بایگانی مطالب نشریه
گلایه خوزستانیها از قطعی اینترنت همراه
اعتراضهای مردمی در شماری از شهرهای استان خوزستان نسبت به کمبود آب در بخش کشاورزی و شرب در روزهای گذشته مهمترین خبر رسانههای کشور بوده است. منابع محلی به «پیام ما» گزارش دادهاند که با افزایش دبی آب رها شده از سد کرخه و تصمیمات مقطعی دیگر مانند ارسال تانکر آب برای استفاده دامپروران، از اعتراضهای مردمی هم به مرور کاسته شده است هر چند که شبها در برخی شهرها هنوز هم مردم به وضعیت کم آبی و پیامدهای آن معترض هستند. نقدهایشان را به شکلی مسالمت آمیز مطرح میکنند. با این حال در دو روز گذشته برخی کاربران شبکههای اجتماعی از قطع و اختلال اینترنت در برخی شهرهای خوزستان از جمله اهواز خبر دادند. موضوعی که از سوی برخی دیگر از کاربران کتمان شد. خبرنگار «پیام ما» در اهواز ماجرای قطع اینترنت تلفن همراه در خوزستان را روایت کرده است.
راننده میگوید: الان مابقی کرایه را از کجا به تو بدهم. برو، ولی خداییش بعدا به این شماره کارت واریز کن. آقا…. خانم پول نقد بیارید، اینرنت قطع است، کارتخوان جواب نمیدهد، مراجعه کننده محترم، کارت خوان قطع است. اینها جملات آشنای این روزهای خوزستان است. شکلگیری اعتراضهای مردمی به کم آبی برای مردم دردسرهای تازهای هم درست کرده است. یکی از این دردسرها ضعیف شدن اینترنت خانگی و قطع اینترنت تلفن همراه بوده است. یکی از شهروندان اهوازی به «پیام ما» میگوید در سه روز گذشته بارها برای استفاده از تاکسیهای اینترنتی دچار مشکل شده است. یک خبرنگار هم میگوید اختلال در اینترنت همراه موجب شده تا برای ارسال مطلب به تحریریه رسانهاش با مشکلات زیادی مواجه شود. واریزیهای روزمره از طریق اپهای خدمات مالی هم به دردسر اصناف و بازاریان در برخی از شهرهای خوزستان افزوده است.
مهدی مرادی از فعالان فرهنگی و شاعران مطرح خوزستان که در اهواز با قطعی مشکل اینترنت روبهرو شده، میگوید: «قطع کردن اینترنت نه تنها دردی را دوا نمیکند بلکه بر آلام و مصایب مردم خوزستان میافزاید. در این چند روز فقط رانندگان شریف و ارزشمند اسنپ و تپسی و… بیکار و بیدرآمد نشدهاند، که البته آن هم رنجی است عظیم، بلکه دریچههای آگاهی و خبر به روی خوزستانیها بسته شده است. انسداد، به سود میهن نیست. میهن آفاق گشوده میخواهد. قطع اینترنت غیرقانونی است.»
بسیاری از فعالان رسانهای، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی از قطع شدن و کاهش سرعت اینترنت برای کاربران تلفن همراه و ایرانسل و رایتل در خوزستان خبر میدهند. به همین خاطر برخی به استفاده از اینترنت از طریق مودمها در منازل و محل کار خود اقدام میکنند و بسیاری دیگر که اینترنت «ای دی اس ال» ندارند از ارتباطگیری محروم هستند. این مشکل در بیشتر شهرهای خوزستان با قطع یا ضعیف شدنهای پیدرپی اینترنت همراه است. کنون در خوزستان که بیش از یک میلیون کاربر اینترنتی از طریق مخابرات، همراه اول، ایرانسل و سایر اپراتورها وجود دارند بخشی از آنان دچار مشکل هستند. مینا عیدیزاده که با استفاده از گوشی همراه خود بازاریابی میکند؛ میگوید که اختلال اینترنت موجب شده تا کسب و کارش آسیب جدی ببیند. اما در همین حال خبرگزاری فارس در گزارشی مدعی شده است که قطع و اختلال اینترنت صحت ندارد. این خبرگزاری نوشته است: «بررسیهای میدانی خبرنگار فارس نشان میدهد که اینترنت کاربران خوزستانی با اختلال مواجه نشده و خوزستانیها با مشکلی برای استفاده از اینترنت مواجه نیستند». همزمان برخی خبرنگاران نزدیک به رسانههای اصولگرایان هم به اهواز سفر کردهاند و از این شهر توییت میزنند: «اینترنت قطع نیست». این گروه توییتهایشان را هشتگ #روایت_خوزستان مینویسند. روایتی که دست کم این بخش از آن مخدوش است.
یک معلم که نخواست نامی از او منتشر شود با اشاره به اینکه بخشی از فرایند کار روزانه او از طریق اینترنت گوشی همراه انجام میشود؛ میگوید: «خدا را شکر که قطعی اینترنت بعد از پایان امتحانات و شلوغی کارم انجام گرفت. که اگر غیر از این بود با مشکل جدی مواجه میشدیم. همین الان هم برای بخشی از کارهای روزانه خود را دچار مشکل هستم.»
علت قطع شبکه اینترنت همراه در خوزستان را از جلیلی، مدیر روابطعمومی شرکت مخابرات استان خوزستان هم جویا شدیم. او در پاسخ عامل این اتفاقات را «مشکل فنی در تجهیزات» اعلام کرد و گفت: «شبکه اینترنت خوزستان به دلیل یک مشکل فنی در تجهیزات الکترونیکی شبکه مخابرات استان خوزستان قطع شده و تکنسینهای این شرکت در حال برطرف کردن این مشکل هستند». او البته برای رفع مشکل وعده روشنی نداد: «زمان رفع مشکل و وصل شدن شبکه اینترنت مشخص نیست.»
دراینباره با مدیرعامل شرکت مخابرات خوزستان هم تماس گرفتیم تا علت بخشی از قطعی اینترنت خوزستان را جویا شویم اما علیرغم تماس های مکرر و ارسال پیام برای درخواست مصاحبه پاسخی دریافت نکردیم.
مسئولان دولت حسن روحانی همواره از توسعه استفاده از اینترنت در کشور سخن گفتهاند. رئیسجمهوری ایران پیش از این با افتخار از توسعه دولت الکترونیک سخن گفته بود: «امروز تقریبا 100 درصد روستاهای کشور به اینترنت متصل شدهاند و اگر این سطح از دسترسی را نداشتیم مشخص نبود که در حوزههای مختلف از جمله آموزش، کسب و کار، سلامت الکترونیکی، ارائه خدمات به مردم چه کاری میتوانستیم انجام دهیم. با توسعه دولت الکترونیک و زیرساختهای لازم در این زمینه امروز ایران فقط تهران نیست. امروز شاهد یک تحول دیجیتال در آغاز دسترسی هر ایرانی به خدمات دولت در هر جا و هر زمان هستیم که گامهای طی شده در این مسیر غیرقابل بازگشت است و این افتخار برای همیشه برای دولت تدبیر و امید باقی خواهد ماند.» با این حال در پارهای مواقع اختلال اینترنت در کشور رخ داده است.
پیش از این وزیر ارتباطات در پی قطعی اینترنت در اوایل تیرماه که در سطح کشور صورت گرفت در توییتر نوشت: «باتری دکلهای تلفن همراه برای ۲ ساعت پاسخگوی قطع برق هستند؛ پس از شارژ کامل، نیازمند ۸ ساعت اتصال به شارژند تا به طور کامل شارژ شوند. متاسفانه در برخی نواحی هشت ساعت برق مستمر شهری در دسترس نیست. در تلاش برای بهبودیم و از مشکل بوجود آمده پوزش میطلبیم.» حالا پرسش این است که آیا وزیر ارتباطات درباره قطع اینترنت خوزستان هم توضیح میدهد و عذرخواهی میکند؟
آنتونی گیدنز جامعهشناس معاصر برای توصیف و تبیین مشکلات جامعه مدرن از استعاره «تریلی مدرنیته» استفاده میکند. برای تقریب به ذهن در مورد تریلی مدرنیته گفته شده است؛ کامیونی را با یک تریلر به اندازه کشتی تایتانیک در حال واژگون شدن در سرازیری خیابان شهری شلوغ تصور کنید. افرادی که پشت فرمان تریلی نشستهاند و آن را هدایت میکنند ولی نظر به اندازه و حجم آن نمیتوانند در کل مسیر و سرعت، حرکتش را کنترل کنند. همیشه این امکان وجود دارد که کنترلش را از دست بدهند و تریلی و هرکس که درون یا نزدیک آن است نابود شود. نیروی رانشی عظیم این تریلی بی هیچ مانعی آنرا به جلو میراند. با نهادینه شدن فرایندها اجزای این تریلی به لحاظ زمانی و مکانی از ما دور شده و توانایی هدایت آن به همین منوال کاهش مییابد.
آنچه که گیدنز میگوید ناظر به پیامدهای ناخواسته مدرنیته است. ما با مناسبات و ابزاری در مدرنیته مواجه هستیم که در آغاز و ظاهر قرار است به ما سواری دهند و مایه آسایش ما فاتحان سیاره زمین! شوند ولی در نهایت ممکن است اسب تروایی شوند و اسارت و مرگ ما را رقم بزنند. تامل در شرایط جامعه مدرن ایرانی به ما نشان میدهد که در اینجا نیز تریلی با ویژگیهای اختصاصی ایرانی با سرعت و مخاطره بیشتری در حال حرکت است از اینرو میتوان آن را « تریلی ایرانی» نامید و بحرانهای بسیاری از جمله بحران منابع آب در ایران را در آیینه آن به روشنی تماشا کرد.
آنچه تریلی ایرانی و مناسبات آنرا ساخته و هدایت میکند «عقلانیت ابزاری» است که رسیدن به اهداف کوتاهمدت بر حقوق محیط زیست و آیندگان ارجحیت دارد. چنین نگاه و رویکردی از آغاز مدرنیزاسیون در ایران رواج داشته است و پس از یک قرن امروزه با مدافعان خاص خود کاملاً نهادینه شده است. بر خلاف درونزایی و امکان بازاندیشی تریلی مدرنیته در تریلی برونزای ایرانی، فکر بازاندیشی در آغاز و میانه راه تحت هیچ شرایطی برتافته نمیشود و تنها در صورتی که بحران بر همگان آشکار شده باشد به ذهن میآید و طرفه اینکه بازاندیشیها نوعی ماست مالی و بدون توجه به توسعه پایدار و بلند مدت است. مصادیق چنین رویکردهای نوسازانه و تخطئه افکار بازاندیشانه را در تمامی حکومتهای معاصر مانند اسکان اجباری در پهلوی اول، حفر چاههای عمیق در پهلوی دوم و پروژههای سدسازی و انتقال آب در جمهوری وجود داشته است.
نوک کوه یخ بحران آبی که امروزه خوزستان را فراگرفته و در سالهای پیشرو بسیاری از مناطق کشور را قطعا در برخواهد گرفت برآمده از رویکرد نوسازانهای است که در آن ماشین، فکر و مناسبات با همدیگر تجانس و همپیوندی دارند و ناآگاهانه امکان هرگونه بازاندیشی برای تعدیل مساله در آن بسته شده است. در چنین وضعیتی دو دسته کنشگر متعامل دولتی کارنابلد و ناکارآمد و مردمی منفعت طلب و سودجو دخالت دارند. مشابه با تریلی مدرنیته نواقص طراحی، خطای گردانندگان، پیامدهای ناخواسته و کاربست راهکارهای عام و خاص که آنرا تشدید میکنند اوضاع را به شدت بغرنج کرده است. تفاوت اساسی تریلی ایرانی با تریلی مدرنیته در میزان و شدت خطای گردانندگان است که در نوع ایرانی خطاها به شدت آشکار و قابل پیشگیری است اما رویکرد پیشگیرانه مورد بی اعتنایی قرار میگیرد.
بحران آب در ایران از جمله خوزستان نیز با رویکرد پیشگفته قابل تبیین است. در واقع طراحان و گردانندگان تریلی ایرانی اصول ساده و ابتدایی، واقعیتها و تجربه زیست چند هزار ساله این سرزمین را نادیده گرفتهاند. ایرانی کشوری نیمه خشک و کم باران است که در طول تاریخ ساکنان آن با فهم چنین واقعیت سادهای، نه تنها زندگی خود را با چنین شرایط اقلیمی و سرزمینی وفق داده بلکه در برهههای بلندی از تاریخ، خود را به عنوان یک الگوی کارآمد تمدنی مطرح ساختهاند. اما در قرن حاضر و همزمان با برآمدن دولت مدرن تا کنون، خطاهای اساسی در بهرهبرداری از منابع آب با عنوان¬های متفاوت صورت گرفته که در آنها الگوها و آموزهها همواره ثابت بوده است.
در دهههای گذشته طرحهای نوسازانه نامتناسب بسیاری در ارتباط با اقلیم و شرایط مانند حفر چاههای عمیق، موضوع پمپاژها، پروژههای انتقال آب و… با تبلیغات فراوان از جانب افرادی که «نوسازی» را همچون آرمانی خللناپذیر گرامی داشته، اجرا شده که تنها در کوتاه مدت باعث نشئگی و تسکین طلب آب شده است. در درازمدت هم کمبود تاریخی آب در ایران را به بحرانی فراگیر تبدیل کرده است. رشد و ساماندهی نامتناسب جمعیت با منابع آب، کشتها و شیوههای غیراصولی بهرهبرداری، تخریب منابع طبیعی و محیط زیست نیز به عنوان عوامل مداخلهگر بحران را تشدید هم کرده است. بسیاری از پرسشگران و آگاهان از دهههای پیش وضعیت امروز را پیش بینی کرده بودند اما گوش شنوایی وجود نداشت.
زمانی که با رشد مصارف آب، محدودیت ایجاد شود و این محدودیت اجازه ندهد تا تامین همه تقاضاها امکانپذیر باشد، با مسالهای سیاسی مواجه خواهیم بود. مسالهای که در آن باید پاسخ داده شود که چه کسی میتواند از آب محدود منافعی به دست آورد و چه کسانی محروم و متضرر خواهند شد؟ اصلیترین سوال بحران امروز خوزستان این است که آب محدود کرخه به کجا برسد؟ بستر خشکیده هورالعظیم که مستعد ایجاد ریزگرد است، گاومیشهای تشنه و در حال مرگ، روستاهایی که تصفیهخانههای آب شربشان در پاییندست نیاز به جریان آب دارد، کشاورزانی که معیشتشان به کشت محصولاتی وابسته شده که اگر آب کافی به آن نرسد زحمت و هزینهکرد چندین ماهشان به هدر خواهد رفت، کشتوصنعتهای دولتی نیشکر که نتیجه سرمایهگذاریهای گسترده است و هزاران نفر را شاغل کرده یا روستاییان استانهای بالادست که از اینکه دولت در دهههای گذشته اختصاص بودجه و آب را منحصر به پاییندست کرخه کرده و آب از کنار اراضی خشک آنها عبور میکند گلهمند هستند؟ پرداختن به اینکه چه تصمیماتی گرفته شد و چگونه تصمیمگیری شد تا این مساله امروز بروز پیدا کند، موضوعی مهم است که بدون شناخت آن نمیتوان به درستی مسئله و راهکار را شناخت.
بحثی طولانی درباره اثرات هر یک از طرحها و اقدامات بر وضعیت خوزستان نیاز است که در این یادداشت فرصت طرح آن نیست. اما به طور کلی دولت و متخصصان تاکنون پشت درهای بسته و بدون شفافیت تصمیماتی گرفتهاند که نتیجهاش شگفتزده کردن مردم بوده است. اما با انباشت نارضایتی، اکنون اعتراضات مردمی است که دولت را شگفتزده میکند.
هر پاسخی که به مساله امروز خوزستان داده شود معادل با این است که عدهای باید بخشی از آب مورد انتظارشان را صرف نظر کنند و این یعنی نارضایتی. در چنین مسالهای پرسش مهم این است که چه کسی صلاحیت و شانیت برای تصمیمگیری دارد؟ تصمیمی که نتیجهاش جابهجایی منافع و ضررها است. رهاسازی بیشتر آب کرخه در هفته گذشته اگرچه نفعش تامین آب شرب و امکان ادامه حیات گاومیشهایی است که خنده صاحبانش ما را نیز خوشحال کرده است، اما روی دیگرش ناتوانی از تامین آب در پاییز برای گندمی است که کشت فراگیر در تمامی روستاهای حاشیه کرخه بوده و علاوه بر آن احتمالا به دنبالش باز هم مسئله آب شرب و ریزگرد و …
با بحرانی شدن اعتراضهای مردم، دولت که تحمل شنیدن اعتراض ندارد، سراسیمه وعده اختصاص بودجه و اجرای پروژههای متعدد را میدهد. در این بین سازمانها و شرکتهای بهرهمند از پروژهها نیز مجددا راهکارهای همیشگی خود همچون ساخت سدهای جدید و اجرای آبیاریهای تحت فشار را در صف میگذارند تا اقبالشان از موهبت بودجه عمومی بیشتر شود. بدون شک بخشی از مساله کنونی خوزستان، به ویژه در تامین آب شرب، ضعف زیرساختها است. اما این بدین معنی نیست که سهم خوزستان از بودجه عمومی کشور برای طرحهای آب کم بوده است. اتفاقا بخش اصلی بزرگترین پروژههای آبی طی شش دهه گذشته در این استان اجرا شده است اما پروژههایی که اتفاقا امروز خودشان بخشی از مساله خوزستان هستند. با بررسی چالشهای کنونی این استان میتوان نتیجه گرفت حتی با نگاهی خوشبینانه اعطای اعتبار و اجرای پروژه، پاسخ به بخش کوچکی از مسائل خوزستان است و در بقیه موارد نیز پاسخی جذاب و دمدستی برای مسالهای اشتباه فهم شده!
اما اکنون چه باید کرد؟ همانطور که گفته شد مساله اصلی طرح شده در این یادداشت، مسالهای سیاسی در ارتباط با منافع جامعه است. جامعهای که خوشبینی و اعتماد چندانی نیز به دولت ندارد. به طور کلی پاسخ به چنین مسالهای و به طور خاص در شرایط انباشت بیاعتمادی، نیازمند حضور جدی نمایندگان ذینفعان در فرایند تصمیمگیری است. وضعیت امروز دستاورد دولتی است که تاکنون نگاه طفیلی به مردم داشته و در نقش قیم آنها برایشان تصمیم گرفته است. دولت نهاد کارآمدی برای تقسیم منافع منابع طبیعی نبوده است. اکنون که زمان صحبت درباره تقسیم ضررها است، مطلقا توان و صلاحیتش را ندارد. پذیرش لزوم تغییر رویکرد با محوریت مردم، بدین معنی است که به جای نشنیدن اعتراضها باید دانست که بلند شدن این صدا بخشی از پاسخ مسئله است. مردم باید حضور داشته باشند، با خیال راحت مطالباتشان را بیان کنند، با اطمینان نمایندگانی برای مذاکره تعیین کنند و این نمایندگان واقعا در تصمیمگیری حضور داشته باشند.
شناسایی بیش از 2 هزار منبع آلاینده آب و خاک تهران
آب و خاک و هوا و صدای تهران این روزها آلوده است. آلودگیهایی که بیشتر دستساز بشرند و از چند جبهه گریبان کلانشهر را گرفتهاند. زمستانها، هوا آلوده است، تابستانها منابع آب محدود است. آلودگی صوتی تقریبا اطراف هر اتوبان و بزرگراهی وجود دارد و خاک که زنگ خطر فرونشست در آن به صدا در آمده است. دیروز اما در جلسهای، مدیرکل محیط زیست شهرداری تهران از شناسایی بیش از 2 هزار منبع آلاینده آب و خاک خبر داد.
به گزارش «پیامما»، شینا انصاری، مدیرکل محیط زیست و توسعه پایدار شهرداری تهران با اشاره به موضوع اطلس محیط زیست مناطق ۲۲ گانه شهر تهران به عنوان اولین محور این نشست گفت: شناسایی منابع آلاینده محیط زیستی و ایجاد بانک اطلاعاتی مناسب برای بهبود فرآیند حفظ و کنترل محیط زیست از مهمترین کارکردهای اطلس محیط زیست است که از سال ۱۳۹۵ کار اجرایی آن در شهرداری تهران و اداره کل محیط زیست آغاز شده است.
او افزود: سرعت بخشیدن و کارآمد کردن سیستمهای نظارتی محیط زیستی شهر تهران، تببین مسائل محیط زیستی برای مدیران شهری با هدف ایجاد بستری مناسب برای تصمیمگیری بهتر، ارائه راهکارهای مدیریتی کاهش پیامدهای محیط زیستی و ارتقا آگاهیهای عمومی در رابطه با مسائل محیط زیستی از جمله اهداف طرح شناسایی، پایش و تدوین اطلس زیست محیطی شهر تهران است.
انصاری در ادامه تاکید کرد: در اطلس جامع محیط زیست شهر تهران منابع آلاینده آب، خاک، هوا، صدا و آلودگی نوری و حتی نوسانات اقلیمی مورد بررسی قرار گرفته است و اینکه فرضا کدام مناطق و پهنهها آلودگی بالاتری دارد. به عنوان مثال در این پروژه ۲۱۱۹ منبع آلاینده آب و خاک شناسایی و پایش شده و ۱۸۷۲ مورد منابع آلایندگی صوتی از جمله تعمیرگاهها، کارخانهها، مراکز تجاری و… مشخص و زونبندی شده است.
او با اشاره به بارگذاری اطلس در رصدخانه شهری تهران که در هفته محیط زیست سال جاری با حضور شهردار تهران، رئیس فراکسیون محیط زیست مجلس و دیگر مدیران شهری انجام شد، گفت: از سال ۹۸ سیستم پایش هوشمند و یکپارچه چند پارامتری محیط زیست بهعنوان یکی از اولویتهای اداره کل محیط زیست و توسعه پایدار و یکی از پروژههای سطح الف برنامه تهران هوشمند در دستور کار شهرداری تهران قرار گرفته است که در فاز اول با همکاری رصدخانه شهر تهران، اطلاعات اطلس یکپارچه محیط زیست شهر تهران با بارگذاری نقشههای تحلیلی و جامع روی پلتفرم رصدخانه شهرداری تهران در قالب سامانه هوشمند محیط زیست شهر تهران انجام شد.
مدیرکل محیط زیست و توسعه پایدار با تاکید بر اینکه سیستمهای تصمیمگیری و تصمیمسازی داده محور بر خط و چند پارامتری از مهمترین ابزارهای کلیدی در مدیریت شهری محسوب میشود، تاکید کرد: در شهر تهران با حجم قابل توجه بارگذاری و فعل و انفعالات شهری، مدیریت و پایش محیط زیست بیش از پیش نیازمند سامانههای هوشمند مبتنی بر داده است.
در واقع دادهها باید بهنحوی مدیریت و بهرهبرداری شود که تولید اطلاعات را در پی داشته باشد و تصمیمسازی و تصمیمگیری را برای مدیران فراهم کند.
او تاکید کرد: البته موضوع مذکور در ابتدای راه است و اطلاعات موجود نیاز به صحتسنجی و تدقیق دارند.
به همین دلیل پروژه اطلس یا پایش منابع به عنوان پروژهای مستمر در شهرداری تهران تعریف شده است تا از طریق آن بتوان به دادههایی متقن و مستند از منظر وضعیت منابع محیط زیستی دست پیدا کرد و از خروجی پروژه در تصمیمسازی، تصمیمگیری، در طرحهای شهری مانند بازبینی طرح جامع تهران یا طرحهای موضعی و موضوعی تهران به نحو مطلوبی استفاده کرد.
به گزارش روابطعمومی ادارهکل محیط زیست و توسعه پایدار شهرداری تهران، انصاری با اشاره به اجرای برنامههای محیط زیستی در راستای حفاظت از تالابهای شهری به عنوان محور دوم هفتمین نشست محیط زیست کلانشهرها، گفت: توجه به موضوع حقابه تالابها با توجه به شرایط سختی که از جهت کمبود آب در کشور با آن مواجهیم، حفظ تنوع زیستی و ذخایر اکولوژیک آنها، چگونگی جلب همکاریهای فنی و علمی بینالمللی و تبادل دانش و تجربه، مدیریت مشارکتی و بهره گیری از دانش سنتی برای حفاظت کارآمد، خردمندانه و پایدار از تالابهای شهری «طبیعی و مصنوعی و انسان ساخت» از مهمترین وجوه و اهمیت این موضوع است اقداماتی که میتوان برای حفاظت کارآمد و خردمندانه تالابهای طبیعی و مصنوعی و انسانساخت در کلانشهرها انجام داد.
وضعیت نامعلوم قاچاق چوب در زاگرس
پس از گذشت کمتر از 5 سال از اجرای طرح تنفس جنگلهای شمال کشور بر اساس آمارهای رسمی و همچنین پایشهای انجمنهای غیردولتی قاچاق چوب در جنگلهای شمال کشور کاهش پیدا کرده است. حالا در روزهای پایانی دولت دوازدهم کارگروهی برای تشدید مقابله با قاچاق در جنگلهای شمال کشور که پشتوانه آن طرح تنفس جنگل است تشکیل شده اما اینکه در دولت جدید این طرح ادامه داشته باشد و قاچاق چوب در این جنگلها سیر نزولی خود را ادامه دهد در هالهای از ابهام قرار دارد.
کارگروه تشدید مبارزه با قاچاق چوب در استانهای شمالی کشور 27 تیرماه در سازمان جنگلها مراتع و آبخیزداری کشور تشکیل شد. تشکیل این کارگروه که در روزهای پایانی دولت دوازدهم شکل گرفته است، این سوال را به وجود میآورد که در انتهای کار دولت، این کارگروه چه کارکردی میتواند داشته باشد؟ امیرمسعود جلالی مدیرکل دفتر حفاظت و حمایت منابع طبیعی سازمان جنگلها، مراتع و آبخیزداری در پاسخ به این پرسش به «پیامما» گفت: «از سال گذشته و بعد از تغییر مدیریت در سازمان جلسات متعددی در مورد قاچاق چوب برگزار شده است. در این کارگروه این جلسات شکل منسجمتری به خود گرفت تا مواردی مختلفی مورد بررسی قرار بگیرد و همچنین با توجه به اینکه بودجه مناسبی برای حفاظت در سال 1400 در نظر گرفته شده، برنامهریزی مناسب برای آن صورت بگیرد.»
او موارد اعضای این کارگروه را مدیران ستادی مرتبط مانند فرمانده یگان حفاظت، مدیران مالی و همچنین مدیرکل 4 اداره کل استانهای شمالی کشور یعنی مدیرکلهای استانهای گیلان و گلستان و 2 مدیرکل استان مازندران معرفی کرد و موارد مشخصی که این کارگروه به آن پرداخته است را ساماندهی نیروها و تجهیزات، پرداخت به موقع حقوق نیروها و ارزیابی عملکرد شرکتهایی که کار حفاظتی در مناطق انجام میدهند، اعلام کرد. به گفته او قرار است امسال سازمان بسیج به نیروهای مبارزه با قاچاق چوب و حفاظت بپیوندد و به عنوان ناظر در مناطق حضور داشته باشد.
جلالی در مورد ساماندهی تجهیزات در مناطق تحت نظارت توضیح داد: « نیاز به خودرو، دوربین نظارتی بیشتر و ایستگاه ایست بازرسی وجود دارد. قاچاقچیان به طور مداوم به علت شناسایی مسیرهای قاچاق مسیرهایشان را عوض میکنند بنابراین ما نیاز به شناسایی این مسیرهای جدید تجهیز این مسیرها به امکانات نظارتی داریم.»
او ادامه داد:« ما پیش از سال 99 گاهی با شرایطی روبهرو میشدیم که نیروها 7-8 ماه حقوق نگرفته بودند، بنابراین اکنون یکی از بحثهای کارگروه تامین منظم حقوق نیروها است.»
جلالی با اشاره به ایجاد سامانه حمل چوب که موجب حذف سیستم کاغذی و در نتیجه حذف تقلب در مجوزهای کاغذی، گفت: «در برخی مسیرهای جنگلی اینترنت وجود ندارد و استفاده از این سامانه با مشکل روبهرو میشود که این مساله باید برطرف شود.»
مدیرکل دفتر حفاظت سازمان جنگلها در مورد میزان قاچاق چوب در کشور اظهار کرد:«در گذشته بیشتر جابهجایی چوب قاچاق با کامیون بود اما اکنون به دلیل تشدید برخورد و نظارت محموله قاچاق بیشتر در خودرو سواری جابهجا میشود. در سال 99 تعداد کشفیات بیشتر از سال قبل از آن بود اما حجم چوب قاچاق کاهش پیدا کرده است که نشان میدهد محمولهها کوچک شدهاند و مثل سابق شاهد حجم بالای قاچاق چوب نیستیم.»
او اشاره کرد که در سال 99 در کل کشور 1100 بلوک حفاظتی و 104 حوضه در جنگلها بلوکبندی شده و منطقه استحفاظی هر فرد مشخص است بنابراین مشخص است که در مورد هر بلوک چه کسی باید پاسخگو باشد.
هادی کیادلیری، دبیر مرجع ملی کنوانسیون تنوع زیستی ایران در مورد این تغییر در تعداد و حجم کشفیات قاچاق چوب در شمال کشور به پیام ما گفت:« با توجه به اجرای طرح تنفس جنگل در جنگلهای شمال و نشانههای موجود به نظر میآید میزان قاچاق چوب در جنگلهای شمال کشور کاهش یافته است.»
بر اساس گفتههای کیادلیری در سال 99، میزان کشفیات قاچاق چوب 6500 متر مکعب بوده و 6 هزار 300 فقره پرونده برای متخلفان تشکیل شده است.
او اظهار کرد: «این حجم چوب قاچاق شده در مقایسه با تعداد پروندهها این مساله را تایید میکند که احتمالا چوب قاچاق، هیزم یا چوب کم حجم بوده که بیشتر با وسایل نقلیه سبک جابهجا شده است.»
کیادلیری با تاکید بر کارایی طرح تنفس جنگل اظهار کرد: « با وجود قانون تنفس جنگلها اکنون همه میدانند که استفاده از چوب جنگل مجوز ندارد، کارخانهها مردم و ماموران در مسیرها به این موضوع آگاهند و این مساله در تعداد کشفیات موثر است.»
دبیر مرجع ملی کنوانسیون تنوع زیستی تاکید کرد که اگرچه قاچاق چوب کم شده است اما تمام نشده و همچنان قطع درخت در شمال کشور وجود دارد.
او در مورد طرح تنفس جنگل توضیح داد: «در طرح تنفس جنگل انحرافاتی ایجاد کردند تا طرح تنفس را شکست خورده نشان دهند و بهرهبرداری را بازگردانند. این طرح در واقع برای بخشی از جنگلهای شمال طراحی شد که در آن بهرهبرداری میشد و این طرح تنها درخواست توقف این بهرهبرداری غلط را داشت تا طرح جامعی در نظر گرفته شود.»
کیادلیری گفت: «بنابراین مساله ورود دام به مناطق و تجاوز به زمینهای جنگلی در این طرح نبود که حالا به دلیل رفع نشدن این مشکلات این طرح را شکست خورده بدانیم.»
دبیر مرجع ملی کنوانسیون تنوع زیستی با تاکید بر اینکه طرح تنفس جنگلها بسیار موفق بود، در مورد سرنوشت آن در دولت آینده گفت: «نمیدانیم سرنوشت این طرح چه خواهد شد، دولتهای قبلی شعار یا ژستی در مورد منابع طبیعی میگرفتند که این را هم در دولت منتخب ندیدیم امیدواریم افرادی بر سر کار بیایند و دیدگاهی طراحی شود که به حفظ منابع طبیعی بیانجامد.»
او توضیح داد: «برخی میگویند بدون بهرهبرداری از چوب جنگل مردم جنگل فقیر میشوند اما واقعیت این است که مگر در 60 سالی که بهرهبرداری انجام میشد مردم جنگلنشین غنی شدند؟ حتی از پول به دست آمده برای خود جنگلها هم هزینه نشد به طوریکه شاهدیم اکنون در آتشسوزیها تجهیزات کافی نیست و باید با برگ بلوط آتش را خاموش کنیم.»
کیادلیری همچنین در مورد وضعیت قاچاق چوب در جنگلهای زاگرس گفت: «جنگلهای زاگرس معیشتی هستند و مردم از نظر دام، زغال و کشاورزی به این جنگلها وابستهاند. همچنین در این جنگلها طرح تنفس وجود ندارد که بتوان وضعیت قاچاق چوب را به طور مناسب بررسی و ارزیابی و تحلیل کرد. درواقع جنگلهای زاگرس جنگلهایی رها شدهاند.»
او توضیح داد: «در زاگرس اقدامی برای کاهش وابستگی مردم به جنگل نشده است. بنابراین نمیتوان انتظار داشت که قاچاق در این منطقه چندان تغییری کرده باشد.»
ریچل اسمیت مهندسی است که دو دهه پیش فعالیت خود را روی دستگاههایی که سوخت پاک تولید میکنند، آغاز کرده است. امروز اسمیت عضوی از گروهی است که دستگاههای عظیم میسازند تا با استفاده از برق هیدروژن را از آب گرفته و از آن برای مصارف شرکتهای بزرگ مانند شرکت نفت رویال داچ شل و اورستد که در کار توربینهای بادی دریایی است.
اغلب دولتها، فعالان محیط زیست و نیروگاها به این نتیجه رسیدهاند که برای تسریع کاهش انتشار کربن، جایگزینی آن با مقدار زیادی سوخت پاک مانند هیدروژن ضرورت دارد. از هیدروژن میتوان به عنوان سوخت برای ماشینهای باری و سنگین، قطار و سفر هوایی استفاده کرد. ترکیب هیدروژن با گاز طبیعی به منظور مصرف برای آشپزی و تامین گرمایش خانهها چیزی است که برخی از نیروگاهها در حال آزمایش آن هستند. به گزارش نیویورکتایمز بیش از 80 میلیارد دلار برای بیشتر از 200 پروژه بزرگ سرمایهگذاری شده تا هیدروژن را تولید یا منتقل کنند.
دیملر و ولوو، دو کمپانی بزرگ تولیدکننده ماشینهای باری برنامهریزی کردند تا چند سال آینده تولید گسترده ماشینهایی برقی را آغاز کنند که توان طی کردن مسافتهای طولانی را دارند. این ماشینها بهوسیله دستگاههایی به نام پیلهای سوختی کار میکنند که هیدروژن را به برق تبدیل میکند. آب (بخار) تنها چیزی است که این ماشینهای باری در هوا منتشر میکنند.
ارنست مونیز، وزیر انرژی دولت اوباما که حالا مدیر اجرایی یک موسسه تحقیقاتی انرژی فیوچرز است میگوید که میتوان سیستم اقتصادی را تصور کرد که کاملا بهوسیله نیروی برقی پاک و هیدروژن بسیار پاک اداره میشود. مونیز اما درباره جا انداختن استفاده از انرژی گاز هیدروژن به عنوان تامینکننده اصلی انرژی میگوید که باید تلاشهای بسیاری انجام شود. یکی از مهمترین موانعی که باید بر آن غلبه کرد تولید مدل درستی از هیدروژن با قیمتی مناسب است که تولیدکنندگان و مصرفکنندگان آن را قبول میکنند.
هیدروژن سبز گرانقیمت
هیدروژن عنصری است که در جهان به صورت فراوان یافت میشود اما آن را باید از مواد دیگر مانند آب و سوختهای فسیلی جدا کرد. مثلا پالایشگاههای نفت از مقدار زیادی اصطلاحا هیدروژن خاکستری استفاده میکنند که هنگام جدا کردن هیدروژن از گاز طبیعی تولید میشود و در این روند از سوخت دیزلی، گاز گلخانهای بیشتری تولید میشود.
کمتر از 5 درصد هیدروژنی که امروزه تولید میشود بدون انتشار گاز گلخانهای است که هزینه آن دو برابر تولید هیدروژن خاکستری است؛ بر اساس یافتههای موسسه تحقیقاتی برنستاین، 5 دلار به ازای هر کیلوگرم در برابر 1 تا 2 دلار به ازای هر کیلوگرم. هزینه تولید آن از سوختهای رایج مانند دیزل هم گرانتر است.
استقبال از بازار هیدروژنی
در کمپانی ریچل اسمیت در شفیلد هیدروژن بدون انتشار گازهای گلخانهای تولید میشود. دستگاههایی مانند الکترولایزها وجود دارند که برای تبدیل آب به اکسیژن و هیدروژن از برق استفاده میکند. برای تولید این هیدروژن بدون نشر از انرژیهای بادی و خورشیدی استفاده میشود. الکترولایزرها قرنهاست که تولید میشوند اما تحلیلگران میگویند تکنولوژی شرکت آیتیام که به تولید الکترولایزر غشا پلیمری معروف است این مزیت را دارد که به سرعت میتواند روشن و خاموش شود؛ مزیتی بزرگ برای دستگاههایی که برای مزارع بادی و خورشیدی ساخته میشوند و خروجی آنها تحت تاثیر میزان باد و نور آفتاب تغییر میکند.
شرکت آیتیام میگوید که سال گذشته ارزش قراردادهایش سه برابر شده و به 154 میلیون پوند یا نزدیک به 213 میلیون دلار رسیده است. تحلیلگران بانک انگلیسی بارکلیز تخمین میزنند که بازاری به ارزش 65 میلیارد دلاری در دهه آینده برای این تجهیزات شکل بگیرد.
با اینکه شرکت آیتیام ضرر میکند ارزش سهامش در بازار بورس به 2 میلیارد و سیصد میلیون دلار رسیده که نسبت به اوایل سال 2020 چهار برابر شده است. آیتیام 310 کارمند دارد. زمانی که استارتآپی تازهکار بود، پیتر هارگریوز، یکی از سرمایهگذارن اصلی آن مجبور شد چهار بار از سرمایه شخصی خود برای نجات کمپانی استفاده کند. به گفته هارگریوز هیچ ضمانتی وجود نداشت که مردم از اقتصاد مبتنی بر هیدروژن استقبال کنند اما امروز ثمرهاش را بهخوبی میبینم.
شرکت آیتیام تاکنون دستگاههای کوچک برای پمپ بنزینها تولید میکند که شرکت شل در برخی از پمپبنزینهای خود برای برخی از ماشینهایی که با هیدروژن کار میکنند نصب کردهاند. حالا این شرکت به دنبال اجرای پروژههای بزرگتر و تامین سوخت ماشینهای باری و اتوبوسهاست. یکی از پرروژههای آیتیام در یکی از مناطق صنعتی در منطقه هامبر در شمال شرقی انگلستان تولید 45 تن هیدروژن در روز است که انرژی آن از مزارع بادی تامین میشود. دستگاههای بزرگتر به همراه انرژی تجدیدپذیر ارزانتر میتوانند اقتصاد مبتنی بر هیدروژن را توسعه دهد. برخی از محققان شرکت مشاورهای مککینزلی انتظار دارند که هیدروژن سبز تا سال 2030 به اندازه کافی ارزان شده باشد تا بتواند با دیگر منابع انرژی رقابت کند. برای اینکه هیدروژن به یکی از منابع اصلی انرژی تبدیل شود نیاز به تغییرات بزرگی در قوانینی وجود دارد که استفاده از هیدروژن سبز را در صنعت و گرمایش تشویق میکند. به زیرساختهای بهتری نیز نیاز دارد تا مصرفکنندگان عادتهای جدید را به عنوان بخشی از روتین زندگی خود قبول کننند. مثلا هیدروژن در رقابت با دیگر سوختهای خودروها عقب است با اینکه مزیتهای بیشتری از جمله باتریهای برقی مدرن و توانایی سوختگیری دوباره در عرض چند دقیقه را دارد. شرکت نفت شل شبکهای از پمپبنزینهای هیدروژنی در اروپا دارد اما کمپانیهای ماشینسازی آلمانی روی ماشینهایی متمرکز شدهاند که با باتری کار میکنند.
در آلمان هزار و دویست خودرو با سوخت هیدروژنی وجود دارد اما به گفته کمپانی شل این نوع ماشینها مشتری کمی دارند. در یکی از پمپ بنزینهای شل در فرانکفورت، پمپهای هیدروژنی جایی پشت ایستگاه که مشتریان میتوانند داخل ماشین خود را تمیز کنند قرار داده شدهاند. علامت دیجیتالی که قیمت هیدروژن را نشان میدهد در ورودی یکی از پمپها خاموش است. ممکن است این نوع پروژهها بسیار مثبت اندیشانه به نظر برسند اما به گفته استفنی سیرلی، مدیر برنامه سوخت در شورای بینالمللی حملونقل در واشنگتن به تعهد زیادی برای به تحقق رسیدن این پروژهها نیاز است.
چشم در چشم کارخانه نسوز تجارت سپاهان که بایستی، نه میتوانی نفس بکشی و نه چیزی ببینی. اولین نشانه سوزش چشمهاست و بعد هم اشکی که بعد از هر پلک زدن از چشم میریزد. حالا با تغییر جهت باد که هر تابستان روی میدهد، غبار، مسیر جنوب را طی میکند و به روستای اسفرجان میرسد. غباری که به اعتقاد فعالان محیط زیستی منطقه در بلندمدت حاصلخیزی را خاک میگیرد و زندگی هزار روستانشین که پیشهای جز کشاورزی ندارند را دچار چالش میکند.
یک سال از فعالیت کارخانه نسوز تجارت سپاهان میگذرد و درست از تیرماه پارسال لحظهای نبوده که دود از دودکشها خارج نشود. صبح، ظهر، شب و حتی نیمهشب کارخانه فعال است و این گردوغبار و دود است که همهوقت وارد آسمان منطقه میشود و مه غلیظ و قهوهای رنگ که از دودکش به سمت جنوب امتداد دارد.
«ناحیه صنعتی اسفرجان»، محل استقرار این کارخانه، 5کیلومتر تا نزدیکترین روستا فاصله دارد و به همین دلیل هم روستانشینان تاکنون متوجه تاثیرات این آلایندگی نشده بودند.
اما پژمان شیبانی، رئیس هیات مدیره سازمان مردمنهاد سپهرگان بارها شکوائیههایی راجع به فعالیت این کارخانه به محیط زیست نوشته و خواستار رسیدگی به وضعیت آن شده است. او به «پیام ما» میگوید: «این موضوع را به محیط زیست بارها اطلاع دادیم و حتی پیگیری کردیم اما تاکنون اقدامی در رابطه با این کارخانه انجام ندادهاند. این کارخانه بدون فیلتر کار میکند و بدون محفظه تخریب، تمامی آهک را وارد محیط میکند.»
شکایت قبلی این انجمن از این مجموعه منجر به ایجاد یک اتاقک برای محفظه تخریب شده، هرچند این هم از نظر شیبانی قابل قبول نیست و میگوید: «حداقل باید یک سوله بگذارند و با اسپری آب را به محفظه تخریب تزریق کنند.»
با تغییر جهت باد، غبار روانه اسفرجان شد
موسم بادهای خرمنکوب فرا رسیده و حالا یک ماهی است که اهالی اسفرجان متوجه این گردوغبار شدهاند. منصور حیدرپور، عضو شورای روستای اسفرجان به «پیامما» میگوید: «نگرانی مردم درباره سه، چهار ماهی است که باد از طرف شمال به طرف جنوب میوزد و این گرد و خاک را به اسفرجان میرساند، گرد و خاکی که بعید نیست حاوی مواد صنعتی و آلاینده باشند.»
این تغییر جهت باد تا مهر ماه ادامه دارد و گردوغبار را مهمان ناخوانده روستانشینان کرده است. حیدرپور میگوید: «درخواست ما تعطیلی کارخانه نیست بلکه میخواهیم که این آلودگی قطع شود. از موقعی که گندم و جو درو میشود این باد برعکس میشود و تا آخر شهریور و مهر ماه ما این آلودگی را خواهیم داشت و احتمال اینکه مردم در بلندمدت دچار مشکل شوند، زیاد است.»
کارخانه نسوز مجوز بهرهبرداری ندارد
اگرچه یک سال از فعالیت این کارخانه میگذرد اما پیگیریهای «پیامما» نشان میدهد این کارخانه هیچ مجوزی برای بهرهبرداری نداشته است. حمیرا صفیقلی، معاون فنی اداره کل محیط زیست اصفهان میگوید: «این واحد موافقت احداث را از ما گرفته یعنی موقعیتش از نظر ضوابط محیط زیستی مشکلی نداشته و به همین ترتیب هم مجوز سازمان صنعت، معدن و تجارت را دریافت کرده اما هیچ مجوزی برای بهرهبرداری از این کارخانه داده نشده است.» به گفته او البته این موضوع به معنای غیرقانونی بودن فعالیت این کارخانه نیست. «روال کار بدین شکل است که اگر واحد صنعتی بعد از احداث، ضوابط محیط زیستی را رعایت کند مجوز بهرهبرداری میگیرد؛ طی بازدیدی که ما از این مجموعه داشتیم دودکش خروجی مشکل داشته و نیاز به یکسری اصطلاحات است.»
اگر چه این واحد هیچگونه مجوز بهرهبرداری از سمت سازمان حفاظت از محیط زیست دریافت نکرده اما به گفته صفیقلی در فهرست صنایع آلاینده هم قرار نگرفته است. صفیقلی میگوید: «اگر واحدی مجوز بهرهبرداری نگیرد و آلایندگی محرز باشد، میتوانیم به آن واحد اخطاریه دهیم و آن را جزو صنایع آلاینده بگذاریم.» اینها در حالی است که این واحد با وجود دریافت اخطاریه در فهرست صنایع آلاینده قرار نگرفته، صفیقلی درباره چرایی آن میگوید: «این واحد اخطاریه از ما گرفته ولی خروجی دودکش آن بر اساس نتایج افراد معتمد استاندارد بوده و بنابراین نمیتواند در فهرست صنایع آلاینده قرار گیرد.» او معتقد است که این صنعت صرفا نیاز به یکسری کارهای تکمیلی دارد تا بتواند مجوز بهرهبرداری بگیرد. «نتایج بازدید نشان داد که دودکش خروجی نیاز به یکسری اصطلاحات دارد و باید مشاور تکمیلی برای اصلاح این روند گرفته شود.»
ایراداتی درباره آلودگی و جانمایی کارخانه
فقط غبار این کارخانه نیست که کام این روستاییان را تلخ کرده، مردم نگران منابع آب منطقه هم هستند. به گفته حیدرپور با توجه به بیآبیهای موجود در اصفهان هیچ صنعتی مجوز احداث چاههای عمیق را ندارد، اما هنوز منبع آب این کارخانه مشخص نیست. صفیقلی اما این صنعت را در شمار صنایع آببر تلقی نمیکند و مدعی است که تامین آب این کارخانه از طریق چاه است. موضوعی که البته از سمت مهدی پورسینا، فعال در حوزه صنایع نسوز و سیمان رد میشود. پورسینا به «پیامما» توضیح میدهد: «کارخانه فراورده نسوز و سیمان قطعا نیاز به آب دارد. اینکه دوستان اعلام کردند که این کارخانه نیاز به آب ندارد و با تانکر آبرسانی میشود کذب محض است چرا که اصلا امکانپذیر نیست که یک کارخانه با این اشل به آب نیاز نداشته باشد.»
پورسینا مدعی است که این کارخانه جزو صنایع آببر است و در بلندمدت منابع آب کشاورزی را تحتالشعاع قرار خواهد داد. او میگوید: «کشاورزان منطقه هم منابع آبشان خالی و هم زمینهایشان آلوده میشوند. به طوری که اگر این منطقه به سمت تولیدات صنعتی مشابه این شرکت حرکت کند، قطعا آب بلعیده میشود.» او معتقد است در چنین منطقهای نباید مجوز احداث چنین کارخانهای داده شود و ادامه میدهد: «این آلایندگی باید حذف شود و اگر این کارخانه مجوز بهرهبرداری ندارد قطعا باید تعطیل شود چرا که دلیلی ندارد چنین صنایع آلایندهای در اینجا احداث شود.» این کارشناس مکانیک با توجه به تجربه گذشته خود در صنعت نسوز معتقد است که پخش آلایندگی این کارخانه در هوا و نشست آن در زمینهای کشاورزی در نهایت حاصلخیزی خاک را از بین میبرد. او میگوید: «کشاورزانی که در این منطقه فعالیت میکنند ممکن است تا مدتی متوجه نشوند، اما بعد از مدتی با عملنیامدن محصولاتشان متوجه تبعات این امر میشوند.»
پرویز رئیسی، کارشناس ارشد مدیریت ایمنی، بهداشت و محیط زیست که پیش از این بازدیدی از این کارخانه داشته آن را آلاینده قلمداد میکند اما معتقد است که نمیتوان به صراحت درباره تاثیرات آلایندگی آن صحبت کرد. او به «پیامما» میگوید: «در این واحد ذرات معلق و گردوغبار وجود دارد، اما در مورد سایر آلایندگیهای این کارخانه و تاثیراتش بر سلامت و محیط باید نوع سوخت و درصد آلایندگی خارج شده از دودکشها مورد آزمایش قرار گرفته و رصد شود.» او معتقد است این کارخانه تنها در صورتی باید مجوز فعالیت بگیرد که «روی خروجیها بکفیلتر و فیلتر الکترواستاتیک نصب شود». رئیسی همچنین معتقد است که با توجه به اسناد آمایش سرزمین و اصول محیط زیستی جانمایی این کارخانه نسوز ایراد دارد و «احداث آن در این فضا مناسب نیست». به گفته این کارشناس مدیریت ایمنی ادامه فعالیت کارخانه ملزم به استفاده از سیستم غبارگیر و فیلتر الکترواستاتیک است. همچنین باید برای کاهش اثرات محیط زیستی در مورد تمامی صنایع نسوز توسعه فضای سبز در دستور کار قرار گیرد.
خوزستانیها حق دارند ناراحت باشند
رئیسجمهوری درباره مصوبات دولت برای رفع مشکل کمبود آب در خوزستان گفت: اگر ما در روزهای آخر کار دولت هستیم اینطور نیست که توجهی به وضعیت مردم نداشته باشیم، ما تا روز آخر که دولت را تحویل دهیم باید امور را پیگیری کنیم و یک لحظه نبوده است که به فکر مردم و مشکلات آنان نباشیم.
به گزارش ایسنا، حجتالاسلامو المسلمین حسن روحانی در آیین بهرهبرداری از طرحهای ملی وزارت جهاد کشاورزی با بیان اینکه این طرحها با سرمایهگذاری ۱۱ هزار میلیارد تومانی انجام شد، تاکید کرد: مسئله آب و خاک برای ما خیلی مهم است. مردم فکر میکنند فقط بحث آب مهم است، در حالی که درست است آب مایه حیات و بقای ماست، اما حفظ خاک هم بسیار مهم است و ما نباید در امر کشاورزی با ساختمانسازی در مناطق حاصلخیز، زمین کشاورزی را از بین ببریم.
روحانی با اشاره به افزایش گرمای هوا در سال جاری و مشکلات ایجاد شده برای مردم شهرهای مختلف کشور در زمینه قطع برق یا آب، تصریح کرد: امسال شرایط ما در زمینه آبوهوایی سخت بوده است و همین شرایط سبب شد که مردم گاهی با قطع آب یا برق مواجه شوند.
او یادآور شد: مردم عزیز ما در خوزستان در شرایط کمآبی دچار مشکل شدند، البته به رغم اینکه گفته شد در خوزستان برنجکاری متوقف شود اما مردم عزیز خوزستان برنجکاری هم میکنند که این امر نیز مزید بر علت شده است و مردم عزیز ما در این استان در سختی قرار گرفتند. رئیسجمهوری با اشاره به مصوبات روز گذشته دولت برای رفع مشکل کمبود آب در خوزستان، اظهار کرد: ما مصوبات خوبی در دولت داشتیم که این مشکل به طور موقت برای مردم این خطه حل شود و مردم بدانند اگر ما در روزهای آخر کار دولت هستیم اینطور نیست که توجهی به وضعیت مردم نداشته باشیم، ما تا روز آخر که دولت را تحویل دهیم باید امور را پیگیری کنیم و یک لحظه نبوده است که به فکر مردم و مشکلات آنان نباشیم.
روحانی تصریح کرد: مردم هر چقدر ناراحت باشند حق دارند، آدم تا کشاورز و دامدار نباشد درک نمیکند که چه شرایطی برای این قشر در صورت کمبود آب ایجاد میشود، وقتی دام پیش چشم دامدار باشد و آبی نباشد به او بدهد یا درختها و نخلستانهایشان بیآب بماند این فقط سبب هزینه مادی برای آن کشاورزان عزیز نمیشود، بلکه یک هزینه و بعد عاطفی هم دارد.
رئیسجمهوری ادامه داد: آنها گویی وقتی این محصولاتشان ضایع میشود و در خطر قرار میگیرد، جانشان و فرزندانشان دارد از دست میرود، آنقدر این تلاش و کوشش برای رسیدن به محصول برای آنان اهمیت دارد.
او با بیان اینکه ما در دولت به دنبال جبران خسارت مردم خوزستان هستیم، ادامه داد: بر اساس مصوبات دولت جاهایی که باید آبرسانی شود، آبرسانی انجام میگیرد، باید تأکید کنم دولت لحظهای نیست که به فکر مردم نباشد، اگر جایی خشکسالی مردم را در آزار قرار میدهد یا اگر جایی زلزله و سیل است، ما همه توانمان را بهکار میگیریم.
روحانی یادآور شد: البته گاهی وقتها توان ما به اندازه خسارتهای مردم نیست و گاهی با تأخیر انجام میشود ولی من خدمت مردم عزیز عرض میکنم که دولت با همه توان در خدمت مردم است.
رئیسجمهوری با تاکید بر اینکه در شرایط خشکسالی متاسفانه ما نمیتوانیم خوداتکا باشیم، اظهار کرد: علتش این است که بخش بزرگی از زمینهای کشاورزی ما دیم است. اگر همه زمینهای کشاورزی ما آبی بود و سدهای ما هم به اندازه کافی آب داشت، شاید خیلی دچار تنش نمیشدیم اما وقتی که بسیاری از زمینهای ما دیم است، دیم کاملا متکی به باران به اندازه کافی و به موقع است و هر دوی اینکه باران که در چه زمانی و چه مقداری است برای ما مهم است. او با بیان اینکه متاسفانه امسال شرایط بسیار سختی را میگذرانیم، اظهار کرد: یعنی شرایط ما از لحاظ خشکسالی شرایط خاصی است که در ۵۰ سال گذشته چنین خشکسالی تقریباً کمنظیر است و امسال نسبت به سال گذشته بیش از ۵۲ درصد کاهش بارندگی داریم.
ملتهای منطقه نشان دادهاند که بیدار و هشیارند
حضرت آیتالله خامنهای در پیامی به مسلمانان جهان بهمناسبت ایام حج، استمرار حسرت دلهای مشتاق از حضور در ضیافت بیتالله را امتحانی گذرا خواندند و با تاکید بر لزوم کمرنگ نشدن پیامهای حج، مقاومت در برابر قدرتهای متجاوز بهویژه آمریکا را از جمله این پیامهای متعالی دانستند. ایشان ضمن اشاره به مشکلات و ناگواریهای دنیای اسلام، سربرافراشتن عناصر مقاومت و بیداری بخصوص در فلسطین، یمن و عراق را از واقعیتهای امیدآفرین منطقه خواندند و تاکید کردند: وعده صادق الهی، نصرت مجاهدان است و نخستین اثر این مجاهدت، بازداشتن آمریکا و دیگر زورگویان از دخالت و شرارت در کشورهای اسلامی است. به گزارش ایسنا، متن پیام رهبر انقلاب اسلامی به این شرح است.
بسماللّهالرّحمنالرّحیم
و الحمدلله ربالعالمین و صلیالله علی محمد و آله الطاهرین و صحبه المنتجبین و مَن تَبِعهم بِاحسان الی یوم الدّین.
برادران و خواهران مسلمان در سراسر جهان! امسال نیز امت اسلامی از نعمت عظیم حج محروم ماندند و دلهای مشتاق، با آه و افسوس، ضیافت در خانهی محترمی را که خدای حکیم و رحیم برای مردم بنا نهاده است، از دست دادند.
این دومین سال است که موسم شادمانی و بهجت معنوی حج، به موسم فراق و حسرت تبدیل میشود و بلای بیماری همهگیر، و شاید نیز بلای سیاستهای حاکم بر حرم شریف، چشم مشتاق مؤمنان را از مشاهدهی نماد وحدت و عظمت و معنویّت امّت اسلامی محروم میسازد و این قله پُرشکوه و سرافراز را با ابر و غبار میپوشاند. این امتحانی همچون دیگر امتحانهای گذرای تاریخ امت اسلامی است که میتواند فردایی تابناک در پی داشته باشد؛ مهم آن است که حج در شاکله حقیقیاش، در دل و جان آحاد مسلمانان زنده بماند و اکنون که کالبد مناسکیِ آن موقتا حضور ندارد، پیام متعالی آن کمرنگ نشود.
حج، عبادتی پُر رمز و راز است. ساخت و ترکیب زیبای حرکت و سکون در آن، سازندهی هویت فرد مسلمان و جامعهی مسلمان و نمایشدهندهی زیباییهای آن در چشم جهانیان است. از سویی دلهای آحاد بندگان را با ذکر و خشوع و تضرع، عروج معنوی میبخشد و به خدا نزدیک میکند، و از سویی با پوشش و پویش یکسان و حرکات هماهنگ، برادران را که از چهارگوشهی جهان گِرد آمدهاند، به یکدیگر پیوند میدهد، و از سویی برترین نماد امّت اسلامی را با همهی مناسک پُرمعنی و رازآلودش در برابر چشم جهانیان میگذارد و عزم و عظمت امّت را به رخ بدخواهان میکشد.
امسال، حج بیتِ معظّم در دسترس نیست ولی توجه به ربالبیت و ذکر و خشوع و تضرع و استغفار در دسترس است؛ حضور در عرفات میسر نیست امّا دعا و مناجات معرفتافزا در روز عرفه میسر است؛ رَمی شیطان در منا ممکن نیست امّا دفع و طرد شیاطین قدرتطلب در همه جا ممکن است؛ حضور یکپارچهی بدنها در گِرد کعبه فراهم نیست امّا حضور یکپارچهی دلها بر گِرد آیات روشن قرآن کریم و اعتصام به حبلاللّه وظیفهی همیشگی است.
ما پیروان اسلام که امروز از جمعیت عظیم، سرزمین گسترده، ثروتهای طبیعی بیشمار، و ملتهای زنده و بیدار برخورداریم، باید با داشتهها و ممکنهای خود، آینده را رقم بزنیم. ملّتهای مسلمان در ۱۵۰ سال اخیر، نقشی در سرنوشت کشورها و دولتهای خود نداشته و به جز استثناهای معدود، یکسره با سیاست دولتهای متجاوز غربی مدیریّت شده و دستخوش طمعورزی و دخالت و شرارت آنها بودهاند. عقبماندگیِ علمی و وابستگی سیاسیِ امروزِ بسیاری از کشورها محصول آن انفعال و بیکفایتی است. ملّتهای ما، جوانان ما، دانشمندان ما، علمای دینی و روشنفکران مدنی ما، سیاستورزان و احزاب و جمعیّتهای ما، امروز باید آن گذشتهی بیافتخار و شرمآور را جبران کنند؛ باید بِایستند و در برابر زورگویی و دخالت و شرارت قدرتهای غربی «مقاومت» کنند.
همهی سخنِ جمهوری اسلامی ایران که دنیای استکبار را نگران و خشمگین کرده است، دعوت به این مقاومت است: مقاومت در برابر دخالت و شرارت آمریکا و دیگر قدرتهای متجاوز و به دست گرفتنِ سررشتهی آیندهی دنیای اسلام با تکیه بر معارف اسلامی.
طبیعتاً آمریکا و همراهانش در برابر عنوان «مقاومت» دچار حساسیتند و به انواع دشمنی با «جبههی مقاومت اسلامی» کمر بستهاند. همراهی برخی از دولتهای منطقه با آنان نیز واقعیّت تلخی در جهت تداوم آن شرارتها است.
صراط مستقیمی که مناسک حج -سعی و طواف و عرفات و جمرات- و شعائر و شُکوه و وحدت حج به ما نشان میدهد، توکل به خدا و توجه به قدرت لایزال الهی، و اعتماد به نفس ملی، و اعتقاد به تلاش و مجاهدت، و عزم راسخ بر حرکت، و امید وافر به پیروزی است.
واقعیّات صحنه در منطقهی اسلامی بر این امید میافزاید و آن عزم را تقویت میکند. از سویی ناگواریهای دنیای اسلام، عقبماندگیهای علمی و وابستگیهای سیاسی و نابسامانیهای اقتصادی و اجتماعی، ما را در برابر وظیفهای بزرگ و مجاهدتی خستگیناپذیر قرار میدهد؛ فلسطین مغصوب، ما را به یاری میطلبد؛ یَمن مظلوم و خونآلود دلها را به درد میآورد؛ مصائب افغانستان همه را نگران میسازد؛ حوادث تلخ در عراق و سوریه و لبنان و برخی دیگر از کشورهای مسلمان که دست شرارت و دخالت آمریکا و یارانش در آن مشهود است، غیرت و همت جوانان را برمیانگیزد، و از سوی دیگر، سر برافراشتنِ عناصر مقاومت در همهی این خطهی حساس، و بیداری ملّتها، و انگیزش نسل جوان و پُرنشاط، دلها را لبریز از امید میکند؛ فلسطین در همهی بخشهای خود «شمشیر قدس» را از نیام بیرون میکشد؛ قدس و غزّه و کرانه و سرزمینهای ۴۸ و اردوگاهها همه برمیخیزند و در طیّ دوازده روز بینی متجاوز را به خاک میمالند؛ یمن محصور و تنها، هفت سال جنگ و جنایت و مظلومکشیِ دشمن شرور و قسیالقلب را تاب میآورد و با وجود قحط غذا و دارو و امکانات زیستی، تسلیم زورگویان نمیشود و آنها را با اقتدار و ابتکار خود سراسیمه میکند؛ در عراق، عناصر مقاومت با زبان رسا و صریح، آمریکای اشغالگر و داعش دستنشاندهی آن را به عقب میرانند و عزم راسخ خود بر مقابله با هر نوع دخالت و شرارت از سوی آمریکا و همراهانش را بیلکنت ابراز میدارند.
تلاش تبلیغاتی آمریکاییان برای تحریف عزم و خواسته و عمل جوانان غیور و عناصر «مقاومت» در عراق و سوریه و لبنان و دیگر کشورها، و منتسب کردن آن به ایران یا هر مرجع دیگر، توهین به آن جوانان شجاع و بیدار، و ناشی از عدم فهم و درک درست آمریکاییها از ملّتهای این منطقه است.
همین درک غلط موجب شد که آمریکا در افغانستان تحقیر شود، و پس از آن ورود پُر سر و صدا در بیست سال پیش، و پس از به کار بردن سلاح و بمب و آتش در برابر مردم بیدفاع و غیر نظامی، خود را در باتلاق حس کند و نیرو و ابزار نظامی خود را از آن بیرون بَرَد. البته ملت بیدار افغان باید مراقب ابزارهای اطّلاعاتی و سلاحهای جنگ نرم آمریکا در کشورش باشد و هشیارانه در برابر آن بِایستد.
ملتهای منطقه نشان دادهاند که بیدار و هشیارند و راه و رویکرد آنان از برخی دولتها که برای راضی نگه داشتن آمریکا حتی به خواستهی او در مسئلهی حیاتی فلسطین تن میدهند، جدا است؛ دولتهایی که با رژیم غاصب صهیونیست، آشکار و پنهان، نَرد دوستی میبازند، یعنی حق ملت فلسطین را در میهن تاریخیاش انکار میکنند. این، دستبرد به سرمایهی فلسطینیها است. آنها به تاراج سرمایههای طبیعی کشورهای خود بسنده نکردند و اکنون سرمایه ملت فلسطین را تاراج میکنند.
برادران و خواهران!
منطقهی ما و حوادث سریع و گوناگون آن، نمایشگاه درسها و عبرتها است؛ از سویی قدرتِ ناشی از مجاهدت و مقاومت در برابر زورگوی متجاوز، و از سویی ذلّت ناشی از تسلیم و اظهار ضعف و تحمل تحمیلهای او. وعدهی صادق الهی، نصرت مجاهدان راه خدا است: اِن تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُرکُم وَ یُثَبِّت اَقدامَکُم. نخستین اثر این مجاهدت، بازداشتن آمریکا و دیگر زورگویان بینالمللی از دخالت و شرارت در کشورهای اسلامی است، انشاءاللّه. از خداوند متعال نصرت ملتهای مسلمان را مسئلت میکنم و به حضرت بقیّهاللّه (ارواحنا فداه) درود میفرستم و علوّ درجات امام خمینیِ عظیمالشأن و شهدای بزرگوار را از خدا میطلبم.
شهرداری تهران از دیروز 27 تیرماه ملزم شد تا از بخشی از محدودههای حریم جنوبی توچال و منطقه کوه بیبی شهربانو محافظت کند. طرحی که کلیات آن کمتر از یک ماه پیش تصویب شده بود. اکنون اعضای شورای شهر تهران، شهرداری را موظف کردند تا به منظور حفاظت و ثبت ملی ارتفاعات توچال با استفاده از ظرفیتهای قانونی با همکاری سایر سازمان ها و نهادهای ذیربط نسبت به انجام مطالعه، مستندسازی، تهیه مدارک فنی و جغرافیایی لازم برای محدوده پیشنهادی و ثبت ملی و حفاظت از میراث طبیعی توچال اقدام کرده و ظرف مدت حداکثر شش ماه نتایج را به شورای شهر ارائه کند. حالا جزئیات این طرح هم تصویب شد و شهرداری ملزم به حفاظت از توچال و کوه بیبی شهربانو است.
کلیات طرح «الزام شهرداری تهران به حفاظت از میراث طبیعی در بخشی از اراضی حریم جنوبی رشته کوه توچال» دیروز تصویب شد و اعضای شورا در بررسی جزئیات آن چند پیشنهاد داشتند. اولین آن از سوی حجت نظری و حسن خلیلآبادی، اعضای کمیسیون فرهنگی و اجتماعی ارائه شد، آنها خواستند تا به این طرح عبارت منطقه کوه بیبی شهربانو اضافه شود. نظری در توجیه این پیشنهاد گفت: باید کل میراث طبیعی تهران را یکپارچه ببینیم. وقتی مقرراتی برای حراست از توچال تهیه میکنیم، کوه بیبی شهربانو را هم قاعدتاً باید در نظر بگیریم.
او افزود: در این چندروز جزئیات لازم برای یک مصوبه تهیه شده است که امروز ارائه میشود تا بتوانیم از دو میراث طبیعی شمال و جنوب تهران حفاظت کنیم. این پیشنهاد در وهله اول تصویب شد. در ادامه جلسه شورا جزئیات و تغییراتی که در این طرح اعمال شده است، بررسی شد. زهرا صدراعظمنوری، رئیس کمیسیون سلامت و محیط زیست شورای شهر تهران درباره بندهای مختلف این طرح و تغییراتی که در آن اعمال شده است، توضیحاتی ارائه داد. بنا به گفته او بنا بر طرح راهبردی حریم شهر تهران، شهرداری موظف است از تصرفات و فعالیتهای غیرقانونی در چند منطقه از توچال و بیبی شهربانو ممانعت کند: محدوده حوضه آبریز گلابدره، محدوده بند یخچال و عرصههای پیرامونی کوه بیبی شهربانو و حریم معادن از این جملهاند. او همچنین تاکید کرد: در تبصره دوم نیز تاکید شده است ادارهکل حریم شهرداری تهران با همکاری شهرداریهای مناطق ۱,۱۵,۲۰ مسئولیت اجرای عملیات حفاظت را عهدهدار است.
اما در تبصره سوم ماده اول این طرح شهرداری موظف شده تا با همکاری سازمان صنعت و معدن و تجارت در محدوده فعالیتهای معدنی دارای پروانه بهرهبرداری از کوه بیبی شهربانو نسبت به تهیه برنامه مشترک نظارتی، محدود سازی و رعایت ضوابط ایمنی و محیط زیستی، فعالیتهای معدنی در حریم و محدوده شهر پیگیری و اقدام لازم به عمل آورد.
نوری با اشاره به تبصره 4 نیز گفت: از سوی دیگر شهرداری تهران موظف است اعتبار مورد نیاز این مصوبه را در بودجههای سالیانه شهرداریهای سه منطقه لحاظ نموده و همچنین در قالب اصلاحیه بودجه 1400 اعتبارات لازم را پیشبینی و تهیه کند. در ادامه جلسه نیز شهربانو امانی پیشنهاد دیگری داد. او خواست تا عنوان «بهمنظور توسعه نظارتهای مردمی شهرداری تهران در مناطق مذکروه مکلف است از تشکلهای محیط زیستی بهره بگیرد» مورد بررسی قرار بگیرد. نظری عنوان پیشنهاد او را اصلاح کرد: ««شهرداری مکلف است در اجرای این مصوبه در جلساتی که برای اجرای مصوبه برگزار میکند یک نماینده از شبکه NGهای محیط زیستی تهران را دعوت کند.» بعد از این پیشنهاد هاشمی، رئیس شورای شهر تهران پیشنهاد را اینگونه اصلاح کرد و به یکی از سطرهای طرح اضافه کرد: «بهرهگیری از فناوریهای نوین و نماینده شبکه سمنهای محیط زیستی» در نهایت تمام تغییرات اعمال شده در این طرح با 18 رای موافق تصویب شد.
مخاطرات توچال
توچال و کوه بیبی شهربانو را چه خطراتی تهدید میکند؟ عباس محمدی، مدیر گروه دیدهبان کوهستان ایران مهمترین معضل این روزهای توچال را «شهریسازی» آن میداند. او به روزنامه «پیامما» میگوید مساله توچال بیش از هرچیز نزدیکی آن به تهران است: «تهران یک ابرشهری است که حوزههای مختلف اطراف خودش را میبلعد، از زمین کشاورزی و باغات گرفته تا اکنون که به مناطق کوهستانی رسیده است. در واقع زمین یک ارزش افزوده بسیار بالایی در تهران دارد، سرمایهگذاری در این حوزه هم سود بالایی دارد. داخل محدوده تهران اما روز به روز زمین کمتر میشود، در عین حال یک عده از مسئولان امر مانند منابع طبیعی، شهرداری و … به این مساله میدان میدهند که عرصههای ملی را به اراضی مناسب برای ساخت و ساز تبدیل میکنند در محدوده توچال هم تهدید و مساله اصلی همین است که من نام آن را شهریسازی کوهستان گذاشتم.»
او با اشاره به دیگر جنبههای شهریسازی در توچال تاکید میکند: «یکی از جنبههای این شهریسازی ساخت و ساز است. ما پیش از انقلاب چیزی به اسم منطقه 22 نداشتم، کن روستا بود در اطراف تهران کم کم داخل شهر آمد، دهه شصت در ارتفاع 1400 متر به بالا ممنوعیت ساخت و ساز بود. اکنون در ارتفاع بیش از 1800 متر هم ساخت و ساز شده است.» به گفته محمدی ساخت رستوران و چایخانه در ارتفاعات هم یکی دیگر از ابعاد شهریسازی توچال است که باعث بروز آسیب در این منطقه شده است. او تاکید میکند: «این موضوع جنبههای دیگری هم دارد، مثلا تلهکابین توچال. این تلهکابین سال 56 ساخته شد، یک خط از ولنجک تا قله توچال میرفت اکنون چندین رستوران در پایین آن ساخته شده، آسفالت شده و خط تلهسیژ ساخته شده است به همراه تعداد زیادی تاسیسات.» این کوهنورد باسابقه میگوید یکی از مسائلی که هم تلهکابین و هم مسئولان درباره توچال به آن دامن زدند، آفرود سواری و موتور سواری است: «ما محیط کوهستانی را به محیط شهری بدل کردیم و در بسیاری از مناطق دسترسی باز شده است. مثلا تلهکابین تا نزدیک قله جاده اتومبیل رو کشیده است. یا مثلا منابع طبیعی در دارآباد جادههای زیادی کشیده است. این کارها که دسترسی به کوهستان را تسهیل کرده است، باعث میشود که وسایل موتوری مانند انواع ماشین، موتور 4 چرخ و موتور سیکلت در این فضا تردد کنند، این ترددها باعث آسیب بسیار زیادی به محیط حساس کوهستان شده است.» محمدی تاکید میکند که کوهستان به دلیل شیبی که دارد، محیط مستعد فرسایش است اما آنچه آن را نگه میدارد، پوشش گیاهی است و رفتوآمد افراطی، جادهسازی و موتورسواری، خاک را سست میکند و به پوشش گیاهی آسیب میرساند و در نتیجه باعث ریزش و فرسایش شدید خاک میشود: «در توچال اکنون تقریبا با مساله فرسایش شدید خاک در تمام محدودهها روبهرو هستیم، مثلا همین آفرود و موتورسواری در قسمتهای شمالغرب یا محدوده سوهانک در شمالشرق تهران بیشتر به چشم میخورد. تلهکابین در شمال تهران است.» او یکی دیگر از معضلات تهران را چرای بیضابطه دام در محدوده تنفسگاه شهری میداند و میگوید پیشتر محدودههای زمانی برای چرا تعیین میشد اما اکنون چرای دام تقریبا در همه زمانها دیده میشود: «در تمام قسمتهای توچال این روزها میکروتراس مشاهده میشود، راههای رفتوآمد بز و گوسفند سبب ایجاد راههایی مالرو شده است و پوشش گیاهی در منطقه به شدت ضعیف شده است.» او در پایان چیدن انواع گیاهان تحت عنوان سبزی و فروش آن را یکی دیگر از معضلات توچال میداند.
از کوه بیبی شهربانو در آینده مشتی ریزگرد میماند
کوه بیبی شهربانو هم در ماههای اخیر دستخوش آسیبهای فراوانی شده است. چنانچه حسن خلیلآبادی، عضو شورای شهر تهران پیشتر در گفتوگویی با روزنامه «پیامما»، اعلام کرده بود که از کوه بیبی شهربانو در آینده مشتی ریزگرد میماند: «اگر روند تخریب کوه ادامه داشته باشد، در آینده نزدیک از میراث چند هزار ساله تهران و از این کوه تنها یک پوسته باقی میماند.»
کوه همجوار با کارخانه سیمان که از آن به عنوان بام ری یاد میشود، این روزها به فضایی تبدیل شده برای استخراج سیمان، کارخانه سیمان تهران و شرکتهای تابعه از معادن سیمان آن کیلو کیلو کم میکنند. مسئولان شهری و میراثفرهنگی بارها درباره سرنوشت این کوه تذکر دادند. مدتی پیش حسن خلیلآبادی، رییس کمیته میراث فرهنگی و گردشگری شورای شهر تهران خواسته بود تا کوه بیبی شهربانو ثبت ملی شود تا شاید به این بهانه از دستکاریهای آن هم کاسته شود. با این حال فعالان محیط زیست امیدوارند که در صورت تصویب اینگونه الزامها بیبی شهربانو و توچال حفاظت شوند.
ایجاد دانشگاه محیط زیست اشتباه راهبردی بود
خبر انحلال دانشگاه محیط زیست از ابتدای امسال برای دغدغهمندان محیط زیست جانکاه بود. دانشکدهای که راهی طولانی برای دانشگاه شدن را طی کرد و محیطبانان فراوانی را آموزش داد، حالا ساختمان بزرگ و پرامکاناتش در کرج به دفتر استانی سازمان محیط زیست البرز بدل شده و از سویی دانشجویان و اساتید این دانشگاه را دلنگران کرده و از سویی آموزش محیطبانان که در این محل انجام میگرفت را در هالهای از ابهام فرو برده است.
این مرکز که 49 سال قبل ساخته شده بود و پس از انقلاب چندین سال در تعطیلی به سر میبرد از دهه هفتاد بار دیگر به چرخه فعالیت برگشت و پس از کش و قوسهای فراوان توانست از دانشکده به دانشگاه تغییر ماهیت دهد؛ اما بر اساس مصوبه سال ۱۳۹۸ شورای عالی اداری که دستگاههای اجرایی کشور را از داشتن واحدهای آموزش عالی مستقل منع کرد از ابتدای امسال منحل شد. تغییر این دانشکده به دانشگاه در زمان ریاست اصغر محمدی فاضل رخ داد و حالا فاضل که چهار دوره ریاست این مرکز را بر عهده داشته میگوید تلاش برای ساخت دانشگاه محیط زیست زیر نظر سازمان اشتباهی راهبردی بود. او میگوید کاش میشد به گذشته برگردد و دیگر برای تبدیل دانشکده به دانشگاه تلاشی انجام ندهد و تمام تمرکزش را صرف آموزش محیطبانی و پژوهش بگذارد. با او درباره این اتفاق و چشماندازش به آموزشهای محیطبانی به گفتوگو نشستیم.
آقای فاضل، در ابتدا کمی از روند شکلگیری دانشگاه محیط زیست و فعالیتهایش بگویید.
در سال 1351 برای نخستین بار «آموزشکده محیط زیست» برای تامین و تربیت نیروی انسانی متخصص و ماهر موردنیاز عرصه محیط زیست کشور وارد عرصه کار شد اما آن زمان آموزشکده به طور سنتی برای تربیت محیطبان طراحی شده بود و بعد به تدریج این ماموریت دستخوش تغییرات شد. حدودا نزدیک بیست و چند سال قبل برای نخستین بار مسئولیت آنجا را برعهده گرفتم و مجموعه آموزشکده ابتدا به دانشکده ارتقا پیدا کرد و بعد از آن دانشگاه شد که این روند هم در نوع خودش ماجرای عجیبی داشت.
شما چهار دوره، یکبار در زمان آقای خاتمی، دو دوره در زمان ریاست جمهوری احمدینژاد و یک دوره هم در دولت یازدهم ریاست دانشکده محیط زیست را بر عهده داشتید. کار در کدام دوره مسیر متفاوتی را طی کرد.
بله. اولین بار در دولت خاتمی مسئول بودم و بعد در دولت نهم و دهم شاهد رشد قارچگونه موسسات آموزشی بودیم که نهایتا همین موج در دولت دهم به فضای دانشکده ما هم رسید و فضای تبدیل دانشکده محیط زیست به دانشگاه ایجاد و در زمان مسئولیت من این پیشنهاد داده شد. اوایل سال 89 وقتی کار را تحویل گرفتم بر اساس مصوبه شورای عالی اداری آموزشکده منحل شده بود. یعنی من رئیس آموزشکدهای منحلشده بودم اما از فروردین تا دی 89 اتفاقات عجیبی رخ داد که در نتیجه آن، در دی ماه توانستیم مجوزی از هیات دولت بگیریم و فعالیت آنجا به دانشگاه تغییر کاربری داده شد.
چطور این امکان را عملی کردید؟ آن هم در حالی که قرار بود خود آموزشکده محیط زیست هم نباشد.
استدلال من آن زمان این بود که در دولتی که مرکز فنی حرفهای به دانشگاه تبدیل میشود چرا ما چنین کاری برای محیط زیست انجام ندهیم. شما فکر کنید هنرستانی دارید و افتخار زیادی هم داشته اما ناگهان دانشگاه میشود. همه آنها که پیش از این درس میدادند دیگر نمیتوانند باشند و افراد دانشجو باید از سد کنکور بگذرند و آزادی عمل در آموزش هرچیز هم دیگر وجود نخواهد داشت. اما با این حال تلاش کردیم این اتفاق عملیاتی شود چون گمان میکردیم به نفع محیط زیست است. ما در همان مصوبه دی ماه 89 توانستیم با روابط گستردهای که برقرار بود ابتدا از پژوهشکده به پژوهشگاه و بعد دانشگاه ارتقا دهیم و در این میان جلسات و روابط کمک کرد.
این اتفاق از نظر شما برای حوزه محیط زیست از سویی و برای آموزشهای محیطبانی که در این محل برگزار میشد تا چه میزان خوشایند بود؟
آن زمان فکر میکردیم خوب است اما خطای راهبردی بزرگی بود و امروز به راحتی میخواهم بگویم ارتقای دانشکده به دانشگاه را جزو افتخاراتم نمیدانم. دلیلش هم این است که وقتی هنوز مغزها در این حوزه توسعه پیدا نکرده بود، من دیوارها را توسعه دادم و اگر تبدیل شدن به دانشگاه اتفاق نمیافتاد ما حالا شاهد انحلال و از بین رفتن کل آن میراث ارزشمند پنجاه ساله نبودیم.
بنابراین اگر برگردید به آن روزها هرگز برای تبدیل شدن پژوهشکده محیط زیست به دانشگاه تلاش نمیکنید؟
خیر. هرگز برای این کار تلاش نمیکردم. گلایه من در حال حاضر این است که انتظار داشتم دستگاههای بالادستی به این اقدام سیستم واکنش نشان دهند و اجازه تبدیل شدن پژوهشگاه به دانشگاه را ندهند. وزارت علوم، مرکز پژوهشهای مجلس و سازمان بازرسی در آن زمان چه میکردند؟ اگر در چنین جزیره کوچکی خطا شده و مقابلش کسی نایستاده یعنی در کل کشور خطاهای بزرگی رخ میدهد و کسی هم با آن مقابله نمیکند. البته همان زمان در جلساتی که میرفتیم افراد عاقلی در وزارت علوم بودند و میگفتند این کار را نکنید. ظرفیت علمی و عملی برای این کار نیست و اصلا چرا سازمان باید دانشگاه داشته باشد اما متاسفانه جدی نبودند و اتفاق افتاد.
خبر انحلال دانشگاه را که برای نخستین بار شنیدید چه حسی داشتید؟
تعجب نکردم. تنها متاسف شدم چرا که توقع عملکرد خردمندانه نداشتم. هیات دولت مصوب کرد سازمانها نباید دانشگاه داشته باشند و افراد را بورسیه کنند. اما هنوز هم میبینیم بعضی ارگانها دانشگاه دارند و با لابیهایی سر کار مانده و قرار هم نیست از بین بروند. نباید دانشگاه محیط زیست را اینطور منحل میکردند. روش انحلال و از بین بردن آن میراث و نیروی انسانی و تلاشها اصلا درست نبود. کاش امکان برگشت به زمان قبل و حفظ این فضا وجود داشت.
چقدر برای حفظ این فضا تلاش کردید؟
اجازه دهید راجع به این پرسش صحبت نکنم چون برایم ناراحت کننده است. در سالهای اخیر در سازمان حفاظت محیط زیست به حدی بیاعتمادی و سوتفاهم وجود داشت که هر جا قدم میگذاشتی، از طرف مدیران سازمان به طور مستقیم یا غیرمستقیم پیام میآمد که اینطور نکن و این بیاعتمادی آنقدر زیاد بود که عملکرد درست و دلیل کاری که میخواهم انجام دهم مهم نبود و فقط این پیام میآمد که «اصرار نکنید».
برگردیم به مسئله محیطبانان. تبدیل شدن پژوهشگاه محیط زیست به دانشگاه چه اثراتی بر آموزشهای محیطبانی داشت و دلیل افتتاح مرکز آموزشی محیطبانی در سال 92 چه بود؟
در سال 91-1390 وضعیت به نحوی بود که کلا محیطبانی و آموزشهایش کنار گذاشته شده بود. وضعیت سختی بود و من هم در آن زمان به اشتباهات راهبردیام پی برده بودم و از طرفی آن زمان معاون محیط طبیعی سازمان محیط زیست بودم و میدیدم که محیطبانان میگویند آموزشهای دانشگاه به دردشان نمیخورد. همین هم دلیلی بود که وقتی برای آخرین بار در سال 92 به این دانشگاه برگشتم نخستین اقدام احیای محیطبانی بود. یکی از نشانههای این کار افتتاح مرکز آموزش محیطبانی بود و بعد هم تلاش برای ملحق شدن به انستیتوی «اکو» که از طریق آن برای آموزش و آشنایی، از ده کشور محیطبان به کشور آوردیم. ما به صورت راهبردی متوجه ایراد کار شده بودیم اما عمل جراحی انجام گرفته بود و تبعات و ایرادهای این تصمیم مشخص شده بود و نمیشد کاری برای آن کرد.
اما بسیاری فعالیت آکادمیک در این حوزه را مهم میدانستند و شاید به همین دلیل حامی شدند و حتی شاهد حضور کارشناسی ارشد در این زمینه هم بودیم.
بله. خطای راهبردی بعدی ما جذب دانشجوی کارشناسیارشد بود. وقتی دانشجوی کارشناسیارشد میگیرید یعنی قرار است دکترا هم داشته باشید. تعداد دانشجو هم بسیار زیاد شد و گرایشها بالا رفت. بعد که متوجه اشتباه این اتفاق شدم در همان دوره آخر که مدیریت را در سال 92 برعهده داشتم سعی کردیم وضعیت را تغییر دهیم و تعداد دانشجویان را کم کنیم. ما مسی داشتیم که میخواستیم طلا شود اما طلا نشد و مس هم کم ارزشتر از قبل شد. این وضعیتی بود که برای آموزشکده محیط زیست و آموزشهای محیطبانی رخ داد.
با این تفاسیر آینده آموزشهای محیطبانی را چطور میبینید؟ درحال حاضر صحبتهایی درباره آموزش محیطبانان در شهرهای پایلوت مطرح میشود، فکر میکنید تا چه میزان میتواند موفق باشد؟
از نظر من سازمان حفاظت محیط زیست باید یک مرکز آموزش محیطبانی داشته باشد و این برای سازمان ضروری است. این مرکز آموزشی باید مدرکی دهد که ارزش حقوقی و استخدامی داشته باشد. نه اینکه محیطبان تلاش کند اما فردی با مدرک کارشناسی یا کارشناسی ارشد غیرمرتبط بیاید و چون مدرک دارد حقوق و اعتبارش بیشتر باشد. این مدرک باید رسمی باشد. یک مرکز محیطبانی چند سرمایه دارد. یکی از آنها سرمایه فیزیکی است که در حال حاضر وجود ندارد و سرمایه دیگر اعتبار معنوی است که این میراث به میلیونها ایرانی و بشریت تعلق دارد و حالا هم میزان قابل توجهی از این سرمایه از بین رفته. با این همه این نکته را نباید فراموش کنیم که نسل آموزشدیده در دانشکده در حال حاضر در بسیاری از شهرهای کشور در حال خدمت هستند. افرادی با علم و علاقه و در نتیجه میتوان به حضور آنها برای آموزشها امید داشت.
دورههای طولانی فعالیت شما در این سِمت چه تلخیها و شیرینیهایی را برایتان به جا گذاشته؟
سختترین خاطره این سالها نحوه انحلال دانشگاه و آموزشهای محیطبانی در این محل بود. این محل امکانات فراوانی داشت. ما سرمایه فیزیکی و انسانی فراوانی را از دست دادهایم. مجموعه بینالمللی اکو را از دست دادیم و جایگزینکردن آنها مشکل و در حقیقت غیرممکن است. شیرینترین تجربه هم مربوط به زمانهایی است که مسئولیت اجرایی داشتم و وقتی میرفتم پیش محیطبانان و میدیدم این آموزشها تا چه میزان باعث حفظ جانشان شده خوشحال میشدم. آنها میگفتند ما مدیریت خشم را بلد نبودیم و نمیدانستیم در شرایط سخت باید چه کنیم و این آموزشها وضعیت ما را بهتر کرد. دیدن آنها و صحبتهایشان در این سالها برایم آرامشبخش بوده است.
بارانهای موسمی تابستانه مثل هر سال راهش را به جنوب شرق کشور باز کرده و توفان گسترده و گردوغبار حال و هوای سیستانوبلوچستان کرونازده را در هم فرو برده است. سیلاب امسال راه ارتباطی حدود 40 روستای جنوب این استان را بست و باعث قطع ارتباطات به ویژه در خطوط برق و خسارت در بخش کشاورزی شد. این سیلابها تاکنون خسارت جانی نداشته و 42 نفر که با وجود اخطارها به دریا رفته بودند هم توانستند با تلاش نیروهای مختلف به سلامت نجات یافته و به ساحل برگردند اما این تمام ماجرای سیل در سیستان و بلوچستان نیست. حالا رود کاجو با قدرتی بیشتر از سالیان گذشته میتازد و نگرانیها هر روز بیشتر از قبل است. در کنار سیل، کرونا هم امان مردم این نقطه از جنوب شرق کشور را بریده و همپای آبهای وحشی جاری، پیش میراند.
افزایش نگرانیها از طغیان کاجو چند سالی است که بیشتر از قبل شده است. از زمانی که حوزه جنوب سیستانوبلوچستان و شهر قصرقند شکننده بودنش را در مقابل دخالتهای انسانی نشان داد و حاشیه رود کاجو که بزرگترین و پرآبترین رود استان بود و از کوههای آهوران سرچشمه میگرفت به یکی از سیلخیزترین مناطق بدل شد. این رود که از شمال شهرستان قصرقند سرچشمه میگیرد تا به جلگه دشتیاری و دریای عمان برسد مسیری در حدود 300 کیلومتر را طی میکند، سالیان سال است که سیلبند درستی نداشته و حالا یونس زینالدینی، استاد دانشگاه و فعال اجتماعی منطقه به «پیام ما» میگوید از سالهای پیش از انقلاب تاکنون برای این سیلبند فکری نشده و اکنون بخش عمده آن آسیب دیده و بدون ترمیم باقیی مانده است. او توضیح میدهد: «سیلبند را ترمیم نکردند و سهلانگاری مقامات محلی و تعرض افراد غیر، مثل معتادان که سیم سیلبند را پاره کرده و میفروختند در سالهای اخیر از جمله دیگر دلایل نابودی آن بوده و هیچ صیانتی از آن نشده است.»
روستاهای هُلونچَکان، دل شادی، شادی گور، جنگل، گرداک، گتیگ، کَلوک، دهداتی، میرچ، سرمیرچ، علیآباد، دیوالی، دهیرک، کرکوم دپ، پتهک، سرکاجه، گوندرمان، در بالادست کاجو هیچ گونه راه دسترسی به جز بستر رود ندارند و همین سیلابها هم کل ظرفیت کشاورزیشان را از بین برده است. این روستاها به گفته زینالدینی در تامین آب شرب مشکل دارند و خدمات درمانی و آموزشی هم در آنها نیست و طی دو دهه اخیر بخش مهمی از جمعیت ۱۵ هزار نفری این منطقه مجبور به کوچ کردن و رفتن به حاشیه شهر چابهار، قصرقند و نیکشهر شدهاند و در حال حاضر حدود ۶ هزار نفر در این منطقه ساکناند. این فعال اجتماعی میگوید: «با ترمیم نکردن سیلبند، علاوه بر نابودی کشاورزی و زندگی مردم، خاک دچار فرسایش شده و در سیل سال گذشته در دشتیاری که آب پشت سد را با مدیریت نادرست رها کردند، بخش عمدهای از خاک حاصلخیز جلگه دشتیاری به دریای عمان رفت. البته باید بدانید مشابه این تخریب زمین کشاورزی به دلیل نبود سیلبند را در زرآباد و نیکشهر هم داریم.»
مناطق مسکونی پاییندست کاجو در تهدید سیل
وضعیت در روستاهای پاییندست رود کاجو هم بهتر نیست. روستاها یا شهرهای پایین دست شهر قصرقند که به پاییندست کاجو معروفند شامل خود شهر قصرقند، روستای دمبیگان، چوتآباد وکریمآباد هستند که سیلاب به جز زمینهای کشاورزی مناطق مسکونی این چند مکان را هم به شدت تهدید میکند.
در این منطقه روستای هیت، بانشیپ، گهجن، کند، کُشُک، لوریانی، بُگ، عزیزآباد، بخش ساربوگ، کلمت، توکل، حمیری بهعنوان مرکز دهستان، هزارهای، سارتاپ، نِبَکش، سروش، شهکاپر که به پشت سد زیردان میرسد قرار دارند و حالا نگرانی فعالان منطقه از ویرانی خود شهر قصرقند در سیل بعدی و در صورت ترمیم نکردن و اصلاح سیلبند است. این استاد دانشگاه میگوید: «از جمله دیگر مشکلاتی که با آن روبهروییم لایروبی نشدن کاجو از یک سو و از سوی دیگر لایروبی نشدن و بیتوجهی به مشتقات این رود یعنی قناتهای منطقه است. در این منطقه قناتها به دلیل آنکه در مناطق مسکونی واقع شدهاند مورد بیتوجهیقرار گرفتهاند و لایروبی نکردن قناتهای منطقه از جمله دیگر نگرانیهای مردم است.»
زینالدینی همچنین به حفر چاهی غیرمجاز در روستای هیت اشاره میکند که زمانی قناتی پرآب داشت. این روستا یکی از ظرفیتهای بالای کشاورزی در قصرقند بود که قناتش به دلیل خشکسالی و مدیریت نادرست بودجههایی که برای مدیریت و لایروبی قنات میآمد، کم آب شد و مدتی پیش چاهی را در بالادست سرچشمه این قنات کارشناسی کردند و در حال حفر است تا کل حوضه پاییندست را از این چاه تغذیه کنند. او میگوید با حفر این چاه یک روستا را از بین میبرند تا آب شرب روستاهای پاییندست تامین شود. «میشود از طرق دیگر این کار را انجام داد. گفتند روستای هیت کشاورزی خوبی دارد و با انجام این کار مردم روستا اعتراض کردند و جوابها به نفع مردم نبود و همین هم تنش گستردهای را ایجاد کرد که معلوم نیست نتیجه این تنش در آینده چه خواهد بود.»
مراسم عید قربان
نگرانی روزهای اخیر
سه هفته بعد از آنکه پای موج جدید کرونا به سیستانوبلوچستان باز شد هنوز که هنوز است استان رنگ آرامش را به خود ندیده و حالا سیل و توفان هم سختی مردم را دوچندان کرده. با این حال احمد براهویینژاد، فعال اجتماعی در منطقه میگوید بعد از آمدن ارتش و راهاندازی بیمارستان کمی فضا بهتر شد و آرامش روحی به میان مردم درگیر با کرونا آمد. «اما حضور ارتش هم دیر بود و باعث شد از سوی دیگر مردم بگویند اگر میتوانستند بیایند و با این سرعت بیمارستان برپا کنند چرا اینقدر دیر آمدند؟ چرا اصلا پیش از این فکری به حال وضعیت سخت سیستانوبلوچستان در حوزه درمان نکردند و بعد از این بحران هم با تاخیر ده روزه آمدند که بسیاری از مردم عزیزشان را از دست دادهاند.» براهویینژاد هنوز هم غم از دست دادن دارد و صدایش میلرزد وقتی میگوید با چه سختی و هزینهای توانسته برای همسرش کپسول اکسیژن پیدا کند. «وضعیت درمانی در استان ما همیشه با مشکل روبهرو بود و این اتفاق فقط توانست عمق مشکل را نشان دهد. پیش از این هم مردم برای درمان اغلب به یزد، شیراز و مشهد میرفتند و متاسفانه جو بیاعتمادی به درمان در این منطقه بالا بود. حالا با شیوع کرونا مشکلات دیگر اعم از فقر و بیآبی هم خودش را بیش از پیش نشان داد.» در استانی که یکی از بیشترین تعداد روستانشینان در کشور را دارد و بیش از 51 درصد استان روستانشین هستند، کمبود امکانات درمانی مشکلات عمدهای برای مردم ایجاد کرده و این جمعیت هم به دلیل فقر و کمبود امکانات ضدعفونی بیش از پیش با بیماری درگیرند. او میگوید: «در حال حاضر تمرکز بیماری در زاهدان است اما روستاهای اطراف زاهدان هم وضع وخیمی دارند.
با اینکه زاهدان درگیری بالایی دارد اما همچنان بازارها باز است. رفت و آمد انجام میشود و مشکل واکسیناسیون عمومی هم وجود دارد.» حالا یکی از اصلیترین نگرانیهای براهویینژاد نزدیک بودن مراسم عید قربان است. عیدی که برای اهالی منطقه بسیار مهم است و مانند عید فطر، آن را از جمله اصلیترین عیدهای مذهبی میدانند که باید برایش آماده شوند. در این زمان به بازار رفته و لباس نو میخرند، به دیدن یکدیگر میروند و دید و بازدید دارند و همین موارد هم نگرانیها را افزایش داده است «باید دولت و علمای اهل سنت مردم را از وضعیتی که درگیرش هستیم آگاه کنند و به آنها نهیب بزنند که نباید در این شرایط مراسم عید قربان را پرشور برگزار کنند. امیدواریم علما و مسئولان احساس مسئولیت کنند و اجازه برگزاری نماز عید هم داده نشود. در غیر این صورت ممکن است با موج دیگری از بیماری روبهرو شویم.»
