از ناصرالدین شاه قاجار تا هارون مونس؛ گروگان گیرِ شاعر!

سه شنبه 31 فروردین 1395

از ناصرالدین شاه قاجار تا هارون مونس؛ گروگان گیرِ شاعر!

پیام ما- بعضی وقت ها از بعضی آدم ها کارهایی دیده می شود که از آن ها انتظار نمی رود. مثلاً ناصر الدین شاهی که جزو شاهان قاجار است و دستور قتل امیر کبیر را در کارنامه خود دارد اشعاری آیینی بسراید و یا شاه سلصان حسین صفوی آخرین و نالایق ترین پادشاه این سلسله- به دینداری شهره باشد.
چندی پیش خبر گروگان گیری در استرالیا توسط یک مسلمان که گفته شد ایرانی بوده است دهان به دهان و کانال به کانال گشت. آن گونه که گفته می شود:
«وی هارون مونس(۱۳۴۳) بروجرد – ۱۳۹۳ سیدنی با نام قبلی محمدحسن منطقی بروجردی نام داشته است.
وی به‌دلیل اختلاس ۲۰۰ هزار دلاری در یک آژانس مسافرتی در سال ۱۹۹۶ از ایران به استرالیا پناهنده شده بود و با اقداماتی همچون زنجیر کردن خود به پل سیدنی و … موفق به کسب پناهندگی از استرالیا گردید. دولت استرالیا حاضر به تحویل وی به ایران نشد.
وی در مصاحبه با رادیو ABC استرالیا در سال ۲۰۰۱ خود را از مخالفان جمهوی اسلامی و مروج نوعی اسلام لیبرال معرفی کرده است.
او که قبلاً لباس روحانیت شیعه به تن می کرد،کمتر از یک ماه قبل از حمله‌تروریستی‌اش در وبسایت خود نوشت که حامی داعش است. بعداً هم نوشت که دیگر شیعه نیست. وی نوشته بود که «قبلاً رافضی بودم، اما دیگر نیستم. اکنون الحمدلله مسلمانم.»
وی در استرالیا ادعای شفا دادن نیز داشت و در این ارتباط به تجاوز به زنان و کودکان متهم بود. گفته شده است که وی از اختلالات روانی رنج می‌برده است. دولت ایران پس از کلاهبرداری و فرار وی به استرالیا در سال ۱۳۷۹ خواستار بازگرداندن وی به ایران شده بود؛ اما دولت استرالیا اعلام کرد که چون قرارداد استرداد مجرمان با ایران ندارد امکان بازگرداندن وی نیست.
هارون مونس در جریان گروگان گیری به‌دست پلیس کشته شد. او شاعر هم بود و مجموعه شعر او «درون و برون» نام دارد.»
همه موارد بالا از یک قانون شکن و گروگان گیر بر می آید. اما این که شخصی با چنین ویژگی های رفتاری در سرودن اشعار لطیف دستی داشته باشد در وهله اول عجیب به نظر می رسد، اما در مقایسه با شاهان شاعر این امر نیز قابل توجیه است. شعر زیر از سروده های اوست؛
آخر تو ای سپیده نشد رو به ما کنی
آخر نشد مرا به کنارت صدا کنی
قصد سفر به سوی تو کردم، طبیب عشق
گفتم بهانه گیرم و دردم دوا کنی
من آمدم ترانه مهر تو بشنوم
اینجا نیامدم که تو چون و چرا کنی
من آنچه دیده ام همه بی مهری و جفاست
کی می شود به قول و قرارت وفا کنی؟
تیر کمان ابروی تو در کمین ماست
دل را هدف گرفته مبادا خطا کنی
دستم به دست توست در این شیب روزگار
این منصفانه نیست بگیری رها کنی
باری به قول حافظ شیرازی ای حبیب!
آیا بود که گوشه چشمی به ما کنی؟
ای «منطقی»سپیده شادی نیامده است
باید به تن لباس سیاه عزا کنی

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.