کهن دارد، کار ساده‌ای نیست. اگر حفاظت و بهره‌مندی از این بناها و محوطه‌ها و آثار ارزشمند در اولویت مدیران ارشد بود، شاید می‌شد امیدوار بود که به‌هرحال راهکاری برای حفاظت و تأمین بودجه پیدا شود. اما نکته این است که حتی برای انتخاب مدیری که از ارزش‌های حوزه تحت مدیریتش آگاه باشد هم تلاش و تدبیری دیده نمی‌شود. به یاد داریم مدیر موزه‌ لس‌آنجلس که در آتش‌سوزی گسترده شهر که بسیاری ریشه آن را همان چیزی دانستند که ایکوموس با عنوان «بلایا» از آن یاد کرده است، چگونه با تدبیر و دغدغه‌مندی موزه را از آتش نجات داد و بر صدر خبرها نشست و دوراندیشی و تدبیر به‌کاررفته در این موزه الگوی بسیاری از موزه‌ها شد. آقای وزیر حفاظت کار سختی است، اما با تخصص‌گرایی و نگاه اصولی بخشی از این سختی هموار می‌شود. فقط کافی است مدیران و معاونانتان را درست انتخاب کنید.

 «مهدی حجت»، بنیانگذار سازمان میراث‌فرهنگی، با واژه‌های بهتری این وضعیت را توصیف کرده است. او در نشست ایکوموس به مناسبت روز جهانی بناها و محوطه‌های تاریخی درباره آگاهی از ارزش‌های میراث فرهنگی گفته است: «چرا ندانم‌کاری می‌کنیم و در مقابل بلایا و مخاطرات سهل‌انگاریم؟ چون ارزش میراث فرهنگی را نمی‌دانیم. موضوع این بحث، فهم ارزش‌هاست. اگر ما به جزئیات توجه کنیم، ارزش آن را می‌فهمیم. فهم ارزش‌ها یعنی وقتی یک نفر یادگاری‌نویسی رو بنای تاریخی را دید، گریه کند. اما معمولاً این‌طور است که وقتی یادگارنویسی‌ها را می‌بینیم، ناراحت می‌شویم، اما از کنارشان رد می‌شویم، چون ارزش واقعی را درک نکرده‌ایم. مسئولان فکر می‌کنند ارزش آثار تاریخی را می‌دانند و می‌شناسند، اما یک‌هزارم آن را نمی‌شناسند. تا مردم کشور ارزش‌های آثار تاریخی را درک نکنند، در این مملکت به جایی نمی‌رسیم. اینجا استرالیا یا کانادا نیست، جزو اولین تمدن‌های جهان است که باید به میراث خود توجه کند، برای همین نیازمندیم بفهمیم ایران کجاست و ارزش آن را بفهمیم، نه اینکه فقط بگوییم چغازنبیل یا ارگ بم داریم. باید به جایگاهی برسیم که بدنمان از مخاطرات و بلایایی که به آثار تاریخی آسیب وارد می‌کند، بلرزد.» نه‌تنها بدن کسی نمی‌لرزد که هنگام باخبر شدن از یک بحران یا تخریب یک اثر به این فکر می‌کنند که تکلیف میزشان در این ماجرا چه می‌شود؟ 

سال‌هاست که از ناآگاهی عمومی می‌گویند و کاری برای آگاهی‌بخشی نمی‌کنند؛ از اینکه هرمز آسیب دید و مردم یادگاری نوشتند و ما دیدیم، چه مردم ناآگاهی!!! مردم چگونه باید آگاه شوند؟ چه نهادی مسئولیت دارد تا دغدغه آگاهی مردم نسبت به این ارزش‌ها داشته باشد؟ وقتی مدیران ارشد خود به این ارزش‌ها واقف نیستند و حتی گاهی خبرهایی از همکاری‌شان با سوداگران به گوش می‌رسد، چگونه می‌توانند برای آگاهی‌بخشی گام بردارند؟ و این سؤال که بی‌جواب مانده، اما بسیاری جواب آن را می‌دانند؛ چرا در موارد بسیار سطحی‌تر اطلاع‌رسانی و تبلیغات و تولید محتوا در حد اعلا انجام می‌شود، اما همین اراده و همت برای آگاهی‌بخشی درباره اهمیت میراث فرهنگی وجود ندارد؟ صالحی امیری در نشست با رسانه‌ها از مردمی شدن حفاظت گفته است، اما در عمل فعالان میراث فرهنگی استان‌ها از تهدیدات و تنگناها و مشکلات عدیده‌ای می‌گویند که اطلاع‌رسانی درباره وضعیت آثار تاریخی استان و شهرشان برایشان ایجاد کرده است. حتی بسیاری از مدیران میانی تنها به شرط محفوظ ماندن نامشان حاضر به طرح برخی مباحث در رسانه‌ها و یا اطلاع‌رسانی درباره تخریب‌ها می‌شوند. کدام را باور کنیم آقای وزیر؟ تناقضات بسیارند بین متن سخنرانی‌ها تا آنچه درحقیقت در حال وقوع است.

 

تهدیدی واقعی و واکنش‌هایی کم‌رمق

دیروز «فاطمه داوری»، مدیرکل حفظ و احیای بناها، بافت‌ها و محوطه‌های تاریخی، در مراسم بزرگداشت روز جهانی بناها و محوطه‌های تاریخی به شعار شورای بین‌المللی بناها و محوطه‌های تاریخی که «میراث در معرض خطر بلایا و درگیری‌ها» است، اشاره کرده و گفته است: «این شعار بازتابی از شرایط اقلیمی و تهدیدات نوظهور جهانی علیه آثار تاریخی است و در همین راستا، شعار ملی امسال نیز «تاب‌آوری آثار تاریخی در برابر بحران‌ها» انتخاب شده است.»

داوری اعلام کرده است: «تمرکز معاونت میراث‌فرهنگی بر سه محور «تاب‌آوری ساختاری، اجتماعی و عملکردی» بناهای تاریخی است. تاکنون ۵۰ نشست تخصصی و علمی با حضور استادان، پیشکسوتان و پژوهشگران برجسته در استان‌های با بیشترین میزان خطرپذیری از سیل، زلزله و فرونشست زمین برگزار شده است.» اما هنوز اطلاعاتی که درباره وضعیت آثار ملی و جهانی در معرض فرونشست در اختیار داریم، همان اطلاعات و آماری است که مرکز تحقیقات راه، مسکن و شهرسازی منتشر کرده است.

فروچاله‌ها در دارابگرد و شکاف‌های عمیق در نقش‌رستم و آسیب‌های آشکار فرونشست در میدان نقش‌جهان جای تردید برای نگرانی نسبت به سرنوشت این آثار باقی نگذاشته‌اند

آماری که نشان می‌دهد ۲۷ اثر تاریخی ایران که در فهرست جهانی یونسکو ثبت شده‌اند، در معرض فرونشست قرار دارند. از تخت‌جمشید و نقش‌جهان تا سلطانیه و باغ‌های ایرانی. هنوز اطلاعات دقیقی از پایش‌های احتمالی انجام‌شده توسط متولی اصلی بناهای تاریخی و محوطه‌های جهانی منتشر نشده است. این درحالی‌است که فروچاله‌ها در دارابگرد و شکاف‌های عمیق در نقش‌رستم و آسیب‌های آشکار فرونشست در میدان نقش‌جهان جای تردید برای نگرانی نسبت به سرنوشت این آثار باقی نگذاشته‌اند. کاش متولیان امر میراث فرهنگی در ایران می‌دانستند تلاش برای پیدا کردن راهکاری برای کاهش آسیب‌های فرونشست در بناهای تاریخی بیش از بسیاری از موضوعاتی که شتابزده نسبت به آن واکنش نشان می‌دهند و یا در پی پیدا کردن راهی برای اقدام در مورد آن هستند، اهمیت دارد. 

روز جهانی محوطه‌ها و بناهای تاریخی هم گذشت، کمتر از یک ماه دیگر تا روز جهانی موزه‌ها و میراث فرهنگی باقی است. از همین حالا متن‌های تکراری سخنرانی آماده‌ شده، سخن‌سرایی از اهمیت میراث فرهنگی، موزه‌هایی که باید آمارشان افزوده شود، میراث فرهنگی که باید به آن افتخار کنیم و چه کار کنیم تا جهان ما را بشناسد و به ایران سفر کند و ایران‌هراسی چگونه بی‌اعتبار شود و …؛ غافل از اینکه راه‌حل جای دیگری است.

تأمین آب تهران پایدار نیست

فقدان تفکر پیشگیرانه در وزارتخانه‌ها، نگاه جامع در نظام حکمرانی را تضعیف می‌کند و باعث می‌شود تأثیر تصویب‌نامه‌ها در همان سطح تدوین باقی بماند. این ناکارآمدی، به‌ویژه زمانی آشکارتر می‌شود که در گفتمان جمعی میان نهادهای دولتی، موضوعات مطرح‌شده در جلسات به‌دلیل سطحی‌نگری، مسائل بی‌ارتباط تلقی می‌شوند، بدون آنکه به زوایای پنهان آنها توجه شود.

فقدان تفکر پیشگیرانه در وزارتخانه‌ها، جامع‌نگری در حاکمیت را با مشکل مواجه می‌کند و تأثیر مصوبات را سطحی نگه می‌دارد

هر مسئله‌ای در بطن خود، ظرفیت‌ و زمینه‌های امنیتی، اقتصادی، اجتماعی و زیست‌محیطی دارد؛ ظرفیتی که درصورت رویکرد پیشگیرانه و مشارکت تمامی ذی‌نفعان می‌توان آن را مدیریت و به‌درستی هدایت کرد. بی‌توجهی به این نگاه، بستر لازم را برای گسترش آسیب‌ها و بالفعل شدن تهدیدها فراهم می‌سازد.

در گذشته تصور نمی‌شد تأمین آب شرب شهرها با چالشی عمیق روبه‌رو شود، اما اکنون ضعف در حکمرانی آب به پدیده‌ای نگران‌کننده تبدیل شده و پیامدهای آن به‌حدی رسیده است که در سطح بین‌المللی از آن به‌عنوان نمونه‌ای قابل‌‌بررسی و الگویی هشداردهنده یاد می‌شود.

 

در چنین وضعیتی، به‌کارگیری واژه نادرست «ناترازی» در محافل تصمیم‌گیری رایج شده است؛ واژه‌ای که استفاده بی‌ملاحظه از آن توسط مدیران و مقامات رسمی، نشانه غفلت از مسئولیت‌پذیری در بیان مسائل است. اصطلاح «ناترازی آب» این تصور نادرست را القا می‌کند که کمبود آب واقعیت ندارد و تنها باید الگوی استفاده متعادل شود؛ درحالی‌‌که هم از منظر کمی و هم از منظر کیفی، منابع آبی کشور در وضعیتی بحرانی قرار دارند.

اقدامات وزارت نیرو در انتقال آب از یک حوضه به حوضه‌ای دیگر بدون برنامه‌ریزی اصولی، و سیاست‌های غیرکارشناسانه وزارت جهادکشاورزی در مصرف آب، که آن را با هدف درآمد اندک صادراتی مصرف می‌کند، جلوه‌های آشکار سوءمدیریت‌اند. چنین رویه‌هایی مصداق‌های اصلی «ناترازی» هستند و شایسته است واژه ناترازی برای توصیف مدیریت کشور به‌کار رود، نه صرفاً منابع آب. آیا بهتر نیست پیش از آنکه این ناترازی در ساختار حکمرانی ریشه بدواند، آن را در سطح تفکر مدیریتی اصلاح کنیم؟

 

تصمیم‌های شگفت‌آور

نتایج جلسه اخیر هیئت وزیران درباره حل مشکل آب شرب برخی شهرها شگفت‌آور و تأسف‌برانگیز است. تجربه گذشته نشان می‌دهد وزارت نیرو نه‌تنها در انجام وظایف خود در زمینه مدیریت، حفاظت و بهره‌برداری پایدار از منابع طبیعی موفق نبوده، بلکه تعارض منافع در این وزارتخانه، به‌طور ملموس بر پایداری زیست‌محیطی کشور تأثیر منفی گذاشته است.

شرکت‌های آب‌وفاضلاب نیز در این روند از قاعده مستثنا نیستند. چرخه فروش آب، بازچرخانی ناقص و تخصیص غیراصولی آن به صنایع، اجرای وظایف اصلی این شرکت‌ها برای اصلاح الگوی مصرف را به حاشیه رانده است.

در تصویب‌نامه اخیر، حفر چاه در کلان‌شهرها و انتقال آب از طریق خط انتقال، به‌عنوان راه‌حلی برجسته مورد توجه قرار گرفته که با وجود جلوه ساده آن، تبعات مستقیم و غیرمستقیم سنگینی به‌همراه دارد. در ادامه این پیامدها بررسی خواهد شد و برخی راهکارهای موازی و جایگزین پیشنهاد می‌شود.

طرح‌های سدسازی و انتقال آب بین‌حوضه‌ای، به‌عنوان رایج‌ترین ابزار در نزد طراحان و تصمیم‌سازان وزارت نیرو، تبعات اجتماعی و آسیب‌های زیست‌محیطی فراوانی را در حوضه‌های آبریز و به‌ویژه تالاب‌های انتهای حوضه‌های فلات مرکزی به‌وجود آورده است. پناه بردن به حفر چاه آب در مناطق شهری نیز تبعات اجتماعی، امنیتی، زیست‌محیطی و اقتصادی ویژه‌ای، شامل فروریزش، فرونشست، تخریب زیرساخت‌ها و ابنیه مسکونی و خطوط انتقال را در پی خواهد داشت که حل‌وفصل آنها سخت و حتی غیرممکن خواهد شد.

 

لزوم پیشگیری

برای افزایش آبدهی و دسترسی به آب با کیفیت و کمیت مطلوب، بسته به جغرافیا و عوارض طبیعی هر شهر، چاه‌های آب شرب عموماً در ارتفاعات، مخروط‌افکنه‌های آبدار یا آبخوان‌های سازندی جانمایی و حفر می‌شوند. در این شرایط، انتظار می‌رود افت سطح آب در ارتفاعات کوهستانی با آهنگی تصاعدی افزایش یابد. خشک شدن چشمه‌ها، کاهش رطوبت سطحی، خشکی و فقر پوشش گیاهی و درنتیجه، ضعف در پشتیبانی و آبدهی تدریجی کوهستان به دشت، پیامد این رویکرد خواهد بود. با کاهش زودهنگام آبدهی چاه‌ها و کف‌شکنی و تعمیق آنها (که در برخی استان‌ها تجربه شده است)، معکوس شدن شیب هیدرولیکی در مرز دشت و کوهستان و انتقال آلودگی از دشت به کوهستان،  اجتناب‌ناپذیر و غیرقابل‌جبران خواهد بود.

راهکارهای پیشگیرانه، جامع‌نگر و درازمدت، با به‌کارگیری دانش بین‌بخشی و فرابخشی، در دکترین دولت‌ها جایگاهی ندارد. اگر چنین جایگاهی وجود داشت، بسیاری از تنش‌ها و بحران‌های آسیب‌زای کنونی مشاهده نمی‌شد و در متن تصویب‌نامه هیئت وزیران چنین تصمیمات سطحی و عجولانه‌ای اتخاذ نمی‌شد. فقدان جامعیت در نگرش و رفتار حکمرانی آب و خاک، ریشه در تفرق بین اهداف و منافع وزارتخانه‌های جهادکشاورزی و نیرو و سازمان‌های تابعه، استقلال مخرب این وزارتخانه‌های وابسته، فقدان قوانین مؤثر و تعاملات بین‌سازمانی و همچنین، جایگاه نامشخص سازمان محیط‌زیست دارد. بنابراین، بدون افزایش اختیارات قانونی و استقلال سازمان محیط‌زیست و  تجمیع وزارتخانه‌های نیرو و جهادکشاورزی در قالب وزارتخانه‌ای مستقل و تخصصی با عنوان «وزارت آب و امنیت غذایی»، حفظ منابع آب و خاک، تأمین امنیت غذایی و حذف انواع تعارضات منافع، دست‌یافتنی نخواهد بود.

 

برنامه‌های بلندمدت کجاست؟

وزارت نیرو در قبال راهکار سطحی و موقت حفر چاه، چه برنامه درازمدت و پایداری دارد؟ و برای رفع تعارضات منافع، کاهش حجم و هزینه بدنه مدیریت و مشارکت عمومی برای افزایش، تثبیت یا بهبود تاب‌آوری شهرها چه طرحی ارائه داده است؟

مسئله خشکسالی، معادله‌ای چندمعلولی است که بسته به مشخصات جغرافیای طبیعی، درصد وزنی دخالت‌های انسانی و تأثیرات جهانی، پیچیدگی‌های عمیق‌تری پیدا می‌کند. ارائه راهکار حفر گسترده چاه‌های آب شرب در برخی کلانشهرها، ضمن تشدید خشکسالی، به‌ویژه در شهرهایی که با مشکل حاد فرونشست و ناهنجاری مزمن در چرخه توزیع و مصرف آب مواجه‌اند، نمی‌تواند مدیریت خشکسالی تلقی شود. لازم است مسئله خشکسالی با مختصات جغرافیای سرزمینی ایران، در همه سطوح و ذیل برنامه‌های آمایش سرزمینی، سند ملی امنیت غذایی و اسناد ملی سازگاری با کم‌آبی، و در شرایط بحرانی، برنامه‌های ریاضت آبی، به‌صورت گسترده و بلندمدت در سطح سران سه قوا پیگیری شود.

 تخصیص بودجه برای حفر چاه‌های آب‌ شرب جدید، باتوجه‌به سرانه‌ بالای مصرف آب در شهرهایی مانند تهران، اقدامی خردمندانه نیست

تخصیص بودجه برای حفر چاه‌های آب‌ شرب جدید، در شرایطی که سرانه‌ مصرف آب‌ شرب برخی شهرها مانند تهران با سرانه‌ جهانی و سرانه‌ی مورد انتظار و منطبق بر بضاعت سرزمینی فاصله‌ی زیادی دارد، اقدامی خردمندانه نیست. چینی‌ها سرانه‌ مصرف ۸۰ لیتر را تجربه می‌کنند و سرانه‌ جهانی نیز ۱۵۰ لیتر است. پروفسور کردوانی، سرانه‌ ۶۵ لیتر را برای شهر تهران پیشنهاد داده بود. هم‌اکنون تهرانی‌ها سرانه‌ مصرف بالای ۲۰۰ تا ۴۵۰ لیتر و حتی بیشتر دارند. سرانه‌ مصرف آب‌ شرب و تأمین محصولات کشاورزی در ایران نباید از نسخه‌های جهانی پیروی کند، بلکه به‌دلیل شرایط جغرافیایی ویژه و برنامه‌های افزایش جمعیت، طراحی و به‌کارگیری سرانه‌های پایین‌تر از سرانه‌ جهانی ضروری است. از نظر کارشناسان، پرداختن جدی به مدیریت تقاضا در چرخه‌ مصارف، اولویتی است که با برنامه‌های حفاری چاه آب فاصله‌ زیادی دارد. برای رفع مشکل آب توجه به چند مسئله حائز اهمیت است:

۱. هدررفت ۳۰ تا ۴۰ درصدی آب در شبکه‌ آب‌ شرب، واقعیتی تلخ است که مورد توجه مدیران و متولیان برنامه‌ها و طرح‌های توزیع آب شهری قرار نمی‌گیرد و در هیئت وزیران نیز به‌عنوان راه‌حلی جدی در دستورکار قرار نگرفته است.

۲. سفره‌های زیرزمینی شهرها به‌دلیل اجرای شبکه‌ فاضلاب شهری تهی می‌شود، درحالی‌که این سفره‌ها، بسته به شرایط و ویژگی‌های زمین‌شناسی، می‌توانند به‌عنوان ذخیره‌ راهبردی در شرایط بحرانی مورد استفاده قرار گیرند. به‌همین منظور، مطالعه‌ علمی و برنامه‌ریزی برای حفر چاه‌های جذبی باران در شهرها مفید خواهد بود.

۳. در برنامه‌ جامع مدیریت مصرف در ایالت کالیفرنیا، با تغییر و اصلاح رفتار و عادات مردم در مدیریت زمان و تعداد دفعات حمام، شستن لباس‌ها، مسواک زدن و دیگر راهکارهای فردی، صرفه‌جویی ۵۰ گالن (معادل ۱۸۵ لیتر) به‌ازای هر نفر پیش‌بینی و قابل‌دستیابی عنوان شده است. بسته به جغرافیا، شرایط و میزان دسترسی مردم ایران به آب، مدیریت صحیح فردی قابل‌قبولی در مصارف خانگی نداریم و بنابراین، ضرورت تدوین شیوه‌نامه‌های مفید، کاربردی و مؤثر و ابزاربندی شرایط برای تقویت مشارکت مردم در اصلاح الگوی مصرف، بیش‌ازپیش احساس می‌شود.

۴. در اطراف بسیاری از شهرها، باغ‌های شهری و باغ‌ویلاها به‌صورت بی‌رویه و بدون مجوز در حال توسعه هستند و هیچ نهادی از این توسعه‌ی مخرب جلوگیری نمی‌کند. کاربری باغی، افزایش آینده‌ مصارف، کاهش کیفیت و آبدهی چاه‌های شرب موجود، کف‌شکنی آنها و برنامه‌ریزی برای احداث چاه‌های جدید را برجسته ساخته است.

۵. استفاده از آب‌ شرب برای شستن حیاط آپارتمان‌ها، ماهانه حدود ۲۰۰ لیتر آب به‌ازای هر واحد آپارتمان را به بدنه‌ مصارف خانگی تحمیل می‌کند. براساس این برآورد، تهران با بیش از ۲.۵ میلیون واحد آپارتمان، سالانه حدود ۶۰۰ میلیون مترمکعب آب‌ شرب را هدر می‌دهد. این میزان مصرف از طریق ترویج ابزارها و ماشین‌آلات صنعتی نظافت کم‌آب‌بر، قابل‌پیگیری و کاهش است.

۶. برچیدن چاه‌بست‌ها از دهانه‌ توالت‌های ایرانی و فرهنگسازی برای کاهش استفاده از توالت‌های فرنگی (به‌دلیل مصرف آب سیفون) در کلانشهرهایی مانند تهران، مشهد و اصفهان، موضوع دیگری است که می‌تواند از هدررفت و آلوده‌سازی  ۳.۶ میلیون مترمکعب آب در تهران جلوگیری کند. هدررفت سرانه‌ دو لیتر آب به‌دلیل وجود چاه‌بست‌ها، برآوردی نزدیک به واقعیت است که در مجموع، سالانه رقمی حدود ۵۸ میلیون مترمکعب را به شبکه‌ آب‌ شرب کشور تحمیل می‌کند.

۷. تعمیر و سرویس کنتورهای آب توسط معتمدان سازمان آب‌وفاضلاب، اقدامی پسندیده بود که در گذشته توسط این سازمان انجام می‌گرفت. این اقدام ضمن حذف هزینه‌های بی‌جهت تأمین کنتور توسط مردم و کاهش استفاده از منابع‌طبیعی، از هدررفت ردپای آب در تولید کنتورهای آب و هزینه‌های انسانی و انرژی جلوگیری می‌کرد. کیفیت پایین شیرآلات، فشار بالای آب در مدار تأسیسات آبی و توسعه‌ انواع مخازن انبساط، کنترل مصرف را دشوار ساخته است. با بازگشت تعمیر کنتورها و صرفه‌جویی در هزینه‌های تولید آنها، می‌توان از شیرآلات کم‌مصرف و ابزارهای کاهنده‌ مصرف آب استفاده کرد و رویه‌های تشویقی را ترویج داد.

اعمال محدودیت‌های ویژه در ساخت انواع ساختمان‌ها، با توجه به شرایط جغرافیایی و میزان تأثیر آن، می‌تواند ۱۰ تا ۱۵ درصد مصارف خانگی آب را کاهش دهد.

۸. آزادی عمل در طراحی و نقشه‌کشی ساختمان و فقدان انواع محدودیت‌های کاهش مصرف آب در طراحی ابنیه‌ مسکونی، موجب افزایش فاصله‌ بین منابع حرارتی و برودتی با سرویس‌های بهداشتی یا مراکز مصرف شده است و لازم است محدودیت‌های ویژه‌ای برای ساخت انواع ابنیه اتخاذ شود. توجه به این موضوع، بسته به شرایط جغرافیایی و نحوه و میزان تأثیر، می‌تواند ۱۰ تا ۱۵ درصد مصارف خانگی را کاهش دهد.

۹. سهم مصرف آب در کولرهای آبی حیرت‌آور است و به‌طور متوسط حدود ۲۰۰ تا ۲۴۰ لیتر در هشت ساعت برآورد می‌شود. اگر برای هر خانه یک کولر و تعداد اعضای خانه را چهار نفر در نظر بگیریم و کل زمان مصرف در روز و طول دوره‌ زمانی گرمایش را به‌ترتیب ۱۲ ساعت و چهار ماه (از ابتدای خرداد تا انتهای شهریور) محاسبه کنیم، سرانه‌ مصرف آب برای هر فرد ۹ هزار لیتر و برای جمعیت هشتاد میلیونی، حدود ۷۲۰ میلیون مترمکعب خواهد بود. جدیدترین تحقیقات علمی نشان می‌دهد برنامه‌ریزی حمایتی برای جایگزینی پوشال‌های سنتی و پرمصرف کولر با پدهای سلولزی، کاهش سالانه‌ ۱۲ تا ۲۶ درصدی مصرف آب و کاهش ۱۲ تا ۲۵ درصدی مصرف برق را به‌دنبال خواهد داشت. برای تهران با جمعیت حداقل ۱۰ میلیون نفر، مصرف آب سرمایش حدود ۹۰ میلیون مترمکعب و کاهش ۲۰ درصدی هدررفت آب سرمایش، حدود ۱۸ میلیون مترمکعب برآورد می‌شود.

۱۰. کمیت، کیفیت و دسترسی آسان به آب، سه ضلع مثلث پایداری آب محسوب می‌شوند. عدم کاهش مصارف خانگی و ترویج پرمصرفی، ضمن کاهش ظرفیت پایداری منابع آب، دسترسی آسان به آب سالم را مختل و ناپایدار می‌سازد. رهاسازی هر لیتر آب خاکستری در طبیعت، نیازمند مصرف ۴۰ لیتر آب سالم  برای تصفیه‌ی طبیعی است. بنابراین، لازم است هزینه‌ تصفیه و بازچرخانی، کاهش تدریجی آب قابل‌دسترس و آلودگی آبخوان‌های زیرزمینی و منابع آب سطحی در محاسبات در نظر گرفته شود.

۱۱. با وجود مشکلات مختلف شهر تهران، جذابیت‌های متنوع این کلانشهر، نزدیکی آن به شهرهای اطراف، رشد حاشیه‌نشینی، قرارگیری پایتخت در مسیر مراکز تفریحی، حضور غیرضروری و قابل‌مدیریت برخی شهروندان، تمرکز انواع شرکت‌ها در پایتخت و سوءمدیریت در برنامه‌های هوشمندسازی و توسعه‌ شهری، زمینه‌ افزایش جمعیت ساکن و سیار را فراهم کرده است. برنامه‌های تمرکززدایی و انتقال برخی از بخش‌های پایتخت به شهرهای دیگر می‌تواند مسئله‌ مصارف آبی را تعدیل کند و برنامه‌های تأمین آب را متعادل سازد. این موضوع در برنامه‌ هیئت وزیران مورد اشاره قرار نگرفته است.

۱۲. امکان کاهش مصرف آب کشاورزی از طریق راه‌حل‌های متنوع فنی، مدیریتی و فناورانه، به‌ویژه در محدوده‌ اطراف کلانشهرها، با بهره‌برداری استاندارد از آب‌های زیرزمینی (از طریق اجاره‌ موقت چاه‌های کشاورزی و پرهیز از حفر چاه‌های جدید) و مدیریت برداشت آب از حوضه‌های آبخیز شهری وجود دارد و می‌توانست در راه‌حل‌های هیئت وزیران به‌عنوان اولویت اجباری مورد توجه قرار گیرد.

گالدم؛ جایی برای احیای هویت فرهنگی و تقویت گردشگری در کلاردشت

کلاردشت، سرزمین کوه‌ها و درختان سبز، یکی از مناطق بکر و دیدنی استان مازندران است که در دل طبیعتی ناب و چشم‌نواز قرار دارد. این منطقه با آب‌وهوای معتدل و مناظر فوق‌العاده، همواره به‌عنوان یکی از مقاصد گردشگری محبوب در شمال ایران شناخته شده است. کلاردشت نه‌تنها به‌خاطر طبیعت زیبا و هوای دل‌انگیز خود معروف است، بلکه تاریخ و فرهنگ غنی‌ای دارد که در هر گوشه‌وکنار آن به چشم می‌خورد. از آثار باستانی و تاریخی نظیر جام زرین دو شیر گرفته تا ظروف سفالی و چوبی، سکه‌ها، ابزار فلزی باستانی و فرش‌های دستباف با رنگ‌های طبیعی، همگی از نشانه‌های هویتی و بازتابی از تاریخ پرشکوه این منطقه است که از نسل‌ها به یادگار مانده‌اند. کلاردشت همواره به‌عنوان یک منطقه استراتژیک در گذر زمان نقش مهمی ایفا کرده است. این منطقه، با تاریخچه‌ای از جنگ‌ها و تجارت‌ها، مکانی است که در آن فرهنگ‌ها و اقوام مختلف با یکدیگر تلاقی کرده‌اند. این فرهنگ غنی و تاریخ پر از اصالت، در کافه گالدم به‌شکلی ملموس و زیبا به نمایش گذاشته شده است. مجموعه‌ای خانوادگی و متشکل از چهار خواهر با پشتکاری مثال‌زدنی و نگاهی متفاوت، موفق شدند کاری را انجام دهند که فراتر از بازسازی یک خانه قدیمی بود. آنها توانستند هویت فرهنگی و تاریخی منطقه را احیا کنند و به آن جانی دوباره ببخشند. در جایی که ساخت‌وساز ویلاهای مدرن و بی‌هویت در حال گسترش است، خواهران با حفظ تاریخ، از خانه‌ پدربزرگ و مادربزرگشان فضایی نو و پر از معنا خلق کردند. اما اهمیت این کار تنها در بازسازی کالبدی خانه نیست. با مقاوم‌سازی بنا و تغییر کاربری آن به سه فضای مختلف در طبقات یک و دو، شامل کافه، کارگاه و مغازه چوب نه‌تنها یک محیط نوستالژیک به گردشگران و رهگذران هدیه دادند، بلکه با تبدیل این خانه به فضایی که حس آشنایی و پیوند با گذشته را به افراد منتقل می‌کند، تجربه‌ای منحصربه‌فرد و جالب ایجاد کردند. این خانه با ایوان و پلکان چوبی‌اش که طبقات مختلف بنا را به‌هم متصل می‌کند، جریانی خاص از کنجکاوی و تجربه را برای بازدیدکنندگان به ارمغان می‌آورد. این فضای متصل، علاوه‌بر ایجاد فضایی یکپارچه و محلی، این امکان را به افراد می‌دهد که از جنبه‌های مختلف این خانه با کاربری‌های متنوع بهره‌برداری کنند و درعین‌حال، احساس کنند در مکان و زمانی متفاوت قرار دارند. نه‌تنها این بنا، بلکه با تغییراتی، یک فضای مشترک برای محله و شهر کلاردشت ایجاد کرده و موجب شده است علاوه‌بر گردشگران، افراد بومی نیز در مورد گذشته، حال و آینده‌ خود تأمل کنند و به ارزش‌های فرهنگی‌شان بازگردند. به‌این‌ترتیب، این خانه به‌عنوان الگویی برای حفظ هویت فرهنگی و تقویت گردشگری در کلاردشت شناخته می‌شود.

 

گالدم؛ یک مجموعه فرهنگی و گردشگری با چشم‌انداز جدید

«فرشته لرزمانی»، دانش‌آموخته‌ رشته‌ی گرافیک و «فرناز لرزمانی»، فارغ‌التحصیل رشته‌ معماری، خواهرانی هستند که با حمایت خانواده و همکاری دو خواهر دیگر به نام‌های فرزانه و فرانک، مجموعه‌ «گالدم» را در کلاردشت راه‌اندازی کرده‌اند. این مجموعه که در ابتدا با هدف جذب گردشگران و حفظ هویت فرهنگی منطقه شروع به کار کرد، به‌مرور زمان به الگویی برای توسعه گردشگری و تقویت فرهنگ بومی در این منطقه تبدیل شده است. در قلب این مجموعه، تلاش برای بازآفرینی هویت فرهنگی و محلی، به‌شکلی نو و هنرمندانه نمایان است. انتخاب نام «گالدم»، که به زبان مازندرانی به‌معنای پیمانه‌ شیر است، خود نمادی از اصالت و ارتباط عمیق با فرهنگ بومی منطقه است. این واژه، هم از جنس چوب است و هم با شیر پیوند دارد و نشان‌دهنده‌ ارتباط مستمر و احترام به میراث گذشتگان است. در کافه‌ «گالدم»، هر وسیله‌ای که به‌کار رفته، از میزهای چوبی گرفته تا ظروف و وسایل قدیمی تزئینی، همگی داستانی از فرهنگ و تاریخ کلاردشت را روایت می‌کنند. این انتخاب‌ها نه‌تنها باعث حفظ اصالت و هویت محلی می‌شود، بلکه به بازدیدکنندگان این امکان را می‌دهد تا در فضایی غنی و پر از یادگارهای گذشته، حس ارتباط با تاریخ و فرهنگ این دیار را تجربه کنند.

 

خانه‌ ننه‌فانوس؛ میراثی که دوباره نفس کشید

خانه‌ای قدیمی و پر از خاطرات، خانه‌ای که روزگاری در آن صدای ننه‌فانوس، مادربزرگ مهربانشان، می‌پیچید. خانه‌ای که حالا به مکانی پر از داستان و یادها تبدیل شده است. ننه‌فانوس که همیشه در ایوان خانه می‌نشست و با ضرب‌المثل‌هایش روح تازه‌ای به محله می‌بخشید، در گذر زمان تبدیل به یادگاری از گذشته‌ای گرانبها شد. اما با گذشت سال‌ها، این خانه در معرض فراموشی و تخریب قرار گرفت. اگر خانواده‌ لرزمانی به داد آن نمی‌رسیدند، امروز اثری از این خانه‌ پرشور باقی نمی‌ماند. پس از گذشت سال‌ها، در پی فرسودگی خانه و تلاش برای حفظ آن در برابر تخریب شهرداری، خانواده لرزمانی تصمیم گرفتند این خانه را بازسازی کنند و فضای آن را به‌شکلی که یادآور روزهای گذشته باشد، حفظ کنند. این خانه که زمانی در معرض تخریب قرار داشت، پس از بازسازی و نگهداری به یک نقطه‌عطف در حفظ هویت فرهنگی تبدیل شده است. حتی شهرداری پس از اتمام این بازسازی از این اقدام حمایت کرد و پیشنهاد داد کوچه به فضایی بومی و فرهنگی تبدیل شود، که متأسفانه اجرایی نشد.

 

دختر لاک‌تراش کلاردشت: احیای هنر کهن با دستان خودش

فرناز لرزمانی، دختر جوان و هنرمند کلاردشت، با هنر قدیمی و سنتی «لاک‌تراشی»، نام خود را در دنیای صنایع چوبی مطرح کرده است. این هنر که ریشه در فرهنگ بومی مازندران دارد، به لطف او در کلاردشت جانی دوباره گرفته است. او می‌گوید: «شروع این کار به هفت سال پیش برمی‌گردد و ایده‌اش از تماشای یک فیلم در کودکی به ذهنم رسید.» اما این تنها یک ایده نبود؛ بلکه علاقه‌ای عمیق به حفظ و ترویج هنر اصیل و بومی منطقه‌ای بود که او را به راه انداخت. فرناز با شور و اشتیاق به دنیای هنر چوب وارد شد و تصمیم گرفت این هنر کهن را به‌عنوان یک حرفه جدی دنبال کند. او ابتدا یکی از بخش‌های طبقه پایین خانه‌ اجدادی را به کارگاه چوب‌تراشی تبدیل کرد. این اقدام که ابتدا تنها یک فضای کوچک و شخصی بود، به‌زودی با استقبال اهالی بومی و گردشگران روبه‌رو شد. از همین رو، او به فکر گسترش فعالیت خود افتاد و در کنار کارگاه چوب، مغازه‌ای برای فروش محصولات چوبی‌اش راه‌اندازی کرد. فرناز می‌گوید: «مهمتر از خود محصول، یاد و خاطره‌ای است که این آثار به‌جا می‌گذارند. من عاشق این هستم که هر قطعه چوب را با دست خودم شکل دهم و داستانش را زنده کنم.» او علاوه‌بر استفاده از چوب‌های قدیمی برای خلق آثار جدید، به بازسازی چوب‌های خانه‌های قدیمی نیز توجه دارد. درحالی‌که بسیاری از مردم این چوب‌ها را به‌عنوان هیزم می‌سوزانند، فرناز توانسته این چوب‌ها را خریداری و مرمت کند تا از آنها برای ساخت محصولات چوبی جدید استفاده کند. این کار نه‌تنها احیای فرهنگی است، بلکه به حفظ تاریخ و هویت محلی نیز کمک می‌کند. فرناز همواره به‌دنبال گسترش و ترویج هنر خود در جامعه است. او به زنان علاقه‌مند به این حرفه آموزش می‌دهد و با مشارکت آنها در کار خود، هم هنر را زنده نگه می‌دارد و هم فرصت‌های شغلی جدیدی برای زنان محلی فراهم می‌کند. حمایت‌های او به همین جا ختم نمی‌شود. او با زنان هنرمندی که نمی‌توانند به‌طور مستقل در بازار حضور داشته باشند، همکاری می‌کند و مواد اولیه را در اختیارشان قرار می‌دهد تا در خانه محصولات چوبی بسازند و در مغازه‌اش به فروش برسانند. در دنیای مردانه نجاری، فرناز توانسته است مرزهای سنتی را بشکند. او می‌گوید: «وقتی مردان نجار دیدند که من به‌عنوان یک زن در این حرفه کار می‌کنم، انگیزه گرفتند و دوباره به شغل نجاری خود بازگشتند.» جالب‌تر اینکه حتی یکی از قدیمی‌ترین نجاران کلاردشت دخترش را به نجاری تشویق کرده است. این تغییر نگرش، گواهی است بر اینکه دیگر نجاری فقط شغلی مردانه نیست و زنان نیز می‌توانند در این حرفه فعال باشند.

 

 از سفری به کاشان تا راه‌اندازی کافه گالدم در کلاردشت

پس از موفقیت‌های چشمگیر فرناز لرزمانی در احیای هنرهای دستی و صنایع چوبی در کلاردشت، خواهرش، فرشته لرزمانی، به فکر ایده‌ای نو و خلاقانه برای گسترش این حرکت فرهنگی و هنری افتاد. نتیجه‌ این تفکر، افتتاح کافه‌ای با نام «کافه گالدم» بود که تنها سه سال از تأسیس آن می‌گذرد. این کافه که به یکی از پاتوق‌های محبوب گردشگران و اهالی کلاردشت تبدیل شده، نه‌تنها جایی برای لذت بردن و تجربه‌ای دلنشین است، بلکه تبدیل به یک فضا و پاتوقی برای گردشگران نیز شده است. فرشته می‌گوید: «ایده راه‌اندازی کافه از یک سفر به کاشان شروع شد. در آنجا شربتی نوشیدم که بسیار خوشمزه بود و تصمیم گرفتم آن را به مردم کلاردشت معرفی کنم. برای من مهم بود که چیزی متفاوت و خاص برای مردم این منطقه فراهم کنم.» این کافه، با فضایی دلنشین و با ارائه نوشیدنی‌ها و خوراکی‌هایش، جلب توجه گردشگران را برانگیخته است. اما ویژگی خاص کافه گالدم در حمایت از مشاغل خانگی زنان محلی است. فرشته مواد اولیه مورد نیاز کافه را از زنان محلی که در خانه محصولات خود را تولید می‌کنند، تأمین می‌کند؛ از جمله نان تازه، ترشیجات و مرباهای خانگی؛ به‌این‌ترتیب، به شکوفایی کسب‌وکارهای کوچک و محلی نیز کمک می‌کند. کافه گالدم، تنها یک کافه نیست؛ بلکه جایی است که در آن هنر، فرهنگ و گردشگری به‌هم می‌پیوندند و فرصتی برای تقویت مشاغل خانگی و صنایع‌دستی محلی فراهم می‌شود. این مجموعه، نمونه‌ای موفق از تلاقی کارآفرینی اجتماعی و توسعه گردشگری است که به افزایش آگاهی و شناخت مردم از فرهنگ غنی و سنت‌های کلاردشت کمک می‌کند.

فرشته و فرناز لرزمانی، خواهرانی هستند که با ایده‌های نو در راستای توسعه گردشگری و حفظ هویت فرهنگی کلاردشت گام برداشته‌اند

نگاه به آینده: گردشگری پایدار در کلاردشت و نقش زنان در تقویت هویت فرهنگی

فرشته و فرناز لرزمانی، خواهرانی که با ایده‌های نو در راستای توسعه گردشگری و حفظ هویت فرهنگی کلاردشت گام برداشته‌اند، امیدوارند مجموعه «گالدم» تبدیل به محلی برای معرفی فرهنگ، تاریخ و هنر این دیار شود. هدف آنها از تأسیس این مجموعه، علاوه‌بر رونق گردشگری، تقویت و توسعه اقتصادی محلی است. فرشته در نظر دارد کافه گالدم را به فضایی تبدیل کند که در آن محصولات هنری و صنایع‌دستی زنان هنرمند محلی عرضه و به فروش برسد. او معتقد است این کار، هم باعث ارتقای سطح درآمد زنان در این منطقه می‌شود و هم به گردشگران فرصتی می‌دهد تا با فرهنگ و هنر اصیل کلاردشت آشنا شوند و آثار هنری دست‌ساز را به یادگار ببرند. این کافه، با ترکیب گردشگری، هنر و فرهنگ، تبدیل به نقطه‌‌عطفی در تقویت هویت فرهنگی و توسعه پایدار کلاردشت شده است. فرشته می‌گوید: «هدف ما این است که مردم به اینجا بیایند و حس‌وحال خوبی از فرهنگ و اصالت این منطقه ببرند.»

یکی از اصلی‌ترین دغدغه‌های این دو خواهر، ناآشنایی بسیاری از گردشگران با فرهنگ غنی و هنرهای اصیل این منطقه است. به‌عنوان مثال، فرش کلاردشت که به‌خاطر رنگ‌ها و نقوش خاص خود شهرت دارد، هنوز نتواسته‌ است به‌طور گسترده به گردشگران معرفی شود. به همین دلیل، فرشته و فرناز در نظر دارند مجموعه گالدم را گسترش دهند و آن را به فضایی تبدیل کنند که گردشگران با این هنرها آشنا شوند و با صنایع‌دستی و محصولات محلی نیز ارتباط برقرار کنند و با هویت تاریخی کلاردشت بیشتر آشنا شوند. کافه گالدم اکنون به یکی از مقاصد محبوب برای گردشگران و اهالی منطقه تبدیل شده است و شایسته توجه و حمایت بیشتر از سوی نهادهای مرتبط است. نگاه آینده این دو خواهر به این است که گالدم به فضایی تبدیل شود که در آن فرهنگ، هنر و گردشگری به‌طور همزمان به نمایش گذاشته شوند. هدف آنها علاوه‌بر رونق گردشگری، احیای صنایع‌دستی بومی و افزایش آگاهی عمومی از هویت تاریخی و فرهنگی کلاردشت است.

مزه‌های قصه‌گو

در ادبیات ایران، درباره آشپزی و پرداختن به این هنر نسبت به سایر هنرها، کمتر پرداخته شده است. «علی دهباشی»، سردبیر مجله «بخارا»، در این نشست درباره این موضوع توضیح داد که از گذشته‌های خیلی دورتر اسنادی به‌دست آمده است که از اهمیت آشپزی در گذشته می‌گویند: «بااین‌حال، در سال‌های اخیر این موضوع، بیشتر اهمیت پیدا کرده و تألیفات و ترجمه‌هایی درباره هنر آشپزی انجام شده است. «تنور» هم اولین نشریه جدی است که به این موضوع می‌پردازد.» او سپس از «معصومه ابراهیمی»، انسان‌شناس، دعوت کرد تا از تاریخچه آشپزی و اهمیت آن برای ایرانیان بگوید.

 

جشن‌گرفتن هرروزه

ابراهیمی صحبت‌های خود را با نقش آشپزی در ملت‌سازی و تاریخ‌سازی کشورهای نوظهور در خاورمیانه آغاز کرد: «کشورهایی مثل عربستان مشغول این بودند که با نوشتن کتاب‌های آشپزی یک همگون‌سازی به‌وجود بیاورند و برای این کشورها اهمیتش بیش از آن چیزی است که ما به‌عنوان یک تمدن چندهزارساله این را داریم.»

به‌گفته او، در کتاب‌ها و منابع مختلف می‌توان دید که در برهه‌های زمانی متفاوت، درباره آشپزی آن نوشته شده است: «فراتر از این موضوع، می‌توان مشاهده کرد که نظام غذایی ما شامل چه چیزهایی بوده، چه مسیری را طی کرده و امروزه شاهد چه چیز هستیم. تحقیقات باستان‌شناسی ماقبل تاریخ نشان می‌دهند نظام غذایی ما مبتنی‌بر گوشتخواری و پروتئین بوده است. همچنین، محققان بسیاری درباره اهلی‌ کردن دام در ایران کار کرده‌اند و نشان می‌دهند اهلی‌سازی در کشور ما، حدود ده‌ هزار سال قدمت دارد.»

ابراهیمی در ادامه به اسنادی اشاره کرد که گویای چیستی منابع غذایی هستند: «این اسناد بیشتر به آشپزی در دربار اشاره دارند. اما نکته جالب‌توجه این است که همین منابع با گذشت زمان، غذاهایی را که امروزه مصرف می‌کنیم، مانند فسنجان و قرمه‌سبزی، شکل می‌دهند. درواقع، ما غذاهایی می‌خوریم که اجدادمان هزاران سال پیش آنها را کشف کردند و به‌نوعی هرروز در حال جشن گرفتن برای سلیقه اجدادی‌مان هستیم.»

او تأکید کرد فقط نباید به تاریخ غذا و آنچه که بوده‌ایم توجه شود: «جا دارد در حال حاضر تحرکات مختلفی که به توسعه نظام غذایی ما منجر شود، انجام دهیم.»

 

آشپزی، یک زبان مراوده

«سپهر سرلک»، مدیر نشریه «تنور»، سخنران بعدی این نشست بود که به تجربیات خود در زمینه آشپزی اشاره کرد که سبب شکل‌گیری «تنور» نیز شد: «با غرق‌شدگی در آشپزی فرانسه وارد فرانسه شدم. از جایی به‌بعد به ساختارهایی در آشپزی این کشور پی بردم که باعث شد به ایران بازگردم و روی آن کار کنم تا به یک زبان مراوده در دنیا برسیم.»

او تأکید کرد هدف از به‌وجود آمدن «تنور»، ثبت گذشته نیست: «قصد داریم بیشتر برای ساختن یک آینده روی این نشریه کار کنیم. ما تاریخ بسیار غنی‌ای داریم، اما به‌عقیده من صرفاً سوار شدن بر روی آن تاریخ به ما کمک نمی‌کند و باید چیز جدیدی بسازیم.»

 

اهمیت عکس

مهمان دیگری که از او دعوت شد تا در این نشست سخنرانی کند، «سیف‌الله صمدیان»، عکاس، بود. او به اهمیت انتخاب تصاویر درست در نشریات مربوط به آشپزی اشاره کرد: «عکاسی زیر و بم و ظرافت نیاز دارد، به‌ویژه درباره مواد غذایی. در مواجهه با غذا در ابتدا احساس بویایی و چشایی ما تحریک می‌شوند، اما در یک مجله آشپزی این احساسات به‌کار نمی‌آیند.»

او تأکید کرد لازم است در چنین مجله‌ای از عکس‌های مناسب و نورپردازی لازم استفاده شود: «همچنین، باید کمتر از رنگ استفاده شود؛ مگر اینکه رنگ، اشتها و توجه مخاطب را بیشتر کند.»

 

آغاز یک مسیر با «تنور»

چرا باید راجع‌به آشپزی صحبت کنیم؟ «سوشیانس شجاعی‌فرد»، سردبیر این مجله، صحبت‌های خود را با این پرسش آغاز کرد: «حدود دو سال است که درباره جزئیات این موضوع می‌خوانیم و حرف می‌زنیم. بحث‌های نظری در آشپزی بسیار مهم است؛ چراکه هم صاحب رستوران را از گنگی درمی‌آورد و هم مخاطب را راهنمایی می‌کند که می‌خواهد غذایی متفاوت را امتحان کند.»

او به محتوای شماره جدید نشریه و پرونده موضوعی آن پرداخت: «ابتدا قرار بود پرونده درباره غذا و سینما باشد. اما زمانی که موضوع انتخابات آمریکا و روی کار آمدن ترامپ مطرح شد، زمزمه‌هایی از سایه جنگ را می‌شنیدیم که باعث شد موضوع پرونده را درباره غذا و جنگ انتخاب کنم.»

او به ابعاد مختلف این سوژه اشاره کرد: «انگار یادمان رفته در هشت سال جنگ، صف‌های کوپنی برنج و شیر چگونه بود. به‌علاوه وقوع جنگ‌ها در کشورهای مختلف نشان می‌دهند چطور با کمبود منابع، رسپی‌های غذا تغییر می‌کند.»

لباس‌هایی که کار می‌کنند

لباس‌های کار در ایران تنوع زیادی دارند که بسته به نوع شغل، نیازهای ایمنی و شرایط اقلیمی هر منطقه، طراحی می‌شوند. در این بخش، به برخی از مشاغل رایج و لباس‌های خاص آنها می‌پردازیم.

 

بررسی لباس مشاغل مختلف

به‌گفته «فاطمه خوش‌قامت»، طراح لباس دیجیتال و مدرس دانشگاه، طراحی لباس‌های مشاغلی مانند پزشکان، پرستاران، پلیس‌ها، آتش‌نشان‌ها و مأمورین شهرداری در دسته لباس‌های مشاغل خدماتی قرار می‌گیرند. لباس‌های کاری این افراد معمولاً از نظر طراحی، راحتی و محافظت از آنها در برابر خطرات محیطی اهمیت زیادی دارد.

 «به‌عنوان‌مثال پوشش سفید پزشکان و پرستاران یکی از شناخته‌شده‌ترین لباس‌های کاری در ایران است. این لباس‌ها معمولاً از پارچه‌هایی با قابلیت شست‌وشوی آسان و مقاومت بالا در برابر مواد شیمیایی تهیه می‌شوند یا لباس‌های آتش‌نشان‌ها از جنس مواد مقاوم به حرارت و آتش ساخته می‌شود. این لباس‌ها شامل لباس ضدحریق، کلاه ایمنی و کفش‌های مخصوص است که از ایمنی کارکنان در برابر خطرات احتمالی محافظت می‌کند.»

 لباس‌های کاری در صنایع مختلف باید علاوه‌بر راحتی، ایمنی فرد را در برابر خطراتی مانند حرارت، مواد شیمیایی یا ماشین‌آلات سنگین تضمین کنند. لباس‌های کاری کارگران و مهندسین پروژه‌ها به این شکل است که از جنس پارچه‌های مقاوم به پارگی و مواد شیمیایی تهیه می‌شود. در بعضی موارد، لباس‌های الکتریسیته یا ضدآب نیز برای محیط‌های خاص مورد استفاده قرار می‌گیرند.

 به‌اعتقاد خوش‌قامت، مشاغلی مانند نانوایان، قصابان و خیاطان، هنوز لباس‌های خاص خود را دارند که بخشی از هویت این مشاغل محسوب می‌شود. این مدرس دانشگاه می‌گوید: «پیش‌بندهای سفید یا رنگی که معمولاً از جنس پارچه‌های مقاوم به حرارت ساخته می‌شوند، برای محافظت در برابر گرما و آلودگی استفاده می‌شوند. همچنین، در لباس قصابان لباس‌های سفید و پیش‌بندهایی از جنس پلاستیک یا چرم که هم برای جلوگیری از آلودگی و هم برای محافظت از لباس‌ شخصی در برابر مواد مختلف طراحی شده‌اند.»

 در دسته مشاغل هنری و فرهنگی هم هنرمندان تئاتر، نوازندگان و سایر فعالان فرهنگی قرار دارند که لباس‌های خاص خود را دارند که گاه نماد فرهنگ و هنر ایرانی است. لباس‌های هنرمندان تئاتر و سینما معمولاً براساس نقش‌هایی که بازی می‌کنند، طراحی می‌شود. این لباس‌ها علاوه‌بر کاربرد هنری، برای ایجاد تأثیر بصری بر مخاطب انتخاب می‌شوند.

 این طراح پارچه به لباس‌های رسمی در مشاغل علمی و آموزشی، مانند اساتید دانشگاه‌ها یا معلمان مدارس اشاره می‌کند که معمولاً بر اساس اصول اخلاقی و آموزشی طراحی می‌شوند. همچنین، لباس‌های رسمی اساتید دانشگاه‌ها معمولاً شامل کت‌وشلوار و لباس‌هایی با ظاهری مرتب و مناسب برای محیط‌های علمی است.

 

ویژگی‌های مشترک لباس‌های کار در ایران

 لباس‌های کاری در ایران ویژگی‌های خاصی دارند که علاوه‌بر کارایی و راحتی، به‌نوعی نماد شغلی محسوب می‌شوند. با اینکه این لباس‌ها بسته به نوع شغل متفاوت هستند، اما چند ویژگی مشترک در بسیاری از آنها وجود دارد که به ایجاد یک هویت شغلی و محافظت از فرد کمک می‌کند.

 «بسیاری از لباس‌های کار در ایران از رنگ‌های خاصی استفاده می‌کنند که ارتباط مستقیمی با شغل دارند. به‌عنوان‌ مثال، لباس‌های سفید پزشکان و پرستاران به‌عنوان نمادی از پاکیزگی و حرفه‌ای بودن شناخته می‌شود، درحالی‌که لباس‌های آتش‌نشان‌ها معمولاً ترکیبی از رنگ‌های قرمز و زرد دارند که هم برای شناسایی سریع در مواقع اضطراری و هم به‌عنوان نماد شجاعت و خطرپذیری است.»

 جنس لباس‌های کار هم بسته به شغل و شرایط محیطی متفاوت است، اما در بیشتر موارد از پارچه‌هایی استفاده می‌شود که مقاومت بالایی در برابر پارگی، حرارت یا مواد شیمیایی دارند. این ویژگی برای افرادی که در صنایع سنگین، بیمارستان‌ها یا محیط‌های کاری با ریسک بالا فعالیت می‌کنند ضروری است.

 در مشاغلی مانند آتش‌نشانی، پزشکی، و صنایع سنگین علاوه‌بر طراحی و جنس لباس، ایمنی و بهداشت نقش اساسی دارند. لباس‌های کاری باید فرد را در برابر خطرات احتمالی محافظت کنند. به همین دلیل، به‌عنوان‌ مثال در لباس آتش‌نشان‌ها، از مواد ضدآتش استفاده می‌شود یا در لباس پزشکان و پرستاران، استفاده از پارچه‌های ضد میکروب و قابل‌ شست‌وشو اهمیت دارد.

 

کار سخت با لباس راحت

 یکی از ویژگی‌های مهم لباس‌های کار، راحتی آنها برای انجام وظایف شغلی است. به‌طور مثال، لباس‌های کاری در مشاغل صنعتی باید به‌گونه‌ای طراحی شوند که فرد بتواند به‌راحتی حرکت کند، درحالی‌که در مشاغل خدماتی مانند پرستاری یا پزشکی، راحتی لباس برای انجام کارهای دقیق و حساس ضروری است. بسیاری از لباس‌های کار برای شناسایی سریع شغل و مسئولیت افراد طراحی شده‌اند. این ویژگی به‌ویژه در مشاغلی مانند پلیس، آتش‌نشان‌ها و کارکنان خدمات شهری اهمیت زیادی دارد؛ زیرا لباس به‌طور خودکار نشان می‌دهد فرد مربوطه چه مسئولیتی دارد.

 

چالش‌ها و مسائل در طراحی لباس‌های کار در ایران

 باوجود اهمیت زیاد لباس‌های کاری در ایران، طراحی این لباس‌ها با چالش‌ها و مشکلاتی مواجه است که می‌تواند بر راحتی، ایمنی و هویت شغلی افراد تأثیرگذار باشد. خوش‌قامت معتقد است یکی از بزرگترین چالش‌ها در طراحی لباس‌های کار در ایران، عدم وجود استانداردهای یکسان برای لباس‌های کاری در بسیاری از مشاغل است. درحالی‌که در برخی از مشاغل مانند پزشکی یا آتش‌نشانی، طراحی لباس‌ها به‌صورت استاندارد و مشخص انجام می‌شود، در سایر حوزه‌ها مانند مشاغل خدماتی یا صنایع مختلف، این استانداردها کمتر به چشم می‌آید و لباس‌ها به‌صورت غیررسمی یا نامنظم طراحی می‌شوند.

 این مدرس دانشگاه می‌گوید: در برخی از مشاغل نیز، به‌ویژه مشاغل صنعتی یا خدماتی، لباس‌های کاری به‌گونه‌ای طراحی می‌شوند که راحتی کافی برای انجام فعالیت‌های روزانه را ندارند. لباس‌هایی که از نظر ارگونومی مناسب نیستند، می‌توانند باعث آسیب‌های جسمانی و کاهش بهره‌وری افراد شوند. برای مثال، لباس‌های خیلی تنگ یا خیلی گشاد می‌توانند حرکت کارکنان را محدود کنند و یا لباس‌های سنگین ممکن است باعث ایجاد مشکلات در حرکت بدن شوند.

 یکی دیگر از مشکلات طراحی لباس‌های کاری در ایران، کمبود تنوع در انتخاب‌ها است. بسیاری از لباس‌ها از نظر طراحی و رنگ محدود هستند و این امر می‌تواند باعث شود کارکنان احساس یکنواختی و عدم انگیزه کنند. در برخی مشاغل، مانند کارکنان بانک‌ها یا دفاتر اداری، لباس‌های کار به‌طورکلی یکسان و فاقد ویژگی‌های شخصی‌سازی‌شده هستند که می‌تواند به کاهش رضایت شغلی کارکنان منجر شود.

 بسیاری از طراحان لباس در ایران با چالش تناقض بین طراحی زیبا و کارکردی مواجه هستند. درحالی‌که در برخی از مشاغل ممکن است تأکید بر طراحی زیبا و شیک باشد، در مشاغل دیگر، به‌ویژه مشاغل فنی و صنعتی، اولویت باید بر راحتی، ایمنی و عملکرد باشد. طراحی لباس‌هایی که هم شیک باشند و هم از نظر کارکردی مناسب، نیازمند توجه و دقت بالاست که در بسیاری از موارد به‌درستی به آن پرداخته نمی‌شود.

 علاوه‌بر همه اینها، در طراحی لباس‌های کار در ایران، گاهی اوقات به نیازهای فرهنگی و اقلیمی کارکنان توجه کافی نمی‌شود. برای مثال، در مناطق گرمسیر ایران طراحی لباس‌های کاری که از مواد سبک و تنفس‌پذیر ساخته شده باشند، می‌تواند به بهبود راحتی کارکنان کمک کند. همچنین، در مشاغل خاص توجه به پوشش‌های فرهنگی و مذهبی افراد می‌تواند نقش مهمی در رضایت کارکنان داشته باشد.

 

نگاهی به آینده طراحی لباس‌های کار در ایران

 باتوجه‌به پیشرفت‌های روزافزون در زمینه‌های مختلف صنعتی، پزشکی و خدماتی، طراحی لباس‌های کاری در ایران نیز در حال تغییر و تحول است. ممکن است در آینده شاهد تغییراتی در روند طراحی لباس‌های کار باشیم که نه‌تنها به بهبود کیفیت و کارایی این لباس‌ها کمک کند، بلکه در جهت حفظ ایمنی، راحتی و همچنین تطابق با نیازهای فرهنگی و اقلیمی ایران حرکت کند.

 به‌گفته خوش‌قامت که خود طراح دیجیتال لباس است، یکی از تحولاتی که می‌تواند در آینده در طراحی لباس‌های کار در ایران مشاهده شود، استفاده از فناوری‌های نوین در تولید و طراحی لباس‌ها باشد. به‌عنوان‌ مثال، استفاده از پارچه‌های هوشمند که قادر به تغییر دما، جذب رطوبت یا حتی ارسال اطلاعات به سیستم‌های الکترونیکی هستند، می‌تواند لباس‌های کار را به ابزاری کارآمدتر تبدیل کند. همچنین، استفاده از چاپ سه‌بعدی و مواد پیشرفته در تولید لباس‌های کاری، می‌تواند کیفیت و راحتی این لباس‌ها را به سطح جدیدی ارتقا دهد.

 او ادامه می‌دهد: «یکی از مهمترین روندهایی که در آینده شاهد آن خواهیم بود، توجه بیشتر به طراحی ارگونومیک لباس‌های کار است. این طراحی‌ها نه‌تنها به‌ راحتی کارکنان کمک می‌کند، بلکه می‌تواند به کاهش آسیب‌های جسمانی و افزایش بهره‌وری در محیط‌های کاری منجر شود. استفاده از تکنولوژی‌هایی که با فرم بدن سازگاری داشته باشد و به‌راحتی حرکت فرد را تسهیل کند، می‌تواند در آینده جزء اصلی طراحی لباس‌های کاری باشد.»

 باتوجه‌به شرایط اقلیمی و فرهنگی خاص ایران، آینده طراحی لباس‌های کاری در ایران احتمالاً به‌سوی استفاده از مواد و طراحی‌هایی خواهد رفت که متناسب با ویژگی‌های جغرافیایی و فرهنگی کشور باشند. «در مناطق گرمسیر، طراحی لباس‌های کار از پارچه‌های خنک‌تر و سبک‌تر و در مناطق سردسیر از جنس‌هایی که قابلیت حفظ حرارت را دارند، توسعه خواهد یافت. همچنین، توجه به پوشش‌های فرهنگی و مذهبی در طراحی لباس‌های کار می‌تواند به ارتقای رضایت شغلی و فرهنگی کارکنان کمک کند.»

 

مد پایدار؛ مد برتر در آینده

در دنیای امروز، توجه به مسئله محیط‌زیست و تولید لباس‌های پایدار یکی از مباحث داغ در طراحی لباس‌های مختلف است. در آینده طراحی لباس‌های کاری در ایران نیز به‌سمت استفاده از مواد بازیافتی و قابل‌تجزیه خواهد رفت. این لباس‌ها نه‌تنها در برابر محیط‌زیست آسیب کمتری خواهند داشت، بلکه به‌دلیل استفاده از مواد طبیعی و زیست‌محیطی، راحت‌تر و سالم‌تر نیز خواهند بود. یکی از نیازهای آینده در طراحی لباس‌های کاری، افزایش تنوع و امکان شخصی‌سازی آنها خواهد بود. به‌ویژه در مشاغلی که نیاز به شناسایی سریع فرد و شغل آن دارند، طراحی لباس‌های کار با رنگ‌ها و سبک‌های متنوع‌تر می‌تواند به ایجاد حس هویت شغلی و فردی کمک کند. این امر نه‌تنها می‌تواند باعث افزایش انگیزه کارکنان شود، بلکه به تمایز بیشتر مشاغل مختلف نیز کمک خواهد کرد.