گفت و گو پیام ما با قدرت الله عطایی؛ نواده پهلوان کربلایی اسد الله عطایی: کربلایی اسد الله پهلوانان را رقیب خود نمی‌دانست

منتشر شده در صفحه کرمون | شماره 668

گفت و گو پیام ما با قدرت الله عطایی؛ نواده پهلوان کربلایی اسد الله عطایی:
کربلایی اسد الله پهلوانان را رقیب خود نمی‌دانست

فرهنگ ایرانی با آیین پهلوانی عجین شده است و شاید تنها در ایران است که پهلوانی که در همه جای دنیا به زورآزمایی و مسابقه خلاصه می شده در ایران این مسابقات و زورآزمایی ها به صورت یک آیین در می آید و با ذکر و نیایش پروردگار و پرورش روح و روان در هم می آمیخته و پهلوانان را از شکل موجوداتی صرفاً نیرومند خارج می ساخته و به عارفانی وارسته مبدل می کرده است.
پهلوان کربلایی اسد الله عطایی که از مشاهیر و نامداران کرمان در قرن اخیر است نیز از اهالی آیین پهلوانی است. پیران کرمان از او و سکینه خاتون خاطرات بسیاری در سینه دارند که لازم است این خاطرات جمع آوری و به نسل بعد منتقل شود. در این شماره به یکی از نوادگان کربلایی اسد الله به گفت و گو نشسته ام. قدرت الله عطایی درباره پدربزرگش گفتنی های زیادی دارد که البته همه آن ها را از پدر و عموی مرحومش نقل می کند. قدرت الله عطایی با این که 13 سال پس از درگذشت پهلوان کربلایی اسد الله به دنیا آمده است آن چنان با هیجان از او صحبت می کند که گویی پهلوانی های او را به چشم دیده است. اما آن طور که خود می گوید این احساس را پدرش با تعریف هایی که از پهلوان کرده به او منتقل نموده است. اما قدرت الله بیش از آن که از زور بازوی پدربزرگ بگوید دل در گرو مرام پهلوانی او دارد و باید هم این گونه باشد. چرا که اجسام در گذر زمان فرتوت می شوند و می میرند و بعد از خاکسپاری…
اما آن چه که می ماند ارزش های اخلاقی و همانا مرام پهلوانی است. آن چه که در ادامه می آید ماحصل گفت و گوی من با قدرت الله عطایی در ماه مبارک رمضان است که از نظر شما می گذرد.
سجایای اخلاقی؛ مقدم بر نیروی جسمانی
من نواده پهلوان کربلایی اسد الله عطایی هستم و خودم ایشان را ندیده ام. هر چه هم می گویم از قول پدر مرحومم(حاج عباس عطایی) است. پهلوان کربلایی اسد الله حافظ قرآن بوده است. علاوه بر قوت جسمانی فوق العاده ای که داشته، از سجایای اخلاقی هم بهره داشته است. به قول قدیمی ها نفس او حق بوده است. به همنوعان خود کمک می کرده و تنها به این فکر نبوده که چگونه یک پهلوان دیگر را شکست بدهد. کربلایی اسد الله اصلاً کشتی نمی گرفته و توجیهش هم این بوده که نمی خواسته پهلوان دیگری را در انظار عمومی شکست داده و به خاک بمالد و به قول ما پهلوان را«کم بیاورد.» برخلاف برخی مدعیان ورزش که حاضرند به هر قیمت و ترفندی بر حریف خود غلبه کنند.
مهمان نوازی پهلوانانه
مرام کربلایی اسد الله مهمان نوازی بوده است. از پهلوانانی که برای کشتی گرفتن به کرمان می آمده اند پذیرایی می کرده و همواره چند اتاق از خانه اش را برای پذیرایی از پهلوانان اختصاص می داده است. در واقع به پهلوانان و کشتی گیران به چشم مهمان و رفیق نگاه می کرده، نه به چشم حریف!
همان طور که گفتم با کسی کشتی نمی گرفته، اگر کسی اصرار به کشتی گرفتن داشته به او می گفته که تو پای من را از زمین جدا کن من قبول می کنم که تو ورزشکاری و نیازی به کشتی گرفتن نیست. گاهی هم در برابر اصرار ورزشکار به کشتی می گفته که من می خواهم پایم را از زمین بلند کنم، تو تلاش کن که آن را به زمین بچسبانی! اما هرگز به میل و اراده خود وارد مبارزه و رقابت نشد.
پوریای ولی زمان
پهلوان محمد یزدی برای کشتی گرفتن به کرمان آمده بوده است. او یکی از پهلوانان نامی ایران و از سرآمدان زمان خود بود. پهلوان محمد یزدی با پهلوان کل اسد الله عطایی کشتی می گیرند. یک توضیح هم درباره نحوه کشتی گرفتن های آن روز به شما بدهم. کشتی گیری به این نحو بوده که بعد از نماز صبح کشتی گرفتن شروع می شده و در چند نوبت تا اذان ظهر ادامه داشته است. الله اکبر ظهر که از مناره بلند می شده کشتی تمام می شده و بعد از نماز و ناهار، حریف ها کشتی را از سر می گرفته اند و تا غروب با هم مبارزه می کردند. شب تا صبح استراحت می کردند و روز دوم و سوم به همین شکل به کشتی ادامه می دهند. در طول این سه روز هیچ یک از پهلوانان نمی توانند بر یکدیگر فایق بیایند. روز سوم پهلوان محمد یزدی که در آن زمان، چهل و دو سال سن داشته رو به کل اسدالله بیست و پنج ساله می گوید:«جوان! تو پوریای ولی زمان هستی به شرط این که قدر جوانی خودت را بدانی…» و همان جا در حضور نوچه های خود اقرار می کند که من توان ادامه کشتی با این جوان را ندارم.
نفوذ کلام و آشتی طلبی
پهلوان کربلایی اسد الله عطایی از نفوذ کلام بالایی برخوردار بوده است. پدرم برایم تعریف می کرد که هر وقت زن و شوهری با هم اختلاف پیدا می کردند و از عهده هیچ کس برنیامده بود که بین آن ها آشتی برقرار کند. زن و شوهر را نزد کربلایی اسد الله عطایی می بردند. پهلوان هم با کلام دلنشین و لهجه ساده به آن ها می گفت:«فرزندانم سعی کنید با هم خوب باشید. دنیا ارزش نداره. شما تعهد داده اید تا زمانی که زنده هستید خدمتگزار هم باشید…» پدرم هر وقت این قضایا را تعریف می کرد، اشک از چشمانش جاری می شد و قسم می خورد که این زن و شوهرها تا آخر عمر هرگز با یکدیگر اختلاف پیدا نمی کردند.
یک کله قند
پهلوان عطایی در تمرینات ورزشی بسیار کوشا بوده است. وقتی که قصد شروع ورزش در زورخانه را داشته یک کله قند را میان یک بادیه پر از عرق بیدمشک قرار می داده است. سپس ورزش را شروع می کرده، آن قدر ورزش طول می کشیده که کله قند به کلّی آب می شده است. بعد از اتمام ورزش از شربت حاصل شده، می نوشیده است.
پهلوان کمر شکن
در سفری که کربلایی اسد الله به همراه خانواده اش به کربلا داشته است. عمو و پدرم نیز که همراه او بوده اند، تعریف می کردند که در کربلا مکانی بوده که در آن وزنه ای با زنجیر آویزان بوده و هر کسی که می توانسته این وزنه را بالاتر ببرد قوی تر شناخته می شده است. در نزدیکی آن مکان پیرمردی با یک پسر افلیج می نشستند و زورآزمایی پهلوانان را تماشا می کرده اند. کربلایی اسد الله حال آن ها را جویا می شود. متوجه می شود که یک پهلوان کمرشکن در آن منطقه پس از کشتی گرفتن با کشتی گیران کمر حریف مغلوب را می شکسته و او را علیل می کرده است و این جوان هم قربانی همین نوع کشتی گیری شده است. کربلایی اسد الله وقتی که وضعیت را می بیند تصمیم می گیرد که شرّ آن به اصطلاح پهلوان را کم کند. در نتیجه به زورخانه می رود با همراه با اهالی زورخانه ورزش می کند. بعد که تصمیم به زورآزمایی با پهلوان کمرشکن می گیرد. کمر شکن به او می گوید:«اول با نوچه هایم کشتی بگیر!»
پهلوان عطایی نیز با برخی از آن ها کشتی گرفته همه را به خاک می مالد سپس برای مبارزه با کمرشکن آماده می شود. پدر و عمویم که شاهد این ماجرا بوده اند شهادت می دادند که پهلوان اسد الله عطایی با یک فن پهلوان را به هوا می برد و بر زمین می کوبد. بعد از آن هم برای این که خانواده اش از گزند وابستگان کمرشکن در امان بماند سریع به طرف ایران حرکت می کند.
پول تقلبی و جوهای آرد شده
در سفری که پهلوان اسد الله با شاگردانش به مشهد مقدس داشته است. نزدیکی های مشهد در یک آبادی برای خریدن جو برای مصرف چهارپایان خود توقف می کنند. جو فروش از نظر فیزیکی بسیار قوی بوده است. وقتی که چشمش به بر و بازوی پهلوان اسد الله می افتد در صدد بر می آید که قدرتش را به رخ پهلوان بکشد. برای همین سکه ای را که پهلوان عطایی بابت خرید جو به او داده بود را کف دستش می گذارد و با انگشت شست با تمام توان روی سکه می کشد و نقش سکه را صاف و محو می کند. آن گاه با تبختر می گوید:«این سکه تو هم که قلابی است فرزندم!» پهلوان اسد الله عطایی هم پنجه در جوال جو فرو می برد. مشتی جو بر می دارد و در پنجه اش می مالد. جوها خرد می شوند. مشتش را باز می کند و می گوید:«این جوهای تو هم که آرد است!»
پهلوان جو فروش با دیدن این صحنه پهلوان عطایی و شاگردانش را 15 روز در منزل خود مهمان می کند.

104

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

از «پیام ما» بیشتر بدانید :