«دل‌تورو» و هیولاهای شهری

سیاست‌گذاری برای آینده‌های هنوز بی‌نام





سیاست‌گذاری برای آینده‌های هنوز بی‌نام

۹ خرداد ۱۴۰۵، ۲۳:۴۹

در جهانِ فیلم‌های «گیرمو دل‌تورو»، هیولاها معمولاً زودتر از انسان‌ها حقیقت را می‌فهمند. مشکل از شاخ، فلس، بخیه، یا چهره‌های نامتعارف نیست، مشکل از جهانی است که برای هر چیز ناشناخته، راه‌حل‌های ساده و آماده دارد، حبس، آزمایش یا نابودی!

موجودِ فیلم «شکل آب» (Shape of Water) در مخزنی نگه داشته می‌شود، موجودِ فیلم «فرانکنشتاین» (Frankenstein) از لحظه تولد طرد می‌گردد، و کودکِ فیلمِ «هزارتوی پن» (Pan’s Labyrinth) در دل جهانی خشن و نظامی، ناچار است برای زنده نگه‌داشتن تخیل به راهروهای پنهان، پناه ببرد. دل‌تورو با این موجودات عجیب، یک پرسش ساده اما بسیار هولناک را در پیش روی ما می‌گذارد: «جامعه با چیزی که هنوز نمی‌فهمد، چه می‌کند؟»

این پرسش فقط محدود به پرده سینما یا کلاس‌های فلسفه نیست، پرسشی است که می‌تواند ذهن هر سیاست‌گذار و کارآفرین یا هر معلم و مددرسانی را نیز درگیر کند. اینکه هر ایده تازه، هر فناوری نارس، هر شرکت نوپا، هر پژوهش پیشرو یا هر نیروی انسانیِ بیرون‌مانده از قالب‌های تعریف شدهِ رسمی، در آغاز، شبیه همان موجودِ دل‌تورویی است. به همان میزان نامعمول، نیمه‌فهمیده‌شده یا حتی مشمئزکننده، مسئله‌ای که به‌آسانی یا حذف می‌شود یا تحدید. هر زیست‌بومی فارغ از اینکه طبیعی باشد، فناورانه باشد یا صنعتی، (اگر با ذهنیت پیشینی و مهندسی نمایشی ساخته نشده باشد)، پیش از آنکه ناحیه‌ای باشد برای زادوولد یا موجوداتِ موفق و غالب، به نظرم باید مأمن و پناهگاهی باشد برای فرایندها و موجودات نارس یا غیرمتعارف.

وقتی از این پنجره به زیست‌بوم نوآوری و جهت‌گیرهای تازه در «سیدنی» و ایالت «نیوساوت‌ولزِ» استرالیا نگاه می‌کنم، فقط داستان ایجاد و شبکه‌کردن چند ساختمان و چند نهاد مالی و یونیکورن و تعدادی اسناد توسعه‌ای را نمی‌بینم. بلکه تلاشی را می‌بینم برای گذار از «سیاست‌گذاری پازلی» (که از کنار هم قراردادن نهادها ایجاد شده) به «سیاست‌گذاری زیستگاه‌های حفاظت شده» برای آینده‌هایی که هنوز کامل نشده‌اند.

بشخصه از احوالات سیاست‌گذاران حوزه‌های متنوع اطلاع دقیقی ندارم؛ ولی رایج‌ترین خطای اغلب سیاست‌گذاران حوزه نوآوری کشور آن است که میان بسترسازی طبیعی برای بروز یک اکوسیستم واقعی و چیدن تصنعی نهادها و بازیگران کنار هم در یک فضای گلخانه‌ای فرق چندانی نمی‌گذارند. بسیاری از دولت‌ها و نهادها تصور می‌کنند اگر دانشگاه، نهاد مالی، پارک فناوری، مرکز رشد، شتاب‌دهنده، رویداد، سند راهبردی و چند ساختمان مدرن را کنار هم داشته باشند، اکوسیستم برقرار است. اما این‌ها فقط قطعات‌اند. موجودِ فرانکنشتاین هم اجزا و قطعات را داشت، آنچه نداشت، زیستگاه بود. مخلوقِ ویکتور فرانکشتاین در لحظه تولد وارد جهانی شد که برای او نه نامی برگزیده بودند، نه جایی، نه مراقبتی در کار بود، نه اخلاقی و مناسباتی برای مواجهه با او.

بسیاری از سیاست‌های نوآوری نیز همین‌گونه شکست می‌خورند. فضای دانشگاهی هست، اما گفت‌وگو نه، نهاد مالی هست؛ اما سرمایه صبور نه، آیین‌نامه‌ها و اسناد بالادستی بسیار دارد؛ اما حافظه نهادی نه، در یک‌کلام بازیگران و فعالان اکوسیستم هستند، اما حیاتِ واقعی نه.

از رهگذر این پنجره و قاب، شاید بتوان شهر سیدنی در استرالیا را به‌عنوان یک مورد مطالعاتی قابل‌تأمل دید، شهری که در سال‌های اخیر فقط به کمک به شکل‌دهی استارتاپ‌ها قانع نبوده، بلکه کوشیده برای رشد و ماندگاری آن‌ها زیستگاه بسازد. اهمیت سیدنی در این نیست که چند نام درخشان مانند «Canva»، «Atlassian»، «SafetyCulture» یا دیگر بازیگران بزرگ فناوری را در خود جای داده است، اهمیت آن در این است که سیاست‌گذار شهری و ایالتی، مسئله را صرفاً در «خلق یونیکورن» خلاصه نکرده، بلکه به پرسش دشوارتر پرداخته است، اینکه فعالان و بازیگران حوزه نوآوری در چه محیطی زنده می‌مانند، رشد می‌کنند و چگونه به ظرفیت اقتصادی و اجتماعی تبدیل می‌شوند؟
برای فهم این مدل، در طرح‌های توسعه‌ای سیدنی، شاید بشود بسترهای نوآوری را به سه ناحیه یا بهتر بگویم سه نوع زیستگاه تقسیم‌بندی کرد، زیستگاه برخورد در «Tech Central»، زیستگاه ساختن در «Bradfield» و زیستگاه مراقبت در «Westmead».

این سه‌گانه، به‌ظاهر جغرافیایی است، اما در واقع سه پاسخ سیاستی است به سه نیاز متفاوتِ زیست‌بوم نوآوری، نیاز به برخورد، نیاز به خلق و نیاز به مراقبت.
این نگاه، در سند «NSW Innovation Blueprint 2035» نیز به شکل روشن دیده می‌شود. دولت ایالت نیوساوت‌ولز این سند را به‌عنوان برنامه‌ای ده‌ساله برای تبدیل این ایالت به یکی از قدرت‌های اصلی نوآوری در استرالیا معرفی کرده است.

نخستین نمونه، «Tech Central» است، ناحیه‌ای به مساحت شش کیلومترمربع در منطقه مرکزی سیدنی که دولت نیوساوت‌ولز آن را یکی از مهم‌ترین نواحی نوآوری استرالیا معرفی می‌کند. طبق راهبرد توسعه اقتصادی Tech Central، این منطقه، اقتصادی در حدود ۴۲ میلیارد دلار را عهده‌دار است و نزدیک به ۱۰۰ هزار نفر نیروی کار را در بیش از ۴۳۰۰ کسب‌وکار در خود جای داده است. از شرکت‌های مطرحی مانند Canva و Block گرفته تا شبکه‌ای از دانشگاه‌ها، پژوهشگاه‌ها، شرکت‌های نوپا و سرمایه‌گذاران.

مسئله این است که Tech Central را نباید صرفاً به‌عنوان یک خوشه فناوری فهمید. ایده اصلی آن، ساختن «زیستگاه برخورد» است. تصور غالب در ایجاد این هابِ نوآوری بر این است که نوآوری لزوماً از دل جلساتِ بارشِ فکری بیرون نمی‌آید، بلکه از مجاورت، تصادف، تراکم، تکرار دیدارها، گفت‌وگوهای غیررسمی، تغییر شغل‌ها، حرکت آدم‌ها میان دانشگاه و شرکت، و برخوردهای پیش‌بینی‌نشده در دلِ شلوغی شهر بیرون می‌آید.
Tech Central در این معنا، فقط محل استقرار شرکت‌ها نیست، نوعی صحنه برخورد میان سرمایه، دانشگاه، صنعت، مهاجران متخصص، شرکت‌های بزرگ، استارت‌آپ‌ها و خدمات شهری است. سیاست‌گذار در اینجا می‌پذیرد که نوآوری را باید همراه با امکان مواجهه، اصطکاک و سرریز دانش ساخت.

قطب دوم، «Bradfield» و «Advanced Manufacturing Readiness Facility» است، جایی که سیدنی می‌کوشد نوآوری را از جهان ایده و نرم‌افزار به جهان ساختن، ماده و ماشین، وصل کند. اهمیت Bradfield در این است که یادآوری می‌کند خیلی از اکوسیستم‌های نوآوری مغز دارند، اما دست ندارند. فکر می‌کنند، طراحی می‌کنند، گزارش می‌نویسند، شعار هم می‌دهند؛ اما چیزی نمی‌سازند؛ بنابراین اگر Tech Central زیستگاه برخورد باشد، Bradfield زیستگاه ساختن است، تلاشی است برای بسترسازی خلق و تولد.

ناحیه سوم، «Westmead» است، منطقه‌ای در غرب سیدنی که به‌عنوان یکی از مراکز مهم سلامت، پژوهش و آموزش شناخته می‌شود. در کنار آن، «HealthTech Hub» در Westmead برای حمایت از شرکت‌ها و پروژه‌های اولیه حوزه سلامت، از جمله تشخیص، درمان، تجهیزات پزشکی و فناوری‌های سلامت، طراحی شده است. Westmead را شاید بتوان «زیستگاه مراقبت» نامید.

به همین دلیل است که تجربه سیدنی، در خوانش اخیر، از سطح «داشتن یونیکورن» فراتر می‌رود. یونیکورن‌ها مهم‌اند، اما مهم‌تر از خودِ آن‌ها، محیطی است که امکان ظهور، رشد، ماندگاری و تکثیرشان را فراهم می‌کند. یک شهر یا منطقه نوآور فقط جایی نیست که چند شرکت میلیارددلاری در آن ثبت شده باشند، بلکه جایی است که برای ایده‌های کوچک، فناوری‌های نارس، شکست‌های اولیه، سرمایه‌های صبور، همکاری‌های میان‌رشته‌ای، تولید واقعی و مراقبت نهادی، مسیر ساخته باشد. به بیان دیگر، تفاوت اکوسیستم زنده با صحنه نمایشی در همین است که اولی زیستگاه می‌سازد، دومی فقط موفقیت‌های آماده را به نمایش می‌گذارد.

از این منظر، Tech Central، Bradfield و Westmead سه نام جغرافیایی نیستند، آنها سه لایه از یک سیاست بالغ‌ترند. نخست باید آدم‌ها، ایده‌ها و نهادها با هم برخورد کنند، سپس باید امکان ساختن و مقیاس دادن فراهم شود، و در نهایت، باید برای فناوری‌های حساس، بلندمدت و اجتماعی، مراقبت نهادی وجود داشته باشد. اگر یکی از این سه لایه غایب باشد، اکوسیستم ناقص می‌ماند. برخورد بدون ساختن، به گفت‌وگوهای بی‌حاصل تبدیل می‌شود، ساختن بدون مراقبت، به تولید بی‌ریشه و پرخطر می‌رسد و مراقبت بدون برخورد و ساختن نیز به انزوای آزمایشگاهی ختم می‌شود.

دل‌تورو در روایت و خوانشِ خود به ما یادآوری می‌کند که آینده همیشه با چهره‌ای آشنا وارد نمی‌شود. به تصور من شهرهای آینده آن‌هایی نیستند که هیولا ندارند. هر آینده‌ای هیولاهای خود را دارد. تفاوت شهرها در این نیست که با امر ناشناخته روبه‌رو بشوند یا نه، چراکه این مواجهه اجتناب‌ناپذیر است. تفاوت در پاسخ ما سیاست‌گذاران به این امور ناشناخته است. بعضی شهرها، هیولاهایشان را در مخزن نگه می‌دارند، بعضی آن‌ها را تکه‌تکه می‌کنند، بعضی از آن‌ها فرار می‌کنند؛ ولی شهرهای بالغ‌تر برایشان زیستگاه می‌سازند. به نظرم آنچه که باید هر روز تمرین و مرورش کرد هنر نترسیدن از موجودی است که هنوز نام ندارد.

به اشتراک بگذارید:

برچسب ها:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زندگی در تعلیق

زندگی در تعلیق