با استعفای مظفر بقایی از حزب زحمتکشان نقشه کودکانه برای خیانت به نهضت ملی شدن صنعت نفت / خاطرات و فعالیت های محمد صنعتی با نظری به تحولات و رخدادهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و ورزشی کرمان در هفت دهه اخیر

منتشر شده در صفحه تاریخ | شماره 411

با استعفای مظفر بقایی از حزب زحمتکشان نقشه کودکانه برای خیانت به نهضت ملی شدن صنعت نفت / خاطرات و فعالیت های محمد صنعتی با نظری به تحولات و رخدادهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و ورزشی کرمان در هفت دهه اخیر

بخش بیست یکم
از آنجایی که نخست در این مجموعه از دکتر مظفر بقایی کرمانی و مهندس سید احمد رضوی در جریانات مختلف کرمان همچون: درگیری‌های جناح‌های سیاسی، کودتای ۲۸ امرداد، انتخابات دوره هیجدهم مجلس، کمیته مجازات و … به تفصیل سخن به میان آمده است، از طرف دیگر، با توجه به اذعان تمامی نویسندگان و پژوهشگران عرصه تاریخ و سیاست، این دو نفر (به ویژه دکتر بقایی) از مطرح‌ترین چهره‌های سیاسی ایران در چند دهه‌ی اخیر به شمار می‌آیند، و در نهایت با توجه به این که هر دوی آن‌ها کرمانی بودند و سال‌ها در عرصه‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی این استان، نقش تعیین‌کننده‌ای داشته‌اند، دیدگاه تعدادی از نویسندگان و پژوهشگران را در مورد این دو شخصیت به اختصار می‌آوریم.

نامه سرگشاده خلیل ملکی به
آیت الله کاشانی
خلیل ملکی (۱) نیز در خصوص انشعاب از حزب زحمتکشان و دکتر بقایی آورده: «همان طور که خاطر شریف مستحضر است، عده‌ای از آن‌هایی که به گفته‌ی آن جناب «یا نوکر مستقیم انگلیس هستند، یا مغرضند و یا نمی‌فهمند» به روی زن‌ها اسید می‌پاشند، یا از آن جناب تقاضاهای ارتجاعی علیه حقوق حقه‌ی اجتماعی بانوان دارند و پیوسته آن جناب را مورد ایذاء و اذیت قرار داده، به نام شرع تقاضاهای نامشروعی [از شما] می‌نمایند. خوشبختانه [جناب عالی] در مواردی با استحکام به آن‌ها جواب فرموده‌اید، اما آنچه باعث تعجب است این است که حضرت آیت الله در مورد حملات ناجوانمردانه و تهمت‌هایی که آنان در محضر آن جناب به این جانب و سایر افراد فعال حزب زحمتکشان ملت ایران وارد می‌سازند، سکوت مطلق پیشه می‌سازند، و سکوت آن جناب را «نوکران مستقیم انگلیس و آن‌هایی که مغرضند یا نمی‌فهمند» به معنای رضایت آیت الله، مخصوصاً در مورد تهمت‌هایی که به این جانب می‌سازند، تلقی می‌کنند.
آنچه بیشتر باعث تعجب ما اعضاء حزب زحمتکشان ملت ایران می‌گردد، این واقعیت مسلم است که آن جناب اعضاء فعال حزب توده را فرزندان خود و حتی گرامی‌ترین فرزندان خود، تلقی فرموده، اجازه می‌دهید که [آنان] توسط یکی از فرزندان صلبی خودتان، حتی از ائتلاف [جناب عالی] با آنان مباحثی را در افواه شایع سازند که مورد تکذیب آن جناب قرار نمی‌گیرد. اما در عین حال اجازه می‌فرمایید که در محضر آن جناب، اعضاء حزب زحمتکشان و مخصوصاً این جانب را «توله طفیلی‌های مارل مارکس» و «مهدورالدم» اعلام کنند و [جناب عالی] در مقابل آنان سکوت اختیار می‌فرمایید. همین سکوت آن جناب را جناب آقای عشقی (۲) کثرالله و امثاله و امثال نادر ایشان ـ حتماً بر خلاف میل آیت الله ـ رضایت تلقی کنند و در روز یکشنبه بیستم مهر به کمک یک عده از «مجاهدین اسلام» باشگاه و محل روزنامه‌ی حزب زحمتکشان ملت ایران و مجله‌ی علم و زندگی را اشغال فرمایند و ـ با حمایت مأمورین انتظامی جناب آقای سرتیپ کمال ـ اعضاء حزب را با چاقو و ارعاب و زور از خانه‌ی خود بیرون رانده [حتی در خارج از باشگاه حزب] آنان را تعقیب نمایند.
چون ممکن است که عده‌ای از مؤتلفین سیاسی آن جناب ـ که متاسفانه در این اواخر دست به فعالیت‌های مضری زده‌اند ـ ذهن آن جناب را نسبت به این جانب مشوب کرده باشند و همین باعث شده باشد که حضرت آیت الله با سعه‌ی صدر بی‌مانندی توده‌ای‌ها را فرزندان خود تلقی فرمایند و در حضور آن جناب صحبت از قتل و طرد من به میان آید، به خدماتی که این جانب شخصاً در نهضت ملی ایران ـ که جناب عالی و جناب آقای دکتر مصدق علامت و نشانه‌ی آن هستید ـ اشاره‌ی مختصری می‌کنم …
وقتی که این جانب تصمیم به همکاری با روزنامه شاهد گرفتم، جناب آقای دکتر بقایی هنوز ـ مانند تمام مردم عوام ـ ملی شدن صنعت نفت را فرمول انگلیسی‌ها تلقی می‌کرد و همان طوری که اعضاء جبهه ملی اطلاع دارند، ایشان در چندین جلسه [جبهه ملی] نیز با ملی شدن نفت مخالفت کرده، آن را فرمول انگلیسی‌ها تلقی کرده بودند. این جانب در نتیجه بحث‌های طولانی ایشان را متقاعد ساختم و بالاخره آقای دکتر بقایی را وادار کردم که از سر مقاله‌ی معروف شاهد ـ راجع به لزوم انعقاد قرارداد عادی با شرکت سابق نفت ـ عدول فرموده، فرمول ملی شدن صنعت نفت ایران را قبول فرمایند …
آقای دکتر بقایی [خود] در جلسات حزب [زحمتکشان] مخالف بودند و این جانب ایشان را متقاعد کردم که تشکیل حزب در شرایط حاضر ضروری است. ایشان حتی مدت‌ها [در برابر پیشنهاد عنوان «حزب زحمتکشان ملت ایران» برای این حزب] مقاومت می‌کردند [و می‌گفتند] که لااقل اسم دیگری انتخاب شود، و از اسمی که شبیه حزب توده است اجتناب به عمل آید. این جانب با الهام دادن و اقدام به تشکیل سازمان جوانان و حزب زحمتکشان ملت ایران، یک نقص بزرگ جبهه‌ی ملی را ـ که تا آن وقت وجود داشت ـ به کمک جوانان پر شور برطرف کردم، یعنی اساس و پایه‌ی توده‌ای جبهه‌ی ملی را پی‌ریزی کردم و زحمتکشان ملت ایران را به پشتیبانی از نهضت ضد استعماری [ایران] متشکل ساختم …
جناب آقای دکتر بقایی، متاسفانه علی رغم سعی و کوشش دایمی افراد با ایمان و علاقه‌ی حزب، دایماً بند و بست‌های سیاسی خود را به اصول تشکیلاتی ترجیح داده‌اند و [از جمله] از ورود شخصیت‌های برجسته به حزب مانع شده‌اند. در صورتی که اگر [ایشان] از اصول تشکیلاتی پیروی می‌کردند، کمیت آن [حزب] ده برابر و کیفیت آن صد برابر می‌شد … اما آنچه مسئله را حادتر و دکتر بقایی را وادار به اجرای یک نقشه‌ی عامیانه‌ی مبتذل کرد ـ که مقدمتاً استعفا دهد تا بعداً به دست افرادی از [سازمان] مجاهدین اسلام و عشقی‌ها محل دفتر حزب زحمتکشان ملت ایران را اشغال کند ـ این بود که ایشان در حدود دو هفته پیش این جانب را در مریض‌خانه خواستند، و به عنوان مشاوره در باره‌ی تدوین مراسله‌ی اولتیماتمی به آقای دکتر مصدق خواستند [مرا] متقاعد سازند که در ارگان حزبی با دولت دکتر مصدق شروع به مبارزه شود.
این جانب به ایشان گوشزد کردم و تشریح کردم که [دولت] آقای مصدق بیش از چند ماه [دیگر] نخواهد ماند و توضیح دادم که اگر ایشان (دکتر مصدق) موفقیت پیدا کند، سهم شما [بر اثر مخالفت با دولت او] در افتخارات پیروزی [ایران بر شرکت سابق نفت] کم خواهد شد، و اگر موفق نشدند و رفتند، عدم موفقیت ایشان تا حدی به حساب شما گذاشته خواهد شد. از قرار معلوم، استدلال‌های محکم من نتوانست ایشان را از بند و بست‌های که در مریض‌خانه اساس آن ریخته شده بود باز دارد. وقتی که مطلع شدم که واقعاً بند و بست‌های خطرناکی [علیه دولت دکتر مصدق] وجوددارد، در روزنامه‌های شاهد و نیروی سوم صریحاً به آن اشاره کرده، پشتیبانی جدی حزب زحمتکشان را از دکتر مصدق اعلام داشتم … همین جانب‌داری جدی ارگان‌های حزب زحمتکشان از دکتر مصدق، ایشان (دکتر بقایی) را مصمم به استعفا از حزب زحمتکشان کرده است … و بالاخره آن نقشه‌ی کودکانه و ناشیانه عملی گردید که ایشان صبح از حزب استعفا کنند، و عصر آن روز عشقی و شرکاء بقیه نقشه [یعنی حمله به محل حزب و ضرب و شتم و اخراج فعالان] را انجام دهند … اما چون به نظر این جانب و تمام شورای فعالین و اکثریت اعضاء حزب، این استعفای ایشان بزرگ‌ترین ضربه به نهضت ملی بود، من و تمام رفقای حزبی نهایت سعی و کوشش خود را برای منصرف کردن ایشان به کار بردیم. این جانب در شب استعفای ایشان، التماس کردم که شب را به خانه‌ی ایشان بروم ولی ایشان قبول نکردند و حتی گریه و تضرع و زاری با ایمان‌ترین مبارزان حزبی را با خشونت جواب دادند و تمام مساعی رفقای حزبی برای روبرو کردن [آشتی دادن] این جانب با ایشان با عدم موفقیت توأم شد. این جانب [حتی] شخصاًُ حاضر شدم که با تمام انشعابی‌ها کناره‌گیری کرده، خود را در اختیار حزب بگذاریم، ولی ایشان اعلام کردند که گویا تمام حزب «دار و دسته‌ی» این جانب‌اند. من تا حدی که دستم رسید از شخصیت‌های جبهه‌ی ملی برای متقاعد کردن ایشان استفاده کردم ولی کوشش‌های من سودی نبخشد؛ تصمیم گرفته شده بود و نقشه می‌بایست عملی می‌شد … ».

18

نوشته های مرتبط


پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

از «پیام ما» بیشتر بدانید :