بایگانی مطالب نشریه
بازسازی المانهای فرهنگی تاریخی در ساخت روایتهای جدید
|پیام ما| در مراسم رونمایی از مجموعه داستان «آقای قناصه؛ خانم گرینف» بر مشخصههایی چون استفاده از المانهای فرهنگی ایرانباستان، نمادسازی و ساخت جهانوارههای مختلف تاکید شد.
این مجموعه داستان ۱۰۰ صفحهای که نخستین کتاب سینا قنبرپور روزنامهنگار است، توسط انتشارات چارسو منتشر شده و شامل ۱۱ داستان با عنوانهای «خورشت سبزی»، «چشمهایت»، «شب چهل و چهارم»، «مرد» ، «آقای قناصه؛ خانم گرینف» ، «فردای پیروزی» ، «ساعت مچی» ،«تسبیح شاهمقصود» ،«پرونده»، «دادگاه» و «من و سپیده» است و در تمامی این داستانها سعی شده روایت متفاوتی ارائه شود.
مراسم رونمایی این کتاب در کافه «الوا» و با حضور «آتوسا زرنگارزاده شیرازی» نویسنده و «علیرضا بهنام» شاعر و نویسنده برگزار شد.
آتوسا زرنگارزاده شیرازی درباره این کتاب گفت: «کار خیلی سختی است که در وضعیت کنونی نشر و کاغذ بتوان کتاب تالیفی و البته مجموعه داستان منتشر کرد زیرا مجموعه داستان عموما احتیاج به خواننده خاص دارد تا عام.»
نویسنده رمان «حال من قرن چندم تو است» در توصیف مجموعه داستان «آقای قناصه؛ خانم گرینف» به داستانهای «مرد»، «فردای پیروزی» و «تسبیح شاهمقصود» که در آن از اسطورههای ایرانی به عنوان نمادهای در روایتسازی استفاده شده اشاره کرد و افزود: «نویسنده در این داستانها با استفاده از این المانهای اسطورهای با پلهایی آنها را ربط دادند به زمانمعاصر ما و دنیای مدرن کنونی. این سه داستان با توجه به کار اول نویسنده تجربه سختی برای نویسنده است زیرا در آن سعی شده از زبان آرکاییک که شبیه به زبان گذشته بود استفاده شده است.»
زرنگارزاده همچنین از نمادسازی در این داستانها به عنوان وجه ممیزه این اثر نام برد و افزود : «برخلاف ماهیت قناصه و گرینوف که سلاحهای جنگی هستند نویسنده از این دو به عنوان نمادهایی برای یک روایت عاشقانه استفاده کرده است. حتی جناسی که در عنوان دارد قابل تأمل است؛ «قناصه» واژهای مونث است و انتظار میرفت که شخصیت زن داستان باشد اما برعکس استفاده کرده شده و تفنگ گرینف که اسممردانهتری است شخصیت خانم داستان شده است. در این داستان صرفاً با بازی با انگشتهای دست و حرکت آن ریز به ریز حس و حال یک عاشق ترسیم و روایت شده است.»
علیرضا بهنام، شاعر و نویسنده نیز در این مراسم با اشاره به تجربه روزنامهنگاری سینا قنبرپور به ویژه در حوزه حوادث و جنایی توضیح داد: «قنبرپور روزنامهنگاری تحقیقی بوده که همیشه باید با کنار هم قراردادن فکتهای مختلف نتیجهای را برای خواننده ترسیم کرده است. اما در نویسندگی داستانهایش از این کار که خوب به او آموزش داده شده است و سالیان سال خیلی خوب در گزارشهایش انجامش میداد فاصله گرفته و به توالی زمانی در رویدادها وابسته نیست.»
نویسنده کتاب «گزارش دیگری» در بخش دیگری از سخنانش در توصیف مجموعه داستان «آقای قناصه؛ خانم گرینف» گفت: «روزنامهنگار بودن قنبرپور اما در جزییات به کمکش آمده و پرداخت جزییات و تصویرسازیها را به خوبی از آن وام گرفته تا آنجا که شما در همان داستان اول یعنی «خورشت سبزی» بوی قرمهسبزی فضای داستان را فرا گرفته است.»
بهنام در بررسی تکنیکهای روایت در این داستانها نیز تأکید کرد: «به نظر من آقای قناصه؛ خانم گرینف به عنوان یک کتاب، مجموع شده تجربیات نویسنده در نوع روایت است تا آنجا که میبینیم در داستان خورشتسبزی راوی اول شخص جمع جعلی است و در داستان مرد راویای که بین قرون و اعسار میرود و میآید یک نفر است و آن هم راوی اولشخص است. این تجربههای مختلف در تکنیک داستاننویسی و جسارت اینکه نویسنده این همه شکلهای مختلف را تجربه کند و بتواند آن را در داستان دربیاورد پسندیده است اما احتمالاً در کتابهای بعدی یا در رمان از این تنوع خبری نخواهد بود و به اصطلاح راحتتر میتوان گفت در کتابهای بعدی ترجیح قنبرپور چه بوده و سبکش چیست؟ اما از این کتاب چنین نتیجهای نمیتوان گرفت.»
این شاعر و روزنامهنگار در نقدی بر انتخاب عنوان کتاب هم تأکید کرد: «به نظر من قنبرپور باید در تجربههای بعدیاش بیشتر و بهتر بتواند استعارهای که برای عنوان کتاب انتخاب میکند را پنهان کند زیرا به عکس تیتر در روزنامهنگاری، در کتاب و داستان نباید تیتر و عنوان لودهنده نمادسازیها و ماهیت داستان باشد.»
بهنام در ادامه به اشاره به داستان «ساعت مچی» گفت: «از این داستان خیلی خیلی خوشم آمد. در حالی که تصور میکنید مثل سابقه کاری روزنامهنگاری جنایی قنبرپور او دارد مو به مو یک قصه جنایی و روند تحقیقات آن را ترسیم میکند در پایان داستان ضربه نهایی را به خواننده میزند و کل تصور ما از این روند تحقیقات جنایی را فرو میریزد. در این داستان او ارجاعهای خوب و بسیار به جایی به سینِما دارد و از دو فیلم که خود نمونهای از ژانر خود هستند نام برده است و به خوبی آن را به خدمت مفهوم کلی داستان قرار داده است. من واقعاً از کاری که با بیست و یک گرم کردی خیلی لذت بردم.»
شاعر مجموعه شعر «غیاب مظنون به فرار هویت زنانهام» در بخش دیگری از توصیف خود از کتاب «آقای قناصه؛ خانم گرینف» افزود: «کار دیگری که قنبرپور در داستانهایش کرده استفاده از واژگان محلی به جای محلینویسی است. معمولاً با محلینویسی و با استفاده از لحجهای وسط داستان غریبنمایی میکنند. این کار فقط زمانی انجامش منطقی است که با محلینویسی خیلی کار خاصی که مجذوب کننده باشد انجام شده باشد. اما قنبرپور با استفاده از واژگان محلی از یک اصطلاح برای فضاسازی بهره برده است. البته این کار را با المانهای تاریخی و فرهنگی هم کرده است.»
بهنام همچنین تاکید کرد: «برای نمونه به روز کردن المانهای فرهنگی و تاریخی در داستان مرد و این رفت و برگشت بین المانهای فرهنگ کهن و فرهنگ پیشا زرتشتی و زمان از نقاط قوت مجموعه داستان قنبرپور است. به روز کردن تقدیرگرایی که ریشه فرهنگی ما را نشان میدهد و حتی پیش از دوران زرتشتیان مردم در جدال با سرنوشت بودهاند و هنوز هم به این فرهنگ و نشان دادن آن احتیاج داریم از جمله نقاط مثبت این مجموعه داستان است.»
او در توصیف دیگری از «آقای قناصه؛ خانم گرینف گفت: «در زمانهای که داستان به شکل خیلی عجیبی به شکل فانتزیهای محدود آپارتمانی رفته داستانهای قنبرپور عمق و تعدد جایگاه روایی دارد و جهانوارههای متعددی برای ما میسازد. فکر میکنم در میان کتابهایی که در این سالها درمیآید جایگاه خوبی داشته باشد و جایگاه خودش را پیدا میکند.»
برای مدیریت بحران زایندهرود چه میتوان کرد؟
رودخانه زایندهرود در طول 400 کیلومتر بر زندگی بیش از 4 میلیون نفر که در حوضه آن زندگی میکنند اثر مستقیم دارد. وجود خاکهای عمیق و حاصلخیز، متشکل از سیلتها و لومهای رسی، زمینهای برای کشاورزی فشرده در کنار رودخانه فراهم کرده استو کشاورزی را به بزرگترین مصرفکننده آب در حوضه تبدیل کرده است. با میزان بارندگی کم در نواحی مرکزی و شرقی حوضه، آبیاری برای کشت محصول به ویژه برای جبران کمبود آب در زمان خشکسالی ضروری است و 90 درصد از کل آب مصرفی را مصرف میکند. حدود 260 هزار هکتار در این حوضه بیشتر زیر کشت گندم، جو، گیاهان سیلو، سیب زمینی و پنبه است.
تا سال 1330 توسعه منابع آب در حوضه محدود به سازههای انحرافی کوچک بود که آب سامانههای آبیاری را تامین میکرد. آب آبیاری از چشمهها، کانالهای زیرزمینی (قنات) و ذوب برفها با حداقل تعداد سامانههای آبیاری کامل به دست میآید. سازه عمده هیدرولیکی، سد زایندهرود اصفهان، است که در سال 1350 به بهرهبرداری رسید. ظرفیت کل مخزن سد 1. 5 میلیارد مترمکعب است. محور سد در حدود 10 کیلومتری شرق چادگان است. هدف اولیه این سد تامین آب و آبرسانی به اصفهان است که در 88 کیلومتری شرق محور سد قرار دارد. نیروگاه برقآبی سد زایندهرود نیز ظرفیت 55 مگاواتی دارد.
سه تونل انحراف آب بین حوضهای در سال 1364، 1383 و 1386 که به عنوان تونلهای انحراف ساخته شد، حجم 150 میلیون مترمکعب آب را سالانه به شهرهای دارای تنش آبی در پایین دست حوضه زایندهرود منتقل میکنند.
تجزیه و تحلیل دادهها در یک بازه زمانی طولانی به چند دلیل مهم است. دادههای بارش و جریان شصت ساله اخیر به نظارت بر خشکسالیهای هواشناختی و هیدرولوژیکی در مقیاس طولانی مدتتر کمک میکند. علاوه بر این، هرگونه تغییر در تواتر و تکرار وقوع خشکسالی هواشناسی و هیدرولوژیکی را در دهههای اخیر میتوان از این طریق بررسی کرد. در دهه شصت شمسی کشت آبی در حوزه زایندهرود به طور گسترده گسترش یافت. در دسترس بودن دادههای مربوط به آبهای سطحی و زیرزمینی از سال 1364 -زمان احداث اولین تونل انتقال آب- تا امروز، به نظارت بر رابطه بین گسترش مناطق آبی و کاهش منابع آب کمک میکند.
منابع آبی زایندهرود به دلیل بهرهبرداری بیرویه از منابع آب سطحی و زیرزمینی عمدتاً به دلیل گسترش زمینهای کشاورزی کاهش یافته است. تکرار مداوم خشکسالیهای هیدرولوژیکی با فعالیتهای انسانی در حوضه ارتباط مستقیم دارد. پس از دهه شصت و به دلیل گسترش مناطق کشت آبی، خشکسالی هیدرولوژیکی بیشتر شد. حتی به طوری بیشتر سالهای اخیر از نظر حجم بارندگی نرمال تلقی میشوند. فراوانی وقوع خشکسالی هیدرولوژیکی به 75 درصد در رودخانه زایندهرود افزایش یافته و تقریباً هیچ جریانی به تالاب گاوخونی وجود نداشته است. به ویژه در تابستان که بیشترین نیاز آب برای کشاورزی است. کاهش آبهای زیرزمینی به دلیل بهرهبرداری بیش از حد، تعامل آبهای زیرزمینی و سطحی را محدود کرده و در نتیجه تغذیه تالاب را کاهش میدهد. با کاهش سالانه سطح آب زیرزمینی، در برخی از سفرههای زیرزمینی کاهش سطح آب زیرزمینی به 50 متر رسید. میتوان گفت کاهش توده آب در زایندهرود بیش از آنکه با تغییرات اقلیمی مرتبط باشد با فعالیتهای انسانی ارتباط مستقیم دارد. بررسی سطح حوضه برای دانستن تعداد کل چاهها، عمق، کیفیت و تاریخ حفاری آنها مورد نیاز است. این دادهها به ترکیب بهینه استفاده از آبهای سطحی و زیرزمینی و وضعیت دقیق آبهای زیرزمینی کمک میکند. چاههایی که به سطح هشدار رسیدهاند باید بسته شوند – به خصوص در سالهای خشکسالی- اطلاعات باید به کشاورزان در مورد ابزارهای کشت، زمین و مدیریت آب در شرایط مختلف داده شود، به ویژه کشاورزانی که به آب کم کیفیت دسترسی دارند. این موضوع باعث کاهش میزان عملکرد آنها و افزایش شوری خاک میشود. از آنجایی که آب در فروردینماه بالاترین میزان جریان را دارد، تقویم سالانه آب باید بسته به میزان بارندگی در ماههای قبل و میزان تبخیر و تعرق مورد انتظار در تابستان تنظیم شود. در سالهای خشکسالی، آبیاری باید فقط برای غلبه بر آثار مستقیم خشکسالی بر محصولات انجام شود. موسسات آب باید اولویتهای آبی را در زمان خشکسالی بین بخشهای مختلف اقتصادی طبقهبندی کنند. در حوضههای بسته مانند زایندهرود از تمام منابع آب تجدیدپذیر به راحتی استفاده میشود، که این روند باید متوقف شود.
سویه جدیدی از ویروس کرونا در آفریقا کشف شده که بهسرعت در حال گسترش است. کشورهای اروپایی چون بریتانیا محدودیت هایی برای ورود مسافرانی وضع کرده که از شش کشور آفریقایی به این کشور میآیند. ایران نیز مقامات مربوطه دیروز اعلام کردند که سفر مستقیمی میان تهران و کشورهای اروپایی چون آفریقای جنوبی برقرار نیست. این سویه را دانشمندان آفریقای جنوبی برای اولین بار شناسایی کردند و میگویند این ویروس با تعداد بالای جهشهای آن ممکن است به واکسنهای فعلی حساس نباشد. دانشمندان درباره این سویه جدید نگران هستند و گفتهاند نیاز به تحقیق بیشتر روی این نوع از ویروس کرونا وجود دارد. این اتفاق همزمان شده با خروج شهرها و شهرستانهای ایران از موقعیت قرمز کرونا. براساس رنگبندیهای اعلامی از سوی وزارت بهداشت، امروز اکثر شهرهای ایرانی در موقعیت زرد و آبی قرار دارند. تسریع در روند واکسیناسیون از جمله عوامل این مساله است. تعداد جانباختگان کرونا نیز برای دومین روز متوالی دیروز دو رقمی بود.
همه اینها اما احتمال ساده انگاری در زمینه کرونا را افزایش داده است. مسالهای که سید ابراهیم رئیسی در جریان جلسه ستاد ملی مقابله با کرونا نسبت به آن هشدار داد. او گفته است: «خارج شدن همه شهرها از وضعیت قرمز کرونایی در این مقطع، از آثار تزریق ۸۴ درصدی دوز اول و حدود ۷۰ درصدی دوز دوم واکسن کرونا است و این کار باید تا رسیدن به شرایط مطلوب و اطمینان بخش ادامه یابد.» رئیسی با تاکید بر رعایت اصول و شیوه نامههای بهداشتی، گفت: «بر اساس توصیه دانشمندان و متخصصان؛ مراعات دستورالعملهای بهداشتی و پرهیز از دورهمیها و عادی انگاری همچنان ضروری است، لذا نباید از آن غفلت شود.» رئیس جمهوری با ابراز خرسندی از فراهم شدن زمینه بازگشایی حضوری مدارس، تصریح کرد: «بر اساس گزارشهای رسیده تعدادی از مدارس از تجهیزات و تهویه مناسب برخوردار نیستند که باید به سرعت پیگیری و برطرف شود.» رئیسی با تاکید بر جدیت و دقت در کنترل مرزهای زمینی، هوایی و دریایی، گفت: «کنترل تردد از مرزها بهویژه مرزهای شرقی کشور ضروری است و باید در کنار قرنطینه با دقت و حساسیت انجام شود.»
آخرین وضعیت پرونده قضایی «مهشاد» و «ریحانه»
وکیل اولیایدم خانواده «مهشاد کریمی» و «ریحانه یاسینی» دو خبرنگار جانباخته در حادثه اتوبوس خبرنگاران محیط زیست، گفت: هنوز هیچ گونه ابلاغیه رسمی از سوی بازپرسی دادسرای نقده درباره پذیرش اعتراض ما به نظریه کارشناسی دریافت نکردهایم. به گزارش ایسنا وکلای اولیای دم در پی دریافت نظریه هیات سه نفره کارشناسی از شعبه بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان نقده مبنی بر صددرصد مقصر بودن راننده در وقوع حادثه واژگونی اتوبوس خبرنگاران ، در مهلت مقرر قانونی به این حکم اعتراض کردند.
پرتو برهانپور درباره واکنش نهادهای مسئول به این اعتراض به ایسنا توضیح داد: هنوز ابلاغیه رسمی از سوی بازپرسی دادسرای نقده درباره پذیرش اعتراض ما به نظریه کارشناسی ابلاغ نشده است. در پیگیریهای انجام شده مطلع هستیم پرونده نیابت به تازگی به نقده ارسال شده است. شاید منتظر ارسال پرونده نیابت به نقده بودند و بعد اعتراض ما را به هیات پنج نفره جهت رسیدگی ارجاع دهند.اوبا بیان اینکه پرونده به شعبه ۳ دادسرای عمومی و انقلاب ناحیه ۳۳ تهران فرستاده شده بود که ویژه نیابت قضایی است تا اولیای دم محترم بتوانند شکایت کنند و خبرنگاران مصدوم به پزشکی قانونی معرفی شوند، گفت: برخی از خبرنگاران طول درمان داشتند و به پزشکی قانونی تهران برای این موضوع ارجاع داده شده بودند و این کار زمانبر بود. با اتمام این مرحله و انجام نیابت، پرونده از شعبه نیابت بهتازگی به دادستانی نقده ارسال شده است.برهانپور در پایان ابراز امیدواری کرد که با توجه به نگرانی اولیای دم و جریحهدار شدن افکار عمومی در پی واژگونی اتوبوس خبرنگاران هر چه زودتر روند رسیدگی به این پرونده طی، مجرمان شناسایی شوند و به سزای اعمالشان برسند.
باغ قاجاری شوکتآباد، آباد نیست
باغ تاریخی شوکتآباد، از آبادی افتاده. این باغ 8.5 هکتاری در 10 کیلومتری شرق بیرجند، که عمارت زیبای شوکتآباد را در خود جای داده، دیگر شکوه گذشته را ندارد. آنقدر که این بار مدیرکل میراث فرهنگی استان خراسان جنوبی، در جلسه شورای شهر بیرجند درباره وضعیت این باغ هشدار داده و گفته است که در نگهداری از این باغ که نامش در فهرست آثار ملی ثبت شده، کمکاری شده است.
قدمت باغ شوکتآباد به دوران قاجار میرسد. ساخت این بنا در دوران حکمرانی امیر اسماعیل خان به اتمام رسید و بعد با حاکم شدن امیرمحمد ابراهیم خان مشهور به شوکت الملک، او در سال ۱۳۲۰ هجری چهار سهم از مجموعه را وقف عام کرد. مجموعه عمارت و باغ شوکتآباد در تاریخ 23 مرداد ماه 1378 با شماره ثبت 2363 به ثبت ملی رسید و روزهای رونق نزدیک شد. عملیات مرمت بنا و سپردن باغ به بخش خصوصی گامی برای نجات این مجموعه بود اما با شیوع ویروس کرونا، درهای باغ به روی رهگذران بسته شد.
هشدار درباره باغ
حسن رمضانی، مدیر کل میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی استان خراسان جنوبی در جلسه شورای اسلامی شهر بیرجند از این باغ سخن گفت و درباره وضعیت نگهداریاش هشدار داد. او موروثی و کوچک بودن بناهای محله «ته ده» را یکی از مشکلات بافت تاریخی اعلام و اظهار کرد: «همه روستای شوکتآباد وقف است و زمانی که این مسئولیت را بر عهده گرفتم با حکم دادگاه و مکاتبه با وزیر وقت دادگستری در باغ را باز کردیم و در دو سال گذشته با سرمایهگذاری بخش خصوصی بخشی از باغ مرمت شد و استادسرا هم برای تبدیل به اقامتگاه در حال مرمت است.»
او با گفتن این موضوع ادامه داد: «اما برای نگهداری شوکتآباد کمکاری شده و با وجود اینکه برای ایجاد سکو و… حدود ۲۰۰ میلیون تومان هزینه کردهایم اکنون وضعیت مناسبی ندارد.»
پیش از این محمدعلی جنتیفر، مدیر پایگاه میراث جهانی باغ اکبریه به ایسنا گفته بود: «در خراسانجنوبی ۱۱۹ باغ تاریخی وجود دارد که ۶۵ باغ در فهرست میراث آثار ملی ثبت شده است. از این تعداد ۶۳ باغ در بیرجند واقع شده است که نشاندهنده توجه نیاکان ما به کاشت درختان در فضای معماری بوده است.»
از مهمترین باغهای شهر بیرجند میتوان به باغ اکبریه، رحیمآباد، بهلگرد، شوکتآباد، باغ امیرآباد، بهلگرد، معصومیه، بهارستان و منظریه اشاره کرد که به لحاظ معماری و طبیعی بسیار چشمنواز هستند. به گفته او باغهای بیرجند نمونههای منحصر به فردی هستند که مربوط به دورههای تاریخی متعددی هستند و حتی در برخی از باغها نشانههایی از دوره صفویه نیز پیدا شده است. باغهای بیرجند کاربریهای متعددی از جمله کاربریهای مسکونی، تفریحی، کشاورزی، اقتصادی و حکومتی داشتهاند که در نقاط مختلف بیرجند قدیم استقرار پیدا کردهاند.
بیتوجهی به هویت فرهنگی در ساختوسازهای اداری
در جلسه چهارشنبه شورای شهر بیرجند از دیگر آثار شوکتآباد هم صحبت شد. مدیرکل میراث فرهنگی، صنایعدستی و گردشگری خراسان جنوبی درباره مدرسه شوکتیه هم که از ارزشهای فرهنگی بیرجند است، گفت: «کاربری آن تربیت حفاظ قرآن است و برای بازدید از آن باید با اوقاف مکاتبه شود.» او اضافه کرد: «در سالهای گذشته با پیگیریهای انجامشده قرار شد ارگ کلاهفرنگی بیرجند در اختیار میراثفرهنگی قرار گیرد اما بعد که برای تفکیک آن برای بازدید راحتتر مردم اقدام کردیم با انجام این کار مخالفت شد.»
به گفته او همچنین همچنین در ارگ بهارستان نیز شرکت آب منطقهای استان با خریداری ارگ از یک سال قبل بازسازی آن را با هدف ایجاد موزه آب آغاز کرده است.
از سوی دیگر رمضانی با بیان این موارد از بیتوجهی به هویت فرهنگی در ساختوسازهای اداری انتقاد کرد و گفت: «در بناهای سالهای اخیر هم یک بنا که بیانگر هویت فرهنگی و معماری گذشته باشد، نداریم و در ساختمانهای اداری با پول بیتالمال ساختوسازهای بیهویتی انجامشده و معماری بیهویت سبب به وجود آمدن افراد بیهویتی میشود.»
اینطور که روابطعمومی ادارهکل میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی استان خراسان جنوبی گزارش داده، رمضانی همچنین با اشاره به اینکه برای ۶۰ هکتار بافت تاریخی بیرجند طرح تفصیلی ویژهای تهیه شده است، بیان کرد: «بیرجند با دارا بودن ۶۰ هکتار بافت تاریخی ارزشمند چیزی از دیگر شهرهای کشور در این زمینه کم نداریم اما نباید همه اقدامات برای احیای آن از سوی میراثفرهنگی با منابع اندک باشد. با تعامل همه دستگاهها اتفاقات خوبی در این حوزه میتواند بیفتد همانطوری که در یکی از محورهای مهم بیرجند این کار اجرایی شد.»
او اضافه کرد: «هر سال در قالب طرح بازآفرینی اعتباراتی اختصاص مییابد که در بناها و یا معابر هزینه میشود و برای گسترش بهسازیها نیاز به همکاری شورا و شهرداری داریم.»
مدیرکل میراثفرهنگی استان خراسان جنوبی با اعلام اینکه طرحهای خوبی با سرمایهگذاری بخش خصوصی برای اجرا در بافت تاریخی تهیهشده است، تصریح کرد: «از ۱۰۰ اقامتگاه بومگردی استان بیش از ۹۵ درصد آنها در بناهای تاریخی ایجادشده و اغلب آنها در روستاها هستند که سبب اشتغالزایی شدهاند.»
رمضانی بیان داشت: «ایجاد بوتیک هتل در بناهای تاریخی یکی از طرحهای سرمایهگذاری است که در باغ و عمارت معصومیه با پیشرفت ۹۰ درصدی این کار در حال انجام است و تا پایان سال به بهرهبرداری میرسد.»
به گفته او در خانه شریف بیرجند هم با الحاق چند بنا به آن ایجاد بوتیک هتل در حال انجام است تا قدمی مهم برای حفظ ذخایر ارزشمند تاریخی برداشته شود.
ساخت و ساز در حریم باغ رحیم آباد
در جلسه شورای شهر بیرجند از باغهای دیگری هم سخن به میان آمد، از جمله باغ رحیمآباد، که در حریم آن ساخت و ساز شده است. عباس سروری از اعضای شورای شهر بیرجند نگرانیهای مردم را درباره بافت تاریخی روستاهای اکبریه، رحیمآباد و شوکتآباد، بافت تاریخی اطراف قلعه بیرجند و ضرورت بازسازی بناهای موردنظر را بیان کرد.
رضا حسنی صفت، دیگر عضو شورای شهر بیرجند هم با تأکید بر اینکه استفاده ما از میراثفرهنگی از حداقل هم کمتر است، عنوان کرد: «به دلیل اینکه بخشهایی از آن دست اوقاف و بنیاد مستضعفان است مردم نمیتوانند از آنها استفاده کنند لذا با همکاری شورا، شهرداری و دیگر دستگاهها و رسانهها باید نهضتی در این زمینه ایجاد شود تا از درآمد حاصل از محلات در آنها سرمایهگذاری شود.»
مرتضی یزدانشناس دیگر عضو شورا هم با تأکید بر اینکه از سوی حاکمیت به میراثفرهنگی جفای زیادی شده است، اضافه کرد: «احداث ساختمان استانداری در حریم باغ رحیمآباد سبب خارج شدن آن از لیست ثبت جهانی شد.» اشاره او به ساخت و سازهای پیشین و ادامه این روند در سالهای گذشته بود. باغ رحیمآباد که تنها تاریخچه درختان سرو آن سبب شده در فهرست میراث ملی جا گیرد، در نیمه دهه 90 به دلیل بیمهریهایی که به آن شد با واگذار شدن بخش مهمی از باغ به رستوران از فهرست جهانی شدن بازماند و ساختمان استانداری هم در حریم این باغ بنا شد. یزدانشناس همچنین عنوان کرد: «با توجه به مطالبه مردم فرمانداری باید ارگ کلاهفرنگی را تخلیه کند تا مردم بتوانند از آن بهراحتی بازدید و در آن بخش خصوصی سرمایهگذاری کند.» در این جلسه در نهایت علیرضا محمودیراد، رئیس شورای شهر بیرجند اعلام آمادگی کرد تا برای احیای بافت تاریخی بیرجند در حد مقدورات قانونی موجود و بودجه شهرداری اقداماتی را با همکاری میراث فرهنگی و دیگر دستگاههای مربوط انجام شود.
وزارت آموزش و پرورش در نوع خود اولین مناقشه جدی یازدهمین دوره مجلس شورای اسلامی و سیزدهمین دولت جمهوری اسلامی بود. نمایندگان 2 بار با پیشنهادهای ابراهیم رئیسی برای تصدی مسئولیت این وزارتخانه مخالفت کردند به این امید که احتمالا گزینه مطلوبتری برای تصدی مسئولیت عریض و طویلترین وزارتخانه ایران به لحاظ نیروی انسانی به مجلس معرفی شود ولی به گواه فعالان صنفی این اتفاق رخ نداد. این اتفاقات سبب شده تا نمایندگان مجلس در کنار هیات رئیسه پارلمان تصمیم بگیرند با گزینه سوم پیشنهادی رئیسی موافقت کنند هرچند که چارهای غیر از این هم ندارند و شرایط فعلی این وزارتخانه اجازه تعلل بیشتر در معرفی وزیرش را نمیدهد.
حسین باغگلی اولین وزیر پیشنهادی دولت سید ابراهیم رئیسی برای تکیه بر کرسی وزارت آموزش و پرورش بود. این وزارتخانه به لحاظ نیروی انسانی بزرگترین وزارتخانه ایران محسوب میشود و با اتکا به اظهارات فعالان صنفی این حوزه و البته نمایندگان مجلس، میتوان نامش را در شمار پرمعضلترین وزارتخانههای ایران قرار داد. باغگلی سابقه مدیریت کلان حتی در حد مدیرکلی در آموزش و پرورش نداشت. برنامه او هم چنگی به دل نمیزد و چون کارنامهاش حامیان خاصی نداشت. از این رو فعالان صنفی به یکی از بزرگترین مخالفانش تبدیل شدند، مجلس هم حاضر به اعتماد به او نشد تا وزارت آموزش و پرورش تنها وزارتخانهای باشد که گزینه پیشنهادی دولت موفق به ورود به آن نشده است. مسعود فیاضی دومین فردی بود که به عنوان گزینه پیشنهادی دولت به مجلس معرفی شد. او هم از دید نمایندگان کارنامه و برنامه قابل دفاعی نداشت ولی یک نقطه قوت داشت. خویشاوندی با علیرضا زاکانی. زاکانی شهردار فعلی تهران است ولی کمتر کسی است که نفوذ او در پارلمان به ویژه حدود 100 نماینده جبهه پایداری را نداند. این نقطه قوت اما با انتقادات تند و تیز رسانههای اجتماعی از گسترش انتصاب فامیلها در دولت سید ابراهیم رئیسی به نقطه ضعف تبدیل شد و حتی 100 رای پایداریها هم نتوانست فیاضی را به سلامت از گردنه بهارستان عبور دهد. مجلس با او هم مخالفت کرد اما گزینه سوم کسی است که معلمان فیاضی را از او قویتر میدانند. این مساله از سوی تشکلهای فرهنگی مطرح شده است. تنها سابقه مرتبط یوسف نوری با مدیریت آموزش و پرورش به ریاست مرکز آمار و فناوری اطلاعات و ارتباطات این وزارتخانه در دولت احمدینژاد بر میگردد اما او خوش اقبالتر از 2 گزینه پیش است. هیات رئیسه قوه مقننه تصمیم گرفته که تکلیف وزارت آموزش و پرورش را مشخص کند. تصمیمی که روی کمیسیون آموزش هم تاثیرگذار بوده و این کمیسیون نیز نوری را دیروز تایید کرد.
تصمیم سخت
یکی از اعضای هیات رئیسه مجلس به خبرنگار روزنامه «پیامما» گفت که «در جریان جلسه سران قوا، رئیسی از قالیباف خواسته تا مجلس تکلیف وزارت آموزش و پرورش را روشن کند.» این نماینده مجلس که نخواست نامش اعلام شود، تاکید کرد که «همین صحبتهای رد و بدل شده میان روسای قوای مقننه و مجریه باعث شده تا برخی از اعضای هیات رئیسه مجلس موافق یوسف نوری باشند و شانس او برای تصدی مسئولیت وزارت آموزش و پرورش افزایش پیدا کند.» این اظهارات پیش از آن صورت گرفت که کمیسیون آموزش اقدام به بررسی صلاحیت وزیر پیشنهادی رئیسی کند اما از قرار معلوم توصیههای قالیباف و هیات رئیسه مجلس جواب داده چرا که این کمیسیون دیروز بالاخره اقدام به تایید صلاحیت وزیر پیشنهادی آموزش و پرورش کرد. رضا حاجیپور، سخنگوی کمیسیون گفته است: «در جلسه کمیسیون که با حضور یوسف نوری وزیر پیشنهادی وزارت آموزش و پرورش برگزار شد به جمع بندی بررسی صلاحیت او پرداختیم، در ابتدای این نشست نمایندگان به دغدغههای خود و مطالبات فرهنگیان اشاره کردند و در ادامه نوری به مطالب مطرح شده پاسخ داد و برنامههای خود را تشریح کرد. در این نشست همچنین نمایندگان مباحثی چون ارتقای فضا و سرانه آموزشی در کشور، توزیع کتب درسی و بهبود محتوای آن و ساماندهی در برگزاری کلاس های حضوری و غیرحضوری، اصلاح وضعیت صندوق ذخیره فرهنگیان، ساماندهی نیروی انسانی در آموزش و پرورش و اجرای رتبه بندی فرهنگیان را مورد تاکید و اشاره قرار دادند. در پایان بررسی ها میزان رضایت اعضای کمیسیون از برنامه ها، سوابق و صلاحیت وزیر پیشنهادی به رای گذاشته شد و اکثریت اعضای کمیسیون به صلاحیت وزیر پیشنهادی رای مثبت دادند.»
با این حال برخی شنیدهها حاکی از آن است که توصیه های هیات رئیسه مجلس در جلب موافقت اعضای کمیسیون آموزش موثر بوده است. حسین رئیسی، نماینده هرمزگان و عضو کمیسیون آموزش در گفتوگو با خبرنگار «پیامما» حاضر به تکذیب یا تایید این مساله نشد ولی تاکید کرد: «در مجلس فضای مثبتی درباره آقای نوری وجود دارد. کمیسیون هم به هرحال برخی مناسبات را درک میکند و شرایط فعلی را هم میبیند. ما که روی هوا تصمیم نمیگیریم بنابراین ترجیح دادیم آقای نوری را تایید کنیم تا تکلیف وزارت آموزش و پرورش روشن شود. نمایندگان گاهی مجبورند با توجه به شرایط کشور تصمیمات سختی بگیرند.» پیش از این نیز حمیدرضا حاجی بابایی، رئیس فراکسیون فرهنگیان مجلس از نمایندگان خواسته بود تا به وزارت نوری رای مثبت دهند. پایداریها و مستقلین هم تا امروز مخالفت خاصی با گزینه پیشنهادی نداشتهاند. همه اینها یعنی مثلث قدرت پارلمان شامل فراکسیون مستقلین و اعضای جبهه پایداری و در راس آنها، هیات رئیسه، 2 ضلع نوری را تایید کردهاند و یک ضلع دیگر نیز حاضر به مخالفت نشده است.
برای اثبات دوستی
درخواست رئیسی از قالیباف و مواقت هیات رئیسه و پایداریها با نوری اما تنها دلیل پارلمان برای اطمینان به وزیر پیشنهادی آموزش و پرورش نیست. پس از آنکه مجلس با دومین گزینه پیشنهادی رئیسی مخالفت کرد، اکثر رسانههای اصلاحطلب و مستقل از بروز اختلال میان پاستور و بهارستان نوشتند. مسالهای دولت را به واکنش واداشت. از شخص رئیسی جمهوری گرفته تا معاون پارلمانی او دست کم در 3 اظهارنظر جداگانه از همراهی و دوستی با مجلس سخن به میان آوردند. نمایندگان مجلس هم در اظهاراتی جداگانه از این موضوع گفتهاند. جواد نیکبین، عضو کمیسیون فرهنگی دیروز در اظهاراتی اعلام کرد که رابطه دولت و مجلس حسنه است و اطمینان نکردن پارلمان به 2 وزیر پیشنهادی گذشته رئیسی به معنی وجود تنش در رابطه پاستور و بهارستان نیست. با این حال دست دوستی مجلس زمانی تکمیل میشود که سومین وزیر پیشنهادی دولت موفق به تکیه بر کرسی وزارت آموزش و پرورش شود. مسالهای که معاونان پارلمانی دولت در جریان رایزنیهای مختلف خود به نمایندگان گوشزد کردهاند. این مساله را 4 نماینده مجلس در جریان گفتوگوی خود با خبرنگار «پیامما» تایید کردهاند.
اعتراضات صنفی
مساله دیگری که تصمیم پارلمان را تحتالشعاع قرار داده و آنان را تا حدودی راضی به رای اعتماد به وزیر پیشنهادی آموزش و پرورش کرده، مساله لایحه رتبهبندی معلمان و اعتراضات صنفی آنان است. وزارتخانه بی وزیر نمیتواند آنچنان که باید و شاید در مساله لایحه رتبه بندی معلمان و نیازهای معلمان نقش آفرین باشد. لایحه ای که معلمان مصرانه خواستار اجرای آن هستند ولی اختلافات بودجهای میان پاستور و بهارستان تا امروز آن را بلاتکلیف گذاشته است. محمد وحیدی، عضو کمیسیون آموزش با تایید این مساله به خبرنگار پیام ما گفت: «لایحه رتبه بندی معلمان تا یکماه آینده تعیین تکلیف میشود. تا امروز وزیری وجود نداشت که رایزنی ها با او صورت بگیرد. سرپرست هم آنچنان اختیار ندارد هرچند که سرپرست وزارت آموزش و پرورش خیلی پیگیر مساله لایحهرتبه بندی بود ولی این لایحه برای اجرای هرچه بهتر به وزیر احتیاج دارد از این رو به نظر من نمایندگان احتمالا با یوسف نوری موافقت میکنند.»
ردپای صنعت چرم در نابودی جنگلها
یکی از صبحهای تابستان امسال، تودیلون کائتانو فلیپه، مزرعهداری که دام خود را در زمینهای جنگلهای آمازون پرورش میدهند با تاجری آشنا شد و ۷۲ راس از دام خود را فروخت. این زمینها بهطور غیرقانونی با تخریب جنگلها شکل گرفتهاند. فلیپه در این معامله با یک امضا گناهان خود را پاک کرد: با فروش دام، ردپای نقش خود در نابودی بزرگترین جنگلهای جهان را پنهان کرد.
تجارت چرم نشان میدهد که چگونه الگوهای مصرفی در جهان توسعهیافته به فرسایش محیط زیست در کشورهای درحال توسعه گره خورده است. با وجود تنوع زیستی با ارزش و اجماع نظر دانشمندان که حفاظت از جنگلهای آمازون، سرعت تغییرات اقلیمی را کاهش میدهد، تقاضا برای چرم، کمک به بودجه نابودی جنگلهای آمازون است. در این گزارش خبرنگاران نیویورکتایمز برای ردیابی تجارت جهانی چرم از مزارع دامداری غیرقانونی در جنگلهای آمازون در برزیل تا صندلیهای ماشینهای آمریکایی، با دامداران، تاجران، دادستانها و قانونگزاران در برزیل گفتوگو کردند و با بازدید از چرمسازیها، دامدارایها و دیگر مراکز مربوطه به حقایقی دست پیدا کردند. این ردگیری، آنها را از مزارع غیرقانونی در آمازون به کشتارگاههایی رساند که تحت نظر سه شرکت بزرگ JBS، Marfrig و Minerva قرار دارند. سپس پوست این حیوانات به کارخانههای چرمسازی انتقال پیدا میکنند. جیبیاس خود را بزرگترین تولیدکننده چرم توصیف میکند.کمی بعد از فروش روز ۱۴ جولای، فلیپه خیلی بیرودربایستی درباره تجارتی که او را ثروتمند کرد صبحت میکند. او از بریدن درختهای تنومند آمازون تعریف میکند و میگوید که برای زمین خود پولی نداده است. او همچنین میگوید که طراحی شکلگیری این معامله به گونهای بوده است که دام خود را به یک واسطه بفروشد و برای اینکه زیستگاه اصلی دام پنهان بماند، کاغذهایی را ارائه میداد تا نشان دهد مزرعهاش قانونی است. او میگوید بقیه مزرعهدارها هم این کار را میکنند.
از مرزعه تا کشتارگاه
روزنامهنگاران نیویورکتایمز برای تحقیق درباره این موضوع به برزیل سفر کردند تا درباره صنعت در حال توسعه کشتارگاه در این کشور تحقیق کنند؛ تجارتی که نه تنها به تمام دنیا گوشت میفروشد بلکه سالانه چندین تن چرم را به کمپانیهای بزرگ آمریکایی و دیگر نقاط جهان صادر میکند. این تحقیقات نشان میدهد که در سیستم نظارت حفرههایی وجود دارد که اجازه میدهد پوست دامی که در مزارع غیرقانونی دامداری در آمازون نگه داشته میشوند به کارخانههای چرمسازی راه پیدا کنند و در نهایت به دست مشتری برسند. شیوهای که فلیپه دام خود را میفروشد، پایه و اساس تجارت پیچیده جهانی است که نشان میدهد عطش روز افزون مصرفکنندگان آمریکایی به صندلیهای چرم لوکس خودروها چگونه به تخریب جنگلها در آمازون ارتباط دارد. خودروهایی مانند وانت و ماشینهای شاسیبلند تولیدشده در بزرگترین کارخانجات خودروسازی دنیا مانند جنرال موتورز، فورد و فولکسواگن.یک ماشین لوکس ممکن است به ۱۲ پوست دام یا بیشتر از آن نیاز داشته باشد. عرضهکنندگان چرم در آمریکا آن را از برزیل وارد میکنند. در حالی که منطقه آمازون یکی از بزرگترین تولیدکنندگان گوشت در دنیاست، عطش جهانی برای استفاده از چرم مقرون به صرفه بدان معنی است که پوست میلیونها دام، بازار چرم بینالمللی پرسودی را تامین میکند که ارزش آن به صدها میلیارد دلار در سال میرسد.
به گفته آیدی ماریا موزر، دادستان بازنشسته در ایالت روندونیا که دو دهه از زندگیاش را برای مبارزه با دامداریهای غیرقانونی در منطقه محافظتشده Jaci-Paraná صرف کرده، دامداران برای آنکه مکان پرورش دام خود را پنهان کنند آنها را به تاجران واسطه میفروشند. موزر میگوید: «در واقع میخواهند پوششی قانونی بر تن دام خود کنند، تا کشتارگاهها بتوانند غیرقانونی بودن هر چیزی را انکار کنند.» مشکل تنها به روندونیا محدود نمیشود. ماه گذشته، بررسیهای دادستانی در ایالت پارا-دومین منطقه پرورش دام در آمازون- نشان داد که کمپانی جیبیاس ۳۰۱هزار راس دام را خریداری کرده که ۳۲درصد از کل خریدهای این شرکت در این ایالت را تشکیل میدهد. این خریدها بین ژانویه ۲۰۱۸ تا ژوئن ۲۰۱۹ از مزارعی انجام شدهاند که از تعهدات خود برای جلوگیری از قطع غیرقانونی درختان تخطی کردهاند. دادههای تجارت جهانی نشان میدهد کمپانیهایی که تولیدی چرم دارند، محصولات خود را به چندین کارخانه در مکزیک صادر میکنند که به وسیله کمپانی لیر اداره میشوند. لیر عمدهترین کمپانی تولید چرم صندلیهای خودرو در سراسر آمریکاست. این کمپانی سال ۲۰۱۸ اعلام کرد که ۷۰درصد از پوست خام خود را از برزیل تامین میکند. برزیل به کشورهای دیگری نیز چرم صادر میکند؛ کشورهایی مانند ایتالیا، ویتنام و چین که برای استفاده در صنایع خودروسازی، مد و مبلمان استفاده میکنند.
آمدهام شما را بکشم
دسامبر سال گذشته بود که دو مرد ناشناس زیر باران شدید، پشت در خانه لورنسو دورائس کنار رودخانه Jaci-Paraná در ایالت روندونیا در برزیل ایستاده بودند. شغل دورائس ۷۱ ساله تهیه لاتکس از درختهای کائوچویی است. دورائس آنها را برای نوشیدن قهوه به خانه دعوت کرد. بعد از کمی گپ و گفت، یکی از مهمانها رفت سر اصل مطلب: «نمیخواهم گولتان بزنم. من آمدهام شما را بکشم». آنها میخواستند از شر دورائس خلاص شوند چون زمینش برای مزرعهداران پرورش دام بسیار ارزشمند بود. منطقه Jaci-Paraná سال ۱۹۹۶ به وجود آمد تا افرادی که از درختان کائوچو لاتکس تهیه میکنند بتوانند زندگی اجتماعی متناسبی داشته باشند. جنگلزدایی، اجتماع آنان را از این منطقه بیرون رانده است. دورائس نیز یکی از آخرین بازماندگان این محل است. او فکر میکند سن بالایش باعث شد آن روز جان سالم به در ببرد. آنالیز دادههای دولتی نشان میدهد که بین ژانویه ۲۰۱۸ تا ژوئن ۲۰۲۱، مزارع پرورش دام در زمینهایی که درختان آنها به صورت غیرقانونی در این منطقه قطع شدهاند، دست کم ۱۷هزار و هفتصد دام را به مزارع واسطه فروختهاند. خریداران نیز عرضهکنندگان به سه کمپانی بزرگ JBS، Marfrig و Minerva بودهاند.
از برزیل تا پارکینگهای آمریکا
«هتل لوکس متحرک» توصیف یکی از فروشندههای نمایشگاه ماشین در ایالت واشنگتن است از صندلیهای چرمی به کار رفته در ماشین کادیلاک شاسیبلند اسکلید. این صندلیها، قیمت بالاترین مدل ماشین جنرال موتورز را به بیش از ۱۰۰هزار دلار میرسانند.
کادیلاک اسکلید تنها ماشینی نیست که در آمریکا از صندلیهای چرمی و تزئینات کمپانی لیر استفاده میکند؛ کمپانی که یکپنجم بازار تولید صندلی خودرو را در بر دارد. نه کمپانی لیر و نه جنرالموتورز که برای صندلیهای خودروها از چرم استفاده میکنند، نمیگویند آن را از کجا تهیه میکنند. کمپانی لیر در یک دهه گذشته چرم وارداتی خود را که از کمپانی جیبیاس تهیه میکند به دلیل افزایش قیمت در مبدا مجبور به افزایش قیمت محصولات خود شده است. وانتها و ماشینهای شاسیبلند غولپیکر، عوامل روزافزون پشتپرده تقاضا برای تزئینات چرم در صنایع خودروسازی است. «درو وینتر» تحلیلگر ارشد یک شرکت تحقیقاتی خودروسازی در اینباره میگوید که برای بسیاری از خریدارها، چرم «لوکس بودن را فریاد میزند و ارزش آن هنگام فروش به طور قابل توجهی بالاتر میرود».کمپانی لیر در بیانیهای در سال ۲۰۱۸ اعلام کرد که در برزیل ۱۰۰درصد عرضهکنندگان از «ژئوفنسینگ» استفاده میکنند (تکنولوژی که در آن از جیپیاس استفاده میشود تا حصار مجازی را ایجاد کند) تا مطمئن شوند دام را از مزارعی نخرند که در جنگلزدایی مشارکت داشتهاند. اما با این حال یافتههای روزنامه تایمز در برزیل نشان میدهد که عرضهکنندگان قدرت ردیابی تمام دامهای خریداری شده را ندارند.
به گفته لیر تمام عرضهکنندگان باید قانون عدم جنگلزدایی را رعایت کنند. بر اساس این قانون استفاده از هر گونه اجناسی که منشا آن از مناطقی باشد که زمینهایش از قطع غیرقانونی درختان و نابودی جنگلها به دست آمدهاند یا از افراد بومی و دیگر زمینهای تحت حفاظت تامین شده باشند، ممنوع است. فورد، دایملر، فولکس واگن و استلانتیس (خودرویی که از همکاری فیات کرایسلر و تولیدکننده فرانسوی ماشینهای پژو و سیتروئن به وجود آمد)، از بزرگترین مشتریان چرم کمپانی لیر هستند. بر اساس دادههای شرکت پنجیوا، محمولهای که از جیبیاس به لیر در آمریکا صادر میشود از سائو پائولو میگذرد و به هیوستون میرسد. از آنجا عمده محصولات با کامیون به مرز مکزیک میروند تا به دو کارخانه تولید چرم صندلی ماشین متعلق به کمپانی لیر در مکزیک برسند. در آنجا پوست حیوان کنده میشود به لایه صندلی دوخته میشود. این چرم دوباره به آن سوی مرز فرستاده میشود. بر اساس دادههای مجله تحقیقاتی متریال، از ژانویه ۲۰۱۹ تا ژوئن ۲۰۲۱، کمپانی لیر دستکم هزار و ۸۰۰ تن چرم را وارد آمریکا کرده است. تمام چرمهای تولیدشده در کمپانی لیر به سراسر آمریکا ارسال میشوند. کارخانههای لیر معمولا در نزدیکترین فاصله با خط مونتاژ نهایی خودروهای طرف قرارداد بنا شدهاند تا انتخاب رنگ صندلی و چرم به کار رفته و دیگر تغییرات در مدلهای جدیدی که در خط مونتاژ قرار دارند، راحتتر هماهنگ شوند. در سالهای اخیر، جنگلزدایی در آمازون روند سریعتری داشته است. مزرعههای پرورش دام برای تامین تقاضای روزافزون برای گوشت، بهویژه از طرف چین رقابت میکنند. نمایندگان صنعت چرم ثابت میکنند تا زمانی که تقاضا برای گوشت وجود داشته باشد، از پوست آنها به جای اینکه دور انداخته شوند، استفاده میشود. رائونی راهایو، که در دانشگاه در رشته زنجیره تامین آمازون درس میخواند، میگوید از آنجایی که صنعت چرم، پرورش دام را به صنعتی سودآور تبدیل میکند، مسئولیت هر نوع جنگلزدایی نیز بر عهده متولیان آن است. نابودی جنگلها، توانایی آمازون برای جذب دیاکسید کردن به وسیله درختان را نابود میکند. دیاکسیدکربن که از سوزاندن سوختهای فسیلی به دست میآید مهمترین محرک تغییرات اقلیمی و گرمایش جهانی است. برزیل یکی از ۱۰۰ کشوری است که در نشست تغییرات اقلیمی سازمان ملل در گلاسکو وعده داد تا جنگلزدایی را تا سال ۲۰۳۰ خاتمه دهد.
برای تدوین برنامه علمی و جهادی محیط زیست آمادهایم
پیام ما | با وجود بارندگیهای پاییزه تهران، وضعیت هوا همچنان در محدوده ناسالم قرار دارد. آلودگی مستمر ذرات کوچکتر از دو و نیم میکرون هوای پایتخت را کدر کرده و نفس پایتخت هنوز سر جایش نیامده است.
بسیاری از کارشناسان علت آلودگی هوای پایتخت را در کارشکنیهای ممتد دستگاهها در اجرای قانون هوای پاک جستوجو میکنند. قانونی که در آن وظایفی هم برای شهرداری و وزارت کشور تعریف شده است. براساس ماده ۹ قانون هوای پاک، وزارت کشور موظف است با همکاری سایر دستگاهها زمینه نوسازی ناوگان حملونقل عمومی شهری از طریق کمک بلاعوض، یارانه، تسهیلات یا صفر کردن سود بازرگانی واردات خودروهای برقی-بنزینی (هیبریدی) و خودروهای الکتریکی و موتورسیکلت برقی، به انجام برساند. همچنین در ماده ۱۰ این قانون نیز تاکید شده که وزارت کشور بایستی از محل درآمدهای عمومی شهرداریها و بودجه عمومی خود در قانون بودجه (هر یک به میزان ۵۰ درصد)، ناوگان حملونقل عمومی درون شهری را افزایش دهد. همچنین براساس تبصره ۲ ماده ۲۷ قانون هوای پاک (سازمان شهرداریها و دهیاریهای کشور) مکلف است حداقل ۲۰ درصد از منابع در اختیار خود را به توسعه کمربند سبز موضوع این ماده اختصاص دهد و به شهرداریها و دهیاریها پرداخت کند. تمام وظایف قانون برای مدیریت شهری، در حالی مطرح میشود که به گفته متولیان امر شهر، شهرداری تاکنون نتوانسته کمکی از جانب دولت برای توسعه ناوگان حملونقل عمومی دریافت کنند و فرسودگی ناوگان حملونقل عمومی هم تمام شدنی نیست. اما راه حل اساسی مدیریت شهری برای کاهش آلودگی هوای پایتخت چه میتواند باشد؟ علیرضا زاکانی، شهردار تهران و اعضای شورای شهر تهران دیروز با حضور خبرنگاران نشستی برای ارائه راهکار کاهش آلودگی هوای تهران برگزار کردند. نشستی که البته شبیه به باقی جلسات مدیران به راهکار و ضربالاجلی ختم نشد، شهردار تهران مانند بسیاری دیگر از جلسات و سخنرانیها به آمار معتادان متجاهر اشاره کرد و پایتخت را شهری دانست که غیر از آلودگی هوا در آن آلودگیهای بسیاری وجود دارد.
علیرضا زاکانی شهردار تهران، در ابتدای جلسه دیروز صحبتهای خود را با انتقاد از الگوی «توسعه غربی» آغاز کرد. او بر اساس گزارشی که در سایت شهر منتشر شده است، درباره کلیات مسائل محیط زیستی پایتخت صحبت کرد و راهکار مشخصی برای آلودگی هوای پایتخت و کارکردی که شهرداری میتواند در این میان داشته باشد، ارائه نکرد. به گزارش سایت شهر شهردار تهران گفت: امروز در یک رقابت نفسگیر بین پیشرفت از صنف ایرانی اسلامی و توسعه غربی هستیم. وقتی از رقابت و جهانبینی حرف میزنیم صحبت از نوع نگاهی است که نسبتهای چهارگانه انسان را با خدا، جامعه، طبیعت و خودش تعریف میکند. وقتی صحبت از نسبت با خدا است در نگاه پیشرفت ایرانی اسلامی، انسان خلیفه الهی است اما در نگاه غربی انسان جایگزین خدا است. وقتی مواجهه با طبیعت صورت میگیرد در نگاه توسعه غربی طبیعت اسیر انسان است اما در نگاه اسلامی طبیعت امانتی در دست ما است و حق نداریم هر کاری را با آن بکنیم.
شهردار تهران با اشاره به ظرفیت فضای سبز در مناطق مختلف شهر تهران گفت: در سالیان گذشته تا امروز کارهای بسیاری ناظر به فضای سبز برای دستیابی به فضای سبز درخور و شایسته انجامشده است اما با همه این تلاشها در دل تهران فاصله معناداری وجود دارد. مثلا سرانه فضای سبز در یک منطقه ۲.۶۰ متر و در منطقهای دیگر چند ده برابر آن و حدود ۱۲۲ متر است. بنابراین باید از منظر بینشی، نگاه دقیق به شهر تهران و محیط آن داشته باشیم و یک صورتبندی دقیق در آن برقرار کنیم.
او افزود: تهران یک کلان شهر به معنای متعارف نیست بلکه از نگاه رهبری معظم انقلاب یک کشور است که الگوی سایر شهرها و نمادی برای قابلیت نظام اسلامی است. بنابراین اثرات ما بیشتر از اداره یک کلان شهر است و تهران الگو بودن برای سایر شهرها و قابلیت توانمندی نظام را در تحقق اهداف خود به دوش میکشد. بنابراین باید اهداف را در موقعیت و مختصات تهران پیاده کنیم و باید مسئولیتهای پرچمداری این تغییر را برای تهران بپذیریم.
او در ادامه به آلودگیهای متنوع شهری پایتخت اشاره کرد: در شهری زندگی میکنید که آلودگیهای مختلفی را میبینید و شهرداری وظیفه دارد که در این زمینه نقش آفرینی کند چرا که در این مساله مستقیما با سلامت انسانها طرف هستیم.
زاکانی اضافه کرد: با نگاه جهان بینی گفته شده، هزاران مسئولیت برای ما متصور است . مثلا در بحث موتور سیکلت که حدود ۴.۵ میلیون موتور در تهران وجود دارد یک موتور سیکلت ۷ برابر و موتور سیکلتهای کاربراتوری ۱۲ برابر آلودگی تولید میکنند و باید با یک قاعده مندی شرایط را به سمت موتورهای برقی ببریم.
در ادامه جلسه، مهدی چمران، رئیس شورای شهر تهران نیز اشارهای به دورههای قبلی مدیریت شهری داشت و معتقد بود که در آن دوره بدون درگیری سیاسی زیست شهری ارتقا پیدا کرده است. به گزارش روابط عمومی شورای شهر تهران، چمران گفت: ما در دورههای دوم تا چهارم نشان دادیم که میتوان با کار جهادی و بدون درگیری در مسائل سیاسی زیست شهری را ارتقا داد، چرا که وظیفه ما آماده کردن محیط زیست سالم برای شهروندان است. شهر تنها معطوف به ساختمانهای بلند و آسمانخراشهایش نمیشود بلکه سلامت شهر در درجه اول اهمیت قرار دارد.
رئیس شورای اسلامی شهر تهران ادامه داد: اگر در 12 سال گذشته تهران تحرک خوبی را شاهد بوده و حتی میشود گفت کم نظیر بوده به سبب برنامه خوبی بوده که شورا در دوران گذشته توانسته تدوین کند و مسئولان شهر هم بر اساس این برنامه با تلاش خود و کار جهاد گرانه خودشان توانستند اهداف این برنامه را به پیش برند. تا جایی که امروز به جایی برسیم که از آن دوران به عنوان یک دوران خوب و طلایی یاد کنیم. برنامه ریزی که در کمیسیونها صورت میپذیرد در کل شهر مبنا خواهد بود و این بسیار مهم است.
چمران افزود: گرچه شاید برخی بگویند موضوع سلامت و محیط زیست و خدمات شهر مسئله ای است که در وزارت بهداشت و سازمان محیط زیست دنبال می شود و شورای اسلامی شهر دخالتی در آن نخواهد داشت، اما ما تجربه کردیم زمانی که آقای خادم و دوستان دیگر نظیر آقای شریعتمداری که همین چند ماه پیش به رحمت خدا رفتند حرکتهایی را آغاز کردند سبب شد تحول و حرکت خوبی را شاهد باشیم و امروز نیز بر همین اساس برنامه ریزیها در حال تدوین است و امیدواریم این برنامه ریزی که در ذیل نظر خواهی از متخصصین نظیر این نشست انجام میشود، به موفقیت بیانجامد.
چمران معتقد است که با یک برنامهریزی میتوان مشکلات شهر را حل کرد، او تاکید کرد: ما میتوانیم با یک برنامه ریزی صحیح مشکلات عدیده شهر را حل کنیم مشکلاتی که در آن مشکلات محیط زیست حرف اول را میزند، گرچه تهران مشکلات فراوانی نظیر مباحث آلودگی هوا، ترافیک، بافت فرسوده، معادن داخل شهر، پارکها و فضای سبز دارد که متاسفانه این موارد درگیر مناقشات سیاسی شده و مباحثی که کاملا محیط زیستی بوده و از طبیعت بر آمده را سیاسی کردند و به کشمکشهای سیاسی کشاندند و ضربه های زیادی به ریههای شهر وارد کردند.
رئیس شورای شهر تهران اشارهای به مناقشه این روزهای شهر تهران نیز داشت، موضوع برج باغ و تغییر قانون خانه باغ او با تاکید بر اینکه چه آنها که فضای سبز شهر را از بین میبرند و چه کسانی که تشویق نمیشوند بر فضای سبز بیافزایند، افزود: ما بایستی راه دوم را دنبال کنیم چرا که تهران یک باغ شهر بوده است. همچنانکه آثار نقاشی گذشته این نشان می دهد که تهران باغ شهر بوده و متاسفانه با هجوم ساخت و سازها و افزایش جمعیت شهرنشین از این باغ شهر چیزی باقی نمانده است. همه میدانیم که آلودگی هوا برای انسانها بسیار مضر است به گونهای که بر روی هوش کودکان، توان و انرژی انسان تاثیر نامطلوب میگذارد ولی به جای اینکه روشهایی را استخراج کنیم تا به محیط زیستمان غنا ببخشیم، این مسائل را درگیر موضوعات سیاسی میکنند.
مهدی چمران در پایان صحبتهای خود از آمادگی مدیریت شهری برای سالم کردن محیط زیست خبر داد و گفت: ما آمدیم که بگوییم آماده هستیم تا یک برنامه ریزی صحیح ، علمی و جهادی تدوین کنیم. شورا و شهرداری عزم خود را جزم کردند تا محیط زیست سالم شهری را برای مردم ایجاد کنند گرچه در فضای نامناسبی قرار گرفتهایم و امروز بدهیها فرصت اندیشیدن را گرفته است.
آبرسانی با تانکر در شهر قناتها
در روزهایی که مجموعه قناتهای ایران در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شد، سخن از شگفتی جهانیان از آشنایی با تدبیر ایرانیان بود در مدیریت منابع آب در خشکترین نقاط سرزمین. عمیقترین و طولانیترین قناتهای جهان در قلب کویر، هر کسی را که روایت قنات را میشنید وادار به تحسین میکرد. حالا همان شهرها که قرنها در قلب کویر به قناتهایش زنده بودند و آب را نه با رویکردی سیاسی و حاکمیتی و منطقهای که با نگاهی اجتماعی و فرهنگی تقسیم میکردند، چشم انتظار آبی هستند که از لولههای پروژههای انتقال آب از کیلومترها آنسوتر به تن تشنهشان برسد -هر چند که گاهی هم نمیرسد- خبری از تدبیر و نگاه فرهنگی و اجتماعی به مقوله آب نیست. از دانش باستانی ایرانیان هم اثری نیست. قناتهایی که روزگاری شریانهای حیاتبخش شهرهای ایران بودند، جای خود را به لولهها و تونلهای انتقال آبی دادهاند که محل نزاع و چالش میان مردمان شدهاند. یزد که زمانی حیات شهرها و روستاهایش را با قناتها تامین و تضمین میکرد، این روزها حال خوشی ندارد. این روزها که بستر زایندهرود قلب حوادث شده، خبرهای مربوط به مشکلات آب در یزد در میان اخبار گم شده است. اما به نظر میرسد مسئله آب بعد از خوزستان و اصفهان و چهارمحالوبختیاری، در یزد شکلی جدیتر پیدا کرده است.
در هفته گذشته که اصفهان و بهویژه زایندهرود، مرکز توجه اخبار بود، یزدیها هم با مشکلاتی در زمینه آب دستوپنجه نرم میکردند. تانکرهای سیار مستقر در شهر آب موردنیاز مردم را تامین میکردند. دلیل قطعی آب، تخریب لولههای انتقال آبی بود که آب زایندهرود را به یزد میرساند. اتفاقی که در یک دهه اخیر بارها باعث ایجاد مشکلاتی برای یزدیها شده و بهرغم اعتراضاتی که در این زمینه صورت گرفته است، همچنان تکرار میشود. در روزهای اخیر هم دو بار خط انتقال آب به یزد که از اصفهان عبور میکند، توسط معترضان به این پروژه تخریب شده و موجب قطعی آب در بخش گستردهای از یزد شده است. دیروز محمدمهدی جوادیانزاده مدیرعامل شرکت آب منطقهای یزد اعلام کرد: «تاسیسات خط انتقال آب به یزد که در حوضچههای ۳۲۷ و ۳۳۰ با لودر تخریب شد، بالغ بر ۱۰ میلیارد تومان هزینه روی دست یزدیها گذاشته است. این تعرضات در گذشته هم اتفاق افتاده بود، اما در این نوبت حجم خسارات گسترده بوده و علاوه بر صرف هزینه بسیار، مقادیر قابل توجهی آب هدر رفت» منازعات بین استانی در میان استانهایی که آب مورد نیاز آنها از کارون و زایندهرود تامین میشود، تبدیل به چالشی جدی شده که گستره بزرگی از ساکنان فلات مرکزی ایران را تحت تاثیر قرار داده است. منازعاتی که نتیجه اجرای پروژههایی است که بدون توجه به اقلیم و شرایط این منطقه اجرا شده و حالا تبعات آن در سال کمبارشی که کشور را دچار چالش کرده، بیش از گذشته نمایان شده است. این منازعات نیاز به تصمیمگیری در سطحی کلان دارند و به همین علت استاندار یزد از برگزاری جلسه شورای امنیت کشور و پیگیری مستقیم موضوع از سوی معاون اول رئیس جمهور، در پی اعتراضات اخیر در اصفهان و تخریب خط لوله انتقال آب به یزد خبر داد. به گفته مهران فاطمی « هر تصمیم ملی که در حوزه آب گرفته میشود باید شرایط و ملاحظات هر چهار استان مرتبط با حوزه زاینده رود و کارون در آن لحاظ شود»
معترضان به انتقال آب زایندهرود به یزد معتقدند این آب صرف آبیاری گلخانهها و صنایع در استان یزد میشود، اما محمدصالح جوکار نماینده این استان در مجلس، با اعلام اینکه «میلیاردها تومان برای انتقال آب به استان یزد هزینه شده تا آب شرب موردنیاز مردم استان تامین شود و در حالی که هنوز در تامین آب شرب بهواسطه عدم اختصاص میزان مصوب شده، با مشکل مواجه هستیم، چرا باید آب شرب را صرف آبیاری گلخانهها کنیم.» بهرغم این اظهارات جوکار مردم برخی شهرهای استان یزد به صنعتی شدن شهرهای خود و استقرار صنایعی که علاوه بر آببر بودن آلایندگی بالایی دارند، معترضند. اما با تمام اینها مدیران کار خود را پیش میبرند و مجوزها بیتوجه به اعتراضات و خواستههای مردم صادر میشوند.
با این همه موضوعی که امروز یزدیها با آن روبهرو هستند، مشکلاتی در تامین آب شرب است. مشکلی که این شهر همواره با آن روبرو بوده اما راهکاری که برای رفع آن در نظر گرفته شده، امروز تبدیل به عاملی برای بروز دوباره این مسئله برای مردم شده است. تخریب مسیر انتقال آب، و دوباره مشکل در تامین آب شرب مردم. مدیرعامل شرکت آب منطقهای یزد چندی پیش اعلام کرده بود: «در پی کاهش شدید بارشها کسری مخازن آبهای زیرزمینی در سالهای خشک به ۲۵۰ میلیون مترمکعب میرسد. بهطور متوسط در سال ۴۵ سانتیمتر سطح آبهای زیرزمینی در سطح استان کاهش پیدا میکند که این رقم بسیار نگرانکننده است. بحران در حوزه منابع آبی از یک سو و فرونشست زمین به دنبال خشک شدن منابع آب زیرزمینی از سوی دیگر حاصل افت شدید سطح آبهای زیرزمینی استان است.» به گفته جوادیانزاده مصرف آب استان یزد سالانه ۸۰۰ میلیون مترمکعب است که بالغ بر ۵۰ میلیون مترمکعب آن از خط اول انتقال آب رسیده و آب شرب یزد را تامین میکند. با توجه به این آمار میتوان گستره متاثر از تخریب خط انتقال آب را تا حدودی محاسبه کرد ضمن اینکه جوادیان زاده تصریح میکند: « منابع داخلی یزد برای شرب مناسب نیست، اگر آب انتقالی نباشد، برای تامین آب شرب در یزد با مشکلات جدی مواجه خواهیم شد. آب موجود در استان به هیچ عنوان قابل بهرهبرداری برای شرب نیست زیرا کیفیت بسیار پایینی دارد» چند سالی است که اخباری درباره مطالعات مربوط به بهرهبرداری از آب ژرف در یزد به گوش میرسد و در روزهای اخیر نیز رسانهها به نقل از سردار رضا پورشمسی فرمانده سپاه الغدیر یزد نوشتند که او با اشاره به اقدامات سپاه در زمینه آبهای ژرف عنوان کرده است: «امسال با پیگیری انجام شده توسط نمایندگان استان یزد، قرار بر این است که اعتباری برای شروع تحقیقات آبهای ژرف به یزد اختصاص دهند»
یزد نه تنها از صنعتی شدن، مقصد پروژههای انتقال آب بودن -آن هم از سرچشمههای خشکیده در بالادست- و نگاههای کوتاه مدت مدیریتی در موضوع منابع آب رنج میبرد، از بیتوجهی به سرمایه عظیمی که روزگاری شریان حیات را در شهرها و روستاهایش جاری میکرد هم متضرر شده است. بیتوجهی به تجربیات گذشتگان در شهری که بر اساس آمارهای رسمی بالغ بر 2 هزار رشته قنات فعال دارد اما مردم آن برای تامین آب شرب چشم به لولههای انتقال آب دارند. قناتهای یزد یکی پس از دیگری به دلیل عدم رسیدگی و احیا و راهی کردن فاضلاب شهری به شریانها و مسیرهای آن، از بین میروند و به تعبیر اهالی یزد «فوت میکنند» اما مدیرانی که به سیاست انتقال آب اعتقاد بیشتری دارند، ضرورتی برای حفظ و احیای این قناتها نمیبینند. برداشت بیرویه از سفرههای زیرزمینی و فرونشست زمین که این روزها بسیاری از شهرهای کشور را مبتلا کرده، در یزد باعث تخریب و مسدود شدن مسیر قناتها میشود. استانی که جوکار نماینده مجلس درباره آن میگوید: «ما در استان یزد قناتهایی با هزار میله چاه و کانالهای عرضی بیش از ۱۰۰ کیلومتری برای انتقال آب داریم. مشکل امروز استان یزد، آب است و مردم این استان در تأمین آب شرب خود با مشکل مواجه هستند و باید از سوی دولت توجه لازم صورت گیرد. در سکوت مردم یزد فریاد بسیار زیادی نهفته است» شاید برای بسیاری از کسانی که تدبیر پدران ما را در مدیریت منابع محدود آب در سرزمینی کویری تحسین میکنند، آبرسانی با تانکر در سطح شهر، و دیدن مردمی که صبورانه در صف آب ایستادهاند اتفاق ناملموس و غیرقابل هضمی باشد.
آه آوازیست که برای نمایش درد، رنج، افسوس، دریغ و اندوه از سینه برآرند؛ این واکنشی است که عموم مردم ایران طی چند دهه گذشته در برابر بیشتر بحرانها و ستمهایی که بر خود دیده، برگزیده و به هزار گونه دلیلتراشی برای آرامشِ وجدان، در بیحاصلی و بازیگری در ردای سیاهلشگرانِ بیعمل نسبت به جامعه و همنوعان خود، پرداختهاند. برآشفتگی از جایگاه ناخوشایند کنونی، ناله از جفای چرخ گردون که سرنوشت جامعه و انسان درون آن را به تباهی کشانده و انباشتی از خشم و غم رقم زده، نمایشی تکراری در ارتباطات اجتماعی است. نمایشی به درازای قرنها عقب افتادگی و درماندگی در حل مشکلات اساسی یک ملت. پرسشهای اساسی که در این یادداشت میکوشم به آنها پاسخ دهم این است که: چرا مردمی فقیر هستیم؟ و چگونه از این فقر رهایی یابیم؟
برای شروع بهتر است نمایی از فقر را ترسیم کنیم؛ به گمان چیزی که در ابتدایِ روبهرو شدن با کلمه فقر از ذهن میگذرد نگارهای از شخصی است که غذای کافی برای خوردن نداشته، خانهای ندارد یا در خانهای خراب زندگی میکند و در خرید کالاها و خدمات ابتدایی گذران زندگی ناتوان است. این تصویر درستی از فقر است اما پیچیدگی پدیده فقر شما را شگفتزده میکند. فقر فقط در بیپولی نیست، بلکه شامل مواردی از جمله عدم دسترسی مناسب به خدماتی بسانِ مراقبتهای بهداشتی، آموزشی و حاشیهنشینی و محرومیت از انواع آزادایهای مدنی است.اساساً، فقر به کمبود منابع کافی برای تامین مایحتاج زندگی – غذا، آب تمیز، سرپناه و لباس- اشاره دارد. اما در دنیای امروز گستره فقر را میتوان در دسترسی به خدمات بهداشتی، آموزشی، حمل و نقل و آزادیهای مدنی دنبال کرد. در محافل دولتی فقر در دو دستهبندی فقر مطلق و فقر نسبی قرار میگیرند که برای هر کدام تعاریف منحصر به خود را دارند. بانک جهانی معیاری برای شناسایی فقر مطلق و فقر نسبی معرفی کرده است که به «خط فقر» مشهور است بر این اساس کسانی که با کمتر از 1.9 دلار در روز زندگی میگذرانند فقیر مطلق و کسانی با درآمد 1.9 تا 3.1 دلار، فقیر نسبی هستند. در بیشتر کشورها برای شناسایی فقر مطلق از معیار خط فقر مطلق بانک جهانی استفاده میشود و فقر نسبی را اینگونه تعریف میکنند: «افرادی که درآمد آنها کمتر از نسبت معینی (بهمانند 50 درصد) از متوسط درآمد سرانه کشور باشد.» این تعریف ارتباط نزدیکی با رشد اقتصادی دارد بهطوری که با رشد و یا افول اقتصادی معیار خط فقر نسبی تغییر میکند.
برای پاسخ به پرسش اول ابتدا باید به این پرسش پاسخ داد که آیا مردم ایران فقیرند؟ گزارشهای متفاوتی از نسبت جمعیت زیر خط فقر مطلق در ایران وجود دارد که مستندترین گزارش رسمی مربوط به مرکز پژوهشهای مجلس است. مطابق این گزارش نرخ فقر را در سالها 97 و 98 به ترتیب 24 و 35 درصد اعلام کرده است. با توجه به رفتار مشابه متغیرهای کلان اقتصادی بهویژه نرخ تورم، نرخ بیکاری و نرخ رشد اقتصادی در سال 99 نسبت به دوسال گذشته تخمین 51 درصدیِ نسبت جمعیت زیر خط فقر به کل جمعیت کشور، در سال 1399 خارج از تصور نیست. همچنین با پیشبینی ادامه کلان روندهای حاکم بر نظام سیاسی و اقتصادی کشور در سال جاری بروز نسبتی حدود 74 درصد برای جمعیت زیر خط فقر، گریز ناپذیر به نظر میرسد. بدینسان و در پاسخ به پرسش مطرح شده میتوان مردم ایران را، مردمی فقیر -با تعریف متداول خط فقر مطلق- دانست.
پژوهشهای گوناگونی در پی پاسخ به پرسش چرا فقیر هستیم؟ بودهاند و گوشههای مختلف آن را واکاویدند این یادداشت به دنبال بازآوری آنها نبوده با اشارهای کوتاه به آنها تلاش میکند از نگاهی دیگر به پاسخگویی برآید. برآوردِ چرایی ایجاد فقر در بیشتر پژوهشهای بینالمللیِ صورتپذیرفته شامل این موارد است: 1.تداوم رشد منفی و پایین اقتصادی 2.رشد نامتوازن 3.ضعف در میزان و کیفیت اشتغالزایی 4.عدم موفقیت در توسعه کامل بخش کشاورزی 5. تورم بالا در دورههای بحران 6.سطوح بالای رشد جمعیت 7.شکاف زیاد نابرابری درآمدی و ثروتی و تداوم نابرابری که سبب کاهش کارآمدی نتایج مثبت توسعه اقتصادی میشود 8.شوکهای پیاپی و روبهرو شدن با خطراتی مانند بحرانهای اقتصادی-سیاسی، درگیریها و جنگ، بلایای طبیعی و فقر محیط زیستی 9.حاشیه نشینی و بینمایندگی(خروج از روند تصمیمگیری) 10.تغییرات آب و هوایی (پیشبینی بانک جهانی از فقیر شدن 100 میلیون نفر در دهه آینده به سبب تغییرات آبوهوایی خبر میدهد) 11. دسترسی نداشتن به آموزش (یونسکو: اگر همه بزرگسالان تحصیلات متوسطه را به پایان برسانند، میتوانیم نرخ فقر جهانی را به بیش از نصف کاهش دهیم.) و… موارد آمده، در ایران هم آشکارا قابل رهگیری است.
پاسخ مشترک این یادداشت به پرسشهای چرا مردمی فقیریم؟ و چگونه از این فقر رهایی یابیم؟ در دو سطح روبنایی و زیربنایی طرح میشود در سطح روبنایی انتخاب سیاستهای نامناسب که چرایی عوامل فقر بیان شده در بند پیشین و بایستگی جایگزینی سیاستهای مناسب است و پاسخ زیربنایی در دگردیسی میان برآشفتگی نمایشی و دستزدن به کنش جمعی مردم ایران در برابر پدیده فقر نهفته است.
تغییر در زیربنا ناگزیر به تغییر در رو بنا منجر خواهد گشت، باورمندی به بی نقص بودن شیوه حکمرانی، منجر به بینیازی از «خود ارزیابی» و تن ندادن به اصلاح را موجب شده است.
راه خروج، گذار از برآشفتگی نمایشی که سرانجامی جز بینشانی در دگرگونی سرنوشت گرفتار شده در آن ندارد و نیک اندیشیدن در ریشه و سرچشمهی اسارتِ در دامِ فقر، برای یافتن چاره و خروج از عمق بیانتهای ناامیدی جمعی است. انتخابی جز بدگویی و گله از آسمان، «تصادفی» پنداشتن موقعیت، گناهکار شماریدن دیگران و در خروشی شاعرانه «کجرو» و «دونپرور» دانستن سپهر و در یک کلام برآشفتگی نمایشی؛ آن انتخاب چیزی جز دستزدن به کنشی جمعی در برابر فقر نیست. اما چرا تمام افراد جامعه باید نسبت به فقر کنشمند باشند؟
در پاسخی کوتاه به این پرسش، سویههای مختلفی که تمام افراد جامعه از فقر و گسترش آن زیان میبینند و سبب خردمندانه بودن کنشگری نسبت به آن میشود، آشکار میشود.
با عدم شکوفایی استعدادها، فقیر با جبر به انتخاب فعالیتهای مخربی برای امرار معاش چون تکدیگری سازمانیافته، اعتیاد، خودفروشی، سرقت، و سایر فعالیتهای مجرمانه به سلامت جامعه آسیب میزند. پژوهشهای زیادی بیانگر شدت بالاتر گسترش بیماریها در جوامع فقیر دارد که هزینههای گزافی برای تمام جامعه به همراه میآورد. شرایط سخت زندگی و ناامیدی موجود در جوامع فقیر، راه را برای مدعیان حمایت و نجات باز میکند بنابراین، جوامع فقیر بستر مناسبی برای گسترش عقاید افراطی مانند کمونیزم، فاشیسم و… هستند. هجوم گسترده افراد کمدرآمد از روستاها و شهرهای کوچک به کلان شهرها و حاشیهنشینی پدیدهای است که تبعات منفی اقتصادی، اجتماعی و محیط زیستی جدی را برای تمام افراد جامعه ایجاد کرده است. و سرانجام بیان اینکه در دهه نود خورشیدی میلیونها ایرانی از طبقه متوسط به طبقه فقیر سقوط کردهاند نشان دهنده این واقعیت است که حتی افرادی که اکنون غیر فقیر محسوب میشوند سخت دستخوش آفات ناشی از گسترش فقر هستند، برآیند اینکه جدا از مسئولیت اخلاقی و انسانی در برابر فقر، تأمین منافع فردی نیز بایستگی کنشگری جدی در برابر آن را آشکار میکند.
حال پرسش این است که چرا کوششی جدی در چارچوب اقدامی جمعی نسبت به فقر صورت نمیگیرد؟ «درماندگی آموختهشده» به شرایطی اشاره میکند که در آن افراد طبق تجربیات گذشته -مانند سرکوفتها و ناکامیهای مستمر و طولانی و مداوم- به این نتیجه میرسند که میان کوشش با پیشرفت ارتباطی وجود ندارد، آنها آموختهاند که دستیابی به موفقیت تنها با معجزه و جدا از اختیار عمل و تلاش آنها ممکن است.
عقبنشینی جامعه ایرانی به داخل دژ درونی خود و فشردگیِ تا آستانه ممکن، در دنیای خصوصیاش برای حفظ حیات درونی، حالت دفاعی و انفعالی است که اعضای جامعه با تصور نداشتن شانسی برای تغییر اوضاع، برای حفظ و پاسداری از آرامش و صفای باطنی خود در آن فرو رفته است. در این موقعیت، از دستدادن حقوق اساسی و مسلم انسان ذوب شده در جامعه از جمله دارایی مالی، جسمی و حتی حیات در نظام ترجیحات فرد، جایگاه والایی نداشته و فرد به سبب پنداشتی درونی از نداشتن توانایی در اثرگذاری بر سرنوشت، سعی در محدود کردن دایره آسیبپذیری خود از این شوربختی کرده و دست به عقبنشینی استراتژیک میزند.
این عقبنشینیِ ناشی از فشار بیرونی، فرد را در ترسیم عقلایی ترجیحاتش دچار مشکل جدی کرده و حاصل آن گیجی و تحمیق جمعی در درک، تعیین و پیگیری حقوق و مطالبات حیاتی و اساسی جامعه است.
گسترش و ژرفایشِ پنداشتِ درونی کردن سعادتمندی، احساس خوشبختی و قطع ارتباط و اثرپذیری آن از شرایط بیرونی به انتحاری حقیقی منجر شده و انفعال جامعه و سیاستگذار نسبت به رویدادهای بیرونی همچون فقر را در پی داشته است.
در چنین وضعیتی رهایی از چنگال بدسگال فقر تنها با تشکلیافتگی جامعه مدنی در برابر سیاستگذاری عمومی ممکن است. کنشی هدفمند با پیمانه هر کس به اندازه خودش، بازآرایی کرامت انسانی را به همراه خواهد آورد.
تقاضای رسیدگی به آلودگی هوای اراک و شازند
کارزاری با نام تقاضای رسیدگی به آلودگی هوای اراک و شازند در وبسایت کارزار در جریان است که با هشتگ #هوای_پاک میشود. در بخشی از متن این کارزار خطاب به رئیس جمهوری اسلامی ایران، استاندار استان مرکزی، دادستان استان مرکزی و ریاست سازمان محیط زیست اراک آمده است: «با توجه به اینکه اراک شهری صنعتی با کارخانجات مختلف و نیروگاه و پالایشگاه است، متاسفانه پروتکلهای محیط زیستی متناسب با این حجم آلودگی صنعتی رعایت نمیشود و این امر موجب قرار گرفتن اراک جزو هشت کلانشهر آلوده کشور با هوای سمی شده است که متاسفانه ارمغان این آلودگی برای مردم مظلوم این منطقه چیزی جز انواع بیماریهای ریوی، سرطان، سردرد، سوزش چشم و… نبوده است. در همین راستا از رئیسجمهور محترم، استاندارجدید و شایسته استان و مسئولان مربوط در استان مرکزی درخواست داریم به قید فوریت موضوع آلودگی هوای شهرهای استان را بررسی کرده و اقدامات لازم را انجام دهند. امید است با حل این مشکل و دغدغه مردم شریف دعای خیر بدرقه راه مسئولین مربوطه در همه امور باشد.»
امضاکنندگان این کارزار میخواهند از این راه پیگیر «حل آلودگی هوای اراک» شوند.
این کارزار از ۲۳ آبان ۱۴۰۰ آغاز شده و تا ۲۳ دی ۱۴۰۰ ادامه دارد. همچنین این کارزار از کارزارهای محیط زیستی بوده و از سوی بیش از ۳ هزار و ۱۳۰ نفر امضا شده است.
تغییرات اقلیمی علت خدشهدار شدن روابط آلباتروسها
آنچه از تغییرات اقلیمی تاکنون یاد گرفتهایم این است که روند انقراض، تنها علت جدا شدن موجودات از یکدیگر نیست بلکه تغییرات اجباری در الگوهای رفتاری، روابط میان آنها را خدشهدار کرده است. وابستگی متقابل گیاهان و پرندگان را در نظر بگیرید. مرغان مقلد یک هفته دیرتر از اوج شکوفایی گلهای پر شهد فرامیرسند. از سوی دیگر پرستوهای گرسنه، از زمان قابلپیشبینی تخمگذاری حشرات جا میمانند. تنها با کنترل و نظارت بر میزان جمعیت این موجودات است که این تغییرات را قابل مشاهده میکند. تحقیقات جدید نیز نشان میدهند که گرم شدن آبها باعث افزایش طلاق میان پرندگان آلباتروس شده است.
محققان میگویند گرم شدن آبها باعث میشوند پرندگان برای پیدا کردن غذا مسافت دورتری را طی کنند. این اتفاق استرس پرندگان را بیشتر میکند و منجر به بر هم خوردن روابطشان با همنوعان خود میشود.
آلباتروسها، از معدود موجودات تکهمسر در جهان هستند و گرم شدن کره زمین باعث افزایش طلاق میان این پرندگان شده است. گاردین گزارش داده که نرخ جدایی میان این پرندگان ابرو مشکی برای پیدا کردن رابطهای رمانتیکتر تنها بین ۱ تا ۳ درصد بوده است اما در سالهای اخیر و گرمایش غیرمعمول دمای آبها، این میزان به ۸ درصد رسیده است. این نتیجه با بررسی جمعیتی معادل ۱۵هزار و ۵۰۰ جفت پرنده در عرض ۱۵ سال در جزایر فالکلند بدست آمده است.
برای پرندگان دریایی، گرمتر شدن دمای آبهای زمین به معنی ماهی کمتر و محیط زیست نامساعدتری است. جوجههای کمتری در این شرایط جان سالم بدر میبرند. شرایط باعث میشود تا هورمونهای استرسی پرندگان افزایش مییابد چون مجبورند برای شکار به مناطق دورتری پرواز کنند. دانشمندان سالهاست که روابط جفتهای آلباتروس را تحت نظر دارند و میزان وفاداری و روابط عاشقانه آنها را مشاهده کردهاند.
آلباتروسها بین ۵۰ تا ۶۰ سال زندگی میکنند. آنها در طی چندین سال و در دوران عجیب و غریب نوجوانی یاد میگیرند چطوری با رقص، جفتی را به خود جذب کنند و در سالهای رشد خود به سفرهای دور و درازی بروند که چند سال طول میکشد. آنها معمولا با جفت خود تا آخر عمر زندگی میکنند و هنگام بازگشت بعد از یک غیبت طولانی، با صدای بلند خوشآمدگویی میکنند.
تغییرات اقلیمی در روابط این پرندگان مشکلاتی ایجاد کرده که برای انسان ناآشنا نیست. فشار ناشی از تغییرات اقلیمی، طولانیتر شدن زمان پیدا کردن خوراک و مشکلات لجستیکی جفتی که سفر میکند باعث شده تا بعضی از جفتها نتوانند رابطه خود را حفظ کنند.
تاثیر تغییرات اقلیمی بر میزان مهاجرت پرندگان
آلباتروسها تنها موجوداتی نیستند که زندگی و روابطشان تحت تاثیر تغییرات اقلیمی قرار گرفته است. گرمایش هوا باعث مهاجرت دارکوبهای شکم قرمز به سمت شمال و افزایش تعداد این گونه کمیاب سرگردان در جنوب استان اونتاریو در کانادا شده است. بارها فیلم شنای اجباری خرسهای قطبی گرسنه در یخهای آب شده را دیدهایم که خود سمبل گرمایش کره زمین است. اما همانطور که تور هانسون، در کتاب «مارمولکهای توفانزده و ماهی مرکب پلاستیکی» مینویسد، اتفاقهای نامحسوستر و تراژیکتری در حال وقوع است. هانسون، زیستشناس برجستهای است که نوشتههای بسیاری درباره زنبورها، پر پرندگان، بذر و گوریل نوشته است.
انقراض روندی تدریجی و نامحسوس است
مثلا روند روز افزون انقراض گونههای مختلف حیوانی را در نظر بگیرید؛ روندی که هم ناراحتکننده است و هم نامحسوس و تدریجی و خطرناک. با تغییر ارتفاع، دما و رطوبت نیز تغییر میکند در نتیجه موجوداتی که در هر ناحیه زندگی میکنند، متفاوتند. در کره زمینی که در حال گرمتر شدن است، موجودات و گیاهانی که با ارتفاع متناسب خود سازگاری دارند مجبور به مهاجرت به ارتفاع بالاتر میشوند تا اینکه به بالاترین نقطه میرسند و دیگر جایی برای رفتن باقی نمانده باشد. به گزارش نیویورکتایمز، تحقیقات نشان دهند که تاثیر تغییرات اقلیمی نه تنها در جابهجایی پرندگان، بیدها و شاپرکها و نهال درختان تاثیر دارد بلکه باعث میشود برخی از پستانداران، خزندگان و دوزیستان به سمت نابودی مهاجرت کنند. ۲۵ تا ۸۵درصد از موجودات جهان در حالی جابهجایی مکان زندگی خود هستند. یکی از نگرانیها این است که گرمترین مناطق زمین به مناطق خشکیدهای تبدیل شوند که هیچ اثری از حیات در آنها وجود ندارد؛ مانند «منطقه مرگ» در خلیج مکزیک که مساحتی حدود ۱۸۱هزار کیلومترمربع را پوشش میدهد.
افزایش انتشار دیاکسیدکربن بر زندگی موجودات دریایی نیز تاثیر میگذارد. اسیدی شدن اقیانوسها، باعث ضعیفتر شدن و تحلیل لایه پوستی محافظتی جانداران نرمتن ریزی میشود که در اکوسیستم غذایی دریایی اهمیت حیاتی دارند. به همین ترتیب زندگی ماهیهایی تحت تاثیر قرار میگیرد که برای پیدا کردن جفت، غذا، خانه و سرپناه و برای محافظت از خود در برابر شکار ماهیهای بزرگتر، به ترکیبات شیمیایی آب تکیه میکنند. زمانی که صخرههای مرجانی رو به نابودی میروند، غذا و تعداد ساکنان آنها کاهش پیدا میکند.
تاثیر افزایش دما در جنسیت گونههای دریایی
جنسیت برخی از جانداران نیز به دمایی بستگی دارد که در دوران جنینی رشد کردهاند. در تمام گونههای لاکپشتهای دریایی، دماهای بالاتر باعث تولید نوزادان ماده و دماهای پایینتر منجر به افزایش نوزادان میشود. پژوهشی در موسسه حفاظت از محیط زیست قشم نشان میدهد که افزایش دمای آبها، نسبتهای جنسی را در میان این آبزیان بر هم زده و تولید نوزادان ماده نسبت به نرها افزایش پیدا کرده است. ادامه این روند در نهایت منجر به انقراض جمعیت لاکپشتهای دریایی میشود. اثرات تغییرات اقلیمی تاکنون باعث شده جمعیت لاکپشتهای سبز مادهای که در آبهای استرالیا زندگی میکنند به بیش از ۹۰درصد برسد.
دلیل افزایش آمار طلاق در میان آلباتروسها
طلاق میان اکثر آلباتروسها معمولا به خاطر ناتوانی در تولید مثل اتفاق میافتد. اگر یک جفت نتوانند تولید مثل کنند، معمولا از یکدیگر جدا میشوند. کمبود منابع غذایی برای پرندگان منجر به شکستهای عاطفی بیشتری میشود. اما از سوی دیگر محققان میگویند هماکنون حتی در میان جفتهایی که موفق به تولید مثل شدهاند به خاطر افزایش دما، نرخ طلاق افزایش پیدا کرده است. دو دلیل میتواند علت این امر باشد: یکی افزایش دمای آب زیستگاه پرندگان باعث شده مدت زمان سفر برای شکار طولانیتر شود. زمانی که پرندهای نتواند در فصل جفتگیری خود را به موقع به خانه برساند، آن رابطه تمامشده است. علاوه بر آن، زمانی که آبها گرمتر و شرایط محیط زیستی سختتر میشود، میزان هورمونهای استرسی در آلباتروسها افزایش پیدا میکند. برخی از پرندگان، جفت خود را مقصر اصلی این افزایش استرس میدانند.
فرانچسکو ونتورا، محقق دانشگاه لیسبون و یکی از نویسندگان این تحقیق میگوید جمعیت آلباتروسها در جهان کاهش پیدا کرده است.
گرامی الیوت، مشاور ارشد علمی وزارت حفاظت از محیط زیست نیوزیلند، سه دهه از زندگی خود را به تحقیق درباره رفتار آلباتروسها در آبهای این کشور پرداخته است. او میگوید از سال ۲۰۰۵، جمعیت آلباتروسها تحت مطالعهاش سالانه بین ۵ تا ۱۰درصد کاهش پیدا کرده است. کمبود طعمه، گرمتر شدن آب دریاها و تصادفی گیر افتادن در تورهای ماهیگیران ماهی تن که منجر به مرگ آنها میشود. در این میان نرخ جمعیت ماده نسبت به جمعیت نر کاهش شدیدی داشته است.
الیوت امیدوار است تا همدردی انسانها با آلباتروسها انگیزهای برای ایجاد تغییر رفتار در رابطه با محیط زیست شود و کمپینهای بینالمللی بتوانند کاری برای نجات این پرندگان انجام دهند. تغییرات اقلیمی و صید ماهی تن از دلایل انقراض این پرندگان به شمار میروند.
