گفت و گو با علی عسکری؛ مقنی قدیمی رفسنجان خانواده ای با 200 سال مقنی گری

منتشر شده در صفحه کرمون | شماره 725

گفت و گو با علی عسکری؛ مقنی قدیمی رفسنجان
خانواده ای
با ۲۰۰ سال مقنی گری

محرومیت از کوه، اختلاف سطح، بارندگی و…
جمع این عوامل جاری نشدن مایه حیات بر بستر زمین در شهرهای کویری را نتیجه می دهد. این وضعیت باعث شده که کویرنشینان، خود دست به کار شده و با درایت و هوشمندی، گره بقچه سفره های زیرزمینی را به روی خود بگشایند. گره گشایی این سفره ها اختراعی است به نام قنات! اختراعی که افتخار آن به نام کرمانیان رقم خورده است.
قنات؛ رشته چاه های متصلی است که کویر نشینان، نام آن را بسیار شنیده اند و تا نیم قرن پیش از این هم شیشه زندگی شان به این رشته، بند بود. اگر قنات نبود، آبادی هم نبود. شهرها نابود می شدند و روستاها خراب!
اما قنات نه تنها همه این ها را از خطر نابودی نجات داد بلکه تمدنی جدید به وجود آورد که تمدن قناتی نام دارد. تمدنی که حتی بخش ها و اجزای کوچک آن نیزدست ساز بشر است. بر خلاف تمدن های رودخانه ای که بر بستری حاضر و آماده ایجاد شده اند. در کویر، بشر از هیچ، همه چیز می آفریند. حتی ابتدایی ترین ابزار زندگی،«آب» را خود باید از اعماق زمین به سطح خاک بیاورد. آن وقت در برهوت زندگی بسازد و زندگی کند. برای این کار به مردانی سخت کوش نیاز بوده. مردانی که قنات را بسازند و مردانی که آن را تیمار کنند. پیشینه برخی از قنات های استان کرمان به چندین قرن می رسد. مانایی این قنات ها مرهون زحمات مردانی است که نام ساده«کَهکین» بر آن ها نهاده شده، نامی ساده اما به قیمت یک شهر و آبادی. اگر کهکینان نبودند و با نوک کلنگ های شان این سازه کهن را پاسبانی نمی کردند قطعاً هیچ شهری و روستایی در حاشیه کویر، تاب مقاومت در برابر خشونت طبیعت را نداشت و خیلی پیش از این ها غبار نابودی بر چهره اش می نشست. اما کهکین ها اجازه ندادند که چنین شود.
علی عسکری؛ از جمله مقنیانی است که جد اندر جد به کار مقنی گری مشغو اند. پیشینه مقنی گری در خانواده عسکری به ۲ قرن می رسد. عسکری ۸۳ سال سن دارد. اما با این حال، هنوز هنگام اذان صبح از خواب برمی خیزد. نماز صبح را در یک مسجد می خواند و نماز ظهر و عصر را در مسجد دیگر اقامه می کند. مؤذن مساجد رفسنجان است و هر صبح به قصد کار و سرکشی به قنات های رفسنجان از خانه بیرون می زند. شخصیتی شاد، قانع، آرام و شوخ طبع دارد.
گفت و گویی با این مقنی باتجربه انجام داده ام که در پی می آید؛

متولد آبان ماه ۱۳۱۲ هستم. هشتاد و سه سال سن دارم. ۸ ساله بودم که کهکینی(مقنی گری) را شروع کردم. الآن هفتاد و پنج سال است که کار می کنم. یادم است وقتی که بچه بودم پدرم من را بر دوش خود سوار می کرد و سر قنات می برد تا کار کنم.
من هم در آن سن و سال در اعماق قنات «دول کشی» می کردم. یعنی گل و لای از کف قنات جارو و داخل دول ریخته و با چرخ بالا کشیده می شد. الان این کار با تراکتور انجام می شود. من با آن سن و سال در کف قنات این دول را روی آب دنبال خودم می کشیدم و زیر چرخ چاه می آوردم تا بالا کشیده شود.
جد در جد کهکین هستیم. اکبر (پدرم)، حسن(پدربزرگم)، علی (جد)، عسکر(پدر جد) همه کهکین بوده اند و این شغل تا حالا در خانواده مان مانده است. شاید سابقه کهکینی در خانواده ما به ۲۰۰ سال پیش برگردد.
در رفسنجان جمعاً چهار قنات وجود دارد که سه رشته آن زیر نظر من است. قنات هایی که در حال حاضر در رفسنجان وجود دارد عبارتند از علی آباد اربابی، ده شیخ، نصیر آباد و فیض آباد. کارگر برای نگه داری آن می آورم. کارگران هم وظیفه لایه روبی و نو کنی قنات را بر دوش دارند.
قنات ها هم نیازهای مختلفی دارند. مثلاً قنات فیض آباد تنها نیاز به «لایه روبی» دارد. قنات نصیر آباد علاوه بر لایه روبی، نیاز به «نو کنی» هم دارد.
هر دهکده یک قنات
بیش تر قنات ها خشک شده اند. قدیم که من به یاد می آورم، بیش از ۱۰۰ قنات در رفسنجان بود. از شهر انار تا بیاض و از آن جا تا کبوتر خان، هر دهکده یک قنات داشت. همه قنات ها هم آب کافی داشتند.
آب نوشیدنی مردم، کشاورزی، حمام و آب برای چرخیدن آسیاب آبی از طریق قنات تأمین می شد. روستاهای رستم آباد و نجف آباد هر کدام یک آسیاب آبی داشتند که با آب قنات می چرخیدند. آسیاب دیگری که گلشن نام داشت، در کمال آباد بود. بیش تر دهات آسیاب آبی داشتند.
نگهداری و لایه روبی قنات
قنات ها همه از قبل وجود داشته اند. ما در طول این همه سال کار، قنات ها را نگه داری و تعمیر و لایه روبی می کردیم. با اگر آب قنات ها کم می شد کهکین ها با اصولی که بلد بودند دوباره زمین را طوری کلنگ می زدند که آب قنات بیش تر شود.
در قدیم هم کمتر اتفاق می افتاد که قنات ها بیش از حد کم آب شوند. ۴ ماه بارندگی مداوم بود. قنات ها؛ پر و مزارع سیراب می شدند.
اما به تدریج قنات ها در اثر خشکسالی و به میان آمدن چاه و پمپ آب خشک شدند. مثلاً قنات روستای نوش آباد یکی از پرآب ترین قنات های این منطقه بود. الآن هیچ نشانی از آن نیست.
خزینه حمام های عمومی از آب قنات پر می شد. مردم بقچه به بغل به حمام می رفتند. حمام هم زیاد نبود. بعضی روستاها مثل روستای خودمان، دولت آباد، اصلاً حمام نبود. برای حمام کردن از دولت آباد به روستای کناری(جنت آباد) می رفتیم.
کفتر چاهی
تعطیلی کهکین ها روزهای جمعه بود. بعضی از کهکین ها که دوچرخه یا موتور داشتند، وسیله شان را سوار می شدند و به کوه و دشت می زدند و تفریح می کردند. آن هایی هم که وسیله نقلیه نداشتند، در بیابان دور هم جمع می شدند، می گفتند و می خندیدند.
دوران نوجوانی تفریح مان این بود که سر چاه های قنات می رفتیم و کفتر تور می کردیم. بعضی روزهای جمعه هم با الاغ به بیرون شهر می رفتیم و هیزم می آوردیم. مقداری از هیزم ها را می فروختیم و مقداری را هم برای استفاده خودمان، به خانه می بردیم.
پر زحمت ترین کار شهر و روستاها را ما کهکین ها انجام می دادیم؛ اما کمترین توجه به ما می شد. در حالی که اگر کهکین ها نبودند و قنات ها را نگهداری نمی کردند آب هم داخل شهر و روستا نمی آمد و مردم آب خوردن هم نداشتند. طلوع آفتاب از خانه بیرون می زدیم و غروب بر می گشتیم.
سال وبایی
یکی از خاطراتی که به یادم مانده، شیوع وبا در رفسنجان است. فقط در رفسنجان نبود. جاهای دیگر هم این بیماری بین مردم افتاد؛ اما در رفسنجان شدیدتر بود. پزشک به اندازه کافی نبود. سال های ۴۴- ۱۳۴۳بود که وبا افتاد. خیلی ها فوت کردند. پدرم در اثر همین بیماری از دنیا رفت. آن سال دم دروازه های شهر مامور گذاشتند تا رفت و آمدها را کنترل کنند و مانع سرایت بیش تر بیماری شوند.
مقنی گری را دوست داشتم
هیچ وقت به فکر تغییر شغل نیفتادم. کارم را دوست داشتم. زحمت می کشیدیم. کهکینی سخت ترین شغل بود. آب شهر را تأمین می کردیم. مردم هم می گفتند خدا پدرت را بیامرزد! با دعای خیر مردم راضی می شدیم. کار کردن و پول گرفتن و رزق حلال خوردن چه ضرر دارد؟ همسرم هم از کار من راضی است. تا حالا با هم ۲ سفر مکه رفته ایم. ۳ بار به سوریه ۹ مرتبه به کربلا سفر کرده ایم. مشهد هم هر وقت امام رضا طلبیده رفته ایم و حسابش دست مان نیست.
کارشناسی قنات در
شمال ایران
من یک بچه کهکین بیش تر نیستم. اما چند ماه قبل(نیمه شعبان) دنبالم آمدند و من را برای کارشناسی قنات به ساری بردند. قصد داشتند در آن جا قنات حفر کنند و از من نظرخواهی کردند. باور نمی کردم که برای چنین کاری من جلو بیفتم و چند مهندس دنبال سرم راه بیفتند و از من نظر بخواهند. الحمدلله بعد از این همه سالی که در قنات ها کار کرده ام، هیچ مشکل جسمی ندارم. هنوز هم با این سنم به اعماق قنات می روم.
سه ماه جبهه در سال
در طول هشت سال جنگ، هر سال سه ماه، جبهه بودم. از عملیات والفجر ۱ جبهه رفتن را شروع کردم تا آخرین عملیات که قطع نامه پذیرفته شد، در جبهه ها حضور داشتم.
اول انقلاب که هنوز جنگ شروع نشده بود، درب خانه حاج شیخ عباس پور محمدی، تفنگ به دست، به عنوان بسیجی نگهبانی می دادم. از تفنگ هم اصلاً سر در نمی آوردم. یکی از دست اندرکاران گفت تفنگ را مسلح کن! گفتم بلد نیستم. به دست من چه تفنگ چه یک چوب! هیچ فرقی ندارد. گفت: پس چه طور نگهبانی می دهی؟ من توی پَرَم خورد. به کرمان رفتم و آموزش های لازم را دیدم. با شروع جنگ، ثبت نام کردم و به جبهه رفتم. هر سال سه ماه به جبهه می رفتم. ۹ ماه هم در رفسنجان نزد خانواده ام بودم.
حتی یک درخت پسته نبود!
در قدیم درخت پسته به فراوانی امروز نبود. محصولاتی که در زمین های کشاورزی کشت می شد، گندم، جو، ارزن، کنجد و… بود. از رفسنجان تا کشکوییه حتی یک درخت پسته هم نبود. کشت این محصول در دهه ۴۰ از باغ «الله خانی» شروع شد. همه هم پسته نداشتند. بعد از انقلاب پسته رونق گرفت. الآن هر جای شهرستان رفسنجان را که نگاه می کنی پر از درخت پسته است.

99

نوشته های مرتبط


پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

از «پیام ما» بیشتر بدانید :

آمار سایت

  • کاربران آنلاین : 3
  • امروز: 315
  • دیروز: 488
  • هفته: 10,122
  • ماه: 14,559
  • سال: 75,496