بسیار سفر باید در حاشیه‌ی هم صحبت شدن خبرنگار پیام‌ما با جهانگردی از آلمان اگر به دنبال رویاهایمان نمی‌رویم مسبب خودمانیم

منتشر شده در صفحه جامعه | شماره 601

بسیار سفر باید
در حاشیه‌ی هم صحبت شدن خبرنگار پیام‌ما با جهانگردی از آلمان
اگر به دنبال رویاهایمان نمی‌رویم مسبب خودمانیم

اگر به دنبال رویاهایمان نمی‌رویم مسبب خودمانیم
این جمله‌ای بود که “بن” یکی از جهانگردهایی که به دیدن باغ شاهزاده آمده بود بعد از ساعتی حرف زدن و گفتن و شنیدن از ایران، سفر و مردم دوکشور گفت. او که مهندسی آلمانی بود و حالا تصمیم گرفته بود که از شغلش جدا شده و به عشقش که سفر بوده بپردازد و کم کم با جریان حوادث و اتفاقات برود تا جائی که جهان قایق سرگردانی‌اش را متوقف کند و همان جا بماند وی از تجربیاتش در سفر می‌گفت که هیچ مردمی را نمی‌شود بر اساس تبلیغات رسانه‌ها شناخت و باید بروی و از نزدیک مردم را ببینی، تقریبا هرچه از رسانه‌های مختلف درباره‌ی مردم آسیا شنیده بودم غلط از کار در آمد و دقیقا نقطه‌ی مقابل آن حرف‌ها بودند.
وی ادامه داد هرچند مردمی مثل اهالی هند فقیر هستند اما به هیچ وجه فیلمی مثل “میلیاردر زاغه نشین معرف مردم و جامعه‌ی هندوستان نیست و حتی در مورد کودکان کار و خیابان هم فکر نمی‌کنم آن شرایطی که فیلم به تصویر کشیده‌است واقعیت داشته باشد، اما به هر حال منظور من از این حرفها این است که باید رفت و جهان را دید، برخلاف نظر اکثر مردم سفر کردن امر پر هزینه و گران قیمتی نیست و به هیچ وجه به طبقه‌ی خاصی از اجتماع تعلق ندارد بلکه همه‌ی مردم به راحتی و با هزینه‌ی اندک می‌توانند به سفرهای دور و دراز بروند و روی مهربانی و لطف مردم هم حساب کنند و مطمئن باشند که هیچ وقت لنگ نمی‌مانند.
وی از مشوق اصلی خودش در این سفرها چنین یاد کرد: قبل از اینکه به این سفر دست بزنم دلهره و شک و تردیدهای زیادی داشتم تا اینکه با دوستی آشنا شدم که زندگی بسیار خلاق و جالبی داشت، وی برایم روایت کرد که پس از مدتها کافه داری در برلین به این نتیجه رسیده که نیاز دارد برای رهای از درگیری‌های یک رابطه‌ی عشقی و شروعی دوباره در زندگی به سفری طولانی برود و چه سفری برای اهالی اروپا ارزان‌تر و ساده‌تر از تور دور اروپا به واسطه‌ی پاسپورت و هزینه‌ها و زبان و …. خلاصه بعد از مدتها مطالعه و بررسی و به این نتیجه می‌رسد که باید یک ون تهیه کند و با بریدن دیواره‌ی ون آن را شبیه به یک کافی‌شاپ متحرک درست کند و در همان ون هم بساط خوابیدن و استراحت را علم کند و هم درآمدی در سفر داشته باشد و هم ماشینی که بتواند هر از چندی در آن بخوابد و تنها مشکل‌اش مساله‌ی بهداشت بوده که آن هم با استفاده از مهمان‌نوازی بعضی از مردم و گاهی اوقات هم خیریه‌ها و کلیسا‌ها که موقعیت‌های حمام ارزان و یا رایگان را فراهم می‌آوردند، مشکل بهداشت هم حل می‌شد و جالب‌ترین نکته این‌جاست که این دوست پس از یک‌ سال‌ونیم سفرش را به پایان می‌رساند و نه تنها هزینه‌ی آنچنانی نکرده بود که پس انداز خوبی هم فراهم می‌کند و از ماه سوم سفرش هم مشغول نوشتن خاطرات سفر برای وبلاگ یک روزنامه‌ی معروف آلمانی می‌شود و حالا هم نویسنده‌ی ثابت آن نشریه‌است و هنوز هم به سفر مشغول است و کتابی‌هم به نام سفرهای کافی‌شاپ در دست انتشار دارد که تمام این نکته‌ها روی هم رفته مرا وادار کرد که هر چه سریع‌تر از زندگی روزمره و تکراری خودم فرار کنم و سفرم را شروع کنم.
بن در ادامه از مردم ایران بسیار به خوبی یاد کرد و گفت: دو کشور آسیایی برخورد بسیار خوب و مهربانی با من داشته‌اند و واقعا دلم می‌خواهد بیشتر از هرجایی در این دوکشور بمانم یکی هندوستان و دیگری ایران، مردم ایران خصوصا کرمان بسیار مهربان و مهمان نواز هستند و هر چند که من هتل گرفته‌ام و بخاطر اطلاعات غلطی که به من داده بودند فکر می‌کردم اینجا شهر خطرناکی است اما نمی‌خواهم به هتلم بر گردم و دلم می‌خواهد بیشتر با این مردم زمان بگذرانم، اینجا همه با لبخند با من روبرو می‌شوند و هر کس هر کمکی که از دستش بر می‌آید به من و دوستانم می‌کند و هیچ وقت برای ما اتفاق نیوفتاده که یک ایرانی و علی الخصوص یک کرمانی با ما برخورد بدی بکند در واقع نه تنها برخورد بد که ما حتی بی توجهی هم از کرمانی‌ها ندیدیم و مسیرهایی که هیچهایک می‌کردیم نه تنها به سرعت مردمی که در ماشین‌شان جا داشتند مارا سوار می‌کردند بلکه حتی اگر جا نداشتند ماشین را متوقف می‌کردند و می‌پرسیدند که به کمک احتیاج داریم و یا اینکه چطور می توانند به ما کمک کنند و چه چیزی احتیاج داریم تا سفر برای ما بهتر و لذت بخش‌تر بشود و این در حالی است که در ترکیه ما تقریبا برای مردم وجود نداشتیم وهر اتفاقی هم که می‌افتاد کسی کوچکترین مهربانی نسبت به ما نداشت و برخورد مردم ترکیه در مقابل ایران و خصوصا کرمان اصلا قابل مقایسه هم نبود. و مارا بیشتر مشتاق کرد که مدت بیشتری را در ایران بمانیم.
صحبت‌های “بن” واقعا ضربه‌ی مهمی به سکون من وارد کرد و دیدم که چطور کمبود اعتماد به نفس بهانه‌های مختلفی را به دست من و امثال من می‌دهد که هر روز بیشتر و بیشتر خودمان را در زندگی روزمره و ملال آور خود غرق کنیم و به جای زندگی کردن صرفا زنده‌ایم و واقعا اگر همین الآن بمیریم در آخرین لحظه چیزی جز حسرت نداریم، حسرت راه‌های نرفته ،کارهای نکرده، و عمری را که پای مسائلی هدر کردیم که می‌توانستیم با مسائلی بهتر هم جامعه را از خودمان راضی نگهداریم و هم از زندگی لذت کافی را ببریم و هم به نسل بعد از خودمان بیاموزیم که زندگی هدیه‌ای بسیار گران‌بهاست و نباید این معجزه‌ی نایاب و گران‌بها را به راحتی و ارزانی با وقت گذراندن و نا امیدی و ترس‌های مختلف به خاک ریخت و به جای هنرمندانه زیستن و بازیگر نمایش زندگی بودن صرفا یک تماشاچی ساده باشیم و دخالتی در روند و چگونگی پیشرفت زندگی خود و جامعه‌ی خود نداشته باشیم و بی عملی خود را به گردن سیاست‌مداران و جامعه و خانواده بیاندازیم و به قول معروف نگوییم که کشورم برای من چه کاری انجام داده بلکه ببینیم خودمان چه کاری برای کشور انجام داده‌ایم.

14

نوشته های مرتبط


پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

از «پیام ما» بیشتر بدانید :