خیابان را جدی بگیریم‎سال‌ها پیش مردی کوچه‌های محله‌مان را بالا و پایین می‌کرد و آواز می‌خواند. آن‌وقت‌ها صدای بوق و موتور و ماشین مثل امروز احاطه‌مان نکرده بود و بیشتر محله‌ها در سکوت نسبی فرو رفته بود. آواز مرد در محله می‌پیچید و به بعد از ظهرهای کسل‌کننده‌مان رنگ می‌پاشید.

ستاره کاظمی | ‎سال‌ها پیش مردی کوچه‌های محله‌مان را بالا و پایین می‌کرد و آواز می‌خواند. آن‌وقت‌ها صدای بوق و موتور و ماشین مثل امروز احاطه‌مان نکرده بود و بیشتر محله‌ها در سکوت نسبی فرو رفته بود. آواز مرد در محله می‌پیچید و به بعد از ظهرهای کسل‌کننده‌مان رنگ می‌پاشید. ناگهان به خود می‌آمدیم و می‌دیدیم کار و بار و درس و مدرسه را بی‌خیال شده‌ایم و سوار بر نت‌های فالش مرد شده‌ایم.
روزگار دانشجویی وقتی که هوا خوب بود یا روزمرگی و بی‌حوصلگی و غمی که نمی‌دانستیم از چیست -و برای آن سن و سال کمی زود بود،- بی‌طاقت‌مان می‌کرد، تنها یا همراه رفیقی از خوابگاه بیرون می‌زدیم و به خواجو می‌رفتیم. دقیقه‌ها وساعت‌ها چشم به آب می‌دوختیم و گوشمان را به آوازهای زیر پل می‌سپردیم و غرق در افکار می‌شدیم. اصفهان پل تاریخی و زیبا کم ندارد. اما صوتی که زیر طاق‌های خواجو می‌پیچید حال و هوای دیگری داشت.
هرچه که جلوتر آمدیم حضور موسیقی خیابانی با همین شکل کجدار و مریز و خجالت‌زده و غیررسمی در حیات شهری ما پررنگ و پررنگ‌تر شد. این‌ روزها برای همه ما خیلی محتمل است وقتی صبح‌ها خسته و خواب‌آلود خود را به محل کار یا درس می‌رسانیم، در سرما و گرما کسی را بینیم که در مترو یا کنار خیابان بساط ساز و آواز بر پا کرده. اگر از آن کاربلد‌ها باشد، روزمان را می‌سازد. آنوقت آن مکانیسم «من فریب‌دهنده» در مغز بعضی از ما فعال می‌شود که «ای بابا…خوب نیست که آدم خیلی هم زندگی و پیشامدهای خوش و ناخوش را جدی بگیرد» و به سلامت از سد آن روز می‌گذریم.
این روزها وقتی بی‌هدف و باهدف طول و عرض خیابان‌ها را طی می‌کنیم، به پارک می‌رویم و به مراکز خرید سر می‌زنیم؛ شنیدن صدای موسیقی خیابانی تبدیل به تجربه زیسته بسیاری از ما شهرنشینان شده است. تنها یا با گروهی از نوازندگان گوشه‌ای از خیابان را قرق کرده‌اند و عابران از مقابل آنها به سرعت رد می‌شوند و اگر زمان و مکان مناسب باشد، اندکی درنگ کرده به صورت پراکنده از دور و نزدیک دوره‌شان می‌کنند. شاید پیش آمده باشد که حتی خود ما نیمکتی در آن نزدیکی پیدا کنیم و بنشینیم و گوش دهیم.
هر نقطه‌ای از شهر، در خیابانی سنگ فرش شده؛ کنار مرکز خرید و پارک و غذاخوری، با موسیقی و بدون آن؛ فضا به دو عرصه نامساوی تقسیم می‌شود و نیاز به گفتن نیست که کفه به نفع کدام قسمت سنگین‌تر است. چه بهتر که زمینه مهیا باشد و همه چیز با هم جور، که تاثیر مفید این پدیده بالاتر برود. چرا که سرزندگی فضاهای شهری علاوه بر وجود مراکز خرید و پیاده‌راه‌ها و غذاخوری‌ها و فضاهای تعامل انسانی در خیابان و زیبایی و سرسبزی و پاکیزه بودن، شامل موسیقی هم می‌شود. در حقیقت موسیقی نقش زیادی در ایجاد سرزندگی دارد به شرطی که هم نوازنده آن را جدی بگیرد و هم شنونده که شهر باشد.
اما نکته‌ای که ممکن است در رابطه با این پدیده در خیابان‌های شهرهای ما جلب توجه کند، از یک طرف اعتمادبه‌نفس نداشته برخی از موزیسین‌ها برای حضور در خیابان است. بخش زیادی از این موزیسین‌ها هنوز حساب‌شان را با خود صاف نکرده‌اند و نمی‌دانند چرا در خیابان ساز می‌زنند. در واقع به فلسفه و اهمیت موسیقی خیابانی که در بسیاری از شهرهای بزرگ دنیا تبدیل به امری جدی شده است، پی نبرده‌اند. موزیسین‌ها و دانشجویان موسیقی می‌توانند از ظرفیت خیابان برای کسب مهارت و تعامل با مخاطب استفاده کنند. موسیقی خیابانی به تنهایی یک ژانر مستقل و جدی است اما برای آن دسته از آدم‌ها که صرفا اجرا را در شأن سالن‌های بزرگ موسیقی می‌دانند، باید گفت همه موسیقیدان‌ها از اولِ کار، شانس اجرا در سالن‌های موسیقی را ندارند. بنابراین باید به خیابان علاوه بر اجرا به عنوان فرصتی برای شناخته‌شدن نگاه کنند، به خصوص با ظرفیت‌هایی که این ‌روزها شبکه اجتماعی در اختیار ما قرار می‌دهد. نکته بعدی نگاه همراه با ترحم برخی از رهگذران نسبت به موسیقی خیابانی است و در نهایت شهرداری‌ها و مدیران شهری که پتانسیل موسیقی خیابانی در ایجاد سرزندگی در فضای شهری را درک نکردند.
موسیقی خیابانی برای حضور موثر به بسترسازی نیاز دارد. یکی از راه‌هایی که این بستر را فراهم می‌کند حضور موزیسین‌های حرفه‌ای یا آماتوری است که آگاهانه خیابان را پلتفرم عرضه هنر خود کنند. در مرحله بعد شهرداری‌ها و تصمیم‌گیران شهری که با ایجاد فضاهای مناسب زمینه را برای حضور موثر و مفید خواننده‌ها و نوازنده‌های خیابانی فراهم کنند. موزیسین‌ها با انتخاب میدان یا خیابان به عنوان «استیج» در فضا‌های پررفت و آمد، به اجرای هنر خود برای مردم بپردازند. این اتفاقی است که در بسیاری از شهرهای بزرگ دنیا شاهد آن هستیم تا جایی که خود به عاملی برای جذب گردشگر تبدیل شده‌اند. شاید برای ایرانی‌ها این پدیده اجتماعی در ترکیه زیاد به چشم آمده باشد. بنابراین ایجاد بستر مناسب و البته فقط فراهم کردن بستر فیزیکی در این میان اهمیت بسزایی دارد. در نهایت شهروندان می‌پذیرند موسیقی خیابانی یک پدیده جدی و ضروری برای حیات شهری است، نه یک اقدام از سر استیصال و رفع چالش اقتصادی موزیسین.
جدی گرفتن خیابان به عنوان یک عرصه تاثیر‌گذار در زندگی اجتماعی ما امری ضروری است؛ زیرا اتفاق‌های مثبت و منفی که در آن رخ می‌دهد دارای پیامد‌های گسترده و طولانی‌مدت در حیات اجتماعی یا حتی حیات فردی شهروندان است. نتیجه جدی‌گرفتنِ موسیقی خیابانی، علاوه بر تغییر اتمسفر و حال و هوای شهر، منتفع کردن همه بازیگران زندگی شهری است؛ از موزیسین‌ها که به کاری که علاقه دارند می‌پردازند، از این طریق کسب درآمد می‌کنند و کم کم شناخته می‌شوند، تا فضاهای شهری که در سایه حضور موسیقی سرزنده‌تر می‌شود و مهم‌تر از همه مردم که از نعمت موسیقی خوب در خیابان بهرمند می‌شوند.

جامعهزندگی اجتماعی
مطالب مرتبط
یادداشت امین شول ‌سیرجانیامین شول ‌سیرجانیاز زمانی که بشر دریافت – یا ادعا کرد که دریافته - توسعه بدون احترام به طبیعت و حقوق انسان‌ها پشیزی نمی‌ارزد؛ مفاهیم جدیدی خلق شدند تا صاحبان سرمایه را تشویق کنند که برای «پایداری» کسب و کار خودشان، مسئولیت‌های اخلاقی و اجتماعی برای خودشان متصور باشند.

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *