در نشست «وزن دنیا» بررسی شد؛ انسان چگونه از شکارچی به گونهای اثرگذار بر سرنوشت زمین تبدیل شد
موفقترین و ویرانگرترین گونه جهان
حامد وحدتینسب: ساختار دریاچه ارومیه بهطور بنیادی تغییر کرده و بازگرداندن آن با افزودن آب دیگر امکانپذیر نیست مسعود امیرزاده: در گوشهگوشه ایران نشانههای تخریب و فشار بر محیط زیست را میبینیم
۱۹ مرداد ۱۴۰۵، ۲۳:۵۰
|پیام ما| انسان شاید موفقترین گونه تاریخ زمین باشد؛ گونهای که با تکیه بر شناخت پیچیده، زبان و توانایی همکاری در مقیاس بزرگ، از موجودی نحیف و آسیبپذیر به نیرویی سیارهای تبدیل شد. اما همین توانایی، وجه دیگری هم دارد: انسان اکنون تنها گونهای است که میتواند همزمان زیستکره را دگرگون کند و برای نجات آن دست به کار شود. این دوگانه، محور نشست «انسان؛ موفقترین گونه یا آسیبزنندهترین آن» در شبهای گفتوگوی «وزن دنیا» بود؛ نشستی که در آن «حامد وحدتینسب»، انسانشناس پیش از تاریخ، و «مسعود امیرزاده»، کارشناس و فعال محیط زیست، مسیر تحول رابطه انسان و طبیعت را از شکار و کشاورزی تا عصر مدرن و بحرانهای امروز بررسی کردند.
«انسان چگونه از گونهای آسیبپذیر در میان دیگر گونهها، به نیرویی تبدیل شد که میتواند سرنوشت زیستکره را تغییر دهد؟» این سؤال، بهانه نشستی بود که روز شنبه ۱۷ مرداد شماری از مخاطبان را به کتابفروشی «وزن دنیا» در تهران کشاند. مهمانان هر یک از زاویهای متفاوت به این پرسش پرداختند؛ یکی از مسیر تکامل انسان و دیگری از تأثیر متقابل انسان و زیستکره و تغییراتی که این رابطه در طول زمان به خود دیده است.
طعمه، شکارچی شد
«حامد وحدتینسب» حرفهایش را با روایت نخستین انفجار هستهای در سال ۱۹۴۵ آغاز کرد؛ لحظهای که انسان برای نخستینبار به قدرتی در مقیاس سیارهای دست یافت. او برای توضیح اینکه انسان چگونه به این نقطه رسید، به چند صد هزار سال پیش و ظهور انسان در آفریقا برگشت؛ موجودی که دندان و چنگال قدرتمندی نداشت، اما میتوانست یاد بگیرد، همکاری کند، ابزار بسازد و محیطش را تغییر دهد. کنترل آتش، شکار سازمانیافته، کشاورزی، شهرنشینی و دستکاری طبیعت، توانایی انسان را به جایی رساند که امروز میتواند اقلیم سیاره را تغییر دهد و انرژی درون اتم را آزاد کند.
وحدتینسب با این روایت پرسید: «آیا این بزرگترین موفقیت تاریخ حیات روی زمین است یا بزرگترین فاجعهای که یک گونه برای دیگر گونهها رقم زده؟ شاید پاسخ، برخلاف چیزی که فکر میکنیم، یکی از این دو نیست. شاید انسان دقیقاً به این دلیل موفق شد که توانست محیط را تغییر دهد و دقیقاً به همین دلیل به خطرناکترین گونه تبدیل شد. میخواهم یک سؤال سخت بپرسم: انسان چگونه از یک گونه آفریقایی به نیرویی تبدیل شد که میتواند سرنوشت بخش بزرگی از حیات روی زمین را تغییر دهد؟ و سؤال مهمتر؛ آیا این قدرت بزرگترین دستاورد ماست یا بزرگترین آزمون پیش روی ما؟»
او با اشاره به تعبیر «شکارچیان تازهبهدورانرسیده» که یووال نوح هراری برای انسان به کار برده، از این گفت که انسان برای میلیونها سال خود بخشی از زنجیره غذایی و طعمه جانوران بزرگتر بود. انسانهای نخستین جثه و ابزار دفاعی قدرتمندی نداشتند و بقای آنها بیش از هر چیز به زندگی گروهی و همکاری وابسته بود. حدود ۳۰۰ تا ۴۰۰ هزار سال پیش، انسان در شکار مهارت بیشتری پیدا کرد، اما این توانایی با ظهور شناخت پیچیدهتر و ابزارهای پیشرفتهتر، بهویژه در حدود ۵۰ تا ۶۰ هزار سال پیش، وارد مرحله تازهای شد. تیر و کمان، نیزههای پرتابی و بعدتر استفاده از سم، قدرت انسان در شکار را بهشدت افزایش داد؛ تا جایی که دیگر حتی جانورانی به بزرگی کرگدن هم در امان نبودند.
وحدتینسب با اشاره به تعبیر «شکارچیان تازهبهدورانرسیده» یووال نوح هراری گفت: «انسان برای میلیونها سال خود بخشی از زنجیره غذایی دیگر جانوران بود و بهتدریج توانست از شکارشونده به شکارچی تبدیل شود. حدود ۳۰۰ تا ۴۰۰ هزار سال پیش، مهارت انسان در شکار افزایش یافت و بعدها با شکلگیری شناخت پیچیدهتر، ابزارهایی مانند تیر و کمان، نیزههای پرتابی و سم، قدرت شکار او را چند برابر کرد.»
به گفته او، حدود بیست هزار سال پیش، مهارت اجداد ما در فرایند شکار وارد مرحله «انقراض حیوانات غولآسا» شد؛ «دورهای چند هزارساله که در جریان آن دیگر اثری از ماموت، ماستودون، کرگدن پشمالو، گوزن غولآسا، تنبل غولآسا، خرس غارنشین، کفتار غارنشین و شیر غارنشین نماند و حتی در آمریکای شمالی، اسب و شتر از بین رفت.»
این انسانشناس پیش از تاریخ، ابعاد گسترده انقراض گونهها در دوره معاصر را اینطور تشریح کرد: «ما تقریباً نزدیک ۶۸۰ گونه جانوری را فقط از قرن شانزدهم به این طرف نابود کردهایم. البته ثبت دقیق گونههای منقرضشده پیش از این دوره انجام نشده، اما همین آمار ناقص ابعاد اثرگذاری انسان بر حیاتوحش را نشان میدهد.» او در ادامه، شامپانزه، گوریل، پاندا و یوزپلنگ آسیایی را جانورانی وصف کرد که «دیگر ویترینی نگهشان داشتهایم» و در لبه انقراض قرار گرفتهاند.
اما مسئله فقط توانایی شکار نبود. پرسش مهمتر این بود که چرا در میان گونههای انسانی، هوموساپینس توانست باقی بماند و به موفقترین گونه انسانی تبدیل شود.
راز موفقیت انسان هوشمندِ هوشمند
وحدتینسب تفاوت اصلی انسان خردمند با نئاندرتالها و دیگر گونههای انسانی را در «شناخت پیچیدهتر» دانست؛ تواناییای که به تفکر انتزاعی و در ادامه به زبان پیچیده و داستانگویی انجامید. او گفت: «ما الان حدود هشتونیم میلیارد نفریم. این تعداد عجیبوغریب نشان میدهد که ما گونه خیلی موفقی هستیم. جمعیت نئاندرتالها، پسرعموهای انسان امروزی که در بخشهایی از اروپا و خاورمیانه زندگی میکردند، هیچگاه به چنین عددی نرسید؛ حتی با اینکه حدود ۳۶۰ هزار سال روی زمین زندگی کردند و سازگاری چشمگیری با محیطهای سخت، مثل عصر یخبندان، داشتند.»
وحدتینسب عامل تفاوت انسان هوشمند با دیگر گونههای انسانی را به یک تحول مهم در مغز نسبت داد: «این مرهون اتفاق خیلی بزرگی است که در مغز این انسان رخ داد: شناخت پیچیده.»
وحدتینسب این شناخت پیچیده را با شکلگیری تفکر انتزاعی و زبان پیچیده مرتبط دانست: «زبان پیچیده و داستانگو میتواند تعداد افراد بسیار زیادی را دور هم جمع کند. انسان میتواند مفاهیم و داستانهای مشترکی بسازد و آنها را باور کند؛ چیزی که امکان همکاری فراتر از روابط خویشاوندی را فراهم کرده است. مهمترین دلیلی که ما برتر شدیم، توانایی انجام همکاری در مقیاس بزرگ بهصورت منعطف است. از این طریق، صدها و هزاران نفر و در نهایت میلیونها نفر میتوانند بر اساس باورهای مشترک با یکدیگر همکاری کنند.»
تفاوت انسان امروزی با نئاندرتالها در همین توانایی است. «نئاندرتالها در گروههای کوچکتر زندگی میکردند، در حالی که انسان هوشمند توانست گروههای بسیار بزرگتری شکل دهد و در نهایت در رقابت با دیگر گونههای انسانی برتری پیدا کرد. با این حال، تا حدود ۴۰ هزار سال پیش، انسان هنوز آن نیروی تعیینکنندهای نبود که بتواند تغییرات گستردهای در طبیعت ایجاد کند. فقط یک شکارچی خوب بود که با استفاده از ابزارهای بهتر و سم، شماری از گونههای جانوری را از بین برده بود.»
به گفته وحدتینسب، اتفاق اصلی با آغاز کشاورزی و دامپروری رقم خورد؛ زمانی که انسان از گردآوری غذا به تولید غذا رسید. تولید بیشتر، جمعیت بیشتر و جمعیت بیشتر، تولید بیشتر را بهدنبال آورد. در ادامه، نخستین روستاها، شهرها، تمدنها و امپراتوریها شکل گرفتند و جمعیت انسان به میلیاردها نفر رسید. «آغاز کشاورزی به معنای ورود انسان به مرحله تازهای از دخلوتصرف در محیط زیست بود؛ انسان برای زمین کشاورزی و مرتع به جنگلها روی آورد و با گسترش جوامع کشاورز، جوامع شکارچی و گردآورنده بهتدریج به مناطق دیگر رانده یا در جوامع جدید ادغام شدند.»
وحدتینسب با بازگشت به پرسش ابتدایی خود گفت: «ما تنها گونهای هستیم که میتوانیم خودمان و محیط زیستمان را بهطور کامل از بین ببریم» و به همین دلیل، انسان تنها گونهای است که میتواند با مغز خود به طبیعت پاسخ دهد، نه با بدنش.
وحدتینسب در پایان بخش نخست سخنانش، به تناقضی اشاره کرد که به گفته او در تمام مسیر پیشرفت انسان همراه او بوده است؛ از یک سو با ساخت واکسن و آنتیبیوتیک، طول عمر خود را افزایش داده و بیماریها را مهار کرده و از سوی دیگر، بیش از هر گونه دیگری درون گونه خود را کشته است.
او این تناقض را به رابطه انسان با طبیعت نیز تعمیم داد: «از یک طرف جنگلهای آمازون را از بین میبریم، از طرف دیگر تنها گونهای هستیم که میتوانیم بیابانزدایی کنیم و درخت بکاریم. این توانایی انجام دو سوی متضاد، ویژگی منحصربهفرد انسان است: انسان از یک سو میتواند در مقیاس سیارهای زمین را نابود کند؛ کاری که پیش از ظهور او تنها یک رویداد طبیعی مانند برخورد یک شهابسنگ قادر به انجامش بود. اما از سوی دیگر، حتی اگر شهابسنگی بزرگ به سمت زمین در حرکت باشد، انسان تنها گونهای است که ممکن است بتواند پیش از برخورد، با فناوری خود برای مقابله با آن کاری انجام دهد.»
رژیم رابطه انسان و زیستکره
«مسعود امیرزاده»، کارشناس و فعال محیط زیست، در نوبت صحبت خود، بحث را از «تخریبگری انسان» به رابطهای پیچیدهتر میان انسان و زیستکره برد و رابطه جمعیت انسانی با زیستکره را بررسی کرد. به گفته او، در بحثهای محیط زیستی معمولاً تمرکز بر این است که انسان چه آسیبی به زمین زده و برای جبران آن چه باید کرد؛ در حالی که باید به «رژیم رابطه» میان انسان و زیستکره نیز توجه کرد؛ رابطهای که خود محصول فرگشت است.
امیرزاده با اشاره به نظریه فرگشت داروین گفت: «علاوه بر موجودات زنده، فناوری، روابط انسانی و حتی رابطه انسان با زیستکره نیز در طول زمان دچار فرگشت شدهاند. از زندگی شکارچیـگردآورنده تا کشاورزی و دوره مدرن و آنچه امروز «آنتروپوسن» نامیده میشود، همه این مراحل بخشی از همین فرایند بودهاند.»
او با بیان اینکه هیچ موجود زندهای، از باکتری و گیاه گرفته تا پستانداران، از تعامل با محیط زیست خود بینیاز نیست، توضیح داد: «همه موجودات از محیط منابع دریافت میکنند و پسماند خود را نیز به محیط بازمیگردانند. برخی گونهها علاوه بر این، توانایی تغییر و مهندسی محیط خود را دارند، مثل موریانهها، اسبهای آبی و فیلها. با این حال، انسان از نظر مقیاس و شدت این اثرگذاری استثنایی است. انسان امروز حتی «ریخت کره زمین» را تغییر داده است و با اینکه همه گونهها دارای نوعی ردپای اکولوژیک هستند، تفاوت انسان در «مقیاس، فراوانی، شدت و گستردگی» این ردپا است.»
این فعال محیط زیست با اشاره به دورههای مختلف زندگی انسان، از شکارچیـگردآورنده تا کشاورزی، گفت در تمام این دورهها انسان بر محیط زیست خود اثر گذاشته، اما این فشار در محدوده تابآوری طبیعت باقی میمانده است؛ طوری که طبیعت میتوانسته خود را بازآفرینی کند و از طریق فرایند خودپالایی، منابع آلودگی را جذب و هضم کند، بدون آنکه به بحرانهای حاد منجر شود.
به گفته امیرزاده، این تغییر از عصر مدرن آغاز میشود؛ دورهای که «رژیم رابطه» انسان با زیستکره تغییر اساسی کرد. «انسان مدرن علاوه بر ردپای اکولوژیک خودش، مجموعهای از ملزومات و ساختهها دارد که ردپای مستقلی بر محیط زیست دارند؛ آنها خانه، خودرو و کالاهای مصرفی دارند، دام پرورش میدهند و از حیوانات خانگی نگهداری میکنند و همه این ملزومات ردپای اکولوژیک دیگری دارند.»
به گفته او، این فشار فقط به زندگی و مصرف افراد محدود نمیشود و مجموعه عظیمی از زیرساختها مانند جادهها، سدها، نیروگاهها و کارخانههای پتروشیمی نیز به آن اضافه شدهاند. در نتیجه، انسان مدرن با مجموعهای از فعالیتها و سازههای وابسته به خود، فشار بسیار مضاعفی بر زیستکره وارد میکند.
اهل سیاست را نادیده بگیریم
اما با چنین «رژیم رابطهای» چه باید کرد و چگونه میتوان تغییرش داد؟ امیرزاده معتقد است مواجهه با این وضعیت باید بر پایه «واقعگرایی سخت» باشد؛ نه امید بستن به اینکه دانشمندان سرانجام راهحلی پیدا میکنند یا نیرویی بیرونی انسان را نجات میدهد. «هیچ تضمینی نیست که حیات روی زمین یا سرنوشت انسان الزاماً فرجام خوشی داشته باشد و تمام شواهد حاکی از این است که آینده چندان روشن و امیدبخش نیست.»
امیرزاده رژیم رابطه میان انسان و زیستکره را ساختاری اکولوژیک، فرهنگی و فرگشتی دانست که اقتصاد، سیاست، مذهب و روانشناسی اجتماعی هم در شکلگیری آن نقش دارند. او ملاحظات مختلفی را برای مواجهه با این ساختار برشمرد و نخستین مورد را ماهیت «ظهوریافته» آن دانست. «این ساختار با توجه به ماهیت ظهوریافتهاش که از برهمکنش عوامل متعدد شکل گرفته، بهسادگی قابلکنترل و مهندسی نیست. تصور اینکه گروهی بتوانند این رژیم رابطه را بهطور کامل مهندسی و کنترل کنند، سادهانگارانه است.»
او درباره «علمباوری افراطی» هم هشدار داد: «نباید تصور کنیم فناوریای در راه است که بتواند بهتنهایی بحرانهایی مانند گرمایش زمین، انقراض گونهها یا تغییرات گسترده در ساختار زمین را حل کند.» به گفته امیرزاده، چنین امیدی نباید جای مواجهه واقعبینانه با پیچیدگی بحرانها را بگیرد.
نکته دیگر از نگاه این فعال محیط زیست، پرهیز از دل بستن به اهل سیاست است. «نباید فرض کرد سیاستمداران توانایی یا عزم کافی برای حل این بحرانها را دارند. البته این نگاه به معنای ناامیدی نیست. حدود سی سال تمام کار کنشگری محیط زیست کردم، پس آدم ناامیدی نیستم و معتقدم باید فعالیت کرد، اما از دام خودفریبی باید بگریزیم.»
امیرزاده در جواب تأکید کرد که منظورش نادیده گرفتن سیاست نیست، بلکه شناخت محدودیتهای آن در مواجهه با یک نظام پیچیده است. او گفت: «وقتی از یک رژیم رابطهای صحبت میکنیم که طی هزارهها شکل گرفته و اجزای اقتصادی، سیاسی، فناورانه، فرهنگی و انسانی دارد، نمیتوانیم به یک عامل خاص دل ببندیم. سادهسازی مسائل پیچیده و ارائه راهحلهای تکعاملی میتواند مشکلات دیگری ایجاد کند.»
او با اشاره به ترامپ و سیاستهای اقلیمی آمریکا گفت حتی اگر یک سیاستمدار را کنار بگذاریم، مسئله تغییر اقلیم همچنان پابرجاست و شرایط کنونی جهان نشان میدهد عوامل دیگری هم در این وضعیت نقش دارند.
امیرزاده سادهسازی دلایل بحرانهای محیط زیستی را خطر دیگری دانست. به گفته او، نمیتوان بحرانهای پیچیدهای مانند بحران محیط زیست را صرفاً به یک عامل، مانند سوختهای فسیلی، لیبرالیسم یا سرمایهداری نسبت داد. «این بحرانها حاصل شبکهای از عوامل متعدد و درهمتنیدهاند که نیاز به بررسی و واشکافی دارند.»
او در آخر گفت ساختارهای ظهوریافته علاوه بر پیچیدگی، در برابر تغییر هم مقاومت میکنند و تمایل دارند خود را بازتولید کنند؛ بنابراین تغییر چنین رژیم رابطهای بهسادگی امکانپذیر نیست.
ما فقط خطر آنی را میشناسیم
چرا انسان با وجود آگاهی دیرینه از تخریب محیط زیست، همچنان نتوانسته بهموقع با این بحرانها مقابله کند؟ وحدتینسب از منظر روانشناسی تکاملی به این پرسش پرداخت و با اشاره به نمونههایی از آلودگی رودخانه تایمز و وضعیت پاریس در قرنهای گذشته گفت: «انسانها دستکم از چند قرن پیش متوجه پیامدهای فعالیتهای خود بر محیط زیست بودهاند؛ آنها در حوزههایی مانند پزشکی، فیزیک، حملونقل و فناوری با شتاب زیادی پیشرفت کردهاند، اما در مواجهه با بحرانهای محیط زیستی چنین شتابی دیده نمیشود.» به گفته او، بخشی از این مسئله به ساختار مغز انسان بازمیگردد: «مغز ما برای تهدیدهایی که آنی نیستند طراحی نشده است. انسان میتواند از خطر زلزله در تهران، آتشفشان دماوند، فرونشست زمین یا خشکشدن دریاچه ارومیه آگاه باشد، اما چون این تهدیدها فوری و قابللمس نیستند، معمولاً واکنش متناسبی به آنها نشان نمیدهد.»
وحدتینسب این ویژگی را میراثی از زندگی اجداد انسان دانست؛ انسانهایی که با تهدیدهای فوری و روزمره مواجه بودند و فرصت چندانی برای اندیشیدن به آیندههای بسیار دور نداشتند. به گفته او، اگرچه انسان مدرن توانسته طول عمر خود را افزایش دهد، «مغز پیشبینیکننده و نگران را نتوانست تغییر دهد» و همچنان بیشتر نسبت به تهدیدهایی واکنش نشان میدهد که مستقیماً زندگی روزمره را تحت تأثیر قرار میدهند.
او تأکید کرد که برای عبور از این محدودیت، باید مسئله را چنان جدی و ملموس کرد که افراد احساس کنند بحران محیط زیست مستقیماً به زندگی خودشان مربوط است.
وحدتینسب آگاهیرسانی را مهم دانست و در عین حال، با تأکید بر گفتههای امیرزاده و ضرورت «واقعگرایی سخت» گفت در برخی موارد دیگر فرصتی برای صبر کردن و صرفاً «فرهنگسازی» وجود ندارد و باید با مسئله قاطعانهتر برخورد کرد.
او در ادامه، وضعیت دریاچه ارومیه را نمونهای از همین بحران دانست: «دریاچه ارومیه از مرحلهای عبور کرده که «پلایا» نامیده میشود. ساختار دریاچه بهطور بنیادی تغییر کرده و بازگرداندن آن با افزودن آب دیگر امکانپذیر نیست. پیامدهای این وضعیت میتواند در شمالغرب ایران خود را نشان دهد.»
با وجود همه این هشدارها، او حرفهایش را با امید به توانایی انسان برای حل بحرانها به پایان رساند: «اجداد ما از پس خیلی مسائل پیچیدهای برآمدند، شرایط وحشتناکی سپری کردند و ما هم متخصص پیدا کردن راهحل برای مشکلاتیم. انسان خود این وضعیت را ایجاد کرده و با ارائه راهکارهایی در ابعاد جهانی میتواند مسئله را حل کند. هرچند این کار به دست یک کشور و در زمان کوتاه انجامشدنی نیست.»
سرزمین از درون در حال نابودی است
مسعود امیرزاده در بخش دوم گفتههای خود تأکید کرد که مسئله محیط زیست دیگر موضوعی مربوط به آینده نیست و آثار آن همین امروز در سراسر کشور دیده میشود: «ما سیستانوبلوچستان را از دست دادهایم، بخشهایی از خوزستان را از دست دادهایم. ویرانی حتی در مناطقی که زمانی نماد طبیعت ایران بودند نیز دیده میشود. اگر به جاده هراز بروید و معادن را ببینید، دیگر فقط در خوزستان سراغ ریزگردها را نمیگیرید. حتی مازندران و گیلان هم با بحران آب مواجهاند و شرایط موقتاً بهتر امسال، نباید باعث فراموشی بحران شود.»
او در ادامه به اقداماتی پرداخت که میتواند به تغییر رژیم رابطه انسان و زیستکره کمک کند و گفت: «این رژیم خود یک موجودیت فرگشتی است و باید بتواند با شرایط جدید انطباق پیدا کند. از آنجا که با یک سیستم پیچیده مواجهیم، راهحلها نمیتوانند «خطی، تکنسخهای و ثابت» باشند.»
او در توضیح راهکارها گفت سیستم پیچیده را نمیتوان مستقیماً کنترل کرد، بلکه باید آن را «هدایت» کرد: «فضای امکانی را باید بهگونهای بازطراحی کرد که انتخابهای سازگار با محیط زیست برای افراد و نهادها آسانتر و بهصرفهتر باشد. امروز بسیاری از انتخابها، از استفاده از خودرو و هواپیما تا مصرف انرژی و کالا، بهدلیل ساختار اقتصادی و اجتماعی موجود به گزینههای بهصرفهتر تبدیل شدهاند، حتی اگر به زیان محیط زیست باشند. تغییر این شرایط میتواند مسیر رفتارها را تغییر دهد.»
امیرزاده یکی دیگر از الزامات را هوشیاری نسبت به «بازتولید رژیم رابطه» دانست و هشدار داد: «تغییر ظاهر فعالیتها لزوماً به معنای تغییر ماهیت آنها نیست و ممکن است فعالیتهای مخرب با پوشش محیط زیستی ادامه پیدا کنند. این پدیده را «سبزشویی» مینامند. حتی اگر افکار عمومی نسبت به یک صنعت یا فعالیت حساس شود، ممکن است همان ساختار با تغییر ظاهر و استفاده از ادبیات محیط زیستی به فعالیت خود ادامه دهد.»
او همچنین بر «مداخله چندسطحی» تأکید کرد و گفت مسئله محیط زیست آنقدر گسترده است که نمیتوان مسئولیت آن را صرفاً به فرد یا دولت محدود کرد. «اقدام باید در سطوح مختلف فرد، خانواده، روستا، شهر، سیاست، اقتصاد و فرهنگ دنبال شود.»
این کنشگر محیط زیست کاهش مصرف و حرکت به سمت نوعی «مینیمالیسم اجتماعی و فرهنگی» را ضروری دانست و گفت این رویکرد میتواند با کاهش نیازها و مصرف، سهم انسان در فشار بر زیستکره را کمتر کند. او همچنین بر شکلگیری نظامهای باور جدید که در آنها عناصر طبیعی مانند جنگل، کوهستان و هوا اهمیت ویژه پیدا کنند و حفاظت از آنها به یک ارزش فرهنگی تبدیل شود، تأکید کرد.
امیرزاده در جمعبندی حرفهایش گفت: «باید «رژیم رابطه» انسان با زیستکره را بیشتر واشکافی کرد و عناصر و پیوندهای آن را شناخت. این اجزا بهشکل شبکهای به یکدیگر وابستهاند؛ برای مثال، صنعت خودرو، راهسازی، شهرسازی، سدسازی و پتروشیمی میتوانند منافع مشترکی پیدا کنند و یکدیگر را بازتولید و تقویت کنند. بنابراین نمیتوان هرکدام را جدا از دیگری بررسی کرد.»
او در پاسخ به پرسش پایانی نشست که «انسان گونهای مؤثر بوده یا مخرب؟» گفت: «هر دو. اگر موفقیت انسان را صرفاً بر اساس افزایش جمعیت بسنجیم، گونهای بسیار موفق بودهایم، اما از نظر رابطه با محیط طبیعی، «بدترین نوع ارتباط» را در میان گونهها شکل دادهایم.»
برچسب ها:
بحران محیطزیست، تغییر اقلیم، تنوع زیستی، توسعه پایدار، ردپای اکولوژیک، زیستکره، سیاستگذاری محیطزیستی
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
«مارگون» بر بستر ناپایـــــدار
افزایش مصرف برق در روزهای داغ تابستان، زندگی اصفهانیها را با چالشهایی روبهرو کرده است
تداوم خاموشی در اصفهان
نخستین کاوش باستانشناسی در بافت تاریخی «بلادشاپور» به شواهدی تازه رسید
«دهدشت»، شهری هفتهزارساله زیر پوست «بلادشاپــــــور»
جنگلهای هیرکانی چه ویژگیهایی دارند؟
بمبهایی که روی بزرگترین جزیره «خلیج فارس» افتادند، چه بلایی بر سر میراث طبیعی آن آوردند؟
«ژئوپارک جهانی قشم» در میدان جنگ
تأکید رئیس سازمان محیط زیست
ضوابط تازه محیط زیست برای کاهش تلفات حیاتوحش در تأسیسات آبی
برخورد محیط زیست با تخلیه پساب در رودخانه چالوس
منطقه حفاظتشده بولا ساری
ثبت تصاویر دیدنی از سلطان صخرهها + ویدیو
برخورد قضایی با فروشنده غیرمجاز
کشف ۴۳ پرنده وحشی در مبارکه
توقف بتنریزی در بستر رودخانه بالیقلوچای اردبیل با ورود دادستان و محیط زیست
وب گردی
- قیمت بلیط اتوبوس به مرزهای غربی کشور مشخص شد
- کمک به تأمین مالی یا واردات داروی ELAHERE برای بیماران مقاوم به شیمیدرمانی در سرطان تخمدان
- آیا با کپی مدارک می توان سوار قطار شد؟
- درخواست لغو بسته شدن فرودگاه پیام
- مطالبه شفافیت در دانشگاه علوم پزشکی ایران
- خطاهای پنهان در ترجمه مدرک تحصیلی که پرونده اپلای را با تاخیر مواجه میکند
- درخواست توقف پروژه باملند برای حفاظت از درختان و طبیعت شهر لاهیجان
- بهترین پنل پیامکی ایران [4 تا از بهترین سامانه پیامکی ایران]
- آشنایی با خدمات متنوع اسنپفود در رشت
- بهترین مدل شومیز برای افراد چاق؛ 10 مدل ترند 1405 بیشتر
بیشترین نظر کاربران
بنهها به استراحت نیاز دارند
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید