بایگانی مطالب نشریه
پیام بغداد به تهران برای مذاکره آبی
وزیر منابع آبی عراق اعلام کرده که بغداد قصد دارد شکایتی رسمی از ایران را بر سر مدیریت منابع آبی به دادگاه بینالمللی ارائه کند. عراقیها میگویند ایران با سدسازی بر روی برخی از منابع آبی، مانع از ورود جریان آب به خاک عراق میشود. ظاهرا مورد اشاره عراقیها به رودخانه سیروان برمیگردد. رودخانهای که سرچشمهاش در ایران قرار دارد و در ادامه، مسیر خود را به خاک عراق باز میکند. سیروان مسیری پر پیچ و خم دارد و از منطقه هورامانات گذر کرده و وارد کردستان عراق میشود. در عراق این رودخانه با نام دیاله معروف است. عراقیها مدعی هستند که ایران با سد سازی بر روی این رودخانه، سهم بیشتری از آب این رودخانه را گرفته و مقدار ناچیزی به عراق میدهند. البته این داستان عجیب و تازهای نیست.
این داستان تقریبا در همه مناقشات آبی که طی بیست سال گذشته در سراسر جهان رخ داده، مشاهده میشود. تغییرات آبوهوایی و خشکسالیهای متمادی کشورها را وادار کرده تا با سدسازی بر روی منابع آبی خود و هدایت آنها به داخل خاک خود، مانع از این شوند که جریان آب به کشورهای همسایه وارد شود. مناقشات آبی بین مصر و اتیوپی، افغانستان و ایران، ایران و عراق، ایران و ترکیه و بسیاری دیگر از مناقشات آبی در سراسر جهان داستانی مشابه و مشترک دارند.
اما درخصوص ایران و عراق، بغداد ایران را متهم میکند که با تغییر مسیر رودخانههایی که دجله و فرات میریزند، سهم عراق نمیدهد. در آن سوی ماجرا ایران معتقد است که عراق به اندازه کافی از آب دجله و فرات استفاده میکند و نبود زیرساختهای آبی در عراق و کمکاری این کشور در ساخت کانالهای هدایت آب موجب نمیشود که بغداد این حق را به خود بدهد که به ایران فشار وارد کند. ایران معتقد است که دیپلماسی آب تنها راه حل مشکلات ایران و عراق است. اما واقعیت این است که این دیپلماسی چندان موفق عمل نکرده است. ایران طولانیترین مرز خود را در غرب کشور با عراق دارد. آمارهای نشان میدهد که دو سوم از 10 میلیارد ذخایر آبی ایران به نحوی وارد عراق میشود و این امر باعث میشود که استانهای غربی ایران در معرض خشکسالی قرار بگیرند. از سوی دیگر استانهای غربی ایران به لحاظ ترکیب فرهنگی اجتماعی جمعیتیشان از اهمیت امنیتی برای ایران برخوردار هستند. ایران به هیچ عنوان تمایل ندارد کمبود منابع آبی جرقه نارضایتی در استانهای کردنشین و عربنشین را بزند. واقعیت این است مرزهای غربی در طول تاریخ از اهمیت بسیار زیادی برای ایران برخوردار بوده و همواره یکی از امنیتی مرزهای ایران محسوب میشده است. از سوی دیگر قدرتهای خارجی معمولا تلاش کردهاند از نارضایتی اقلیتهای نژادی و فرقهای در این مرزها استفاده کرده و حاکمیت مرکزی را تحت فشار قرار دهند. بنابراین بدیهی است که ایران تلاش کند بهانههای نارضایتی را مرتفع کند چه اینکه بحران آب یکی از اصلیترین عوامل به خطر افتادن معاش روزمره جوامع محسوب میشود و وقتی معاش روزمره به خطر بیافتد، خطر بیثباتی امنیتی نیز وجود خواهد داشت. نکته جالب در این میان این است که ترکیه با سدسازی در بالادست دجله و فرات موجب شده سهم عراق از آب این دو رودخانه کاهش یابد. البته عراقیها اعلام کردهاند که توانستهاند در توافقی با ترکیه سهم مورد نظر خود را از آب این دو رود بستانند و حالا انتظاری مشابه از ایران دارند. اما تجربه تاریخی در خصوص توافقات و تفاهمات آبی نشان داده که این توافقات بسیار شکننده هستند چه اینکه کشورها در زمان بروز بحرانهای آبی به راحتی حاضر هستند این توافقات را نقض کنند. تجربه ایران و افغانستان در خصوص هریرود به خوبی منعکس کننده این واقعیت است.
اگرچه عراق اعلام کرده که قصد دارد در دادگاههای بینالمللی از ایران شکایت کند، اما به نظر میرسد که این اقدام عراق بیشتر به منظور ارسال پیام به ایران و درخواست از تهران برای گشودن باب گفتوگو و مذاکره بر سر منابع آبی انجام شده تا یک اقدام قهری.
درخواست تسریع در رسیدگی به پرونده کریپتولند
کارزاری با نام درخواست تسریع در رسیدگی به پرونده کریپتولند در وبسایت کارزار در جریان است که با هشتگ #کریپتولند پیگیری میشود.
در بخشی از متن این کارزار خطاب به رییس قوه قضائیه آمده است: «همانطور که مستحضرید صرافی کریپتولند بهدلیل بازداشت مدیرعامل آن تعطیل و بهدنبال آن امکان برداشت ارزی و ریالی از آن متوقف شد. ما امضاکنندگان، درخواست داریم هرچه زودتر به این پرونده رسیدگی شود تا ما مردم متضرر، بتوانیم پولمان را از این صرافی خارج کنیم.
کریپتولند بیش از ۲۰۰هزار کاربر داشت که همگی پولشان بلوکه شده است. خواهشمندیم در این شرایط اقتصادی ما را بیش از پیش یاری کنید و بررسی این پرونده را به ماههای آینده موکول نفرمایید.»
امضاکنندگان این کارزار میخواهند از این راه پیگیر «آزادسازی سرمایههای خود در صرافی کریپتولند » شوند.
این کارزار از ۲۷ مهر ۱۴۰۰ آغاز شده و تا ۲۷ آبان ۱۴۰۰ادامه دارد. همچنین این کارزار از کارزارهای محیط زیستی بوده و از سوی بیش از 6 هزار و ۸۰۰ نفر امضا شده است.
استحصال آبهای ژرف نباید در دستور کار دولت باشد
رئیس سازمان حفاظت محیط زیست میگوید برای مقابله با مساله کم آبی دولت باید قبل از هر کاری در پی مدیریت منابع آب سطحی باشد. علی سلاجقه در گفتوگو با خبرگزاری مهر بخشی از سیاستهایش در این سازمان را تبیین کرد. سلاجقه با بیان اینکه میخواهد محیط زیست را از مظلومیتی که دارد نجات دهد کوشیده با ذکر مثالی این رویکرد را توضیح دهد: «برای مثال اگر وزارت نیرو و صمت کاری را انجام میدهد مجموعه محیط زیست باید به عنوان ناظر کار خود عمل کند اما مشکل آب کشور و بحران آب و انتقال آب بین حوضهای را باید دستگاه مربوطه حل و فصل کند و محیط زیست براساس قوانین و مقرراتی که تنظیم کرده است عمل کند». او افزود: «اگر مساله انتقال آب و هر پروژه عمرانی و توسعهای انجام میشود بحث شیرینسازی، برداشت آب باید دستگاه مجری (وزارت نیرو) پاسخگو باشد. باید وزارت جهاد درباره نحوه استفاده از منابع آب کشور، سموم پاسخ دهد نه محیط زیست، محیط زیست باید استانداردها را مشخص کند و دیگر دستگاهها باید به محیط زیست باشند». سلاجقه در پاسخ به سوالی درباره موضع سازمان حفاظت محیط زیست در زمینه آب گفت: «درباره بحران آب همیشه بحثم این بوده که باید آبهای سطحی که با کیفیت مناسب به سطح زمین میرسد، مدیریت و جمع آوری کنیم و بعد به دنبال آب نامرئی و ژرف برویم. اصلاً نباید استحصال آبهای ژرف در دستور کار دولت قرار بگیرد». سلاجقه در بخش دیگری از این گفتوگو با بیان اینکه با توجه به شرایط اقلیمی و روندهای توسعهای وضعیت آبهای سطحی و زیرزمینی چندان مناسب نیست؛ اضافه کرده است: «باید همه گزینههای احتمالی استحصال از سوی مسئولان بخش منابع آب کشور بررسی شود، یعنی تمامی گزینههای استحصال آب را برای شرب، محیط زیست، صنعت، خدمات و کشاورزی در نظر داشته باشد و سناریوهای مختلفی مبتنی بر پایداری طبیعت چیده شود. اما کشور به اضطرار انتقال آب بین حوضهای نرسیده است و اگر دولت هم مشاور انتقال آب انتخاب کرده برای سنجیدن تمام جوانب امر است». سلاجقه درباره وضعیت طرح های انتقال آب افزود: «در کشور طرحهای انتقال آبی در حال بررسی است و با توجه به این شرایط به عنوان دولت و بخش نظارتی اگر قرار باشد طرحی اجرایی شود باید پیوستهای محیط زیستیاش مدنظر قرار بگیرد. چه در مبدا و چه در مقصد. محیط زیست تقابلی نیست تعاملی است و باید شاخصها و استاندارهایش را برای پروژهها بخصوص ابرپروژه ها اعلام کرده و بر اجرای آن نظارت داشته باشد. برای ایجاد توازن میان حفظ محیط زیست و توسعه در کشور، توسعه کم اثر که یک بحث علمی است و شاخصهای خود را مبتنی بر قانون دارد، میتواند کمک کند و به راحتی توسعه اتفاق بیفتد و حفظ محیط زیست را هم داشته باشیم».
بنای مستوفیالممالک نیازمند مرمت است
بناهای تاریخی، نمادهای هویتبخش هر شهرند و به ساکنان محلهها و بازدیدکنندگان حس تعلق میدهند. اما ماجرا به همین موارد ختم نمیشود. احیای بافتها و بناهای تاریخی و ورود آنها به چرخه گردشگری و فعالیتهای فرهنگی میتواند یک فعالیت اقتصادی مناسب هم باشد. از این دست تجربههای موفق در ایران و جهان بسیار است؛ بناهایی که اگر با نگاه اصولی به آنها توجه شود میتوانند نقاط فرهنگی جدید و اثربخشی در شهرها ایجاد کنند تا علاوه بر جذب علاقهمندان بر کیفیت ساکنان آن منطقه هم اثری مطلوب بگذارند. وجود این بناهای ارزشمند یک سرمایه است که فقط به نگاهی علمی نیاز دارد تا اتفاقات بزرگی برای فرهنگ و اقتصاد رقم بزنند؛ بناهایی که خوشبختانه به تعداد زیادی در سراسر نقاط ایران وجود دارند اما مهجور هستند چون در نبود رویکرد درست به لکههای تاریخی و ارزشمند، تخریب و ویرانی دور از ذهن نیست. در دل تهران قدیم که این روزها بسیار تغییر کرده است هنوز میتوان نشانههای ارزشمندی از تاریخ این شهر پیدا کرد. یکی از این نشانههای ارزشمند که بیتوجهی بر آن سایه افکنده است، خانه مستوفیالممالک در محله سنگلج تهران است. خانهای که علاوه بر ارزش تاریخی، بسیار زیبا و دیدنی است اما درهای آن بهروی مشتاقان بسته است. برای آشنایی بیشتر و بررسی دقیقتر شرایط خانه مستوفیالممالک و اینکه چه موانعی برای تبدیل این خانه به یک نقطه فرهنگی جدید در شهر تهران وجود دارد با نیما توسلی، کارشناس شهرسازی و عضو انجمن سنگلج گفتوگو کردیم. کمی از سرگذشت خانه مستوفیالممالک برایمان بگویید.
این بنا به یکی از رجال دوران قاجار و پهلوی، یعنی میرزا حسن خان مستوفیالممالک، فرزند میرزا یوسفخان مستوفیالممالک متعلق است. این عمارت در محله سنگلج، خیابان پانزده خرداد، چهارراه گلوبندک، خیابان بادامچی، گذر مستوفی در چالهحصار واقع شده است. عمارت مستوفیالممالک متعلق به اواخر سلطنت ناصرالدینشاه قاجار در سال 1311 ه.ق، و با سبکوسیاق خاص معماری آن دوره یعنی استفاده از عناصر و بنمایههای اروپایی است؛ زمانی که میرزاحسنخان مستوفیالممالک ۱۹سال بیشتر نداشت. بهعبارتی معماری این بنا به شکل فرنگی است و بهنظر میرسد که طرح و نقشه آن را مستوفیالممالک در یکی از سفرهای خود، از پاریس به ایران آورد.
ورودی آن در بخش شرقی بنا است که با چند پله به حیاط متصل میشود. دورتادور بنا را حیاط احاطه کرده است. در این عمارت تالارهای زیادی وجود دارد که تالار آینه و پروانه از همه مشهورتر است. تالار پروانه محل دیدارهای رسمی میرزا حسن خان مستوفیالممالک بوده و از آنجا که دیوارهها، سقف و حتی درهای چوبی این اتاق با تصاویر پروانه تزئین شده بود، به آن اتاق پروانه گفته میشود.
این خانه از چه نظر اهمیت دارد؟
بنا به برخی روایات غیررسمی -که لزوماً صحیح نیست – این عمارت تاریخی زمانی محل تشکیل کابینه مشروطیت بوده است. این بنا آنقدر جاذبه دارد که در 2اردیبهشت 1356 ثبت میراث فرهنگی شده، یک وزارتخانه آن را خریداری کرده و فیلمها و سریالهای متعددی در آن ساخته شده است. در طول نیم قرن اخیر، این بنا بارها لوکیشن فیلمهای سینمایی و سریالها بوده است؛ دلشدگان، عروسی خوبان، سلطان صاحبقران و بخشی از سریال شهرزاد از معروفترین این آثار است.
اما فارغ از این موضوعات، در نگاهی کلی، از دو منظر این خانه اهمیت ویژهای دارد. یکی اینکه متعلق به شخصیتی معروف، پاکدست و خوشنام است که جایگاه سیاسی مهمی در تاریخی معاصر دارد و به وزیرالوزرا معروف بود و ناصرالدینشاه او را به «آقا» ملقب کرده بود. دیگری اینکه معماری خاصی دارد که ارزشهای ویژهای به آن داده و اهمیت آن را به عنوان یک بنای فاخر معاصر، برجسته کرده است.
از منظری دیگر نیز میتوان برای این خانه اهمیت قائل شد. موقعیت آن در محله سنگلج، برای این محله ارزشآفرین است. در واقع اگر این خانه مرمت و احیا شود و در اختیار فعالیتهای عمومی قرار گیرد، علاوه بر اثرات اقتصادی که به همراه دارد، موجب شکلگیری یک نقطه فرهنگی جدید در شهر تهران شده و تأثیر فضایی خود را بر پیرامون نیز خواهد گذاشت. محله سنگلج، بهویژه محدوده پیرامونی چهارراه گلوبندک و خردمحله چالهحصار، در این محدوده پیرامونی ویژه قرار دارند و میتوان با برنامهریزی و نظارت، موجبات ساماندهی و بهسازی فضایی و کالبدی اطراف این خانه را نیز فراهم آورد. سنگلج، میتواند با ارتقاء این عمارت رشد کند.
چرا این خانه متعلق به اداره پست است؟
بهنظر میرسد که یک خطای تاریخی در این خصوص تأثیرگذار بوده است. طی گفتوگویی که «انجمن سنگلج» در اردیبهشت امسال با خانم لیلا معیری از نوادگان میرزا حسن خان مستوفیالممالک داشت، او توضیح داد آقای غرضی وزیر وقت پست و تلگراف، این بنا را از این خاندان خریداری کرده تا آن را مرمت و احیا کند. در واقع، خود این خاندان توان مرمت آن را نداشتند. گویا وزارت پست به این دلیل این بنا را خریداری کرد که تصور میکردند میرزا حسنخان مستوفیالممالک زمانی وزیر پست بوده است. این مطلب درست نیست و ایشان در کل دوران وزارتشان، وزیر دارایی، وزیر جنگ، وزیر دربار، و نخستوزیر بودند، اما وزیر پست نبودند.
با توجه به ممنوعیت بازدید عموم از این خانه، چه اقداماتی برای رفع این مشکل تاکنون انجام شده است؟
به صورت رسمی، نمیتوانم پاسخ این پرسش را بدهم. میدانم که بهانه خرید خانه، طبق گفته خانم لیلا معیری، مرمت و احیای سریع این عمارت بوده که اتفاق نیفتاده است. در ادامه میدانم که وزیر سابق ارتباطات و فنآوری اطلاعات، آقای آذریجهرمی نیز بهصراحت قول داده بودند که این مکان را در دوران وزارتشان به استفاده عموم خواهند رساند. در سال 1399 هم شنیدهام که اداره پست، به نمایندگی از مجموعه وزارت، جلساتی را با شهرداری تهران و سازمان نوسازی داشته تا برای این خانه طرح عملیاتی تهیه کنند. اما در نهایت، خروجی خاصی نداشته و توافق به سرانجام نرسیده است.
این در حالی است که تجربه اقدامات مرمت بناهای بزرگ و تاریخی، با توجه به مبالغ سرمایهگذاری زیاد، در دنیا و ایران صورت گرفته و با روشهایی نظیر BOLT (Build, Operate, Lease, Transfer)، امکان نجات این عمارت و توافق بُرد بُرد وجود دارد. تجربههای مشابه در این خصوص در مجموعه شهرداری تهران و صندوق احیای میراث فرهنگی، وجود دارد.
در این شرایط وضعیت نگهداری از این خانه چگونه است؟
خانه مستوفیالممالک نیاز به مرمت دارد. هزینه مرمت این بنا هم کم نیست و من فکر میکنم شاید تا 20-15 میلیارد سرمایهگذاری احتیاج داشته باشد. اما بازگشت سرمایه آن هم امکانپذیر است. یک شرط لازم دارد و آن هم جدیّت و اراده واقعی وزارت ارتباطات و فنآوری اطلاعات به این کار است. این وزارتخانه به نظر تمایل دارد که این کار را انجام دهد، ولی چون هنوز به نتیجه نرسیده باید اراده نشان دهد و نگاه فنی و اقتصادی با رویکرد به منفعت عمومی برای تاریخ، معماری و توسعه شهری تهران را بیش از هر موضوعی لحاظ کند.
هم از نظر سازهای و هم از نظر ظاهری، به این عمارت آسیبهایی جدی رسیده و اجاره آن به فیلمبرداری طی سالهای اخیر، بر شدت این موضوع افزوده است. تحت تأثیر همین موضوع، الحاقاتِ نامأنوسی همچون کاغذدیواری، به کاهش اصالت بنا دامن زده است.
وضعیت نگهداری بنا به هیچوجه اصولی نیست. سازمان میراث فرهنگی این بنا را ثبت کرده، اما نظارتی بر آن ندارد. وزارت ارتباطات و فنآوری اطلاعات آن را خریداری کرده، اما توان فنی نگهداری آن را ندارد. تنها راهحل، مرمت سریع و البته اصولی آن، با تعریف کاربری مناسب و متناسب با شخصیت بنا، محله سنگلج و شهر تهران است.
پیام ما | نقش منابع آب زیرزمینی در سرزمینی با مختصات ایران با منابع آبی که در اختیار دارد، نقشی اثرگذار و حیاتی است. بر اساس آمارهای موجود بیش از 60 تا 70 درصد منابع آب زیرزمینی در تامین آب شرب، صنعت و کشاورزی نقش دارند. اما مرور اقدامات صورت گرفته در حوزه مدیریت این منابع در چند دهه اخیر نشان میدهد اصول و منطقی در بهرهبرداری از این منابع در کار نبوده است. برداشتهای بیرویه و توسعه غیراصولی در بخشهای مختلف کشور باعث شده امروز این منابع در شرایطی بحرانی قرار گیرند. مطالعات و پژوهشهای بینالمللی نشان میدهد وضعیت امروز منابع آب زیرزمینی در ایران نتیجه عوامل انسانی است و عوامل طبیعی مثل خشکسالی و کاهش بارشها به اندازه توسعه و بهرهبرداری غلط در کشور، نتوانستهاند در تخریب این منابع نقش داشته باشند. در نشست آنلاینی که کمیته ملی آبیاری و زهکشی ایران با حضور کارشناسان و اساتید و مسئولان حوزه آب، برگزار کرد، با نگاهی به وضعیت فعلی در کشور مروری بر برنامههای احیای منابع آب زیرزمینی در ایران هم صورت گرفت.
مسئله آب و کاهش منابع آب از سویی نتیجه مدیریت اشتباه در طول سالیان است و از سویی نیازمند مدیریتی صحیح در آینده، چنانچه همان سیاست غلط که تا امروز در این حوزه پیش روی مدیران قرار داشت، تداوم داشته باشد، آیندهای در کار نخواهد بود. بسیاری از پیشبینیهای بینالمللی نشان از تشدید بحران آب در خاورمیانه دارند و این موضوع ضرورت توجهی جدی نسبت به موضوع مدیریت منابع آب به ویژه منابع استراتژیک و زیرزمینی را آشکار میکند. از طرفی فرونشست زمین به شکلی جدی سراسر دشتها و مناطق شهری کشور را تهدید میکند. پدیدهای که نتیجه همان تصمیمات و سیاستهای اشتباهی است که امروز مساله آب را در کشور تبدیل به بحرانی جدی کرده است.
به طور متوسط 153 درصد بیشتر از آب قابل برنامه ریزی، از منابعزیرزمینی برداشت می شود
در نشست تخصصی «ارزیابی برنامههای احیای منابع آب زیرزمینی» که به بررسی وضعیت منابع آب و اقدامات صورت گرفته در این زمینه اختصاص داشت، عبدالله فاضلی، معاون حفاظت، بهرهبرداری و امور اجتماعی حوضه آبریز فلات مرکزی و شرقی وزارت جهاد کشاورزی با مرور وضعیت موجود کشور در حوزه منابع آب گفت: «متوسط سالانه منابع آب در دسترس در کشور 98 میلیارد مترمکعب است که 87 درصد آن در بخش کشاورزی، 3درصد در صنعت و 10 درصد شرب و بهداشت استفاده میشود. 55 درصد این آب از منابع زیرزمینی و 45 درصد از منابع آب سطحی تامین میشود. در 17 استان کشور – که مناطق خشک و نیمه خشک کشور را در بر میگیرد و 64 درصد جمعیت کشور ساکن هستند- بیشاز 60 درصد وابستگی به منابع آب زیرزمینی وجود دارد» آمارهایی که فاضلی آنها را مرور کرد به خوبی نشاندهنده اهمیت این منابع در ادامه حیات در بخش عمدهای در کشور است. او اما در ادامه با اشاره به کسری مخازن منابع زیرزمینی در کشور گفت: «با توجه به خشکسالی شدیدی که اتفاق افتاد و بهرهبرداری از آبهای سطحی و کاهش بارشها، پیشبینی میکنیم کسری مخزن از 142 میلیارد مترمکعب گذر کند. در حال حاضر 142 میلیارد مترمکعب از ذخایر غیر قابل تجدید در کشور استفاده شده و این روند همچنان ادامه دارد. در سال پیشرو با توجه به پیشبینیهای هواشناسی که نشان میدهد پاییز خشک و تابستان بارشها زیر نرمال خواهد بود، مخاطرات جدی برای منابع آب زیرزمینی کشور ایجاد میشود. منابعی که در حال حاضر با متوسط افت 60 سانتیمتر در سال روبرو هستند» علاوه بر میزان آب در منابع زیرزمینی، کیفیت آب نیز تغییراتی داشته که فاضلی آن را اینگونه تشریح میکند: «30 درصد چاههای آب کشور در 12 سال گذشته با توجه به روند افت منابع آب زیرزمینی، دچار کفشکنی یا جا به جایی شدند. طبق برآورد صورت گرفته در پی وقوع این اتفاق حدود 2500 میلیارد تومان هزینه به کشاورزان تحمیل شده است. اگر به شوری و افزایش ec در آبخوانها نگاهی داشته باشیم، در سال 1360 متوسط شوری در آبخوانها حدود 2250 میکروموس بوده و در سال 1399 به 4400 -یعنی حدود دو برابر- رسیده است. این روند هم موجب خالی شدن آبخوانها میشود و هم خاک را از بین میبرد.» فاضلی در ادامه به وضعیت برداشت از منابع آب هم اشاره کرده و گفت: «روند بهرهبرداری از آب زیرزمینی در استانها نشان میدهد به طور متوسط در کشور، 153درصد بیشتر از آب قابل برنامه ریزی برداشت از منابع زیرزمینی صورت میگیرد. در بعضی استانها مثل خراسان رضوی این میزان 182 درصد در خراسان جنوبی 187 درصد و در تهران که منطقه پر جمعیتی است این میزان 196 درصد است.»
مفهوم توسعه پایدار را نابود کردیم
در ادامه این نشست مهدی سرایی تبریزی، عضو کمیته ملی آبیاری و زهکشی ایران به ارزیابی عملکرد طرح تعادل بخشی آبهای زیرزمینی از منظر توسعه پایدار پرداخته و گفت: «مدیریت منابع آب کشور چالشهای بسیاری دارد اما بیتوجهیهایی که در چهار دهه اخیر در خصوص عدم نظارت و کنترل بر میزان برداشت از منابع آب زیرزمینی صورت گرفته، صدمات بسیاری را به لحاظ کسری مستمر مخازن آبخوانهای کشور به وجود آورده است» سرایی معتقد است: «اعتباربخشی به کشاورزی معیشتی در کشور باید تبدیل به کشاورزی صنعتی شود.» او میگوید: «مشکل اصلی ما این است که کشاورزی در کشوری با شرایط ایران، کاملا معیشتی است و مردم وابسته به این بخش هستند. تبعات این امر افزایش جمعیت و در نتیجه بالا رفتن مصرف آب است. پژوهشهای معتبر جهانی نشان میدهد به طور میانگین 1 درصد افزایش جمعیت منجر به افزایش 4درصدی تقاضا برای آب خواهد شد.» سرایی در ادامه از منظر توسعه پایدار به موضوع برداشت از منابع آب زیرزمینی پرداخته و گفت: «ما از توسعه پایدار و مفهوم آن کاملا فاصله گرفتهایم. این مفهوم در حوزه منابع آب زیرزمینی به این معناست که توسعه و بهرهبرداری پایدار از بعد زمانی، نامتناهی است. به این معنا که نباید آثار مخرب محیط زیستی و اجتماعی داشته باشد.
طبق تعریف کمیسیون جهانی محیط زیست و توسعه، مفهوم توسعه پایدار به معنای تامین نیازهای نسل فعلی بشر بدون تعارض با منافع نسلهای آینده است. اگر ما به آثار بلند مدت اقداماتی که انجام میدهیم فکر نکنیم، همان اتفاقی میافتد که امروز در کشور شاهد آن هستیم. ما این مفهوم را نابود کردهایم. استانداردهای توسعه پایدار به ما میگوید برای اینکه به توسعه پایدار دست پیدا کنید، باید فقط برای 20 و نهایتا 40 درصد منابع آب زیرزمینی برنامهریزی کنید. اما میزان برداشت ما از این منابع گویای همه چیز است. بر مبنای همین استانداردها سازمان ملل شاخصی تعریف کرده است که اگر نسبت میزان برداشت آب به کل منابع آب تجدیدپذیر 20 درصد باشد، یک کشور میتواند ادعا کند که کشور ایمنی از نظر منابع آب است. اما اگر این میزان برداشت به 40درصد برسد شرایط کشور متوسط اما قابل قبول است. بر اساس این شاخص برداشت بیش از 40 درصد وضعیت بحرانی شدید برای کشور ایجاد میکند. در ایران این برداشت بسیار از این میزان فاصله دارد تا جایی که چندی پیش در مقالهای که مجله تایمز منتشر کرده بود پیشبینی شده بود که تا 10 سال آینده شرایط زیست انسانی و محیط زیستی در کشور به حدی بحرانی خواهد بود که منجر به مهاجرتهای گسترده میشود و منابع آب و انرژی آن کاملا از بین خواهد رفت»
صدور احکام کلی آسیبزاست
کامران داوری، استاد دانشکده کشاورزی دانشگاه فردوسی مشهد در ادامه این نشست در خصوص دیدگاههای علمی در تعادلبخشی آبهای زیرزمینی گفت: «مسئله این است که درک صحیحی از اتفاق خطرناکی که پیش روی ما قرار دارد، نداریم. پیش چشم ما فرونشست زمین اتفاق میافتد، اما هیچ اقدامی انجام نمیدهیم، اصولا راه حل را نمیتوانیم تشخیص دهیم.» داوری معتقد است: «واقعیت امروز این است که شکاف وسیعی میان عرضه و تقاضای آب ایجاد شده است. در زمینه تعادل بخشی نخستین سوال این است که چه چیزی از تعادل خارج شده که نیاز به احیای تعادل آن داریم. آن چیزی که از تعادل خارج شده است، مصارف آب است، نه منابع آب. منابع و مصارف آب یک سیستم بسیار پیچیده دارد. زیرساختها، سیستم طبیعی، جمعیت و اقتصاد همه در این سیستم نقش دارند و اینطور نیست که ما فقط با هیدرولیک و هیدرولوژی یا با دستور از بالا مشکلات موجود را حل کنیم. کار پیچیدهتر از این است. احکام ملی و سراسری صادر کردن در حوزه مدیریت منابع آب خلاف منطق است. باید به این موضوع توجه کنیم که هر ناحیه مسائل خاص خود را دارد. صدور این احکام به شکل کلی برای همه مناطق کشور آسیبزا است. به جای صدور احکام کلی در کشور باید معیارهایی تعریف شود. مردم و مسئولان محلی با توجه به شرایط هر منطقه باید برای خود سیستم طراحی کنند.» داوری در ادامه سخنانش با اشاره به تفکیک بخشهای مختلف در مدیریت منابع و اتخاذ تصمیمات تخصصی در هر بخش گفت: «تخصیص یک امر سه لایه است، یک لایه این است که ما چقدر آب در اختیار داریم، این امری است هیدرولوژیکی و متولی اصلی آن وزارت نیرو و شرکت مدیریت منابع آب است. لایه دوم این است که این آب را چه کسی استفاده میکند، این امر اقتصادی، سیاسی، اجتماعی است و به هیدرولوژی هیچ ربطی ندارد. لایه سوم این است که وقتی تصمیم بر این شد که مقداری از تخصیص از یک محل مصرف به مصرف دیگری سوق داده شود، جایی که این اتفاق باید بیفتد بازار آب است»
بازچرخانی، راهکاری برای احیای منابع زیرزمینی
امیر آقا کوچک، استاد گروه مهندسی عمران و محیط زیست دانشگاه کالیفرنیا در پایان این نشست نگاهی به یکی از تجارب موفق جهانی در حوزه مدیریت منابع زیرزمینی در کالیفرنیا داشت و گفت: «در جنوب کالیفرنیا و منطقه اورنج کانتی که رودخانه سانتا اَنا در آن جریان دارد و یک منطقه شهری محسوب میشود، منابع آب زیرزمینی در این منطقه اهمیت بسیاری دارد و بخش عمدهای از نیاز منطقه از طریق آبهای زیرزمینی تامین میشود. در این منطقه سالها وضعیت آب زیرزمینی بسیار بد بود به خصوص در دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد میلادی، اما با انجام اقداماتی این وضعیت بهبود پیدا کرد. مهمترین اقدام این بود که اقدام به تصفیه آب فاضلاب کردند. آب حاصل از این تصفیه به لایههای زیرین زمین به صورت مصنوعی تزریق میشود. البته این اقدام بسیار پرهزینه است. اما در کنار آن کارهای بسیار کم هزینهتری هم مثل پخش سیلاب و اقدامات دیگر صورت میگیرد.» آقا کوچک در خصوص هدایت منابع سطحی و مدیریت این آبها در این منطقه گفت: «در این منطقه میزان تزریق و برگشت آب حدود 30 درصد به صورت طبیعی است و 20 درصد به کمک رودخانه و با هدایت و پخش کردن آب رودخانه و 17 درصد از فاضلاب تصفیه شده است و مقداری هم با کمک جمع آوری سیلابهای شهری حدود 15 درصد به آب زیرزمینی بر میگردد. در بعضی مناطق حوضچههای ساخته شده است که آب رودخانه را در مواقع پرآبی توزیع میکند. لزوما سیل جاری نمیشود که آب حاصل از آن هدایت شود. حتی در محیطهای شهری هم این حوضچهها ایجاد شده تا سیلابهای شهری را جمعآوری کنند.» استاد دانشگاه کالیفرنیا در خصوص بازچرخانی و تصفیه آب فاضلاب در این منطقه میگوید: « تصفیه فاضلاب در سه مرحله به شکلی انجام میشود که آب تصفیه شده در نهایت به اندازهای سالم میشود که قابل شرب است. این آب به قدری تمیز است که باید به آن املاح اضافه شود تا بتوان به عنوان آب شرب استفاده کرد» هر چند بازچرخانی آب امری پرهزینه است و در بسیاری از نقاط کشور هم این موضوع مانع از اجرای طرحهای بازچرخانی شده است، اما هزینههای هنگفتی که نگاه یک بار مصرف بودن به منابع آب، به کشور تحمیل میکند، نشان میدهد این هزینه در مقابل هزینه بازچرخانی آب چندان قابل توجه نیست.
پیام ما | درحالیکه خشکسالی بیسابقه نیمقرن اخیر، به مهمترین چالش کشور بدل شده، همسایه غربی گفته از ایران به دلیل سدسازی روی سرچشمههای جاری به سمت عراق شکایت میکند. این مناقشه از تابستان بالا گرفته بود؛ وقتی مهدی رشید الحمدانی، وزیر منابع آب عراق ادعا کرد که ایران «به طور کامل» جلوی خروج آب از رودخانههای مرزی کرخه، الوند، کارون و سیروان به این کشور را گرفته و باعث عمیقتر شدن بحران در استان دیاله شده است. حالا چندروزی است که بار دیگر این موضوع داغ شده و رسانهها اعلام کردهاند وزارت خارجه عراق قصد دارد شکایتش را به محافل بینالمللی ببرد. این در حالی است که مسئولان ایران در واکنش میگویند سدسازیها و کنترل منابع آب در ایران بر اساس معاهدات بینالمللی بوده و عراق باید از ترکیه شکایت کند؛ همسایهای که سدسازیهایش روی دجله و فرات، باعث کاهش 50 درصدی سطح آب این رودخانهها شده است.
رسانههای عراق پیش از این نیز از قول رشید الحمدانی مدعی شده بودند که با سدسازی، رهاسازی آب رودخانههای مرزی به خاک عراق «به صفر رسیده» و بغداد بهدلیل«نقض قوانین و معاهدات بینالمللی و ایجاد خسارت» بنا دارد در نهادهای زیر نظر سازمان ملل از ایران شکایت کند. وزیر منابع آب عراق البته در آن زمان -بیستم تیرماه- همچنین گفته بود که عراق تدابیری برای کاهش خسارت در استان مرزی دیاله با ایران در نظر گرفته و ذخایر آب شرب این استان در وضعیت خوبی قرار دارند. او روز چهارشنبه گذشته اما بار دیگر اعلام کرد از آنجا که درباره حقابه عراق از آبهای مشترک با ایران توافقی به دست نیامده، وزارت خارجه عراق قصد دارد به دادگاه لاهه شکایت ببرد. رشید الحمدانی گفت: «ما ابزارهای مهمی داریم که برای تأمین حقوق آب خود، میتوانیم استفاده کنیم. وزارت امور خارجه باید مسئله آب را با ایران بینالمللی کند.»
عون دیاب، مشاور فنی وزارت منابع آب عراق نیز به رسانههای عراق گفته: «وزارت منابع آب عراق طی نامهای رسمی به مقامات عالی در شورای وزیران، دفتر رئیسجمهوری، دفتر رئیس مجلس و وزارت امور خارجه عراق، خواستار شکایت از ایران به دیوان بینالمللی دادگستری (دادگاه لاهه) به خاطر تخصیص نیافتن سهم حقابه عراق از منابع مشترک آبی شده است.»
عباسی: ما تخلفی نداشتهایم
با طرح این موضوعات فریدون عباسی، عضو کمیسیون انرژی مجلس به ایلنا گفته است که ایران درباره حقابه عراق از منابع آبی مشترک تخلفی نداشته و هر عملیاتی درباره مدیریت آب انجامداده، مطابق معاهدات بینالمللی بوده است. او در عین حال گفته که عراق، بیش از ایران از ترکیه آسیب دیده است. عباسی در این ارتباط به اثرات سدسازی روی رودخانههای اروند و کارون و همچنین پیشروی زمان مد آب خلیجفارس و ورود آب شور به کانالهای رود بهمنشیر و اروند و در نهایت خشکیدن نخلستانهای آبادان، جزیره مینو و خرمشهر اشاره کرد و گفت: «اگر قرار است عراق بابت عدم رعایت حقابه کشور همسایه به مراجع بینالمللی مراجعه کند بهتر است از کشور ترکیه شکایت کند. زیرا ترکیه بدون هماهنگی با کشورهای همسایه اقدام به احداث سدهای زیادی در کشور خود کرده و اجازه نمیدهد آب در دجله و فرات جاری شود.»
این عضو کمیسیون انرژی مجلس افزود: «عراق بیش از ایران از ترکیه آسیب دیده بنابراین نباید فرافکنی کند، درهرحال طبق معاهدهای که در زمینه آبهای مرزی وجود دارد هر کشوری که اقدام به ساخت سد روی رود مرزی میکند باید حقابهای را هم برای کشور مقصد آب رود در نظر بگیرد، ضمن اینکه بر اساس همین معاهده تا سال ۲۰۲۰ لزومی نداشت که برای احداث سد با کشورهای همسایه هماهنگی صورت بگیرد.»
عباسی با بیان این موارد به کنترل آب از سوی افغانستان اشاره کرد و گفت: «کشورها باید نسبت به تامین آب شرب و کشاورزی مورد نیاز خود اقدام کنند، اکنون افغانستان هم بدون هماهنگی با ایران با احداث دو سد باعث شده هیرمند و هامون سمت ایران خشک شود و ما را با مشکل مواجه کردهاند.» این عضو کمیسیون انرژی مجلس افزود: «اگر ایران اقداماتی در زمینه احداث سد و یا کنترل آب انجام داده مطابق معاهدات بینالمللی بوده و بر این اساس ما تخلفی نداشتهایم، زیرا زمان لازم را داشتیم که اقداماتی در خاک خود انجام دهیم و با کشورهای دیگر هم هماهنگی نداشته باشیم، کما اینکه افغانستان و ترکمنستان هم همین کار را کردهاند.» به گفته او هر کشور سعی کرده آب مورد نیاز خود را تامین کند، «به خصوص اینکه اگر ایران اقدامی در کنترل آب داشته بیشتر مهار سیلاب بوده که ممکن بود به کشورهای همسایه هم آسیب وارد کند».
تهدید ایران، تفاهم با ترکیه
تهدید عراق به شکایت از ایران به خاطر سهم آبی در شرایطی است که این کشور به منابع آبی مشترک با ایران و ترکیه بسیار وابسته است، چنان که طبق اعلام مقامات عراقی در اثر سدسازیهای گسترده در ایران و ترکیه، ورود آب به عراق به شدت کاهش یافته و این کشور را دچار خشکسالی و کمبود منابع آبی کرده است. در مرزهای ایران و عراق ۳۶ رودخانه جریان دارد و بیشتر این رودخانهها از کوههای واقع در دو استان ایرانی همجوار با عراق یعنی کرمانشاه و ایلام سرچشمه گرفته و وارد خاک این کشور همسایه میشوند. وجود این منابع در حالی است که عراق در سالهای اخیر آسیب جدی از خشکسالی و کمبود آب دیده و در سالهای متمادی با بحران آب مواجه بوده است. پیش از این سد ایلیسو در مسیر رودخانه دجله در ترکیه و سایر سدهایی که این کشور روی شاخههای کوچکتر این رودخانه ساخته، از دلایل اصلی این بحران شناخته میشد. درحالی که عباسی به اقدامات ترکیه و سدسازیها روی دجله و فرات گفته، اینطور که عصر ایران گزارش داده وزیر منابع آب عراق اعلام کرده که کشورش توافقنامهای را با ترکیه امضا کرده که در قالب آن «سهمیه عادلانه برای عراق از سرچشمههای دجله و فرات» به رسمیت شناخته شده و این توافقنامه از اوایل اکتبر 2021) به مورد اجرا درآمده است. این در حالی است که او پیش از این در دسامبر 2020 در نشستی با وزیر منابع آب سوریه گفته بود سطح آب ورودی رودخانههای دجله و فرات که از ترکیه سرچشمه میگیرند تا ۵۰ درصد کاهش یافته است.
همچنین عون دیاب، مشاور فنی وزارت منابع آب عراق گفته این کشور مایل است توافقنامهای مشابه را با ایران نیز به امضا برساند، اما امضای این توافقنامه در تابستان امسال به دلایلی چون تشکیل دولت جدید در ایران و انتخابات عراق، انجام نشده است.
این اولین بار نیست که دولت بغداد تهدید به شکایت از ایران به دادگاه لاهه میکند. دولت عراق در حالی از کاهش ورود آب از سرچشمه های ایران به این کشور شکایت دارد، که ایران در سال جاری، خود با شدیدترین خشکسالی نیم قرن اخیر دست و پنجه نرم می کند و منابع آبی ایران به دلیل کاهش 50 درصدی بارندگی در سال جاری آبی به شدت کاهش یافته است.
ایران، دولت بغداد را به داشتن انگیزههای سیاسی در مناقشه خود بر سر آب متهم کرده و میگوید در حالی که ایران بیش از 15 سال است که در دوره خشکسالی است، وضعیت عراق به خاطر استفاده کشاورزان عراقی از جریان آب دو رود دجله و فرات بهتر است.
ایران همچنین میگوید دستگاههای عراقی مقصر کمبود آب در این کشور هستند چون در طول 6 دهه گذشته دولتهای متوالی عراق در اجرای پروژه های توسعه زیرساختها و سدها به منظور استفاده بهینه از منابع آبی تعلل کرده اند و زیر ساخت های آبی عراق از دهه 1960 که جمعیت این کشور 10 میلیون نفر بود دست نخورده باقیمانده در حالی که جمعیت کنونی عراق به حدود 40 میلیون نفر رسیده و مصرف آب این کشور چند برابر رشد کرده است.
سیزدهمین دولت جمهوری اسلامی بالاخره پس از حدود 10روز سکوت، رسما با طرح رتبهبندی معلمان و افزایش بار مالی آن توسط نمایندگان یازدهمین دوره مجلس شورای اسلامی مخالفت کرد تا نمایندگان قانونا چارهای نداشته باشند جز اصلاح طرح و البته حذف موادی که خود به آن افزودهاند. موادی که پیشتر مخالفان پارلمانی این طرح از نبود امکان اجرایشان گفته بودند ولی موافقان توجهی به آن نکرده بودند.
مشکلات اقتصادی دولت سیزدهم بر کسی پوشیده نیست. نمایندگان مجلس هم به خوبی در جریان کم و کیف آن قرار دارند. احمد امیرآبادی فراهانی، عضو هیات رئیسه مجلس به واسطه نزدیکی بیشترش به ابراهیم رئیسی و مسئولان دولت سیزدهم احتمالا بیش از سایر نمایندگان از جزئیات کسری بودجه دولت آگاه است اما تعلل چندین ساله دولت و مجلس در قبال معلمان از یکسو و افزایش اعتراضهای آنان چارهای برای او و یارانش در مجلس یازدهم باقی نگذاشته بود. نماینده قم در شرایطی که میدانست دولت حداقل در نیمه پایانی سال جاری به لحاظ مالی شرایط لازم برای اجرای طرح بزرگی چون رتبه بندی معلمان را ندارد، خواستار بررسی با اولویت این طرح در پارلمان شد. مجلس به پیشنهاد او رای داد و این طرح از ترافیک کاری بهارستان گریخت اما مسیر مقابلش نه تنها هموار نبود بلکه فراز و فرودهای بسیاری انتظارش را میکشید. مجلس مطابق رسم معمول خود لوایح دولت را مطابق میل نمایندگان و بعضا با فشارهای قومی و جناحی و سیاسی چکش کاری میکند. اتفاقی که دولتیها از آن به عنوان آفت پارلمان یاد میکنند ولی نمایندگان بر حق قانونی خود اصرار دارند چنانکه بعضا لوایح دولت آنچنان دستخوش تغییر میشود که دیگر شباهتی به لایحه ندارد. طرح رتبهبندی معلمان با چنین سرنوشتی مواجه نشد. هنوز بسیاری از مطالبات دولتیها در آن خودنمایی میکند ولی تغییراتش آنقدر بود که دولت رئیسی را وادار به مخالفت با اقدامات نمایندگان کند. مخالفتی که پیشبینیاش در شرایط اوجگیری بحرانهای اقتصادی کار سختی نبود ولی نمایندگان یا در عبارتی صحیحتر، موافقان این طرح، حاضر به پذیرشاش نبودند تا هفته آینده مجبور به عقبگرد از برخی نظرات خود برای تامین نظر دولت باشند.
اولین مخالفت
عمر چندانی از دولت سیزدهم نگذشته که بتوان از سوابق چالشهایش با مجلس یازدهمیها نوشت اما در همین مدت کوتاه، مجلس در یک مورد حداقل دست رد به سینه مطالبات رئیسی زده است. مجلس حاضر نشد به وزیر آموزش و پرورش پیشنهادی رئیس دولت سیزدهم رای اعتماد دهد تا او تنها بازمانده کابینه پیشنهادی رئیسی باشد. دولت رئیسی هم اتفاقا در همین حوزه با مجلس مخالفت کرد. سید محمد حسینی، معاون پارلمانی دولت رئیسی که سابقه وزارت فرهنگ و ارشاد در دولت محمود احمدینژاد را در کارنامه دارد، دیروز در نشست خود با معاونان پارلمانی وزارتخانهها مخالفت دولت با شکل و شمایل فعلی طرح رتبه بندی معلمان و بندهای اضافه شده به آن را اعلام کرد. او گفت: «الان بحث رتبه بندی معلمان مطرح است. همه معاونان پارلمانی باید فعال شوند و نگویند به ما ربطی ندارد بلکه همه باید کمک کنند؛ زیرا اگر با همین روند در مجلس جلو برود، بار مالی سنگینی خواهد داشت که کسی از پس آن برنمی آید و در ضمن حد یقف هم ندارد.» این پایان اظهارات او نبود. حسینی در ادامه رسما خواستار بازگشت به لایحه دولت شد و گفت: «ما به لایحه دولت پایبندیم اما نباید در کمیسیون مسائل جدید به آن اضافه شود.» مجلس حالا قانونا چارهای ندارد جز حذف اصلاحاتی که خود در این طرح اعمال کرده است. این در حالیست که چندی پیش سید علی یزدیخواه، نماینده تهران در مجلس نه تنها از موافقت یکپارچه پارلمان با طرح رتبه بندی معلمان گفته بود بلکه به سازمان برنامه و بودجه «برای پیشبینی اعتبارات لازم برای اجرای این طرح در سال آینده تذکر» داده بود.
دولت کسری بودجه
دولت به خوبی میداند که حذف تمامی اصلاحات نمایندگان و عقب نشینی کامل بهارستان عملا نشدنی است. روحالله متفکر آزاد، عضو هیات رئیسه مجلس در گفتوگو با «پیام ما» این مساله را تایید کرد: «اینکه تمام اصلاحات حذف شود، نشدنی است. لایحه دولت ایراداتی داشت که برطرف شد.» او رایزنی را راه حل مشکلات موجود بر سر راه اجرای طرح رتبهبندی معلمان توصیف کرد. تجربه نشان داده با رایزنی بسیاری از اختلافات حل و فصل خواهند شد. دولت احتمالا با برخی اصلاحات نمایندگان در لایحه اولیه موافقت خواهد کرد و در عوض نمایندگان نیز به وزیر پیشنهادی دولت برای وزارت آموزش و پرورش که براساس اظهارات معاون پارلمانی رئیسی هفته آینده معرفی خواهد شد، رای موافق خواهد داد. همه اینها یعنی احتمالا ظرف دو سه هفته آینده این طرح مراحل پایانی خود در پارلمان را سپری خواهد کرد ولی در مسیر اجرایش سنگ بزرگی به نام کسری بودجه قرار دارد. علی کریمی فیروزجائی، عضو کمیسیون آموزش در همین راستا به «پیام ما» گفت: «واقعیت آن است که در شرایط کسریبودجه چندین هزار میلیاردی، اجرای این طرح با ایرادهای فراوانی مواجه است ولی مطالبه معلمان کاملا به حق است و باید راه چارهای برایش پیدا کنیم.» درباره کسری بودجه اشاره شده توسط فیروزجایی اظهارات بسیاری مطرح شده است. الیاس نادران، رئیس کمیسیون تلفیق بودجه 1400 پیشتر در برنامه گفتوگوی ویژه خبری کسری بودجه را حدود 400 هزار میلیارد تومان اعلام کرده بود ولی سیدمحمد هادی سبحانیان، کارشناس اقتصادی در همان برنامه کسری بودجه را حدود 500 هزار میلیارد تومان اعلام کرد. براساس اظهارات حمیدرضا حاجی بابایی، رئیس فراکسیون فرهنگیان مجلس، اجرای طرح رتبه بندی فقط برای 3 ماه پایانی سال جاری حدود 8 هزار میلیارد تومان و برای سال آینده به حدود 30 هزار میلیارد تومان اعتبار نیاز دارد.
جبران کسری بودجه با روشی شکست خورده؟!
طرح رتبهبندی معلمها با سبک و سیاق فعلی حکمرانی اقتصادی در ایران نه اولین طرحی است که پشت سد کسری بودجه مانده و چند و چون اجرایش با مشکلاتی مواجه شده و نه احتمالا آخرین آن. دولت هم چارهای نخواهد داشت جز اتخاذ تدابیری برای جبران کسری بودجه خود. یکی از این روشها که بارها در ایران از سوی دولتهای مختلف تکرار شده و هربار بیشتر از دفعه قبل شکست خورده، افزایش قیمت سوخت حاملهای انرژی است. دولت حسن روحانی در آبان 98 آخرین دولتی بود که از این روش استفاده کرد ولی نتیجه آن شد وضعیت فعلی اقتصاد ایران و «نیاز فوری و آنی 40 میلیون ایرانی به کمک». تجربه دولت روحانی پیش روی دولت رئیسی است و اتفاقات تلخ آبان ماه نیز مقابل مجموعه نظام اما از قرار معلوم هنوز هستند افرادی که بر این روش اصرار دارند. جعفر قادری، عضو کمیسیون برنامه و بودجه یکی از این افراد است. او در اظهاراتی که خبرگزاری ایلنا آن را منتشر کرده، خواستار توقف مسابقه افزایش قیمتها توسط دولت و مجلس شده و با کلیدواژه «تعدیل قیمت سوخت»، از افزایش قیمت بنزین دفاع کرده و گفته است: «در بودجه ۱۴۰۱ باید بخشی از قیمت حاملهای انرژی را تعدیل کرد اگر تعدیل نشود، دولت نمیتواند بودجه را بدون کسری ببندد.» کارشناسان اما افزایش دوباره قیمت سوخت را دارای تبعات امنیتی و اجتماعی میدانند و بر ناتوانی جامعه برای تامین آن تاکید میکنند. این در حالیست که حداقل روی کاغذ، دولت رئیسی انتخابهای زیادی ندارد به ویژه آنکه چشم انداز چندان مثبتی را حداقل تا لحظه نگارش این گزارش نمیتوان برای مذاکرات با 6 قدرت جهانی و لغو تحریمها متصور بود. کسری بودجه به مخمصهای برای پاستور و بهارستان و طرحها و لوایح و پروژهها تبدیل شده و هنوز راهکار مشخصی برایش در نظر گرفته نشده است. دولت و مجلس فعلا بر اصلاح ساختار بودجه تاکید دارند ولی مختصات آن فعلا به طور دقیق مشخص نیست و باید دید در روزهای آتی اوضاع چگونه رقم خواهد خورد و طرحهایی چون رتبه بندی معلمان با بار مالی چندین هزار میلیاردی، دولت را به سمت تکرار آبان 98 سوق خواهد داد یا دولت رئیسی استفاده از نظرات کارشناسان اقتصادی به جای اقدامات به زعم ناظران پوپولیستی را ارجح خواهد دانست.
مازوتسوزی پیش از موعد در تبریز
ابر سیاهی که از سوخت مازوت بلند میشود و بر شهر سایه میاندازد، امسال کار خود را در روزهای ابتدایی پاییز، در شهر تبریز آغاز کرده است. در پی تصمیمی که تابستان امسال از سوی شرکت ملی گاز ایران، در مورد به صفر رسیدن مصرف گاز در دو نیروگاه حرارتی تبریز و سهند اتخاذ شد، این نیروگاهها زودتر از سالهای پیش اقدام به تغییر سوخت نیروگاه از گاز به مازوت کردند. پر واضح است که دود این تصمیم شرکت ملی گاز و نیروگاه حرارتی تبریز به چشم مردم شهر میرود و این روزها باعث تغییرات چشمگیر در شاخص آلایندگی در مناطق مختلف شهر شده است. آلودگی هوای تبریز در روزهای اخیر به حدی رسیده که جواد رحمتی معاون عمرانی استاندار آذربایجانشرقی اعلام کرده است: «با تداوم شرایط ناشی از دود مازوت در تبریز، از دی ماه باید شاهد تعطیلی ادارهها باشیم» مازندرانیها و اراکیها هم از شروع مازوت سوزی در نیروگاههای شهر و نتیجه آن -که آلودگی نفسگیر شهر است- به تنگ آمدهاند. در همین شرایط بود که نشست هماهنگی و برنامهریزی تامین سوخت زمستانی برگزار و یکی از محورهای آن «استفاده حداکثری از نفتکوره در نیروگاهها» عنوان شده بود. موضوعی که هرچند از سوی حاضران در جلسه تکذیب شد، اما گویا قرار است به مرور آثار آن در هوایی که مردم در شهرهای مختلف تنفس میکنند، نمایان شود.
اگر هر سال با آغاز فصل زمستان و اوج گرفتن سرما، سر و کله آلودگی هوا و سیاهی نفسگیر در کلانشهرها پیدا میشد، امسال هنوز پاییز به نیمه نرسیده، دود سیاه مازوت یکی پس از دیگری شهرهای بزرگ را فتح میکند. بارها از سوی مسئولان سازمان محیط زیست اعلام شده که با مازوت سوزی در نیروگاهها مخالفند، سازمان بهداشت جهانی بارها درباره این موضوع هشدارهای جدی داده است، اما باز هم مازوت نخستین گزینه در روزهایی است که نیروگاههای حرارتی کشور با کمبود سوخت مواجه میشوند. برخی شهرهای بزرگ از جمله تهران تجربه زمستان سال گذشته را دارند که در آن وزیر نفت وقت در پاسخ به انتقادها درباره مازوتسوزی گفته بود: «چاره دیگری نداریم» و رئیس وقت سازمان محیط زیست هم پاسخی که داشت این بود که: « مازوت استفاده نکنیم، ناگزیر به تحمل خاموشی هستیم» حالا گویا برای پیشگیری از خاموشی و تامین برق در زمستان تصمیم بر این است که زودتر از موعد سوخت نیروگاهها تغییر کرده و نفت کوره جای گازی را بگیرد که تولید آن هم در کشور پایین آمده است. چندی پیش گزینه جدیدی به نام «میعانات گازی» هم به عنوان سوخت جایگزین در نیروگاهها مطرح شد، اما عملی شدن این جایگزینی مستلزم زیرساختهایی است که ایجاد آنها چند سالی به طول میانجامد و راهکار کوتاه مدت مدیران همان گزینه اول و آخر است: مازوت.
محمد میرزایی، رئیس مرکز ملی هوا و تغییر اقلیم سازمان محیط زیست به خبرگزاری پانا گفته است: «سازمان حفاظت محیط زیست به دلیل میزان سولفور بالای موجود در سوخت نفت کوره تولیدی پالایشگاههای کشور که انتشار آلاینده دیاکسید گوگرد و بهعلاوه آلاینده ثانویه ذرات معلق را به دنبال دارد و باعث تشدید آلودگی هوای کلانشهرها به ویژه در فصول سرد میشود، مخالفت خود را با مصرف سوخت نفت کوره در نیروگاههای برق حرارتی کشور اعلام کرده و کماکان بر همین موضع استوار است.» میرزایی نخستین کسی نیست که از سوی سازمان محیط زیست مخالفت خود را با این امر اعلام میکند. مسئولان و روسای این سازمان بارها در خصوص مخالفت سازمان متبوع خود با این اقدام مدیران حوزه انرژی هشدار داده و مخالفت خود را ابراز کردهاند. با اینهمه تابستان امسال شرکت ملی گاز دستورالعملی ابلاغ کرد که بر اساس آن مصرف گاز نیروگاههای حرارتی کشور تعیین شده و مصرف دو نیروگاه حرارتی تبریز و سهند در استان آذربایجان شرقی صفر اعلام شده است. به گفته روح الله متفکر آزاد عضو هیات رئیسه مجلس معنای این ابلاغیه آن است که: «نیروگاه تبریز باید روزانه یک میلیون و ۸۰۰ هزار لیتر مازوت مصرف کند که معادل ۳۵۰ تن گوگرد است که وارد هوای تبریز میشود و در پی آن هوای شهر ۴۰ تا ۵۰ واحد آلودهتر خواهد شد.» حالا که آغاز مازوتسوزی در نیروگاه تبریز، زودتر از موعد هر ساله بوده و از اواخر تابستان آغاز شده است، وضعیت آلایندهها در شهر را نگران کننده کرده و در صورت تداوم این شرایط میتواند به مرز بحرانی شدن برسد. تا جایی جواد رحمتی معاون عمرانی استاندار آذربایجان شرقی اعلام کرده است با تداوم این شرایط باید منتظر تعطیلی ادارات با شروع زمستان باشیم. سیدمحسن موسوی مدیرعامل شرکت مدیریت تولید برق آذربایجان شرقی در خصوص شروع زودهنگام مازوتسوزی در نیروگاه تبریز میگوید: «برخلاف سالهای گذشته که مصرف مازوت در نیروگاه تبریز و بناب از زمان پیک مصرف گاز در استان آغاز میشد، امسال طبق دستور عمل وزارت از ۱۷ شهریورماه سوخت نیروگاه تبریز را از گاز مایع به مازوت تبدیل کردهایم. از آنجایی که مالک نیروگاه تبریز بخش خصوصی است، شرکت مدیریت تولید برق در استان هیچ اختیاراتی به عنوان بهرهبردار برای تغییر سوخت نیروگاه به گاز مایع یا مازوت ندارد. این شرکت حتی برای نصب تجهیزات استاندارد کاهش آلودگی هوا هم هیچ نقشی ندارد.» با وجود هشدارهایی که در سالهای اخیر در پی اعتراضات شهروندان تبریزی به آلودگی هوا در فصول سرد سال شده است و تذکر به نیروگاه تبریز برای استفاده از فیلترهای سوختی برای استانداردسازی دودکشهای نیروگاه، توجهی به این هشدارها نشده است، به گفته موسوی: «هزینههای بالای خرید فیلتر در نیروگاه باعث خودداری مالک شده است» اما تنها تبریز نیست که با استفاده زودهنگام نیروگاه از مازوت زیر سایه ابر سیاه آلودگی قرار گرفته است. اراک و مازندران هم این روزها با آثار و تبعات مازوتسوزی دست به گریبان هستند. محمدرضا رضوی، مدیرکل هواشناسی مازندران در روزهای اخیر در خصوص افزایش آلودگی در استان به خبرگزاری ایسنا گفته است: «هشدار آلودگی مازندران بارها طی چند سال اخیر در جلسات و برنامههای مختلف داده شد اما توجهی نشده و حتی یک دستگاه اندازهگیری آلاینده به استان اختصاص ندادهاند تا میزان آلودگی مشخص شود. تصاویر ماهوارهای نشان میدهد مازندران تا چه میزان آلوده است. استفاده نیروگاه شهید سلیمی نکا از سوخت مازوت به جای گاز یکی از علل اصلی آلودگی استان است» ایسنا در این گزارش در خصوص آلایندگی نیروگاه نکا و افزایش میزان سوخت مازوت در آن آورده است: «این نیروگاه که حدود پنج درصد برق کشور را تأمین میکند، به استناد برخی آمارها هر سال دستکم حدود یک میلیارد لیتر مازوت میسوزاند. آلودگی ناشی از سوخت مازوت در نیروگاه شهید سلیمی نکا طی سالهای اخیر نیز بارها مورد انتقاد مسئولان و کارشناسان قرار گرفت و هشدارهایی درباره آن داده شد ، اما این هشدارها نه تنها به حل این معضل منتهی نشد، بلکه بنا به اظهارات مدیر شرکت ملی پخش فرآوردههای نفتی مازندران، میزان مصرف مازوت در این نیروگاه بیش از دو برابر افزایش یافته است» نگرانی از مصرف مازوت در نیروگاههای اصفهان هم وجود دارد و همین امر عباس مقتدایی یکی از نمایندگان این شهر را مجاب به تدوین نامهای خطاب به رئیسجمهور، معاون اول رئیسجمهور، وزیر نفت، دادستان کل کشور و استاندار اصفهان کرد که در آن درباره مصرف مازوت در نیروگاههای این استان به ویژه نیروگاه شهید منتظری هشدار داده شده و آمده است: «تقاضامندم موضوع سوخت مازوت در اصفهان و گوگرد ناشی از آن و سایر آلایندهها، خسارتهای جانی و تبعات بهداشتی این موضوع در نظر گرفته شود و اجازه داده نشود که با جان انسانها در اصفهان بازی شود»
این وضعیت در سوخت مازوت در نیروگاهها در شرایطی است که به گفته مسئولان حوزه تولید برق، شرایط نسبت به سال گذشته مطلوب ارزیابی میشود. مصطفی رجبیمشهدی مدیرعامل شرکت مدیریت شبکه برق ایران در گفتوگو با ایرنا وضعیت سوخترسانی به نیروگاهها را نسبت به پارسال بهتر ارزیابی کرده و میگوید: «روند سوخترسانی به خصوص سوخت دوم برای نیروگاهها که همان گازوئیل است، خوب بوده و اکنون در حال تکمیل مخازن نیروگاهها هستیم. چنانچه این وضعیت تا پایان آبان ماه ادامه پیدا کند و مخازن سوخت دوم نیروگاهها تکمیل شود، در زمستان مشکلی در تامین برق ایجاد میشود.»
با وجود تمام هشدارها، اعتراضات و تذکرات مسئولان و مردم، به نظر میرسد امسال هم آنطور که از شواهد و تصمیمات و اقدامات برمیآید، باید ریهها را برای دست و پنجه نرم کردن با دود مازوت آماده کرد. چرا که گویا در کشوری با این حجم از ظرفیت نیروگاههای پاک و تجدیدپذیر، بنای مدیران بر این نیست که دست از استفاده سوختهای فسیلی بردارند.
گردوغبار غلظت آلایندهها را بالا برد
کیفیت هوای تهران از ابتدای سال 1400 تاکنون تنها دو روز در وضعیت پاک بوده است. گزارش «پیامما» از دادههای شرکت کنترل کیفیت هوا در روزهای اخیر نشان میداد که پایتختنشینان در مهری که گذشت تنها 22 روز هوای قابل قبول تنفس کردند و در این یک ماهه اخیر هوا، 8 روز برای گروههای حساس ناسالم بوده است.
آنطور که شرکت کنترل کیفیت هوای تهران گزارش داده است، کیفیت هوای پایتخت در نخستین هفته پاییز امسال، ۴ روز در شرایط ناسالم برای گروههای حساس بود و ۳ روز هم در شرایط قابل قبول. گفته میشود که از میان آلایندهها ذرات کمتر از دو و نیم میکرون، سه روز و ذرات معلق کمتر از ۱۰ میکرون هم در این بازه زمانی، یک روز هوای پایتخت را آلوده کردند. وضعیتی که به نظر میرسد که در سالهای قبل نیز تکرار شده است بهطور مثال تهران در مهر 99 تنها 21 روز هوای قابل قبول داشته و 9 روز هم هوا در وضعیت ناسالم برای گروههای حساس بوده است. تعداد روزهایی که در سال 98 و 97 کمتر شده است و حتی در اولین ماه پاییز 97، هوا دو روز هم پاک بوده است. سالهای ابتدایی دهه نود اما شرایط به قدری متفاوت است و به نظر میرسد که در آن روزها کیفیت هوا نامطلوبتر از حال حاضر بوده و حتی روزهایی بوده که کیفیت هوا باوجود بارندگی در مهر، ناسالم برای همه گروهها گزارش شده است.
دادهها نشان دهنده یک تناقض آماری است. تناقضی که به نظر میرسد ریشه در نحوه محاسبه کیفیت هوای تهران در سالهای اخیر داشته است. در این رابطه با محسن روشنی، مدیر واحد پایش شرکت کنترل کیفیت هوای تهران گفتوگو کردیم. او میگوید در سالهای اخیر، به دلیل انتشار آمار سختگیریها در استاندارد شدن کیفیت سوخت و خودروسازی بالاتر رفته است. او همچنین از منابع آلودهکننده هوای تهران در روزهای اخیر پردهبرداری کرد.
آقای روشنی! بهعنوان اولین پرسش چرا نخستین روزهای مهر امسال را با آلودگی آغاز کردیم؟
ببینید ماهی مثل مهر یا اواخر شهریور معمولا توام با گردوخاک میشود. اگر در واقع وضعیت بارندگی خوب نباشد، مانند امسال، گردوخاک بالا میرود، آلودگی طبیعی ناشی از آن در شهر زیاد میشود. یعنی کافیست یک مقدار سرعت باد بالا برود و از جایی که گردوخاک وجود دارد، بگذرد و گردوخاک را به سطح شهر بیاورد. به همین دلیل آلودگی امسال هم در روزهایی که شما اشاره میکنید، به دلیل همین موضوع بود.
همچنین ما یکسری آلایندههای گازی داریم و یکسری آلاینده که ذرات معلق هستند. ما دو جور ذرات معلق را اندازهگیری میکنیم، یکی ذرات معلق کوچکتر از ده میکرون و دیگری ذرات معلق کوچکتر از دو و نیم میکرون. معمولا ذرات کوچکتر از دو و نیم میکرون یا PM 2.5 انسانساز است یعنی بیشترین منبع انتشار آن، از منابعی است که انسان استفاده میکند، مثل وسایل نقلیه و … . اما ذرات معلق کوچکتر از ده میکرون یا پیام ده، بیشتر منبع طبیعی دارند، یعنی وقتی که نسبت پیام ده بالاتر میرود نشان دهنده گردوغبار است.
هوای تهران در ابتدای پاییز امسال بیشتر درگیر گردوغبار بود؟
بله ما در پاییز امسال هم در ابتدای مهر ماه این مساله را داشتیم. بنابراین در واقع بیشترین سهمی که روزهای آلوده را بالا برد، گردوغبار ناشی از خشکی هوا و آن هم ناشی از کاهش باران در امسال بوده است.
بهطور کلی میتوانیم بگوییم پاییز امسال آلودهتر از گذشته شروع شده، البته آمارها در سالهای اخیر کمی متناقض به نظر میرسد؟
به هرحال ممکن است در بعضی سالها بارندگی بوده باشد. اما به طور کلی اگر بخواهیم قیاس کنیم، در سالهای اخیر اتفاقی که افتاد، سختگیرانهتر شدن استاندارد بعضی از آلایندهها مانند پیام دو و نیم بود. سختگیرانهتر شدن یعنی اینکه تعداد روزهای پاک را کم میکرد و به تعداد روزهای قابل قبول اضافه میکرد و تعداد روزهای ناسالم برای گروههای حساس را کم میکرد و به تعداد روزهای ناسالم اضافه میکرد.
یعنی چه سازوکاری برای این موضوع در شرکت شما بهکار گرفته شده است؟
حد استاندارد ما برای محاسبه سختگیرانهتر شده است. تعداد روزهای پاک را میکاهد و آن روز پاک با همان غلظت آلاینده جزو قابل قبول به حساب میآید. مثلا استانداردهای ما تعیین میکرد که اگر بخواهیم روز پاک داشته باشیم، آلاینده پیام دو و نیم میبایستی 15.4 میبود اما اکنون برای اینکه بخواهیم روزی را پاک محاسبه کنیم، آلاینده پیام دو نیم بایستی 12 باشد. قبلا اگر غلظت 24 ساعته پیام دو نیم ما 13 میبود، شاخص کمتر از 50 میشد و روز پاک محسوب میشد.
اما اکنون همین غلظت 13 با شاخص جدید، کیفیت هوا را به وضعیت قابلقبول تبدیل میکند زیرا بالاتر از 12 است. همین اتفاق برای شرایط ناسالم برای گروههای حساس و ناسالم برای همه گروهها نیز اتفاق افتاده است، یعنی از تعداد ناسالم برای گروههای حساس کمتر میشود و به تعداد روزهای ناسالم اضافه میشود. البته این افزایش غلظت آلایندههای که در پاییز امسال مشاهده شد برای این مساله نبود، علت این آلودگی را توضیح دادم. این موضوع سختگیرانهتر شدن پایشها احتمالا در زمستان خودش را بیشتر نشان میدهد.
این سختگیرانهتر شدن پایشها از چه سالی رخ داده است؟
از سال 99.
دادههای شرکت کنترل کیفیت هوا در سالهای ابتدایی دهه نود هم خبر از وضعیت ناسالم هوا میدهد. به طور مثال ما در سال 92 رکورد شکسته بودیم و حتی در مهر همان سال ما با هوای آلوده و ناسالم برای همه گروهها روبهرو بودیم، آن زمان هم علت همین تغییر استانداردها و سختگیرانهتر شدن محاسبات بوده است یا پارامترهای هواشناسی در آن زمان بهتر بوده؟
ببینید در سالی مانند سال 97 وضعیت هوا بهتر بود، وضع ما از نظر بارش و باد خوب بود. اما این روند کلی را اگر بخواهیم محاسبه کنیم، فقط بحث ما پارامترهای هواشناسی نیست. برای پرسش شما باید کمی به عقب برگردیم. دهه هشتاد را در نظر بگیرید.
مثلا در سال 81، کیفیت هوا 163 روز کیفیت هوا بالاتر از حد مجاز بوده است به دلیل آلاینده مونواکسید کربن. در همین زمان هم 11 روز هم هوا آلوده بوده به دلیل غلظت ذرات کوچکتر از ده میکرون یا پیام ده. آن زمان هنوز پیام دو و نیم اندازهگیری نمیشد.
ملاحظه میکنید که آلاینده سی او بالاتر از حد مجاز بود. این آلاینده به مرور کم شد، مثلا در سال 86 این تعداد روز آلوده به دلیل مونواکسید کربن به 7 روز رسید و سال 89، 4 روز شد و از آن به بعد این عدد صفر شده است. الان هم صفر است. ما به دلیل مونواکسید کربن هیچ روز آلودهای نداریم.
این چطور کنترل شده است؟
از ابتدای دهه هشتاد استاندارد در خودروسازی آمد و خودروهای شخصی، وانت و تاکسی، دارای کاتالیز شدند و از فرمت کاربراتوری به انژکتوری تبدیل شدند. آن زمان استاندارد یورو 2 بود و خیلی هم قابل ملاحظه نبود اما همین تبدیل استاندارد کیفیت هوای تهران را به شدت بهبود داد.
در صحبتهایتان گفتید، در سالهای دهه هشتاد، پیام دو و نیم محاسبه نمیشد، پس در پاسخ به پرسش قبلی میتوان گفت، محاسبات و اندازهگیریها سختگیرانهتر شده است. ببینید ما از اواسط سال 89، پیام دو و نیم را اندازهگیری کردیم در همان زمان یعنی در سال 1390، 218 روز به علت آلاینده پیام دو و نیم بالاتر از حد مجاز شدیم، این عدد مدام کمتر شد.
مثلا در سال 97، 44 بود به این دلیل که سال پربارشی هم بود. سال 98، 69 روز و سال 99 که استاندارد جدید شد، به لحاظ این آلاینده 87 روز بالاتر از حد مجاز بودیم. مشاهده میکنید که تعداد روزهای آلوده با ذرات معلق کوچکتر از دو و نیم میکرون در سالهای اخیر نسبت به عدد 218 روز چه قدر کمتر شده.
این میان هم اتفاقاتی افتاده است، یکی از آنها بهبود کیفیت سوخت بوده است. مورد دیگری که اتفاق افتاده است، بهبود استاندارد بوده است. یورو 4ها آمدند و خودروها با این استاندارد بودند. این موضوع باعث شده که روند روزهای آلوده به آلاینده پیام دو نیم کاهشی باشد.
اینها را در کنار این بذارید که در سالهای اخیر تعداد خودروها بیشتر شده و وسایل نقلیه دیگری مانند موتورسیکلتها هم کم نشده است، این نشان میدهد که ارتقای استانداردها چه قدر میتواند مفید باشد اما این میان نکتهای مغفول مانده آن هم اینکه موتورسیکلتهای بسیاری هنوز در سطح شهر داریم که هنوز کاربراتوری هستند و هیچ فیلتراسیونی روی آنها وجود ندارد که بتواند آلودگی را دفع کند. درست است که در سالهای اخیر موتورسازها در حال ساخت موتورهای انژکتوری هستند اما هنوز تعداد زیادی موتورهای کاربراتوری وجود دارد مانند وسایل نقلیه گازوئیلی و خودروهایی مانند پیکان و وانت که میتواند آلاینده بسیاری تولید کنند. در واقع منظورم این است که اگر این وسایل هم از استاندارد روز بهره ببرند، قطعا کیفیت هوا بهتر میشود.
تقریبا یک سال است که شروع به محاسبه پیام دو و نیم کردیم و از همان زمان تعداد روزهای آلوده بیشتر شد و البته بعد استانداردها پای کار آمدند و وضعیت به مرور بهتر شد، آیا هنوز هم آلایندهای وجود دارد، -مقصودم در مقایسه با کشورهای دیگر است- که ما آن را محاسبه نکنیم و اگر دست به اندازهگیری بزنیم احتمالا غافلگیر شویم؟
آلاینده زیاد است و میتواند بالغ بر 100 آلاینده وجود داشته باشد اما این چیزهایی که اندازهگیری میشود براساس استانداردهای بین المللی است. آلایندههایی که در سطح شهرهای کنونی جهان محاسبه میشود و بیشترین میزان آسیب را براساس مطالعات بهداشتی به بشر میرساند.
به همین دلیل هم روی این آلایندهها حساسیت بیشتری وجود دارد و اندازهگیری میشود.
اما آلایندههایی مانند ترکیبات آلی فرار هم هست که آنها را هم درصددیم که کم کم اندازهگیری آن را شروع کنیم یا آلایندهای مانند آزبست که شرکت ما آن را نمونهبرداری میکند و گزارش میدهد. این موارد آلاینده معیار هستند و همه دنیا آنها را اندازهگیری میکنند.
موارد دیگر که اندازهگیری نمیشوند هم تاثیراتی دارند در وضعیت هوا؟!
ببینید هیچکدام از آنها به شدت و مشکلسازی آلایندههای فعلی نیست، یعنی اینها براساس استانداردهای جهانی است و گفته شده که این آلایندهها حتما محاسبه شوند.
مهمترین منشا و منبع پیام دو و نیم که به نظر میرسد در فصل سرد هم بیش از قبل میزان آن بالا میرود، چیست؟ آیا وسایل نقلیه بحرانند؟
پیام دو و نیم بیشترین عاملش انسانساز است و در شهر تهران هم بیشترین درصد تولیدش هم مربوط به وسایل نقلیه هستند.
وسایل نقلیه دو نوع پیام دو و نیم تولید میکنند، یک سری به دلیل احتراقی که دارند این میتواند با استفاده از فیلتر کم شود.
اساسا وقتی وسیله نقلیه در سطح شهر حرکت میکند به دلیل سایشهای لاستیک با آسفالت و ترمز و هر سایشی که در حرکت ماشین ایجاد میشود، خودش ذرات معلق ریز تولید میکند.
در یک شبانه روز قبلی به نظر میرسد که غلظت ترکیبات گوگرد در هوای تهران هم بالا رفته است، این آیا نشانهای برای آغاز مازوتسوزی در شهر تهران است؟
من نمیدانم که آیا مازوت است یا چیز دیگری اما معمولا وقتی دی اکسید گوگرد بالا میرود، سوختهایی که دارای محتوای گوگرد بالایی هستند، استفاده میشود.
ما اکنون در سوختمان استاندارد برای گوگرد 50 پیپیام است، یعنی هم گازوئیل و هم بنزین در واقع نباید بیشتر از 50 پی پیام باشند.
اما سالهایی داشتیم که در ابتدای دهه نود همین گازوئیلی که استفاده میشد بالاتر از 7 هزار پی پیام گوگرد داشت که الان سوخت یورو 4 توزیع میشود که محتوای گوگرد آن زیر 50 است.
بعضی مواقع میزان سوخت کم میشود بعضی جاها از سوختهایی که میزان گوگرد بالایی دارد استفاده میشود و معمولا هم منجر به افزایش دیاکسیدگوگرد میشود.
اما من درباره شبانهروز گذشته اطلاع دقیقی ندارم این روندی است که در سالهای قبل رخ میداد.
دوره جدید انتشار روزنامه «پیام ما» سرانجام یک ساله شد. در مدت 12 ماه گذشته تلاش کردیم به محیط زیست، آب و انرژی، مسائل شهری، مهاجران، میراث فرهنگی و گردشگری از دریچه دیگری نگاه کنیم. حالا کارشناسانی که در این مدت «پیام ما» را خواندهاند و دیدهاند، از روزنامهای میگویند که حوزههای مختلف را با رویکرد توسعه پایدار روایت میکند.
| محمدکریم آسایش |
| کنشگر و پژوهشگر شهری |
تقدم جامعه بر سیاست درباره اهمیت رسانههای جامعهمحور
با تحولات جهانی رسانهها متأثر از اینترنت و شبکههای اجتماعی و دسترسی متنوع به اخبار، ضرورت شکل دیگری از رسانهها یعنی رسانههای غیرخبری ایجاب شده است.
به صورت تاریخی، روزنامه بر امور روزمره مبتنی بوده است اما سرعت تحولات و سرعت اطلاعرسانی، کارکرد خبر را از چارچوب روزانه خارج کرده است و تحلیل را بر خبر برتری داده است.
علاوه بر مساله خبر، مساله اهمیت و جایگاه موضوعها در افکارعمومی نیز تغییر کرده است. هم به صورت جهانی، چنان که مانوئل کاستلز در کتاب «گسیختگی» شرح میدهد و هم دادهکاویهای توییتر و اینستاگرام هم نشان میدهند، مرجعیت سیاسی از احزاب سلب شده و به چهرههای اجتماعی و جنبشهای اجتماعی جدید و ناجنبشها رسیده است. این موضوع اهمیت توجه به سازمانهای مردمنهاد، انجمنهای علمی و تخصصی، تشکلهای صنفی و برنامههای شبکههای اجتماعی را بیش از پیش مطرح ساخته است. توجه افکارعمومی به مسائلی چون محیط زیست، شهر، مسائل زنان، میراث فرهنگی، مسائل کارگری ضرورتهای رسانهای را تغییر داده است.
روزنامه «پیام ما» در طول فعالیت خود نشان داده است که رسانهای تحلیلمبنا، جامعهمحور (هم در بعد نهادی و هم در بعد موضوعی) است و با تأکید بر رویکردی گفتوگومحور به شکلگیری «ما»ی جمعی یاری میرساند. اتخاذ این رویکرد البته نیازمند توسعه فعالیتها مبتنی بر رسانههای اجتماعی نوین و کارکرد شبکهای است که بتواند با تحولات رسانهای روزآمد شده و به تعمیق گفتوگوی جمعی بینجامد. این گفتوگو لازم است متوجه بر ضرورت شکلگیری یک«ما»ی نوین باشد: یک سیاستِ اجتماعیشده و مردمی.
| مجید شفیعپور |
| اقلیمشناس |
مطالبهگری به دنبال آگاهیبخشی
امروزه مهمترین چالشهایی که بشر برای خود ایجاد کرده، تهدید گونههای گیاهی و جانوری، آب، و اتمسفر، همزمان با گرمایش جهانی است. به وجود آمدن این مباحث در طی نیم قرن گذشته با سرعت گرفتن روند تخریبی بشر، ایجاد الگوهای رفتاری متفاوت را ضروری میکند. این میان روزنامههای تخصصی ایفاگر نقش بسیار مهمی در جوامع هستند.
این رسانهها میتوانند به گونهای عمل کنند تا انسان بتواند با رفتاری سازگار با محیط پیرامون، دست از زیادهخواهی بکشد و بتواند زندگی را همراه با محورها و معیارهای توسعهیافتگی پایدار به پیش بگیرد. از سوی دیگر روزنامه تخصصی محیط زیست با تلاش برای افزایش آگاهی عمومی پیرامون دغدغههای محیط زیستی و بیان راهکارهای مقابله با چالشهای محیط زیستی میتواند مطالباتی را شکل دهد تا از مسئولان اجرایی عرصه محیط زیست بخواهند که روندهای تخریبی را متوقف و معکوس کنند و در نهایت حرکتهایی محیط زیستی را شکل دهند.
این حرکتها از آنجا که مباحث محیط زیستی قائل به جنسیت، ثروت، موقعیت اجتماعی و سنی نیست، همه نسل بشر را مورد تاثیر قرار میدهد. آگاهی دقیق، صحیح و جامع درباره مباحث محیط زیستی میتواند در حمایت و همراهی و همدلی، پس از مطالبهگری از مسئولان برای در اختیار داشتن محیط زیست بهتر و سالمتر محقق شود.
بنابراین به عکس بیشتر مباحث تخصصی مثل مباحث اقتصادی که مباحث از بالا به پایین (از سطح مسئولان و تصمیمگیران به سطح مردم عادی) عنوان میشود، درباره محیط زیست این مسیر از پایین به بالاست. چرا که شهروندان هر خطه و اقلیم در صف نخست مواجهه با چالشهای محیط زیستیاند و لمس و درک اثرات چالشها و ایجاد آگاهی کمک میکند شهروندان بهتر زیستن را بدانند، برطرف شدن معضلات محیط زیستی را بخواهند و حقوق محیط زیستیشان را طلب کنند. حرکت مطالبهگرانه از سطح جامعه و مردم، مسئولان را ترغیب و به پاسخ تشویق میکند تا حیات طیبه مورد مطالبه سرانجام رقم بخورد.
اینجاست که نقش رسانههایی چون «پیام ما» برای آگاهیدهی صحیح و دقیق میتواند بسیار موثر باشد؛ چه در شکلدهی روشهای زیستن بهتر، چه مطالبهگری از مسئولان و برنامهریزان اجرایی در مقیاس محلی و ملی و بینالمللی برای محیط زیستی سالم و امکان رشد نسلهای آینده. امیدوارم تلاشی که در یک سال گذشته آغاز شده، گستردهتر و عمیقتر شود و دغدغههای بلادرنگی که بشر امروز با آن مواجه است را بیشتر در بر بگیرد.
| شیما وزوایی |
| پژوهشگر ارتباطات و فعال تشکلهای مردمنهاد |
از گفتن از حقیقت نمیهراسند
روزنامهنگاری تنها زمانی ارزش دارد که نهادهای قدرتمند و نهادهایی که عملکرد و تصمیماتشان بر زندگی ما، محیط زیست ما و حقوق ما تاثیر میگذارند را به شفافیت و پاسخگویی وادار کند. هر کار دیگر یا تبلیغات است، یا روابط عمومی. این روزها، به ویژه حالا که کسی سمت روزنامه کاغذی نمیرود و مقاله خواندن و گزارشهای عمیق و تحقیقی خواندن تبدیل شده به «محتوا»های کوتاه، جملات قصار و ویدئوهای یک دقیقهای، شجاعت و مردمی بودن روزنامهنگاران برای نجات روزنامهنگاری به عنوان بازوی جامعه برای ایجاد تغییرات پیشرو از همیشه مهمتر است. وقتی مسئله حق بر شهر و پایمال شدن حقوق شهروندان است، وقتی نادیده گرفتن شدن اقلیتها، گروههای در معرض آسیب، فاجعه اقلیمی، و پوشاندن علل و آثار توسعه ناعادلانه و افسارگسیخته به افزایش نابرابری در جامعه روند معمول و روزمره شده، دیگر نمیتوان در سطح اخبار باقی ماند و از هر قضاوتی دوری کرد. اینجا قصه آن جمله معروفی است که به روزنامهنگاران میآموزند: اگر شخص “الف” گفت باران میآید و شخص “ب” گفت باران نمیآیند، کار روزنامهنگار این نیست که بنویسد «شخص الف میگوید باران میآید و شخص ب میگوید باران نمیآید.» روزنامهنگار باید از سر جایش بلند شود، پنجره لعنتی را باز کند و ببیند باران میبارد یا نه.آنچه من را به روزنامهنگاری در «پیام ما» امیدوار میکند همین است. روزنامهنگارانی شجاع که از عمیق شدن بر موضوعات و جا ماندن از اخبار سیاستزده روز نمیترسند و سراغ مسائل شهری، توسعه محلی و پایدار، و محیط زیست میروند. «پیام ما» از مهاجران، افراد و گروههای به حاشیه رفته، کودکان کار و مدیریت آب و منابع طبیعی مینویسد، گاهی درنگ میکند و به جای مقالههای دیدگاه و استفاده از نویسندگانی که سالهاست حرفهایشان را همهجا خواندیم و درباره هر مسئله اجتماعی نظری دارند، به سراغ کارشناسان و پژوهشگران جوانتری میرود که هم با موضوع آشنایی بیشتری دارند، و هم به واسطه پیوندهای قومی، جنسیتی و محلی با مسئلهای آنها را تحت تاثیر قرار میدهد از سخن گفتن از حقیقت نمیهراسند. این سبک روزنامهنگاری را که نیاز اکنون ما و نیاز ما برای پس گرفتن حق ما بر آیندهای است که متعلق به ما و فرزندانمان است را باید حمایت کرد، در پیام ما و یا جاهای دیگر. تولدتان مبارک، کارتان پایدار.
| حمیدرضا میرزاده |
| روزنامهنگار و کارشناس محیط زیست |
کار سختِ روزنامههای تخصصی
وقتی یک رسانه تصمیم میگیرد حوزههایی تخصصی مثل محیط زیست و میراث فرهنگی را دنبال کند، تصمیم سختی گرفته است. در گام اول ممکن است طرفداران این تصمیم زیاد باشند اما سختی این تصمیم مسائل عدیدهای است که گاهی کار را ناممکن میکند. مهمترین این مشکلات مسائل مالی است. گرفتن آگهی و جمع کردن اسپانسر در این حوزه نیاز به ملاحظات خاص خود را دارد و هرکسی نمیتواند حامی مالی یک رسانه محیط زیستی باشد. این در حالی است که بخش بزرگی از پول در کشور ما صرف کسب و کارهایی است که منافع آنها در تضاد با منافع محیط زیست است و در نتیجه یک رسانه محیط زیستی نمیتواند هر اسپانسری داشته باشد.
فارغ از مسئله مالی، موضوع گردش اطلاعات در کشور هم از جمله مسائل و مشکلات پیش روست. گردش اطلاعات در ایران ضعیف است و اطلاعات عمومی کشور و آمارها و مسائلی که از نظر قانونی منعی برای انتشار ندارند، اما سلیقه مدیران عاملی میشود که این اطلاعات به مسائل محرمانه بدل شوند و این کار تحلیل و گزارشنویسی را سخت میکند. نمونه ساده آن انتشار گزارش ارزیابی محیط زیستی پروژههای بزرگ کشور است و آنالیز سوخت و زبالهها و … . علاوه بر این رسانهها به صورت عمومی با مشکل جدی دیگری هم روبهرو هستند و آن علاقه نداشتن مدیران به نقد است. خیلی وقتها نقدهایی که به نفع مدیران است و میتواند به فرصتی برای آنها بدل شود اما نمیپذیرند و کار به دادگاه و مسائل قضایی با اصحاب رسانه میرسد. همه اینها باعث میشود که رفتن به سمت رسانه محیط زیستی تصمیم سختی باشد. حوزه میراث فرهنگی هم سختیهای خودش را دارد و کار رسانهای در آن سخت است. اما اینکه یک رسانه تصمیم گرفته نه فقط یک صفحه، بلکه تمام صفحات را به این دو حوزه اختصاص دهد کار بزرگ و ارزشمندی است. جدای از این نه تنها انتشار در این روزها مهم و ارزشمند است، بلکه تربیت خبرنگاران تخصصی حوزه کار باارزشی است.
این میان اما دو نکته باید در رسانه محیط زیستی رشد کند. نخست اینکه بتوانیم نگاه محیط زیستی را گسترش دهیم و افراد را در این زمینه آگاه کنیم تا بدانند این حوزه فقط آلودگی و حیات وحش و درخت نیست. حوزه محیط زیست، بعد از پزشکی مهمترین دانش در حوزه سلامت انسان است و اگر این نگاه گسترش پیدا کند، اتفاق درستی است. نکته دیگر این است که جامعه محیط زیستی بتوانند ارتباط بهتری با جامعه غیرمحیط زیستی و عموم مردم برقرار کنند و این هم یکی مواردی است که در جامعه ما میلنگد و رسانه میتواند در این میان نقش مهمی داشته باشد و باید به بیان بهتری از توسعه و زبان محیط زیست برسیم.
درنهایت تولد یک سالگی «پیام ما» را تبریک میگویم و امیدوارم ادامهدار بودن فعالیت این روزنامه را ببینیم و شاهد شروع به کار رسانههای تخصصی دیگر باشیم.
| مهدی نبیان |
| کارشناس حیات وحش |
جای یک روزنامه محیط زیستی خالی بود
قانونگذاری و سیاستگذاریها باید بر اساس اهداف و چشماندازهای محیط زیستی باشد. برای دستیابی به این هدف، مهمترین اقدام وجود رسانههای قدرتمند محیط زیستی است. در هر جامعهای اگر حتی تعداد بسیار زیادی کارشناسان کارکشته محیط زیست و حیات وحش داشته باشیم، تا وقتی که رسانهای قدرتمند نباشد که دغدغهها، هشدارها و راهکارهای این کارشناسان را منتقل کند، اهداف سیاستگذاری و قانونگذاری هم به شکل محیط زیستی رقم نمیخورد.سالها در کشور ما جای یک رسانه محیط زیستی خالی بود. درست است که روزنامههای زیادی بعضی به صورت ثابت و بعضی گهگداری صفحاتی را به محیط زیست اختصاص میدادند اما اینکه یک روزنامهای با منش و رویکرد محیط زیستی همه اخبار -حتی خبرهای سیاسی را- با چشم محیط زیستی ببیند، نداشتهایم. به نظر میرسد حالا «پیام ما» دارد راه را برای روزنامههای دیگر باز میکند.
به نظر من روزنامه محیط زیستی باید در عین نقد و طرح دغدغهها، دستاوردهای جامعه محیط زیستی را به خوبی منعکس کند. در حالی که جامعه ما عادت دارد اخبار بد و سیاه را خیلی خوب ببیند، مجموعههای رسانهای علاقه چندانی برای پوشش دستاوردهای موفق ندارند. رسانهها از اقدامات درست چندان حمایت نمیکنند و این خیلی وقتها باعث سرخوردگی کارشناسان و مسولان اجرایی میشود. این در حالی است که پوشش دستاوردهای کارشناسنان، مسئولان و انجمنها و رساندن اقدامات خوب به گوش جامعه و در عین حال نقد درست، بسیار کمک کننده است.
برای نقد، هم نیاز به عدالت و انصاف است و هم استفاده از پتانسیل افراد صاحبنظر. در حالی که دیده میشود که راه برای بازگویی نظر کارشناسنان غیرمرتبط باز شده، خوشبختانه در این روزنامه شاهد بودهام که رویکرد علمیتر و نقدها منصفانهتر و دقیقتر انجام میشود. تفاوت دیگر این است که رویکرد «پیامما» نسبت به مسائل یکسویه نیست و به طور مثال در موضوع حذف سگها با کارشناسان موافق و مخالف صحبت میکند و دلایل آنها را میشنود. این یک سیاست صحیح رسانهای است که بلندگوی تعداد مشخصی از کارشناسان با نظرات مشخص تبدیل نشود. همچنین به واسطه اینکه محیط زیست دانشی چندبُعدی است و طیف گستردهای از علوم را در خود جای میدهد، رسانه علاوه بر انتشار نگاه کارشناسان میتواند به نزدیکشدن کارشناسانی که دغدغهای مشترک دارند، به یکدیگر منجر شود. امیدوارم رویکرد فعلی «پیام ما» در انتشار نظر کارشناسان و نقد منصفانه تداوم یابد.
به آرامگاه شاهزادگان صفوی که رسیدند، تاریخ به چهار قرن قبل برگشت. زمان گم شد میان آشفتگی قبرها و پوشیده شدنشان میان غبار زمان. آرامگاه مهجور است. با قبرهایی که هنوز نشان مغضوب بودن در آنها عیان مانده. روایتها میگوید آنها نوههای شاه عباس بودند که به دستور خودش کشته شدند و بعد هم با بیصدا دفن شدند و حالا هم صدایی از آنجا بلند نیست. مجید عرفانیان، جهانگرد و فیلمسازی که سازنده مجموعه «داستانهای ناگفته اصفهان» است میگوید آنجا، بالای سر قبر شاهزادگان کشته شده قلبش گرفت و روایت این ویدیو برایش حال دیگری دارد. «من و تیم همراهم فقط چند ساعت مشغول تمیز کردن آرامگاه شدیم و این فضا برایمان خیلی عجیب بود.»
این روایت را عرفانیان برای پروژه «داستانهای ناگفته اصفهان» پیدا کرد. پروژهای که شرکت راه ابریشم ایرانیان زمین وابسته به اتاق بازرگانی اصفهان متولی آن شد تا روایتهای کمتر شنیده شده و یا روایتهای شنیده شده از اصفهان را ساده کنند و در ویدئوهایی یک دقیقهای منتشر کنند. برای این پروژه نام «Isfahan untold stories» هم در نظر گرفته شد تا گردشگران خارجی هم جذب آن شوند. ابتدا 100 ویدئو یک دقیقهای ساخته شد و حالا صد ویدیویی دیگر ساخته شده و این ویدئوهای جدید به 11 زبان زنده دنیا و با پیدا کردن نزدیکی شهرهای مقصد با اصفهان بوده. حالا عرفانیان که از هر گوشه و کنار شهر خاطرهای دارد میگوید پیدا کردن روایتها در شروع کار متفاوت بود. «ابتدا از مستندات جمعآوری شده استفاده کردیم. اتاق بازرگانی روایتهایی جمعآوری کرده بود اما روایت به شکل مکتوب قابلیت تبدیل به تصویر و ویدیو را نداشت و علیرغم روایتهای زیادی که داشتیم خیلی از آنها را نمیتوانستیم به فیلم تبدیل کنیم. برای شروع زیر 30 روایت گلچینی از روایتهای موجود را انتخاب کردیم اما در عمل دیدیدم شکل روایتی که برای ویدئو نیاز داریم متفاوت است و در نتیجه شروع کردیم به صحبت با آدمها در بخشهای مختلف. از متولیان و مسئولان شهری تا آدمها در بناهای تاریخی، استادان و اصفهانشناسان و قدیمیها و محلیها. با همه صحبت کردیم و تلاش کردیم حتی کلمههای متفاوتی بشنویم و نگاهی تازه به بناها، آدمها، غذاها و … داشته باشیم.» آنها خواستند روح موجود در کالبد شهری را پیدا کنند و صحبت با آدمها و جذب اعتمادشان برای روایت قصههای جدید هم دشواریهای فراوان داشت. پروژه دی ماه سال 99 شروع شد. تا اردیبهشت ماه 100 ویدیویی ساخته و پخش شد و حالا صد ویدیویی دیگر تکمیل شده و از ساخت گز به زبان ساده در میان آنها میتوان دید تا چرایی ساخت بناهای کمتر دیده شده.
روایت از غذا تا آدمها
«ظلالسطان یکی از عجیبترین شخصیتهای اصفهان است.» داستان این حاکم اصفهانی که از شاهزادگان قاجار و بزرگترین پسر به سن بلوغ رسیده ناصرالدین شاه بوده در چندین و چند روایت «داستانهای ناگفته» آمده. داستانها دوره خاصی ندارند و از هر زمان که شنیده شوند و جذاب باشند، روایتی یک دقیقهای از آنها ساخته میشود و عرفانیان میگوید اینکه چقدر این قصهها نهان و ناگفته بوده، باید دیگران بگویند. «این روایتها کمتر شنیده شده هستند و شاید در ظاهر خیلی از اینها ساده به نظر بیایند و خیلی از آنها را شنیده باشیم اما این روایت به شکل قابل فهم و با سادهترین شکل ممکن ساخته شدهاند.» نمونهاش هم مثلا ویدیوییی است با نام «چرا دوغ با گوشفیل؟» تجربه شور و شیرین اصفهان که در آن میگویند چاهی قدیمی در نزدیکی نقش جهان وجود داشته با نام چاه حاج میرزا و مردم از آن آب برمیداشتند. کاروانسرایی هم در نزدیکیاش قرار داشت و یک چایخانه؛ محلی که برای اولین بار این ترکیب را ساخت و حالا اصفهانیها و دیگران طرفدار آن هستند.
این پروژه زمانی شروع شد که کرونا رمق گردشگری را گرفته بود و هنوز هم البته خبر چندانی از توفیق نیست اما حمید غفاریراد، مدیر راهبردی این پروژه میگوید کارهایی از این دست برای شهری چون اصفهان لازم است و باید بار دیگر با تمام توان گردشگران را به شهر بیاوریم. عرفانیان اما میخواهد این پروژه در شهرهای دیگر هم شروع و داستانهای ناگفته شیراز، یزد، کرمان، تهران، تبریز، مشهد کرمانشاه، بوشهر و… هم گفته شود. شهرهایی پرداستان. داستانهایی ناگفته و کمتر شنیدهشده.
«نقش جهان کوچک» قصهای جدید از جلفا
اوایل قرن شانزدهم میلادی که ارامنه راهی ایران شدند، منطقه جلفا خانهشان شد و حالا هم بعد از چهار قرن هنوز چراغ بسیاری از خانهها را ارامنه روشن نگه داشتهاند. قصههای جلفا هم مانند باقی محلات زیاد بود اما عرفانیان میگوید یکی از قصههایی که در فصل اول این کار ساخت و برای خودش جذاب بوده، داستان میدان جلفا یا «مینی نقش جهان» است که کمتر شنیده شده و کمتر کسی با این نام آن را میشناسد. آنطور که روایتهای باقیمانده میگوید، ارامنه، میدان جلفا را بر اساس نقش جهان ساختند. ترکیبی مستطیلی شکل با رواقها و دکانهایی در اطراف. آنها که بعد از سکونتشان در جلفا همه چیزشان از تجارت گرفته تا خرید و فروش و معاشرت مستقل بود، حالا میدانی ساخته بودند شبیه میدان اصلی شهر که با آنها فاصله داشت و محلی را برای خودشان تدارک دیدند در شکل و شمایل کوچکی از محلی که نقش جهان در آن بود. عرفانیان میگوید: «رسیدن به این روایت که میدان جلفا، نقش جهان کوچک است، زاییده این پروژه و صحبت با محلیها و … است. آنجا روایتهایی شنیدیم از این ماجرا و اینکه این میدان مرکز محله بوده. جایی برای گردهم آمدن و خرید و تجارت و رسیدن به این روایت کمتر گفته شده از شیرینیهای ماجرا بود.»
قصههای کمتر شنیده شده جلفا اما فقط به میدان جلفا برنمیگردد. یکی از روایتهایی که سینه به سینه از قرنها قبل به حالا رسیده، روایت ساخت کلیسای «بیتاللحم» است؛ بزرگترین کلیسای اصفهان، با گنبدی خاص که شبیه گنبد مساجد است و البته با عظمت که از فرسنگها دور میشود آن را در شهر پیدا کرد. حالا روایت ساخت آن هم در یکی از ویدیوها آمده و عرفانیان میگوید یکی از جالبترین و ناشنیدهترین روایتها برای خودش بوده. بر اساس این روایت، همسر خواجه پطروس، یکی از ثروتمندترین و متنفذترین ارامنه جلفا، وقتی برای دعا به کلیسای مریم میرود، جای خالی وجود نداشته، او هم ناراحت میشود و به همسرش میگوید باید کلیسایی بزرگ بسازند و همین هم میشود پایه بزرگترین کلیسای شهر که حالا سایهاش بر کلیسای مریم هم افتاده. «در مورد صحت این روایت تردیدهایی وجود دارد اما به وفور از ارامنه شنیدهام و این قصهها و روایتها هم همینطور سینه به سینه نقل شدهاند و همین هم راه ثبت آنها بوده.»
آرگین آبنوسیان، از ارامنه جلفا و آشنا به تاریخ محله که حالا دانه به دانه نقاشیهای داخل کلیسای بیتاللحم را توضیح میدهد هم این روایت را تکرار میکند و میگوید ساخت این کلیسا 20 سال زمان برده و در سال 1628 میلادی تمام میشود. اما از نظر او، از جمله قصههای ناگفته جلفا، قصه تجارت آنجاست. محلی که به خاطر تجارش و آزادی تجارت در چهار قرن پیش معروف بوده، حالا قصههای اندکی از آن وجود دارد و ناشنیدهها از دل تاریخ بیرون کشیده نشدهاند. «ارامنه جلفا، از مانیل، هند، اسپانیا، لندن، پاریس و … مراکزی داشتند و حالا اثراتش هم در دنیا باقی است. از کلیسایی که در کلکته توسط ارامنه جلفای ایران ساخته شده تا کلیسای پاریس و ……»
نقاشیهای اطراف کلیسا، خود قصههایی دارند از تاریخ مسیحیت، تاریخی که حالا نقاشی راوی آنهاست و آبنوسیان میگوید از معمار و نقاشان این کلیسا اطلاعی در دست نیست. نمیدانیم قصه آنها چیست فقط میدانیم خواست همسر خواجه پطروس عامل ساخت کلیسایی شده که حالا در دنیا شناخته شده است.
درخواست دفع اصولی پسماند گیلان
کارزاری با نام درخواست دفع اصولی پسماند گیلان در وبسایت کارزار در جریان است که با هشتگ #پسماند_گیلان پیگیری میشود. در بخشی از متن این کارزار خطاب به دادستان عمومی و انقلاب استان گیلان آمده است: « مخاطرات وضعیت بحرانی پسماند در گیلان و نقض حقوق مردم با تهدیداتی همچون به مخاطره افتادن بهداشت و سلامت عمومی، تخریب اراضی کشاورزی، آبیاری محصولات با شیرابه مسموم و سرطانزای جاری از جایگاههای دفع پسماند، تخریب محیط زیست و میراث طبیعی (جنگلهای هیرکانی، رودخانه سفیدرود، تالاب بینالمللی انزلی و…)، نابودی طبیعت، نابودی انفال و اقتصاد گیلان، گستردهتر از گیلان و نقض حقوق مردم کشور بوده و مصداق اهمیت نداشتن جان انسانهاست. ما، امضاکنندگان این کارزار، خواستاریم با توجه به اصل ۵۰ قانون اساسی در رابطه با مدیریت پسماند، با بازدید میدانی از جایگاههای زباله در سراسر استان گیلان و رصد مستمر عملکرد مسئولان و تعیین تکلیف قطعی مکانهای دفع زباله، دستور ساماندهی اصولی پسماندها و ایجاد جایگاههای استاندارد با تایید و نظارت دادگستری انجام شده و برخورد قاطع با ترک فعل مسئولان و متولیان مرتبط با مدیریت پسماند صورت گیرد.» امضاکنندگان این کارزار میخواهند از این راه پیگیر «مدیریت پسماند در استان گیلان» شوند. این کارزار از ۱۵ مهر ۱۴۰۰ آغاز شده و تا ۱۵ آبان ۱۴۰۰ادامه دارد. همچنین این کارزار از کارزارهای محیط زیستی بوده و از سوی بیش از 6هزار و ۶۴۸ نفر امضا شده است.
