بایگانی

از تاریکی غار تا روشنای جهان

نقطه‌ای در غرب ایران، در ژرفای چین‌خوردگی‌های زاگرس، دره‌ای گسترده است که طنین صدای پای انسان را از هزاران سال پیش تاکنون در خود حفظ کرده؛ دره‌ای که حالا نامش جهانی شده است. ثبت جهانی دره خرم‌آباد با غارهای پارینه‌سنگی‌اش، ثبت نخستین گام‌های انسان در حافظه جهان بود. اینک، در جایگاه کارشناس میراث‌فرهنگی که از قضا اهل خرم‌آباد هم است، این رویداد برای من نه‌فقط یک افتخار ملی، بلکه روایتی پرمعنا از پیوند ژرف ما با زمین، تاریخ و فرهنگ است.

سال‌هاست که در میدان میراث‌فرهنگی کار می‌کنم؛ از چغازنبیل تا هفت‌تپه، از تالاب‌ها و معابد گرفته تا پل‌های سنگی و سفال‌های گمشده در خاک. اما در برابر یک غار خاموش، غاری که گاه تنها یک دهانه تاریک بر دامنه‌ای آهکی است، احساسی متفاوت دارم: احساسی از مواجهه با لحظه‌های آغاز؛ با لحظه‌ای که انسان، نه برای ساختن تمدن، که برای زنده‌ماندن، برای گرم‌ماندن، برای کنار آمدن با وحشت و تاریکی، و در امان ماندن از حمله حیوانات وحشی شاید شعله‌ای برافروخت، ابزاری تراشید و برای نخستین‌بار، اندیشید. غارها حافظه زیستی انسان‌ها هستند. دره خرم‌آباد با غارهایی چون کلدر، یافته، کنجی، قمری و پاسنگر، در دل خود نه‌فقط سنگ و خاک، که حافظه زیستی انسان خردمند را حمل می‌کند. در این سرزمین از دوره پارینه‌سنگی تا دوره‌های بعدی، تداوم زیست انسانی مستند شده و باقی مانده است. ابزارهای سنگی، بقایای آتش، بقایای استخوان‌های شکار، ردپاهایی از آیین و تعامل با محیط، همه اینها نشانه‌هایی هستند که نه‌فقط برای پژوهشگران، بلکه برای بشریت اهمیت دارند.

ثبت جهانی این غارها، به‌معنای تأیید این نکته است که لرستان، نه‌فقط در دوره‌های تاریخی چون دوره ایلام یا ساسانی، بلکه در آغازگاه حیات فرهنگی انسان نیز سهمی بزرگ داشته است. این ثبت، لرستان را در نقشه حافظه جهان وارد می‌کند؛ نه از باب جغرافیا، بلکه از باب تاریخ و انسانیت.

این غارهای پارینه‌سنگی، فقط داده‌های علمی نیستند؛ آنها اسناد زنده‌ای هستند که ما را موظف به حفاظت، آموزش و تفسیر درست می‌کنند. ثبت جهانی این غارها، تنها یک فرایند فنی نیست بلکه مجموعه‌ای از مطالعات بین‌رشته‌ای، مستندسازی‌ها، تطبیق با معیارهای یونسکو و طرح یک پرونده منسجم و نغز کارشناسانه است که توسط دانشمندان ایرانی صورت پذیرفته. اما این تلاش‌ها بدون درک کل‌نگر از میراث جهانی، بی‌اثر می‌ماند.

در مقام مدیر یک پایگاه جهانی، به‌خوبی می‌دانم که ثبت جهانی نه پایان کار بلکه آغاز یک مسیر است: مسیری که در آن باید برای مشارکت جوامع محلی برنامه‌ریزی کرد، باید سیاستگذاری گردشگری خردمقیاس را فعال کرد، باید بستر پژوهش بین‌المللی را مهیا کرد و باید غارها را از انزوا بیرون آورد و در تاروپود زندگی فرهنگی جامعه محلی تنید.

برنامه توسعه پایدار سازمان ملل، بر نقش میراث‌فرهنگی در پایداری شهری و اشتغال فرهنگی تأکید دارد. ثبت جهانی غارهای لرستان، اگر صرفاً به نصب تابلو و چند خبر و مصاحبه ختم شود، از درخشش می‌افتد. اما اگر این ثبت با ایجاد ظرفیت در آموزش بومی، راه‌اندازی موزه‌های منطقه‌ای، آموزش راهنمایان محلی، حمایت از زیست‌بوم منطقه و تقویت اقتصاد فرهنگی پیوند بخورد، می‌تواند الگویی برای توسعه پایدار در مناطق غربی ایران باشد.

دره خرم‌آباد، با این غارهای تاریخی، می‌تواند به مدرسه‌ای میدانی برای کودکان، به مرکز تفسیر علمی برای دانشجویان، به مقصدی متفاوت برای گردشگری فرهنگی و به زمینه‌ای برای پیوند جامعه محلی با میراث جهانی تبدیل شود.

وظیفه ما چیست؟ روایتگری، حفاظت و امید

غارهای پارینه‌سنگی، برای زنده‌ماندن، نیازمند محافظت فیزیکی‌اند؛ اما آنچه درنهایت آنها را زنده نگه می‌دارد، روایت آنهاست. ما باید از طریق آموزش، رسانه، تولید محتوای مستند، و گفتمان عمومی، مردم را به این میراث پیوند بزنیم. این وظیفه ماست که از سکوت غارها، صدای انسان بسازیم؛ صدایی که بگوید:

اینجا، در تاریکی نخستین، انسانی بود که رؤیا دید.

امروز، در روشنایی این ثبت جهانی، مسئولیت ما دوچندان شده است. ما باید نشان دهیم که می‌توان از دل تبار فرهنگی‌مان، الگویی نو برای توسعه انسانی ساخت؛ توسعه‌ای که بر پایه هویت، اصالت، و گفت‌وگوی تمدن‌ها بنا شده باشد.

سیل کپرها را برد، ریزگرد نفس‌ها را

شهرستان قلعه‌گنج زیر بار سیلاب رفت و جازموریان هم همین‌طور؛ با این تفاوت که از آن حتی صدایی هم شنیده نمی‌شود. هیچ شماره‌ای از این شهرستان در دسترس نیست. با هر شماره‌ای که تماس می‌گیری، یا کسی پاسخ نمی‌دهد یا پیامی پخش می‌شود که «این خط در شبکه موجود نیست». اختلال شبکه‌ای که همواره در زمان بحران، دامن‌گیر مناطق محروم جنوب کرمان می‌شود. 

دو روز پیش از شروع بارندگی، مردم قلعه‌گنج درگیر ریزگرد بودند. ریزگردهایی که دیگر مثل گذشته به چند ساعت محدود نمی‌شوند. تابستان امسال، طوفان‌ گردوغبار ساعت‌ها به‌طول می‌انجامد؛ تا جایی که مردم می‌گویند در هیچ سالی چنین وضعیتی را تجربه نکرده بودند.

نیمی از نواحی جنوبی و شرقی استان کرمان درگیر ریزگرد شدند. بنابر اعلام مدیرکل بحران استان به «پیام ما»، پنج شهرستان شامل «قلعه‌گنج»، «کهنوج»، «فاریاب»، «جازموریان» و «عنبرآباد» بیشترین آسیب را دیده‌اند. اما در قلعه‌گنج و جازموریان، بحران ریزگرد با بحران سیلاب هم‌زمان شد.


فقط ۴۵ دقیقه

«طاهر کامرانی»، دهیار روستای گونچان، می‌گوید: «پنجشنبه بعدازظهر، همه‌جا پر از ریزگرد بود. تا ۱۰متر جلوتر هم دیده نمی‌شد. فکر نمی‌کردیم باران بیاید. اما ناگهان آسمان ترکید. فقط ۴۵ دقیقه طول کشید تا سیل همه‌جا را بگیرد.»

 در همان عصر، سیل از بالادست -از «صولان» و حتی خود قلعه‌گنج- به‌سمت روستاهای پایین‌دست سرازیر شد: «روستاهایی مثل «تم‌گران»، «سرمیدان» و درنهایت، گونچان. راه‌ها بسته شد، باغات ویران شد، چاه‌های سرویس بهداشتی فروریخت و در برخی نقاط، کپرهایی که سرپناه خانواده‌های دامدار بود، به‌کلی تخریب شد.» 


نه لودر، نه کمک
 

دهیار می‌گوید: «هیچ اخطاری به ما نرسید. نه هواشناسی چیزی گفت، نه کسی هشدار داد. مردم خودشان با بیل و کلنگ افتادند به جان سیل، مسیر آب را از در خانه‌ها دور کردند.»

 در گونچان ۱۲ خانوار در کپر زندگی می‌کنند؛ دامدارانی که حدود صد متر دورتر از روستا مستقر هستند. آنها آسیب‌پذیرتر بودند. چند کپر کاملاً ویران شده، دام‌ها تلف شده‌ و خانه‌ها در گل‌ولای دفن شده‌ است.

اما ماجرا همین‌جا تمام نمی‌شود. قطعی برق هر روز دو بار اتفاق می‌افتد. دهیار روستا می‌گوید: «وقتی برق می‌رود، تلفن هم قطع می‌شود. باران که می‌بارد، نه برق داریم نه تماس تلفنی. مردم حتی آب شرب هم ندارند. لوله‌کشی در کار نیست، هفته‌ای دو بار با تانکر آبی عشایری به ما آب می‌رسانند. ریزگردها هم دیگر فصلی نیستند. چهارشنبه و پنجشنبه ریزگرد داشتیم. امسال بدترین سال است. ۲۴ ساعت مداوم، گردوغبار اجازه نمی‌دهد از خانه بیرون برویم؛ نفسمان تنگ می‌شود. همه در خانه‌ها حبس می‌شوند.»


نه تلفن، نه هشدار
 

در شب سیلاب مردم به هم پناه بردند. خانه‌هایی که سیل‌زده نبودند، پناهگاه شبانه همسایه‌ها شدند. صبح که آفتاب زد، همه دست‌به‌کار شدند. هر کسی با بیل و کلنگ، خاک و گل را کنار زد تا راه باز کند. «محمد ناصری»، دهیار شمس‌آباد، آن شب را فراموش نمی‌کند: «بارندگی از ساعت ۱۰ شب شروع شد و تا ۱۲ سیلاب همه‌جا را گرفت. هیچ‌کس خبر نداشت. نه هشدار آمد، نه تماس، نه آماده‌باش. ما در بی‌خبری مطلق بودیم.»

 در تاریکی و باران، مردم فقط یک راه بلد بودند: «در حیاط را ببندند، دعا کنند آب بیشتر بالا نیاید. هیچ ماشین‌آلاتی نبود. حتی خبر نداشتیم که سیلاب در راه است. نه لودر آمد، نه بیل مکانیکی. گفتند بلدوزر می‌فرستیم، هنوز نفرستاده‌اند.»

 پیش‌تر مردم شمس‌آباد برای مقابله با سیلاب، سیل‌بندهای خاکی ساخته بودند. اما در این بارندگی آن سیل‌بندها هم فروریختند. دهیار شمس‌آباد می‌گوید: «خسارت کم نیست. شاید اگر سیل‌بندها بودند، آسیب کمتر می‌شد. ولی حالا هم بخش زیادی از آنها تخریب شده.»


هلال‌احمر بدون امدادرسانی

سه روز گذشته و همچنان مردم سیل‌زده حداقل امکانات را هم ندارند. دهیار شمس‌آباد می‌گوید: «هلال‌احمر همان شب آمد، چرخی زد و رفت. نه آماری گرفتند، نه کمکی کردند، نه برگشتند. ما زنگ زدیم به همه -مدیریت بحران، بخشداری، حتی فرمانداری- ولی کسی نیامد. سیلاب آمده بود و ما خودمان بودیم و خودمان.»


محصور در گل‌ولای

شاید تنها چیزی که فعلاً در قلعه‌گنج درست است، باز بودن راه‌های ارتباطی است. جاده اصلی به قلعه‌گنج باز است، اما جاده‌های فرعی که به خانه‌ها و مزارع منتهی می‌شود، آسیب دیده‌اند.

مدیرکل راهداری و حمل‌ونقل جاده‌ای جنوب استان کرمان از خسارت ۳۰ میلیارد تومانی به راه و ابنیه فنی محورهای مواصلاتی شهرستان قلعه‌گنج خبر می‌دهد و می‌گوید: «۲۶۵ کیلومتر راه روستایی در این شهرستان آسیب دیده است.»

این نخستین‌بار نیست که قلعه‌گنج با سیلاب درگیر می‌شود. هر بار مسئولان برای بازدید می‌آیند و مردم احساس می‌کنند جز گرفتن عکس و وعده‌های تکراری، کاری از پیش نمی‌رود. «محمدعلی طالبی»، استاندار کرمان، نیز این انتقاد مردم را وارد می‌داند و در بازدید از مناطق سیل‌زده، تکرار سیلاب در قلعه‌گنج را مایه شرمساری دانسته: «در سال‌های گذشته وعده‌هایی برای پیشگیری داده شده، اما در عمل تغییر قابل‌توجهی رخ نداده و این مسئله باعث شرمساری است. الگوی ساخت‌وساز در قلعه‌گنج دچار ضعف است؛ زیرا بسیاری از خانه‌ها هم‌سطح با پهنه سیلابی ساخته شده‌اند.»


بارندگی خارج از الگوهای اقلیمی

بااین‌حال، «غلامرضا نژادخالقی»، مدیرکل بحران استان کرمان، این بارش را «ویژه و خارج از الگوهای معمول اقلیمی» توصیف می‌کند و می‌گوید: «در کمتر از یک ساعت، بیش از ۵۰ میلی‌متر باران بارید؛ رقمی که تقریباً معادل ۴۰ درصد کل بارش سالانه استان کرمان است. همکاران ما در فرمانداری‌ها، راهداری‌ها، شهرداری‌ها و نهادهای امدادی، طبق برنامه آماده بودند، اما شدت بارندگی فراتر از پیش‌بینی‌ها بود. هرچند سامانه هشدار به همه دهیاری‌ها ارسال شده بود، اما سرعت و ناگهانی بودن بارش، مجال عکس‌العمل را از بسیاری گرفت.»

به‌گفته نژادخالقی، روستاهای تم‌گران، چاه‌زهید، عباس‌آباد، چراغ‌آباد، چاه‌نصیری و چاه‌عید در قلعه‌گنج بیشترین آسیب را دیدند. در شهر قلعه‌گنج هم سه محله اصلی دچار آبگرفتگی گسترده شدند. ده‌ها خانه، حیاط و حتی خیابان‌ها در تاریکی شب غرق در آب شدند.

نژادخالقی تأکید می‌کند: «در مناطق جنوبی استان کرمان، پنج شهرستان شامل قلعه‌گنج، کهنوج، جازموریان، عنبرآباد و فاریاب درگیر بحران بودند و در مناطق شرقی‌تر مانند ریگان، فهرج و نرماشیر، طوفان شدید باعث افتادن تیرهای برق، تخریب دیوار باغ‌ها و آسیب به تأسیسات شهری شده است.»

داستان فقط یک سیل نبود؛ مجموعه‌ای از بحران‌های به‌هم‌پیوسته بود و در تمام این مناطق، روستاها به‌دلیل ضعف زیرساخت‌ها و نبود سیل‌بندهای ایمن، بیشتر از همه آسیب دیدند.

نژادخالقی درباره مدیریت بحران توضیح می‌دهد: «ما از همان ساعت اول درگیر بودیم. هم ارزیاب‌ها را فرستادیم و هم از بنیاد مسکن، راهداری و هلال‌احمر خواستیم تا گزارش‌های دقیق تا ۴۸ ساعت آینده به فرمانداری‌ها ارائه دهند. اعلام خسارت رسمی به تهران در حال انجام است.»


طرح جامع مهار سیلاب

اما حرف‌های پایانی او، بیشتر از همه، عمق ریشه‌ای مشکل را روشن می‌کند: «قلعه‌گنج و مناطق هم‌جوار در مسیر حوضه آبریز خاصی قرار دارند. اگر بخواهیم مشکل سیل را به‌صورت ریشه‌ای حل کنیم، به طرح جامع مهار سیلاب نیاز داریم. این کار ساده‌ای نیست. شاید هزار میلیارد تومان اعتبار بخواهد. ولی بدون این کار، هر بار باران بیاید، باید منتظر سیل و خسارت باشیم.»

این سیلاب ناگهانی در قلعه‌گنج و جازموریان، بار دیگر ضعف ساختارهای مدیریت بحران و زیرساخت‌های ناکافی منطقه را به‌رخ کشید. درحالی‌که مدیرکل بحران ادعای اطلاع‌رسانی قبلی دارد، تجربه دهیاران و مردم نشان می‌دهد هشدارها یا بموقع نرسیده‌اند یا اصلاً ارسال نشده‌اند. این ناهماهنگی‌ها، به‌همراه کمبود امکانات و تأخیر در اعزام تجهیزات، باعث شد مردم در تاریکی و بی‌خبری به‌تنهایی با سیل مقابله کنند. هم‌زمان، ریزگردهای مداوم جنوب استان، شرایط زندگی را برای ساکنان سخت‌تر کرده است و نشان از بحران‌های چندوجهی این منطقه محروم دارد. به‌نظر می‌رسد تنها راه نجات، تخصیص فوری اعتبارات برای تقویت زیرساخت‌ها، بهبود سامانه‌های هشدار و امدادرسانی منسجم است تا بار دیگر مردم قربانی کم‌کاری‌ها نشوند.

تجربه یک روزه آموزش بحران در مدرسه

معلمان علومی هستیم که هفت سالی می‌شود در تابستان‌ها در روزهای دوشنبه دور هم جمع می‌شویم و طرح درس می‌نوسیم، محتوای کتاب درسی را مرور می‌کنیم و از هم یاد می‌گیریم که چطور می‌توانیم یک موضوع را بهتر درس بدهیم. در این هفت سال گاهی از راه دور جلسات را تشکیل داده‌ایم، مانند دوره کرونا. گاهی در حین نوشتن طرح درس، غذایی پختیم و دور هم خوردیم و گاهی که دستمان به کار نمی‌رفت، گروهی بازی کردیم و خودمان را از رخوت و تکرار نجات دادیم.

این دوشنبه اما رنگ متفاوت‌تری داشت، بعد از جنگ دوازده‌روزه قرار بود دور هم جمع شویم. صبح با سلام و علیک و بغلی از سر دلتنگی و نگرانی شروع شد. گروه‌های درسی در کلاس‌های جداگانه دور هم جمع شدند و مسئول گروه جلسه را به‌طور رسمی آغاز کرد. موضوع این جلسه «آموزش در شرایط اضطراری» بود.


یک نفس عمیق

جلسه با یک موزیک آرامش‌بخش شروع شد. در ادامه قرار بود دو نوع تنفس را تمرین کنیم. نوع اول تنفس به این شکل بود: دم/ مکث/ بازدم/ دو ثانیه مکث و دوباره ‌دم/ مکث / بازدم/ دو ثانیه‌ مکث و آخرین‌بار، دم / مکث/ بازدم/ مکث کوتاه.

نوع دوم تنفس، «یک نفس خنده‌دار» نام داشت. اجباری به انجام این فعالیت نبود. اما یک حرکت ساده برای آزاد شدن از تنش به حساب می‌آمد. دستورالعمل این بود:

  • یک نفس عمیق بکشید!
  • موقع بازدم، یک صدای عجیب یا بامزه دربیاورید (هااااه، فس‌فس، آووووم…)

برای بار دوم باید سراغ یک صدای غیرتکراری می‌رفتیم. در پایان خنده بود که در حال پخش شدن در فضا بود.

در ادامه قرار شد این فعالیت را انجام دهیم که برای ۳۰ ثانیه سکوت کنیم و فقط به صداهای اطراف گوش کنیم. صدای صندلی، کولر، نفس و… .

قسمت اول جلسه این‌طور به پایان رسید.


حلقه گفت‌وگو؛ چطور با جنگ مواجه شدید؟

در قسمت دوم قرار شد صندلی‌ها را به‌صورت دایره‌ای بچینیم. فعالیت به این شکل بود که هر کس مایل است، کوتاه بگوید: «این روزها چه چیزی درونش را سنگین کرده یا آزرده ‌است؟ به چه چیزهایی فکر کرده‌ است؟» تأکید شد که سکوت هم مجاز است و قرار شد بدون قطع‌کردن، فقط بشنویم. هدف از این فعالیت یادآوری قدرت درونی و جمعی بود.

ابتدا سکوت سنگینی جلسه را گرفته بود تا اینکه آقای ساعدی شروع کرد از روز اول آتش‌بس تعریف کرد. همسر ساعدی در نظام مهندسی مشغول به کار است. روز اول آتش‌بس از طرف محل کار موظف می‌شوند به ساختمان‌های نظامی موردحمله سر بزنند و برآورد هزینه برای بازسازی کنند. همان وقت در خبرها شنیده می‌شود که چند موشک پرتاب شده‌اند و طبق تجربه این موشک‌ها از کرج -که محل کار همسر ساعدی است- عبور می‌کند. در همین حال، ساعدی با همسرش تماس می‌گیرد، اما هرچه تلاش می‌کند موفق به برقراری تماس نمی‌شود. از سوی دیگر، در همان حالی که همسر ساعدی در ساختمان مخروبه مشغول کار بوده است، خبر می‌گیرد که باید بلافاصله ساختمان را ترک کنند و شروع به دویدن می‌کند تا اینکه به ماشینی برای سوار شدن می‌رسد، شیشه‌های ماشین شکسته است و مجبور می‌شوند روی خرده‌های شیشه بنشینند. اولین لحظه خلاصی از این ماجرا، وقتی است که همسر ساعدی فرزندانش را به آغوش می‌گیرد… .

خانم حسینی نوبت می‌گیرد تا تجربه خود را بگوید. او که دو فرزند کوچک دارد، قبل از جنگ اثاث‌کشی می‌کند و در روزهای منتهی به حمله مشغول بازسازی خانه می‌شوند. شاید شب اولین حمله کارها تمام می‌شد، اما حمله‌ها دقیقاً در محلی که خانه جدید در آن قرار دارد، انجام می‌شود. تصمیم خانم حسینی بر این است که در شهر بماند و با وجود اصرار زیاد خانواده به ترک خانه، با دو فرزند و همسرش در خانه می‌ماند. حسینی روایت می‌کند که پدرش به‌دلیل شغلش نمی‌توانست شهر را ترک کند و همین موضوع کافی بود که او را از ترک شهر در زمان جنگ منصرف کند. اما تکلیف بچه‌ها و صداهای شدید شبانه چه می‌شود؟ حسینی تصمیم می‌گیرد در طی روز با بچه‌ها بازی کند و به پارک برود تا بچه‌ها زودتر، با تاریکی هوا و شروع حمله‌ها خواب باشند. از بی‌خوابی زیادی می‌گوید که در این روزها همراه او بوده است. او صبح‌های زود کودکان خود را به پارک می‌برده است که فرصت خواب را به همسایه‌های خود که تا صبح به‌دلیل صدای حملات نتوانسته بودند بخوابند، بدهد.

یکی از موضوعاتی که تعداد زیادی از افراد در آن تجربه مشترک داشتند، مسئله ماندن در تهران یا ترک تهران در زمان جنگ است. اصرارهای بی‌امان افراد برای ترک شهر و از طرفی دیگر، تمایل به ادامه زندگی در شرایط جنگی دو طرف این ماجرا به حساب می‌آمد. آقای ساعدی می‌گوید که خواهر همسرش رزیدنت بیهوشی است و تمام این دوازده روز را سر کار بوده است. او می‌گوید حضور همین یک نفر در شهر، ما را مجاب می‌کرد که نباید شهر را ترک کنیم. از طرفی خانم «احمدی» شرایطی را توصیف می‌کرد که به پدر و مادر خود اصرار می‌کرده تهران را ترک کنند و به منزلی که در شهرستان دارند، بروند. پدر و مادر تهران را ترک می‌کنند، اما پدر که در جنگ هشت‌ساله ید طولایی داشته است، دوام نمی‌آورد و بعد از چند روز به تهران برمی‌گردد.

یا خانم «مرعشی» تعریف می‌کرد که پدرش که صاحب یک تولیدی است، حاضر به ترک کار خود نبوده است؛ زیرا که مردم نیاز دارند کالای تولیدشده را داشته باشند و اگر مدیر به سر کار نرود، چطور  می‌توان از کارمندان انتظار داشت کار را ترک نکنند؟

با روایت داستان هر شخص، تغییراتی در ضربان قلبم را حس می‌کردم. یکی از تأثربرانگیزترین روایت‌ها مربوط به آقای «علوی» بود. او تعریف می‌کرد که در روزها و شب‌هایی که گرفتار جنگ دوازده‌روزه بودیم، تصویری برای او زنده شد؛ تصویر حیاط خانه و کوچه که پر از آدم است و مادری تابوت پسر را در بغل گرفته و حاضر نیست فرزند خود را به جمعی بسپارد که برای تشییع شهید آمده‌اند. احساس می‌کردم باید نفس عمیقی بکشم که بتوانم ادامه دهم.

به‌این‌ترتیب، قسمت دوم آموزش در شرایط بحران که حلقه گفت‌و‌گو بود، به پایان رسید و وارد قسمت سوم شدیم.


چرخه مدیریت بحران

قسمت سوم با معرفی «حلقه مدیریت بحران» شروع شد. در هر بحراناز جنگ و زلزله تا یک حادثه‌ مدرسه‌ای یا فاجعه جمعی ما با چرخه‌ای مشخص سروکار داریم که از پنج مرحله تشکیل شده ‌است. نقطه اوج این چرخه، لحظه بحران (EMERGENCY) است؛ جایی که همه‌چیز ممکن است متوقف یا متزلزل شود.

 مرحله اول کاهش ریسک است: اقدام‌هایی برای کاهش احتمال وقوع بحران یا کم‌کردن اثرات آن (پیش از وقوع بحران)؛ مانند مقاوم کردن ساختمان‌ها و آموزش تاب‌آوری روانی به معلم‌ها و بچه‌ها.

  • مرحله دوم آمادگی است: آماده‌سازی افراد و سیستم‌ها برای واکنش مناسب درصورت وقوع بحران؛ مانند برگزاری مانور زلزله و حوادث.
  • مرحله سوم پاسخ است: اقدامات فوری هنگام یا بلافاصله پس از بحران برای حفظ جان و آرام‌سازی اولیه؛ برای مثال، تخلیه امن کلاس‌ها در زمان خطر یا گوش دادن، اطمینان دادن و حفظ روتین ساده.
  • مرحله چهارم بازیابی است: کمک به بازگشت نسبی به حالت پایدار، رسیدگی به اثرات بحران و شروع ترمیم روانی/اجتماعی؛ مانند گفت‌و‌گوهای باز درباره احساسات پس از بحران.
  • مرحله پنجم بازسازی است: بازسازی بلندمدت ساختارها، روابط و توانمندی‌ها برای پیشگیری از بحران بعدی و ایجاد ظرفیت‌های بهتر برای آینده. مانند طراحی ساختارهای مشاوره یا حمایت دائمی.


کمک‌های اولیه روان‌شناختی؛ نگاه انسانی به آسیب

در ادامه جلسه موضوع دیگری به‌نام «کمک‌های اولیه روان‌شناختی» یا «PFA» معرفی شد. مجموعه‌ای از اقدامات ساده، انسانی و غیردرمانگرایانه برای حمایت از افراد آسیب‌دیده پس از بحران است.

 کمک‌های اولیه روان‌شناختی شامل موارد زیر است:

– گوش دادن با احترام و بدون قضاوت؛

– ایجاد حس امنیت و پایداری؛

– حمایت برای آرام‌سازی و کاهش اضطراب؛

– ایجاد حس توانمندی و کنترل؛

– وصل کردن فرد به حمایت‌های بیشتر در صورت نیاز.

و البته شامل این موارد نیست:

– روان‌درمانی تخصصی؛

– کنجکاوی یا بازجویی درباره جزئیات حادثه؛

– وعده‌های کاذب یا آرام‌سازی‌های غیرواقع‌بینانه (مثل: «همه‌چیز عالی می‌شه»)

– وادار کردن افراد به صحبت یا واکنش.

جایگاه PFA در چرخه بحران این است که در مرحله Response (پاسخ) کمک می‌کند فرد احساس نکند «تنها رها شده‌ است»؛ حتی بدون گفت‌وگو، فقط با حضور امن. در آغاز مرحله Recovery (بازیابی)، PFA پایه‌ای می‌سازد برای اینکه ترس، خشم یا غم، به بحران ثانویه تبدیل نشوند.

کمک‌های اولیه روان‌شناختی را فقط روان‌شناس‌ها اجرا نمی‌کنند؛ همه اجرا می‌کنند. هر کسی که در تماس مستقیم با دیگران در بحران استبه‌ویژه معلم‌هاباید اصول اولیه آن را بداند. زیرا گاهی، حضور یک معلم شنونده و باثبات، اثرش بیشتر از ده‌ها جلسه مشاوره رسمی است. PFA فقط یک تکنیک نیست؛ نوعی «نگاه انسانی» به لحظه‌ آسیب‌پذیری است. در چرخه‌ بحران، کمک‌های اولیه روان‌شناختی پلی است که ما را از اضطرابِ واکنش، به امکانِ بازیابی پیوند می‌دهد.

جلسه در این زمان به پایان رسید و ما به سراغ کار معلمی خود رفتیم.  

«دیده‌بان مستقل» نیازمند گردش اطلاعات

در سال‌های اخیر تجربه نشان داده است حفاظت از محیط‌زیست ایران، از گونه‌های در معرض خطر مانند یوزپلنگ آسیایی گرفته تا زیستگاه‌های شکننده‌ کویر مرکزی یا زاگرس، بدون مشارکت فعالان و نهادهای مستقل ممکن نیست. دولت به‌تنهایی نمی‌تواند بار این مسئولیت را به دوش بکشد، اما متأسفانه شاهد آن هستیم که فشار بر فعالان محیط‌زیست روزبه‌روز افزایش می‌یابد و محدودیت‌های غیرمنطقی، از سختگیری در روند صدور مجوزها تا ممنوعیت‌های ناگهانی فعالیت، این همکاری حیاتی را به خطر انداخته است. لذا کنشگران مستقل در حال ازدست‌دادن نقش «دیده‌بان مستقل» هستند. انجام درست این نقش فارغ از آنکه نیازمند حضور مستمر فعالان مستقل اعم از کنشگران و دانشگاهیان در عرصه است، نیازمند گردش صحیح اطلاعات نیز است. در شرایطی که تسهیل روند نقش‌آفرینی نهادهای غیردولتی در برنامه‌های حفاظتی در گاهی موارد، خارج از دایره اختیارات سازمان و به‌دلیل فشارهای فراسازمانی و حتی فرادولتی است، همچنان مواردی وجود دارند که تماماً وابسته به سازمان حفاظت محیط‌زیست و مدیران آن است. در اینجا منظور، شفافیت و گزارش‌دهی سیستماتیک و دوره‌ای از سوی سازمان محیط‌زیست، می‌تواند به‌عنوان یک راهکار عملی، نه‌تنها اعتماد عمومی را بازسازی کند و هم تلاش‌های مدیران و فعالان را به‌شکلی ملموس و قابل‌ارزیابی به دیگر دستگاه‌ها به نمایش بگذارد.


چرا شفافیت ضروری است؟

شفافیت، یعنی انتشار گزارش‌های منظم، ارائه آمار دقیق و برگزاری کنفرانس خبری پاسخگویی، نه‌تنها ابزاری برای نظارت عمومی است، بلکه به خود سازمان کمک می‌کند تا نقاط قوت و ضعفش را بشناسد. وقتی می‌دانیم در منطقه‌ای مثل میاندشت، با مدیریت زیستگاهی و مشارکت جامعه محلی، طی پنج سال تعداد آهوها از یک‌هزار و ۵۰۰ به پنج هزار رسیده و یوزها پس از سال‌ها دوباره به آنجا بازگشته‌اند، این داده‌ها ارزش تلاش‌ها را نشان می‌دهند. اما بدون گزارش‌دهی شفاف، این دستاوردها در سایه می‌مانند و مدیران و حفاظتگران مستقل نمی‌توانند به‌طور مؤثر در بهبود برنامه‌ها مشارکت کنند. از سوی دیگر، فقدان شفافیت به بی‌اعتمادی دامن می‌زند؛ همان‌طور که در ماجرای تولد و مرگ «پیروز» شاهد بودیم، نبود اطلاع‌رسانی دقیق، موجی از ناامیدی و انتقاد را به‌دنبال داشت.

همگی از دستاوردهای شگرف مدیریت پارک ملی گلستان در دوره مهندس تیموری شنیده‌ایم. اما آیا گزارش‌ها، ارزیابی‌ها و مستندات برای طرح‌ریزی برنامه مشابه در دسترس هستند؟ درباره گور آسیایی، سال‌هاست که استان‌ها و زیستگاه‌های مختلف در حال تلاش برای حفاظت و تکثیر هستند، اما تا این لحظه هیچ پرتال مشخصی که تعداد این مراکز، جمعیت گور، درس‌های آموخته و… را منعکس کند، وجود ندارد. سازمان محیط‌زیست دستاورد کم نداشته است، اما اگر کسی از ما دراین‌باره بپرسد، ارجاع به یک پرتال یا منبع مشخص غیرممکن است.

همین موارد درباره آمار سرشماری‌ها نیز صادق است. ما تصویر صحیح، شفاف و کاملی از روندهای جمعیتی حیات‌وحش در ایران در اختیار نداریم. در شرایطی که دیگر دستگاه‌ها به طعنه سازمان را «محیط ایست» می‌نامند و عموم مردم دقیقاً نمی‌دانند سازمان محیط‌زیست با بودجه خود چه نفعی برای کشور دارد، اهمیت گزارش‌دهی از فعالیت‌ها، موانع، مشکلات و دستاوردها اهمیت دوچندان دارد.


بیشترین منفعت گزارش‌دهی برای مدیران است

به مدیران سازمان محیط‌زیست می‌گویم: گزارش‌دهی دوره‌ای، فرصتی است برای شما تا تلاش‌هایتان دیده شود. وقتی بودجه محدود است و توان اجرایی با چالش‌های نیروی انسانی و لجستیکی روبه‌روست، این شفافیت می‌تواند حمایت عمومی و حتی منابع مالی بخش خصوصی را جلب کند. تجربه نشان داده است که وقتی مردم و فعالان از جزئیات کار آگاه می‌شوند، همراهی‌شان بیشتر می‌شود. این فرایند، نه‌تنها شما را از حمله‌های رسانه‌ای و صرف وقت برای پاسخگویی مصون می‌کند، بلکه به بهینه‌سازی منابع و برنامه‌ریزی بهتر کمک می‌کند. چرا باید تلاش‌های شبانه‌روزی شما و محیطبانان در حفاظت از ۱۲ درصد خاک این سرزمین، بدون مستندات شفاف، در معرض سوءتفاهم قرار گیرد؟

مردم این روزها از ما می‌پرسند این محیطبانان برای چه چیزی این چنین کشته می‌شوند؟ سازمان چه حمایتی می‌کند؟ سازمان از خانواده محیطبانان شهید چه حمایتی می‌کند؟ چرا این مشکل حل نمی‌شود؟ و ده‌ها سؤال دیگری که اگر حتی پاسخی برایشان وجود داشته باشد، به‌درستی در دسترس ما نیست!


نقش حفاظتگران و فعالان مستقل چیست؟

ما حفاظتگران، دیده‌بانان مستقل طبیعت هستیم و نباید در برابر نبود شفافیت سکوت کنیم. باید با صدای بلند و متحد، گزارش‌دهی منظم را مطالبه کنیم و درعین‌حال، از تقابل بی‌ثمر پرهیز کنیم. تجربه به همه ما نشان داده که ایجاد تغییر و فعالیت موفق با سازمان تنها با دسترسی به اطلاعات دقیق ممکن است. ما باید با پیشنهاد راهکارهای اجرایی و فنی، سازمان را در مسیر بهبود مستند‌سازی، ذخیره و به اشتراک‌گذاری اطلاعات همراهی کنیم. پیشنهاد می‌کنم ما، حفاظتگران، این موارد را از سازمان مطالبه کنیم:

  • مطالبه گزارش‌دهی منظم مکتوب: حفاظت از گونه‌های مهم گیاهی و جانوری نیاز به گزارش‌های دوره‌ای دارند. برخی گونه‌ها همچون یوز، خرس سیاه، میش‌مرغ که به‌شدت در خطر انقراض هستند، نیازمند گزارش‌های فصلی‌اند، درحالی‌که روندهای جمعیتی و وضعیت مناطق می‌تواند سالانه گزارش شوند.
  • کنفرانس خبری سالانه: سازمان باید متعهد شود به‌صورت منظم کنفرانس خبری آزاد برگزار کند.
  • انتشار داده‌ها: آمار سرشماری‌ها، خروجی پروژه‌های انجام‌شده با منابع دولتی، برنامه مدیریت مناطق، گزارش‌های ارزیابی و… همه به‌صورت محرمانه نگهداری می‌شوند یا با انتشار بسیار محدود مواجه‌اند. این موارد باید در دسترس پژوهشگران، دانشگاهیان و حتی عموم مردم قرار گیرد. پرتال «انتشار و دسترسی آزاد به اطلاعات» وزارت نفت و «شبکه آمار و اطلاعات» وزارت نیرو مثال‌های ساده‌ای از این موضوع هستند که مدت‌هاست گزارشات شفاف براساس «قانون انتشار و دسترسی آزاد به اطلاعات» مصوب مجلس شورای اسلامی در تاریخ ۱۳۶۷/۱۱/۰۶، راه‌اندازی شده‌اند.
  • مشارکت و همکاری در این روند: برگزاری جلسات مشترک با مدیران برای تدوین چارچوب‌های گزارش‌دهی شفاف.

حفاظت از محیط‌زیست ایران، نیازمند یک مسئولیت و تعهد مشترک است. سازمان محیط‌زیست باید با شفافیت، اعتماد فعالان و مردم را جلب کند و فعالان باید با مطالبه‌گری و همکاری، این مسیر را هموار کنند. تجربه نشان داده است بدون مستندسازی و گزارش‌دهی منظم و شفاف، نمی‌توان تجربه‌های موفق حفاظت‌ را پایدار و ادامه‌دار کرد.

ناجیان زاگرس در آتش

«سیروان باباخانی»، فعال محیط‌زیست، شغل آزاد دارد. سال‌ها قبل در قالب یک سازمان مردم‌نهاد کار می‌کرد،‌ با انحلال این سازمان به‌شکل خودجوش کارش را برای حفاظت از زاگرس ادامه داد. او از بهمن تا فروردین به کار درختکاری مشغول است و آفت لورانتوس را از درختان پاک می‌کند و هر وقت زاگرس آتش بگیرد، به یاری نیروهای منابع‌طبیعی و محیط‌زیست می‌رود. ترکش‌های جنگ که به زاگرس خورد، این فعال محیط‌زیست به‌سرعت در منطقه حاضر شد. «روزهای اول شروع درگیری‌ها حوالی شنه‌چیر، ششدار و محدوده شهر ایلام درگیر حریق شد و ما وارد مناطق نظامی نشدیم، چون اجازه‌اش را نداشتیم.»

روز دوم، حریق به مناطق دیگر رسید. «سمت شنه‌چیر، منطقه‌ای به اسم پالدومبر مستقر‌ شدیم‌. گروهی به اسم «اعلام و اطفای حریق» داریم که اعضای آن بیشتر از فعالان محیط‌زیست و سازمان‌های مردم‌نهاد هستند. خودجوش جمع شدیم و با تجهیزات شخصی مثل دمنده، بیل و آتش‌کوب، همراه با ماشین‌های منابع‌طبیعی و هلال‌احمر ایلام، عازم منطقه شدیم.»

وسعت آتش‌سوزی در زاگرس در محدوده ایلام زیاد بود،‌ خاموش می‌کردند و دوباره شعله‌ور می‌شد. «با تلاش زیاد حریق را کنترل کردیم، ولی از آنجا که وسعت آتش زیاد بود، روز بعد دوباره شعله‌ور می‌شد. به‌ناچار دوباره با شش‌هفت نفر از اعضای گروه برگشتیم و منطقه ششدار را با کمک نیروهای نظامی پادگان خاموش کردیم.»

ششدار که خاموش شد، دره ارغوان آتش گرفت. «با دوستانمان در انجمن ناجیان بلوط زاگرس،‌ کارکنان منابع‌طبیعی، محیط‌زیست ایلام و دوستداران طبیعت ایوان، تا یک نیمه‌شب آتش را خاموش کردیم و مراقبت‌ لازم را انجام دادیم. چند روز بعد نزدیک پتروشیمی ایلام، منطقه پشت کوه شره‌زول در شهرستان چوار دچار حریق شد. از منابع‌طبیعی ایوان به ما خبر دادند و با همدیگر این حریق را هم مهار کردیم.»

در بازه زمانی جنگ ۱۲روزه، حریق هر نقطه توسط سیروان باباخانی و فعالان محیط‌زیست کنترل می‌شد، بار دیگر آتش از نقطه دیگری زبانه می‌کشید. «یک آتش‌سوزی دیگر سمت ناودار قروتگ در گیلان‌غرب اتفاق افتاد. آنجا با همکاری منابع‌طبیعی گیلان‌غرب و ایوان وارد عمل شدیم. حریق از ساعت ۱۱ شب شروع شد و تا ۶ صبح مشغول اطفای آن بودیم. در این آتش‌سوزی حدود دو هزار هکتار از عرصه‌های زاگرس سوخت.»

آیا می‌شد حریق‌ها زودتر مهار شوند؟ به‌گفته باباخانی، منابع‌طبیعی در ایوان و گیلان‌غرب همراه است، اما در ایلام می‌شد کارهای بیشتری انجام شود. «منابع‌طبیعی ایلام حدود ۳۰ نیروی فعال دارد. اگر آنها انگیزه و تجهیزات کافی داشته باشند، می‌توانند حریق را مهار کنند؛ اما بدون این دو گزینه کار پیش نمی‌رود.»

چالش دیگر از نظر این فعال محیط‌زیست به کمبود تجهیزات نیروهای داوطلب و ادارات برمی‌گردد. «حدود ۱۰ تا ۱۵ سال است که کار اطفای حریق انجام می‌دهیم. یکی از مهمترین مشکلات، نبود هلیکوپتر آب‌پاش و هلی‌بورن‌ نیروهاست. حتی اگر برای آب‌پاشی هم از هلیکوپتر استفاده نمی‌کنند، لااقل برای انتقال نیروها از آن استفاده شود. اغلب مناطقی که دچار حریق می‌شوند، صعب‌العبور هستند. نیروها باید حداقل دو ساعت پیاده‌روی در شیب داشته باشند تا به منطقه حریق برسند،‌ طبیعی است که با خستگی نمی‌توان مأموریت را آنچنان که باید و شاید، انجام داد.»

به‌گفته باباخانی، با فشار واردشده توسط فعالان محیط‌زیست،‌ دهیاری‌ها دمنده‌هایی را برای اطفای حریق تهیه کرده‌اند، «اما دهیار که تنها نمی‌تواند وسط آتش برود. ازاین‌رو، باید نیروهای واکنش سریع کنار دهیار حضور داشته باشند. از طرفی، اگر یک سامانه پیشرفته با حسگرهای گرمایی در کوه‌های زاگرس نصب شود، می‌توان آتش را همان لحظه اول تشخیص داد. اگر در همان نیم‌ساعت یا یک‌ساعت اول از آتش مطلع شویم،‌ مهار آن راحت است و آتش گسترده نمی‌شود.»

این فعال محیط‌زیست از کمبود تجهیزات هم گله دارد و آن را عاملی برای ازدست‌رفتن زاگرس در میانه حریق‌های بی‌امان می‌داند. «بودجه منابع‌طبیعی کم است، درحالی‌‌که ما نیاز به دمنده قوی، اره‌برقی، بیل، تجهیزات تخصصی و پیشرفته داریم. اگر این امکانات فراهم شود، می‌توانیم جلوی خیلی از خسارت‌ها را بگیریم و نگذاریم طبیعت زاگرس از بین برود.»


جنگل سوخت، کسی برای پشتیبانی نیامد

«صادق صیدی» معلم بازنشسته است. سال ۱۳۸۶ با همراهی ۴۴ معلم دیگر انجمن «شنه‌پای زمین» را تشکیل دادند. کار آموزش محیط‌زیستی در مدارس، دانشگاه‌ها و رسانه‌ها را از همان موقع شروع کردند و در کنارش درختکاری، اطفای حریق داوطلبانه و… را هم انجام می‌‌دهند. «۵۸ساله‌ام، هنوز فعالم و این کارها را وظیفه انسانی و ملی خودم می‌دانم.»

صیدی در جنگ دوازده‌روزه در هفت تا هشت حریق در ایلام حاضر بوده. «ما با حریق‌های گسترده مواجه شدیم. متأسفانه یکی از شدیدترین آنها همان شب اول جنگ در کوه «شنه‌چیر» اتفاق افتاد. یکی‌دو روز حریق ادامه داشت تا آن را خاموش کردیم. طولی نکشید که مناطق دیگر از جمله پشت پتروشیمی آتش گرفت. در «پالدومبر» و «گچان» و «شنه‌چیر» عرصه گسترده‌ای از زاگرس طعمه آتش شد.»

به‌گفته این فعال محیط‌زیست، از ضلع غربی سد ایلام تا نزدیکی روستای «ماروره» و روبه‌روی «کانی‌گمک» هم در دوران جنگ سوخت، آتشی که تا روستای «جوزانه‌ون» هم پیش رفت. «شاید بالای هزار هکتار سوخت. فکر می‌کنم جرقه‌ اول آن بر اثر اصابت پهپاد بود، ولی متأسفانه محیط‌زیست، منابع‌طبیعی و ستاد بحران در این مناطق نتوانستند بحران را به‌درستی مدیریت کنند.  اگر روز اول آنها جدی وارد می‌شدند، کار به شب دوم و سوم نمی‌کشید. به‌نظر من، بدترین آتش‌سوزی همان حریقی بود که روبه‌روی «شنه‌چیر» اتفاق افتاد.»

«حسین منصوری»، فعال محیط‌زیست، به صیدی خبر داد که حوالی سایت «شنه‌‌چیر» ساعت حدود ۱۲:۳۰ ظهر بمباران شده است. آنها به‌همراه «صادق میرزایی» معلم بازنشسته در آن گرمای وحشتناک ظهر به‌سمت منطقه حریق راه افتادند. «با ماشین خودم تا روستای متروکه‌ «جوزانوند» رفتیم. هوا خیلی گرم بود. حدود ۴۵ تا ۵۰ دقیقه در شیب با آن گرمای طاقت‌فرسا بالا رفتیم. واقعاً سخت و خسته‌کننده بود. دو نفری تا شب ماندیم. هر چقدر تماس می‌گرفتیم، کسی برای کمک نمی‌آمد. اگر فقط پنج نفر دیگر با ما بودند، شاید جلوی سوختن ۵۰۰ هکتار را می‌گرفتیم. تنها با یک اره و بریدن شاخ و برگ درختان، آتش را کنترل می‌کردیم. هلی‌کوپتر نبود نه برای آب پاشیدن و نه برای ارسال نیروها.»

آنها تا شب به کار اطفای حریق مشغول بودند و درنهایت ناچار به عقب‌نشینی شدند. «آتش تا صبح درختان زیادی را سوزاند.»

این فعال محیط‌زیست در چند برنامه اطفای حریق در زمان جنگ حضور داشت، «شنه‌چیر»، «گچان»، «ماروره» در سیروان از نمونه آنها بود. «خاطرم است برای اطفای یکی از این حریق‌ها ما ساعت ۱۱:۳۰ شب به منطقه رسیدیم و تا ساعت ۶:۳۰ صبح در حال خاموش کردن آتش بودیم. صبح با منابع‌طبیعی تماس گرفتیم که دو سه نفر جایگزین به‌جای ما بیایند. کسی نیامد،‌ در نتیجه ناچار به بازگشت شدیم،‌ ساعت ۱۰ صبح دوباره آتش شعله‌ور‌ و باعث سوختن عرصه گسترده‌ای شد.»

خواسته صیدی هم تجهیزات است و نیروهای پشتیبان. «ما نیاز به نیروی انسانی، تجهیزاتی مانند هلیکوپتر آب‌پاش و… داریم. زاگرس کوهستان است. تا وقتی نیروی داوطلب بخواهد خودش را به منطقه صعب‌العبور برساند، زمان از دست می‌رود. ما با وجود همه این مشکلات کارمان را انجام می‌دهیم؛ چون عاشق سرزمینمان هستیم، اما در سیاستگذاری‌ها ضعف جدی وجود دارد.»


از آسمان نوری به دل جنگل می‌افتاد و آن را آتش می‌زد

«حسین منصوری» کارمند و اهل استان ایلام است. او هم در ۱۰ تا ۱۲ مورد برنامه اطفای حریق حضور داشت؛ اولین آنها شب اول جنگ بود. «به‌نظرم در همان شب یکی از سایت‌های نظامی در ایلام مورد هدف قرار گرفت. اسم منطقه «پالدومبر» بود. ترکش‌ها یا انفجار باعث آتش‌سوزی در جنگل‌های اطراف شد. حریق خیلی وسیع بود و حدود ۴۸ ساعت درگیر مهار آن بودیم.»

هنوز خسته از اطفای حریق اول بودند که آتش در جای دیگری شعله کشید. «مورد بعدی در منطقه «گچان» بود. ظاهراً یک پهپاد سقوط کرده و داخل جنگل افتاده بود. همین موضوع باعث آتش‌سوزی شد. مورد دیگر هم در کوه انارک اتفاق افتاد. آنجا هم آتش‌سوزی رخ داد که احتمالاً ناشی از اصابت مستقیم یا ترکش بود. درواقع، در برخی شب‌ها نورهایی از آسمان می‌دیدیم که مثل نورافکن با سرعت پایین می‌آمدند، احتمالاً همان سامانه‌های آفندی بودند که برخوردشان با سطح زمین باعث آتش‌گرفتن پوشش خشک گیاهی می‌شد.»

به‌گفته منصوری، منابع‌طبیعی و محیط‌‌زیست پای کار بودند و در اغلب عملیات‌ها حضور داشتند. «واقعیت این است که حجم آتش‌سوزی‌ها خیلی زیاد بود. برخی از این آتش‌ها مستقیماً ناشی از جنگ بود و بخش دیگر شاید به‌طور غیرمستقیم برای مشغول‌کردن نیروهای مردمی و منابع‌طبیعی اتفاق می‌افتاد. مثلاً همان آتش‌سوزی «پالدومبر» که گفتم، ما هنوز درگیر خاموش‌کردن بودیم که از سه‌چهار نقطه دیگر هم‌زمان تماس گرفتند و درخواست کمک کردند. فاصله هر کدام حدود ۱۵ کیلومتر بود. نیروها محدود بودند و در چند جبهه پخش شده بودند. طبیعی بود که کنترل آتش‌سوزی‌ها با تأخیر انجام شود.»

هرچند نیروهای منابع‌طبیعی و محیط‌زیست حضور داشتند، اما از نظر این فعال محیط‌زیست نهادهایی مثل ستاد بحران که باید هماهنگی بین‌‌دستگاهی را در زمان بحران انجام می‌دادند، نقش کمرنگی داشتند. «انتظار این بود که ستاد بحران در چنین شرایطی وارد عمل شود، با نیروهای نظامی، امنیتی، منابع‌طبیعی و نیروهای مردمی هماهنگی کند. اما می‌گفتند درگیر مسائل امنیتی و جنگی هستیم و ما را به حال خودمان می‌گذاشتند. این مسئله به‌طور مستقیم در روند کار ما تأثیر منفی گذاشت. بعضی مناطق نیاز به پشتیبانی لجستیکی یا تصمیمات سریع بود؛ که چون نبود، مهار آتش دیرتر انجام شد و در نتیجه خسارت‌ها بیشتر شد.»

پرده جادویی کلید آینده سبز

از بدو پیدایش، سینما نه‌فقط یک رسانه سرگرمی بلکه ابزاری قوی و تأثیرگذار برای ایجاد تغییرات اجتماعی و فرهنگی در سطح وسیع بوده است. از تقویت آگاهی اجتماعی تا شکل‌دهی به هویت‌ها و نگرش‌ها و رفتارهای اجتماعی، سینما نشان می‌دهد هنر چگونه می‌تواند قدرتمند باشد تا آنجا که در دنیای امروز که رسانه‌ها نقش کلیدی در زندگی انسان‌ها ایفا می‌کنند، سینما به‌عنوان ابزاری قوی برای تغییر، همچنان دارای اهمیت است و در راستای این قدرت نقش فیلمساز به همان مراتب بزرگتر، قوی‌تر و حساس‌تر است تا هنرمندانه از این ابزار قدرتمند بهره‌برداری و جامعه را در جهت تغییرات اساسی هدایت کنند.

از طرفی بـا توجـه بـه هویداشدن و اهمیت‌یافتن مسائل و بحران‌هـای مختلف محیط‌زیستی در ایران و جهان، همچون آلودگی هوا، افزایش جمعیت، مدیریت پسماندها، فرسایش روزافزون خاک، خشکسالی‌ها، جنگل‌زدایی، بیابان‌زایی و سایر مسائل مهم محیط‌زیستی، آینده نگران‌کننده‌ای را برای بشریت می‌توان پیش‌بینی کرد. اینجاست که می‌توان از هنـر و به‌طور مشخص سینما برای تقویت حساسیت و آگاهی مردم و سیاستگذاران در قبال محیط‌زیست بهره گرفت. مسئله حفاظت محیط‌زیست، امروز به واقعیتـی مسلم و به پدیده‌ای با ماهیت جهانی تبدیل شده است و هیچ مسئله‌ای روشن‌تر از این برای ضرورت اقدام جهانی بشـر وجـود نـدارد.

در دهـه‌های گذشته، هنرمندان ایرانی در حوزه‌هـای مختلـف تجسـمی بـه موضـوع محیـط‌زیسـت پرداخته‌انـد؛ اگرچه این توجه با تمرکز بیشتر بر مستندسازی در حوزه‌هـای مختلف مرتبــط با محیط‌زیست همچـون آب، جنگل‌هـا، پسماندها، محیط‌زیست شـهری، زمین‌خواری، سدسازی، صنایع تولیدی با توسعه ناموزون و فاقـد رویکـرد توسـعه پایـدار و… و نیـز تصویرپـردازی از تنـوع جانـوری و گیاهی طبیعت ایـران پرداخته‌اند.

سینما در نقــش نمادسازی خــود به‌مثابه یک رسانه، می‌توانــد حــوزه عمومی را در رویکرد بــه محیــط‌زیســت تحــت‌تأثیــر قـرار دهـد و از طریـق نمادسـازی و تصویرپـردازی، در فهـم و ادراک عمومی از محیـط‌زیسـت تأثیرگذار باشد. نقـش سـینما می‌توانـد در اصـلاح نگرش‌هـا و تلقی‌هـا تعیین‌کننـده باشـد؛ به‌ویـژه برای رابطـه انسـان بـا محیـط‌زیسـت و تغییـر تلقی از انسـان به‌مثابـه موجـود مسـلط، تسـخیرکننده، کنترل‌کننـده و بهره‌بـردار بـه موجـودی کـه خـودش بخشی از طبیعـت اسـت.

فیلمسازان می‌تواننـد متأثـر از مطالعـات میان‌رشـته‌ای، بـه تشریح مسـائل و مشـکلات محیط‌زیست بـرای تقویـت آگاهی جامعه بپردازند. فیلم‌هایـی که دارای رویکردی ویـژه بـه محیـط‌زیسـت هستند، ویژگی‌هـا و مختصاتی دارنـد. فیلم‌های محیط‌زیستی با محتوا و مضمونی اسـت کـه کمابیش انگاره‌هـای اکولوژیکی (بوم‌شــناختی) را تقویت می‌کنند و معمـولاً آگاهی مخاطبان را درباره مفاهیمی همچون محیط‌زیسـت و ارتباط انسان با محیط‌زیست افزایـش می‌دهنـد که گاهی به کنشگری محیط‌زیستی نیز می‌انجامد.

در بسیاری از آثار سینمایی جهان، ردپایی از توجه به بحران‌های محیط‌زیستی دیده می‌شود؛ آثاری همچون Interstellar، The Day After Tomorrow، Deep Impact، Erin Brockovich، Soylent Gree و… به بحران‌های محیط‌زیسـت به‌صـورت مشـخص آسـیب‌هایی کـه زندگی مـدرن در قبال محیط‌زیسـت به‌وجود آورده، پرداخته شـده اسـت؛ اگرچه در آثاری از فیلمسازان ایرانی همچون نارنجی‌پوش، خاتی و ناتور دشت و… نیز به محیط‌زیست توجه شده، امـا اینکه چرا فیلمسـازان ایرانی هنـوز بـه طریق مؤثـری به این موضوعـات نمی‌پردازند، پاسخش در خود سینما و بین سینماگران و مخاطبان سینما نیسـت. اگر چرایی کم‌نمایی بحران‌های محیط‌زیسـت در فیلم‌هـای سـینمای ایـران را پدیـده‌ای اجتماعی بدانیـم، پاسـخ ایـن چرایی و پرسـش را بایـد جایی فراتـر از سـینما جسـت‌وجو کـرد. اساساً پاسـخ چنیـن پرسـش‌هایی را باید در بسـتر تاریخ و فرهنگ یافت و سـینما جدا از جامعـه و فرهنـگ هیچ کشوری نخواهد بود. پاسـخ در این است که کشور ما نه‌تنها با آسـیب‌های محیط‌زیسـت با تأخیر مواجـه شـده کـه بـا خـود مسئله توسـعه و مدرنتیه نیز با تأخیر روبه‌رو شـده و ایـن تأخیر در مواجهـه بـا مدرنیتـه، تأخیـر در مواجهـه با آسـیب‌هایش را نیز به‌همراه داشته اسـت.

جامعـه ایـران، از طرفی بـا مشکلات اقتصادی عدیــده‌ای مواجه است و از طرف دیگر با مسائل محیط‌زیستی عدیده هــم روبــه‌رو اسـت. به این معنا ایران در وضعیت متناقضی قـرار دارد؛ از یک طرف، بایـد محیط‌زیسـت در قلب توسـعه پایـدار مـورد توجـه قـرار بگیرد و از طرفی، جامعـه نیـاز بـه رشـد اقتصـادی دارد و پیـدا کـردن نسـبت تعـادل بـرای ایـن دو هـدف، ضـروری اسـت. بـا توجـه بـه اوضاع پیچیده محیط‌زیست در ایـران، سینما از مهمتریـن عوامل برای کمک بـه بهبود سواد و آگاهی‌هـای محیط‌زیستی جامعـه اسـت.

اگرچه کارکــرد اصلی ســینما از ابتــدای ظهــور آن ســرگرمی بــوده اســت، اما الگوسازی و آگاهی‌بخشی نیـز از کارکردهـای آن بـه‌شـمار می‌رود. به‌طــورکلی، سینمای روایی نیاز به خرده‌روایت‌هایی دارد که محیط‌زیست می‌تواند یکی از ایــن خرده‌روایت‌هــا باشــد. در هـر ژانـری امکان پرداختن بـه محیـط‌زیسـت وجـود دارد؛ چـون محیـط‌زیسـت، موضوع بســیار گســترده‌ای اســت و بــا عرصه‌های گوناگــون زندگی انســان درآمیختــه اســت و بــه‌نحــوی می‌تــوان در اغلــب آثــار ســینمایی، نشــانه‌ها و مضامیــن محیط‌زیستی را یافــت.

درنهایت بایـد ایـن واقعیـت را در نظـر گرفـت کـه سـینما عمدتـاً کار نمادیـن انجـام می‌دهـد، نـه نهادیـن. سـینما در مواجهـه بـا هـر مسـئله‌ای، یک رسانه مکمل اســت، نــه یک نهاد کامل و فعالیت‌هــای نهادهــای متولی حفاظــت از محیــط‌زیســت را نمی‌توان از سینما و سـینماگران انتظار داشت. از منظر اجتماعی منطقی این است کـه سینما بـه مسـئله هدفمندکردن مسـائل محیط‌زیست در قـاب تصویـر بپردازد تـا ایـن مسـائل به‌مثابـه دغدغـه عمومی و ملی نهادینه شوند. چنانچـه موضوع محیط‌زیست به‌نحوی برآمده از نگاه هنرمند و دغدغه و جامعه او باشد و در وجود او انعـکاس یابد، به‌طـور حتـم در میـان مخاطبان نیـز بـا اقبال مواجه می‌شود.

شروع پروژه‌ بدون مجوز ارزیابی،‌ جرمی علیه امنیت ملی قلمداد شود

|پیام ما| «جلیل مختار»، نماینده مردم آبادان در مجلس شورای اسلامی، با پیشنهاد طرحی یک‌فوریتی درخواست کرد صدور مجوز خلاف قانون یا شروع به کار بدون اخذ مجوزهای لازم، در پروژه‌های عمرانی مشمول جرایم علیه امنیت ملی تلقی شود. در متن پیشنهاد این نماینده آمده است: دستگاه‌های اجرایی مطابق قوانین بالادستی نظیر برنامه‌های پنج‌ساله سوم،‌ چهارم، پنجم، ششم و هفتم و همچنین دیگر قوانین موضوعه، مکلف‌اند مطالعات ارزیابی اثرات محیط‌زیستی پروژه‌ها را قبل از آغاز عملیات اجرایی و مطالعات امکان‌سنجی به‌منظور دریافت مجوز محیط‌زیستی، به سازمان حفاظت محیط‌زیست ارائه کنند. بررسی‌های دقیق نشان می‌دهد که با وجود وجود قوانین بازدارنده‌ای مانند ماده ۵۰ قانون محاسبات عمومی و بند (ب) ماده ۱۹ قانون برنامه هفتم توسعه که به‌صراحت تخصیص بودجه به پروژه‌های فاقد مجوز را مصداق حیف‌ومیل بیت‌المال معرفی می‌کند، مورد توجه قرار نمی‌گیرند؛ به‌طوری‌که مجریان نه‌تنها مجوزهای محیط‌زیستی طرح‌ها را اخذ نکرده‌اند، بلکه عموماً هیچ مجوز قانونی برای اجرای بسیاری از پروژه‌های عمرانی در حوزه محیط‌زیست اخذ نشده است. بررسی‌ها نشان می‌دهد پیامد رویکردهای خلاف قانون نه‌تنها به تخریب محیط‌زیست، میراث‌فرهنگی و… انجامیده است بلکه سبب‌ساز نارضایتی‌های مردمی و اعتراضات گسترده اجتماعی در اقصی نقاط کشور و تهدید امنیت ملی شده است. بعضاً علی‌رغم گزارش‌های مبسوط کمیسیون اصل ۹۰ مجلس شورای اسلامی درباره طرح‌های فاقد مجوز زیست‌محیطی، شاهدیم دستگاه‌های اجرایی، به‌ویژه وزارت نیرو و سازمان حفاظت محیط‌زیست، با عدول از قانون، پروژه‌های جدید فاقد مجوزهای لازم را بر ساختار حکمرانی تحمیل می‌کنند. در این راستا و به‌منظور تضمین عملی اجرای قانون و الزام دستگاه‌های نظارتی به نظارت مؤثر و بموقع بر اعمال قانون طرح الحاق ۳ تبصره به ماده ۴۵ قانون توزیع عادلانه آب، مصوب ۱۳16۶۱/۱۲/۱۳۶۱، به شرح زیر پیشنهاد می‌شود:
تبصره ۲- هرگونه مجوزهای قانونی لازم جهت انجام پروژه‌های عمرانی، باید قبل از شروع به کار پروژه، از دستگاه‌های ذی‌ربط اخذ شود. صدور مجوز خلاف قانون یا شروع به کار بدون اخذ مجوزهای لازم، در پروژه‌های عمرانی مشمول جرایم علیه امنیت ملی تلقی می‌شود.
تبصره ۳ ــ دستگاه‌های نظارتی، به‌محض اطلاع از شروع به کار پروژه‌های بدون مجوز، موظف به توقف اجرای پروژه و اعلام مراتب به دستگاه قضائی جهت رسیدگی‌های قانونی می‌باشند. عدم اقدام در موعد زمانی لازم مشمول مجازات تبصره ۲ می‌شود. تبصره ۴ ــ دستگاه قضائی موظف است ضمن صدور دستور توقف پروژه، با فوریت و خارج از نوبت به موضوع رسیدگی کند.

شهرداری علیه تاریخ کهن اصفهان

لایه‌های مدفون از ساسانی تا صفوی

محسن جاوری، باستان‌شناس و مسئول کاوش‌های باستان‌شناسی میدان عتیق در دهه گذشته، محدوده کمرزرین  را یکی از مهمترین بسترهای شکل‌گیری تاریخی شهر اصفهان می‌داند؛ محوطه‌ای که آثار دوره ساسانی تا صفوی را در دل خود دارد.

به‌گفته او، گذر کمرزرین تنها یک مسیر تاریخی نیست، بلکه بخش برجسته‌ای از لایه‌های پنهان‌شده‌ تاریخ معماری و شهرسازی اصفهان را در خود جای داده است. او با اشاره به اینکه این محدوده جزو بلندترین بخش‌های طبیعی در بافت تاریخی شهر بوده، می‌گوید: «همین برجستگی طبیعی، درواقع دلیل اصلی اهمیت باستان‌شناسی این بخش از شهر است.»

او با استناد به مشاهدات میدانی و گزارش‌هایی که پیش‌تر به پژوهشکده باستان‌شناسی ارائه داده، از کشف سفال‌هایی مربوط به دوره ساسانی در همین محدوده خبر می‌دهد و تأکید می‌کند: «در کاوش‌های اولیه، داده‌هایی یافت شد که نشان می‌داد اینجا نه‌فقط متعلق به دوره سلجوقی، بلکه دارای لایه‌هایی از دوره دیلمی، ساسانی و حتی صدر اسلام است. این بخش، به‌نوعی هسته اولیه‌ شکل‌گیری شهر تاریخی اصفهان است.» او با نقد عملکرد ضعیف اداره میراث‌فرهنگی استان می‌گوید: «سال‌هاست که مدیریت میراث‌فرهنگی اصفهان در اختیار نیروهای غیربومی و غیرمتخصص قرار گرفته است. دستگاهی که زمانی سرشار از نیروهای کارشناس و فرهیخته بود، امروز عملاً تضعیف و تهی شده است.»


آتشکده‌ها، میدان میر و گسست حافظه تاریخی

جاوری به همپوشانی تاریخی میدان میر و گذر کمرزرین اشاره می‌کند. به باور او، لایه‌های برجای‌مانده از دوران دیلمی و ساسانی در این محور، حافظه تاریخی پویایی را شکل داده‌اند که از آتشکده‌های ساسانی تا ساختارهای شهری دوره صفوی را در بر می‌گیرد: «من سال‌ها در محوطه ساسانی هراسکان کار کرده‌ام. نوع سفال‌هایی که در کمرزرین یافت شده، شبیه به همان داده‌هاست و نشان می‌دهد بافتی یکپارچه از اعصار کهن در دل بافت فعلی اصفهان قرار دارد.»

جاوری معتقد است: «ما با یک موج زنجیروار از لایه‌های تاریخی مواجه‌ایم که اگر یکی از آنها تخریب شود، زنجیره‌ای از فهم تاریخی ما قطع خواهد شد. درواقع، با هر آجری که در کمرزرین برداشته می‌شود، بخشی از حافظه شهری اصفهان محو می‌شود.»


مقصر کیست؟ شهرداری یا میراث‌فرهنگی؟

جاوری با اشاره مستقیم به نقش شهرداری اصفهان در تخریب‌های صورت‌گرفته، می‌گوید: «تمام داستان دست شهرداری است. آنها پروژه‌های توسعه‌ای را در اولویت قرار می‌دهند و بدون هماهنگی لازم با پژوهشکده، عملیات عمرانی انجام می‌دهند. شهرداری باید بپذیرد که شهر تاریخی را نمی‌توان بدون ملاحظات باستان‌شناسی مدیریت کرد.»

در‌عین‌حال، او اداره میراث‌فرهنگی را نیز بی‌تقصیر نمی‌داند: «میراث‌فرهنگی سال‌هاست که از موضع کارشناسی و اقتدار خارج شده است. اگر می‌خواهیم از این وضعیت خارج شویم، نیازمند بازسازی ساختاری جدی، جذب نیروهای متخصص و تدوین برنامه‌ای منسجم برای حفاظت از لایه‌های تاریخی هستیم.»


راه نجات: بازنگری، بودجه، و بازگشت متخصصان

این باستان‌شناس در پاسخ به این پرسش که آیا می‌توان هنوز بخشی از لایه‌های تاریخی گذر کمرزرین را نجات داد، می‌گوید: «تا زمانی که عمق حفاری‌ها به لایه‌های صدر اسلام و قبل از اسلام نرسیده، می‌توان به ادامه کاوش‌ها امید داشت. پژوهشکده باستان‌شناسی دخالت کرده و اعلام کرده ادامه حفاری باید با مجوز رسمی انجام شود.»

او همچنین خواستار تدوین طرحی جامع برای مدیریت بافت تاریخی اصفهان شد: «اصفهان به برنامه‌ریزی میدانی نیاز دارد. دستگاه میراث‌فرهنگی باید ساختار کارشناسی‌اش را بازسازی کند، متخصص جذب کند و در تعامل با شهرداری، طرح‌های مرمتی، شهرسازی و باستان‌شناسی را به‌شکل هم‌افزا اجرا کند.» جاوری با تأکید بر تجربه شهرهایی همچون یزد و تبریز در حفظ بافت تاریخی، از غفلت مدیریت شهری اصفهان در قبال ارزش‌های میراثی انتقاد می‌کند: «اگر مدیران شهری اصفهان از حرص و طمع فاصله بگیرند، اگر به‌جای طمع‌ورزی، تفکر فرهنگی را وارد مدیریت کنند، شهر دوباره می‌تواند به جایگاه شایسته‌اش بازگردد. ما هنوز فرصت داریم، اما این فرصت بسیار کوتاه و شکننده است.»


در کمرزرین، تاریخ آل‌بویه را کندند، نه‌فقط خشت و خاک را 

«علیرضا جعفری‌زند»، باستان‌شناس، پژوهشگر و حقوق‌دان میراث‌فرهنگی، با یادآوری جایگاه تاریخی کمرزرین در قلب بافت تاریخی اصفهان می‌گوید: «اصفهان شهری‌ است که در طول تاریخ، نه متروک شده و نه جابه‌جا شده است. مثل ری نیست که جای خود را به تهران بدهد یا شوش که متروک بماند. اصفهان زنده مانده و بر لایه‌های قبلی‌اش ساخته شده؛ از دوره ساسانی و آل‌بویه تا سلجوقی و صفوی.»

او می‌گوید: «در اطراف مسجدجامع، به‌ویژه در محدوده کمرزرین، شواهدی از معماری و آثار فرهنگی پیش از سلجوقیان وجود دارد. این نقطه درواقع مرکز ثقل اصفهان آل‌بویه بوده؛ یعنی دوره‌ای که کاخ و مسجد در کنار هم قرار می‌گرفتند و این همجواری نشانه‌ای از قدرت سیاسی و مشروعیت مذهبی حاکمان آن دوران بود.»


اینجا سلجوقی نیست؛
متعلق به دوره آل‌بویه است

به باور جعفری‌زند، برخلاف آنچه برخی گمان کرده‌اند، بقایای این محدوده به کاخ‌های دوره سلجوقی مربوط نیست: «ما به‌روشنی می‌دانیم که جایگاه کاخ‌های سلجوقی نسبت به میدان عتیق امروزی کجاست و این محدوده جزو آن نیست. داده‌های موجود نشان می‌دهد محوطه کمرزرین احتمالاً به مرکز حکومت آل‌بویه در اصفهان تعلق دارد.»

او تأکید می‌کند: «در این نقطه نه‌تنها آثار دوره اسلامی دیده شده، بلکه یافته‌های دوره ساسانی هم مستند شده است. حتی در کاوش خیابان عبدالرزاق که من قرارداد کاوشش را داشتم، سفال‌هایی از دوره ساسانی و حتی پیش‌تر به‌دست آمد؛ اما پروژه را دور زدند و بدون تکمیل بررسی‌ها، سریعاً پایان دادند.»


مردم از میراث حمایت می‌کنند؛ نهادها نه

جعفری‌زند با اشاره به واکنش مردم نسبت به رخدادهای اخیر می‌گوید: «مردم عمیقاً به تاریخشان علاقه دارند. اما متأسفانه فقدان اطلاع‌رسانی و تبلیغات مناسب درباره اهمیت این پروژه‌ها باعث می‌شود گاهی صبرشان لبریز شود؛ مخصوصاً در شرایطی که پروژه‌های باستان‌شناسی به‌دلیل ضعف مدیریتی یا کمبود منابع، طولانی و بی‌نتیجه می‌مانند. در بسیاری از کشورها، وقتی قرار است در یک بافت تاریخی کاری انجام شود، حتی خیابان اصلی را هم می‌بندند و مردم اعتراض نمی‌کنند؛ چون آگاه‌اند. اما در ایران، اگر از یک دیوار تاریخی هم رونمایی کنیم، عده‌ای می‌پرسند: خب که چی؟»


کمرزرین، قربانی نبود دپارتمان باستان‌شناسی

به‌‌عقیده این باستان‌شناس، شهرداری‌ها در ایران فاقد هرگونه دپارتمان باستان‌شناسی هستند. او می‌گوید: «شهرداری‌ها اهداف اقتصادی دارند، نه تاریخی. در هیچ‌یک از ساختارهای آنها، حتی یک دپارتمان تخصصی برای باستان‌شناسی پیش‌بینی نشده است. درنتیجه در برابر طرح‌های عمرانی، اداره میراث‌فرهنگی نه‌تنها نفوذ کافی ندارد، بلکه حتی به‌عنوان طرف مشورت هم دیده نمی‌شود.» او از تجربه خود در جیرفت یاد می‌کند: «در جیرفت هم سال گذشته با بولدوزر رفتند کنار تپه تاریخی. هشدار دادم، رسانه‌ای شد، اما نتیجه‌ای نداشت. وقتی میراث‌فرهنگی قدرت حقوقی برای جلوگیری ندارد، معلوم است که کسی گوش نمی‌دهد.»

جعفری‌زند که در کنار تخصص باستان‌شناسی، آگاهی حقوقی نیز دارد، درباره جایگاه قانونی میراث‌فرهنگی گفت: «قوانین فعلی نه بازدارنده‌اند و نه اجراپذیر. مجازات‌ها ناکارآمد و ناعادلانه‌اند. وقتی فرد یا نهادی شبانه تخریب می‌کند و نهایتاً با یک اخطار یا نامه اداری مواجه می‌شود، معلوم است که این رفتار تکرار خواهد شد. باید قوانین جدید و محکمی تدوین شود تا مسئولان شهری و عمرانی بدانند که نمی‌توان با لودر از روی تاریخ عبور کرد.»


تخریب گودبرداری کمرزرین؛ عمق فاجعه چقدر است؟

جعفری‌زند درباره اینکه چه بخش‌هایی از لایه‌های تاریخی در جریان گودبرداری شبانه از بین رفته‌اند، می‌گوید: «نمی‌توان متربه‌متر یا درصد مشخصی تعیین کرد. باستان‌شناسی لایه‌به‌لایه است و وقتی یک بخش سطحی از میان می‌رود، درواقع اطلاعات لایه‌های پایین‌تر هم تضعیف می‌شود. این گستره ممکن است بسیار وسیع‌تر از آن باشد که امروز می‌بینیم.»

او هشدار می‌دهد: «اگر قرار است چنین اتفاقاتی در شهرهای تاریخی کشور ادامه داشته باشد، باید نه‌تنها در اصفهان بلکه در سطح کلان، قانون و ساختار حامی میراث را بازتعریف کنیم.» جعفری‌زند ابراز امیدواری کرد که رسانه‌ها و افکار عمومی، ماجرای تخریب شبانه محوطه کمرزرین را فراموش نکنند: «در این ماجرا، فقط سنگ و خاک از میان نرفت؛ بخشی از حافظه تاریخی یک ملت قربانی سکوت و ضعف نظارتی شد. باید این مسئله را جدی گرفت، نه صرفاً به‌عنوان یک تخلف، بلکه به‌مثابه نشانه‌ای از خطر بزرگتری که میراث ما را تهدید می‌کند.»


تخریب عامدانه، نه بی‌اطلاعی

امیر کرم‌زاده، مدیرکل میراث‌فرهنگی استان اصفهان با اشاره به حساسیت بافت تاریخی پیرامون مسجدجامع می‌گوید: «واقعیت این است که در اتفاق اخیر، ما با یک تخلف محرز مواجه هستیم. عملیات صورت‌گرفته در گذر کمرزرین، نه یک اقدام عمرانی عادی، بلکه حرکتی عامدانه برای تخریب و حذف آثار تاریخی بوده است؛ آن‌هم در یکی از کهن‌ترین هسته‌های تمدنی شهر اصفهان.»

او با تأکید بر اینکه این‌گونه اقدامات نمی‌تواند بدون آگاهی و هماهنگی قبلی صورت گرفته باشد، می‌گوید: «چطور می‌توان پذیرفت که حدود ۵۰ کامیون خاکبرداری در خیابان‌های ولی‌عصر و هاتف انجام شود، بیل مکانیکی وارد حریم تاریخی شود و هیچ‌کس مطلع نباشد؟ آیا در شهری مثل اصفهان، که حتی برای نصب یک تابلو از سوی شهروندان معمولی شهرداری سریعاً واکنش نشان می‌دهد، چنین عملیاتی می‌تواند از چشم مسئولان پنهان بماند؟ این ادعا پذیرفتنی نیست.»


نقض تفاهم با
میراث‌فرهنگی

مدیرکل میراث‌فرهنگی استان اصفهان با اشاره به توافق‌های قبلی میان این اداره‌کل و شهرداری، اظهار داشت: «ما از قبل اعلام کرده بودیم که خاکبرداری تنها درصورت حضور سه ناظر از سوی میراث‌فرهنگی و به‌صورت دستی امکان‌پذیر است. درواقع، این همکاری برای تسهیل اجرای پروژه و درعین‌حال حفظ ارزش‌های تاریخی بافت طراحی شده بود. اما متأسفانه شهرداری بدون اخذ مجوز، بدون حضور ناظر و با استفاده از ماشین‌آلات سنگین اقدام به خاکبرداری کرد. این نه‌تنها نقض صریح ضوابط قانونی است، بلکه از منظر باستان‌شناسی، نوعی حفاری غیرمجاز محسوب می‌شود.»


کشف سکه‌های تاریخی و سفالینه‌ها

کرم‌زاده با اشاره به یافته‌های اولیه از این محوطه گفت: «در جریان فعالیت‌های عمرانی انجام‌شده، شواهدی از جمله سکه‌هایی متعلق به دوره صفوی، زندیه و ایلخانان به‌دست آمده که نشان‌دهنده اهمیت تاریخی و اقتصادی این نقطه از شهر است. ظاهراً این بخش از گذر در گذشته کارکردی تجاری داشته و بخشی از شبکه بازار کهن اصفهان بوده است. اگرچه به‌دلیل توقف کاوش، ارزیابی کامل علمی از لایه‌های تاریخی این محدوده هنوز انجام نشده، اما وجود چنین آثار پراهمیتی نشان می‌دهد ادامه حفاری‌های اصولی می‌تواند اطلاعات ارزشمندی درباره لایه‌های تاریخی از دوره‌های مختلف، به‌ویژه میانه دوران اسلامی، در اختیار ما قرار دهد.»


نفی تقابل توسعه و میراث

مدیرکل میراث‌فرهنگی اصفهان به دیدگاه‌های تقابلی میان توسعه شهری و حفاظت از میراث اشاره می‌کند و می‌گوید: «در ذهن برخی از مدیران اجرایی، میراث‌فرهنگی مانعی برای توسعه تصور می‌شود؛ درحالی‌که تجربه‌های موفق جهانی و حتی در شهرهای داخلی مانند یزد و تبریز نشان می‌دهد می‌توان با نگاه مسئولانه، توسعه را در هماهنگی با حفاظت پیش برد و از بافت‌های تاریخی به‌عنوان بسترهای زنده گردشگری و رونق اقتصادی بهره گرفت.» او با اعلام آغاز روند قضائی این پرونده تأکید کرد: «ما در حوزه میراث‌فرهنگی، مماشاتی با هیچ نهادی نداریم. طی هماهنگی با دادستان محترم اصفهان، قرار است بازدیدی میدانی از محل صورت گیرد و مستندات لازم جمع‌آوری شود. میراث‌فرهنگی یک وظیفه حاکمیتی برعهده دارد: صیانت از هویت و تاریخ شهر. در این مسیر، مسئولان متخلف باید پاسخگو باشند و برخورد قانونی با آنان اجتناب‌ناپذیر است.»


کمرزرین، آزمون بزرگ مدیریت میراث در اصفهان

رخداد اخیر در گذر کمرزرین، تنها یک اتفاق موضعی در دل بافت تاریخی اصفهان نبود؛ بلکه نقطه‌عطفی تلخ در مواجهه مدیریت شهری با لایه‌های کهن تمدن ایرانی بود. منطقه‌ای که شواهد باستان‌شناختی آن از دوره ساسانی تا آل‌بویه و صفوی امتداد می‌یافت، با یک گودبرداری شبانه و غیرمجاز، بخشی از حافظه تاریخی شهر را برای همیشه از دست داد.

اظهارات کارشناسانی چون محسن جاوری و علیرضا جعفری‌زند، که سابقه‌ای طولانی در پژوهش و کاوش‌های باستان‌شناسی دارند، نه‌تنها عمق فاجعه باستان‌شناسی را روشن می‌کند، بلکه نشان می‌دهد این واقعه نتیجه یک غفلت لحظه‌ای نبوده، بلکه محصول ساختاری‌ فرسوده، بی‌برنامه و فاقد اقتدار حقوقی مؤثر برای حفاظت از میراث‌فرهنگی است. در این میان، شهرداری متهم به تخریب عامدانه و اداره میراث‌فرهنگی متهم به فقدان اقتدار کارشناسی و ساختاری شده‌اند.

در چنین شرایطی، از یک‌سو فقدان دپارتمان‌های تخصصی در بدنه مدیریت شهری و از سوی دیگر، ضعف اجرایی و حقوقی در ساختار حفاظت میراث، اصفهان را در مسیر فراموشی لایه‌های تاریخی‌اش قرار می‌دهد. این در‌حالی‌ست که تجربه‌های موفق داخلی و جهانی، بارها نشان داده‌اند توسعه و حفاظت می‌توانند نه در تقابل که در تعامل با هم عمل کنند.

کمرزرین امروز، شاید تنها یکی از ده‌ها نقطه حساس بافت تاریخی اصفهان باشد که در معرض تهدیدهای توسعه‌گرایانه قرار دارد؛ اما آنچه این فاجعه را به موضوعی ملی تبدیل می‌کند، فروریختن یک باور عمومی به کارآمدی نهادهای مسئول در صیانت از هویت تاریخی ایران است.

اگر این رخداد به‌سرعت و با جدیت پیگیری نشود، نه‌تنها لایه‌های تاریخی شهر، بلکه اعتماد عمومی به‌عنوان مهمترین سرمایه اجتماعی در حوزه میراث نیز از دست می‌رود. آزمون کمرزرین، آزمونی‌ست که نتیجه آن می‌تواند سرنوشت ده‌ها محوطه تاریخی مشابه را در سراسر کشور رقم بزند.

وضعیت قرمز آبِ پایتخت

با عبور تقویم از میانه تیر و نزدیک شدن به پایان نخستین ماه تابستان، تقریباً چشم امید مدیران آبی کشور از آسمان برای بارش و بهبود نسبی در وضعیت سدهای کشور برداشته شده است. روز گذشته سخنگوی صنعت آب در مورد وضعیت آب سدهای پایتخت و لزوم صرفه‌جویی بیشتر هشدار داده است و اکنون وزیر نیرو می‌گوید باید مصرف را کم کنیم.

«عباس علی‌آبادی» که از طرح انتقال آب طالقان به تهران بازدید می‌کرد، اعلام کرد در شرایطی که استان‌های تهران و البرز با یکی از خشک‌ترین سال‌های خود در شش دهه اخیر مواجه هستند و کاهش ۴۷ درصدی نزولات جوی در کنار افت بی‌سابقه ذخایر سدها زنگ خطر کمبود آب را در این مناطق پرجمعیت به صدا درآورده است، دولت چهاردهم و وزارت نیرو در تلاش‌اند تا با اجرای پروژه‌های اساسی نسبت به حل بلندمدت این چالش اقدام کنند.

وب‌سایت خبری وزارت نیرو به‌نقل از علی‌آبادی نوشت: «دولت چهاردهم اجرای طرح‌های کوتاه‌مدت، میان‌مدت و بلندمدت متعددی را در دستورکار قرار داده است که یکی از مهمترین این طرح‌ها، خط دوم پروژه آبرسانی طالقان به تهران است؛ پروژه بزرگی که از آن به‌عنوان راه‌حلی میان‌مدت برای جبران کسری منابع سد کرج و تأمین آب شرب استان‌های تهران و البرز یاد می‌شود. با بهره‌برداری از این سامانه، سالانه حدود ۱۵۰ میلیون مترمکعب آب از رودخانه طالقان به تصفیه‌خانه‌های تهران و کرج منتقل می‌شود و امکان مانور این دو کلانشهر کشور را در تأمین آب شهروندان افزایش می‌دهد.»

وزیر نیرو همچنین در نشستی که با مدیران آبی البرز و تهران داشت، گفت: «تهران در یکی از خشک‌ترین دوره‌های خود قرار دارد و ذخایر سدهای تأمین‌کننده آب شرب پایتخت به‌شدت کاهش یافته است. دولت با جدیت اجرای پروژه آبرسان طالقان به تهران را دنبال می‌کند و خوشبختانه فاز نخست آن در آینده نزدیک به بهره‌برداری می‌رسد. زمان برای مقابله با کم‌آبی محدود است، اگرچه پروژه‌های متعددی در دست اجراست، اما عبور از تابستان سخت پیش رو نیازمند همراهی جدی مردم در کاهش مصرف آب است. انتظار داریم شهروندان تهران و کرج با صرفه‌جویی حتی جزئی، در این مسیر به دولت کمک کنند. با وجود محدودیت منابع، دولت در تلاش است تا با اقدامات زیرساختی امنیت آبی دو کلانشهر کرج و تهران را تضمین کند، اما تحقق کامل این مهم نیازمند همراهی مشترکان و صرفه‌جویی در مصرف آب است.»

روز گذشته «عیسی بزرگ‌زاده»، سخنگوی صنعت آب کشور، نیز در مورد وضعیت وخیم آبی در تهران هشدار داد و اعلام کرد کاهش و صرفه‎‌جویی در مصرف به‌قدر کفایت نبوده است: «به‌رغم اینکه پیش‌بینی شده بود در استان تهران در ماه‌های اردیبهشت و خرداد بارش نرمال داشته باشیم، این اتفاق نیفتاد و مجموع بارش‌های دریافتی از ابتدای سال آبی تا ۲۰ تیرماه حدود ۱۵۰ میلی‌متر ثبت شده است که نسبت به مدت مشابه سال آبی گذشته ۳۴ درصد کاهش و نسبت به بلندمدت ۴۴ درصد کاهش داشته‌ایم.» 

بنابر اعلام بزرگ‌زاده از نظر حجم مخازن سد امیر امیرکبیر ۵۸ درصد نسبت به سال قبل عقب‌تر است، لار ۳۴ درصد، طالقان ۳۲ درصد، ترکیب سدهای لتیان و ماملو هم ۴۷ درصد عقب است و این نشان می‌دهد سال آبی بسیار سختی را داریم: «از زمستان سال قبل در اطلاع‌رسانی‌های مختلف از مردم استان تهران، البرز و بخش‌هایی از استان قزوین که از سدهای پنجگانه آب دریافت می‌کنند، خواستیم با مدیریت مصرف کمک کنند، اما کاهش مصارف ناشی از مدیریت مصرف مطلقاً کافی نبود و ما بیم داریم که با کمبود آب، رفاه مردم در تهران، البرز و نواحی که از سدهای پنجگانه مصرف می‌کنند، کاهش یابد. از همه شهروندان می‌خواهیم مدیریت مصرف آب را در سرلوحه قرار دهند و مصرف را کاهش دهند که تاب‌آوری منابع بیشتر شود و شرایط آبی بیش از گذشته سخت نشود.»

هنر زندگی در عصر پارینه‌سنگی‌

عصر جمعه در پاریس اعضای کمیته میراث جهانی یونسکو با قاطعیت آرا با ثبت «محوطه‌های پیش‌از‌تاریخ دره خرم‌آباد» در فهرست میراث جهانی موافقت کردند. حالا مقابل ۲۹ پرونده بررسی‌شده توسط این کمیته در طول چهار دهه اخیر، نام ایران نوشته شده است. از چغازنبیل و تخت‌جمشید تا گنبد قابوس و تخت‌سلیمان، از ارسباران تا میمند و از باغ ایرانی تا قنات، هرکدام بیانگر بخشی از تاریخی هستند که بشر در این سرزمین آن را ثبت کرده است؛ زمانی با هنرنمایی و زمانی با تدبیر و انس با طبیعت. اما پرونده «محوطه‌های پیش‌از‌تاریخ دره خرم‌آباد» نخستین پرونده ایران است که به آثار مربوط به دوران پارینه‌سنگی تعلق دارد. محوطه‌هایی که شامل غارهای: «کنجی»، «قمری»، «کلدر»، «یافته»، «گیلوران» و پناهگاه صخره‌ای «گر ارجنه» می‌شود. قرار بود روز جمعه نام قلعه فلک‌الافلاک هم در کنار این محوطه‌ها جهانی شود، اما عوامل متعددی از جمله وجود مشکلاتی در پرونده و ایرادات مطرح‌شده از سوی ایکوموس، قلعه باشکوه خرم‌آباد را از این مسیر جدا کرد تا شاید وقتی دیگر.


از رساله دکتری تا پرونده ثبت جهانی

«سونیا شیدرنگ»، عضو هیئت‌علمی گروه باستان‌شناسی دانشگاه شهیدبهشتی و دانش‌آموخته باستان‌شناسی پارینه‌سنگی دانشگاه بوردو فرانسه است که مسئولیت تدوین پرونده ثبت جهانی محوطه‌های پیش‌ازتاریخ دره‌ خرم‌آباد را به‌عهده داشت. در طول دوران کاری خود عهده‌دار چندین کاوش و بررسی و پروژه پژوهشی مربوط به باستان‌شناسی دوران پارینه‌سنگی ایران بود و موضوع رساله دکتری او در دانشگاه بوردو فرانسه دوره پارینه‌سنگی جدید زاگرس، با تمرکز بر مطالعه بقایای باستان‌شناسی به‌جای‌مانده از فرهنگ برادوستی* در غار «یافته» و پناهگاه صخره‌ای «پاسنگر» بود. شیدرنگ درباره پیشینه تدوین پرونده ثبت جهانی این مجموعه به «پیام ما» می‌گوید: «پژوهش من و همکارانم در بخش پارینه‌سنگی موزه ملی ایران به سال‌ها پیش و به سال‌های ۱۳۸۴ و ۱۳۸۷ و به کاوش غار یافته لرستان برمی‌گردد که منجر به شناسایی بقایای فرهنگی ارزشمندی از فرهنگ برادوستی دوره پارینه‌سنگی جدید لرستان شد و نتیجه آن در قالب چند مقاله بین‌المللی و بخشی از رساله دکتری من ارائه شد. در این پژوهش‌ها مطالعات جامعی در مورد گونه‌شناسی و فناوری دست‌ساخته‌های سنگی کشف‌شده در غار یافته و پناهگاه پاسنگر و همچنین اشیایی مانند زیورآلات ساخته‌شده از صدف‌ها و دندان نیش گوزن که نشانگر نخستین رفتار نمادین انسان‌های مدرن در ایران هستند، انجام شد. درواقع، این اشیا نخستین تظاهر فرهنگی رفتار پیچیده و متفاوت انسان‌های پارینه‌سنگی در زاگرس هستند که در فرهنگ برادوستی تجلی پیدا می‌کنند و همین موضوع مکان‌های پیش‌ازتاریخ دره خرم‌آباد را واجد ثبت جهانی می‌کند.»  


کهن‌ترین زیورآلات ایران در غارهای خرم‌آباد

«فریدون بیگلری» باستان‌شناس است و در روند مطالعات باستان‌شناسی و تهیه پرونده ثبت جهانی مجموعه غارهای دره خرم‌آباد همکاری داشت. او در گفت‌وگو با «پیام ما» درباره اهمیت این مجموعه می‌گوید: «دره خرم‌آباد از دهه ۱۳۴۰ خورشیدی، مورد توجه باستان‌شناسان غربی که متخصص دوره پارینه‌سنگی بودند، قرار گرفت و کاوش‌هایی را در این منطقه شروع کردند که بنیانی بود برای مطالعه در مورد سکونتگاه‌های دوران پارینه‌سنگی زاگرس. این مطالعات هم از لحاظ تاریخ باستان‌شناسی پیش‌از‌تاریخ بسیار اهمیت دارد و هم از نظر باستان‌شناسی پارینه‌سنگی. در کاوش‌های انجام‌شده با یک توالی فرهنگی تقریباً طولانی در این منطقه مواجه هستیم. در این غارها از قبل از ۶۰ هزار سال پیش شواهد مربوط به سکونت شکارگرهای اولیه را داریم که تا حدود ۱۲ هزار سال پیش ادامه پیدا می‌کند. با پایان عصر یخبندان و دوران پارینه‌سنگی، انسان از شیوه شکار و گردآوری، به‌تدریج و در طی چند هزار سال، به دامداری، کشاورزی و یک‌جانشینی می‌رسد. شواهدی حاکی از استفاده از این غارها توسط دامدارهای اواخر پیش‌ازتاریخ هم به‌دست آورده‌ایم. به‌این‌ترتیب، یکی از دلایل اهمیت این دره این است که شش محوطه ثبت‌شده دربرگیرنده تاریخچه طولانی از سکونت انسان و تغییرات فرهنگی او در این دوران طولانی‌اند که همراه با تغییرات زیستی و جایگزینی انسان نئاندرتال توسط انسان هوشمند است.» بیگلری توضیح می‌دهد که در دوران پارینه‌سنگی میانه، انسان‌های نئاندرتال در زاگرس زندگی می‌کردند؛ ابزارهای سنگی که ساخته‌اند، بقایای حیواناتی که شکار کرده‌اند، زغال و خاکستر اجاق‌هایشان…، تمام اینها در کاوش غارهای این دره و نواحی دیگر زاگرس به‌دست آمده است: «آثار و نشانه‌هایی از ورود انسان هوشمند در حدود ۴۰ تا ۴۵ هزار سال پیش به زاگرس در چند غار مجموعه خرم‌آباد به‌دست آمده است. در مجموع می‌توان گفت این شش غار، آرشیوی هستند از سلسله‌استقرارهای انسان و تغییراتی که در این سکونت‌گاه‌های انسانی، در شیوه‌های زندگی و معیشتشان و همچنین در جنبه‌های فرهنگی آنها رخ داده. برای مثال، در غار «یافته» که جزو همین مجموعه ثبت شده است، آثاری از سکونت شکارگران دوره پارینه‌سنگی جدید داریم که با توجه به سال‌یابی‌ها، حدود ۳۵ تا ۴۰ هزار سال قدمت دارد. در کنار ابزارهایی که از سنگ چخماق ساخته‌اند و بقایای حیواناتی که شکار می‌کرده‌اند -که عمدتاً بز کوهی بوده‌اند- کهن‌ترین زیورآلاتی را که در ایران یافت شده، در این غار می‌بینیم.» بیگلری به نکته‌ای که شیدرنگ هم به آن پرداخت، اشاره می‌کند و می‌گوید این زیورآلات متعلق به انسان‌های هوشمند است و مهره‌های آنها از صدفی ساخته شده که منشأ آن خلیج‌فارس است و احتمالاً از طریق ارتباط گروه‌های مختلف دست‌به‌دست شده و  به غرب زاگرس رسیده است. «اهمیت این زیورآلات اولیه از منظر تاریخ شروع تفکر نمادگرایانه در پیش‌از‌تاریخ است. تاکنون بقایای چنین زیورآلاتی در ایران، تنها در سه غار به‌دست آمده که دو غار در مجموعه غارهای ثبت‌شده در خرم‌آباد است و دیگری غاری در استان فارس است. با توجه به یافته‌های باستان‌شناسی از این غارها، دره خرم‌آباد برای معرفی فرهنگ انسان‌های هوشمند دوره پارینه‌سنگی جدید دارای اهمیت زیادی هستند.»


نخستین پرونده آثار پارینه سنگی  ایران در یونسکو

فریدون بیگلری به نکته دیگری در باب اهمیت این پرونده و جهانی شدن آن اشاره می‌کند: «پرونده محوطه‌های پیش‌ازتاریخ دره خرم‌آباد، اولین پرونده‌ای است که عمدتاً براساس آثار و یافته‌های دوران پارینه‌سنگی تدوین شده است. بخش عمده این پرونده و دلیل موفقیت و ثبت بدون چالش آن در فهرست میراث جهانی این بود که متمرکز بر این دوران خاص بود. در آسیا، فقط سه–چهار کشور پیش از ایران موفق شده‌اند آثاری از دوران پارینه‌سنگی را در فهرست میراث جهانی ثبت کنند؛ از جمله غار «چوکوتین» در پکنِ چین، محوطه «سنگیران» در اندونزی و مجموعه نقوش صخره‌ای «قبوستان» در جمهوری آذربایجان. ثبت این مجموعه عمدتاً پارینه‌سنگی هم در سطح ملی اهمیت دارد و هم برای باستان‌شناسی پارینه‌سنگی در سطح جهان بااهمیت است.»

از شیدرنگ، به‌عنوان نویسنده اصلی پرونده ثبت جهانی، درباره جذاب‌ترین بخش این پرونده می‌پرسیم و اینکه چه موضوعی در جریان پژوهش‌ها و مطالعات بیش از دیگر موضوعات نظرش را جلب کرده است: «برای من علاوه‌بر اهمیت علمی و بعد فراملی آن، اتحاد و عزم و اراده و همکاری ملی جذاب بود که تحقق این امر را ممکن کرد، به‌خصوص همکاری و اتحاد ارگان‌ها، نهادها و مردم در خرم‌آباد و استان لرستان که در نوع خود بی‌نظیر بود و بدون تردید اراده و پیگیری و مدیریت مدیرکل میراث‌فرهنگی لرستان، آقای دکتر عطا حسن‌پور، نقش مهمی را در این زمینه داشت. اما مهمترین نکته در مورد این پرونده درواقع ثبت نخستین غارها و یا محوطه‌های مربوط به دوران پارینه‌سنگی ایران است که جزو موارد معدود در سطح آسیا است. همین موضوع چالش‌های مخصوص به خود را داشت؛ از جمله چگونگی آماده‌سازی این نوع مکان‌های باستان‌شناختی و اطلاعات حاصل از آنها برای بازدید و ارائه در سطح جهانی، که گروه دست‌اندرکار این پرونده چالش‌ها را پشت سر گذاشتند و به نتیجه مطلوب رسیدند. فکر می‌کنم پرونده‌های نامزد ثبت جهانی که دارای چند اثر که از لحاظ دوره و مضمون و محتوا با یکدیگر در ارتباط و پیوسته هستند، مانند مکان‌های پیش‌ازتاریخ دره خرم‌آباد لرستان در نشان‌دادن ارزش جهانی و مفهوم خود موفق‌تراند. اما چنین مجموعه‌هایی مسلماً برای آماده‌سازی نیاز به بودجه بیشتر و صرف وقت و تمهیدات سازماندهی بیشتری دارند.»


ممکن است قدمت بقایای سکونت در این غارها تا ۱۲۰ هزار سال هم عقب برود

شیدرنگ درباره اینکه کدام بخش از این پرونده بیشتر نظر بازرسان یونسکو را جلب کرده می‌گوید: «نکته‌ای که بیش از همه مورد توجه یونسکو قرار گرفت پیشینه طولانی مدت پژوهش‌های پارینه‌سنگی در دره خرم‌آباد و شواهد جالب توجه و چشمگیر فرهنگ برادوستی در این منطقه بود که آثار رفتار نمادین انسان‌های پارینه‌سنگی جدید را که در منطقه کم‌نظیر هستند، به‌روشنی نشان می‌داد. از سوی دیگر، یونسکو از انسجام و نحوه آماده‌سازی و ارائه این پرونده قدردانی کرد و پرونده مکان‌های پیش‌از‌تاریخ دره خرم‌آباد در بیشتر زمینه‌ها بالاترین امتیاز را کسب کرد و برخلاف برخی از پرونده‌های کشورهای دیگر، بدون هیچ مخالفت و پرسشی مورد پذیرش برای ثبت جهانی قرار گرفت.»

ثبت این محوطه در فهرست میراث جهانی به‌معنای پایان مطالعات انجام‌شده در آن نیست. به‌گفته بیگلری، مطالعات باستان‌شناسی در محوطه‌های مربوط به دوره‌های پیش‌ازتاریخ تفاوت‌هایی با کاوش در محوطه‌های باستانی و تاریخی دارد. این مطالعات باید مستمر و با دقت بسیار انجام شود تا بتوان اطلاعات مختلفی را گردآوری و تجزیه و تحلیل کرد: «در باستان‌شناسی دوران پارینه‌سنگی، با یک فصل کاوش نمی‌توان به نتیجه مطلوبی رسید؛ معمولاً کاوش‌ها باید پیوسته و ادامه‌دار باشد. تاکنون کاوش‌های مختلفی در شش غار و پناهگاه ثبت‌شده خرم‌آباد انجام شده، اما بعضی از این کاوش‌ها مربوط به ۴۰ تا ۵۰ سال پیش هستند و عمدتاً در مقیاس محدودی انجام شده‌اند. ممکن است پروژه کاوش باستان‌شناسی در یک غار، حداقل چهار تا پنج فصل طول بکشد تا بتوان اطلاعات جامعی کسب کرد. در مجموعه غارهای خرم‌آباد تاکنون سه فصل در غار «کلدر» کاوش انجام شده است. در زمستان سال گذشته، کاوش‌هایی در غار «قمری» که بقایای آن عمدتاً مربوط به دوره پارینه‌سنگی میانه است، انجام شد و به احتمال زیاد امسال هم این کاوش‌ها ادامه پیدا می‌کند. یکی از پیشنهادات ایکوموس به ایران این بود که در کنار حفاظت این آثار و معرفی‌ آنها، پژوهش‌های باستان‌شناسی باید در این مجموعه‌‌مکان‌ها ادامه پیدا کند. به همین دلیل، هم معاونت میراث‌فرهنگی وزارتخانه، هم پژوهشگاه میراث‌فرهنگی و گردشگری و اداره‌کل میراث‌فرهنگی استان لرستان، به این موضوع توجه دارند و انجام کاوش‌های بیشتر را در دستورکار قرار داده‌اند.»

مطالعات انجام‌شده تا چه اندازه ممکن است تاریخ این محوطه را به عقب ببرد؟ آیا ممکن است قدمت آثار سکونت در غارهای خرم‌آباد بیش از ۶۰ هزار سال باشد؟ فریدون بیگلری این‌طور پاسخ این سؤال را می‌دهد: «احتمال آن بسیار زیاد است، چون فعلاً قدیمی‌ترین تاریخ‌گذاری انجام‌شده، که به شیوه «گرمالیان» به‌دست آمده، حدود ۶۳ هزار سال است. در کاوش غار قمری، کمتر از دو متر از بقایای باستان‌شناسی کاوش شده است و با توجه به ریخت‌شناسی غار، ما حدس می‌زنیم چهار تا پنج متر نهشته‌های باستان‌شناسی در کف غار وجود داشته باشد. درصورت ادامه کاوش و انجام سال‌یابی بیشتر به روش گرمالیان و OSL، احتمال دارد سابقه این سکونت‌ها تا ۱۰۰ و ۱۲۰ هزار سال و حتی بیشتر هم عقب برود.»


حفاری‌های غیرمجاز گذشته بقایای باستان‌شناسی این غارها را تحت‌تاثیر قرار داده‌اند

کاوش باستان‌شناسی به‌خودی‌خود فعالیتی چالش‌برانگیز است، اما کاوش در غار با چه چالش‌ها و موانعی روبه‌رو است؟ بیگلری می‌گوید: «مشکل بزرگی که وجود دارد، این است که برنامه حفاظت از این غارها و مسدود کردن دسترسی غیرمجاز به داخل آنها با استفاده از نرده، در یک دهه اخیر اتفاق افتاده و در راستای تهیه مقدمات پرونده ثبت جهانی آنها انجام شده است. اما پیش‌ازآن، حفاری غیرمجازی که در طول ده‌ها سال گذشته در این غارها اتفاق افتاده، متأسفانه باعث آشفته‌ شدن قسمت‌هایی از لایه‌های باستان‌شناسی کف غارها شده است. این مشکل کار باستان‌شناسان را در ثبت و ضبط دقیق یافته‌ها با چالش مواجه می‌کند.» البته بیگلری تأکید دارد که بعد از ثبت این غارها در فهرست میراث جهانی یونسکو، ضوابط مشخصی برای حفاظت از آنها رعایت می‌شود. اما آسیب‌هایی که در گذشته به برخی از این غارها وارد شده، در مواردی غیرقابل‌جبران است.

 

*فرهنگ برادوستی‌، قدیمترین‌ فرهنگ‌ پارینه‌ سنگی‌ جدید در کوهپایه‌های‌ زاگرس‌

مهاجرت پلاستیک‌ها

یکی از اولین سفرهای پرنده‌نگری من در تالاب قنبرآباد بود. در یکی از سردترین روزهای زمستان راهی تالاب شده بودیم تا پرندگانی زمستان‌گذران این تالاب را تماشا کنیم. آن روز باد شدید بود و اردک‌ها و چنگرها گوشه‌ای پناه گرفته بودند. پرندگان دیگر هم از جایشان تکان نمی‌خوردند؛ چون همین که یک پرنده جهشی کوتاه می‌کرد، باد جسم سبکش را با خود می‌برد. هیچ پرنده‌ای در آسمان نبود، اما اجسام دیگری در آسمان پرواز می‌کردند، پلاستیک‌های رهاشده که با باد جابه‌جا می‌شدند: گونی‌ پلاستیکی‌های ساختمان‌سازی، کیسه مشکی زباله و جمعیت پرتعداد کیسه‌های خرید شفاف. در ادامه‌‌ سفر، کانالی را دیدیم که به‌تازگی حفر شده بود، انواع آشغال و پلاستیک در اعماق مختلف خاک کانال پیدا بود؛ پلاستیک‌هایی که می‌رفتند تا اعماق خاک را هم آلوده کنند. برعکس تصور ما، کسی این پلاستیک‌ها را در طبیعت رها نکرده بود، تمام این آشغال‌های هوایی و زمینی روزی در سطل آشغال ریخته شده بودند و بعد به آرادکوه (مرکز دفن زباله‌ای در جنوب تهران) منتقل شده بودند تا با باد پراکنده شوند. حضور گسترده‌ پلاستیک را تمام طبیعت‌گردان حس می‌کنند. در بسیاری از زیستگاه‌های طبیعی نزدیک شهر، گرفتن حتی یک عکس از منظره که زباله‌ای در آن نباشد، معمولاً غیرممکن است. اما این پلاستیک‌ها فقط منظره را نازیبا نمی‌کنند، همان‌طورکه به عمق خاک نفوذ می‌کنند، به عمق بدن موجودات زنده نیز نفوذ می‌کنند.

 در سال ۲۰۰۸، در یکی از دورافتاده‌ترین جزایر استرالیا برای دریافت علت مرگ‌ومیر جوجه‌ پرندگان آلباتروس، شروع به تشریح پرندگان کردند و نتایج این تشریح برای جهان شوکه‌کننده بود. شکم جوجه‌ها از تکه‌های مختلف پلاستیک، از در بطری تا تکه‌ پلاستیک‌های شکسته در ابعاد گوناگون پر بود. والدین از دریا این تکه‌ها را جمع می‌کردند و برای جوجه می‌آوردند و به‌مرور شکم جوجه پر می‌شد از تکه‌های هضم‌نشدنی پلاستیک، تا حدی که دیگر جایی برای غذا نمی‌ماند و جوجه‌ها از گرسنگی تلف می‌شدند. یکی از بزرگترین مخاطرات پلاستیک برای پرندگان و زیستمندان دیگر، بلعیدن آن است. آلودگی پلاستیکی در جهان عمری کمتر از ۷۰ سال دارد و ۷۰ سال در مقابل تاریخ تکاملی یک گونه، هیچ است. زیستمندان با پلاستیک کاملاً بیگانه هستند، در تمام تاریخ تکاملی‌شان چیزی مشابهش ندیده‌اند. بخش دیگر مشکل از آنجاست که پلاستیک اشکال و رنگ‌های گوناگونی دارد و شناخت این طیف متنوع هم دشوار است. برای وحشتناک‌تر شدن این پازل، جالب است بدانید که پلاستیک‌های شناور دریا، بویی مشابه با مواد غذایی پرندگان دریایی متصاعد می‌کنند. تمامی این عوامل تشخیص غذا را از پلاستیک برای پرندگان دشوار می‌کند.

یکی دیگر از خطرات پلاستیک برای پرندگان، گیر افتادن در آن است. تورها و نخ‌های ماهیگیری معمولاً با نخ‌های شفاف پلاستیک ساخته می‌شوند و بعد از استفاده در آب رها می‌شوند که به‌راحتی می‌توانند پرندگان را به دام بیندازند. پرندگانی چون باکلان‌ها و کشیم‌ها، برای شکار در اعماق آب شیرجه می‌زنند و مثل ماهی شنا می‌کنند. برای چنین پرندگانی، گیر کردن بین تورهای رهاشده در آب بسیار محتمل است. حتی تکه‌ای بسیار کوچک از الیاف پلاستیکی، می‌تواند دور نوک پرنده گره بخورد و پرنده از گشنگی تلف شود.

پلاستیک یک اختراع مدرن است، شاید حتی دو نسل قبل ما اولین مواجهه‌شان را با پلاستیک به یاد بیاورند، اولین مواجهه با جسمی جادویی که منعطف، نشکن، خراب‌نشدنی و ارزان است. اما ما در جهان امروز به پلاستیک و دورانداختنش به‌عنوان بخشی ضروری از زندگی‌مان عادت کرده‌ایم. امروزه جنبش‌هایی برای کاهش مصرف پلاستیک در زندگی شخصی به راه افتاده است، با راهکارهایی مشخص که به‌راحتی با جست‌وجو به‌دست می‌آیند.

در بازگشت از سفر پرنده‌نگری، از مقابل آرادکوه رد شدیم. جمعیت زیاد پرندگان شکاری که برای پیدا کردن غذا دور آن کوه متعفن زباله می‌چرخیدند، ما را واداشت که توقف کنیم و تماشایشان کنیم. کورکور سیاه، عقاب صحرایی و شاهی و دسته‌های بزرگ سار و پلاستیک‌های سرگردان که باد از کوه زباله جدایشان کرده بود، دور کوه زباله می‌چرخیدند. هنوز زمستان تمام نشده، بسیاری از این پرندگان مهاجرت می‌کنند و بسیاری از این زباله‌ها، در شکمشان یا با باد پشت سرشان، می‌روند تا بکرترین زیستگاه‌های زمین را هم آلوده کنند. دیدن این همهمه‌ زباله و پرنده که در دود زباله‌سوزی دوردست، یکی شده بودند، به ما یادآور می‌شود که دور انداختن در جهانی که تمام اجزایش چنین درهم‌تنیده‌اند، شوخی ساده‌انگارانه‌ای‌ست. در زمین دوری وجود ندارد.

غارهای پارینه‌سنگی آغل گوسفندان شده بودند

حال که این محوطه ارزشمند به فهرست میراث جهانی یونسکو راه پیدا کرده است، برای حفاظت از این شش غار تاریخی که شامل «کلدر»، «یافته»، «کنجی»، «گیلوران»، «قمری» و پناهگاه صخره‌ای «گر ارجنه» چه کاری باید انجام داد، تا اهداف تعیین‌شده توسط یونسکو که طبق همین اصل آثار تاریخی ملموس را در فهرست میراث جهانی ثبت می‌کند، اجرایی شوند؟ «عطا حسن‌پور»، مدیرکل میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی استان لرستان در این زمینه به «پیام ما» می‌گوید: «مهمترین بخش هر پرونده که برای ثبت در فهرست میراث جهانی به یونسکو ارسال می‌شود، «حفاظت» از آن اثر است، به‌حدی که می‎توان گفت یونسکو صرفاً برای حفاظت، یک اثر یا محوطه آن را در فهرست میراث جهانی، ثبت می‌کند.» این باستان‌شناس با تأکید بر اینکه اگر حفاظت برای یک محوطه تاریخی که در فهرست میراث جهانی به ثبت رسیده است، انجام نشود، آن پرونده رد می‌شود، ادامه می‌دهد: «نخستین چکشی که برای ثبت جهانی یک اثر روی میز مدیر جلسه یونسکو زده می‌شود، برای حفاظت از آن اثر است؛ کاری که برای غارهای «دره خرم‌آباد» انجام و اعلام کردند «حفاظت غارهای پیش‌ازتاریخ لرستان در حد اعلاست» مرحله بعدی در روند ثبت جهانی بعد از حفاظت، پلان مدیریت، اصالت و حریم اثر یا محوطه است.»

برخی غارها، آغل گوسفندان و برخی از شدت حفاری سوراخ شده بودند
حسن‌پور درباره شرایط این غارها قبل از آغاز اقدامات اجرایی میراث‌فرهنگی لرستان برای ثبت جهانی محوطه می‌گوید: «برخی از غارها به آغل گوسفندان و برخی دیگر به محل زیست دامداران تبدیل شده بود، در دل برخی از این غارها، خانه و اتاقک ساخته بودند و بعضاً بیش از یک متر، فضولات حیوانی متعلق به دویست‌سیصد سال قبل در غارها وجود داشت.» او حتی به انجام حفاری قاچاق در برخی از غارها در سال‌های گذشته اشاره می‌کند: «از شدت حفاری‌های قاچاق در این غارها، نقاطی مانند غارهای «یافته» و «قمری» سوراخ‌سوراخ شده بودند. به همین دلیل، برای حفاظت از آنها، ورودی آنها با در فلزی بسته شد، فضا نورپردازی و به دوربین‌های مداربسته مجهز شد.»

حفاظت از غارها قبل از ثبت جهانی آغاز شد

به‌گفته او، در غارهای «کلدر» و «یافته» که در منطقه حفاظت‌شده محیط‌زیست قرار گرفته‌اند، دوربین محیط‌زیست نیز برای کنترل بهتر اوضاع نصب شده است. مدیرکل میراث‌فرهنگی استان لرستان تأکید می‌کند: «قفلِ غارها فقط با هماهنگی یگان حفاظت میراث‌فرهنگی باز می‌شود و هر گردشگری برای ورود به این محوطه ثبت‌جهانی‌شده نیاز به هماهنگی با تورلیدرها دارد.»

به‌‌گفته حسن‌پور، در پرونده ثبت جهانی «محوطه پیش‌از‌تاریخ خرم‌آباد» همه اقدامات مدیریتی و حفاظتی که از قبل آغاز پروسه ثبت انجام شده بود، به‌شکل ویژه مطرح شد و حتی ارزیاب ایکوموس نیز در زمان بررسی محوطه این اقدامات را که از ۱۷ شهریور سال گذشته آغاز شد، بررسی و آن را به‌صورت تأییدشده در فرم ارزیابی خود برای ارائه به یونسکو آورد.


راه‌اندازی مرکز اطلاعات گردشگران برای بازدید از این منطقه جهانی

در این شرایط نحوه حضور گردشگران در این محوطه جهانی که بخشی از آنها در منطقه حفاظت‌شده محیط‌زیست قرار دارند، خود نیز قطعاً به برنامه‌ریزی درستی نیاز دارد؛ حسن‌پور دراین‌باره توضیح می‌دهد: «برای جلوگیری از سرگردان شدن توریست در منطقه، دفتر «مرکز اطلاعات گردشگران» راه‌اندازی و یکی از ساختمان‌های قدیمی قلعه فلک‌الافلاک که ساختمانی قدیمی و با نام «باشگاه افسران» بود، به‌نام «توریست‌سنتر» معرفی شد، همچنین اتاقی با نام مرکز کتابخانه و اسناد تاریخی این محوطه تاریخی انتخاب شد.» به‌گفته او، با توجه به قرار گرفتن بخشی از این محوطه در منطقه حفاظت‌شده محیط‌زیست خرم‌آباد، امکان حضور گردشگران به‌تنهایی و بدون هماهنگی وجود ندارد؛ او توضیح می‌دهد: «گردشگر در قدم نخست، بعد از ثبت‌نام در این مرکز و به‌دست‌آوردن اطلاعاتی درباره این منطقه پیش‌از‌تاریخی، به‌همراه یک تورلیدر و طبق برنامه زمان‌بندی‌شده، از غارها بازدید می‌کند.»

 

پیشنهاد یونسکو برای «قلعه فلک‌الافلک»
حسن‌پور همچنین درباره رد شدن پرونده ثبت جهانی «قلعه فلک‌الافلاک» می‌گوید: «کمیته ایکوموس به‌صراحت اعلام کرد فلک‌الافلاک پس از انجام مطالعات باستان‌شناسی و ارائه نتایج در سطح بین‌المللی، می‌تواند با اصلاح برخی جزئیات به پرونده «محوطه‌های پیش‌ازتاریخ خرم‌آباد» اضافه شود. یونسکو در زمان بررسی پرونده «دره خرم‌آباد» با تغییر نام پرونده به «مکان‌های پیش‌ازتاریخ خرم‌آباد» دست ما را برای اضافه کردن دیگر محوطه‌های این منطقه به آن پرونده باز گذاشت تا بتوانیم به‌تدریج آثار و محوطه‌های تاریخی دیگر مانند فلک‌الافلاک، غار، یا پناهگاه‌های صخره‌ای را به این منطقه اضافه کنیم.» او اما درباره «پل شکسته» که پرونده آن نیز جداگانه به یونسکو فرستاده شده بود، می‌گوید: «چون این اثر متعلق به دوره ساسانی و تک‌اثر بود و ارتباطی با غارها ندارد، قرار شد در قالب پرونده‌ای زنجیره‌ای با نام «پل‌های تاریخی» اضافه و ثبت شود.»