گزارش «پیام ما» از تأثیر قطع اینترنت و کاهش گردشگر بر اقتصاد زنان سرپرست خانوار روستایی

سقوط آرام اقتصاد زنانی که تنهــــا نان‌آور خانه‌اند





سقوط آرام اقتصاد زنانی  که تنهــــا نان‌آور خانه‌اند

۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۲۲:۱۵

| پیام ما | قطع اینترنت ۷۰ روزگی خود را پشت سر گذاشت. کشور در شرایط نه جنگ و نه صلح است. تورم از دیوار اقتصاد خانوارها بالا می‌رود. نگرانی‌های سیاست‌گذاران انرژی و تأمین مایحتاج مردم و... است. زنان سرپرست خانوار روستایی جای قابل‌توجهی در برنامه‌های دولت ندارند. زنانی که سال‌ها با اداره یک بوم‌گردی که بخشی از خانه‌شان است و با تولید صنایع‌دستی به کمک شبکه‌های اجتماعی و حضور گردشگران امرارمعاش می‌کردند، حالا هر دو را ازدست‌داده‌اند. هم فروش اینترنتی، هم گردشگر. این گزارش نگاهی دارد به تأثیر قطع اینترنت و کاهش گردشگر بر اقتصاد زنان سرپرست خانوار روستایی.

«فاطمه»، ۴۳ساله، ساکن روستای «ابیانه» در نطنز است. شوهرش پنج سال پیش در یک تصادف جاده‌ای مرد و سه بچه ماندند؛ یک پسر هفده‌ساله و دو دختر کلاس ششم و هشتم. فاطمه از هفت سال پیش، وقتی هنوز شوهرش زنده بود، یاد گرفته بود که پارچه‌های سنتی ابیانه را رنگرزی کند. بعد از مرگ شوهر، همین «پیرون»، «تمون» و «چورقاد» شدند تنها منبع درآمدش. در اینستاگرام محصولاتش را می‌گذاشت. چند مشتری ثابت در تهران و اصفهان داشت که سفارش‌هایشان گاهی دو ماه از پیش رزرو می‌شد.

صبح ۹ اسفند، اینترنت رفت. نه کند شد، نه مختل، رفت. فاطمه می‌گوید: «اول فکر کردم قطعی موقت است. تا عصر که نشد، فهمیدم نیست. همان روز سه نفر پیام داده بودند که می‌خواهند سفارش بدهند. دیدم پیام‌ها خوانده نشده مانده. نتوانستم جواب بدهم. نتوانستم توضیح بدهم که چه شده. آن سه نفر دیگر پیام ندادند.» فاطمه از ۹ اسفند ۱۴۰۴ تا ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵، قریب به ۷۰ روز عملاً از بازارش جداافتاده است.

بررسی‌های «پیام ما» نشان می‌دهد که وضعیت فاطمه استثنا نیست. در روستاهای توریستی و صنایع‌دستی‌خیز ایران، از ابیانه در اصفهان تا «ماسوله» در گیلان و «اورامان» در کردستان، زنان سرپرست خانوار در سال‌های اخیر با اتکا به اینترنت برای فروش محصولات دست‌ساز، رزرو اقامتگاه‌های بوم‌گردی و دریافت سفارش، توانسته بودند پایه‌ای از درآمد مستقل برای خودشان بسازند. این پایه حالا از سه طرف زخم‌خورده است: قطع اینترنت از ۹ اسفند، کاهش گردشگری از نیمه دوم سال ۱۴۰۴ و افزایش هزینه‌های زندگی که هم‌زمان با هر دوی این‌ها آمده.

«مریم»، ۵۱ساله، در روستای «کندوان» اسکو زندگی می‌کند. خانه‌ای صخره‌ای با دو اتاق که سه سال پیش در یک سامانه بوم‌گردی ثبت کرد. دو فرزندش در تبریز کار می‌کنند و گاهی کمکی می‌فرستند، اما بار اصلی خانه روی دوش خودش است. در اسفند، وقتی اخبار جنگ شروع شد، اول رزروها کم شد، بعد لغو، بعد تلفن‌ها خاموش.

«از شهریور تا دی، معمولاً ماهانه دوازده تا پانزده شب اتاق پر بود. از اسفند تا نیمه اردیبهشت، هفت شب. فقط هفت شب.»

مریم حساب می‌کند: «هر شب اقامت یک میلیون و دویست هزار تومان. هفت شب یعنی کمتر از ۸.۵ میلیون تومان در قریب به ۸۰ روز، در برابر درآمدی که باید نزدیک به ۸۰ میلیون تومان می‌شد. وقتی از ۹ اسفند اینترنت قطع شد، حتی همان مهمان‌های احتمالی که می‌توانستند رزرو کنند راهی برای تماس نداشتند. کسی دل‌ودماغ سفر نداشت.»

«اتاق‌های اقامتگاه را باید گرم نگه‌داری وگرنه رطوبت صخره را فاسد می‌کند. این زمستان قبض گاز من سه برابر سال قبل شد. درآمدم یک‌چهارم شد، هزینه‌ام سه برابر.»
قطع اینترنت از ۹ اسفند در شهرهای بزرگ به معنای اختلال بود. در روستاهای دور از مراکز، به معنای قطع کامل ارتباط با دنیای بیرون.

قطع اینترنت دست زنان روستایی را از بازار قطع کرد

بررسی‌های «پیام ما» نشان می‌دهد که در بسیاری از روستاهای استان‌های مرکزی، گیلان، کردستان و آذربایجان شرقی و کرمان با قطع اینترنت و به‌صورت مشخص اینستاگرام و تلگرام، بسیاری از کسب‌وکارهای خانگی زنان روستایی از بازار فروش خارج شدند. از ۹ اسفند که دسترسی به شبکه‌های اجتماعی بین‌المللی و پیام‌رسان‌های خارجی بسته شد، کانال‌های فروش زنان روستایی که بر این بسترها بنا شده بود، یک‌شبه از دسترس خارج شدند. مشتریانی که از طریق این کانال‌ها سفارش می‌دادند هم راه ارتباطی دیگری نداشتند.

«زهرا جعفری»، کارشناس توسعه روستایی که با چند سازمان مردم‌نهاد در استان اصفهان کار می‌کند، به «پیام ما» می‌گوید: «زنان روستایی سرپرست خانوار همیشه از آسیب‌پذیرترین گروه‌های اقتصادی بودند، اما در همین سال‌ها بخشی از آن‌ها موفق شده بودند با صنایع‌دستی آنلاین یا بوم‌گردی یک پایه درآمدی مستقل بسازند. قطع اینترنت این پایه را یک‌شبه زد. فروش آنلاین ندارند، گردشگر نمی‌آید، و قیمت همه چیز، از آرد و روغن تا دارو بالا رفته. این سه تا با هم یعنی فاجعه.»
«نرگس»، ۳۸ساله، در روستای «اورامان» کردستان زندگی می‌کند. شوهرش چهار سال پیش سکته کرد و از آن وقت نه کار می‌تواند بکند نه حقوقی دارد. نرگس هم دو بچه دارد هم مادرشوهر بیمار. از هنر گیوه‌بافی ارتزاق می‌کند. کاری که هم از مادرش یاد گرفته هم از مادربزرگش. می‌گوید قیمت نخ پنبه و چرم گیوه از پاییز تا حالا تقریباً دو تا سه برابر شده.

«یک جفت گیوه را که با کار دو روزم درست می‌کنم، قبلاً چهارصد و پنجاه‌هزار تومان می‌فروختم. حالا همان گیوه را باید هفتصد هزار تومان بفروشم تا خرج مواد اولیه‌اش دربیاید. اما وقتی اینترنت نیست، کسی نمی‌بیند که می‌فروشم. در اورامان هم که گردشگر نمی‌آید.»نرگس از اسفند، گیوه‌هایش را به یک واسطه محلی می‌فروشد که نصف قیمت بازار پول می‌دهد. «چاره دیگری ندارم. همین است یا هیچ.»

نمودار نزولی گردشگری روستایی بعد از جنگ اول

گردشگری روستایی ایران از نیمه دوم سال ۱۴۰۴ در سراشیبی افتاد. ابتدا اخبار جنگ، سپس نگرانی از پایدار نشدن اوضاع، بعد قطع اینترنت که امکان تبلیغات را اقامتگاه‌های روستایی گرفت. این سه با هم روی بوم‌گردی‌های روستایی نشستند. رفتن گردشگران به بوم‌گردی‌ها یکی از دلایل اصلی رونق صنایع‌دستی در روستاها است. صنایع‌دستی که توسط زنان روستایی زنده مانده است.

مدیر یک مجموعه بوم‌گردی در شمال غرب کشور که می‌خواهد نامش ذکر نشود به «پیام ما» می‌گوید: «در کل استان ما شصت واحد بوم‌گردی روستایی وجود دارند. از این شصت واحد، بیست و سه تا را زن سرپرست خانوار اداره می‌کند. از مهر ۱۴۰۴ تا فروردین ۱۴۰۵، میانگین اشغال اتاق این بیست و سه واحد به زیر پانزده درصد رسید. در همین بازه پارسال، بالای چهل درصد بود.» او اضافه می‌کند که بعضی از این زنان برای تجهیز اقامتگاه وام گرفته بودند و حالا توان پرداخت قسط ندارند. «وام گرفته‌اند، اقامتگاه راه انداخته‌اند، مشتری داشته‌اند. حالا نه مشتری دارند، نه اینترنت که تبلیغ کنند، نه درآمدی که قسط بدهند.»

«فاطمه» در ابیانه می‌گوید که قیمت پارچه پایه‌ای که برای رنگرزی استفاده می‌کند از دی‌ماه تا حالا بین چهل تا شصت و پنج درصد گران شده. «مواد رنگ طبیعی را از گیاهان خودم درست می‌کنم؛ اما پارچه را باید بخرم. قیمتش تقریباً دوبرابر شده. از آن طرف هم نمی‌توانم قیمت محصولم را همان قدر زیاد کنم؛ چون مشتری می‌رود سراغ ارزان‌تر. مانده‌ام در میانه.»

این «میانه» جایی است که هزینه تولید بالا رفته؛ اما قیمت فروش نمی‌تواند همان قدر بالا برود. در همین میانه، راه فروش هم بسته شده. مریم در کندوان، از اسفند یک روز در هفته به تبریز می‌رود. غذای محلی درست می‌کند، توی ظرف‌های یک‌بارمصرف می‌گذارد و کنار خیابان می‌فروشد. «هر هفته هشت ساعت راه می‌روم و برمی‌گردم. درآمدش یک‌پنجم همان اتاق اجاره‌دادن است. ولی همین است.» «می‌گویند وقتی در بسته شد، پنجره باز می‌شود. من الان توی خانه‌ای هستم که نه در دارد نه پنجره. همه چیز با هم بسته شد.»

زهرا جعفری کارشناس توسعه روستایی در آخر گفت‌وگویش می‌گوید: «این زنان در سال‌های سختی موفق شده بودند یک ساختار اقتصادی کوچک اما مستقل بسازند. حالا آن ساختار دارد فرومی‌ریزد و هیچ‌کس نمی‌شمارد که چند نفرند، چقدر ضرر کرده‌اند و چه حمایتی نیاز دارند. مشکل فقط اینترنت نیست. مشکل این است که وقتی بحران می‌آید، اولین کسانی که فراموش می‌شوند همین‌ها هستند.»

فاطمه هنوز هر روز پارچه رنگ می‌کند. می‌گوید کار را نمی‌تواند رها کند؛ چون اگر رها کند، مهارتش می‌رود. پارچه‌های رنگ‌شده را تا می‌کند و روی‌هم می‌گذارد. برای آن روزی که بازار دوباره باز شود. «نمی‌دانم آن روز کی می‌آید.»

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *