فخری زاده کرمانی طراح ریزنقش ترین فرش کرمان: جناب استاندار! توانایی های اثبات شده زنان، نادیده گرفته می شود

منتشر شده در صفحه کرمون | شماره 650

فخری زاده کرمانی
طراح ریزنقش ترین فرش کرمان:
جناب استاندار!
توانایی های اثبات شده زنان، نادیده گرفته می شود
کرمان را از قدیم الایام با شال و ترمه می شناختند و بعداً با فرش هایش. با قالی های رنگارنگ و پر از گل و بوته اش. گویی کویرنشینان، که از تماشای دائمی گل و بلبل محروم بودند، خیال یک کرمان رؤیایی و سرسبز را بر فرش های خود نقاشی کردند و زیر پای خود که نه زیر پای اعیان ممالک گستردند. و از همان روز، کویر کرمان، صادر کننده انواع گل و بلبل و درخت و پرنده به سرتاسر جهان شد. گلستانی که کرمانی ها بر فرش های خود نگاشتند اگر چه ماندگاری اش به گرد پای گلستان سعدی نمی رسد؛ اما آن قدر ماندگاری اش شهره آفاق هست که در باب آن ضرب المثل«مثل قالی کرمان» را ابداع کرده اند.
عرفه فخری زاده کرمانی؛ بانویی است که عمرش را در جهت اعتلای هنرهای سنتی کرمان صرف کرده است. وی در سال 1342 در کرمان متولد شده است. مدیریت آموزشگاه های فنی و حرفه ای و آزاد هنری را تجربه کرده و مدیریت عامل شرکت تعاونی «گره مهر» را نیز عهده دار بوده است.
فخری زاده عناوین کارآفرین برتر کشوری، صنعتگر نمونه و مدیر نمونه کشوری را به خود اختصاص داده و اتاق کارش پر است از لوح ها و تندیس هایی که در طول سال های فعالیتش در جشنواره های گوناگون به او اهدا شده است. اما این هنرمند موفق با همه تلاش ها و زحمات به گفته خودش«از اجتماع کنار کشیده» و در کارگاه خانگی به هنرآفرینی مشغول است.
مطالعه گفت و گوی من با فخری زاده کرمانی را به شما خواننده صفحه«کرمون» پیشنهاد می کنم.

سرکار خانم فخری زاده! چه شد که به رشته فرش علاقه مند شدید؟
دوران کودکی من قالی بافی در کرمان رواج داشت. به هر خانه ای که پا می گذاشتم، یک دار قالی می دیدم. دارهایی که نخ های آن از زمین تا زیر سقف کشیده شده بود و پایین آن هم گل و بوته که مرا مسحور خود می کرد. آوای نقش خوان ها هم روح کودکانه مرا جذب می کرد. آن قدر به کار فرش و قالی علاقه مند شده بودم که پدر و مادرم مرا از رفتن به خانه اقوامی که دار قالی در خانه شان داشتند منع کردند. چون می ترسیدند که این علاقه مرا از درس و مشق غافل کند و به طرف فرش بکشاند. این را هم بگویم که من در خانواده هنرمندی رشد کرده بودم. پدرم طراح کاشی بود و کاشی های مسجد ملک، مسجد جامع، امامزاده زید شهداد و… را طراحی کرده بود. از آن جایی که من دختر بزرگ خانواده بودم، پدرم بخشی از کارهای طراحی را به من سپرد. جمع این دلایل باعث شد که پس از سال ها شاخه به شاخه پریدن، سرانجام به کار فرش رجوع کنم.
در چه رشته ای تحصیل کرده اید؟
بپرسید در چه رشته هایی؟ دوران دبیرستان بودم که انقلاب فرهنگی رخ داد و دانشگاه ها تعطیل شدند. از سویی امیدی به دانشگاه رفتن نداشتم و از سوی دیگر درست در دوران پس از انقلاب و شور و التهاب های ناشی از آن قرار گرفته بودم. عطش یادگیری و این که دنیای جدید آبستن چه حوادثی است، من را به حوزه علمیه کشانید. تحصیلات حوزوی را معادل لیسانس ادامه دادم.
در آن شرایط هم آموزش و پرورش از کمبود دبیر رنج می برد. تصمیم گرفتم به تدریس بپردازم. در نتیجه در سن 19 سالگی به عنوان دبیر عربی به کار مشغول شدم. پس از شش سال دبیری، در سال 1366 در رشته فلسفه غرب در دانشگاه تهران پذیرفته شدم. سپس در رشته طراحی صنعتی از مرکز آموزش دانشگاه علامه مدرک گرفتم.
پس شما واژه «شاخه به شاخه» را عملی، معنا کرده اید؟
بله، روحیه من به گونه ای است که نمی توانم به یک مسیر اکتفا کنم. تنوع طلبی و مدیریت زمان همواره من را بر آن داشته که رشته های مختلفی را تجربه کنم. همین حالا هم علاوه بر این که هر شب برنامه همان روز را مرور می کنم. برنامه فردای خودم را هم از ذهن می گذرانم. بیکاری مرا اذیت می کند. همیشه دوست دارم کاری انجام دهم و دوست داشتنی ترین کاری که تا حالا کرده ام طراحی فرش بوده است.
از فعالیت هایتان در حوزه فرش بگویید.
در سال 1377 اولین دوره فرش را در دانشکده هنر کرمان واقع در میدان گنجعلی خان کرمان راه اندازی کردیم. اولین دانشجویان این رشته الآن خودشان در کرمان و تهران و خارج از ایران به تدریس مشغول اند. بعد به این فکر افتادم که چرا فقط دانشجویان از فضای تدریس بهره ببرند. برای همین تصمیم به تاسیس یک آموزشگاه هنری گرفتم. هر هنری که خودم بلد بودم، به هنرجویان آموزش می دادم و هر هنری را که بلد نبودم از استادانی که در آن زمینه مهارت داشتند استفاده می کردم.
مگر هنری غیر از فرش هم در آموزشگاه تان بود؟
بله، در آموزشگاه ما 25 رشته هنری اعم از کاشی تراشی، سفالگری، قلم زنی روی مس و… آموزش داده می شد. بسیاری از این هنرها به صورت آموزشگاهی وجود نداشت و باید با شیوه سنتی استاد و شاگردی آموخته می شد. ما این امکان را فراهم کردیم که به شیوه کلاسیک هنرآموزی صورت بگیرد. خلاصه کارهای من و کارشکنی های مسوولان استان در همه این سال ها وجود داشته است.
چه کار شکنی هایی وجود داشته است؟
بپرسید چه کارشکنی هایی وجود نداشته است!
خب چه کارشکنی هایی وجود نداشته است؟
(خنده) به عنوان مثال قرار بود اولین بازارچه خود اشتغالی بانوان در زمان احمدی نژاد با 40 میلیون تومان وام بلاعوض شکل بگیرد. شرکت من و یک شرکت دیگر کاندیدا شدیم. هم من و هم شرکت من باتجربه ترین بودیم. با کمال تعجب دیدیم که شرکت رقیب در مناقصه برنده شد. این در حالی بود که شرکت آن قدر نوپا بود که حتی مُهر برای خودشان نساخته بودند. یعنی آقایان به محض این که فهمیده بودند پای 40 میلیون تومان پول مفت وسط است، با عجله هفت نفر جمع شده و برای خودشان شرکت تاسیس کرده بودند، که حتی مهر شرکت پای اسنادشان نبود. نه اجازه دادند ما کار کنیم و نه تهران آن شرکت را به رسمیت شناخت. به همین راحتی آن بودجه هم که می توانست باعث یک اتفاق خوب در استان باشد به استان دیگری داده شد.
چند سال پیش هم در خانوک با همکاری 170 خانم تصمیم به کار گرفتیم. دار قالی و ابزارهای لازم برای کار را هم تهیه کردیم. اما بعد این طرح را مثل همه مسائل این کشور دچار بازی های سیاسی چپ و راست کردند و امکاناتی از جمله برق و… را از مکان مورد نظر ما دریغ کردند و طرحی- که مراحل اجرایی خودش را طی می کرد- متوقف شد. هنوز هم دارها و ابزارها در همان خانه دربسته موجود است.
شما هم دلسرد شدید و…؟
دلسرد نشدم. هنوز هم دارم کار می کنم. اما از اجتماع کنار کشیده ام و توی خانه کار می کنم. در حالی که آن قدر توانایی دارم که به جرأت به شما می گویم حاضرم برای 200 خانم، شغل ایجاد کنم.
دولت فعلی کمکی به شما نکرد؟
وقتی دولت تدبیر و امید روی کار آمد، این تصور را داشتم که این دولت حتماً قدر انسان های فعال را می داند. 2 سال اول را کار خاصی انجام ندادم و با خودم گفتم دولت جدید در حال درست کردن خرابی های دولت قبلی است و فلان و بهمان. بعد که خواستم کارم را شروع کنم، نزد مشاور استاندار(آقای صفریان) و اداره کل بانوان استانداری رفتم و صحبت کردم. من در آن جلسه گفتم که یک سرمایه گذار دلسوز و درستکار را به من معرفی کنید. پیشینه فعالیت های خودم را هم ارائه دادم. آقای صفریان هم بعد از تعریف و تمجید قول داد که نامه من را به دست آقای استاندار برساند. مدت هاست که منتظر هستم هنوز خبری نشده است. نمی دانم نامه به دستش رسیده است یا خیر؟ اما مثل این که کوه آقای استاندار هم شکار ندارد.
شما چه ایده جدیدی در مقوله فرش دارید؟
طرح فرش در کرمان بسیار متنوع تر از مناطق دیگر ایران است. هر دوره ای برای خودش یک طرح خاص دارد. بعد از جنگ جهانی اول و دوم این تعصب به وجود آمد که طرح ها به زیبایی اجرا شود اما تغییر نکند. اما این مساله پیش می آید که پس دوره ما چه می شود؟ انسان هایی که در آینده روی کره زمین زندگی می کنند فرش ما را با چه مشخصه ای بشناسند؟ برای همین دست به کار شدم و یک طرح فرش که11 تصویر کامل در 21 قاب است را طراحی کردم. تلفیقی از نقش های سنتی قالی از جمله سبزی کار، درختی، محرابی و… استفاده شده است. این طرح به گونه ای طراحی شده که هم به شیوه دستباف و هم صنعتی قابل بافت است. به طریقه دست باف 20 رنگ در آن استفاده می شود و در شیوه صنعتی 8 رنگ به کار می رود. این طرح در حال حاضر ریزنقش ترین طرح فرش120 جفت کرمان است که «فخر کرمان» نامگذاری اش کرده ام. ما می توانیم برای عصر خودمان یادگار داشته باشیم. همیشه نگاه مان به گذشته نباشد.
صحبت دیگری باقی مانده است؟
صحبت که زیاد است. اما می خواهم بگویم که من با پارتی مدیر نمونه کشوری نشدم. با سفارش کارآفرین برتر لقب نگرفتم. زحمت و پشتکار باعث همه این پیشرفت ها و اتفاقات بود. اما چرا هنوز آقایان مسوولان می ترسند که با یک زن قرارداد اقتصادی ببندند. همه قراردادهای سنگین و موثر با آقایان منعقد می شود. و اگر با خانمی قراردادی بسته شود، در واقع یک آقا پشت سر آن خانم است. می خواهم به جناب استاندار بگویم که توانایی های اثبات شده زنان، نادیده گرفته می شود.

60

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

از «پیام ما» بیشتر بدانید :