بایگانی

جنگ؛ پایان تاب‌آوری محیط‌زیست

در سال‌های اخیر انواع چالش‌ها در حوزه‌های مختلف محیط‌زیست از جمله بحران آب و خشکسالی، گرد و غبار و ریزگردهای ناشی از خشک شدن تالاب‌ها و آلودگی هوا سرعت یافت و پررنگ شد که تغییر اساسی در مدیریت محیط‌زیست و رویکردهای آن را می‌طلبید. با روی کار آمدن دولت چهاردهم این چالش‌ها به یکی از اولویت‌های مهم سازمان حفاظت محیط‌زیست و دولت تبدیل شد. ورود رئیس‌جمهور به احیای دریاچه ارومیه، بازگشت مرجعیت کنوانسیون تنوع‌زیستی به سازمان حفاظت محیط‌زیست و توجه به نقش مردم در حفاظت از محیط‌زیست گویای شرایط جدید بود و امید می‌رفت که محیط‌زیست ایران جان دوباره بگیرد و نفسی تازه کند.

با حمله رژیم صهیونی به ایران نه تنها مردم و سکونتگاه‌های شهری و روستایی، بلکه اکوسیستم‌های طبیعی و تنوع‌زیستی ما در چهار گوشه کشور دچار خطر شد. همه دلایل ذکر شده از طرف کشور آمریکا و اسرائیل برای حمله به ایران از بین بردن سایت‌های هسته‌ای مربوط به غنی‌سازی اورانیوم ایران است.  شاید این روزها افراد در موتور جستجوی گوگل واژه اورانیوم و غنی‌سازی آن را  نسبت به گذشته بیشتر جستجو کرده باشند تا اطلاعات بیشتری راجع‌به آن کسب کنند. این ماده از زمین(هیدروسفر، لیتوسفر و پدوسفر) استخراج و در بخش‌های نظامی‌و غیرنظامی‌کاربرد فراوان دارد. در بخش نظامی‌ می‌توان به تولید بمب هسته‌ای و در بخش غیرنظامی‌ به تولید دارو و سوخت نیروگاه‌ها اشاره کرد.

استفاده از سوخت‌های فسیلی تجدیدناپذیر دلیل اصلی گرمایش جهانی است زیرا بیشترین میزان دی‌اکسیدکربن موجود در هوا ناشی استفاده از این سوخت‌ها است و با توجه به این‍‌که امروزه با تغییر اقلیم و گرمایش جهانی مواجه هستیم، نیاز است به سمت سوخت‌هایی حرکت کنیم که میزان دی‌اکسیدکربن کمتری را در هوا منتشر می‌کنند. در این میان یکی از راهکارها برای اجتناب از گرمایش جهانی استفاده از انرژی‌های کم کربن مانند اورانیوم غنی شده است که دی‌اکسیدکربن را مستقیم وارد اتمسفر نمی‌کند و به نوعی یک سوخت پاک محسوب می‌شود. اما اگر این فلز به شیوه درست و ایمن استخراج و استفاده نشود، می‌تواند فاجعه‌ای بزرگ در مقیاس محلی و منطقه‌ای ایجاد کند و اثرات جبران‌ناپذیری داشته باشد. پرتوهای اورانیوم غنی‌شده باعث سرطان و جهش ژنتیکی در انسان، از بین رفتن پوشش گیاهی و ایجاد اختلال در چرخه‌های حیاتی جانوران می‌شود. یکی از مشکلات محیط‌زیستی اورانیوم غنی‌شده زباله‌های هسته‌ای آن مانند سوخت مصرفی و باطله‌های آسیاب اورانیوم است که اگر به شیوه ایمن حمل، ذخیره و دفع نشود، تهدیدی جدی برای سلامتی انواع اکوسیستم‌ها و انسان است زیرا که پرتوهای آن هزاران سال خاصیت رادیواکتیو دارند.

کشور آمریکا و اسرائیل به بهانه تولید بمب هسته‌ای، سایت‌های هسته‌ای فردو، نطنز و اصفهان را مورد حمله قرار دادند. موضوع جنگ با هدف قرار دادن تاسیسات هسته‌ای اهمیت بیشتری دارد. زیرا جنگ به خودی خود باعث نابودی اکوسیستم‌ها و کشته‌شدن انسان‌ها می‌شود، از طرفی با هدف قراردادن این تاسیسات هسته‌ای، به دلیل خاصیت رادیواکتیو اورانیوم، با منتشر‌شدن ذرات آن در هوا مشکل حادتر خواهد شد. ما در جنگ دوهفته‌ای شاهد از دست دادن هموطنان و از بین رفتن محیط‌زیست کشورمان بودیم. ماهیت این جنگ بیش از چیزی است که  تصور می‌شود  و سازمان‌های متولی سلامت انسان و محیط‌زیست به آن آگاه هستند. بنابراین نیاز است که در مجامع بین‌المللی این موضوع از طرف دیپلمات‌های کشور به صورت مجدانه پیگیری شود و صرفا نباید به گفتگو و مذاکره بسنده کرد. در این میان سازمان حفاظت محیط‌زیست برای حفظ اکوسیستم‌ها و تنوع‌زیستی کشور به دلیل اثرات متفاوت حمله به تاسیسات هسته‌ای بر محیط‌زیست تا فرصت است، در سازمان‌های بین‌المللی پیگیری کند تا شاهد از بین رفتن کامل محیط‌زیست زخمی‌کشور نباشیم. چراکه اثرات حمله به سایت‌های هسته‌ای خارج از تاب‌آوری محیط‌زیست این مناطق است.

بازگشت به خانه در بیم‌وامید

موج بزرگ خروج از شهر از همان روزهای اول به دل تهرانی‌ها افتاد و بسیاری را راهی شمال کرد،‌ دلیلش هم مشخص بود؛ حملات اسرائیل در نیمه‌شب،‌ حرکت پهپادها و شلیک پدافند در همه محله‌ها،‌ انواع و اقسام خبرهای ضدونقیض، انفجارهای شب اول و کشته شدن غیرنظامیان و تلفات انسانی شب‌های بعد. زندگی در مقصد هم چندان آسان نبود، شلوغی و ازدحام، صف‌های طولانی بنزین و نان و هزار مشکل دیگر. همان روزهای اول مانیا به اصرار برادرش و بی‌قراری او در آن‌سوی مرزها، به همراه همسر، خانواده و خواهرش که برای چند روزی به ایران آمده بود،‌ شمال رفت و چند روزی پس از آتش‌بس برگشت. پس از ورود به تهران خیلی زود دریافت که این شهر همان تهرانی نبود که ترک کردند،‌ محله همان محله نبود و خانه همان خانه. «از چند ساختمانی سر خیابان تنها اسکلتی بر جا مانده و پنجره‌ بسیاری دیگر از ساختمان از چارچوب خارج و شیشه‌ها شکسته بود.  شیشه‌های سقف لابی  مجتمع ما هم فروریخته و در تراس هم از موج انفجار باز شده بود.»

از آن شب ورود به تهران تا امروز مانیا همچنان در بهت است، از شهری که در آن زندگی می‌کند و از آن‌چه که پیش آمد  و از تفکر و برخورد عجیب برخی دوستان و هموطنانش. او که همیشه عادت به ارسال موسیقی برای دوستانش داشت‌، این روزها ترجیح می‌دهد کمتر در معرض شبکه‌های اجتماعی باشد و در آرامش بیشتر تا شاید هر چه زودتر بتواند همه آنچه در این دو هفته هم‌چون رعدی سیل‌آسا بارانی از اتفاقات ناگوار و غیرقابل انتظار بر سر او و هموطنانش آوار شده را  هضم کند. او البته تاکید دارد که هیچ چیز مثل قبل نخواهد شد.


تهران خالی،‌ غم‌انگیز بود

گروهی از ساکنان پایتخت که پیش از جنگ سفر خارجی رفته بودند هم ‌در زمان بازگشت به خانه با شهر متفاوتی روبرو شدند، شهری خلوت و خالی که نیمه‌شب ساکنانش با صدای پهپادها و انفجارها بیدار می‌شدند. همایون بیش از یک سال است که برای کار به کشور دیگری رفته،‌ چند ماه یکبار برای دیدن همسر و دختر و باقی خانواده‌اش به ایران می‌آید. دوری از خانواده برایش حتی بدون جنگ هم سخت بود تا اینکه خبر آمد به ایران حمله شده است. اولین تصمیم او پس از شنیدن خبر رهاکردن کار بود و بازگشتن به خانه و رسیدن به خانواده. «حدود ۳۰ تا ۴۰ درصد مسافران پرواز امارات به ارمنستان ایرانی‌هایی بودند که قصد بازگشت به کشور را داشتند. وقتی رسیدیم، تقریباً همه آن‌ها می‌خواستند به ترمینال مسافربری بروند و از آن‌جا به ایران بازگردند. خوشبختانه تعداد اتوبوس‌ها کافی بود، طوری‌که من توانستم برای سه چهار ساعت بعد از رسیدنم، بلیت تهیه کنم.»

همان وقت که همایون و جمع بزرگی از ایرانی‌ها وارد مرز می‌شدند. از سمت ایران گروهی از اتباع سایر کشورها در حال خروج از کشور بودند. «در مسیر بازگشت به تهران، چیزی که خیلی مشهود بود، وجود چهار پنج ایست بازرسی بود که قبلاً سابقه نداشت. مأموران بیشتر درباره اتباع بیگانه می‌پرسیدند. یک‌بار هم وسایل‌مان را باز کردند و سگی داخل ماشین شد تا تجسس کند. دلیلش را نفهمیدم.»

نرسیده به زنجان خبر رسید مناطقی در تهران بمباران شده است. همایون با دوستی تماس گرفت‌، او گفت صدای جنگنده‌ها را شنیده است. راننده به سرعتش افزود تا زودتر به تهران برسند. «در ترمینال غرب بیشتر اتوبوس‌ها خالی بودند. اتوبوس ما مسافران را در کمتر از پنج دقیقه پیاده کرد و همه در مدت کوتاهی متفرق شدند. تلاش کردم اسنپ بگیرم، قیمت‌ها بسیار بالا بود. یکی از راننده‌ها پیشنهاد داد من را به مقصد برساند. در مسیر گفت زندان اوین هم مورد حمله قرار گرفته؛ این خبر برایم بسیار شوکه‌کننده بود.»

در تهران جدیدی که همایون واردش شد خبری از ترافیک نبود مسیر میدان آزادی تا یکی از مناطق شرقی تهران را در 20 دقیقه پیمودند. «بیش از ۵۰ درصد مغازه‌ها تعطیل بودند. چراغ‌ها روشن بود، ولی واضح بود که مغازه‌ها از صبح بسته‌اتد. روزی که تهران را ترک کردم،‌ شهر پر از همهمه و ازدحام ساکنانش بود، وقتی دوباره برگشتم نیمه‌فعال یا از وضعیت عادی خارج شده بود.»

در خانه را همسر همایون که بعد از چند روز ماندن در سمنان به تهران برگشته بود باز کرد. هر دو پس از سر کردن چند روز پراضطراب و دلنگرانی به هم رسیدند. « بیش از ۴۰ ساعت در اتوبوس و هواپیما بودم تا به خانه برسم،‌ همین باعث شد ساعتی پس از ورود، از زور خستگی بیهوش شوم. روز بعد که برای زدن بنزین رفتم، دیدم که در قسمت شمالی سیدخندان نیروهای امنیتی مستقر هستند. آنها از مردم می‌خواستند توقف نکنند. شب قبل شمال سیدخندان به شدت بمباران شده و یکی از کوچه‌ها را کاملاً بسته بودند. در حوالی شریعتی هم ترافیک سنگینی وجود داشت که به نظر می‌رسید برای جلوگیری از فیلم‌برداری یا تجمع مردم در محل بمباران ایجاد شده است.»

 

می‌خواستم ایران باشم از هر راهی

وحید در میانه سفر قرقیزستان بود که خبر جنگ را از یکی از همسفرانش شنید. «برای من، آن لحظه‌ها با حس عمیق استیصال همراه بود. خبر آن‌قدر بزرگ و سهمگین بود که نمی‌دانستم چه کنم. واکنش منطقی‌ام را از دست داده بودم. همیشه فکر می‌کنی جنگ از تو دور است، ولی ناگهان می‌بینی وسط همان چیزی هستی که همیشه از دور نگاهش می‌کردی. نمی‌دانستم باید چطور بحران را مدیریت کنم، فقط یک چیز در ذهنم بود؛ اینکه هرچه زودتر به ایران برگردم.»

بین خواست برگشتن به ایران و اجرایی شدن این تصمیم در شرایط جنگلی فاصله بزرگی وجود داشت. «همه پروازها لغو و آسمان ایران بسته شده بود. راه‌های مختلفی را بررسی می‌کردیم تا خودمان را در کوتاه‌ترین زمان ممکن به ایران برسانیم. پروازهای مختلف و مرزهای زمینی را چک کردیم و با افراد مختلف تماس ‌گرفتیم. جنگ که شروع شد، قرقیزستان بودم و باید راهی پیدا می‌کردم که زمینی خودم را به ایران برسانم. گاهی به راه‌حل‌های تخیلی فکر می‌کردم؛ مثل اینکه خودم را به امارات برسانم و از آن‌جا با لنج ایران بیایم. یا مثلاً از تاجیکستان وارد ترکمنستان شده و از آن‌جا وارد خراسان شمالی شوم. می‌دانستم این گزینه اصلا شدنی نیست چون ترکمنستان ویزا نمی‌دهد. درنهایت، تصمیم گرفتیم از طریق ترکیه اقدام کنیم و بعد از دو سه روز، موفق شدیم به استانبول برسیم.»

آن روزها بسیاری از پروازها مسیرشان را تغییر داده بودند و ساعت‌های پرواز هم مدام جابجا می‌شد چون باید ایران را دور می‌زدند. بالاخره وحید و دوستش عماد توانستند به استانبول برسند. «از استانبول با اتوبوس حدود ۲۷ ساعت در راه بودیم تا به وان برسیم. از آن‌جا هم به مرز رازی رفتیم تا وارد ایران شویم. آن روز فقط چهار نفر در حال ورود به ایران بودند که من و عماد دو نفر از این چهار نفر بودیم. در مقابل، جمعیت بزرگی در حال خروج از کشور بود. بسیاری از سفیران و کارکنان سفارت‌ها که نتوانسته بودند هوایی خارج شوند، حالا از مرز رازی خارج می‌شدند. ون‌های سفید یکی پس از دیگری می‌آمدند و کارکنان سفارت‌ها، مخصوصاً سفارت‌های آفریقایی، را سوار می‌کردند.»

در کنار سفرایی که در حال خروج بودند او ایرانی‌های زیادی را هم دید که در حال ترک کشور بودند. «برخی از آنها انگار با عجله وسایل را آماده کرده و با یک یا دو کوله‌پشتی کوچک آمده بودند، این گروه از ایرانی ها دنبال وسیله‌ای می‌گشتند تا خودشان را به وان برسانند.»

اولین شوک پس از ورود یه ایران برای وحید و عماد، شوک قیمت‌ها بود. «قیمت تاکسی‌ها از مرز به خوی یا تبریز چند برابر شده بود. راننده‌ها می‌گفتند به خاطر کمبود بنزین و نبود تقاضای همیشگی، حالا که این حجم از رفت‌وآمد ایجاد شده، می‌خواهند درآمدی کسب کنند. ما در نهایت خودمان را به تبریز رساندیم و از آن‌جا با اتوبوس به کرج آمدیم. چیزی حدود سه روز درگیر بودیم تا به خانه برسیم.»

حسی که برای وحید در لحظه ورود وجود داشت، با آن‌چه اطرافیانش که در تهران و کرج تجربه می‌کردند، متفاوت بود.«آن‌ها بمباران‌ها را از نزدیک حس و ناامنی را با گوشت و پوست لمس کرده بودند. اما من که در خارج از کشور بودم، درکی از آن نداشتم.»

همان شب وحید با صدای پدافند و انفجار بیدار شد. روز بعد میدان سپاه کرج را زدند، شب بعد باز صدای انفجار بود و پهپاد. «کرج نسبت به تهران تغییرات کمتری داشته. مغازه‌ها و کافه‌ها باز و شلوغند. با این حال می‌توان تغییر در زندگی مردم را باز هم دید. تردد ما در شهر نسبت به قبل بسیار کاهش یافته‌، به دوستان‌مان در سایر مناطق سر نمی‌زنیم و همه نگران از اینکه چه خواهد شد.»

 

 آخرالزمان در تهران

مهدی به همراه همسرش زهرا و چند نفر از دوستانش سفری به گرجستان داشتند. مدت‌ها بود که می‌خواستند این سفر را بروند و بالاخره در روزهای آخر خرداد همه‌چیز جور شد و رفتند.  روز اول همه‌چیز خوب بود. روز دوم برنامه پیاده‌روی‌شان آغاز شد و  حوالی غروب به اقامتگاهشان رسیدند. طبیعت در غایت زیبایی بود و میزبان همه‌‌چیز را برایشان مهیا کرده بود. به نظر می‌رسید هیچ مشکلی وجود ندارد. «ساعت ۵ صبح با صدای دوستا‌ن‌مان در اتاق کناری بیدار شدیم. گفتند جنگ شده. شوکه شدیم، به خانواده‌مان،‌ به خانه‌مان،‌ به وضعیت جدیدمان فکر می‌کردیم.»

با شروع جنگ تماس خانواده هم شروع شد که از آنها می‌خواستند سفرشان را طولانی‌تر کنند. «از همان لحظه شنیدن خبر هزینه‌هایمان را به شدت کاهش دادیم. با وجود اینکه بسیاری از دوستان‌مان گفتند می‌توانند برایمان مبلغی واریز کنند گزینه مختلف برای بازگشت را در نظر گرفتیم.» این گروه 12 نفره در نهایت از گرجستان به سمت ایروان و بعد از یک شب از آنجا به تهران آمدند. «در مجموع حدود ۲ روز و نیم طول کشید از گرجستان به خانه‌مان در تهران برسیم. مرز شلوغ بود،‌ گروهی در حال رفتن و گروه دیگری در حال بازگشتن.»

تهران برای مهدی،‌ زهرا همسرش و سایر دوستانش در لحظه ورود غریبه بود. «شهر وضعیت آخرالزمانی داشت. خیابان‌ها به شکل بی‌سابقه‌ای خلوت بود. به خانه که رسیدیم متوجه شدیم که آسانسور خاموش است و همه از ساختمان رفته‌اند.»

حوالی غروب صدای انفجار و پدافند آمد،‌ مهدی و همسرش گوش‌شان به این صدا آشنا نبود، از پنجره به بیرون نگاه کردند. نور رستوران روبروی خانه نشان می‌داد که آنها تعطیل نکرده‌اند. «دیدن این نور از پنجره به ما این امید را می‌داد که شهر هنوز زنده است. کسانی مانند ما حضور دارند در تهران. تهرانی که خانه ماست.»

از خسارات محیط‌زیستی جنگ غافل نشویم

جنگ ۱۲روزه تحمیلی به پایان رسید. اندوه ازدست‌دادن فرماندهان غیور، نیروهای دفاعی جان‌برکف، و هموطنان شریف سرزمین بر دل‌هامان سنگینی می‌کند. اندوهی که جز با تداوم همبستگی اجتماعی و تثبیت همدلی ملی و با استمرارِ کنار هم ایستادن‌ها برای گذر از روزهای جنگ قابل‌التیام نیست.
معمولاً در جنگ‌ها پس از خسارات انسانی، آسیب‌های اقتصادی و نابودی زیرساخت‌ها و تأسیسات و ساختمان‌ها مورد توجه قرار می‌گیرد و آثار و پیامدهای مخرب جنگ بر محیط‌زیست و منابع‌طبیعی فراموش می‌شود. با وجود آنکه از سال ۲۰۰۱ میلادی، سازمان ملل متحد یک روز (ششم نوامبر) را با هدف جلب توجه بیشتر به مخاطرات آشکار و پنهان جنگ‌ها بر تخریب طولانی‌مدت اکوسیستم‌ها و منابع محیط‌زیست با عنوان «روز جهانی پیشگیری از تخریب محیط‌زیست به هنگام جنگ‌ها و درگیری‌های مسلحانه» نام‌گذاری کرده است، ولی در همین دو دهه، منازعات و جنگ‌های بسیاری در جهان و در منطقه خاورمیانه با آسیب‌های جدی بر محیط‌زیست رخ داده است و به‌نظر می‌رسد نهادهای بین‌المللی محیط‌زیستی عمدتاً نظاره‌گر تخریب‌های محیط‌زیستی در هنگام جنگ‌ها بوده‌اند و اقدامات قاطع و بازدارنده‌ای را در راستای اجرای مقررات ناظر بر حفظ محیط‌زیست به‌ویژه در حین جنگ‌ها انجام نداده‌اند.

سازمان حفاظت محیط‌زیست با درک این واقعیت و تجربیات حاصل از جنگ هشت‌ساله با عراق و نیز جنگ خلیج‌فارس در منطقه، از همان روز نخست جنگ با تشدید اقدامات نظارتی در مناطق تحت حفاظت و همکاری با نهادهای نظامی‌ و ستادهای مدیریت بحران استان‌ها تلاش کرد در اطفای حریق و پایش مناطق زیستگاهی و حساس اکوسیستمی ‌نقش مؤثر و فعالی داشته باشد. تشکیل کارگروه اضطراری برای مقابله فوری با آثار محیط‌زیستی حملات اخیر و تشکیل کمیته‌های تخصصی محیط‌زیستی شرایط جنگ و ابلاغ دستورالعمل‌های مرتبط به استان‌ها از جمله تمهیدات پیش‌بینی شده بود.

با‌این‌حال، باید اذعان کرد با توجه به عوارض میان‌مدت و بلندمدت جنگ‌ها، موضوع مدیریت خسارات محیط‌زیستی «جنگ ۱۲روزه» ضرورتی انکارناپذیر است و براین‌اساس، ارزیابی اثرات جنگ، شناسایی دقیق مناطق آسیب‌دیده محیط‌زیستی، برآورد خسارات واردشده به محیط‌زیست با اندازه‌گیری‌ها و پایش‌های میدانی و اجرای راهکارهای عملیاتی برای کاهش مخاطرات از جمله اقداماتی است که در دستورکار قرار گرفته است.
جنگ‌ها فقط تراژدی انسانی نیستند، آنها ذاتاً نابودکننده محیط‌زیست نیز هستند و به‌واسطه این ماهیت خاموش و ویرانگر، علاوه‌بر تهدید تنوع‌زیستی و اکوسیستم‌های طبیعی، می‌توانند سلامت جوامع انسانی و پایداری اقتصاد و امنیت را در طول زمان تحت‌تأثیر قرار دهند. ازاین‌رو، باید در برنامه‌های بازسازی پساجنگ، برنامه‌های «احیا و بازسازی محیط‌زیست» نیز نقش پررنگی داشته باشد.
سازمان حفاظت محیط‌زیست در این مقطع زمانی مهم، بررسی و مستندسازی خسارات محیط‌زیستی و اقدامات برای جبران و کاهش خسارات وارده و همچنین آسیب‌شناسی اقدامات انجام‌شده را با نگاه به مخاطرات احتمالی آتی با اولویت دنبال می‌کند و برای طی این مسیر حتماً به نظرات و همکاری‌های دانشگاهیان، متخصصان، تشکل‌های مردم‌نهاد و فعالان مستقل نیازمند است.

روزنامه‌نگارانی که جنگ را روایت کردند

روزنامه‌نگاران اجتماعی از همان اول وقت جمعه، ۲۳ خرداد، کارشان را شروع کردند‌، تک‌تک اقوام قربانیان و شهدای حملات اسرائیل به ایران را با تلاش فراوان یافتند و با آنها صحبت کردند. این روزنامه‌نگاران بودند که روایت نقطه‌‌زنی دقیق اسرائیلی‌ها را زیر سؤال بردند و نشان دادند چطور مردم، قربانی تجاوز به خاک ایران شدند. آنها بودند که گزارش‌های میدانی تهیه کردند از بهشت زهرا،‌ از ساختمان‌های فروریخته، از وحشت مردمی که خواب شبانه نداشتند، از خانواده‌های سوگوار و… می‌شود فهرستی از این روزنامه‌نگاران نوشت، اما اگر یکی از آنها جا بماند چه؟ کسی که در این دوره پرهراس تلاش کرده باشد و یادم برود نامش را بیاورم و شرمنده باشم.

ترجیح می‌دهم به‌جای نوشتن این فهرست، تنها نامی از دو نفر ببرم که در سال‌های اخیر چه حرف‌ها که نشنیدند و چه اتهام‌ها که به آنها نزدند‌، چه روزهای سختی را در سلول‌‌های انفرادی و بند عمومی زندان نگذراندند. «الهه محمدی» و «نیلوفر حامدی» دو روزنامه‌نگاری هستند که شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی در ۳۰ مهر ۱۴۰۲ پس از رسیدگی به پرونده‌شان، هر دو را در سه عنوان اتهامی: اجتماع و تبانی برای ارتکاب جرم بر ضد امنیت کشور، فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی ایران و همکاری با دولت متخاصم آمریکا مجرم شناخت و رأی خود را صادر کرد. آن روز که این رأی توسط مشرق‌نیوز منتشر شد، یک نفر کامنتی زیر خبر گذاشت با این مضمون که «چرا این دو جاسوس خائن را فقط به هفت سال حبس محکوم کرده‌اند، مجازات آنها بسیار بسیار بیشتر از اینها باید باشد.

رأفت قوه قضائیه نسبت به جاسوس‌ها و جنایتکاران مایه تأسف است.» نمی‌دانم این کاربر اکنون کجاست؟ چه می‌کند؟آیا آن روزهای سخت را تهران بود؟ روزنامه‌ها را می‌خواند؟ سری به شبکه‌های اجتماعی می‌زد؟ می‌داند که نیلوفر و الهه چه زحمتی کشیدند تا نشان دهند آنچه توسط اسرائیل در ایران انجام شد، نه نقطه‌زنی دقیق بلکه قربانی کردن شهروندان عادی این کشور بود؛ همچنان‌که ما شهروندی عادی هستیم. کاش نه‌تنها این کاربر بلکه بسیاری از کسانی که روزنامه‌نگار،‌ فعال اجتماعی، محیط‌زیست،‌ کار کودک،‌ زبان مادری، حقوق اقوام و… را تهدید می‌دیدند، گزارش‌های الهه و نیلوفر را خوانده و به صفحات این فعالان مراجعه کرده و دیده باشند چطور آنها نگران کیان ایران بودند و هستند. یاد هشتگ #نیلوفر_الهه افتادم؛ هشتگی که برای این دو روزنامه‌نگار در توییتر فارسی ترند شد و خواستار آزادی آنها. آن زمان بسیاری با زدن این هشتگ گفتند که این دو روزنامه‌نگار صدای حقیقت بودند؛ اما گروه مقابل نظر دیگری داشت. در این ۱۲ روز الهه و نیلوفر نشان دادند صدای حقیقت هستند در روزهای سخت، همچنان که هر کدام از همکارانشان در تحریریه روزنامه تلاش کردند به‌نحوی راوی حقیقت باشند. این نوشته تشکری است از همه آنها که این روزها نوشتند از جنگی که به جان ایران‌ و ایرانی‌ها افتاد. از کسانی که در تحریریه‌ها زیر صدای پدافندها و انفجارها دست از کار نکشیدند،‌ کسانی که اگر از شهر رفتند اما با هزار زحمت گزارش نوشتند و با هزاران زحمت بیشتر آن را به دست روزنامه رساندند تا همه بدانند در هیچ جنگی نقطه‌زنی دقیق نداریم، هیچ جنگی برای مردم یک کشور آزادی به‌همراه نمی‌‌آورد و اینکه بدانیم که چطور هوای هم را داشتیم در روزهای سخت، وقتی دنیا طرف ما نبود.

بازار کار دچار شوک بزرگی نخواهد شد

در روزهای اخیر در فضای مجازی روایت‌های متعددی درباره تعدیل نیروی کار می‌خوانیم. تعدیلی که به‌گفته کارفرمایان به‌سبب جنگ ۱۲روزه ایران و اسرائیل بوده است، این جنگ تا چه اندازه می‌تواند روی کسب‌وکارها و به‌طور جامع‌تر بازار کار اثرگذار بوده باشد؟
باید توجه کنیم که نقطه شروع اقتصاد ایران پیش از این اتفاق کجا بوده است. تقریباً می‌توان گفت بیشتر از پنج سال است که اقتصاد ایران درگیر نااطمینانی‌های بزرگ است. بعد از خروج آمریکا از برجام و بعد از آن شیوع ویروس کرونا، اقتصاد ایران شوک‌های بزرگی را تجربه کرد. بعد از کرونا هم تورم‌های نسبتاً بالا رخ داد. با اینکه در روابط خارجی ثبات نسبی حاکم بود و در برهه‌هایی نرخ ارز ثباتی داشت، اما تورم بالا بود و ما اکنون بیشتر از چهار سال است که تورم‌های بالای ۳۵ درصد را تجربه می‌کنیم. شاید بگوییم، مسئله افزایش قیمت‌ها به‌خودی‌خود مسئله پراهمیتی نیست، اما از دو جهت می‌تواند اثرگذار باشد. اول اینکه نااطمینانی بالا می‌رود و سرمایه‌گذار نمی‌داند شرایط چه خواهد شد. سرمایه‌گذار نمی‌داند بازده فعالیت‌های مختلف چقدر خواهد بود و اینکه چقدر قیمت محصولش افزایش می‌یابد و چقدر قیمت نهاده‌ها. نکته دوم هم این است که اگر دستمزدها و درآمد افراد، متناسب با تورم زیاد نشود. درواقع، ما با افت قدرت خرید مواجه می‌شویم و تقاضا برای کسب‌وکارها افت می‌کند. این دو موضوع سبب شرایط نامناسبی در اقتصاد ایران می‌شود. به همین دلیل هم پیش از جنگ، بسیاری از کسب‌وکارها در حال گذران امور به‌شکل حداقلی بودند؛ یعنی به توسعه و سرمایه‌گذاری فکر نمی‌کردند. از طرف دیگر قواعدی که وزارت صنعت، معدن و تجارت و بانک مرکزی در بحث واردات و صادرات داشتند، موانع بیشتری بر سر راه کسب‌و‌کارها ایجاد می‌کرد و جریان تجارت کشور را مختل کرده بود. تمام این موضوعات را که کنار هم بگذاریم، می‌توانیم به این نتیجه برسیم که مسئله تعدیل نیروها که به آن اشاره کردید، شاید ارتباطی هم به این جنگ ۱۲روزه نداشته باشد و بیشتر انعکاس آن نااطمینانی‌های قبل از جنگ است.

اما همین جنگ ۱۲روزه ریسک سرمایه‌گذاری را برای سرمایه‌گذار بالاتر برده و به‌نوعی به این نااطمینانی که در صحبت‌هایتان به‌عنوان یکی از تبعات افزایش قیمت‌ها بود، دامن می‌زند؟
این جنگ ۱۲روزه، طبیعتاً نا‌اطمینانی‌ها را افزایش داده است. این جنگ غیرمنتظره بود و سرمایه هم سیال‌تر است و راحت‌تر از نیروی کار جابه‌جا می‌شود. طبیعی است اگر ارزیابی سرمایه‌گذار این باشد که اقتصاد ایران به‌سمت بی‌ثباتی بیشتر حرکت می‌کند، کمتر به فکر توسعه بیفتند؛ چه در کسب‌وکارهای موجود و چه در کسب‌وکارهای جدید. این موضوع لاجرم سبب می‌شود تقاضا برای نیروی کار کم شود و فرصت‌های شغلی هم کاهش پیدا کند.

می‌توان با قطعیت گفت این نااطمینانی‌های جنگ ۱۲روزه سرمایه‌گذار را به کدام سمت سوق داده است؟
این ۱۲ روز شوکی به اقتصاد وارد کرد، اما هنوز نمی‌دانیم به کدام سمت خواهد رفت و برای قضاوت اینکه ببینیم این نااطمینانی‌ها در اقتصاد قرار است کمتر شود یا بیشتر، کمی زود است. ممکن است به‌سمت گشایش‌هایی حرکت کنیم. مثلاً همین موضوع تسهیل فروش نفت ممکن است به سایر بخش‌های محدودشده در تحریم‌ها تسری یابد. به‌هرحال، افزایش درآمدهای نفتی هم به‌خودی‌خود خیلی برای اقتصاد ایران مهم است.

در چنین شرایطی که همچنان برای قضاوت درباره اثرات جنگ در اقتصاد فرصت داریم، به‌نظر شما چرا برخی دست به تعدیل نیرو زده‌اند؟
اخراج و کنار گذاشتن نیرو زمانی توجیه دارد که کسب‌وکار در افق میان‌مدت و بلندمدت نخواهد فعالیت فعلی را حفظ کند؛ زیرا اگر اکنون بخواهد افرادی را از کسب‌وکار بیرون کند و یک یا دو ماه دیگر دوباره بخواهد آنها را استخدام کند، هزینه استخدام و اخراج به‌قدری زیاد است که اصلاً توجیه ندارد. برداشت من آن است که برای روشن شدن مسائل چند هفته یا حتی چند ماه زمان لازم داریم. بنابراین، کسب‌وکارهایی که شاید قبل از جنگ هم در حال کوچک‌شدن بوده‌اند، الان در حال تعدیل نیرو هستند. به‌عبارت دیگر، شاید الان توجه ما به تعدیل نیرو بیشتر جلب شده است، وگرنه شرایط اقتصاد ایران بعد از کرونا (که یک میلیون شغل از دست رفت) با کندی بسیار در حال بهبود بود و تنها در سال ۱۴۰۳ بود که تعداد شاغلین قدری از رقم شاغلین در سال پیش از کرونا (۱۳۹۸) بالاتر رفته بود. به‌نظرم قدری باید صبر کرد و دید اقتصاد به چه سمتی می‌رود.

هنوز گزارش دقیقی از میزان خسارت‌های اقتصادی جنگ منتشر نشده است، اما وزیر اقتصاد به‌تازگی گفته وضعیت اقتصاد خوب است، معنای این جمله یعنی اثرات اقتصادی جنگ کنترل‌شده و کم است؟
اگر بخواهیم روی بحث بازار کار متمرکز باشیم، اثرات جنگ بر آن را می‌توان از چند جهت بررسی کرد. اولین موضوع بحث تقاضای نیروی کار است که بنگاه‌ها و کسب‌وکارها با سرمایه‌ای که دارند، ممکن است به‌سمت استخدام نیروی کار بروند و بعد از خروج سرمایه‌ نیز دست به اخراج نیروی کار بزنند. به‌نظر من، این جنگ از جهت ریسک سرمایه‌گذاری ممکن است اثر منفی روی سرمایه‌گذاری بگذارد. البته با توجه به سابقه‌ای که گفتم، بسیاری از سرمایه‌گذاری‌های خارجی از ایران رفته بودند. بنابراین، باید دید سرمایه‌گذاران عمدتاً داخلی چه برداشتی از وقایع جنگ و بعد از آن دارند. برداشت منفی و افزایش نااطمینانی و احتمال وقوع مجدد جنگ، ممکن است باعث خروج سرمایه شود.
اما این تمام ماجرا نیست، سمت دیگر عرضه نیروی کار است. یعنی افراد که خواهان استخدام هستند. این موضوع را باید به دو بخش نیروی کار ماهر و غیرماهر تفکیک کرد. در بخش نیروی کار غیرماهر نقش اتباع به‌ویژه شهروندان افغانستانی پررنگ است، با توجه به شرایط پیش‌آمده و تلاش‌ها برای اخراج شهروندان افغانستانی بدون مجوز، می‌توان نتیجه گرفت که کمبودی در نیروی کار غیرماهر خواهیم داشت که البته این خروج پیش از جنگ شروع شده بود و حالا تشدید شده است. پیش از جنگ هم کسب‌وکارها در پیدا کردن نیروی کار غیرماهر، یعنی کارگر ساده، مشکل داشتند. در بحث نیروی کار ماهر نیز به‌نظرم اکنون برای قضاوت زود است. خروج نیروی کار ماهر معمولاُ به‌سبب مهاجرت رخ می‌داد و مدت‌هاست که به‌دلیل شرایط متفاوت در کشورهای دیگر مانند سخت‌‌شدن فرایند اخذ ویزا و کاهش فرصت‌های شغلی و تحصیلی در دنیا این موج مهاجرت کند شده بود. من تصور نمی‌کنم این جنگ ۱۲روزه در این موضوع تأثیر جدی‌ای در کوتاه‌مدت بگذارد، مگر اینکه وضعیت سیاسی کشور عوض شود و شرایط تازه‌ای تجربه کند.
جمله آقای وزیر درباره وضعیت اقتصاد نیز به‌نظر می‌رسد بیشتر ناظر بر تأمین کالاهای اساسی و تأمین نیازها در برهه جنگ بود. طبیعتاً به‌دلیل جابه‌جایی جمعیت در برخی نقاط کمبودهایی بود که به‌سرعت رفع شد. تعبیر من از صحبت آقای وزیر این نیست که شرایط اقتصاد اکنون در وضعیت ایدئالی قرار دارد؛ شرایط اقتصاد ایران پیش از جنگ با ایدئال خیلی فاصله داشت و هم‌اکنون هم اگر بدتر نشده باشد، در همان وضعیت است.

در چنین شرایطی دولت و سیاستگذار باید چه کند؟
به‌نظرم مهمترین جنبه مدیریت فضای سیاسی و بین‌المللی است. دولت باید تلاش کند عدم‌قطعیت را شفاف کند. اینکه وضعیت قرار است به چه سمت‌وسویی برود. در این بین، باید دستگاه‌های مقررات‌گذار به‌ویژه سازمان بیمه تأمین اجتماعی و سازمان امور مالیاتی، حداکثر تسهیلات و تخفیفات را قائل شوند. مثلاً بیمه اگر بخواهد به‌رغم جنگ ۱۲روزه تحمیلی و شرایط دورکاری و تعطیلی، کماکان مطابق روال قبل جریمه دیرکرد حساب کند یا سازمان مالیاتی سختگیرانه عمل کند، وضعیت سخت می‌شود. فکر می‌کنم البته در حال حاضر تسهیلات تصویب شده، مثلاً مهلت تسلیم اظهارنامه مالیات یک‌ماهی به تعویق افتاده و بیمه هم برای شرکت‌ها تمدیدی داشته است. همچنین، در خبرها دیدم که وزارت اقتصاد گفته بود خسارت کسب‌وکارها را جبران می‌کنیم، حالا اینکه این خسارت قرار است از چه منبعی تأمین شود، مهم است؛ زیرا بحث کسری بودجه و تورم پیش می‌آید. اما درنهایت تأکید می‌کنم به‌نظرم در بحث بازار کار، به‌غیر از بحث اتباع، دچار شوک بزرگی نخواهیم شد.

چه کسی خاطره‌های ما را ثبت می‌کند؟

۱۲ روز عجیب گذشت. روزهایی که هیچ‌کداممان انتظارش را نداشتیم. جنگ مانند بختکی شوم آمد و رفت. چه برایمان به‌جای مانده است؟ پیروزی؟ شکست؟ ترس؟ خاطرات ملتهب و ویرانه‌هایی که شاید در گوشه‌وکنار شهرهای مورد حمله باقی مانده است؟ نه! جنگ برای هر کداممان با شمایلی دیگرگونه از دیگری تصویر شد. درست شبیه زندگی که در هیچ لحظه و برای هیچ دو کس، شبیه هم نیست. حالا تصویر ما را قرار است چه کسی ثبت کند؟ روزنامه‌ها؟ تلویزیون؟ تاریخ؟ نگاه کنیم که ما هیچ‌وقت هیچ‌کجای تاریخ آن‌طورکه خودمان خودمان را دیدیم، ثبت نشده‌ایم. تاریخ پر از درج حوادث است؛ جنگ‌های بزرگ و کوچک، کاخ‌ها و قصرهای سلطنتی، آثار هنری فاخر و برجسته که کمتر از آن مردم عادی بودند. ما فقط خودمان حافظان خاطرات خودمان هستیم. حتی روزنامه‌ها و رسانه‌ها هم میان همهمه پرازدهام خبرها نمی‌توانند همه آنچه را که ما دیدیم و در ذهن ما حک شده است، با همه تلاش‌های خبرنگاران میدانی، ثبت و ضبط کند. زندگی ما و همه آنچه بر ما رفته است، خیلی زود به رخدادهایی کلی بدل می‌شود که جزئیاتی از ما در آن وجود ندارد.
زندگی همه ما ارزش ثبت و ضبط و بایگانی دارد. همه آنچه از بیم‌ها و امیدها، دل پریشانی و خیال‌آسودگی، اندوه و شادی و هر آنچه در قاموس احساس آدمی است که طی سال‌های عمرمان تجربه کرده‌ایم، ارزشمندتر از آن چیزی است که حتی تاریخ از ما و عصر ما خواهد نوشت. دست‌به‌کار شویم. روزهایمان را بنویسیم و ترسیم کنیم. روزهایی که هرگز دوباره نخواهد آمد؛ چراکه اساس عمر بر گذری بی‌بازگشت است. تجربه زیسته هر کدام از ما، بن‌مایه جامعه فرداست، نه‌فقط آنچه در تحلیل‌های کلان حوادث می‌آید. بازخوانی خاطرات بعد از سال‌ها گاهی نشانمان می‌دهد که در روزگار رفته چه رؤیاهایی که در سر نداشتیم و حالا به دست فراموشی سپرده شده است. می‌توانیم همه‌چیز را از میان انبوه سطور نوشته با دست‌خط خودمان مرور کنیم و به‌خاطر بیاوریم. برای من نوشتن خاطرات زنده نگهداشتن رؤیاها و امیدهایم است. امیدهایمان را چه کسی جز خودمان زنده نگه می‌دارد؟ دست‌به‌کار شویم. ما که قرار نیست شاهنامه بنویسیم. اما حماسه زندگی هر کدام از ما مردم عادی هزارهزار بار ارزش ثبت دارد. حماسه خودتان را ثبت کنید. هیچ‌کس جز خود ما پاسدار خاطراتمان نیست.

کودکانی که پیش از آتش‌بس کشته‌ شدند

بامداد روز ۳ تیرماه، در خیابان‌های فردوسی و معین «آستانه اشرفیه» گیلان، انگار باران نخاله باریده بود. جنگ هنوز ادامه داشت، اما کمتر کسی فکرش را می‌کرد که غاصبان صهیونیست در شمال کشور هم منازل مسکونی را بمباران کنند. استاندار گیلان فقط در فاصله چند ساعت اعلام کرد که شمار شهدای این حمله به ۱۳ نفر رسیده است. عددی که برای ماتم آستانه اشرفیه به‌قدر کفایت بزرگ بود. آن‌هم درست وقتی که قرار بود کمتر از چند ساعت آینده آتش‌بس شود.

 

باران نخاله

مصطفی یکی از اهالی این شهر است که کمی آن‌سوتر از خیابان‌های محل حمله زندگی می‌کند: «گردوغبار نه، نخاله تمام خیابان‌های اطراف هلال‌احمر و پشت پمپ گاز را گرفته بود. گردوخاک نه، تکه‌های آجر همه‌جا پخش شده بود. گویا حمله به یک خانه دوطبقه و خانه‌ای یک‌طبقه انجام شده بود، اما سقف بسیاری از خانه‌ها تقریباً جدا شده بود. تکه‌های حلب توی خیابان ریخته بود. وقتی ما رسیدیم مردم خودشان داشتند حلب‌ها را دوباره روی سقف می‌گذاشتند. صدای انفجار تقریباً از تمام شهر شنیده شد. همه می‌دانستند آستانه هم از حمله دشمن بی‌نصیب نمانده است.»

ابراهیم یکی از اهالی ساکن خیابان فردوسی می‌گوید دوتا از پسرهایش ۱۳ و ۱۰ساله هر دو با صدایی مانند حرکت سریع شیئی بزرگ فقط چند ثانیه پیش از صدای انفجار متوجه اتفاق شدند: «بعد هم صدای انفجار شنیده شد. صدای انفجار خیلی شدید بود. من فکر می‌کنم تمام آستانه آن را شنیدند. آستانه‌ هم مانند سراسر ایران در جنگ تحمیلی ایران و عراق شهید بسیار داد. بروید گلزار شهدا، خواهید دید چه جوان‌هایی آنجا در سینه خاک خوابیده‌اند. اما این‌بار برای آستانه فرق داشت. همین الان بچه‌های کوچکی که در این فاجعه آسیب دیدند، در بیمارستان بستری هستند.»

 

سیلی به صورت

ابراهیم می‌گوید: «این فاجعه شبیه سیلی به گوش ما بود. می‌دانید چرا؟ چون معلوم بود که فقط به قصد کشتن شلیک کرده‌اند. چند ساعت بعد آتش‌بس بود. چرا باید آنقدر وحشیانه حمله کنند؟ ما این را نمی‌فهمیم. خانه من و برادرم (دو خانه کنار هم) هم از ناحیه سقف و هم از ناحیه حرز بیرونی، آسیب دید، اما همان صبح رفتیم کمک همسایه‌هایی که سقف خانه‌هایشان یکجا در آمده بود. مردم در شوک بودند. همسایه‌های ما را که با هم سلام‌وعلیک داشتیم، کشتند، با هم چشم توی چشم می‌شدیم، بچه‌های همدیگر را می‌شناختیم. صبح روز فاجعه مردم در سکوت کامل در خیابان بودند. نیروهای امدادی و هلال‌احمر خیلی زود آمده بودند، اما مردم هم کمک می‌کردند. کسی لام تا کام حرف نمی‌زد.»‌

«فاطمه» ناظم مدرسه ابتدایی در آستانه اشرفیه است. او هم مانند سایر همشهریانش روایت تلخی دارد: «من در مدرسه چند دانش‌آموز دارم که منزلشان حوالی هلال‌احمر و پشت پمپ گاز است. ما به‌ هیچ‌ وسیله ارتباطی دسترسی نداریم. در حالت عادی برای تمام کلاس‌های درس گروهی در تلگرام و واتس‌اپ میان اولیا و مربیان داریم. در زمان مدرسه با هم در ارتباط هستیم و در زمان تعطیلی هم اطلاعیه‌ها یا موارد مربوط به ثبت‌نام سال آینده و اینها را از همین طریق اعلام می‌کنیم. اما اینترنت قطع بود. صبح زود بود. پایم نمی‌رفت بیایم سمت خانه بچه‌ها. از آنچه ممکن بود در انتظارم باشد، خیلی می‌ترسیدم. من مادرم و سه بچه دارم. اما دانش‌آموزانم هم کم از بچه‌هایم ندارند. به خانواده‌های دانش‌آموزانم که در همان حوالی زندگی می‌کنند، زنگ زدم؛ همان چیزی که فکرش را می‌کردم، پیش آمده بود.»‌

 

دمارِ درآمده

کمی مکث می‌کند و می‌گوید: «خانه دانش‌آموزانم خراب شده بود. جنگ دنیای کودکانه را از بین نمی‌برد. یکی‌شان نگران وسیله بازی‌اش بود؛ نام اسباب‌بازی‌اش را نمی‌دانم، از این بازی‌های جدید کامپیوتری بود. بچه با آن‌همه ترس و اضطراب بزرگترین غمش اسباب‌بازیش بود. جنگ دنیای کودکان را خراب نمی‌کند، اما دمار از روزگار ما بزرگترها درمی‌آرود، خصوصاً اگر در خانه کودک داشته باشیم. انصاف نبود فقط کمی قبل از آتش‌بس این بلا را سر ما بیاورند. چه می‌گویم؟ رژیم متجاوز اگر انصاف سرش می‌شد که وضعیت غزه و فلسطین این‌طور نبود. به‌هرحال، خوشحالیم که آتش‌بس شده است، اما غم آستانه خیلی بزرگ است، خیلی.»

جنگ تحمیلی به ایران سه روز است که به آتش‌بس رسیده است. از همان چند ساعت بعد از اینکه در کمال شگفتی آستانه اشرفیه، شهری که حتی بسیار از پایتخت دور است مورد حمله وحشیانه قرار گرفت. آتش به پایان رسیده است، اما چهره آستانه به حالت عادی برنگشته است. خیابان‌های حوالی محل حمله هنوز در بهت حاضران و عابران با ویرانه‌های حمله به‌جای مانده است. هر وزش باد غباری سهمگین را هوا بلند می‌کند. هر صدایی شبیه انفجار، کودکان را می‌ترساند و معلوم نیست خاطره دهشتناک بامداد سوم تیر کی از یاد مردم برود.

 استاندار گیلان می‌گوید عملیات آواربرداری در مناطق مسکونی آسیب دیده ناشی از حمله تروریستی رژیم صهیونیستی به آستانه اشرفیه همچنان ادامه دارد و دستور رسیدگی فوری به وضعیت آسیب دیدگان بلافاصله صادر شده است.

 

دستورات ویژه

«هادی حق‌شناس» می‌گوید: «تاکنون ۱۳ غیرنظامی از جمله زنان و کودکان بی‌گناه در این حمله به شهادت رسیده‌اند. عمیقاً از این حادثه تلخ متأثریم. این جنایت بار دیگر بر بی‌رحمی و قساوت رژیم صهیونیستی در برابر مردم بی‌گناه و اقدامات غیرانسانی این رژیم جعلی صحه گذاشت. تجاوز وحشیانه رژیم گرگ صفت صهیونیستی به مناطق مسکونی مصداق بارز جنایت جنگی و نمایانگر استیصال و درماندگی این رژیم است. هدف قرار دادن مردم غیرنظامی نشان داد رژیم صهیونیستی در میدان جنگ مغلوب قدرت موشکی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی شده است. ازاین‌رو، دست به اقدامات جنایتکارانه علیه مردم می‌زند. باید این سند جنایت برای عموم جهانیان به تصویر کشیده شود.»

به‌گفته او، در بازدیدی که از محل حادثه داشته است، با مردم و آسیب دیدگان این حادثه تروریستی صحبت کرده است: «باید دستگاه‌های مربوطه فوری به وضعیت آسیب‌دیدگان رسیدگی کنند، دستوراتی برای تسریع در روند امدادرسانی، ارزیابی خسارت، تأمین اسکان موقت، بازسازی واحدهای آسیب‌دیده و حمایت از خانواده‌های آسیب‌دیده صادر شده است.»

شوک منفی جنگ به اقتصاد

برآوردی از هزینه‌های مادی جنگ برای ایران هنوز توسط مقام‌ها و کارشناسان اعلام نشده است. بخشی از این هزینه‌ها، صرف بازسازی زیرساخت‌های تخریب‌شده توسط دشمن خواهد شد و بخشی بابت تولیدات از دست‌رفته‌ای‌ست که به‌واسطه توقف در فعالیت جامعه، اقتصاد متحمل شد و در بخش‌های مختلف، منجر به توقف بخش‌هایی از خدمات و صنعت نیز شد که به‌دلیل اخلال در زنجیره تأمین یا عرضه اتفاق افتاده است. این دو بخش هم به‌صورت مستقیم یا غیرمستقیم، بر خانواده ایرانی اثر می‌گذارند و بنگاه‌های مختلف اقتصادی با اخراج/تعدیل کارکنان یا دستمزدهای آنان، نان‌آوران خانواده را تحت‌تأثیر قرار می‌دهند. این اخراج‌ها، به‌سرعت کیفیت زندگی این خانواده‌ها را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد و به احتمال زیاد، آنها را فقیر می‌کند و در معرض آسیب‌های ناشی از تغذیه بد یا عدم دسترسی به بهداشت و درمان قرار می‌دهد. باید توجه کرد که شوک واردشده به اقتصاد، منفی است و اکنون تنها می‌توان گفت که به تمامی بخش‌ها با مقدار متفاوت واردشده و احتمالاً هیچ بخشی از اقتصاد نیست که شوک جنگ بر عملکرد اقتصادی آن مثبت باشد. پس در این مرحله، بنگاه‌ها یا بخش‌های مختلف نمی‌توانند جُور یکدیگر را بکشند و اینجاست که نهادهای بیمه‌گر باید با ارائه حمایت از این قشر، آنها را حمایت کنند. در این شرایط، انتظار این است که بیمه بیکاری بتواند به شاغلین کمک کند، اما با توجه به محدودیت‌های حضور و بهره‌مندی از مزایای بیمه، بسیاری از نیروی کار از این امتیاز محروم می‌مانند و تنها گروه اندکی از نیروی کار از مزایای بیمه بیکاری بهره‌مند می‌شوند؛ البته باید انصاف داشت که این بخش، نسبتاً بهره‌مند خواهد بود. در مقابل، باید اشاره کرد که بسیاری از حق بیمه‌پردازان با وجود پرداخت بخش‌هایی از دستمزد خود که نشان‌دهنده استحقاق آنان برای دریافت مزایای بیمه بیکاری است، از این مزایا محروم هستند.

در کنار این گروه‌های بیکارشده، بخش‌هایی از نیروی کار هم در مشاغلی هستند که عموماً خوداشتغالی یا خویش‌فرمایی یا حضور در مشاغلی مثل رانندگی در اسنپ و تپسی است که شوک جنگ، آنها را متأثر کرده است و حالا به‌خاطر شرایط جنگی آسیب دیده‌اند. از همین جاست که به‌نظر می‌رسد بازنگری در قوانین مربوط به بیمه بیکاری برای پوشش از دست دادن شغل در چنین شرایطی الزامی است. به‌نظر می‌رسد –به امید خدا- جنگ با اسرائیل تمام شده است، اما باید توجه داشت که مدت زمان تداوم جنگ مشخص نبود و ازاین‌رو، اضطراب ناشی از بیکاری، خانواده‌های بسیاری را مضاف بر خود جنگ متأثر کرد.

تعدیل نیرو ترسناک‌تر از جنگ

«بیشتر از جنگ از تعدیل نیرو می‌ترسم.» این جمله در ۱۲ روز جنگ، در میان جملاتی که حکایت از نگرانی مردم از صدای غرش موشک‌ها و جنگنده‌ها داشت، در فضای مجازی تکرار شد. کاربران فضای مجازی از تعدیل‌شدن در محل کار می‌گفتند و کاهش حقوق. یک نفر روایت کرده است شرکت صادراتی، او را تعدیل کرده و دیگری از آژانس هواپیمایی اخراج شده، چون پروازی در آسمان نیست. روایت‌های مشابه از زبان اهالی رسانه و بازار نشر هم شنیده می‌شود. خبرنگاران حق‌التحریر عذرشان خواسته شده است. در این میان به برخی مرخصی‌های بدون حقوق تحمیل شده است و برخی دیگر دورکاری‌هایی با زمان و دستمزد نامشخص. در کنار این افراد باید به کارگران روزمزد هم اشاره کرد. زنان و مردانی که روی درآمد روزانه‌شان حساب می‌کردند و اغلب کارهای خدماتی انجام می‌دادند و حالا بعد از ۱۲ روز تعطیلی، نمی‌دانند هنوز می‌توانند به مشاغل خود ادامه دهند یا نه، یا زنان و مردانی که در فضای مجازی امرار معاش می‌کردند، اما در میانه‌های جنگ خبری از اینترنت جهانی هم نبود.

جنگ همان‌طورکه جان‌ها را می‌گیرد، زیرساخت‌ها را نابود می‌کند، اقتصاد را هم می‌بلعد. اندیشکده کاتو، در مقاله‌ای با عنوان، تأثیر جنگ بر رشد اقتصادی که در زمستان سال ۲۰۲۰ منتشر شده است، تاکید کرده که جنگ‌ها تأثیر منفی معنی‌داری بر تولید ناخالص داخلی دارد. این پژوهش نتیجه گرفته که گرچه تولید سلاح و افزایش اشتغال نظامی ممکن است در کوتاه‌مدت تولید ناخالص را افزایش دهد، اما این رشد با تخریب سرمایه‌ فیزیکی و انسانی، کاهش بهره‌وری کل عوامل تولید و افت سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های جدید خنثی می‌شود.

پژوهش دیگری که در سال ۲۰۲۲ و به‌بهانه جنگ روسیه و اوکراین انجام شده، با تکیه بر داده‌های ۴۰۰ جنگ از قرن نوزدهم تاکنون تأثیرات کوتاه‌مدت و بلندمدت جنگ‌ها را بررسی کرده است. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد، کشورهایی که آغازگر جنگ نبودند یا جنگ را باختند، افت درآمد سرانه بیشتری تجربه می‌کنند. نتایج این بررسی نشان می‎دهد حتی اگر درآمد سرانه پس از جنگ بازیابی شود، سرمایه فیزیکی و نیروی کار آسیب‌دیده ممکن است، برای دهه‌ها بهبود پیدا نکند.

 

تحمیل ضرر و زیان به اقتصاد ایران

اما آیا نتایج این پژوهش‌ها خودش را در اقتصاد ایران هم نشان می‌دهد؟ آیا با وجود کوتاه‌مدت بودن جنگ می‌توان خوش‌بین بود که میزان خسارت‌ها به اقتصاد کم و اندک باشد؟ هرچند که «علی مدنی‌زاده»، وزیر جدید اقتصاد ایران، تأکید دارد با وجود حمله رژیم اسرائیل به ایران شرایط اقتصاد کشور در وضعیت خوبی قرار دارد، اما پژوهشگران حوزه اقتصاد اجتماعی از خسارت‌هایی می‌گویند که می‌تواند به اقتصاد تحمیل شود.

 ۳۱ خرداد امسال وب‌سایت اکوایران نوشت صادرات نفت ایران با کاهش مواجه است. براساس داده‌های شرکت کپلر، صادرات نفت ایران از جزیره خارک که حدود ۹۰درصد صادرات نفت از آن انجام می‌شد، متوقف شده بود. از طرف دیگر، بنابر روایت تسنیم در ابتدای جنگ تولید گاز در میدان گازی پارس جنوبی نیز به‌طور موقتی تعطیل شده بود. به همه اینها باید حمله اسرائیل به پالایشگاه شهرری را نیز اضافه کرد؛ خسارتی که البته در آینده میزان آن تعیین می‌شود. غیر از این ۱۲ روز جنگ، اقتصاد ایران به تحریم‌هایی از سوی آمریکا هم روبه‌رو بود. تحریم‌هایی که اثرات آن بارها و بارها سنجیده شده است.

 

تأثیر جنگ بر بازار کار

یک پژوهشگر جامعه‌شناسی حوزه اقتصادی معتقد است اینکه جنگ ۱۲ روز بیشتر طول نکشید، به این معنا نیست که خسارتی تحمیل نکرده است. «سمیه توحیدلو» می‌گوید وقتی جنگی رخ می‌دهد، برخی از زیرساخت‌ها هم از دست می‌رود: «بالای ۶۰۰ نفر شهید داشتیم و براساس آمار استانداری تهران، بالغ‌بر سه هزار ساختمان مسکونی از دست دادیم، پل‌ها و جاده‌ها، نهادهای عمومی که مورد اصابت بمب قرار گرفته، همه باید بازسازی شود.» این جامعه‌شناس حوزه اقتصادی معتقد است هرکدام از این موارد هزینه‌هایی است که به دولت تحمیل می‌شود. براساس این هزینه‌ها جابه‌جایی‌هایی در بودجه رقم می‌خورد و ممکن است اولویت‌ها در بودجه‌ریزی تغییر کند: «بخشی از بودجه تولیدی، عمرانی و… درگیر بازسازی جنگ می‌شود و همین باعث می‌شود رشد اقتصادی کم شود، یا رکود اقتصادی ایجاد شود.» این رخدادها به‌گفته او، لزوماً در زمان جنگ رخ نمی‌دهد؛ بعد از آن هم رخ می‌دهد.

به‌طور مشخص، آسیب جنگ بر بازار کار ایران تا چه اندازه است؟ آیا می‌توان مختصات آن را تعیین کرد؟ توحیدلو هم در فضای مجازی با روایت‌های تعدیل نیرو روبه‌رو شده است: «بحث تعدیل کسب‌وکار شکل گرفته است، ما درگیر کارگران روزمزد هستیم، درگیر کسب‌وکارهایی هستیم که اگر ورودی نداشته باشند، قادر به دادن دستمزد به زیرمجموعه‌شان نیستند، یعنی سرمایه ماندگاری ندارند. به‌نظر می‌رسد بیکاری گسترده، بحران تولید مسائل جدی ماست. ما پیش‌ازآن به‌دلیل ناترازی‌های انرژی با تحت‌تأثیر قرار گرفتن مسئله تولید روبه‌رو بودیم.»

پس از آتش‌بس، انجمن مدیریت کسب‌وکار ایران، بیانیه‌ای درباره ضرورت اقدام فوری دولت برای حمایت از کسب‌وکارها منتشر کرد. در این بیانیه توصیه‌هایی به دولت چهاردهم شده بود؛ توصیه‌هایی مانند پرداخت سریع و هدفمند خسارت کسب‌وکارهای آسیب‌دیده، تنفس قانونی در تعهدات مالی و اداری، صیانت از تداوم فعالیت کسب‌وکارها در اماکن استیجاری، تسهیلات جبرانی برای بنگاه‌های کوچک و متوسط، تسهیل بازگشت کارآفرینان و نیروی کار، حمایت از زیرساخت‌های ارتباطی کسب‌وکارهای دیجیتال و ارائه نقشه راه اقتصادی دوران بازسازی. توصیه‌هایی که صاحبان کسب‌وکار معتقدند با کمک آنها می‌توانند بخشی از خسارت‌های ایجادشده را جبران کنند. تاکنون گزارش جامعی از تأثیرات جنگ در بخش‌های مختلف منتشر نشده است، باید منتظر ماند و دید دولت تاچه اندازه می‌تواند به این حوزه ورود کند و تأثیرگذار باشد.

مخازن امن برای آثار فرهنگی و تاریخی بسازیم

تجربه تلخ و آموزنده‌ای که در جریان جنگ ۱۲روزه داشتیم، به‌وضوح به ما یادآوری کرد که وجود مخازن امن، گاهی حتی از خودِ موزه‌ها و فضاهای نمایش آثار اهمیت بیشتری دارد. واقعیت این است که ما ممکن است در مقاطعی، امکان بهره‌برداری از موزه‌ها را از دست بدهیم، اما اگر مخازن امن و تجهیزشده در اختیار داشته باشیم، حداقل می‌توانیم از آسیب‌دیدن آثار ارزشمند جلوگیری کنیم. این مخازن می‌توانند پناهگاهی موقت برای اشیای فرهنگی و تاریخی در مواقع بحرانی باشند؛ به‌ویژه برای مردم و نهادهایی که آثار منقول باارزش، کتاب‌های خطی یا آثار هنری و تاریخی در اختیار دارند.

هدف از ایجاد چنین زیرساخت‌هایی، صرفاً حفاظت از آثار موزه‌ای نیست، بلکه فراهم آوردن بستری برای نگهداری اضطراری آثار در اختیار مردم و سایر نهادها است. تصور کنید در شرایط بحرانی، فردی که دارای نسخه‌ای نادر از یک کتاب یا اثری هنری است، بتواند آن را در محلی امن و تحت نظارت به امانت بگذارد تا پس از رفع بحران، آن را سالم تحویل بگیرد.

در اوایل دهه ۱۳۸۰، تلاش‌هایی برای ایجاد چنین مخازنی در برخی شهرها از جمله قزوین صورت گرفت و حتی در بعضی مناطق، پروژه‌ها به مرحله اجرا رسید. اما متأسفانه این روند متوقف شد و پیگیری لازم انجام نشد. اما زمان آن است که این طرح‌ها دوباره در اولویت پروژه‌های میراث‌فرهنگی قرار گیرند. ما نباید تنها به فکر یک مخزن امن برای مجموعه‌ای مانند سعدآباد باشیم؛ بلکه باید مخازنی متعدد در نقاط مختلف کشور ایجاد کنیم تا مردمی که در آن مناطق زندگی می‌کنند و آثار باارزش‌ در اختیار دارند، امکان استفاده از این ظرفیت‌ها را پیدا کنند.

نبود مخازن امن به تعداد کافی، یکی از نقاط ضعف جدی ما در حوزه حفاظت از میراث‌فرهنگی است. این کمبود نه‌فقط در مورد آثار موزه‌ای، بلکه برای آثار موجود در نهادهایی چون وزارت امور خارجه نیز مشکل‌ساز خواهد بود. درصورت بروز بحران، این نهادها کجا می‌توانند آثار خود را منتقل کنند؟

بنابراین، ضروری است نهادهای مسئول از جمله میراث‌فرهنگی، کتابخانه ملی، سازمان اسناد ملی و سایر نهادهای مرتبط، ظرفیت‌های خود را برای همکاری و هماهنگی در مواقع بحرانی تقویت کنند. شاید امروز برای آغاز این مسیر کمی دیر شده باشد، اما هنوز برای آمادگی در برابر بحران‌های آینده فرصت داریم. باید از جایی شروع کرد.

در کنار توسعه زیرساخت‌ها، مسئله همکاری و مشارکت میان نهادهای مختلف نیز از اهمیت بالایی برخوردار است. این همکاری‌ها نباید صرفاً در زمان وقوع بحران شکل گیرد، بلکه باید از قبل برنامه‌ریزی، تمرین و نهادینه شود تا در مواقع ضروری، بدون اتلاف وقت و منابع، اقدامات لازم صورت گیرد. درنهایت، حفاظت از میراث‌فرهنگی تنها وظیفه یک نهاد خاص نیست، بلکه مسئولیتی جمعی و بین‌سازمانی است که نیازمند اراده، برنامه‌ریزی و سرمایه‌گذاری هدفمند است.

نجیب‌زاده اشکانی در پناه سنگر شنی

در روزهای گذشته تصاویری از شیوه حفاظت آثار موزه ملی ایران و مجموعه جهانی گلستان، منتشر شد که بازتاب گسترده‌ای در شبکه‌های اجتماعی پیدا کرد. در کنار اینکه بسیاری از علاقه‌مندان به میراث‌فرهنگی این اقدام ضربتی و بموقع را در روزهای سخت و پرآتش تهران تحسین کردند، این سؤال هم از سوی برخی کاربران مطرح بود که این اقدامات تا چه اندازه منطبق بر اصول و استانداردهای حفاظت بوده و چه اندازه از تجربیات جهانی در اجرای آن استفاده شده؟ هر چند سابقه وزارت میراث‌فرهنگی و متولیان این حوزه در زمینه حفاظت از آثار تاریخی به این سؤالات و نگرانی‌ها دامن می‌زند، اما درعین‌حال مروری بر شیوه حفاظت آثار تاریخی موزه‌ها در جنگ‌های دو قرن اخیر در جهان نشان می‌دهد این اقدامات در کنار انتقال اشیا به مخازن امن، تنها راهکاری است که می‌تواند ضمن رعایت اصول کنوانسیون‌های بین‌المللی به‌ویژه کنوانسیون ۱۹۵۴ لاهه حافظ میراث‌فرهنگی کشورها در شرایط جنگی باشد. 

«سید محمد بهشتی» عضو شورای‌عالی میراث‌فرهنگی و رئیس اسبق سازمان میراث‌فرهنگی در گفت‌وگو با «پیام ما» ضمن تأیید اقدامات حفاظتی صورت‌گرفته در این دو مجموعه، تأکید می‌کند در شرایط صلح هم باید اقدامات پیشگیرانه‌ای برای حفاظت از میراث‌فرهنگی صورت گیرد؛ اقداماتی که حفاظت آثار تاریخی در شرایط جنگی را تا حد قابل‌توجهی تسهیل می‌کند.

بهشتی درباره چگونگی حفاظت از میراث‌فرهنگی در شرایط جنگی می‌گوید: «مهمترین عامل حفاظت از آثار تاریخی، اعم از منقول و غیرمنقول، در شرایط جنگ، کنوانسیون ۱۹۵۴ لاهه است. براساس این کنوانسیون، همه کشورها مکلفند اقداماتی انجام دهند که آثار تاریخی در جریان مخاصمه‌های بین‌المللی در معرض تهدید قرار نگیرد. علاوه‌بر اینکه حمله مستقیم به آثار و بناهای تاریخی برای تمام کشورها ممنوع است. همچنین، کشورهایی که مالک و حافظ آثار تاریخی هستند، از استقرار و سنگربندی نیروهای نظامی‌شان در جوار آثار تاریخی منع شده‌اند، تا آثار تاریخی در حملات به پایگاه‌های نظامی در معرض تهدید قرار نگیرند. این اثر تاریخی ممکن است یک محوطه تاریخی باشد، یا یک بنای تاریخی و یا یک موزه.»

 

اقدامات انجام‌شده در موزه ملی نهایت کاری بود که می‌شد کرد

سیدمحمد بهشتی درباره تصاویر منتشرشده از موزه ملی ایران و مجموعه جهانی گلستان و اقدامات صورت‌گرفته برای حفاظت از آثار این دو مجموعه می‌گوید: «کشورهایی که مالک اثر تاریخی هستند، وظیفه دارند در شرایط صلح مخزن امنی را در یک نقطه امن از کشور ایجاد کنند و در شرایطی که تهدید جنگ وجود دارد، آثار مهم موزه‌ای را به این مخزن امن منتقل کنند. در جنگ ۱۲روزه وزارت میراث‌فرهنگی رفتار سنجیده‌ای انجام داد و به‌سرعت آثار را به مخزن امن منتقل کرد. اشیایی که تصاویر آنها منتشر شد، امکان انتقال به مخزن را نداشتند. ضمن اینکه مثلاً در مورد کاخ گلستان، باید توجه داشته باشیم که خودِ بنا موزه است، برای حفاظت از چنین مجموعه‌ای چه‌کار باید می‌کردند؟ باید حتی‌الامکان وضعیتی ایجاد می‌کردند که در اثر موج انفجار صدمه‌ای به اشیا وارد نشود. این را فراموش نکنیم که براساس کنوانسیون ۱۹۵۴ نباید حمله مستقیم به بناهای تاریخی صورت گیرد. همه کشورها هم بر رعایت این کنوانسیون الزام قانونی دارند و معمولاً هم مراعات می‌کنند. همان‌طورکه در جنگ ۱۲روزه هم رعایت شد. اما این اقدامات حفاظتی از این جهت انجام می‌شود که بتواند موج انفجار را مهار و آسیب‌های ناشی از آن را با تدابیری کاهش ‌دهد. مثلاً عکسی از کاخ گلستان دیدم که لوسترها را با پارچه نازکی پوشانده بودند؛ این اقدام از این بابت است که اگر موج انفجار باعث شکستن شیشه‌ای شد، این شیشه‌ها به در و دیوار یا سقف یا بخش‌های دیگر بنا برخورد نکند و منجر به آسیب نشود. یا در موزه ملی دیدم که ویترین‌ها همه خالی شده و آثار منتقل شده بودند و مجسمه داریوش را با پوشش‌هایی که در برابر موج انفجار یا ترکش‌ها حفاظت می‌کرد، پوشش داده بودند. این پوشش‌ها برای حفظ آثار در مقابل موج انفجار و ترکش‌های احتمالی است. به‌نظرم این نهایت کاری بود که در زمان کوتاه می‌شد انجام داد.»

 

تجربه‌های جهانی

مروری بر اقدامات حفاظتی صورت‌گرفته در جریان جنگ اول و دوم جهانی در موزه‌های اروپا و همچنین موزه‌های اوکراین در جنگ اخیر با روسیه نشان می‌دهد اقدامات حفاظتی شامل انتقال اشیا به مخازن امن -در جنگ‌های جهانی با توجه به نبود این مخازن در سطح گسترده، آثار به خانه‌های روستایی، ایستگاه‌های مترو و معادن و در مواردی غارهایی امن در دل کوه منتقل می‌شدند- و همچنین استفاده از حفاظ شنی و عایق ضد حریق برای آثار بزرگ، تندیس‌ها و حتی تابلوهای نقاشی که قابل‌انتقال به مخزن یا مکان امن نبودند، می‌شد. 

در اسنادی که موزه ویکتوریا و آلبرت در لندن منتشر کرده است، در جنگ جهانی دوم آثار این موزه در چند فهرست طبقه‌بندی شده بود: «فهرست A شامل آثاری «با اهمیت بنیادی» بود که باید فوراً به مکانی امن منتقل می‌شدند. فهرست B شامل آثاری بود که باید در اولین فرصت به تونل‌های زیرزمینی منتقل می‌شدند. فهرست C شامل آثار بزرگ، شکننده‌ و آسیب‌پذیر بود که باید به خانه‌های امن در روستاها منتقل می‌شدند. فهرست D شامل اشیای بزرگ و غیرقابل‌جابه‌جایی بود که باید در محل خود با استفاده از کیسه‌های شن محافظت می‌شدند.» 

در جزوه‌ای که موزه بریتانیا در جنگ جهانی دوم برای آموزش چگونگی حفاظت از آثار منتشر کرده، چند نکته مورد تأکید قرار گرفته است: «آثار را اولویت‌بندی کنید؛ امکان نجات همه آثار وجود ندارد. سرعت عمل داشته باشید؛ گاهی فقط چند ساعت فرصت برای تخلیه دارید. آثار را در برابر آتش و انفجار محافظت کنید. در انبارهای زیرزمینی، به رطوبت توجه و آثار را در مقابل آن حفظ کنید.»

در بخشی از گزارشی که موزه بریتانیا از اقدامات حفاظتی در جریان جنگ دوم جهانی منتشر کرده، آمده است: «اشیای بزرگ که امکان جابه‌جایی نداشتند، در همان محل با دیوارهایی از کیسه شن محافظت می‌شدند. اشیای کوچکتر به‌ترتیب اهمیت تخلیه می‌شدند.» این گزارش به‌نقل از «هرمان براونهولتس»، سرپرست یکی از بخش‌های موزه، درباره تجربه تخلیه موزه نوشته است: «ازآنجاکه هر لحظه ممکن بود مورد حمله هوایی قرار بگیریم، چاره‌ای جز تخلیه تدریجی آثار از گالری‌ها نبود، درست مانند یک عقب‌نشینی نظامی… هدف ما نجات چیزهایی بود که نابودی‌شان، خسارتی جهانی محسوب می‌شد.» محل نگهداری این آثار تا پایان جنگ به‌صورت علنی اعلام نشد، تنها نگهبانانی که به‌صورت شبانه‌روزی در کنار این آثار به حفاظت آنها مشغول بودند، از محل آنها اطلاع داشتند و کارکنان موزه که برای بررسی وضعیت آثار در مقاطع مشخص به آنها سر می‌زدند. پس از پایان جنگ به‌مرور اشیا و آثار موزه‌ها از نقاط مختلف به موزه بازگشتند و امروز مجموعه‌هایی هستند که کمتر نشانی از روزهای جنگ دارند و روایت آن روزهایشان را باید در میان اسناد تاریخی جست‌وجو کرد. 

 

خساراتی که زمینه‌ساز حفاظت شد

بهشتی به تاریخچه کنوانسیون‌های بین‌المللی که بر حفاظت میراث‌فرهنگی در جنگ تأکید دارند، اشاره می‌کند و می‌گوید: «علت اینکه کنوانسیون ۱۹۵۴ شکل گرفت، اتفاقاتی است که در جنگ جهانی دوم افتاد. در جریان این جنگ، صدمات فوق‌العاده زیادی به موزه‌ها و بناهای تاریخی وارد شد؛ به‌طوری‌که مثلاً در لهستان شهری مثل بوداپست و ورشو تقریباً با خاک یکسان شدند یا موزه‌ها در شهری مثل لندن آسیب جدی دیدند. کنوانسیون مربوط به سال ۱۹۵۴ است؛ یعنی چند سال بعد از جنگ دوم جهانی، از آن به‌بعد هم این کنوانسیون خوب عمل کرده است. اینکه در ابتدا گفتم مهمترین عامل حفظ آثار تاریخی فعلاً این کنوانسیون است، به این دلیل است که موزه‌ها و محوطه‌های تاریخی خودشان هدف حملات نظامی نیستند، چون ارزش نظامی ندارند که بخواهند مورد حمله قرار گیرند. آسیب به این مجموعه‌ها ممکن است در اثر خطای شلیک یا استقرار نیروهای نظامی در نزدیکی محوطه‌های تاریخی یا موزه‌ها باشد که بر اثر حمله به این مراکز نظامی، صدمه‌ای هم به موزه یا محوطه تاریخی وارد شود. البته با توجه به پیشرفتی که در حوزه تکنولوژی سلاح‌ها اتفاق افتاده، خطرها خیلی کمتر شده است، قبلاً خطای نشانه‌گیری بیشتر بود و در‌نتیجه آسیب‌ها در مراکز تاریخی هم بیشتر رخ می‌داد.»

 

اقدامات حفاظتی در روزهای صلح

در جریان جنگ روسیه علیه اوکراین، یونسکو کارگاهی سه‌روزه با حضور نیروهای ارتش، وزارت فرهنگ و مقامات امنیتی؛ در کی‌یف برگزار کرد که به آموزش حفاظت قانونی و فنی آثار تاریخی و فرهنگی مطابق کنوانسیون ۱۹۵۴ لاهه می‌پرداخت. در گزارشی که سایت یونسکو درباره این کارگاه منتشر کرده، آمده است: «در طول این رویداد، مسائلی از جمله معرفی مکانیسمی برای مستندسازی و بررسی جنایات علیه میراث‌فرهنگی در درگیری‌های مسلحانه مورد بررسی قرار گرفت. همچنین، افزایش آگاهی از کنوانسیون لاهه در مورد حفاظت از اموال فرهنگی و افزایش تعامل نهادهای دولتی اوکراین با سازمان‌های امنیتی بین‌المللی و غیردولتی در زمینه مبارزه با جرایم علیه میراث‌فرهنگی از موضوعات کارگاه بود.» این کارگاه در بحبوحه جنگ برگزار شد، اما این امکان که چنین آموزش‌هایی در زمان صلح به نیروها و ارگان‌های مختلف ارائه شود، هم وجود دارد و ایران نیز در سال‌های گذشته این تجربه را داشته، اما این اقدام در جایی متوقف شده است.

سید محمد بهشتی به این موضوع اشاره می‌کند و از تجربه دوران مدیریتش در زمینه آموزش نظامیان درباره اهمیت میراث‌فرهنگی می‌گوید: «کنوانسیون ۱۹۵۴ نه‌تنها یک عامل مؤثر در حفاظت از آثار تاریخی در شرایط جنگ است که توصیه‌هایی هم برای زمان صلح دارد. در شرایط صلح، در این کنوانسیون پیشنهاد شده است یک شورای مشورتی تشکیل شود به ریاست بالاترین مقام حوزه میراث‌فرهنگی و عضویت کارشناسان ارشد از نیروهای نظامی. در سال‌هایی که من خودم مسئولیت میراث‌فرهنگی را داشتم، این شورای مشورتی تقریباً هر ماه تشکیل می‌شد و ما ارزیابی می‌کردیم که آیا کارهایی که باید انجام شود، انجام شده یا نه. از جمله کارهایی که باید در دوران صلح انجام می‌شد، آموزش نیروهای نظامی بود، چه در مرحله سربازی و چه در آموزش‌هایی که در دانشکده افسری و درجات مختلف ارائه می‌شد؛ از بابت اینکه تشخیص دهند اثر تاریخی چیست، ارزش‌هایش چیست و چرا این کنوانسیون شکل گرفته است و کلیات این کنوانسیون را آموزش می‌دیدند. در آن سال‌ها کارشناسان ما به دانشکده‌های افسری و پادگان‌ها و مراکز نظامی می‌رفتند و به نیروهای نظامی درباره میراث‌فرهنگی آموزش می‌دادند.» این اقدام در حال حاضر انجام نمی‌شود.

او به ساخت و تجهیز مخازن امن هم اشاره می‌کند و تأکید می‌کند: «کار دیگری که در شرایط صلح باید اتفاق می‌افتاد، این بود که نیروهای نظامی امن‌ترین موقعیت کشور را به میراث‌فرهنگی معرفی کنند و در آن‌ موقعیت مخزن امنی برای آثار موزه‌ای ایجاد می‌شد. در زمانی که مسئولیت سازمان میراث‌فرهنگی را داشتم، ارتش موقعیتی را به ما معرفی کرد و ما در آنجا یک مخزن امن ایجاد کردیم. الان هم آثاری که از موزه‌ها منتقل شده است، به همان مخزن امنی که در آن سال‌ها ساخته شد، منتقل شده‌اند. علاوه‌بر تمام اینها در میراث‌فرهنگی باید جزوات آموزشی آماده می‌کردیم، برای اینکه نیروهای نظامی از آن جزوات برای آموزش استفاده کنند، که این کار هم در مقطعی انجام شد.» تصاویری که از موزه ملی ایران و مجموعه جهانی گلستان منتشر شد، نمایانگر وضعیت حفاظت آثار در دو مجموعه شاخص در پایتخت بود؛ تهرانی که در ۱۲ روز جنگ در معرض حملات مکرر قرار گرفت. اما هنوز هیچ خبری درباره وضعیت دیگر موزه‌های شاخص پایتخت و همچنین موزه‌ها و مراکز و پایگاه‌های میراث‌فرهنگی در سایر شهرها منتشر نشده است. تلاش کارکنان موزه‌ها در حفظ و انتقال آثار به مخازن امن ارزشمند است، اما هنوز این سؤال مطرح است که آیا زیرساختی به‌نام مخزن امن کفاف حفاظت از آثار ارزشمند موزه‌های کشور را می‌دهد؟ آیا اقدامی برای ساخت مخازن امن بیشتر در کشور صورت گرفته است؟ ظرفیت‌های موجود مخازن امن در جنگ اخیر تا چه اندازه پاسخگوی نیاز موزه‌ای ایران بوده؟ ایران به‌عنوان یکی از کشورهایی که آثار تاریخی فراوانی در اختیار دارد تا چه اندازه به مفاد کنوانسیون ۱۹۵۴ متعهد است و از استقرار مراکز نظامی در اطراف اماکن تاریخی دوری کرده است؟

قلم‌های مستندنگار؛ چراغی روشن در میدان جنگ

در زمان جنگ، رسانه‌های مستقل نقشی چندوجهی برعهده دارند و هم‌زمان که با دشواری‌های روانی مشغول پیام‌رسانی هستند، قلم‌هایشان نیز در حال مستندنگاری است. کار اصلی یک رسانه اطلاع‌رسانی به مردم است و نقش پررنگی در بالا بردن سطح آگاهی جامعه نیز دارند. در زمانی که جنگ، سایه خودش را با خشونت به مردمان تحمیل می‌کند، این رسانه‌ها هستند که تأثیری عمیق بر ادراک و روحیه عمومی برجای می‌گذارند. عملکرد رسانه‌ها در زمان جنگ نقش حیاتی در مستندسازی دارد و به‌عنوان منبع حیاتی اطلاعات برای عموم، سبب ایجاد یک منبع پژوهشی برای مستندسازی می‌شوند. در چنین لحظاتی شاید نتوان با دوربین به میان میدان رفت و مستند تولید کرد، اما قلم‌های شجاعی وجود دارند که از نقض حقوق بشر، آسیب رسیدن به کودکان و زنان و اماکن غیرنظامی می‌نویسند و در میان تاریکی جنگ، چراغی روشن برای بیداری در افکار داخلی و بین‌المللی فراهم می‌کنند.

رسانه‌ها اطلاعات بموقع و دقیقی در مورد واقعیت‌های جنگ، از جمله تأثیر بر غیرنظامیان در اختیار همگان قرار می‌دهند. پوشش جنایات جنگی چیزی دست‌کم از ساخت یک مستند ندارد؛ زیرا مسیر تحقیق را برای یک فیلمساز و نهادهای جهانی باز می‌گذارند تا شرایط به سود مردم تغییر کند. رسانه‌ها، از جمله رسانه‌های اجتماعی، نقش مهمی در حفظ سابقه وقایع برای نسل‌های آینده ایفا می‌کنند. قلم‌های مستندنگار با پوشش رسانه‌ای خویش و ارسال واقعیت‌های جنگ می‌تواند به رشد و شتاب جنبش‌های ضد جنگ کمک کند. در چنین شرایطی که احتمال سانسور اخبار بالا می‌رود و بیم انتشار اخبار جعلی بیشتر می‌شود، این نوع مستندنگاری می‌تواند سدی محکم در برابر سرکوب اطلاعات شود و در اینجاست که نقش خبرنگار قلم به دست بیش‌از‌پیش آشکار می‌شود.

درحقیقت، قلم یک خبرنگار به‌مثابه دوربین مستندساز است که یکدیگر را برای پاسخگو نگهداشتن قدرت‌ها و ترویج صلح، آن‌هم به‌صورت پایدار تکمیل می‌کنند. این روزها، رسانه‌های اجتماعی به منبع مهمی از اخبار و اطلاعات، به‌ویژه برای مخاطبان جوان‌، تبدیل شده‌اند. مستندسازی تلفات، آسیب‌های زیرساختی و تأثیرات محیطزیستی از طریق قلم خبرنگاران ثبت می‌شود.

در طول جنگ‌های جهانی اول و دوم، فیلم‌های مستند به‌شدت از سوی دولت‌ها برای تبلیغ تلاش‌های جنگی خود، تقویت روحیه و انتشار تبلیغات مورد استفاده قرار می‌گرفتند که بسیاری از آنها شامل دیدگاه‌های مغرضانه بود. به‌عنوان مثال، دولت بریتانیا از مستندها برای به تصویر کشیدن جنگ در فضایی مثبت و حفظ حمایت عمومی استفاده می‌کرد که چندان ارتباطی با واقعیت نداشت و حتی در آلمان نازی نیز موارد بی‌شماری وجود دارد که سیستم تبلیغاتی که مبتنی‌بر اقدامات فاشیستی بود، روایت‌های مستند را خلاف واقع به تصویر می‌کشید.

فیلم‌های مستند به‌عنوان یک سابقه تاریخی ارزشمند از تجربیات زمان جنگ، ثبت وقایع، شرایط اجتماعی و تأثیر درگیری بر افراد و جوامع عمل می‌کنند و بی‌طرفی آنها یک گنج برای نسل‌های آتی محسوب می‌شود. نوشته‌های خبرنگاران یک آرشیو بی‌نظیر در حوزه مستند است و در حفظ داستان‌ها و تجربیات افراد آسیب‌دیده از جنگ نقشی انکارناپذیر دارند. درواقع اهالی رسانه با حفظ خاطرات جنگ، چه از روایت‌های رسمی و چه از دیدگاه سربازان و غیرنظامیان، بشر را برای رسیدن به صلحی پایدار تشویق و همراهی می‌کنند.