بایگانی مطالب نشریه
دو ماه بعد از دستور هیات وزیران برای امحای لنجهای چوبی تازه دیروز وزارت میراثفرهنگی درخواست کرده که لنجهای چوبی از این مصوبه خارج شود. 24 آذر ماه دستور امحای لنجهایی صادر شد که فارغ از میراث جهانی بودنش از کشورهای حاشیه خلیج فارس گرفته تا آمریکا و انگلیس بالاترین درآمد دریانوردیشان را از این طریق به دست میآورند. قرار است لنجهای چوبی جایگزین کشتیهایی فلزی شوند که حتی کویت، دبی و بحرین اجاره ورود آنها به آبهایشان را نمیدهند چرا که این کشتیها با بافت سنتی منطقه همخوانی ندارد و مانع جذب گردشگر است.
«معاون وزیر پیگیر، ثبت جهانی آثار ناملموس است.» این جوابی است که حدود یک هفته پیش به «پیام ما» داده شده؛ بدون هیچ توضیح دقیقی از سوی معاون وزیر. در این دستگاه بعد از 2 ماه هنوز درگیر نوشتن یک جوابیه مشترک درباره این مصوبه برای انتشار در خبرگزاریها است جوابیهای که البته هنوز منتشر نشده و درخواستها برای توضیح مستقیم معاون میراثفرهنگی یا وزیر را از دور خارج کرده است.
صبح دیروز محمدحسن طالبیان، معاون میراثفرهنگی وزارتخانه میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی به ایسنا گفته است که این وزارتخانه نامهای برای خروج این مصوبه به هیات دولت نوشته است: «میراثفرهنگی در نامهای به دبیر دولت تاکید کرده تا لنجهای شناور چوبی که دانش ساخت آنها در یونسکو شدهاند، از قانون امحای شناورهای تجاری مستثنی شوند و حتی پیشنهاد شد این لنجها کاربری گردشگری به خود بگیرند.»
نماینده میراث در کارگروه حضور نداشت
این نامه را علی اصغر مونسان وزیر میراثفرهنگی به دبیر دولت نوشته است. در متن این نامه آمده است: «مهارتهای سنتی لنجسازی در حال حاضر در خطر فراموشی قرار داشته و تصمیم وزارت راهوشهرسازی در این باره موجب تسریع در نابودی دانش لنجسازی بومی میشود که این امر مغایر با تعهدات بینالمللی ایران در این خصوص خواهد بود. نظر به تصویب پیشنهاد مزبور در کارگروه بند ۱۸ تصویب نامه بدون حضور نماینده این وزارت، خواهشمند است ترتیبی اتخاذ کنید تا زمینه بازنگری و اصلاح پیشنهاد مذکور در جهت رعایت معیارهای پاسداری از میراثفرهنگی فنون لنجسازی ایرانی فراهم شود.»
طالبیان خوشبین است که این مصوبه تاثیری در خروج ثبت جهانی «دانش ساخت و دریانوردی با لنج سنتی خلیجفارس» به عنوان هشتمین اثر ناملموس ایرانی ندارد. کارشناسان میراثفرهنگی اما خلاف این موضوع را میگویند چرا که در مصوبه هیات وزیران آمده است که تمام شناورهای سنتی و چوبی زیر 500 تن باید تا ۵ سال آینده امحا شوند.
فرهاد نظری، دبیر کمیته ملی حافظه جهانی، کمیسیون ملی یونسکو نیز معتقد است که این مصوبه تاثیراتی منفی بر این میراث جهانی خواهد داشت. او به «پیام ما» میگوید: «این پرونده به صورت میراث در خطر ثبت شده و طبیعی است که هر اقدام و تصمیمی که در روند پاسداری از این میراث اختلال ایجاد کند، تبعات خواهد داشت . ایران در سال 90 این پرونده را ثبت کرد و همان زمان اقداماتی را پیشنهاد کرد که دانش و مهارت لنجسازی دوباره احیا شود.» مصوبه تازه اما پیشنهادها و تلاشهای احتمالی برای احیای این میراث ناملموس را منحرف کرده است. کارشناسان میراثفرهنگی میگویند وقتی ساخت و تعمیر و فعالیت لنجهای سنتی با محدودیت یا ممنوعیت مواجه شود، نسل جوان رغبتی به فراگیری این دانشها و مهارتهای سنتی نخواهند داشت و این میراث چند هزار ساله به نسلهای جوان منتقل نمیشود.
زمان تصویب یادشان نبوده که لنجسازی، میراث جهانی است
نظری معتقد است که مصوبه هیات وزیران بدون اطلاع از ثبت جهانی دانش لنجسازی و دریانوردی در خلیجفارس بوده است: «ممکن است زمانی که این تصویب شده یادشان نبوده که پروندهای به این نام داریم و در نظرشان نبوده که میراث دریانوردی ما به عنوان یک میراث جهانی ثبت شده. اگر میدانستند یا خاطرشان بود شاید مصوبه به شکل دیگری در میآمد یا حداقل لنجهای چوبی و سنتی از این قاعده مستثنا میشد.»
بیش از یک ماه از این مصوبه که حتی مشمول لنج اقیانوسپیمای بوم هم میشود گذشته و حالا معاون میراثفرهنگی وزارتخانه میراثفرهنگی، گردشگری و صنایع دستی به این دل خوش کرده که موضوع مصوبه هیات وزیران فقط مختص لنجهای تجاری است. طالبیان گفته است: «موضوع مصوبه در دست هیات وزیران فقط مخصوص لنجهای تجاری است، لنجهای با کاربریهای دیگر مثل گردشگری حتی میتوانند از تسهیلات دولتی هم استفاده کنند.»
از دید فعالان این عرصه اما نگاه گردشگری به لنجهای چوبی به درستی در بند 4 این مصوبه گنجانده نشده است. مشکل از دو شاخص نهایت فاصله دو مایلی از مبدا تا مقصد و مشمولیت تنها لنجهای زیر 15 سال در این بند است. سعید انوری، مسئول پروژه احیای دریانوردی بادبانی ایران در این رابطه به «پیام ما» گفته بود: «این بند عملا بیفایده است چرا که باارزشترین کشتیهای ایران عمری بالاتر از 15 سال دارند. حال آنکه کشتیهای بوم 30 سال است که ساخته نشدهاند و با این اوصاف عمر هیچ لنجی زیر 30 سال نیست.» انوری در توضیح ایرادهای این مصوبه گفته بود: «این بند دو مشکل اساسی دارد. یک مشکل مربوط به حداکثر فاصله دو مایل است و مشکل دیگر هم مربوط به سن لنج است که باید حداکثر 15 سال سن داشته باشد. در واقع کمتر از 10 درصد از لنجهای چوبی کل کشور زیر 15 سال سن دارند و بیشتر لنجها به ویژه لنجهای باارزش، سنی بیشتر از 15 سال دارند.»
ورود شناور فلزی به کشورهای حاشیه خلیجفارس ممنوع است
قانون جایگزینی لنجهای چوبی با فلزی در شرایطی به تصویب هیات وزیران رسیده که کشورهای حاشیه خلیجفارس برای حفاظت از گردشگری اجاره ورود لنجهای فلزی را نمیدهند. علی موسویگمارانی، رئیس اتحادیه لنجداران و حملونقل دریایی استان بوشهر به «پیامما» میگوید: «کشورهای حاشیه خلیجفارس، ورود شناورهای فلزی را به کانالشان ممنوع کردند. الان در دبی و امارات، بحرین و کویت شناورهای فلزی حق ورود به کانال اصلی خور دبی و خور جبل علی و خور مینا راشد را ندارند. فقط لنجهای سنتی میتوانند به آنجا بروند، چون گردشگری امارات، دبی و سایر کشورها وابسته به این لنجهاست.»
به گفته رئیس اتحادیه لنجداران و حملونقل دریایی استان بوشهر، هم اکنون لنجهای فلزی برای رسیدن به مقصد چارهای جز رفتن به شارجه، عجمان یا بنادر کنار امارات ندارند. این کشورها فقط کشتیهایشان سنتی نیست بلکه اسکلههایشان را هم به همین نحو نگه داشتهاند. موسوی میگوید: «حتی اسکله آنها سنتی است چون میخواهند قالب سنتی خود را برای جذب گردشگر حفظ کنند.» در شرایطی که عرصه برای فعالیت لنجداران جنوبی کشور تنگ شده سایر کشورها اعم از قطر و امارات برای لنجهای سنتی ایران دندان تیز کردهاند.
حال آنکه به گفته رئیس اتحادیه لنجداران و حملونقل دریایی استان بوشهر تقاضا برای لنجهای چوبی از حالت مقطعی به شکل گسترده در آمده و دیگر قانون لغو امتیازات فروشندگان لنج نیز راه به جایی نمیبرد.
این میان فقط میراث ناملموس نیست که از دست میرود. به گفته موسوی نزدیک به 90 درصد درآمد جنوبیهای ایران وابسته به لنج است. از ملوانان گرفته تا جاشو و گاریچی و صیادان. هم اکنون بیش از 10 هزار لنج چوبی ایران در صف امحا هستند. بوی بیکاری و فقر از همین حالا در جنوب شنیده میشود.
در مصوبه هیات وزیران آمده که برای بیکاری فعالان بیمه بیکاری پرداخت میشود اما موسوی میگوید که هیچ ملوانی مشمول بیمه بیکاری نمیشود.
از سوی دیگر گفتهاند که این قانون منجر به کاهش قاچاق میشود اما مرزنشینان معتقدند که ملوانان و فعالان این حرفه وقتی منبع درآمدشان بسته شود چارهای جز قاچاق ندارند.
غذادهی به حیوانات با تغییرات کوچک
گونههای مختلفی از جانوران شهری در شهرهای کشور وجود دارند. علاوه بر گونههایی که روزها مشاهده میکنید، بسیاری دیگر نیز حضور دارند اما فقط در شب فعالند و گاهی به چشم شهروندان نمیآیند. میلیونها نفر برای کمک به حیوانات آزاد در محیطهای شهری به آنها غذا میدهند. حفظ تماس صمیمی با حیات وحش از این راه به انسان کمک میکند تا رابطه متقابل خود با محیط طبیعی را حفظ کند. بسیاری از مردم از غذا دادن به حیوانات لذت میبرند اما متاسفانه به ندرت آسیبهایی که ممکن است از این راه به آنها وارد شود، را در نظر میگیرند.
شاید هیچ انسانی حاضر به آزار حیوانات، کشتن آنها و تماشای گرسنگی یا تشنگی حیوانات نباشد اما در عین حال نداند که این رفتار خیرخواهانه تغذیه با غذای نامناسب به حیوانات، آنها را در معرض خطر قرار میدهد. برای بررسی موضوع در مرحله اول باید بدانیم که غذا دادن انسانها به حیوانات به چه دلایلی انجام می شود؟
1.تغذیه دستی راهی آسان برای نزدیک شدن مردم به حیاتوحش است. 2.تعامل با طبیعت فواید زیادی برای سلامتی برای افراد دارد از جمله: کاهش فشار خون، ضربان قلب و کلسترول. 3. کاهش اضطراب و استرس، و حفاظت در برابر استرس ناشی از بیماریها 4.مردم میخواهند آسیبهایی که به محیطزیست وارد میکنند را جبران کنند. 5.تعامل با حیوانات میتواند کیفیت زندگی افراد را بهبود بخشد و همنشینی و تعامل با طبیعت را فراهم میکند.
در مرحله دوم باید بررسیکنیم که در صورت غذا دادن به حیوانات شهری چه اتفاقی ممکن است برای آنها رقم بخورد؟
1.تغذیه حیوانات مزایای کوتاه مدت را برای آنها به همراه دارد مانند دریافت آسان غذا. بنابراین نیازی نیست که حیوان یا پرنده به دنبال تهیه غذای خود برود.
2.غذایی که به حیوانات شهری داده میشود ممکن است باعث عدم تعادل در تغذیه آنها شود.
3.حیوانات جوان به غذای فراهم شده از سوی انسان وابسته میشوند.
4.برخی از حیوانات شهری در حال چاق شدند، برخی گزارشات هم حاکی از افزایش وزن نامتعادل حیوانات شهری است.
5.در صورت غذا دادن انسان، حیوانات شهری ترس خود از انسان و حیوانات خانگی را از دست میدهند و ممکن است در برابر سوء استفاده و شکار آسیبپذیر شوند.
6.برخی از گونههای جانوران میتوانند انسان را تهدید کنند.
7.تغذیه حیوانات شهری میتواند منجر به افزایش غیرطبیعی تراکم جمعیت شود که خود ممکن است باعث مشکلاتی مانند افزایش رفتارهای پرخاشگرانه یا حمله در آنها شود.
8.تعاملات این چنینی میتواند بیماریها را بین انسان، حیوانات خانگی و حیوانات آزاد در محیط منتقل کند که این خود ممکن است عواقب نامطلوبی برای همه گونهها داشته باشد.
9.گونههای جانوران که به تغذیه تکمیلی وابسته میشوند، میتوانند به اموال عمومی مانند سقف و سایبان، سطلهای زباله، باغها، گلدانهای شهری و … آسیب برسانند.
در مرحله سوم باید دید که چه گزینههایی در راستای تعامل انسان با حیوانات جایگزین این غذا دادن، وجود دارد؟ تغذیه حیوانات شهری توصیه نمیشود اما تغییرات سادهای وجود دارد که میتوان برای محافظت از حیوانات شهری انجام داد:
1.تغییرات کوچک در رژیم غذایی حیوانات و پرندگان میتواند به معنای تغییرات بزرگ در سلامتی آنها باشد، بنابراین اگر فردی همچنان بر تغذیه حیوانات اصرار دارد، در مورد موادغذایی مناسب باید برای هر گونه بیشتر تحقیق کرد.
2.گیاهان بومی زیادی وجود دارند که با کاشت آنها در محیط اطراف میتوان منبع غذایی و سرپناه حیوانات را فراهم کرد.
3. تامین آب برای حیوانات شهری به ویژه در تابستان کمک کننده است.
4. باید مطمئن شد که حیوانات آزاد از آسیب حیوانات خانگی افراد در امانند و اجازه دسترسی به یکدیگر یا موادغذایی حیوانات خانگی را ندارند.
5.جهت حفاظت صحیح از حیوانات شهری باید به رابطه سیستمی بین عناصر طبیعت در تامین غذا، آشیان و فضای موردنیاز برای بقای جانداران توجه کرد.
در یک محیط شهری، غذا ممکن است از منابع مختلفی شامل هر دو منبع طبیعی و غیرطبیعی فراهم شود. درختان تولید کننده دانههای خوراکی منبع قابل توجهی از غذای سنجابها و گونههای مختلف پرندگان را فراهم میکنند. خفاشها مصرف کننده پشهها هستند و هر شب تا حدود 3 هزار پشه را میخورند. ملخها، جیرجیرکها و شبپرهها از منابع غذایی مورد علاقه پرندگان و پستانداران کوچکند. کلاغها همه چیزخوارند. و تقریباً هر چیزی را میخورند و به راحتی با شرایط محلی سازگار میشوند. شکارچیان، مانند شاهینها (مثل قرقی، دلیجه و سایر گونهها) شکارچیان بسیار موفقی در محیطهای شهریاند. و به کنترل سطح جمعیت گونههای طعمه خود کمک میکنند. مارها شکارچی هستند و انواع مختلف جوندگان و پرندگان کوچک را میخورند. در این میان سگ و گربهها به دلیل عدم راهیابی شکارگرهای بزرگ به محیطهای شهری مدام در حال افزایش جمعیتاند. در این گونه موارد بزرگترین کمک به این گونهها جمعآوری فیزیکی آنها از محیطهای شهری، عقیمسازی و واکسیناسیون و انتقال آنها به کمپهای نگهداری از حیوانات ولگرد در خارج از شهرهاست. رهاسازی این حیوانات در محیطهای شهری حتی پس از واکسیناسیون و انگلزدایی نیز توصیه نمیشود. کافی است به این نکته توجه کرد که نیمکتها و مبلمان شهری که در تماس با بدن افراد، کودکان یا حیوانات خانگی است آلوده به انگلها و قارچهای بیماریزای منتقل شده از این حیوانات باشد. باید بپذیریم که از دیدگاه اکوسیستمی، شهر محل تجمع حیواناتی که برای تامین غذای خود به انسانها وابستهاند، نیست و جمعیت تمام گونهها باید به طور طبیعی و در طی سازگاری با محیط رشد کند.
کاهش مدت زمان پاسخ دادن سازمان حفاظت محیط زیست به استعلام وزارت صنعت، معدن و تجارت برای اکتشاف معادن به 10 روز، به نوعی دور زدن آئیننامههاست.
حتی برای مرور آئین نامهها هم بیش از این زمان لازم است چه برسد به اینکه در این مدت بتوان ارزیابی اثرات محیط زیستی را انجام داد و یا اینکه موافقت اصولی با پروژهای کرد.
در واقع اگر یک گروه متخصص بخواهند واقعا ارزیابی محیط زیستی را به صورت اصولی و درست انجام دهند ممکن است این مطالعات تا 6 ماه هم به طول بیانجامد.
مشکلات محیط زیستی ناشی از معدن کاوی دیگر به بالاترین حد خودش رسیده و وزارت صنعت معدن و تجارت در حال اقداماتی است که منجر به تخریب در مناطق حفاظت شده میشود.
بیش از اینکه مصوبه هیات مقررات زدایی و تسهیل صدور مجوزهای کسب و کار در راستای تسهیل کسب و کار باشد به نظر میرسد در راستای مسائل پشت پرده باشد.
اگرچه مدت زمان استعلام ممکن است برای سرمایهگذاران بیش از حد باشد اما آییننامه کاربری مشمول ارزیابی اثرات محیط زیست مساله تازهای نیست و از فروردین ماه سال 1373 مصوب شده است بنابراین سرمایهگذاران قبل از تصمیمگیری و شروع کار خود به خوبی به این مسئله آگاهی دارند و این اتفاق برای آنها غیرقابل پیشبینی نیست به همین دلیل مطرح کردن مشکل زمان برای سرمایهگذاران بیشتر شبیه به بهانهگیریاست.
من به عنوان کارشناس محیط زیست بیشک با کاهش زمان استعلام مخالف هستم چرا که طبق آییننامه حتما باید گزارش ارزیابی محیط زیست فارغ از مدت زمانی که مورد نیاز است، تهیه شود.
رئیسجمهور گفته است که در ماه بهمن واکسیناسیون در کشور آغاز میشود و در عین حال واکسن خارجی تا وقتی واکسن داخلی برسد یک ضرورت است. به گزارش ایسنا، حجتالاسلام و المسلمین حسن روحانی در جلسه ستاد ملی مقابله با کرونا گفت: ما باید حداقل تا شش ماه آینده هم همین رعایت پروتکلهای بهداشتی را ادامه دهیم تا واکسن برسد و روند واکسیناسیون انجام شود. اگر ما رعایت نکنیم و وارد موج چهارم شویم یعنی باید بسیاری از کسبوکارها تعطیل شوند.او با بیان اینکه شرایط ما نسبت به گذشته بهتر است اما روند کاهشی باید ادامه پیدا کند، تاکید کرد: امروز در گزارشی که دکتر رییسی از استانها میدادند در بسیاری از استانها روند کاهشی بود ولی در برخی استانها روند کاهشی آن متوقف شده بود و در بعضی جاها شروع به افزایش تعداد بیمار شده بود که این میتواند برای ما نگرانکننده باشد.
روحانی با اشاره به اینکه نباید به خاطر کاهشی شدن مسیر اهمال، عادینگری، عادیسازی در رفتارهای خانوادگی و اجتماعی مدنظر قرار بگیرد که میتواند خطرناک باشد، گفت: همچنان این نگرانی وجود دارد که این ویروس جدید جهش یافته به نام ویروس انگلیسی یا آنکه اخیرا در آفریقای جنوبی مشاهده شده که بسیار نگرانکننده است، مواردی از ابتلا را در کشور داشته باشد. این ویروس ابتدا در چین و ووهان بود و به کشورهای دیگر رسید بنابراین از آفریقا یا اروپا رسیدن آن مشکلتر از چین نیست، بنابراین اگر مراقبت و مواظبت نکنیم این ویروس جهش یافته ما را نیز مبتلا میکند.
رئیسجمهور همچنین با اشاره به وضعیت واکسیناسیون در کشور، تاکید کرد: در زمینه واکسن داخلی و خارجی حرکتهای خوبی انجام شده است. در زمینه واکسن داخلی میتوانیم بگوییم سال آینده سه واکسن را پیش رو داریم و تا آخر بهار بخشی از آنها به دست ما میرسد.
او افزود: این سه واکسن «برکت»، «رازی» و «پاستور» هستند که سال آینده به بهرهبرداری میرسد و البته امیدواریم برخی از اینها در فصل بهار و برخی در فصل تابستان به دست ما برسد. رئیسجمهور با اشاره به تحویل واکسنهای کواکس به کشور نیز اظهار کرد: تا آخر امسال هم غیر از کواکس، برای دریافت واکسن از جاهای دیگر تلاش میکنیم. روحانی در پایان تاکید کرد: در ماه بهمن واکسیناسیون در کشور آغاز میشود و این کار بسیار اهمیت دارد. در عین حال واکسن خارجی تا وقتی واکسن داخلی برسد یک ضرورت است.
از زمانی که رهبر معظم انقلاب با درخواست حسن روحانی مبنی بر تمدید زمان بررسی لوایح «پالرمو» و «سیافتی» موافقت کردند، موضوع FATF بار دیگر بر سر زبانها افتاد. از میان لوایح چهارگانه FATF، لوایح «اصلاح قانون مبارزه با تروریسم» و «اصلاح قانون مبارزه با پولشویی» به تصویب رسیدهاند اما لوایح الحاق ایران به پالرمو (کنوانسیون جرایم سازمانیافته فرا ملی) و سی.اف.تی (کنوانسیون بینالمللی مقابله با تامین مالی تروریسم) که در پی تصویب مجلس و رد شورای نگهبان به مجمع تشخیص مصلحت نظام ارسال شد، همچنان بلاتکلیف باقیماندهاند.
گرچه پس از موافقت رهبری با تمدید زمان بررسی لوایح «پالرمو» و «سیافتی»، بسیاری گمان بردند که مجمع تشخیص هم ناچار به تصویب این لوایح میشود، اما حالا با حرفهای مرتضی نبوی، عضو یک عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، به نظر امیدها به تصویب این لوایح در مجمع تشخیص، رنگ باخته است. دیروز، مرتضی نبوی در مصاحبهای با خبرگزاری ایسنا گفته که «کفه مخالفت با FATF در مجمع تشخیص مصلحت سنگینتر است.» این عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام درباره آخرین وضعیت بررسی این لوایح گفته است: «دست دولت خیلی برای توجیه اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام برای تصویب پیوستن به لوایح باقیمانده از FATF پر نیست و با این اطلاعاتی که دولت داده است، روند بررسی خیلی در مجمع تشخیص مصلحت تغییری نکرده است.»
او همچنین گفته است: «یک بحثی در مجمع بوده است که ما تصویب کنیم که به دو سازمان جهانی مبارزه با تروریسم و فساد بپیوندیم اما بعد از زمانی که تحریمها کاملا برداشته شود که معنای این هم در واقع نپذیرفتن FATF است.»
نبوی که خود یکی از مخالفان تصویب این لوایح است، معتقد است که اکثریت اعضای مجمع معتقدند که ضرر پیوستن به FATF بیشتر از ضرر نپیوستن به آن است و در نتیجه سوال اصلی اعضای مجمع را این میداند که «از پارسال تا الان چه اتفاق جدیدی افتاده است و آیا دولت میتواند بگوید اگر این لوایح تصویب شود، وضعیت معیشت مردم بهتر می شود؟» نبوی میگوید که دولتیها در پاسخ به این سوال میگویند، «تا تحریمها باشد، شرایط تغییر نمیکند».
پیشتر، آیتالله محسن مجتهدشبستری، عضو دیگر مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز گفته بود که او هم مانند اکثریت اعضا، مخالف تصویب این لوایح است، چراکه «معایبش از محاسنش بیشتر است» و امیدوار است که این لوایح تصویب نشود و «دوباره سرمان کلاه نرود.»
حدود دو ماه پیش، رهبری با درخواست حسن روحانی مبنی بر تمدید زمان بررسی لوایح «پالرمو» و «سیافتی» با هدف پیوستن تهران به گروه ویژه اقدام مالی موافقت کردند. برخی از سیاستمداران، موافقت رهبری با تمدید زمان بررسی این لوایح را چراغ سبز ایشان برای تصویب این لوایح تفسیر کردند و برخی دیگر صرفا فرصتی دوباره برای بررسی مجدد این لوایح.
مرتضی نبوی اما میگوید که رهبری، «نظر اثباتی یا نفی ندارند»: «نامهنگاری مسئولان در دوره قبلی هم انجام شده بود و رئیسجمهور، معاون اول و برخی وزرا به رهبری نامه نوشته بودند و ایشان عینا همان نامهها را به مجمع تشخیص مصلحت نظام ارجاع داده بودند و هیچ خطی در جهت اثبات یا نفی ندادهاند و خواستهاند مجمع تشخیص مصلحت نظر کارشناسی خود را بدهد. اگر ایشان مخالف باشند که مجمع به آن ورود نمیکند.»
نبوی گفته درخواست مجمع از دولت این بوده به اعضای مجمع اطلاعات بدهد که «اگر به لوایح باقیمانده FATF بپوندیم آمریکا از اطلاعات ما سواستفاده میکند یا نه؟ و آیا در وضعیت معیشتی مردم تغییری ایجاد میشود؟»
سوالاتی که بارها مقامات دولتی در سخنرانیهای خود به صورت مستقیم و غیرمستقیم به آنها پاسخ دادهاند. مقامات دولتی بارها بر اهمیت تصویب این لوایح تاکید کردهاند تا جایی که اوایل دی ماه، حسن روحانی تلویحا گفته بود که دلیل وجود مشکل در خرید واکسن، تصویب نشدن لوایح مربوط به پولشویی است. موضوعی که علی مطهری هم بر آن تاکید کرده و گفته بود که مشکل اصلی در خرید واکسن، قرار داشتن ایران در لیست سیاه پولشویی است و به همین دلیل نتوانستیم 50 میلیون دلار مبلغ سهمیه ایران از واکسن کرونای سازمان جهانی بهداشت را برای 8 میلیون ایرانی منتقل کنیم. مطهری، مجمع تشخیص را در این مورد مسئول دانسته است.
حسن روحانی در سخنان دیگری در سوم دی ماه گفته بود که یکی از راههای مبارزه با فساد، تصویب چهار لایحه FATF است: «…که دو تای آن تصویب شد و در دو تای دیگر دستور رهبری راهگشاست… البته ممکن است بعضیها خوششان نیاید.»
با این حال، آیتالله موحدی کرمانی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، 21 دی ماه در گفتوگو با خبرگزاری مهر گفته است که FATF در مجمع تصویب نمیشود. به گفته موحدی کرمانی، همان بار اول که در مجمع تشخیص مصلحت، از دستور کار خارج شد، «مشخص شد که مجمع با FATF موافق نیست.» او همچنین گفته است که به خاطر اصرار روحانی بوده که رهبری دستور بررسی مجدد این لوایح را دادند: «در واقع احساس میکنم رئیسجمهور، آقا را به این تصمیم رساند.»
این عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام با بیان اینکه قرار نیست این لایحه در کمیسیونهای مجمع مورد بررسی قرار گیرد، گفته است: «اگر این لوایح مجدداً به صحن مجمع بیاید، تغییری در سرنوشت آن ایجاد نمیشود، زیرا اعضای مجمع یک بار نظر خود را در خصوص این لوایح اعلام کردهاند.»
اصرار دولت و برخی از سیاستمداران برای تصویب لوایح دیگر FATF، به منظور خروج ایران از لیست سیاه این گروه ویژه مالی است. اتفاقی که میتواند ایران را به عنوان یک کشور کمریسک در جهان قرار دهد. گرچه تصویب این لوایح میتواند مزایایی برای روابط تجاری و سیاسی ایران داشته باشد، اما ماندن ایران در لیست سیاه، به گفته برخی از تحلیلگران قطعا خطرناک و آسیبزننده خواهد بود؛ حتی برای دسترسی به غذا و دارو که خارج از دایره تحریمها قرار دارند.
آموزش حقوق شهروندی به وسعت ایران زمین
تا به حال با چشمان بسته وسط یک اتوبان قدم زدهاید؟ بوق ممتد خودروها، صدای فریاد رانندگانی که از کنارتان رد میشوند. صدای ترمز ماشین سنگین را که میشنوید چشمها را باز میکنید. تاب نیاوردید. حق دارید. درست است. شبیهترین شرایط برای ناآگاهی از حقوق شهروندی و زندگی در اجتماع همین است. ندانسته عمل میکنید و در پی آن آسیب میبینید.
ضرورت آگاهی از حقوق شهروندی اصل اساسی شهرنشینی است. تصور کنید ندانید که برای عبور از عرض خیابان باید اول به چپ نگاه کنید یا به راست. چه اتفاقی میافتد؟ نتیجه هرج و مرج خواهد بود. اما وقتی میدانیم باید ابتدا به چپ نگاه کنیم، با رعایت حق تقدم و ترافیک به سلامت از عرض معابر عبور میکنیم.
با توجه به ضرورتی که برای آگاهی از «حقوق شهروندی» وجود دارد، طرح و برنامهریزیهای مختلفی انجام شده است. اما تا اجرا و همهگیر شدن آن فاصله زیادی وجود دارد. به گفته معاون حقوق بشر و بین الملل دادگستری 100 کلینیک حقوق شهروندی در ایران راهاندازی شدهاست که با هدف آموزش حقوقی به زنان و کودکان فعالیت کنند. معیار اصلی این کلینیکها و کار بنیادین آنها آموزش و ترویج حقوق کودک و زنان است. عباسی گفته مدیریت این کلینیکها را به فردی دانشگاهی و آکادمیک داده و باید مشاوره از طریق وکلا و دانشجویان حقوق پیش رود. همچنین با حضور یک شورای پنج نفره کلینیک کار میکند. میز خدمت حقوق شهروندی با همکاری شهرداریها در شورایاریهای محله و مناطق و همچنین کانون وکلای دادگستری در کشور ایجاد شده است. هر چند این اقدام میتواند مثبت باشد اما ابعاد اجرایی آن با نیاز جامعه فاصله زیادی دارد. آموزش حقوق شهروندی باید فراگیر باشد تا موثر افتد.
اگر اقشار اجتماعی حقوق و وظایف شهروندیشان را نشناسند احتمال وقوع بزه هم افزایش مییابد. زیرا در بسیاری از جرمهایی که اتفاق میافتد، مجرم حتی از جرم خود اطلاعی ندارد.
ساده تر بگویم اگر تابلوی «ورود ممنوع» را نشناسید وارد مسیری میشوید که خلاف قانون است و مجرم هستید.
آموزش «حقوق شهروندی» اهمیت بهسزایی دارد. از این رو علاوه بر دستگاههای مسوول باید سازمانهای مردم نهاد هم وارد میدان شوند.
دولت جدید ایالات متحده با انتخابی بنیادین روبهروست
وزیر امور خارجه ایران در توییتی نوشت که دولت جدید آمریکا باید انتخاب کند که یا سیاستهای شکستخورده اسلافش را در پیش بگیرد یا به دنبال مسیر صلح و مودت برود. به گزارش ایسنا، محمدجواد ظریف، روز جمعه در توییتی نوشت: «دولت جدید ایالات متحده با انتخابی بنیادین روبهروست؛ یا میتواند سیاستهای شکستخورده اسلافش را در پیش بگیرد و به مسیر پستانگاری به همکاری و حقوق بینالمللی ادامه دهد یا میتواند مفروضات شکستخورده را رد کرده و مسیر صلح و مودت را دنبال کند.»
ارتباط خاموشیها با افت تولید در پارسجنوبی
در ماههای اخیر اختلال در توزیع برق و بررسی علل آن به یکی از پرچالشترین موضوعات روز تبدیل شد. مسئولان علت را در مصرف بیرویه گاز توسط مصرفکنندگان خانگی میدانند و صرفهجویی مردم را مهمترین راهکار حل این مسئله میدانند. البته تذکراتی هم به صنایع و ادارات پرمصرف داده شد و در روزهای بحرانی کمبود گاز نیروگاهی، برخی ادارات خاموشی را تجربه کردند. دیروز و در جریان افتتاح نمایشگاه نفت، گاز، پالایش و پتروشیمی هم وزیر نفت باز موضوع صرفهجویی در مصرف گاز را مطرح کرد و گفت: «بالاترین رقمهای افزایش تولید گاز را در این سالها داشتهایم؛ تولید گاز در پارسجنوبی ۲.۵ برابر شده و تولید روزانه گاز خام کشور از مرز هزار میلیون مترمکعب گذشته، اما رشد مصرف بیش از اینها بوده است و به همین دلیل، مصارف صنایع را محدود کردهایم» اما اخباری از پارسجنوبی میرسد که از افت تولید در برخی فازهای این میدان گازی خبر میدهند.
آمارها نشان میدهد ایران بیش از ۲.۵ برابر میانگین مصرف جهانی انرژی مصرف میکند و شاخص شدت مصرف انرژی ایران ۰.۶۳ درصد است. بسیاری از کارشناسان هشدار میدهند که روند مصرف انرژی در کشور و همچنین میزان اتلاف انرژی در مسیر توزیع به زودی ایران را نیازمند به واردات انرژی میکند. در حال حاضر هم کمبود گاز و افزایش مصرف خانگی یکی از دلایل عمدهای است که برای وضعیت فعلی توزیع انرژی در کشور اعلام میشود.
تبعات افت تولید در پارس جنوبی
یکی از عوامل عمده در کمبود گاز زمستان امسال، افت تولید در یکی از مهمترین میدانهای گازی کشور است. در همین رابطه مهر به نقل از مسعود درخشان، استاد اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی آورده است: «چالش گازی به وجود آمده صرفاً به دلیل افزایش تقاضا نیست بلکه عمدتاً به خاطر افت فشار گاز در فازهای پارسجنوبی است و بنده تصور میکردم که این افت فشار از سال ۱۴۰۰ شروع میشود اما دیدیم که از سال ۱۳۹۹ شروع شده است. البته بحث افت فشار پارسجنوبی را تا به الان مسکوت گذاشتهاند. الان هم وزارت نفت عمق فاجعه را بیان نکرده است. این افت فشار به دلیل بهرهبرداری غلط از پارسجنوبی رقم خورده است.»
در حالی که پیشبینی کارشناسان این بود که افت فشار گاز در مخزن پارسجنوبی از سال ۱۴۰۶ آغاز شود اما این روند تا حدودی از سال جاری حرکت سریعتری پیدا کرده است. خبرگزاری مهر در گزارشی اعلام کرده است تولید در برخی فازهای پارسجنوبی کاهش پیدا کرده است. در گزارش مهر آمده است: هر چند هیچ یک از فازهای پارسجنوبی ایست در تولید (shutdown ) نداشتهاند، اما برابر اعلام یک مقام آگاه افت فشار در کل میدان پارسجنوبی اتفاق افتاده است، ولی در حال حاضر صرفاً منجر به افت تولید سکوهای A و C فاز ۱۲ شده است. البته سکوی C فاز ۱۲ به لایه آبده هم خورده است. تولید گاز از سکوی A فاز ۱۲ در تاریخ ۲۹ دیماه سال جاری معادل ۲۰ میلیون مترمکعب بوده است که حدود یک میلیون مترمکعب از برنامه مصوب خود عقب است. تولید واقعی سکوی C فاز ۱۳ نیز ۹.۹ میلیون مترمکعب بوده است که از رقم برنامه تولید مصوب ۱۱.۳ میلیون مترمکعبی خود عقبتر است. اما طبق اطلاعات کسب شده بیشترین اختلاف تولید واقعی با برنامه تولید مصوب، مربوط به فاز ۱۵ است. به این ترتیب که برنامه مصوب شده تولید از این سکو حدود ۲۸ میلیون مترمکعب بوده است در حالی که تولید حقیقی این فاز حدود ۷.۳ میلیون مترمکعب بوده است. علت کاهش تولید فاز ۱۵ نشتی از mov و اختلاف تولید فاز ۱۳ مشکل HIPs valve بوده که برطرف شده است. گفته میشود برای تقویت فشار در مخزن پارسجنوبی نیاز به کمپرسور است که این کمپرسور و تجهیزات مربوطه نیاز به یک سکوی جدید دارد که ساخت آن در خوشبینانهترین حالت ۴ سال به طول میانجامد.
پارسجنوبی بزرگترین منبع تولید گاز طبیعی در ایران است. به گفته مسئولان قرار است سهم پارسجنوبی در تامین گاز موردنیاز کشور به حدود ۸۲ درصد برسد. بعضی کارشناسان معتقدند افت تولید در این میدان گازی میتواند در بلند مدت موجب ناامنی در حوزه انرژی کشور شود. کما اینکه این روزها شاهد هستیم که کاهش تولید گاز تبعات بسیاری از جمله اخلال در شبکه توزیع برق، خارج شدن نیروگاهها از مدار، خالی شدن ذخیره سدها و همچنین آلودگی نگران کننده هوای کلانشهرها به واسطه استفاده نیروگاهها از سوخت جایگزین، به دنبال داشته است.
صنایع متضرر از خاموشیها
خاموشیهای اخیر هر دلیلی که داشته باشند در برخی از صنایع موجب بروز مشکلات و وارد آمدن خساراتی شدهاند. یکی از دلایل این امر بدون برنامه بودن خاموشیهای اخیر است. مصطفی رجبیمشهدی در خصوص صنایعی که از این وضعیت متضرر شدهاند به ایرنا گفته است: «تلاش میشود با هماهنگی قبلی با صنایع در روزهای سرد پیش رو در مصرف برق این بخش محدودیت اعمال شود تا نیاز به اعمال خاموشی برای بخش خانگی و مراکز حساس نباشد.» او در باره آسیب دیدن صنایع از قطعی برق هفته گذشته هم گفت: «اولویت ما تامین برق بخش خانگی و مراکز حساس است. به محض اینکه محدودیت سوخت نیروگاه ها برطرف شود شرایط به روال عادی بر خواهد گشت و در آن زمان صنایع میتوانند از حداکثر تولید خود بهره گیرند» مسعود خوانساری رئیس اتاق بازرگانی تهران در واکنش به این وضعیت در شبکههای اجتماعی نوشت: «قطع برقهای اخیر به غیر از اینکه شهروندان را کلافه کرده، به صنایع صدمات وارد و ماشینآلات آنها را دچار خسارت کرده است»
کمبود گاز نیروگاهی در چند هفته اخیر باعث شد تا نیروگاههای طرشت، ری و سه واحد از نیروگاه رودشور پایتخت از مدار خارج شوند و خاموشیهای گسترده در شهرها این موضوع را تبدیل به چالشی جدی کند. راهکاری که مدیران شهری همزمان با محدودیتهای تردد شبانه به کار بستند، خاموشی معابر بعد از شروع ساعت محدودیت تردد بود، راهکاری که با اعتراضهایی روبهرو شد و البته تبعاتی به دنبال داشت. بسیاری در جریان کمبود برق انگشت اتهام را به سمت ماینرهای پرمصرف گرفتند و این تحلیلها تا جایی ادامه پیدا کرد که مسئولان وزارت نیرو اعلام کردند بزرگترین مزرعه ماینر در رفسنجان را تعطیل کردهاند. اما داستان کلاف در هم پیچیده کمبود گاز و برق به همین جا ختم نشد. از خوزستان خبر رسید که برداشت آب از سدها برای تولید برق مورد نیاز آغاز شده و چند نیروگاه برقآبی استان به زودی از مدار خارج میشوند. ماینرهای مجاز و غیرمجاز یا مردمی که مشکلات فرهنگی جدی در زمینه مصرف بهینه انرژی دارند، یا سیستم توزیع فرسوده انرژی که موجب اتلاف چشمگیر برق در مسیر انتقال میشود یا… باید دید سهم کدامیک بیشتر است و مقصر اصلی این وضعیت کدامیک از این موارد است.
صدای سرفههای ثریا* از دیروز صبح بلند شده. دقیقا از لحظهای که بعد از آخرین شیمی درمانی، وارد کهنوج شد نفسش خسخس کرد. به شوهرش گفته بود که انگار یک وزنه سنگین روی قفسه سینهاش گذاشتند و با یک دست هم جلوی دهانش را گرفتند. گردوخاکی که فضای بهتری جز پرزهای ریه ثریا پیدا نکرده بودند، او و شوهرش را مجاب کردند که از کهنوج فاصله بگیرند و به کرمان بیایند. «300 کیلومتر آنطرفتر احتمالا خبری از غبار نباشد.» او چیزی از برنامه تازه ستاد ملی گردوغبار نشنیده است، همان برنامهای که تا ده سال دیگر قرار است، کلک غبار شهرها را بکند. نقشههای پالایش هوای کشور را هم ندیده او فقط غباری را دیده که از توی درز ماشین توی گلویش رفته و مجابش کرده به رفتن.
دیروز ایرانشهر، ریگان، زابل، مناطقی از بیرجند، بم و فهرج روی نقشه پالایش وضعیت آلودگی هوای کشور رنگ سیاهی گرفت. وضعیت خطرناک است و شاخصها بالاتر از عدد 500 ایستادهاند. وضعیت خطرناک به صدور اعلامیه منجر شده و درخواستهایی که حاکی از عدم خروج مردم از خانههاست. آلاینده شاخص پی ام 10 است. ذرات گرد و غباری که هر از چندگاهی سروکلهاش در شرق جنوب شرق کشور پیدا میشود. دیروز اولین روزی بود که گردوغبار در حاشیه جازموریان بلند شد و کشاورزی را به زیر ریگ برد. این را ایمان کهوری یکی از شهروندان و فعالان اجتماعی جازموریان، بخش زهکلوت به «پیامما» میگوید. او میگوید هنوز علت بلند شدن گردوخاک در این منطقه مشخص نیست: «غبار تمام منطقه جنوب را گرفته از رودان تا میناب هرمزگان تا قلعهگنج و رودبار جنوب و کهنوج و منوجان و جیرفت و عنبرآباد کرمان.» او میگوید در حوضه چاهدادخدا در قلعهگنج و رمشک و زهکلوت و رودبار جنوب بادهای سردی بلند شده و گردوغبار تالاب خشک شده جازموریان را بلند کرده: «ریگ از تالاب بلند شده و بسیاری از محصولات کشاورزی را زیر خود برده.»
تنفس از درون کرتها
گردوخاک به قدری به خورد هوا رفته که کشاورزان مجبور شدند از هوای داخل کرتها تنفس کنند، فیلمهای ارسالی شهروندان به «پیامما» کشاورزانی را نشان میدهد که تندباد مجبورشان کرده به کرتهای بیضی شکل پناه ببرند. کهوری میگوید: «این گردوخاکها آسیبهای فراوان اقتصادی برای کشاورزان و دامداران دارند، دامها اغلب از گیاهانی در منطقه خوراک میکنند که پر از غبارند، دامها هم اغلب در فصل شیردهی هستند و به همین خاطر تلف میشوند.» همین دو سال پیش بود که 90درصد گله که حدود 400 بزغاله بودند تلف شدند. خاطره تلخی که از ذهن اهالی پاک نمیشود: «پارسال البته باران بیشتر بود و تلفات کمتر. امسال هم تا همین الان زمینهای هندوانه و سیبزمینی را به چشم دیدیم که خراب شدند، چرک بینی و سینه در آدمها هم که اثرات همیشگی و طبیعی بعد از گردوخاک است.»
بمپور دستگاه سنجش آلایندگی ندارد
چندین کیلومتر آنطرفتر در حوالی ایرانشهر و بمپور و زابل هم وضعیت سیاه است. خبرها حکایت از وضعیت خطرناک آلودگی هوا و گردوخاک دارند. فرهاد آتشافروز، عضو شورای شهر ایرانشهر به«پیامما» میگوید: که هشدارهایی از زبان سازمان هواشناسی درباره برودت هوا و وضعیت ریزگردها شنیده است. او به وضعیت بمپور هم اشاره میکند، شهری که به گفته او دومین کانون بحران ریزگرد است اما دستگاه سنجش پی ام ده ندارد و سیستم هواشناسی خودکاری هم ندارد که بتواند اطلاعات را به مرکز ارسال کند: «تمام منطقه را شنهای روان تهدید میکند در پایین دست جمع میشوند و عموما در این منطقه نفس کشیدن دشوار میشود.» چند کیلومتر آنطرفتر از ایرانشهر یعنی در زابل نیز وضع همین است. نوید برهانزهی، فعال اجتماعی ایرانشهر نیز در توییتر خود تصویری از زابل منتشر کرده، تصویری از غبار انباشته شده روی شیشه خودرویی که گویی هزار سال است رنگ آب را به خود ندیده است: «طوفان سیستان، حال مردم زابل خوب نیست.»
جریانات محلی مسبب بروز ریزگردها
علت بروز گردوغبار هنوز مشخص نشده است، دبیر ستاد مقابله با پدیده گردوغبار، علی محمد طهماسبیبیرگانی، علیرغم گزارشهای مردمی و نقاط تیره رنگ روی نقشه هنوز خبری بغرنجی از ریزگردهای تازه نشنیده است اما تخمینهایی درباره گردوغبار مشاهده شده در جنوب و جنوب شرق کشور میزند: «بیشترین مقدار مناطق غبارخیز در شرق است، جبهه جریانی داریم که معمولا به محض اینکه هوا تغییر میکند یعنی مثلا در اعتدالین بعد از تغییر فصول، اختلاف فشار بین پایین دست و بالادست که فرسایش بادی در دشتها هست، این جریانات مشاهده میشود اما من گزارش بغرنجی درباره این مساله نشنیدهام.» او میگوید در ایرانشهر جریانی در دشت کاسکین در شمال غربی ایرانشهر و به ویژه بمپور را تحت تاثیر قرار میدهد که بالادست آن کوه است و پایین دست دشت، به محض اختلاف با سرعت تغییر دما عکسالعملی در دشت نشان میدهد. او میگوید باتوجه به این شناخت از منطقه احتمالا در ایرانشهر و بمپور علت ریزگردها داخلی است: «در چند روز اخیر هوا در چند روز اخیر تغییرات داشته است، بعد از این اتفاقات برخواست هوا از دشت که گرمتر است صورت میگیرد جریان ایجاد میکند و بالاتر میرود و غبار ایجاد میکند.» به عقیده طهماسبی ریگان و جازموریان و ایرانشهر از منظر ساختار یکسانند: «در ریگان هم ارتفاعات کوه داریم نسبت به دشت ریگان که اختلاف ارتفاع دارند. یقینا اینها جریانات داخلی است و جبههای از خارج این را پدید نیاورده است.»
برنامههای ده ساله برای کاهش ریزگرد
کهوری میگوید، چند سال دیگر جنوب کرمان دیگر جایی برای زندگی نیست: «کشاورزی تمام میشود همانطور که الان هم کشاورزان زیادی که میشناختم سراغ کار دیگری رفتند.» گردوغبار مهمان امروز و دیروز جنوب شرق ایران است، میزبانی ناخواندهای شده. طهماسبی میگوید برای بسیاری از شهرها و استانهای مستعد اقدامات ویژه صورت گرفته: «سال گذشته اعتبارات خوبی به کرمان اختصاص یافت. از نظر وسعت کرمان بالاترین سطح کانون غبارخیز را دارد یعنی حدود 5 و هشت دهم میلیون هکتار. پارسال 85 و نیم میلیارد تومان اعتبار به کرمان اختصاص دادیم، نواقصی هم وجود داشت که تذکراتی دادیم مانند مدیریت دام و حفاظت و قرق دام و مدیریت چرایی زیرا فقط با اعتبارات و اقدامات اجرایی کاری از پیش نمیرود.» او میگوید برنامه ده سالهای که از سال 1400 تا 1410 آغاز میشود، برنامهای در حال تدوین است که تمام دستگاههای اجرایی موظف به انجام وظایف و تکالیفی برای مقابله با گردو غبارند: «اینکه چرا تاکنون این اقدام انجام نشده به شناخت بر میگردد، ما شناخت و منشایابی مناطق غبارخیز باید کامل میشد که این حدود 34 و 6 دهم میلیون هکتار شناسایی شده است. بر مبنای آن یک برنامه میان مدت تهیه شده است که حداکثر تا پایان امسال دستگاهها به تفکیک استان وظایفشان مشخص میشود. یکی از مزیتهای این برنامه مکان محور بودن این برنامه نسبت به اسناد بالادستی است.» دستگاههای اندازهگیر ذرات غبار آلود هم پرتعداد شدند، بیش از 60 دستگاه خریداری شده و به مناطق غبارخیز رفته. طهماسبی میگوید این دستگاهها نیاز به مراقبت و نگهداری و امکاناتی نظیر اینترنت دارند و به همین دلیل در بعضی نقاط مانند بمپور چنین اقدامی صورت نگرفته است. او میگوید: اعتبارات اجازه خرید دستگاه و تجهیز همه شهرها را نمیدهد و از طرفی دیگر بمپور هم نزدیک به ایرانشهر بوده، ایرانشهر هم مجهز به دستگاه است. ثریا باید به کرمان رسیده باشد، جایی که ذرات گردوغبار کمتر توی ریه حساسش فرو میروند، آخرین رنگ شهرهای جنوبی و جنوب شرقی در نقشه قرمز پررنگ است، شاخص از 500 اندکی عقب نشینی کرده اما شرایط همچنان خطرناک است.
*ثریا نام مستعار است.
«فرصتی برای از دست دادن نداریم». این را جو بایدن، رئیسجمهوری جدید ایالات متحده آمریکا در اولین روز خود در جایگاه قدرتمندترین مرد آمریکا گفت. پس از مراسم تحلیف به کاخ سفید رفت و در یک رکورد بیسابقه، 17 فرمان اجرایی را در روز اول امضا کرد. بسیاری از آنها فرمانهایی بود در جهت لغو یا تغییر فرمانهای پیشین که دونالد ترامپ آنها را امضا کرده بود. بایدن در حالی به توافق پاریس بازمیگردد که در سال 2020 رکوردهای ناگواری در زمینه آبوهوا شکسته شد: گرمترین نوامبر، ژانویه، می و سپتامبر در تاریخ رقم خورد؛ بالاترین دما در قطب شمال و قطب جنوب ثبت شد و رکورد آتشسوزیها در استرالیا، سیبری و کالیفرنیا و رکورد طوفانهای دریایی در اقیانوس اطلس شکسته شد.
یکی از کلیدواژههای پرتکرار جو بایدن در تمام مدتی که برای کارزار انتخابات ریاستجمهوری تلاش میکرد، «محیطزیست» و «اقلیم» بود. نخستین فرمان اجرایی بایدن دستور اجباری شدن استفاده از ماسک در همه ساختمانهای دولتی بود. دومین دستور او هم فرمانی بود برای برابری نژادی. بایدن در سومین فرمان اجرایی خود، دستور بازگشت آمریکا به توافق اقلیمی پاریس را صادر کرد. معاهدهای که ترامپ در سال 2017 دستور خروج از آن را صادر کرده بود.
ژوئن 2017، ترامپ اعلام کرد که آمریکا از این توافق اقلیمی خارج میشود. معاهدهای که با تلاش دولت باراک اوباما و با حضور نمایندگان 196 کشور جهان، به منظور محدود کردن گرمایش زمین با کاهش سوزاندن سوختهای فسیلی امضا شده بود.
در آن زمان، بسیاری از کشورها به اهمیت وجود یک توافق برای ممانعت از گرمتر شدن زمین پی برده بودند. آنها فهمیدند که با ادامه این مسیر، نه تنها زمین داغتر میشود، بلکه با آب شدن یخهای قطبی، سطح آب دریاها بالا میرود و بسیاری از مردم و ساکنان شهرهای ساحلی، خانههای خود را از دست داده و مجبور به مهاجرت میشوند، طوفانهای شدیدی زمین را درهم مینوردد، خشکسالی باعث کمبود مواد غذایی و قحطی در بسیاری از مناطق زمین میشود و این اتفاقها در مجموع جان موجودات روی این سیاره، از جمله انسانها را تهدید میکند.
ایده اولیه پیمان اقلیمی پاریس این بود که همه کشورها، اعم از غنی و فقیر، باید اهدافی را برای کاهش کربندیاکسید مشخص کنند و برای رسیدن به آن اهداف، برنامهریزی و تلاش کنند تا اگر نمیتوانند جلوی بالا رفتن شدید دما را بگیرند، دستکم سرعت آن را کاهش دهند. ترامپ اما گفته بود که این با ایده «اول آمریکا» تطابق ندارد، با منافع ملی آمریکا در تضاد است و در صورت اجرایی شدن این توافق، شغلهای زیادی از بین میرود. او همچنین گفته بود که با خروج از این توافق، صنایع زغالسنگ و نفت آمریکا رونق میگیرد. آگوست همان سال، دولت آمریکا با ارسال نامهای به سازمان ملل، خروج خود را از توافق پاریس اعلام کرد و در عین حال گفت که آمریکا به مذاکرات «برای معاملهای بهتر» در این زمینه ادامه میدهد.
با خروج آمریکا از معاهده اقلیمی پاریس، تن همه دوستداران محیطزیست و افرادی که نگران گرمشدن زمین بودند هم لرزید. هنوز هم بسیاری، چهره درهم و مغضوب گرتا تونبرگ، نوجوان سوئدی فعال محیطزیست را در پاییز دو سال پیش، هنگامی که در سازمان ملل چشمش به دونالد ترامپ افتاد، فراموش نمیکنند.
گرچه این یگانه تصمیم ترامپ نبود که صدای فعالان محیطزیست را درآورد. اجازه ادامه ساخت خط لوله کیاستون اکس ال، لغو فرمان انرژیهای پاک باراک اوباما و دهها تصمیم ضد محیطزیستی دیگر، یادگاری بود که ترامپ از خود برجای گذاشت. خبرگزاری آلمان در گزارشی نوشته است که ترامپ، در طول چهار سال ریاستجمهوری خود، بالغ بر 100 قانون زیستمحیطی را که در زمان باراک اوباما وضع شده بود، لغو کرد. قوانینی که شاید بازگشتن به همه آنها برای بایدن کار سادهای نباشد.
برای بسیاری از فعالان محیطزیست، تصور پیروزی دوباره دونالد ترامپ بسیار سخت بود. حالا اما نمیتوان خوشحالی این افراد را از پیروزی رقیب دموکرات ترامپ، نادیده گرفت. خصوصا آنکه در اولین روز کاریاش، دستور بازگشت به معاهده اقلیمی پاریس و همچنین دستور توقف ساخت خط لوله 1947 کیلومتری «کیاستوناکسال» را صادر کرد. خط لولهای که قرار بود نفت خام را از کانادا به جنوب آمریکا منتقل کند. ساخت این خط لوله در زمان باراک اوباما، به دلیل آسیبهای زیستمحیطی متوقف شد، اما در ترامپ ساخت آن از سر گرفته شد. حالا بایدن در ادامه سیاستهای اوباما، بار دیگر جلوی ساخت این خط لوله را گرفت.
جو بایدن، با ارسال نامهای به آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل، از او خواست تا شرایط ورود دوباره آمریکا به توافق اقلیمی پاریس را فراهم کند. با نامه جو بایدن، روند رسمی بازگشت آمریکا به توافق پاریس طی یک دوره 30 روزه، آغاز شد.
رئیسجمهوری جدید آمریکا پیشتر وعده سرمایهگذاریهای وسیع در زمینه انرژیهای پاک را به منظور کاهش انتشار گازهای گلخانهای و مقابله با گرم شدن زمین داده بود. موضوعی که در مناظرههای انتخاباتی هم روی آن تاکید داشت و دونالد ترامپ، این تصمیمها را مسخره میکرد و هزینههای اجرایی شدن آنها را سرسامآور مینامید. گرچه احتمالا این تصمیم و سیاستگذاریهای جدید با مخالفت شرکتهای تولیدکننده سوختهای فسیلی روبهرو میشود.
براساس گزارش سال ۲۰۱۹میلادی سازمان ملل متحد در مورد تغییرات آبو هوایی، ۲ درجه گرمتر شدن دمای کره زمین میتواند باعث ایجاد بحران غذایی بینالمللی در سالهای آینده شود. هرچند بسیاری از دانشمندان معتقد هستند اهداف آبو هوایی که کشورها در تلاشند براساس توافق پاریس برآورده کنند، کافی نیست، اما بازگشت آمریکا به همین توافق میتواند نوید روزهای بهتری باشد.
بسیاری از کشورهای اروپایی و رسانههای آنها از اقدام بایدن خرسند هستند. چرا که آمریکا با وجود اینکه یکی از قدرتهای اقتصادی دنیاست، سهم عمدهای در تغییرات آبوهوایی دارد.
نیویورکتایمز، در گزارشی نوشته در حالی که آمریکاییها کمی بیش از 4 درصد جمعیت جهان را تشکیل میدهند، آنها مسئول تقریبا یک سوم کربندیاکسید اضافی موجود در اتمسفر زمین هستند.
گرچه در حال حاضر چین، بیش از آمریکا باعث انتشار گازهای گلخانهای است، اما آمریکا مدت زمانی طولانی است که دستی بر سوزاندن سوختهای فسیلی مثل زغالسنگ، نفت و گاز طبیعی دارد.
به همین دلیل بود که بسیاری از منتقدان ترامپ، پیش از آنکه از توافق پاریس خارج شود میگفتند که ماندن آمریکا در این توافق، دستکم به لحاظ اخلاقی، ضروری است.
چالش های «بایدن»در مبارزه با تغییرات آبوهوایی
«جو بایدن» در نخستین روز کاری خود به عنوان رئیسجمهوری آمریکا فرمان اجرایی بازگشت آمریکا به توافقنامه آبوهوایی پاریس را امضا کرد و بلافاصله بعد از آن دستور توقف احداث خط لوله نفت از کانادا به آمریکا را نیز صادر کرد.
البته این اقدام از بایدن انتظار میرفت. اما با نگاهی دقیقتر به این اقدام، قدرت و محدودیت یک رهبر سیاسی را به وضوح مشاهده میکنیم. نه تنها مردم آمریکا و هواداران بایدن، بلکه در بسیاری از کشورهای جهان افکار عمومی منتظر بودند آمریکا به عنوان یکی از کشورهایی که سهم زیادی در آلودهتر کردن جهان دارد؛ مسئولیتپذیر باشد و به توافق پاریس بازگردد. بنابراین هیچ کشوری از این بابت آمریکا و بایدن را سرزنش نخواهد کرد. اما دیگر دستور محیط زیستی «بایدن» یعنی توقف احداث خط لوله از کانادا به آمریکا در نخستین گام صدای اعتراض کانادا را درآورد و به نظر میرسد در آینده کارگران و برخی شرکتهای نفتی نیز اعتراضشان را اعلام کنند. این روند نشان دهنده قدرت و محدودیت رئیسجمهور آمریکا است.
به هر روی دولت بایدن در پیگیری سیاستهای زیستمحیطی کار چندان سادهای پیش رو ندارد. بازگشت به توافقنامه پاریس ساده بود و با یک امضا انجام شد. اما در داخل، بایدن حمایت جریانات سیاسی را پشت خود ندارد. در سنای آمریکا دموکراتها اکثریت قاطع ندارند و همین مسئله سیاستهای زیستمحیطی بایدن را با مشکل مواجه خواهد کرد. از سوی دیگر برخی از دموکراتهای میانهرو هنوز به تغییرات آبوهوایی باور ندارند و به ضرورت وضع قانون برای مبارزه با این پدیده ایمان نیاوردهاند. این مسئله کار دموکراتهای پیشرو نظیر اوکازیو کورتز را برای پیگیری این سیاستها سخت میکند.
البته معنایش این نیست که دولت بایدن هیچ گامی در این مسیر برنمیدارد. بدیهی است که قوانین و سیاستهایی برای کاهش انتشار گاز دیاکسید کربن و تغییر عملکرد صنایع نفت و گاز وضع خواهد شد. خصوصا با توجه به اینکه ایالتهای قدرتمندی نظیر نیویورک و کالیفرنیا کاملا توسط دموکراتها اداره میشوند، کاملا محتمل است که این ایالتها در هماهنگی کامل با دولت فدرال آمریکا سیاستها و هماهنگیهایی در راستای مبارزه با تغییرات آبوهوایی اجرا کنند. مسلما این سیاستها در راستای سیاستهای کلی دولت آمریکا خواهد بود. اما در آن سوی ماجرا همین سیستم فدرال در آمریکا که در برخی موارد موجب باز بودن دست دولتهای فدرال برای وضع قوانین داخلی میشود میتواند به صورت کارد دولبه نیز عمل کند. یعنی در ایالتهایی که اداره آنها در اختیار جمهوریخواهان است، این احتمال وجود دارد که همچنان به پیروی از سیاستهای دونالد ترامپ، رویکرد بیتوجهی و یا کمتوجهی را در خصوص تغییرات آبوهوایی در پیش بگیرند.
در هر صورت جو بایدن دولت را از کسی تحویل گرفته که موجب ایجاد شکاف در ساختار سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در داخل آمریکا بوده است. بایدن بر بالای گسلی عمیق و عظیم نشسته است و پر کردن این گسل آسان نیست.
گردنههای سبلان با خاک یکسان شد
شمال تا جنوب کوه مقدس را تیغ زدند فقط برای یک ساعت تردد کمتر. از تابستان سال پیش تا بهار امسال، درمنه و گون را زیر لودرها له کردند تا مسافران سرعین یک ساعت زودتر به مشکینشهر برسند. جاده را بدون هیچ توجهی به زیستگاه خرس قهوهای و گرگ خاکستری ساختند. کار به اتمام رسیده و تجربه گردنه حیران و جادهکشی در دماوند بار دیگر در حال تکرار است. زمینهای سبلان از همین الان قیمت گرفتهاند و سرمایهداران برای ایجاد طرحهای بیشتر خیز برداشتهاند.
نام طرحی که با آن کوه را تراشیدند این است: کمربند طلایی. در این مسیر دو جاده کشیدهاند؛ یکی از مشکینشهر به سرعین با طول 52 کیلومتر و دیگری از سرعین به آلوارس با طول 10 کیلومتر. جاده اول همان کمربند طلایی است و دومی را به نام جاده پیست اسکی میشناسند. کمربند طلایی همان جاده مالرو دو دهه پیش است که حالا با تصمیم استاندار پوشش گیاهی اطرافش را از بین بردهاند و چند صباحی دیگر آسفالته میشود.
جاده سرعین به آلوارس اما خیلی وقت است که آسفالت شده، در ماههای اخیر لودرها برای عریضتر کردنش گام برداشتهاند. عرض آن در برخی از نقاط حتی به 30 متر هم میرسد. انگارنهانگار که اینجا منطقه بکر کوهستانی است. جادهای که ارزیابی محیطزیستی شفافی هم ندارد، مهمان ناخوانده شده و تا توانسته به حریم حیاتوحش منطقه چنگ انداخته است. طبیعت اما ساکت ننشسته است، آثار دستدرازیها چند ماهی است که هویدا شده: «ورگه سرانی» که سالها سیلی به خود ندیده بود، در چله تابستان غرق آب شد.
سیلابهای تابستانی حوالی سبلان
سیلابها از اوایل تابستان شروع شد. تیرماه مشکینشهر ۳۵ میلیارد تومان، پارسآباد ۱۳/۲ میلیارد تومان، خلخال ۵۵ میلیارد تومان، اردبیل ۱۰ میلیارد تومان، کوثر ۱۰ میلیارد تومان و بیلهسوار مغان ۶۱/۵ میلیارد تومان خسارت دیدند. شهریور ماه هم سه روستای «موران»، «زنگیر گرمی» و «ورگهسران» در سرعین بر اثر این سیل خسارتهایی را متحمل شدند.
کیومرث سفیدی، دانشیار گروه علوم و مهندسی جنگل دانشگاه محقق اردبیلی، درباره ارتباط از بین رفتن پوشش گیاهی دامنه کوه بر جاری شدن سیلابها به «پیامما» میگوید: «بومسازگانها (اکوسیستمها) پویا هستند و نسبت به تغییرات محیطی واکنش نشان میدهند. پوشش گیاهی که در ارتفاعات تشکیل میشود یکی از مهمترین کارهایش بارانربایی یا برفربایی است. وقتی بارندگی اتفاقات میافتد این پوشش گیاهی جلوی ضربات آب را میگیرد و آب را به تدریج به خاک انتقال میدهد و جلوی تشکیل رواناب را میگیرد. وقتی این گروه از گیاهان را در مساحت بسیار بزرگ از بین میبرند، خاک جابه جا میشود و بارشها جذب نمیشوند.» نتیجه این جمع نشدن آب و فرو نرفتن در خاک، سیلاب است. سفیدی، سیلاب روستای ورگهسران را یک هشدار میداند که نتیجه دستاندازی در طبیعت است چرا که پیش از این دستاندازیها در این روستا سیلابی رخ نداده بود.
رئوف مصطفیزاده، دانشیار گروه منابع طبیعی دانشگاه محقق اردبیلی هم در این رابطه به «پیامما» میگوید: «از مهمترین تبعات محیطزیستی جادهسازی، تخریب پوشش گیاهی و تشدید فرسایش خاک، سیلاب و اختلال در تولید آب است.» او معتقد است که با توجه به اقلیم سرد، کوهستانی و برفگیر منطقه، جاده احداثشده فقط در زمانهای محدودی از سال قابلیت استفاده خواهد داشت.
پوشش گیاهی به این زودی احیا نمیشود
پیش از این شبکه تشکلهای محیطزیستی و منابع طبیعی استان اردبیل در نامهای نوشتند که جادهسازی در ارتفاع 3400 متری قله سبلان گزارش ارزیابی زیستمحیطی شفافی ندارد و با این روند مخالفت کردند. با وجود اعتراض فعالان محیطزیستی در شهریورماه اما لودرها همچنان دامنههای کوه سبلان را شخم میزنند. راهوشهرسازی اردبیل، متولی این پروژه، مدعی است که پوشش گیاهی منطقه دوباره برمیگردد. دانشیار گروه علوم و مهندسی جنگل دانشگاه محقق اردبیلی اما میگوید: « نه». سفیدی توضیح میدهد: «مناطق کوهستانی اکوسیستمی شکننده دارند. این جاده در ارتفاع 3 هزار و 200 متری است. در آن ارتفاع با بومسازگانی ارتباط داریم که میزان ارتجاع پایینی دارند و به شدت شکنندهاند. در این ارتفاع تنها درختان درمنه و گون رویش دارند و پوشش کل منطقه علفزار و مرتعی است. بعید میدانم که در این ارتفاع و دما حتی دو بار در سال هم رویش داشته باشیم.»
عشایر شاهسون و محلیها همچنان به سبلان سوگند میخورند و مقدس میدانندش. آنها معتقدند زرتشت در قله سبلان، زیر تختهسنگی کنار دریاچه آرمیده است. کوه «سلطان ساوالان» اما دیگر صورت گذشته را ندارد. خبری از یخچالهای طبیعی نیست. با تغییرات اقلیمی، ساوالان عبای سفیدش را از تن درآورده و لکههای سفیدش میان انبوهی از رنگهای قهوهای و سبز گم شده است. مصطفیزاده چرای شدید، بهرهبرداری مفرط از گیاهان دارویی، فرسایش خاک و جادهسازی را عامل این تغییرات میداند. در کنار این موارد، جادهسازی هم فرسایش خاک و سیلخیزی را افزایش داده و بر کاهش تشکیل سفرههای زیرزمینی اثرگذار است. او از نتایج تحلیل تصاویر ماهوارهای میگوید: «این تصاویر نشان میدهد که از ابتدای سال 1991 تا دوره میانی (2003)، سطح پوشش برف 7/12 درصد و در کل دوره 1/65 درصد کاهش در پوشش برف اتفاق افتاده است و این روند کاهشی تا سال 2015 ادامه داشته است. نتایج تحلیل روند تغییرات آبدهی رودخانههای خیاوچای، نیرچای و آتشگاه روند کاهشی را تایید میکند. این روند از نظر آماری معنیدار است.»
او نیز همانند سفیدی معتقد است که این جادهسازیها زمینه جذب آب در کوهستان را کاهش داده و پاییندست را با مشکلات آبی مواجه میکند. سفیدیمیگوید: «سفرههای آب زیرزمینی را در نقاط مختلف تخلیه کردند و حالا ظرفیتهای بازمانده را با جادهسازی از بین میبرند.»
جادهکشی در سبلان، مانع ثبت جهانی
پس از جادهکشی در بلندیهای دماوند، حالا نوبت به آسفالت کردن سبلان است؛ سومین قله بلند ایران که از یک سال پیش پرونده ثبت جهانی آن را بعد از وقفهای 10 ساله به جریان انداختهاند. اگرچه استاندار اردبیل دو ماه پیش ادعا کرده بود که ساخت این جاده گامی رو به جلو برای ثبت جهانی سبلان است اما فعالان میراثفرهنگی بارها در نقض این گفته سخن گفتهاند. این عده معتقدند که جادهکشی با توجه به شاخصها و معیارهای ثبت آثار طبیعی طبق بند 7 و 10 (پدیده طبیعی کمنظیر و استثنایی با زمینههای زیباییشناسی، دربرگیرنده زیستگاههای طبیعی مهم به لحاظ تنوعزیستی و گونههای در خطر) یونسکو مغایر است. کریم حاجیزاده، مدیر کل وقت میراثفرهنگی استان اردبیل در سال 96 به صراحت مخالفت خود را با این جادهسازی ابراز کرده بود: «در شرایط فعلی احداث جاده جدید پیرامون این اثر تاریخی طبیعی صحیح نیست و به جای جادههای جدید میتوان مسیرهای تردد موجود را بهسازی کرد.» با تغییر مدیر کل میراث اما نگاه حفاظتی به سبلان هم تغییر کرد. نادر فلاحی، مدیرکل میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی معتقد است که «با ساخت این جاده با رعایت محیطزیست، گردشگری آلپ ایران را احیا میکنیم». تکلیف عبارت «رعایت محیطزیست» هم هنوز مشخص نیست. نه استاندار و نه حتی رئیس سازمان حفاظت محیطزیست به طور شفاف توضیح ندادهاند که این طرح از چه زمانی مجوز گرفته است. حتی مشخص نیست که طرحی که دو دهه پیش مطرح شده، طرح ارزیابی زیستمحیطی داشته است یا نه.
پیوست محیطزیست همان اول باید صادر میشد
پیگیریهای «پیام ما» برای گفتوگو با سعید شهند، مدیرکل محیطزیست اردبیل، بینتیجه ماند. شهامت هدایت، مدیرکل منابع طبیعی اردبیل هم بر این نظر است که جادهسازی در دل رشته کوه سبلان ربطی به منابع طبیعی ندارد و حاضر به گفتوگو نیست. اما کلیمالله وثوقی، مدیرکل راهداری استان اردبیل درباره پیوست محیطزیستی این طرح گفته است: «پیوست زیستمحیطی و مجوز در زمان شروع باید صادر میشد. بعد از پیشرفت 70 درصدی پروژه صحبت درباره لزوم پیوست زیست محیطی دیر است.» البته محیطزیست پیش از این مواضع خود را در خصوص این جاده مشخص کرده بود. معاون فنی حفاظت محیطزیست استان اردبیل شهریورماه به ایرنا گفته بود: «احداث جاده دسترسی منطقه آلوارس سبلان برای احداث پیست اسکی خارج از مناطق تحت پوشش این اداره کل قرار دارد.» این پاسخ در خصوص عریض کردن جاده سرعین به آلوارس داده شده است که از نظر ارتفاعی چند صد متر بالاتر از جاده کمربند طلایی است.
نمیتوان جلویساختوساز را گرفت
کلنگ اول کمربند طلایی را جهاد عشایر در اواخر دهه هشتاد زد. تا آن زمان این جاده خاکی بود و مالرو اما بعد به وزارت راهوترابری وقت داده شد تا همین جاده خاکی را آسفالته کنند. حالا عملیات زیرسازی جاده از مشکینشهر به سرعین تکمیل شده و چندی دیگر هم بام اردبیل را آسفالت میکند. زمینهای حوالی دو جاده از همین الان نیز قیمت گرفتهاند اما اکبر بهنامجو، استاندار اردبیل مدعی است که در طرح ساخت این جاده عنوان شده هیچ ساختوساز و مکان تفریحی – گردشگری در حاشیه جاده ایجاد نشود. فعالان محیطزیست، با تجربه جادهسازی در دیگر مناطق این خطکشیها را ناممکن میدانند. مثل آنچه در دماوند رخ داد و سالها بعد محمدهادی حیدرزاده، مدیرکل حفاظت محیطزیست وقت استان تهران هم به اشتباه بودن آن اعتراف کرد: «جادهسازی در اطراف دماوند بزرگترین اشتباهی بوده که صورت گرفته. تخریب پوشش گیاهی نیز در اثر میزان بالای بهرهبرداری از این منطقه در بحث گردشگری عمومی و بهرهبرداری جوامع محلی صورت گرفته است، که این امر هم جرم تلقی میشود.» این صحبتها اما نتوانست جلوی زمینخواری گسترده در در روستای رینه دماوند را بگیرد و حالا نوبت سلطان ساوالان است.
زیستگاه خرس قهوهای دو تکه میشود
جدا از زمینخواری و از بین رفتن اکوسیستم، جادهسازی، زیستگاه گرگ و خرس قهوهای، سیاه گوش و سایر جانداران را دو تکه کرده است. اسماعیل کهرم، بومشناس این جاده را به یک اژدها تشبیه میکند: «هر جاده باعث از بین رفتن پوشش گیاهی میشود. مگر یک ساعت چقدر در زندگی ما تاثیر دارد که به خاطر آن منطقه طبیعی را از بین ببریم؟ من مخالفم و هر کس که به طبیعت ایران علاقه داشته باشد مخالف ساخت این جاده است.» او برای توضیح بیشتر آنچه که بر طبیعت و زیستگاه منطقه بعد از جادهسازی رخ میدهد به یکی از تحقیقات علمی در جنگلهای زوریخ اشاره میکند: «در تحقیقی در جنگلهای زوریخ، از یک تکه پلاستیک چیزی شبیه جاده به طول 50 متر در این جنگلها پهن کردیم. این تحقیق نشان داد که حیاتوحش منطقه از سوسک و موش تا گوزن و آهو و خرس از این جاده حذر میکردند.» صادق پناهی، فعال محیطزیست استان اردبیل هم بر این نظر است که کمربند طلایی زیستگاه گرگ و خرس قهوهای را دو تکه میکند. او به «پیامما» میگوید: «جادهای که در مسیر سرعین به آلوارس است زیستگاه گرگ است. مطمئنا با تعریض این جاده در سالهای بعد میبینیمکه گرگها به روستاها حمله میکنند چرا که زیستگاهشان از بین رفته است.» به گفته پناهی این جادهسازی زمینه تلفات بیشتر گونههای حیاتوحش را فراهم آورده و زیستمندان منطقه را یک قدم دیگر به انقراض نزدیک میکند. او از سیاهگوش نام میبرد که در سالهای اخیر آمار تلفات قابل توجهی در تصادفات جادهای و درگیری با چوپانها در اردبیل داشته و پیشبینی میکند که کمربند طلایی هم آمار مرگ گونههای سبلان را بالا ببرد.
