طلایه داران کرمانی در دفاع مقدس

منتشر شده در صفحه صفحه اول | شماره 730

طلایه داران کرمانی در دفاع مقدس
منصور ایران پور
پژوهشگر تاریخ
یکی از اولین سازمان دهندگان نیروهای رزمنده کرمان در دوران دفاع مقدس آقای اکبر علوی می باشد.
وی در شمار مردان بزرگ کرمان است که روزگاری سرسلسله گرمابخش جبهه های جنگ بوده و اکنون مشاور شهردار کرمان و مسئولیت مرکز مطالعات مدیریت بحران شهرداری کرمان را بر عهده دارد. وی در مصاحبه ای چگونگی ایجاد اولین تشکیلات نظامی مردمی در کرمان را همزمان با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران بازگو کردند که بخش هایی از این مصاحبه را به اتفاق می خوانیم. وی در خصوص آن روزهای سخت می گوید:
در سال 59 زمانی که هنوز بسیج تشکیل نشده بود. به لحاظ ارتباطی که با جوانان کرمان داشتم، با چند نفر از انقلابیون چادری در جلوی مسجد جامع کرمان علم نمودیم و فعالیت های انقلابی و فرهنگی انجام میدادیم.
من خودم دانشجوی بورسیه ذوب آهن در رشته معدن دانشگاه شهید باهنر کرمان بودم که با توجه به رابطه قبلی با مساجد و ارتباطی که با شهرهای سیرجان و رفسنجان و زرند داشتم، از هر کدام این شهرها تعدادی جوانان اعلام کردند که حاضرند در هر شرایطی برای انقلاب جانفشانی کنند. آن زمان شور و هیجان زیادی در بین مردم بود و آدم های زیادی برای عضویت در کارهای انقلابی شرکت می کردند.
به مرور نام گروه ما تبدیل شد به بچه های مسجد. در اواخر شهریور ماه بود که عراق به مرزهای کشورمان حمله کرد و جنگ تحمیلی آغاز گردید. در این شرایط به اعضا فراخوان دادیم که برای دفاع از کشور می خواهیم عازم جبهه های نبرد شویم. هر کسی مایل است ثبت نام کند.
افراد زیادی برای رفتن به جنگ عضو شدند. اما ما بر اساس امکانات فقط چهل نفر را جدا کردیم و در همان مسجد شروع به آموزش سلاح های جنگی نمودیم. اما این آموزش کافی نبود و بدنسازی در آن نقشی نداشت. بنابر این برای آموزش های تکمیلی نظامی به پادگان صفرپنج کرمان رفتیم. آن روزها سپاه شکل کنونی را نداشت و از همه مهمتر هنوز بسیج هم تشکیل نشده بود. حدود یک ماه در پادگان صفر پنج ارتش آموزش دیدیم و بعد از پایان آموزش با همان لباس شخصی به جبهه اعزام شدیم. دو دستگاه اتوبوس رزمندگان را سوار کردند و به سمت اهواز حرکت نمودیم. در بین راه و در شهر سیرجان به پادگان آموزشی نیروی دریایی ارتش رفتیم تا شاید بتوانیم سلاح و لباس برای بچه ها فراهم کنیم. اما مجموع تلاش ما فقط منجر به گرفتن تعداد محدودی لباس سربازی شد.دو روز بعد بدون هر گونه امکانات نظامی به اهواز وارد شدیم و مستقیم خودمان را به استانداری آنجا معرفی کردیم. آنها هم ما را در یکی از مدارس سطح شهر استقرار دادند. اهواز مرتب بمباران می شد و ستون پنجم هم مکان های استقرار نیروهای مردمی و نظامی را به ارتش بعث عراق گزارش می دادند. به همین خاطر محدوده اطراف مدرسه چندین بار مورد حملات توپخانه ای و خمپاره ای قرار گرفت. خوشبختانه در این حملات هیچ مشکلی برای نیروهای ما پیش نیامد. خرمشهر هنوز سقوط نکرده بود و شهید جهان آرا فرمانده سپاه آنجا مداومأ از فرماندهان سپاه و ارتش درخواست نیرو و تجهیزات برای حفظ شهر می نمود. قرار بود به خرمشهر برویم اما فرماندهی تغییر عقیده داد و گفتند شهر سوسنگرد در محاصره است و ابتدا باید آنجا حفظ شود.
روز بعد نیروهارا مسلح به چندین قبضه تفنگ ژ3 و ام1 با تعداد ده فشنگ برای هر اسلحه نمودند و توسط چند دستگاه خودرو لندرور و سیمرغ به شهر در محاصره سوسنگرد اعزام شدیم. در آنجا ما را پیاده به محلی به نام روستای مالکیه سفلی که ده کیلومتر تا سوسنگرد فاصله داشت فرستادند.
این روستا در حاشیه رودخانه کرخه نور واقع بود و به سبب بروز جنگ هیچ کسی در آن زندگی نمی کرد. در خط مقدم تعدادی از بسیجیان تهرانی مستقر بودند. قرارمان بر این شد که یک بخش از خط را ما محافظت کنیم. سنگر هایمان در داخل دژ جلوی رودخانه کرخه نور قرار داشتند. شب اول آتش بسیار سنگینی از سوی دشمن بر رویمان ریخته شد. چون می دانستند تحرکاتی در خط انجام گرفته اما از روزهای بعد از شدت آتش کاسته شد و ما هم به مرور با وضعیت خطوط جنگی عادت کردیم.
در سوسنگرد چند رزمنده کرمانی قبل از ما حضور داشتند مثل بهرام سعیدی از بچه های جیرفت و علیرضا رزم حسینی استاندار کنونی کرمان و حمید ایرانمنش که در آنجا به حمید چریک مشهور بود. یادمه اولین باری که بهرام سعیدی را دیدم از گوش هایش خون می آمد. چون چندین موشک دراگون را به سمت تانک های دشمن شلیک کرده بود. کار با این موشک سخت بود و آسیب می رساند. بعد از ما هم یک گروه بیست نفره از بچه های کرمان به سوسنگرد آمده بودند، که الان 18 نفر از آنها جزو شهدای کرمان هستند. یک روز شهید مصطفی چمران به اتفاق دو نفر سوار بر جیپی نزد ما آمد. آنها مشغول طراحی عملیاتی به نام نصر بودند. شهید چمران به سبب اهمیت منطقه تعداد چهار قبضه سلاح آر پی جی 7 و تعدادی هم سلاح کلاشینکف به ما داد. بچه ها با دیدن این سلاح ها از خوشحالی می خواستند بال در بیاورند.
شب بعد سردار شهید سید حسین علم الهدی و نیروهایش از جلوی مقر ما عبور کردند و به سمت هویزه رفتند.
عملیات شروع شده بود و ما هم جایمان را تغییر دادیم تا در زیر آتش سنگین نیروهای خودی و دشمن قرار نگیریم. روز بعد خبر آوردند که سید حسین علم الهدی و دانشجویان پیرو خط امام همگی در درگیری با نیروهای بعثی به شهادت رسیده اند. لذا به ما دستور دادند برای آوردن شهدا اقدام نمایید. دو دستگاه خودرو لندرور آوردند و ما را با احتیاط به محل حادثه رساندند. شهدا در جای جای منطقه پراکنده بودند و ما در زیر دید نیروهای بعثی فقط توانستیم تعدادی از آنها را به عقب انتقال دهیم. بعد از این اتفاق بود که شهر هویزه برای بار دوم سقوط کرد و بدین ترتیب دشمن تا نزدیک سوسنگرد آمد و تانک های خود را به فاصله پانصد متری ما مستقر نمود. در این شرایط گلوله باران مواضع ما هم افزایش یافت.
از سویی گروه دکتر چمران هم آب رودخانه کرخه نور را در میانه دشت پشت سر ما رها نمودند تا جلوی پیشروی تانکهای بعثی را بگیرند. این کار سبب شد که ما در محاصره آب قرار بگیریم. تا سه روز هیچ ارتباطی با مقر سوسنگرد نداشتیم. روز بعد هم تانکهای عراقی از راه رسیدند و درگیری شدیدی بین ما و آنها ایجاد گردید. خداوند رحمت کند اکبر شجره و شهید حمید نصری و مهدی بهمن زاده و عبدالرضا ایرانی. این چهار نفر دو تا تانک را زدند. یک تانک را هم بچه های شهید چمران با موشک تاو منهدم کردند. سپس دیدیم گروهان تانک ارتش بعث عقب نشینی نمود. بعد از این اتفاق ما 4 روز دیگر در خط ماندیم و سپس توسط قایق به عقب منتقل شدیم. این اولین مأموریت ما در جنگ بود که پس از دو ماه به پایان رسید. از آن زمان بعد ساختار سپاه و بسیج در کرمان شکل گرفت و جبهه جنگ برای یک لحظه هم از وجود فرماندهان و رزمندگان کرمانی خالی نگردید.

25

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

از «پیام ما» بیشتر بدانید :

آمار سایت

  • کاربران آنلاین : 0
  • امروز: 250
  • دیروز: 161
  • هفته: 1,454
  • ماه: 4,328
  • سال: 137,129