درباره بی‌توجهــــی به رویدادها و مکان رویدادها





درباره بی‌توجهــــی به رویدادها و مکان رویدادها

۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱:۱۰

ارزش برخی از اماکن شهری، بسیار فراتر از فرم معماری، تزیینات سطحی یا کارکرد صرف آن‌هاست. اگرچه زیبایی‌شناسی یک بنا، نخستین مواجهه با مخاطب است، اما آنچه به یک مکان، روح و هویت می‌بخشد، آن فضای معنوی و لایه‌های پنهانی از اتفاقاتی است که در دل آن جریان یافته است. در واقع یک مکان، زمانی به «میراث» بدل می‌شود که از یک فضای فیزیکی به یک مکانِ رویداد تغییر ماهیت می‌دهد؛ یعنی جایی که تاریخ در آن بوده و جریان‌های فکری، سیاسی یا اجتماعی در آن شکل‌گرفته‌اند.

در بسیاری از کشورهای جهان، مفهوم «مکان رویداد» به‌دقت در نظام میراث‌فرهنگی لحاظ شده است. مکان‌هایی که شاهد سخنرانی‌های سرنوشت‌ساز، امضای معاهدات بزرگ یا تحولات اقتصادی بوده‌اند، نه صرفاً به دلیل شکوه بناهایشان، بلکه به دلیل آن واقعه که در حافظه جمعی ثبت شده است. اما در کشور ما، با وجود غنای بی‌نظیر تاریخی، همچنان با نگاهی تقلیلی و مادی‌گرا به میراث‌فرهنگی روبرو هستیم. بسیاری از صاحب‌نظران و مسئولان، ارزش یک اثر را تنها در کالبد فیزیکی، کاشی‌کاری‌ها و تزیینات آن جستجو می‌کنند. این نگاه صرفاً کالبدمحور، منجر به این باور غلط شده است که اگر تزیینات یک بنا تغییر کرده یا کاشی‌های آن تعویض شده باشد، دیگر نیازی به حفاظت و نظارت سخت‌گیرانه نیست؛ درحالی‌که این تفکر، نشان از شناخت ناکافی از ماهیت میراث و فراموشی نقش «رویداد» در هویت‌بخشی به مکان دارد.

غفلت از تاریخ معاصر

این نادیده‌گرفتن لایه‌های معنایی و رویدادهای تاریخی، منجر شده است تا به تاریخ معاصر نیز بی‌توجه باشیم. ما در برخورد با تاریخ معاصرمان، رفتاری گزینشی و محدود داریم که مانع از درک عمیق ریشه‌های اجتماعی امروز می‌شود. مجموعه‌هایی همچون کاخ‌موزه‌های «گلستان»، «سعدآباد» و «نیاوران» که هر یک راوی بخشی از تاریخ پرفرازونشیب این مرزوبوم‌اند، ظرفیت عظیمی برای پاسخ به نیاز نسل امروز دارند. اما تجربه نشان می‌دهد که در این اماکن، به‌ویژه در ایام پرجمعیت مانند نوروز، تعادلی میان برنامه‌های سرگرم‌کننده و برنامه‌های پژوهشی برقرار نمی‌شود. در واقع، این مجموعه‌ها به‌جای آنکه به فضایی برای گفتگوی زنده با گذشته تبدیل شوند، به کانون‌هایی برای فعالیت‌های گذرا و صرفاً سرگرم‌کننده تبدیل شده‌اند.

علاوه بر مجموعه‌های تاریخی، اماکنی نظیر «مدرسه فیضیه»، حرم حضرت عبدالعظیم (ع) و حرم حضرت معصومه (س) که در تاریخ معاصر نقش پررنگی داشته‌اند، همچنان مغفول مانده‌اند؛ این اماکن تنها یک فضای معماری نبوده‌اند؛ بلکه محلی برای تجلی معنویات، کانون اجتماعات مردمی و بستری برای سخنرانی‌های سازنده بوده‌اند. نباید فراموش کنیم که بسیاری از افرادی که در شکل‌گیری تاریخ معاصر ایران نقش جدی داشتند، بخشی از بنیادهای فکری خود را در همین ابنیه شکل داده‌اند. این مکان‌ها نیز همانند کاخ‌موزه‌ها، به‌رغم وقوع اتفاقات سیاسی مهم، عمدتاً تنها از منظر دینی یا زیبایی موردتوجه قرار می‌گیرند و «رویداد فکری» که در آن‌ها شکل‌گرفته، نادیده گرفته می‌شود.

گفت‌وگوی مستمر

تجربه نهادهای فرهنگی موفق جهان نشان می‌دهد که می‌توان از این‌گونه اماکن، چه تاریخی و چه مذهبی، برای تبدیل تاریخ به یک گفت‌وگوی زنده استفاده کرد. برای نمونه، در «کاخ – موزه ورسای»، با برگزاری نشست‌های تخصصی، مخاطب در یک کنش زنده درباره گذشته مشارکت می‌کند. در ایران نیز، اگرچه در اماکن مذهبی به این موضوع توجه فراوانی می‌شود و برنامه‌ریزی منظمی (به‌صورت هفتگی) در خصوص برگزاری مراسم فرهنگی با رویکرد غالباً دینی وجود دارد، اما این استمرار و عمق فرهنگی، کمتر به تاریخ معاصر غیرمذهبی تعمیم داده می‌شود. در کاخ‌موزه‌ها نیز اگرچه برنامه‌های فرهنگی برگزار می‌شود، اما این فعالیت‌ها اغلب ماهیتی پراکنده و مقطعی دارند و به ایام خاصی مانند نوروز یا «هفته پژوهش» محدود می‌شوند. درحالی‌که آنچه در اماکن مذهبی خودمان و موزه‌های پیشرو دیده می‌شود، اهمیت «استمرار» و «پوشش هدفمند برنامه‌ها» است تا تاریخ، نه به‌عنوان یک واقعه دور از دسترس در کتاب‌ها، بلکه به‌عنوان یک تجربه زیسته در ذهن مخاطب باقی بماند.

ضرورت مستندنگاری

البته در کنار این موضوعات، نباید اهمیتِ توجه به کالبد بنا فراموش شود؛ بسیاری از بناهایی که در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده‌اند، تنها از داده‌های محدودی نظیر نقشه‌های معماری اولیه، عکس‌های نمای کلی و شرح مختصری از ویژگی‌های کالبدی برخوردارند؛ و حتی در مورد برخی از آن‌ها، ترسیم نقشه عرصه و حریم نیز تنها در سال‌های اخیر تهیه شده است. با تجارب تلخی که در زمان جنگ تحمیلی برایمان به وجود آمد این سؤال مطرح می‌شود که اگر بخشی از تزیینات یا سازه یک بنا مثل مدرسه فیضیه بر اثر تخریب یا حادثه از بین برود، باتکیه‌بر چه مستنداتی می‌توانیم آن را بازسازی کنیم؟ این پرسش زمانی حساس‌تر می‌شود که بدانیم بخشی از تزیینات و عناصر کالبدی، در طول زمان توسط مالکان یا متولیان اماکن مقدس تغییریافته و با فرم‌های جدید جایگزین شده است؛ این تغییرات اگرچه گاه با نیت بهبود یا بازسازی صورت می‌گیرد، اما اگر با رویکرد حفاظت از اصالت همراه نباشد، منجر به ازبین‌رفتن لایه‌های تاریخی و ابهام در هویت اصلی اثر می‌شود.

علاوه بر این، یک خلأ بزرگ دیگر در پرونده‌های ثبتی مشاهده می‌شود و آن نبود تاریخ شفاهی و پیوند میان مکان و انسان است. در مستندات فعلی، توجهی زیادی به لایه‌های اجتماعی و انسانی آثار نشده است؛ برای نمونه، در پرونده ثبت «بازار قم»، تنها به راسته اصلی و کالبد بازار اشاره شده و هیچ توجهی به ماهیت مشاغل اولیه و جریان‌های اقتصادی هر قسمت نشده است. این فقدان اطلاعات، زمانی به یک بحران تبدیل می‌شود که نسل کاسبان قدیمی و حافظان سنتی این فضاها، در حال بازنشسته شدن یا ازدست‌رفتن هستند و با آن‌ها، فرصت گفت‌وگو و استخراج تاریخ زنده از بین می‌رود.

همین وضعیت در مورد بافت‌های تاریخی نیز حاکم است؛ جایی که با گذشت زمان، فرصت شنیدن روایت‌های تاریخی از زبان ساکنان قدیمی و اصیل، هر روز محدودتر و در معرض خطر ازدست‌رفتن قرار دارد. علاوه بر این، مشاهده می‌شود که بسیاری از فرایندهای مستندنگاری، به دلیل محدودیت‌های بودجه‌ای، به آینده موکول می‌شوند؛ امری که احتمالاً در کوتاه‌مدت نیز محقق نخواهد شد. ازاین‌رو، ضروری است که در کنار توجه به مفهوم «مکان رویداد»، به شکاف‌های موجود در «مستندنگاری کالبدی و اجتماعی» نیز توجه ویژه شود تا از بروز خسارات جبران‌ناپذیر و پشیمانی‌های تاریخی در آینده جلوگیری شود.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زندگی در تعلیق

زندگی در تعلیق