بایگانی
آرش برهنه میشود و تن خود را به شاه و مردم نشان میدهد: «ای مردم! اینک بنگرید که تندرستم و در تنم نشانی از آسیبدیدگی نیست ولی، چون تیر از کمان رها کنم، پارهپاره خواهم شد.»
برگرفته از اوستا
وقتی مجسمه آرش کمانگیر را در میدان ونک نصب میکردند، هنوز تهران بهار بود و خبر از جنگ نداشت. حتی نمیدانست که ممکن است در بحبوحه نبردی بیامان از این مجسمه ۱۵متری برنزی که تیر آن بهسوی آسمان نشانه رفته، رونمایی کنند و فردا کار بهجایی برسد که آمبولانس آتشگرفته از حملات صهیونیستی را هم در میدان هفتتیر بگذارند. گریزی نیست، فقط باید ایرانی باشید تا معنای نصب یک مجسمه پنج تنی روی را صخرهای بلند و در یکی از کلیدیترین و پرترددترین میدانهای پایتخت که بیش از ۴۰ سال است که نمادی ندارد، درک کنید.
ما اما با تمام وجودمان آن را درک میکنیم؛ چراکه از گذرگاهای سخت عبور کردیم و رد زخمهای بسیار بر تنهایمان مانده و گویی هر بار باید بهنوعی خودمان را از نو تعریف کنیم. ما تاریخ کهنی داریم و ارواح نیاکانمان همهجا با ما هستند. ما معمولاً نمیتوانیم در زمانه خود زندگی کنیم و برای بقا باید خودمان را در قالب یک اسطوره یا روایت بریزیم تا نمایان شویم. اینبار شاید نوبت آرش کمانگیر باشد. هیچکس هیچچیز از فردا نمیداند. سؤال اما این است: «چه کسی آرش کمانگیر است؟» متون کهن پاسخهای کوتاهی به ما میدهند. در اوستا آمده: افراسیاب تورانی به ایرانزمین لشکر میکشد و منوچهر پیشدادی، شاه ایران را بهمدت ۱۲ سال در طبرستان در محاصره میگیرد؛ تا اینکه هر دو طرف میخواهند صلح شود. به پیشنهاد منوچهر، پیمان میبندند؛ بهاندازه تیری که یکی از کمانداران ایرانی بیفکند، تورانیان عقبنشینی کنند و سرزمینهای اشغالی را به ایرانیان بازپس دهند. در این روایت، فرشته اسپندارمذ، پدیدار میشود و به منوچهر فرمان میدهد تا چوبه و سوفار و پیکانِ تیر را از جنگل و عقاب و معدن ویژهای فراهم کند. آرش، از تیرافکنان چیرهدست ایرانی، تیرش را از فراز البرز بهسوی توران پرتاب میکند. او چنان تیر میاندازد که درلحظه جان میدهد. تیرش اما پرواز میکند و هزار فرسنگ میرود و در جایی میان بلخ و کرانه جیحون بر بـُنِ درخت گردویی مینشیند.
آرش اما هر بار در تاریخ بهشکلی روایت میشود. او از اوستا بیرون آمده و پایش را روی زمین ما میگذارد. هویتی که بهرام بیضایی برایمان روایت میکند. آرش اینبار دیگر سرداری پرآوازه نیست. او مهتری است که نه تیراندازی میداند و نه میخواهد بداند. تورانیان، برای همین روی او حساب بازکردهاند؛ چراکه بیچاره و معمولیاش یافتهاند: «من مردی یله بودم، در پی رمه؛ آنگاه که نه، با خفتن رمه میخسبیدم. من به اینجا چرا آمدم. خواب مرا این هیاهو چرا شکست؟» خواب او را برآشفتند؛ چراکه تورانیان باور داشتند تیر آرش یک وجب هم جلوتر از خودش نمیرود. آنسوی ماجرا هم میدانست که اگر سرداران نامی تیراندازی کنند، مگر تا کجا تیرشان میرود؟ هرچقدر هم باشد، مردم خشمگین سرزمینهای ازدسترفته خود میشوند. آنها یک قربانی تمامعیار میخواستند و او کسی نبود جز آرش. او را در برابر یک آزمون بزرگ قرار دادند. خب آرش چه میتوانست بکند؟ او تنهای تنهای بود. بیضایی مینویسد: «اینک آرش در برابر آرش میایستد.» و گفتوگو بین آن دو آغاز میشود:
«- من سزاوار نبودم.
– تو سزاوار بدتری آرش! تو را به راستکاریات سرزنش میکنند و تو سزاواری، چرا از دشت نبرد به سینه کوه نگریختی؟ چرا در هنگامه آشوب جان به دشنهای نسپردی؟ چرا به ریسمان دشمن پذیره نرفتی؟ چرا نزدیک تنگچشمان پشت خم نکردی؟»
در این واگویه بارها آرش از خود میپرسد که آیا این کار بیهوده نیست؟ چرا من اینقدر نگران وطن هستم؟ چرا من باید در این جایگاه باشم؟ مگر من کی هستم؟ «آرش کیست؟ خمکرده پشتی که بار بر او بسیار نهادهاند.»
آرش در سرش با خود درگیر است که از کوه بالا میرود و بر فراز البرز میایستد و ایران را میبیند، دشتهای فراخ و دریاهایش را، مرغزارهایش را، سنگلاخها و… آرش ناگهان آرش میشود. او تصمیم خود را میگیرد که چه کسی باشد. پس تیر را از کمانه رها میکند. «زمین بالا میرود و آسمان فرود میآید…» تیر آنقدر دور میشود که چشم پادشاهان آن را نمیبیند. مردم انگشت به دهان ماندهاند. مگر میشود؟ صدای شادی مردم پای کوه میآید. زنان هلهله میکنند. جامها بالا میرود. کودکان میخندند. آرش اما هیچ صدایی را نمیشنود. هیچ جایی را نمیبیند. آرش مرده است. در روایات اما آمده، آرش بازمیگردد… ما مردم عادی و معمولی بهتر از هر کسی میدانیم که آرش بازگشته است و ما همه آرشایم.
نقشه راهی برای نجات میراث در بحران
«مهدی رازانی» عضو هیئتعلمی دانشگاه هنر اسلامی تبریز است و پژوهشگر حوزه میراثفرهنگی با زمینه تخصصی در حفاظت و مرمت آثار تاریخی، در روزهای جنگ او و تعدادی از کارشناسان حوزه میراثفرهنگی، گروهی مجازی برای آگاهیبخشی و گردآوری اطلاعات و دانش تخصصی در حوزه حفاظت از میراثفرهنگی در روزهای جنگ تشکیل دادند. او درباره جزئیات این فعالیت به «پیام ما» میگوید: «با آغاز تنشها و حملات، گروهی از کارشناسان دغدغهمند در حوزه میراثفرهنگی بهشکل شبکهای و غیررسمی، اقدام به تولید محتوای تخصصی با تمرکز بر حفاظت اضطراری آثار کردیم و با توجه به قطعشدن اینترنت بینالملل در شبکههای اجتماعی داخلی شروع به فعالیت کردیم. اقدامات ما شامل همفکری و ایدهپردازی در شرایط بحرانی و برای شرایط بحرانی بوده و ادامه خواهد داشت. این فعالیت شامل تدوین اصول راهنمای اولیه برای شرایط جنگی، ترجمه فوری منابع مهم مرتبط با اقدامات و حفاظت پیشگیرانه در شرایط بحرانی، هشدار درباره آسیبپذیری موزهها، تهیه فهرست اولویتهای اضطراری و راههای ارتباطی برای مواقع خطر و مستندسازی اقدامات انجامشده بوده است. بخشی از این محتواهای تولیدشده در قالب مطالبی با عنوان «شبنامه» در حین جنگ و بحران در شبکههای اجتماعی منتشر شد و بخشی دیگر بهصورت هدفمند برای مدیران و تصمیمگیران در حال جمعبندی و ارسال است.» توجه به حضور و اثرگذاری بدنه کارشناسی در شرایط بحرانی در همین اظهارات کاملاً پیداست، در زمانی که بدنه اجرایی در حال انجام امور و نجات آثار تاریخی هستند، بدنه کارشناسی با توان و دانش خود میتواند اقدامات اجرایی را با استانداردها و اصول علمی منطبق کند. توضیحات بعدی رازانی هم این رویکرد را تأیید میکند.
او درباره شکلگیری این ایده میگوید: «این ایده از ضرورت پاسخگویی علمی و واکنش سریع متخصصان به وضعیت غیرعادی ناشی از جنگ شکل گرفت. بهعنوان کسانی که سالها با مقوله حفاظت و آسیبشناسی آثار مواجه بودهایم، میدانستیم که در غیاب یک برنامه ازپیشتعیینشده، بناها و اشیای تاریخی بهراحتی در اولویتهای پایین قرار میگیرند. تجربه کشورهای بحرانزدهای چون سوریه، افعانستان و عراق که میراثشان در طی جنگها غارت و تخریب شد، نیز جلوی چشم ما بود و این موارد موجب شد تا به این ایده برسیم که نبود واکنش سریع کارشناسی، میتواند بهمعنای ازدسترفتن بخشی از حافظه فرهنگی یک ملت باشد. ازاینرو، تصمیم گرفتیم با اتکا به دانش حفاظتی، مسئولیت حرفهای خود را ایفا کنیم و حداقل کاری که میتوانستیم انجام دهیم، یعنی راهاندازی گروه و کانالی تخصصی در رسانهها را مدیریت کنیم.» این اقدام ارزشمند در روزهایی که التهاب بسیاری از بخشهای جامعه را تحتتأثیر قرار داده بود، بسیار ارزشمند و ماندگار بود. به همین دلیل، با بازخوردهای مثبت مواجه شد.
مهدی رازانی میگوید: «بازخوردها عمدتاً مثبت و دلگرمکننده بود. بسیاری از فعالان موزهداری، مرمتگران، دانشجویان و حتی برخی مدیران حوزه فرهنگ، از این اقدام حمایت کرده و به ما پیوستهاند. شاهد بودیم که برخی نهادهای استانی نیز براساس همین مطالب، اقدام به شناسایی اضطراری آثار شاخص کردند. بهنحوی این کار موجب کاهش استرس و فشار و قطعی ارتباط در روزهای ابتدایی جنگ نیز بود. اگرچه میدانیم که در سطح مدیریتی کلان، نوعی احتیاط و محافظهکاری وجود داشت و برخی نهادها بهدلیل نبود دستور رسمی، واکنش محدودی نشان دادند، اما در مجموع، این حرکت نشان داد ظرفیت جامعه کارشناسی میراثفرهنگی برای پاسخگویی در شرایط غیرعادی میتواند مدیریت شود و در اختیار قرار گیرد. در همین حین هم برخی گروههای کارشناسی داوطلبانه برای کمک به موزهها و میراثفرهنگی اعلام آمادگی کردند که اقدامی نویدبخش بود.»
حفاظت از هویت و حافظه جمعی
وقتی سخن از حفاظت از میراثفرهنگی میشود، شاید تصور بسیاری از ما حفظ فیزیکی آثار و بناهای تاریخی باشد، رازانی اما به نکته مهمتری اشاره میکند: «در شرایط بحران، مفهوم حفاظت تنها محدود به موزه یا محوطه تاریخی و باستانی نیست؛ بلکه بهمعنای صیانت از لایههای هویتی و حافظهجمعی جامعه است. غیبت میراثفرهنگی در ذهنیت عمومی در زمان جنگ، بهمعنای آسیبپذیری بیشتر آن است. آگاهیبخشی کارشناسی موجب کاهش رفتارهای پرخطر مانند حفاری غیرمجاز، تخلیه اضطراری نادرست یا تخریب ناآگاهانه میشود و زمینه را برای مشارکت عمومی در حفاظت فراهم میکند. این مسئله بهویژه در مورد آثار غیرمنقول یا موزههایی با داراییهای قابلانتقال مانند موزه ملی و عمده موزههای مهم کشور اهمیت بیشتری دارد.»
از این استاد دانشگاه درباره مهمترین خلأ در حفاظت از میراثفرهنگی کشور در شرایط بحرانی پرسیدیم و اینکه در حال حاضر بهتر است تمرکز متولیان در این زمینه بر چه امری باشد؟ مهدی رازانی معتقد است: «مهمترین خلأ در ابتدا مسئله مادی و بودجه است و در ادامه، نبود نظام جامع مدیریت ریسک در حوزه میراثفرهنگی. احتمالاً از این بهبعد شرایط بهتر خواهد شد، اما بهنظر میرسد بسیاری از مجموعههای تاریخی، فاقد ارزیابی آسیبپذیری، نقشه راه اضطراری، سامانه مستندسازی فوری یا حتی اطلاعات پایه آثار فرهنگی هستند. از سوی دیگر، درصورت بروز بحران جدی، نبود هماهنگی میان نهادهای مرتبط مانند میراث، موزهها، نیروهای نظامی، اورژانس و مدیریت بحران، میتواند این آسیبپذیری را تشدید کند. تمرکز متولیان باید بر تدوین یک سیاست کلان برای «حفاظت میراث در موقعیتهای اضطراری» باشد؛ سندی که بحران را پیشبینی و مدیریت کند، نه آنکه پس از وقوع، منفعلانه واکنش نشان دهد.»
از رازانی که بهطور تخصصی در حوزه حفاظت و مرمت، فعالیتهای پژوهشی بسیاری داشته درباره راهکارها و پیشنهاداتی که برای بهبود وضعیت میتوان ارائه کرد، میپرسیم. به باور او: «ارتقای حفاظت اضطراری، مستلزم یک رویکرد چندلایه و میانرشتهای است» و در ادامه به مواردی که میتوان مد نظر قرار داد، اشاره میکند: «تدوین دستورالعملهای ملی حفاظت اضطراری برای انواع آثار (منقول، غیرمنقول، موزهای) با سناریوهای مشخص مانند جنگ، زلزله یا سیل. بهکارگیری متخصصین و در ادامه توانمندسازی موزهداران و مرمتگران محلی از طریق آموزشهای میدانی و مانورهای تمرینی، با تکیه بر ابزارهای کمهزینه و در دسترس. استفاده از فناوری اطلاعات برای ساخت بانک اطلاعاتی مکانمحور از وضعیت، خطرات و اولویتهای حفاظت برای هر منطقه. تثبیت ارتباط ساختاری با نهادهای نظامی و امدادی برای تعریف نقش میراثفرهنگی در دستورکار امنیت و مدیریت بحران کشور.» او تأکید میکند: «حفاظت از میراثفرهنگی کشور عزیزمان در شرایط معمولی و بحرانی نهفقط وظیفه وزارت میراثفرهنگی، بلکه یک مسئولیت ملی و بیننسلی است که باید بهصورت مشارکتی و علمی پیگیری شود.» اقدام داوطلبانه کارشناسان میراثفرهنگی در بحران اخیر نشان داد ظرفیت قابلتوجهی در این حوزه، سالها مغفول مانده؛ ضروری است در سیاستگذاریها و برنامهریزیهای آینده این مسئله بیش از همیشه مورد توجه قرار گیرد و مدیران ارشد تلاش کنند از دانش و تخصص این افراد بهرهمند شوند.
«محمد الموتی» دبیر شبکه تشکلهای مردمنهاد محیطزیست و منابعطبیعی کشور میگوید: «در روزهای جنگ، در تعدادی از استانهای حوزه زاگرس شامل کرمانشاه، خوزستان، ایلام، لرستان و فارس مواردی از آتشسوزی جنگلها ناشی از پرتابهها گزارش شده است.» منابع محلی خوزستان نیز گزارش دادهاند در جریان حملات متجاوزانه رژیم صهیونیستی، دو بار صدای انفجار در گذرگاه مرزی چذابه، در جنوبغرب خوزستان و مجاورت منطقه حفاظتشده میشداغ و هورالعظیم شنیده شده که هنوز گزارش رسمی از محل دقیق انفجار و خسارت احتمالی اعلام نشده است. آتشسوزی جنگلهای زاگرس در ارتفاعات شهرستانهای ایذه و منطقه حفاظتشده شیمبار، بهدلیل محدودیتهای جنگی سه روز طول کشید و اخبار غیررسمی از محدودیت کار محیطبانها حکایت دارد.
«محمد الوندی»، فرمانده یگان حفاظت محیطزیست خوزستان، در گفتوگو با «پیام ما» این محدودیت را رد میکند و میگوید: «خوشبختانه موردی نداشتیم و در این مدت در هیچکدام از مناطق کار حفاظت را تعطیل یا متوقف نکردیم. گاهی پرسنل نگرانیهایی داشتند، اما بازدیدهای مستمر و شبانه صورت گرفت و بهرغم اینکه میتوانست خطراتی داشته باشد، پایش و نگهداری مناطق را انجام دادیم.»
او توضیح میدهد: «مناطق مرزی تحت حفاظت سازمان محیطزیست در خوزستان شامل منطقه میشداغ و هورالعظیم و تا حدودی پارک ملی کرخه با مراکز نظامی ارتش، مرزبانی و پادگانهای نظامی همپوشانی دارد یا مجاور آنهاست. قاعدتاً در زمان بحران یا جنگ ممکن است مشکلاتی داشته باشیم، اما همانطورکه در شرایط عادی صلح برای حفاظت از این مناطق از نیروهای نظامی کمک میگیریم، در زمان جنگ که احتمال صدمات یا آسیبهایی وجود دارد، نیز همکاری داریم.»
دبیرخانه پدافند غیرعامل محیطزیست خوزستان آبان ۱۴۰۳ راهاندازی شد، ولی تا ۲۷ خرداد (چهار روز بعد از آغاز جنگ) که نشست پدافند غیرعامل در ادارهکل حفاظت محیطزیست استان برگزار شد، خبری از آن نبود. «محمدجواد اشرفی»، مدیرکل حفاظت محیطزیست خوزستان، در این نشست بر تدوین برنامه عملیاتی پدافند غیرعامل، ضرورت پیشبینی مخاطرات و تهدیدات محیطزیستی و زیرساختی تأکید کرد.
الوندی میگوید: «از همان روزهای ابتدایی دستورالعملهایی صادر و جلساتی برگزار کردیم و توصیهها و نکاتی که برای کاهش صدمات و خطرات (درصورت وقوع حادثه) نیاز بود، به مناطق و شهرستانها اعلام شد.»
بهگفته او، «طرحی برای پایش مناطق با استفاده از تجهیزات نوین داشتیم و مناطقی هم بهعنوان پایلوت انتخاب شدند. امیدواریم بتوانیم بعد از عادی شدن شرایط این طرحها را ادامه دهیم؛ چون برای پایش و حفاظت نیاز به تجهیزات و امکانات بهروز، مثل لوازم الکترونیکی، دوربینها و پهپادها، داریم و نباید از این موهبت محروم شویم. البته با شرایط پیشآمده بهنظر میرسد برای بهکارگیری این ابزار، ضوابط و قوانین جدیدی تدوین شود و ما هم تابع دستورات و دستورالعملها هستیم.»
تکلیف برزمینمانده
مناطق حفاظتشده محیطزیست بیش از ۱۹ میلیون هکتار وسعت دارد که حدود ۱۲ درصد مساحت کشور است. «شینا انصاری»، رئیس سازمان حفاظت از محیطزیست، اخیراً در یادداشتی با عنوان «از خسارات محیطزیستی جنگ غافل نشویم» گفته است: «تشکیل کارگروه اضطراری برای مقابله فوری با آثار محیطزیستی حملات اخیر و تشکیل کمیتههای تخصصی محیطزیستی شرایط جنگ و ابلاغ دستورالعملهای مرتبط به استانها از جمله تمهیدات پیشبینیشده بود.» او همچنین ۲۹ خرداد در گفتوگو با ایرنا از «تهیه دستورالعمل مواجهه با اثرات جنگ و منازعات مسلحانه در مناطق تحت مدیریت سازمان محیطزیست و تشکیل قریبالوقوع تیم تخصصی ارزیابی ریسک مخاطرات با همکاری سایر دستگاهها» خبر داده که «برای تهیه این دستورالعمل از دستورالعملهای اتحادیه جهانی حفاظت (IUCN) و دستورالعملهای کمیته بینالمللی صلیبسرخ (ICRC) درباره حمایت از محیطزیست در زمان درگیریهای مسلحانه استفاده شده است.»
دبیر شبکه تشکلهای مردمنهاد محیطزیست و منابعطبیعی کشور، اما با انتقاد از عملکرد سازمان حفاظتزیست به «پیام ما» میگوید: «از دو سال پیش سند نظام عملیاتی پدافند زیستی کشور و سند نظام عملیاتی پدافند مردممحور، تصویب و ابلاغ شده است و برای سازمان حفاظت محیطزیست وظایفی تعیین کرده که امروز میبینیم هیچکدام از اینها انجام نشده است.»
او از راهاندازی کارزار و جمعآوری امضا از سوی نهادهای مدنی کشور خطاب به دبیرکل سازمان ملل خبر میدهد و به نامه قبلی شبکه تشکلهای مردم نهاد محیطزیست و منابع طبیعی کشور به دبیرکل سازمان ملل متحد اشاره و اضافه میکند: «این نامه آبان ۱۴۰۲ به مناسبت ششم نوامبر «روز جهانی پیشگیری از سوءاستفاده از محیطزیست به هنگام جنگ و درگیریهای مسلحانه» درباره درگیریهای غرب آسیا و خسارتهای محیطزیستی سنگین آن نوشته شد و یکی-دو روز بعد از آن نیز در این مورد با «علی سلاجقه»، رئیس وقت سازمان حفاظت محیطزیست، مکاتبهای داشتیم. با توجه به اینکه محیطزیست مرز نمیشناسد و آثار جنگ به همهجا سرایت میکند، آسیبهایی که به منابع آبی و آلودگی هوا و خاک در منطقه غرب آسیا وارد میشود، روی سایر کشورها هم اثر میگذارد. بنابراین، در این نامه از سازمان حفاظت محیطزیست خواستیم مسئله آمادگی در برابر اثرات جنگ را مورد توجه قرار دهد. در آن اشارهای هم کرده بودیم که این جنگ ممکن است گسترش پیدا کند و باید از الان تمهیداتی اندیشیده شود. در این نامه همچنین به «نظام عملیاتی پدافند زیستی کشور» استناد شده است که آبان ۱۴۰۲ در کارگروه دائمی پدافند غیرعامل کشور تصویب شده و بند ۷ ماده ۱۳ آن درباره وظایف سازمان حفاظت محیطزیست است.»
پدافند زیستی و مأموریت سازمان محیطزیست
در «نظام عملیاتی پدافند زیستی کشور» سه وظیفه مشخص برای سازمان حفاظت محیطزیست تعیین شده است که بند اول آن بر سازماندهی نظام دیدهبانی و پاسخ سریع به تهدیدات زیستی حیاتوحش و منابعطبیعی و ارتقای مرکز عملیاتی مقابله با تهدیدات زیستی و تبادل اطلاعات با سازمان (مرکز عملیات اضطراری) EOC تأکید شده است.
الموتی میگوید: «ایجاد زیرساختها و فضاهای لازم برای ارتقای آمادگیهای عملیاتی در شرایط جنگ و بحران، برگزاری رزمایش و مانورهای مختلف، تأمین تجهیزات عملیات و واکنش به تهدیدات زیستی و آموزشهای مستمر وظایف مشخصی است که در این سند برای سازمان حفاظت محیطزیست تعیین شده که امروز میبینیم هیچکدام از اینها انجام نشده است. بند ۳ این ماده نیز مربوط به وزارت جهادکشاورزی و برای واکنش به تهدیدات زیستی و تأمین تجهیزات مورد نیاز، عملیات و واکنش و آموزشهای لازم درباره منابعطبیعی و تهدیدات مرتبط است. بنابراین، دو دستگاه متولی تکالیفی داشتند که بخش عمده آن به مسائل جنگی مربوط است و اینکه الان بگویند داریم سند یا دستورالعملی آماده میکنیم، پذیرفته نیست و باید پیگیری شود که چرا تاکنون عملی نشده است.»
او قوانین بینالمللی را که مستقیماً به آثار جنگ بر محیطزیست پرداختهاند، یادآور میشود و میافزاید: «در نامهای که به دبیرکل سازمان ملل و سلاجقه نوشتیم، این قوانین را مطرح کردیم. متأسفانه ما بهلحاظ حقوقی در اینجا هم زیاد فعالیتی نکردیم، درحالیکه در سالهای اخیر که تحت تأثیر جنگهای منطقه بودیم، جا داشت کشور ما به این موارد استناد میکرد، مثل اصل ۲۴ بیانیه ریو یا کنوانسیون ۱۸۹۹ و ۱۹۰۷ لاهه که ممنوعیت مواد منفجره و گازهای خفهکننده و زیانبار که آثارش به مناطق زیستی و مناطق حفاظتشده تأثیر دارد. مسئله تبعات محیطزیستی جنگها از چنان اهمیتی برخوردار است که اساسنامه ۱۹۴۵ دادگاه نورنبرگ تخریب مناطق حفاظتشده و پارکهای ملی و مناطق شهری را در رده جرایم جنگی و جنایت علیه بشریت میداند. در دیوان بینالمللی دادگستری نیز صراحتاً در مورد مناطق حفاظتشده و مناطق زیستی و تعهدات محیطزیستی دولتها در منازعات بحث کرده است. بند ۳ ماده ۳۵ پروتکل الحاقی کنوانسیون ژنو نیز دراینباره است. از جنگ جهانی دوم بهبعد آرای متعددی در دیوان بینالمللی دادگستری داریم که دو طرف جنگ باید تعهداتی را رعایت کنند. همانطورکه نقشه مراکز جمعیتی و غیرنظامی را برای جلوگیری از آسیب مشخص میکنند، باید نقشه مناطق حفاظتشده هم معلوم شود.»
بهگفته او، «در بحث تهدیدات زیستی وزارت بهداشت هم نقش و مشارکت دارد، مثل دستورالعمل مقابله با آلودگی هوا در مواقع اضطراری زمان جنگ که ۱۴ گام دارد، مدتها قبل توسط وزارت بهداشت تهیه و منتشر شده که بخشی از آلودگی هوا مربوط به سازمان محیطزیست است.»
این کنشگر محیطزیست، به سند «نظام عملیاتی پدافند مردممحور (صیانت و حفاظت از مردم در شرایط اضطراریِ بحران ناشی از تهدید و جنگ)» نیز اشاره میکند که براساس آن همه دستگاهها موظفند آموزشهای لازم با مسائل مرتبط با حوزه خودشان را با لحاظ کردن وضعیت جنگی و بحرانی به مردم باید انتقال دهند.»
مطالبه چندینساله مراکز عملیاتی
الموتی راهاندازی مراکز عملیاتی را مطالبه چندینساله تشکلهای مردمنهاد از سازمان حفاظت محیطزیست و سازمان منابعطبیعی میداند؛ چراکه این مراکز چند حوزه مختلف از جمله مراکز اطفای حریق و مقابله بیولوژیک را در بر میگیرند و نمونه آن در ترکیه راهاندازی شده است که با مشارکت مردم فعالیت میکند. او میگوید: «بارها و بارها درخواست مراکز عملیاتی را مطرح کردیم و در نامههایمان نوشتیم که این مراکز را حداقل در مناطق زاگرس و هیرکانی راهاندازی کنید، اما توجهی نشده است. درحالیکه مناطقی مثل جنگلهای هیرکانی یا زاگرس که براساس اسناد پدافندغیرعامل زیرساختهای حیاتی بهشمار میرود و به تداوم حیات در یک سرزمین کمک میکنند، قطعاً باید مصون از آثار جنگ بمانند و حتماً باید پروتکلها و دستورالعملهایی برای حفاظت از آنها اجرا شود. البته اینها فقط به سازمان محیطزیست مربوط نیست. همه اینها ذیل مسئلهای بهنام پدافند غیرعامل مطرح است و مسئول اصلی اجرا و نظارت این اسناد، سازمان پدافند غیرعامل است که یکی از ضعفهایی که در مدت اخیر شاهد بودیم، در این سازمان است و نتیجهاش را در این وضعیت دیدیم که برخلاف وظایفش هیچگونه آمادگی به مردم نداده بود و مردم حتی آموزشهای اولیه را هم ندیده بودند.»
او اضافه میکند: «اعلام خبر تدوین دستورالعمل یک اشکال بزرگ دیگری هم دارد، اینکه برخلاف سند عملیاتی زیستی کشور است که گفته تمام دستگاهها با کمک و مشارکت مردم و نهادهای مردمی کارهای عملیاتیشان را پیش ببرند. یکی از انتظاراتی که ما از سازمان محیطزیست دولت چهاردهم داشتیم، این بود که برای تدوین دستورالعمل با سازمانهای مردمنهاد، اتحادیههای دانشجویی و گروههای دانشگاهی مشورت کنند. من این دستورالعمل را ندیدم، ولی مطمئناً این دستورالعمل مورد نقد قرار میگیرد و ممکن است مورد توافق ذینفعان دیگر نباشد یا اصلاً اجرایی نباشد؛ چون سایر ذینفعان در آن مشارکت نداشتهاند. این نکته بسیار مهمی است؛ چراکه بخشی از مسائل اساساً منطقهای و محلی است که نظرات افراد محلی در آن دخیل است، مثلاً نوع مواجهه با جنگ در مناطق حفاظتشده در خوزستان متفاوت است با مازندران، نیروهای عملی و نیروهای مردمی آن متفاوتاند و فرهنگشان هم متفاوت است. بنابراین، باید تبادلنظر صورت میگرفت.»
تبعات این جنگ فراتر از مرزهای ایران
در حال حاضر ایران وارد جنگی ناخواسته شده است. آیا مردم جهان صدای ما را میشوند و شما فعالیتهایی در زمینه رساندن این صدا به جوامع بینالمللی انجام میدهید؟
در وضعیتهای بحرانی، از جمله شرایطی که امروز ایران در آن گرفتار شده است، صدای ملتها لزوماً به گوش جهانیان نمیرسد؛ نه به این دلیل که مردم جهان از همدلی ناتواناند، بلکه به این دلیل که گردش اطلاعات در سطح بینالمللی تابع ساختارهای قدرت، منافع ژئوپولیتیک و فیلترهای رسانهای است که اغلب به بازنمایی گزینشی واقعیت میپردازند. رسانههای جهانی معمولاً تنها بازتابهایی از بحرانها را منتقل میکنند که با منافع یا چارچوبهای گفتمان غالب جهانی همخوانی داشته باشد. در چنین فضایی، صدای واقعی مردم، رنج انسانی و تمنای صلح، گاه در همهمه روایتهای رسمی و تبلیغاتی گم میشود.
بااینحال، ما به حکم مسئولیت اخلاقی جهانی و با اتکا به اصول بنیادین فلسفه حق و کرامت انسانی، که در اسناد پایهای بینالمللی چون اعلامیه جهانی حقوق بشر، میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی و کنوانسیونهای ژنو بازتاب پیدا کردهاند، تلاش میکنیم صدای واقعیت عریان و رنج انسانی را به جامعه جهانی برسانیم.
تلاشهای ما در قالب کنشهای متنوع مدنی، فرهنگی و آگاهیبخش صورت میگیرد: با برگزاری تظاهرات صلحطلبانه و ضدجنگ، بر این نکته تأکید میکنیم که جنگ نه یک ابزار سیاسی مشروع، بلکه نقض فاحش اصل تفکیک میان غیرنظامیان و اهداف نظامی است، که طبق حقوق بینالملل بشردوستانه ممنوع و قابلپیگرد است. با انتشار بیانیهها و تحلیلهای حقوقی و فلسفی در محافل دانشگاهی و رسانهای، تلاش میکنیم گفتمان جنگطلبی و افراطگرایی را به چالش بکشیم و آن را در چارچوب نقض اصل منع توسل به زور (ذکرشده در منشور ملل متحد) و حق مردم برای زندگی در صلح تحلیل کنیم.
از طریق شبکههای اجتماعی و ابزارهای دیجیتال، روایتهای زیسته بیواسطه از قربانیان، بهویژه کودکان، غیرنظامیان و آوارگان را مستندسازی و بازنشر میکنیم تا آنچه در ایران رخ میدهد، صرفاً در حاشیه خبرها نماند بلکه بهمثابه یک مطالبه حقوقی، اخلاقی و انساندوستانه بینالمللی مورد توجه قرار گیرد. پیوسته بر این اصل تأکید میکنیم که انسان، بهمثابه انسان، صرفنظر از ملیت، دین، جنسیت یا موقعیت سیاسی، دارای کرامت ذاتی و حقوق غیرقابلسلب است و نه ابزاری در دست طالبان جنگ و قدرت.
این تلاشها را نه صرفاً بهمثابه اعتراض سیاسی بلکه بهمثابه یک کنش اخلاقی و حقوقی میدانیم؛ ادای سهمی در جهانی که باید بهجای تسلیم در برابر جنگطلبی و قدرتنمایی نظامی، بر محور همدلی، عدالت و شنیده شدن صدای انسانها استوار شود. صدای ما دعوت به بازشناسی این کرامت انسانی است؛ صدایی که اگرچه گاه بیصدا جلوه میکند، اما حامل حقیقتی است که وجدانهای بیدار جهانی نمیتوانند از آن رو بگردانند.
ایران سرزمینی کهن است با میراثفرهنگی و محیطزیست غنی. چقدر امکان دارد اینها در جنگ آسیب ببینند و برای نجات آنها چه باید کرد؟ آیا نهادها و سازمانهای بینالمللی مربوطه برای پیشگیری از وقوع این آسیبها کاری انجام میدهند؟
گرچه بنده خود را متخصص مستقیم در حوزه آثار باستانی و تاریخی نمیدانم، اما بهعنوان یک پژوهشگر که سالها قبل روی پروژه «مهاجرت انسان هوشمند از آفریقا به اروپا» تحقیق کردهام، میدانم که ایران از جمله کهنترین تمدنهای تاریخ بشر است؛ سرزمینی با عمق تاریخی، فرهنگی و زیستمحیطی بینظیر. این کشور میزبان هزاران اثر تاریخی، فرهنگی و طبیعی است که شماری از آنها در فهرست میراث جهانی سازمان یونسکو به ثبت رسیدهاند. از جمله این آثار میتوان به تختجمشید، پاسارگاد، گنبد سلطانیه، شهر بم، بازار تبریز، مسجد جامع اصفهان و غیره اشاره کرد. این میراث، نهتنها بخشی از هویت تاریخی و فرهنگی ملت ایران هستند بلکه بهعنوان اسناد زنده تاریخ بشر، در شمار داراییهای مشترک جهانی قرار میگیرند. در شرایط جنگی، این آثار با تهدیداتی بسیار جدی روبهرو میشوند. حملات مستقیم، مانند بمباران و موشکباران، میتوانند به تخریب فیزیکی کامل یا جزئی این بناها منجر شوند. علاوهبراین، امواج انفجار و ارتعاش ناشی از آن، حتی اگر در فاصلهای نسبی از این بناها رخ دهد، میتواند به سستی سازهها، ترکخوردگی دیوارها و فرسایش فونداسیون ها بینجامد. ازآنجاکه بسیاری از این آثار با مصالح بومی مانند خشت، گل، سنگ و گچ ساخته شدهاند، در برابر فشارهای جنگی بسیار آسیبپذیرند.
اما تهدید تنها به حملات فیزیکی محدود نمیشود. در بستر ناامنی، بیثباتی سیاسی و فروپاشی نظم مدنی، خطر قاچاق آثار باستانی و سرقت اموال فرهنگی نیز بهشدت افزایش پیدا میکند. تجربه جنگهای اخیر در منطقه خاورمیانه نشان داده که چگونه موزهها، محوطههای باستانی و بناهای مذهبی بهآسانی قربانی دستبرد شبکههای بینالمللی قاچاق آثار فرهنگی میشوند.
در کنار این تهدیدات، محیطزیست طبیعی ایران نیز از آسیبهای شدید در امان نخواهد بود. مناطق حفاظتشدهای مانند جنگلهای شمال، تالابهای جنوب، کوهستانهای غربی و بیابانهای مرکزی، زیستگاه گونههای بینظیری از گیاهان و جانوران هستند. وقوع جنگ میتواند با آتشسوزی، آلودگیهای شیمیایی، نابودی منابع آبی و تخریب زیستبومها، زمینهساز انقراض گونههای نادر و بر هم خوردن تعادلهای اکولوژیک شود.
نهادهای بینالمللی مانند یونسکو، درصورت بروز تهدیدات جدی، این امکان را دارند که آثار ثبتشده را در فهرست «میراث در خطر» قرار دهند و هشدارهای رسمی منتشر کنند. اما واقعیت آن است که این نهادها، بهرغم جایگاه اخلاقی و کارشناسی برجسته، فاقد قدرت اجرایی مستقیم برای جلوگیری از تخریب در بستر جنگ هستند. اقدامات آنها بیشتر جنبه نظارتی، توصیهای و نمادین دارد. اما نقش سازمانهای مردمنهاد، انجمنهای تخصصی و گروههای علمی بسیار برجسته است. این نهادها میتوانند با مستندسازی دقیق، جلب افکار عمومی جهانی و فشار بر دولتها و نهادهای بینالمللی، از تخریب آثار فرهنگی و طبیعی جلوگیری کنند یا دستکم آن را به تأخیر اندازند. مستندسازی دقیق آثار پیش از وقوع بحران، آموزش جوامع محلی، حفاظت اضطراری و همکاری بین نهادهای دولتی، مدنی و جهانی، از جمله گامهای مهم در این مسیر است.
درواقع، باید گفت نابودی یک اثر تاریخی یا یک زیستبوم طبیعی، صرفاً از میان رفتن یک نشانه مادی نیست، بلکه فروپاشی بخشی از حافظه جمعی بشریت و گسستن پیوند انسان امروز با ریشههای تمدنی و طبیعی اوست. حفاظت از این میراث، وظیفهای ملی، جهانی و اخلاقی است که در روزگار جنگ، بیش از هر زمان دیگر، اهمیت دارد.
در روزهای اخیر شاهد حمله به سایت هستهای بوشهر هم بودیم. بهنظر شما اگر سایت بوشهر آسیب ببیند، چه شرایطی در ایران و حوزه خلیجفارس پیش میآید؟
اگرچه در ادعاهای رسمی برخی بازیگران منطقهای و نیز رژیم متخاصم، ذکر شده که تأسیسات غیرنظامی چون نیروگاه بوشهر هدف حمله قرار نخواهند گرفت، اما در وضعیتهای تنشآلود و جنگی، هیچ تضمینی برای مصون ماندن این نوع زیرساختها وجود ندارد. نیروگاه بوشهر که با همکاری روسیه و براساس استانداردهای فنی بینالمللی ساخته شده، دارای یک رآکتور فعال هستهای است. حمله به چنین سایتی میتواند پیامدهایی بهمراتب فاجعهبارتر از حملات متعارف در پی داشته باشد.
درصورت اصابت مستقیم یا حتی آسیب غیرمستقیم به این رآکتور، احتمال نشت مواد رادیواکتیو به خاک، منابع آبهای زیرزمینی و سواحل و آبهای خلیجفارس، بسیار بالا خواهد بود. این نشت میتواند محیطزیست مناطق جنوبی ایران را برای دههها آلوده کند و سبب مهاجرت اجباری جمعیت گستردهای از استان بوشهر و دیگر مناطق همجوار شود. در چنین حالتی، امکان زیست پایدار و ایمن در این مناطق از میان خواهد رفت و نابرابریهای زیستی و انسانی در مقیاس ملی و منطقهای تشدید خواهد شد.
از منظر بهداشت عمومی، سامانههای درمانی محلی توان مقابله با پیامدهای پرتوزایی گسترده را ندارند. افزایش موارد ابتلا به سرطان، ناهنجاریهای ژنتیکی، اختلالات تنفسی و بیماریهای پوستی تنها بخشی از تبعات آن خواهد بود. فروپاشی زیستمحیطی و بهداشتی در این نواحی ممکن است به بحرانی انسانی تبدیل شود که از ظرفیتهای داخلی ایران فراتر رود.
پیامدهای منطقهای چنین فاجعهای نیز بسیار نگرانکننده است. جریانهای آبی خلیجفارس و بادهای موسمی میتوانند مواد رادیواکتیو را به سواحل جنوبی منتقل کنند و کشورهای مجاور چون عربستان سعودی، کویت، قطر، امارات و حتی کشورهای دورتر نظیر پاکستان و هند را نیز در معرض آلودگی قرار دهند. این مسئله میتواند باعث بحرانهای زیستمحیطی، انسانی و دیپلماتیک در سطح منطقهای شود.
تجربه تاریخی فاجعه چرنوبیل در اواخر قرن بیستم، که بهدلیل نقص فنی و نه حمله نظامی رخ داد، نمونهای از پیامدهای اینگونه فجایع زیستمحیطی است. در آن واقعه، مناطق وسیعی از اوکراین، بلاروس و روسیه تا شعاع چندصد کیلومتری از محل انفجار تخلیه شد و آثار پرتوزایی آن هنوز هم در نسلهای بعدی دیده میشود.
براساس حقوق بینالملل بشردوستانه و اصول بنیادین منشور ملل متحد، حمله به زیرساختهای غیرنظامی که منجر به خسارات بلندمدت و غیرقابلجبران به غیرنظامیان و محیطزیست میشود، ممنوع است. همچنین، طبق کنوانسیونهای ژنو و پروتکلهای الحاقی آن، استفاده از سلاح یا روشهای جنگی که تأثیر کور و فراگیر بر مردم غیرنظامی دارد، جرم جنگی محسوب میشود. در همین راستا، حمله به تأسیسات هستهایِ در حال بهرهبرداری، میتواند بهعنوان مصداق نقض فاحش حقوق بشردوستانه بینالمللی تلقی شود. در تجربه جنگ بالکان، حمله به کارخانههای شیمیایی در صربستان موجب نشت مقادیر فراوانی مواد سمی به رود دانوب شد و چندین کشور اروپای شرقی را با آلودگی شدید روبهرو کرد. این پیشینهها نشان میدهد حمله به تأسیسات صنعتی یا هستهای، بحران را از سطح ملی به سطح فراملی و حتی جهانی میکشاند.
باید توجه داشت عادیسازی تهدیدهای هستهای، چه در گفتار سیاسی و چه در عمل نظامی، موجب ایجاد یک رویه خطرناک در عرصه بینالمللی میشود که امنیت جمعی تمامی دولتها، از جمله خود عاملان آن، را به خطر میاندازد. حمله به نیروگاه بوشهر نهتنها فاجعهای ملی بلکه بحران تمامعیار منطقهای و انسانی خواهد بود که آثار آن ممکن است برای نسلها باقی بماند.
آلایندگیهای جنگی از پالایشگاهها و سایر صنایع چگونه زندگی مردم را در خطر قرار میدهند؟
آلایندگیهای ناشی از حملات نظامی به پالایشگاهها، مجتمعهای پتروشیمی و سایر زیرساختهای صنعتی، از خطرناکترین انواع آسیبهای محیطزیستی و بهداشتی در دوران جنگ بهشمار میروند. تخریب این تأسیسات نهتنها موجب انتشار حجم عظیمی از مواد سمی و سرطانزا به محیط میشود، بلکه اثرات آن ممکن است تا نسلها ادامه پیدا کند. زمانی که مخازن نفت، واحدهای فرآوری یا خطوط انتقال سوخت هدف قرار میگیرند، ترکیباتی نظیر بنزن، تولوئن، دیاکسینها، ترکیبات فلزی سنگین و هیدروکربنهای آروماتیک چندحلقهای وارد هوا، آب و خاک میشوند.
در جنگ خلیجفارس در سالهای پایانی سده بیستم، زمانی که نیروهای عراقی صدها چاه نفت کویت را به آتش کشیدند، ابرهای عظیم دود سمی، برای ماهها آسمان منطقه را تیره کرد. براساس گزارشهای علمی متعدد، انتشار گسترده ذرات معلق و ترکیبات سمی باعث افزایش موارد بیماریهای تنفسی، ناباروری و سرطان در میان مردم منطقه شد. رسوبات نفتی و شیمیایی در بستر خلیجفارس، برای سالها اکوسیستم دریایی را مختل کرد و برخی گونههای آبزی را در معرض انقراض قرار داد.
در حملات هوایی ائتلاف به لیبی نیز تأسیسات نفتی و ذخایر سوخت مورد اصابت قرار گرفتند که باعث نشت مواد نفتی به خاک و منابع آبی شد. سازمانهای بینالمللی محیطزیستی در آن زمان هشدار دادند که ترکیبات فرّار حاصل از این حملات میتوانند تا شعاع صدها کیلومتر تأثیرات تنفسی و سرطانزا برجای گذارند. همچنین، در جریان حمله به پالایشگاههای سوریه، نشت مواد نفتی به رودخانهها باعث مرگ آبزیان، آلودگی منابع کشاورزی و بروز بیماریهای گوارشی در میان مردم شد.
یکی دیگر از نمونههای تاریخی، جنگ بوسنی بود که در آن، بمباران تأسیسات صنعتی و شیمیایی در حومه سارایوو، موجب انتشار ترکیبات کلردار و فلزات سنگین به درون رودها و خاک منطقه شد. بسیاری از زمینهای کشاورزی برای سالها از دسترس خارج شدند و موارد ناهنجاریهای مادرزادی در نسلهای بعدی افزایش پیدا کرد.
در چنین شرایطی، تنها با بررسی عینی تجربیات دیگر کشورها در جنگهای مشابه است که میتوان ابعاد فاجعهآمیز این نوع آلایندگیها را درک کرد. ایران، با تراکم بالای تأسیسات نفتی و گازی در مناطق جنوب و جنوب غرب کشور، بهویژه در استانهایی مانند خوزستان و بوشهر، در برابر چنین تهدیداتی بهشدت آسیبپذیر است. نشت یا احتراق ترکیبات نفتی نهتنها میتواند منابع حیاتی آب و هوا را آلوده کند بلکه باعث مهاجرت اجباری جمعیت، بیخانمانی زیستمحیطی و افزایش هزینههای درمانی و بهداشتی در مقیاس ملی میشود.
چنانچه این سناریو در قالب جنگی گستردهتر در خلیجفارس تحقق پیدا کند، تبعات آن میتواند از مرزهای ایران فراتر رود و کشورهای همجوار مانند عربستان، کویت، بحرین و امارات را نیز درگیر کند. انتقال آلایندهها از طریق باد، جریانهای دریایی و بارانهای آلوده، تهدیدی فرامنطقهای محسوب میشود که همکاری بینالمللی برای جلوگیری از آن را ضروری میسازد.
مدیریت اثرات پایدار جنگ بر محیطزیست
در هفتههای گذشته برای دفاع از ارزشها و تمامیت وطن وارد یک جنگ تحمیلی و ناخواسته شده بودیم. آگاهی از اثرات مخرب و زیانبار جنگ تحمیلی بر زیستبوم ایران سرافراز میتواند در مسیر دفاع از حقوق سرزمینی بسیار بااهمیت باشد. علاوهبراین، شناخت این آسیبها میتواند در اتخاذ راهبردهای مناسب دولت در کاهش هزینههای محیطزیستی بینجامد. امروزه اثرات جنگ بر زیرساختها، اقتصاد، سلامت و موارد مشابه دیگر بسیار ملموس و مورد توجه عموم، رسانهها و دولتها است. ازاینرو، برنامههای متعددی برای حفاظت از آرامش بازارهای اقتصادی، حفظ معیشت و مواردی ازایندست در اولویت است. اما غفلت از اثرات محیطزیستی جنگ نیز میتواند منشأ آسیبهای اجتماعی و اقتصادی متعددی شود.
آسیبهای محیطزیستی جنگ اغلب بیش از یک دهه و حتی در مواردی صدها سال میتواند استمرار داشته باشد. اغلب در گزارشها و اخبار جنگ آن چیزی که کمتر دیده میشود، زیانهای ناشی از جنگ بر پیکره محیطزیست بهعنوان بستر حیات و تأمینکننده الزامات زندگی بشر است. درحقیقت، محیطزیست قربانی خاموش صحنههای جنگ است. آلودگی منابع آب، ازبینرفتن تدریجی پوششهای گیاهی، ازبینرفتن خاک و آلودگی هوا و ازبینرفتن زیرساختهای مهمی چون تصفیهخانهها میتواند بسیار ملموس باشد. آلودگی نفتی منابع آبی در جنگ تحمیلی عراق، ازبینرفتن جنگلها در جنگ ویتنام بااستفاده از علفکش شیمیایی و آلودگی بیش از ۶۰۰ چاه نفت کویت در جنگ با عراق از مهمترین مثالهای آلودگیهای جنگی است.
این مثالها نمونههایی بارز از آسیبهای محیطزیستی است و هرکدام پیامدهای اکولوژیک متعددی را برای سالهای طولانی بهدنبال دارند. آلودگی منابع آب و خاک علاوهبر سلامت انسانها تهدیدی جدی برای تنوع گونهای و حیات سایر زیستمندان نیز بهشمار میرود. حفاظت از خاک و آب و سلامت زیستی کشورها از مهمترین اولویتها در دوران دفاع است. در ارتباطات و حقوق بینالملل برخی معاهدات به این مسئله پرداختهاند. بهعنوان مثال، مطابق مواد ۳۵ و ۵۵ پروتکلهای الحاقی کنوانسیون ژنو هرگونه اقدام جنگی که موجب خسارت شدید و مستمر در حوزه محیطزیست شود، ممنوع است. کنوانسیون ENDMOD نیز آثار مستمر و پایدار زیانهای ناشی از جنگ بر محیطزیست را مورد توجه قرار میدهد. اگرچه ضمانت اجرایی کنوانسیون در شرایط فعلی بسیار دشوار بهنظر میرسد، اما آسیبهای احتمالی به تأسیسات هستهای در جنگ تحمیلی و خصمانه استکبار جهانی به میهن اسلامی نیز نیاز به طرح موضوع و شکلگیری چارچوبها و ساختارهای قانونی مشخص برای حفاظت از محیطزیست و ممانعت از آلودگیهای احتمالی دارد. حمله به پالایشگاهها و تأسیسات هستهای میتواند منجر به آسیبهای محیطزیستی جدی در منطقه شود. ازبینرفتن محیطزیست مترادف با ازبینرفتن منابع آب و خاک و زیانهای اقتصادی بلندمدت است. تأکید بر آسیبهای مستمر اکولوژیک به این دلیل دارای اهمیت است که ذخایر زیستی درنتیجه ازبینرفتن تنوع گونهای بهدنبال حذف زیستگاه، بهویژه پوششهای انبوه گیاهی نظیر جنگلها، یک رویداد تدریجی با اثرات زیانبار طولانیمدت است.
مناطق حفاظتشده و ذخیرهگاهها اغلب در جریان جنگ مورد تعرض قرار میگیرند. در بسیاری از جنگها استراتژیهای نظامی، پاکتراشی جنگلها را برای اهداف نظامی توصیه میکنند. چنانچه در جنگ اوکراین و روسیه بسیاری از جنگلهای دارای ارزش زیستی از بین رفتند. در چنین مواردی، اقداماتی احیایی در مناطق آسیبدیده مستلزم صرف هزینه و زمان قابلتوجه است. از سایر اثرات جنگ میتوان بر میراثهای آلوده جنگ در محیطزیست اشاره کرد. میزان آلودگی با توجه به میزان خسارت، بهمثابه آلایندهها و نیز استفاده از سلاحهای شیمیایی و هستهای اشاره کرد. میزان آلایندهها در سطح کلان اغلب هزینههای زیادی برای احیا و پاکسازی زیستگاهها بهدنبال دارند. درعینحال، هرگونه اقدام احیایی مستلزم صرف زمان بسیار طولانی برای بازگشت اکوسیسستمی است. آلودگی هوا در کلانشهر تهران با اضافه شدن مواد ناشی از احتراق میتواند منجر به تشدید وضعیت موجود شود؛ اگرچه خسارتها و هزینههای محیطزیستی جنگ فراتر از این موارد است. زیانهای ناشی از آلودگی آب و خاک میتواند از جنبههای اقتصادی و اجتماعی نیز مورد توجه باشد. آسیب به سیستمهای زراعی و باغی، تخریب گلخانهها و مزارع پرورش دام و طیور، تخریب کاربریهای اراضی، آسیب به زیرساختهای انتقال آب و انرژی علاوهبر ایجاد آلودگیهای بخشی، هزینههای قابلتوجهی نیز تحمیل میکند. در دوران سخت مواجهه با تغییراقلیم هزینههای افزایش پایداری در مقیاس سرزمینی، پس از دوران جنگ بسیار بسیار قابلتوجه خواهد بود. بهعبارت دیگر، خسارتهای جنگ علاوهبر تخریب زیستگاهها به تحمیل هزینههای محیطزیستی نیز میانجامد.
در این بین، مسئله بحران آب، یکی از مهمترین چالشهای بشر در قرن پیش رو، میتواند از روند طولانی جنگ متأثر شود. اگرچه عنوان میشود آب میتواند علت برخی از جنگها در قرن پیش رو باشد، اما سیستمها و منابع آب یکی از قربانیان جنگهای طولانی است. تخریب لوله انتقال آب در محدوده تجریش در تهران میتواند یکی از استراتژیهای دشمن باشد. چنانچه مورد مشابه تخریب منابع و سیستمهای انتقال آب یکی از تاکتیکهای عملیاتی در جنگ غزه و حتی اوکراین نیز بوده است. آلودگی آبهای زیرزمینی درنتیجه انفجارهای نفتی و هستهای بسیار آسیبرسان است. بهنظر میرسد حفاظت و نگهداری از این منابع در دوران جنگ و دفاع از کشور بهعنوان یک راهبرد مناسب در پدافند غیرعامل تلقی شود. در یک جمعبندی کلی با امید به پیروزی رزمندگان اسلام در مبارزه و دفاع از سرزمین در برابر دشمن متخاصم، باید راهبردهای مشخص در جهت حفاظت از منابعطبیعی، زیستگاهها و مناطق حفاظتشده، اجتناب از آلودگی منابع آب، خاک و هوا در نظر گرفته شود.
بهمن ایزدی، فعال محیطزیست استان فارس، چند روز بعد از آن جمعه سیاه ۲۳ خرداد که جنگندههای اسرائیلی به تهران آمدند، کوه دراک را دید که میسوزد. در آن روزها چندباری هم صدای جت و جنگنده شیراز را لرزانده و صدای پدافند گوش شهر را پر کرده بود. آنها به دراک رفتند برای خاموش کردن آتش. آتشی که او میگوید به جان زاگرس میزنند و باید آنها که ایران و زاگرسش را خشک و بیجان میخواهند، شناسایی کنند؛ کاری که سالهاست فعالان محیطزیست میگویند و کسی گوشش بدهکار نیست. «هنوز آتش کوه دراک خاموش نشده بود که دیدیم جنگندههایی بهسمت غرب شیراز رفتند و پادگان آنجا را بمباران کردند. پادگان سوخت و جنگلهای اطراف هم آتش گرفتند. آنجا منطقه نظامی بود و نمیشد بهراحتی برای خاموش کردن آتش به آنجا رفت. بااینحال، تعدادی از فعالان و نیروهای امدادی رفتند، ولی آنجا سه شبانهروز سوخت.»
مناطقی در اطراف پالایشگاه شیراز و منطقه دیگری در مجاورت پارک ملی بمونیز بمباران شدند. بهمن ایزدی و فعالان دیگر به منطقه رفتند. آنها نگران پارک ملی بمو بودند؛ پارکی مهم و ذخیرهگاهی ارزشمند. «جنگندهها رد میشدند. مدام صدای پهباد میآمد. هیچکدام از همیاران و نیروهای کادری به صدای جنگندهها توجهی نمیکردند. آنها چشمدرچشم آتش بودند؛ آتشی که به جان زاگرسمان افتاده بود و دشمن آن لحظه ما بود.»
ایزدی که سالهاست آتش بر جان زاگرس را دیده، حالا میگوید نباید عنوان آتشسوزی را برای این وضعیت بهکار برد و باید گفت «این جنگلها آتش زده میشوند و باید آنها که این سرزمین و زاگرسش را خشک میخواهند، شناسایی کرد.»
او مانند گذشته از انفعال بخش دولتی گله دارد؛ از اینکه هنوز و بعد از اینهمهسال که استانهای بسیاری درگیر آتشاند، هنوز علتیابی دقیقی نشده است، افراد مقصر بازداشت نمیشوند و بازدارندگی در مقابل این وضعیت وجود ندارد. «ما نگران ایرانایم، ما نگران زاگرسایم. باید چه کنیم؟ ما میدانیم تا چه میزان حفاظت شکنندهای داریم و حالا جنگ این را با صراحت بیشتری به ما نشان داد. آتشافروزان حتی در شرایط جنگی دست از خباثت برنداشتند و این یعنی این افراد ایرانستیزند. در تمام مدت جنگ در سرتاسر زاگرس و استانهای مختلف آتش گسترده داشتیم. دلیل اینها چیست؟ چطور چنین چیزی ممکن است؟»
کوههای ایلام، طعمه آتش
آتشسوزیها در ایلام بیشتر از گذشته شده است و امسال مناطق بیشتری درگیر آتش شدهاند و حتی مناطقی که در سالهای قبل آتش نداشتند، امسال سوختند.
کوه گچان، کوه سمور، کوه شرهزول، دامنه مانشت، منطقه گاوز، منطقه باریکآو، کوههای فلاجه، قلارنگ، شلم، پالدیمبر، ملکشاهی و دینارکوه در روزهای گذشته درگیر آتش بودهاند. کوهها و مناطقی که در سالهای قبل کمتر خبر از آتشگرفتنشان بود.
حسین منصوری، رئیس انجمن مردمنهاد زاگرسبان، در روزهای اخیر بارها به کوه رفته، دستانش سوخته و یک شاخه آتشگرفته به چشمانش خورده و در این میان، بسیاری از دوستانش را دیده که آتش به جانشان امان نداده است. «ما در ایلام و در جنگلهای زاگرس همچنانکه نگران کل ایران و جنگ بودیم با آتش مقابله میکردیم. ما جانمان را برای حفاظت از جنگلها گذاشتیم و میگذاریم. این جنگلها زندگیمان هستند و برای ایران اهمیت زیادی دارند.»
منصوری و بسیاری دیگر در هفتههای اخیر شب تا صبح را در جنگل گذراندهاند و حالا امسال برخلاف گذشته، در نزدیکی مهران هم آتشسوزی گسترده شده است. «ما در مناطق مرزی ایلام معمولاً آتشسوزی نداریم؛ چراکه مناطق مرزی ایلام مرتعی است و جنگل نداریم. ۴۰ کیلومتر دورتر از آنجا جنگل شروع میشود و شروع آتش هم معمولاً آنجاست.»
چمدان پر از آه، کوچه پر از خاک
چمدانهایشان را بر زمین نگذاشته، زنگ خانه به صدا درمیآید. ساعت حوالی ۹ شب است و برای آدمهایی که بهناچار و در حملههای موشکی متجاوزانه به کشور، جلای خانه و شهر کردهاند، زنگی بیهوا یا مهمانی ناخوانده اضطرابآور است؛ هرچند که چندروزی از آتشبس گذشته و تقریباً همهچیز به حالت عادی برگشته است. مرد همسایه است: «برای خروج از خانه سعی کنید از درِ پارکینگ استفاده کنید؛ چون درِ کوچک ورودی و خروجی امن نیست. بعد از انفجار آن شب [قبل از آتشبس]، انگار سنگهای نمای خانه لق شدهاند و بیهوا میافتند. همین چند دقیقه پیش دوتایش افتاد.»
همهچیز از بین رفته
مکان خانه زن و مرد جوان چند خیابان، با محل اصابت موشکهای رژیم صهیونیست فاصله دارد. بااینحال، موج انفجار این خانه را هم بینصیب نگذاشته است. زن جوان صبح روز بعد با ترس برای اولینبار به کوچهها و خیابانهای منطقه ۷، حوالی پل روشنفکران قدم میگذارد. سوپرمارکت و میوهفروشی مانند روزهای پیش از جنگ شلوغ است. اما خیابان «اصفهانی» دیگر شبیه گذشته نیست. زن جوان پایش را به خیابان میگذارد و همانجا روبهروی خانهای که حالا بهتمامی ویران شده، میایستد. پیرزنی بههمراه مرد جوانی که احتمالاً پسرش است، در حال جستوجو میان نخالههای بازمانده از ساختمان ویران است. یک تلویزیون که معلوم نیست کار میکند یا نه، چند پتو که حتماً برای استفاده دوباره نیاز به چندینبار شستوشو دارند، چند آبکش و یک کیف که بیشتر شبیه کیف اسناد و مدارک است، تمام چیزی است که پیرزن از زیر آوار بیرون کشیده است. میگوید: «این وسایل را توانستیم از زیر آوار بیرون بیاوریم. اینها را با خودم میبرم کمپ اسکان موقت. حالا وسایلم را با خودم میبرم تا وقتی که تکلیفمان مشخص شود.»
زن جوان میپرسد: «کمک لازم دارید؟» جواب انگار از قبل مشخص است؛ پیرزن میگوید: «نه این چهارتا خنزرپنزر که کمک نمیخواهد.» حتی بهنظر میرسد به وانتی که برای جابهجایی وسایل گرفتهاند هم نیازی نبوده است: «همهچیز از بین رفته است.»
این آپارتمان درست روبهروی ساختمان کمیته امداد است. ساختمانی که حالا رویش یک بنر نصب شده است: «ارائه خدمات در این مرکز در پی حملات وحشیانه صهیونیست به آدرس دیگری منتقل شده است.» همان ساختمانی که مورد حمله مستقیم رژیم غاصب قرار گرفت و همراه با خودش چندین ساختمان دیگر را از تخریب کرد. در کوچه «بروجردی» که با ساختمان کمیته امداد شروع میشود، تقریباً هیچ خانهای سالم نمانده است. زنی میانسال که دارد با همسایگانش صحبت میکند، فکر میکند در آن شب شوم فقط «دست خدا بر سرش» او را نجات داد: «یک دقیقه هم نگذشته بود که من از زیر پنجره بلند شدم بروم آب بخورم. درست پایین پنجره دراز کشیده بودم. خوابم نمیبرد. همان یک دقیقه قبلش نشسته بودم و فکر میکردم. بعد بلند شدم بروم آب بخورم که یکباره پنجره با صدای بلند، بسیار بلند، پرت شد وسط خانه. خدا روی سرم دست گذاشت. وگرنه باید میمردم.»
هیچ نمیدانیم
زن میانسال تعریف میکند که با همه ترسی که از موشکها داشته است، چون با خانواده جای دیگری برای رفتن نداشتند، مجبور شدهاند آن شب را هم مانند شبهای دیگر در خانه بمانند: «از همه همسایهها بیخبریم. هنوز اعلام نکردهاند چند نفر اینجا شهید یا مجروح شدهاند. اما خودتان به ویرانهها نگاه کنید، ببیند چه به روز مردم آمده است.»
فقط کمی بالاتر از ساختمان کمیته امداد آپارتمانی قرار دارد که از شدت تخریب انگار هیچوقت ساخته نشده بود. چند نفر از اهالی هنوز در آن مشغول جابهجایی نخالهها هستند: «باید بینیم چه برایمان مانده است. ما خانه نبودیم. آتشبس شده بود، اما همان چند ساعت بعد از خبر آتشبس در اخبار دیدیم که خیابان ما مورد حمله قرار گرفته است. زن و بچهام را گذاشتم همان شمال بمانند. تلفن دوتا از همسایههایمان خاموش بود. یکی دیگر گفت نمیخواهد بیایی. هیچچیز از زندگی ما باقی نمانده است. نمیشد نیایم. حالا میخواهم ببینم چه چیزی برایمان مانده است. من کارمندم. اسرائیل میداند چه محلهای را مورد حمله قرار داده است؟ چطور زندگیای را که برای ساختنش ۳۰ سال آزگار کار کردهام، دوباره بهدست بیاروم؟ هرچقدر هم که به ما خسارت بدهند، آن زندگی قبلی ساخته نمیشود. ما دیگر آن آدمهای قبلی نمیشویم. یک فقره کارمند آبرودار بودم که هرطور بود، زندگی خودم را خودم ساختم، اما الان یک مرد بیخانمان هستم که یا باید بگذارم زن و بچهام در خانه اقوام بمانند یا در کمپ.»
نخالهها را با حرص و عصبانیت جابهجا میکند و تلاش میکند شیئی را که بهنظر قالی است، از زیر آوار بیرون بکشد. قالی اصلاً شبیه قالی بهنظر نمیرسد. حتی یکسوم قالی از زیر آوار بیرون نمیآید. حجم نخاله ریخته بر طبقهای که شاید طبقه یک یا دوی ساختمان باشد، اجازه نمیدهد وسایل ذرهای جابهجا شود. مرد آرام چمباتمه میزند و به ریشههای قالی زل میزند. آدم فکر میکند کاش بتواند یک دل سیر گریه کند.
امداد در غبار
شیشههای میوهفروشی سر خیابان تقریباً کامل ریخته است، اما مغازهاش بیشتر از آنچه انتظار میرود، رونق دارد: «تقریباً بیشتر اهالی خیابان اصفهانی، تخلیه شدهاند. همان نیمهشب که هشدار حمله به این منطقه صادر شد، هر کس جایی برای رفتن داشت، رفت. اما صبح روز بعد از حمله نمیشد وارد خیابان شد. حجم گردوخاک فروکش نمیکرد. آمبولانسها و نیروهای امدادی میان همان گردوغبار به خیابان آمدند. معلوم بود کار بسیار سخت و دشوار است. به این خیابان بلند نگاه کن، چندین آپارتمان تخریب شده است. شیشه نشکسته یا دیوارها ترک نخورده است، بلکه سقف و کف خانهها یکی شدهاند.»
انتظار میرود کاسب محل همهچیز را بداند، اما میگوید اوضاع عجیبتر از هر شرایطی است که پیشتر دیده است: «نمیدانم چند نفر رفتهاند. نمیدانم چند نفر مجروح یا شهید شدند. اما مردم بدبخت شدهاند. زندگیشان رفته است. تا دو روز بعد از حمله نمیتوانستی پا در کوچه بگذاری. باید ماسک میزدی و از اینجا رد میشدی. جای نفسکشیدن نبود. اینها که اینجا ریخته، نخاله نیست، زندگی مردم است که بهخاطر هوس یک جنایتکار خاک شد.»
حوالی ظهر شده است. هم هوای هشتم تیر تهران بسیار گرم است، هم در خیابان اصفهانی و اطراف پل روشندلان پر از گردوغبار. زن جوان همه وقایعی را که در نبودش در همسایگی اتفاق افتاده، از نظر گذرانده است. باید به خانه برگردد، اما اینبار با احتیاط بیشتر از معمول؛ حالا میداند که دیوارها و سقفهای خانهها دیگر امن نیستند، نهفقط آنهایی که نابود شدهاند.
میان ماندن و رفتن درنگ میکُشدم
تازه چشمانم گرم شده بود که دخترم «شهرزاد» سراسیمه بیدارم کرد؛ بابا، بابا، اسرائیل به ایران حمله کرده است. اخبار شبکه خبر از فعال شدن پدافندها خبر میدادند.
در ایامی دیگر، شب از نیمه گذشته، تقریباً بامداد، استرس و پرسشهای بیشماری که درباره امروز و فردای پسازاین تهاجمها میشود، در ذهنم میچرخد. با هر انگشتی که روی کلیکهای لپتاپ جمله خلق میکند، صدای ممتد پدافند اهواز هم به گوش میآید. شبیه صدای ضدهواییهایی که یکی از آنها در نزدیکی خانهمان بود. گاهی چشم میگردانم و از پنجره اتاق به آسمان کمستاره که گاهی با شلیک پدافندی که آسمان را روشن میکند، نگاه میکنم.
دخترم میگوید چرا اینقدر مامان استرس و ترس دارد؟ درحالیکه سعی میکنم روزهای سخت دهه ۶۰ دوران دفاعمقدس را به ذهن بیاورم و بر خودم مسلط باشم، میگویم: «شهرزادجان مامان نگران توست. اگرچه این پدافندها از مردم محافظت میکنند.»
یادم به نوجوانی خودم و خواهرهای کوچکتر از خودم میافتم که در دوران تهاجم عراق به ایران کلی ترس و ابهام داشتیم. حالا سعی میکنم برای دختر خودم در زمانهای که معلوم نیست تهاجم اسرائیل به ایران چقدر طول میکشد، به شنیدن و همدلی با دخترم بپردازم تا با درک احساسات و داشتن تجربه گذشته به او کمک کنم.
درحالیکه بیدار شدهام و در رختخواب نشستهام، کانالهای تلویزیون را میچرخانم. کارشناسی از توان دفاعی میگوید. شبکه دیگر یادشان آمده تا میتوانند آوازهای حماسی و ملی پخش کنند. در کانالی دیگر روحانی از ارزشهای حماسه و جهاد و شهادت میگوید. جوانی سعی دارد در شرایط جنگی از نحوه کمک در ارتباط با اعضای خانواده (که ممکن است دور از هم باشند) و دیگر روشهای ارتباطی امن و مؤثر، سخن بگوید. در شبکهای دیگر، کارشناس درباره اثرات جنگ بر سلامت روانی و راهکارهای مقابله با آن، با درک بهتر شرایط و مدیریت بهتر حرف میزند.
به گوشی که نگاه میکنم، میبینم بیشتر دوستان آنلاین هستند و ظاهراً اخبار را دنبال میکنند. چند نفری هم پیام میدهند و حال مرا میپرسند. چاقسلامتی میکنم و از حال خوب فیزیکی و از ابهام درباره چرایی تجاوز رژیم صهیونیستی میگویم.
یکی از همکاران میگوید حالا چکار کنیم؟ میگویم باید بمانیم. وطنمان اینجاست. میگویم مجالی برای این حرفها نیست. تردید میان ماندن و رفتن نباید بکُشدمان، میمانیم و از خانه مراقبت میکنیم.
اخبار تلویزیون از شهادت چند دانشمند هستهای و تنی چند از فرماندهان میگوید. یکی از دوستان وقتی که حالش را میپرسم، برایم مینویسد: «حسوحالم این روزها و صحبتی که میتوانم در مورد جنگ بکنم، این است که در لحظه احساس میکنم همهچیز برایم بیارزش شده است. زندگی کوتاه برایم کمرنگتر شده، وقتی که خانوادههای شهدا را میبینم و عکس شهدا را به تماشا مینشینم، به کوتاهی دنیا فکر میکنم و اهمیت ایمان قوی به خدا در من بیشتر میشود. البته بیشتر برای مردمی نگرانم که طی سالهای گذشته در تجملات غرق شده بودند و حالا میبینند که فاصله بین مهمانی لوکس و ایستادن داخل خیابان از نگرانی صدای پدافند چقدر کوتاه است.»
با این دوست از دیگر مشاهدات خود در روزهای دیگر سخن میگویم. چون از نزدیک دیدیم که افرادی حتی در زیر پدافند و حمله رژیم صهیونیستی باز هم کنترل خودشان را حفظ میکنند و سعی دارند به دیگران روحیه بدهند و حتی گاهی میخندند؛ افرادی که اعتقادات محکم دارند و شرایط را براساس باورهایشان مدیریت میکنند.
دوست دیگری پیام میدهد: «امیدوارم این شرایط جنگی برای خیلی از ما یک مسیر تعالی باز کند و بهسوی خودباوری و حقیقت برویم.»
مردم خوزستان عمدتاً شب زندهدار هستند. تمام ۱۲ شبی که پدافندها فعال بود و گاهی هم روز فعال میشدند، خواب مردم هم دچار سردرگمی شده بود. گویی اصلاً نمیخوابند؛ چون جنگ، متأسفانه، با لحظات غمانگیز و تأثربرانگیزی همراه است و میتواند بر زندگی افراد و جوامع تأثیر عمیقی بگذارد. همیشه چند لحظه غمگین و تأثیرگذار در طول جنگها وجود دارد.
در استانداری خوزستان و فرمانداری شهرستانها، قرارگاههای دهگانه تشکیل شد تا تمامی دستگاههای اجرایی و خدماتی استان به وظایف خود با دقت رسیدگی کنند. با تشکیل این قرارگاهها، شاهد بودیم که روزبهروز از حجم برخی ناهماهنگیها و برخی کمبودها کاسته میشود.
من در قرارگاه اطلاعرسانی استانداری خوزستان عضو هستم و در کمیته رسانه شورای هماهنگی سازمانهای مردمنهاد خوزستان هم مسئولیت کمیته را برعهده گرفتهام و به اطلاعرسانی هر چه کیفی برای اهالی خوزستان با وجود محدودیتهای اینترنتی مشغول بودیم.
کار هر روزمان پیگیری و انتشار خبر بود. البته دراینباره برخی ممنوعیتهای اطلاعرسانی و انتشار عکس و فیلم وجود داشت و هربار بایست منتظر مصاحبه مقام رسمی و یا اطلاعیهای از سوی نهاد مسئول میبودیم.
در طول ۱۲ روز تهاجم اسرائیل به ایران، بیمها و امیدها کم نبود. مردم سعی میکردند زندگی عادی خود را سپری کنند. اما برای بسیاری دیگر یکی از غمانگیزترین لحظات، ازدستدادن اعضای خانواده، دوستان و هموطنان است. این ازدستدادنها میتواند برای بازماندگان، رنج و غمی عمیق بههمراه داشته باشد. جنگ اغلب منجر به آوارگی مردم میشود. خانوادهها ممکن است مجبور به ترک خانه و سرزمین خود شوند و با جدایی از عزیزان و ازدستدادن امنیت و ثبات مواجه شوند. جنگ نهتنها از نظر جسمی، بلکه از نظر روانی نیز اثرات عمیقی بر افراد و جوامع دارد. دلهرهها و اضطرابهای مختلفی از جمله ترس از مرگ، اضطراب جدایی، استرس پس از سانحه، نگرانی در مورد آینده، اضطراب ناشی از اختلال در زندگی روزمره و تأثیرات بر کودکان وجود دارد که جنگ میتواند در افراد ایجاد کند.
حالا که جنگ تمام شده است و از صلح سخن به میان میآید. برخی میگویند چگونه است که پس از صلح همچنان دلهره داریم؟
ذبح زندگی در شعاع انفجار
«مرتضی نادی» یکی از نیروهای داوطلب جمعیت هلالاحمر تهران است که از زمان زلزله بم در سال ۸۴ بهصورت داوطلب در این جمعیت عضو بوده و در زلزله سرپلزهاب، سیل کن و سولقان، ساختمان پلاسکو، امداد کوهستان و پرشمار حوادث جادهای حضور داشته است. او یکی از هزاران نفری است که در هلالاحمر ایران مشغول به کار است. هلالاحمری که بخشی از صلیبسرخ جهانی است و زاییده جنگ و امدادگران از ستونهای اصلی آن هستند.
در روزهایی که فعالیت سایر ارگانهای خدماتی پایان یافته است، امدادگران کماکان به آواربرداری و یافتن کوچکترین آثار زندگی در لابلای خروارها آهن و خاک مشغولاند. این نهاد داوطلبانه با قدمتی ۱۶۰ساله در بیش از ۱۹۲ کشور شعبه دارد. بهمرور دامنه فعالیت صلیبسرخ علاوهبر جنگ، بلایای طبیعی را نیز شامل شد. اوایل سده ۳۰۰ بود که صلیبسرخ جهانی در ایران تأسیس شد و بعدها با نام جمعیت شیروخورشید و سپس هلالاحمر به امداد و نجات انسانها پرداخت. نهادی که بر مدار زندگی و بخشش آن به دیگران میچرخد.
لحظات حبسشده زیر آوار
نادی از صبح روز دوشنبه، ۲۶ خرداد، با حضور در پایگاه هلالاحمر منطقه ۶ شهر تهران، تجربه متفاوتی از امدادگری را زیسته است. این امدادگر معتقد است انفجار جزء لاینفک جنگ است، واقعهای که وسعت و نوع تخریب را از سیل و زلزله متمایز میکند؛ زیرا در اغلب بلایای طبیعی و آتشسوزیها با جستوجو در محدوده مشخص، امکان دسترسی به مصدومین وجود دارد، اما در جنگ چنین پیشبینی ممکن نیست. نادی از جستوجو در لحظات حبسشده زیر آوار زندگی مردم تهران میگوید؛ جستوجویی که در آن فرد را نه در جایی که حضور داشته و انتظار میرفت بلکه در شعاعی چندینمتر دورتر با کالبدی متلاشیشده پیدا میکردی.
بیواسطه با مرگ و زندگی
در میان نیروهای خدماتی حاضر در بحرانها نظیر آتشنشانی، اورژانس، پلیس و کادر درمان، تنها امدادگران هستند که بهواسطه نوع مواجهه و عملکردشان، شیفتهای نامشخص با ساعات عملیات طولانی دارند. نیروهایی که بیش از ۹۰ درصدشان استخدام و بیمه هیچ ارگانی نیستند و بهجای تعهد سازمانی، تعهد اخلاقی است که آنان را به میدان جنگ و عمل میکشاند. نادی انفجار را در یک لحظه مشخص، اما امدادش را در یک بازه نامشخص تعریف میکند. او از آواربرداریهای طولانی و چندروزه در جریان امدادرسانی حکایت میکند. آواری که امیدی به زنده یافتن انسان در زیر آن نیست، اما مددکاران، چون جریان جویای زندگی، در روی آن سخت مشغول کار هستند.
با دلهایشان امدادگری کردند
آخرین تجربه حضور امدادگران ایران در امداد جنگی به ۳۰ سال پیش و جنگ ایران و عراق بازمیگردد. بنابراین، تجربه جنگ ایران و اسرائیل اولین تجربه امداد جنگی نادی و اغلب نیروهای داوطلب جمعیت هلالاحمر است. نادی این تجربه را چنین شرح میدهد: «بهصورت کلی و براساس استانداردهای جهانی هر بحران شیوه مشخصی از امدادرسانی و تجهیزات را میطلبد. امداد جادهای، امداد کوهستان، امداد در بلایای طبیعی و حوادث شهری هر یک رویکردی متفاوت در امدادرسانی دارند و نیازمند سرفصلهای آموزشی تخصصی هستند. استفاده از لباس ایمن، کفش و دستکش نفوذناپذیر، ماسکهای مقاوم به گازهای سمی و جلیقههای محافظ انفجار و شلیک از پیشفرضهای ضروری حضور در میدان جنگ برای امدادگران است. اما در جریان جنگ ایران و اسرائیل چنین مواجهه حرفهای و استانداردی با جنگ و جریان امدادرسانی نداشتیم.»
جستوجو برای بازماندگان
جستوجوی زندگی در لابلای آواری که هرگونه امید به حیات را میخشکاند، بعد مغفولمانده امدادرسانی است. نادی امدادونجات را محاسبهپذیر و دودوتا-چهارتایی نمیداند؛ مانند پیرزنی در بم که امیدی به زنده یافتنش نبود، اما با افتادن کمد روی او، پس از چندروز زنده پیدا شد. باوجوداین، جستوجوی زندگی در بحبوحه مرگ، بخش تاریک امدادرسانی است. اینکه بدانی احتمال یافتن دمی و نفسی زیر آوار بسیارکم است، اما همچنان بهدنبال بقایای اجساد باشی، تلاشی برای شروع زندگی سایر بازماندگان است. نادی معتقد است: «مادامی که بازماندگان نقطه پایانی بر زندگی عزیزانشان نیابند، شروع زندگی برایشان ناممکن و دشوار میشود. امدادگران با جستوجوی اجساد در لابلای آوار در تلاش برای کاهش آلام بشری هستند؛ اقدامی که وجه تخصصی آن پیشگیری از انتقال بیماری و جلوگیری از بروز همهگیری در دوران جنگ است.»
هرگاه احساس کردم وظیفهام سنگینتر از توانم است، به یاد آوردم که خدمت به ایران، نه انتخاب من، بلکه سرنوشتی است که تاریخ به دوشم نهاده است.
محمّدعلی فروغی (ذکاءالملک)
شنبه، هفتم تیر ۱۴۰۴، را تاریخ در ذهن و ضمیر و خاطر و خاطره خود حفظ خواهد کرد. شنبه صبح، مردم پایتخت، فرماندهان نظامی و دانشمندان هستهای شهید را تشییع و تدفین کردند. اگرچه افزونبرآنان، مردم بیگناهی که قربانی جنایت آن جانی صهیونیست شدند هم بودند. اما مشمول نسیان نکنیم که جز اینان، سربازانی هم جای داشتند که از سر ادای وظیفه به مقابله با آن متخاصمِ متجاوزِ بیگانه به رزم پرداختند یا نیروهای امداد یا درمان که برای رفع و دفع خطر از مجروحان و مصدومان یا انکشاف و انتقال جانباختگان در خط مقدم این پیکار ظالمانه بودند و ماندند و ایستادند و به درجه رفیع شهادت نائل آمدند. از آنان شاید کمتر نامی به میان باشد و بیاید و اصلاً شاید نشناسیمشان، اما فراموش نکنیم که تکتکشان برای اعتلا و ارتقای اعتبار نامِ نامیِ ایران از جان شیرین گذشتند و در طبق اخلاص گذاشتند؛ زیرا بر این عقیده بودند و پای فشردند که باید خون داد، اما خاک نداد.
حالا اما از پس آن ۱۲ روز و تقدیم حدود هزار شهید به مام میهن، وقت بازسازی وطن فرارسیده است. بگذریم از حالا اما از پس آن ۱۲ روز و تقدیم تعداد زیادی شهید به مام میهن، وقت بازسازی وطن فرارسیده است. بگذریم از جاهلانی که این خانه و خاک را آغل مینامند و همهچیز را در امت میدانند، نه ملت. تاریخ اگرچه این بیوطنیها را از یاد نمیبرد و هیچ بین آنان و کسانی از میان فعالان سیاسی راست و چپ، روزنامهنگاران و نویسندگان و مترجمان، جایزهبگیران سینمایی، صلح و خلاصه همه بهاصطلاح روشنفکران که همیشه در مذمت ظلم مینوشتند، بعضیشان صرفاً واکنشی ملوس گرفتند و برخیشان حتی این کار را هم نکردند. هر دو گروه، جملگی مشتی منفعتطلب بیش نیستند که به وقتش پروژهبگیرهای قهاری هم میشوند. آن گروه نخست که اگر پایش برسد، ایران را در جغرافیای جهان اسلام هضم میکنند و از روی نقشه حذف، و عده دوم هم ایراندوستیشان چیزی لب و دهان نیست؛ هر دو اگر ایران تجزیه شود، ککشان هم نمیگزد که به قول امیرهوشنگ ابتهاج (ﻫ.ا.سایه)؛ «سایهجان! مهر وطن کار وفاداران است/ بادساران هوا را به وطن حاجت نیست».
اما امروز و اکنون، هنگام همدلی و همرنگی برای ساختن دوباره موطن است. شاید خیلی زمان ببرد. شاید گزندهای ناشی از این فجایع را نتوان حتی از دیده و دل زدود، اما اگر دست در دست نهیم، حتماً چنین خواهد شد. تاریخ ۱۰هزارساله این کهنبوم ثابت کرده است که ما از دل بحران، ابراهیموار برون خواهیم شد و آتش بر اهالی ایران گلستان خواهد شد. اگرچه این دیار فراوانفراوان بحران را سپری کرده است و در همین ۲۰۰ سال اخیر از جنگهای ایران و روسیه و مشروطه و استبداد صغیر و جنگ جهانی اول و دوم و کودتاهای سوم اسفند و بیستوهشتم مرداد تا جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و انقلاب و کوی دانشگاه و حوادث سالهای ۱۳۸۸ تا ۱۴۰۱ و همهگیریهای طاعون و وبا و تیفوس و کرونا را تجربه کرده است و بهسلامت، هرچند با لطمههای بیشمار، گذر کرده و به حالا رسیده است. پس حال را باید گرفت و پروبال داد و ققنوسوار از خاکستر جنگ و جنون و روزهای تلخ و تاریکِ خون و خشم به پرواز درآمد و سیمرغ شد. طبیعتاً آوار جسمی و مالی و از همه مهمتر روحی و روانی آن، تا مدت مدید ما را همراه خود میبرد و میکشاند، اما این امید است که ما را امیدوار میکند به بازسازی وطن. به رسیدن دوباره روزهای خوب. به نشستن دوباره لبخند. به بارش دوباره باران عشق. به برآمدن دوباره خورشید رخشان. به روییدن دوباره درخت محبت. به سفر کردن دوباره به کوه و دریا و جنگل و کویرِ این سرزمین.
پس اگر ما همین بارقهها و کورسوهای نور را مستمسک قرار ندهیم، دیگر به چه سبب زنده بمانیم که بهقول فریدون مشیری؛ «به کجاها بَرَد این امید ما را؟» از خاطرمان محو نکنیم که آفتاب، باز از ایران طلوع خواهد کرد و از خراسان و سیستان تا آذربایجان و کردستان را روشنایی خواهد بخشید. میراث تاریخی و تمدنی سرزمینمان شاید گواهی گوارا باشد بر برجایمانیِ این چهارگوشه از سیر تحول و تطور روزگار.
ایران و زبان فارسی غروب نخواهد کرد که اگر قرار بود بکند، خیلی پیشترها کرده بود و همین هویت ملی و تمامیت ارضی است که زنده نگاهمان داشته است که بهقول محمدعلی اسلامی نُدوشَن در آن نوشته معروف در مجله یغما (شمارۀ ۱۴۱، فروردین ۱۳۳۹): «ایران از پای نمیاُفتد، میتپد و چون قُقنوس از خاکستر خود برمیخیزد؛ مانندِ دُلفین جَست میزند و پیدا میشود و نهان میشود، و باز از نو پدیدار. هرکجا که گمان کنید که نیست، درست همانجا هست، در هر لباس، هر سیما، چه در زربفت و چه در کرباس، چه گویا و چه خاموش.»
پس حالا که از شهرمان نرفتیم و زنده ماندیم و پس گرفتیمش، متحد و متفق بمانیم و آرزومندانه در کار ساختنِ دوباره برآییم که یگانهراه صلاح و فلاح همین است. بگذاریم فرزندی اگر در همین روزها از مادری زاده شود، وقتی به عقل رسید، با افتخار و ابتهاج، از این روزهای مولدش بشنود، که مردمی در سال ۱۴۰۴، از قفای جنگی و روزهای غمباری، خم به ابرو نیاورد و خود را نباخت و درنهایت استقامت و حصانت از این دوره و دوران عبور کرد؛ زیرا باور داشت که رسالت این سرزمین هنوز به پایان نرسیده است. پس پاینده و زاینده باد ایران که بهقول سیدعلی صالحی؛ «در ازدحام این همه ظلمت بیعصا/ چراغ را هم از من گرفتهاند/ اما من/ دیوار به دیوار/ از لمس معطر ماه/ به سایهروشن خانه باز خواهم گشت/ پس زندهباد امید».
«تیتر : مصراعی سروده سیمین بهبهانی»
طبیعت: شهروند بیصدا در میدان درگیری
پس از ۱۲ روز درگیری نظامی، هماهنگکننده مقیم سازمان ملل متحد در ایران، «اشتفان پریزنر»، پیامی همدلانه صادر کرد و ضمن ابراز همدردی با خانوادههای داغدار و آسیبدیدگان، اعلام داشت تیم سازمان ملل در ایران، در کنار مردم این سرزمین باقی خواهد ماند و به ارائه خدمات انسانی ادامه میدهد. این موضع، انسانی، مسئولانه و شایسته احترام است؛ اما کافی نیست. در دل این همدلی، پرسشی بنیادین پدید میآید: آیا میتوان از مردم ایران سخن گفت، بی آنکه طبیعت این سرزمین را بخشی از آن دانست؟
حمایت از مردم ایران، زمانی کامل و پایدار خواهد بود که همزمان به حفاظت از طبیعت و محیطزیست نیز توجه شود. توسعه پایدار یعنی تأمین نیازهای امروز، بی آنکه منابع و فرصتهای نسلهای آینده به خطر افتد. در این چارچوب، سلامت انسانها و محیطزیست بههم پیوستهاند و محافظت از هر دو، لازمه حفظ زندگی و امنیت پایدار در ایران است. اکوسیستمهای تخریبشده از جنگ، سلامت و کیفیت زندگی مردم را تهدید میکنند؛ زیرا انسانها و طبیعت در یک شبکه ناگسستنی از روابط زیستی زندگی میکنند.
پس طبیعت بخشی از مردم این سرزمین است. اما برخلاف ما بیصداست و همین سکوت، خطرناکترین نشانه رنج اوست. ایران، گنجینهای است از تنوعزیستی؛ از جنگلهای باستانی هیرکانی در شمال تا جنگلهای مانگرو در سواحل جنوب، از ارتفاعات بلوطپوش زاگرس گرفته تا شبکهای از تالابهای دائمی و فصلی که در سراسر سرزمین گستردهاند. این زیستگاهها، نهفقط برای مردم ایران بلکه برای تنفس سیاره زمین حیاتیاند. اما در روزهایی که حملات موشکی و انفجارهایی در برخی از تأسیسات زیرساختی تأمین انرژی کشور رخ داد، غلظت آلایندههای هوا -از جمله ذرات معلق، ترکیبات آلی فرّار و گازهای سمی ناشی از احتراق سوختهای فسیلی- افزایش یافت. شدت آلودگی صوتی نیز در اثر موج انفجار و تخریب سازهها در مناطق شهری بالا رفت. این شرایط موجب آشفتگی در رفتار پرندگان، مرگ برخی گونهها و آسیب به درختان و پوشش گیاهی شهری شد.
محیطزیست طبیعی و شهری، هر دو، از این تنش بینصیب نماندند: سکوت پرندگان، افتادگی درختان، هوایی سنگینتر از همیشه. طبیعت زخم خورده است، حتی اگر فریاد نمیزند. محیطزیست، شهروند خاموش ماست. نه حق رأی دارد، نه پناهگاه، نه صدایی که در رسانهها بازتاب یابد، اما بنیان همه حقوق ما بر او استوار است. براساس قطعنامه ۴۷/۳۷ مجمع عمومی سازمان ملل و معاهداتی چون کنوانسیون تغییراقلیمی (UNFCCC)، تنوعزیستی (CBD) و رامسر، برنامه محیطزیست ملل متحد (UNEP) موظف است در زمان بحران، آثار زیستمحیطی درگیریها را بیطرفانه ارزیابی و گزارش کند. در دیگر نقاط جهان، UNEP ظرف ۴۸ تا ۷۲ ساعت وارد عمل شده و گزارشهای مستقلی ارائه داده است. اما درباره ایران، هنوز هیچ گزارشی منتشر نشده است.
این تأخیر، خواسته یا ناخواسته، نشانهای از بهکارگیری استانداردهای دوگانه در مواجهه با بحرانهای زیستمحیطی در کشورهای مختلف تلقی میشود؛ موضوعی که اعتماد عمومی به بیطرفی نهادهای بینالمللی را تضعیف میکند. اکنون انتظار آن است که سازمانهای بینالمللی، با استفاده از تمام ظرفیتهای قانونی، تعهدات حقوقی خود را نسبت به زیستبوم ایران بهدرستی ایفا کنند. اگر صلح، صرفاً غیاب جنگ نیست، بلکه حضور عدالت است، پس اقلیم نباید از میدان توجه بیرون بماند. و اگر طبیعت بیصداست، بیایید ما، با زبان آگاهی و مسئولیت، نهفقط صدای او، بلکه وجدان بیدار جامعه جهانی باشیم.
ساعاتی بعد از نخستین حملات به ایران در روز بیستوسوم خرداد معاونت امور هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اعلام کرد آثار نمایشی به صحنه نخواهد رفت و اجراهای صحنهای موسیقی و فعالیت گالریها متوقف میشود. بااینحال روز بیستونهم خرداد و در روزهایی که آتشبس اعلام نشده بود، وزارت فرهنگ و ارشاد در اطلاعیهای خبر داد که همه مراکز هنری و سینمایی کشور از روز شنبه، ۳۱ خردادماه، فعال است.
حالا با گذشت کمتر از یک هفته از آتشبس، سالنهای نمایشی اجراهای خود را از سر گرفتهاند و گالریهایی که پیش از جنگ برنامه نمایشگاهی داشتند، تلاش میکنند آنچه را ناتمام مانده بود، دوباره سامان دهند. «نادره رضایی»، معاون هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، شامگاه جمعه، ششم تیرماه، در حاشیه اجرای پروژه موسیقایی نمایشی «جان بیقرار» درباره از سرگیری فعالیتهای هنری توضیح داد: «ازآنجاکه ضرورت داشت، فعالیتهای هنری آغاز شود و همچنین باید زیست جاری مردم به شرایط عادی برگردد و درعینحال با توجه به نقش هنر از منظر تابآوری و نیز گذر کردن از شرایط دشوار، اجراها را از سر گرفتیم.»
آنطورکه ایسنا نوشته، او درباره تأمین امنیت در این شرایط گفته بود: «در شرایط آتشبس هستیم، اما با نهادهای امنیتی هماهنگ کردهایم و دوستان تدابیر امنیتی را اندیشهاند و در بازرسیهایی که از منظر امنیت و سلامت خود مخاطبان انجام شده است، مردم خیلی همکاری کردهاند.»
معاون هنری درباره ادامه فعالیت گالریها گفته است برنامه دارند گفتوگویی با آنها انجام شود تا با همفکری خودشان، بهترین اقدام در این شرایط فعلی را بررسی کنند.
رضایی پنجم تیرماه هم از برنامههای حمایتی برای جبران خسارات گروههای موسیقی و نمایشی خبر داده بود: «بسیاری از گروههای نمایشی و موسیقی که در حال اجرا بودند، برنامههایشان متوقف شد. ازاینرو، برای نمایشهایی که زمانبندی مشخصی داشتند و گروههای موسیقی که روزهای باقیمانده اجرا داشتند، در حال بررسی راهکارهای حمایتی هستیم.»
با وجود مشکلاتی مانند سنگینی فضای روانی پس از جنگ، هنرمندان، مدیران فرهنگی و فعالان این حوزه تلاش دارند با بازگرداندن حیات به صحنهها معنای زیستن را بازتعریف کنند و فرصتی برای ترمیم زخمهای جمعی فراهم آورند. مجموعههای فرهنگی دیگر هم فعالیتهای خود را از سر گرفتهاند. خانه هنرمندان ایران که در پی حملات از ۲۶ تا ۳۱ خرداد براساس دستورالعمل وزارت فرهنگ و ارشاد تعطیل بود، از روز یکشنبه اول تیر دایر شده است.
نخستین پرده پس از آتشبس
بعد از روزهایی سخت با حضور تماشاگران، قلب تئاتر شهر بار دیگر تپید و ششم تیرماه برخی برای تماشای پروژه مشترک «سجاد افشاریان» و «احسان عبدیپور» با عنوان «جان بیقرار» در این ساختمان حلقه زدند.
اجرای سایر آثار نمایشی که بهدلیل حملات اسرائیل به کشورمان حدود دو هفته متوقف شده بود، حالا دوباره از سر گرفته میشود و تعدادی از مجموعههای نمایشی از یکشنبه، ۸ تیرماه، فعالیت خود را آغاز میکنند. دور جدید اجراهای مجموعه تئاترشهر با دو نمایش «آداب شکار روباه» در تالار چهارسو و «زخمهایم را بو بکش» در کارگاه نمایش، از امروز یکشنبه هشتم تیر آغاز شد. اجرای نخست «آداب شکار روباه» با هدف همدلی با مردم ایران بهصورت رایگان برگزار شد.
دو نمایش «اوبِرمِنش» و «کاسپار» از۸ تیر تا چهارشنبه ۱۱ تیر در ادامه روال اجرا، در سالن استاد انتظامی خانه هنرمندان ایران روی صحنه میروند.
مجموعه تئاتر «لبخند» از سهشنبه، ۱۰ تیر، فعالیتهای خود را مجدداً آغاز میکند و این مجموعه در هفته دوم تیرماه میزبان چهار نمایش به کارگردانی «ساناز بیان»، «مهرداد قیومی»، «ایمان میرهاشمی» و «ههژار رمضانی» خواهد بود.
در ادامه روند اجراهای نمایشی عمارت نوفللوشاتو، دو نمایش «ریکاوری» و «راز شکست فاتحان» میزبان مخاطبان میشوند. این عمارت نمایشی، فعالیت دوباره خود را از هشتم تیرماه با ادامه اجرای نمایشهای «ریکاوری» و «راز شکست فاتحان» آغاز کرده است. تئاتر هامون هم از همین روز پذیرای دو نمایش «ادیپ در والهالا» و «مهمانی شام» شد.
پردیس تئاتر و موسیقی دکر (باغ کتاب) نخستین مجموعهای است که فعالیت خود را از شامگاه پنجشنبه، ۵ تیرماه، از سر گرفت و سالن بلکباکس این مجموعه میزبان نمایش «امشب به صرف بورش بدون خون به روایت نازنین» است.
آغاز به کار گالریها
گالریها این روزها به ادامه زندگی بازگشتهاند و حالا روزهای جمعه باز هم کمکم میروند تا به روزهایی برای علاقهمندان به گالریگردی تبدیل شوند.
انجمن صنفی نگارخانهداران روز ششم تیرماه در بیانیهای از آغاز به کار گالریها با حفظ شأن جامعه و درک شرایط ملی و پس از عبور از روزهای بحرانی خبر داد.
در این بیانیه آمده است: «در این گذار، ما جامعه نگارخانهداران و فعالان فرهنگ و هنر همچون همیشه همراه و همنفس دیگر اقشار مردم بودیم و اگرچه فعالیتهای نگارخانهها در این مدت بهطور موقت متوقف شد، این توقف نه از سر تعطیلی یا کنارهگیری بلکه بهدلیل مسئولیتپذیری در قبال سلامت جامعه و شرایط ویژه کشور بود و باور داریم که بازگشت به کار نه نشانه فراموشی که پاسداشت زندگی و پیوندی دوباره با مردم است.»
در ادامه این بیانیه گفته شده است نگارخانهها با درکی ژرف از آنچه پشت سر گذاشتهاند و تعهد به آنچه باید ساخته شود، دوباره میزبان هنردوستان خواهند بود: «نه برای نادیده گرفتن آسیبها، بلکه برای بازسازی، امید، گفتوگو و همدلی.»
چراغ روشن سینماها
از روز شنبه، هفتم تیرماه، اکران فیلمهای تازه در تهران آغاز شد. اگرچه که بهدلیل تشییع پیکر شهدای حمله رژیم صهیونیستی با تأخیر و از ساعت ۱۸ شروع شده بود.
در حال حاضر، فیلم های «پیرپسر»، «صددام»، «دایناسور»، «خانه ارواح»، «کوکتل مولوتف»، «سلام علیکم حاجآقا»، «رویا شهر»، «زیبا صدایم کن»، «بی سروصدا»، «اسفند» و «صبح اعدام» روی پرده سینماها هستند.
مؤسسه سینماشهر اعلام کرد سینماهای سراسر کشور از روز جمعه، ۲۳ خرداد، تا روز سهشنبه، ۳ تیرماه، میزبان بیش از ۱۷۹ هزار مخاطب بودند.
در این ۱۲ روز در میان پردیسها و مجموعههای سینمایی سراسر کشور، «پردیس سینمایی هویزه مشهد» در استان خراسانرضوی، «مجموعه سینمایی هنر شهر آفتاب شیراز» در استان فارس، «پردیس ویلاژ توریست مشهد» در استان خراسانرضوی، «پردیس سینمایی بازار شهر» در استان قم و «پردیس سینمایی ساحل» در استان اصفهان، پنج سینمای پرمخاطب کشور در بازه زمانی مذکور بودند. در استان تهران نیز، «سینما شکوفه»، «سینما پرند مال»، «پردیس سینمایی نارسیس»، «پردیس سینمایی راگا» و «پردیس سینمایی لوتوس مال» عنوان پنج سینمای پرمخاطب را به خود اختصاص دادند.
در روزهایی که هنوز نشانههای ویرانی در خیابانها و چهرهها پیداست، بازگشت آرام فعالیتهای فرهنگی بیش از هر چیز یادآور این است که فعالیتهای فرهنگی میتوانند مردم را به زندگی عادی سوق دهند.
تئاتر، سینما، گالریها و موسیقی، حالا بار دیگر در کنار مردم ایستادهاند؛ برای تسکین، برای روایت، برای ادامه دادن. جنگ شاید صحنهها را برای مدتی خاموش کرده باشد، اما حالا دوباره چراغها روشناند و صداهایی شنیده میشود که از زندگی میگویند.
