بایگانی
متروی اصفهان زیر ذرهبین یونسکو
آیا یونسکو بهصورت رسمی در قالب نامه یا گزارشی نگرانی خود را درباره این موضوع اعلام کرده؟ اگر بله، محتوای دقیق این نامه چیست و چه الزاماتی برعهده دولت ایران و وزارت میراثفرهنگی گذاشته شده است؟
طبق گزارش مردمی که به یونسکو ارسال شده، یونسکو با ما مکاتبه کرده و از وزارت میراثفرهنگی سؤال کرده که آیا قرار است مترو از زیر مسجدجامع عبور کند یا خیر. همچنین، پرسیدهاند که آیا پیشبینیهای لازم برای جلوگیری از آسیب به این بنای تاریخی انجام شده است یا نه. یونسکو این موضوع را از ما مطالبه کرده و ما باید بهصورت علمی پاسخگوی آنها باشیم و اعلام کنیم که چه تصمیمی گرفته شده و آیا عبور مترو لطمهای به این بنای تاریخی وارد میکند یا خیر.
با توجه به بررسیهایی که میراثفرهنگی انجام داده است، آیا عبور مترو از این مسیر به مسجدجامع لطمه وارد میکند که کار به یونسکو کشیده شده است؟
ما نمیتوانیم بهصورت قطعی بگوییم که عبور مترو حتماً صدمه وارد میکند. حتی در سالهای گذشته که نماینده یونسکو به اصفهان آمده بود و قرار بود مترو از زیر میدان نقش جهان عبور کند، این موضوع با الزاماتی مورد تأیید قرار گرفت. اما بهدلیل نگرانیهای موجود و برای اینکه حساسیتهای جهانی پیش نیاید، دولت ایران و شهرداری تصمیم گرفتند مسیر مترو را تغییر دهند تا از زیر میدان نقش جهان عبور نکند.
اینکه اکنون بگوییم عبور مترو لطمه وارد میکند یا خیر و آیا این موضوع منجر به خروج مسجدجامع از فهرست جهانی میشود، بستگی به این دارد که الزاماتی که یونسکو تعیین کرده، رعایت میشود یا خیر. اگر برای یونسکو اثبات شود که عبور مترو به بنای تاریخی لطمه وارد میکند، ممکن است این اثر در فهرست میراث جهانی در خطر قرار گیرد و حتی احتمال خروج از ثبت جهانی وجود داشته باشد.
عبور مترو از حریم مصوب آثار ثبت جهانی، از نظر ضوابط یونسکو و کنوانسیون ۱۹۷۲ چه تبعاتی میتواند برای ثبت جهانی مسجدجامع داشته باشد؟ آیا خطر خروج از فهرست میراث جهانی وجود دارد؟
خیر، به این صورت نیست که صرف عبور مترو موجب حذف اثر از فهرست میراث جهانی شود. اگر الزاماتی که یونسکو تعیین کرده رعایت شود، حتی اگر مترو در حریم اثر باشد، مشکلی ایجاد نمیشود. چون مسیر مترو در عمق ۲۵ متری زیر زمین قرار دارد و در منظر اثر هم نیست. اگر این عبور لطمهای وارد نکند و الزامات رعایت شود، ثبت جهانی این اثر تهدید نخواهد شد و اثر مخربی متوجه مسجد جامع نخواهد بود.
آیا مطالعات حریم اثر از سوی ایران بهروز و به یونسکو ارسال شده است؟ حریم قانونی و حریم مصوب یونسکو دقیقاً چه مختصاتی دارد؟
حریم اثر همان حریمی است که در سال ۲۰۱۲ ثبت جهانی مسجدجامع اصفهان تعیین شده. همان حریمی که در پرونده ثبت جهانی وجود دارد و تاکنون هیچ تغییری نکرده است. حریم مصوب همان است و بهروزرسانی جدیدی نداشتهایم.
با توجه به ساختار آسیبپذیر و لایههای تاریخی زیرین مسجدجامع، چه نوع خطرات فنی و سازهای بهدلیل عبور مترو محتمل است؟
اگر الزاماتی که یونسکو تعیین کرده و شرایط استاندارد برای عبور مترو رعایت شود، خطری متوجه بنا نخواهد بود. درباره لایههای باستانشناسی نیز، پیشتر زمانی که عملیات اجرایی میدان امامعلی(ع) انجام میشد، کاوشهای باستانشناسی کامل صورت گرفته است. لایههای باستانشناسی آن محدوده شناسایی شده و در همان زمان مستندسازی و جمعآوری شده است. مطالعات باستانشناسی نشان داده است در عمق ۲۵ متر، لایه باستانشناسی نداریم.
آیا این مطالعات باستانشناسی توسط نهاد مستقلی از میراثفرهنگی مانند پژوهشگاه میراثفرهنگی یا دانشگاههای معتبر راستیآزمایی شده است؟
بله، این مطالعات باستانشناسی پیشتر زیر نظر پژوهشگاه میراثفرهنگی انجام شده است. زمانی که میدان امامعلی(ع) را احداث میکردند، این مطالعات کاملاً تحت نظارت پژوهشگاه بوده و کاوشها بهطور کامل انجام شده است. آثار تاریخی و اشیای موجود در آن محدوده کاوش و جمعآوری شده و محدوده بهطور کامل پاکسازی شده است.
مدلسازی دیجیتال از تأثیر لرزشهای مترو بر بنای تاریخی مسجدجامع انجام شده است؟ نتایج آن چه بوده و آیا این اطلاعات در اختیار میراثفرهنگی قرار گرفته است؟
بله، مطالعاتی در این زمینه انجام شده است. دانشگاه علم و صنعت بررسیهایی را در اطراف مسجد جامع و سایر بناهای تاریخی مسیر انجام داده است. فکر میکنم حدود ۱۵ تا ۲۰ بنای تاریخی در مسیر بررسی شده و مدلسازی لرزهای برای آنها انجام شده است تا تأثیرات احتمالی لرزشهای مترو بر این بناها ارزیابی شود. این نتایج نیز به میراثفرهنگی ارسال شده است.
در برخی رسانهها مطرح شده که شهرداری و میراثفرهنگی بر سر عبور مترو از مسجدجامع به توافق نرسیدهاند و موضوع به یونسکو ارجاع شده است. آیا این موضوع صحت دارد؟
ما هیچ توافق مکتوبی با شهرداری درباره عبور مترو از زیر مسجدجامع نداریم. تنها پیشنهادهایی در قالب واریانسهایی از سوی شهرداری به ما ارائه شده است. معاون وقت میراثفرهنگی کشور طی نامهای رسمی اعلام کرده بود شهرداری موظف است ضمن رعایت الزامات حوزه میراثفرهنگی، بهویژه برای آثار ثبت جهانی، طرح پیشنهادی خود را برای میزان لرزشها و استفاده از تجهیزات کاهنده لرزش مانند بالشتکهای لرزهگیر، تهیه و به شورای میراثفرهنگی کشور ارائه کند. در آن شورا، این طرح باید با حضور مشاوران، کارشناسان ایکوموس (شورای بینالمللی بناها و محوطهها) و نمایندگان یونسکو بررسی شود تا تصمیمگیری نهایی صورت گیرد.
میراثفرهنگی استان اصفهان و کشور چه مطالبهای در بحث عبور مترو از حریم مسجدجامع اصفهان داشتهاند که باعث به نتیجه نرسیدن توافق کتبی شده است؟ اساساً نقطه اختلاف بر چه چیزی متمرکز است؟
ما مطالبهمان مشخص است. کارشناسان ما از ابتدا گفتهاند اگر مترو بدون رعایت الزامات میراثفرهنگی و بدون بهکارگیری تکنولوژیهای نوین بخواهد عبور کند، به بنا لطمه وارد میشود. مطالبه ما این است که مشاور پروژه، طرحی را ارائه کند که از نظر فنی و محاسباتی قابلدفاع باشد و نهادهای نظارتی همچون ایکوموس، یونسکو و کارشناسان میراثفرهنگی کشور آن را تأیید کنند.
ما تأکید داریم محاسبات انجام و اثبات شود که عبور مترو لطمهای به حوزه مسجدجامع وارد نمیکند. در آنصورت میتوانیم وارد گفتوگو و توافق شویم. درصورتیکه عبور مترو لطمهای وارد نکند، امکان رسیدن به توافق فراهم میشود.
دستگاه قضا بهویژه دادستانی اصفهان چه موضعی نسبت به این موضوع دارند و آیا در این فرایند مداخلهای داشتهاند؟
بله، دادستانی نامه این موضوع را به معاونت عمرانی ارجاع داده و اعلام کرده است پروژه باید الزامات حوزه میراثفرهنگی را رعایت کند. اگر الزامات رعایت نشود، دادستانی دستور توقف پروژه را صادر میکند. دادستانی براساس گزارشات ما بهطور کامل بر این موضوع اشراف دارد و همکاری بسیار خوبی با ما دارد.
اگر ما نامه توقف پروژه را صادر کنیم، دادستانی نیز حتماً وارد عمل میشود. فعلاً پروژه هنوز به مسیر اصلی که باید برسد، نرسیده است. هنوز حدود دو کیلومتر به نقطهای که زیر مسجدجامع قرار دارد، باقی مانده. اگر پروژه بدون رعایت الزامات پیش برود، دادستانی قطعاً دستور توقف صادر میکند. بهنظرم، با توجه به پیشرفت پروژه، حداقل یک سال دیگر زمان لازم است تا به زیر مسجدجامع برسند و اگر تا آن زمان مترو الزامات ما را رعایت نکرده و مجوزهای لازم را اخذ نکرده باشد، قطعاً دادستانی پروژه را متوقف میکند.
چرا در مراحل ابتدایی طراحی خط ۲ مترو، هماهنگی جدی با وزارت میراثفرهنگی و یونسکو صورت نگرفته است؟ مسئول این قصور کیست؟
من نمیتوانم بهصراحت بگویم، مقصر چه کسی بوده است. بههرحال یکسری توافقات قبلاً انجام شده است. برای مثال، توافقاتی در دوره آقای سلطانیفر، معاون وقت رئیسجمهور و رئیس سازمان میراثفرهنگی، با استاندار، شهردار، مدیرکل میراثفرهنگی استان و مدیران پایگاهها صورت گرفته بود.
در آن توافقات، موضوع عبور مترو مورد بررسی قرار گرفته بود. فکر میکنم این توافقات مربوط به سال ۱۳۹۴ است. قرار بود الزامات در حوزههای مختلف باستانشناسی رعایت شود. در آن زمان، مسیری که سازمان وقت میراثفرهنگی تأیید کرده بود، شامل خیابانهای نشاط، چهارراه نقاشی، فلسطین و آمادهگاه تا میدان امامحسین(ع) بود. توافق شده بود درباره سایر مسیرها، شورایی تشکیل و طرحها در آن شورا بررسی و تصمیمگیری شود.
آیا پروژه خط ۲ مترو از ابتدا در گزارش ارزیابی اثرات زیستمحیطی و فرهنگی خود، به مسجدجامع توجه کرده بود یا این نگرانیها بعداً مطرح شد؟
بله، مطالعات اثرات زیستمحیطی و همه موارد دیگر توسط مشاور و مطالعاتی هم درباره الزامات مربوط به بناهای اطراف مسجد جامع انجام شده است. درباره مسائل محیطزیستی و همچنین مواردی که ممکن است آثار مخرب بر بناها داشته باشد، تمام اینها جزو الزاماتی بوده که در قرارداد شهرداری با مشاور وجود داشته و مطالعات آن نیز انجام شده است.
اگر مطالعات انجام شده، چرا پروژه مترو اکنون متوقف شده است؟
مطالعاتی که تاکنون انجام شده، بیشتر درباره محیطزیست اطراف پروژه بوده است، اما اساساً مطالعات دقیق درباره لرزشهایی که ممکن است مترو در محدوده میدان امامعلی(ع) و همچنین در زمانی که مترو مستقر خواهد شد، ایجاد کند و اینکه چه تأثیری بر مسجدجامع اصفهان خواهد داشت، هنوز بهطور کامل و تکمیلی انجام نشده است. بهطور کلی مطالعات اولیه انجام شده، اما مطالعات تکمیلی همچنان در دست اقدام است.
موضوع عبور مترو پیشازاین نیز برای میدان نقشجهان مطرح شده بود که بعداً مسیر تغییر کرد. آیا امکان تغییر مسیر خط ۲ مترو اصفهان وجود دارد که از زیر مسجدجامع عبور نکند؟ اگر چنین امکانی هست، چرا این گزینه در دستورکار قرار نمیگیرد؟
بحث اصلی دراینباره، مسئله هزینهها است. در محدوده فعلی، بناهای تاریخی زیادی وجود دارد؛ از جمله مسجد نمکی، امامزاده اسماعیل، مسجد کرمانی، کاروانسرای نِی و بیتالعلی. در مسیرهای جایگزین هم بناهای تاریخی دیگری وجود دارد و اینطور نیست که در مسیرهای دیگر با بافت تاریخی مواجه نباشیم. درهرصورت، حتی اگر مسیر تغییر کند، باز هم باید الزامات لرزهای رعایت شود.
اما مسئله مهمتر هزینه بسیار بالای حفاری، ریلگذاری و اجرای خطوط مترو است. بههمیندلیل، شهرداری تمایل دارد برای کاهش هزینهها از همین مسیر عبور کند، البته مشروط بر رعایت کامل الزامات میراثفرهنگی. نکتهای که باید به آن اشاره کنم این است که در سایر کشورها نیز تجربه عبور مترو از کنار یا زیر بناهای تاریخی وجود دارد. برای مثال، در رم، مترو از مکانهایی مثل کولوسئوم، ستون تراژان و کلیسای ماکسنتیوس عبور کرده است. در ترکیه نیز مترو از کنار کلیساها عبور کرده و در همه این موارد، الزامات ثبت جهانی و کنترل لرزشها رعایت شده است.
در سال ۱۳۹۰ نیز کارشناسان یونسکو از محل عبور مترو در کنار سیوسهپل بازدید کردند. پس از بازدید، مشاور پروژه، مستندات فنی و ژئوتکنیکی را ارائه کرد و درنهایت، ایمیلی از پروفسور ساکی، سرپرست گروه اعزامی یونسکو، دریافت کردیم که اعلام شده بود این پروژه موفقیتآمیز بوده و هیچگونه اثر تخریبی گزارش نشده است.
میراثفرهنگی پیش از من نیز مکاتبات متعددی درباره مترو داشته است. اما ما بهصورت رسمی شکایت کردیم و اعلام کردیم اگر مطالعات ارائه نشود و مجوزهای لازم از سوی میراثفرهنگی اخذ نشود، پروژه را متوقف خواهیم کرد.
جنگ تمام شد، زمین هنوز میسوزد
سحرگاه سوم تیرماه که موشکهای اسرائیل به خیابان فردوسی، کوچه فتحالمبین شهر آستانه اشرفیه رسید تا جان «محمدرضا صدیقی صابر» را بگیرد، کسی در اداره محیطزیست آستانه اشرفیه که در نزدیکی خانه صابر قرار داشت، نبود. سه موشک به این منطقه برخورد کرد و جان ۱۶ نفر را گرفت و در کنار تخریب خانههای آن منطقه، اداره محیطزیست آستانه هم از دست رفت. «فرهاد حسینی طایفه»، مدیرکل حفاظت محیطزیست گیلان میگوید آنها هنوز سختی انفجار در منطقه سپیدرود و آتشسوزی در مناطقی از تالاب انزلی را رفع نکرده بودند که این اتفاق رخ داد. «تخریبها در گیلان در مناطق حفاظتشده رخ نداد. بامداد ۳۰ خرداد، موشکهایی به بخشهایی از شهرک صنعتی سپیدرود اصابت کردند و انفجار گستردهای رخ داد که هنوز گزارشهای دقیق از تبعات محیطزیستی آن تکمیل نشده. از سوی دیگر، در جریان جنگ، مناطقی از تالاب انزلی آتش گرفت که پیشازاین سابقه نداشت و در حال بررسی دلایل آن هم هستیم، اما قاعدتاً این آتشسوزیها از تبعات جنگ است.»
هرچند بارها پدافند در گرگان و مازندران در طول ۱۲ روز جنگ فعال شد و در روز آخر جنگ، یعنی سوم تیرماه، خبر انفجار در محوطه شالیزارهای بابلسر آمد، اما استان گیلان تنها استان شمالی بود که تبعات جدیتری از جنگ را در میان سایر استانهای شمالی تجربه کرد.
مدیرکل حفاظت محیطزیست لرستان: بمباران گسترده بود، همکاران و محیطبانان در منطقه با چشم خود مرگ و پراکندگی حیاتوحش را دیدند. آتش بهسرعت بخش بزرگی از منطقه را گرفت و چون امکان حضور در منطقه نظامی وجود نداشت، سرعت درگیری منطقه بالاتر رفت
ماجرا اما برای سایر استانها چندان آسان نبود. چنانچه «کامران فرمانپور»، مدیرکل حفاظت محیطزیست لرستان، از روز نخست حمله اسرائیل به ایران میگوید؛ روزی که یکی از پادگانهای نظامی در منطقه حفاظتشده سفیدکوه این استان بمباران شد: «بمباران گسترده بود، همکاران و محیطبانان در منطقه با چشم خود مرگ و پراکندگی حیاتوحش را دیدند. آتش اما بهسرعت بخش بزرگی از منطقه را گرفت و چون امکان حضور در منطقه نظامی هم وجود نداشت، سرعت درگیری منطقه بالاتر رفت.» آنها حیواناتی را دیدند که در اثر آتشسوزی ناشی از بمباران به بخشهای دیگری از کوه پناه بردند. تعداد زیادی از آنها به بنبست خوردند و تا روزها اغلب دستههای بزرگ این حیوانات در کنار آبشخورهایی ماندند. «ما پنج پاسگاه محیطبانی در منطقه داریم و تا این لحظه گزارش دقیق از میزان تخریب نداریم و منتظریم نهادهای نظامی و امنیتی اجازه حضور بدهند. اما آنچه مشخص است، ازدسترفتن نقاط امن ماست. البته این را هم باید اضافه کنم که فاصله این نقطه تا شهر خرمآباد بسیار کم است و من در کنار محیطبانان در شبهای بعد از حادثه در مناطق حاضر بودم. ما مدام صدای پهپادهایی را میشنیدیم که از بالای سرمان میگذشت و همینها امنیت منطقه را برای حیاتوحش بسیار کم کرد.»
محیطزیست طبیعی و انسانی قربانی شدند
پناهگاه حیاتوحش «موته» هم از جنگ ۱۲روزه در امان نماند. بهگفته «داریوش گلعلیزاده»، مدیرکل حفاظت محیطزیست استان اصفهان، سوله انبار محیطبانی در این پناهگاه حیاتوحش مورد حمله قرار گرفت. «دراین سوله خودرو، موتور، تراکتور و مجموعهای از وسایل محیطبانی وجود داشت.»
حوالی ظهر سهشنبه در هفته اول جنگ این اتفاق افتاد، آن وقت محیطبانها در حال گشتزنی بودند و پس از برگشت با سوله آتشگرفته مواجه شدند. «خسارت واردشده بهواسطه این حمله هشت میلیارد تومان بود و باعث شد تجهیزات محیطبانی از بین برود.»
وضعیت در ایلام هم سخت بود. استانی با جنگلهای بسیار. «علیرضا محمدی»، مدیرکل محیطزیست این استان از آسیبها به منطقه مانشت و قلارنگ میگوید؛ جنگلهایی که اوایل خرداد و قبل از شروع جنگ هم آتش گرفته بودند، همچنان که در سالهای قبل هم طعمه آتشافروزان شدند. این جنگلها با شروع جنگ، اینبار توسط جنگندههای دشمن سوختند. «هنوز نمیدانیم دقیقاً این مناطق چقدر آسیب دیدهاند، اما گونههای جانوری و گیاهی بسیار مهم و خاصی داریم که از بین رفتند. به زمان نیاز داریم تا بدانیم آسیب در چه ابعادی بوده و چه تعداد گونه از دست رفته است.»
در این میان اما «شهرام احمدی فارسانی»، مدیرکل محیطزیست همدان، نام نقاط تحت حفاظت سازمان محیطزیست را که در جنگ آسیب دیدهاند، نمیآورد و میگوید از نظرامنیتی مایل به آوردن نام این مناطق نیست. «در این جنگ هم محیطزیست انسانی آسیب دید و هم محیطزیست طبیعی. صدای انفجارهای مختلف و فعالیت پهپادها هم روان مردم را زخمی کرد و هم به حیاتوحش مناطق تحت حفاظت و خارج از آن، استرس و آسیب رساند. هنوز آماری از تلفات دقیق نداریم، اما برای نمونه یک کارخانه تولید گندله آهن مورد حمله قرار گرفت که بخش بزرگی از خاک آهن در محیط اطراف پخش شد. محیطزیست نخستین قربانی جنگهاست و ماهها طول میکشد تا آمار دقیق آسیبهای رخداده مشخص شود.»
مدیرکل حفاظت محیطزیست کرمانشاه: بیش از ۵۰ هکتار از اراضی مرتعی و جنگلی در اثر بمباران منطقه حفاظتشده بیستون سوختند و دو واحد صنعتی در استان مورد هجوم قرار گرفتند. ما هم نامه زدهایم و خواستاراین شدیم که بگویند میزان تخریب و آلودگی ناشی از این تخریبها چقدر است. هرچند در بررسی اولیه گزارشی از آلودگی خاک نداشتهایم
منطقه حفاظتشده بیستون کرمانشاه که مورد حمله قرار گرفت، بیش از ۵۰ هکتار از اراضی مرتعی و جنگلی در آتش سوختند و حالا «سعید ذزفولینژاد»، مدیرکل حفاظت محیطزیست کرمانشاه، میگوید نباید فقط از مناطق حفاظتشده صحبت کنیم، همه نقاط جزوی از محیطزیست هستند و نباید فقط تخریبهای مناطق حفاظتشده مورد توجه قرار گیرند. «هم محیطزیست انسانی و هم طبیعی تحتتأثیر این وضعیت قرار گرفتند. دو واحد صنعتی در استان مورد هجوم واقع شدند و ما هم نامه زدهایم و خواستار این شدیم که بگویند میزان تخریب و آلودگی ناشی از این تخریبها چقدر است. هرچند در بررسی اولیه گزارشی از آلودگی خاک نداشتهایم؛ چراکه یکی از این واحدها نیمهتعطیل بود و واحد دیگر هم مواد شیمیایی خطرناک نداشت.» او میگوید واحدهایی که چنین موادی داشتند با نظر مدیریت بحران و پدافند استان تخلیه شدند و حالا در انتظار گزارش دقیق از میزان تخریبهای استان هستند.
جای خالی پایتخت در بیانیه محیطزیست
پارک ملی بمو در استان فارس نیز از جمله مناطقی بود که بهدلیل نزدیکی به مراکز نظامی آسیب جدی دید و آتشسوزی در آن ادامهدار شد. در کنار آن برخی از نقاط تحت حفاظت استانهای خوزستان، اصفهان و کهگیلویهوبویراحمد نیز طی حملات ۱۲روزه اسرائیل تخریب شدند. سازمان حفاظت محیطزیست در بیانیهای درباره این تخریبها نوشت «ایران بهواسطه تنوع چشمگیر اقلیمی و توپوگرافی خود، از گنجینهای کمنظیر در عرصه تنوعزیستی برخوردار است. وجود ۹ کلان اکوسیستم از مجموع ۱۱ کلان اکوسیستم جهانی و ۴۱ نوع تالاب از ۴۲ نوع شناختهشده در جهان در خاک ایران، گواهی روشنی بر جایگاه ممتاز کشور در تنوعزیستی جهانی است. همچنین، ایران زیستگاه هشت هزار و ۶۶۰ گونه گیاهی است که حدود یکسوم آنها بومزاد و منحصربهفرد محسوب میشوند. افزونبراین، حدود ۳۵ هزار گونه بیمهره و دو هزار و ۳۶۲ گونه مهرهدار در این سرزمین زیست میکنند. برپایه این ویژگیهای ارزشمند، نزدیک به ۲۰ درصد از خاک کشور، شامل ۳۲۷ مناطق چهارگانه، ۲۱۱ منطقه شکارممنوع، ۱۳ ذخیرهگاه زیستکره، ۲۲۶ تالاب (که ۲۶ مورد آن دارای اهمیت بینالمللی هستند) تحت مدیریت سازمان حفاظت محیطزیست اداره میشوند.»
در ادامه این بیانیه آمده: «در جریان این حملات، یک پاسگاه محیطبانی تخریب و چند ساختمان دیگر نیز آسیب دیدهاند. همچنین، حدود ۹ هزار هکتار از جنگلها و مراتع حفاظتشده کشور در اثر اصابت بقایای پرتابههای جنگی دچار حریق و بهشدت تخریب شدهاند. این مناطق که از لحاظ تنوعزیستی دارای اهمیت بالایی هستند، در پی این آتشسوزیها، شاهد نابودی پوشش گیاهی، خسارت به خاک و تلف شدن گونههای جانوری بودهاند.»
اما آنچه جای خالیاش در این بیانیه بسیار به چشم میآید، صحبت نکردن از تخریبهای محیطزیست انسانی و طبیعی در پایتخت است؛ آنهم درحالیکه شرق تهران مورد هجمه گسترده قرار گرفت، منطقهای نزدیک به پارک ملی خجیر.
هنوز تبعات جنگ هشتساله باقی است
در سال ۱۳۵۸ عراق به ایران حمله کرد و هشت سال جنگ به کشور تحمیل شد؛ تبعات محیطزیستی این جنگ هشتساله هم بسیار زیاد بود. استراتژىهاى جنگى نظیر ساختن پل روى رودخانهها و نهرها، ایجاد موانع جنگى، احداث خاکریزها و سنگرهاى بزرگ سطحى و زیرزمینی، همگی، اکوسیستم مناطق مختلفی از کشور را برهم زد و استفاده از ماشینآلات مهندسی و رزمی و جنگافزارها باعث صدمات جبرانناپذیر محیطزیستی شد.
«یاسر نیکپیمان» و «شراره قلیزاده» در مقالهای با عنوان «اثر جنگ تحمیلی ایران و عراق بر مدیریت و حکمرانی منابع آب در استان کرمانشاه» که در سال ۱۳۹۹ و در مجله پژوهشهای دانش زمین منتشر شد، درباره تأثیرات جنگ بر منابع آب کرمانشاه نوشتند: «درگیر بودن مستقیم بخشى از استان کرمانشاه در جنگ باعث شد اولویتهاى صنعتى، پژوهشی و محیطزیستی بهسمت اهداف جنگ معطوف شود و به بیان بهتر، آب و محیطزیست تحتتأثیر شرایط اضطرار از اولویت خارج و تمرکز بر حفظ تمامیت ارضى و مرزها معطوف شد. بهاینترتیب، حکمرانى طبیعى از حالت عادى خارج و به اضطرار تبدیل شد و خسارات سنگینی بر اکوسیستمهاى آبى و منابع آب در استان کرمانشاه وارد کرد.»
آنها در این مقاله آوردهاند، تخریب و ایجاد صدمه در خطوط انتقال آب شهر قصر شیرین، مسموم کردن منبع آب روستای مله دیزگه در شهرستان ثلاث باباجانی، بمباران شیمیایی روستای زرده در شهرستان دالاهو که موجب آلودگی چشمه روستا شد، رهاسازی آب و باتلاقى کردن زمینهاى اطراف جاده محور گیلانغرب-قصر شیرین، وجود مینهاى سرگردان و کشفنشده در زمینهاى کشاورزی و محیطزیست شهرستانهاى قصرشیرین و گیلانغرب که مانع از توسعه زیرساختهاى آبى با سرعت پیشرفت مناسب شد، بخشی از تبعات جنگ برای استان کرمانشاه در حوزه آب بوده است.
در همان سال ۹۹ که این مقاله منتشر شد، همایشی بینالمللی با عنوان مطالبات حقوقی-بینالمللی دفاع مقدس برگزار شد و «محمد ایزدی»، عضو هیئتعلمی دانشگاه شهیدبهشتی و رئیس کارگروه محیطزیست آن همایش، درباره تبعات محیطزیستی جنگ هشتساله گفت: «استفاده وسیع ارتش صدام از سلاحهای جنگی، بهویژه سلاحهای شیمیایی و میکروبی، اثرات تخریبی محیطزیستی بر منابع آب و خاک برخی از مناطق کشور ما برجای گذاشت. اثرات محیطزیستی این تجاوز آنچنان عمیق و مخرب است که پس از ۴۰ سال آثار سوء آن پابرجاست و خسارات آن هنوز جبران نشده است.»
او با اشاره به بمباران ذخیرهگاههای سوخت، پایانههای نفتی، کشتیهای نفتکش توسط جنگندههای ارتش بعث صدام و خلبانان اجارهای فرانسه گفت: «این حملات منجر به ریزش هزارها تن نفت خام سنگین به خلیجفارس و باعث شد خطوط ساحلی استانهای خوزستان، بوشهر و هرمزگان با مواد نفتی آلوده شود. از طرفی آتش گرفتن این منابع نفتی باعث آلودگی شدید هوا در یک حوضه وسیع شد.»
ایزدی آلوده شدن زمینهای کشاورزی و از بین رفتن دام و طیور در اثر استفاده از بمبهای خوشهای در استانهای شمالغربی، غربی و جنوبغربی را از دیگر خسارتهای محیطزیستی جنگ تحمیلی دانست و بیان کرد: «یکی از دغدغههای مهم در جنگها انتشار آلایندههای شیمیایی خطرناک و سمی و پخش عناصر سنگین است که میتوانند در هوا آب و خاک تجمع یابند. بهعنوان مثال، انتشار فلزات سنگین که قابلیت تجمعی و سرطانزایی دارند تا سالها محیطزیست و منطقه را تحتتأثیر قرار میدهند که پالایش اراضی آلودهشده به آنها نیز بسیار دشوار و در برخی موارد عملاً غیرممکن است. همچنین، در جریان این جنگ تحمیلی طرح سیل مصنوعی اجرایی و باعث باتلاقی شدن قسمتهای زیاد مناطق در استان خوزستان شد که این موضوع عملاً باعث تشدید آلوده شدن آب و محیطزیست و هدر رفتن آب شد.»
آوارهای شهری و شهروندانِ بیپناه
«پس از ورود به تهران خیلی زود دریافت که این شهر همان تهرانی نبود که ترک کردند، محله همان محله نبود و خانه همان خانه.» (بازگشت به خانه در بیم و امید، فاطمه باباخانی)
«زن جوانی که ساکن خیابان «دردشت» است، از حالش میگوید: «تمام تنم میلرزد، کاش پناهگاهی بود و همه آنجا میرفتیم. هرکدام از این ساختمانها خانه ما بود که به آن حمله میشد. مردم بیگناه در این خانهها زندگی میکردند؛ کودک و بزرگسال.» (نکند هنوز کسی زیر آوار مانده باشد، نسترن فرخه)
«همه روی نقطهای ایستادهاند که نه مقصد است و نه مبدأ؛ نقطهای میان آسمان و زمین، میان اضطراب و انکار، میان رفتن و نرفتن. گویی هیچ تصمیم درستی وجود ندارد. هیچ اطمینانی در کار نیست.» (زندگی در تعلیق، نیلوفر حامدی)
«حمله نظامی اسرائیل به تهران، فارغ از ابعاد سیاسی و نظامیاش، رویدادی است که ردپایی عمیق در حافظه جمعی شهروندان برجای گذاشت؛ ردپایی که به باور دکتر امیر منصوری، نباید در سکوت و فراموشیِ معماری مدرن گم شود. او معتقد است فضاهایی که در لحظهای بحرانی محل واکنش احساسی و همدلی ملی بودهاند -حتی اگر آسیب فیزیکی ندیده باشند- باید بهعنوان نمادهای شهریِ تجربه جمعی حفظ شوند. این دیدگاه، برنامهریزی شهری را از صرف بازسازی بهسوی مستندسازی و تقویت حافظه مکان هدایت میکند؛ حافظهای که به شهر هویت و به مردم حس تعلق میبخشد» (شهرهایی که زخمی میشوند، اما فراموش نمیکنند، نورا حسینی)
«جنگ شروع شده؛ مردها، زنها و بچهها با چشمهایی حیرتزده، شوکهشده، گوشیبهدست و در حالِ پچپچِ خبرها، به بالا و پایین شدن لودر مکانیکی در میان آن حجم از غبار خیره شدهاند بهجای خالی همسایهها و دوستانشان، به یک تپه بزرگ از خاک و آهن.» (آوار جنگ، الناز محمدی و سارا سبزی)
«یک درخت مهری را نجات داد. آن شب که انفجار اتاق خواب خانه مهری و مجید را، در شب سالگرد ازدواجشان در مجتمع ارکیده شهرآرای تهران، خراب و آنها را از پنجره به بیرون پرت کرد، یک درخت دست به کار شد؛ شاخههایش زیر کتف دررفته مهری و دور جنین چهارماههاش حلقه زدند و آنها را تا صبح، میانِ آسمان و زمین، بیصدا در آغوش کشیدند.» (ترکش و انفجار بر تن تهران، الهه محمدی و سارا سبزی)
«از روزی که خانه خراب شد، کسی نیامد به سحر، مادرش و دیگر ساکنان آن خانه بگوید شما الان کجا میمانید: «من در جنگ قبلی سن کمی داشتم، اما یادم میآید که به آوارگان جنگی در مدارس، مساجد و هتلها اسکان میدادند، اما اینبار نه آژیر زدند و نه سرپناهی درست کردند. سه ماه بود که حقوق بیکاری من را نداده بودند، حقوق بازنشستگی مادرم را هم نداده بودند.» (خانههای جنگزده و تنهای زخمی، نسیم سلطانبیگی)
«در برخی محلهها صدای انفجار زودتر از هشدارها میرسد، در برخی دیگر، مردم میان آژیرهای اشتباه و واقعی سردرگم ماندهاند. پنجرهها شکسته، دیوارها لرزیده و چشمها از بیخوابی سرخ ماندهاند. تهران با جمعیتی میلیونی، نه راه پیش دارد، نه راه پس. تنها چیزی که باقی مانده، انتظار است.» (امن یا ناامن تهران خانه ماست، تحریریه پیام ما)
«تهران دیگر امن نیست. این را همه میدانند. اما همه نمیتوانند آن را ترک کنند.» (برزخی به وسعت یک شهر، فرزانه قبادی)
«تهران بیپناه در میان بمباران و خون و آتش و وحشتِ مردمانش، امروز بیش از همیشه به همدلی نیاز دارد، به نوشتن و ثبت کردن، به بهخاطر سپردن و فراموش نکردن.» (روایت جنگ در تهران، منیژه مؤذن)
اینها گوشهای از روایات انسانیِ ۱۲ روز جنگ در شهر تهران به قلمِ روزنامهنگاران مستقل و متعهدی است که در این روزهای سخت صدای شهر و شهروندان شدند.
بنا به گفته رئیس بنیادمسکن انقلاب اسلامی ۳۳۲ ساختمان و حدود سه هزار و ۵۰۰ واحد در حملات آسیب دیدند و بنابر مستندسازیِ یک رسانه حقوق بشری از گزارشهای دریافتی که نقشهای نیز ارائه کرده است، تنها در محدوده شهری تهران حداقل ۳۰۰ رویداد اصابت یا انفجار ثبت شده است که گستره وسیعی از شهرک باقری در منطقه ۲۲ تا حکیمیه در منطقه ۴، از تهرانسر در منطقه ۲۱ تا تهرانپارس در منطقه ۴، از شهرری تا تجریش، از یافتآباد تا نوبنیاد و نواحی مرکزی شهر چون میدان ولیعصر، بلوارکشاورز، طالقانی و سهروردی را دربر گرفته است.
«علی اعطا»، معمار و سخنگوی شورای شهر تهران، در دوره پنجم در پستی در شبکه ایکس مطرح کرده است: «مبحث ۲۱ مقررات ملی ساختمان به موضوع پدافند غیرعامل میپردازد؛ بهطور مشخص، به تهدیدهای غیرطبیعی (نظیر انفجار، حملات نظامی) در حوزه ساختمانها، تأسیسات و محوطه اماکن.
تهیه و تدوینِ این مقررات کار مهم و ارزشمندی بوده است، اما چند نکته وجود دارد. اول اینکه ضوابط و نیز توصیههای مبحث پدافند غیرعامل عموماً رعایت نمیشود. حتی میتوان مواردی را مثال زد که با سایر ضوابط و مقررات ساختمانی در تعارض است یا حداقل همسو نیست. دوم، ضروری است پس از تجاوز رژیم جنایتکار صهیونیستی و تجارب ناشی از این تجاوزگری، مبحث پدافند غیرعامل مورد بازخوانی قرارگیرد، الزامات و توصیههای آن روزآمد شود و در ساختوسازهای جدید، ضمانت اجرایی جدیتری پیدا کند. سوم، مبحث ۲۱ مقررات ملی ساختمان، چنانکه از نامش پیداست، برای استفاده در طراحی و اجرای ساختمانها، تأسیسات و محوطه اماکن تدوین شده است و نه برای شهر و فضای شهری.»
اعطا در ادامه این رشتو در شبکه ایکس، در بحث از پدافند غیرعامل در شهر و فضای شهری، موضوع مشاعات شهری و بهصورت خاص، فضاهای عمومی شهر، را بهعنوان نقطهثقل مطرح میکند. این نکته بسیار مهمی است. هرچه فضای باز بیشتری داشته باشیم، فضاهایی که برای استفاده همگانی است (گرچه علاوهبر استفاده همگانی، خودِ مقوله نسبتِ فضا و توده هرچه بهنفعِ فضا باشد و بارگذاری و تراکمِ کمتری داشته باشیم، برای پدافند غیرعامل در شهر مهم است)، ما ایمنیِ بیشتری در شهر در برابر تهدیدها داریم (از تهدید جنگ تا تهدیدِ پاندمی -چنانچه تجاربِ کووید در اروپا برای گسترش فضاهای باز و عمومی مؤید آن است). همچنین، هرچه این فضاهای همگانی، همهشمولتر باشند از جمله اینکه برای همه (افراد دارای معلولیت، سالمندان، زنان باردار، والدین دارای کالسکه، والدین همراه با نوزاد و…) دسترسپذیر باشند و استفاده عمومی و تنوعپذیری را فراهم کنند، بیشتر و بهتر میتوانند پناهی باشند برای شهروندان. اما ایمنی و پناهِ شهری جزئی از مجموعه بزرگتری است که تابآوری شهری نام دارد. تابآوری شهری ابعاد اجتماعی، روانی، زیستمحیطی، اقتصادی و البته فضایی-کالبدی دارد. آنکه میگوید: «سه ماه بود که حقوق بیکاری من را نداده بودند، حقوق بازنشستگی مادرم را هم نداده بودند.» نیز دچار بیپناهی است. از سال ۱۳۹۴ «مجمع حق بر شهر باهمستان» چندسالی در محله زهتابی در منطقه ۱۷ (یکی از محرومترین محلات تهران) فعالیت محلی داشت، اواخر سال ۱۳۹۹ در گفتوگویی که با اعضای کارگروه محلی داشتم، میگفتند با شرایط بحران مسکنی که بهویژه از ۱۳۹۷ اوج گرفت، اینبار موعدِ جابهجایی و قراردادهای اجاره شود، محله جارو میشود و همگی به خارجِ شهر پرتاب میشوند. بنابراین، یک بعد این تابآوری، سیاست اجتماعی شهری است که باید بتواند حمایتهای لازم را فراهم کند. در فیلمِ «آنسوی بزرگراه» از ناهید رضایی هم که درباره مقاومسازی در برابر زلزله است، این مسئله را مشاهده میکنیم: «زلزله معلوم نیست کی میاد، معلوم نیست اونموقع من باشم یا زیرِ این سقف باشم، اما من الان زیرِ آوارِ زندگی هستم».
بعدِ دیگر که در این روایتها شاهد بودیم، مسئله اضطراب و بیقراری است که به تابآوری روانی اشاره دارد. تابآوری روانی امری صرفاً شخصی نیست بلکه امری اجتماعی است و سلامت روان مستلزمِ تمهیداتِ اجتماعمحور، محیطهای سلامت، فرایندهای نهادی و سیاستی است. شنیده شدن و دیده شدنِ جامعه با تکثراتش در سیاستِ شهری، گفتوگوی اجتماعی، رویدادهای شهریِ فراگیر و مشارکتی، شبکهسازیِ حمایتهای روانی و اجتماعی از جمله اجزای این بعد هستند. این بعد به وجه مهم دیگری دلالت دارد و آن «زیرساخت اجتماعی» است، زیرساختِ اجتماعی فقط فضای آن نیست بلکه کارکردِ آن است. ساختمانِ «خانه اندیشمندان علومانسانی» را کارکردش معنا میبخشید و نه ساختمانش. وقتی از فضای عمومی هم سخن میگوییم، سپهر(حوزه) عمومی بر آن مقدم است.
یکی از وجوهِ مهمِ فضای عمومی، چشمان ناظرِ خیابان است. ماجرای دستفروشِ کنارِ کلینیک سینای اطهر را به یاد آوریم که چگونه حضورش نجاتبخش بود.
اینکه طی این سالها کسی به فکرِ پناهگاه نبود، اینکه سیستمِ آژیر و هشداری کار نمیکرد و اینکه ساختمانها برای پدافند غیرعامل مناسب نشده بودند، نوکِ کوه یخِ بیپناهیِ شهری است که تراکمفروشی فضاهای بازش را میبلعد و شهروندانش با نادیده شدن درگیرِ «ترس» و «نیاز» هستند و در این آوارگیِ ساختاری، این ما شهروندان هستیم که باید پناهی برای یکدیگر شویم. پس به تعبیرِ آن مردِ سبز: «اجعلوا بیوتکم قبله (خانههایتان را قبله یکدیگر قرار دهید)»؛ خانهها و حیاطها و پارکینگها و مؤسسات اجتماعی-فرهنگی و کافهها باید میعادگاهی شوند تا شهروندان شهرشان را بازیابند و در مقابل انواع آوار از آن محافظت کنند.
سازوکار بازگرداندن افغانها
«نادر یاراحمدی»، رئیس مرکز امور اتباع و مهاجرین خارجی وزارت کشور، روند مستمر بازگرداندن اتباع غیرمجاز را تشریح کرده و توضیح داده است که مهاجران از گذرگاههای مرزی دوغارون (خراسانرضوی)، میلک (سیستانوبلوچستان) و مرز خراسانجنوبی در حال بازگشت به کشور خود هستند و در روزهای اخیر بیشترین خروج از مرز دوغارون بوده است.
طبق گزارش ایسنا، یاراحمدی گفت: «از ۳۰ اسفند ۱۴۰۳ اعلام کردیم افرادی که غیرمجاز هستند، باید کشور ایران را ترک کنند و آنانی که برگه سرشماریشان از تاریخ ۳۰ اسفندماه باطل شده، باید تا ۱۵ تیرماه به کشورشان بازمیگشتند. دلیل تعیین این تاریخ این بود که فرزندان آنان بتوانند تحصیلشان را به پایان برسانند و با خاطره خوش ایران را ترک کنند.»
طبق توضیح او، فقط در طول یک روز نزدیک ۲۹ هزار نفر از طریق مرز خراسانرضوی از کشور خارج شدند که این نقطه اوج خروج اتباع بود، اما روز سهشنبه (دیروز) این رقم به ۱۳ هزار کاهش یافته است. یاراحمدی همچنین اضافه کرد: «در آن سوی مرز مشکلاتی وجود دارد که برای کمک در جهت رفع آن اعلام آمادگی کردهایم.»
او افزود کسانی که بهدلیل وقایع اخیر و تقارن با ماه محرم موفق به خروج نشدهاند و برای این کار اقدام نکردهاند، میتوانند به دفاتر امور اتباع در سراسر کشور مراجعه کنند تا فرصتی مجدد برای خروج پیدا کنند و از طریق اردوگاههای بازگشت، به مرز اعزام شوند. بهگفته یاراحمدی، همچنین با همکاری استانداران و مقامات افغانستان مشکلاتی نظیر حملونقل، سرپناه و تأمین غذا برای بازگشتکنندگان رفع شده است.
رئیس مرکز امور اتباع و مهاجرین خارجی وزارت کشور تأکید کرد همه اتباع در اردوگاهها تحت نظارت دقیق و دوربینهای مداربسته هستند و درصورت هرگونه تخلف، امکان شکایت فراهم است: «اصلاً یک تخلف هم نباید رخ دهد، چون با کرامت انسانی طرف هستیم.»
او همچنین درباره برخی مشکلات اتباع افغانستانی در بازپسگیری پول از صاحبخانه، عنوان کرد: «بخش کنسولی سفارت و حقوقی ما آمادگی برای رفع مشکلات در این زمینه را دارد. اگر کسی نتوانسته حق خود را بگیرد، میتواند با دادن وکالت به سفارت و یا فرد امین، حق خود را بگیرد. توصیه کردیم در این چند ماه پول خود را دریافت کنند و اگر به هر علت نتوانستهاند موفق شوند، میتوانند با گرفتن وکیل بهصورت رایگان و بدون پرداخت مبلغی این کار را انجام دهند؛ چراکه این امر وظیفه بخش کنسولی است.»
یاراحمدی دلیل شدتگرفتن دستگیری اتباع غیرمجاز در روزهای پس از جنگ ۱۲روزه را افزایش ایستهای بازرسی دانست که موجب شناسایی بیشتر آنها شده است و افزود: «اتباع مجاز که کارت اقامت خود را تمدید کردهاند، در کشور حاضر هستند. اما حتماً تغییراتی در نحوه اقامت خواهیم داشت و اشتغال را مبنا قرار خواهیم داد.»
او در بخش دیگری به این اشاره کرد که «در گذشته سالانه یک میلیون و ۲۰۰ هزار تبعه غیرمجاز از کشور اخراج میشدند؛ اما این امر محسوس نبود و اکنون بهدلیل پخش تصاویر اخراج اتباع غیرمجاز در شبکههای اجتماعی و حتی از سوی رسانههای معاند، این امر محسوس شده است».
زندگی زنان تحت قوانین سختگیرانه طالبان
در روزهای اخیر، رسانههای خارجی ابعاد انسانی و اجتماعی بازگشت اجباری افغانها را برجسته کردهاند. به نوشته روزنامه انگلیسی «گاردین» در گزارشی با عنوان «ما را مثل زباله بیرون انداختند: شتاب ایران برای اخراج ۴ میلیون افغان پیش از ضربالاجل»، هزاران زن تنهایی که بهاجبار از ایران بازگردانده شدهاند، تحت سرکوب شدید و فقر در سایه قوانین طالبان قرار خواهند گرفت.
براساس این گزارش، طالبان به اعمال نوعی آپارتاید جنسیتی در افغانستان متهم شدهاند. «زنانی که به افغانستان بازمیگردند، ناچارند تحت قوانین سختگیرانهای زندگی کنند که نمایش چهره، سخن گفتن یا حضور در فضای عمومی را برایشان ممنوع میکند و آنان را از بیشتر شغلها و آموزشها محروم میسازد. هر کس این قوانین را زیر پا بگذارد، با مجازات شلاق در ملأ عام روبهرو خواهد شد.»
در این گزارش آمده است: «تا همین اواخر، بهندرت پیش میآمد که زنان بهاجبار از ایران بازگردانده شوند. معمولاً مردان، که اغلب کارگرانی بدون مدرک بودند، بیشتر در معرض بازداشت و اخراج قرار داشتند. اما مقامهای مرزی افغانستان میگویند در ماههای اخیر تغییری در این روند رخ داده است؛ بهطوریکه تنها بین ماههای مارس تا مه امسال، دستکم صد زن تنها از یک گذرگاه مرزی در ولایت نیمروز، در جنوب کشور، اخراج شدهاند.»
نویسنده گاردین ادامه میدهد: «با رسیدن دما به ۵۲ درجه سانتیگراد، مقامهای محلی میگویند شماری از افراد در جریان عبورهای اجباری جان خود را از دست دادهاند. مقامهای مرزی میگویند در دو هفته گذشته دستکم ۱۳ جنازه به آنجا منتقل شده است؛ اما مشخص نیست که این افراد بر اثر گرما و تشنگی جان باختهاند یا در جریان حملات هوایی اسرائیل به ایران کشته شدهاند.»
بازگشت مهاجران افغانستانی از ایران و پاکستان
خبرگزاری آسوشیتدپرس گزارش داده است که طبق آمار سازمان ملل متحد، دستکم ۱.۲ میلیون افغان در سال جاری بهاجبار از ایران و پاکستان بازگشتهاند. این سازمان هشدار داده است بازگشتهای گسترده میتواند وضعیت شکننده افغانستان را بیشازپیش بههم بریزد.
کمیسر عالی پناهندگان سازمان ملل اعلام کرده است ایران در سال ۲۰۲۳ بیش از ۳۶۶ هزار افغان را که شامل پناهندگان و افرادی با وضعیت مشابه پناهندگی هستند، اخراج کرده است.
«عرفات جمال»، نماینده کمیساریای عالی سازمان ملل در کابل، میگوید: «خانوادههای افغان بار دیگر از خانه و کاشانهشان جدا شدهاند؛ با اندک وسایلی در دست، خسته و گرسنه و در هراس از آنچه در کشوری که بسیاریشان هرگز پا به آن نگذاشتهاند، در انتظارشان است.»
او تأکید کرد زنان و دختران بیشتر نگرانند، زیرا از محدودیتهای رفتوآمد و حقوق پایهای مانند آموزش و اشتغال بیم دارند.
همزمان، مقامات پاکستانی مهلت ۳۰ ژوئن را برای خروج حدود ۱.۳ میلیون افغان تعیین کردهاند. پاکستان میخواهد امسال در مجموع سه میلیون تبعه افغان را اخراج کند.
وعده طالبان برای عفو عمومی و کمک به بازگشتگان
در واکنش به این بازگشتهای گسترده، طالبان که از سال ۲۰۲۱ به قدرت بازگشته، وعده عفو عمومی و کمک به بازگشتکنندگان داده است. «ملا محمد حسن آخوند»، نخستوزیر طالبان، در پیامی که در عید قربان منتشر شد، اعلام کرد: «همه افغانهایی که کشور را ترک کردهاند، آزادند به وطنشان بازگردند. هیچکس به آنها آسیبی نخواهد رساند.»
همچنین، هیئتی از وزرای طالبان به ولایت هرات سفر کردند تا با افغانهای بازگشته دیدار کنند و وعده دادند اقدامات فوری برای رسیدگی به نیازهای آنان انجام شود.
«احمدالله متقی»، رئیس اطلاعات و فرهنگ طالبان در هرات، به آسوشیتدپرس میگوید بازگشتکنندگان غذا، اسکان موقت و خدمات بهداشتی دریافت میکنند و به هر نفر ۲۰۰۰ افغانی (حدود ۲۸.۵۰ دلار) نقداً پرداخت میشود. آنها همچنین در اردوگاههایی اسکان داده میشوند تا خانههای دائمشان آماده شود.
آینده حضور افغانها در ایران
یاراحمدی، رئیس مرکز امور اتباع و مهاجرین خارجی وزارت کشور، درباره آینده حضور افغانها در ایران تأکید کرد: «چهار سال است در افغانستان جنگ نیست و باید شرایط حضور اتباع ساماندهی شود» و ادامه داد: «روزبهروز امکان کنترل بیشتری روی اتباع مجاز داریم و اولویت ما کسانی هستند که بهصورت غیرقانونی وارد کشور شدهاند و از امکاناتی استفاده میکنند که حق آنها نیست.» یاراحمدی پیشازاین نیز گفته بود: «بسیاری از اتباع افغانستانی بدون سند هویتی وارد کشور ما شدند که این افراد بخش زیادی از مهاجران کشور ما را تشکیل میدهند و در حال حاضر تعداد اتباع افغانستانی در کشور شش میلیون و ۱۰۰ هزار نفر است.» او اینبار به موضوع یارانهها هم اشاره کرد و گفت حضور غیرقانونی اتباع میتواند مشکلات سیاسی و اجتماعی ایجاد کند و دولت بهدنبال ساماندهی است. براساس گفتههای او، در نیمه اول سال ۱۴۰۴ همه اتباع دارای برگه سرشماری که دو میلیون و ۳۳ هزار نفر هستند، تعیینتکلیف میشوند و رقم اتباع ردمرزشده به مرز سه میلیون نفر نزدیک میشود.
توسعه پایدار یا تخریبی ماندگار؟
قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، بهویژه در اصول سوم، بیستونهم، چهلوسوم و پنجاهم بر وظایف دولت در زمینه رفع تبعیض، تأمین عدالت اجتماعی، توسعه عادلانه مناطق محروم و حفاظت از محیطزیست تأکید دارد. اصل سوم دولت را موظف کرده است «رفع تبعیضات ناروا و ایجاد امکانات عادلانه برای همه، در تمام زمینههای مادی و معنوی» را تضمین کند. اصل بیستونهم بر تأمین خدمات بهداشتی، درمانی و آموزش تأکید دارد. اصل چهلوسوم بر ایجاد اشتغال و رفع فقر تمرکز میکند و اصل پنجاهم حفاظت از محیطزیست را وظیفهای عمومی و دولتی میداند و هرگونه فعالیتی را که به تخریب غیرقابلجبران محیطزیست منجر شود، ممنوع میکند (قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، ۱۳۵۸). مغفول ماندن اجرای این اصول و وجود محرومیتهای مناطق دوردستی که میزبان پروژههای استخراجی هستند را میتوان بهمثابه نشانهای آشکار از ضعف دولت در انجام وظایف ذاتیاش تلقی کرد؛ چراکه اگر دولت به وظایف خود عمل میکرد و جوامع محلی از نظر اقتصادی، اجتماعی و آموزشی توانمندتر بودند، به خدمات نمایشی شرکتهای استخراجی در قالب مسئولیت اجتماعی شرکتی (CSR) وابسته و نیازمند نمیبودند. این وابستگی -که اغلب با تصرف منابعطبیعی و تهدید معیشت روزمره جوامع محلی همراه است- با وعدههایی مانند اشتغال و همچنین بهبود زیرساختهای ارتباطی، درمانی و آموزشی، جوامعِ محلی گرفتار را در موقعیتی آسیبپذیر قرار داده و از قدرت چانهزنی آنها کاسته است.
مشروعیتسازی در سایه خیرخواهی
«اسلاوی ژیژک» و «دیوید هاروی» نقدهایی را به این نوع از ایفای مسئولیت اجتماعی شرکتی وارد کردهاند. ژیژک استدلال میکند CSR بهعنوان «ماسک اخلاقی» برای سرمایهداری عمل کرده تا با اقدامات نمایشی مانند ساخت مدارس یا درمانگاهها، شکافهای ساختاری و نابرابریهای ذاتی نظام سرمایهداری را پنهان کند. این اقدامات، اگرچه ممکن است خیرخواهانه بهنظر برسند، اما اغلب برای کاهش مقاومت جوامع محلی و مشروعیتبخشی به بهرهکشی از منابعطبیعی و نیروی کار آنها طراحی میشوند. بهگفته ژیژک، CSR بهجای رفع ریشههای نابرابری به شرکتها اجازه میدهد بدون ایجاد تغییر اساسی در ساختارهای ناعادلانه، تصویر مثبتی در اذهان عمومی بسازند. دیوید هاروی نیز تأکید دارد این مفهوم اغلب به ابزاری برای «انباشت از طریق سلب مالکیت» تبدیل میشود. شرکتها با ارائه پروژههای نمایشی، منابعطبیعی و نیروی کار جوامع محلی را با کمترین هزینه تصاحب میکنند و این درحالیاست که اقدامات موسوم به مسئولیت اجتماعی در مقایسه با سودهای کلان آنها ناچیز است.
مطالعات نیز نشان میدهد درحالیکه مسائل ساختاری مانند حق مشارکت یا جبران خسارت نادیده گرفته شدهاند، پروژههای CSR بهجای تمرکز بر حقوق واقعی جوامع محلی، بر فعالیتهای نمایشی و کوتاهمدت مانند احداث مدرسه یا توزیع بستههای معیشتی تمرکز داشتهاند. استاندارد ملی ایران به شماره ۲۲۹۱۰، با عنوان «مسئولیت اجتماعی و خیر همگانی-راهنما»، به شرکتها توصیه میکند در برابر تأثیرات فعالیتهایشان بر جامعه و محیطزیست پاسخگو باشند. اما عمل به این استاندارد که از ایزو ۲۶۰۰۰ الگو گرفته، الزامی نیست و به همین دلیل ایزویی است که گواهینامهای هم برای آن صادر نمیشود. پس، از یکسو صرفاً در قامت یک توصیه باقی میماند و از سوی دیگر دست شرکتها را باز میگذارد تا بدون تضمین انطباق با مفاد این استاندارد، بر اقدامات سلیقهای خود عبای CSR بپوشانند و بر دوش جوامع محلی منت بگذارند.
آوارِ ماندگار
شاید مهمترین آسیب صنایع استخراجی، تضعیف فرهنگ جوامع محلی در کوتاهمدت و ماندگاری پیامدهای زیستمحیطی آن در بلندمدت باشد. در چنین شرایطی، حتی اگر قانون چنین الزامی را تعیین نکرده باشد، اخلاق حرفهای ایجاب میکند شرکتها مسئولیت عواقب اقدامات خود را بپذیرند. اخلاق محیطزیستی در این زمینه بر اصل عدم آسیبرسانی تأکید دارد: شرکتها موظفاند تا حد ممکن آسیبی وارد نسازند و آسیبها را به حداقل برسانند و جبران کنند. در ایران نیز چارچوبهای قانونی مشخصی برای الزام شرکتهای استخراجی به رعایت حقوق جوامع محلی اغلب وجود ندارد یا بهدرستی اجرا نمیشوند. این امر نقض صریح اصل پنجاهم قانون اساسی است که هرگونه فعالیت منجر به تخریب غیرقابلجبران محیطزیست را ممنوع میداند. بههمیندلیل، نقش اخلاق بهعنوان یک مرجع مکمل و گاه جایگزین قانون برجسته میشود. اصولی چون انصاف، احترام به کرامت انسانی، شفافیت و پاسخگویی، میتوانند بهعنوان معیاری برای سنجش عملکرد شرکتها مدنظر قرار بگیرند، حتی اگر الزام حقوقی نداشته باشند.
در اینجا بهعنوان نمونهای عینی از این تخریبها، اقدامات شرکت سنگ تزئینی کلاردشت بهواسطه تجربه زیسته نگارنده، بررسی میشود. گاه اقدامات چنان مخربند که آثار عمیقشان گاه تا سدهها میتواند ماندگار باشد. چنانکه زخمهای این شرکت همچنان بر پیکره محیطزیست بیهمتای دره رودبارک، خوشاکش، اکاپل، امیرچشمه، آبشار اکد، بریر، ونداربن، خرمدشت و… سر باز میکند و جان را میآزارد. فعالیتهای این شرکت نهتنها چهره این مناطق را برای همیشه تغییر داده، بلکه بخش مهمی از تاریخ باستانی منطقه را نیز نابود کرده است. این شرکت، از زیرمجموعههای شرکت سرمایهگذاری تأمین اجتماعی، فعالیت خود را از سال ۱۳۶۸ تحت مالکیت شرکت متروی تهران برای تأمین سنگ موردنیاز متروی تهران آغاز کرد. براساس گزارش رئیس اداره منابعطبیعی کلاردشت (سال ۱۳۸۸، روزنامه ایران)، هیچ سابقه روشنی از اظهارنظر کارشناسی برای صدور مجوز اکتشاف یا بهرهبرداری وجود نداشته است و این شرکت بدون انجام ارزیابی اثرات زیستمحیطی (EIA) و بهصورت خودسرانه به تغییر مسیر جادهها، ساخت ابنیه غیرمجاز به مساحت ۳۲ هزار و ۱۵۱ مترمربع و تخریب دامنههای علمکوه و تختسلیمان اقدام کرده است. ساخت جادههای بدون برنامه و صرفاً براساس سلیقه رانندگان بولدوزر، به رانش زمین و افزایش خطر سیل در منطقه لتیکمر منجر شد. این جادهها همچنین دستِ شکارچیانِ حیاتوحش، قاچاقچیان اشیای تاریخی، زمینخوارانِ فرصتطلب و ناآگاهانِ از بیخبرکنِ گونههای گیاهی را باز گذاشت تا غارت میراث طبیعی، تاریخی و فرهنگی به سهولت انجام شود. این جادههای شوم -که کسی نمیداند با هدف استحصال سنگ گرانیت صورت گرفته یا تصرف آثار باستانی- مسیر هجوم بیسابقه کوهنوردان به دشت هسارچال و در پی آن فرسایش عمیق خاک و تخریب پوشش گیاهی کوهستان را بههمراه داست. دهکده ونداربن که پیشازاین، تنها یک چایخانه بود که زندهیاد درویش، اجاق آن را گرم نگه میداشت، اکنون به دهکدهای تبدیل شده که خوشنشینانش نهتنها حریم کیفی (۲۰۰ متر) که حتی حریم کمی (۱۵ متر) رودخانه سردآبرود را هم رعایت نکردهاند و اکنون ونداربن با میراث ویرانگر شرکت یادشده و فشار توسعه بیرویه، در معرض نابودی است. درواقع، تلاشهای فرصتطلبانهای مانند ایجاد فرصتهای شغلی محدود، اقدامات عمرانی و کمکهای نمایشی، عملیاتی برای وابسته و ساکت کردن مردم محلی در برابر تخریبهای گسترده آن شرکت بود. نتیجه آنکه نبود نظارت دولتی، اعطای مجوزهای غیرقانونی و بیتوجهی به اعتراضات جامعه محلی، مناطق غربی کلاردشت را به «سرزمینی سوخته» تبدیل کرد.
اخلاق مشارکت و کسب رضایت آگاهانه و آزاد جوامع محلی
جوامع محلی حق دارند در تصمیمگیریهایی که بر زندگی و سرزمینشان اثر میگذارد، نقشی فعال داشته باشند. این مشارکت باید شفاف، مستمر و مبتنیبر اعتماد باشد. برای تحقق این امر، شرکتها باید پیش از آغاز هر پروژه، با جوامع محلی وارد گفتوگو شوند. این گفتوگوها باید شامل جلسات عمومی، اطلاعرسانی به زبان ساده و پاسخ به نگرانیهای مردم باشد. شرکتهای استخراجی برای ایجاد مشارکت پایدار و اخلاقمدارانه میتوانند از راهکارهای زیر بهره ببرند:
شناخت عمیق جوامع محلی: اولین گام، شناخت دقیق فرهنگ، نیازها و دغدغههای جوامع محلی است. تیمهای حرفهای باید با حضور مستقیم و گفتوگو با ساکنان، تأثیرات احتمالی پروژه را بر معیشت، کشاورزی، منابع آبی و زیرساختهای محلی بررسی کنند.
تشکیل کمیتههای مشترک: تشکیل کمیتههایی با حضور نمایندگان جوامع محلی شامل زنان، جوانان و ریشسفیدان، مشارکت واقعی را تضمین میکند. این کمیتهها میتوانند در تصمیمگیریهایی مانند طراحی مسیر جادهها، اولویتبندی پروژههای توسعهای، یا نظارت بر اثرات زیستمحیطی نقش داشته باشند. تجربه یک شرکت معدنی در پرو نشان میدهد چنین کمیتههایی نهتنها تعارضات را کاهش میدهند، بلکه اعتماد اجتماعی و پایداری پروژه را افزایش میدهند.
توانمندسازی اقتصادی و اجتماعی: شرکتها میتوانند در کنار انجام وظایف قانونی و اخلاقی خود، با سرمایهگذاری در زیرساختهای محلی مانند مدارس، مراکز بهداشتی و جادهها، به بهبود کیفیت زندگی جوامع کمک کنند و این سرمایهگذاریها باید براساس اولویتهای تعیینشده توسط خود مردم انجام شود. برای مثال، حمایت از تعاونیهای زنان یا آموزش مهارتهای فنی به جوانان میتواند به توانمندسازی اقتصادی منجر شود، بدون اینکه به وابستگی به شرکتها بینجامد.
استفاده از فناوریهای سبز و مدیریت مسئولانه منابع: با توجه به تأثیرات زیستمحیطی صنایع استخراجی، استفاده از فناوریهای سبز مانند سیستمهای بازچرخانی آب، انرژیهای تجدیدپذیر و روشهای استخراج کمکربن میتواند پایداری پروژهها را افزایش دهد.
آموزش و پایش زیستمحیطی: جوامع محلی میتوانند در فرایند ارزیابی اثرات زیستمحیطی (EIA) و پایش مستمر آلودگیها مشارکت کنند. دانش بومی آنها درباره منابع آبی، پوشش گیاهی و اکوسیستمهای محلی میتواند دقت این ارزیابیها را افزایش دهد. آموزش کودکان و نوجوانان در زمینه حفاظت از محیطزیست نیز فرهنگ پایداری را نهادینه میکند.
توسعه بدون اخلاق، پذیرفتنی نیست
مشارکت جوامع محلی در پروژههای استخراجی نهتنها یک ضرورت استراتژیک، بلکه یک تعهد اخلاقی است. برخی از کشورها گامهایی جدی در جهت اخلاقیتر کردن صنایع استخراجی برداشتهاند. مشارکت واقعی جوامع محلی در پروژههای استخراجی، نهتنها یک استراتژی برای موفقیت پروژه، بلکه اصلی اخلاقی است. مشارکت جوامع محلی در پروژههای استخراجی، یک ضرورت استراتژیک و تعهد اخلاقی است. اصول حقوق بشر و استانداردهای بینالمللی مانند (UN Global Compact 2010) و اصل «رضایت پیشینی، آگاهانه و آزاد» (FPIC 2007)، بر جلب رضایت جوامع محلی تأکید دارند. در کانادا، شرکتها ملزم به جلب رضایت بومیان پیش از آغاز پروژهاند. در شیلی و پرو، نهادهای مستقلی برای ارزیابی اثرات اجتماعی و اخلاقی طرحهای معدنی شکل گرفتهاند. این تجارب جهانی نشاندهنده موفقیت این رویکرد است. در ایران، ما نیازمند بازتعریف مفاهیم هستیم و تدوین چارچوبی قانونی و اخلاقمحور مبتنیبر شفافیت و پاسخگویی میتواند توسعه پایدار را محقق کند. تنها درصورتی میتوان از استخراج مسئولانه و پایداریِ توسعه سخن گفت که با احترام به حقوق جوامع محلی و حفاظت از محیطزیست، به خودباوری و توانافزایی اجتماع محلی بینجامد.
با وجود آنکه هنرمندان تجسمی مستقلترین گروه هنری از نظر مالی و تفکری در جامعه هنری ایران هستند، اما گفته میشود سند ملی هنرهای تجسمی بهدنبال تعیین سیاستهای اجرایی در حوزههای مختلف هنرهای تجسمی، تعیین وظایف و حقوق مرتبط با آن و بهرهبرداری از ظرفیتهای موجود در این حوزه است و قرار است نقش حمایتی داشته باشد.
وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی هم در یکصدوشانزدهمین جلسه شورای هنر با تأکید بر اینکه باید مشخص کنیم چه انتظاری از اسناد داریم، درباره سند هنرهای تجسمی گفته است: «بیش از اینکه بخواهیم از طریق سند هدایتگری کنیم، باید در مورد سیاستهای تسهیلگرانه فکر کنیم. هنرهای تجسمی بهدلیل تنوع و تکثر موجود در رشتههای آن، با مسائل مختلف اقتصادی و هنری مواجه است. سند هنرهای تجسمی باید هم به ظرفیتهای موجود در هنرهای تجسمی توجه کند و هم به تکالیف و حقوق همه افراد مرتبط با آن و باید توجه کنیم که سند متنی باشد که میخواهد سیاستهای اجرایی هر حوزه را تعیین کند و باید به اجماع نسبی ذینفعان و صنوف مرتبط در مورد هریک از آنها برسیم.»
هنرهای تجسمی نیازمند ساختار حمایتی است نه مرزبندی
«مهدی خانکه»، استادیار دانشگاه فرشچیان، درباره تدوین سند هنرهای تجسمی به «پیام ما» گفت: «سند معمولاً با هر مشخصه یعنی ایجاد یک چارچوب که خطمشی تعیین کند و در مواقع گرفتاری بتوان به آن رجوع کرد. قطعاً مشخص کردن هر چارچوب بهمعنای مرزبندی است که با ذاتمایه هنر، بهویژه هنرهای تجسمی، همخوانی ندارد.»
او با تأکید بر اینکه راههای تولید، عرضه و بازار و اقتصاد هنرهای تجسمی با سایر هنرها از جمله موسیقی، تئاتر و سینما تفاوت دارد، یادآور شد: «در حوزه سینما، موسیقی و حتی تئاتر اثر هنری تولیدشده از طریق رسانهها پخش و از همین طریق بازدید و درآمدزایی دارد و هزینه تهیهکننده و سرمایهگذار بازمیگردد. اما در حوزه هنرهای تجسمی اینگونه نیست.»
این استاد دانشگاه معتقد است در حوزه هنرهای تجسمی باید بهدنبال آن باشیم که بخش عرضه آثار را تقویت و به مارکت وصل کنیم: «در تمام دنیا، از پاریس و لندن گرفته تا نیویورک و کالیفرنیا، گالریها و گالریداران نقش عرضهکننده و گرداننده بازار آثار هنرهای تجسمی را برعهده دارند و ذیل قوانین بالادستی مالیاتی، بیمه و… که تعریف شده و از طریق ساختار منتقدانی که در کنار خود دارند، هنرمندان و آثارشان را برای عرضه و معرفی به بازار انتخاب میکنند. ضمن اینکه هر گالری سبک خاصی از آثار هنری را ارائه میدهد و فعالیت آنها تخصصی است. درواقع، در دنیای امروز گالریها هستند که به حراجها کار میدهند و حراج یک ساختار بالادستی در حوزه گردش مالی هنرهای تجسمی محسوب میشود.»
گالریهای تخصصی با آزادی عمل
خانکه تأکید کرد اگر قرار است سندی در حوزه هنرهای تجسمی تنظیم شود، باید آزادی عمل به گالریها بدهد و ساختار این بخش را تقویت کند: «در کشور ما متأسفانه گالریها با یک نسیم افزایش اجارهبها و تورم و نوسانات اقتصادی تعطیل میشوند و هیچکس ازبینرفتنشان را حتی به یاد هم نمیآورد. در چنین شرایطی بهنظر من بهجای تنظیم سند، باید ساختاری در وزارت فرهنگ و ارشاد تنظیم شود که گالریها را حمایت، تقویت و تشویق کند.»
بهگفته او، ملکهای زیادی در اختیار ارگانها و نهادهایی همچون شهرداری قرار دارند که سالهاست به حال خود رها شدهاند: «درحالیکه میتوان این ساختمانها را در اختیار گالریها قرار داد. ضمن آنکه بهتر است واسطهگران هنری از میان افراد تحصیلکرده انتخاب شوند. گالریها ساختارهای انجمن منتقدین داشته باشند و بخشهای تخصصی دانشگاهی را در کنار خود بیاورند.»
این استاد فلسفه هنر گفت: «هرچند تاکنون از بخش دانشگاهی در مورد سند ملی هنرهای تجسمی نظرخواهی نشده، اما با هر ساختاری که به این حوزه کمک و بازار رقابتی ایجاد کند، موافق هستم؛ نه سندی که چارچوب تعیین کند و همین اندک نفسی را که برای هنرهای تجسمی مانده، خفه کند.»
توسعه پایدار در هنرهای تجسمی
بهگفته خانکه، برای آنکه بتوانیم توسعه پایدار را در حوزه هنرهای تجسمی داشته باشیم، باید به سهگانه این حوزه که همان هنرمند، اثر هنری و بازار هنر است، احترام بگذاریم: «زمانی که این مهم رخ دهد، توسعه پایدار رقم میخورد. برای ایجاد این سواد باید با کشورهای دیگر ارتباط بگیریم و این مهم از طریق گالریها محقق میشود. اگر گردشگر هنری نتواند به کشور بیاید و از گالریها دیدن کند، اگر آثار هنری عرضه نشود و ارتباط مالی با گالریهای دیگر نداشته باشیم، عملاً این چرخه، اقتصاد کاذب ایجاد میکند.»
بهاعتقاد او، زمانی توسعه پایدار محقق میشود که آثار هنرمندان در بازارهای بین المللی عرضه شود و فرصتهای مطالعاتی خارج از کشور فراهم شود و در حراجهای مطرح دنیا حضور داشته باشیم.
هدفگذاری دقیق و کاربردی
«محبوبه کاظمی دولابی»، مدیر مسئول نگارخانه ترانه باران، درباره تدوین سند هنرهای تجسمی گفت: «آنچه اصولی و حیاتی است، هدفگذاری دقیق و کاربردی در این سند با تأکید بر توسعه و ترویج هنرهای اصیل و تمدنی ایرانی-اسلامی است؛ هنرهایی که نهتنها ریشه و هویت ملی ما هستند، بلکه منبع اصلی و پایدار اقتصاد فرهنگ و هنر کشور نیز بهشمار میروند. بدون اهداف مشخص، افق زمانی روشن و ابزارهای اجرایی قابلسنجش، هیچ سندی با بهترین عناوین منجر به تحول نمیشود.»
بهگفته او، تدوین سند هنرهای تجسمی اگر با مشارکت واقعی گالریهای تخصصی، پژوهشگران مستقل و فعالان میدانی همراه باشد، میتواند گامی مؤثر در تقویت زیرساختهای فرهنگی و هنری کشور باشد: «اما تا زمانیکه این سند برپایه واقعیتهای میدانی و ظرفیتهای تمدنی هنرهای ایرانی-اسلامی طراحی نشود، صرفاً در سطحی اداری و بیاثر باقی میماند.»
کاظمی درباره تأثیراتی که سند هنرهای تجسمی میتواند در این حوزه داشته باشد، به این موضوع اشاره کرد که برای اثرگذاری واقعی، این سند باید از کلیگویی فاصله بگیرد و به مسائل راهبردی بپردازد: «از جمله بازتعریف جایگاه هنرهای اصیل و تمدنی ایرانیـاسلامی بهعنوان یک سرمایه فرهنگی و اقتصادی، تقویت زنجیره تولید تا صادرات آثار، ایجاد بسترهای قانونی برای سرمایهگذاری خصوصی و ارتقای آموزش هنر براساس نیازهای امروز و فردا.»
گالریهای تخصصی، حلقه واسط
او با تأکید بر نقش کلیدی گالریها در معرفی و ارائه هنرهای تجسمی گفت: «گالریهای تخصصی حلقه واسط میان تولیدکننده، مخاطب، بازار و سیاستگذار هستند. برنامهریزی و حمایت هدفمند از گالریها میتواند به تحقق اهداف کلان سند، بهویژه در ترویج عمومی هنر، شکلدهی بازارهای نو و پیوند میان هنر و اقتصاد کمک کند. اگر این سند با مشارکت واقعی فعالان میدانی فرهنگ و هنر و با هدفگذاری روشن تدوین شود، میتواند زمینهساز جهشی واقعی در مدیریت، ترویج و اقتصاد هنرهای تجسمی ایران باشد.»
این گالریدار همچنین در پاسخ به این سؤال که توجه به بخشهای مختلف هنرهای تجسمی چه کمکی به توسعه پایدار میکند و این مهم چگونه باید در سند هنرهای تجسمی لحاظ شود؟ گفت: «در دنیای امروز، توسعه پایدار فرهنگی نه صرفاً یک شعار، بلکه یک الزام راهبردی برای حفظ هویت، تقویت سرمایه اجتماعی و ارتقای تابآوری جوامع در برابر بحرانهای جهانی است. در این میان، هنرهای تجسمی -بهویژه شاخههای تمدنی و ریشهدار آن همچون خوشنویسی، نگارگری، سفال، معماری سنتی، صنایعدستی و هنرهای وابسته- نقشی بنیادین ایفا میکنند. این هنرها تنها ابزاری برای بیان زیباییشناختی نیستند، بلکه ذخایر زنده و پویا از حکمت، دانش زیستی، تجربه زیباشناسی بومی و قدرت روایت تاریخی یک ملتاند. توجه نظاممند به آنها میتواند به شکلگیری اقتصاد خلاق بومی، گسترش گردشگری فرهنگی، تعمیق دیپلماسی فرهنگی و درنهایت شکلگیری الگوی سند با تأکید بر توسعه پایدار منجر شود.»
او تأکید کرد سند ملی هنرهای تجسمی باید هنر را نهفقط بهمثابه یک رشته فرهنگی، بلکه بهعنوان منبع ثروت تمدنی و سرمایه بیننسلی تلقی کند: «این تلقی باید در قالب سیاستهای اجرایی برای توسعه بازار هنر، پیوند با گالریهای تخصصی، گسترش آموزشهای هدفمند، صادرات فرهنگی و دیجیتالسازی آثار هنری بازتاب یابد. تنها دراینصورت است که سند میتواند سهمی واقعی در توسعه پایدار فرهنگی و هنری کشور ایفا کند.»
بهگفته کاظمی، با وجود فعالیت تخصصی که سالهاست در حوزه هنرهای ایرانی و اسلامی دارد، تاکنون نظرخواهی از سوی مسئولان امر درباره سند ملی هنرهای تجسمی از او و مجموعهاش نشده و حتی امکان دیدار ساده یا جلسه رسمی با معاونت هنری وزارت فرهنگ و ارشاد نیز فراهم نیست و این نبود گفتوگوی ساختارمند، یکی از دلایل اصلی فاصله سندهای فرهنگی با واقعیتهای میدانی است.
جنگندههای اسرائیلی بر فراز آسمان ایران بودند و ایران هم در پاسخ موشکهایی روانه سرزمینهای اشغالی میکرد که صورتجلسهای دوصفحهای از سوی شورای شهرداران منتشر شد؛ نامهای ۱۲بندی، که امتیازاتی را به سازندگان واحدهای ساختمانی میدهد. «امکان احداث بنا تا حداکثر ۵ طبقه برای املاکی که مطابق با ضوابط ملاک عمل مشمول ۳ طبقه میشدند»، «افزایش سطح اشغال در پهنههای M و S تا حداکثر ۲ متر پیشروی طولی با لحاظ رعایت حقوق همجواری»، «تثبیت مسکونی در طبقه همکف برای املاک دارای فضای مازاد در طبقه همکف» و «تغییر کاربرد ساختمان پهنه M» از جمله بندهای نگرانکننده این صورتجلسه است، بندهایی که برخی آن را چراغسبزی برای افزایش تخلفات شهری عنوان میکنند.
۱۰ روز بعد از انتشار این صورتجلسه، «غلامرضا کاظمیان»، معاون معماری و شهرسازی وزارت راهوشهرسازی و دبیر شورایعالی شهرسازی و معماری ایران در نامهای، این صورتجلسه را مصداق تغییر ضوابط طرح تفصیلی دانست. علاوهبرآن، معاون وزیر معتقد است این صورتجلسه میتواند، سبب کاهش تابآوری شهری، افزایش غیرمجاز و خارج از برنامه جمعیتپذیری کلانشهر تهران بدون تأمین زیرساختهای متناسب خدماتی، حملونقل، آموزشی و بهداشتی شود. معاون وزیر راهوشهرسازی در نامه خود صورتجلسه ۱۲بندی را نقضکننده اصول برنامهریزی شهری، ایجادکننده ناهنجاری کالبدی، محیطی و اجتماعی میداند و معتقد است این نامه درنهایت سبب تضعیف کیفیت زندگی شهروندان میشود.
کارشناسان شهری نیز بعد از انتشار بدون سربرگ این ابلاغیه ایراداتی به آن وارد کردند. یکی از این چهرهها «علی اعطا»، معمار و سخنگوی سابق شورای شهر تهران، است. او در گفتوگو با «پیامما» تأکید دارد بیش از آنکه از مفاد این ابلاغیه متعجب شود، از مقدمه توجیهی آن تعجب کرده است: «مثلاً اگر گفته میشد این بخشنامه برای درآمدزایی شهرداری در شرایط بحران است، کمتر تعجب میکردم. اگر گفته میشد بهدلیل شرایط خاص کشور و تجاوز رژیم صهیونیستی، کسی برای اخذ پروانه به شهرداری مراجعه نمیکند و درآمد شهرداری پایین آمده، خب، قابلفهم بهنظر میرسید. فارغ از اینکه این کار، تخلف است و اتفاقاً تخلف مهم و کمسابقهای هم است.» او ادامه میدهد: «در مقدمه صورتجلسه ابلاغشده به اهدافی همچون «سهولت در فرایندهای اجرایی»، «ایجاد رضایتمندی عمومی» و «کارآمدی نظام اداری» اشاره شده است و در رابطه با ضرورت آن، به مواردی مانند «شرایط خاص کشور و شروع تجاوز رژیم جعلی و غاصب صهیونیستی»، «شرایط کلانشهر» و «ضرورت ارتقای کیفیت خدماترسانی، اتخاذ تدابیر مؤثر جهت تسهیل و تسریع در انجام امور مردم» اشاره شده. خب، حالا ما چطور چنین سندی را معقول و منطقی بدانیم، درحالیکه یک رژیم جنایتکار به خاک ما تجاوز کرده. بنابراین، ضرورت ایجاب کرده که شهرداری با این توجیه، دستورالعملهایی در رابطه با افزایش طبقات از ۳ به ۵، افزایش سطح اشغال، افزایش تراکم صادر کند؟ و اکثر این موارد ۱۲گانه در صورتجلسه هم در مغایرت با طرح تفصیلی و حتی برخی قوانین موضوعه مانند ماده ۱۰۰ قانون شهرداریها و ماده ۵ قانون تأسیس شورایعالی شهرسازی هستند.»
ایرادات نهاد ناظر بر شهرداری
یک روز بعد از انتشار نامه کاظمیان خطاب به شهردار تهران، «مهدی چمران»، رئیس شورای شهر تهران، دست به قلم شد. او در نامهای خطاب به «علیرضا زاکانی»، صورتجلسه شورای شهرداران را مغایر با اعتبارات قانونی دانست. چمران در این نامه تأکید کرد: «این صورتجلسه که اصولاً مشکلات گروهی خاص را مدنظر قرار داده، آیا میتواند منافع عامه مردم را تأمین کند یا خیر؟» در بخش دیگر این نامه هم تأکید شده: «آنچه بدیهی است، آن است که شورای شهرداران جایگاه قانونی تدوین قوانین تخصصی شهرسازی را نداشته و ندارد.»
اعطا، ایراد دیگری هم به این صورتجلسه دارد: «برخی از این دستورالعملها، فارغ از اینکه تخلف از طرح تفصیلی و غیرقانونی است، مغایر با ملاحظات پدافند غیرعامل است. این تغییرات در موارد مربوط به پاکت حجم بنا، اعم از افزایش تراکم و سطح اشغال و تعداد طبقات، با ملاحظات پدافند غیرعامل سازگار نیست و حتی مغایر با آن است.»
سرنوشت ابلاغیه بحثبرانگیز
اکنون پرسش اینجاست که با وجود مخالفت مهدی چمران، در جایگاه نهاد قانونگذار و ناظر بر عملکرد شهردار و مخالفت شورایعالی معماری شهرسازی با صورتجلسه شورای شهرداران، این صورتجلسه چه سرنوشتی پیدا میکند؟
شهرداری تهران همچنان درباره این ابلاغیه سکوت کرده است. عضو سابق شورای شهر تهران این موضوع را نگرانکننده میداند. او میگوید: «این ابلاغیه باید تعیینتکلیف شود و تعیینتکلیف آن، به این معناست که در گردش داخلی، معاون محترمی که صورتجلسه را ابلاغ کردهاند، رأساً آن را لغو کنند یا شهردار محترم دستور لغو آن را صادر کنند. تصور میکنم صرف نامه رئیس شورای شهر، یا نامه دبیر شورایعالی شهرسازی، بهلحاظ قانونی، بهمعنای لغو و ابلاغ این دستورالعمل نیست. اگر سکوت شهرداری ادامه پیدا کند و این ابلاغیه لغو یا ابطال نشود، مناطق ۲۲گانه براساس این دستورالعمل عمل خواهند کرد و بعدها شهرداری با مجموعهای از دعواهای حقوقی، مواجه خواهد بود و این کار از تدبیر به دور است.»
ایران عاشورایی یا عاشورای ایرانی
مسائل نظری در همین بزنگاههای تاریخی است که دوباره از بیرون مجلس به اندرون میآیند تا یادمان بیاورند که مسائل اجتماعی و سیاسی بر خاستگاهی نظری و معرفتشناختی استوارند.
آنچه در عزاداریهای تاسوعا و عاشورای امسال اتفاق افتاد، آمیختن با بیرق ناسیونالیسم بود. در دنیای مدرن دولت-ملتها ناگزیرند به ناسیونالیسم روی بیاورند؛ چراکه خاصیت وحدتبخش آن بهاندازه وحدت پیروان یک دین در جوامع سنتی و پیش از عصر شکلگیری دولت-ملتها کارکرد دارد.
رابطه دین و میهن که در روزهای آتشبس جنگ طلوع کرد و بسیاری از مجالس روضه و نوحه را رنگوبوی ملی-مذهبی بخشید؛ برخلاف تصور، اتفاق تازهای در تاریخ معاصر ما نیست. موضوعی است که از روزهای ابتدای شکلگیری «دولت-ملت» در ایران ظهور کرد و در همه این سالها تا به امروز غروب و طلوع میکند. این موضوع حدود ۵۰ سال پیش، از مظهر نظر به عرصه عمل در بین گروههای سیاسی له یا علیه حاکمیت رسید و در سالهای منتهی به انقلاب در مبارزه با حکومت، فرصت کنش در میدان را یافت.
گروههای مختلف میزان درهمتنیدگی دین با ناسیونالیسم را با چهار نسبت منطقی «تساوی»، «تباین»، «عموم خصوص مطلق» و «عموم خصوص من وجه» سنجیدند و پس از پیروزی انقلاب هر یک از آنان با اتکا به تعلق خود به هر یک از این چهار نسبت یا منافعی را کسب کردند و یا منافعی را از دست دادند. یا غنیمتی را صاحب شدند و یا آنچه داشتند را باختند. اما همواره اصل نیاز به برقراری نسبتی بین این دو قابل چشمپوشی نبود. ازهمینرو، امامخمینی عنوان حکومت را «جمهوری اسلامی» گذاشت و شعارهایی چون جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر، شکل گرفت.
از منظر کارکردگرایی تأکید بر هر یک از وجوه ناسیونالیستی یا مذهبی در مقطعی از زمان برای ایجاد واکنشی به حوادث بزرگ ملی، امری منطقی و رفتاری مورد انتظار است. اما لوازمی دارد که اگر فراهم نباشد، آن را ناکام میکند.
در اینجا بیآنکه قضاوتی در مورد بهتری و کهتری این نسبتها مطرح شود، نگارنده مصمم است با رویکردی کارکردگرا و اجتماعی دو ماده لازم برای ساخت استوار این زیرساخت را با تمرکز بر مجالس عزاداری حسینی مطرح کند.
درک هرمنوتیک از قیام عاشورا
حوالی برجام بود که حسن روحانی گفت: «شما میدانید که امامحسین خیمهای را به پا کرد و عمرسعد را دعوت به مذاکره کرد». این برای ما دهه شصتیها غریب بود. حسینی که ما شناخته بودیم، تا آخرین قطره خون مبارزه کرد و سر به سازش نگذاشت.
کسانی که چون صادق زیباکلام، دانشگاه تهران را در روزهای انقلاب دیدهاند، از پرچمهای حسینی میگویند که بر آن آمده: «مرگ با عزت بهتر از زندگی در ذلت». ۳۰ سال بعد در ایام محرم به دانشگاه تهران رفتم، هرچه پرچم و پارچه حسینی بود بر عزای امام و خانوادهاش بود. امامی مهربان و مظلوم که باید برای آنچه بر او رفت، گریست و از او استدعای شفاعت کرد.
بهیاد بیاورید روزهایی خسرو گلسرخی در مبارزه با میزبان رسمی عزاداریها، در جلسه دادگاه، سخنش را با گفتهای از مولا حسین که به تعبیر او شهید بزرگ خلقهای خاورمیانه است، آغاز میکرد.
در زمان جنگ تحمیلی هشتساله، صادق آهنگران لشکر حسینی را نوید میداد که تا رسیدن به کربلا یک یاحسین دیگر مانده، ولی ۳۰ سال بعد از پذیرش قطعنامه ۵۹۸، حسین شمشیر در غلاف را بر شمشیر برآمده از نیام ترجیح میداد.
حال اگر به مراثی اصیل شیعه رجوع کنیم، وجه ظلمستیزی امامحسین و یارانش بیشتر بهنظر میآید. اگر خود را در ذهن یاران پیروز مختار و یا یاران مغلوب زید قرار دهیم که به خونخواهی از شهدای کربلا دست به قیام زدند، یاری از حسین را کشیدن شمشیر بر حاکم ظالم میپنداریم. در این رویکرد نقش کلیدی حضرت زینب پیشبرنده است. او بود که در مجلس یزید خطبه رسوایی ظالم را خواند. بنابراین، شناختن حسین ظلمستیز، بدون توجه به حضرت زینب ابتر است.
درحالیکه منبریان و مداحان در بسیاری از مراسم روضه و عزاداری سالهای گذشته، بیشتر بر مظلومیت حسین تأکید کردهاند و در این نگاه بازماندگانی همچون رقیه، کودک خردسال امام، بیشتر از گذشته مورد تأکید هستند؛ چراکه همذاتپنداری با کودکی که از فراق پدر شهیدش جان میدهد، میتواند تأثیر احساسی عمیقی بر مخاطب بگذارد و اشک بیشتری از آن بگیرد.
واقعیت اما این است که «حسین» همه اینهاست و همه بهدنبال یافتن حقیقت حسین و واقعه عاشورا از ظن خود و براساس شرایط فکری و محیطی خود به بخشی از این حقیقت دست مییابند. بنابراین، باید ضمن به رسمیت شناختن همه حسینها پیرامون یک محور هرمنوتیکی به اجماع رسید. محوری که بهاقتضای روزگار کنونی ما حسین دیگری را برمیآورد، بیآنکه کسی شوکه شود و یا فاصلهاش با حسینی که از پیش میشناخته، دچار تعارض شود.
ضرورت وابستگی نبودن هیاتها به نهادهای دولتی و عمومی
اوج این وابستگی زمانی است که در شهرهای مختلف ایران از سوی برخی سازمانها و ارگانهای دولتی بنا به مواردی منابع مالی به هیئتها و حسینیهها تزریق و یا مراسم عزاداری بزرگی توسط بخش از دولت یا نهادهای عمومی برپا میشود. در چنین وضعیتی اگر نهاد حامی از بخش عمومی، مثل شهرداریها باشد، مصیبت دوچندان است. گاهی دخالت آنها کوششی ناکام برای ایجاد شور حسینی در جامعه است که در رقابتی ساختگی، جوشش شور و شعور حسینی را تضعیف میکند.
جدا از موضوع حمایتهای مالی که در همه ایران شایع است، گاهی دستگاه حاکمیت در کم و کیف عزاداریها بهصورت مستقیم دخالت میکند. آنچه در سالهای گذشته در یزد گذشت، نمونهای بارز برای طرح این بحث است. عزاداری یزدی «هنر عزاداری» است. آنها یک اثر هنری را با اجراهایی ماندگار عرضه میکنند که در آن مداحان، خوانندههایی هستند مسلط بر دستگاههای موسیقی ایرانی و جمعیت سینهزننان، گروه کرال این ارکستر را بهعهده دارند.
اگرچه اجرای هیئتهای سینهزنی یزدی در محرم امسال نشان از کاهش فشارها و دخالتها بود، اما آنچه در سالهای گذشته اتفاق افتاد، قابلتأمل است. البته همین امسال نیز اجرای هیئت بزرگ شیخداد، صبح تاسوعا در مسجد روضه محمدیه، از پخش تلویزیونی محروم شد. سیمای یزد طبق روال هرساله اجرای همه هیئتها در این مجلس را در روزهای تاسوعا و عاشورا پخش کرد. اما در اقدامی عجیب و بدون هرگونه پاسخی تصمیم گرفت، استثنا قائل شود و یک هیئت پرطرفدار را از لیست پخش حذف کند تا نوحه آنها به گوش ایرانیهای سراسر کشور نرسد.
در گذشته از زبان بسیاری از نوحهسرایان شنیدهام که دستگاههای مسئول و غیرمسئول در همه این سالها فشار آوردهاند که بعضی کلمات در اشعار حذف شود یا برخی مضامین طرح نشود و بهتر است آن مداح یا این خواننده حضور نداشته باشد. در مقابل، با حمایت از تعدادی از هیئتهای نزدیک به جریان غالب حاکمیت، آنها را مقابل دستههای مستقلتر قرار دادند. بهعنوان مثال، این حمایتها با رانتهایی چون اولویت در پخش زنده تلویزیونی برای برخی هیئتها و درمقابل، سانسور یا حذف اجرای برخی هیئتهای دیگر رخ داد.
محرمهایی آمد و رفت که گاهی تلاش برای تضعیف حسینیه فهادان و هیئت آن مباح شمرده شد. مسجد روضه محمدیه(حظیره) که تلاش کرد وقت اجرا را به انصاف و عدالت در بین هیئتهای بزرگ تقسیم کند، با عباراتی همچون «مدارا با بیت آیتالله صدوقی» مواجه شد. در یزد تعدادی از هیئتها مثل هیئت بعثت، از چند سال قبل اشعار ملی و ایرانی را در اجراهای خود به کار بردند که متأسفانه با این قبیل نوحهها خوشرویی نشد. اما امسال که از تهران و سایر استانها این موضوع تبلیغ شد، شعر میهنی در هیئتهای یزدی عزیز شمرده شد.
ایندست رفتارهای دوگانه در یزد یا سایر استانها بیانگر این است که هیئتهای مذهبی درصورت نبود ابراز وابستگی به جریانهای حاکمیتی، نهتنها از برکات احتمالی محروم میمانند بلکه تلاش سازماندهیشدهای قصد انزوای آنها را دارد. بنابراین، مسئله مهم این است که بگذاریم مردم پیشبرنده آیینها و مراسم باشند؛ چراکه نیاز جامعه در همان امر تحقق پیدا میکند. نیازی که پیشازاین هم احساس میشد.
سرمایهگذاران آمریکایی میتوانند به ایران بیایند
پزشکیان به تاکر کارلسون:در گفتوگویی که با مقام معظم رهبری داشتیم، ایشان باور داشتند که سرمایهگذاران آمریکایی میتوانند به ایران بیایند و هیچ مانعی برای فعالیت آنها وجود ندارد.
تا وقتی باران نبارد، غبار میماند
آیا الگوی گردوغباری که در روزهای اخیر شاهد هستیم، با پدیدههای مشابه سالهای قبل تفاوت دارد؟ شدت و تداوم این موج تا چه حدی «استثنائی» است؟
امروز (دوشنبه) جلسهای در معاونت انسانی سازمان حفاظت محیطزیست داشتیم و در کنار دفتر پایش و مرکز ملی هوا و تغییراقلیم، دوستانمان از سازمان هواشناسی و شهرداری تهران هم حضور داشتند. به گزارشی که آنها در این جلسه ارائه کردند، استناد میکنم. اعضای سازمان هواشناسی گفتند خشکسالی بلندمدتی در ایران به وقوع پیوسته است و ما اکنون وارد پنجمین سال این خشکسالی بلندمدت شدهایم. اما امسال شدت این خشکسالی همه سالها بیشتر است. بهنظر من، در این شرایط شاید بهدلیل همین کمبود بارش و خشکسالی کنونی، شدت پدیده گردوغبار بیشتر است. هرچند طبق گزارشی که ارائه کردند، سال ۱۴۰۱ هم چنین شرایطی حداقل در شهر تهران برقرار بوده است.
با وجود این خشکسالی، اینبار بیشتر با کانونهای داخلی غبار طرف هستیم؟ این موج چه سطحی از کشور را در بر گرفته است؟
موضوع کانونهای غبار در استانهای مختلف متفاوت است. این پدیده متناوب است. اینطور نیست که مثلاً فکر کنیم اگر غبار در نقطهای فعال نیست، پس آن استان درگیر نیست. در حال حاضر، ما با کانونهای فرامرزی و همچنین کانونهای محلی یا داخلی غبار مواجه هستیم. در استانهای مرزی سمت شرق کشور مانند خراسانجنوبی، خراسانرضوی، سیستانوبلوچستان، هم تحتتأثیر کانونهایی هستند که از افغانستان میآید و هم کانونهایی که در خود این استانها فعال است. استانهای غربی مثل کردستان، ایلام، لرستان و خوزستان، تحتتأثیر کانونهایی هستند که از سمت سوریه و عراق میآید. استانهای مرکزی بیشتر تحتتأثیر کانونهای داخلی هستند، مثل استان البرز و تهران که تمام کانونهای غبار آن داخلی است؛ البته این بهمعنای آن نیست که تمام غبارش صرفاً مربوط به کانونهای همان استان باشد؛ چراکه از سمت سمنان و قم هم گردوغبار به تهران میرسد.
در پدیده فعلی، اصلیترین کانونهای محلی البرز و تهران کداماند؟
ما در کلانشهر کرج فقط با یک کانون داخلی مواجهیم؛ در پاییندست بویینزهرا و بالادست اشتهارد و نظرآباد، دشتی قرار دارد که به اراضی پاییندست تالاب صالحیه هم معروف است. عمده گردوغبار کلانشهر کرج از این کانون برمیخیزد. اما در تهران، کانونهای داخلی گستردگی بیشتری دارند. بخشی از کانون غبار مربوط به معادن شنوماسه و فرایند غربالگری این معادن، برای جداسازی شن است که خاک وارد جریان هوا میکند. در جنوب تهران معمولاً غباری برپاست که ناشی از همین معادن است. بخش دیگر برخاسته از زمینهای کشاورزی است که چون امسال خشکسالی بسیار شدید بوده، تحت کشت قرار نگرفتهاند و تبدیل به کانون غبار شدهاند. ما پیشازاین شاهد این نبودیم که زمینهای کشاورزی در تهران کانون گردوغبار شوند. بخش دیگر هم عرصههای طبیعی هستند که بیابانیاند و بهدلیل خشکی هوا مستعد گردوغبار شدهاند.
برای معادن دستورالعملی صادر نشده است؟
بله، سال گذشته دستورالعمل بهرهبرداری از معادن و کنترل گردوغبار را برای این آلایندگی طراحی و به وزارت صمت (صنعت، معدن و تجارت) اعلام کردیم. آنها گزارشهای مقطعی خود را در این حوزه برای ما میفرستند، اما آنطورکه انتظار میرفت، اثرگذار نبوده است. یعنی قانون ابلاغ شده و باید از سمت وزارت صمت اجرا میشد که هنوز پیگیری نشده است.
رئیس اداره حفاظت محیطزیست شهر تهران گفته است که این روند تا پایان تابستان ادامه خواهد داشت. این پیشبینی تا اندازه قابل اتکاست؟ بهنظر شما غبار تا چه زمانی ادامه دارد؟
برای ارزیابی این پیشبینی باید گفت پیشبینیهای هواشناسی اعتبارشان خیلی زیاد نیست. این را امروز کارشناسان سازمان هواشناسی هم در جلسه گفتند که این پیشبینیها از یک ماه که بیشتر میشود، دیگر معتبر نیستند. مثلاً اعتبار این پیشبینیها در بازههای زمانی طولانیتر از ۸۰ درصد به ۶۰ درصد و ۵۰ درصد و پایینتر میرسد. درواقع، نمیتوان بهطور دقیق پیشبینی کرد که تا پایان سال یا تا چند ماه آینده چنین وضعیتی خواهیم داشت. پیشبینیهای هفتگی یا چندهفتهای میتواند اعتبار بیشتری داشته باشد. اتفاقی که امسال افتاده و احتمالاً همه با تکیه بر آن اظهارنظر میکنند، خشکسالی فعلی است. تا زمانی که باران نیاید و وارد فاز ترسالی نشویم و الگوهایی که منجر به جریانهای تندبادی در سطح کشور شده است، تغییر نکند، این وضعیت ادامه خواهد داشت. درصورتیکه شاهد این تغییرات نباشیم، وضع همچنان ثابت میماند. ما نمیتوانیم وضعیت غبار را تا پایان تابستان را بهطور دقیق پیشبینی کنیم. پیشبینی فعلی این است که تا پایان هفته جاری، شدت پدیده گردوغبار تغییر خاصی نمیکند. در رابطه با پیشبینی میانمدت، یعنی چندماهه، فقط میتوان گفت تا زمانی که بارشی اتفاق نیفتد و وارد ترسالی نشویم، اگر الگوی باد باعث خیزش خاک شود، همچنان گردوخاک ادامه دارد.
با توجه به گستردگی این پدیده در سراسر کشور و پیشبینیهایی که میگویید، آیا برای کنترل این وضعیت برنامه کوتاهمدت و بلندمدتی تدوین شده است؟
ازآنجاکه این پدیده طبیعی است و بهدلیل نبودن رطوبت در خاک و خشکسالی بهوجود آمده است، نمیتوان برنامه کوتاهمدت خاصی برای کنترلش تدوین کرد؛ چون گستردگی سطحی که خشک شده، بسیار وسیع است. بهطور مثال، داریم درباره یکسوم وسعت یک استان صحبت میکنیم، در این شرایط قطعاً هیچکسی چنین بودجهای ندارد که برای یکسوم استان خاکپوش یا بادشکن بگذارد. چنین چیزی تقریباً غیرممکن است. اما طبق برنامهای بلندمدت، کانونهایی را که اثرگذاری بیشتری در هر استان داشتهاند، شناسایی کردهایم. برای هر کدام از استانها برنامههایی بلندمدت طراحی شده تا هر کدام براساس نوع کانون غبارشان در سالهای آینده مدیریت شوند و بتوانیم فشار این پدیده را کمتر کنیم. اما پیش از همه اینها باید بپذیریم که ایران در منطقهای خشک و نیمهخشک قرار گرفته است و پدیده غبار در چنین اقلیمی، خیلی هم غیرطبیعی نیست، دستکم در تابستان.
بسیاری از شهرهای کشور در هالهای از خاک مچاله شدهاند. تصاویر ساختمانهایی را نشان میدهد طبقات بالای آنها دیده نمیشوند و خاکی نارنجیرنگ شهرها را دربرگرفته است. اما این فقط وضعیت شهرهای غربی و پایتخت نیست. روز گذشته سازمان هواشناسی کشور از وزش باد شدید و خیرش گردوخاک در ۲۰ مرکز استان خبر داد. در این اطلاعیه نام شهرهای اراک، اصفهان، اهواز، ایلام، بندرعباس، بوشهر، بیرجند، تهران، زاهدان، سمنان، قزوین، قم، کرج، کرمان، کرمانشاه، مشهد، یزد، یاسوج، خرمآباد و بجنورد آمده و پیشبینیها میگویند این وضعیت تا پایان روز چهارشنبه ادامه خواهد داشت. سازمان هواشناسی در ادامه این اطلاعیه هشدار نارنجی برای این شهرها صادر کرده و آورده «کاهش کیفیت هوا بهسبب افزایش غلظت آلایندهها، سقوط اشیا از ارتفاعات، شکستن نهال و درختان فرسوده، خسارت به سازههای موقت، آسیب به تأسیسات و سازههای سبک و اختلال در ناوگان حملونقل بهسبب کاهش دید از آثار این مخاطره است. در همین رابطه، احتیاط در ترددها بهویژه بین شهری، عدم حضور بیماران تنفسی افراد سالخورده و کودکان در فضای باز، خودداری از توقف و پارک خودرو در اطراف درختان فرسوده و ساختمانهای نیمهکاره و اطمینان از استحکام سازههای موقت از جمله تابلوهای تبلیغاتی و پوشش گلخانهها توصیه شده است. همچنین، هشدار نارنجی برای آمادهباش دستگاههای مسئول برای مقابله با یک پدیده خسارتزا صادر شده.»
با افزایش شاخص آلودگی هوا و غلظت گردوخاک در تهران، تمامی فعالیتهای ورزشی اعم از تمرین و مسابقه در این استان، لغو شد و وزارت بهداشت توصیههایی دهگانه برای این شرایط صادر کرد و از مردم خواست اگر کار ضروری ندارند، از خانه خارج نشوند.
آلودگی تابستان با زمستان فرق دارد
آلوده بودن هوا در بهار و تابستان برای بسیاری تازگی دارد. هنوز بسیاری نمیدانند در هوای گرم چطور این میزان از گردوغبار وجود دارد و چرا حالا شش ماه اول سال نیز همانند روزهای سرد سال، مدام هوا آلوده است و بهدلیل وارد شدن این گردوخاک از مرزهای کشور، متهم فقط وضعیت داخلی نیست. طی سالهای گذشته بارها درباره دیپلماسی و هماهنگ کردن کشورهای همسایه برای مقابله با این پدیدهها صحبت شده، اما در عمل کاری از پیش نرفته است.
این درحالیاست که «زهره عبادتی»، رئیس اداره حفاظت محیطزیست شهر تهران، در روزهای گذشته درباره وضعیت رخداده در شش ماه نخست سال گفت: «ما در فصل بهار و تابستان بهدلیل وزش بادهای نسبتاً شدید که در دو-سه سال اخیر شدت بیشتری هم پیدا کرده، با روند فزاینده بیابانزایی روبهرو هستیم. تالابهایی که پیشتر خشک شدهاند، حالا به کانونهای گردوغبار تبدیل شدهاند و هر بار که باد میوزد، این ذرات ریز را مهمان ریههای شهر میکند. حتی در استان تهران، در شهرستانهایی مثل ملارد و ورامین، نیز مناطقی داریم که به مراکز کوچک تولید گردوغبار بدل شدهاند.»
اما این آلودگی، تفاوت مهمی با زمستانهای آلوده تهران دارد. عبادتی توضیح میدهد: «در زمستان آلودگی هوا بهدلیل پدیده وارونگی دماست و میتوان منابع آلاینده مثل خودروها و کارخانهها را کنترل کرد. اما این گردوغبار پدیدهای طبیعی است که در پی وزش باد رخ میدهد و مهار آن کار سادهای نیست. هرچند طبق وظایف قانونی، ما همواره بر فعالیت معادن شن و ماسه یا واحدهایی که احتمال دارد ذرات معلق منتشر کنند، نظارت میکنیم، اما درنهایت راهحل جدی، تأمین حقابه تالابها و اجرای پروژههای بیابانزدایی، حتی در استانهای مبدأ گردوغبار است.»
با وجود این مشکلات، تنها نشستی اضطراری برای بررسی بحران گردوغبار در تهران و روز گذشته با حضور سازمان حفاظت محیطزیست برگزار شد و بر راهکارهای کوتاهمدت مانند اطلاعرسانی فوری به شهروندان، تقویت نظام هشدار سریع، محدودیت فعالیت در فضای باز در شرایط ناسالم تأکید شد و همچنین تدابیر بلندمدتی مانند تقویت پوشش گیاهی مناطق بحرانی، مدیریت منابع آب و توسعه همکاریهای بیندستگاهی مورد بررسی قرار گرفت.
این راهکارها طی سالیان مختلف بارها بیان شده، اما درنهایت آنچه تغییری نکرده، هشدار وضعیت قرمز بوده است. وضعیت گردوغبار در استان سیستانوبلوچستان هم بحرانی است، بادهای ۱۲۰روزه با شدت در جریانند و روز گذشته ادارهکل هواشناسی سیستانوبلوچستان برای تشدید فعالیت بادهای ۱۲۰روزه و وقوع طوفان گردوخاک در شمال این استان هشدار نارنجی صادر کرد.
منبع گردوغبار تهران خارجی است
گردوخاکی که طی روزهای گذشته آمده و به این زودیها قصد رفتن ندارد، آنطورکه «احد وظیفه»، رئیس مرکز ملی اقلیم و مدیریت بحران خشکسالی به «پیام ما» میگوید، راهش از عراق و سوریه به تهران باز شده. وضعیت خشکی و بیآبی و گرما در خاورمیانه و کشورهای اطراف ایران حالا آنقدر وخیم است که بادهای تند میتوانند غبار کشور دیگر را به پایتخت برسانند. «وضعیت در کل خاورمیانه مناسب نیست، بسیاری از کشورها درگیر گردوخاک و غبار هستند و این گردوخاک میلیونها کیلومتر از منطقه را درگیر کرده است. دمای کره زمین افزایش یافته و این هم مشکلی بر مشکلات دیگر است. باید بدانیم طی سالهای گذشته بیابانها مدام بر میزانشان افزوده شده، رودخانهها کمآبتر شدهاند و کم شدن رطوبت هوا هم عامل افزایش گردوخاک است.»
بهگفته او، در شرایط فعلی پتانسیل تبخیر بالا رفته و جو تشنهتر شده است و این گردوخاک از سمت غرب کشور بهراحتی خودش را به پایتخت میرساند. «گردوخاک و غبار دیگری هم داریم که از سمت آفریقا به ایران میرسد. در اثر خیزش این گردوخاک بخش بزرگی از کشورها درگیر میشوند و نکته اینجاست که امواج بلند هواشناسی باعث میشود زمان طولانیتری این گردوخاک در هوا بماند و درواقع گردوخاک به عمق جو نفوذ میکند و به سرعت و آسانی فروکش نمیکند.»
این گفتهها درحالیاست که بسیاری کانونهای داخلی را عامل وجود گردوغبار حال حاضر میدانند و تا غروب روز گذشته و زمان نگارش این گزارش، وضعیت همچنان در بسیاری از شهرها بحرانی بود. آنطورکه سامانه پایش کیفیت هوا گزارش داده است، زاهدان و ایستگاه حمیدیه در خوزستان با شاخص ۵۰۰ بیشترین میزان آلودگی را داشتهاند و بعد از آن ایستگاه معاونت بهداشت دانشگاه علومپزشکی زابل با شاخص ۳۰۲، ایستگاه وردآورد با شاخص ۳۱۷، ایستگاه شادآباد با شاخص ۳۲۳ بیشترین میزان آلودگی را ثبت کردهاند. آلودگیای که تا روزهای آتی باقی خواهد ماند و این خود نگرانی بزرگ دیگری است.
شهر جهانی شوش بار دیگر قربانی شد
عرصه محوطه جهانی شوش سالی چندینبار زیر پای مردم شوش و سم اسبان و شترها و ماشین له میشود. همین چندسال قبل این شهر باستانی در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شد، اما هیچ تلنگری نبود برای حفاظت از این محوطه باستانی که باستانشناسان هنوز فرصت بررسی لایههای زیرین آن را نداشتهاند. همه اینها اما فارغ از همه برنامهریزیهای جوانان شوش است که گاه و بیگاه با موتور و دوچرخه روی این منطقه جولان میدهند! از سالهای قبل از ثبت جهانی شوش، مراسم تعزیه روی این محوطه باستانی برگزار میشد، اما با گذشت بیش از ۱۰ سال از ثبت جهانی آن، انتظار میرفت این محوطه دیگر شاهد ضربههای سم اسبان و حرکت خودروها روی پیکر محوطه نباشد. در روزهای قبل از آغاز محرم، مانور بیل مکانیکی روی محوطه باستانی آغاز میشود و هر بار با چنگالهای خود انبوهی از بوته و درختچهها را از ریشه درمیآورد که این مهم خود آسیب جدی به محوطه وارد میکند.
با اینکه شوش در زمره مهمترین شهرهای باستانی دنیا محسوب میشود و باستانشناسان بزرگی قبل و بعد از انقلاب اسلامی در آن کاوش کردهاند و کتابهای متعدد درباره آن نوشته شده، اما سالهاست که مدیریت در شوش بیشتر شبیه یک شوخی است. این بیمهری به شوش برای اولینبار نیست و حتی رؤسای سازمان وقت میراث و وزیر کنونی میراث ثابت کردهاند شهرستان شوش با دارا بودن دو اثر ثبت جهانی ارزش چندانی برایشان ندارد که اگر داشت، با گذشت اینهمه سال چالشهای این شهر را از منظر میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی برطرف میکردند.
برگزاری تعزیه بزرگ شوش روی محوطه باستانی و ثبت جهانی شوش نهتنها ضوابط حفاظتی محوطههای ثبت جهانی را زیر سؤال میبرد، بلکه شأن این آیین مذهبی و جهانی را نیز پایین میآورد، این درحالیاست که امکان برگزاری این تعزیه در فضای مناسبتتری باعث جذب گردشگر هم میشد، اما نه مراسم بهدرستی برگزار میشود و نه از محوطه باستانی محافظت.
ضوابط قانونی چه میگویند؟
تصاویر منتشرشده این سؤال را در ذهن ایجاد میکنند که چرا موتورسواران و حتی حفاران غیرمجاز بدون هیچ هراسی در محوطه شوش جولان میدهند و چرا روی این محوطه در مناسبتهای مختلف مراسم تعزیهخوانی برگزار میشود؟ روی محوطه برگزارکنندگان گودال آب درست کرده، اسب میدوانند و ماشینها در تردداند. ایندست از اقدامات آیا از دیدگاه مسئولان میراثفرهنگی حفاظت محسوب میشود؟ آیا این عملکرد مطابق با مصوبات مشخص قانون اساسی و حتی قوانین میراثی برای حفاظت از محوطههای باستانی است؟
هرچند طبق قانون حفظ آثار ملی، مصوب ۱۳۰۹، دولت را به تهیه فهرستی از آثار ملی و حفاظت از آنها موظف کرده است و هرگونه تخریب یا تعرض به این آثار را جرم تلقی میکند و از سوی دیگر، مواد ۵۵۸ تا ۵۶۹ قانون مجازات اسلامی در کتاب پنجم «تعزیرات» نیز به حفاظت از آثار تاریخی و مجازات متخلفان اختصاص دارد و برای تخریب یا تعرض به آثار ملی، مجازات حبس یا جزای نقدی تعیین شده است.
اما تا همین سال گذشته متولیان میراثی فقط به همین نکته تأکید میکنند که این تعزیه با نظارت کارشناسان ذیصلاح میراثفرهنگی و از دهه ۹۰ با حضور و نظارت کارشناسان پایگاه میراثجهانی شوش و حضور مستمر یگان حفاظت میراثفرهنگی استان در تمام مراحل از مقدمات برپایی تا اتمام مراسم، برگزار میشود. اگر این نظارت انجام میشود، این حجم از جمعیت و این حجم از رفتوآمد سنگین روی عرصه یک محوطه جهانیشده، چرا رخ میدهد؟
امکان جابهجایی منطقه وجود دارد
«مجتبی گهستونی»، فعال میراثفرهنگی خوزستان، یکی از معدود افرادی است که از ابتدا به این اقدام معترض بود. او به «پیام ما» میگوید: از دوره نوجوانی خاطرم است که در این منطقه تعزیه اجرا میشد. در آن زمان درکی از بحث میراثفرهنگی نداشتم، اما بهمرور متوجه شدم اینجا یک محوطه باستانی و ثبتملیشده است و بهمرور نیز در فهرست میراث جهانی به ثبت رسید، منطقهای که حالا جزو عرصه ثبت جهانی شوش است.
او که در طول چند سال گذشته پیگیر جلوگیری از برگزار شدن تعزیه در عرصه محوطه جهانی شوش توسط میراثفرهنگی بوده، میگوید: میراثفرهنگی بهدلیل مذهبی بودن بحث و حساسیتهای موجود، توانایی پیگیری این موضوع را ندارد.
گهستونی با اشاره به اینکه برای برگزاری تعزیه در هر زمانی، نیاز است تا خاک منطقه تخت شود، میگوید: از یکسو در هر نوبت خاک منطقه را تسطیح میکنند و از سوی دیگر، علاوهبر حدود ۱۰۰ نفر اعضای تیم تعزیه که باید بهطور دائم روی این منطقه در رفتوآمد باشند و در برخی صحنهها نیز از اسب و شتر استفاده میکنند؛ تماشاگران تعزیه نیز بهطور دائم در تردد هستند و همه این افراد را نمیتوان کسانی در نظر گرفت که فقط تعزیه را میبینند و به خانه برمیگردند، برخی از آنها نیز ممکن است از سر کنجکاوی با ابزارآلات ریز به منطقه آسیب وارد کنند.
گهستونی تعزیه شهرستان شوش را یکی از بزرگترین تعزیههای میدانی کشور مینامد که در سال ۱۳۸۷ بهعنوان میراثفرهنگی معنوی به ثبتﻣﻠﯽ رسیده است و میافزاید: تعزیهخوانی در این شهر از سال ۱۲۸۵ آغاز شده و تعزیه شوش بیش از صد سال قدمت دارد. همهساله جمعیت زیادی از شهرهای مختلف استان، در روز عاشورا برای دیدن این تعزیه به شوش میآیند تا این شبیهخوانی را از نزدیک ببینند. بنابراین، با یک جابهجایی هم حرمت مراسم عزاداری حفظ میشود و هم اثر باستانی اینچنین مورد تخریب قرار نمیگیرد.
تعزیه در فهرست میراث ناملموس جهانی
این فعال میراث استان خوزستان با بیان اینکه این تعزیه در فهرست میراث ملی و بعد هم به عنوان میراث ناملموس در فهرست یونسکو به ثبت رسیده، تأکید میکند: باید به این نکته توجه داشت که مکان برگزاری این تعزیه ثبت نشده و بهراحتی میتوان جای آن را تغییر داد.
او با تأکید بر اینکه کسی مخالف برگزاری تعزیه نیست، میگوید: باید حرمت آیین سنتی عزاداری و حرمت محوطه باستانی در کنار یکدیگر حفظ شود، اما متأسفانه نه میراثفرهنگی و نه مسئولان شهری شوش توجهی به این موضوع ندارند و حتی برخی افراد قضیه را بهگونهای سیاسی میکنند که کسی جرئت مطالبهگری در این زمینه را نداشته باشد.
این فعال میراثفرهنگی استان خوزستان با تأکید بر اینکه این تعزیه که در عاشورا، تاسوعا و شام غریبان و احتمالاً در برخی دیگر از مناسبتهای مذهبی برگزار میشود، در مواردی بهدلیل تغییرات جوی در مکان دیگری اجرا میشود، ادامه میدهد: باوجوداین، اولویت برگزاری تعزیه با زمین عرصه شهر جهانی شوش است و حتی در دهه ۷۰ و ۸۰ عملیات خاکریزی برای ثابت ماندن مکان تعزیه انجام شده است و تا مدتی نیز برخی از ماشینهای نظامی، مانند یک لاشه تانک، در این عملیاتها زیر خاک رفته است.
او با بیان اینکه این منطقه در زمان جنگ هشتساله نیز با آسیبهایی مواجه شده چون این تپه به غرب شوش که عملیاتهای فتحالمبین و ایوان کرخه انجام شده، مرتبط است، اضافه میکند: عراقیها تا سه کیلومتری شوش هم رسیده بودند. بههمیندلیل ایران مجبور شده بود از این تپه برای دیدهبانی و نگهبانی هم استفاده کند و حتی برای مدتی نیز این مکان بهعنوان محل دپوی ماشینآلات اسقاطی استفاده میشده است.
او برطرف کردن قضای حاجت تماشاگران تعزیه را در این منطقه نیز جزو آسیبهایی دانست که بهراحتی به این منطقه واقع در عرصه محوطه جهانی شوش دچار آسیب میکند.
اگر میراثفرهنگی روی شوش نظارت داشت!
گهستونی تأکید میکند: آیا ضوابط ثبت جهانی و حتی ضوابط ثبت ملی این حجم از حرکت انسان، خودرو و احشام را برای برگزاری یک تعزیه تأیید میکند؟ اگر جواب مثبت است، چرا در همه محوطههای باستانی بالا و پایین رفتن یک فرد خط قرمز محسوب میشود و آسیب به حساب میآید؟ چرا وقتی یک جوان روی محوطه حرکت پارکور انجام میدهد و ضربات کفش آن به محوطه باستانی آسیب میزند، نگران میشوید، اما حرکت شتابان اسبها و دویدن بازیگران نمایش تعزیه یا حرکت چرخهای خودروها روی محوطه باستانی نگرانتان نمیکند؟ قطعاً شریعت اسلام تعرض به محوطه باستانی را که میراث فرهنگی و هویتی یک ملت محسوب میشود، مورد تأیید قرار نمیدهد.
این فعال میراثفرهنگی ادامه میدهد: وقتی میراثفرهنگی به یک تخلف ایرادی وارد نمیکند و دیگر تخلفها را جرم اعلام میکند، طبیعی است که کسی به قوانین آن احترام نگذارد.
با تأکید بر اینکه بزرگترین تهدید محوطه باستانی ثبت جهانی شوش نبود حصار و نیروی کافی یگان حفاظت است، میگوید: قطعاً بعد از انتشار این متن یگان حفاظت اعلام میکند حفاظت همیشگی است و محوطه رصد میشود. اما اگر اینچنین است، چرا هر روز دهها گاومیش در بخش جنوبی محوطه حضور دارند؟ چرا هر روز از بخشهای مختلف شاهد حضور موتورسواران و گلههای گوسفند در محوطه هستیم؟ چرا در روزهایی که تعزیه در حال برگزاری است، صدها انسان از محوطه بالا و پایین میروند؟
ورودی شوش راه را برای هر کسی باز گذاشته!
او با اشاره به چهار نیروی یگان حفاظت محوطه جهانی شوش و باز بودن بخشی از حصار شوش و امکان حضور هر کسی در این منطقه، میگوید: شرایط بهگونهای است که گاهی اوقات گوسفندان و گاومیشها روی این محوطه به چرا برده میشوند و حتی امکان دسترسی به روی عرصه بهراحتی وجود دارد، هر کس از انسان تا حیوان که وارد این محوطه شود، میتواند روی تپه، کنار قلعه شوش، روی محوطه آپادانا و تپه اکروپل برود و حتی اگر کسی مانع نشود، این رفتوآمدها به عبور وسایل نقلیه نیز میتواند منجر شود.
او میگوید: این منطقه بهعنوان بخشی از مسیر رودخانه «شائور» بوده و حتی از آن بهعنوان خندق شهر شوش نیز نام برده شده است، اما مهمترین نکته کنونی این محوطه، عرصه جهانی بودن این منطقه است. به همین دلیل، باید ضوابط و قوانین میراثی درباره آن مدنظر قرار گیرد.
از هر طرف که نگاه کنیم، مسئله پیچیده است؛ محوطه ثبت جهانی شوش، زیر پای آیین جهانیشده تعزیه میلرزد و از سوی دیگر، همین تعزیه را چندین سال قبل میراثفرهنگی شوش در فهرست میراث ناملموس ملی به ثبت رسانده است و همان شده که نهتنها دو بحث بینالمللی و جهانی مطرح است، بلکه بحث اعتقادات مذهبی و ملی مطرح است که قواعد و قوانین ملی و بینالمللی را زیر پا میگذارند. برای برطرف کردن این مشکل نیاز است دستگاههای متولی از میراثفرهنگی و شهرداری گرفته تا متولیان فرهنگی خوزستان برای برطرف کردن این مسئله قدمی بردارند.
