بایگانی

سوگ نخلستان

سد مارد احداث شد تا جریانات جزرومدی و ورود آب شور خلیج‌فارس به رودخانه کارون کنترل شود. اما در چند روز اخیر با وجود بستن کامل سد مارد، باز هم شوری در محل ایستگاه پمپاژ مارد ۱۳ هزار و ۵۰۰ میکروموس است، این میزان شوری چهار برابر آستانه تحمل نخل و ۱۳ برابر حد مجاز آب شرب است، برای مصارف صنایع نیز مناسب نیست؛ عملاً بود و نبود «سد مارد» فرقی ندارد.

از شش میلیون نخل آبادان در دهه ۶۰، امروز تنها دو میلیون اصله باقی مانده و تولید خرما به‌شدت کاهش یافته است. سطح زیر کشت نخل‌های خرمشهر سه هزار و ۷۰۰ هکتار است این درحالی‌است که پیش از جنگ تحمیلی بیش از یک میلیون و ۵۰۰ هزار اصله نخل بارور در خرمشهر وجود داشت.

بحران آب در اواخر دهه ۷۰، که به شور شدن آب اروند و بهمنشیر منجر شد، ناشی از کاهش دبی آب به‌دلیل ساخت سد در بالادست، انتقال و برداشت آب برای طرح‌های متعدد نیشکر، از جمله طرح‌های فارابی، میرزاکوچک‌خان، دعبل و امیرکبیر بود. این شرایط همچنین باعث پیشروی آب دریا به‌سمت اروند و بهمنشیر شد و درنهایت به مرگ و به‌اصطلاح سوختگی نخل‌ها در این منطقه انجامید.

 

چرا خارک به خرما تبدیل نمی‌شود؟

فقدان طرح جامع جایگزینی برای نخل‌های فرسوده و قدیمی که در جنگ آسیب دیده‌اند، به این بحران دامن زد. کاهش کیفیت آب ناشی از شوری و آلودگی به انواع پساب‌های صنعتی، کشاورزی و کشت‌وصنعت نیشکر مستقر در منطقه، کیفیت محصول را نیز تحت‌تأثیر قرار داده است؛ به‌طوری‌که در مرحله تبدیل خارک به خرما وقفه ایجاد می‌شود یا خرمای بی‌کیفیت و پژمرده تولید می‌شود که جز خوراک دام مصرف دیگری ندارد.

در چند روز اخیر مشاهده می‌شود دبی رودخانه کارون در خروجی اهواز، ۱۲۰ مترمکعب برثانیه است، اما به‌دلیل برداشت‌های بی‌رویه به‌ویژه توسط شرکت‌های نیشکر، ورودی آب به آبادان و خرمشهر به صفر رسیده است. بنابراین، عدم تأمین حقابه، ورود حجم بالای پساب و زهاب، فاضلاب و نفوذ آب‌های شور زیرزمینی، موجب افزایش شدید شوری کارون در آبادان و خرمشهر شده است.

یک پژوهشگر حوزه آب و محیط‌زیست در جنوب خوزستان در گفت‌وگو با «پیام ما» با یادآوری اینکه حکمرانی منابع آب با عدم تأمین حقابه دو شهر مهم و استراتژیک آبادان و خرمشهر و به‌تبع آن تنش‌های آبی و پیشروی آب شور خلیج‌فارس همانند یک مشکل مقطعی برخورد می‎کند و بحران کنونی را به گردن تغییراقلیم و خشکسالی‌های متعدد می‌اندازد، گفت: «مشکلات جدی آب در خرمشهر و آبادان ناشی از اجرای برنامه‌های نامتناسب در طول چندین دهه و سوءمدیریت است. کشور ما همواره از یک روش غلط مدیریتی ضربه می‌خورد؛ رویکردی که به‌جای پرداختن به ریشه اصلی مشکلات، به حل‌وفصل پیامدهایی می‌پردازد که فقط معلول هستند، نه علت.»

«عباس ربیهاوی» با تأکید بر اینکه، تکرار متناوب بحران پیشروی آب شور و معضلات ناشی از آن، در کنار خدشه‌دار شدن سرمایه اجتماعی، می‌تواند بروز تنش‌های اجتماعی را به‌همراه داشته باشد، یادآور شد: «اینکه هر سه الی پنج سال بحران پیشروی آب شور تکرار شود، به‌هیچ‌وجه پذیرفتنی نیست و فقط به‌دلیل سوءمدیریت در حکمرانی منابع آب کشور است.»


شوری آب شرب آبادان و خرمشهر شش برابر حد مجاز

این پژوهشگر تأکید کرد: «وضعیت این روزهای رودخانه کارون و بهمنشیر و پیشروی آب شور دریای خلیج‌فارس، ریشه در سیاستگذاری‌های غلط حکمرانی منابع آب کشور، سدسازی بی‌رویه، پروژه‌های غیرکارشناسی انتقال آب از کارون به فلات مرکزی و بارگذاری بیش‌ازحد بر روی رودخانه کارون دارد که سبب شده است رودخانه بهمنشیر قدرت پس‌زدن آب شور دریا را از دست بدهد و پیشروی آب شور خلیج‌فارس خسارت‌های بسیار زیادی به بار آورد که مرگ سه میلیون نفر نخل در سه دهه اخیر شاهدی بر این مدعاست.»

ربیهاوی با مهم و راهبردی خواندن رودخانه بهمنشیر به‌عنوان یکی از میراث‌ گرانبهای طبیعی کشور گفت: «رودخانه بهمنشیر در حال حاضر همه نیازهای شرب، صنعت و کشاورزی آبادان و خرمشهر را تأمین می‌کند و بدون آن، صحبت از پیشرفت و توسعه منطقه، اشتغال‌زایی، محرومیت‌زدایی، رشد اقتصادی و سرمایه‌گذاری هیچ معنایی ندارد.» در یک کلام، رودخانه بهمنشیر شاهرگ حیاتی آبادان و خرمشهر است که باید یک راه‌حل اساسی برای آن در نظر گرفته شود، راه‌حل‌های کوتاه‌مدت، دردی را دوا نمی‌کند.

کل نیازهای آبی آبادان و خرمشهر در همه حوزه‌های شرب، صنعت و کشاورزی ۱۰۰متر مکعب برثانیه است؛ یعنی تقریباً سالی سه میلیارد مترمکعب همه نیازهای خرمشهر و آبادان در همه حوزه‌ها را جوابگو است. باوجود ۲۳ میلیارد مترمکعب حجم مخازن سدهای خوزستان حتی در شرایط خشکسالی و حداقل برای گذر از فصل تابستان، می‌توان با مدیریت منابع آب، حقابه آبادان و خرمشهر با ۵۰۰ هزار نفر جمعیت را تأمین کرد. بنابراین، سیاستگذاران حوزه آب کشور تا دیر نشده، به این مسئله مهم و حساس که مشکلات بسیار زیادی را برای آب شرب، آب مورد نیاز صنایع مهم و استراتژیک کشور نظیر پالایشگاه آبادان و آب مورد نیاز کشاورزی به‌وجود آورده است، توجه کنند.

به‌دلیل ناپایداری طرح آبرسانی غدیر، ۵۰ درصد آب شرب مردم آبادان و خرمشهر از رودخانه بهمنشیر تأمین می‌شود. شوری آب رودخانه بهمنشیر روی آب شرب هم تأثیر گذاشته و میزان شوری آب شرب از شش هزار میکروموس بالاتر رفته که شش برابر حد مجاز است. از طرف دیگر، حیات دو میلیون نفر نخل باقیمانده و ۳۲ هکتار اراضی زراعی و باغی و همچنین مشاغلی نظیر آبزی‌پروری و دامپروری در معرض تهدید جدی و مرگ قرار گرفته است. علاوه‌بر‌آن، وضعیت زیست‌محیطی و آبزیان نیز به‌شدت تحت تنش قرار دارد.

ربیهاوی، با اشاره به اینکه وزارت نیرو و سازمان آب و برق خوزستان باید به دور از بخشی‌نگری، با قاطعیت، شفافیت و با لحاظ کردن مسئله تعارض منافع، برای حل معضل برداشت‌های بی‌رویه مجتمع‌های کشت‌وصنعت نیشکر در مسیر منتهی به آبادان و خرمشهر، برداشت‌های غیرمجاز و بارگذاری‌های بیش‌ازحد بر روی رودخانه کارون، برنامه اجرایی با اتخاذ تضامین لازم در نظر بگیرد، گفت: «با گذشت هر سال از برنامه اجرایی، باید پیشرفت قابل‌ملاحظه‌ای به‌معنای واقعی، محقق شود که به بهبود وضعیت آبادان و خرمشهر ختم شود. در غیر این‌صورت بحران به تناوب تکرار می‌شود و البته با ضررهای جبران‌ناپذیر اجتماعی و اقتصادی بدون چاره‌اندیشی برای برداشت‌های بی‌رویه، برداشت‌های غیرمجاز و بارگذاری‌های بیش‌ازحد، راه‌حل سازه‌ای جوابگو نیست و چاره حل مشکل نخواهد بود.»

این پژوهشگر حوزه آب و محیط‌زیست با تأکید بر اینکه یکی دیگر از مشکلات، نبود ضمانت اجرایی برای قوانین و اسناد بالادستی است، گفت: «سند سازگاری با کم‌آبی استان خوزستان با هدف سامان‌دهی، مدیریت منابع آب و صرفه‌جویی در مصارف، با صرف هفت هزار و ۱۰۰ نفرساعت کار کارشناسی و برگزاری ۳۸ جلسه در سال ۹۹ ابلاغ می‌شود که طبق برنامه در فاز اول (سال‌های ۱۴۰۰-۱۴۰۵)، باید در خوزستان ۱.۸ میلیارد مترمکعب آب صرفه‌جویی شود، اما با گذشت تقریباً پنج سال از ابلاغ این سند و براساس گزارش کمیته تخصصی سازگاری با کم‌آبی، هیچ‌یک از استان‌ها موفق به اجرای برنامه نشدند.»

با این حساب اگر سند سازگاری با کم‌آبی استان جدی‌تر گرفته می‌شد، امروز در حوزه پایین‌دست در آبادان و خرمشهر شرایط بهتر بود.

احیای ناتمام

ستاد احیای دریاچه ارومیه که در دولت یازدهم تشکیل شد، از حضور بهترین متخصصان و کارشناسان داخلی و بین‌المللی بهره برد و با مشارکت دانشگاه‌های علم و صنعت، شهیدبهشتی، صنعتی امیرکبیر، تهران، تربیت‌مدرس و دانشگاه‌های معتبری مانند واخنینگن و دلفت هلند، یوتای آمریکا و ملبورن استرالیا، راهکارهای علمی و عملی احیای این دریاچه را شناسایی کرد. مسئولیت دبیرخانه کارگروه ملی نجات دریاچه ارومیه به دانشگاه صنعتی شریف، به‌عنوان یکی از معتبرترین مراجع علمی کشور، واگذار شد و با مشارکت دانشگاه‌های منطقه و دفاتر منطقه‌ای ستاد، عملکرد دستگاه‌های اجرایی در ارتباط با راهکارهای اجرایی مصوب مورد نظارت و پایش قرار گرفت. 

با اجرای مجموعه راهکارهای مربوط به طرح احیای دریاچه ارومیه، سه دوره زمانی برای احیا در نظر گرفته شد. در این چارچوب، بازه زمانی ۱۳۹۳ تا ۱۳۹۵ به‌عنوان «دوره تثبیت»، بازه زمانی ۱۳۹۶ تا ۱۴۰۱ به‌عنوان «دوره احیای دریاچه» و سال ۱۴۰۲ به‌عنوان «دوره احیای نهایی» تعیین شد. برنامه‌ریزی‌ها به‌گونه‌ای انجام شد که تا سال ۱۴۰۲ تراز دریاچه به تراز اکولوژیک بازگردد. براین‌اساس، برای رسیدن به اهداف مشخص‌شده مجموعه‌ای از راهکارهای سخت‌افزاری و نرم‌افزاری مصوب شد. 

عمده راهکارهای مصوب ستاد احیا به‌دلیل نوع نگاه مهندسی به مسئله احیای دریاچه ارومیه که برگرفته از رویکرد دانشگاه صنعتی شریف بود، پروژه‌های پرهزینه عمرانی بودند. حال آنکه به باور متخصصان عمده‌ترین عامل کاهش میزان آب ورودی به این پهنه آبی علاوه‌بر تغییراقلیم، رشد فزاینده شکاف بین منابع و مصارف آب در حوضه دریاچه ارومیه، به‌ویژه در بخش کشاورزی، بود. اقتصاد جوامع محلی و معیشت اغلب ساکنین حوضه وابسته به کشاورزی و مصرف بیشتر آب است، اما ستاد احیا به‌دلیل نگرش نادرست به مسئله کاهش مصرف آب، به‌مرور زمان در مواجهه با پیچیدگی‌های اجتماعی کاهش مصرف آب، به‌جای یافتن راهکار برای کاهش واقعی ۴۰ درصدی مصرف آب در بخش کشاورزی، آن را با راهکار ساده و با اثربخشی آنی-مقطعی «کاهش ۴۰ درصدی تأمین آب از سدها و رهاسازی آب» جایگزین کرد. حال آنکه برای برداشت‌های گسترده غیرمجاز از منابع آب زیرزمینی و سطحی حوضه، برنامه‌ و راهکاری ارائه نشد. نکته حائز اهمیت اینجاست که هرچند رهاسازی آب از سدها بر رسیدن آب به دریاچه ارومیه تأثیر آنی داشت، اما بر کاهش مصرف آب در سطح حوضه آبریز این دریاچه به‌عنوان هدف راهبردی درازمدت تأثیری ندارد.

بنابراین، کاهش ۴۰ درصدی مصرف آب در بخش کشاورزی، به‌عنوان اصلی‌ترین راهبرد ستاد احیا که بخش اعظمی از موفقیت برنامه تدوین‌شده به آن وابسته بود، به‌دلیل مجموعه شواهدی نظیر افزایش حداقل ۷۰ هزار هکتاری سطح زیرکشت آبی حوضه دریاچه بین سال‌های ۱۳۹۳ الی ۱۴۰۰، افزایش برداشت‌های غیرمجاز آب از منابع سطحی و زیرزمینی حوضه، افزایش سطح زیرکشت باغات و افزایش سطح زیرکشت محصولات پرآب‌طلب نظیر چغندرقند با شکست مواجه شده و حتی مصرف آب در بخش کشاورزی نیز به‌طور فزاینده‌ای افزایش یافته است. با اینکه در بسیاری از اراضی کشاورزی حوضه (به‌ویژه در بالادست رودخانه‌ها)، کشاورزان به‌واسطه امکان دسترسی بدون محدودیت به آب و اراضی ملی و دیم، در سایه نبود نظارت‌های کافی، قدرت و ولع بیشتری برای مصرف آب دارند و اصرار دستگاه‌های اجرایی مرتبط بر روش‌های سلبی کنترل برداشت به‌ویژه در پایین‌دست دشت‌ها (به‌دلیل سهولت در کنترل و نظارت‌)، منجر به نزول سرمایه اجتماعی برای حفاظت جمعی از آب و افزایش تخلف و یافتن راهکارهایی برای دور زدن دولت جهت دسترسی هرچه بیشتر به آب و افزایش مصرف شده است. 

باید بپذیریم خشک‌شدن دریاچه ارومیه پدیده‌ای پیچیده اجتماعی-اکولوژیکی-هیدرولوژیکی است. با وجود هدفگذاری انجام‌شده، راهکارهای عمدتاً فنی و عمرانی در قالب شش بسته (در مقابل بی‌توجهی به جنبه‌های اکولوژیکی، اجتماعی، اقتصادی و حقوقی احیای دریاچه) مدنظر قرار گرفت و  به‌غیر از چند پروژه اجرایی، سایر پروژه‌ها به‌دلایل مختلف اعلام‌شده از سوی ستاد احیا از جمله تأمین نشدن اعتبار کافی و یا نبود همکاری مسئولین دستگاه‌های اجرایی به‌طور کامل اجرا نشد. از طرفی ستاد احیا به‌دلیل تمرکز بر تحقق یک شاخص خاص، به جنبه‌های دیگر مسئله، مانند معیشت جامعه محلی، مشارکت اجتماعی، همکاری و مسئولیت‌پذیری دستگاه‌های اجرایی، وضعیت منابع آب زیرزمینی، اصلاح الگوی کشت، کنترل افزایش سطح زیرکشت، عدالت در توزیع و تخصیص آب، بهره‌وری اقتصادی هزینه‌کرد پروژه‌ها و … توجه کافی نکرد. علاوه‌براین، ستاد احیا در ایجاد اجماع همه‌‌جانبه و همه‌گیر، تعیین ارزش اقتصادی آب، جلب رضایت و مشارکت بهره‌برداران، افزایش آگاهی و شناخت جامعه و آشنایی با مسائل و راهکارهای واقعی احیای دریاچه توفیق چندانی نداشت. 

در این میان، با وجود سایه سنگین عدم اجرای موفق بخش اعظمی از راهکارهای مصوب ستاد احیای دریاچه ارومیه، وقوع پدیده النینو در سال‌های ۱۳۹۸ و ۱۳۹۹، منجر به افزایش بارش‌ها در حوضه آبریز این دریاچه مشابه سایر نقاط کشور شد. با افزایش حجم آب ورودی به آن در سال‌های ۱۳۹۸ و ۱۳۹۹ به‌ترتیب به حدود ۴.۷ و ۲.۵ میلیارد مترمکعب، سند موفقیت برنامه‌های ستاد در دوره اول و دوم برنامه، به‌ نام ستاد زده شد؛ غافل از اینکه اغلب راهکارهای راهبردی و درازمدت ستاد احیا از قبل شکست خورده بودند؛ چراکه در سال ۱۴۰۰ با کاهش مقادیر بارندگی و پیشی‌گرفتن میزان تبخیر آب از سطح دریاچه در مقایسه با میزان آب ورودی به آن، حجم آب موجود در دریاچه ارومیه در انتهای شهریورماه به حدود ۱.۱ میلیارد مترمکعب رسید.

درحالی‌که ستاد احیای دریاچه ارومیه در سال ۱۳۹۹ و ۱۴۰۰ با طیف گسترده و متفاوتی از اظهارنظرها از موفقیت‌ها و شکست‌ها در سطح ملّی و منطقه‌ای مواجه بود، دولت دوازدهم به اتمام رسید. دولت سیزدهم پس از شروع به کار در ارتباط نحوه ادامه فعالیت این ستاد با سردرگمی زیادی مواجه شد. دانشگاه شریف نیز با تغییر در ساختار کلی دولت، دبیرخانه ستاد احیای دریاچه ارومیه را تعطیل و بدون ارائه گزارشات، امکانات، اطلاعات و گزارش جامعی از شکست‌ها و توفیق‌ها، حتی سایت مربوط به احیای دریاچه را از دسترس خارج کرد. بالاخره دولت سیزدهم در تیرماه ۱۴۰۱، پس از یک سال بلاتکلیفی و تردید درباره ادامه حیات طرح ملّی احیای دریاچه ارومیه و در پی اعتراضات گسترده جامعه مدنی و کارشناسان محیط‌زیست، با تصمیمی عجیب و بحث‌برانگیز، جایگاه مدیریت این طرح را از سطح ملی به استانی تنزل داد. در این چارچوب، استاندار وقت آذربایجان‌غربی به‌عنوان دبیر کارگروه ملی نجات دریاچه منصوب شد. اقدامی که واکنش منتقدان را به‌همراه داشت؛ چراکه این طرح طی سال‌های ۱۳۹۲ تا ۱۴۰۰ در چارچوبی فراستانی و با همکاری ۱۱ وزارتخانه تحت عنوان «ستاد احیای دریاچه ارومیه» اداره می‌شد. این تغییر ساختار نه‌تنها نشان‌دهنده کاهش سطح اهمیت پروژه احیای این دریاچه در دولت جدید بود، بلکه به‌عنوان شاخصی از تغییر اولویت‌های محیط‌زیستی دولت سیزدهم و تمایل به واگذاری مسئولیت‌های ملّی به سطوح محلی قابل‌تحلیل است. اغلب منتقدان این اقدام را گامی رو به عقب در مدیریت یکپارچه بحران‌های محیط‌زیستی ارزیابی کرده‌اند.

باوجوداین، دولت سیزدهم سعی کرد با تمرکز بر تکمیل نواقص پروژه‌های انتقال آب سد کانی‌سیب، مدول سوم تصفیه‌خانه فاضلاب ارومیه و سد چپرآباد بر طبل اهمیت احیای دریاچه ارومیه برای دولت وقت بکوبد و آتش تنور احیای این پهنه آبی با اجرای این اقدامات را گرم نگه دارد. حال آنکه انتظار می‌رفت با آسیب‌شناسی اقدامات این ستاد، نسبت به کارآمدسازی ابزارها و استراتژی‌های به‌کارگرفته‌شده اقدام می‌کرد که متأسفانه این کار هیچ‌وقت انجام نشد. ولی آنچه از دولت سیزدهم در ارتباط با احیای دریاچه ارومیه در ذهن‌ها باقی‌مانده، تقلیل طرح احیای این دریاچه از سطح ملی و رها کردن اقدامات هشت سال قبل ستاد احیای دریاچه ارومیه است. 

دولت چهاردهم با روی کار آمدن مسعود پزشکیان، سیاستمداری با پیشینه استانی و تجارب ملی در آستانه فرصتی تاریخی برای بازنگری در راهبردهای احیای دریاچه ارومیه قرار دارد. چالش‌های پیش‌ رو، از جمله شکست برنامه‌های کاهش مصرف آب در بخش کشاورزی، ناکارآمدی پروژه‌های صرفاً فنی و ضعف در جلب مشارکت جوامع محلی، نیازمند بازتعریف سیاست‌هایی مبتنی‌بر واقعیت‌های اکولوژیک و اجتماعی حوضه آبریز است. انتظار می‌رود دولت جدید با عبور از رویکردهای مقطعی و تمرکز بر راهکارهای پایدار، مانند اصلاح نظام حکمرانی آب، تقویت نظارت بر برداشت‌های غیرمجاز و تلفیق دانش بومی با فناوری‌های نوین، گام‌های عملیاتی‌تری بردارد.  

موفقیت این مسیر، علاوه‌بر تخصیص بهینه منابع مالی و انسانی، مستلزم هماهنگی فرابخشی میان وزارتخانه‌های مرتبط و همکاری جدی استان‌های همجوار است. تجربه دهه گذشته نشان می‌دهد احیای دریاچه ارومیه بدون توجه هم‌زمان به ابعاد اقتصادی، اجتماعی و محیط‌زیستی محکوم به تکرار همان اشتباهات خواهد بود. اکنون آزمونی سرنوشت‌ساز برای دولت چهاردهم فراهم شده است تا با عبور از سیاست‌زدگی‌های مرسوم، الگویی علمی-مشارکتی را به‌عنوان میراثی ماندگار برای مدیریت بحران‌های محیط‌زیستی ایران به‌جای بگذارد.

تحقق این آرمان ملی، علاوه‌بر احیای دریاچه ارومیه، به‌عنوان یکی از حساس‌ترین کانون‌های تنوع‌زیستی خاورمیانه، می‌تواند به نمادی برجسته از تحقق شعار «وفاق ملی و توسعه متوازن» در دولت چهاردهم بدل شود. موفقیت در این مسیر، ترمیم‌کننده زخم‌های عمیق توسعه ناپایدار گذشته و الگویی بی‌بدیل برای حل معضلات مشابه در سطح کشور ارائه خواهد کرد.

درنهایت احیای این میراث مشترک ملی نیازمند عزمی راسخ و همدلی بی‌سابقه است. دریاچه ارومیه فراتر از یک منبع آبی، نگین بی‌مانند زیست‌بومی و گنجینه‌ای از هویت فرهنگی است. اکنون با حضور دکتر پزشکیان در رأس هرم اجرایی کشور، فرصتی بی‌بدیل برای بسیج تمامی ظرفیت‌های ملی و محلی جهت احیای دریاچه فراهم شده است. این موقعیت استثنایی می‌تواند با تبدیل‌شدن به محرکی برای همگرایی دستگاه‌های اجرایی، نهادهای علمی و جوامع محلی، فصل نوینی در تاریخ حفاظت از محیط‌زیست ایران بگشاید. اکنون زمان آن است که با بهره‌گیری از این همگرایی کم‌سابقه، امانت گرانبهای دریاچه ارومیه را برای آیندگان به سلامت بسپاریم.

 

ستاد سرگردان ارومیه

چه در بخش خصوصی مشغول به کار باشید و در چه در دولت خدمت کنید، این نکته بدیهی را می‌دانید که پیش از هر جلسه‌ای که مسئولی در سطح عالی در آن شرکت می‌کند، باید کار کارشناسی مدونی انجام شود و مستندات لازم در اختیار آن مسئول قرار گیرد تا جلسه بتواند به خروجی‌های لازم برسد و نتیجه‌بخش باشد.

حال بیایید نگاهی بیندازیم به جلسه‌ای در سطح ملی، با ریاست معاون اول رئیس‌جمهور و حضور چند وزیر و معاون رئیس‌جمهور! بدیهی است که کار کارشناسی و پیش‌جلسات چنین نشستی، بسیار دقیق‌تر از یک جلسه معمولی باشد و به‌جای کلی‌گویی، تمرکزی ویژه روی جزئیات موضوع شود تا بتوانند مصوبات کلیدی لازم را اخذ کنند و به اجرا درآورند. یقیناً عدم تأمین مستندات لازم تا پیش از برگزاری چنین جلسه‌ای، عملاً امکان هرگونه خلاقیت و تصمیم‌گیری را از رئیس جلسه سلب می‌کند. دلیلش واضح است؛ مسائل و مشکلاتی که می‌بایست بالاترین ارکان تصمیم‌گیری برای هر کدام از آنها یک شبانه‌روز برای آنها وقت بگذارند، بیش‌‌ازاندازه متنوع و متکثر شده‌‌اند و در خوشبینانه‌ترین حالت، رئیس آن جلسه در حد همان ۹۰ دقیقه‌ای که در برنامه زمان‌بندی او برای جلسه تدارک دیده‌اند، امکان اختصاص زمان به آن موضوع را دارد و نه حتی یک دقیقه بیشتر! چون باید به‌سرعت به جلسه بعدی با موضوعی کاملاً متفاوت مراجعه کند.

بیایید تصور کنیم موضوع جلسه در رابطه با اقدامات ضرب‌الاجلی برای تقلیل فاصله ناترازی برق در همین تابستان پیش‌ رو باشد. اگر کارشناسان و مسئول ارائه گزارش، در چنین جلسه‌ای بروند به سراغ ارائه موضوعاتی کلی نظیر اهمیت تولید برق و ریشه‌یابی دلایل و ضرورت‌های اقدامات، حداقل نیمی از جلسه با سخنرانی‌های تکراری تسخیر می‌شود. حالا دیگر اعضا هم که از راه‌های دور و نزدیک خود را به تهران رسانده‌اند، توقع دارند رئیس جلسه به آنها وقتی اختصاص دهد. حالا شما خود را بگذارید جای رئیس جلسه! رئیسی که نه قبل جلسه خوراک مناسب در اختیار او قرار گرفته و نه در حین جلسه و طبیعتاً باید نیم‌نگاهی هم به توقع رسانه‌ای و انعکاس خبر جلسه به بیرون داشته باشد. نتیجه چه می‌شود؟

وضعیتی که با یک مثال خیالی برایتان ترسیم شد، وضعیتی است که در واقعیت در کارگروه ملی نجات دریاچه ارومیه در حال رخ دادن است و گذر زمان از ابتدای استقرار دولت چهاردهم تا کنون هم تغییری در آن ایجاد نکرده است. اگر علاقه‌مند به حوزه محیط‌زیست باشید و اخبار این دریاچه را دنبال کرده باشید، می‌دانید که معاون اول رئیس‌جمهور و ریاست کارگروه ملی نجات دریاچه ارومیه از زمان استقرار دولت چهاردهم تاکنون سه جلسه در سطح وزرا و استانداران به موضوع این کارگروه ملی اختصاص داده، ولی هیچ تمایزی در نوع و ادبیات سخنان او در این جلسات با فواصل زمانی سه‌ماهه اتفاق نیفتاده است؛ چه آنکه ایشان در ۱۸ مهر ۱۴۰۳ بحران دریاچه ارومیه را یک «بحران ملی» می‌نامد و چه آنکه در ۵ آذر ۱۴۰۳ یک قدم پا را فراتر گذاشته و نتیجه بی‌اعتنایی به آن را «فاجعه ملی و فراملی» می‌نامد و چه در ۱۳ خرداد ۱۴۰۴ که مجدداً آن را «مسئله مهم ملی و منطقه‌ای» می‌خواند. البته که گویی کلماتی همچون «فاجعه» و «بحران» دیگر نزد مسئولین دارای مسئولیت در قبال جلوگیری از چنین شرایطی در کشور، بار معنایی و کراهت به‌کار بردن خود را از دست داده‌اند، ولی مهمتر از آن، تهی بودن محتواهایی است که در جلسه، توسط دبیر جلسه به آنان ارائه می‌شود و این‌چنین آنان را ناگزیر می‌کند که برای خالی نبودن عریضه، نزد رسانه‌ها به این گزاره‌های تیترپسند متوسل شوند. این توسل به ادبیات تکراری به همین‌جا ختم نمی‌شود و به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی معاون اول رئیس‌جمهور، او در ۵ آذر سال گذشته بر «تأکید بر بهره‌گیری از سازمان‌های مردم‌نهاد و فرهنگسازی و تکیه بر توان اجتماعی کشور در احیای دریاچه ارومیه» دستور فرموده‌ است و ایضاً همین دستور را بار دیگر شش‌ماه پس‌ازآن و در ۱۳ خرداد امسال بر «تأکید بر اهمیت حضور و نقش مردم و سمن‌ها برای پیشبرد طرح‌های نجات دریاچه ارومیه» تکرار کرده‌ است. به‌قول یکی از وزرای ادوار در همایش عمومی صنعت ساخت خطاب به یکی از اعضای کابینه، که گفته بود از نوع سخنرانی بسیار زیبای شما مشخص شد که برای اجرای پروژه‌های عمرانی پولی در بساط ندارید، حالا هم از نوع سخنان رئیس کارگروه ملی نجات دریاچه ارومیه در دولت چهاردهم مشخص است که این دولت طرحی برای احیای دریاچه ارومیه ندارد.

وضعیت کنونی کارگروه ملی نجات دریاچه ارومیه دقیقاً همان الگوی مدیریت سردرگم و بی‌برنامه‌ای است که سال‌هاست گریبان محیط‌زیست کشور را گرفته است. برگزاری جلسات پشت سر هم، بدون کوچکترین کار کارشناسی مدون، فقط به جابه‌جایی الفاظ و ادعاهای تکراری محدود شده است. وقتی حتی در سطح بالاترین مقامات اجرایی کشور، مقدمات بدیهی و ابتدایی مانند تأمین مستندات معتبر و دستورکار عملیاتی برای ریاست جلسه رعایت نمی‌شود، نمی‌توان از این نشست‌ها انتظار هیچ تصمیم سرنوشت‌سازی داشت؛ فقط چرخه‌ای از واژه‌سازی و بازی با واژگان رخ می‌دهد که ناگفته پیداست که در عمل به تغییری منتهی نمی‌شود.

در چنین سازوکاری که خروجی جلسات صرفاً تکرار فرمول‌هایی کلی مثل «تکیه بر توان اجتماعی» و «حضور سازمان‌های مردم‌نهاد» است، فاجعه نه در دریاچه ارومیه، که در سطح برنامه‌ریزی و مسئولیت‌پذیری مدیریتی جریان دارد. اگر دولت حقیقتاً اراده و برنامه‌ای برای نجات این پهنه آبی داشت، کارگروه ملی آن به ستادی سرگردان و بی‌برنامه و مملو از شعارهایی با مصرف رسانه‌ای بدل نمی‌شد. امروز برای همه روشن است که تکرار بی‌پایان همان حرف‌های همیشگی آن‌هم بدون حتی روزنه‌ای از عزم اجرایی و تأمین منابع، راه به جایی نخواهد برد؛ حتی اگر از پشت بلندگوهای عالی‌ترین مقامات اجرایی کشور باشد.

دریاچه ارومیه، این میراث هزاران‌ساله که آب و آینه‌ تاریخ و فرهنگ سرزمین ماست، امروز خسته و چشم‌انتظار ما مانده است؛ همان ما که قرن‌ها در سایه‌اش زیسته‌ایم و اکنون باید پاسخگوی امانت‌داری‌مان باشیم. اگر امروز دست‌به‌کار نشویم و مسئولیت خود را نه‌فقط در شعار، که در عمل ایفا نکنیم، فردا هیچ واژه‌ای نمی‌تواند سکوت و تلخی نگاه آیندگان را آرام بخشد. فرزندان این خاک خواهند پرسید که چرا وقتی هنوز می‌شد امیدی به حیات بود، دل به کار ندادیم و نظاره‌گر فروکشیدن آخرین نفس‌های دریاچه باقی ماندیم. دریاچه ارومیه امروز نشانی از گذشته‌ درخشان ماست و فردا گواه مسئولیت‌پذیری یا بی‌مهری‌مان خواهد بود. 

شلیک جنگ به جان ورزشکاران ایرانی

جنگ ۱۲روزه میان ایران و رژیم صهیونیستی، نه‌فقط یک نبرد نظامی بلکه روایتی تلخ از فاجعه‌ای انسانی بود که ابعاد آن به‌مراتب فراتر از میدان نبرد کشیده شد. در این جنگ افزون‌بر جان‌باختن صدها شهروند عادی و تخریب زیرساخت‌های شهری، جامعه ورزش ایران نیز به‌شکلی بی‌سابقه تحت‌تأثیر قرار گرفت. طبق اعلام معاون امور حقوقی، مجلس و استان‌های وزارت ورزش و جوانان، در جریان این جنگ تحمیلی ۶۸ نفر از ورزشکاران کشور به شهادت رسیدند؛ افرادی که یا ورزشکار حرفه‌ای بودند یا مربیگری و فعالیت در حوزه ورزش را به‌عنوان حرفه و مسیر زندگی خود انتخاب کرده بودند. این تعداد، نه‌فقط عددی آماری، بلکه نمادی از نسلی پرامید است که آرزوهای خود را در زمین‌های تمرین، سالن‌های مسابقه و رؤیاهای قهرمانی جست‌وجو می‌کردند، اما درنهایت در سایه جنگ تحمیلی دیگر در بین ما نیستند.

خبر شهادت این ۶۸ ورزشکار، واکنشی گسترده و سنگین در میان خانواده بزرگ ورزش ایران ایجاد کرد. فدراسیون‌هایی ورزشی همچون بوکس، تکواندو، اسکیت و ورزش‌های رزمی با صدور بیانیه‌های رسمی، به جان‌باختن این شهدا واکنش نشان دادند و رسانه‌های داخلی به‌صورت گسترده به بازتاب این فاجعه پرداختند و شبکه‌های اجتماعی از تصاویر این شهدا پر شد. این خبر اما تنها در سطح ملی باقی نماند. کنفدراسیون اسکیت آسیا، با ارسال پیامی رسمی به فدراسیون اسکیت ایران، از شهادت دو ورزشکار اسکیت‌باز نوجوان ایرانی ابراز تأسف عمیق کرد و نوشت: «ما بسیار از شنیدن اتفاقات مربوط به جنگ در ایران غمگین هستیم، به‌خصوص از دست دادن دو ورزشکار این فدراسیون که بسیار ما را متأثر کرد. در این اتفاق تلخ، همدردی ما با تمام کسانی است که در این مسیر دشوار حضور داشتند.»

یکی از این دو شهید، «متین صفائیان»، ورزشکار ۱۶ساله اسکیت و دانش‌آموز تهرانی بود. متین درحالی‌که از مدرسه به خانه بازمی‌گشت و در حوالی تجریش مشغول قدم‌زدن بود، در اثر اصابت موشک رژیم صهیونیستی جان باخت. خانواده‌اش می‌گویند که او آینده‌ای درخشان در پیش داشت و برای حضور در تیم ملی اسکیت نوجوانان ایران تمرین می‌کرد. دیگر شهید این رشته، «میلان صابر»، کودک شش‌ساله‌ای بود که همراه با خانواده‌اش در یکی از حملات به مناطق مسکونی تهران جان خود را از دست داد. مرگ این دو ورزشکار نوجوان، تنها نمونه‌ای از مظلومیت قشری است که هیچ نقشی در سیاست یا جنگ نداشت، اما قربانی مستقیم خشونت دشمن شد.

در میان شهدای جنگ ۱۲روزه، نام‌هایی به چشم می‌خورند که نه‌تنها در رشته‌های خود موفق بودند، بلکه در سطح محلی و ملی شناخته‌شده و مورد احترام بودند. «امیرعلی امینی»، نوجوان ۱۲ساله‌ای که در رشته تکواندو فعالیت حرفه‌ای داشت، در جریان یکی از حملات هوایی به‌همراه پدرش در خیابان محلاتی تهران به شهادت رسید. او یکی از امیدهای آینده این رشته بود و همواره از آرین سلیمی و مهران برخورداری، قهرمانان ملی تکواندو، به‌عنوان الگوهای خود یاد می‌کرد.

«نیلوفر قلعه‌وند»، مربی حرفه‌ای پیلاتس و از چهره‌های شناخته‌شده این رشته در شبکه‌های اجتماعی، نیز از دیگر شهدای نامدار این جنگ است. او همراه با پدر و مادرش در یکی از حملات هوایی به مناطق مسکونی تهران جان باخت. نیلوفر که فعالیت‌های گسترده‌ای در ترویج ورزش بانوان داشت، بارها در کمپین‌های اجتماعی و آموزشی شرکت کرده بود و در اینستاگرام دنبال‌کنندگان زیادی داشت که حالا صفحه‌اش به فضای سوگواری و ادای احترام تبدیل شده است.

از میان شهدای ورزش، «مهدی پولادوند» نیز چهره‌ای بود که در رشته سوارکاری به‌طور حرفه‌ای فعالیت می‌کرد. او همراه با پدر، مادر و خواهرش در جریان حمله به یکی از مناطق مسکونی تهران به شهادت رسید. مهدی یکی از چهره‌های جوان و پرامید در سوارکاری بود که در مسابقات استانی و کشوری مقام‌هایی کسب کرده بود.

او آخرین ساعات از عمر خود را در میدان مسابقات پرش با اسب استان البرز در شهرستان کرج سپری کرد و پس از بازگشت به خانه در کنار پدر جانباز، مادر و خواهرش در پی حمله رژیم صهیونیستی به شهادت رسید.

«تارا»، کودک هشت‌ساله بااستعداد در رشته ژیمناستیک، نیز همراه با والدینش در حمله موشکی به خیابان پاتریس لومومبا در تهران به شهادت رسید. مربیان تارا از او به‌عنوان یکی از پدیده‌های نوظهور ژیمناستیک ایران یاد می‌کردند، اما درنهایت در پی حملات رژیم صهیونیستی آرزوها و رؤیاهای این کودک نابود شد.

علاوه‌بر اینها، «سیدعلی باقرنیا»، قهرمان بوکس استان لرستان و «رضا بهرامی»، بوکسور اهل کرمانشاه، از دیگر ورزشکارانی بودند که در جریان این جنگ ۱۲روزه به شهادت رسیدند. شهادت این دو ورزشکار حرفه‌ای رشته بوکس، به‌ویژه در استان‌های لرستان و کرمانشاه، تأثیر عاطفی عمیقی بر جامعه ورزشی گذاشت؛ شهدایی که تا آخرین روزهای زندگی‌شان مشغول آماده‌سازی برای مسابقات منطقه‌ای و کشوری بودند.

اما در میان شهدای این ایام، «پارسا منصور»، ورزشکار پدل از فدراسیون تنیس، به‌عنوان نخستین شهید ورزشکار در این جنگ معرفی شد. او که در تمرینات تیم ملی پدل حضور فعال داشت، در نخستین روزهای حملات در یکی از مناطق غرب تهران هدف اصابت قرار گرفت و به شهادت رسید.

خسارات انسانی این جنگ، تنها بخشی از فاجعه‌ای بود که بر سر ورزش ایران آوار شد. زیرساخت‌های ورزشی نیز از این حملات بی‌نصیب نماندند. یکی از تلخ‌ترین وقایع، حمله به دهکده المپیک کرمانشاه بود. باشگاه سوارکاری و محل نگهداری از اسب‌ها در جریان این حملات به‌طور کامل تخریب شد. تصاویر منتشرشده از این حادثه، حاکی از تلف‌شدن حدود ۶۰ رأس اسب بود که واکنش‌های گسترده‌ای را در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی برانگیخت.

ساختمان فدراسیون هندبال نیز در یکی از حملات مورد آسیب قرار گرفت. طبق گزارش‌های منتشرشده، در دوم تیرماه شدت انفجار در اطراف مجموعه انقلاب تهران چنان بالا بود که شیشه‌های ساختمان فدراسیون شکست، سقف اتاق ریاست فروریخت و بسیاری از جام‌ها و کاپ‌های افتخارآفرین فدراسیون آسیب دیدند. این حمله، فضای کاری فدراسیون را به‌شدت مختل کرد و منجر به توقف بسیاری از فعالیت‌های رسمی شد.

ساختمان فدراسیون تنیس نیز از دیگر مراکزی بودند که در این جنگ دچار آسیب شدند. محل اسکان و تمرین تیم‌های ملی تنیس روی میز ایران، پس از حملات دچار صدماتی شد که بنابر اعلام فدراسیون تنیس روی میز، نیازمند بازسازی فوری هستند.

یکی از نمادین‌ترین وقایع این جنگ، آسیب‌های وارد به ساختمان کمیته ملی المپیک در روز دوم تیرماه یعنی دقیقاً روز بین‌المللی المپیک بود. این اتفاق بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌ها داشت و دبیرکل کمیته ملی المپیک ایران از ارسال شکایت رسمی ایران به کمیته بین‌المللی المپیک خبر داد. به‌گفته او، «این مسئله نشان می‌دهد رژیم اشغالگر قدس هیچ حدومرزی برای کشور‌های مورد حمله قائل نیست و اصول بین‌المللی را رعایت نمی‌کند و باعث تأسف است که در روز المپیک این اتفاق برای کمیته ملی المپیک ایران رخ می‌دهد.»

جنگ ۱۲روزه ایران و رژیم صهیونیستی نه‌تنها آسیب‌های زیادی جانی و مادی در برداشت، بلکه صحنه ورزش ایران را با داغی عظیم و زخم‌هایی عمیق مواجه کرد. شهادت بیش از ۶۰ فردی که ورزش را به‌صورت حرفه‌ای دنبال می‌کردند و تخریب ده‌ها مجموعه ورزشی از جمله آسیب‌های جنگ ۱۲روزه بود.

توضیح درباره گزارش «اخراج؛ هرچه کاشتید رها کنید و بروید»

بدین‌وسیله از توجه روزنامه پیام‌ما به مصائب جنگ اخیر برای کسب‌وکارهای نوپا، به‌ویژه بیت‌بُنه، و همچنین روایت رنج مهاجران افغانستانی شاغل در کشاورزی ایران در پی موج اخراجشان از کشور، صمیمانه سپاسگزاریم.
شایان ذکر است که در گزارش «اخراج! هر‌ چه کاشتید رها کنید و بروید» برخی اشتباهات درباره همکاری بیت‌بُنه با کشاورزان افغانستانی پیش آمده که ناشی از سوتفاهم است. لذا خواهشمند است موارد زیر به صلاحدید خودتان اصلاح و این جوابیه در سایت پیام‌ما منتشر شود.
در گزارش روزنامه پیام‌ما نوشته شده «بیت‌بنه در حال همکاری با کشاورزان ماهری است که اکثر آنها اتباع افغان هستند اما با دستور خروج از کشور مواجه‌اند»؛ این گزاره به‌کل اشتباه و خلاف واقع است. نه‌تنها پلتفرم بیت‌بُنه با هیچ کشاورز اهل افغانستان همکاری ندارد و بر اساس قوانین کشور چنین کاری نیز نخواهد کرد، بلکه هنوز اصلا کشاورزی در حال همکاری با بیت‌بُنه نیست، چه ایرانی و چه غیر ایرانی؛ چرا که بیت‌بُنه هنوز یک استارتاپ است که اصلا فعالیتش شروع نشده و در مرحله توسعه نرم‌افزار است.
در بخش دیگری از گزارش درباره وضعیت یکی از کارگران ماهر کشاورز در یکی از مزارع بوئین‌زهرا، نوشته شده « او از دو سال پیش با بیت‌بنه کار می‌کند»؛ این گزاره نیز به‌کل خلاف واقع و اشتباه است. علاوه بر آنچه در بالا ذکر شد، اصولا بیت‌بُنه کمتر از یک سال عمر دارد و آنچه نقل شده درباره همکاری کشاورزان منطقه قزوین با کارگران افغانستانی صادق است، نه با بیت‌بُنه. پیشاپیش از توجه و همیاری آن رسانه محترم برای انتشار این جوابیه در سایت پیام‌ما سپاسگزاریم.
عباس ملک‌محمدی
مدیرعامل شرکت راه برداشت بُنه (سهامی خاص)

اخراج؛ هرچه کاشتید رها کنید و بروید

محرم از نگاه گردشگران فرنگی

لطفاً پیش از ورود به موضوع مصاحبه، مختصری درباره خودتان و سابقه فعالیتتان برای مخاطبان بگویید. همچنین، کتاب «محرم از نگاه گردشگران فرنگی» را برای کسانی که هنوز آن را نخوانده‌اند، معرفی کنید.

«مهدی تمیزی» هستم؛ زاده ۱۳۵۶ در اصفهان. از سال ۱۳۷۳ که هنرآموز هنرستان هنرهای زیبای اصفهان بودم، فعالیت هنری را آغاز کردم، با کاریکاتور و تصویرسازی؛ به‌ویژه برای بولتن‌ها و مطبوعات. بعدها و از سال ۱۳۸۰ عکاسی پژوهشی و مستندنگاری را آغاز کردم، به‌ویژه در زمینه زیبایی‌شناسی سنگ آرامگاه‌ها و گورستان‌ها. تا به امروز، جدا از صدها یادداشت و مقاله و سخنرانی در زمینه طنز و کاریکاتور، هنرهای تجسمی و میراث‌فرهنگی و گردشگری، ۱۴ جلد کتاب نیز از آثارم منتشر شده است. کتاب «محرم از نگاه گردشگران فرنگی» که نتیجه یک سال پژوهش و تصویرگری است، سال ۱۳۹۴ منتشر شد. این کتاب روایت‌هایی است از گردشگران غیرایرانی که برای نخستین‌بار، آیین‌های عاشورایی را در ایران، به‌ویژه در اصفهان دیده‌اند و آنها را ثبت کرده‌اند. نخستین فردی که این رویداد را به قلم خود ثبت کرده، «میکله ممبره» است که در دوره شاه‌طهماسب صفوی به ایران آمده. این کتاب با رویکرد نوشتاری کوتاه‌نویسی و همراهی متن با تصویرسازی، تلاش دارد غیر از کتابخوان‌های حرفه‌ای، جامعه‌ای را که از کتاب و کتابخوانی هراس دارد، جذب خود کند.

 

این کتاب بیشتر به‌عنوان یک اثر مستند در حوزه تاریخ‌نگاری محرم شناخته می‌شود. شما این اثر را تا چه میزان در خدمت حفظ میراث‌فرهنگی ناملموس و جذب گردشگر فرهنگی می‌دانید؟

یکی از مهمترین ایرادهایی که به جامعه ایرانی وارد است، دست‌به‌قلم نشدن و مکتوب نکردن است. فرهنگ، هنر، تاریخ، صنعت، فرقی نمی‌کند چه‌چیز، به‌طور‌کلی، ایرانیان برخلاف بسیاری از جوامع، در نگاهبانی و ثبت و اشاعه آنچه دارند، ضعیف هستند. یکی از این موارد، آیین‌های عاشورایی است. نکته اینکه اکنون بسیاری از داده‌هایی که از این میراث ناملموس داریم، ساخته و پرداخته غیرایرانیان است. برای نمونه، همین «میکله ممبره» که در این کتاب از او و از گزارش‌های خوب او درباره آیین‌های عاشورایی یاد شده است، اطلاعاتی به ما می‌دهد که از دوره شاه‌طهماسب صفوی ثبت کرده‌اند. به‌واقع، اگر این گردشگران از آنچه دیده‌اند، چیزی ثبت نمی‌کردند، داشته‌های ما و آیندگان، از پیشینه خودمان، در دستمان نبود. همانند بسیاری چیزها که از گذشته فرهنگی خود نمی‌دانیم.

این کتاب کمک می‌کند تا نگاه دیگران به آیین‌های عاشورایی ثبت و حفظ شود و درعین‌حال، توجه ما را به اهمیت مستندسازی برای آیندگان جلب می‌کند. ما باید هم وقایع زمان خود را ثبت کنیم و هم آنچه را که از پیشینیان به‌جا مانده است، گردآوری و تدوین کنیم.

 

محتوای این کتاب چگونه می‌تواند الهام‌بخش طراحی مسیرهای گردشگری مذهبی برای محرم باشد؟ آیا در سفرنامه‌ها به مکان‌های خاصی اشاره شده که امروز می‌توانند مقصد گردشگری شوند؟

در کشورهای پیشرفته، موضوع «مکان رویدادها» بسیار جدی گرفته می‌شود. مکان رویدادهایی که قصه‌ساز هستند و پرهیجان؛ دقیقاً آنچه که گردشگر در پی آن است. در جای‌جای ایران و در همین اصفهان مکان‌هایی داریم که در آنها رویدادهای آیینی مهم و جذابی وجود دارد. به‌عنوان مثال، خانه زرگرباشی یا خانه بنکدار که از خانه‌های تاریخی اصفهان هستند و بیش از ۲۰۰ سال است که در آنها مراسم روضه‌خوانی برگزار می‌شود، خود می‌تواند برای گردشگران جذابیت داشته باشد.

 

آیین‌های محرم که در این کتاب آمده‌اند چه ظرفیتی برای تبدیل به برند گردشگری فرهنگی اصفهان دارند؟

بسیاری از شهرهای دنیا با برگزاری رویدادهای خاص، به برند گردشگری تبدیل شده‌اند. جشن رنگ در هند، گاوبازی در اسپانیا و نیز آیین‌های ماه رمضان در امارات و قطر و عربستان، امروزه به جاذبه‌های گردشگری تبدیل شده‌اند و سالانه هزاران نفر برای حضور در آنها برنامه‌ریزی می‌کنند.

در ایران نیز آیین‌هایی مانند محرم در روستای ابیانه، قالیشویان در مشهد اردهال، گلاب‌گیری در کاشان و برخی دیگر، به برندهای گردشگری تبدیل شده‌اند. در همین استان اصفهان نیز گونه‌های متنوع تعزیه‌خوانی‌، برای ایرانیان و غیرایرانیان، بسیار جذاب است و در این سال‌ها، تا حدودی به برند شدن نزدیک شده‌اند. اگر مسئولان فرهنگی کشور بتوانند این رویدادهای مدنی را به‌درستی مدیریت و معرفی کنند و بگذارند که رفتار مدنی کار خودش را پیش ببرد، آیین‌های عاشورایی می‌توانند به یکی از برندهای جذاب جهانی تبدیل شود.

 

تفاوت نگاه یک گردشگر فرهنگی در گذشته با نگاه امروز یک گردشگر خارجی به محرم چیست؟ آیا می‌توان گفت این کتاب پلی میان این دو دوره است؟

من معتقدم لذتی که گردشگران خارجی در دوران صفویه و قاجار از تماشای آیین‌های عاشورایی می‌برده‌اند، هنوز هم برای گردشگران وجود دارد. تفاوت فقط در ابزارها و شکل اجراست. اما روح آیین، همان است که بوده. تعزیه‌خوانی‌ها، آیین‌های خاص محلی و فضای سوگواری، همچنان برای گردشگران خارجی جذاب است و کتاب «محرم از نگاه گردشگران فرنگی» می‌تواند پلی میان روایت‌های گذشته و تجربه‌های امروزی باشد.

 

در تصویرگری این کتاب از چاپ‌های سنگی دوره قاجار بهره گرفته‌اید. این تصاویر چه جایگاهی در معرفی گردشگری فرهنگی و طراحی بسته‌های فرهنگی برای گردشگران دارند؟

تصاویر چاپ سنگی جذابیت ویژه‌ای برای غیرایرانی‌ها دارند. بسیاری از پژوهشگران و علاقه‌مندان به فرهنگ ایران در کشورهای دیگر با این هنر آشنا هستند؛ حتی بیش از خود ایرانیان. در این کتاب از تصاویرسازی‌ چاپ سنگی استفاده شده که «الریش مارزلف»، پژوهشگر آلمانی، سال‌ها برای گردآوری و ثبت آنها تلاش کرده است. خوشبختانه در سال‌های اخیر، شاهد هستیم که طراحان ایرانی در تولید کالاهای فرهنگی مثل کیف، لباس و لوازم دکوری، از این تصاویر چاپ سنگی استفاده می‌کنند. این تصاویر می‌توانند در نمایشگاه‌های گردشگری، بسته‌های فرهنگی و محصولات تبلیغاتی به‌خوبی مورد استفاده قرار گیرند.

 

در تولید محتوای گردشگری چقدر به این نوع تصاویر و روایت‌های تاریخی نیاز داریم؟ آیا می‌توان در چاپ‌های بعدی کتاب این کارکرد را توسعه داد؟

صنعت گردشگری بدون دو عنصر «داستان» و «تصویر» اساساً معنایی ندارد. قصه‌ها، چه مذهبی، چه حماسی و چه متعلق به فرهنگ عامیانه، جذاب‌ترین ابزار جذب گردشگر هستند و تصاویر، ماندگارترین خاطره‌ها را می‌سازند. تصاویر مثل رایحه‌ها در ذهن می‌مانند. یک تصویر می‌تواند سال‌ها در خاطر گردشگر باقی بماند و حتی او را به بازگشت به آن مکان ترغیب کند. کتاب «محرم از نگاه گردشگران فرنگی» می‌تواند در چاپ‌های بعدی با توسعه محتوای تصویری و ارائه بسته‌های گردشگری ویژه آیین‌های عاشورایی، بیش‌از‌پیش در جذب گردشگر نقش‌آفرین باشد.

نامشان «غیرمجاز» است

درباره حضور افغان‌ها در ایران همواره دو دیدگاه وجود داشته است؛ آنان‌که مخالف حضور مهاجران هستند، می‌گویند بازار کار را با مشکل مواجه کرده‌اند و افغان‌ها به‌دلیل اینکه نیروی کار ارزان هستند، بیشتر مورد اقبال برخی کارفرماها قرار می‌گیرند و عده‌ای که موافق حضور آنها هستند، یا مهاجران را نیروی کار مناسبی می‌بینند یا از سر انسان‌دوستی حضورشان را بی‌خطر می‌دانند. حالا مسائل امنیتی هم به این موضوع اضافه و باعث شده است اخراج آنان که گفته می‌شود غیرمجازند، سرعت بگیرد.
ششم تیرماه رسانه‌ها خبر دادند براساس سیاست‌های ابلاغ‌شده به فرمانده انتظامی کشور همه اتباع غیرمجاز باید ایران را ترک کنند. «احمدعلی گودرزی»، فرمانده مرزبانی فراجا، گفته بود ساماندهی اتباع غیرمجاز «خواست عمومی مردم» است. او هرگونه اجاره ملک به افغان‌ها را ممنوع اعلام کرد و گفت «پلمپ و مهر و موم و مصادره» سرنوشت املاکی است که به افغان‌های غیرمجاز اجاره داده شود.
دادستان کل کشور هم هفتم تیرماه درباره اخراج تبعه‌های غیرقانونی گفت: «ما میزبان خوبی بوده‌ایم و خواهیم بود. اما کسانی که غیرمجاز در ایران هستند، باید هرچه سریع‌تر کشور را ترک کنند؛ چون با خارجیان غیرمجاز برخورد قانونی خواهیم داشت.»
او در ادامه صحبت‌های خود با توجه به دستگیری چند تبعه در جریان جنگ تأکید کرد «اتباع مجاز نیز باید مراقب باشند که دیگران آنها را بدنام نکنند».
پس از ابلاغ این دستور، ضرب‌الاجل اخراج مهاجران آغاز شد و تصاویر منتشرشده نشان از ازدحام اتباع افغان برای خروج از کشور در مرز می‌داد. روز هشتم تیر فرماندار تایباد اعلام کرد در بازه زمانی پنج‌روزه «بیش از ۷۲ هزار تبعه افغانستانی غیرمجاز» از دوغارون به‌سمت افغانستان بازگشته‌اند.
همچنین، دفتر والی طالبان در هرات اعلام کرده است روز ‏پنجشنبه، پنجم تیر، برای دومین روز متوالی بیش از ۳۰ ‏هزار مهاجر از طریق مرز اسلام‌قلعه به کشور بازگشته‌‌اند.‏ روز چهارشنبه نیز بیش از ۳۰ هزار نفر وارد هرات شدند.
«محمدصادق معتمدیان»، استاندار تهران، اعلام کرده بود میزان دستگیری اتباع غیرمجاز نسبت به گذشته تا چهار برابر افزایش یافته: «امنیت پایتخت خط قرمز مدیریت استان است و در این راستا، هیچ‌گونه مماشاتی با ورود و حضور غیرقانونی اتباع غیرمجاز صورت نخواهد گرفت.» او همچنین از شهروندان خواسته بود در‌صورت اطلاع و مشاهده این افراد محل اختفا و حضور آنها را اعلام کنند.
در شهرهای مختلف کشور هم روال به همین طریق است. دادستان عمومی و انقلاب ریگان با صدور هشدار جدی، ضرب‌الاجل ۱۰روزه برای خروج اتباع خارجی فاقد مجوز از این شهرستان داد. ۹ واحد صنفی متخلف در به‌کارگیری اتباع غیرمجاز در رفسنجان پلمب شدند. فرمانده انتظامی شهرستان زنجان از بازداشت اتباع غیرمجاز در روستای اسفناج خبر داد و ۹۷ تبعه غیرمجاز در لرستان تا روز هشتم تیر بازداشت شدند.
نهم تیر مدیرکل صنعت، معدن و تجارت استان زنجان اعلام کرد طبق قوانین، به‌کارگیری هرگونه تبعه افغانستانی (دارای پروانه کار یا بدون پروانه کار) در استان زنجان ممنوع است و در همین روز معاون استاندار گلستان تأکید کرد شهروندان از واگذاری سیم‌کارت و کارت بانکی به اتباع خارجی خودداری کنند.
اینها خلاصه‌ای از روند جمع‌آوری و اخراج اتباع از سراسر کشور است که در روزهای اخیر با شدت بیشتری انجام شد، تا جایی که سازمان بین‌المللی مهاجرت، میزان بازگشت مهاجران افغان از ایران را در یک ماه اخیر بی‌سابقه اعلام کرد. سازمان بین‌المللی مهاجرت (IOM) در تازه‌ترین گزارش خود نوشت در ماه گذشته میلادی (ژوئن) بیش از ۲۵۶ هزار مهاجر افغان از ایران به افغانستان بازگشتند.
سازمان بین‌المللی مهاجرت سازمان ملل متحد نیز گزارش داد «بیش از ۲۳۰ هزار افغان در ماه ژوئن (خرداد و تیر) از ایران به کشورشان بازگشتند که بیشتر آنها از تهران اخراج شده‌اند.»
نماینده یونیسف در افغانستان نیز در پیامی گفته بود روزانه به‌طور میانگین ۲۰ هزار مهاجر افغان از ایران به کشورشان بازمی‌گردند. «ملاعبدالسلام حنفی»، معاون ریاست‌الوزرای افغانستان، نیز برای بررسی ارائه خدمات به مهاجران بازگشتی به هرات و سپس به نیمروز سفر کرد. حنفی گفته است ۳۵ شهرک برای مهاجرین افغان در ۲۵ استان افغانستان ایجاد می‌شود.
بااین‌حال، روز نهم تیرماه «علی احمدی»، عضو کمیسیون امور داخلی کشور و شوراهای مجلس، گفته بود موضوع اخراج اتباع غیرمجاز طرح نوین و جدیدی نیست: «فقط در بعضی موارد شاید انسجام درستی در این امر حاکی نبوده است. اما با توجه‌ به شرایط خاص و مهم کشور و سوءاستفاده دشمن از این افراد علیه کشور عزیزمان، این مهم به‌صورت کاملاً جدی در حال اجرا است.»
روند دستور خروج به مهاجران افغان همان‌قدر بی‌ضابطه است که روند ورود آنها به ایران نشان از این موضوع داشت. حالا برخی از آنان که سالیان سال در ایران بزرگ شده و زندگی کرده‌اند، ناچار به ترک جایی هستند که میزبان و خانه‌شان شده بود.
«محمدکاظم کاظمی»، شاعر اهل افغانستان که ساکن ایران است، چند روز پیش در واکنش به اخراج مهاجران غیرقانونی متنی را منتشر کرد که در بخشی از آن آمده است: «من نه مخالف برخورد با عوامل دشمن هستم و نه مخالف ساماندهی امور مهاجرین. این هر دو لازم است. ولی تجربه نشان داده است که غالباً در این موارد بزرگ‌نمایی یا شاید حتی خلاف‌نمایی صورت گرفته و تبعات آن متوجه مردمی شده است که کاملاً «بی‌صدا» و «بی‌پناه» هستند و پای همین مملکت و همین مردم خون داده‌اند و مال و جان نثار کرده‌اند. در جریانات اقتصادی، امنیتی، بزهکاری‌ها اولین انگشت اتهام متوجه مهاجرین بود، پیش از اینکه قضیه صحت‌سنجی شود. گاهی حقیقت داشت، ولی خیلی وقت‌ها هم نداشت؛ ولی مجازات پیش از محاکمه در مورد گروه زیادی از مردم انجام شد.»

اخراج؛ هرچه کاشتید رها کنید و بروید

بسیاری از کارگران مهاجر ترسیده‌اند، حتی آنها که پاسپورت دارند. «خیلی از آنها که برگه سرشماری‌شان به‌صورت دوره‌ای تمدید می‌شد و همراه خانواده‌شان بودند، دیگر نمی‌توانند بمانند». شماری از این کشاورزان مهاجر به «پیام ما» می‌گویند که تا ۱۵ تیر وقت دارند که زمین و محصولشان را رها کنند و برای همیشه از ایران بروند.

مثل «بسم‌الله»، کشاورز افغان که پنج فرزند دارد؛ آرش ۱۶ساله، مصطفی ۹ساله، فاطمه هفت‌ساله، مرتضی ۶ساله و محمد پنج‌ساله. او از ۱۲ سال پیش در بویین‌زهرا کشاورزی می‌کند و آنقدر با زندگی در روستای «کله‌دره» خو گرفته که لهجه قزوینی دارد. بسم‌الله، همسر، مادر پیر و پنج فرزندش باید تا ۱۵ تیر بروند. «دوازده-سیزده سال می‌شود که روی زمین در بیابان زحمت می‌کشم. من قانونی هستم، اما فشار آورده‌اند که باید اینجا را ترک کنید.» او اکنون باید زمینی که محصول داده را رها کند. «حالا در زمینمان خربزه کاشته‌ایم، اما ما را نمی‌گذارند. مانده‌ایم چه کنیم. با خربزه‌ها چه کنیم که خرجشان کردیم؟ هر کاری می‌کنیم، می‌گویند باید بروید. خدا شاهد است که محصولات کشاورزی روی دستم مانده و نمی‌دانم چه کار کنم. همه سرمایه‌ام از دست می‌رود. با دست خالی چطور به هرات برگردم؟» او هر سال زمین کشاورزی را اجاره می‌کرد و خرج کشت‌وکار و هر ماه حقوق ۲۵ میلیون تومانی شش کارگرش را می‌داد.

«سرشماری ما مال استان البرز بود. وقتی برای گرفتن برگه سرشماری به دفتر وکالت رفتم، همه مدارک ما را گرفتند و پس ندادند. کارت‌های هوشمند پسرانم و برگه اقامت من را گرفتند و یک برگه دستم دادند که رویش نوشته بود تا ۱۵ تیر باید اینجا را تخلیه کنیم و برویم. آخر ما چه خاکی به سر کنیم؟ حداقل دو ماه مهلت می‌دادند که محصولاتم را جمع کنم، پول مردم را بدهم، پول کارگر را بدهم و بعد بروم.»

بسم‌الله درمانده و نالان است. «به خدا به هر دری زدیم نشد. خدایا ما چه کنیم؟ نمی‌دانیم. کاش حداقل وقت دهند که این گوجه‌ها و خربزه‌ها را جمع کنیم. آقاجان! اگر این‌طور بشود، ما خودمان را تسلیم می‌کنیم به شما. فقط می‌گوییم هر کاری می‌خواهید، بکنید، اما اجازه بدهید این خرجی که روی زمینمان کردیم، جبران شود. اگر بروم، این زمین چه می‌شود؟ خربزه است، گیاه است، یک روز آب ندهی، همه‌اش خشک می‌شود. خشک می‌شود می‌رود پی کارش. دیگر چیزی نمی‌ماند. خانم شما می‌توانید به ما کمک کنید؟ یک نامه‌ای بدهند که فقط دو ماه بمانیم تا اوضاع زمین درست شود.» مدام تکرار می‌کند که «همه‌چیز از دست رفت».

بچه‌های بسم‌الله هنوز مدرسه می‌رفتند که نامه خروج را به خانواده دادند. «هرچه فریاد کردیم، هیچ‌کس به دادمان نرسید.» او می‌گوید کارگران زیادی را مثل خودش می‌شناسد. «۵۰-۶۰ نفرند. آنها هم مثل من. کارت‌هایشان را گرفته‌اند. خیلی‌هایشان قانونی هستند. بالاخره‌ همه‌شان در این ده سال کارت سرشماری گرفته‌اند. سال‌به‌سال رفته‌اند خودشان را معرفی کرده‌اند.»

پدر «جمال» در ولسوالی (شهرستان) شیرزاد در ننگرهار، کشاورزی دارد. جمال از سال ۸۷ که به ایران آمد، شغل پدری را ادامه داد، هم در سبزوار و هم در قزوین. «ما داخل بیابان‌ایم و از جنگ خبرمان نشد. صبح تا شب کار می‌کنیم و شب خسته می‌خوابیم. بویین‌زهرا کشاورزی زیاد دارد، بیشتر کارگرانش هم اهل افغانستان‌اند.» او گذرنامه دارد و نامه‌ خروج نگرفته است. «به کارگران دیگری که گذرنامه ندارند، اعلام شده است که بروند. گذرنامه من هم تا ۲۴ تیر وقت دارد. نمی‌دانم تا آن‌وقت دوباره تمدیدش می‌کنند یا نه.

«ظاهر» هم کارگر روزمزد کشاورزی است که پنج سال پیش به‌خاطر دختر بیمارش به ایران آمد و ماندگار شد. «خیلی وقت است اینجا کشاورزی می‌کنم. البته زمین مال خودم نبود، کارگری می‌کردم. ۲۰ روز یک‌جا، یک ماه یک‌جا. در هرات هم کارمان کشاورزی بود، آمدم قزوین چون کار بود.» او ۲۴ساله است و دو فرزند دارد، یکی‌شان «مروه» است، هشت‌ساله. «دخترم CP (فلج مغزی) دارد. تشنج می‌کند. راه رفتن نمی‌تواند. دنبال کارهای او بودیم که راهمان به اینجا رسید.» وقتی مروه به دنیا آمد، افغانستان بودند. «روزی تشنج کرد. بردیمش شفاخانه. دکتر گفت در افغانستان تداوی (درمان) نمی‌شود. باید ببرید یک کشور دیگر، پاکستان یا ایران. ما هم آمدیم اینجا.» دوستان ایرانی برای درمان مروه، دست ظاهر را گرفتند. «گاهی روزی ۸۰۰ تومان می‌توانم درآمد داشته باشم که آن هم خیلی‌اش هزینه درمان دخترم می‌شود. خیلی وقت‌ها هم کم می‌آید. بهم کمک می‌کنند. دخترم خدا را شکر الان بهتر است. یک متخصصی است در چهارراه طالقانی کرج، پیش او می‌بردمش. اینجا درمانش بهتر پیش می‌رفت. داروهایش پیدا می‌شد. البته همین‌جا هم درمان بسیار بلند (پرهزینه) است. در ملارد زندگی می‌کردیم و برای کار می‌رفتم بویین‌زهرا. در یک روستا. می‌رفتم آنجا یک ماه، یک ماه و نیم می‌ماندم و برمی‌گشتم که به خانواده رسیدگی کنم.» بالاخره ۲۰ روز پیش برگه خروج او و خانواده‌اش صادر شد. ظاهر می‌گوید چاره‌ای نیست، دوباره برمی‌گردد هرات. «من که برای درمان دخترم آمدم، نه چیز دیگر. حالا نمی‌دانم آنجا چه می‌شود. درمانش هم آنجا بعید می‌دانم ادامه پیدا کند. دخترم این‌مدت مدرسه هم ثبت‌نام نشد؛ چون ما مدرک نداشتیم. کارت اقامت ندارم. هیچ‌چیز ندارم. چاره‌ای نیست می‌روم. مهم فقط درمان دخترم بود.»

«نبی» هم کشاورز دیگری است که از ۱۳۸۵ تا امروز در بویین‌زهرا کشاورزی می‌کند. او ساکن کرج است. در هرات گندم و جو می‌کاشت و اینجا محصولات جالیزی با آبیاری قطره‌ای. به او هم برگه خروج داده‌اند.

تا چند روز دیگر، بسیاری از این کشاورزان باید زمین، خانه، محصول و زندگی‌ای که ساخته بودند را در میانه فصل برداشت رها کنند و بروند؛ اما نه به خاطر خشکسالی، به خاطر دستوری که اجازه نداد حتی میوه زحمتشان را بچینند. 

 

به جای روزشمار «محو اسرائیل»، سقف شرکت «بیت‌بنه» فروریخت

ما به حفظ آب و خاک ادامه می‌دهیم

یک روز پیش از آتش‌بس (دوم تیر)، وزیر دفاع اسرائیل رسماً اعلام کرد در حملاتی گسترده به تهران، اهداف نمادینی را هدف قرار داده است؛ از جمله تابلوی شمارش معکوس «محو اسرائیل» در میدان فلسطین. اما شلیک آنها به هدف نخورد و رسانه‌های داخلی نوشتند، شمارشگر هنوز کار می‌کند. آنچه اتفاق افتاد، آسیب به ساختمان شهباز بود؛ بنایی بازمانده از دهه ۴۰ در ضلع جنوب‌شرقی میدان. طبقه سومش دفتر «بیت‌بُنه»، یکی از پلتفرم‌های کشاورزی بود که اکنون دیگر امن نیست. 

ساختمان شهباز پیش‌ از انقلاب «خانه مد منصور» بود، یکی از قدیمی‌ترین خانه‌های مد در تهران که نامش را از «منصور شهباز» می‌گرفت؛ ساختمانی با ۷۴۰ متر زیربنا که «امیر بازیار بناچی» معمارش بود. طبقه اول، رستوران پسر شهباز بود، رستوران «ضامن» از سال ۸۵ جای خانه مد منصور را گرفت، اما اکنون تعطیل است، طبقه دوم عینک‌فروشی و مطب است و طبقه آخر شرکت «بیت‌بنه» که پلتفرم پیش‌فروش آنلاین محصولات کشاورزی است.

بعد از حمله روز دوم تیر، دفتر این پلتفرم آسیب دیده؛ همه شیشه‌ها شکسته و بخشی از سقف ریخته است. بیت‌بنه‌ای‌ها اکنون تجهیزاتشان را از طبقه سوم جمع کرده‌اند و دنبال جایی جدید می‌گردند. 

وقتی خانه شهباز را زدند، دفتر بیت‌بنه خالی بود. «صبحش هشدار آمد که می‌خواهند تابلوی روزشمار را بزنند، اما ظاهراً به آن برخورد نکرد و به دفتر ما زد. با این خرابی، فعلاً از لحاظ ایمنی قابل‌سکونت نیست.» «عباس ملک‌محمدی»، مدیرعامل بیت‌بنه، این‌طور می‌گوید. «نیروهای زحمت‌کش آتش‌‌نشانی وقتی برای کنترل وضعیت آمده بودند، چون در بسته بود، در ورودی را شکسته بودند. ازآنجاکه دیگر امنیت نداشت، ما هم تجهیزاتمان را از شرکت خارج کردیم و الان دنبال جای جدید می‌گردیم.» تجهیزات این شرکت آسیب دیده، اما هنوز خسارت به بنا و تجهیزات را تخمین نزده‌اند. قرار است از ستاد بازسازی کارشناسی بیاید و وضعیت را بررسی کند. «این یکی از ساختمان‌های زیبای تهران است. بازسازی‌اش هم هزینه‌بر است و هم کار هر کسی نیست. البته صاحبخانه هم فعلاً قصد بازسازی ندارد. منتظر است جو کمی آرام‌تر شود.»

با آغاز جنگ اعضای بیت‌بنه دورکار شدند، اما با تخریب جدی دفتر، بعد از آتش‌بس هم دورکاری آنها به‌اجبار ادامه یافته است. در سایت بیت‌بنه، این پلتفرم این‌طور معرفی شده است: پلتفرمی برای پیش‌فروش آنلاین محصولات دنیای کشاورزی به‌نفع مردم، کشاورزها و محیط‌زیست ایران. کشاورزان بخش مهم کار هستند، اما ملک‌محمدی که خودش در قزوین به کشاورزی مشغول است، خبر مهمی می‌دهد: «کشاورزان در دشت قزوین به‌صورت جدی در حال کار هستند، اما چیزی که به‌شدت روی کار تولید تأثیر می‌گذارد، موضوع کارگران ماهر کشاورزی است که اغلب از مهاجران و اتباع افغان هستند. خیلی از آنها مجوز دارند. تعدادشان زیاد است. خیلی سال است که آنجا هستند، اما با دستور ناگهانی، زندگی‌شان به مشکل خورده است. به‌علاوه، با رفتن آنها، دیگر کارگر ماهر کشاورزی به‌سختی پیدا می‌شود.»

رسالت ما سنگین‌تر شده است

عباس ملک‌محمدی می‌گوید: «در بخش مرکزی ایران، بخش اصلی کشاورزی را کشاورزان و کارگران افغان می‌گردانند. خیلی‌شان پاسپورت دارند و خیلی‌هایشان زمین اجاره می‌کنند. رفته‌رفته با تبعات رفتن آنها مواجه خواهیم شد.»

بعد از تخریب دفتر بیت‌بنه، آنها تصمیم گرفته‌اند کار را در خانه اعضای شرکت ادامه بدهند، اما سرنوشت کشاورزان نامعلوم است. «نمی‌توانیم سریع جایی را اجاره کنیم؛ هنوز صاحبخانه پول پیش را پس نداده و قیمت‌ها الان بالاتر است. جلسه‌ای مشورتی با حضور همه بچه‌ها گذاشتیم و قرار شد فعلا به‌صورت دوره‌ای در خانه‌های بچه‌های شرکت کار کنیم. از آن طرف داریم تلاش می‌کنیم در یکی از پارک‌های علم و فناوری کار کنیم؛ ببینیم جا به ما می‌دهند یا نه. خیلی سخت است، مخصوصاً برای ما که شرکتی نوپا هستیم.» بیت‌بنه هنوز به درآمدزایی نرسیده بود. تازه اول تیر قرار بود پلتفرم آنها لانچ شود، اما «همه‌چیز عوض شد».

با این‌همه تصمیم گرفتند به کارشان ادامه دهند. «هر جور شده، می‌خواهیم ادامه دهیم. یکی از اهداف اصلی ما حفاظت از آب و خاک ایران به کمک مردم است. فکر می‌کنم در این شرایط رسالت ما سنگین‌تر شده است و باید روی این هدف بیشتر تأکید کنیم و مردم را تشویق کنیم به اینکه برای حفظ آب و خاک، روی کشاورزی پایدار سرمایه‌گذاری کنند. بچه‌ها هم همین نظر را داشتند که باید قوی‌تر از قبل کار کنیم. به‌خصوص در این اوضاع جنگی که همه دیدند چطور ناگهان قیمت مواد غذایی گران شد. گرانی اصلاً از سمت کشاورز نبود بلکه واسطه‌ها بودند که سبب گرانی شدند.»

ایران‌ پیگیر خسارت‌های محیط‌زیستی و جنگ

سخنگوی دولت از پذیرش افرادی که خانه‌هایشان در جنگ آسیب‌دیده در هتل‌ها و مهمانسراها خبر داد و گفت: هتل لاله در تهران و مهمانسراها در شهرستان‌ها در اختیار افراد آسیب‌دیده هستند.

او در گزارش ابتدایی خود گفت: از سحرگاه روز جمعه که آسمان کشورمان مورد تجاوز رژیم صهیونی قرار گرفت و شاهد به شهادت رسیدن تعدادی از هموطنان، زنان، کودکان، دانشمندان و سرداران کشورمان بودیم و تا به توقف آتشباری رسیدیم، هر روز گزارش‌هایی را از دولت ارائه کردیم. در روز شنبه، ۲۴ خرداد، رکورد مصرف ۱۹۷ میلیون لیتر بنزین را از سر گذراندیم و طبیعتاً این عدد به این معناست که مردم احساس نگرانی کردند و قابل‌پذیرش است.


ذخایر استراتژیک دست‌نخورده

او ادامه داد: ۲۱۰ هزار تن برنج، ۲۰۰ هزار تن روغن، ۱۰۵ هزار تن شکر، ۲۰۰ هزار تن آرد و حدود ۴۵۰ هزار تن نهاده‌های دامی در سراسر کشور توزیع شد و تاکنون حدود ۲۵ درصد آنها مصرف شده است و همچنان ذخایر استراتژیک ما دست‌نخورده باقی مانده است. این ناشی از مدیریت مصرفی بود که مردم داشتند. شاهد جلوه‌های همدلی بودیم و به حداقل صحنه‌های احتکار برخوردیم. مردم به‌درستی خرید می‌کردند و شاهد تنش در فروشگاه‌ها نبودیم.


حملات غیرانسانی

مهاجرانی ادامه داد: پنج هزار و ۶۴۶ مجروح در این مدت مطابق آمار وزارت بهداشت به مراکز درمانی منتقل شدند، ۶۷۳ شهید غیرنظامی داشتیم و ۷۲ شهید زن و کودک را تقدیم کشور کردند و ۳۰۱ مجروح زن که از بین آنها چهار مادر باردار که دو تن از آنها به‌همراه جنینشان به شهادت رسیدند.

به‌گفته او، ۱۱ آمبولانس مورد هجمه قرار گرفت، ۹ نفر از کادر درمان به شهادت رسید و پنج نفر از امدادگران هلال‌احمر نیز شهید شدند. همچنین، سه هزار و ۵۰۰ واحد مسکونی آسیب دیده‌اند. آسیب‌ها از حد شکستن شیشه و آسیب‌های جزئی تا آسیب‌های کلی که نیاز به تخریب دارد، دسته‌بندی شده‌اند. ۳۵۰ واحد آسیب‌دیده در شهر تهران قرار دارد و برای اسکان مردم با هماهنگی وزارت میراث‌فرهنگی، هتل لاله در شهر تهران و سایر مهمان‌پذیرهای اعلامی در سایر شهرستان‌ها در اختیار قرار گرفته است.

سخنگوی دولت همچنین توضیح داد: شهرداری هتل‌های شهر را در اختیار افرادی که منزل مسکونی آنها آسیب دیده، قرار داده است. همه دستگاه‌ها از ظرفیت مهمانسراهایی که در اختیار داشتند، برای اسکان افراد آسیب‌دیده در نظر گرفتند.


پیشبرد اهداف رسانه‌ای

او  همچنین از تماس ۹۲ هزار شهروند سامانه ۴۰۳۰ برای کاهش استرس و اضطراب خبر داد و گفت: در کنار این سامانه، سامانه ۱۴۸۰ نیز به ارائه مشاوره به شهروندان پرداخت.

سخنگوی دولت همچنین به فعالیت‌های رسانه‌ای داخلی و خارجی برای رساندن صدای مظلومیت مردم کشورمان به دنیا نیز اشاره کرد و ادامه داد: در کنار این اقدام‌های رسانه‌ای، سازمان‌ها نیز اقدام‌های حقوقی خود را پیش بردند؛ از جمله سازمان هلال‌احمر، سازمان محیط‌زیست که شکایت‌هایی را در نهادهای بین‌المللی ثبت کردند.

بهار از فصل‌های سال حذف می‌شود

موج‌های گرما در این تابستان چه تفاوتی با سال‌های قبل خواهند داشت؟

به‌طورکلی وقتی دمای هوا از حالت نرمال گرم‌تر می‌شود، به این معنی نیست که هر روز نسبت به روز مشابه سال قبل، گرم‌تر شده است. آنچه انتظار داریم این است که میانگین دمای تابستان نسبت به میانگین ۳۰ سال گذشته افزایش یابد. این یعنی احتمال وقوع موج‌های گرمایی نسبت به شرایط نرمال بیشتر خواهد بود.

درهرصورت، چه سال نرمالی داشته باشیم و چه سالی گرم‌تر از حد نرمال، همواره با تعدادی موج گرما روبه‌رو هستیم. اما وقتی دما از حد نرمال بالاتر می‌رود، احتمال وقوع موج‌های گرمایی بیشتر می‌شود، یا به‌عبارتی طول مدت آنها افزایش می‌یابد و شدتشان هم بیشتر می‌شود. آنچه انتظار داریم این است که مدت‌زمان این موج‌ها به ۷ یا ۸ روز هم برسد. مثلاً در تابستان سال گذشته که شرایط مشابهی با امسال داشت، گاهی موج‌های گرما تا یک هفته ادامه پیدا می‌کردند. در فلات مرکزی ایران، به‌ویژه در استان‌هایی مانند یزد، اصفهان و کرمان، در تیر و مرداد با موج‌های گرمایی طولانی‌مدت مواجه بودیم.

یک نکته را در نظر داشته باشید که طبق قاعده، اگر دمای هوا برای سه روز متوالی، ۵ درجه بالاتر از میانگین ۳۰ سال گذشته باشد، اصطلاح موج گرما به‌کار می‌رود. این الزاماً به‌معنی رکوردزنی دما نیست، هرچند ممکن است رکوردی هم ثبت شود.

 

آیا پایتخت هم سال گذشته درگیر موج گرما بود؟

بله، تهران هم جزو استان‌هایی بود که درگیر موج گرما شد. حتی در اردیبهشت امسال نیز تهران با موج گرما مواجه بود.

 

آیا درست است که فصل بهار به‌واسطه تغییراقلیم در حال حذف شدن است؟

ما یک انقلاب تابستانی و یک انقلاب زمستانی داریم. سه ماه بعد از عید، دوره انتقال از فصل سرد به گرم (یعنی بهار) محسوب می‌شود. مهر، آبان و آذر نیز دوره گذار از فصل گرم به سرد هستند.

در گذشته، انقلاب تابستانی ما در تیرماه رخ می‌داد و در این ماه وارد فصل تابستان می‌شدیم. اما حالا دمایی که قبلاً در تابستان تجربه می‌کردیم، اکنون در خرداد دیده می‌شود؛ حتی این دما در مهرماه نیز ادامه پیدا می‌کند. به‌دلیل گرمایش جهانی، عملاً تابستان طولانی‌تر شده است. به‌جای اینکه سه ماه تابستان داشته باشیم، اکنون می‌بینیم که شرایط تابستانی تا چهار یا پنج ماه ادامه دارد و در مقابل، زمستان نیز کوتاه‌تر شده است.

 

کاهش دوره‌های گذار به‌دلیل تغییراقلیم تا کجا پیش خواهد رفت؟ آیا ممکن است در آینده دیگر بهاری نداشته باشیم؟

پاسخ دقیق به این سؤال ممکن نیست. چندین سناریو برای چگونگی تغییرات جو زمین وجود دارد. در سناریوی خوش‌بینانه، تا پایان قرن حاضر دمای کره زمین حدود ۲.۶ درجه نسبت به دوره ماقبل صنعتی (۱۸۵۰ تا ۱۹۰۰) افزایش می‌یابد.

تا به امروز، زمین حدود ۱.۵ درجه نسبت به آن دوره گرم‌تر شده است؛ درحالی‌که انتظار می‌رفت این میزان افزایش دما تا سال ۲۰۳۰ محقق شود. یکی از بدبینانه‌ترین سناریوها افزایش ۸.۵ درجه‌ای دمای زمین نسبت به عصر ماقبل صنعتی است. اگر چنین اتفاقی رخ دهد، بسیاری از الگوهای جوی تغییر خواهند کرد. مثلاً کشورهایی مانند ایران که در کمربند خشک زمین قرار دارند، با کاهش شدید بارندگی و گسترش بیابان‌ها روبه‌رو خواهند شد و بسیاری از عرصه‌های جنگلی از بین خواهند رفت. شرایط زیستی کاملاً دگرگون می‌شود و بسیاری از مناطق دیگر قابل‌سکونت نخواهند بود. امیدوارم هیچ‌گاه چنین سناریویی محقق نشود.

به‌همین‌دلیل، در کنفرانس پاریس که در سال ۲۰۱۵ برگزار شد، کشورها -از جمله ایران- متعهد شدند اقداماتی انجام دهند تا افزایش دمای زمین از ۱.۵ درجه فراتر نرود.

 

اگر سناریوی بدبینانه محقق شود و دما تا ۸ درجه افزایش یابد، فکر می‌کنید کدام مناطق ایران خالی از سکنه خواهند شد؟

به‌طورکلی، مناطق کویری، به‌ویژه کویر مرکزی ایران، جزو کم‌بارش‌ترین مناطق کشور محسوب می‌شوند. شهرهای پرجمعیتی مانند قم، کاشان، اصفهان، تهران، کرمان و یزد در حاشیه یا حتی در قلب کویر قرار دارند. این مناطق هم جمعیت زیادی دارند و هم بارندگی‌شان به‌طور طبیعی و اقلیمی، کمتر از میانگین کشوری است. برای مثال، میانگین بارش سالانه در یزد زیر ۱۰۰ میلی‌متر است، درحالی‌که میانگین بارش کشور ۲۳۵ میلی‌متر و میانگین بارش استان گیلان نزدیک به یک‌هزار میلی‌متر است.

زمانی که دما افزایش پیدا کند، الگوی بارش‌ها به‌هم می‌ریزد و مسیر عبور سامانه‌های بارشی دچار اختلال می‌شود. به‌ازای هر درجه افزایش دما، حدود ۷ درصد شدت تبخیر بالا می‌رود؛ یعنی اگر دما ۳ درجه افزایش یابد، شدت تبخیر تقریباً ۲۰ درصد بیشتر می‌شود. در این شرایط، آبی که در اختیار داریم، سریع‌تر تبخیر می‌شود و از بین می‌رود. از سوی دیگر، نیاز آبی نیز افزایش می‌یابد. در دماهای بالا، نیاز آبی گیاهان، جانوران و انسان‌ها به‌شدت افزایش پیدا می‌کند. در چنین شرایطی مصرف آب بالا می‌رود و اگر دما بیش‌ازاین افزایش یابد، وضعیت به‌شدت بحرانی و مخرب خواهد شد.

 

منطقه کویر مرکزی ایران نسبت به دوران پیش از انقلاب صنعتی چقدر افزایش دما داشته است؟

اطلاعات دقیقی از دوران انقلاب صنعتی در اختیار نداریم؛ چراکه داده‌های هواشناسی در ایران سابقه طولانی ندارند. قدیمی‌ترین ایستگاه‌های هواشناسی مانند آبادان و تهران حدود ۶۰ سال سابقه دارند. بنابراین، مقایسه مستقیم با دوره پیشاصنعتی ممکن نیست. اما اگر بازه ۵۰ سال گذشته را در نظر بگیریم، دمای فعلی ایران به‌طور متوسط بیش از ۲ درجه نسبت به آن زمان افزایش یافته است. این نشان می‌دهد سرعت افزایش دما در ایران از میانگین جهانی بیشتر است. در‌حالی‌که میانگین دمای جهان نسبت به عصر پیشاصنعتی (۱۸۵۰ تا ۱۹۰۰) حدود ۱.۵ درجه افزایش یافته، ایران در همین مدت بیش از ۲ درجه گرم‌تر شده است.

 

ایران چقدر به تعهدات خود در توافقنامه پاریس پایبند بوده؟ آیا کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای در کشور رخ داده است؟

اقدام خاص و چشم‌گیری انجام نشده است. تولید گازهای گلخانه‌ای ایران در مجموع کمتر از کشورهایی مثل آلمان است، اما از نظر میزان انتشار، فاصله چندانی با کشورهای صنعتی مثل ژاپن و آلمان ندارد. این کشورها سطح بسیار بالایی از تولید صنعتی دارند، درحالی‌که ایران هنوز صنعتی‌شدن را به‌طور کامل تجربه نکرده و در مسیر آن قرار دارد. بااین‌حال، شدت مصرف انرژی در کشور، به‌ویژه در بخش صنعت، بسیار بالا است. برای تولید میزان مشخصی از کالا، شدت مصرف انرژی ما حدود پنج برابر کشورهای صنعتی است، که این مسئله بسیار نگران‌کننده است.

 

به‌‌نظر شما دولت باید چه اقداماتی انجام دهد تا در مسیر کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای گام بردارد؟

اولویت دولت باید توسعه انرژی‌های پاک، به‌ویژه انرژی خورشیدی، باشد. بسیاری از صنایع ما، از جمله صنعت برق، بسیار بیشتر از حد استاندارد انرژی مصرف می‌کنند. نیروگاه‌های کم‌بازده باید بهینه‌سازی یا نوسازی شوند. درواقع، به‌روزرسانی صنعت برق باید از اولویت‌های اصلی دولت باشد.

مصرف بنزین و گازوئیل در ایران به‌شدت بالاست. دولت باید برنامه‌هایی داشته باشد که صنعت خودروسازی را به‌سمت تولید خودروهای کم‌مصرف یا پاک سوق دهد. همچنین، باید بهره‌وری انرژی در صنایع افزایش یابد و تولید محصولاتی مانند سیمان و فولاد با مصرف انرژی کمتری انجام شود.

ظرفیت انرژی‌های تجدیدپذیر، به‌ویژه انرژی خورشیدی، در کشور بسیار بالاست. بااین‌حال، استفاده از انرژی خورشیدی در شهرهای ما بسیار محدود است و حتی ساختمان‌های عمومی نیز به این سمت نرفته‌اند.

در کشورهایی مانند آلمان، بیش از ۲۰ درصد از برق مصرفی از طریق پنل‌های خورشیدی روی پشت‌بام‌ها تولید می‌شود. اما در ایران چطور؟ متأسفانه سهم ما در این زمینه بسیار ناچیز است و دولت باید به‌صورت جدی این موضوع را پیگیری و اجرایی کند.

 

در سنگر ایران باستان چه گذشت؟

یک هفته است که بین ایران و اسرائیل آتش‌بس اعلام شده است. دیگر از آن تشویش شبانه در شهر خبری نیست. تهران هرچند زخمی، اما به زندگی برگشته است. شهر آرامش نسبی دارد و روایت‌ها یکی پس از دیگری مجال بروز پیدا می‌کنند. روایت ساختمان پیر خیابان سی‌تیر یکی از همین روایت‌هاست. یک هفته پیش تصاویری از اقدامات حفاظتی موزه منتشر شد، تصاویری که نشان می‌داد در آن روزهایی که تهران زیر آتش بود، موزه ملی به همت کارشناسان و کارکنان و داوطلبان توانست امنیت آثار را در حد توان فراهم کند. اما این اقدامات چگونه و در چه شرایطی انجام شده است؟ نوکنده، با این جمله تجربه آن روزها را مرور می‌کند: «ما ۱۲ روز بسیار سخت و نفس‌گیر را در موزه ملی ایران پشت سر گذاشتیم.» او از آن شب غافلگیری ۲۳ خرداد می‌گوید: «بلافاصله چند ایمیل به همکاران بین‌المللی‌ام ارسال کردم و از آنها خواستم تجربه‌شان را با من در میان بگذارند. آن شب تا ۶ صبح نشستم و روی یک برگ کاغذ، برنامه‌ای تهیه کردم درباره اینکه چه باید کرد؟ عملیات میدانی چگونه باید باشد؟ «کمیته بحران» چطور در موزه تشکیل شود.» او در ادامه از ارزیابی‌های اولیه می‌گوید و تقسیم وظایف بین اعضای کمیته بحران و نحوه بسته‌بندی و انتقال آثار به مخزن امن، اما مسئله مهمتر: «در کتاب‌های خارجی می‌نویسند یک موزه باید چند تن مواد اضطراری آماده داشته باشد برای شرایط بحرانی، اما این مورد در موزه‌های ما که حتی یک بروشور هم ندارند، چطور می‌توانست مصداق پیدا کند.» با وجود محدودیت‌ها اما کارها باید پیش می‌رفت: «ارزیابی کاملی از تمام آثار، چه آنها که در سالن بودند و چه آنها که در مخازن نگهداری می‌شدند، انجام شد. تهدیدات احتمالی را شناسایی کردیم و اولویت‌بندی انجام دادیم. گام اول ما پیش از جمع‌آوری اشیا در سالن، مستندنگاری بود.» او به کسانی که کار مستندسازی اشیا را انجام می‌دادند، گفته بود: «شاید اتفاقی بیفتد و ما نباشیم، پس باید همه‌چیز مستند شود.» آن روز دوبار از تمام اشیا داخل موزه فیلمبرداری و عکسبرداری شد و بعد قرار شد اشیا براساس اولویت به مخزن منتقل شوند.


سنگر شنی مؤثرترین راهکار 

یکی از خطراتی که در کمیته بحران مطرح شده بود، آتش‌سوزی بود: «برای مقابله با احتراق یک‌بار دیگر تمام کپسول‌های آتش‌نشانی را ساماندهی کردیم. نیروهای یگان حفاظت و تمام کارکنان باید آموزش اطفای حریق می‌دیدند، اما نه به‌صورت تئوری بلکه به‌شکل عملی، در همان روز همه آنها زیر نظر یک متخصص آموزش عملی و دقیق دیدند.» این تنها اقدام نبود، تمام آثاری که در زمان کم امکان انتقالشان به مخزن وجود نداشت، با عایق ضد حریق پوشانده شدند: «کنف سرامیکی ضد حریق را یک نفر به ما معرفی کرد و گفت این می‌تواند در چنین شرایطی به شما کمک کند. حالا ما از کجا این را تهیه کنیم؟ کدام مغازه باز است؟ تمام شهر تعطیل بود. بااین‌حال، ایرانیانی بودند که درِ مغازه‌شان را برای ما باز کردند و توانستیم این کنف‌ها را تهیه کنیم. آثار بزرگ را با قرار دادن یک کاور ضد حریق در برابر حرارت ۱۲۰۰ درجه مقاوم کردیم؛ در این شرایط حتی همین مورد هم به‌دقت بررسی کردیم که کاورها تا چه اندازه توان دارند.» او با تأکید بر اینکه برای تک‌تک اشیا از روز اول برنامه‌ریزی دقیقی صورت گرفته بود، می‌گوید اگر آتش‌بس اعلام نمی‌شد، حتماً مجسمه‌ها و اشیای بزرگتر را هم به مخزن منتقل می‌کردیم؛ اما براساس اولویت عمل کردیم.

سنگر شنی، همان موردی است که بسیاری خبر از تاریخچه و شیوه حفاظتش در موزه‌ها نداشتند و بعد از انتشار تصاویر موزه ملی شروع به نقد این شیوه حفاظت کردند. نوکنده می‌گوید: «طبق قوانین ایکروم، بهترین وسیله حفاظت در چنین شرایطی همین کیسه‌های شنی است؛ هم جلوی پرتابه‌ها را می‌گیرد، هم اگر اثر سقوط کند، می‌تواند کمترین آسیب را داشته باشد؛ چون کیسه‌ها نقش حفاظ را دارند. تجربه جهانی آن هم وجود دارد؛ در خود موزه ملی ایران در سال ۶۷، مجسمه داریوش با همین روش کاور شده است و اسناد و تصاویر آن موجود است.»

سپر آبی بر فراز موزه ملی

رئیس موزه ملی ایران تنها به انتقال آثار به مخزن و حفاظت از آنها بسنده نکرده و پروتکل‌های بین‌المللی را هم مد نظر قرار داده است. نماد سپر آبی در هشت نقطه از بام موزه ملی نصب شده است: «اگر جنگ زمینی بود، ما موظف بودیم این نماد را در ورودی موزه نصب کنیم. اما حالا که حملات هوایی بود، در هشت نقطه از بام موزه ملی نماد سپر آبی را نصب کردیم. تهیه این نماد و جایی که بتواند آن را برای ما چاپ کند، در روزهای تعطیلی شهر یکی دیگر از چالش‌ها بود؛ اما باز هم هموطنانمان با ما همکاری کردند و این کار بزرگ را انجام دادند. بودند کسانی که می‌گفتند: «این کار چه فایده‌ای دارد؟ دشمن ما که به این اصول و پروتکل‌ها توجهی ندارد.» اما من معتقد بودم که همین دشمن می‌تواند از کاهلی‌ها و سهل‌انگاری‌ها سوءاستفاده کند. اگر روزی موزه ملی را هدف قرار می‌داد و ما معترض می‌شدیم، می‌گفتند هیچ علامتی مبنی‌بر اینکه این یک بنای فرهنگی و میراثی است، روی ساختمان وجود نداشت.»


داوطلبان در موزه

بخشی از افرادی که در کار انتقال آثار به مخزن مشارکت داشتند، متخصصان داوطلبی بودند که در دو سال گذشته با موزه ملی همکاری داشتند: «به کسانی که در دو سال گذشته با موزه همکاری کرده بودند و در تهران بودند، فراخوان همکاری دادیم. من شخصاً به همه پیامک دادم. چند نفرشان پاسخ دادند و اعلام آمادگی کردند. تجربه به ما نشان داد نیروهای داوطلب حتی پرانرژی‌تر از نیروهای رسمی بودند، انگیزه‌شان بالا بود و اصلاً خسته نمی‌شدند. این افراد امین ما بودند و در مخازن ما کار کرده بودند و تخصص‌های لازم را داشتند. در کنار آنها، متخصصان و کارشناسان موزه هم حضور داشتند و کار با همکاری هر دو گروه پیش می‌رفت.» 


خلاقیت در بحران

تصاویر منتشرشده از موزه ملی تنها نتیجه ۱۲ روز تلاش را نشان می‌داد. اما انجام هر بخش از کار چالش‌های خود را داشت؛ آن‌هم در روزهایی که تهران خلوت بود و همه جا تعطیل: «تهیه‌ مواد و متریال برای انجام کارها تقریباً غیرممکن بود. کل شهر تعطیل بود. ما در تهران حتی نمی‌توانستیم دو کیلو شن پیدا کنیم. هرچند تمام امکانات قبلی‌مان را به‌کار گرفتیم. یک انبار موقتی برای شرایط اضطراری داشتیم، اما امکانات این انبار فقط برای ۱۰۰ یا ۲۰۰ شیء در نظر گرفته شده بود، نه سه هزار و ۵۰۰ شیء. به همکارانم گفتم از امکاناتی که داریم، استفاده می‌کنیم. اگر نشد، از کت‌ها و روپوش‌های خودمان برای بسته‌بندی استفاده می‌کنیم. باید همه با هم تلاش کنیم. هدف ما نجات آثار بود.» او در ادامه از راهکارهای خلاقانه که کمترین آسیب را متوجه اشیا می‌کرد هم می‌گوید: «در آن شرایط، خلاقیت از هر ابزار حرفه‌ای مهمتر بود. یک پتو، برای ما به‌اندازه‌ صد ابزار فنی کارایی داشت. اشیای سنگین را داخل پتو می‌گذاشتیم، چند نفر گوشه‌های آن را می‌گرفتند و با امنیت و سرعت جابه‌جایش می‌کردیم. در آن لحظه، فقط یک‌چیز در ذهن‌مان بود: نجات آثار با حداقل خسارت.» او از مطالعات و بررسی مقالات و راهکارهای بین‌المللی در همان شرایط بحرانی هم می‌گوید، اما معتقد است برخی از این راهکارها تنها روی کاغذ آسان به‌نظر می‌رسد، در میدان عمل شرایط متفاوت است و ناگزیر باید خلاقانه از امکانات استفاده کرد. او تأکید می‌کند: «طبیعتاً اگر شرایط عادی بود، هرگز این‌طور عمل نمی‌کردیم. اما در آن روزها هدف فقط حفظ و انتقال سالم آثار به جایی بود که فکر می‌کردیم امن‌ترین مکان است.»


انگار ما در شهر وجود نداشتیم

داوطلبان و کارکنان موزه به‌رغم شرایط و محدودیت‌ها و مسائلی که در زندگی شخصی داشتند، با جدیت در موزه حضور پیدا کرده بودند: «اما در آن شرایط انگار ما در شهر وجود نداشتیم. هیچ مقام رسمی‌ در تهران از استانداری، فرمانداری یا شهرداری به موزه ملی زنگ نزد، سراغی نگرفت، خبری نبود. اگر می‌گوییم سوئد در شرایط صلح اقداماتی انجام داده که میراث‌فرهنگی‌اش را در بحران‌ها حفاظت کند، برای این است که میراث‌فرهنگی برای مسئولان سوئد مهم است.» آنها اما به یک وظیفه فکر می‌کردند و آن نجات آثار موزه بود و برای این کار از تمام ابزارها و امکانات و خلاقیتشان بهره بردند تا کار به بهترین نحو و بدون آسیب به اشیا انجام شود. در تمام آن روزها کارشناسان میراث‌فرهنگی و متخصصان دغدغه‌مند این حوزه در خارج از کشور با کمیته بحران همفکری داشتند و مشورت‌های تخصصی به آنها می‌دادند تا کارها به‌شکل اصولی و علمی انجام شود. به‌گفته نوکنده، بالغ‌بر سه هزار و ۵۰۰ شیء از موزه به مخزن امن منتقل شد و برخی اشیای بزرگ در سالن نمایش موزه تحت اقدامات حفاظتی قرار گرفتند. آن‌هم در شرایطی که او توصیف می‌کند: «از ۹ شب تا ۴ صبح چهار پدافند در اطراف موزه ملی فعال بود، به این دلیل که محل موزه به پردیس حکومتی نزدیک است. وقتی پدافند فعال بود، تمام ساختمان موزه ایران باستان می‌لرزید. همکاران من در چنین شرایطی اشیا را منتقل کردند.»


مرز خستگی پایان ساعت کاری

به‌گفته نوکنده، در ۱۲ روز جنگ بیش از ۳۵ نفر از متخصصان و نیروهای حفاظت و کارشناسان و داوطلبان در موزه فعالیت داشتند، کسانی که به ایران و نجات آثار فکر می‌کردند. اما ساعت کاری برای این افراد تعریف نشده بود: «ما تا جایی کار می‌کردیم که توان داشتیم. حد خستگی ما زمانی تعیین می‌شد که به این نتیجه می‌رسیدیم که اگر ادامه دهیم، خستگی ما باعث آسیب به آثار می‌شود. کار را چندساعتی تعطیل می‌کردیم تا روز بعد.» او از سختی مدیر بودن در شرایطی می‌گوید که هرکدام از افراد تیم شرایط خاص خود را داشتند و با وجود تمام این شرایط در موزه حضور پیدا کرده بودند: «گاهی همکاران امین اموال با اشک و گریه آثار را از ویترین‌ها بیرون می‌آوردند و به مخزن می‌بردند. شرایط خاص و بسیار سختی بود.» اما موضوعی که ذهن او را بعد از یک روز کاری درگیر می‌کرد، این بود که دشمنی که آسمان شهر را در اختیار گرفته بود، بی‌رحم بود و پروتکل و ضابطه نمی‌دانست: «وقتی می‌رفتم خانه، با خودم می‌گفتم درصدی از اشیا به مخزن امن رفته و درصدی هنوز نرفته است. اما وقتی پیام‌ها و ایمیل‌های همکارانم در موزه‌های دنیا را باز می‌کردم، از ایتالیا و فرانسه و ژاپن و چین و انگلیس به من هشدار داده بودند که این دشمن بی‌رحم است و به هیچ اصولی پایبند نیست و من فکر می‌کردم که ما هنوز نمی‌دانیم جای اشیا امن است یا نه؛ چون دشمن ما بمب سنگرشکنی دارد که می‌تواند تا عمق ۵۰ متری زمین را بشکافد.» 


یک شاخه گل و مسئولیت در مقابل ایران

روزهای سخت موزه ملی روایت‌های متعدد دارند. البته درس‌هایی برای فردا که هنوز نمی‌دانیم قرار است چقدر ما را در بحران‌های آینده بیمه کند. موزه ملی هفته گذشته در حساب اینستاگرام خود تصاویری از اقدامات حفاظتی انجام‌شده برای آثار منتشر کرد. به‌گفته رئیس موزه ملی ایران، این تصاویر با بازخوردهای بسیاری روبه‌رو شد. بسیاری از موزه‌های دنیا نسبت به انجام این اقدامات در مدت زمان کم واکنش نشان دادند. اما روز پنجشنبه اتفاق دیگری در موزه ملی افتاد: «من روز پنجشنبه برگشتم موزه، چون باید درباره آینده فعالیت‌ موزه تصمیم می‌گرفتیم. پنجره‌های موزه را هنوز ایمن نکرده بودیم و باید فکری به حال موج انفجار و آسیب پنجره‌ها می‌کردیم. در موزه دیدم یک خانواده ایرانی دسته گلی آورده‌اند و شماره تلفنی روی آن نوشته‌اند. با این شماره تماس گرفتم که ببینم دلیل آوردن این دسته گل به موزه چیست؟ گفتند ما دیروز بعدازظهر که شما تصاویر موزه را منتشر کردید، کار موزه ملی را دیدیم و خواستیم از شما تشکر کنیم. من وقتی این را دیدم، به همه همکارانم گفتم که اقدام این خانواده نشان می‌دهد مسئولیت ما در مقابل ایران چندصد برابر شده است.» 


درسی برای موزه‌ها

نوکنده تأکید می‌کند جابه‌جایی اشیا در موزه ملی که غالب آثار آن آثار باستانی و حتی مرمت‌شده هستند، با آثار هنری بسیار متفاوت است؛ ضمن اینکه این آثار مستندات چندانی هم ندارند و مشخص نیست کار مرمت روی آنها در دهه‌های گذشته به چه شکل انجام شده تا ما امروز بتوانیم با استناد به آن برای شیوه جابه‌جایی اثر تصمیم بگیریم. او معتقد است موضوع بحران در ایران و مواجهه با شرایط بحرانی موضوعی است که همیشه وجود دارد و همیشه باید برای آن آموزش دید، مثل آموزشی که مهمانداران هر بار که مسافران سوار هواپیما می‌شوند، درباره نحوه استفاده از ماسک اکسیژن و کمربند به آنها می‌دهند. او سخنش را با بیان موضوعی به پایان می‌برد که گویی هزاران حرف ناگفته در پس خود دارد: «امیدوارم که از این بحران درس بگیریم. خیلی از کارها را می‌توانستیم در همین شرایط بحرانی انجام دهیم. اما موزه‌های ما مادامی که به روش‌های دولتی مدیریت می‌شوند، در روزهای بحران، روزگار بسیار سختی دارند. موزه‌ها باید به نهادهایی مستقل تبدیل شوند، هیئت‌امنایی شوند، تا حداقل در لحظه بحران لازم نباشد از کسی اجازه بگیرند.» این تمام روایت ۱۲ روز جنگ در موزه ملی نبود. روایت‌ها و جزئیات متعدداند و باید دید زمان نقل آن روایت‌ها کی فرا می‌رسد. 

صدای بلند فروپاشی اقلیمی

بر مبنای نتایج گزارش اقلیمی منتشرشده توسط پروژه جهانی کربن و اقلیم، میانگین انتشار سالانه گازهای گلخانه‌ای طی دهه گذشته به ۵۳.۶ گیگاتن معادل انتشار دی‌اکسید کربن رسیده است. این میزان نشان‌دهنده تداوم روند افزایشی آلایندگی جهانی، به‌رغم تعهدات بین‌المللی برای کاهش انتشار، به‌شمار می‌رود. نکته قابل‌توجه این است، اگرچه نرخ رشد انتشار دی‌اکسید کربن در مقایسه با دهه ۲۰۰۰ اندکی کاهش یافته، اما این کاهش ناچیز نتوانسته تأثیر معناداری در کنترل کل میزان گازهای گلخانه‌ای داشته باشد. افزون‌برآن، انتشار سایر گازهای آلاینده با قدرت گرمایش بالا نظیر متان (CH₄) و اکسید نیتروژن (N₂O) نه‌تنها کاهش نیافته، بلکه روندی صعودی نیز داشته‌ است. این امر نگرانی‌های جدی را در مورد کارایی سیاست‌های اقلیمی موجود برانگیخته.

در این گزارش، بخش مهمی از تمرکز بر افزایش مداوم و نگران‌کننده غلظت گازهای گلخانه‌ای مانند دی‌اکسید کربن، متان و اکسید نیتروژن در جو زمین است. این افزایش باعث تقویت شاخصی به‌نام «نیروی تابشی مؤثر» (Effective Radiative Forcing – ERF) می‌شود؛ این عبارت به‌معنای مقدار انرژی خورشیدی است که در جو زمین باقی می‌ماند و دوباره به فضا بازتاب نمی‌شود. هرچه مقدار این انرژی بیشتر باشد، زمین هم بیشتر گرم می‌شود.

یکی از روش‌های دقیق برای سنجش این گرمایش، شاخصی به‌نام «عدم تعادل انرژی زمین» (Earth Energy Imbalance – EEI) است. این شاخص نشان می‌دهد چه مقدار از انرژی خورشیدی که به زمین می‌رسد، بیشتر از مقدار بازگشتی به فضا است؛ به‌عبارتی، چقدر گرمای اضافی در سامانه اقلیمی در کره زمین باقی مانده است. براساس داده‌ها، مقدار EEI در بازه زمانی ۲۰۱۲ تا ۲۰۲۴ به حدود ۰.۹۹ وات بر مترمربع رسیده که نسبت به میانگین سال‌های ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۸، افزایش چشم‌گیری داشته است.

بیشتر این گرمای اضافی -حدود ۹۰ درصد آن- توسط اقیانوس‌ها جذب می‌شود. ویژگی خاص اقیانوس‌ها باعث می‌شود مانند یک «مخزن گرمایی» عمل و انرژی اضافی را در لایه‌های مختلف عمق ذخیره کنند. بنا بر داده‌های موجود، از سال ۱۸۵۰ تا ۲۰۲۴، میانگین دمای آب اقیانوس‌ها بیش از ۱.۰۲ درجه سانتی‌گراد افزایش یافته است. این گرمایش فقط مربوط به سطح دریا نیست، بلکه در اعماق نیز ثبت شده و نشان می‌دهد حتی اگر از همین لحظه انتشار گازهای گلخانه‌ای متوقف شود، اثرات این گرما، به‌ویژه در دریاها، برای دهه‌ها ادامه خواهد داشت. همچنین، گزارش شده که افزایش سطح آب دریاها شتاب گرفته و از سال ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۴ حدود ۲۶.۱ میلی‌متر بالا رفته است؛ یعنی رقمی بیش از دو برابر متوسط بلندمدت.

بخش جدیدی از یافته‌های این گزارش به‌روشی صریح‌تر ابعاد عمیق‌تر بحران اقلیمی را روشن می‌کند. یکی از مهمترین آمارها، مربوط به دمای جهانی است؛ میانگین دمای سطح زمین در دهه ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۴ حدود ۱.۲۴ درجه سانتی‌گراد بالاتر از سطح پیشاصنعتی گزارش شده و دمای سال ۲۰۲۴ به رکورد تاریخی ۱.۵۲ درجه رسیده است. این عدد از سقف تعیین‌شده در توافق پاریس عبور کرده و عملاً نشان می‌دهد سیاست‌ها و تعهدات رسمی برای مهار گرمایش زمین ناکام مانده است.

بیش از ۹۵ درصد این گرمایش نتیجه فعالیت‌های سیستم اقتصادی موجود از جمله سوزاندن سوخت‌های فسیلی، جنگل‌زدایی و کشاورزی صنعتی است. نرخ گرمایش ناشی از فعالیت انسان نیز در نوع خود بی‌سابقه بوده؛  ۰.۲۷ درجه در هر دهه. اگر این روند ادامه پیدا کند، حتی سناریوهای محافظه‌کارانه اقلیمی نیز دیگر قابل‌تحقق نخواهند بود.

گزارش همچنین هشدار می‌دهد بودجه انتشار کربن -یعنی مقدار مجاز انتشار دی‌اکسید کربن برای ماندن زیر مرز ۱.۵ درجه- ظرف سه سال آینده (تا ۲۰۲۷ یا ۲۰۲۸) به پایان می‌رسد. این تخمین حتی با در نظر گرفتن کاهش سایر آلاینده‌ها مثل متان انجام شده؛ کاهشی که اتفاق نیفتاده و آمارها خلاف آن را نشان می‌دهد. پایان یافتن بودجه باقیمانده کربن ظرف سه سال آینده به این معنا است که فرصت جهانی برای محدود نگه‌داشتن گرمایش زمین زیر ۱.۵ درجه سانتی‌گراد، به‌سرعت در حال ازبین‌رفتن است.

گزارش ششم هیئت بین‌دولتی تغییراقلیم نیز بر این یافته‌ها صحه می‌گذارد. براساس این گزارش که در فاصله سال‌های ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۳ منتشر شد، افزایش دمای زمین از زمان پیشاصنعتی تاکنون حدود ۱.۱ درجه سانتی‌گراد است و بدون اقدام فوری برای کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای، جهان به‌سوی عبور از آستانه‌های خطرناک اقلیمی، از جمله گرمایش بیش از ۱.۵ یا ۲ درجه، پیش می‌رود.

IPCC در گزارش خود تأکید می‌کند، تنها مقدار محدودی از گازهای گلخانه‌ای را می‌توان در دهه‌های آینده وارد جو کرد تا بتوان به اهداف توافق پاریس پایبند ماند. برآوردها نشان می‌دهد بودجه باقیمانده کربن برای حفظ شانس ماندن زیر آستانه ۱.۵ درجه، از سال ۲۰۲۰ حدود ۵۰۰ میلیارد تُن دی‌اکسید کربن بوده که با نرخ انتشار کنونی، در کمتر از یک دهه به پایان خواهد رسید.

این گزارش همچنین هشدار می‌دهد، بسیاری از اثرات گرمایش جهانی، از جمله افزایش سطح دریا، ذوب یخ‌های قطبی و رخدادهای حدی، مانند موج‌های گرما، خشکسالی و سیلاب، از هم‌اکنون قابل‌مشاهده است و در آینده نزدیک تشدید خواهد شد. نابرابری‌های اقلیمی نیز افزایش می‌یابد، به‌گونه‌ای که کشورهای درحال‌توسعه و مناطق خشک مانند خاورمیانه، بیشترین آسیب را تجربه خواهند کرد.

 

بازگشت بیماری‌های منسوخ‌شده 

«مجید شفیع‌پور»، رئیس مؤسسه ملی تغییراقلیم و محیط‌‌زیست دانشگاه تهران، در گفت‌وگو با «پیام ما» با اشاره به گزارش ارزیابی ششم هیئت بین‌‌دولتی تغییراقلیم و سرعت گرمایش زمین می‌گوید: «این گزارش تأکیدی است بر ظرفیت جو زمین برای جذب مقدار کربنی که سالانه می‌تواند از منابع انتشاری انسان‌ساخت، به‌ویژه از احتراق سوخت‌های فسیلی که شاید در بخش‌هایی مانند صنایع سیمان، فولاد و پالایشگاه‌ها منتشر شود. این ظرفیت محدود، متناسب با افزایش میانگین دمای سطحی زمین است، که عملاً به‌صورت یک هشدار مطرح شده و یادآور این نکته است که گنجایش جو برای بهترین برآوردها معادل ۷۵۰ گیگاتن کربن است.»
او ادامه می‌دهد: «می‌دانیم از هر یک واحد جرمی دی‌اکسید کربن، حدود ۲۷ تا ۲۸ درصد آن را کربن تشکیل می‌دهد؛ یعنی اگر بخواهیم آن را معکوس کنیم، حدود ۳.۶ برابر ظرفیت کربن باقیمانده در جو می‌تواند معادل دی‌اکسید کربن منتشر شود. بهتر است، بیشتر درباره‌ این گنجایش یا همان مخزن جوّی توضیح داد که می‌تواند حداکثر ظرفیت کربن را در خود جای دهد. براساس روشی که وجود دارد، معمولاً ضریبی به‌دست‌آمده که حدوداً ۴۹ درصد است؛ یا اگر بخواهیم تخمینی داشته باشیم، می‌گوییم حدود ۵۰ درصد از آنچه به‌عنوان گازهای گلخانه‌ای حاوی کربن -اعم از ترکیبات مختلف، چه کربن، چه متان، چه هیدروفلوئوروکربن‌ها یا CFCها- منتشر می‌شود، عملاً در جو باقی می‌ماند.

شفیع‌پور بیان می‌کند: «به‌عبارت دیگر، اگر سالانه حدود ۲۰ گیگاتن کربن از سطح زمین منتشر شود، بخشی از آن به‌صورت ترسیب کربن در اشجار، درختان، فضاهای سبز و رستنی‌ها که به‌نوعی در زنجیره‌ی غذایی ما نیز نقش دارد، جذب می‌شود. بخش دیگر آن توسط اکوسیستم‌های دریایی و اقیانوس‌ها و بخش دیگر توسط نواحی اکوسیستم‌ها جذب خواهد شد. درواقع، ۴۹ درصد از این کربن در جو باقی می‌ماند. یعنی اگر همان‌طورکه اشاره شد، ۲۰ گیگاتن کربن در سال از سطح زمین منتشر شود (که معادل حدود ۷۰ و چند گیگاتن دی‌اکسید کربن است)، شاهد باقی‌ماندن ۱۰ گیگاتن از آن در جو خواهیم بود.»

او می‌گوید: «بر همین اساس، دانشمندان برآوردهای خود را از سال آغازین انقلاب صنعتی در اروپا که استفاده فراوان و بعضاً لجام‌گسیخته از سوخت‌های فسیلی را به‌دنبال داشت، مبنای بررسی قرار داده‌اند. این تحولات، استعداد ترسیب کربن و جذب آن را در این گستره محدودتر و مسیر نزولی به آن تحمیل کرده است. ما شاهد آن بوده‌ایم که غلظت دی‌اکسید کربن و گازهای دیگر گلخانه‌ایِ معادل دی‌اکسید کربن با همین روند افزایش مصرف سوخت‌های فسیلی، افزایش یافته است؛ به‌گونه‌ای‌که بسیاری از دانشمندان بر این باورند که بیش از نیمی ( البته این عدد دقیق نیست؛ بین ۵۵ تا ۶۰ درصد با اختلاف‌نظرهایی) از گنجایش کربن در اتمسفر تا پایان سال ۲۰۲۰ میلادی (یعنی حدود پنج سال پیش) مصرف شده است.»
شفیع‌پور اضافه می‌کند: «گنجایش باقیمانده نیز برای تمام کشورهای دنیا (نزدیک به ۱۹۸–۱۹۹ کشور رسمی، که حدود ۱۵۰ تا ۱۵۲ از این کشورها درحال‌توسعه هستند و نیاز به استفاده بیشتر از انرژی دارند) محدود شده است. به همین دلیل، مفاهیمی مانند «بودجه کربن» مطرح شده؛ یعنی اینکه کشورها باید به‌ترتیبی تفهیم ظرفیت شوند که چه میزان می‌توانند از این بودجه کربن (یعنی از این فضا و گنجایش باقیمانده در اتمسفر) برای انتشار گازهای گلخانه‌ای معادل دی‌اکسید کربن خود استفاده کنند.»
رئیس مؤسسه ملی تغییراقلیم و محیط‌زیست دانشگاه تهران می‌گوید: «براساس اعلام دانشمندان و متخصصانی که در تلاش‌های گزارش‌های ارزیابی هیئت بین‌دولتی تغییراقلیم مشارکت داشته‌اند، پیش‌بینی آنان این بود، اگر جامعه جهانی سالانه حدود ۷.۵ تا ۸ گیگاتن کربن به اتمسفر تخلیه کند (با فرض اینکه حدود ۵۰ درصد آن در آب‌های جهانی، اقیانوس‌ها حل و رسوب شود و بقیه در اتمسفر باقی بماند) می‌توان به هدف عدم عبور از افزایش دمای میانگین سطحی کره زمین بیش از ۲ درجه سلسیوس تا پایان قرن ۲۱ دست یافت.
او می‌گوید: «اما اندازه‌گیری‌هایی که به‌طور روزانه در جزیره‌ مونالوآ انجام می‌شود، نشان می‌دهد ابتدا در طول ۶۰ سال گذشته سالانه حدود نیم واحد در میلیون به میانگین غلظت دی‌اکسید کربن افزوده شده و در سه دهه اخیر این عدد به یک واحد در میلیون و در سه تا پنج سال اخیر، گاه بیش از سه واحد در میلیون افزایش یافته است. این بدان معنا است که به‌جای حدود ۷.۵ تا ۸ گیگاتن تخلیه کربن سالانه به اتمسفر، اکنون جامعه جهانی شاهد تخلیه ۱۴ تا ۱۵ گیگاتن است. این درحالی‌است که با وجود تلاش‌هایی که برخی کشورهای توسعه‌یافته و اکنون کشورهای درحال‌توسعه انجام می‌دهند، ما اکنون شاهد آن هستیم که تقریباً دوبرابر میزانی که باید برای ماندن زیر مرز ۲ درجه سلسیوس افزایش دما مصرف می‌شد، کربن وارد جو می‌شود.»
شفیع‌پور بیان می‌کند: «ما اکنون در سال ۲۰۲۵ هستیم؛ یعنی یک‌چهارم قرن از قرن ۲۱ سپری شده و در همین مدت، طی ۳۰ سال گذشته، شاهد افزایش دمای حدود ۱.۵ تا ۱.۶۱ درجه سلسیوس در تابستان‌های نیمکره شمالی بوده‌ایم. در حال حاضر، گرمای شدید در نیمکره شمالی (چه در اروپا، چه آمریکا، آسیا و حتی منطقه غرب آسیا که کشور ما نیز در آن قرار دارد) نشان‌دهنده این است که کنترل‌های کاهشی انتشار کربن، به‌شایستگی رعایت نشده‌ است.»
رئیس مؤسسه ملی تغییراقلیم و محیط‌زیست دانشگاه تهران می‌گوید: «با وجود رشد انرژی‌های تجدیدپذیر برای توسعه و پیشرفت اقتصادی و اجتماعی کشورها، همچنان بخش بزرگی از جامعه جهانی اتکایی شدید و حتی اعتیادگونه به سوخت‌های فسیلی دارد؛ به‌ویژه زغال‌سنگ در جایگاه نخست، سپس نفت و مشتقات آن، و درنهایت گاز طبیعی. این نشان می‌دهد آن ۵۰ درصد ترسیب کربن که انتظار داشتیم در گیاهان، درختان و رستنی‌ها انجام شود و بخش زیادی از آن نیز در اقیانوس‌ها رسوب یابد، اکنون با تردیدهای جدی روبه‌روست. برخی دانشمندان و متخصصان محیط‌زیست دریایی بر این باور هستند که ظرفیت جذب کربن اقیانوس‌ها به‌شدت کاهش یافته و در حال اشباع است. این زنگ خطر بسیار جدی‌ است؛ زیرا اگر تا امروز انتظار داشتیم از ۱۴-۱۵ گیگاتن کربن سالانه، تنها حدود ۷ تا ۷.۵ گیگاتن آن در اتمسفر باقی بماند، اکنون با فرض اشباع‌شدن دریاها، آن ۵۰ درصد به ۶۰ یا ۶۵ و حتی تا ۷۰ درصد و بالاتر می‌رسد.»

او با اشاره به اینکه پیامد این واقعیت،‌ افزایش میانگین دمای سطحی و به‌طور یقین، تأثیر بر رژیم بارشی، باران‌ها، بادها، برف‌ها و به‌طور کلی برهم خوردن بیشتر تعادل اقلیمی است، می‌گوید: «این امر می‌تواند عوارض مخاطره‌آمیز بسیار بیشتری را در نقاط مختلف کره زمین به‌همراه داشته باشد؛ در منطقه غرب آسیا با توجه به موقعیت جغرافیایی، حداقل نیم‌برابر بیشتر از میانگین جهانی افزایش دما داشته‌ایم؛ یعنی اگر افزایش میانگین دمای سطحی کره زمین طی ۱۷۰ سال گذشته حدود ۱.۶ درجه سلسیوس بوده، در منطقه غرب آسیا این عدد به بیش از ۲.۱ درجه رسیده است. تصویر پیش‌ رو، به‌ویژه در زمینه آورد آب‌های تجدیدپذیر، بارش‌ها و تأمین منابع آبی، بسیار نگران‌کننده است و یکی از بحرانی‌ترین سناریوها را برای محیط‌زیست و اقلیم کشورهای این منطقه ترسیم می‌کند.»

شفیع‌پور می‌گوید: «چنانچه جهان همچنان با همین میزان تخلیه کربن (۱۴ یا ۱۵ گیگاتن و احتمالاً بیشتر) ادامه دهد، یقیناً عبور از میانگین جهانی دو درجه سلسیوس تا پیش از نیمه قرن حاضر محقق خواهد شد. این امر، از نظر سلامت، بازگشت بیماری‌های منسوخ‌شده و بروز بیماری‌های ناشی از دمای بالا در جامعه جهانی، می‌تواند تحولاتی نگران‌کننده‌تر از آنچه امروز با آن روبه‌رو هستیم، به ارمغان بیاورد. ایران به‌عنوان کشوری در غرب آسیا در برابر تغییراقلیم بسیار آسیب‌پذیر است. به همین دلیل، ضرورت دارد در عرصه بین‌المللی و مذاکرات مرتبط عهده‌دار مسئولیت مستقیم شود و تاثیر‌گذاری بسیار بیشتری داشته باشد تا در همسویی با منافع ملی و حمایت از نیازهای توسعه و پیشرفت از کشورهای توسعه‌یافته مطالبه‌گری و طلب مشارکت کند.»