بایگانی
«کوچه» فقط یک فستیوال هنری نیست
در دهههای اخیر، فستیوالهای فرهنگی و هنری به یکی از مؤثرترین ابزارها برای حفاظت و معرفی این بافتها تبدیل شدهاند. این رویدادها با ایجاد تعامل میان هنر، فرهنگ و جامعه، توانستهاند جان تازهای به شهرهای تاریخی بدهند. از نمونههای موفق میتوان به فستیوالهایی مانند «کوچه» اشاره کرد که قرار بود چهارمین دوره آن از پنجم تا دهم اردیبهشتماه امسال برگزار شود، اما بهدلایلی لغو شد. فستیوالهای نظیر کوچه نشان دادهاند چگونه هنر میتواند پلی میان گذشته و امروز باشد. این فستیوالها تنها به نمایش هنر معاصر محدود نمیشوند، بلکه زمینهای برای مشارکت جامعه محلی، تقویت اقتصاد منطقهای و گسترش آگاهی عمومی درباره ارزشهای تاریخی فراهم میآورند.
بااینحال، موفقیت این رویدادها نیازمند تحلیل دقیق عوامل فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی است که در بقای بافتهای تاریخی نقش دارند. در این گزارش، تلاش شده است با بررسی دیدگاههای متخصصان و فعالان مختلف، تأثیر برگزاری فستیوالهای فرهنگی بر احیای بافتهای تاریخی تحلیل شود. آیا میتوان این تجربههای پراکنده را به الگویی ملی تبدیل کرد؟ چگونه میتوان هنر و فرهنگ را در خدمت حفاظت پایدار از میراث تاریخی بهکار گرفت؟ در این گزارش، دیدگاههای چهار صاحبنظر از حوزههای مختلف فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و هنری را بررسی میکنیم.
فرهنگ؛ ستون اصلی حفاظت از بافت تاریخی
«محمدرضا نادمی»، استاد جامعهشناسی شهری، در گفتوگو با «پیام ما» میگوید: «حفظ بافتهای تاریخی تنها از طریق مرمت فیزیکی ممکن نیست. مهمترین عامل در بقای این مناطق، بازگشت مردم و جریان زندگی به آنهاست. فستیوالهای هنری بهعنوان یک فعالیت فرهنگی-اجتماعی، مردم را با بافتهای تاریخی پیوند میدهند و باعث میشوند که این مناطق دوباره به بخشی از زندگی روزمره جامعه تبدیل شوند.»
او تأکید میکند: حضور مردم در فضاهای تاریخی از طریق رویدادهای هنری، نوعی آگاهی جمعی درباره اهمیت این بافتها ایجاد میکند. بهگفته او: «وقتی مردم در دل کوچههای تاریخی جشن میگیرند، موسیقی گوش میدهند یا در یک نمایش شرکت میکنند، عملاً ارتباط عاطفی با این فضاها برقرار میکنند. این ارتباط میتواند از تخریب بیشتر جلوگیری کند و حتی ساکنان را به بازگشت به این محلات ترغیب کند.»
نادمی همچنین به اهمیت مشارکت جوانان اشاره میکند: «بافت تاریخی باید برای نسل جدید جذاب باشد. اگر فستیوالها بتوانند هنر معاصر را در کنار تاریخ به نمایش بگذارند، جوانان نهتنها مصرفکننده این فضاها میشوند، بلکه به حافظان آن نیز تبدیل خواهند شد.»
هنر؛ زبان احیای تاریخ
«سارا زارعی»، نقاش و هنرمند فعال در حوزه هنر شهری، معتقد است فستیوالهای هنری میتوانند به یکی از قدرتمندترین ابزارها برای احیای بافتهای تاریخی تبدیل شوند. او میگوید: «هنر، زبان جهانی است که میتواند تاریخ را به زبانی جذاب و ملموس برای نسل امروز ترجمه کند. وقتی یک فستیوال هنری در بافت تاریخی برگزار میشود، آن فضا دیگر تنها یک مجموعه از بناهای قدیمی نیست، بلکه به یک صحنه زنده تبدیل میشود که مردم با آن تعامل میکنند و به ارزش آن پی میبرند.»
زارعی بر اهمیت خلق تجربههای هنری در این فضاها تأکید میکند و میگوید: «یک فستیوال هنری در بافت تاریخی مانند جانبخشی به این مکانهاست. نقاشیهای دیواری، اجراهای خیابانی یا حتی چیدمانهای هنری، میتوانند قصهها و روایتهای تاریخی را به شیوهای معاصر بازگو کنند. این آثار نهتنها گردشگران را جذب میکنند، بلکه به ساکنان محلی نیز انگیزه میدهند تا با بافت تاریخیشان ارتباطی عاطفی و معنادار برقرار کنند.»
این هنرمند به ضرورت همکاری میان هنرمندان و جامعه محلی اشاره میکند: «یکی از ویژگیهای ارزشمند فستیوالهای هنری این است که میتوانند هنرمندان را با جامعه محلی پیوند دهند. وقتی مردم محلی در خلق این آثار نقش داشته باشند یا قصههای محلهشان الهامبخش هنرمندان باشد، حس تعلق آنها به بافت تاریخی افزایش مییابد و خودشان به مهمترین حامیان حفاظت از این فضاها تبدیل میشوند.»
اقتصاد محلی؛ پشتیبان بقای بافت تاریخی
«مهدی فشکی»، پژوهشگر اقتصاد شهری، معتقد است: «یکی از نتایج ملموس برگزاری فستیوالهای هنری در بافتهای تاریخی، رونق اقتصاد محلی است. این فستیوالها گردشگران را جذب میکنند، صنایعدستی و محصولات محلی را به فروش میرسانند و شغلهای موقتی و پایدار ایجاد میکنند.»
او تأکید میکند فستیوالهای هنری میتوانند بافت تاریخی را به یک منبع اقتصادی تبدیل کنند: «وقتی یک محله تاریخی میزبان فستیوال شود، مغازهداران، هنرمندان محلی و حتی ساکنان میتوانند از این فرصت استفاده کنند. علاوهبراین، گردشگران اغلب به مکانهایی بازمیگردند که در آن تجربهای فرهنگی داشتهاند. این چرخه اقتصادی باعث میشود سرمایهگذاری در مرمت و حفاظت از این بافتها توجیهپذیرتر شود.»
این مدرس دانشگاه همچنین به اهمیت حمایت دولتی و خصوصی از این رویدادها اشاره میکند: «برگزاری فستیوالها نیازمند یک شبکه منسجم از حمایتهای مالی و اجرایی است. اگر دولت و بخش خصوصی دست در دست هم دهند، این رویدادها میتوانند پایدارتر و مؤثرتر باشند.»
فستیوالهای هنری حلقه اتصال با جامعه محلی جهت حفاظت پایدار
«مهسا احمدی»، فعال میراث فرهنگی، معتقد است: «حفظ بافت تاریخی بدون مشارکت جامعه محلی ممکن نیست. در بسیاری از مواقع، ساکنان این مناطق بهدلیل شرایط اقتصادی یا مهاجرت، ارتباط خود را با بافت تاریخی از دست دادهاند. فستیوالها فرصتی فراهم میکنند تا این ارتباط دوباره برقرار شود.»
وقتی ساکنان محله در برگزاری رویدادهای هنری مشارکت کنند، احساس مالکیت نسبت به محلهشان پیدا میکنند. این حس مالکیت، انگیزه آنها برای حفاظت از بافت را افزایش میدهد
او بر نقش جامعه محلی در موفقیت فستیوالها تأکید میکند: «وقتی ساکنان محله در برگزاری رویدادهای هنری مشارکت کنند، احساس مالکیت نسبت به محلهشان پیدا میکنند. این حس مالکیت، انگیزه آنها برای حفاظت از بافت را افزایش میدهد.»
این فعال میراث فرهنگی همچنین به اهمیت آگاهیبخشی اشاره میکند: «در بسیاری از شهرها، مردم محلی از ارزش تاریخی محلههای خود آگاه نیستند. فستیوالها میتوانند این آگاهی را ایجاد کنند و به آنها نشان دهند که خانهها و کوچههایشان بخشی از میراث ملی است.»
فستیوالها؛ فرصتی برای احیای بافتهای فراموششده
تجربه برگزاری فستیوالهایی مانند «کوچه» نشان داده است این رویدادها میتوانند نقشی کلیدی در حفاظت و احیای بافتهای تاریخی ایفا کنند. هنر، اقتصاد محلی، فرهنگ و مشارکت اجتماعی، هریک بهتنهایی ابزاری مؤثر برای حفاظت از این بافتها هستند؛ اما زمانی که در قالب یک فستیوال با هم ترکیب شوند، میتوانند جان تازهای به کوچههای فراموششده ببخشند. اکنون زمان آن رسیده است که مسئولان شهری و فرهنگی این تجربهها را به الگویی فراگیر تبدیل کنند و میراث تاریخی کشور را برای نسلهای آینده حفظ کنند.
سرراست و ساده، «کوچه» یک روزنه است که بتوانیم در میان تمام تلخیها و فشارها لحظهای سرمان را از این ازدحام نفسگیر اخبار و وقایع و زهر روزگار بیرون بیاوریم و «شروه»ها و «مُنگه»هایمان را با هم زمزمه کنیم. اما انگار همین یک جرعه شادی را هم باید با چنگودندان بهدست آوریم و حفظ کنیم. فستیوال کوچه چهارمین دوره خود را در حالی تجربه خواهد کرد که دیروز خبر رسمی لغو آن از تریبون وزارت ارشاد منتشر شد و گفته شد علت لغو اظهارات امامجمعه دشتستان است که برگزاری آن را تداعیکننده اقدامات بنیاد پهلوی دانسته است. وزیر ارشاد گفت پای برگزاری فستیوال میماند و با وزاری مربوطه مکاتبه کرد. فعالان گردشگری گفتند در بازه زمانی برگزاری فستیوال به بوشهر میروند تا حسابوکتاب اهالی شهر بهخاطر تنگنظریها بههم نریزد و درنهایت اعضای دولت موضوع را پیگیری کردند و خبر رسید که فستیوال طبق برنامه قبلی برگزار میشود. در این میان اما مرور بعضی نکات ضروری است تا یادمان بماند که برگزاری چنین رویدادهایی چرا مهماند و چرا باید از برگزاریشان حمایت کرد. هرچند در تمام این اتفاقات نشان و واکنشی از سوی متولیان گردشگری دیده نشد، اما فستیوال کوچه نقش پررنگی در رونق گردشگری فرهنگی جنوب کشور و بهطور مشخص شهر بوشهر دارد. درباره ابعاد مختلف این فستیوال از مدرس و فعال گردشگری که در دورههای پیشین این فستیوال نقش پررنگی در معرفی اطلاعرسانی این رویداد داشت، پرسیدیم.
«اشکان بروج» در گفتوگو با «پیام ما» ضمن اشاره به اهمیت خبر لغو فستیوال کوچه و ورود دولتیها به این مسئله میگوید: «برگزاری چنین فستیوالهایی در سراسر جهان امری مرسوم است. برای مثال، برزیل در فاصله بهمن تا اسفندماه هر سال کارناوالی برگزار میکند که مردم سراسر جهان برای تماشای رقصهای محلی و سنتی آن به این کشور سفر میکنند. این رویداد در تاریخ مشخصی با زیرساختهای مناسب برگزار میشود و تأثیر قابلتوجهی بر رونق گردشگری و اقتصاد شهر و کشور دارد. فستیوال کوچه بوشهر هم بهعنوان یک رویداد فرهنگی هنری مستقل توانست در طول چندسال اخیر هویت جدیدی با محوریت موسیقی اصیل و بومی ایجاد کند.
این رویداد کاملاً مردمی است؛ از دل مردم برخاسته و با مشارکت خودشان برگزار میشود، بدون هیچ دخالتی از سوی ارگانهای دولتی یا سیاسی
موسیقیای که مصداق لهو و لعب نیست بلکه مبتنیبر موسیقی بومی و سنتی است و به پاسداشت هویت ملی میپردازد. این فستیوال توانست بهصورت همزمان باعث رونق گردشگری، توسعه شهری و تقویت برند شهری شود، اتفاقی که بهندرت در چنین بازه زمانی کوتاهی رخ میدهد. مهمتر اینکه این رویداد کاملاً مردمی است؛ از دل مردم برخاسته و با مشارکت خودشان برگزار میشود، بدون هیچ دخالتی از سوی ارگانهای دولتی یا سیاسی.» بروج این فستیوال را مردمیترین فستیوال ایران میداند که از همان ابتدا نیز به همین شکل برگزار میشد: «البته رشد و گسترش آن باعث شد بیشتر شناخته شود، اما درعینحال گروه کوچکی از مخالفان با برچسبهایی مانند «شباهت به اقدامات بنیاد پهلوی»، «تخطی از خط قرمزها» یا «ترویج فساد»، سعی در ایجاد اخلال در برگزاری آن داشتند.»
او بهعنوان کسی که در سه دوره پیشین این فستیوال شرکت داشته است، تأکید میکند: «در تمام سالهایی که این فستیوال برگزار شد، ما شاهد هیچ رفتار ناهنجاری در محل اجرای برنامهها نبودیم. باوجوداین، برخی افراد با سوءاستفاده از نام فستیوال، در شهر بلوا به پا میکردند. جالب اینجاست که مردم بوشهر بهطور عادی -چه فستیوال باشد و چه نباشد- در محلهها و کوچهپسکوچههای شهر دور هم جمع میشوند و مشغول خیامخوانی و شروهخوانی میشوند. این یک جریان فرهنگی همیشگی در بوشهر است که گاهی اوقات بیشتر میشود.»
او به یکی از بخشهای کمتر معرفیشده فستیوال که در شهر هلیله (در ۵۰ کیلومتری بوشهر) برگزار میشود، اشاره میکند و میگوید: «بخشی از فستیوال به موسیقی آیینی و مذهبی، خصوصاً موسیقیهای مربوط به ایام محرم و عزاداری اختصاص دارد. زیبایی صحنه وقتی بود که جوانان دهه ۷۰ و ۸۰ به تماشای این برنامهها نشسته بودند، اما هیچکس این بخش را منعکس نکرد و فقط به انتشار چند فیلم از رویدادهای عادی شهر بسنده کردند؛ این واقعاً بیانصافی در حق شهر بوشهر است».
همه مدیران موفق گردشگری در دنیا از چنین رویدادهایی برای ساخت برند شهری، توسعه گردشگری، مدیریت مقصد و بهبود زیرساختها استفاده میکنند
او میگوید: «درباره جنبههای مثبت این فستیوال میتوان ساعتها صحبت کرد. اینکه مدیریت آن بهدست خود مردم است و حتی استانداری نیز از آن حمایت میکند، نشاندهنده اتفاقی خوب است. مردم دوست دارند بوشهر با این برند شناخته شود، اما متأسفانه فشارها مانع از تحقق این هدف میشود. فستیوال کوچه یک رویداد اشتغالزا است. سال گذشته استقبال بهحدی بود که رستورانها با کمبود غذا مواجه شدند. تصور کنید چه حجمی از اشتغالزایی و درآمدزایی از طریق گردشگران ایجاد شده بود. مردم خانههای خود را برای اجاره در اختیار مسافران قرار دادند، در تأمین خوراک گردشگران مشارکت کردند و راهنمای مسافران در سطح شهر شدند. حتی بخش حملونقل هم رونق گرفت. همه اینها نشاندهنده توسعه همهجانبهای بود که در جریان برگزاری فستیوال اتفاق افتاد.» او اما به ناهماهنگی موجود میان نهادهای مختلف اشاره میکند و از بیتفاوتی متولی اصلی گردشگری نسبت به اتفاقات مربوط به این رویداد میگوید: «جالب اینجاست که با وجود ارتباط مستقیم این رویداد با گردشگری و میراث ناملموس، وزارت میراثفرهنگی و گردشگری هیچ واکنشی نشان نداد و حمایتی از این فستیوال بهعمل نیاورد. رویدادهایی مانند فستیوال کوچه میتوانند گردشگران را به یک شهر جذب کنند. همه مدیران موفق گردشگری در دنیا از چنین رویدادهایی برای ساخت برند شهری، توسعه گردشگری، مدیریت مقصد و بهبود زیرساختها استفاده میکنند.»
مسافران و اهالی بوشهر اما همدل و همراه هم در اتفاقات اخیر ماندند، این همدلی نشان میدهد این فستیوال باید باقدرت به کار خود ادامه دهد. اشکان بروج دراینرابطه میگوید: «یکی از چالشهای اصلی پس از خبر احتمال لغو فستیوال، بلاتکلیفی تورهای فروختهشده بود. بوشهریها با معرفت تمام اعلام کردند درهای خانههایشان به روی مسافران باز است. آنها قول دادند درصورت انصراف مسافران، هزینه را کامل بازگردانند و اگر کسی با وجود لغو فستیوال باز هم بخواهد به بوشهر سفر کند، تورها را رایگان ارائه خواهند داد. هرچند هدف اصلی سفر به بوشهر در این بازه زمانی، شرکت در فستیوال بود. بااینحال، کمپینهایی شکل گرفت که در آن مسافران و فعالان حوزه گردشگری اعلام کردند حتی با لغو فستیوال نیز به بوشهر خواهند آمد تا در کنار مردم این شهر باشند و از تلاشهای افرادی مانند «ادریس عبدیزاده» و دیگر برگزارکنندگان فستیوال قدردانی کنند. کارزارهای مردمی با جمعآوری بیش از ۱۰ هزار امضا نشان داد مردم میگویند: چه فستیوال باشد و چه نباشد، ما به بوشهر میرویم.» او در پایان میگوید: «این جمله زیبا را باید بهعنوان نماد بوشهر در نظر گرفت: این یک حقیقت در معماری شهر بوشهر است که هیچ کوچهای در بوشهر بنبست نیست.»
«محمد پیروزی» ۳۶ساله در کار خرید و فروش ماشین است، «محمد دژپناه» ۳۰ سال دارد و در رستورانی در دبی کار میکند، «علی شاپور» ۶۲ساله و دامادش «محمد راهنشین» هر دو دامدار هستند. این چهار نفر که همگی اهل روستای صالحآباد هستند، چند روزی بود میخواستند به منطقه سر بزنند، منتها کاری برای هرکدام پیش میآمد تا اینکه درنهایت پنجشنبه عازم شدند. «اگر زودتر رفته بودیم دو-سه کل و بز داخل گودال هم تلف نمیشدند.»
ساعت یک بعدازظهر پنجشنبه، ۲۸ فروردین، بود که بالاخره از خانههایشان راه افتادند، ۷۰ کیلومتر را طی و یکساعتی هم پیادهروی کردند تا به گودال رسیدند. «دو سال قبل هم همینجا کل و بزها گرفتار شده بودند، اما آن سال یکی-دو رأس بیشتر نبودند. تا به حال ندیده بودیم این تعداد گرفتار در یک نقطه شوند.»
امسال باران در هرمزگان کم باریده و خشکسالی باعث شده است حیاتوحش برای یافتن آب به هر نقطهای برود. بهگفته پیروزی سالهای قبل در مرداد و شهریور که اوج گرما بود، حیاتوحش بیتاب میشد. «امسال خشکسالی شدیدتر و باران کمتر است و حیوانها برای پیدا کردن آب در آخر فرودین که قاعدتاً باید آب وجود داشته باشد، گرفتار شدهاند.»
حوالی هفت غروب کار این چهار مرد تمام شد، آنها سه کل و بز تلفشده را همانجا گذاشتند و یک بز کوهی رنجور و بیمار را به کلینیک دامپزشکی بستک رساندند. در نهایت کار آنها حوالی ۹ شب تمام شد و به خانه برگشتند. آیا برای ایمن کردن این گودال میتوان کاری انجام داد تا دوباره شاهد چنین اتفاقاتی نباشیم؟ «کار سختی است، ارتفاع چاله زیاد است، در جای خطرناکی هم واقع شده که وسط دره است. باید وسیله و امکانات را خودمان حمل کنیم، چون راه دسترسی با ماشین هم ندارد، ولی شاید بشود کارهایی انجام که لااقل عمق چاله را کاهش دهیم.»
صالحآباد بین ۷۵۰ تا ۸۰۰ نفر جمعیت دارد، در این منطقه هم مانند سایر مناطق کشور شکار وجود دارد. «از قدیمالایام برخی از مردم شکار میکردند، گوشتفروشی هم برخی انجام میدهند. بالاخره همیشه کسانی هستند که از طبیعت سوءاستفاده میکنند، ولی ما باید مراقب منطقهمان باشیم.»
سال سخت حیاتوحش هرمزگان
«فیگوئرا»، سفیر اسپانیا به دربار صفوی، در سال ۱۶۱۷مینویسد: «زمین گامبرون لمیزرع بسیار نامساعد و مشابه زمینهای جزیره هرمز است. با این فرق که آب چاههایی که در این ناحیه حفر میشود، شیرین است. تعدادی نخل در آن وجود دارد که محصول خرمای آن در تصور نمیگنجد.» بخشی از آبی که سفیر اسپانیا از آن صحبت میکند، آن زمان از همین گودالها تأمین میشد. این گودالها نزد اهالی به «بنکر» معروفند و آب باران را در خود جمع میکنند. «میثم قاسمی»، معاون طبیعی و تنوعزیستی ادارهکل محیطزیست هرمزگان، دلیل خشکی این بنکر را نباریدن باران میداند. «هر سال در فصل خشک سال شاهد گیر افتادن حیاتوحش در بنکرها بودیم، اما امسال بهواسطه عدم بارندگی شاهد این اتفاق در فرودین هستیم که نشان میدهد سال سختی را بهلحاظ منابع آبی تجربه میکنیم.»
محمد پیروزی: امسال خشکسالی شدیدتر و باران کمتر است و حیوانها برای پیدا کردن آب در آخر فرودین که قاعدتاً باید آب وجود داشته باشد، گرفتار شدهاند
بیآبی بهگفته قاسمی باعث شد حتی در بشاگرد که منابع آبی بیشتری دارد یک بز کوهی سراغ خانه فردی که در همان حوالی ساکن برود، شاید بتواند تشنگیاش را برطرف کند. صاحب خانه آب را از بز کوهی دریغ نکرد و پس از آن سراغ خبر دادن به اداره محیطزیست رفت. در غرب هرمزگان که صالحآباد هم در آن واقع شده، کمبود منابع آبی بیشتر است. منطقهای که این بنکر در آن واقع شده، جزئی از یک حفاظتگاه مردمی است. «بهخاطر فعالیتهای حفاظتی جمعیت حیاتوحش در منطقه بهبود پیدا کرده است. آنها از منابع آبی مختلف استفاده میکنند که بخشی از آنها شامل همین دو بنکر میشود. دو روز قبل از این اتفاق همیاران محیطزیست به منطقه رفته و با سنگ و چوب یکی از بنکرها را ایمن کرده بودند. بااینحال، کل و بزها برای تأمین آب به این بنکر آمده بودند که اتفاقاً خشکتر است.»
حضور محمد پیروزی، محمد دژپناه، محمد علیشاپور، محمد راهنشین باعث امدادرسانی و نجات به کل و بزهای گرفتار در بنکر شد. «آنها با تجهیزات و طنابی که داشتند، توانستند بهجز سه مورد تلفشده، باقی کل و بزها را نجات دهند. یکی از آنها هم بیحال بود که به دامپزشکی بستک آوردند و فعلاً در حال درمان است.»
آیا این اتفاق در هرمزگان زیاد میافتد. معاون طبیعی و تنوعزیستی ادارهکل محیطزیست هرمزگان به اتفاقی که همین چند سال قبل افتاده است، ارجاع میدهد: «در جنوب فارس و در محدودهای در نزدیکی همین منطقه ۱۱ قوچ و میش وارد برکه و تلف شده بودند. امسال بارندگی در منطقه نداشتیم و همین موضوع شرایط سختی را برای ما ایجاد کرده است.»
معاون طبیعی و تنوعزیستی ادارهکل محیطزیست هرمزگان: ما با محدودیت نیروی حفاظتی مواجهیم. بااینحال، در غرب هرمزگان حضور مردم در امر حفاظت پررنگتر است و همراهی جامعه محلی را شاهدیم که این امر به افزایش جمعیت حیاتوحش منجر شده است
او درعینحال به همیاری جامعه محلی اشاره میکند. «ما با محدودیت نیروی حفاظتی مواجهیم. بااینحال، در غرب هرمزگان حضور مردم در امر حفاظت پررنگتر است و همراهی جامعه محلی را شاهدیم که این امر به افزایش جمعیت حیاتوحش منجر شده است.»
کدام استان صدرنشین تجدیدپذیرهاست؟
استفاده از انرژیهای تجدیدپذیر در تولید برق در سالهای اخیر رشد چشمگیری داشته است، بهطوریکه پیشبینی میشود تا سال ۲۰۴۰ تولید برق از انرژیهای تجدیدپذیر با تولید برق از زغالسنگ و گاز طبیعی برابر شود. در سال ۲۰۲۳ تقریباً ۲۵ درصد از تولید برق آمریکا از منابع تجدیدپذیر بوده است. چین نیز در سال ۲۰۲۳ حدود ۱۵ درصد از برق تولیدشده را از منابع تجدیدپذیر داشته است و عربستان سعودی نیز برنامه دارد تا سال ۲۰۳۰ میلادی سهم تولید برق از منابع تجدیدپذیر را به ۶۰ درصد برساند. در مقابل، حدود یک درصد از برق تولیدی کشور از منابع تجدیدپذیر است. براساس آمار توانیر، واحدهای سیکل ترکیبی با ۳۵ هزار و ۸۰۲ مگاوات بیشترین سهم را در تولید برق کشور با ۳۸.۳ درصد دارا هستند. واحدهای گازی با تولید ۲۴ هزار و ۳۹۲ مگاوات، ۲۶.۱ درصد از ظرفیت تولید برق را به خود اختصاص دادهاند. واحدهای بخاری با ۱۵ هزار و ۸۰۲ مگاوات سهم ۱۶.۹ درصدی در تولید برق دارند. نیروگاههای برقابی با ظرفیت ۱۲ هزار و ۱۴۵ مگاوات و نیروگاههای اتمی با تولید یکهزار و ۲۰ مگاوات بهترتیب ۱۳ درصد و ۱.۱ درصد ظرفیت تولید برق کشور را بهعهده دارند.
استانهای پیشرو
آمار سازمان انرژیهای تجدیدپذیر و بهرهوری برق نشان میدهد سهم انرژیهای تجدیدپذیر در کشورمان تا بهمن ۱۴۰۳ معادل یکهزار و ۵۶۱ مگاوات بوده که شامل: ۵۲درصد انرژی خورشیدی (۸۱۰ مگاوات)، ۲۴درصد بادی (۳۷۶.۳ مگاوات)، ۱۵ درصد نیروگاههای انشعابی (۲۳۹.۵ مگاوات)، ۷ درصد برقابی کوچک (۱۰۴.۱ مگاوات) و یک درصد زیستتوده (۲۲.۱۳ مگاوات) و یک درصد نیروگاههای توربین انبساطی (۹.۶ مگاوات) میشود.
براساس گزارش ساتبا، تا بهمنماه استانهای پیش رو در نصب انرژیهای تجدیدپذیر کرمان با ۲۱۹ مگاوات، قزوین با ۱۷۰.۸ مگاوات، یزد با ۱۵۰.۴ مگاوات و اصفهان با ۱۴۳.۴ مگاوات و خراسانرضوی با ۱۱۷.۳ مگاوات انرژی تجدیدپذیر قرار دارند.
در دوره دهه ۱۹۵۰ تا ۲۰۰۰، برقابی بهسرعت درحالتوسعه بود، اما بهدلیل شرایط خشکسالی اخیر، کشور مجبور شد برای منابع جدید تولید برق بهسمت باد و خورشید برود
ایران بهدلیل موقعیت جغرافیایی خود از پتانسیل انرژی سبز بالایی برخوردار است. در دهه ۱۹۵۰ تا ۲۰۰۰، برقابی بهسرعت درحال توسعه بود و ۱۳ درصد به برق تولیدشده در کشور کمک میکرد. بااینحال، بهدلیل شرایط خشکسالی اخیر، کشور مجبور شد برای منابع جدید تولید برق بهسمت باد و خورشید برود.
استانهای خورشیدی
ایران بهطور متوسط سالانه ۳۰۰ روز آفتابی دارد. DNI(تابش معمولی مستقیم) در ایران تا ۵.۵ کیلوواتساعت بر مترمربع در روز است. بهخصوص، مناطق مرکزی و جنوبی کشور مستعد دریافت تابش خورشیدی بالای ۵.۲-۵.۴ کیلوواتساعت بر مترمربع در روز هستند. اولین نیروگاه خورشیدی ایران با ظرفیت ۲۵۰ کیلووات در سال ۱۳۸۷ در شیراز احداث شد و نیروگاههای فتوولتاییک ایران تا سال ۱۳۹۴ در مجموع ظرفیت کمتر از ۵ مگاوات داشتند.
براساس آماری که توانیر از میانگین سالانه تابش خورشید از موقعیت نیروگاههای فعلی خورشیدی کشور منتشر کرده است، میانگین تابش خورشید در منطقه بیرجند (خراسانجنوبی) ۶۰۰.۲۸ کیلوواتساعت بر مترمربع است. بعد از آن بهترین موقعیتها در شیراز (فارس) با ۵۸۷ کیلوواتساعت بر مترمربع، مکران (کرمان) با ۵۸۴.۲۶ کیلوواتساعت بر مترمربع، بم (کرمان) با ۵۸۲.۹۸ کیلوواتساعت بر مترمربع و یزد با ۵۴۸ کیلوواتساعت بر مترمربع قرار دارند.
بازدهی ۲۰ تا ۳۰ درصدی
گزینه دوم از انرژیهای تجدیدپذیر که قابلیت پیادهسازی و کاربرد در نقاطی از ایران همانند منجیل، طارم و رودبار، سیستانوبلوچستان و منطقه خراسان و دریاهای آزاد را دارند، بهرهگیری از سیستم تولید خرد برق از باد است. بازدهی تولید برق این توربین بسته به فناوری و مشخصات سایت بین ۲۰ تا ۳۰ درصد متغیر است که البته به کمتر از ۲۰ نیز میرسد. در ایران اولین توربینهای بادی در شهرهای شمالی رودبار و منجیل احداث شد. ظرفیت نصبشده نیروگاههای بادی کشور به ۳۷۶ مگاوات رسیده و از ابتدای سال گذشته تا اواسط آبان ۱۴۰۳ انرژی تولیدی این نیروگاهها بیش از ۸۰۰ میلیون کیلوواتساعت بوده است.
راهاندازی نخستین مزرعه بادی ایران با توربینهایی ممکن شد که از کشور دانمارک وارد شدند. بهمرور اما محققان و صنعتگران در دهه ۹۰ به موفقیت در زمینه بومیسازی بیش از ۷۰ درصد قطعات توربین بادی دست یافتند و سرانجام در مزرعه بادی «کهک» این تأسیسات بومی نصب شد.
*باد پرانرژی خواف
نقشه پتانسیل بادی ایران نشان میدهد بیشترین سرعت باد در بین نیروگاههای نصبشده در کشور در خواف با سرعت ۸.۵ تا ۱۰.۸ متر بر ثانیه است، بعد از آن سایت عونبنعلی در تبریز با سرعت ۸ متر بر ثانیه، کهک در قزوین با ظرفیت ۶ تا۸.۵متر بر ثانیه و بعد از آن سایتهای زابل و صوفی در سیستانوبلوچستان قرار دارند.
پتانسیل شناساییشده در چهار استان یزد، کرمان، فارس و سیستانوبلوچستان بالغبر ۱۶ هزار مگاوات است
استانهای با ظرفیت
«میترا غلامی»، مدیرکل دفتر پتانسیلسنجی و ارزیابی منابع انرژی ساتبا از استانهای یزد، کرمان، فارس و سیستانوبلوچستان بهعنوان پرپتانسیلترین مناطق در حوزه انرژی خورشیدی نام میبرد. بهگفته غلامی پتانسیل شناساییشده در این چهار استان بالغبر ۱۶ هزار مگاوات است. او استان سیستانوبلوچستان را از مستعدترین استانهای کشور در حوزه پتانسیل بادی برشمرد و عنوان کرد: «این استان با داشتن نزدیک به هشت هزار مگاوات پتانسیل در حوزه انرژی بادی، دارای مناطق بادخیز وسیعی برای نصب توربینهای بادی کلاس یک و دو است که نهتنها در کشور، بلکه در سطح جهان در این حوزه، مورد توجه قرار دارد.» ساتبا اولویت و سهم گزینههای انرژی را در هر استان برای معرفی به سرمایهگذاران مشخص کرده است.
طبق اطلاعات غلامی در استان سیستانوبلوچستان بالاترین سهم (برابر ۲۶ درصد) مختص نیروگاه بادی با ظرفیت شناساییشده هفت هزار و ۸۲۰ است. بعد از انرژی خورشیدی (۲۴ درصد)، و سپس گزینههای زیستتوده و بهرهوری در تولید (۱۳ درصد) و همچنین ذخیرهسازی و بهرهوری در صنعت (۱۲ درصد) در پلههای بعدی توسعه انرژی در این استان هستند.
در کرمان و یزد و فارس اما بیشترین ظرفیت و سهم برای سرمایهگذاری در انرژی خورشیدی دیده شده است. غلامی با اعلام اینکه ظرفیت پنج هزار و ۷۲۵ مگاواتی در استان کرمان یکی از بالاترین ظرفیتهای شناساییشده در کشور است، افزود: انرژی خورشیدی با سهم حدود ۴۰ درصد بالاترین اولویت را در این استان به خود اختصاص داده است و بعد از آن انرژی بادی (۱۹ درصد)، ذخیرهسازی انرژی (۱۱،۵ درصد)، زیستتوده و بهرهوری در تولید هر یک (۱۰.۵ درصد)، بهرهوری در صنعت و برقابی هر یک (۹ درصد) در ردههای بعدی هستند.
بهگفته مدیرکل دفتر پتانسیلسنجی و ارزیابی منابع انرژی ساتبا در استان یزد نیز سهم انرژی خورشیدی ۳۰ درصد شناسایی شده است و پس از انرژی خورشیدی بهترتیب انرژی بادی (۱۷ درصد)، زیستتوده (۱۴ درصد)، بهرهوری در تولید (۱۴ درصد)، بهرهوری در صنعت و ذخیرهسازی انرژی هر یک (۱۲ درصد) در ردههای بعدی گزینههای منتخب در این استان هستند. بنابه گفته او، در استان فارس نیز انرژی خورشیدی با سهم (۲۷ درصد) درصد بالاترین اولویت را در این استان دارد. بعد از آن انرژی بادی (۱۶ درصد)، برقابی کوچک (۱۳ درصد)، زمین گرمایی (۱۲ درصد) بهرهوری در تولید و ذخیرهسازی انرژی و بهرهوری در صنعت هریک (۱۱ درصد) و زیستتوده (۱۰ درصد) در ردههای بعدی گزینههای منتخب قرار میگیرند.
سبد انرژی کشور دست سوختهای فسیلی است و ایران همچنان جزو ۱۰ کشور اول تولیدکننده کربن؛ کشوری که بهدلیل موقعیت جغرافیایی خود از پتانسیل انرژی سبز بالایی برخوردار است و طبق گفته معاون وزیر نیرو امکان احداث ۲۲۰ هزار مگاوات نیروگاه تجدیدپذیر؛ یعنی بیش از دو برابر نیروگاههای نصبشده در کشور که به ۹۵ هزار مگاوات نمیرسند، امکان نصب تجدیدپذیرها وجود دارد.
ساحل خزر آبستن تالابهای جدید است
دریای خزر در حال کوچک شدن است. استحصال آب دریا، سوءمدیریت حوضههای آبریز، عدم تأمین حقابه، تغییراقلیم و گرمایش جهانی از جمله عواملی هستند که سالبهسال از وسعت بزرگترین دریاچه جهان میکاهد. عقبنشینی خط ساحلی خزر که از سال ۱۳۷۵ آغاز شده، در سالهای اخیر چنان سرعتی به خود گرفته است که توجه مردم و رسانهها را به خود جلب کرده و به نگرانیها در این زمینه دامن زده است. طبق یک پیشبینی علمی (۱) تا پایان قرن ۲۱، تراز آب خزر بین ۸ تا ۱۴ متر کاهش خواهد یافت. پسروی ناشی از چنین تغییری میتواند شکل کشورهای همسایه خزر را در نقشه جغرافیا تغییر دهد. میزان پسروی در همه مناطق یکسان نیست و باتوجهبه توپوگرافی زمین، عقبنشینی دریا در مناطقی که شیب کمتری دارند، بیشتر خواهد بود. در ابعاد بینالمللی، بیشترین عقبنشینی در بخشهای شمالی و شرقی دریا یعنی کشورهای روسیه، قزاقستان و ترکمنستان رخ خواهد داد. در ایران، استان گلستان شاهد بیشترین پسروی خواهد بود.
چنانکه تا همین الان نیز بخش زیادی از خلیج گرگان خشک و تبدیل به کانون ریزگردها و نمکزارهایی شده است که ممکن است جنگلها، اراضی کشاورزی و منابع آب شیرین منطقه را تحتتأثیر قرار دهد. در این سوی دریا در غرب گیلان احتمالاً تا پایان قرن ۲۱ چیزی بین ۹ تا ۱۵ کیلومتر پسروی خواهیم داشت. یکی از تبعات احتمالی چنین تغییری، مرگ مرداب انزلی در فاصله تقریبی ۲۰ تا ۳۰ سال آینده خواهد بود. با عقبنشینی دریا، زیرساختهای بنادر کشتیرانی از جمله اسکله یا باراندازها چندین کیلومتر از آب فاصله میگیرند و تبدیل به موزههایی در خشکی میشوند. در همین یک سال گذشته، هزینه لایروبی اولین بندر خصوصی کشور در آستارا از درآمد آن بیشتر شده است، تا جایی که مقامات گیلان خواستار تعطیلی آن شدهاند. این درحالیست که سرعت عقبنشینی دریا سالبهسال بیشتر میشود و تبعات فاجعهبار آن ممکن است حتی از پیشبینیها فراتر رود. اما خبر خوب اینکه ساحل خزر آبستن تالابهای جدید است! اگر این روزها در اراضی باقیمانده از پسروی دریا قدم بزنید، از نزدیک شاهد شکلگیری این تالابهای کوچک خواهید بود. تالابهای هیرکانی، از میلیونها سال پیش بهعنوان حلقه واسطه اکولوژیک، جنگلهای هیرکانی را به دریای خزر وصل میکردهاند. بخش اعظم این تالابها در یک قرن گذشته در اثر دخالت انسانی نابود شدهاند و زمینه را برای از هم گسیختن زنجیره اکولوژیک کاسپین-هیرکانی فراهم شده است.
اما اراضی وسیع باقیمانده از عقبنشینی دریا علیرغم همه تهدیدهایش این فرصت تاریخی را به ما میدهد که با درس گرفتن از اشتباهات گذشته و پرهیز از هرگونه دخالت انسانی، شاهد پدیدار شدن دوباره تالابهای هیرکانی باشیم. تنها کاری که باید انجام دهیم، این است که هیچ کاری نکنیم! غیر از حفاظت از اراضی جدید. با اعلام خبر شکلگیری تالابهای جدید، دولت موظف است با اصلاح قوانین بالادستی و جلوگیری از هرگونه دستاندازی به سواحل خزر، از این تالابها صیانت کند. این تالابهای کوچک درصورت عدم دخالت انسانی بهمرور رشد میکنند، احتمالاً طی چند دهه در برخی مناطق به یکدیگر متصل میشوند و تالابهای بزرگتری را شکل میدهند. تالابهای هیرکانی با خاصیت اسفنجی خود میتوانند مشکل سیلابهای فصلی و آبگرفتگی معابر در شهرهای شمالی را تا حد زیادی برطرف کنند و با خاصیت تصفیهکنندگی خود بخشی از فاضلاب و پسابهای آلوده کشاورزی و صنعتی را تصفیه کند. خاصیت تعدیل دمایی تالابها نیز میتواند اثر گرمایش جهانی را در این مناطق دستکم اندکی کاهش میدهد. افزایش چشمگیر جمعیت پرندگان و حیاتوحش از دیگر مزایای احیای تالابها در اراضی باقیمانده از پسروی دریای خزر است. اما صیانت از تالابهای نوظهور را چگونه و از کجا شروع کنیم؟ در قدم اول، سازمان جنگلها با تعیین رقوم و حد بستر، وزارت نیرو با علامتگذاری حریم ساحل، سازمان حفاظت محیطزیست و سمنهای محلی با پایش و مانیتور آنلاین سواحل و شبکه سمنهای محیطزیستی استانهای شمالی با راهاندازی کارزار تنفس سواحل خزر و شناسایی و نامگذاری تالابهای نوزاد، میتوانند زمینه را برای احیای تالابهای هیرکانی فراهم کنند. ارتباط با نهادهای علمی، اکولوژیستها و دانشمندان برجسته جهان، ادامه مسیر را برایمان روشن خواهد کرد. نکته آخر اینکه هر برنامهای در این زمینه باید با رضایت و مشارکت جوامع محلی صورت گیرد و رفاه و ارتقای کیفیت زیست آنها را در اولویت قرار دهد.
باید برای سناریوی بدبینانه درباره خزر آماده شویم
وقتی نگرانی درباره پسروی خزر مطرح میشود، متولیان میگویند در ادوار مختلف شاهد پسروی و پیشرویهای زیادی بودهایم. این نکته درست است، اما عواملی وجود دارد که معکوس شدن این روند را با مشکل مواجه میکند. یکی از آنها استحصال آب در حوضه رود ولگا و سدسازیهای انجامگرفته در این منطقه است. ۱۳۰ رودخانه تغذیهکننده دریاچه خزر هستند که در بین آنها رود ولگا از همه مهمتر است؛ چراکه بین ۸۰ تا ۸۵ درصد حقابه دریاچه خزر را تأمین میکند و در سالهای اخیر ولگا بارها کاهش آبدهی داشته و بیش از ۴۰ سد ساخته و ۱۸ سد در این منطقه در دست برنامهریزی است. علاوهبراین، کشورهای اطراف خزر آبشیرینکن دارند و در حال استحصال آب هستند و موضوع انتقال آب از خزر به مناطق دیگر هم همواره مورد توجه بوده است؛ مثلاً بارها صحبت از انتقال آب خزر به سمنان مطرح شده.
موضوع بعدی تغییر فاکتورهای اقلیمی و انتشار گازهای گلخانهای است که شاهد افزایش دما، کاهش ابرناکی، کاهش ضخامت یخهای منطقه ولگا و افزایش تبخیر سطحی هستیم. تحقیقات بسیاری هم درباره وضعیت خزر انجام گرفته است، اما یکی از معتبرترین تحقیقات دراینباره توسط دانشگاههای برمن و گیسن آلمان و همچنین، اوترخت هلند در سال ۲۰۲۰-۲۰۲۱ انجام گرفت و پیشبینی این مطالعه میگفت تا پایان قرن میلادی، در سناریوی خوشبینانه ۹ متر و در حالت بدبینانه تا ۱۸ متر دریای خزر پسروی خواهد داشت. با کاهش ۹ متری تراز آب، پهنه آبی دریای خزری تا یکچهارم کاهش مییابد و اگر سناریوی بدبینانه رخ دهد، این پهنه بهمیزان یکسوم کم خواهد شد. مؤسسه تحقیقات آب کشور هم اعلام کرده است ظرف سه سال اخیر تراز آب خزر ۷۶ سانتیمتر کاهش یافته و در سال جاری نیز ۳۰ سانتیمتر دیگر کاهش خواهد یافت. این یعنی ظرف چهار سال ۱۰۶ سانتیمتر کاهش را شاهد بودهایم. این کاهش تراز طی چهار سال را اگر تا پایان قرن در نظر بگیریم، با کاهشی حتی بیشتر از ۱۸ متر مواجه خواهیم بود و در واقعیت وضعیت از سناریوی بدبینانهای که پیشبینی شده هم بدتر است.
مشکل دیگر این است که پنج کشور حاشیه خزر، اقتصادی بهشدت وابسته به نفت و تولیدات نفتی دارند و وابستگی به نفت به این معناست که افزایش کربن در این منطقه نهتنها متوقف و معکوس نمیشود که افزایش مییابد و مجموع این عوامل نشاندهنده این است که باید نگران این پسروی باشیم و اگر تمهیدی نباشد، این پسروی تشدید میشود.
اما پسروی خزر چه تبعاتی دارد؟ نخستین مورد این است که تجارت و حملونقل دریایی مختل خواهد شد و شاهد کاهش واردات و صادرات در حوزه خزر خواهیم بود. علاوهبراین، بهدلیل آنکه زیرساختهای ساحلی تخریب یا بلااستفاده میشوند، تأثیر مستقیمی در افت کشتیرانی و بنادر خواهد داشت. در کنار این موارد آبخوانهای ساحلی با کاهش سطح آب روبهرو خواهند شد و بهاینترتیب، شاهد کاهش کمی و کیفی تولیدات کشاورزی خواهیم بود که همه اینها عامل رکود اقتصادی خواهد بود. این موضوع همچنین میتواند پیامدهای مخرب محیطزیستی گستردهای داشته باشد. تعداد زیادی از زیستمندان خزر کاهش مییابند، رطوبت کم میشود و عرصههای جنگلی تحتتأثیر این موضوع قرار میگیرند و فرسایش تشدید میشود. خلیجها و تالابهای ما هم، همانطورکه مدتهاست این روند در آنها دیده میشود، بهسمت خشکی خواهند رفت و نرخ بیابانزایی و فرونشست تشدید میشود و خشک شدن زمین طمع سودجویان برای گرفتن این عرصهها را بالا میبرد. دسته آخر پیامدها هم مخاطرات هیدرو و ژئوپلتیک است که باید از این منظر هم نسبت به موضوع حساس باشیم.
اما نخستین گام در این مورد چیست؟ ابتدا باید روند جاری و اتفاقاتی را که باعثش میشود، کنترل کنیم. در گام بعد، بهواسطه این پسروی، ریزگردها افزایش مییابند و همین الان هم خبرش درباره مازندران و گلستان زیاد است. بحث سوم هم تثبیت حد بستر و حد حریم دریاچه خزر است. تثبیت حد بستر و حریم نیازمند اطلاعات رقومی است و در کنار این اطلاعات باید بتوانیم این حدود را علامتگذاری کنیم. باید از سازمان جنگلها، مراتع و آبخیزداری بپرسیم آیا اطلاعات رقومی حد بستر و حریم دریاچه خزر را داریم یا نه؟ پرسش دوم از وزارت نیروست. این وزارتخانه باید پاسخ دهد که باتوجهبه این پسرویها، آیا در گذشته علامتگذاری درباره حد حریم و بستر داشتهایم؟ ممکن است بگویند بله. اما نکته تقویت ایندست تمهیدات است و باید درباره دخل و تصرفات در حاشیه خزر پایش روزانه انجام گیرد و این مطالبه باید عمومی شود و طرحهایی چون طرح تنفس باید پیشبینی شود تا از زمینخواری جلوگیری شود. از سوی دیگر، باید تقویت دیپلماسی آب از مجرای کنوانسیون تهران را جدی بگیریم. این کنوانسیون برای حفاظت از دریاچه خزر نوشته شده و شامل کشورهای اطراف این دریاچه است. باید درباره تأمین حقابه دریاچه و جلوگیری از استحصال آب صحبت شود. باید درباره افزایش تابآوری اقتصادی، اجتماعی و زیرساختی در حاشیه خزر برنامه داشته باشیم تا اگر شرایط بدبینانه رخ داد، کمترین آسیب را ببینیم. این موارد از جمله مهمترین مواردی است که باید سازمانهای مربوطه باید برای آن تمهیدات لازم چیده و به آن فکر کنند تا در شرایط فعلی بتوانیم این پسروی را با آسیب کمتری مهار کنیم.
خزر و ماهیهایش عقبنشینی کردند
«محمد» از پیشروی آب خزر چیزی که میداند، غم است و نابودی. او از جمله کسانی است که خانهشان در نوشهر و در دهه ۷۰ خراب شد. خاطره بعدیاش از سنگچینهای اطراف دریاست که به آنها موجشکن میگفتند و کار این موجشکنها ایستادگی مقابل هجوم آب بود. او ۵۰ساله و کارمند است و کودکیاش در نوشهر گذشته و حالا به زمینهایی اشاره میکند که اینبار با پسروی آب خزر به پارکینگ بدل شدهاند؛ «در سالهای اخیر دریا عقب رفت و شنیدهام که کشتیرانی هم در این محدوده و هم در امیرآباد با مشکلات جدی روبهروست.» او درست شنیده. هفته گذشته «محمدعلی موسیپور گرجی»، مدیر کل بنادر و دریانوردی امیرآباد، از زمینگیر شدن تکمیل اسکله ریلی «رو-رو» خبر داد و گفت «این طرح طبق قرارداد با پیمانکار تجهیز کارگاه شده است و هفت هزار میلیارد ریال اعتبار تخصصی دارد، اما کاهش تراز آب عملیات طرح را متوقف کرده.»
او به چالش پسروی دریای خزر و کاهش منفی ۲۸ سانتیمتری ارتفاع آب در اسکله بندر امیرآباد اشاره کرد و ادامه داد «اگرچه با لایروبی این چالش کاهش یافته است، اما هدفگذاری میانمدت برای عبور از مشکلات کاهش ارتفاع آب دریای خزر، احداث اسکله در عمق دو هزار و ۷۰۰ متری دریا است.»
محمد، چشمانش را ریز میکند و رو به خزر میگوید: «هم پیشرویت، هم پسرویت مصیبته دریا!»
وضعیت در سواحل دیگر هم همینطور است. در ساحل رودسر، کافهای که سالهای گذشته در دل آب بود حالا در خشکی روزگار میگذراند. اواخر دهه ۷۰ که آب دریا بالا آمده بود، این کافه را در آب ساختند و با پلی چوبی به ساحل وصلش کردند. حالا کافه در ساحلی است که دیگر شن هم ندارد و برداشت شن از ساحل رودسر بهبهانه راحتتر شدن تردد چندین سال است که انجام میشود. «رحیم» دریا را در پیشرویاش به یاد دارد. آن سالها که آب به خانههای بسیاری هجوم برد، او جوان بود و مانند حالا ماهیگیر «دریا حالا ماهی نداره. من دیگه برای فروش در بازار ماهی نمیگیرم. میام برای خانه ماهی ببرم، اما میبینی؟ در تورم هیچی نیست.» تور ماهیگیریاش پر از کیسه پلاستیکی، بطری آب و کاغذ باقیمانده از خوراکیهای مختلف است. «دریا هم با ما قهر است. ماهیها فرار کردهاند.»
«محمود» از صیادان آشوراده است. او در یکی-دو سال اخیر با چشمهای خودش پسرفت آب را هر روزه دیده و هر روز موتور قایقش زودتر از روز قبل به کف زمین خورده است. «خلیج گرگان اگر خشک بشه، زندگی در بندر ترکمن و روستاهای اطراف غیرممکنه.» او میگوید از نظرش هر روز ۱۰ سانت آب دریا کمتر از روز قبل است و همین هم صیادی و قایقرانی را سخت کرده «همیشه در این فصل بهخاطر بارش سطح آب بالا میآمد، اما الان هیچ تغییری نکرده و این واقعاً نگرانکننده است.»
سازمان فضایی ایران: خط ساحلی دریای خزر در حال کوچک شدن
مردادماه سال ۱۴۰۲ بود که سازمان فضایی ایران با یک بررسی ۱۰ساله و توسط بخش سنجش از دور تأیید کرد سطح آب دریای خزر خصوصاً طی دو سال گذشته کاهش یافته است. پس از انتشار و تأیید تصاویر ماهوارهای، نماینده دائم ایران در سازمانهای بینالمللی در ژنو خطاب به جمهوری آذربایجان، جمهوری قزاقستان، فدراسیون روسیه و ترکمنستان اعلام کرد: «تصاویر آژانس فضایی ایران (ISA) خط ساحلی دریای خزر را در حال کوچک شدن نشان میدهد. این بررسیهای ۱۰ساله نشان میدهد بخش شمالی دریای خزر در سالیان گذشته بهخصوص دو سال اخیر با کاهش سطح آب و پیشروی خط ساحل که نشئتگرفته از کاهش میزان آب است، مواجه شده. همچنین، در بخش جنوبی سواحل کشورمان، فعلاً تغییرات زیادی حاصل نشده که احتمالاً بهدلیل شیب یا عمق دریا در این بخش است، اما روند کاهش سطح آب دریای خزر موضوعی مهم و جدی تلقی میشود.»
سازمان فضایی ایران (سنجش از دور) تغییرات ارتفاع دریای خزر را اینگونه تشریح کرده بود: «ارتفاع سطح آب دریای خزر از سال ۱۳۸۴ تا سال ۱۳۹۵ کاهش یافته و پس از آن به تعادل نسبی رسیده است. بیشترین ارتفاع سطح آب حدود ۲۵.۸- متر است که در نیمه اول سال ۱۳۷۴ اتفاق افتاده و کمترین ارتفاع سطح آب دریای خزر حدود ۲۷.۵- متر است که مربوط به نیمه دوم سال ۱۳۹۴ بوده و نسبت به سال ۱۳۷۴ حدود ۱.۷ متر کاهش یافته است. همچنین، ارتفاع سطح دریای خزر در ۱۴ مردادماه ۱۳۹۹ مقدار ۲۷.۳- متر اندازهگیری شده است.»
مردادماه ۱۴۰۳ هم «مهدی رهنما»، رئیس پژوهشگاه هواشناسی و علوم جو کشور، درباره وضعیت پیشروی و پسروی خزر گفته بود «کمترین سطح آب دریای خزر حدود سال ۱۳۵۶ ثبت شد و تقریباً منفی ۳۰ متر بود. سطح آب این پهنه آبی از سال ۵۷ افزایش یافت و بیشترین میزان آن هم در دهه ۷۰ به ثبت رسید. از این زمان دوباره روند کاهشی آن آغاز شد. فقط طی دو سال افزایش یافت و اکنون به حدود منفی ۲۷ متر کاهش سطح آب رسیدهایم.»
اما آب خزر از کجا تامین میشود؟
«حمید علیزاده لاهیجانی» در مقالهای با عنوان «نگاهی گذرا در مورد بیلان آب و تراز آب دریای خزر» که در پژوهشکده اقیانوسشناسی و علوم جری منتشر شد، نوشته است «حدود ۱۳۰ رودخانه به دریای خزر میریزد که از بین آنها ولگا، اورال، ترک، سولاک، سفیدرود، کورا، و سمور در زمره رودخانههای بزرگ محسوب میشوند و ولگا بهتنهایی حدود ۸۵ درصد آبدهی رودخانهای را تأمین میکند. خروج آب از دریای خزر از طریق تبخیر از سطح دریا و خلیجهای حاشیه آن انجام میشود. هنگامی که تبخیر بیشتر از آب ورودی به دریا باشد، تراز آب دریای خزر پایین میآید و هنگامی که آب ورودی (بهویژه ولگا) به خزر بیشتر شود، تراز آب بالا میآید. بر روی همه رودخانههای بزرگ ورودی به دریای خزر سد ساخته شده است. حجم مفید همه سدها اکنون برابر با صد کیلومترمکعب است. از این مقدار ۸۰ کیلومتر مکعب مربوط به ولگا است. از طریق سدها آب برای کشاورزی، شرب و صنعت استفاده میشود. مصرف کل آب در حوضه آبریز خزر حدود ۴۳ کیلومترمکعب در سال است که ۴۲ درصد آن در حوضه ولگا مصرف میشود. حدود ۵۰ درصد آب مصرفی سالانه در خزر جنوبی (جمهوری آذربایجان، ایران، ترکیه، گرجستان، ارمنستان و ترکمنستان) روی میدهد. تراز آب دریای خزر در طی اندازهگیریهای دستگاهی حدود سه متر نوسان داشت. برای سه متر تغییر تراز آب ( از ۲۶- به ۲۹-) حدود ۱۳۵۰ کیلومترمکعب آب از دریا خارج شده است که آب ورودی (عمدتاً از ولگا، رودخانههای دیگر و بارش روی دریا) نتوانست آن را جبران کند.»
خشکی تالابها، کم شدن صید و کشتیرانی
سال ۱۳۵۴ «قانون اراضی مستحدث و ساحلی» نوشته شد. اراضی مستحدث عبارت از زمینهایی بود که درنتیجه پایین رفتن سطح آب یا هر نوع جریان آب در کرانههای دریا و دریاچهها و جزایر یا در نتیجه پایین رفتن آب یا خشک شدن تالابها ظاهر و یا ایجاد میشود و این قانون بهگفته «افشین دانهکار»، استاد محیطزیست دانشگاه تهران و عضو اصلی شورای سیاستگذاری استقرار مدیریت یکپارچه مناطق ساحلی کشور، بیش از هرچیز درباره دریاچه خزر صدق میکند؛ «این قانون نشاندهنده این است که این دریاچه در گذر زمان شاهد پسروی و بعضاً پیشروی بوده. این قانون اما بیش از هرچیز درباره پسروی اراضی ساحلی است و میگوید زمینهای بهدستآمده جزو اراضی ملی هستند و حق هیچگونه دستاندازی به آن وجود ندارد.»
او به وضعیت فعلی دریای خزر اشاره میکند. پسروی آب حالا بیش از همیشه رخ نشان داده و تغییراقلیم هم عاملی است که میتواند این پسروی را تشدید کند؛ «در شرایط تغییراقلیم سیاست بهرهبرداری از آب تغییر میکند و کشورها سعی میکنند آب را در مرزهای خود نگه دارند و همین هم یکی دیگر از دلایل کاهش ورودی آب به خزر است.»
افشین دانهکار: براساس کنوانسیون تهران یا کنوانسیون منطقهای حفاظت از محیطزیست دریای خزر، سازمان حفاظت محیطزیست با همراهی وزارت امور خارجه باید با کشورهای همسایه خزر وارد مذاکره شوند تا حقابه دریاچه قطع نشود و درعینحال، در داخل بهدنبال معیشت جایگزین هم بود
این عقبنشینی از نگاه این پژوهشگر هم نگرانکننده است؛ چراکه در گام نخست معیشت ساکنان پیرامون خزر تحتتأثیر قرار میگیرد، صید کم میشود، بنادر و کشتیرانی با مشکل مواجه میشوند و درعینحال تالابهای اطراف مانند تالاب امیرکلایه، انزلی، گمیشان، خلیج گرگان و … که وابسته به آب خزر هستند، در معرض خشکی قرار میگیرند. «با عقبنشینی آب ممکن است رسوباتی بهوجود بیاید که حتی امکان آبگیری دوباره هم در آن ممکن نباشد. در این شرایط باید نگران زمینهای بازمانده بود تا طعمه زمینخواری نشوند. اما این شرایط بیش از هر چیز نیازمند پایش مستمر و دیپلماسی فعال است. براساس کنوانسیون تهران یا کنوانسیون منطقهای حفاظت از محیطزیست دریای خزر، سازمان حفاظت محیطزیست با همراهی وزارت امور خارجه باید با کشورهای همسایه خزر وارد مذاکره شوند تا حقابه دریاچه قطع نشود و درعینحال در داخل بهدنبال معیشت جایگزین هم بود.»
این وضعیت درحالیاست که همه شهرهای استانهای شمالی به یک نسبت شاهد این پسروی نخواهند بود. بهگفته دانهکار، هرچه فاصله کوه و دریا کمتر باشد، پسروی کمتر خود را نشان میدهد و هرچه منطقه جلگهایتر باشد، بیشتر. «برای نمونه در شهرهایی چون تالش و رامسر، این بحران کمتر و در ساری، انزلی، گمیشان و … بیشتر خود را نشان خواهد داد. کاهش آب دریای خزر اما برای همه ساکنان این خطه به یک اندازه خطر و تبعات خواهد داشت. فاضلاب انسانی، کشاورزی و صنعتی که به این دریاچه ریخته میشود، دیگر مانند گذشته پالایش نمیشود و سلامت انسانها هم بیشازپیش در معرض خطر قرار خواهد گرفت.»
او اما درباره دورههای زمانی که این پسروی و پیشروی تکرار شده، معتقد است با وجود ثبت اطلاعات از ۲۰۰ سال قبل و مدلسازیهای گسترده اما بهخاطر عنصر انسانی پیشبینی دقیق این اتفاق ممکن نیست. «برای مثال، در سال ۹۱ پیشبینی میشد آب بالا بیاید، یک سال بالا آمد و بعد عقب نشست؛ چون این مدلسازیها براساس رژیم بارش و پیشبینیهای جوی هستند، اما عنصر انسانی و نظام بهرهبرداری در اطراف خزر تأثیر بسزایی در این وضعیت دارد.»
استاندار گیلان: پیشروی و پسروی در این منطقه چندان قابل پیشبینی نیست و ممکن است در سالهای آینده آب جلو بیاید. درنتیجه، نباید هیچ ساختوسازی در این زمینهای بیرونآمده از آب انجام گیرد
«هادی حقشناس»، استاندار گیلان هم بر تکرار پسرفت و جلو آمدن آب خزر تأکید کرده و به «پیام ما» میگوید «از سال ۱۳۰۰ تا ۱۳۵۶ آب خزر حدود چهار متر پسروی داشته و از سال ۵۶ تا ۷۹ تقریباً نزدیک به ۲.۸ متر آب پیشروی کرده است و از دهه ۸۰ تا کنون هم کمکم پسروی داشته.» اما او در پاسخ به نگرانی از بابت زمینهای بیرونآمده از آب، میافزاید این زمینها متعلق به دولت است و از سویی پیشروی و پسروی در این منطقه چندان قابل پیشبینی نیست و ممکن است در سالهای آینده آب جلو بیاید. درنتیجه، نباید هیچ ساختوسازی در این زمینهای بیرونآمده از آب انجام گیرد.» بهگفته او، اولویت اصلی این است که از ساختوساز جلوگیری شود و هرگونه ساختوساز در این منطقه غیرمجاز است.
با وجود غیرمجاز بودن ساختوساز اما نگرانی از زمینخواری در حاشیه خزر باتوجهبه افزایش جمعیت در این مناطق بالاست. پسروی خزر در شرایطی که تغییراقلیم اثراتش را بیش از گذشته عیان کرده، زنگ خطری است برای معیشت مردمی که زندگیشان وابسته به این دریاچه است؛ دریاچهای با سرنوشت متغیر، ناشی از پسرویها و پیشرویهای مداوم.
افزایش بازدهی نیروگاهها دستورکار دولت
مدیرعامل شرکت تعمیرات نیروگاهی ایران، «مسعود مرادی» در نشست خبری درباره اقدامات انجامشده در فصول سرد سال برای تعمیرات نیروگاهها و آمادهسازی برای فصل تابستان اعلام کرد تلاشهای ویژهای برای تقویت آمادگی نیروگاههای کشور در گذر از دوره تابستان و اوج مصرف ۱۴۰۴ آغاز شده است.
بهگفته او، این شرکت بهعنوان متولی تعمیرات نیروگاهی در کشور، ۷۱ پروژه را در بخشهای مختلف نیروگاهی ۲۲ استان در دستورکار دارد که این پروژهها شامل تعمیرات اساسی، ساخت تجهیزات و قطعات و عملیات R.I (تعمیرات در حین بهرهبرداری) واحدهای گازی با مجموع ظرفیت بیش از ۱۸ هزار مگاوات است.
مرادی با بیان اینکه این پروژهها با توان سختافزاری و نرمافزاری بالا و با هدف تقویت آمادگی نیروگاهها در برابر افزایش مصرف در تابستان ۱۴۰۴ در حال اجرا است، توضیح داد: «این شرکت تعمیراتی در دو جبهه کارگاههای تخصصی خود و در چندین نیروگاه مبدأ، بهصورت شبانهروزی و بیوقفه در تلاش است تا برنامه ملی تعمیرات و تقویت آمادگی نیروگاهها را به بهترین شکل ممکن به انجام رساند. این پروژهها شامل تعمیرات دورهای نیمهاساسی و اساسی نیروگاههای رامین اهواز، بیستون کرمانشاه، کاوه قائن، رودبار لرستان، شریعتی مشهد، اتمی بوشهر، منتظرقائم البرز، مس کرمان، بعثت تهران، شازند اراک، ذوب آهن اصفهان، پالایشگاه آبادان، دوشانتپه، زاهدان، کنارک، یزد، پاکدشت، تبریز، لوشان، کرمان، بندرعباس، کهنوج، گرمسار، ری، سیاهبیشه، کازرون، کیش و گیلان است.
عمده طرحهای در دست اقدام تعمیرات نیروگاهها بیش از ۷۰ درصد پیشرفت دارد و همه تعهدات این شرکت تا پیش از شروع اوج مصرف تابستان ۱۴۰۴ تحویل نیروگاهها میشود
او با اشاره به پیشرفت بیش از ۷۰ درصدی بخش عمده طرحهای در دست اقدام تعمیرات نیروگاهها گفت: «همه تعهدات این شرکت تا پیش از شروع اوج مصرف تابستان ۱۴۰۴، با کیفیت ممتاز به نیروگاههای کشور تحویل داده خواهد شد. بومیسازی دانش فنی تعمیرات نیروگاههای کشور مانع از خروج ۴۰۰ میلیون یورو ارز از کشور شده است. در دهههای گذشته دانش مهندسی ساخت مولدهای الکتریکی در انحصار تعداد محدودی از کشورهای جهان بود و از محل همین انحصارطلبی و بهاعتبار تکنولوژیای که در اختیار آنها قرار داشت، عملاً دیگر کشورها بهنوعی مستعمره صاحبان دانش و تکنولوژی آنها بودند. در کنار این دغدغه، چالش محدودیتهای نشئتگرفته از تحریمهای ظالمانه نیز صنعت نیروگاهی کشورمان را برای ادامه حیات وارد مخاطرات جدی کرده بود. ازاینرو، توجه جدی به خودکفایی و عدم نیاز به توان خارجی، اکتساب دانش و تقویت بنیه علمی استاندارد جهانی و بومیسازی این علوم در عرصه ساخت تجهیزات، بازسازی و تعمیرات تخصصی در صنعت حساس نیروگاهی برای رفع کامل دغدغههای این صنعت ضرورتی حیاتی قلمداد میشد که با تلاش جهادی و بیوقفه متخصصان جوان کشور این مهم به وقوع پیوست.»
او ادامه داد: «با توان و تخصص کارکنان و بهرهجویی از ظرفیت نرمافزاری و سختافزاری قوی، در چندینسال اخیر بدون کوچکترین کمک خارجی و براساس نیاز بازار هدف بیش از ۶۱۷ واحد نیروگاهی و تجهیزات حساس جانبی صنعت برق کشور مورد عملیات تعمیرات اساسی، نیمهاساسی و بهسازی قرار گرفتهاند.»
علاوهبر سرریز آب در سد کجکی سد پاییندست ایستگاه دهراوود حالا تصاویر ماهوارهای نشان میدهد که سد ارغنداب که نهایتاً به هیرمند میریزد نیز سرریز کرده است. حالا سیلابی آرام بهسمت بند انحرافی کمالخان در حرکت است که میتواند تمام حقابه ایران را بهسمت شورهزار گودزره منحرف کند.
معاهده ۱۳۵۱ میان ایران و افغانستان که پس از ساخت سد کجکی بر رودخانه فرامرزی ایران و افغانستان منعقد شد، بهصراحت ایران را مجاز به اندازهگیری آب از ایستگاه «دهراوود» در بالادست سد کجکی بهمنظور سنجش میزان آورد این رودخانه و تعیین میزان حقابه ایران کرده است.
منابع خبری و تصاویر ماهوارهای تأیید میکنند آب در سد کجکی به پرترین میزان ممکن خود رسیده است تا جایی که این سد سرریز کرده است
دست روی دست
آخرین بازدید فنی ایران از این ایستگاه مربوط به سال ۱۴۰۲ است که بلافاصله با مواضع سخت طالبان مواجه شد. حالا منابع خبری و تصاویر ماهوارهای تأیید میکنند که آب در سد کجکی به پرترین میزان ممکن خود رسیده است تا جایی که این سد سرریز کرده است، اما نه دفتر رودخانههای مرزی وزارت نیرو و نه وزارت امور خارجه هیچ واکنشی به این اتفاق نشان ندادهاند.
مطابق با مفاد قرارداد میزان حقابه ایران در سالهای ترسال، نرمال و خشک میزان متفاوتی است و بنابراین، اندازهگیری و سنجش در ایستگاه دهراوود بسیار مهم است.
اسفند سال گذشته نیز مانند سالهای پیش فقط سیلابهای هیرمند به ایران رسید؛ اصطلاحاً بخشی از دشتمال وارد ایران شد. با وجود اینکه طی چند سال گذشته هیچگاه حقابه قانون ایران محقق نشده است.
دهراوود بدون دستگاه
افغانستان طی سالهای اخیر و بهویژه پس از زمامداری طالبان همواره موضوع خشکسالی در این کشور بهویژه در حوضه آبریز هیرمند را دلیل عدم تأمین حقابه عنوان کرده است. اعدایی که بهنظر با چند سیلاب متوالی در هیرمند و فراه طی دو ماه گذشته دیگر چندان قابلاعتنا نیست. «سلطانعلی عابدی»، فعال آب در سیستانوبلوچستان، تأکید میکند حالا باید کمیساران آب در ایران از ایستگاه دهراوود بازدید فنی کنند و میزان آورد رودخانه را معین کنند: «متأسفانه بهرغم اینکه بهصراحت معاهده طرف افغانستانی را مکلف به نصب دستگاههای اندازهگیری کرده است، اما هرگز افغانستان به آن تن نداد. طبق معاهده، جلسههای کمیساران آب باید هر شش ماه بهشکل منظم انجام شود، اما این اتفاق رخ نمیدهد.»
او ادامه میدهد: «دو سال قبل هم که ایران برای بازدید از دهراوود رفت با مدیریت طالبان در بدترین زمان ممکن بود. نکته دیگر اینکه طی چند ساعت با تعجیل میزان آب را اندازهگیری کردند؛ چون دهراوود مجهز به دستگاه پایش نیست. این موضوعی است که دستگاه دیپلماسی ایران باید طرف افغانستانی را به آن مقید کند.»
حالا بند ارغنداب نیز سرریز کرده است؛ نفی دیگری بر ادعای خشکسالی از سوی طالبان. عابدی میگوید: «کمیساران آب ایران نباید در این بزنگاهها غایب باشند، بلکه باید سریع نسبت به آن واکنش نشان دهند.»
۱۰ اسفند امسال آخرینباری بود که بخشی از سیلابهایی که دیگر قابل مهار از سوی افغانستان نبود، وارد ایران شد. اما این میزان بارش در افغانستان هم موجب نشد تا نه وزارت نیرو و نه وزارت امور خارجه ایرنا واکنشی نشان دهد. سیلاب هیرمند چنان بزرگ و عظیم بود که سازههای آبی افغانستان توان کنترل آن را نداشتند و روز گذشته بخشی از آب طغیان هیرمند با عبور از بند کمالخان و نهر لشگری بهسمت ایران جریان پیدا کرد و وارد کشور شد.

طغیانها سهم ایران
همچنین، این اتفاق برای رودخانه «فراه» نیز رخ داد و طغیان و سیلاب حاصل از آن، آب را به هامون سابوری وارد کرد؛ آبی که هنوز از میزان و حجم آن اطلاعاتی در دسترس نیست. طالبان طی سه سال زمامداریاش در افغانستان، از سال ۱۴۰۰، هر بار موضوع تغییراقلیم و خشکسالی را بهعنوان دلیل عدم تأمین حقابه قانونی و تاریخی ایران به میان کشیده است، اما هر بار طغیانهای رودخانههای فرامرزی با ایران خط بطلانی بر این دروغ میکشند. بهنظر میرسد حالا که شواهد و تصاویر ماهوارهای نیز مؤید پرآب بودن رودخانههای فرامرزی ایران و افغانستان، بهویژه هیرمند است، فصل فشار بر همسایه و مذاکره پیگیرانه فرارسیده است. آنچه نیاز آبی ایران و البته حق قانونی او و شرق کشور است، نه سیلاب بلکه عمل به معاهده کهن و وعدههای تازه اما بیسرانجام کشور همسایه و تأمین پایدار آب است.
سد کَجَکی که حالا سر ریز کرده است، یکی از سدهای مهم افغانستان است که بر روی رود هیرمند احداث شده است. کارکرد این بند برای آبیاری یکهزار و ۸۰۰ کیلومترمربع از زمینهای خشک و همچنین تولید برق است. گنجایش آبگیری این سد ۲٫۸ میلیارد مترمکعب است، یعنی یکسوم ذخیره دریاچه هامون.
آبهای روانشده از این بند تا ۵۰۰ کیلومتر بهسوی پاییندست، در کانالهای کشاورزی منطقه جریان مییابد. طی سالهای گذشته افغانستان همواره مدعی خشکسالی در بالادست رودخانه هیرمند و نبود آب در سد کجکی بود
بنابر قراردادی که میان ایران و افغانستان در سال ۱۳۵۱ بسته شده است، آب باید همواره در جریان و در هر ثانیه ۲۶ مترمکعب آب سهم سیستان و دریاچه هامون باشد
بنابر قراردادی که میان ایران و افغانستان در سال ۱۳۵۱ بسته شده است، آب باید همواره در جریان و در هر ثانیه ۲۶ مترمکعب آب (برابر با ۸۵۰ میلیون مترمکعب در سال) سهم سیستان و دریاچه هامون باشد. بسته شدن کامل بند کجکی و نرسیدن سهم سیستان در زمان طالبان از مسائل مورد مناقشه میان دو کشور بوده است.
قناتها زنده شوند، زمین جان میگیرد
رئیس سازمان برنامهوبودجه روز شنبه به وزارت میراثفرهنگی رفت و شاید مهمترین بخش سخنان او در نشستی که با وزیر و معاونان این وزارتخانه داشت، اعلام آغاز طرح ملی پایش فرونشست در محدودههای تاریخی بود. اتفاقی که باید زودتر از این اجرایی میشد. سالهاست که موضوع فرونشست و تأثیر آن بر بناهای تاریخی تبدیل به دغدغهای جدی برای فعالان میراث فرهنگی و کارشناسان این حوزه شده است. در یک سال اخیر بروز شکافهای عمیق در چند قدمی نقش رستم و کعبه زرتشت خبر از عمق فاجعهای میداد که بیتوجهی به هشدارها رقم زده بود. بههرروی، حالا قرار بر پایش آثار تاریخی و وضعیت فرونشست در آنهاست. هرچند جزئیات بیشتری از این طرح منتشر نشده و پورمحمدی تنها اشاره کرده است: «طرح مشترک با سازمان نقشهبرداری کشور برای پایش علمی و مستمر فرونشست در بناهای تاریخی آغاز شده است. سازمان برنامهوبودجه نیز آماده تدوین هشدارها و راهکارهای پیشگیرانه در این زمینه است»، اما بهنظر میرسد متولیان امر به صرافت توجه به هشدارها افتادهاند. در همان نشست براساس گزارش ایسنا، «رضا صالحی امیری»، وزیر میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی با اشاره به مخاطرات فزاینده پدیده فرونشست در کشور، آن را تهدیدی جدی برای میراث تاریخی ایران دانست و بر ضرورت تشکیل ستادی ملی برای مقابله با این بحران تأکید کرد. او این معضل را تهدیدی ملی و رو به گسترش دانست و افزود: «فرونشست زمین، بناهای تاریخی ما را بهطور مستقیم تهدید میکند. این پدیده یک بحران پنهان است که در دهه پیش رو میتواند آسیبهای جبرانناپذیری به میراث فرهنگی کشور وارد کند. ازاینرو، پیشنهاد ما تشکیل یک ستاد ملی ویژه برای بررسی، پیشگیری و مقابله با فرونشست در ارتباط با میراث فرهنگی کشور است.»
سرعت فرونشست ۸۰ سانتیمتر در سال
آخرین نشست از سلسلهنشستهای روز جهانی بناها و محوطههای تاریخی که توسط پژوهشگاه میراثفرهنگی و گردشگری و با حضور کارشناسان و صاحبنظران این حوزه برگزار شد نیز به بیان و بررسی خطرات فرونشست اختصاص پیدا کرده بود. باتوجهبه شعار امسال ایکوموس به مناسبت این روز جهانی، مسئله تغییراقلیم و فرونشست و تهدیداتی که محوطهها و بناهای تاریخی با آن مواجه هستند، در صدر مشکلات و مسائلی قرار گرفته که این آثار را تهدید میکند. طبق بررسیها و گفتههای کارشناسان، پدیده فرونشست زمین در برخی شهرهای بزرگ کشور مانند تهران، یزد و اراک بهطرز نگرانکنندهای شدت گرفته و در برخی نقاط، سرعت آن به ۸۰ سانتیمتر در سال رسیده است. این درحالیاست که میانگین جهانی این پدیده حدود ۲ سانتیمتر در سال است. باتوجهبه این تفاوت فاحش، لزوم توجه فوری به این بحران جدیتر از همیشه احساس میشود. مسئله فرونشست فقط حفظ بناهای تاریخی نیست، بلکه پایداری زندگی انسانها هم تحتتأثیر این پدیده قرار گرفته است. در کشوری مثل ایران که میراث فرهنگی آن نشانههای بسیاری در زمینه همزیستی مسالمتآمیز با طبیعت در خود دارد، بروز چنین پدیدهای و رکوردداری در سطح جهان اتفاق دردناکی است و بهصراحت به یادمان میآورد که چگونه شیوه زندگی پدرانمان و احترام آنها به طبیعت را فراموش کردهایم.
دلایل و پیامدهای فرونشست زمین
«زهره بزرگمهری»، از پیشکسوتان حوزه میراث فرهنگی، در نشست تخصصی پژوهشگاه میراثفرهنگی و گردشگری با اشاره به اینکه مسائلی در این حوزه وجود دارد که بسیار خطرناک است و به بناهای باارزش کشورمان مربوط میشود، از جمله مواردی که انسانها عامل آن بودهاند و منجر به پدیدههایی مثل فرونشست شدهاند، گفت: «۴۰۰ دشت بلاخیز و در معرض خطر داریم که اگر از منظر تهدیدات میراث فرهنگی به این مسئله نگاه کنیم، برای برخی آثار تاریخی اتفاقات هولناکی خواهد افتاد؛ بهطوریکه میتوان پیشبینی کرد ممکن است شهری مانند اصفهان با مردمش در زمین فرو رود.» بزرگمهری با بیان اینکه برای مبارزه با این فرونشست نکتههای مهمی وجود دارد، افزود: «برای توجه به جلوگیری از مصرف بیرویه آب و خشکسالی در دنیا نیز راهکارهای مختلفی وجود دارد که مثلاً ترسیم نقشه دقیق باتوجهبه آبهای زیرزمینی در تمام دشتهای ایران است.» او با بیان اینکه تزریق مصنوعی آب در دنیا بهعنوان تنها راهکار مورد نظر است، گفت: «اعمال قوانین نظارتی بسیار سخت درباره مدیریت مشکل کمبود آب که البته بسیاری از کشورها را تهدید میکند میتواند منجر به حل مشکلات شود.»
زهره بزرگمهری: مشکل فرونشست در کشور راهکاری بهنام قنات دارد، اما بهمرور زمان این قناتها متروک شدند و بعداً لایههایی را در زمین ایجاد کردند. یکی از راهکارهای مدیریت فرونشستها در کشور استفاده از قناتهاست که باید لایروبی شوند
این پیشکسوت حوزه میراث فرهنگی با اشاره به شاخص فرونشست در کشورهای مختلف، گفت: «از نظر بیشترین فرونشست در دنیا کشورهای فیلیپین، ایران، کاستاریکا، اندونزی و پاکستان در رأس هستند که برداشت آب بهصورت بیرویه داشتهاند، اما کشورهایی مانند هند، چین، اندونزی و بنگلادش با اینکه بیشترین جمعیت را دارند، راهکارهای متعددی را در این زمینه پیش گرفتهاند و تا حدودی هم توانستند این مسائل را مدیریت کنند. در ایران ۶۱۰ دشت وجود دارد که ۴۰۰ دشت در معرض خطر است، در حالی میانگین سرعت فرونشست ایران ۳۰ سانتیمتر در سال است و در برخی از شهرهای ایران مانند یزد، اراک و تهران این عدد به ۸۰ سانتیمتر در سال میرسد که این سرعت در جهان ۲ سانتیمتر در سال است.»
بزرگمهری با بیان اینکه بیشترین آثار، جمعیت و خشکسالی و بیشترین بیاعتنایی متعلق به یزد است، گفت: «مشکل کنونی ما در کشور راهکاری بهنام قنات دارد که بهمرور زمان این قناتها متروک شدند و بعداً لایههایی را در زمین ایجاد کردند. یکی از راهکارهای مدیریت فرونشستها در کشور استفاده از قناتهاست که باید لایروبی شوند و مجاری که در آبهای سطحی وجود دارند با هدایت بارندگیها منجر به تأمین آبهای اضافه این حوزه شوند. ۵۵۰ کیلومتر رشته قنات در کشور شناسایی شده است و اگر بهصورت اصولی احیا شوند میتوانیم سفرههای آبهای زیرزمینی را پر کنیم، این اقدامات صرفاً برعهده میراثفرهنگی نیست و چند وزارت مرتبط نیز دراینرابطه مسئولیت دارند.»
«احمد محیط طباطبایی»، رئیس ایکوم ایران، با اشاره به تبعات تغییراقلیم و فرونشست زمین و لزوم توجه به مسائل و آثار تاریخی، گفت: «مدیریت درست پدیدههای طبیعی میتواند منجر به کاهش آثار بلایا و حوادث طبیعی شود. مثلاً در زمانی که در یزد سیل آمد، این حادثه میتوانست با مدیریت درست به مدیریت آبهای جاری منتهی شود.»
فرونشست زمین فقط یک عارضه و پدیده طبیعی نیست. این پدیده آرام و بیصدا میتواند زندگی روزمره، فرهنگ، تاریخ و آینده یک ملت را تحتتأثیر قرار دهد. نجات آثار تاریخی کشور نیازمند همکاری میاندستگاهی، مشارکت مردمی، افزایش آگاهی عمومی و بازنگری در نحوه مدیریت منابع طبیعی است. اگر بهدنبال حفظ گذشته و ساختن آیندهای پایدار برای ایران هستیم، باید از همین امروز و با همکاری همهجانبه، قدمهای جدی برای مقابله با فرونشست برداریم.
حادثه اخیر در یکی از معادن استان سمنان، بار دیگر زنگ خطر ایمنی در معادن کشور را به صدا درآورد. کارگرانی که پس از چندسال تعطیلی، بدون هیچ تمهید ایمنی وارد معدن شده و بهدلیل کمبود اکسیژن جان باختهاند، تنها یک نمونه از دهها و شاید صدها حادثه مشابهی است که در طول سالهای گذشته در کشور رخ داده است. فاجعهبارتر اینکه برخی از این معادن حتی وضعیت بهرهبرداری مشخصی ندارند و در نبود نظارت، همچنان جان انسانها را تهدید میکنند.
سخنگوی کمیسیون اجتماعی مجلس شورای اسلامی: کمیسیون اجتماعی اخیراً پیگیری مستقیمی دراینرابطه نداشته است، اما در نظر داریم جلسهای با حضور وزیر کار و معاونان مربوطه برگزار کنیم
جای خالی قانون؟
«ولی داداشی»، سخنگوی کمیسیون اجتماعی مجلس شورای اسلامی، در گفتوگو با «پیام ما» درباره پیگیری حادثه اخیر در یکی از معادن استان سمنان میگوید: «کمیسیون اجتماعی اخیراً پیگیری مستقیمی دراینرابطه نداشته است، اما در نظر داریم جلسهای با حضور وزیر کار و معاونان مربوطه برگزار کنیم تا موضوع ارتقای ایمنی در صنعت معادن بررسی شود. اگر در قوانین موجود نواقصی وجود دارد یا دولت، مجلس و بخش خصوصی نقطهنظری دارند، باید آنها را بررسی و درصورت امکان تبدیل به قانون کنیم؛ یا دستکم دولت بتواند آییننامههای اجرایی لازم را تدوین کند.»
او ادامه میدهد: «اینکه تا تصویب یک طرح یا تدوین آییننامه سالها زمان صرف شود، قابلقبول نیست؛ زیرا در این مدت ممکن است چندین حادثه دیگر در معادن کشور رخ دهد. ما در تلاش هستیم تا حداقل یک چارچوب ایمن تدوین شود تا جلوی تکرار چنین حوادثی گرفته شود. بههرحال، جان کارگران معدن بیارزش نیست و باید نتیجه ملموسی از این جلسات و تصمیمات حاصل شود. قطعاً این موضوع را پیگیری خواهیم کرد.»
همچنین، «علیاکبر رنجبرزاده»، عضو کمیسیون صنایع و معادن مجلس شورای اسلامی، نیز در گفتوگو با «پیام ما» درباره وضعیت ایمنی معادن کشور و وعده مسئولان پس از حادثه معدن طبس توضیح میدهد: «معادن کشور فاقد سیستمهای بهروز و دقیق ایمنی هستند. این موضوع موجب میشود هر از چندی، حادثهای در گوشهای از کشور رخ دهد. باید بهسرعت طرح جامعی در دولت مطرح شود که طی آن، وزارتخانههای مرتبط مکلف به طراحی و اجرای سازوکار ایمنسازی معادن کشور با بهرهگیری از فناوریها و ابزارهای نوین جهانی شوند.»
او با اشاره به حادثه اخیر در یکی از معادن تعطیلشده، میگوید: «اینکه فردی پس از پنج یا شش سال تعطیلی یک معدن، بدون نظارت وارد آن شود و بر اثر کمبود اکسیژن جان خود را از دست بدهد، موضوعی نیست که برای هیچ مسئولی در نظام جمهوری اسلامی قابلپذیرش باشد. بنابراین، ما موظفیم سازوکارهای جدیدی طراحی کنیم. معادن متروکه باید بهطور رسمی پلمپ شوند تا دیگر کسی بهصورت خودسر وارد آنها نشود.»
عضو کمیسیون صنایع و معادن مجلس شورای اسلامی: پس از حادثه طبس، گزارش داده شد ۱۴۰ معدن در دامغان وضعیت مشابه معدن طبس را دارند
نظارت نمیکنند
بهگفته رنجبرزاده، اگر شرایط پلمپ معادن وجود ندارد و بهرهبرداری از آنها صورت نمیگیرد و اگر مالک آن را رها کرده، یا باید خلع ید شود یا پروانه بهرهبرداریاش باطل شود. بههرحال، باید یک اقدام حقوقی و اجرایی مشخص دراینرابطه انجام شود: «وزارت صمت باید موضوع ایمنی را بهطور کامل در صنعت معادن سازماندهی کند و بر آن نظارت دقیق داشته باشد. پس از حادثه طبس، گزارشی داده شد که ۱۴۰ معدن در دامغان وضعیت مشابه معدن طبس را دارند. هر معدنی باید دارای یک پروانه سلامت و ایمنی معتبر باشد و براساس آن، اجازه بهرهبرداری داده شود.»
با وجود تکرار مداوم این حوادث، هنوز هم رویکرد مسئولان نسبت به مسئله ایمنی معادن بیشتر از جنس واکنش موقت و مقطعی است، تا اصلاحی ساختاری. در بسیاری از مواقع، پس از هر حادثه، وعدههایی برای برگزاری جلسات، بررسی دلایل حادثه و تدوین مقررات جدید داده میشود، اما این چرخه وعده و فراموشی، بارها تکرار شده و هیچ خروجی ملموسی برای کارگران نداشته است.
معدنکاران، بهرغم نقش کلیدیشان در اقتصاد کشور، در اولویت سیاستگذاری قرار ندارند. ایمنی کارگران تا زمانی که به مطالبهای عمومی یا فشاری رسانهای تبدیل نشود، جایی در میزهای تصمیمگیری ندارد. این درحالیاست که معادن، بهدلیل ماهیت فعالیتشان، یکی از پرخطرترین محیطهای کاری هستند و هرگونه بیتوجهی به الزامات ایمنی، میتواند به فجایعی مرگبار منجر شود.
در شرایط فعلی، نه سامانهای جامع برای نظارت بر ایمنی معادن وجود دارد، نه الزامی برای بهروزرسانی استانداردهای ایمنی مطابق با فناوریهای نوین. بسیاری از معادن کشور بدون داشتن گواهی ایمنی معتبر فعالیت میکنند و معادن متروکهای که سالها رها شدهاند، نه پلمپ شدهاند و نه ایمنسازی شدهاند. در چنین فضایی، جان انسانها در معرض خطر دائمی قرار دارد.
یمنی بدون بودجه؟
از سوی دیگر، بهنظر میرسد اراده جدی برای تغییر این وضعیت نیز وجود ندارد. بودجهای برای نوسازی تجهیزات ایمنی پیشبینی نشده، سازوکار مشخصی برای مسئولیتپذیری مدیران معادن در قبال حوادث تعریف نشده است و حتی دستگاههای نظارتی هم اغلب در مرحله پس از حادثه وارد عمل میشوند، نه برای پیشگیری.
اکنون زمان آن است که مسئولان بهجای وعدههای تکراری، یک طرح ملی برای ایمنسازی معادن تدوین و اجرا کنند. ایجاد سامانهای برای پایش ایمنی، الزام معادن به دریافت گواهی سلامت، پلمپ معادن متروکه، تدوین قوانین بازدارنده برای کارفرمایان متخلف و نظارت مستمر توسط نهادهای مستقل، گامهایی است که باید بیدرنگ برداشته شود.
در غیر اینصورت، ریزش بعدی، حادثه بعدی و مرگ بعدی، نه یک اتفاق تلخ، بلکه نتیجه مستقیم کوتاهی و بیتوجهی سیستماتیک خواهد بود و اینبار، دیگر نمیتوان مسئولیت آن را به گردن قضا و قدر انداخت.
ایمنی آنها نشان از شکاف عمیق میان توسعه و کرامت انسانی دارد. جان معدنکاران نباید در حاشیه بیعملی و وعدههای تکراری دفن شود. وقت آن رسیده که مسئولان، از موضع وعده و انفعال خارج شده و با تدوین قوانین بازدارنده، ایجاد سامانههای نظارتی و اجرای قاطع مقررات ایمنی، جان انسانها را در صدر اولویتهای مدیریتی قرار دهند. بیتردید، هر تأخیر در این مسیر، مساوی با حادثهای دیگر و فقدانی دوباره برای خانوادههای کمبضاعت ایرانی خواهد شد.
گفتوگوهای غیرمستقیم میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا که از ۲۵ فروردین ۱۴۰۴ در مسقط، پایتخت عمان، آغاز شده، در کانون توجه محافل دیپلماتیک جهان قرار گرفته است. این رایزنیها که با میانجیگری عمان و در چارچوب تحولات منطقهای و بینالمللی در حال انجام است، میتواند مسیر تازهای در تعاملات میان دو کشور ترسیم کند.
در شرایطی که تحریمهای یکجانبه، آثار خود را بر اقتصاد ایران بر جای گذاشتهاند، دستیابی به راهکاری برای کاهش فشارهای اقتصادی، بدون عقبنشینی از اصول و دستاوردهای هستهای کشور، یکی از اهداف اصلی تهران در این مذاکرات عنوان شده است. در طرف مقابل، دولت آمریکا با تداوم برخی سیاستهای قبلی، بهدنبال چارچوبی برای کنترل فعالیتهای هستهای ایران است؛ هرچند برخی منابع از احتمال انعطاف نسبی در برخی حوزهها سخن گفتهاند.
فضای موجود در مذاکرات، علیرغم پیچیدگیها، با امیدهایی همراه است. مقامات عمان از فضای گفتوگوها ابراز رضایت کردهاند و احتمال انتقال محل مذاکرات به یکی از کشورهای اروپایی، از جمله ایتالیا، بهعنوان نشانهای از تداوم مسیر دیپلماتیک تلقی میشود. ایران با پشتوانه تصمیمات کلان، خواهان توافقی است که بهصورت ملموس به کاهش تحریمها منجر شود. همزمان بر حفظ حقوق هستهای خود نیز تأکید دارد.
از سوی دیگر، ملاحظات برخی بازیگران منطقهای، از جمله رژیم صهیونیستی، همچنان بر فضای مذاکرات سایه افکنده است. تحلیلگران از تلاشهای آن برای اعمال فشار بر روند گفتوگوها سخن میگویند. در سطح منطقهای نیز مجموعهای از تحولات، از جمله در لبنان، فلسطین و یمن، شرایط پیچیدهای را برای تصمیمگیریهای کلان بهوجود آورده است.
در داخل کشور، صاحبنظران بر اهمیت مدیریت هوشمندانه فضای مذاکرات تأکید دارند؛ مذاکراتی که در صورت پیشرفت، میتواند بر وضعیت اقتصادی کشور نیز تأثیرگذار باشد. برخی تحلیلها از احتمال دستیابی به توافقی محدود تا پایان ماه آوریل ۲۰۲۵ سخن میگویند؛ توافقی که میتواند در ازای برخی محدودیتها در حوزه هستهای، بخشی از تحریمها را کاهش دهد و به تقویت فضای تعامل کمک کند.
در سناریویی فراتر، احتمال گفتوگو پیرامون موضوعات گستردهتر از جمله مسائل منطقهای و رفع گستردهتر تحریمها نیز مطرح شده، اگرچه چالشهای فنی، زمانی و سیاسی، تحقق این هدف را دشوار کرده است. در نقطه مقابل، عدم دستیابی به توافق، میتواند به پیچیدهتر شدن شرایط منجر شود و فضای منطقهای را تحت تأثیر قرار دهد.
در مجموع، آینده این مذاکرات به عواملی چون واقعبینی، درک متقابل، اجماع داخلی و مدیریت فشارهای خارجی وابسته است. انتخاب مسیر دیپلماسی، امروز بیش از هر زمان دیگر، اهمیت دارد و پیشرفت هرچند تدریجی در این مسیر، میتواند فرصتی برای کاستن از تنشها و گشودن دریچهای تازه در تعاملات منطقهای و جهانی باشد.
