طاهره حاجی اصفهانی، کارمند قدیمی بیمارستان روانی کرمان: مثل یک مرد کار کردم
۱۸ مرداد ۱۳۹۵، ۲۳:۳۵
طاهره حاجی اصفهانی، کارمند قدیمی بیمارستان روانی کرمان:
مثل یک مرد کار کردم
زهرا پهلوانی
«طاهره حاجی اصفهانی» فرزند میرزا علی نام مادر سکینه متولد 1315 سی سال تمام با بیماران روانی روزگار گذرانده است.
وارد اتاق حاجی اصفهانی شدم اتاق که نه بلکه یک جای دنج برای خلوت و راز و نیاز با همنشین تنهاهی اش یک سجاده بسیار زیبا و قدیمی، چادر نماز گل گلی که ما را برد به چندین دهه قبل، بوی عطر حرم و یک جلد قرآن قدیمی بزرگ و مفاتیح الجنان با خطهای درشت و تسبیح های دانه درشت سبز رنگ و صندلی های جور واجور که هر کدام از این ها روی یک صندلی قرار داشت.
صورت این بانوی رنج کشیده و به گفته خودش یکی یکدانه پدر و مادرش نورانی و سفید و جذاب می شد. همنشینی با این بانوی مسن، بسیار دوست داشتی است.
حاجی اصفهانی می گوید:«در سن 4 سالگی پدر را از دست دادم و با مادر و تنها برادرم روزگار سختی داشتیم. همراه مادر و مادر بزرگم سر کار می رفتم. کارمان این بود که شیرازه های قالی را گره بزنیم. در سن 7 سالگی آموزش قرآن خوانی را شروع کردم. ظرف 2 سال قرآن را به صورت هجی، کتاب های روضه، داستان موش و گربه، غزلیات حافظ و افسانه امیر ارسلان را نزد زنده یاد «فاطمه حداد زاده» بدون پرداخت هیچ هزینه یاد گرفتم.»
این بانو ادامه می دهد:«قحطی دوران رضا خان را به خوبی به یادم دارم. مردم از فرط گرسنگی خاک اره های نجاری را می پختند و می خوردند. بعد از روی کار آمدن پهلوی دوم، گندم آمریکایی وارد ایران شد و مردم از آن زمان توانستند نان گندم بخورند.»
وی در خصوص مشاغلی که تا کنون تجربه کرده، اظهار می دارد:«در سن 10 سالگی به خیاط خانه رفتم و از هنرهای گلدوزی و بافتنی نزد استاد «مرحوم خزاعی» و «شوشتری» یاد گرفتم. در سن کم، کسب درآمد می کردم. در کنار خیاطی و برای گذران زندگی بچه مکتبی قبول می کردم و آن چه آموخته بودم به بچه ها یاد می دادم. در سن 18 سالگی به اصرار مادر خدا بیامرزم با یکی از اقوام ازدواج کردم. ثمره این ازدواج 4 فرزند، سه دختر و یک پسر است. من نان شوهر نخوردم. ما 10 سال زندگی کردیم که در طول این ده سال شوهرم همیشه بیمار بود. پس از 10 سال زندگی به علت بیماری روماتیسم قلبی فوت کرد و من ماندم با 4 بچه قد و نیم قد و مادری پیر که احتیاج به دستگیری داشت. به سختی کار می کردم تا این که به واسطه یکی از دوستان به بیمارستان روانی (گداخانه) در خیابان ناصریه با حقوق ماهیانه 7 تومان مشغول به کار شدم. سی سال تمام در جاهای مختلف بیماران روانی، دانشکده، دانشگاه علوم پزشکی از دل و جان برای رضای خدا انجام دادم.»
حاجی اصفهانی می گوید:«کار کردن برای من که یک زن تنها و بدون پشتیبان بودم، واقعاً سخت بود. ولی من مثل یک مرد کار می کردم. هم زمان در بیمارستان و خیاطی کار می کردم. زمانی احساس تنهایی و بی کسی ام بیشتر شد که مادرم را از دست دادم و واقعاً چه قدر زندگی برایم طاقت فرسا شد. ولی با تکیه به خدا و عنایت پروردگار با عزم و اراده ای محکم تر کار می کردم و امکانات رفاهی بچه هایم را فراهم می کردم. در آن زمان پزشکان در کار خود مهارت داشتند و کار خدایی بود کمتر کسی حرص پول و مال دنیا را داشت. اکثرا برای رضای خدا کار می کردند. خانواده ها اعتقادات مذهبی داشتند.»
حاجی بابایی از زمان کارمندی خود در بیمارستان روانی خاطره ای برای ما تعریف کرد. او گفت:«یک خاطره از سرهنگ سعیدی(رییس بیمارستان) بگویم. اگر زنده است انشاء الله سلامت باشد و اگر فوت کرده خدا او را بیامرزد. من هیچ وقت خوبی این مرد را فراموش نمی کنم. همسایه ها قرار گذاشتند دست جمعی به پابوس امام رضا(ع) بروند. من تا آن زمان به مشهد نرفته بودم. خیلی دوست داشتم امام هشتم را زیارت کنم. با ناامیدی پیش سرهنگ سعیدی رفتم و جریان را گفتم. سرهنگ وقتی اشتیاق من را دید گوشی تلفن را برداشت و به حسابداری دستور داد که حقوق من را پیش از موعد بپرازند. قرار بود که سفر پنج روزه باشد؛ اما پانزده روز طول کشید. آن سفر بهترین سفر و زیارتی بود که در طول عمرم رفتم. بعد از آن هر سال به مشهد می ر فتم. دو سفر هم به کربلا، دو سفر مکه و دو سفر سوریه رفتم. من از مال دنیا هیچ ندارم. در حال حاضر با این سن بالا مستاجرم. خدا را شکر می کنم که زندگی کردم.
اگر خدا قبول کند همیشه چه الان و چه جوانی هایم نماز اول وقتم را به هیچ قیمتی از دست ندادم. نماز شبم را ترک نکردم. هنوز که هنوز است همه روزه هایم را می گیرم. مطمئنم از عنایت پروردگار و دعای مادرم است.
من به جوان ها می گویم اگر راه خدا را بروند به آنچه که می خواهند می رسند. خدا بزرگ تر از آنچه که ما میپنداریم، است.»
برچسب ها:
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
سوگواری مردم بهرمان در منزل پدری آیتالله هاشمی رفسنجانی
موزه ریاست جمهوری رفسنجان؛ یادگار گران بهای سردار سازندگی
کرمان بر پشت اسب
کرمون گرام
روایت «پیام ما» از کلاسی که در جمعه تشکیل می شود زمزمه محبت
جازموریان
کرمان بر پشت اسب
دورهمی داستان نویسان استان کرمان در «دلفارد» و «جیرفت»
مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی جنوب کرمان در حاشیه همایش دو روزه داستان نویسان استان کرمان در جیرفت: همایش داستان نویسان در جهت برنامه ارتقای فرهنگی است
کرمان بر پشت اسب
وب گردی
- جنس سیم چه تأثیری در کیفیت برق رسانی دارد؟
- مسابقه ملی ایدهپردازی «ایدانو» به آنتن شبکه دو رسید
- «سهم ما از قدردانی»؛ حمایت ویژه هتلهای دُنسه از قهرمانان امداد
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه
- درخواست برقراری دورکاری و تعطیلی پنجشنبه برای کادر غیرعملیاتی (پشتیبانی) درمان سازمان تأمین اجتماعی
- طریقه ی ساخت دستگاه واکس زن برقی
- خرید لوازم یدکی لودر فابریک بیشتر
بیشترین نظر کاربران
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید