به یاد «ناهید خانوم»
۲۳ خرداد ۱۴۰۵، ۲۳:۴۲
برای «ناهید خانوم»، خانم باباخانی بودم، من هم او را خانم خالقی صدا میزدم. این شکل از خطاب قراردادن اما به معنای آن نبود که فاصلهای را میان هم احساس میکردیم یا نگران هم نبودیم و از هم سراغ نمیگرفتیم. مدتی پس از بازداشت امیرحسین، با ناهید خانوم آشنا شدم. کفش آهنین به پا کرده بود، به هر اداره و نهادی سر میزد تا پسرش را بیرون بکشد. در عین حال دغدغه ما را هم داشت، هر کدام ما که به مصیبتی گرفتار میشد، تماس میگرفت. اگر میدید بیمار شدهایم احوالپرسی میکرد. هرازگاهی او را میدیدم، در کافهای، در خانهشان، در خانه مادران دیگر. بهوقت عید و یلدا و هر مناسبتی تماس و از هم سراغ میگرفتیم. حرف همیشگی این بود، امیدواریم این رنج که هر دقیقه و ساعتش را میشمرد تمام شود. ناهید خانوم امیدوار بود و با همین امیدی که داشت کنار نمیکشید. مادرها میگفتند فرماندهشان ناهید است، میرود و بقیه را هم با خود میکشد تا گشایشی حاصل شود. بار اولی که جراحی کرد فکر میکردیم همه چیز به روال عادی برگشته، ناهید خانوم مانده و روزگار بهتری با بودنِ امیرحسین در کنارش. زمان گذشت و بیماری دوباره برگشت. این بار سختتر از قبل. او کسی نبود که پس بکشد، میجنگید تا بر آن پیروز شود، ولی مگر بدنش چقدر طاقت داشت؟ توموری که جا خوش کرده بود، این بار کنترل را به دست گرفت و بیحرکتش کرد. آخرینبار او را در همین روزهای آتشبس در اردیبهشت دیدم. تکیده و خسته بود، در حال جنگ با بیماری. بهزحمت حرف میزد. برایش یکی از دستمالهای گلدوزی روستای قلعهبالا را برده بودم. همان روستایی که امیرحسین مدتی در آن خانه داشت، همان روستایی که امیرحسین بالا و پایینش را بارها گز کرده بود برای حفاظت از یوزها با کمک جامعه محلی! همان روستایی که هنوز اسم امیرحسین که میآید در چشم مردمانش برقی میزند. میگویند سلام ما را به او برسان و بگو که دوستش داریم. ناهید خانوم از پسرش سامان خواست که دستمال را به دیوار بزند تا چشم که باز میکند نقشونگار زنان قلعهبالا را ببیند.
من عشق را از ناهید خانوم آموختم، صبر را و جنگیدن برای عزیزترین دارایی زندگی را. حالا او دیگر نیست، پس از ماهها سختی و رنج، آرامگرفته است، ما ماندهایم و اندوه. یاد بخشی از داستان ایوب میافتم؛
کاش اندوه مرا میسنجیدند،
و مشقت و رنج مرا در ترازو مینهادند؛
زیرا اکنون از ریگهای دریا سنگینتر است.
برچسب ها:
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
«المیزان»؛ پیمانی که زمین از ما خواسته است
ارتباط انسان و پرنده؛ هدف حفاظت
حافظ از این راه رفت و مفلس شد
اندوهش آن اندازه بود که از همدردی بازماندم
در پیام رسمی رئیس سازمان حفاظت محیط زیست ایران مطرح شد
تبریک شینا انصاری به وزیر جدید محیط زیست عراق با تأکید بر توسعه همکاریهای مشترک
محیط طباطبایی:
تنوع فرهنگی ایران برخاسته از تنوع زیستی کشور است
مدیرکل محیط زیست کهگیلویه و بویراحمد خبر داد
مهار آتش در منطقه حفاظتشده دیل پس از ۱۳ ساعت عملیات
روایت یک خستگــــــی جمعی
کارِ کودک و ضرورت بازنگری سیاستی
گزارش «پیام ما» از سرنوشت ۳۰ همیار پارک ملی گلستان پس از معرفی بهعنوان یکی از پنج تجربه برتر حفاظت مشارکتی جهان
همیاران پارک ملی گلستان در تله وعدهها
وب گردی
- جنس سیم چه تأثیری در کیفیت برق رسانی دارد؟
- مسابقه ملی ایدهپردازی «ایدانو» به آنتن شبکه دو رسید
- «سهم ما از قدردانی»؛ حمایت ویژه هتلهای دُنسه از قهرمانان امداد
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه
- درخواست برقراری دورکاری و تعطیلی پنجشنبه برای کادر غیرعملیاتی (پشتیبانی) درمان سازمان تأمین اجتماعی
- طریقه ی ساخت دستگاه واکس زن برقی
- خرید لوازم یدکی لودر فابریک بیشتر
بیشترین نظر کاربران
شهــرکُــشــــــی
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید