بایگانی

پرندگان با پلاستیک می‌میرند

یک بطری پلاستیکی آب یا کیسه پلاستیکی خرید روزانه فقط چند دقیقه استفاده می‌شود، ولی تا ۵۰۰ سال در طبیعت باقی می‌ماند. بشر تاکنون بیش از ۸.۳ میلیارد تن پلاستیک تولید کرده است و انتظار می‌رود تا ۲۵ سال آینده ۱۲ میلیارد تن زباله پلاستیک در طبیعت رها شود. زباله‌های پلاستیکی تجزیه‌پذیر نیستند و بر اثر عوامل طبیعی تبدیل به ذرات ریزی به‌نام میکروپلاستیک می‌شوند و مطالعات نشان داده است این ذرات پلاستیکی در همه‌جای جهان پراکنده شده‌اند. در اقیانوس‌ها، قله اورست، قطب شمال و جنوب و متأسفانه در بدن موجودات زنده میکروپلاستیک یافت شده است. برخی عوامل بیماری ارتباط مستقیمی ‌با این آلودگی دارد، ولی احتمالاً در آینده ابعاد گسترده‌تری از این فاجعه آلودگی گسترده کشف می‌‌شود و ظهور می‌یابد. پرندگان به‌دلیل پراکندگی در تمام نقاط جهان، سوخت‌وساز بالاتر نسبت سایر مهره‌داران و دستگاه گوارش کوتاه و کارآمدشان آسیب‌پذیری بیشتری نسبت به سایر موجودات زنده در برابر آلودگی دارند. تخمین زده می‌شود سالانه بیش از یک میلیون پرنده بر اثر آلودگی پلاستیکی از بین می‌روند، پرندگان به‌آسانی قطعات پلاستیکی را با غذا اشتباه می‌گیرند و می‌بلعند. پرندگان شکاری هم که از پرندگان دیگر تغذیه می‌کنند و در رأس هرم غذایی قرار دارند، بعد از مدتی دچار انباشت پلاستیک در بدنشان می‌شوند. پرندگانی که پلاستیک در بدنشان انباشته شده، قادر به تغذیه صحیح نیستند.

گیر افتادن یکی دیگر از عواقب آلودگی پلاستیک برای پرندگان است. رشته‌هایی مانند الیافی که در گونی‌های پلاستیکی یا تورهای ماهیگیری به‌کار می‌رود، به‌شکل گسترده‌ای توسط پرندگان جهت لانه‌سازی استفاده می‌شود. شخصاً بارها گیر افتادن مادر و جوجه‌ها در این الیاف مصنوعی را که در بافت لانه استفاده شده، مشاهده کرده‌ام. در قدیم جارو‌ها از الیاف گیاهی تولید می‌شد و بارها می‌دیدیم که پرندگان از جارو‌های رهاشده شاخه‌های کوچک را جدا می‌کنند و برای لانه‌هایشان می‌برند، امروز حتی جارو‌ها هم از رشته‌های پلاستیک درست می‌شوند و کمتر لانه پرنده‌ای در فضای شهری می‌توان یافت که رشته‌های الیاف پلاستیکی در تاروپودش نباشد. کیسه‌های پلاستیکی رها‌شده، به‌خصوص وقتی حاوی باقیمانده نان و غذا باشند، به قتلگاه پرندگان تبدیل می‌شوند؛ زیرا آنها سعی می‌کنند از داخل کیسه تغذیه کنند.

چاره این وضعیت در کمتر مصرف کردن پلاستیک است. می‌توان کیسه‌های پلاستیکی را بارها استفاده کرد و حتی کیسه‌های پارچه‌ای را جایگزین کرد. همچنین، دفع زباله‌های پلاستیکی به‌خصوص در زیستگاه‌های پرندگان باید با دقت بیشتری انجام پذیرد و چرخه بازیافت زباله‌های پلاستیکی تکمیل شود. پلاستیک اغلب روی آب شناور می‌ماند. بنابراین، باید برای محافظت از پرندگان دریایی و کنارآبزی و شکاری‌ها از ورود پلاستیک به فاضلاب‌ها که اغلب به رودها و تالاب‌ها و دریاها منتهی می‌شوند، اجتناب کرد. امروزه در جای‌جای ایران گروه‌های دلسوز محیط‌زیست به پاکسازی محیط‌های طبیعی از زباله‌های پلاستیکی می‌پردازند، به این گروه‌ها ملحق شوید و جوان‌تر‌ها را نیز آموزش دهید.

توله‌‌‌خرس‌های گمشده مادر نیمه‌جان

صبح روز جمعه در گشت‌‌زنی‌های روزانه، «مهدی قلی‌زاده»، همیار محیطبان، در منطقه «نشل» بخش لاریجان با جسم نیمه‌جان خرس روبه‌رو شد. از گوش خرس خون می‌آمد. او در ابتدا فکر کرد خرس مورد اصابت گلوله قرار گرفته است. «دو توله هم در نزدیکی‌اش بودند که به‌سرعت فرار کردند. من هم منتظر ماندم تا نیروهای کمکی سازمان بیایند.»

خرس‌های زخمی، به‌ویژه اگر دارای توله باشند باشند، به‌گفته قلی‌زاده مانند انبار باروت‌اند، خطرناک و سریع. آنها به‌راحتی می‌توانند به دیگران آسیب برسانند، اما خرس نیمه‌جان نشل آرام بود. بعد از آنکه از جنگل به اداره محیط‌زیست منتقل شد و مورد بررسی قرار گرفت، نشانه‌ای از برخورد گلوله یا ساچمه در بدنش نبود. «به‌نظر می‌رسد مسموم شده. یکی از اهالی روستاهای اطراف خرس را همراه دو توله‌‌اش در نزدیکی محل دپوی زباله دیده بود، ممکن است آنجا چیزی خورده یا زنبورداران منطقه در محیط سم گذاشته باشند.»

او دو توله‌خرس ضعیف را دیده که مانند مادرشان کم‌جان بودند و از چهار صبح شنبه برای گشت‌زنی و پیدا کردنشان رفته، اما نتوانسته آنها را پیدا کند. «توله‌ها شیرخوارند و اگر پیدا نشوند، امکان تلف‌شدنشان بالاست. ما امیدواریم خرس به‌زودی سرپا شود و به منطقه برگردد و بتواند توله‌هایش را پیدا کند.»

دی‌ماه پارسال نیز اهالی روستای شش رودبار در منطقه حفاظت شش رودبار شهرستان سوادکوه مازندران با لاشه خرس قهوه‌ای یک‌ساله‌‌ای روبه‌رو شدند. خرس نه خراشی بر تنش داشت و نه نقشی از گلوله بر وجودش بود. بعد از آن گفتند خرس برای تحقیقات برده شده است. مهرماه سال گذشته هم جسم بی‌جان خرسی قهوه‌ای با یک توله در منطقه چلاو آمل پیدا شد و همین هم دلیلی است که قلی‌زاده بگوید «تعداد خرس‌های کشته‌شده در جنگل‌های مازندران بالاست و در منطقه ما حداقل سالی یک خرس کشته می‌شود.» اما این فقط مختص به مازندران و البرز نیست. ۲۵ فروردین‌ماه امسال نیز خبر تلف‌شدن یک خرس قهوه‌ای در ارتفاعات دالاهو آمد. روی جسم این خرس هم نشانی از گلوله وجود نداشت و رئیس اداره محیط‌زیست کرمانشاه گفت علت مرگ نیازمند بررسی است. 

در کنار این اتفاقات نگرانی برای توله‌ها بیش‌ازپیش است. توله‌های شیرخواره ممکن است خیلی زود تلف، شکار یا اسیر شوند. نمونه‌های بسیاری از قاچاق توله‌خرس در کشور گزارش شده و سرنوشت اغلب آنها تلخ بوده است. نمونه آخر، توله‌خرس‌هایی که در اردیبهشت‌ماه در منطقه ابرج مرودشت استان فارس به محیط‌زیست تحویل داده شدند. توله‌خرس‌هایی که به‌واسطه کمبود امکانات به‌جای نگهداری در پارک ملی بمو و آماده‌سازی برای رهاسازی، به پارک پردیسان تهران منتقل شدند. هشتم خرداد خبر از ناپدید شدن یکی از توله‌ها آمد و اماواگرهای بسیاری دراین‌باره مطرح شد. حالا با گذشت بیش از یک ماه هنوز خبری از توله‌خرس نیست. جنگ اسرائیل علیه ایران هم خبر گم‌شدن این گونه را بیش‌ازپیش به حاشیه برده است.


جهادکشاورزی وارد عمل شود

تعارض انسان و خرس گسترده‌تر از سایر گونه‌هاست؛ چراکه خرس‌ها همه‌چیزخوارند، قدرت تخریبشان بالاست و به‌راحتی به سکونتگاه‌های انسانی نزدیک می‌شوند. این را «اشکان اشعریون»، عضو کارگروه متخصصان خرس‌قهوه‌ای اتحادیه بین‌المللی حفاظت از طبیعت، می‌گوید که پروژه‌ای برای رفع تعارض این گونه با انسان در تعدادی از روستاهای البرز مرکزی در دست اجرا دارد. «محصولات باغی ارزش زیادی برای باغداران دارند و آنها هم اغلب اطلاعی از روش‌های مقابله با خرس‌ها ندارند. درنتیجه در اغلب موارد این تعارضات باعث آسیب به این گونه می‌شود. از سوی دیگر، حفاظت از محصولات یا درختان در مقابل سایر گونه‌ها راحت‌تر از خرس است. بنابراین، ارزش اقتصادی تخریب باعث اتفاقاتی ازاین‌دست می‌شود.»

آنها در پنج روستای البرز مرکزی در حال آموزش باغداران و استفاده از شیوه‌های رفع تعارض مانند نصب سیم‌هایی ۱۲ولتی اطراف باغ‌ها هستند که خطر شوک دارند و اجازه ورود حیوان به محوطه را نمی‌دهد. «ما در حال حاضر در محوطه‌های ۴۰۰-۵۰۰ مترمربعی این فنس‌ها را نصب کرده‌ایم که هزینه‌ای در حدود ۵۰ تا ۶۰ میلیون تومان داشت. حالا باید منتظر نتیجه باشیم و ببینیم آیا اثرگذار است یا نه. بهتر است این فنس‌ها در زمین‌های بزرگتر گذاشته شود که امیدواریم بتوانیم با صحبت‌های بیشتر این کار را عملی کنیم.»

نکته مهم در این میان اما جای خالی حضور جهادکشاورزی در مهار تعارضات کشاورزان و باغداران با گونه‌هاست. «جهادکشاورزی وام‌های مختلفی دارد، اما برای کاهش تعارضات توسط این ارگان فکری نشده است. سازمان حفاظت محیط‌زیست از پس پرداخت خسارت حملات خرس‌ها برنمی‌آید. تعداد این تعارضات بالاست و راستی‌آزمایی آنها هم مشکل است و به‌این‌ترتیب باید کارهای پیشگیرانه انجام داد.» 

برای انجام کارهای پیشگیرانه و استفاده از ابزارهای کاهش تعارض لازم است جهادکشاورزی وارد عمل شود و کمک‌هایی به کشاورزان و دامداران بپردازد. به‌ویژه آنکه بخش بزرگی از اراضی کشاورزی در نزدیکی مناطق حفاظت‌شده قرار دارند و اغلب آنها سالانه بارها با حضور خرس‌های قهوه‌ای روبه‌رو می‌شوند که جانشان به‌راحتی از دست می‌رود؛ یا با شلیک مستقیم یا با مسموم شدن.

هوای آلوده با موتورهای منسوخ‌شده و آلاینده خودروهای داخلی

آلودگی هوا طی سال‌های اخیر به یکی از معضلات اساسی کشور تبدیل شده است. به‌گفته وزارت بهداشت، آلودگی در ایران سالانه جان ۳۰ هزار نفر را می‌گیرد و ۶۰۰ همت به کشور خسارت وارد می‌کند.

خودروها یکی از اصلی‌ترین مقصران آلودگی هوا در ایران هستند. وضعیت آلایندگی خودروها در ایران در مقایسه با سایر کشورها از تفاوت چشمگیر کیفیت خودروها حکایت دارد. مثلاً در اتحادیه اروپا، نهایتاً ۲۰ درصد از دی‌اکسیدکربن سهم منابع متحرک یا همان خودروهاست، اما در ایران طبق گزارش سازمان حفاظت محیط‌زیست، سهم حمل‌ونقل از آلودگی حدود ۸۰ درصد است.


خودروهای صفرِ آلاینده

اگرچه همیشه با مطرح‌شدن نقش خودروها، بیشتر توجهات به‌سمت خودروهای فرسوده می‌رود؛ اما اخیراً مشخص شده است تعداد زیادی از خودروهای داخلی صفر از همان ابتدا از نظر استانداردهای آلایندگی در وضعیت مناسبی قرار ندارند.

این موضوع اخیراً از سوی «احمد طاهری»، رئیس مرکز ملی هوا و تغییراقلیم سازمان حفاظت محیط‌زیست مطرح شد. طاهری اعلام کرده بود «قانونگذار تا چهار سال اول پس از تولید، خودروها را از اخذ معاینه فنی معاف کرده است، اما متأسفانه تعداد قابل‌ملاحظه‌ای از این خودروها که به‌دلایلی چون بهره‌مندی از تخفیف طرح ترافیک به مراکز معاینه فنی مراجعه می‌کنند، از نظر آلایندگی مردود می‌شوند. در برخی خودروهای داخلی این آمار به بالای ۲۰ درصد هم می‌رسد.»


موتورهای منسوخ‌شده؛ متهمان ردیف اول

پاسخ اینکه چطور برخی خودروهای تولید داخلی از همان ابتدای تولید از نظر آلایندگی مردود می‌شوند را باید در نوع موتورهایی که بر روی برخی از محصولات نصب می‌شود، پیدا کرد. این صنعت پرحاشیه داخلی، طی سال‌های اخیر به‌جای ارتقای کیفیت محصولات تولیدی، به‌سمت استفاده از دو موتور منسوخ‌شده xu7 و tu3 بر روی محصولات پرفروشی چون سورن‌پلاس و ۲۰۷ رفته است. این درحالی‌است که پیش‌از‌این در همه این خودروها موتورهای ef7 و tu5 نصب می‌شد، اما این شرکت به‌بهانه تحریم از نصب این موتورهای باکیفیت‌تر بر روی این محصولات خودداری می‌کند.

البته در حال حاضر هیچ مشکلی برای تولید داخلی این موتورها وجود ندارد و در حال تولید است. به‌نظر می‌رسد این کاهش کیفیت برای کسب سود بیشتر است؛ چون موتورهای xu7  و tu3 نسبت به موتورهای ef7 و tu5 قیمت به‌مراتب کمتری دارند.


فاجعه فنی xu7 و tu3، موتورهایی که ربع‌قرن پیش در آفریقا هم ممنوع شد

موتور xu7 یک موتور هشت سوپاپ و قدیمی‌ است که تولید و استفاده از آن قبل از سال ۲۰۰۰ میلادی در اروپا متوقف و ممنوع شد. تولید این موتور در کشورهای آفریقایی هم حدود ۲۴ سال پیش متوقف شده است. ایران‌خودرو در شرایطی این موتور را به کار گرفته که در دنیا استفاده از موتور xu10 هم متوقف شده است. موتور tu3 هم درحالی بر روی محصول ۲۰۷ نصب می‌شود که در دنیا موتور tu9 هم معرفی شده است.

سیستم‌های جدید کنترل آلایندگی پیشرفته مانندکاتالیستهای سه‌گانه (TWC) پیشرفته، سنسورهای O چندگانه، یا سیستم‌های EGR در موتورهای قدیمی ‌xu7 و tu3 وجود ندارد. این موتورها به‌دلیل طراحی هشت‌سوپاپه به‌جای شانزده‌سوپاپه خام‌سوزی و آلودگی بیشتری دارند.

وجود شانزده سوپاپ باعث احتراق کامل‌تر و کارایی بهتر موتور می‌شود. در بعضی از کشورها از سیستمهای هوادهی اجباری همچون توربوشارژ هم برای این منظور استفاده می‌شود. همچنین، کنترل بهتر زمان‌بندی سوپاپها در موتورهای شانزده سوپاپ، به کاهش NOx کمک می‌کند. موتورهای شانزده سوپاپ نسبت به هشت سوپاپ با کاهش پمپاژ (Pumping Losses)، کارایی حجمی‌ (Volumetric Efficiency)  را بهبود می‌دهند و درنتیجه مصرف سوخت و آلایندگی کاهش می‌یابد.

مطالعه SAE International نشان می‌دهد موتورهای شانزده سوپاپ با سیستم VVT می‌توانند تا ۱۵ درصد کاهش در NOx و HC نسبت به موتورهای هشت سوپاپ قدیمی‌ داشته باشند. تحقیقات Bosch نیز تأیید می‌کند که موتورهای چند سوپاپ (مانند شانزده سوپاپ) با سیستمهای تزریق مستقیم (GDI) و کاتالیست‌های پیشرفته، آلایندگی کمتری تولید می‌کنند.


آیا موتور XU7P واقعاً به استاندارد یورو ۵ رسیده است؟

اگر بخواهیم با جزئیات فنی بیشتری به وضعیت فاجعه این موتورها بپردازیم؛ ابتدا باید درباره ادعای ایران‌خودرو درباره کسب استاندارد یورو۵ برای موتور xu7 صحبت کرد؛ چون ادعا چندان واقعی به‌نظر نمی‌رسد. موتور xu7 یک موتور منسوخ با استانداردهای یورو۲ و یورو۳ است که برای رسیدن به استانداردهای یورو۵ به تغییرات اساسی در سیستمهای کنترل آلایندگی از جمله سیستم تزریق سوخت الکترونیکی پیشرفته، کاتالیست سهگانه با کارایی بالا، سنسور اکسیژن پیشرفته (Lambda Sensor)، سیستم بازگردش گازهای اگزوز (EGR) بهبودیافته، سیستم تشخیص نشت بخار سوخت (EVAP)، مدیریت الکترونیکی و کاهش اصطکاک داخلی نیاز دارد. بنابراین، فقط با تغییرات جزئی مثل سیستم خنک‌کننده و یا نصب کاتالیست به استاندارد یورو۵ نمی‌رسد.

البته با اعلام کمیسیون اروپا، حتی اگر تمامی‌ تغییرات اساسی که گفته شد، در موتور xu7 انجام شود، درنهایت این موتور می‌تواند به استاندارد یورو۴ برسد.

بنابراین، حتی اگر بپذیریم که ایران‌خودرو در راستای ادعای خود، تغییراتی اساسی مانند تعویض سیستم انژکتور به مدل چندنقطهای پیشرفته (MPFI)، نصب کاتالیست سه‌گانه با راندمان بالا، بهبود سیستم ECU و افزودن سنسورهای پیشرفته O و افزودن سیستم EGR کارآمد را بر روی موتور xu7 انجام داده باشد، شاید به استاندارد یورو۵ نزدیک شده باشد.

البته این شرکت هیچ مستندی دراین‌باره منتشر نکرده و هیچ منبع بین‌المللی ادعای بهینه‌شدن موتور xu7 توسط ایران‌خودرو را تأیید نکرده است. اگر مستنداتی وجود دارد، ایران‌خودرو برای اثبات این ادعا باید آن را در اختیار مراکز پژوهشی و مطالعاتی قرار دهد تا مورد ارزیابی قرار گیرد.

طبق بررسی‌ها، موتورهایی که از استاندارد یورو۵ برخوردار هستند پنج و نیم برابر کمتر از موتورهای یورو۲ منوکسیدکربن تولید می‌کنند. میزان تولید بنزین نسوخته و ناکس نیز در موتورهای یورو۵ نسبت به یورو۲ به ترتیب ۱۰ و پنج برابر کمتر است.

درنهایت باید گفت این موتورهای یورو۲ و یورو۳ با مصرف بسیار زیاد که گاهی به ۱۴ لیتر در هر صد کیلومتر هم می‌رسد؛ نقش بسیار زیادی در آلودگی و ناترازی انرژی دارند. موضوعی که ایران‌خودرو برای کسب سود بیشتر به آن بی‌توجه است و به‌نظر می‌رسد با چراغ‌سبز و یا نهایتاً سکوت سازمان ملی استاندارد و سازمان حفاظت محیط‌زیست در حال رخ‌دادن است.

نکته نگران‌کننده این ماجرا تعداد بالای خودروهای تولیدی با این موتورهای منسوخ‌شده است. مثلاً ایران‌خودرو زمستان سال گذشته حدود ۴۸ هزار و ۵۰۰ دستگاه انواع سورن تولید کرده که عمده آن با موتور منسوخ‌شده xu7 بوده است. موضوعی که با توجه به پاسخگو نبودن ایران‌خودرو باید با واکنش پلیس راهور و جلوگیری از پلاک‌شدن این محصولات همراه باشد. وزارت بهداشت هم باید نسبت به رفتارهای زیان‌بار خودروسازها با حساسیت بیشتری برخورد کند. سازمان پدافند غیرعامل هم باید برای موضوع استفاده از موتورهای منسوخ‌شده که نهایتاً منجر به ازدست‌رفتن جان و سلامت مردم می‌شود، پرونده ویژه‌ای تعریف کند.

«خوش‌استقبال و بدبدرقه» چرا؟!

این گزاره‌ «خوش‌استقبال و بدبدرقه‌» بودن ما ایرانی‌ها که یدی طولانی دارد، برای خود و نیز در فرهنگ شفاهی‌مان همچنان پرکاربرد است و در باورهای‌ عامیانه‌ جامعه هم همواره جاری و ساری. حالا با بدرقه‌ بد دولت از مهاجران افغان یک‌بار دگر به خود و همه یادآور شدیم و بر بوق و کرنا کردیم و به اثبات رسانیدیم که بله ما حتی بسیاری از خبط و خطاهای رومزه‌ خویش را بیشتر از سر عادت انجام می‌دهیم و از روی دلبستگی و بی‌اندکی اندیشه و تأمل!!» آخر کسی نیست در این میان به ما متذکر شود که با این‌همه خصلت فرهنگی خوب اصرار به نمایش عادت‌های بد و ناصواب چرا؟!

«علت برود، اما عادت نه!» این گفتاره را ما بلوچان بیشتر در همچنین مواقعی و برای این‌چنین رفتارهایی متناقض و معمول در جامعه استفاده می‌کنیم. باید بپذیریم که ما گاهی اوقات استادیم در نمایش خصلت‌های بد خویش و بی‌علت و بی‌فکر و بی‌دلیل عجیب اصرار می‌ورزیم بر حفظ برخی از خرده‌رفتارهای نامطلوب که بیشتر از سر عادت است تا اینکه ریشه در فرهنگ داشته و از گذشته به ارث رسیده باشد به ما؛ آخر کسی نیست بگوید چرا؟!

حالا گاهی اوقات می‌توان بر برخی از این‌چنین رفتارهای فردی چشم بست و گذشت؛ زیرا شعاع آسیب و ایجاد بدبینی‌‌اش محدود است به همان محدوده‌ حضور فرد و اطرافیانش. اما اگر جمعی باشد و پای دولتی در میان، آن‌وقت چه؟! بی‌گمان دیگر دامنه‌ آسیب و خسارتش از مرز خواهد گذشت؛ چون همین طرح خروج مهاجران افغان.

بگذریم و برگردیم به اصل ماجرا! پس از تعیین ضرب‌الاجل خروج مهاجران افغان از کشور و وقوع برخی اتفاقات تأسف‌بار و ناگوار و ایجاد هرج‌ومرج و ضعف مدیریت کارگزاران دولت در سیستان‌وبلوچستان انتقادات از سوءمدیریت مقامات استانی در هر دو سوی مرز بالا گرفت و نارضایتی‌های فراوانی را موجب شد.

باید پذیرفت که خروج گسترده‌ مهاجران افغان از کشور در چند روز اخیر با بروز برخی از مشکلات از جمله ازدحام بالا در اردوگاه‌ها و گذرگاه‌های مرزی همراه بوده که صحنه‌های تأسف‌باری را رقم زده است.

این اقدام، ضعف مدیریت، عدم آمادگی، خلأ خدمات و کمبود فاحش امکانات رفاهی در مراکز سامان‌دهی خروج را بیش‌ازپیش آشکار ساخت و سوء‌مدیریت و ناتوانی مقامات استانی در بدرقه‌ همسایگان دیواربه‌دیوار افغان را.

مردم بلوچ پس از مشاهده‌ ضعف مدیریت و عدم آمادگی اردوگاه‌ها و گذرگاه‌های مرزی و کمبود شدید مواد غذایی و خدماتی برای سیل مهاجران، آستین بالا زدند تا از حجم بدبینی‌ها‌‌ی به‌وجود‌آمده بکاهند و فضای تنش‌آلود ناشی از آن را مدیریت کنند.

پس‌ازآن فراخوان‌های متعدد ‌مردمی در اقصی‌نقاط شهرهای بلوچستان برای برپا کردن ایستگاه‌های جمع‌آوری اقلام ضروری و مواد غذایی مورد نیاز برای مهاجرین حاضر در مراکز ساماندهی و گذرگاه‌های مرزی صادر شد و سیل کمک‌ها نیز از هر سوی روانه‌.

هیچ بعید نبود تداوم چنین وضعیت نابه‌سامانی در اردوگاه‌ها‌ و گذرگاه‌های مرزی حضور مسالمت‌آمیز سالیان متمادی افغان‌های چه قانونی و یا غیرقانونی را در کنار مردم ایران بدل به خاطره‌ای تلخ و تأسف‌بار کند و نیز میزبانی سال‌های متمادی ما از همسایگان‌مان را فقط در همین مدت اندک تحت‌‌الشاع خود قرار دهد.

البته ممکن است تا همین‌جا سایه‌ چنین اتفاقاتی بر سر مراودات و روابط بین دو ملت همسایه چه در کوتاه‌مدت و میان‌مدت و یا حتی در درازمدت سنگینی نکند و دور از انتظار نخواهد بود که اثرات سوء آن بر سر بزنگاه‌ها خود را به‌گونه‌ای دیگر نشان دهد.

یادمان نرفته است که پیش و پس از حکومت فعلی افغانستان از جمله در دوران ریاست‌جمهوری اشرف غنی اظهارنظر معروف ایشان «نفت مقابل آب» در جریان افتتاح بند کمال‌خان منجر به بالا گرفتن تنش میان نه دولت‌ها بلکه بین مردم دوسوی مرز شد و تا مدتی بر حساسیت‌ها و اختلافات دامن زد.

مردم بلوچ با درک شرایط پیش‌آمده پس از مشاهده‌ ضعف مدیریت استانی در خروج افغان‌ها از کشور مانع از هرگونه تنش و بدبینی و کدورت احتمالی لااقل در حین خروج مهاجران شدند و خاطره‌ای ماندگار از ملت ایران را برای میهمانان و همسایگان خود چنین رقم زدند.

در این میان چند عامل مهم را می‌توان بر رفتار انسان‌دوستانه‌ بلوچان در بدرقه‌ باشکوه مهاجران افغانستانی مترتب دانست که نخستین آن حرمت همسایگی و تکریم حقوق انسانی‌ست که در نگاه و مرام انسان شرقی بر هر امر دیگری مقدم است و سپس عامل دیگر را در حضور کم‌مزد و بی‌منت این مهاجران برشمر‌د و سوم آن‌که ریشه‌ چنین بدرقه‌ای را در باورهای سنتی بلوچان و فرهنگ میارجلی و پناهندگی از ضعیفان عنوان کرد.

به هر جهت، مردم بلوچ با چنین بدرقه‌ای تاریخی از مهاجران افغانستانی کسری‌های پیش‌آمده و ضعف مدیریت مقامات محلی و استانی خویش را جبران کردند و یادآور شدند که هم می‌توان خوش‌استقبال بود‌ و هم خوش‌بدرقه.

کتابخانه‌های بدون دیوار

کتابخانه‌ فضای باز سئول با استقرار در میدان سئول با استقبال زیادی مواجه شده است. این کتابخانه‌ها که از سال ۲۰۲۲ با هدف ترویج مطالعه و فعالیت‌های فرهنگی در فضای باز راه‌اندازی شدند، تاکنون بیش از شش میلیون بازدیدکننده داشته‌اند؛ بازدیدهایی که یک میلیون از آنها تنها به سه ماه بازمی‌گردد.

فعالیت کتابخانه‌های فضای باز در ماه‌های گرم متوقف می‌شود و دور دوم آن از ۵ سپتامبر (۱۴ شهریور) از سر گرفته خواهد شد.

رسانه Koreatimes نوشته است رضایت بازدیدکنندگان از کتابخانه‌های امسال به بالاترین میزان خود یعنی ۹۶.۶ درصد رسیده که نسبت به سال گذشته افزایش ۵.۳ درصدی داشته است. همین میزان از بازدیدکنندگان نیز گفته‌اند دوباره به این فضاها مراجعه خواهند کرد.

در همین حال، ۹۷ درصد از بازدیدکنندگان گفته‌اند این برنامه را به دیگران پیشنهاد می‌کنند و ۹۷.۵ درصد نیز خواهان ادامه یافتن آن هستند.

*کتابخانه‌های بدون ساختمان

طرح کتابخانه‌های فضای باز سئول همچنان در حال گسترش است و فضاهای مطالعه جدیدی در نقاط مختلف شهر راه‌اندازی می‌شود و امسال، دولت از فعالیت این کتابخانه‌ها در ۱۴ منطقه حمایت کرده.

این خدمات نوآورانه فراتر از ساختمان سنتی کتابخانه گسترش یافته و شامل فضاهای باز شده است، بنابراین محدودیت‌های خدمات کتابخانه‌ای داخل ساختمان را برطرف می‌کند. این پروژه همچنین با نام «کتابخانه بدون ساختمان» شناخته می‌شود.

شهرداری همچنین برنامه‌ای برای امانت دادن «کیت‌های مطالعه قابل‌حمل» راه‌اندازی کرده که شامل کتاب، صندلی، پتو و سایر لوازم ضروری است تا افراد بتوانند به‌راحتی در هر مکانی یک فضای مطالعه در فضای باز ایجاد کنند. تاکنون ۵۳ نهاد، از جمله دانشگاه‌ها و مدارس ابتدایی، از این کیت‌ها برای راه‌اندازی کتابخانه‌های موقت در فضای باز استفاده کرده‌اند.

رئیس اداره فرهنگ شهرداری سئول درباره این طرح گفته است: «کتابخانه‌های فضای باز سئول فقط محل مطالعه نیستند، بلکه یک دارایی فرهنگی‌اند که زندگی روزمره را غنی‌تر می‌کنند و جذابیت کلی شهر را افزایش می‌دهند.»


شکل‌گیری یک ایده از دوره کووید

«فدراسیون بین‌المللی انجمن‌ها و مؤسسات کتابداری» (IFLA) در سال ۲۰۲۴ در گزارشی به استراتژی بازاریابی کتابخانه سئول (SOL) برای جذب کاربران با وجود کاهش مداوم مراجعه‌کنندگان پرداخته است. این فدراسیون نوشته کتابخانه نهادی است که هدف و مسئولیت آن تضمین حق مردم در دسترسی به دانش و اطلاعات، فراهم کردن فرصت‌های برابر برای فعالیت‌های مطالعه، بهبود زندگی فردی و کمک به توسعه اجتماعی و فرهنگی است: «نقش کتابخانه سئول (SL) تدوین و اجرای سیاست‌هایی برای توسعه کتابخانه‌ها و ترویج فرهنگ مطالعه در شهر سئول است. بنابراین، ترویج فرهنگ مطالعه در میان شهروندان سئول یکی از مأموریت‌های اصلی این کتابخانه به‌شمار می‌رود.»

در این گزارش آمده بااین‌حال، در دوره پاندمی کووید-۱۹ از سال ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۱ میانگین کاهش تعداد مراجعه‌کنندگان به کتابخانه‌های عمومی در سراسر کشور به ۶۹ درصد رسید و تا سال ۲۰۲۲ تعداد مراجعه‌کنندگان هنوز به سطح قبل از پاندمی بازنگشته و نسبت به سال ۲۰۱۸، ۴۳.۹ درصد کاهش نشان می‌دهد. همچنین براساس نظرسنجی ملی مطالعه، میزان مطالعه در ۱۰ سال گذشته به‌طور چشمگیری کاهش یافته است.

علاوه‌براین، در دوران پاندمی کووید-۱۹، با گسترش فناوری اطلاعات و تغییر سریع جامعه به‌سمت مدل بدون تماس، تعداد افرادی که دچار افسردگی یا اضطراب شده‌اند، افزایش یافت. طبق گزارش روندهای IFLA (۲۰۲۱)، یکی از ۲۰ روند مهم در محیط اطلاعات، نیاز به فضاهای فیزیکی و اهمیت فزاینده فضاهای اجتماعی برجسته شده است. اگرچه تقاضا برای فضاهای امن در میان شهروندان به‌تدریج افزایش یافته است، کتابخانه‌ها به‌دلیل شرایط پاندمی نتوانستند به‌خوبی این نیاز را برآورده کنند.

بنابراین، برای ایجاد «کتابخانه‌ای امن و لذت‌بخش»، کتابخانه‌های عمومی به‌دنبال ایجاد تغییر بوده‌اند. آنها شروع به گسترش خدمات دیجیتال خود با استفاده از فناوری‌های آنلاین و بدون تماس کردند و فضاهای خود را از محیط‌های تنگ و بسته به فضاهای باز تبدیل کردند تا خواسته کاربران را برآورده کنند.


استراتژی‌های بازاریابی

برای پاسخ فعالانه به این تغییرات در محیط کتابخانه‌ها، کتابخانه سئول پروژه «SOL» را آغاز کرد؛ پروژه‌ای به‌نام «کتابخانه بدون ساختمان» که مفهوم فضای کتابخانه را فراتر از ساختمان‌های سنتی به فضای باز گسترش می‌دهد. پروژه SOL با هدف توسعه سه عنصر اصلی کتابخانه -«کتاب‌ها»، «ساختمان‌ها» و «کتابداران»- به «محتوا»، «فضا» و «نیروی انسانی» شکل گرفته است.

با توجه به پایین بودن نرخ مطالعه و تقاضای شهروندان برای فضاهای امن و لذت‌بخش، مخاطب هدف کتابخانه سئول برای پروژه SOL افرادی هستند که تاکنون از کتابخانه استفاده نکرده‌اند و هدف آن افزایش تعداد کاربران کتابخانه از طریق بازاریابی فعال و تخصصی است.

کتابخانه سئول از استراتژی ترکیب بازاریابی برای افزایش تعداد کاربران استفاده کرده که شامل مواردی چون محصول، قیمت، تبلیغات و مکان است. در این استراتژی خدمات کتاب بدون نیاز به فرایند امانت‌دهی ارائه می‌شود و همچنین امکان امانت گرفتن رایگان اقلام فراهم است. برای مثال، براساس تقاضای شهروندان و نتایج اثبات‌شده، بودجه کتابخانه‌ای بزرگتری نسبت به سایر شهرها و استان‌ها دریافت کردند که این امکان را فراهم کرد تا خدمات رایگانی مانند نمایش فیلم، کنسرت و اجراهای موسیقی ارائه دهند.

یک مسئول ویژه روابط‌عمومی برای انجام تبلیغات حرفه‌ای منصوب شد و تلاش‌های تبلیغاتی به‌صورت فعال گسترش یافت تا مواد تبلیغاتی حتی در حمل‌ونقل عمومی و تابلوهای آپارتمانی نیز نمایش داده شود.

دسترسی فیزیکی کاربران با گسترش جغرافیایی به مناطقی که به میدان سئول، میدان گوانگ‌هامون و نهر چئونگ‌گه منتهی می‌شوند (به‌صورت طرح آزمایشی) افزایش یافت و این میادین شهری راحت به کتابخانه‌های فضای باز تبدیل شدند.


ارتقای آگاهی‌های محیط‌زیستی برای توسعه پایدار

کتابخانه فضای باز سئول یک مدل نوآورانه کتابخانه‌ای است که توسط کتابخانه متروپولیتن سئول اداره می‌شود. کتابخانه متروپولیتن سئول در حال گسترش این پروژه است تا به بزرگترین و اولین کتابخانه فضای باز جهان تبدیل شود و پیشرو در ارتقای آگاهی‌های محیط‌زیستی برای توسعه پایدار باشد. این ابتکار با ایجاد کتابخانه‌ای فضای باز در میدان جلوی کتابخانه آغاز شد که به بازدیدکنندگان امکان می‌دهد با طبیعت ارتباط بگیرند و ارزش‌های محیط‌زیستی را درک کنند.

در حال حاضر، پروژه SOL به‌عنوان یک مدل نوآورانه کتابخانه‌ای ارزیابی می‌شود. علاوه‌بر تلاش‌های بازاریابی، کتابخانه سئول جایزه «کتابخانه سبز ایفلا ۲۰۲۳» را نیز دریافت کرده و به‌عنوان یک مدافع پیشرو در افزایش آگاهی‌های محیط‌زیستی برای توسعه پایدار به‌عنوان کتابخانه نماینده سئول شناخته شده است. کتابداران کتابخانه سئول همواره در حال تفکر و بررسی توسعه سیاست‌های کتابخانه‌ای در کره هستند و به‌طور مستمر تلاش می‌کنند روند فرهنگ مطالعه را بهبود بخشند و میزان مطالعه شهروندان را افزایش دهند. 

همدلی اهالی سیستان‌وبلوچستان با اتباع افغانستان

پس از معاهده پاریس و تقسیم‌شدن سیستان به دو بخش سیستان داخلی و خارجی، شاهد کشیده شدن یک مرزی سیاسی در امتداد رودخانه «هیرمند» و «پریان مشترک» بودیم؛ ساکنان دو سوی مرز تا پیش از احداث دیوار امنیتی، مراودات اقتصادی، اجتماعی و… بسیار زیادی داشتند؛ در این میان مناقشه آبی هیرمند با توجه به زیاده‌خواهی دولت‌های مرکزی، موجب درگیری و اختلاف می‌شد.

پیوند‌های عمیق طایفه‌ای، قومی، مذهبی و فرهنگی میان اتباع افغانستان و ساکنان سیستان‌وبلوچستان، همواره عامل ارتباط صمیمانه‌ای میان آنها بوده و این موضوع سبب پذیرفتن اتباع افغانستان در سیستان‌وبلوچستان به‌شمار می‌رود. در خلال جنگ مجاهدین، تعداد بسیار زیادی از اتباع افغانستان به‌دلیل شباهت‌های فرهنگی و سایر پیوند‌ها، در سیستان‌وبلوچستان ساکن شدند؛ به‌گونه‌ای‌که «گلبدین حکمتیار»، رهبر حزب اسلامی افغانستان، در همان دوران در محل موسوم به جماعت تبلیغی شهرستان زاهدان برای مهاجران به‌منظور جذب در جنگ سخنرانی کرد. بررسی پیوند‌های عمیق اتباع افغانستان و اهالی سیستان‌وبلوچستان نیاز به مطلب مفصل دیگری دارد. اکنون با تصمیم دولت برای بازگرداندن مهاجران غیر مجاز به کشورشان و در نظر گرفتن مرزهای میلک در سیستان و مرز دوغارون در خراسان، شاهد موجی از کمک‌های مردمی در کنار خدمات‌دهی دستگاه‌های اجرایی بودیم. این کمک‌ها از انواع مواد غذایی سرد و گرم و مواد اولیه گرفته تا شیر‌خشک، پوشک بچه، کالاهای بهداشتی و سرگرمی شامل می‌شود. تشکل‌های مردمی و خیریه منطقه سیستان به‌رغم‌ اینکه به‌دلیل خشکسالی از اوضاع اقتصادی غنی برخوردار نیستند، اما تمام توان خود را پای کار آوردند تا مهاجران افغانستانی در لحظه خروج از کشور، با خاطره خوشی به وطن خودشان بازگردند. به‌رغم تلاش برخی از رسانه‌های خارجی برای محدودکردن کمک‌های مردمی به قوم بلوچ، کمک‌های مردمی محدود به یک قوم یا مذهب خاصی نبود.

تسهیل شرایط بازگشت مهاجران افغانستان، موجب شد کنسول افغانستان در زاهدان در حاشیه فرایند بازگشت اتباع از مرز میلک، از مقامات ایرانی قدردانی کند.

اهالی سیستان‌وبلوچستان و حتی ملت ایران، نگران وضع تحصیل و آینده دختران و زنان افغانستانی هستند. قوانینی که برخلاف حقوق بشر و صرفاً بر مبنای قرائت طالبان از اسلام درباره دختران و زنان وضع شده است، دل هر انسان آزاده‌ای را آزرده می‌کند.

برخی از رسانه‌های خارج از کشور و برخی از اشخاص و رسانه‌های داخلی با اهداف سیاسی سعی می‌کنند که با سیاه‌نمایی، نحوه خدمات‌دهی به اتباع را زیر سؤال ببرند و یا اینکه به‌گونه‌ای القا کنند که به مهاجران سخت گذشته و یا به‌اجبار و تضییع حقوق مهاجران ساکنان ایران شامل ودیعه مسکن و… به کشور خودشان بازمی‌گردند، این مباحث برای فاصله انداختن میان دولت و ملت مطرح می‌شود؛ موضوعی که «اشرف غنی»، رئیس‌جمهوری فراری این کشور با «اجنبی» خواندن ایرانی‌ها در آیین بهره‌برداری بند کمال‌خان، تشدید کرد. برخی مهاجران در زمین این رسانه‌ها بازی می‌کنند، اما پاسخ‌های برخی از مهاجران، بازی این رسانه‌ها را خراب می‌کند.

روزانه حدود ۳۰۰ دستگاه خاور، کامیون و تریلی، اسباب منزل اتباع افغانستان را از طریق پل ابریشم مرز میلک به ولایت نیمروز افغانستان منتقل می‌کنند.

در تمامی کشورها، پناهجویان در اردوگاه‌هایی با شرایط اسفناک اسکان داده می‌شوند و مشخص نیست که درخواست اقامت آنها تأیید شود یا خیر، اما پناهجویان افغانستانی در بدو ورود، وارد شهرها شدند؛ به‌نظر می‌رسد اتباع غیرمجاز در ایران، شرایط زندگی بهتری نسبت به سایر کشورها داشتند.

راه پرغبار بازگشت

۳۰ مرداد ۱۴۰۰ بود؛ روزی که نه‌فقط منطقه بلکه تمام جهان می‌دید که طالبان شهر به ‌شهر وارد افغانستان می‌شود. با فتح هر شهر از سوی طالبان، فشار بر مرزهای ایران بیشتر می‌شد. براساس آمار رسمی از میان مهاجرانی که به کشور وارد شدند، کمترین تعداد به مهاجران قانونی اختصاص داشت. قاچاق‌برها از مرز‌ -حتی از بخش‌هایی که پیشتر دیوارکشی شده بود- پناهجویان همسایه را وارد کشور می‌کردند. ایران مانند تمام سال‌های جنگ افغانستان، نخستین مأمن همسایه بود. «حسن» فقط ۱۶ سال داشت وقتی با او گفت‌وگو می‌کردم. چند ساعت از ورودش به مرز ایران می‌گذشت. از قوم هزاره بود. گفته‌هایش به‌دقت در ذهنم مانده است: «اگر در خانه بمانیم، جانمان در خطر است؛ اگر از خانه برویم، همه ما را به چشم اضافی یا ترسو نگاه می‌کنند. اما ترسو نیستیم که اگر بودیم، به صحرا نمی‌زدیم. جان و جوانی آدمی عزیز است. می‌دانم روزی از همین راه که آمدم برمی‌گردم. من روی دو پای خودم آمدم. روی دو پای خودم هم برمی‌گردم.»


ناگهان پایان

حسن حالا باید بیست سال داشته باشد و اگر هنوز در ایران باشد، احتمالاً یکی از کسانی است که یا به افغانستان بازگشته است یا باید یکی از همین روزها به کشورش برگردد. زندگی عوض شده و چرخ روزگار شرایط ایران را هم دستخوش تغییرات زیادی کرده است. دولت گفته میهمانی تمام شده و باید به خانه برگردند. گزارش‌ها می‌گویند که حالا سره و ناسره از هم جدا نیست، تر و خشک با هم می‌سوزند؛ بسیاری که اوراق قانونی زندگی در ایران دارند نیز نامشان در میان اخراجی‎هاست. حسن اما یکی از آنها بود که از روز اول ناچار به ورود غیرقانونی به ایران شده بود. همه‌چیز را پشت سر گذاشته و آمده بود. حالا هم یک‌بار دیگر ایران را پشت سر می‌گذارد و به جایی برمی‌گردد که پیش‌تر خانه‌اش بود.

در افغانستان هم مانند ایران، هیچ‌چیز مانند قبل نمانده است. طالبان چهارسال است که در ارگ ریاست‌جمهوری مستقر است و حکمرانی می‌کند؛ چهار سال سخت، نه‌فقط برای افغانستان که حتی برای ساکنان این‌سوی مرز. طالبان در تمام این چهارسال، آب را به روی ایران بست، خشکی هامون و سیستان را مضاعف کرد و با بلندپروازی‌های آبی‌اش، خراسان ایران تا آمودریا را تهدید به نابودی کرد. اما هنوز انگار چیزی در این میانه وجود دارد: «این‌سو و آن‌سوی مرز یکدیگر را برادر می‌خوانند.»

براساس تصمیم دولت و با پایان جنگ تحمیلی دوازده‌روزه و تجاوز رژیم صهیونیستی به ایران، حالا افغانستانی‌های پناهجو از مرزهای «میلک»، «زاهدان»، «هیرمند» و «نیمروز» در استان سیستان‌وبلوچستان، همچنین از «دوغارون» در خراسان‌رضوی، به کشور خودشان بازمی‌گردند. علاوه‌بر آنچه در روزهای اخیر در مورد نحوه شناسایی افرادی که باید به افغانستان استرداد شوند در گزارش‌های رسمی منتشرشده، تصاویر و فیلم‌های تکان‌دهنده‌ای از کمپ‌ها و مراکز اسکان موقت تا عبور از مرز نیز در فضای مجازی وجود دارد. تصاویری که انتقادات بسیاری از فعالان اجتماعی ایران را هم برانگیخت. موضوع اصلی انتقادات، به نحوه استرداد و عودت مهاجران برمی‌گردد. نبود امکانات اولیه، حتی آب و غذای کافی، در این ویدئوها مشهود است. گویا ازدحام جمعیت زیادی که البته تعدادشان نیز مشخص نیست، مدیریت را دشوارتر از پیش‌بینی‌های دولتی کرده است. در سیستان‌وبلوچستان، استانی که قرار است محل گذر بیشترین تعداد اتباع باشد، وضعیت نگران‌کننده اتباع اهالی و جامعه محلی، به‌ویژه جامعه اهل سنت، را به همیاری و کمک به دولت فراخواند.


همه پای کار

«فرشید عابدی»، روزنامه‌نگار و یکی از فعالان اجتماعی در منطقه سیستان، می‌گوید: «هم اهالی بلوچ و هم سیستانی‌ها، همه به کمک برادران و خواهران افغانستان آمدند تا در روزهای گردوغبار و داغ این منطقه، بازگشت اتباع برایشان آسان‌تر رقم بخورد، نه‌فقط مردم عادی بلکه دستگاه‌هایی مانند ستاد فرمان اجرایی ۱۰ماده‌ای امام خمینی(ره) و گروه‌های جهادی بسیاری در تلاش برای روند خدمات‌رسانی هستند.»

«ملِک» اهل «زهک» است و یکی از کسانی است که در کار اطعام به اتباعی که تا عبور از مرز در این منطقه نگهداری می‌شوند، همکاری می‌کند. ملک می‌گوید اهالی افغانستان شاید برای مردم در سراسر ایران غریبه‌ای باشند که به کشور وارد شده‌اند، اما این‌سو و آن‌سوی مرز آنقدر با هم بستگی قومی و خویشی دارند که هرگز برای هم غریبه به‌حساب نیامدند: «دولت بستگان ما را مهاجر می‌خواند و مردم بسیاری در گوشه و کنار ایران به آنها به چشم غریبه یا مهمان ناخوانده نگاه می‌کنند. اما بسیاری از طوایف هم در سیستان و هم در بلوچستان با آنان قوم‌وخویش‌اند. از همدیگر زن و شوهر می‌گیرند و با هم وصلت می‌کنند. افغانستان هم در جنگ اول، در دوره مثلاً دموکراسی و هم پس از ورود طالبان، هیچ‌وقت وضع و حال درستی نداشت. اقتصاد آنجا از آنچه شما می‌بینید، بدتر است. فقط آمدن طالبان یا جنگ نیست که این مردم را آواره کرده است. افغانستان سال‌هاست که کشور امنی نیست. ما اگر کمک می‌کنیم، به برادران و خواهرانمان کمک می‌کنیم. منتی به سر کسی نیست.»‌

ملک تعریف می‌‎کند که او فقط یک هماهنگ‌کننده است و پول سفره‌ها (وعده‌های غذایی که برای اتباع آماده می‌شود) را خیران می‌دهند: «بسیاری اینجا هستند که دستگیر شده و به این اردوگاه‌ها آورده‌ شده‌اند. بسیاری حق و حقوقشان از کار را هم تسویه نکرده‌اند، برخی برگه‌های خروجشان هم تأیید نشده است و باید چند روز در صف انتظار بمانند. البته دولت واقعاً دارد تلاش می‌کند که کار همه را به‌سرعت انجام دهد، اما جمعیت بسیار زیاد است. این افراد بعد از ورود به افغانستان هم باید در کمپ‌های اسکان موقت بمانند، این‌طور نیست که آن‌طرف، خانه و زندگی برایشان فراهم باشد. انصاف این بود که همه حق و حقوقشان را پرداخت و این بندگان خدا را رهسپار می‌کردند. حالا نیاز به کمک و همراهی دارند. ما می‌خواهیم مهمان را بدرقه کنیم، نه دشمن را. تأمین آب و یخ و غذا به مقدار کافی یکی از بزرگترین مشکلات است. هوا بسیار گرم است. ما از تعداد اتباع ورودی آمار دقیقی نداریم، هیچ اطلاع دقیقی از میزان نیازها هم نداریم. تأمین وسایل بهداشتی مورد نیاز زنان و کودکان هم کار دشواری است. زمان ماندگاری در این‌سوی مرز، از پیش‌بینی‌های دولت طولانی‌تر شده و همین اوضاع را آشفته کرده است.»


کمبود سرویس بهداشتی

به‌نظر می‌رسد آنچه ملک و دوستان خیرش در زهک انجام می‌دهند، در کمپ «الغدیر» زاهدان نیز در جریان است؛ یکی از بزرگترین مراکز برای ساماندهی اتباع یا بازگشت به افغانستان. تعداد دقیق اتباعی که روزانه به این اردوگاه وارد یا از آن خارج می‌شوند، مشخص نیست، اما اخبار رسمی نشان از سرکشی‌های مکرر مسئولان دولتی در سیستان‌وبلوچستان به این کمپ دارد. یکی از فعالان جهادی در کمپ الغدیر که نمی‌‌خواهد نامش در این گزارش بیاید و ما او را با نام مستعار «فیصل» می‌خوانیم، تعریف می‌کند که عروس برادرش هم اهل افغانستان است و با وجود اوراق رسمی ازدواج و قید نام فرزندان با شناسنامه ایرانی در شناسنامه مادر، فقط با وساطت چند مقام مذهبی، امکان اقامت عروس برادر در ایران فراهم شد؛ اما تمام اعضای فامیل عروس برادرش باید ایران را ترک کنند، با اینکه در زاهدان کار و زندگی آبرومندی داشتند. او می‌گوید: «هیچ‌کس نمی‌داند اتباع وقتی از ایران بروند چه سرنوشتی در انتظارشان است. بسیاری از افرادی که عودت داده شده‌اند، سال‌هاست در ایران زندگی می‌کنند. اتفاقاً در ایران خدمت هم کرده‌اند. کار و زندگی داشته‌اند و این‌طور نبوده که بار اضافی بر دوش کشور باشند، اما حالا باید ایران را ترک کنند. اردوگاه الغدیر حالا دیگر کاملاً سروسامان دارد. روزهای نخست یکباره خیلی شلوغ شد؛ چون حدود هفت هزار افغانستانی شبانه‌روز به این اردوگاه وارد می‌شد و ظرفیت رد مرز آن حدود ۵۰۰ نفر است. اما حالا همه‌چیز مرتب است. البته مشکل سرویس بهداشتی همچنان وجود دارد. صف‌های طولانی برای اجابت مزاج تشکیل می‌شود و حمام وجود ندارد. با وجود نصب سرویس‌های بهداشتی، اما در این گرمای هوا، مشکل چند برابر شده‌است. از دیدگاه من، نبود آب گوارا و قابل‌نوشیدن، کمبود سرویس بهداشتی و همچنین نظافت این سرویس‌ها، از مشکلات بسیار مهم است. دقت کنید که مشکلات بهداشتی و نظافت در هوای گرم بسیار بیشتر و شدیدتر می‌شود.»

«مهدی رستگارنیا» نیز از نیروهای مردمی است که در اردوگاه الغدیر خدمت می‌کند. او نیز مانند فیصل می‌گوید حالا شرایط بسیار بهتر شده‌ است و دولت در این منطقه از عهده نظم‌دهی به امور برمی‌آید، با اینکه تعداد بسیار زیادی از اتباع روزانه به این اردوگاه وارد می‌شوند. «چند روز اول هجمه یکباره و بسیار زیادی داشتیم. به‌طور میانگین حدود ۷ تا ۱۰ هزار نفر به این اردوگاه وارد شدند، درحالی‌که اینجا اصلاً چنین ظرفیتی ندارد. البته بسیاری هم به کمپ قدیمی نیمروز منتقل شدند تا کارهایشان انجام شود و رد مرز شوند. من دولتی نیستم، اما می‌خواهم جانب انصاف را بگیرم. مشکل از ظرفیت این اردوگاه بود. الان الحمدلله کار دارد به‌خوبی انجام می‌شود.»


خبری از آرامش نیست

در روایت «صفیه نورا»، یکی دیگر از کسانی که در مرز «میلک» در حال کمک به افرادی است که باید رد مرز شوند، از آرامشی مانند آنچه می‌گویند در اردوگاه الغدیر در جریان است، خبری نیست. صفیه می‌گوید: «مشکل اصلی در این است که این کمپ‌ها یا اردوگاه‌ها نهایتاً برای عبور روزانه ۷۰۰ تا هزار نفر از مرز تعبیه شده‌اند، اما در حال حاضر چندین برابر این ظرفیت، اتباع به اردوگاه‌ها در همه نقاط مرزی وارد می‌شوند. این افراد دو گروه هستند؛ افرادی که کارهای انگشت‌نگاری و عبورشان از مرز انجام شده است و افرادی که باید ۲۴ تا ۴۸ ساعت یا بیشتر در اردوگاه بمانند تا کارهایشان انجام شود.»

او ادامه می‌دهد: «مسئله بسیار مهم دیگر این است که همه اتباع با اتوبوس جابه‌جا می‌شوند. اتوبوس‌هایی که تا مقصد اجازه توقف برای آب یا غذا ندارند و فکر می‌کنم فقط در مکان مشخصی اجازه توقف برای سرویس بهداشتی دارند. بنابراین، تقریباً تمام افراد وقتی وارد اردوگاه‌ها می‌شوند، به آب و غذا نیاز دارند. هوا به‌شدت گرم است و ما دقیقاً وسط بادهای ۱۲۰روزه هستیم. اینجا هشت تا ۱۰ مه‌پاش کار می‌کند، اما اصلاً جوابگو نیست. به‌خاطر حجم گردوخاک بسیار زیاد، اتباعی که به مرز رسیده‌اند یا مشکل تنفس پیدا کرده‌اند یا مشکل چشم.»

مشکلات ساماندهی اتباع به همین خلاصه نمی‌شود؛ آب، در گرمای تیرماه سیستان‌وبلوچستان به‌خودی‌خود یک چالش است: «ما بیشتر از آب، از یخ استفاده می‌کنیم. واقعاً جامعه اهل سنت دارد همه‌جوره حمایت می‌کند. خیران تانکرهای یخ می‌آورند. اما در گرمای هوا یخ‌ها آنقدر زود آب و آب به‌سرعت داغ می‌شود که باز هم قابل‌نوشیدن نیست.»

او ادامه می‌دهد: «اردوگاه اصلاً غذادهی نداشته است؛ نه آب، نه غذا. همه آب و غذای توزیع‌شده را مردم و خیران تهیه کرده‌اند. ما هشت روز است در منطقه مستقر هستیم، اما نمی‌دانیم که توان مالی ما تا چند روز دیگر اجازه استقرار می‌دهد. مجموعه ما روزانه حدود یک‌هزار و ۳۰۰ غذا در روز در اردوگاه توزیع کردیم. گروه‌های مردمی و جهادی دیگری هم هستند که تقریباً همین مقدار، کمی بیشتر یا کمی کمتر، غذا توزیع کرده‌اند.»

در ازدحام جمعیت نخستین چیزی که زیر سؤال می‌رود و از استاندارد‌ آن کاسته می‌شود، بهداشت عمومی است. صفیه می‌گوید: «اینجا دوش حمام وجود ندارد. تعداد سرویس‌های بهداشتی کم بود. خیران چند کانکس سرویس بهداشتی کار گذاشتند، اما دوش نیست. تعداد قابل‌توجهی از افرادی مستقر در اینجا، از خانواده‌های متوسط رو به بالا هستند و حالا علاوه‌بر فشار بهداشتی، به‌خاطر این آشفتگی در وضعیت روحی بدی هم قرار گرفته‌اند. استحمام مطلقاً وجود ندارد. سالن‌ها و اتاق‌ها بوی بسیار بدی گرفته‌اند و عملاً خالی ‌شده‌اند. یعنی مردم به‌دلیل بوی بسیار بدی که موکت‌ها و اتاق‌ها پیدا کرده‌اند، به هوای بسیار گرم بیرون پناه آورده‌اند. به‌نظر می‌رسد جمعیت بسیار بالا هم امکان رسیدگی سریع‌تر به امور اتباع را نمی‌دهد.»

از آنچه صفیه تعریف می‌کند، باز هم یادم به حسن و چیزهایی که از مسیر آمدن تعریف می‌کرد، می‌افتد. مسیر مهاجرت چه در رفتن و چه بازآمدن، برای افغانستانی‌ها آسان نیست. حسن از جلای وطن با پای پیاده و «درشتی‌های راه» و «ریگ هامون» می‌گفت که به امید فردایی بهتر از آنچه در وطن می‌توانست داشته باشد، طی می‌کرد. حالا بعد از چند سال شاید حسن هم در میان همین آدم‌هاست: تشنه، حمام‌نکرده،  زیر آفتاب داغ و غبار بادهای موسمی با نفسی بریده، یا سوار بر اتوبوسی که قرار است فقط یک‌بار برای اجابت مزاج توقف کند. کسی چه می‌داند پای حسن این‌بار چگونه از مرز عبور می‌کند. 

 

این همبستگی از کجا می‌آید؟

احسان خواجه‌ای، جامعه‌شناس

در شرایطی که سیاست‌های رسمی با زبان تهدید و طرد درباره مهاجران افغانستانی سخن می‌گویند، و نزاع‌های منطقه‌ای مانند مناقشه‌ حقابه هیرمند شکاف‌های ملی را تعمیق کرده، مشاهده همیاری مردم سیستان‌و‌بلوچستان با مهاجران اخراج‌شده، پرسشی جامعه‌شناختی برمی‌انگیزد: این همبستگی از کجا می‌آید؟

احتمالاً با دو مفهوم کلیدی تا حدی بتوان به این سؤال پاسخ داد: دانش موضع‌مند (situated knowledge) و آسیب‌پذیری مشترک (precarity). به تعبیر «سندرا هاردینگ»، شناخت اجتماعی از موقعیت‌های تاریخی و زیسته برمی‌خیزد. مردم سیستان، بی‌آبی، نابرابری، و طردشدگی را نه به‌صورت انتزاعی، بلکه در زندگی روزمره خود تجربه کرده‌اند. از همین منظر است که می‌توانند «دیگری»، یعنی مهاجر آواره را، نه به‌عنوان یک تهدید، بلکه از خویش ببینند. دانشی که این آدم‌ها از آسیب داشته‌اند، آنها را به منظری مشترک با آسیب‌دیدگان می‌رساند. یادمان باشد  آسیب‌پذیری (precarity) چنان‌که باتلر می‌گوید، نه‌فقط یک وضعیت زیستی (زیست‌شناختی) بلکه یک وضعیت اجتماعی-سیاسی است که به‌شکل نابرابر توزیع می‌شود. بعضی بدن‌ها در نظم سیاسی-رسانه‌ای بیشتر «قابل سوگواری» (grievable) شمرده می‌شوند و بعضی دیگر نه. و بدن‌های دردمند همدیگر را در حاشیه‌ها پیدا می‌کنند.

در چنین چارچوبی، مواجهه با دیگری از موضع برتری یا تهدید نیست، بلکه از شناخت هم‌زمان رنج خود و رنج دیگری نشئت می‌گیرد. رفتار مردم سیستان‌و‌بلوچستان در این زمینه را می‌توان کنشی دانست که فراتر از ملاحظات منفعت‌محور، به درکی از اشتراک در وضعیت زیستی ناپایدار و حاشیه‌ای متکی است. از این منظر، این کنش نه صرفاً نوع‌دوستی، بلکه تجلی دانشی موضع‌مند است که از دل رنج شکل گرفته؛ دانشی که قدرت دیدن «دیگری» را در افقی برابر ممکن می‌سازد.

جهش ترکیه برای توسعه تجدیدپذیرها

اتاق ایران با انتشار گزارشی از سلسله‌گزارش‌های «پایش تحولات تجارت جهانی»، مجموعه‌ای از تحولات اخیر در سه‌لایه جهانی و منطقه‌ای محیط ژئواکونومیک ایران را ارائه و آخرین روندها و پیش‌بینی‌های اقتصادی تهیه‌شده توسط نهادهای اقتصادی بین‌المللی را واکاوی کرد.

براساس این گزارش، در تحولات جهانی آمریکا و چین با امضای توافقنامه‌ای مهم در لندن، گامی بلند برای کاهش تنش‌های تجاری برداشتند. این توافقنامه، که حاصل ماه‌ها مذاکره در ژنو و پکن است، نقشه راهی مرحله‌ای برای بازسازی روابط تجاری، تسهیل کنترل‌های صادراتی و تضمین رعایت مقررات در زنجیره‌های تأمین حیاتی ترسیم می‌کند. در قلب این توافق، تعهد چین به ازسرگیری صادرات عناصر نادر خاکی به ایالات متحده قرار دارد؛ اقدامی که برای احیای صنایعی همچون هوافضا، انرژی پاک و الکترونیک پیشرفته در آمریکا حیاتی تلقی می‌شود. برای چین، این توافق دسترسی مجدد به بازار ایالات متحده و کاهش تهدید تحریم‌های تجاری را به‌همراه دارد و جایگاه پکن را در مذاکرات اصلاح ساختار سازمان تجارت جهانی و توافقنامه‌های منطقه‌ای تقویت می‌کند.


رکود در روسیه

وزیر توسعه اقتصادی روسیه هشدار داد اقتصاد این کشور در آستانه ورود به رکود قرار دارد. او با اشاره به نشانه‌های کاهش سرعت رشد اقتصادی بیان کرد: «براساس شاخص‌های کنونی و فضای روانی کسب‌وکار، به‌نظر می‌رسد در آستانه رکود هستیم». این اظهارات درحالی مطرح می‌شود که اقتصاد روسیه از سال ۲۰۲۲، با تشدید جنگ اوکراین و اعمال تحریم‌های گسترده غرب، تحت فشار شدیدی قرار گرفته است. با وجود این چالش‌ها، اقتصاد این کشور در دو سال اخیر عملکردی فراتر از انتظار داشته است.

همچنین رئیس کمیسیون اروپا، اعلام کرد اتحادیه اروپا پیشنهاد مکتوب جدیدی از دولت ایالات متحده برای توافق تجاری دریافت کرده است. این پیشنهاد گامی کلیدی در مذاکرات جاری برای جلوگیری از اعمال موج جدید تعرفه‌های است که قرار است از ۹ ژوئیه اجرایی شوند. او بدون افشای جزئیات پیشنهاد، تأکید کرد «همه گزینه‌ها روی میز است»، از جمله ادامه مذاکرات یا اعمال اقدامات تلافی‌جویانه، بسته به نتیجه بررسی‌ها.


جهش‌های ترکیه

در تحولات منطقه شرکت سعودی آکوا پاور قصد دارد دو نیروگاه خورشیدی بزرگ، هر یک با ظرفیت یک گیگاوات، در ترکیه احداث کند. این پروژه بخشی از برنامه گسترده این شرکت برای سرمایه‌گذاری چندمیلیارد دلاری در بخش انرژی‌های تجدیدپذیر ترکیه است. وزیر انرژی و منابع‌طبیعی ترکیه اعلام کرد مذاکرات نهایی برای امضای قرارداد این دو نیروگاه در جریان است.

او همچنین از گفت‌وگوهای هم‌زمان برای اجرای پروژه‌های خورشیدی دیگر با ظرفیت کلی سه گیگاوات خبر داد. این طرح‌ها در راستای هدف راهبردی دولت ترکیه برای افزایش ظرفیت انرژی تجدیدپذیر به ۱۲۰ گیگاوات تا سال ۲۰۳۵ تعریف شده‌اند.

عمان با تصویب قانون مالیات بر درآمد افراد، به نخستین عضو شورای همکاری خلیج‌فارس تبدیل شد که مالیات مستقیم بر اشخاص حقیقی اعمال می‌کند. این قانون از ابتدای سال ۲۰۲۸ لازم‌الاجرا خواهد بود و افرادی را شامل می‌شود که درآمد سالانه آنها از ۱۰۹ هزار دلار فراتر رود. قانون جدید نرخ پایه مالیاتی پنج درصد را برای درآمدهای بالای آستانه تعیین کرده است. مدیر پروژه مالیات بر درآمد افراد در دستگاه مالیاتی عمان، اعلام کرد سقف معافیت مالیاتی این قانون از بالاترین سطوح جهانی است، به‌گونه‌ای‌که ۹۹ درصد شهروندان و مقیمان از پرداخت آن معاف خواهند بود. او این اقدام را ابزاری کلیدی برای تأمین مالی پایدار در بلندمدت توصیف کرد.


وخامت کسب‌وکار

براساس آخرین داده‌های اتحادیه اتاق‌ها و بورس‌های کالای ترکیه، تعداد شرکت‌های تعطیل‌شده در پنج ماه نخست سال ۲۰۲۵ نسبت به دوره مشابه سال قبل بیش از ۱۲ درصد افزایش یافته است. در این بازه زمانی، بیش از ۱۱ هزار شرکت در سراسر ترکیه فعالیت خود را متوقف کرده‌اند، درحالی‌که ثبت شرکت‌های جدید با کاهشی حدود سه درصد مواجه بوده است. این آمار نشان‌دهنده وخامت محیط کسب‌وکار در ترکیه و تشدید فشارهای اقتصادی بر بخش‌های تولیدی و خدماتی است. شاخص نسبت تعطیلی به تأسیس شرکت‌ها از ۲۱.۷ درصد در سال ۲۰۲۴ به ۲۵.۱ درصد در سال جاری افزایش یافته است که حاکی از کاهش پویایی اقتصادی و افت خالص تعداد شرکت‌های فعال است.

در پژوهش‌های تازه گزارش چشم‌انداز تجارت جهانی منتشرشده توسط وزارت تجارت و بازرگانی بریتانیا، در برهه‌ای از تحولات ژئوپولیتیکی، اقتصادی و فناورانه چشمگیر تهیه‌ شده است. این گزارش تلاش دارد مسیر تحول تولید ناخالص داخلی و تجارت جهانی را تا افق ۲۰۵۰ ترسیم کند و درعین‌حال، پیچیدگی‌های ناشی از شوک‌های کوتاه‌مدت، نظیر تنش‌های تعرفه‌ای، تغییرات جمعیتی و نوسانات سیاستی را نیز تحلیل کند.

 در شرایطی که پویایی‌های جهان به‌سرعت در حال تغییر است، این گزارش چارچوبی تحلیلی ارائه می‌دهد که مبتنی‌بر داده‌های نهادهایی همچون صندوق بین‌المللی پول و دفتر مسئولیت بودجه بریتانیا است و تمرکز آن بر نیروهای ساختاری تأثیرگذار بر رشد اقتصادی بلندمدت، مانند جمعیت، بهره‌وری، فناوری و پیوندهای تجاری است. این سند همچنین تلاش می‌کند فرصت‌ها و مخاطراتی را که کشورهای توسعه‌یافته و نوظهور در آینده تجربه خواهند کرد، شناسایی کند و به سیاستگذاران و فعالان اقتصادی، ابزاری تحلیلی برای تصمیم‌گیری بهتر ارائه دهد.


رشد ناشی از واردات

گزارش شاخص تجارت کالایی منتشرشده در ۲۶ ژوئن ۲۰۲۵ توسط دبیرخانه سازمان تجارت جهانی، به‌عنوان یک شاخص پیش‌نگر ترکیبی، مسیر کوتاه‌مدت تجارت کالایی را پیش از انتشار آمار رسمی نشان می‌دهد. نسخه کنونی شاخص که عدد ۱۰۳.۵ را در آوریل ۲۰۲۵ نشان می‌دهد، رشد چشمگیر حجم تجارت را در سه‌ماهه نخست سال منعکس می‌کند، رشدی که به‌احتمال زیاد ناشی از واردکنندگانی است که پیش از اجرای تعرفه‌های جدید، اقدام به پیش‌خرید کالا کرده‌اند.

سلب قدرت ترمیم از منابع تجدیدپذیر

از سوی دیگر، انباشت زباله‌ها و پسماندهای تولیدی به حدی رسیده است که احتمالاً زمین دیگر توان جذب آنها را ندارد. امروزه توافق نسبتاً وسیعی در این زمینه در حال شکل‌گیری است که رشد اقتصادی دیگر نمی‌تواند بدون به‌حساب‌آوردن آلودگی‌ها، ضایعات و آسیبی که فعالیت اقتصادی، نحوه تولید و مصرف بر محیط‌زیست و درنهایت برخورد انسان وارد می‌آورد، تداوم یابد. ازاین‌رو، در سال‌های اخیر مفهوم توسعه پایدار مورد توجه قرار گرفته است. توسعه پایدار به توسعه‌ای گفته می‌شود که نیازهای زمان حال را فراهم می‌کند، بدون اینکه توانایی نسل‌های آینده در تأمین نیازهایشان را به مخاطره اندازد. کمیسیون جهانی محیط‌زیست و توسعه که از سوی مجمع عمومی سازمان ملل ایجاد شده، توسعه پایدار را چنین تعریف کرده است: «فرایند تغییری که با استفاده از منابع، هدایت سرمایه‌گذاری‌ها، سمت‌گیری توسعه تکنولوژیکی و تغییر نهادی با نیازهای حال و آینده سازگار باشد.»


خطر نابودی زندگی

بحران آلودگی محیط‌زیست بر اثر استفاده بیش‌ازپیش از سوخت‌های فسیلی و خطر ازبین‌رفتن ذخایر و منابع‌طبیعی، بالا رفتن مصرف انرژی به‌دلیل رشد ناهمگون صنایع و افزایش روزافزون جمعیت، تولید گازهای گلخانه‌ای از جمله مونوکسید کربن، گرم‌شدن دمای زمین، ذوب‌شدن یخ‌های قطبی، شیوع انواع بیماری‌های ناشناخته، نابودی جنگل‌ها، وقوع طوفان‌های غیرعادی، بارش باران‌های سیل‌آسا و اسیدی و بالاخره خشکسالی‌های طولانی‌مدت، که در ادبیات جهانی از آن به‌عنوان تغییراقلیم نام برده می‌شود، زندگی روی کره زمین را با خطر نابودی مواجه کرده است.

حفظ و ادامه شرایط فعلی زندگی در جامعه بشری در آینده بدون توجه به عرضه انرژی به قیمت مناسب امکان‌پذیر نیست. اثرات محیط‌زیستی وابسته به هر تولید انرژی در نرخ فعلی به‌سمت شرایط غیرقابل‌قبول پیش می‌رود و زیان آن به‌شکل وسیعی در حال گسترش است. استفاده از سوخت‌های فسیلی در فرم‌های مختلفی همچون زغال‌سنگ، نفت و گاز، حجم قابل‌ملاحظه‌ای از اکسیدهای کربن و گازهای آلاینده دیگر را وارد محیط‌زیست می‌کند که باعث ایجاد اثرات زیانباری همانند باران‌های اسیدی، گرمایش جهانی و… می‌شود. استفاده از انرژی‌های دیگر مانند انرژی هسته‌ای برای تولید برق هم مشکلات متعددی دارد، مشکل چگونگی دفع زباله‌های هسته‌ای همچنان حل‌نشده باقی مانده، یا احتمال وقوع سوانحی مانند چرنوبیل شوروی سابق یا نیروگاه فوکوشیما ژاپن، همچنان موجب نگرانی است. بنابراین، راهی جز بهره‌گیری از انرژی‌های پاک و تجدیدپذیر نداریم و دسترس‌‌پذیرترین آنها انرژی خورشیدی، انرژی باد، زمین گرمایی و امواج اقیانوس است.


انرژی‌های قابل‌اعتماد

 توسعه و گسترش انرژی‌های تجدیدپذیر راه را برای تحقق اهداف توسعه‏ اقتصادی، اجتماعی و زیست‌محیطی کشور که از عوامل اساسی در رسیدن به توسعه پایدار به‌شمار می‌روند، هموار می‌کند. استفاده از انرژی‌های نو می‌‏تواند باعث کاهش وابستگی به منابع فسیلی، کاهش انتشار گازهای آلاینده شود. انرژی‌های تجدیدپذیر ساختار انرژی متفاوتی نسبت به فناوری‌های تولید انرژی متعارف دارند؛ چراکه فرایند توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر نیاز به هزینه‌های سرمایه‌گذاری اولیه بالا نیاز دارد و در مقابل هزینه تعمیر و نگهداری در آنها پایین است، ولی در روش‌های تولید انرژی از منابع متعارف، هزینه‌های سرمایه‌گذاری اولیه پایین است. مزایای متفاوتی برای توسعه کاربرد انواع انرژی‌های تجدیدپذیر در کشور می‌توان متصور بود که عموماً وابسته به شرایط محلی، ویژگی منابع جایگزین و نگرانی‌های اجتماعی است. از مزایای کاربرد انرژی تجدیدپذیر می‌توان به این موارد اشاره کرد: افزایش امنیت عرضه انرژی، کاهش میزان گرمایش جهانی، تحریک رشد اقتصادی، ایجاد اشتغال، افزایش میزان در‏آمد سرانه، افزایش عدالت اجتماعی و حفاظت محیط‌زیست در تمام زمینه‌ها. بهره‌برداری از انرژی‌های تجدیدپذیر همچنین باعث افزایش دسترسی به منابع انرژی پایدار و مطمئن برای مناطق روستایی و کمترتوسعه‌یافته می‌شوند. بنابراین، در توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر، لازم است بیشتر به دیدگاه توسعه‌ای این انرژی‌ها توجه کرد، نه به دیدگاه‌های اقتصادی محض. انرژی‌های تجدیدپذیر، تمیز (پاک)، فراوان و قابل‌اعتماد هستند و درصورتی‌که به‌طور صحیح توسعه پیدا کنند، می‌توانند به‌عنوان منابع انرژی پایدار نقش مهمی در رسیدن به اهداف توسعه پایدار کشورها بازی کنند.

در حال حاضر، کشورهای مختلف جهان به‌سمت استفاده از انرژی‌های پاک و تجدیدپذیر، به‌ویژه خورشید و باد حرکت کرده‌اند. به‌عنوان مثال، طی پنج سال گذشته در کشور آلمان سهم صنایع فتوولتائیک در تولید نیروی برق ۱۹ برابر شده و حدود سه درصد انرژی مورد نیاز آن کشور را تأمین می‌کند؛ قرار است تا سال ۲۰۲۶ برق مورد نیاز ۱۵ میلیون آلمانی از انرژی خورشیدی تأمین شود. بایسته است این نکته را یادآوری کنیم که تا سال ۲۰۲۵ هزینه‌های تمام‌شده انرژی خورشیدی ارزان‌تر از سوخت فسیلی خواهد شد. 

در ایران، در برنامه پنجم توسعه کشور، استفاده از انرژی‌های تجدید‌پذیر به‌میزان پنج هزار و ۹۹۹ مگاوات پیش‌بینی شده بود که هدف خوبی به‌شمار می‌رود؛ اما باید بپذیریم رسیدن به چنین هدفی نیازمند نگرش کلان است و اینکه درک کنیم که شرایط گذار از یک اقتصاد مبتنی‌بر انرژی‌های فسیلی به اقتصاد انرژی‌های تجدید‌پذیر چیست. در حال حاضر کشور ما هزینه سنگین اعتقاد به اقتصاد نفتی را پرداخت می‌کند، هزینه‌هایی مانند یارانه سوخت، دارو و درمان، مواد غذایی، حمایت از صنایع زیان‌ده دولتی و بخش خصوصی شبه‌دولتی و غیره. بدیهی است که ادامه این روش نه ممکن و نه منطقی است و نه توجیه‌پذیر. ما امروز در شرایط نوین گذار به‌سر می‌بریم که با رایانه‌های بسیار کوچک و فناوری اطلاعات روبه‌رشد به‌وجود آمده. در این سیستم قدرت نرم کشورها، جایگزین قدرت نظامی سخت‌افزاری و حتی دیپلماسی کلاسیک شده است. سرمایه‌گذاری در انرژی‌های تجدیدپذیر می‌تواند تکمیل‌کننده این پروسه باشد و با اقتصاد جدید، افزایش ثروت عمومی از طریق ایجاد کسب‌وکار نو به‌وجود می‌آید. بدیهی است در چنین نظام نوظهوری باید منتظر بروز مشکلاتی هم باشیم. باید با دقت‌نظر و تیزبینی این مشکلات را شناسایی کنیم و با حرکت به‌سوی فناوری‌های انرژی‌های پاک و همراه با حرکت جهانی، اقتصادی علمی و مبتنی‌بر این نوع انرژی را سامان دهیم. به یاد داشته باشیم پیشرفت‌های همه‌جانبه در حوزه‌های رشد و توسعه، در اثر ظهور فناوری‌های جدید به‌وجود می‌آیند، مثلاً اختراع موتور بخار باعث تسریع در پیدایش عصر راه‌آهن شد؛ یا ساخت کامپیوتر راه را برای به‌وجود‌آمدن عصر اطلاعات هموار ساخت و کمپانی‌های متعدد با امکان ایجاد مشاغل فراوان پا به این عرصه گذاشتند. اختراع اتومبیل باعث پیشرفت در ایجاد و تکمیل جاده‌ها، خیابان‌ها، پمپ‌بنزین‌ها و مشاغل خدمات فنی خودرو و غیره شد. بنابراین، استفاده از انرژی‌های تجدید‌پذیر به‌شرط آینده‌نگری و مدنظر قراردادن تمامی مسائل و نیازمندی‌های موجود، برای رسیدن به توسعه پایدار بسیار مفید خواهد بود. درواقع، ما ناچاریم با توجه به شرایط جدید جهان و نیاز روزافزون بشر به انرژی برای ادامه حیات و توسعه خود به‌سوی انرژی‌های نو برویم تا ضمن برآوردن نیازهای خود، محیطی پاک، امن و مناسب برای نسل‌های آینده فراهم کنیم؛ به‌نحوی که در سایه اقدامات و آینده‌نگری منطقی ما زندگی سالم و امیدوارانه‌ای داشته باشند. شاید بتوان گفت تنها راه حفظ زمین با کیفیت و شرایط کنونی که متضمن حقوق نسل‌های آینده برای زندگی سالم باشد، استفاده از انرژی‌های پاک و تجدیدپذیر است.

آتش‌نشانی آب نداشت وقتی مغازه‌ها می‌سوختند

طبق گزارش‌های رسمی، آتش‌سوزی ساعت ۱۸:۳۰ روز جمعه، ۱۳ تیر، شروع شد اما «محمد»، فروشنده پوشاک مردانه در طبقه اول، می‌گوید: «آتش‌سوزی دقیقاً ساعت ۱۷:۴۵ دقیقه شروع شد. مدام تماس می‌گرفتم و می‌گفتند دارند می‌آیند. می‌گفتم بابا! همه‌چیز سوخت. آتش‌نشانی درگهان سه دقیقه راه دارد تا اینجا اما اقلاً نیم‌ساعت بعد رسید، هم‌زمان با آتش‌نشانی قشم که ۲۰ کیلومتر دورتر است. یکی می‌آمد آب نداشت، یکی شلنگش کوتاه بود و نمی‌رسید، انگار آمده بودند یک دکه را خاموش کنند. چاره کار آتش‌نشانی فرودگاه بود. اگر می‌آمد، اینقدر طول نمی‌کشید؛ که البته نیامد. تا آتش‌نشانی‌های مجهز برسند و حتی از بندرعباس نیرو بیاید، کار از کار گذشته بود.» از حدود ۳۱۰ مغازه، ۲۵۰ مغازه سوخت که بیشترشان فروشنده پوشاک بودند. مغازه‌داران می‌گویند آتش احتمالاً با اتصالی برق از یکی از فروشگاه‌های لباس انتهای طبقه اول آغاز شد و به بالا سرایت کرد. درباره این موضوع هنوز گزارشی رسمی منتشر نشده است.
بعد از مهار آتش، «مهرداد حسن‌زاده»، مدیرکل مدیریت بحران استانداری هرمزگان، در جمع خبرنگاران گفت: «برای مهار آتش گروه‌های آتش‌نشان از سراسر جزیره قشم و همچنین ۲۶ آتش‌نشان از شهرداری بندرعباس، یک گروه آتش‌نشان از کشتی‌سازی بندرعباس و شش آتش‌نشان از بندر خمیر حضور داشتند.» به‌گفته «وحید جابری»، بخشدار مرکزی قشم، آن شب مردم هم به کمک آمدند و با تانکرهای شخصی آب‌رسانی کردند.
«سیدسجاد اسدپور» روز آتش‌سوزی آنجا بود. مغازه‌اش در طبقه دوم سوخته و از دست رفته است. «من پاساژ بغلی (دو دلفین) بودم. تا رسیدم سمت پاساژ نور، دیگر فقط دود بود. رفتم داخل، اما چشم چشم را نمی‌دید. رفتم طبقه بالا و فهمیدم آتش از مغازه‌ای در طبقه پایین بالا آمده است. دیگر چیزی ندیدم. فقط مغازه را بستم و فرار کردم بیرون.» خیابان شلوغ، با آتش و نور ماشین‌های آتش‌نشانی روشن شده بود. او تا ساعت ۳ نیمه‌شب، کنار باقی مغازه‌دارها، ایستاد و سوختن داروندارش را تماشا کرد. «من خودم مشهدی‌ام. امکانات مهار آتش در مشهد و تهران با جزیره قشم فرق دارد. حتی خود درگهان از نظر امکانات با قشم خیلی فرق دارد. آتش‌نشانی اینجا برای خاموش کردن آتش حتی کف ندارد. همیشه زود آب تمام می‌کنند. با خودم می‌گویم یعنی با این‌همه پیشرفت نمی‌توانند لوله‌ای، چیزی، از وسط دریا بکشند تا وسط بازار که اگر آتش‌سوزی شد، ماشین‌های آتش‌نشانی به آن وصل شوند و برای خاموش کردن آب کافی داشته باشند؟»
سر شب، آتش به پلی که نور را به «دو دلفین» وصل می‌کند، رسید. آتش‌نشانان تقلا کردند، مهار آتش را به‌دست گرفتند و پل خاموش شد. سجاد می‌گوید: «اگر آتش به دو دلفین می‌رسید، اقتصاد همه فلج می‌شد.» مغازه‌داران دیگر هم همین را می‌گویند. آتش‌نشانان نگذاشتند آتش به پاساژ دو دلفین و همین‌طور مجتمع مسکونی پشت پاساژ برسد.

در طبقه اول دیگر چیزی برای سوختن نبود
بیشتر مغازه‌های طبقه اول، فروشگاه پوشاک بود و تعدادی فروشگاه آرایشی. سجاد در طبقه اول، فروشگاه لباس زنانه داشت، با تقریباً یک میلیارد و پانصد تومان سرمایه. یک سالی می‌شد که این مغازه را افتتاح کرده بود. او برای اجناسش انبار نداشت؛ هر چه بود، همان‌جا بود. البته به‌اضافه مغازه دودهنه دیگری با تمام امکانات، که آن هم سوخت. «آن مغازه جنس نداشت، اما نزدیک ۲۵۰ میلیون تومان سرچراغی داده بودیم. شب قبل حادثه گچ‌کار آمد و داشت کار می‌کرد. فقط ۱۰ میلیون دستمزد برق‌کار داده بودیم. از مشهد ۲۰ میلیون گل مصنوعی خریدیم. کاغذ دیواری سفارش دادیم. پارکت سفارش دادیم. ۱۵۰ میلیون تومان خرج دکورش کرده بودیم. همه اینها از بین رفت.» آن شب، از غصه سوختن این سرمایه، کار همسرش به بیمارستان کشید، اما سجاد می‌گوید مجبور است دوباره از نو شروع کند؛ اگرچه آینده، مثل خاکستر جامانده از پاساژ نور، تاریک است. «می‌خواهم پول قرض کنم و جای دیگری مغازه بزنم. نمی‌دانم چه می‌شود.»
«محمد»، مغازه‌دار دیگر، می‌گوید: «ما دیگر چیزی برای سوختن نداشتیم که بخواهند مهارش کنند. همه‌اش سوخت.» او از ۱۵ سال پیش در پاساژ نور لباس‌فروشی داشت. «حداقل چهار و نیم میلیارد تومان جنس داشتم. دست‌کم هر مغازه‌ای سه‌چهار میلیارد تومان جنس داشت.»
مغازه‌داران مجتمع می‌گویند آتش از یکی از مغازه‌های انتهای طبقه همکف آغاز شد و آتش‌نشانان مشغول مهار همکف بودند که آتش به طبقه بالا زبانه کشید. محمد می‌گوید: «آنها داشتند پایین را مهار می‌کردند که بخشی از سقف طبقه بالا ریخت. هنوز خسارت دقیق را تخمین نزده‌اند، اما می‌شود گفت که ۹۵ درصد طبقه اول سوخته است. شاید پنج درصد سالم مانده باشد. طبقه همکف هفت‌هشت مغازه سوخته و باقی سالم است. دستمان به جایی بند نیست. هیچ گروه حمایتی وجود ندارد. مسئولان فقط آمدند عکسشان را گرفتند و رفتند. بقیه هم می‌آیند قول‌هایی می‌دهند، اما تا عمل کلی فاصله است. با این اوصاف خدا به ما رحم کند.» بیمه هنوز خسارت مغازه محمد، سجاد و بسیاری دیگر را برآورد نکرده است.

جوان‌ها تازه اول کارشان بود
در میان سوخته‌های طبقه اول، مغازه‌هایی بود که هنوز بوی تازگی می‌داد. «یگانه»، کارشناس طراحی پارچه و لباس، یکی از همان کاسب‌های جوان است. او یکی از مغازه‌دارانی است که ۹ ماه پس از افتتاح فروشگاه «تمام آرزوهایش خاکستر شده است». ویدئوی کوتاهی از او که با لباس سیاه روی خاکستر مغازه‌اش ایستاده، در اینستاگرام پربازدید شده و در کامنت‌ها با او همدلی کرده‌اند.
یگانه داستانش را این‌طور تعریف می‌کند: «همه مجتمع دو دلفین را می‌شناختند و اینجا تازه رونق گرفته بود. بیشتر جوان‌های این پاساژ تازه اول کارشان بود. هزینه اینجا برای اجاره به‌صرفه‌تر بود. همین، باعث شده بود کارها متفاوت‌تر باشد. انرژی کاسب‌های نوپا داشت کار خودش را می‌کرد. همه با امید می‌آمدیم مغازه.» آتش‌سوزی همه‌چیز را عوض کرد. «سه سال تلاش و سرمایه‌ام جلوی چشمم سوخت.»
به‌گفته او، به‌غیر از مدارکی که در مغازه‌ها جا مانده، طلای باربرها که ضمانت کارشان بود هم در حرارت آتش آب شده است. یگانه از همکارانش شنیده است: «خود کاسب‌ها می‌خواستند آتش را خاموش کنند، ولی هیچ‌کدام از کپسول‌ها کار نکرده. حتی از پاساژ دو دلفین کپسول آوردند و فقط یکی کار کرد. وگرنه می‌توانستند همون اول مهارش کنند. ناگهان آنقدر شعله و دود زیاد شد که همه احساس خفگی کردند و خارج شدند. بخش دردناکش همین‌جاست که می‌خواستند خاموش کنند، اما به‌خاطر سهل‌انگاری مسئولان پاساژ هیچ‌کس نتوانسته آتش را خاموش کند.»

مغازه‌هایی که نسوخت هم خسارت دید
مغازه «محمد دریانورد» در طبقه اول، آن‌طورکه به‌سختی از بیرون پاساژ نگاه کرده، سالم مانده است. بعد از آتش‌سوزی کار او هم تعطیل شده است تا «وقتی که تکلیف پاساژ مشخص شود». مغازه او بیمه بوده، اما می‌گوید: «مشکل این است که اجناسی که دود خورده و سیاه شده یا آب خورده، به‌هیچ‌عنوان شامل بیمه نمی‌شود. الان وضعیت همه کاسب‌ها همین است.» به‌گفته سجاد هم با اینکه طبقه پایین کمتر گرفتار آتش شده، اجناس باقیمانده دیگر قابل‌فروش نیست. «طبقه بالا بیشتر سوخته، طبقه پایین کمتر. اما مغازه‌هایی که آتش نگرفته هم با مغازه‌های سوخته فرقی ندارد. آنقدر حرارت و دوده و آب خورده که دیگر چیزی نمانده است.» فروشگاه او بیمه داشت، اما می‌گوید: «مغازه‌هایی که کمتر سوخته‌اند و جنس‌هایشان خراب شده، به مشکل بیمه خورده‌اند.»
«مهرداد محمدی»، یکی از همان مغازه‌داران طبقه همکف پاساژ است. آتش داشت از ته سالن جلو می‌آمد که او از مجتمع بیرون زد. «مغازه ما دقیقاً وسط پاساژ بود. حرارت، آب و دود همه‌چیز را خراب کرده است.» مهرداد هم از قدیمی‌های این بازار است و از سیزده سال پیش اینجا کار می‌کند. روز چهارم بعد از آتش‌سوزی چند کارشناس بیمه به ساختمان آمدند. مهرداد می‌گوید: «طبق چیزی که آنها می‌گفتند، کسانی که مغازه‌شان کامل سوخته شامل بیمه می‌شوند. مغازه ما درست است که نسوخته، اما جنس‌هایمان دیگر به درد نمی‌خورد. نه می‌شود استفاده کرد، نه می‌شود فروخت. اگر طبقه بالا سوخته و نابود شده، ما هم با دود این آتش، حرارت شدید و آبی که برای خاموش کردن آتش به پاساژ وارد شد، همه‌چیز را از دست داده‌ایم. اما انگار ما قربانی این آتش‌سوزی نیستیم. ای کاش خسارت ما هم جبران شود.» او فکری برای روزهای بعد ندارد. «دستم خالی است و هرچه داشتم رفته بر باد. همه بلاتکلیف‌ایم. معلوم نیست که بتوانیم دوباره دستمان را به کاری بند کنیم. نه به ما جواب می‌دهند، نه پیگیر وضعمان هستند.»

ماشین‌ها هم سوختند
«رامین موقتی»، آدرس مغازه سوخته‌اش را می‌دهد: «همکف، بغل در اصلی.» او از ۱۷ سال پیش در این مغاز کفش و صندل می‌فروخته و اکنون می‌گوید کارشناس بیمه برایش ۳۵ درصد خسارت رد کرده‌ است. «می‌ترسیدم حرف بزنم یا اعتراض کنیم که نکند همین را هم کمتر کند. گفتند ۳۵ درصد، برو به‌سلامت! اما در این مغازه دیگر چیزی نمانده بود.»
این‌طورکه او می‌گوید، علاوه‌بر ۲۵۰ مغازه‌ای که از میان حدود ۳۱۰ مغازه این مجتمع سوخته، ماشین‌ها هم در پارکینگ پاساژ آسیب دیده‌اند. «در پارکینگ ماشین‌های گران‌قیمت پلاک ملی سوخته است. دو تا تویوتا برای رفیق‌های خودم بود که نابود شده. آن روز یک پرادو سفید پلاک قشم، یک پژو پارس مشکی که مال همسایه بغلی ما بود و دو موتور هم آنجا بود. فقط یک ۲۰۶ مشکی را سریع بیرون آوردند، اما الباقی همه‌اش سوخت. بعضی مردم شاید تنها دارایی‌شان همین ماشین بود.»
با آنچه او دیده، اینجا دیگر حتی به درد بازسازی هم نمی‌خورد؛ هرچند نمازخانه، دفتر مدیریت و رستورانش سالم مانده‌اند. «درباره دلیل آتش‌سوزی هر کسی چیزی می‌گوید؛ یکی می‌گوید پنکه دستی اتصالی کرده، یکی می‌گوید کسی در حال گرم‌کردن غذا بوده که آتش شعله کشیده، یکی می‌گوید کتری برقی اتصالی کرده. اما معلوم نیست. دوربین پاساژ سالم بود که بردند کلانتری تحویل دادند.» موقتی گلایه می‌کند که «۳۰۰ میلیون تومان هم اجاره مغازه بود، اما کسی توضیحی نمی‌دهد که چه کنیم». او هم برای شروع دوباره کار باید وام بگیرد.

بازارهای درگهان، شعله‌های زیر خاکستر
پیش از این حادثه، بازارهای درگهان بارها گرفتار آتش شده‌اند. نمونه‌ها بسیار است. ۲۴ اردیبهشت امسال، دو واحد تجاری در پاساژ زمرد سوخت؛ طبق اعلام آتش‌نشانی دلیل حادثه اتصال برق در یکی از مغازه‌ها بود و «نگهداری غیراصولی اجناس» به گسترش شعله‌ها دامن زد. چهارم مهر ۱۴۰۳، پاساژ شماره یک (مدنی) در بازار قدیم قشم ۱۴ ساعت تمام در آتش سوخت. پنجم خرداد ۹۷، بازار قدیم درگهان شش ساعت در آتش بود و ۶۰ مغازه آسیب دیدند. فرماندار وقت به خبرگزاری مهر گفته بود: «مغازه‌های این بازار دارای سازه‌های غیراصولی و غیرایمن هستند و هرلحظه ممکن است حادثه‌ای به‌وجود آید.» حادثه ۲۳ آبان ۱۳۹۳ هم از بزرگترین آتش‌سوزی‌های بازار درگهان بود و خاموش کردنش ۱۷ ساعت طول کشید. در جریان این حادثه ۱۸۵ واحد صنفی بازار صدف در اثر اتصال سیم برق در یکی از بوفه‌های بازار در آتش سوختند و طبق گفته بخشدار مرکزی وقت «نبود تجهیزات و امکانات کافی در واحد آتش‌نشانی شهرداری درگهان» زمینه‌ساز گسترش آتش بود. او به ایرنا گفته بود: «اگر لوله‌های انتقال آب این واحد آتش‌نشانی به طبقه دوم این بازار می‌رسید، شاید در همان ابتدا این آتش‌سوزی مهار می‌شد.» یازده سال پس از این حادثه، مغازه‌داران مجتمع نور هم همین را می‌گویند.
به مغازه‌داران وعده داده‌اند بازسازی مجتمع نور از همین هفته آغاز می‌شود، اما خیلی‌ها باور نکرده‌اند. «طبقه بالای بازار صدف، ۱۰ سال پس از آن آتش‌سوزی هنوز تعطیل است. بازار قدیم قشم که پارسال سوخت هم همین‌طور.» محمد می‌گوید: «آن آتش‌سوزی‌ها باید تجربه اول و آخرمان می‌بود. اما کسی درس نمی‌گیرد. فقط دنبال ساخت‌وسازند. بازار می‌سازند و مغازه درست می‌کنند، اما نه در ساختمان‌ها امکانات مهار آتش هست، نه در آتش‌نشانی‌ها. این وعده‌ها دردی از ما دوا نمی‌کند.»

پروازهای لغوشده، مطالبات بلاتکلیف

«از ۲۳ خرداد تا ۱۱ تیر، ۴۴۴ هزار و ۳۲۴ بلیت داخلی و ۳۹۵ هزار و ۶۴ بلیت خارجی باطل شده و بیش از شش هزار و ۱۳۰ میلیارد تومان درآمد شرکت‌های هواپیمایی از دست رفته است.» این تنها آمار رسمی اعلام‌شده درباره خسارت به صنعت هوایی کشور در بیست روزی است که آسمان ایران بسته و تمامی پروازها لغو شد. آماری که «مقصود اسعدی سامانی»، دبیر انجمن شرکت‌های هواپیمایی، به ایلنا داده، نشان می‌دهد علاوه‌بر خساراتی که به زیرساخت‌های هواپیمایی کشور در جریان حمله به فرودگاه‌ها وارد آمده، آسیب قابل‌توجهی نیز به حوزه فروش بلیت این بخش وارد شده است. اما مسئله این است که خسارات حوزه فروش بلیت تنها متوجه شرکت‌های هواپیمایی نیست و به مردم نیز خسارات قابل‌ملاحظه‌ای زده و بسیاری از آنها به‌رغم پیگیری‌های مستمر پس از گذشت هفته‌ها، هنوز موفق به دریافت این خسارت نشده‌اند.
طبق اعلام سازمان هواپیمای در بیست روز بحرانی آسمان ایران، ۱۲ هزار پرواز لغو شده‌ است. با یک حساب سرانگشتی می‌توان تعداد مسافرانی را که در پی لغو این پروازها دچار خسارت شدند، برآورد کرد. علاوه‌بر‌این، مسئله اقامت و پروازهای کانکشن (دومسیره) هم وجود دارند که بازگرداندن مبلغ بلیت آنها هم یکی دیگر از چالش‌های موجود در این زمینه است.

وزارت گردشگری مسئولیتی در قبال خسارت بلیت هواپیما ندارد
«پرهام جانفشان»، مدیرکل نظارت و ارزیابی خدمات گردشگری وزارت میراث‌فرهنگی، درباره اقدامات وزارت گردشگری برای بازگرداندن خسارات مردم به‌ویژه از طریق پلتفرم‌ها، به «پیام ما» می‌گوید: «موضوع ارتباط با پلتفرم‌ها که در حوزه خریدوفروش خدمات فعالیت می‌کنند، به دو بخش تقسیم می‌شود. یک بخش، خریدوفروش بلیت هواپیماست که مرتبط با سازمان هواپیمایی کشوری است. اینکه کسی در این مقطع خاص بلیتی خریداری کرده و سفرش به‌دلیل شرایط به‌وجودآمده لغو شده، در حیطه نظارتی وزارت گردشگری قرار نمی‌گیرد. وزارت گردشگری حوزه فروش و رزرو اقامت و پکیج تور را تحت پوشش دارد. شرکت‌های هواپیمایی زیر نظر سازمان هواپیمایی هستند و فروش بلیت توسط پلتفرم‌ها نیز تحت نظر همان سازمان انجام می‌شود. مسئولان این بخش نیز پیگیر موضوع هستند و در این مورد توضیحاتی ارائه کرده‌اند.» او در مورد حیطه نظارتی این وزارتخانه می‌گوید: «ما بخشنامه‌ای صادر کردیم مبنی‌بر اینکه هر کس که در بازه زمانی جنگ تحمیلی سفری داشته و سفرش لغو شده، پلتفرم یا آژانس متعهد است اسناد مثبته مربوط به آن تور را بررسی کند و وجه دریافت‌شده عیناً به فردی که آن خدمت را خریداری کرده، بازگردانده شود. ممکن است در این فرایند، اختلافی بین آژانس یا مجموعه گردشگری با آن گردشگر یا خریدار خدمت ایجاد شود. به همین منظور، سامانه ۰۹۶۲۹ را طراحی کرده‌ایم که در دسترس است و شکایات ثبت‌شده در آن ظرف یک هفته رسیدگی می‌شود.» او تأکید دارد که این شکایات فقط می‌تواند در حوزه رزرو تور و اقامت باشد و خسارات مربوط به بلیت هواپیما در حوزه مسئولیت سازمان هواپیمایی است.
جانفشان در پاسخ به این سؤال که بخشی از هزینه پکیج تورها مربوط به حمل‌ونقل و پرواز است و چطور می‌توان این بخش را تفکیک کرد؟ می‌گوید: «آژانس‌ها دو مجوز دارند؛ یکی از وزارت گردشگری که مجوز «بند ب» است و یکی از سازمان هواپیمایی که «مجوز بند الف» است. این دو مجوز برای دو فعالیت متفاوت صادر می‌شود و مرجع پاسخگویی در مورد هر فعالیت هم مجزا است. جمع‌بندی این موضوع به‌عهده دفاتر خدمات مسافرتی و پلتفرم‌هایی است که این خدمات را می‌فروشند.» مدیرکل نظارت و ارزیابی خدمات گردشگری وزارت میراث‌فرهنگی معتقد است در شرایط پیش‌آمده بهتر است مسافران صبور باشند؛ چراکه طبق اعلام نهادهای مربوطه تمامی مبالغ به آنها بازگردانده می‌شود، اما ممکن است انجام این کار کمی زمان‌بر باشد: «در تلاشیم ضمن حفظ حق و حقوق کسب‌وکارها، حقوق مشتریان و دریافت‌کنندگان خدمات را نیز تأمین کنیم.»
اما در این میان مسئله خدمات ایرلاین‌ها و هتل‌های خارجی هم مطرح است که «سیدرضا صالحی امیری»، وزیر گردشگری، در جلسه اخیر خود با رسانه‌ها در مورد آن گفت: «بخشی از این مبلغ در اختیار ایرلاین‌ها و هتل‌های خارجی است و مشکل این است که پرداخت خسارات پروازها و هتل‌های خارج از کشور به‌عهده چه کسی است. آژانس‌های مسافرتی در جریان کسورات و جریمه‌های کسرشده هستند.»

توپ در زمین دفاتر خدمات مسافرتی و پلتفرم‌ها
هرچند اعلام شده معاونت گردشگری پیگیر موضوع پرداخت خسارات از سوی ایرلاین‌ها و هتل‌های خارجی است تا مطالبات دفاتر خدمات مسافرتی بازگردانده شود و بتوانند خسارات گردشگرانی که سفرشان لغو شده است را مسترد کنند. اما دیروز «امیرپویان رفیعی‌شاد»، رئیس هیئت‌مدیره انجمن صنفی دفاتر سفر هوایی و گردشگری استان تهران، به ایسنا گفت بخشنامه‌های صادرشده برای استرداد هزینه سفرهای لغوشده در طول جنگ دوازده‌روزه به‌ویژه در «سفرهای خارجی»، ناکارآمد است: «کشورهای دیگر شرایط کنسلی اعمال‌شده از سوی ایران را قبول ندارند و حاضر به استرداد وجوه مسافر ایرانی نیستند. متولیان دولتی دست‌کم می‌توانند با کشورهای کثیرالسفر ایرانی‌ها مثل ترکیه، ‌امارات و تایلند رایزنی کنند.» او درباره بخشنامه وزارت گردشگری در مورد بازگشت تمامی مبالغ بلیت‌ها معتقد است: «ما با دو گروه از ارائه‌دهندگان خدمات سفر مواجهیم؛ داخلی و خارجی. بسیاری از مسافران، پرواز تهران-استانبول را از یک شرکت هواپیمایی داخلی خریده‌اند، اما ادامه مسیر قرار بود با یک ایرلاین خارجی انجام شود. پول این بخش چگونه قرار است عودت داده شود، وقتی آن ایرلاین خارجی پرواز خود را لغو نکرده است، آنها که درگیر جنگ نبوده‌اند. براساس چه استدلالی چنین بخشنامه‌ کلی صادر می‌شود؟ آژانس ایران، پولی را که دریافت کرده به یک ایرلاین خارجی در کشور دیگر پرداخت کرده است، چگونه می‌تواند آن را عیناً به مسافر بازگرداند، وقتی آن پرواز خارجی کنسل نشده است. این معضل را فقط در پروازهای خارجی نداریم. هتل‌های ترکیه به ما اعلام کردند مسیر زمینی که باز بود و مسافر می‌توانست زمینی سفرش را انجام دهد. البته یکسری از کارگزاران و هتل‌های خارجی با آژانس‌ها و مسافران ایرانی همکاری داشتند و حمایتی هم شد، اما خیلی از آنها حاضر نیستند پول‌ مسافران را بازگردانند.»
علاوه‌بر دفاتر خدمات مسافرتی، بسیاری از مسافران با پلتفرم‌های فروش خدمات گردشگری از جمله علی‌بابا، فلایتیو، فلای‌تودی و… روبه‌رو هستند و آنها را مسئول بازپرداخت هزینه‌ها می‌دانند. سازوکار فعالیت این پلتفرم‌ها هم تا حدودی شبیه به دفاتر خدمات مسافرتی است. مجموعه علی‌بابا درباره این موضوع توضیحاتی به «پیام ما» ارائه کرده که نشان می‌دهد فرایند فروش و استرداد بلیت در شرایط بحرانی در این مجموعه به چه شکل انجام می‌شود: «در سراسر جهان، بخش عمده‌ای از فروش بلیت‌های پروازی به مسافران توسط آژانس‌های مسافرتی آنلاین (OTAها) انجام می‌گیرد. این OTAها با تجمیع پروازها، امکان مقایسه نرخ ایرلاین‌ها و ترکیب پرواز با خدمات دیگر مانند رزرو هتل، را در اختیار مسافران می‌گذارند. در ایران آژانس‌های مسافرتی آنلاین، بسته به نوع قرارداد با ایرلاین‌ها، به‌طور میانگین کمیسیونی حدود ۴.۵ درصد از مبلغ فروش را دریافت می‌کنند. این مبلغ در ازای مدیریت عملیات فنی و مالی فروش بلیت، پشتیبانی از مشتری برای تغییرات یا کنسلی و سایر خدمات پرداخت می‌شود و هزینه‌های اجاره و نیروی انسانی و عملیات OTAها را پوشش می‌دهد. درصورت استرداد بلیت، این کمیسیون پرداخت نمی‌شود، اما پلتفرم موظف به انجام تمامی عملیات فنی و مالی مرتبط با استرداد و پاسخگویی به مشتریان است.» مناسبات مالی این مجموعه‌ها به این شکل است که برخی از ایرلاین‌ها فروش بلیت توسط سایت‌ها را منوط به شارژ پیشاپیش حساب خود می‌کنند؛ برخی تسویه روزانه دارند و برخی تسویه هفتگی.
در مجموع، این مبالغ در مدت زمان کوتاهی در اختیار آژانس‌ها یا سایت‌های فروشنده است و بلافاصله به حساب ایرلاین منتقل می‌شود. مسئله استرداد بلیت در زمان بحران‌های کوتاه‌مدت و بلند‌مدت اما رویه دیگری دارد که مجموعه علی‌بابا آن را این‌گونه تشریح می‌کند: «در بحران‌هایی نظیر همه‌گیری کرونا، جنگ‌ها، بسته شدن حریم هوایی، یا پدیده‌های جوی شدید مانند برف سنگین یا گردوغبار، که منجر به لغو گسترده پروازها می‌شوند، چالش اصلی، تأمین نقدینگی برای استرداد مبلغ بلیت‌های پیش‌فروش‌شده به مسافران است. در شرایطی که لغو پروازها موقتی است -بارش سنگین یا طوفان گردوغبار- ایرلاین‌ها معمولاً به آژانس‌ها اعلام می‌کنند مبلغ استرداد را از حساب فروش آینده آنها کسر و به مشتری پرداخت کنند. در این حالت، آژانس‌های بزرگ و توانمند، از منابع مالی خود برای پرداخت وجه استرداد به مسافران استفاده و در آینده از حساب پرداختی به ایرلاین کسر می‌کنند.
برخی دیگر از آژانس‌ها، که توان مالی کمتری دارند، ممکن است با تأخیر این مبلغ را به مسافران پرداخت کنند. اما در بحران‌های بلندمدت مثل جنگ دوازده‌روزه‌ در ایران که منجر به بسته شدن بیست‌روزه آسمان ایران شد، بسیاری از پروازها لغو شدند، درحالی‌که بلیت آنها از مدت‌ها قبل پیش‌فروش شده بود. مسافران خواهان استرداد وجه بودند، درحالی‌که آژانس‌ها مبلغ بلیت‌ها را مدت‌ها پیش به ایرلاین‌ها پرداخت کرده‌اند. ایرلاین‌ها هم این مبالغ را صرف هزینه‌های عملیاتی کرده‌اند و در شرایط توقف کامل پروازها، امکان تأمین نقدینگی جدید برای بازپرداخت استردادها را ندارند. این درحالی‌است که مسافران، بحق از آژانس‌ها و سایت‌ها درخواست بازپرداخت دارند و از تأخیر در استرداد بلیت پروازهای لغوشده خود ناراضی هستند.» دفاتر و پلتفرم‌هایی که توان مالی بیشتری دارند می‌توانند این مسئله را پوشش دهند و مبلغ را به مسافران بازگردانند، اما بسیاری هم ناگزیر باید در انتظار ایرلاین‌ها باشند و استرداد بلیت را به تعویق بیندازند. براساس اعلام علی‌بابا: «ایرلاین‌ها معمولاً مبلغ استردادی را صرفاً به‌صورت مجازی (اعتباری) در پنل مالی آژانس‌ها شارژ می‌کنند و در مصاحبه‌ها اعلام می‌کنند «مبلغ استردادی از سوی ایرلاین‌ها پرداخت شده است»، درحالی‌که این مبالغ صرفاً به‌صورت عددی در حساب کاربری آژانس قابل مشاهده‌اند و قابلیت نقد شدن ندارند، مگر اینکه فروش بلیت‌های جدید آغاز شود و آژانس از محل فروش آتی، مبالغ مسافران قبلی را مسترد کنند. درنهایت، آژانس‌ها و پلتفرم‌ها، در شرایط بحران و بدون دریافت هیچ‌گونه کمیسیونی، مسئول پاسخگویی به مطالبه بحق مسافران هستند؛ درحالی‌که آنها هم درگیر شرایطی دشوار، جنگی یا بحرانی هستند که خارج از کنترل آنهاست. ایرلاین‌ها هم همانند بسیاری از کسب‌وکارهای کشور در دوران بحران دچار مشکل می‌شوند و نیاز به شروع پروازها و فروش جدید برای تأمین نقدینگی استرداد بلیت‌های مسافران هستند.» پروازها تا حدودی به حالت عادی بازگشته‌اند و به‌گفته سازمان هواپیمایی، ایرلاین‌های خارجی هم وارد فرودگاه امام می‌شوند، اما همچنان بسیاری از کسانی که جنگ برنامه سفرشان را مختل کرد، در بلاتکلیفی به‌سر می‌برند و هیچ زمان مشخصی برای بازگشت خسارات آنها اعلام نمی‌شود.

بی‌خانمانی یک ساعت پیش از آتش‌بس

پنجشنبه، ۲۲ خرداد ۱۴۰۴، در پایگاه هلال‌احمر آزادراه تهران-شمال همه‌چیز عادی بود، نیروهای داوطلب و رسمی ‌تمرین‌ها و کارهای روزمره‌شان را انجام دادند؛‌ چک‌ کردن ماشین‌ها‌، صحبت‌ درباره حوادثی که در هفته رخ داده و تجزیه و تحلیل آن و کارهای معمول دیگر در پایگاه. شب هم تولد همکارشان «علی شکاری» را برگزار کردند و کمی‌ دیرتر از شب‌های قبل خوابیدند. حوالی دو نیمه‌شب اما پایگاه و ساکنانش از صدای انفجارهای تهران آژیر شدند. چند نقطه در حوالی آنها مورد اصابت موشک قرار گرفته بود. اولین کار گرفتن اطلاعات اولیه و بعد اعزام نیروها بود. سینا طوسی اولین مأموریت را همان شب رفت. «به محل اصابت در کوهک رسیدیم. سه پیکر قابل‌مشاهده بودند، یعنی به‌راحتی می‌توانستیم متوجه شویم در کجا قرار دارند. من حوادث جاده‌ای و کوهستانی زیادی شرکت کرده‌ام، اما هرگز چنین صحنه‌ای ندیده بودم؛ اینکه بدن یک نفر تکه‌تکه شده و حالت سوختگی هم داشته باشد. همان‌وقت دیدیم از زیر آوار در نقطه‌ای دود بلند می‌شود. کپسول آتش‌نشانی را خالی کردیم، ولی آتش مهار نمی‌شد. یک ساعتی درگیر بودیم و بالاخره با سختی آوار را برداشتیم. دیدیم خانمی‌ که زیر آوار بود، همچنان در حال سوختن است. صحنه دردناکی بود، به خودم می‌گفتم حقش نبود که بدنش این‌گونه بسوزد.»

حادثه‌های مدرسه مرا امدادگر کرد
سینا طوسی از همان دبیرستان شاهد حادثه بود. یک‌بار در مدرسه دست یکی از هم‌مدرسه‌ای‌ها قطع شد. او دید که چطور مورچه‌ها در باغچه دور انگشت قطع‌شده جمع شده‌اند. در همان مدرسه در یک درگیری یکی از بچه‌ها راکت پینگ‌پنگ را به‌صورت دیگری کوبید؛ خون بود که پخش می‌شد. سینا قبل از درگیری دوم،‌ به بحث امداد علاقه‌مند شده بود. ازاین‌رو، وقتی ناظم بتادین را روی صورت فرد زخمی پاشید، گفت این اقدام اشتباه است. یکی از هم‌مدرسه‌ای‌ها که علاقه‌ سینا را به امدادونجات دید و پدرش در هلال‌احمر شاغل بود،‌ به او گفت در دوره‌های امداد این جمعیت شرکت کند. سینا از همان پیش‌دانشگاهی دوره‌های کمک‌های اولیه را گذراند. «خانه ما در مرکز شهر است و شاهد انواع و اقسام حوادث رانندگی بودم، همیشه یکی از آرزوهایم این بود که کاش بتوانم کمکی بکنم. این‌طور بود که دوره‌ها را دیدم،‌ ابتدا در پایگاه نمایشگاه بین‌المللی شروع به کار داوطلبانه کردم و بعدتر به پایگاه پردیس و… رفتم.» بااین‌حال، همچنان که این امدادگر می‌گوید، نه تجربه دبیرستان و آن انگشت قطع‌شده،‌ نه تجربه دیدن آن‌همه تصادف در مرکز شهر،‌ یا آن‌همه حوادث جاده‌ای با کشته‌ها و مجروحان بی‌شمار به‌اندازه آنچه در ویرانه‌‌های خانه‌های محلات مختلف تهران می‌دید، قابل‌قیاس نیست.

آمبولانس ما را زدند و مجتبی شهید شد
روز دوم یعنی همان‌وقت که خواهر سینا‌ به بیمارستانی در شمال رفت تا فرزندش را به دنیا آورد،‌ اسرائیل به انبار نفت و پالایشگاه تهران حمله کرد. سینا طوسی فرصت خوشحالی بابت تولد «محمدصدرا» و مزه‌مزه کردن نقش جدیدش در زندگی، یعنی «دایی سینا بودن»، را نداشت. با همکارانش عازم مأموریت شدند تا اقدامات لازم را انجام دهند. خوشبختانه حادثه تلفات جانی نداشت و به مصدومی که دچار شکستگی پا شده بود،‌ ختم شد. اما امان از روز سوم، روزی که دو عضو هلال‌احمر یعنی «مجتبی ملکی» و «امیرحسن جمشیدپور» در آمبولانس مورد هدف قرار گرفتند و شهید شدند. آن روز از سمت دوکوهه یعنی بالای شهرک شهید باقری صدای انفجارهای پی‌درپی می‌آمد. مجتبی ملکی، مسئول شیفت، اعضا را تیم‌بندی کرد؛ با توجه به اینکه شیفت سینا برای اعزام نبود و از سویی کسری خواب از دو شب قبل هم داشت، تصمیم گرفت استراحت کند. یک ساعت بعد با صدای انفجارهایی در نزدیکی‌شان از خواب پرید و متوجه شد اولین گروه به محل انفجار رفته‌اند. چند دقیقه بعد اعلام کردند به خودروی دیگری نیاز است. باز سینا به احترام تیم‌بندی انجام‌شده توسط مجتبی ملکی در مرکز ماند. «چهارپنج دقیقه بعد مکالمات بیسیم را شنیدم. بهنام حضرتی‌فرد به مهدی حسینی می‌گفت مهدی لباست را دربیاور، پهپادها بالای سرمان هستند. صدای انفجار هم می‌آمد. به‌سرعت از اتاق بیرون زدم و گفتم هر کسی می‌‌خواهد بیاید، من دارم می‌روم. شش نفر شدیم و به‌سمت دوستان‌مان رفتیم.» دقایقی بعد آنها به همکارشان «بهنام حضرتی‌فرد» رسیدند. لباسش خونی بود و تلوتلو می‌خورد. «گفتم بهنام چی شده؟ گفت بالا بودیم و ما را زدند. گفتم مجتبی کجاست؟ گفت نمی‌داند. گفتم مهدی کجاست؟ گفت مهدی یک مسیر دیگر را رفته تا ببیند کسی آنجا هست یا نه. همان‌وقت یکی آمد و گفت ما مجتبی را از دست دادیم و دیگر نیست. گفتم مهدی کجاست، گفتند آن بالا. متأسفانه آمبولانسی که مجتبی ملکی و امیرحسن جمشیدپور در آن بودند، مورد حمله قرار گرفت و آنها به شهادت رسیدند.» این آمبولانس اکنون در میدان «هفت‌تیر» تهران قرار دارد،‌ پرچم هلال‌احمر روی در و بر فراز آن زده شده و هرازگاه مردم شاخه گلی را کنارش می‌گذارند به یاد دو شهیدشان.

هم‌زمانی نهایت غم و خوشحالی
موشک‌باران دوباره شروع شد. گروه تصمیم گرفت مجروحان را به بیمارستان منتقل کند. اندکی بعد شایعه‌ای هم پخش شد که «مهدی حسینی» به بیمارستان منتقل شده. سینا هم برای اطمینان خاطر به‌سمت بیمارستان راه افتاد. خیلی زود متوجه شد مهدی در بیمارستان نیست. «عادت کرده‌ام که خودم را کنترل کنم، اما آن‌وقت شروع کردم به گریه کردن، چنان گریه وحشتناکی که مردم دورم جمع شدند. امید داشتم مهدی حسینی بیاید و برگردد پیش ما. مردم برایم آب می‌آوردند و دلداری‌ام می‌دادند. یک دفعه معجزه‌ای رخ داد. صدایی از بیسیم آمد که می‌گفت مهدی برگشته پایین. نمی‌دانم شما تابه‌حال این حس را تجربه کرده‌اید یا نه! اینکه در اوج غم دوستی باشید و یکباره با خبر زنده بودن دوست دیگری خوشحال شوید. من چنین حس متناقضی داشتم. عجیب است. خیلی عجیب است.»
سینا خودش را داخل آمبولانس هلال‌احمری که از استان‌های دیگر آمده بود، انداخت و به راننده گفت او را به محل حادثه ببرد. آنجا مهدی را دید. فردای آن روز گروه سینا پس از سه روز سخت به‌واسطه سوختن آمبولانس‌شان استراحت کردند، اما چه استراحتی! سینا باید سر کارش در شرکت نفت هم می‌رفت و گاه همراه رئیسش برای بازدید از انبار نفت، پالایشگاه و…، درعین‌حال پیگیر پارس جنوبی هم بود. «یک پای من شرکت نفت بود و یک پایم در هلال‌احمر. در این دوازده روز میانگین خوابم به دو ساعت و نیم رسید. تا می‌خواستم استراحت کنم، بحرانی اتفاق می‌افتاد.»

فرصت لبخند مهیا نشد
بحران‌هایی که سینا طوسی در این دوازده روز درگیرش شد، همه از جنس انفجارهای مهیب بودند. او نتوانست برخلاف همکارانش در سایر گروه‌ها یکی را زنده از آوارها بیرون بکشد تا گوشه لبش لبخندی بنشیند، آنچه این جوان ۳۲ساله عضو داوطلب هلال‌احمر دید، تنها مرگ بود و مرگ که از میان دود و سیاهی خودش را به او نشان می‌داد.
به خودم گفتم آرام بمان و صبور
شب آخر جنگ، باز هم در مناطق مختلف در حال انجام مأموریت بود. ساعت سه و نیم برادرش تماس گرفت و گفت اطراف پیچ شمیران و میدان فردوسی انفجاری شنیده شده است. ذهن سینا به‌سمت محل کارش در شرکت نفت در میدان فردوسی رفت. نیم‌ساعت بعد پدرش تماس گرفت و از او خواست سری به خانه بزند. گفت همسایه‌ها تماس گرفته و گفته‌اند محل اصابت نزدیک خانه آنها بوده. «در مسیر رسیدن به خانه‌ خودمان، بارها با خودم فکر می‌کردم که اگر چهره‌ام شکسته و درهم دیده شود، چه تأثیری روی دیگران می‌گذارد. نگران خانواده‌ام و واکنش آنان بودم. هم‌زمان با دو نفر از همکارانم به کوچه‌مان رسیدم. از انتهای کوچه دیدم تیم‌های هلال‌احمر از مناطق دیگر وارد شده‌اند. پرسیدند چرا آنجا هستم. گفتم خانه من است. نیروهای هلال‌احمر شوکه شدند. برادرام همان‌وقت رسید و زد زیر گریه.»

ذره‌ذره وسایل را جمع کردیم، یکباره ویران شد
خانه سینا طوسی و خانواده‌اش در یکی از طبقات ساختمان سه‌طبقه‌ای بود و بنایش به ۱۱۰ متر می‌رسید. از همان روز اول جنگ، سینا مادر و برادر دوقلویش را به شمال فرستاده بود. پدرش اصرار به ماندن داشت، اما روز سوم بعد از شنیدن آنچه بر همکاران سینا گذشته بود، او هم راضی به رفتن شد. هر چه تلاش کردند نتوانستند سینا را هم از تهران خارج کنند، گفت می‌ماند و از خودش مراقبت می‌کند. کمی‌ بعد یکی دیگر از همسایه‌ها هم رفت. یک خانواده سه‌نفره اما در ساختمانشان ماند. این خانواده حالا دو نفره است؛ مرد پس از اصابت موشک و ریختن آوار به کما رفت و پنج‌شش روز بعد درگذشت. سینا هم اگر مثل شب قبل در خانه مانده بود، در کدام آمار جا می‌گرفت؟ این را خودش هم نمی‌داند. آن روز صبح با توجه به اینکه ۳۰ تا ۴۰ درصد بنا تخریب شده و سازه بسیار ناپایدار بود، با بیل مکانیکی خرابش کردند. «من در این ۱۲ روز در حال آواربرداری از مناطق مختلف بودم و آخرین آواربرداری که در آن حاضر شدم، خانه خودمان بود. همه خانه‌هایی که دیدم از اسباب‌واثاث‌شان پیدا بود که خانواده چقدر برای جمع‌ کردن ذره‌ذره آن تلاش کرده، خانه ما هم همین بود. با زحمت بسیار آن را ساخته بودیم، سؤالم همیشه این بود و هست که چرا باید چنین اتفاقی برای این خانواده‌ها و خانواده ما رخ می‌داد.»

تمام شد، کاری نمی‌شود کرد
وقتی فضای داخلی خانه‌ای دهه‌ها ساخته می‌شود، احساس تعلق خاطر به اشیا و خانه هم ذره‌ذره نشت می‌کند به جان. ویران شدن یکباره‌اش چنگ می‌اندازد به دل. «ساعت دیواری از ساختمان نیمه‌ویران پیدا بود. به دوستانم نشان دادم و گفتم از کودکی چشم که باز کردم، این ساعت روی دیوار خانه‌مان بود. علاقه زیادی به آن داشتم. کاش می‌توانستم آن را بردارم یا مجسمه کوچکی که گرچه قیمتی نداشت، اما مادرم آن را دوست داشت. برادر بزرگم همان وقت سفینه‌ای که اسباب‌بازی کودکی‌اش بود و بر اثر انفجار از انبار به بیرون پرت شده بود را در کوچه دید. آن را به دست گرفت و گریه کرد. کنارش نشستم و گفتم کاری نمی‌شود کرد.»

در صف انتظار برای ساخت خانه
با از دست رفتن خانه، «سید محمود طوسی» نجار ۷۵ساله، «زهرا خلیل‌نژادی» ۷۰ساله و خانه‌دار، سید سعید و سینا طوسی ۳۲ساله به یکباره بدون خانه شدند. سینا البته خبر را یکباره به آنها نداد. «اولش گفتم خسارت جزئی است، بعد گفتم کمی‌ بیشتر شده. چند ساعت بعد گفتم ساختمان ریزش دارد و ناپایدار است و دست آخر گفتم که خانه تخریب شده. مادرم سال قبل جراحی پیوند کلیه و پدرم سابقه عمل قلب باز داشت. پدرم به مادرم گفت در شمال بماند و خودش راه افتاد. او تک‌تک وسایل خانه را به زحمت و عرق جبین خریده بود. جای خالی خانه را که دید، بی‌قرار شد. برادرم دلداری‌اش می‌داد که مهم این است که کسی صدمه ندیده. کم‌کم آرام شد. مادرم هم که آمد گفت پذیرفتم دیگر چیزی نداریم. ما را در هتلی در شیان اسکان دادند و درنهایت به هتل پارس در خیابان فخر رازی منتقل شدیم. به‌جای خانه خودمان حالا در یک فضای ۳۰متری هستیم. سه تخت در کنار هم و یک تخت در اتاق دیگر. منتظریم ببینیم چه می‌شود. می‌گویند اولویت با کسانی است که در و پنجره‌هایشان شکسته و خانه‌هایشان خسارت جزئی دیده، ما این را می‌پذیریم و در انتظار نوبتیم تا کی به ما برسد.»

در حال درمان خودمان هستیم
حتی پس از آتش‌بس نیز جنگ در کابوس‌های شبانه ساکنان تهران ادامه داشت و دارد. برای سینا که هر روزش در محل حادثه بود و مرگ در آوارها را شاهد بود، اوضاع چگونه است؟ «دو سه روز اول که این حملات پایان یافت، خیلی سخت بود. من و همکارانم حتی وقتی کامیون سنگین از روی دست‌انداز رد می‌شد، یک‌دفعه می‌پریدیم و می‌گفتیم چه اتفاقی افتاده؟ جایی چیزی شده؟ یکی‌دو روز بعد از آتش‌بس شروع کردیم به با هم صحبت‌کردن تا بتوانیم حمایت روانی از هم داشته باشیم و از این فاز بیرون بیایم. اما خواهرم با وجود اینکه همان روز اول جنگ از تهران خارج شد، همچنان این هراس را دارد و به‌شکل مداوم اخبار را از شبکه‌های اجتماعی و… دنبال می‌کند.»

همگی با هم برادر شده‌ایم
سینا و دوستانش جز حمایت روانی از همدیگر، روتین دیگری هم دارند؛ رفتن به بهشت زهرا. «قبل از این اتفاقات شاید کدورتی با یکسری از دوستانمان پیش آمده بود، اما الان همگی برادر شده‌ایم. اعضای پایگاه ما ۴۰ نفر هستند. تقریباً هر روز بعضی از دوستان بهشت زهرا می‌روند و برای دوستان شهیدمان فاتحه می‌خوانند. به‌علاوه، هر روز تماس‌های مختلفی دارم از دوستانم در هلال‌احمر. حتی کسانی که پیشتر فکر می‌کردم با آنها کدورت یا ناراحتی دارم، روزانه تماس می‌گیرند و جویای حالم هستند. آنها بارها از من پرسیده‌اند که کاری از دستشان برمی‌آید یا نه. ما خانه‌مان، محل سکونت و آرامش‌مان را از دست دادیم، اما محبت دوستان خجالت‌زده‌ام کرده است.»

سینا طوسی، از تو آموختیم زیستن را در سخت‌ترین شرایط
سینا پیامی‌ از یکی از دوستانش به اسم «مجید محمداسماعیلی» را برایم می‌خواند. پیامی‌ که این دوست در اینستاگرامش گذاشته و به‌گفته سینا، چندان تأثیرگذار بود که اشک به چشمانش آورد. این پیام گویی نه از سوی یک دوست بلکه از سمت همه به سینا طوسی داوطلب هلال‌احمر نگاشته شده: «در این ۱۲ روز از جان و دل مایه گذاشتی و تمام مدت در حالت آماده‌باش بودی. مأموریت‌های بسیاری انجام دادی و خودت را برای کشورت و مردمت وقف کردی. خدا را شکر که سالمی‌ و در کنار مایی. دیدن خانه‌ات در این وضعیت بسیار دشوار است، اما تو قوی ماندی و ایستادی. مدیریت خانواده‌ات و پیگیری امور را برعهده گرفتی. از تو آموختم که باید مرد ماند، حتی در سخت‌ترین شرایط.»