کرمانیان؛ مشروطه خواهانی گمنام در تاریخ

منتشر شده در صفحه صفحه آخر | شماره 537

کرمانیان؛ مشروطه خواهانی گمنام در تاریخ
شامگاه چهارشنبه محمد صنعتی از فعالان اجتماعی و سیاسی استان کرمان و نعمت احمدی حقوق دان مشهور کرمانی در هفته کرمان که از دوازدهم دی ماه در کافه آپارتمان تهران در حال برگزاری است، به مرور وقایع کودتای 28 مرداد پرداختند.
تاریخ کرمان ورق خورد
پنجمین روز هفته کرمان در «آپ ارت مان»، روز ورق خوردن تاریخ معاصر کرمان بود. محمد صنعتی و نعمت احمدی می بایست در نشستی با عنوان تاریخ معاصر کرمان حضور پیدا کنند و به مرور اتفاقاتی که در کودتای 28 مرداد در کرمان رخ داده بود بپردازند. محمد صنعتی که به تازگی خاطرات هفت دهه فعالیت سیاسی، اجتماعی و ورزشی خود را در کتابی با عنوان «رهگذار عمر» منتشر کرده، نیم ساعت قبل از شروع نشست به کافه آپارتمان آمد.
استقبال گرم پگاه آهنگرانی و مهسا حکمت باعث شد محمد صنعتی که همراه با همسر و دخترش به آپارتمان آمده بودند، چند دقیقه ای دور یک میز بنشینند و از هفته کرمان بگویند. هرچه به زمان آغاز این نشست نزدیک تر می شدیم، به جمعیت حاضر در کافه هم اضافه می شد و حاضران بی صبرانه منتظر شنیدن از تاریخ کرمان بودند. سرانجام در ساعت 19:30 نشست تاریخ معاصر کرمان آغاز شد.
مجری این نشست بردیا امیرتیموری از روزنامه نگاران شناخته شده کرمان بود. وی در ابتدای این نشست گفت: محمد صنعتی تاریخ شفاهی استان کرمان است. کتابی از خاطرات ایشان به نام رهگذار عمر منتشر شده که به اتفاقات مختلف کرمان در هفت دهه اخیر پرداخته شده است. این کتاب به نوعی تاریخ معاصر ایران با محوریت کرمان است. امیرتیموری افزود: یکی از برگ های بد تاریخ کرمان کشتن وحشیانه سرگرد سخایی بوده است و آقای صنعتی این موضوع را با جزئیات در کتاب خاطراتشان بیان کردند و در این نشست هم قرار است به این اتفاق نگاهی بیندازیم. امیرتیموری سپس با ارائه توضیحاتی درباره نعمت احمدی، از محمد صنعتی خواست تا زمان رسیدن نعمت احمدی توضیحاتی را درباره کرمان قدیم ارائه کند.
کرمان دروازه ورود به هند بود
محمد صنعتی با بیان اینکه خلاصه ای از جریانات مختلف از اتفاقاتی که در 100 سال اخیر رخ داده است را آماده کرده بودم گفت: بعد از صحبت با مسئولان برگزاری، قرار شد نشست ما به صورت گپ و گفت باشد. وی گفت: تاریخ معاصر کرمان از دو جنگ جهانی اول و دوم تاثیر گرفته است. در زمان جنگ اول جهانی و پس از آن از ملت های مختلف در مملکت ما حضور داشتند. روس ها و آلمان ها هم در کرمان در 1294 حضور فعال داشتند. در آن موقع این دو کشور با هم رقابت داشتند. روس و انگلیس هم با هم و یک گروه هم با آلمان ها رقابت داشتند. انگلیس ها در آن زمان یک ارتشی به نام spr در جنوب مملکت ما ایجاد کردند. انگلستان در کرمان هم می خواست قدرت داشته باشد چرا که کرمان دروازه ورود به هندوستان بود. سایکس می گوید منظور از تشکیل پلیس جنوب مقابله با آلمان ها و حفظ امنیت دروازه ورود به هند بود. وی اضافه کرد: در زمانی که انگلیسی ها پلیس جنوب را ایجاد کردند، آلمان ها هم خیلی فعال بودند. قدرت آلمان ها اینقدر بود که هفت بانک شاهی را غارت کرده بودند. یکی از هفت بانک غارت شده در کرمان بود.
ماجرای شکل گیری گروه عیاران
این پیشکسوت سپس درباره نحوه رفتار سردارانی که در آن زمان به کرمان می آمدند توضیحاتی داد و گفت که بیشتر این سرداران در کرمان دست به کشتار و غارت می زدند. او با اشاره به توهین هایی که سربازان خارجی در آن زمان به کرمانی ها می کردند گفت: عده ای از جوانان زورخانه ای کار، روزها و شب ها به حفظ نوامیس مردم می پرداختند و به گروه عیاران معروف شدند.
صنعتی با اشاره به قحطی بسیار وسیع در کرمان پس از جنگ جهانی دوم، به ذکر خاطره ای از حاج علی اکبر صنعتی پرداخت و گفت: در چهارسوق کرمان عده ای به طرفداری از روس ها و آلمان ها سخنرانی می کردند. حاج علی اکبر صنعتی از آن جا رد می شده. می رود و می گوید شما از آلمان ها، روس ها و اتریشی ها صحبت کردید اما کلید کار دست انگلیسی ها است. عده ای به حاج اکبر فحاشی می کنند که از انگلیس ها حمایت کردی. حاج اکبر پایین می آید و می گوید شما که حرف های من را شنیدید اما من چون کر هستم حرف های شما را نشنیدم.
جرقه مشروطیت از کرمان زده شد
محمد صنعتی گفت: مسئله بعدی که می خواهم به آن اشاره کنم به چوب بستن آیت الله حاج میرز محمدرضای کرمانی بود که در 115 سال قبل و قبل از انقلاب مشروطیت از روحانیون مبارز بود.
نعمت احمدی که دقایقی بود به نشست تاریخ معاصر کرمان آمده بود گفت: با فلک شدن ایشان، تیر مشروطیت زده شده بود. محمد صنعتی هم در پاسخ گفت: بله. علمای ایران با هم متحد شدند. براساس آنچه ناظم الاسلام کرمانی نوشته، جرقه مشروطیت با فلک کردن حاج میرزا محمدرضای کرمانی از کرمان زده شد.
چگونگی ورود محمد صنعتی به مسائل سیاسی کرمان
محمد صنعتی سپس درباره چگونگی ورودش به مسائل سیاسی کرمان توضیحاتی را ارائه کرد: در 28 مرداد من کارگر کارخانه خورشید کرمان بودم. من از سال 1326 کارگر آن کارخانه شدم. چون کارخانه خورشید تنها مجتمع کارگری و غیرکارگری در استان بود که 430 کارگر داشت، سیاسی بود. آن موقع فعالیت حزب توده بسیار زیاد بود. اکثر کارگران وابسته به توده بودند. این باعث شد من در مسائل سیاسی کرمان وارد شوم.
نعمت احمدی: صنعتی تاریخ شفاهی معاصر کرمان است
نعمت احمدی با بیان اینکه آقای صنعتی تاریخ شفاهی معاصر کرمان هستند گفت: یکی از ایرادات تاریخ اجتماعی ما این است که کسانی که در متن قضایا بودند وارد تاریخ ما نشدند و تاریخ نویسی نکردند. این است که ما یک تاریخ کلی داریم. وی افزود: غربی ها حداقل از انقلاب فرانسه به بعد توانستند تاریخ شفاهی را وارد متن بکنند. خدا نگهدارد احسان یارشاطر را که تاریخ شفاهی را شروع کرد. ما از مشروطه تا الان هر نسلمان یک جنبش یا انقلاب را از سر گذرانده و 99 درصد آن مغفول مانده است. حوادثی که جناب صنعتی در تاریخ معاصر می گویند خصوصا درباره حضور نیروها در کرمان و یا کشتن سرهنگ سخایی مهم است. ایشان گفتند کرمان دروازه هند بود. واقعا هم بوده است.
بیشترین قسمت از جنوب شرقی ایران در دوره پهلوی
از دست رفت
این حقوقدان ادامه داد: بیشترین قسمت خاک ما در دوره پهلوی در جنوب شرقی کشور از ما گرفته شده است در حالی که در تاریخ اصلا به آن اشاره نشده است. بیشترین بخش خاک ما بدون اینکه در متون تاریخی نوشته شود در اوایل دوره پهلوی در منطقه جنوب شرقی در میل گذاری های مرزی از دست رفت. قبلا می گفتند کرمان و مکران. الان مکران کجاست؟ تعمدا مکران را در تاریخ معاصر حذف کردند. این اتفاق شوم افتاد و بیشترین بخش استراتژی ما را با میل گذاری مرزی گرفتند.
ایران باعث کشف امریکا شد
احمدی توضیحاتی را درباره نقش ایران در کشف امریکا ارائه کرد: ایران و عثمانی باعث کشف امریکا شدند. از همین کرمان ما ادویه به اروپا می رفت. ایران و عثمانی جنگ کردند و راه ادویه بسته شد. اروپا دیگر ادویه نداشت. اسپانیا که در اوج قدرت بود هرچه واسطه شد نتوانست مسیر صادرات ادویه را باز کند و آقای کریستف کلمب می گوید من از طرف دیگر می روم به سمت هند. اولین جایی که کشف کرد اسمش را گذاشت هندوراس و بعد هم که امریکا را کشف کرد.
تاریخ معاصر ایران از جنگ های بین ایران و روسیه آغاز می شود
این حقوقدان با اشاره به اینکه تاریخ معاصر ایران از جنگ های ما با روسیه شروع می شود اظهار داشت: دلیل این امر هم این بود که برای اولین بار بود که با اروپایی ها سروکار داشتیم. برای نخستین بار با غیرمسلمان روبرو شدیم. تاریخ معاصر کرمان اما 50 سال قبل از این تاریخ است. از روزی که آغا محمدخان قاجار به کرمان آمد.
کرمان در طول تاریخ معاصرش همواره لگد خورده است
احمدی اضافه کرد: تاریخ معاصر کرمان تا انقلاب مشروطه لگد خورده است. لطفعلی خان به کرمان فرار کرد. مردم در زمان محاصره کرمان توسط آغا محمدخان از قحطی گوشت گربه و سگ می خوردند. کرمان شکست خورده از وضعیت آغا محمد خان که به دروغ می گویند 70 من چشم در آورد، در فقر کامل قرار می گیرد. این وضع ادامه پیدا می کند تا زمان ناصرالدین شاه. وی با اشاره به آقا خان محلاتی گفت: او علیه شاه طغیان می کند و شاه تصمیم می گیرد کرمان را ادب کند. اما در دوران ناصرالدین شاه می رسیم به میرزا رضای کرمانی.
کرمانی ها در مشروطه جان دادند
احمدی با بیان اینکه مظفرالدین شاه بعد از دیدار با میرزا رضای کرمانی می گوید من اگر قدرت داشتم خاک کرمان را به توبره می کشیدم خاطرنشان کرد: مشروطه از کرمان شروع شد. تیر را میرزا رضای کرمانی زد. جانش را کرمانی ها دادند و سودشان را دیگران بردند. وی افزود: ما تا انقلاب یک وزیر کرمانی جز سام نداشتیم. سام هم در دوره شاه مغضوب شد. مهناز افخمی هم مشاور وزیر بود. ما یک وزیر و نصفی در کابینه داشتیم. در تمام این مدت استان کرمان آسیب دیده بود. خصوصا در دوره قاجارها.
زندانی شدن صنعتی به دلیل ماجرای کشک و بادمجان
نعمت احمدی سپس از محمد صنعتی پرسید که 28 مرداد در کرمان یک روز دیرتر از دیگر جاها اتفاق افتاد. حالا سوال این است که سخایی 28 مرداد کشته شد یا 29 مرداد؟
محمد صنعتی هم در پاسخ گفت: سرگرد سخایی رئیس شهربانی کرمان بود. اول این را بگویم که 28 مرداد سال 32 چهارشنبه بود. بود. من آن زمان عضو جبهه ملی بودم.
احمدی: عضو زحمتکشان بودید؟
صنعتی: خیر.
احمدی: کشک و بادمجان چه؟
صنعتی: ده روز هم من بخاطر ماجرای موسوم به کودتای کشک و بادمجان زندان بودم. (شرح کامل این ماجرا در کتاب رهگذار عمر وجود دارد.)
سخایی را به جیپ بستند و در خاک کشیدند
این پیشکسوت به بحث 28 مرداد برگشت و گفت: 25 تا 28 مرداد سه روز تاریخ ساز بود که شاه رفته بود. تا 28 مرداد تمام ایران علیه شاه بود. در کرمان حزب توده جداگانه فعالیت داشت. این را هم اضافه کنم که یک جمعیتی در کرمان بود که هوادار سید احمد رضوی بود. جمعیت عمران و آبادی کرمان. حزب توده با دکتر بقایی و حزب زحمتکشان در مبارزه بود. براساس نوشته خلیل ملکی دوستانی که از حزب توده منشعب شدند همه چیز داشتند جز رهبری. بقایی هیچ نداشت و فقط رهبری داشت و شد رهبر حزب زحمتکشان. صنعتی ادامه داد: مرحوم سرگرد سخایی در آن سه روز شعارهایی علیه شاه داده بود. من از طرف سرگرد سخایی علیه شاه سخنرانی می کردم و آقای ایران منش از طرف حزب توده. البته نوع صحبت ها فرق می کرد. آن ها در سخنرانی هایشان توهین می کردند. در آن سه روز ما علیه شاه سخنرانی می کردیم. کودتا که شد تحت تعقیب قرار گرفتیم. آن سه روز هم در کرمان تا زمانی که رادیوی تهران به دست میراشرافی نیفتاد هیچ خبری نشد. در 28 مرداد تعدادی از افسران به همراه برخی از طرفداران بقایی مقابل شهربانی آمدند. سرگرد سخایی در حال صحبت کردن با مردم بود. دستور تیراندازی هم نداد. شهربانی آن زمان متصل به زندان شهر بود. زندان شهر به حمام ارتش متصل بود. از حمام ارتش به مرکز دژبان ارتش می رسید. در آن جا ساختمان ستاد بود. بعد از جمع شدن افسران و طرفداران بقایی، سرگرد سخایی به ساختمان ستاد رفت و نزد سرتیپ امان پور پناهنده شد. این را بگویم که امان پور مخالف مصدق بود اما نشان نمی داد. آقای امان پور به عوض حمایت و حفاظت از سرگرد سخایی، به کسانی که مقابل ستاد بودند اشاره کرد که سخایی در ستاد است. یک نفر هم از بالای طبقه سوم ساختمان ستاد، سخایی را به پایین انداخت و بعد هم او را به جیپ بستند و در خاک کشیدند. بعد هم به درختی در میدان مشتاقیه آویزانش کردند و سپس پشت گنبد جبلیه خاکش کردند. سرگرد سخایی ساعت 5 بعداز ظهر 28 مرداد کشته شد.
بردیا امیرتیموری از محمد صنعتی پرسید که یک نفر ایشان را انداخت پایین یا یک جمعیت؟
محمد صنعتی پاسخ داد: نه. یک نفر انداخت و بعد جمعیت جلو آمد.
امیرتیموری همچنین گفت که برخی می گویند سرگرد سخایی پسرخاله دکتر مصدق بوده است که محمد صنعتی این موضوع را رد کرد.
سخنرانی مظفر بقایی یک ماه پس از کودتای 28 مرداد
صنعتی در ادامه با اشاره به نقش مظفر بقایی در وقایع 28 مرداد گفت: آقای بقایی خود را سهامدار 28 مرداد می دانست. یک ماه بعدش در کرمان آمد و گفت من آمدم دست کسانی را ببوسم که مامور خاطی مصدق السلطنه را به سزای اعمالش رساندند. بعد گفت اگر اولین کسی که ضربه را به سخایی زده در این جمعیت باشد می خواهم دست او را ببوسم. یک نفر می آید بالا و می گوید من بودم. او دست بقایی را می بوسد. بعد آن فرد به مردم می گوید که من دست کسی را که رئیس خودش یعنی افشار طوس را کشته است، بوسیدم.
دستگیری به دلیل خوردن یک ظرف کشک و بادمجان
در ادامه این نشست نعمت احمدی با اشاره به ماجرای کودتای کشک و بادمجان گفت: در دوره دانشجویی، من یک همکلاسی داشتم که بعدا قاضی شد. ایشان ماجرای دستگیری بقایی را برای من گفت. بقایی یک تشکیلاتی را راه انداخت برای آباد کردن جنگل قائم. گفته بودند که می خواهند این ها را بگیرند. پرونده را به این همکلاسی سابق ما داده بودند. این همکلاسی به من می گفت دوست دارم بفهمم که بقایی چطور آدمی است. بعد گفت که من بقایی را متهم کردم به خوردن یک ظرف کشک و بادمجان. یعنی اگر پرونده بازداشت اولیه بقایی در کرمان را بخوانیم این ها را می بینید. برای دستگیر کردنش به خوردن کشک و بادمجان متهمش کردند.
میزبانی نعمت احمدی از بچه های سیاهکل
نعمت احمدی در پایان نشست خاطره ای هم از میزبانی بچه های واقعه سیاهکل گفت. این حقوقدان اظهار داشت: ما در خانه ای بزرگ زندگی می کردیم. چند بمی از دوستان ما بودند و اتاق گرفته بودند. گفتند ما مهمان داریم و جا نداریم اگر می شود به خانه شما بیاییم. قبول کردیم. مهمان ها به خانه ما آمدند. کتاب های ما را که دیدند، گفتند این ها چیست که می خوانید و چند کتاب جامعه شناسی به من معرفی کردند. دو روز ماندند و رفتند. گذشت و شد نوروز سال 50. یعنی اسفند 49. روزی ما از کوچه برق آمدیم بیرون و دیدیم عکس این بچه ها را روی شیشه تی بی تی زدند. من گفتم این ها را می شناسم. همراهی من گفت که بگو این ها را نمی شناسی. این ها همان بچه های سیاهکل بودند. حمید اشرف، عباس دانش بهزادی و قندی و تعدادی دیگر که آن زمان می خواستند به زاهدان بروند و اسلحه تهیه کنند و در میانه راه به خانه ما آمده بودند.
پس از دو ساعت گپ و گفت محمد صنعتی و نعمت احمدی نشست تاریخ معاصر کرمان در کافه آپارتمان به پایان رسید. نشستی که در آن تاریخ کرمان ورق خورد.

25

نوشته های مرتبط


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

از «پیام ما» بیشتر بدانید :