شدم سرباز و رفتم از وطن دور

1394/07/28

شدم سرباز
و رفتم از وطن دور
منصور علیمرادی
اشعار دوران خدمت سربازی
فراق و هجرت و هجران، عدم امکانات ارتباطی در جهان قدیم، دو- سه سال دوری مطلق از خانه و خانواده و دیار، به علت مسافت زیاد در دوران اجباری و سربازی باعث می شد که نامه های سربازان، پر از سوز و گداز و اشعار تلخ باشند، بسیار پیش می آمد که سربازی در طی دو سال خدمت سربازی، نتواند حتی برای مرخصی به زادگاه اش بیاید. از طرفی دایره ی خدمات پستی هم نمی توانست همه ولایات دور و نزدیک را پوشش دهد و ارسال و وصول و نامه نگاری سخت بود. معمولا سربازان بی سواد، نامه های شان را دیگرانی که خواندن و نوشتن می دانستند می نوشتند، اشعار ساده، ابتدایی و اندوه بار سربازان، بخش مهمی از فرهنگ سربازی در دنیای قدیم را برملا می کند.
اشعار زیر از نواحی گرمسیری و سردسیری جنوب کرمان جمع آوری شده اند و بخشی از فرهنگ عامه این مناطق محسوب می شود.
نویسم نامه ای بر برگ انگور
شدم سرباز و رفتم از وطن دور
نویسم نامه ای بر برگ خشخاش
شدم سرباز و رفتم سرحد خاش
نویسم نامه ای بر برگ چایی
دهم همرای مرغان هوایی
نویسم نامه ای دوری به دوری
به پیش دلبر گردن بلوری
از اون روزی که سربازی به پا شد
ستم بر ما نشد بر دخترا شد
نویسم نامه ای بر برگ خرما
چطور طاقت بیارم بیست و چارماه
نویسم نامه ای بر دانه ی ماش
شدم سرباز و رفتم سرحد خاش
سلام از من به مادر می رسونین
خوراک من شده شلاخ چارشاخ
نویسم نامه ای دوری به دوری
به پیش دلبر ناخن بلوری
فراموشم نکن ای جان دلبر
دمی که می زنی چایی به غوری
شدم سرباز و نامم دفتری شد
به خدمت رفتن من حتمنی شد
مسلسل من نمیرم، یاورم باش
به جای مادر غم پرورم باش
از اون روزی که خوردم سیب زمینی
شدم سرباز نیروی زمینی
پسینی که دلم یاد وطن کرد
نمی دونم وطن کی یاد من کرد
نمی دونم پدر بود یا برادر
سر ساعت به خدمت می رسیدم

کرمان
مطالب مرتبط

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.